دستور العمل پروژه «مهاجرت به مدار بالاتر» (به ترتیب امتیاز)
مجدداً، در راستای اصل بهبودهای کوچک اما مستمر، در این مدت مشغول بهروزرسانی فایلهای دستهبندی «مصاحبه با استاد عباسمنش» بودهام. مایلم گزارشی در این باره به شما ارائه دهم و البته در ادامه، اخبار بسیار خوبی نیز برای شما دارم.
برای آن دسته از دوستانی که اخیراً با ما آشنا شدهاند، توضیحی کوتاه دربارهی فایلهای دستهبندی مصاحبه با استاد عباسمنش ارائه میدهم. فایلهای این دستهبندی اغلب بیش از شش سال پیش ضبط شدهاند. محور اصلی آموزههای این فایلها، پاسخهای استاد عباسمنش به پرسشهایی است که دوستان عزیز در طی این سالها از ایشان پرسیدهاند و بهنوعی، این فایلها مصاحبهی شما دوستان گرامی با استاد عباسمنش محسوب میشود.
روند بهروزرسانی که من برای این دستهبندی انجام دادهام، به این صورت بوده است که تمام قسمتهای فایلهای مصاحبه را از ابتدا بازبینی کردهام. موارد غیرضروری را حذف نمودهام. مطالب مرتبط و آگاهیهای همراستا را کنار هم قرار دادهام و از همه مهمتر، برای هر قسمت، عنوانی متناسب با آگاهیهای آن قسمت اختصاص دادهام. همچنین قرار است در صفحهی توضیحات هر قسمت، سرفصل آگاهیهای آن بخش درج شود تا شما دوستان گرامی بتوانید حتی با مشاهدهی عنوان و سرفصلهای آن قسمت، به شناختی کلی از محتوای آگاهیهای آن دست یابید. به این ترتیب، بهرهبرداری از فایل برای شما بسیار آسانتر خواهد شد.
و اما، به سراغ خبر خوب برویم. تجربهی زیبایی که در پروژهی «خانهتکانی ذهن» با یکدیگر داشتیم، این اشتیاق را در من ایجاد کرد که فایلهای بهروزرسانیشدهی دستهبندی «مصاحبه با استاد عباسمنش» را نیز در قالب یک فرایند گامبهگام با هم پیش ببریم. یعنی بهجای آنکه فایلهای بهروزرسانیشده را مستقیماً در وبسایت منتشر کنم، آنها را در قالب یک پروژه تعریف کرده و هر روز، قدمبهقدم، این پروژه را با یکدیگر پیش ببریم.
دلیل علاقهی من به انجام کار به این شیوه، آن است که میخواهم شما نیز همان انرژی و شور و شوق سازندهای را تجربه کنید که من در این مدت، طی فرایند بهروزرسانی این فایلها، تجربه میکنم.
در این مدتی که بهصورت متمرکز روی بهروزرسانی فایلهای مصاحبه کار میکنم، پاسخهای استاد عباسمنش به پرسشها و نگاه عمیق ایشان به اصل موضوعات، گویی نوعی انرژی را در وجود من بیدار نگه داشته است که برای من بسیار آشنا و الهامبخش است. من این نوع انرژی را در هر مقطعی از زندگیام که در حال تجربهی تغییرات اساسی بودهام، احساس کردهام. اطمینان دارم زمانی که این فرایند را با هم طی کنیم، یعنی بهصورت پیوسته خود را با آگاهیهای فایلهای مصاحبه احاطه کنیم، هر یک از ما این انرژی خلاق را در درون خود احساس خواهیم کرد.
در آن صورت، میتوانیم از میان پاسخهای استاد عباسمنش به پرسشها و توضیحات ایشان دربارهی مسیری که طی کردهاند، باورهای قدرتمندکننده را بشناسیم، دلیل اصلی نتایج را درک کنیم، و ایده بگیریم که چگونه بهجای تمرکز بر محدودیتهای شرایط کنونی، بر نقاط قوت خود تمرکز کنیم. حتی میآموزیم که چگونه نقاط قوت وجودی خود را بیابیم و از آنها بهرهبرداری کنیم.
بهعبارت دیگر، زمانی که بهطور پیوسته خود را در معرض فایلهای بخش مصاحبه قرار دهیم، این آگاهیها تمرکز ما را بهصورت روزانه بهگونهای جهتدهی میکند که از روی کمبودها و نگرانیها برداشته میشود و ایمانمان را به شکلی تقویت میکند که آمادهی برداشتن قدمهایی میشویم که همین الان و با همین شرایط و امکانات قادر به برداشتن آنها هستیم و میتوانیم بهبودها را ایجاد کنیم.
همنشینی با این آگاهیها، مومنتوم سازنده در فرکانسهای ما ایجاد میکند که هدایتها را برایمان آشکارتر میسازد. یعنی مرتباً در راستای خواستهی خود هدایت میشویم تا تشخیص دهیم چه چیزی برای ما اصل و چه چیزی فرع است. بر اساس این تشخیص اصل از فرع، آن آگاهیها به ما یادآوری میکنند که برای هماهنگ ماندن با هدف خود، چه کارهایی را باید انجام دهیم و انجام چه کارهایی را باید متوقف کنیم.
از آنجایی که من مدتی با تمرکز بسیار بالا روی بهروزرسانی این آگاهیها کار میکردم و برای نوشتن سرفصلها، فایل را متوقف مینمودم و به عمق آگاهیای که استاد عباسمنش توضیح میدادند فکر میکردم تا بتوانم جملهی متناسب را بهعنوان سرفصل بنویسم، و یا مثلاً برای نوشتن عنوان آن قسمت، بار دیگر کل فایل را گوش میدادم تا به درک کلی از مفهوم آن برسم؛ این تمرکز عمیق بر آگاهیها، مرا متوجه موضوع جالبی کرد که در درونم در حال رخ دادن بود.
متوجه شدم آگاهیهای فایلهای مصاحبه، هرچه در آنها دقیقتر میشوم، به آنها فکر میکنم و عمیق میشوم، برای من مانند یک ذرهبین یا میکروسکوپ عمل میکند و مرا از عادتهای محدودکنندهی پنهانی که در وجودم هستند، آگاه میسازد. همان عادتهایی که تنها زمانی میتوان آنها را تشخیص داد که نگاه فرد به درک درستی از قوانین زندگی مجهز شده باشد و به سطحی از هوشیاری رسیده باشد که بتواند اصل را از فرع دقیقتر تشخیص دهد.
من دریافتم که آگاهیهای فایلهای مصاحبه و تمرکزی که من برای نوشتن محتوا و سرفصلها صرف میکردم، در حال ایجاد این هوشیاری در من بود. در این هوشیاری، گویی این تصویر را دیدم که این عادتهای محدودکنندهی پنهان، مانند زنجیرهای نامرئی هستند که مرا به مدار فعلیام متصل کردهاند و اجازهی فراتر رفتن از این مدار و دستیابی به رشد و پیشرفت مورد نظرم را به من نمیدهند؛ مگر آنکه آگاهانه روی تغییر این عادتها کار کنم، خواه آن عادتها فکری باشند یا رفتاری. البته که این دو (عادتهای فکری و رفتاری) کاملاً به هم مرتبط هستند.
نکتهی جالب برای من این بود که همزمان با شناخت این مسئله از طریق احاطه شدن با آگاهیهای فایلهای مصاحبه، با ادامهی کار روی همان فایلها، راهکارهای بهتری نیز برای تغییر آن عادتهای محدودکنندهای که شناخته بودم، پیدا میکردم. سپس برای خودم یادداشتبرداری میکردم که میخواهم در این پروژهی مشترک، روی آن موارد کار کنم.
این تجربهی درونی، مرا مطمئن ساخت که هر فردی میتواند با هر بار کار کردن روی این آگاهیها، زنجیرهای نامرئی را از خود باز کند که او را در نقطهی کنونیاش ساکن نگه داشته است. و هنگامی که آن زنجیرها باز شوند، آن فرد میتواند به مداری بالاتر صعود کند. فارغ از اینکه اکنون در چه مداری قرار دارد و شرایطش چقدر خوب یا نامناسب است، او میتواند بهآرامی با کار کردن روی این آگاهیها، هر بار از این مدار فاصله بگیرد و از شرایطی که دارد، به شرایطی که دوست دارد در آن باشد، مهاجرت کند.
به همین دلیل، این پروژه، مهاجرت به مدار بالاتر نامگذاری شد.
البته این مفهوم با قانون جهان هماهنگی بسیاری دارد. زیرا وقتی قانون اصلی این است که تمام شرایط زندگی ما بدون استثنا، بازتاب فرکانسهای خود ماست، پس با توجه به این قانون، چالش اصلی من برای پیشرفت این نیست که چگونه به خواستههای بیشتری برسم؛ بلکه چالش اصلی من این است که چگونه ظرف وجودم را برای دریافت نعمتهای بیشتر، بزرگتر کنم. چگونه به مدار بالاتر مهاجرت کنم تا با تجربهی باکیفیتتری از زندگی مواجه شوم؟ چگونه من تبدیل به شخصیتی شوم که نعمتهای مورد نظرم با این شخصیت همفرکانس هستند و به دنبال او میآیند؟
پاسخی که من برای این «چگونهها» یافتم، این بود که به خود گفتم: برای بهبود شخصیتم، چه الگویی بهتر از استاد عباسمنش؟ و برای مهاجرت از مدار فعلیام به مداری بالاتر، چه مسیری سرراستتر از همنشین شدن با آگاهیهای فایلهای مصاحبه با استاد عباسمنش؟
فایلهای دستهبندی مصاحبه با استاد عباسمنش از نظر من یک خاصیت متفاوت دارند. در این فایلها، استاد عباسمنش به پرسشهایی پاسخ میدادند که دانشجویان از ایشان دربارهی چگونگی صعود به مداری بالاتر میپرسیدند. یعنی چگونگی تغییر شرایط، دقیقاً از همینجایی که هستی و با همین امکانات و شرایط و تواناییهایی که اکنون داری. چگونه در حالی که هیچ فرش قرمزی برایت پهن نشده و هیچ تضمینی برای نتیجه به تو داده نشده است، با ایمان به غیب شروع کنی؟ چگونه با این ایمان، مسیر را تا رساندن به نتیجه ادامه دهی و حتی در آن نقطه نیز متوقف نشوی و هر بار آن نتیجه را بهبود بخشی و نتایجت را پایدار کنی؟
از نظر من، استاد عباسمنش در سلسله فایلهای مصاحبه با استاد عباسمنش، بیشتر از آنکه قانون را آموزش دهند، مانند یک همنشین صمیمی برایت تعریف میکنند که: من نه بهعنوان یک استاد، بلکه بهعنوان یک دانشجوی قوانین زندگی، خودم چگونه هر بار قانون را دقیقتر درک میکنم، چگونه قانون را دقیقتر اجرا میکنم و برای مهاجرت به مداری بالاتر، چگونه خودم را مقید به اجرای قانون نگه میدارم؟
به همین دلیل، این فایلها میتوانند این کلید را واضحتر به ما نشان دهند که من بهعنوان فردی که آمادهی رشد بیشتر شدهام، چگونه ظرف وجودم را رشد دهم تا این ظرف بزرگتر، پذیرای دریافت نعمتهای بیشتری شود؟ چه ویژگیهایی را به چه شکلی باید در شخصیتم پرورش دهم تا تبدیل به شخصیتی شوم که توانایی خلق خواستههای مورد نظرش را دارد؟
یکی از دلایل مهم من برای ارائهی فایلهای دستهبندی مصاحبه با استاد عباسمنش در قالب «پروژهی مهاجرت به مدار بالاتر» و طی کردن این مسیر با یکدیگر، تجربهی فوقالعادهای بود که در پروژهی قبلی (پروژهی خانهتکانی ذهن) با هم داشتیم.
پروژهی خانهتکانی ذهن برای من یک برکت بهیادماندنی بوده و هست. آگاهیهای آن پروژه فضایی را برای من ایجاد کرده بود که بتوانم هر روز، قدمی هرچند کوچک، در راستای بهبود شخصیتم بردارم. این مسیر مستمر و فرایندی که ایجاد شده بود، یک هدف زیبا به من داده بود. بهطوریکه هر روز پس از بیدار شدن، اولین چیزی که به ذهنم میرسید، گوش دادن به آگاهیهای گام بعدی و انتشار آن در وبسایت برای شما بود. سپس، زمانی که نظرات (کامنتهای) شما را مرور میکردم، هر نکتهای که دربارهی آگاهیهای آن روز از قلم افتاده بود یا فراموش کرده بودم، دوباره برایم یادآوری میشد.
بهعبارت دیگر، «خانهتکانی ذهن» فرصتی ایجاد کرده بود تا هر یک از ما در جمعی حضور یابیم که افکار، اهداف، برداشتها از آگاهیهای هر گام و ایدههایشان برای اجرای آن آگاهیها، شور و شوق درونی یکدیگر را تغذیه میکرد تا ما نیز قدمی سازندهتر برای زندگی خود برداریم. این انرژی جمعی که در وبسایت ایجاد شده بود، برکتی ویژه به روزهای زندگی ما بخشیده و ما را از حواشی دور کرده بود.
اکنون میخواهیم همان فرمول را در «پروژهی مهاجرت به مدار بالاتر» اجرا کنیم. جالب است که شروع این پروژه نیز با آغاز سال نوی میلادی همزمان شده است.
من شخصاً بهعنوان اولین هدفم در سال جدید میلادی، مهاجرت به مداری بالاتر را انتخاب کردهام و میخواهم این کار را به کمک آگاهیهای فایلهای مصاحبه انجام دهم. وقتی این هدف را انتخاب کردم، این پرسش را از خود پرسیدم که: «سهم من» برای مهاجرت به مدار بالاتر چیست؟ وظیفهی من چیست؟
و پاسخ این بود که سهم من، حضور روزانه در پروژه و اختصاص خالصانهترین تمرکزم به آگاهیهای آن روز است. یعنی به محض انتشار گام بعدی، فرکانسها و کانون توجهم را با آگاهیهای آن گام جهتدهی کنم تا ذهنم فرصت تأخیر انداختن در این مسیر را به من ندهد.
حتی اگر ظاهراً کارهای ضروریتری برای انجام دارم یا هر بهانهی دیگری که ذهنم میآورد، با این منطق بهانههای ذهنم را خنثی کنم که: اگر من اولویت امروزم را به احاطهی کانون توجهم با آگاهیهای فایل امروز اختصاص دهم، کانون توجه من در راستای «اصل» و «قانون» جهتدهی میشود. این هماهنگی که در کانون توجه من ایجاد میشود، میتواند مرا به سمت ایدههای کارآمدتری هدایت کند تا تمام کارهای لازم امروزم بهروانی انجام شود و به این شکل، در مجموع، چرخ زندگی من روانتر حرکت کند.
بنابراین، برای آنکه بتوانم هر روز در پروژه حاضر باشم، باید یک سری خطوط قرمز برای خود مشخص کنم؛ و آن خطوط قرمز شامل عادتهای روتینی است که در حال تلف کردن سازندهترین دارایی ما، یعنی تمرکز، هستند.
همهی ما این تجربه را داشتهایم که اولین «نه» گفتن، جادویی عمل میکند و «نه» گفتنهای بعدی را صدها بار برایمان آسانتر میسازد. فقط بسیار مهم است که اولین «نه» را خیلی زود بگوییم. هرچه بیشتر با آگاهیهای این پروژه احاطه شویم، این آگاهیها خودبهخود «نه» گفتن به بهانههای ذهن را بهخوبی به ما میآموزند.
بهانههایی مانند اینکه: اکنون کار مهمتری داری؛ بگذار این را در فرصتی مناسبتر انجام دهی؛ بگذار برای تعطیلات عید؛ این پروژه که در وبسایت هست، بعداً خودت برایش وقت میگذاری و با دقت انجامش میدهی. از این قبیل بهانهها که خودمان بهخوبی میدانیم اگر همین الان دستبهکار نشویم، این دلایل برای به تأخیر انداختن، هرگز پایانی ندارند.
یعنی این نوع دلایل، بخشی جدانشدنی از روتین زندگی ما خواهند ماند، مگر اینکه ما به آنها «نه» بگوییم. وگرنه اگر به آنها اجازه دهیم زندگی ما را جهتدهی کنند، تجربهی ما دقیقاً مانند اکثر افرادی میشود که هر روز، روزی بسیار شلوغ دارند و بسیار درگیر هستند، بهطوریکه برای انجام هیچ کاری وقت ندارند؛ اما وقتی آخر شب روز خود را مرور میکنند، حتی خودشان هم نمیفهمند امروز دقیقاً چه کار مفیدی انجام دادهاند.
یعنی اگر آخر شب بخواهند برای خود گزارشی از روزشان بنویسند، میبینند مورد خاصی برای فهرست کردن ندارند که بگویند «من این کار را امروز به این شکل به ثمر رساندم». متوجه میشوند با اینکه آنقدر سرشان شلوغ بوده، درگیر بودهاند و ظاهراً کار کردهاند، اما ارزش خاصی به زندگیشان اضافه نشده است. خروجی چندان مفیدی نداشتهاند. تنها چیزی که برایشان مشهود است، این است که به طرز عجیبی کل روز سرشان شلوغ بوده است.
این یک روند فرسایشی است که هر روز بهصورت نامرئی در زندگی اکثر افراد رخ میدهد و یک زنگ خطر جدی است. چرا؟ چون سرمایهی اصلی ما برای خلق زندگی دلخواهمان، فرکانسها و کانون توجهمان است. و راهکار بهرهبرداری ما از این سرمایه، تمرکز است؛ یعنی تمرکز بر شروع مسیر درست، استمرار در آن مسیر و به ثمر رساندن آن.
میتوانم بگویم در دنیایی که تمرکز اکثر افراد درگیر فرعیاتی است که نه اهمیت دارد و نه ارزش خاصی در زندگیشان ایجاد میکند، به قول استاد عباسمنش در فایل «معلولیت ذهنی»، جدا شدن از بدنهی این جامعه کار بسیار راحتی است، اگر ما فقط تمرکزمان را از آن فرعیات پس بگیریم.
من شخصاً در تمرکز کردن خوب هستم. نه به این دلیل که ذهن قوی در تمرکز کردن دارم؛ بلکه برعکس، به این دلیل که میدانم ذهن من بهراحتی میتواند تمرکزم را پراکنده کند. و من میدانم که به قول استاد عباسمنش، وقتی تمرکز نصف شود، نتیجه نصف نمیشود، بلکه تقریباً صفر میشود. به عبارتی، من میدانم آنقدر ثروتمند نیستم که بتوانم از عهدهی هزینههای سنگین «تقسیم تمرکز» برآیم. من توانایی پرداخت هزینههای سنگین پراکنده کردن تمرکزم را ندارم.
به همین دلیل، وقتی برای انجام کاری اقدام میکنم، اینطور تصور میکنم که من هستم و یک دنیای خالی، و تنها کاری که در این دنیای خالی وجود دارد، به ثمر رساندن آن کار است. این نگاه خودبهخود باعث میشود به هر چیزی که بخواهد خود را مهمتر یا بااولویتتر نشان دهد، بدون اتلاف وقت «نه» بگویم و آن را برای بعد بگذارم. اهمیتی نمیدهم آن دلیل چقدر به خود رنگ و لعاب بدهد؛ من بهسرعت از آن میگذرم، چون میدانم ذهنم در متمرکز ماندن آنقدر قوی و سالم نیست که بتوانم از عهدهی حتی یک لحظه رها کردن تمرکزم برآیم. من این را خوب میدانم که اگر اکنون این رشتهی تمرکز پاره شود، بعداً برای بازگشتن به همین نقطهای که اکنون هستم، باید تلاشی مضاعف کنم. به همین دلیل، از پاره شدن رشتهی تمرکزم میترسم و سعی میکنم خود را اصلاً در آن موقعیت قرار ندهم.
و خبر خوب برای همهی ما این است که «پروژهی مهاجرت به مدار بالاتر» یک فرصت خوب است تا تمرکز بر شروع یک کار، استمرار در آن مسیر و به ثمر رساندن آن را با هم تمرین کنیم.
انجام این تمرین، پاداشی عالی دارد. ثمرهی اتمام این پروژه، صعود هر یک از ما به مداری بالاتر و احاطه شدنمان با نعمتهای باکیفیتتر است.
پس اگر شما هم علاقهمند هستید، میتوانیم با هم این پروژه را بهعنوان یک هدف در نظر بگیریم، شروع کنیم، ادامه دهیم و به ثمر برسانیم. قرار ما این است که هر روز آگاهیهای یک قسمت از این پروژه را با هم مرور کنیم، در این آگاهیها تعمق کنیم و سعی کنیم بدون کمالگرایی، به همان اندازهای که درک کردهایم، آنها را به اجرا بگذاریم. یعنی سعی میکنیم تا حد امکان به شیوهی آن آگاهیها فکر کنیم و رفتار کنیم. همین قدمهای هرچند کوچک، وقتی بهشکل مستمر برداشته شوند، هر بار فرکانسهای ما را باکیفیتتر میکنند.
تا جایی که تجربههای موجود در مدار کنونی ما، دیگر کیفیت لازم برای پاسخگویی به فرکانسهای بهبودیافتهی ما را ندارد. آن زمان است که جهان، در پاسخ به فرکانسهای باکیفیت ما، راهی ندارد جز آنکه ما را وارد مدار بالاتری کند که نعمتها و پاداشهای بیشتر و باکیفیتتری در آنجا وجود دارد.
اگر شما هم آماده هستی و تصمیم داری تا به صورت مستمر در پروژه مهاجرت به مدار بالاتر حضور پیدا کنی، فایل صوتی دستورالعمل پروژه را گوش کنید. در فایل صوتی موجود در این صفحه، تمام جزئیات لازم درباره چگونگی شروع پروژه شرح داده شده است. این فایل را با دقت گوش کنید. سپس برای شروع پروژه، روی دکمه زیر کلیک کنید:
منتظر دیدن رد پای تک تک شما عزیزان در هر گام از پروژه “مهاجرت به مدار بالاتر” هستم.



به نام خالق یکتا
سلام خدمت خانم شایسته واستادعزیز
وقتی پروژه جدیدروامروزروی سایت دیدم بی نهایت خوشحال شدم چون واقعا پروژه خانه تکانی ذهن خیلی برام پربرکت بودومن نتیجه گرفتم و تصمیم دارم دوره هاروکم کم خریداری کنم،واین پروژه روهم به خودم تعهددادم که باتمرکزبراگاهیهاش باورهای محدودموپیداکنم رشدکنم وبه مداربالاتربرم.وازخدای بزرگم میخوام تواین مسیرکمکم کنه
ازخانم شایسته نازنین واستادعزیزسپاسگزارم.
سلام به استاد عزیزم و سلام درود به خانم شایسته بزرگوار امیدوارم که همیشه این قدر باروحیه بالا کلمات کلیدی رابرزبان بیاورید من واقعا لذت بردم واز خداوند متعال سپاس گذارم که من رو به این سایت الهی هدایت کرد انشاالله خدا هدایتمون کنه به مدار بالاتر خدایا تنها تورامیپرستیم و تنها و تنها ازتویاری میجوییم مارابه راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنان انعام فرمودی ونه گمراهان عالم آمین یا رب العالمین سپاس گذارم در پناه الله شادوسلامت باشید
با سلام
احتراماً به استحضار میرساند ، استاد عباسمنش پس از مدتی دوباره با یک محتوای ارزشمند همچون رفتن به مدار بالاتر ، مرا جذب سایت نمود ، روزها فکر فکر من این است ، که چرا غافل از احوال دل خویشتن است ، … نگو هدایت از درون ماست ، استاد ممنونم از شما برای چنین کار بزرگی ، سایت عباسمنش یک کلینیک بزرگ روانشناسی و موفقیت ، ثروت ، روابط عالی و همه چیزهای خوب در دنیا و کائنات است ، سید مهدی موسوی همکارم در شرکت گروه ملی ، باز هم واسطه خیر شد تا وارد سایت محبوب عباسمنش شده و بررسی مجدد محصولات خریداری شده و نقات قوت سایت را بررسی نمایم و حتی زمانی که به او گفتم سید جان شرکت باید آموزش و محیطی جهت لرائه مطالب سایت abasmanesh.com قرار دهد ، در پاسخ به بنده گفت ، لطیف جان عجله نکن ، کم کم جهان راه را برای ما باز می کند ، که بتوانیم پژوهش های فراوانی در زمینه شغلی و مباحث آموزشی استاد عباسمنش ، به همگان ارایه نماییم ، به امید آن روز ، اما تا به آن روز همیشه ، تلاش می کنیم ، با بچه ها و همسرانشان و هر آنچه فامیل و … مباحث را share و به اشتراک می گذاریم و در وحله اول خودمان از این مباحث لبریز میشویم و تمرین های خودمان را بیشتر می نماییم ، هر آنچه میخواهیم محقق میشود ، چرا هدخداوند زمین و آسمان را برای ما مسخره نموده است و از شاهرگ گردن به ما نزدیکتر است ، موفق و پیروز و سربلند و سرافراز و سلامت باشید ️
به نام خدا
با سلام به استاد بزرگوارم، خانم شایسته ی عزیزم و همه ی دوستان عزیزم در سایت
خداروشکر میکنم که دوباره دارم روی این پروژه رو کار میکنم و به خودم قول دادم که نیمه کاره رهاش نکنم
بار اول که وارد پروژه شدم اصلا از فایل مقدمه نت برداری نکردم و کامنت ها رو مطالعه نکردم و چون خیلی فایل سنگین و مفیدیه قطعا درک زیادی هم ازش نداشتم . چقدر از خوندن کامنت ها لذت بردم از همزمانی هایی که برای دوستان رخ داده بود که انگار خداوند جواب تک تک سوال هاشون رو برای ورود نعمت بیشتر به زندگیشون داده، جواب خواسته ی مهاجرت شون به آمریکا رو داده، جواب مسیری که رفتن و منجر به کلی بدهی شده بوده داده، چقدر لذت بردم از شادی شون برای هدایتی که دریافت کردند ایمانم تقویت شد که هدایت برای همه س نه فقط برای استاد همه ی آدم ها این هدایت دریافت میکنن همه ی آدم ها راهنمایی میشن همه ی آدم ها جواب درخواست ها و سوالاتشون داده میشه منم همینطور خداوند به منم پاسخ میده خداوند من رو هم هدایت میکنه خداوند از منم حمایت میکنه خداوند صدای منم میشنوه منم پیدا میکنم منم درک میکنم منم خلق خواسته هامو تجربه میکنم هدایت خداوند برای منم همینقدر واضح و قابل تشخیص میشه فقط اول باید باور کنم باور کنم که منم هرلحظه، برای هر سوال، برای هر خواسته، برای هر دوراهی هدایت میشم خداوند در هر لحظه من رو هدایت و حمایت میکنه الهی شکرت
نکات فایل :
* خانم شایسته در طول زمانی که درگیر به روز رسانی فایلهای مصاحبه بودند، جنسی از انرژی آشنا و الهام بخش رو تجربه کردند . این جنس از انرژی رو در هر برههای از زندگی که یک سری تغییرات اساسی در آن برهه تجربه میکردند، داشتند . اگر به صورت پیوسته خودمون رو با آگاهیهای فایلهای مصاحبه احاطه کنیم هر کدام از ما اون جنس انرژی خلاق رو درونمون حس میکنیم در اون صورت میتوانیم از خلال پاسخهای استاد به سوالات و توضیحات ایشون درباره مسیری که طی کردند، باورهای قدرتمند کننده و دلیل اصلی نتایج رو بشناسیم و ایده میگیریم که چطور به جای تمرکز بر محدودیتهای شرایط کنونی، روی نقاط قوتمون تمرکز کنیم حتی یاد میگیریم چطور نقاط قوتمون رو پیدا کنیم و چطور ازشون بهرهبرداری کنیم یعنی وقتی به طور پیوسته خودمون رو با آگاهیهای بخش مصاحبه در تماس نگه داریم، این آگاهیها تمرکزمون رو به صورت روزانه به شکلی جهت دهی میکند که از روی کمبودها و نگرانیها برداشته میشه و ایمانمون رو به شکلی تقویت میکنه که آماده برداشت قدمهایی میشیم که همین الان با همین شرایط و امکاناتی که داریم میتونیم اون قدم ها رو برداریم و بهبودها را ایجاد کنیم . دمخور شدن با این آگاهیها، یک مومنتوم خیلی سازنده در فرکانس ما ایجاد میکند که هدایتها رو برامون واضحتر میکنه یعنی مرتباً در راستای خواستهای که داریم هدایت میشیم که چی برای ما اصل و چی فرعه و بر اساس این تشخیص اصل از فرع این آگاهیها به ما یادآوری میکند که برای هماهنگ ماندن با هدفمون، چه کارهایی رو باید انجام بدیم و انجام چه کارهایی رو باید متوقف کنیم .
*ریز شدن و عمیق شدن در آگاهیهای فایلهای مصاحبه مثل یک ذره بین یا میکروسکوپ عمل میکنه و ما رو از عادتهای محدود کنندهای با خبر میکنه که در وجود ما خیلی مخفی هستند . این عادتها تنها وقتی تشخیص داده میشوند که نگاهمون رو به درک خوبی از قوانین زندگی مسلط میکنیم و به یک جنسی از هوشیاری میرسیم که اصل رو از فرع دقیقتر تشخیص میدهیم . این عادتهای محدود کننده مخفی مثل زنجیرهای نامرئی ای هستند که ما رو به مدار فعلی وصل کردند و اجازه فرا رفتن از این مدار و رشد و پیشرفتی که مد نظر ماست رو نمیدهند مگر اینکه آگاهانه روی این عادتها کار کنیم خواه این عادتها فکری باشند خواه رفتاری البته که این دو کاملاً به هم مرتبط هستند . هرچه بیشتر با آگاهیهای فایلهای مصاحبه احاطه شویم و این مسیر رو ادامه بدیم، راهکارهای بهتری برای تغییر عادتهای محدود کننده شناخته شده پیدا میکنیم .
*هر فردی میتونه با هر بار کار کردن روی این آگاهیها، زنجیرهای نامرئی رو از خودش باز کنه که اون رو در نقطه ی کنونی ساکن نگه داشته است . وقتی اون زنجیرها باز میشه فرد میتونه به مدار بالاتر صعود کنه فارغ از اینکه الان در چه مداری هست و چقدر شرایط حال حاضر او خوبه یا نامناسبه . اون میتونه آرام آرام با کار کردن روی این آگاهیها، هر بار از این مدار فاصله بگیره و از شرایطی که هست به شرایطی که دوست داره باشه مهاجرت کنه لذا اسم این پروژه” مهاجرت به مدار بالاتر” نامگذاری شده که البته این اسم خیلی با قانون جهان مطابقت داره چون وقتی قانون اصلی این است که ” تمام شرایط زندگی ما بدون استثنا بازتاب فرکانسهای خودمونه” پس با توجه به این قانون چالش اصلی برای پیشرفت این نیست که چطور به خواستههای بیشتری برسم بلکه چالش اصلی اینه که چطور ظرف وجودم رو برای دریافت نعمتهای بیشتر بزرگتر کنم، چطور به مدار بالاتر مهاجرت کنم تا با تجربه با کیفیتتری از زندگی هم مدار بشم، چطور من تبدیل به شخصیتی بشم که نعمتهای مدنظرم با این شخصیت هم فرکانسه و به دنبالش میاد . در جواب این چطورها ، چه الگویی بهتر از استاد برای بهبود شخصیتمون و برای مهاجرت از مدار فعلی به مدار بالاتر چه مسیری سرراستتر از همنشین شدن با آگاهیهای فایلهای مصاحبه با استاد .
* فایلهای مصاحبه به این علت یک خاصیت متفاوت دارند که استاد در این فایلها به سوالاتی پاسخ میدن که ازشون درباره ی چگونگی صعود به یک مدار بالاتر پرسیده شده یعنی چگونگی تغییر شرایط از همین جایی که هستیم و با همین امکانات و شرایط و تواناییهایی که همین الان داریم . چطور در حالی که هیچ فرش قرمزی برامون پهن نشده و هیچ تضمینی برای نتیجه بهمون داده نشده، با ایمان به غیب شروع کنیم، با همین ایمان مسیر رو تا رسیدن به نتیجه ادامه بدیم و با همین ایمان در آن نقطه هم متوقف نشیم و هر بار نتیجه رو بهبود بدیم تا نتایج پایدار شوند . استاد در فایلهای مصاحبه بیشتر از اینکه قانون رو آموزش بدهند مثل یک همنشین صمیمی برامون تعریف میکنند که به عنوان یک دانشجوی قوانین زندگی، خودم چطور هر بار قانون رو دقیقتر درک میکنم و دقیقتر اجرا میکنم و برای مهاجرت به یک مدار بالاتر چطور خودمو مقید به اجرای قانون نگه میدارم به خاطر همین فایلهای مصاحبه، این کلید رو بهتر میتونه بهمون بده که من به عنوان فردی که آماده رشد بیشتر شدم چطور ظرف وجودم رو رشد بدم که این ظرف بزرگتر، پذیرای نعمتهای بیشتری بشه، چه ویژگی های رو به چه شکل باید در وجودم پرورش بدم تا من تبدیل بشم به شخصیتی که توانایی خلق خواستههای مد نظرش رو داره .
* سمت ما برای مهاجرت به مدار بالاتر این است که هر روز در پروژه حضور داشته باشیم و خالصترین تمرکزمون رو به آگاهیهای اون روز پروژه اختصاص بدیم یعنی به محض انتشار گام بعدی فرکانسها و کانون توجهمون رو با آگاهیهای اون گام جهت دهی کنیم تا ذهنمون فرصت به تاخیر انداختن در این مسیر رو بهمون نده حتی اگر ظاهرا کارهای ضروریتری برای انجام داریم یا هر بهونه دیگهای که ذهنمون میاره . با این منطق بهانههای ذهنمون رو خنثی کنیم که” اگر من اولویت امروزم رو اختصاص بدم به احاطه کردن کانون توجهم با آگاهیهای فایلهای امروز، کانون توجه من در راستای اصل و در راستای قانون جهت دهی میشه و این هماهنگی که داره در کانون توجه من ایجاد میشه، میتونه من رو به سمت ایدههای کاراتری هدایت کنه که تمام کارهای لازم امروزم خیلی روان انجام بشه و به این شکل overall چرخ زندگی من روانتر بشه . پس برای اینکه بتونیم هر روز در پروژه حاضر شویم باید یک سری خط قرمزها برای خودمون مشخص کنیم و آنها شامل” نه گفتن” به عادتهای روتینی است که داره سازندهترین داراییمون یعنی تمرکزمون رو اتلاف میکنه . همه ما این تجربه رو داشتیم که اولین” نه گفتن” جادویی عمل میکنه و نه گفتنهای بعدی رو صدها بار آسانتر میکنه فقط خیلی مهمه که خیلی زود اولین” نه” رو بگیم . هر چقدر بیشتر با آگاهیهای این پروژه احاطه میشیم، خود به خود نه گفتن به بهانه های ذهن رو خیلی خوب یاد میگیریم بهانههایی که میگه الان کار مهمتری داری یا بذار در شرایط بهتر انجامش بده چون پروژه که در سایت هست و … که اگر همین الان دست به کار نشیم، این دلایل برای به تاخیر انداختن هرگز تموم ندارند یعنی این نوع دلایل بخشی جدا نشدنی از روتین زندگی ما خواهند ماند مگر اینکه ما بهشون” نه” بگیم وگرنه اگر اجازه بدیم اونها زندگی ما رو جهت دهی کنند دقیقاً تجربه ما مث اکثر افرادی میشه که هر روز یک روز خیلی شلوغ دارند و خیلی درگیرند به طوری که وقت برای انجام هیچ کاری ندارند ولی در آخر شب متوجه میشوند که هیچ کار مفیدی انجام ندادند و هیچ ارزشی به زندگی شون اضافه نشده و هیچ کاری رو به ثمر نرسوندند و خروجی چندان مفیدی ندارند در حالی که اون همه کار انجام دادند فقط تنها چیزی که براشون مشهوده اینه که به طرز عجیبی کل روز سرشون شلوغ بوده ؛ در واقع این یک روند فرسایشی است که داره هر روز به صورت نامرئی در زندگی اکثر آدمها رخ میده و یک زنگ خطر جدیه چون سرمایه اصلی ما برای خلق زندگی دلخواهمون، “فرکانسها و کانون توجهمون” است و راهکار بهرهبرداری از این سرمایه، “تمرکزه” یعنی تمرکز روی شروع مسیر درست، استمرار در آن مسیر و به ثمر رساندن آن مسیر .
* در دنیایی که تمرکز اکثر آدمها درگیر فرعیاتی است که نه اهمیت داره نه ارزش خاصی در زندگیشون ایجاد میکنه، به قول استاد در فایل “معلولیت ذهنی درباره ثروت” جدا شدن از بدنه ی این جامعه کار بسیار راحتی است اگر ما فقط تمرکزمون رو از اون فرعیات پس بگیریم . خانم شایسته وقتی کاری رو شروع میکنند به سرعت هر عامل حواس پرتی رو حذف میکنند نه به این دلیل که ذهن قوی ای در تمرکز کردن دارن بلکه برعکس به این دلیل که میدونن ذهنشون خیلی راحت میتونه تمرکز رو پخش و پلا کنه و به قول استاد “وقتی تمرکز نصف بشه نتیجه نصف نمیشه بلکه تقریباً صفر میشه” و ایشون اونقدر ثروتمند نیستند که از عهده هزینههای سنگین تقسیم تمرکز و پرداخت هزینه پخش و پلا کردن اون بربیان .
برای همین وقتی دست روی انجام کاری میذارن اینطور تصور میکنند که” منم و یک دنیای خالی و تنها کاری که در این دنیای خالی وجود داره، به ثمر رساندن اون کاره” . این نگاه خود به خود باعث میشه به هر چیزی که بخواد خودش رو مهمتر یا با اولویتتر نشون بده” نه” بگیم بدون اتلاف وقت و بذاریم برای بعداً . مهم نیست که چقدر اون دلیل به خودش رنگ و لعاب بده خیلی سریع از آن میگذریم چون ذهنمون اونقدر در متمرکز موندن قوی نیست که از عهده حتی یک لحظه رها کردن تمرکز بر بیایم چون اگه الان این رشته تمرکزی پاره بشه، بعداً برای برگشتن به همین نقطه ای که الان هستیم باید کلی تلاش کنیم لذا باید سعی کنیم خودمون رو اصلاً در این موقعیت قرار ندهیم . پروژه مهاجرت به مدار بالاتر فرصت خوبیه تا تمرکز بر شروع یک کار، استمرار در آن مسیر تا به ثمر رساندن رو تمرین کنیم .
قرار بر این است که هر روز آگاهیهای یک قسمت از پروژه را با هم مرور کنیم، در آنها تعمق کنیم و سعی کنیم بدون کمال گرایی به همان اندازهای که آنها را درک کردیم “اجرا کنیم” یعنی سعی میکنیم تا حد امکان به شیوهی اون آگاهیها فکر کنیم و رفتار کنیم . همین قدمهای کوچک اگر به صورت مستمر برداشته شوند، هر بار فرکانسهای ما رو بهتر میکنه تا جایی که تجربههای موجود در مدار کنونی ما، کیفیت لازم برای پاسخگویی به فرکانسهای بهبود داده شده ما رو ندارند اون وقت است که جهان در پاسخ به فرکانسهای با کیفیت ما راهی جز اینکه ما رو وارد مدار بالاتری کنه که نعمتها و پاداشهای بیشتر و با کیفیتتر در آنجا هست، نداره .
سلام و درود به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان
ازتون بابت این فایل زیبا سپاسگزارم
من خوب توی سایت همیشه فایل هارو میبینم اما بعضی اوقات که به یک مسئله میخورم میام و توی صفحه اصلی سایت روی گزینه من را به سوی نشانه ام هدایت کن میزنم و اون فایلی رو که برام باز میشه با دقت میبینم و نکته برداری میکنم
میخواستم به همه عزیزان بگم که فضای سایت استاد عباسمنش بی نظیر و رویایی هست
و اینکه واقعا انگار تو این سایت همه چیز هست انگار به تمام مسائل جواب داده شده فقط کافیه که تو واقعا بخوای تغییر کنی تا بتونی آگاهی های مربوط به خودت رو درک کنی و انجام بدی
مثلا من چند وقت پیش برای کارم به یکی از نیرو هام به مسئله خورده بودم که زمانی که توی سایت نشانه من برای واضح شدن قدم بعدی رو زدم فایل الگو های تکرار شونده اومد برام و بعد از گوش دادن به اون فایل من تونستم نسبت به کسب و کارم و برخورد با نیروهام درست ترین تصمیم هارو بگیرم
از اینکه خدا این سایت و استاد رو سر راه من قرار داد سپاسگزارم
وقتی خانم شایسته رو توی فایل ها میبینم یا صداشون رو میشنوم واقعا برام دوست داشتنی و عزیز هستند من خواهر ندارم ولی نمیدونم چرا از ایشون حس خواهری مهربان و دلسوز رو میگیرم از شما هم بی نهایت سپاسگزارم
انشالله توی این پروژه هم کلی رشد میکنیم در کنار هم
وقتی اینجا هستم حس خوبی دارم خعلی دوستتون دارم
ببخشیداین کامنت رااشتباه توی این فایل ثبت کردم حالافرقی نداره نیتم خیربوده همه جای سایت بهشتی سرای من است.
6مین گام مهاجرت به مداربالا تر.
به نام خدا وسلام به خدا واستادومریم جون وهمه ی عزیزان سایت.
خداراشاکرم بابت سلامتی کل خانواده وفرشته ی الهیم.
بنده برای اولین مرتبه که با2تاازهمسایه هامون رفته بودیم کربلاتوی مسیربرگشت 3نفرمون توی فرودگاه ایران نمیدونم سمت خوزستان اهوازحالاهرجابود؟!
بلاخره خوابیده بودیم وهمه راه افتادن سمت هواپیمابعدرئیس کاروان دور زده توی سالن که همه رفتن یانه!!!!
دیده بودما3تاخانم روی صندلی هاانگارخانه ننه س
به خواب نازفرورفتیم مثل اصحاب کهف!!!!
بنده خداصدازدخانم توسلی همه رفتندشماموندین ماهم گیج وخواب آلودبودیم سریع لوازم مون رو جمع کردیم به سمت پروازخدایاشکرت که سفرعالی رو تجربه کردیم.
چندسال پیش یک روزصبح حدودا ساعت10بود.
خدابیامرزه خانم همسایه آمد گفت میخوام باکاروان برم قم یک نفرجای خالی داره شمامیای؟
یک عالمه لباس توی حیاط ریخته بودم بالباسشویی دوقلومیشستم!!!!!
گفتم آره گفت ساعت2فلان مکان اتوبوس راه میفته برای اولین مرتبه بدون خانواده دارم میرم سفرهمسایه گفت من بادخترکوچکم هستم.
گفت شماهم همین پسرکوچکتوبیار.
توی سفراین دوتابچه خیلی کمک حال مادوتا مادر بودندوبه بقیه ی کاروان هم کمک رسانی داشتند.
شاه عبدالعظیم رسیدیم گفتند بعدازناهارکناراتوبوس همه جمع باشین.
منم یک آدم استرسی وعجول وبانظم که همه ی کارها باید به موقع انجام بشه!!!!!
به قول مادرم انگارخطِ قرآنِ حالااگه نشداشکالی نداره مادرجان.
بالاخره همه حاضرشدن هرچی دنبال شاهزاده میگردم نیست!!!
خدایاکجارفته؟!
همه ی کاروان هم غرمیزدند.
منم که آگاهی نداشتم بگم حتمامصلحتی هست که بچه نیست راه بیفتیم!!!!
رفتم توی پاساژبرای چندمین باریک وقت دیدم ازپله برقی پائین بالامیره وبازی میکنه!!!!
چنان سیلی به صورتش زدم که هنوزهم خودم وهم پسرم یادشه!!!
چرابه خاطرحرف مردم، ولی بازهم میگم حق باکاروان هم بودمیخواستن برن به زیارت بعدی.
ودرباره ی بیام دنبال این باشم استادبیاجرح وبحث باهم داشته باشیم توچی گفتی!؟
من چی بگم!؟
من اگه عرضه دارم هم زندگی خودموبسازم.
چندساله سعی کردم پای منبرکسی نشینم .
سالهاپیش گفتن بریم کلاسهای بسیج چون آینده داره!!!
آخه منم یک آدم استراحت طلبی هستم ولی به موقع کارهاموانجام میدم خیلی هم فرزهستم
ولی برای حرکت دسته جمعی مثلاورزش یاپیاده روی یاهرکارگروهی علاقه ندارم وشرکت نمیکنم.
منوخواهر قبل از خودم هنوزمجردبودرفتیم کلاسهای بسیج چون خواهرم ازاین کارهاکه به جایی معرفی بشه ودخترهاش دستشون بجایی بندباشه خوشش میاد حالاچی اون زمان مجردی که خودش دستش بندبشه!!؟؟
چی حالاکه سنی ازش گذشته که بافوت شوهرش به زورگریه وزاری جای رئس روسادست دختربزرگشوتوبیمارستان بندکردکه اصلا دختره دوست نداره بره سرِکارفقط به خاطرپولش میره وبی نهایت ازخون میترسه وحالش بدمیشه.
برعکس منوپسرهام!!!!!
زمین تاآسمون باهم تفاوت داریم!!!!!
اصلاکلاسهای بسیج رو ادامه ندادم چون هرحرفی میزدن اصلا زیربارحرفهاشون نمیرفتم میگفتم حرف زورمیزنند!!!
یابایدباهاشون بحث میکردم یابه حرفهای چرت تن میدادم!!!!
کلاسهاروترک کردم برای کلاسهای بهداشت ثبت نام کردم گفتم نه اونی که من میخوام نیست!!!
روضه میرفتم پای منبرگاهی با آقایون بحث میکردم!!!
بازگفتم نه اونی که اینها میگن من لذت نمیبرم!!!
بعدازچندسال محله ی دیگه دوباره همسایه گفت بیابسیج شرکت کن بعدبرای حرم امام رضا برای خادمی ثبت نام میکنند!!!!
یکی دوجلسه رفتم هرچی میگفتن من یک چیزی دیگه جواب میدادم!!!!
دیدم بازهم زیربارحرف چرت نمیرم ادامه ندادم بعدم گفتم حیف نکرده که ازخوابم بزنم برم چرت گوش کنم که چی میخوادبشه!!؟؟؟
خادم امام رضامن اصلا خوابم روباهیچ کلاس وحتی خادمی هم عوض نمیکنم.
بعدهم کلاسهای بسیج بایدیک دستمال دستت بگیری ویکسره بالاسریهارو دستمال کشی کنی!!!
نه اینجاجای من نیست من لیاقتم بیشترشایدهم غرورم اجازه نمیداد.
وغروربجاداشتم.بالاخره تاکاربه اینجارسید.
با استادعزیزم سید عرشیانفرآشناشدم گفتم یک جورایی دوست دارم گوش کنم وادامه دادم ازته دلِ من حرف میزدوهنوزهم حرفهاش روباجون ودل گوش میدم.
وبعدمهاجرت به مداربعدی استادعزیزم سیدعباسمنش گفتم دیگه فکرکنم اصلشه.
خدافقط بخاطرسوگلی خودش لیلاجان این همه آدم رو توی الک ریخت خوب الک کردحالا دوتادانه درشت ازنظرمن توی الک نگه داشت این دوعزیزرو برای من وبخاطرراحتی من کلاسهای توی خانه بدون مکان وزمان مشخص برگزارمیشه حتی هوای سرد هنگام سحرمثل الان زیرپتوکامنت بذارکلاسهای آزادالهی شکرت.
من به استادهای دیگه احترام زیادی میذارم همشون انسانهای شریفی هستندولی من دوست دارم تویک مسیرکه هستم ولذتشومیبرم دیگه جاهای دیگه سرک نکشم.
حالااستادچی جورنمازمیخونه!!!؟؟؟
باکی زندگی میکنه!!!!؟؟؟؟
به من چه!!؟؟؟
مگه من اومدم فضولی کنم یابگم اینودرست میگه یااشتباه میگه!!!؟؟
به قول قدیمیهامیگفتندسنگ رو نمیتونی از سرت دورکنی/ خوب سرت روازسنگ دورکن!!!!
من همین که خدارو، وخودم روبشناسم.
و حتی نمیتونم بگم که من یک صدم درصد هم به صحبتهای استاد توجه دارم!!!!!
ولی آنچه درتوانم هست ازجون ودل گوش میکنم حالم که خوب میشه بقیه ی کارهابه من چه؟!
همین که بنده های خداوقت گذاشتن این همه فایل گذاشتن وحالامریم جون اصلا میتونست اینکاروانجام نده ویابرای خودش تنهاکارمیکرد.
خداروشکرکه هرچی استادمیگن باخودم میگم من که اینومیدونم وهمین کارهاروقبلاانجام میدادم.
مثلاتوکامنتهای بعضی از عزیزان میخونم که خدایاچراتاالان قرآن نخوندم!!!؟؟؟
ازالان میخوام قرآن بخونم یکجوری تعجب میکنم میگم قرآن خوندن ونمازوعبادت برای من عادیه پس حداقل این کارهاروازبچگی انجام دادم پشیمون نیستم والان میگم لذتشوحالادرک میکنم وبه خودم افتخارمیکنم هرچندبااون خدای قبل بودم ولی کاروانجام دادم والان تکرارش برام مثل آب خوردنه ولذتش چندین برابرشده وهمین که زندگیم رون شده خب آرامش بیشتری دارم.
استادعزیزم ومریم جون هم منه تنهاهم که توی مسیردرست قراربگیرم دنیاوآخرت روبرای خودتون به ثبت رسوندین.
حالامیلیونهالیلاتوی مسراومدن هرکس درتوان وفهم ودرک خودش عمل میکنه ونتیجه میبیند
خدایاشکرت بابت هر4تااستادم زندگیم بهشت است باتوفیق الهی توی بهشت سایت باکمک استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم بهشت زندگی ام روتوی بهشت کره ی خاکی باعالیترین امکانات وابزارالهی میسازم وخداروشکرمیکنم که دنیارو برام بابرکت کرده که بهشت ابدی راهم توی همین بهشت زندگی دنیوی بایدبسازم
ووووووووووووهه چی همه عشق وصفا.
بقیشم درست میشه جهان بایدبادستان قدرتمندماگسترش پیداکند.
دیروزصبح بعدنمازچای صبحانه وکلمن شربت وآب یخ برای عزیزدلم وپسرم آماده کردم چایی نوشجان کردم وصبحانه برداشتم باعزیزدلم وپسرم که به محل کارشون میرفتن منم رفتم پارک چهل بازه وای وای وای چقدرزیبایی طلوع خورشید طلایی روی چمنهای سبززیبا دل هربیننده رو ازخودبیخودمیکرد.
نمیتونم وصف کنم روی نیمکت نشستم به همه سلام وتحسین میگفتم بفرمایید صبحانه وبعدرفتم توی گروه ورزشکاران البته نرمش بودتاورزش!!!
بعدتاخانه پیاده آمدم والهی شکردلم اومدیک نون که راستش اسمش سخت بودبگم همون مدل که روش پیچ پیچ بودلاش شکلات داشت خریدم خوردم کیف کردم چون تاحالاازاین مدل نون نخریده بودم ویکی ازهدفهام بود آره مثل اون عزیزی که میگفت خدایاکاش قرآن رومیخوندم ولی خوندن قرآن برای من عادیه وحالاخوردن این نون شاید برای همه شماعادی باشه ولی من تاحالاتجربه نکردم چراچون ذهنم فقیربودمیگفتم حالاچیزهای واجبتربرای خونه لازمه بخرم یاهمین پول رو بدم به کسی که نیازمندنون شب بچشه!!!
ولی دیروزبه خودم احترام گذاشتم وخوردن این مدل نون خوشمزه روتجربه کردم نوشجانت لیلاجان این هدیه ی شاگردخوب بودنت بودازاین به بعدهدیه های بیشتری دریافت میکنی خدامنتظرتودرخواست بدی به شرط باور کردن اجرای کارتوسط نیروی برتردرونت.
وبرگشتم خانه تاظهرهم خوابیدم لذت بردم ازروزقشنگی که خدابه من هدیه دادوکنارعزیزانم خدمتشون میکنم باعشق ولذت
عاشقتونم امیدوارم که باعشق دلنوشته هاموخونده باشین وبعضی کلمه هاواسم چیزی که بلدنیستم بنویسم همون لبخندتون برام کافیس. چون خداتوزندگیم کافیس.
وبنده هرجاهستم باحرفهاوحرکاتم مایه لبخندهمه هستم.
خدایاشکرت که افتخار روبه من دادی .
به قول خدابیامرزمادرم تاتوانی دلی به دست آور/ دلشکستگی هنرنمیباشد.
بخند تا دنیابه روت بخنده
لبخندسعادت وپیروزی روی لبهاتون تاابدها،
دوستون دارم یاحق.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
اگر هر روز بر روی باورها و افکار خود کار کنیم:
+تمرکز ما به جای کمبودها و نگرانی ها به ایمان برای حرکت و اقدام کردن بدل می شود
+باعث شکل گیری مومنتوم مثبت شده و جریان هدایت را برایمان واضح تر و آسان تر می کند
+تمرکز ما به جای مسائل فرعی بر مسائل اصلی معطوف می شود
+به ما نشان می دهد برای تحقق اهدافمان انجام چه کارهایی را باید ادامه داده و انجام چه کارهایی را باید متوقف سازیم
+ما را از عادات و باورهای مخفی مخربمان آگاه می کند
+ حذف ترمز ها و باورهای مخفی مخرب به رشد و پیشرفت بیشتر ما منتهی و منجر می شود
+عادات مخرب فکری و رفتاری ما را که کاملا به هم مرتبط هستند را به عادات مثبت تغییر می دهد
+راهکارها برای رفع عادات مخرب را به ما نشان می دهد
+ما را فارغ از جایگاه کنونی مان به یک مدار بالاتر سوق می دهد
+می تواند ما را از مدار و وضعیت کنونی خود به یک یا چندین مدار بالاتر مهاجرت و صعود دهد
-ما با افکار و باورهای کنونی خود اتفاقات آینده را خلق می کنیم بنابراین چالش اصلی ما تحقق خواسته ها نیست بلکه بزرگ کردن ظرف وجودیمان برای دریافت نعمت های بیشتر است
-برای تغییر مدار و بزرگ شدن ظرف وجودیمان تغییر باورها با استفاده از گوش دادن مکرر به فایل های استاد و مشاهده ی الگوهایی مانند خانم شایسته ی عزیز و استاد کمک کننده خواهد بود
-با درک قانون عمل کردن و متعهد و پایبند بودن به ادامه ی آن می توانیم به مدار بالاتر صعود کنیم
-شخصیت ما باید به شکلی تغییر کند که ظرف وجودیمان آماده ی پذیرش نعمتهای بیشتر شود
-هدف خود را مهاجرت به مدار بالاتر برای رشد ظرف وجودی قرار دهیم
-هر روز به محض بیدار شدن از خواب تمرکز خود را بر آگاهی ها و باور های قدرتمند کننده قرار داده تا ذهن ما مجالی برای تمرکز بر نکات منفی نداشته باشد
-اگر کانون توجه ما در ابتدای صبح معطوف به آگاهی ها و اموزه های استاد شود انجام کارها به سادگی و روانی با ایده های الهام شده از جانب خداوند انجام خواهد شد
-خط قرمز ما عدم تمرکز و نه گفتن بر ناخواسته ها و نکات منفی باشد که باعث ایجاد احساس و اتفاقات بد خواهد شد
-با کار کردن بر روی باورهایمان به صورت مستمر و مکرر توانایی نه گفتن به ناخواسته ها و عدم تمرکز بر نکات منفی را خواهیم داشت
-بهانه ها و توجیهات ذهن منطقی خود را برای کار نکردن یا به تاخیر انداختن کار کردن بر روی باورهایمان خاموش کنیم
-اگر نتوانیم توجیهات و بهانه های ذهن منطقی خود را برای کار کردن هر روزه به صورت مداوم و پیوسته بر روی باورها و افکارمان را خاموش کنیم زندگی ما شبیه به عموم جامعه خواهد شد که تا انتهای شب هیچ کار مفیدی به جز اتلاف وقت انجام نداده اند
-سرمایه ی اصلی ما برای خلق خواسته ها:
* فرکانس ها و کانون توجه ماست
-راهکار اصلی بهره برداری از سرمایه ی ما که باورها و فرکانس هایمان است:
*تمرکز ماست
-عملکرد متفاوت از عموم جامعه مستلزم:
عدم توجه بر فرع و توجه بر اصل است*
-برای تمرکز بر تغییر باورها اولین اقدام:
+حذف عوامل حواس پرتی است
-ذهن ما به راحتی می تواند تمرکز ما را تحت تاثیر خود قرار دهد
-اگر تمرکز ما نصف شود نتیجه نصف نمی شود بلکه صفر می شود*
-هیچ یک از ما توانایی صرف هزینه برای عدم تمرکز بر تحقق اهداف خود را نداریم
-تمرکز به این معناست که:
خود را در دنیای خالی تصور کنیم که تنها وظیفه ی ما تمرکز بر انجام کار مداومت و استمرار در آن تا تحقق نتیجه است
-به هر عامل حواس پرتی که خود را مهم تر از تحقق اهدافمان می داند به راحتی نه بگوییم
-از پاره کردن تمرکز خود بترسیم و به هر عاملی که مانع تمرکزمان بر هدف می شود نه بگوییم
-بازگشت به نقطه ای که با تمرکز به آن دست یافته بودیم با عدم تمرکز بسیار سخت و دشوار خواهد بود
-ثمره ی تمرکز بر تغییر باورها بالا رفتن مدار و دریافت نعمت های با کیفیت تر خواهد بود
-بدون کمالگرایی به آگاهی ها عمل کرده تا فرکانس های ما به تدریج با کیفیت تر شده و به مدار بالاتر صعود کنیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
موارد اساسی و نکات کلیدیِ این فایل چیست؟
-با کار کردن هر روزه بر افکار و باورهای خود:
+تمرکز ما به جای نگرانی ها و نشدن ها بر اهداف و خواسته هایمان خواهد بود
+مومنتوم منفی متوقف شده و مومنتوم مثبت برای تحقق اهدافمان شکل گرفته و جریان هدایت ها و الهامات خداوند ساده و روان می شود
+تمرکز ما به جای مسائل فرعی بر اصل که همان قوانین هستند معطوف می شود
+هدایت ها و الهامات الهی به ما نشان می دهد برای تحقق خواسته هایمان انجام چه اقداماتی لازم و ضروری و انجام چه اقداماتی باید متوقف شود
+از باورها و ترمزهای مخفی ذهن که مانع تحقق اهدافمان می شود آگاه می شویم
+راهکارهای لازم برای تغییر باورها و افکار مخربمان و تبدیل آنها به عادات مثبت به ما گفته می شود
+ تغییر باورو افکارمان ما را به مدار بالاتر رشد می دهد
-با درک قانون :
ما در هر لحظه با افکار و باورهای خود اتفاقات زندگیمان را رقم می زنیم
متوجه می شویم چالش اصلی و هر روزه ما برای تحقق اهداف و خواسته هایمان نیست بلکه داشتن ظرف وجودی بزرگتر برای دریافت نعمت های بیشتر است
-با تغییر باورها و دیدن الگوهای مناسب مانند استاد و خانم شایسته ی عزیز تحقق تمام اهداف برای ذهن ما باور پذیر و امکان پذیر می شود
-تنها با تغییر مدار و بزرگ شدن ظرف وجودیمان لایق دریافت نعمت های بیشتر می شویم
-تنها با تمرکز بر تغییر باورها صبح به محض بیدار شدن است که انجام کارهای روزمره برای ما آسان و امکان پذیر می شود
-با عدم تمرکز بر باورهای قدرتمند کننده زمان ما به هدر رفته و نتایجی مشابه با عموم جامعه کسب می کنیم
-تمرکز قانون بسیار مهمی است که با استفاده از آن می توانیم تمام خواسته های خود را محقق کنیم
-سرمایه ی اصلی ما برای خلق خواسته ها باورها و فرکانس های ماست
-راهکار اصلی بهره مندی از سرمایه ی اصلی که همان افکار باورها و فرکانس های ماست:
درک قانون تمرکز و استفاده صحیح از آن است
-برای تمرکز باید کلیه ی عوامل حواس پرتی به کلی حذف شوند
-اگر تمرکز ما پراکنده باشد نتیجه نصف نمی شود بلکه صفر می شود
-تمرکز به این معناست که خود را در دنیای خالی تصور کنیم که تنها وظیفه ی ما باید:
تمرکز بر هدف وادامه ی ان تا زمان تحقق آن باشد
-به هر عامل حواس پرتی به راحتی نه بگوییم
-اگر تمرکز خود را به هر دلیل از دست دهیم نیاز به انرژی بسیار زیادی برای شروع دوباره ی آن داریم
-بدون عجله و کمالگرایی برای تحقق اهداف خود قدم برداشته تا به تدریج به مدار بالاتر صعود کنیم
کدامیک از این موارد به شما بیشتر کمک کرده است؟
-متعهد شویم هر روز حتی به میزان بسیار کم بر روی باورهای خود کار کنیم
-کار کردن بر روی باورها باعث تمرکز بر اصل به جای فرع هدایت شدن به مدار بالاتر یافتن ترمز ها و مقاومت های ذهنی دریافت راحت تر الهامات و هدایت های خداوند و شکل گیری مومنتوم مثبت در ذهن و توقف مومنتوم منفی می شود
-تلاش هر روزه ما باید بزرگ کردن ظرف وجودیمان برای دریافت نعمت های بیشتر نه تلاش برای تحقق اهداف شود
-ما با باورها و افکار خود اتفاقات زندگیمان را رقم می زنیم
-سرمایه اصلی ما برای تحقق اهدافمان:
باورها افکار و کانون توجهمان است
-مهم ترین قانون برای تغییر باورها و افکارمان:
قانون تمرکز است
-برای اجرای صحیح قانون تمرکز:
خود را در محیطی خالی تصور کرده که تنها وظیفه ی ما تمرکز بر هدف تغییرو باورهایمان تا رسیدن به نتیجه است
-با تمرکز بر دو یا چند هدف تمرکز ما نصف نمی شود بلکه صفر می شود
-برای ایجاد تمرکز باید تمام عوامل حواس پرتی را حذف کنیم
-به راحتی به تمام عواملی که باعث حواس پرتی ما و عدم تمرکز بر اهدفمان می شود نه بگوییم
-اگر تمرکز خود را به هر دلیل از دست دهیم بسیار سخت است که بخواهیم آن را به نقطه ی کنونی باز گردانیم
چه تجربیات آموزنده ای در این باره دارید؟
-قانون تمرکز قانون بسیار مهم و جز بهایی است که برای تحقق هر هدف باید با تمام وجود پرداخت کنیم در گذشته و حتی اکنون نیز تمرکز کردن برای ما هم چنان دشوار بوده با اینکه تمام عوامل حواس پرتی مانند موبایل تلویزیون و هر گونه سرو صدایی را به کلی قطع کرده ایم اما باز هم گاهی اوقات افکار یا خاطرات نامناسب گذشته تمرکز ما را معطوف به خود می کند
به نسبت گذشته که حتی برای چند دقیقه نمی توانستیم بر هدف و کار کردن بر روی باورهایمان تمرکز کنیم بهتر شده اما هم چنان بسیار جا برای کار کردن داریم
برنامهی شخصیِ شما برای اجرای «آن مورد اساسی در عمل» چیست؟
-برنامه ی شخصی ما هدایت کردن ذهنمان به سمت تمرکز بیشتر بر تغییر باورها و یافتن الگوهای مناسب است
چون قانون تمرکز و اهمیت آن را به خوبی درک نکرده ایم ذهن ما برای اجرای این قانون مقاومت کرده و لازم است تمام فایل هایی که در رابطه با قانون تمرکز با سرچ کردن در سایت قرار داده شده اند را صدها بار شنیده و کامنت های آن را مطالعه کنیم هر چند سال گذشته چنین کاری انجام داده ایم و تمرکز ما بسیار بهتر از گذشته شده اما باید دو مرتبه به فایل های ارزشمندی که خانم شایسته ی عزیز نام گذاری کرده اند مراجعه کرده و قانون تمرکز را صدها بار برای خود مرور کنیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم
با نام و یاد فرمانروای جهانیان شروع میکنم
سلام خدمت شما استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته مهربانم و همه دوستان همراهم
سوالاتی ذهنم رو درگیر کرده بود و نمیدونستم دقیقا باید چه کاری انجام بدم ، وارد سایت شدم و به دنبال نشانه ای برای ادامه مسیرم بودم که به این فایل هدایت شدم .
پروژه مهاجرت به مدار بالاتر دقیقا چیزیه که الان بهش نیاز دارم . باید مدارم جابه جا بشه تا تغییرات چشمگیر حاصل بشه . چالش اصلی من اینه که چطور ظرف وجودم رو برای دریافت نعمتهای بیشتر بزرگتر کنم . چطور با همین توانایی ها و امکاناتی که دارم پیش برم تا نتایج دلخواهم حاصل بشه .
چه ویژگی هایی رو به چه شکلی باید در وجود خودم پرورش بدم.
همینجا به خودم تعهد میدم که این پروژه رو به اتمام برسونم و شاهد پیشرفت و تغییرم باشم.
سرمایه اصلی ما فرکانس و کانون توجه ماست .
تمرکز
استمرار
نتیجه
بریم که شروع کنیم و قدم اولو پرقدرت برداریم .
چشمام پر اشک شده و نمیدونم از کجا شروع کنم و بنویسم، من مدتهاست که با فایلهای استاد آشنا هستم و روی خودم کار میکنم ولی دو روزه که یه حس عجیبی دارم، دلم میخواد بس بشینم و فقط به این فایلها گوش بدم و به این مسیر فکر کنم، از دیروز صبح که بیدار شدم این حس رو داشتم و اومدم تو سایت تا دوره ی احساس لیاقت رو که قبلا خریده بودم ولی فرصت نشده بود یا بهتر بگم وقت نذاشته بودم روش کار کنم رو دانلود کنم، اخه مدنی بود خیلی کمتر رو خودم کار میکردم اونم چون حس میکردم فاصلم با رویاهام زیاده و به هیچی نرسیدم هنوز ، خلاصه که تو سلیت یه دفعه چشمم به این جمله خورد که من رو به سمت نشانه ام هدایت کن، زدم روش با اینکه کم پیش اومده بود ازش استفاده کنم و فایلی که اومد دقیقا فایلی بود که مناسب حال دیروز من بود و انگار جواب سوالی بود تو دلم که شاید خودمم بلند تکرارش نمیکردم و متعجب شده بودم از این حجم از هماهنگی. این موضوع باعث شد که امروز هم تشویق بشم بیام تو سایت و میخواستم برم سراغ روزشمار تحول زندگی من اخه چندوقت پیش دیده بودمش و ذهنمو مشغول کرده بود بیام انجامش بدم ولی چون همزمان دوره ی جدید هم دارم نمیدونستم درسته الان شروعش کنم یا نه، از خدا خواستم راهنماییم کنه که باز زدم رو جمله ی من رو به سمت نشانه ام هدایت کن و اومدم تو این فایل که دقیقا همون چیزیه که میخوام
این اولین باره که من نظرم رو رو سایت مینویسم چون خیلی شوکه ام و چشمام پره برای این هماهنگی که از دیروز تو زندگیم جاری شده و چندتا اتفاق مشابه دیگه ام افتاد
نمیتونم زندگیم رو بدون این اگاهی ها و دوره ها تصور میکنم و خدارو شکر میکنم که با استاد آشنا شدم