دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 92


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی حوازاده گفته:
    مدت عضویت: 1609 روز

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    یکی از مواردش کنار گذاشتن سیگار بود قبل از اینکه سرطان ریه بگیرم قبل از اینکه کل بدنم رو داغون کنم البته تا حدی آسیب زده بودم اما اونقدری نشده بود که بخواد همه چیز رو مختل کنه ولی نشانه هاش بود ، از کم اشتهایی از بی انگیزگی از اینکه همیشه بوی گند سیگار میدادم از اینکه تمام دوستام بلا استثنا سیگاری بودن و اینا منو اذیت میکرد یا اینکه من سال های زیادی ورزش کرده بودم و میدیدم که میتونستم ساعت ها بازی کنم اما الان دو قدم میدوم نفسم درمیاد اونم منی که عاشق ورزش بودم

    نتیجه ترک سیگار این شد که به مرور آدمای سیگاری اطرافم محو شدن و ادمای بسیار با کیفیت تری اومدن و بزرگ ترین نتیجش این بود که کلا مسیر زندگیم عوض شد و استارت ورزش حرفه ای رو زدم و اصن یه فصل جدیدی از زندگی رو آغاز کردم یعنی دانشگاهو گذاشتم کنار و رفتم سراغ ورزش مورد علاقم تا به صورت حرفه ای ادامش بدم

    همیشه به خودم میگم اون چیزی که من اتیش میزدم سیگار نبود اون تمام رویاها و آرزوهایی بود که از بچگی داشتم اون تمام آیندم بود که داشت میسوخت

    یکی دیگه از تغییراتی که دادم و جز اولین تغییرات قبل از تضاد سنگین بود تغییرم بعد از رابطه اولم بود که متوجه شدم از لحاظ عزت نفس و احساس لیاقت به شدت مشکل دارم و با تموم شدن اون رابطه و اون فشار های اولیه ای که بهم اومد تصمیم گرفتم تغییر کنم و یکی دو سالی به صورت تمرکزی براش وقت گذاشتم و خیلیییییییی بهبود پیدا کردم البته هیچ وقت این مورد عالی نمیشه و من باید همیشه روش کار کنم

    اما اون تضاد موجب شد من خودمو پیدا کنم موجب شد با خودم اشنا بشم و بدونم که مهم ترین فرد زندگیم هستم

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    من از یه نفری سال ها پیش خوشم میومد اون موقع هنوز با این برنامه ها اشنا نبودم و سنی هم نداشتم تا اینکه اون فرد رفت و من از لحاظ روحی داغون شدم رفتم سمت سیگار و مشروب و کم کم رابطم با خانوادم بد شد دوستای خوبی که داشتم رفتن و جاشو ادمای خیلی نامناسبی گرفتن و هر روز همه چیز بد تر میشدم ورزشمو ول کردم همش بحث و دعوا توی خونه و بیرون رفتن با ادمای به شدت نا مناسب تا فقط تنها نباشم و در نهایت اون ادما گوشیمو دزدین و خلاصه بلا بود که میبارید از اسمون تا اینکه قشنگ له شدم و بعد انگار فهمیدم که باید تغییر کنم

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    اگر با باور ها و با عزت نفسم الانم توی اون موقعیت باشم به خودم میگم بابا دختره رفت که رفت صد تا بهترش میاد ، بینهایت فرصت هست برای روابط عالی و این اتفاق حتما خیری توش هست و واقعا هم وقتی الان میبینم متوجه میشم که واقعا خیر توش بود چون اون ادمو من هرچند از گاهی میبینم و میگم اگه من با اون ادم ازدواج کرده بودم دو دستی خودمو بدبخت کرده بودم و خدایا شکرت و چه چاهی بود اون ازدواج برای من نه بخاطر اینکه داستان اون گربه هه بشه که دستش به گوشت نمیرسه ها نه بخاطر اینکه اون فرد مسیر زندگیش اصن هیچ ربطی به مسیر من نداره و دلیلی که اون موقع من میخواستم باهاش باشم این بودکه آپشن دیگه ای نداشتم و این باورای مسخره و پوچ فیلم و سریال های های عاشقانه رو هم داشتم که عشق اینه که تو بخاطر عشقت همه کاری بکنی و اگر رفت افسرده بشی و از این چیزایی که بیماری روحیه نه عشق

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    من فکر میکردم از اینکه من از یکی خوشم میومده و اون رفته الان منطقیه که من ناراحت و افسرده بشم و برم سمت سیگار و مشروب بخاطر الگو های چرت و پرت و بعد که گذشت و دیدم اون حال بد داره چه اسیب هایی به من میزنه فهمیدم این مسیر درستی نیست اما نمیدونستم چی درسته تا اینکه بالاخره فهمیدم اقا اصن کسی مهم تر از من نیست ، همه رفتنی هستن اونی که میمونه منم و اون موقع تازه با برنامه های استاد اشنا شدم و فهمیده بودم که حال بد مساوی هست با اتفاقات بد و مهم نیست دلیلت چیه اگه دستت رو بکنی توی اتیش میسوزی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    علی فلاح گفته:
    مدت عضویت: 2063 روز

    گام صفر

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    تغییر شغل یک ماه گذشته.

    به لطف خدا من توی شرکتی کار میکردم که هم به علاقه خودم نوشتن مربوط بود هم دور کار بودم. اما به یکسری تضاد برخورد کرده بودم از اینکه ساعت زمانی طولانی پشت میز بودم و کار به شکلی بود که احساس پیشرفت نمیکردم.

    خداروشکر با هدایتی که خدا داشت تونستم از این کار بیام بیرون و دقیقا همون روز به مصاحبه برای یک کار دیگه رفتم و از دو روز بعد کار رو شروع کردم. علاوه بر اینکه باز هم توی حوزه علاقم مربوط هست. فعالیت بدنی داره و اتفاقا مسیری که باید طی کنم ده دقیقه پیاده رویه.

    مطمئنن اگر همون مسیر قبلی رو ادامه میدادم علاوه بر اینکه به جسمم ضربه میزدم و کمر درد هام بیشتر میشد، خود کار هم برام سنگین میشد.

    یکم برام سخت بود تا از شغلی ک درونش بودم بیام بیرون و برام سخت تر بود که وارد یک شغل دیگه بشم اونم بدون وقت تلف کردن. اما موهبتش پیدا کردن دوست های جدید یادگرفتن مهارت جدید، فعالیت فیزیکی و سرزنده تر شدن بود. که خداروشکر برای این تغییر زیبا.

    البته این موضوع رو هم اشاره کنم که با اینکه حتی یک ماه هم تموم نشده اما از نگاه مادی و نعمت ها اوضاع به شکل جادویی قشنگ تر شده.

    یک شرایطی پیش اومد که توی دو روز به اندازه حقوق ماه قبلم پول ساختم. و نعمت های دیگه ای که خود به خود رقم خورد.

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    یکی از مواردی که نشانه های تغییر از در و دیوار میومد اما من جدی نمیگرفتم بر میگرده به دوران نوجوانی که سبک تغذیه نادرستی داشتم و ورزش هم نمیکردم نتیجش هم بیماری های عجیب غریبی بود که دکتر ها معمولا تشخیص نمیتونستن بدن این مشکل چی هست یا علتش کجاست.

    البته بعد از یه مدتی که دیدم دارم له می شم تصمیم گرفتم روی خودم و سلامتیم کار کنم که خداروشکر تغییر انقدر خوب بود که باعث شد من از اون زمان تا الان بیماری رو تجربه نکنم و معمولا هم یادم میره احساس ضعف بدنی و درد و بیماری چی هست.

    حالا نتیجه اون تغییر نکردنه و هزینه های عدم تغییر برای مدت طولانی و بیماری های عجیب چی بود؟ نتیجش این میشه که من الان توی سن 23 سالگی کلا سرم بدون مو شده. درست مثل یه آدم 50 ساله. نتیجش این شده که صورت من بر از جای جوش هست و با اینکه بدنم 20 سالش بیشتر نیست اما ظاهر یه فرد 40 ساله رو نشون میده.

    یک مورد دیگه هم در زمینه روابط هست. اول گام برای تغییر پذیرش اشتباهمونه. با اینکه برام جالب نیست توصیف کردنش اما باید بگم تا ذهنم بپذیره اشتباه از خودشه.

    کلا من همیشه یک غرور بی جایی داشتم که باعث میشد آدم ها نتونن راحت باهام ارتباط بگیرن. حتی در مقابل دوست هایی هم که دارم و صمیمی هستن این غرور به شکل های مختلف خودش رو نشون میده.

    اینکه فکر میکنم من آدم خاصی هستم(احساس لیاقت بدی نیست) اما مشکل از جاییه که این توی سر من حک شده به دلایل مختلف که فکر میکنم بقیه آدم ها مشکل دارن. حالا به هر دلیلی.

    هزینه و نتیجه ای هم که داشته مشخصه نمیتونم با آدم ها راحت ارتباط بگیرم. نمیتونم با دوست هایی هم که دارم راحت صحبت کنم و چیزی که واقعا هستم رو ارائه بدم. و این باعث میشه توی بک گراند ذهنم به نکات ناجالب انسان ها توجه کنم.

    این موضوع به شکل های مختلف همیشه با من بوده. توی یکسری از مسائل خیلی بهتر بوده توی یکسری هم خیلی ناجالب تر.

    موارد دیگه ای از تغییر نکردن و پرداخت بها هم هست مثل توانایی صحبت کردن. مهم بودن نگاه دیگران. اوضاع مالی و غیره. که این دو مورد ملموس ترین هاش بود.

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    برای سلامتی اگر برگردم به اون دوران قطعا ورزش هایی که انجام میدادم رو ادامه میدم و به دلیل های واهی رهاشون نمیکنم تا این همه آسیب ببینم.

    برای روابط سعی میکنم برای همه آدم ها ارزش بیشتری قائل باشم و درک کنم همه انسان ها ارزشمندن حالا با هر شرایط و رفتاری ک ممکنه داشته باشند.

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    در رابطه با سلامتی من اصلا متوجه نبودم که این بیماری ها مشکل و مسئله هست و فکر نمیکردم میشه تغییرش داد. تا اینکه یکی از دوستان همسنم رو دیدم که توی مکالمه با یک نفر دیگه داشت میگفت من چهار ساله بیمار نشدم. و وقتی این موضوع رو شنیدم گوشم سوت کشید که چی؟ مگه میشه؟ من توی این مدت مدام بیمار بودم. و این بنده خدا اصلا مریض نشده؟!

    اونجا که درک کردم این موضوع رو که میشه انسان سلامت باشه کلا و توی این سن هم باشه.

    یادمه یکی از باور هایی که توی سن نوجوانی ساختم تا به سلامتی برسم این بود که بدن انسان توی این دوره از زندگیش در حال رشده و رشد کردن نیاز به مراقبت بیشتر داره پس قطعا سلول های سفید ما که مسوول مراقبت از ما در مقابل بیماری هستن بیشتر از حالت طبیعیه و من توی این سن نباید مریض بشم.

    که نتیجه هم داد.

    در رابطه با روابط هر چقدر که روی باور هام کار کنم حس میکنم کمه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    راضیه گزیان گفته:
    مدت عضویت: 2263 روز

    سلام به استادِ جان و مریم عزیزم. خدارو هزاران بار شکر میکنم که استادی همچون شما دارم و شما شدین وحی منزل و سایت شما و فایلهای شما برای من کلام خدا. که هرجایی از زندگی به چالش و بن بست میخورم خیلی سریع خودمو به اینجا میرسونم تا از هدایتهای خدای خوبم که از طرف شما بیان میشه استفاده کنم.هر چند که من بنده نا خلف خدا هستم و همیشه تا به یه موفقیتی نزدیک میشم کار کردن روی خودم رو شل میکنم و دوباره درگیر روزمرگیها میشم و ادامه نمیدم.

    اینو هم بگم که من توی گذاشتن کامنت به شدت مقاومت دارم ولی دارم خودم رو متعهد میکنم که توی این پروژه اینکار رو انجام بدم.

    در خصوص این پروژه باید بگم که من چند سال درگیر بحران مالی و چالشهای بدهی هستم و این موضوع یک الگو تکرار شونده تو زندگیم شده و دیگه به یه جایی رسیدم که گفتم خدایا من دیگه خسته شدم خودت بهم یک نشونه بده تا از این گمراهی در بیام. که هدایت شدم به این پروژه . انشالله به کمک خدا و با آموزشهای عالیتون بتونم به صورت مستمر و ثابت قدم توی این مسیر ادامه بدم.

    در مورد تمرین گام صفر میتونم یک توضیح کلی در جواب 4 تا سوال بدم اینه که:

    من تو بحث مالی که الان به شدت درش به بحران خوردم میتونم بگم که من هیچوقت به تضادها توجه نمیکردم و اونقدر مسیر اشتباه رو ادامه میدادم که حسابی کبود و خونین و مالین از چک و لگدهای دنیا می شدم و به جایی میرسیدم که دیگه درست نمیشه و می پذیرفتم این جزیی از زندگیم هست. که تمام اشتباهات این چند سال اخیر از عدم خودباوری من و همسرم بود که فکر میکردیم نمیتونیم به تنهایی از پس مسائلمون بر بیاییم و باید از کسی قرض بگیریم یا وام بگیریم و حتی توی برهه ایی هم به سمت پول سودی رفتیم. با اینکه از نظر درآمدی توی یک سطح درآمد خوبی بودیم ولی همیشه بدهکار بودیم. عدم خودباوری و احساس لیاقت و عدم مسئولیت پذیری خودم توی مسائل مالی با این باور که من مسئول وضعیت مالی نیستم وظیفه همسرم هست که این مسائل رو حل کنه به این مسائل دامن زد. امیدوارم توی این پروژه ثابت قدم باشم و بتونم با کمک خدا و راهنمایی های شما در مدار درست قرار بگیرم و بتونم دوره احساس لیاقت رو هم خریداری کنم و با کمک آگاهی های دوره و این پروژه موانع ذهنم رو بردارم و به مسیر درست هدایت بشم.

    در پناه خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1791 روز

    به نام خدای مهربان

    به نام خدای بخشنده

    به نام خدای سخاوتمند

    به نام خدای آسمانها و زمین و هر آنچه که در بین این هاست

    به ما خدایی که قدرتمند و چیدمان تک تک برنامه ها رو به بهترین دستانش میده که برام هدیه کنه.

    خدایی که هر آنچه دارم و هر آنچه هستم از آن اوست

    استاد جان سلام

    چقققققدر معجزه وار این چیدمان برام برنامه ریزی شد.

    من ماههاست که دوست داشتم دوره احساس لیاقت و داشته باشم اما به خودم می‌گفتم مطمئن باش تو بهترین زمان برات میاد ، و اگه اومد تو آماده ی دریافت ش شدی

    من تازه دوره عزت نفس و تموم کردم و دارم از اول شروع می کنم که اومدم سر بزنم طبق معمول همیشه ، دیدم چه چیدمانی برام خداوند برنامه ریزی کرده چقققققدر لذت بردم و راحت راحت خرید دوره و زدم و شدم آماده یه سری آگاهی هایی که قرار با تمرین ، تمرکز ، و عشق و علاقه به پله های بالاتر برسم.

    خدا سپاسگزارم که این نعمت ارزشمند شو بهم راحت ، راحت هدیه کرد.

    خدایا سپاسگزارم

    خدایا بابت استاد عباس منش سپاسگزارم

    بابت بچه‌های سایت سپاسگزارم

    بابت بانوی دوست داشتنی سایت سپاسگزارم

    بابت خودم سپاسگزارم که اینجا م.

    تمرین 1

    من در دفتر تمرینات م مفصل واسه خودم باز کردم و توضیح دادم اینجا هم به لطف خدا می خوام خلاص نویسی کنم اما سعی می کنم مطلب و برسونم تا هم رد پایی بزارم واسه خودم و هم هدایت پروردگار م باشه واسه بچه‌هایی که می خوان براشون واضح تر بشه این مطالب.

    خدایا به امید تو …..

    من آخرین باری که استقبال کردم از تغییر و مسیرم و انتخاب کردم و نتیجه گرفتم……

    همین چند ماهه پیش بود که خونه ی داداشم زندگی می کردم، با سه فرزند که خدا رو شکر همشون بزرگ آن و خوب می تونند خودشون درس ها رو یاد بگیرند. و همسرم که تو جاده با وانت کار می کنند.

    من آروم آروم می دیدم که داره وقتش می رسمون یک سال اونجا زندگی کردم اونم هدایتی بود اونم یک مهاجرت کوتاه بود اونم تنهایی و خدا می دونه که وقتی متوجه شدم باید حرکت کنم چقققققدر نتیجه ها اومد…..

    اما این آخرین باره خیلی طول نکشید چون با کتک های جهان آشنا تر شده بودم، و وقتی دیدم زندگیم از روزهای قبل هی داره ساعت تر ، زمخت تر میشه ، فهمیدم که این انتظار به سر رسیده و باید قدم بعدی رو بلند بشم، چون همیشه به خودم و خدای خودم می گفتم که من قراره تا کی اینجا باشم ،،،،،

    روزی که دیدم شب ها اون خواب آرام و تنهایی ، سکوت دگه خبری ازش نیست

    وقتی صدای تلویزیون تا آخر باز میشد و اون روزا روزهای جنگ هم بود که اطرافیان و خیلی دنبال کننده این خبرها بودند و تا نیمه شب صداشو بلند می کردند ، من تو اتاق خودم بودم اما نبودمون صداها خیلی آزار دهنده بود، حتی اونقدر راحت نبودم که با همسرم ، با فرزندان م ، راحت خوش و بیش کنم یا غذا درست کردن ،هر چی رو که دوست دارم بخورم ، یا درهای حال باید باز می موند که گاهی اوقات شده بود محل رفت و آمد گربه ها ، راحت نبودم هر وقت می خواستم کار روشن کنم ، با لباس بشورم ، یا حموم کنم و و و و …

    و خیلی تضادهایی دگه که نمیشه اینجا آورد ، اما اگه قانون و بلد باشیم به راحتی میشه تشخیص داد که حالا وقت سه باید به حرکتی انجام بدید….

    من به لطف خدا تو 24 ساعت تصمیمم عوض شد و سریع جم و جور کردن و با هدایت های ربم هدایت شدم به یک سفری که اصلاً نمی دونستم تا کی طول می کشه فقط ایمان داشتم که الان باید حرکت کنم.

    چقققققدر نتیجه گرفتم ، اون روزا نجوا خیلی بود ، می‌گفت ، تابستونه ، هوا گرمه ، ماشین با امکانات نداری، اما در جواب می گفتم ، باید بروم و مطمئن می موفق میشم.

    نتیجه باور کردنی نبود ، امروز که اینجا هستم و می نویسم می تونم به راحتی بگم پله پله، قدم قدم چقققققدر راحت راحت همه چیز درست شد و در حال انجام هست با هدایت های خداوند.

    من اول خیلی جدی نگرفتم که باید بلند بشم اما وقتی بی حرمتی ها، و مشرک شدن ها رو به صورت سیلی های آروم آروم حس می کردم فهمیدم که باید تغییر کرد.لطف خدا بود هزینه ی آنچنانی پرداخت نکردم، و اگه دوباره برگردم به اونجا ، اون لحظه ، تصمیم می گیرم با همون اولین برخورد بلند بشم و حرکت کنم ، اگه خوب فکر کنم باور ترس، باور کمبود ، باور مشرک شدن و رو دیگران حساب کردم.

    من همین لحظه و در تک تک لحظات می از خدا می خوام که حمایت م کنه، هدایت م کنه، چون می دونم باز فراموش می کنم.

    اگه بخوام یه جم بندی کنم از تمام سوالات م و پاسخ بدم….

    اینه که اگه در چهار مورد اساسی زندگی ، مالیم ، سلامتی م، روابط م و شغل و کارم بخوام بگم ،

    خب من تو این موارد اشکال دارم و خودم رو جز دسته ی سوم می بینم ، و با همون نشانه‌های اولیه و تنگلر ها بی درد، بلند میشم چون خیلی دارم تشخیص م بهتر میشه هر بار که به یه تضاد مالی یا روابط می خورم میگم اینم مثل اون دفعه ، باید حرکت کرد ، بلند شد تا نتیجه دریافت کنم ، من از همین نتایج ، اعتماد به نفس م بهتر میشه، و ترس هام کمتر ،

    الان خدا رو شکر همه چیز خوبه اما یه تعهد به خودم و خدا نوشتم که در مورد ایده ای که برام اومده تحقیق کنم ، هر روز حتی اگه کم باشه ادامه بدم و مطمئن هستم می رسم به اون جایگاهی که می خوام.

    خدا رو شکر می کنم که اینجا هستم و یکی از نشانه‌های پیشرفت من ، همین که اینجا م

    استاد متشکرم که درس ها و خوب یاد گرفتید و به من آنچه آموختید اینققققققققدر واضح و با مثال برام توضیح میدید من سپاسگزارم

    خدای خوبم من سپاسگزارم که اینجام و ایمان دارم که این چیدمان توست

    پس پیش به سوی خوشبختی

    من تو ا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مهدی بیرانوند گفته:
    مدت عضویت: 2136 روز

    خدایا شکرت

    خیلی خوشحالم که اینجا کنار شما عزیزان هستم . میخوام قدم به قدم در این پروژه بیام . عاشقانه تمارین رو انجام بدم و بها لازم رو بپردازم . حقیقت هنوز کامل وارد پروژه نشدم ولی دارم قدم به قدم برنامه میچینیم که چطور پا به پای برنامه بیام . خوب من دوره لیاقت رو ندارم و بجاش دوره عزت نفس رو دارم که میتونم پا به پای این دوره انجامش بدم . و حتی تصمیم داشتم برای کامل کردن روند تغییراتم دوره مربوط به روابط رو بخرم . چون در باره اون هم کلی نشونه تو زندگیم دریافت کردم . جلو میرم و از خدا میخوام که هدایتم کنه .3

    سوال اول

    1- آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    خب اگه بخوام بگم در زمینه بیزنسم خیلی جاها خوب فعالیت کردم . چون این قسمت عشق منه و براش خیلی ارزش قایلم . در شروع کار برای یادگیری هنرم . دیده بودم که خیلی هنر مندا خودشون یاد میگیرن و کاملا خود ساخته هستن . و خیلی هم میدیدم که نسل امروز میگفتن از فیلمای اموزشی یوتیوب یاد گرفتن . من هم مثل بقیه اومدم و شروع کردم . فقط همون اول احساس میکردم منابع فارسی خیلی ناقصن . مخصوصا که جاهایی میدیدم کاملا ترجمه و کپی منابع خارجی هستن . خیلی چیز خوبی در زمینه مورد علاقم پیدا نمی کردم که به فارسی باشه خیلی سطحی بودن . چون عمده مردم بخش های دیگه این هنر مد نظرشونه . یا برای تحصیلات اکادمیک و ازمون ها گرفتن مدرک یا صرفا برای سرگرمی دنبال این هنر هستن . اون اموزشی که بهم یاد بده خلق کنم رو پیدا نمیکردم .

    به انگلیسی سرچ کردم و نتایج اومد . رفتم نگاه کردم . خوب من انگلیسی بلد نبودم . متوجه نمیشدم چی نوشته . فقط دیدم از مطالبی که تو منابع فارسی یا فیلمی نیس یا فقط یکی دوتا فیلم مربوط هست اینجا بینهایت فیلم بالا اومد . کلی نتیجه کاملا مرتبط از یه موضوع از کلی یوتیوبر متفاوت . خیلی کیفیت کار بالا بود . این چیزی بود که احساس کنم . حالا قبل اینکه به تضاد خاصی بر بخورم گفتم بعضی فیلم هارو که پیدا نکردم انگلیسی سرچ کنم . ذره ذره با تکامل . بعد هی میدیدم متوجه نمیشم . بیخیال میشدم . بعد میگفتم من فیلم فارسی خوب پیدا نمیکنم چیکار کنم ؟ مجبورم انگلیسی ببینم . بعد نود درصد محتوا های ایرانی پر حاشیه بودن . فیلم انگلیسی میدیدم زیر نویسشو فعال میکردم . ثانیه به ثانیه توقف میکردم ترجمه میکردم . اولش خیلی شروع سخت بود . این روند مد نظرتون باشه تا بعد یه چیزی بگم . در شروع خیلی کار داشتم . مثلا ترجمه به یه کنار . باید کل اون علم و هنر رو دوباره به انگلیسی یاد میگرفتم . تمام اصطلاحات . پله پله جلو میرفتم . به طوری که از یه جا به بعد دیدم دارم تمام فیلم هارو به انگلیسی میبینم . توقف کردنام هی کمتر داشت میشد . همه چیز داشت راحت تر میشد . حتی اومده بودم کل گوشیمو انگلیسی کرده بودم . برای همه چیز انگلیسی سرچ میکردم چون کیفیت فوق العاده مطالب رو دیده بودم . از یه جایی یادمه یه متنی رو تا نصفش خوندم و بعد یهو فهمیدم انگلیسیه . اصلا دقت نکرده بودم . خیلی راحت دیگه فیلمارو به انگلیسی میبینم .

    خوبی که این تغییر رویه برام داشت همین یاد گرفتن مسیر تکامل بود . که اولش سختته انجامش بدی و بعد کم کم روند میاد دستت . سریع تر میشی . بار ها و بار ها . مثل وقتی برای اولین بار میشینی پشت کامپیوتر و میخوای تایپ کنی . چقد سخته ؟ ولی الان حتی ممکنه نگاه کیبوردم نکنی . در مسیر قدم میزاری و تیکه به تیکه بهت گفته میشه . حتی این اواخر با توجه به نیازی که احساس کردم تو کارم دارم یه بخش جدید رو یاد میگیرم . و در هر لحظه تمام این مسیر تو ذهنمه . مثلا تو بخشی از مسیر احساس میکردم گم شدم و نمیدونم چیکار باید بکنم ولی در عین حال احساس میکردم تمام این لحظات اشناست . قبلا هم توش بودم . جلو میرم و میفهمم چیکار باید بکنم .

    این تغییر باعث شد با کلی محتوا با کیفیت اشنا بشم . یوتیوبر های بینظیر . ادمای توحیدی در عمل . انگلیسیم کلی خوب شد .

    2- در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    خوب چون این مسیله یکم برام جدیده دفعه اول شاید نتونم خیلی مثال پیدا کنم . یادمه ما موقع کنکور یه جمعی بودیم تو کتابخونه باهم درس میخوندیم . بعد میومدیم پایین تو پارک الاچیق داشت . اونجا درس میخوندیم . کنارمون هم با یکم فاصله یه الاچیق دیگه بود . پاتوق ادمای نامناسب و دود و اینا . ماکه کار خودمون رو میکردیم . کمکم برخورد پیدا کردیم باهم . اول که یکیشون اومد یه تیکه اندات رفت . اومدنشون زیاد شد . دود و ایناشون خیلی بالا گرفت . و از این قبیل برخورد ها . ما جامون رو عوض نکرده بودیم با این خیال که دیگه حالا مهم نیس همینو تحمل میکنیم . بد تر که نمیشه و فلان . یبار اومدن توپ بازی کنن محکم توپو میزدن به الاچیق ما . رفیقم اومد گفت نمیدونم مراقب باشید یا همچین چیزی . البته اصلا مهم نبود دوستم چی گفت . خودشون منتظر همین لحظه بودن . یهو یکیشون با دا و هوار اومد . اصلا هم نمیدونم چرا . تنش بالا رفت و برخورد . با اینکه اصلا دنبال در گیری نبودیم یه ربع ساعتی اونجا در گیر بودیم . فضای ناجالبی بود . دیگه از اینجا تصمیم گرفتیم دیگه اینجا مناسب موندن نیست .

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی

    خوب در این مسئله کاملا واضحه . یا ساعت نشستنمون رو تغییر میدادم . یا جامون رو عوض میکردیم . تا از برخورد جلو گیری کنم . چون اون زمان اونجا فضای مناسبی نداشت . مطمعنا رویه قبلی رو تغییر میدادم .

    4 – به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    مطمعنا اولین باور محدود کننده این بود که فقط این ساعت این جا خوبه . و یا دیگه جای خوب پیدا نمیشه . یادمه قبل اون الاچیق ما حتی بساط پهن کرده بودیم رو چمن فضاش خیلی صمیمی بود . همش ترس از این بود دیگه جایی پیدا نشه

    فعلا این کامنت رو با جواب دادن به این سوالات پایان میدم و بقیه تمرینات رو تو دفترم انجام میدم و نتایجش رو اینجا با شما دوستان در میون میزارم

    در اغوش خداوند

    ازاد و رها

    فعلا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    مرضیه رحیم زاده گفته:
    مدت عضویت: 708 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و دوستان عزیز

    سپاس بابت این پروژه بسیار ارزشمند

    استاد من چکش خور خوبی بود از بچگی تمام ضعف ها رو داشتم ضعف جسمانی . عزت نفس پایین اعتماد به نفس کم . ترس و بی ایمانی . روابط ضعیف . بحث دریافت ثروت کم و و …

    همیشه احساس ترس و تحقیر و قربانی شدن

    ازدواج که کردم بیشتر درگیر شدم از ده دوازده سال پیش متوجه شرم بینایی داره ضعیف میشه شبها نمی بینم چندسال بعد دیگه روزا هم سخت شد پله ها رو نمیدیدم فهمیدم علاوه بر شبکوری کوررنگی هم دارم بعدش مه آلودی چشم حتی تو خونه هم سخت شده و بسیاری محدودیت بخاطر ضعف چشمام و کلا ضعف جسمانیم

    الان میفهمم علت همه این ضعف جسمانی بیماری کم شدن سوء چشم روابط ضعیف درآمد ناچیز و … خودم و افکار و رفتارم بوده همون ترس‌ها نگرانی ها خودخوری ها و بیان نکردن خواسته و حس ارزشمندی و ..بوده که باعث این نتایج شده

    علت اینکه از خواب بیدار نمی‌شدم چون نمیدونستم نمیدونستم علتش رفتار خودمه علتش رو خانواده ترسهام و ارثی بودن

    چون قبول کرده بوم من ضعیفم و دیگران قوی

    من نمیتونم اونا میتونم

    کاری نکن که بدتر اذیت میشی بپذیر و بساز

    تا این چند سال هدایت هایی اومد دنبالش رفتم تا اینکه رسیدم به فایلهای شما یکی دو سالی تو تلگرام کانال فیک بودم بعد هدایت شدم به سایت

    الان دوتا دوره خریدم دوره عزت نفس و قانون آفرینش دوتاشون عالی هستن و من هربار که گوش میدم بیشتر می فهمم و درک بهتری میگیرم

    ولی چهار چشمی بیدار نشدم با سرعت خیلی کمی دارم پیش میرم میدونم مسیرم درسته نشانه های زیادی اومده خیلی چیزا بهتر شده ولی من هنوز کامل برپا نزدم پاشم و ی تکون حسابی به خودم و بنای زندگیم بدم

    احساس میکنم این پروژه خیلی برای منه

    خودتون اومدین به این شیوه دست ما رو بگیرین و بلند کنین

    این نشانه ی قشنگ خداست این نشانه حضور و حمایت و هدایت و لطف و رحمت خداست که همیشه کسی که در مسیر باشه بیشتر و از راه‌های مختلف هدایت میکنه

    من با توجه به نشانه هایی که از قانون تا الان دیدم میدونم تقریبا صد در صد که دیدم خوب میشه و خیلی از این بابت آسوده ام و روابطم و درآمدم و … همه بهتر و بهتر میشه چون من دستم رو بردم بالا و به خدا علامت دادم خدایا من بیدارم من تلسیمم و آماده ام برای تغییر

    استاد خیلی ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    محمدرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1633 روز

    به نام خداونده بخشنده و مهربان

    درود و سپاس فراوان خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته

    و تمام بچه های سایت.

    خدا شکر در مدار این آگاهی ها هستم.

    خدا شکر که الان چند وقته هی به خودم میگم باید تغییر کنم .من باید تغییر کنم چون دیگه راهی نیست.

    و شروع کردم الان چند وقته روی فایل های فراوانی دوره هم جهت باخداوند کار کردن.

    و فایل های نشانه امروزم.

    خدا شکر میکنم ورزش روهم شروع کردم و روی تغذیه هم دارم تکاملی کار میکنم در راستای قانون سلامتی.

    و از 2 روز پیش ایده اومده که برای تغییر اهرم رنج و لذت توی گوشیم بنویسم و هر روز مرور کنم.

    نوشتم اگه تغییر نکنم 5 سال آینده کجا هستم و اگه تغییر کنم چی.

    خدا رو شکر میکنم که این فکر تغییر کردن

    باعث شد که الان درمدار این دوره و پروژه باشم.

    “سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟”

    همین 3 ماه پیش که در مغازه سوپر مارکت با برادرم شراکت رو شروع کردیم.

    چون‌تقریبا 5 سال پیش هم من جاش کار میکردم و هیچ قراد کتبی و شفاف نداشتیم و به مشکل و دلخوری کشیده شد.

    من و برادرم برای شراکت تمام موارد رو مشخص کردیم.و قراد داد کتبی نوشتیم و قبل از اینکه به مشکل بخوریم مثل تجربه چند سال پیش خدا رو شکر الان همه چیز مشخص و از روی حساب کتابه.

    و حالمون خوبه.

    “سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی”

    من چند سال پیش کنار پسر عموم کار میکردم و سر حقوق به مشکل خوردیم و بد اومدم بیرون از کارش.

    ولی بعد 2 سال باز ازم خواست برم سر کار و منم گفتم اول قرار داد بنویسم اونم قبول کرد.

    و یک سال کنارش کار کردم و بعدش دیگه برای سال جدید قرار داد نوشتیم و به مشکل خوردیم .

    زیر حرف هاش میزد.حقوقم رو دیر به دیر میاد نشونه ها از در دیوار میومد که برم بیرون ولی من توجه نکردم و باعث شد 6 ماه با حال خراب کار کنم و بعدش اومدم بیرون

    در صورتی که میتونستم زودتر بیام بیرون ولی به نشانه ها توجه نکردم.

    استاد عزیزم ازتون ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 46 رای:
    • -
      فروغ روشنایی گفته:
      مدت عضویت: 1072 روز

      سلام خدمت شما

      چون همسر منم مشکل شراکت با خانوده اش رو داشت و نشونه های تضاد اومد و جدی نگرفت به خودم اجازه دادم به شما بگم .

      به گفته استاد که شراکت رو با شرک یکی میدونه شما چند بار در شراکت شکست خوردی به مشکل بر خوردی ولی بازم رفتی سراغ شراکت

      دوبار بهت نشون داده که نباید شراکت کنی باز رفتی دفعه سوم .

      نشونه ها برای همسرم میومد به اختلاف میخوردن ولی باز همسرم میخواست همون شرایط رو حفظ کنه تا حایی که اونا وسط راه رهاش کردن با کلی بدهکاری و روزهای سخت حتی نمیگفتن کرایه سنگین کارگاه رو از کجا میدی و هزارتا مشکل دیگه که مجبور شد به تنهایی حلشون کنه و اون موقع متوجه. شد که باید راه خودش رو بره باید تغییر کنه

      نمیدونم چرا ولی نتونستم این مسئله رو عنوان نکنم چون ما روزهای سختی رو دقیقا به خاطر همین موضوع پشت سر گذاشتیم برای تغییر نکردن و ادامه دادن به همون راه اشتباه قبلی

      خودت شروع کن با همون امکاناتی و سرمایه ایی که داری توکل به خدا و ایمان به اینکه میشه و خودم میتونم شرایط رو رقم بزنم

      بازم معذرت میخوام که دخالت کردم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محمدرضا یکتای مقدم گفته:
        مدت عضویت: 1633 روز

        سلام دوست عزیزم

        سپاس گذارم که برام کامنت نوشتی

        ممنون از راهنمایی و تجربه ای که دادی

        حتما توی ذهنم میمونه

        و باتوکل به خدا و احساس خوب انشالله همه چی به سمت مستقل شدم میبرم.

        وخدا رو شکر میکنم برای دوستان خوبی مثل شما

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1455 روز

    سلام

    خدایاشکرت مدت هاست منتظراین پروژه بودم وهمون لحظه تمام فایل های گفت وگوبادوستان حذف کردم چون میدونستم وباورپیداکردم که توهرکدوم ازاین پروژه ها خصوصا خونه تکونی ذهن پرازخیروبرکت برام داشت ویادمه قبلش ازخداهدایت خواستم بااولین نشونه ها چون مدت ها داشتم روی خودم کارمیکردم برای همین خیلی حساس شده بودم به احساسم خیلی سریع وزودمتوجه شدم که بایداین رابطه کات کنم چون احساسی که بهم دادفرق داشت بافرکانسی که داشتم ومیدونستم ادامه بدم بدتروبدتر هم میشه

    وسفرخونه تکونی ذهن باعث شدهرروزاحساسم بهتروبهتربشه وتداوم دراین مسیر باعث شدبه راحتی ازاون مسئله ردبشم درصورتی که ماه هاقبلش دربرخوردبایه همچین تضادی من خیلی بهم ریختم ومسیربرام سخت وسخت ترشد

    درپاسخ به سوال اول من درموردتناسب اندامم بااین که اندام خیلی متناسبی دارم بازدوس داشتم بهترازاین یشه وتصمیم گرفتم روی سینه وباسن وشکم بیشترکارکنم وهرروز والبته بایک یا دوروزاستراحت درهفته بااستفاده از برنامه های ورزشی دریوتوب میبینم چه تغییراتی ملموسی درتناسب اندامم به وجوداومده ونتیجه این سوال که دوس دارم بهترباشه وعمل کردن وادامه دادن این مسیرهست

    درپاسخ به سوال دوم که بیشتر دراین دسته قرارمیگیرم درخیلی ازجنبه های زندگیم وقتی تغییرمیکنم که اوضاع خیلی سخت میشه مجبورم که تغییرکنم خیلی نشونه اومده ولی تغییرنکردم هم کاری هم روابط هم مالی و..تاجایی که مجبورم تغییرکنم وگرنه زنده بیرون نمیام ازاون چالش

    یادمه سال 1401 یه تضادی درکارم به وجوداومدکه درپاسخ به خواستم بود خودم خواسته بودم که ازتقاپیداکنم به درجه های بالاتر ازکارم بیشترلذت ببرم و..وخدامنواخراج کردازاون کلاس که برم به یه جایی که این پتانسیل داشته باشم امامن چسبیده بودم به مسیرقبلی نتونستم این اتفاق یه خیریتی ببینم بااین که فایل هاروگوش میکردم امااون نجواها واحساس بی لیاقتی وبی ایمانی من قوی ترازاین حرفابودم ومن نمیتونستم ذهنم کنترل کنم واگاه نبودم ازقوانین ودرک نمیکردم که چقدرمهمه که جلوی این افکارمنفی بگیره وگرنه میوفته روی دور وهمینم شد چقدراذیت شدم چقدرتوهین شد بهم چقدرزمان انرژی وپول هدررفت تااواخر1402 تقریبا دوسال من تواون چالش دست وپنجه نرم میکردم تاجایی که دیدم دیگه توانی ندارم برای جنگیدن دیگه نه جواب پیام هامو درست میداد نه وقت میذاشت کاملا منو نادیده گرفت وادعا میکرد شاگردهای بهترازتودارم وحتی یه سری برچسب هایی روبهم میزد که واقعیت نداشت چون شرک من باعث شد اون انقدررفتارش بامن تغییرکنه وروکردم به خدا وباتمام وجودم گفتم منوهدایت کن دستموبگیرم وخداهمون لحطه اجابت کرد اولین فایلی که بعد ازگفتن این حرف به خدا هدایتی شنیدم قدم اصلی برای تحول زندگی بود این که من خالق زندگی خودم هستم وقدم به قدم خدامنوهدایت کرد وخصوصااین سوال خیلی بهم کمک کرد که چرامن دارم این وضعیت تحمل میکنم وتغییرنمیدم وجواب ها باورهای اشتباه منوبهم میگفت که بخاطر شرک بخاطرغرور بخاطرایت که باورهات به خداایرادداره من اگه خدا روعالم قادر وهاب هدایت کننده وخدایی که همه چیز می‌شود همه کس را دیگه باج نمیدم من اگه خداروباورداشته باشم یعنی منبع بی نهایت باورکردم که بهتروبیشترشوداره بخاطرباورکمبود واحساس بی لیاقتی بود که چسبیده بودم به استاد قبلیم

    وبعدش خدابهم گفت ببخش تابتونی هدایت بشی بع ایده های بهترشرایط بهتر من بخاطرخودم بخشیدم وخداچندساعت بعدش بهم گفت من کسانی که میبخشن خیلی دوست دارم وتاوقتی که من کانون توجه ازمسیرقبلی برنداشتم من به تکنیک رنگ روغن هدایت نشدم وقتی ورودی هاموکنترل کردم وخودم بستم به شنیدن فایل های احساس لیاقت عزت نفس توحید احساس من بهتربهترشد تاجایی که من ازاون حالت خودسرزنشی احساس گناه قربانی بودن شرک وغرور پرازخشم کینه رسیدم به شوراشتیاق بعدازچندماه مستمرروی خودم کارکردن وواردیه رابطه عاطفی شدم که بارها نشونه داستان هدایت الهی ودزدیده شدن تاکسی استاد وتسلیم بودن دربرارخداوند به بی نهایت شکلل خدابهم گفت که بایدازاین شخص فاصله بگیری حتی توخواب خدای من چطوراینوبگم کهدچقدراین نشونه هاواضح بودن که من شخصی توخواب دیدم که پریشون مریض بود وازمن گله شکایت میکرد رفتم جلوتر دیدم پیری های این شخص که یه بیماری سختی گرفته وبه همه میگفت که من بهش اهمیت نمیدم وقتی ازخواب بیدارشدم صدای ناله هاشوتوبک گراند ذهنم بود من این خواب درایام محرم دیدم بعدسه شب دوباره یه خوابی بااین محتوادیدم که یه مرد خیلی خوشتیپ که کت وشلوارپوشیده بود خیلی جوون سالم شاداب وخوشحال بود وماماننم اومدجلوگفت این شخص خواستگارت هست من ارخواب پریدم فردای اون صبح روزتاسوعا بود وخیلی جالب بود من چندوقت پیش ازخدااینوخواستم که دوس دارم این شخصی که بااین ویژگی ها نوشتم بهم نشونش بدی ومن دیگه این درخواستم یادم رفت وقتی این خواب دیدم به یادم اومدکه خودت درخواست کرده بودی بهت نشون بدم چهره شوبه صورت کلی یادمه وقتی فکرکردم چرااین خواب بعدازفاصله سه شب ازخواب قبلی بود واین دوتاویژگی هاشون متضادبودن چون درخواست من ازدل اون تضاد این خواسته ها روایجاد کرده بود یه دگرگونی وتغییر واضح بود ومن بعد یه مدت ایمانم ضعیف شد به این خواب ولی دوباره نشونه دیدم که تو فضاروخالی نکردی که این آدم بیاد توهنوزچسبیدی به ادم قبلی هنوزباورنکردی احساس لیاقت نمیکنی فکرمیکنی همین خوبه بسه دیگه یاتوقع بی جا دارم ازخدا که تغییرنکروم انتظاردارم اون اتفاق بیوفته

    این که هدایت بخوای وازخدانشونه بخوای قدم وبهایی که باید پرداخت کنی امااین که عمل کنی به نشونه ها وتعهد داشته باشی برنگردی به مسیرقبلی ایناهمه هست واین پروژه پاسخ همین خواسته های من هم ازلحاظ مالی که درتمام جنبه های زندگیم تاثیرگذاشته ازجمله سلامتی وهم این که یه رابطه بهترمیحوام مدت هاست اماهرباربه یه شکلی این تضادهای تکراری رخ میده یه مدت روی خودم کارمیکنم امادوباره برمیگردیم به مسیرقبلی ونمیذارم اون اتفاقات رخ بده وگفتم خدایاکمک کن ثابت قدم باشم وخدا پاسخ درخواستموداده مهم اینه که به این اگاهی ها عمل کنم درک کنم وزیادتکرارکنم

    توخونه تکونی ذهن یه سری اتفاقات خوب وخواسته هام اتفاق افتاد به امید خدا ایشالا که بتونم ازبعدمالی سلامتی روابط تغییرکنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  9. -
    علیرضا قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 1660 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدای عزیزم

    سلام استاد نازنینم

    سلام استاد شایسته مهربون

    سلام بچه های دوست داشتنی

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    از زمانی که با سایت آشنا شدم و تا حدی آگاهی کسب نمودم سعی کردم هر روز تمرینات صبحگاهی را انجام دهم.

    روزی یک صفحه ترجمه قرآن

    یک صفحه از جلسات دوره 12 قدم

    یک صفحه فایل های توحید عملی

    یک صفحه دوره هم جهت با جریان خداوند

    یک صفحه از جلسات قانون سلامتی

    یک صفحه از کتاب رویاها

    یک صفحه دوره حل مسئله

    را صبح می نویسم وشب مرور میکنم

    این تمر ینات خود سبب شده که زندگی شرایط بهتری را به من نشون بده یعنی افکار مثبت من مومنتوم داشته باشند و ورودی هایم بیشتر کنترل گردد..

    مرور آگاهی ها به من یادآوری می‌کند که هر رفتاری را مورد ارزیابی قرار دهم و اگر با قانون منطبق نباشد آن را تغییر دهم.

    در دوره هم جهت با جریان خداوند در فایل جلسه نه که مراقبه در مورد فراوانی است یک تحولی عظیم در وجودم ایجاد کرده که هیچ وقت از آگاهی آن سیر نمی شوم و آن پویایی و تازگی رنگ خوشی در سربرگ هر صفحه تمرینات صبحگاهی که نگارش می کنم برایم به ارمغان می ماند و خود تغییر از کمبود به فراوانی را پله به پله بالاتر می برد.

    نتیجه ملموس که از این آگاهی ها گرفتم آرامشی بر وجودم ایجاد کرده که با هیچ بهایی قابل قیاس نیست ..

    خدایا سپاسگزارم که مرا در مسیر راست قرار دادی.

    استاد عزیز سپاسگزارم که این دانش و آگاهی های ناب را به ما آموختی.

    علیرضای عشقم سپاسگزارم که بر آگاهی های بصورت مستمر تکرار می کنی..

    خدایا بی‌نهایت ازت ممنونم

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    اگر بخوام در مورد درک نشانه ها با جدیت تمام عمل کنم من در این مورد واقعا خوب عمل کردم .

    هر نشانه ای را که احساس کردم در مسیرش ادامه دادم حتی اگر به نتیجه اعتماد نداشتم

    اولین ایده ای که اجرا کردم میوه فروشی بود در ماه اول سیزده میلیون تومان کم آوردم فهمیدم که قوانین را خوب درک نکردم من متوجه شدم به این کار علاقه ندارم رهاش کردم این ایده خوب از کار در نیومد تسلیم نشدم نشانه بعدی را باز اجرا کردم البته با امکانات موجود وهزینه ای بسیار کم این ایده فروش مواد غذایی بود اگهی چاپ کردم و پخش نمودم حتی یک تماس نداشتم از این ایده هم جواب نگرفتم رهاش کردم اما نا امید نشدم

    ایده سوم را اجرایی. کردم با امکانات موجود و با توجه به علاقه خودم در مورد آموزش لاغری که طبق قانون سلامتی نتیجه گرفتم شروع کردم ..

    چون تجربه آموزش داشتم بسیار عالی در این مورد به افراد آموزش دادم و چند نفر هم آمدند و بسیار راضی بودند..

    ولی مشتری بسیار کم بود

    به خودم گفتم طبق قانون باور محدود دارم

    باید روی خودم بیشتر کار کنم

    روش های مختلفی و ایده های زیادی را اجرا کردم اما خوشحالم که از درآمدم برای انجام آموزش هزینه کردم ودارم تکامل خودم را طی میکنم..

    من باگ بسیار بزرگی در کسب درآمد از آموزش دارم .

    چون همیشه آموزشی که دادم در مدارس بوده و از تدریس خصوصی دل خوشی نداشتم در ذهنم به گرفتن هزینه برای آموزش مقاومت دارم.

    این باور بسیار پنهان ومخفی است و خودم‌ اصلا در این باره مطمئن نبودم ولی با بررسی فایل ها و صحبت های استاد متوجه شدم که این ترمز را دارم.

    دارم روی خودم کار میکنم ولی هیچ پیشرفتی ندارم دنبال یک کسب و کار جدید هستم .

    من بسیار عالی آموزش میدم نتیجه هم تو دستم هست اما درآمدی در کار نیست‌

    برای همین در این مورد نشستم وبا خودم فکر کردم گفتم چرا کسب و کار دیگه ای را امتحان نکنم.

    ایده ای که به نظرم آمد این است که من در خرید وفروش ملک خیلی اشتیاق دارم و بسیار از این کار لذت می برم

    در طول مدت اشتغال در این حوزه ملک و زمین بسیار فعال بودم و همیشه در این کار موفق بودم ..

    اما در چند سال اخیر که تمرکزم را از این حوزه‌ برداشتم کلا از مسیر خارج شدم .

    برای همین هدف زدم که در این حوزه فعالیت داشته باشم..

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    چند روز پیش به همسرم پیشنهاد دادم بیا طلا ها که افزایش قیمت داره بفروشیم و یک قطعه زمین بخریم . همسرم استقبال کرد و یک قطعه مناسب با کم ترین مقدار فروش طلا خریدیم که خودش یک نشانه بود

    چون کارها به آسانی پیش رفت.

    با اینکه زمین بنام همسرم شد وفقط من کارهاش را انجام دادم اما چنان لذتی از این کار بردم که خودم متوجه شدم به این کار خرید وفروش زمین علاقه دارم .

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    باور محدود کننده ای که سبب شد در حوزه خرید و فروش ملک دلسرد شوم انجام خرید آخرین واحد با استفاده از تسهیلات بانکی بود که بعد از یکسال با ضرر معامله شد و مجبور شدم واحدی که با وام خریده بودم را بفروشم چون به بانک بدهکار بودم .

    بعدش اتفاقات دیگری افتاد که کلا فراموش همه معاملات در این حوزه شد و حسابی مرا زمین گیر کرد چون مومنتوم منفی ایجاد شد و در حوزه های دیگر هم ضرر دادم ‌

    که با این تضادی که ایجاد شد به سمت سایت عباسمنش هدایت شدم والان واقعا راضی ام

    چون دیگه نه قرض میکنم نه دیگر وام میگیرم خودم را اصلاح کردم .

    اصلا برام وام گرفتن عادی شده بود ولی الان خط قرمز من هست وبه هیچ عنوان نه وام میگیرم ونه قرض میکنم .

    برای همین چند سال هست که هیچ معامله ای نکردم و دارم تکاملی باورهایم را می سازم تا در این حوزه موفق شوم.

    امیدوارم با این پروژه جدید تغییر را در آغوش بگیر و دستورالعمل‌ استاد مبنی بر ترکیب دوره احساس لیاقت و مصاحبه با دوستان در خودم تغییر ایجاد کنم.

    البته من دوره احساس لیاقت را ندارم ولی دوره عزت نفس را جدیدا” خریداری کردم وتعهد میدهم که با فدم های کوچک ولی مستمر در حوزه ملک و زمین شروع به فعالییت مجدد کنم.وموفق شوم .

    هر روز اهرم رنج ولذتی را که آماده کردم مرور کنم

    آگاهی های پروژه را گوش کنم بعد بفهمم بنویسم و کامنت خودم را در سایت بگذارم جلسات دوره عزت نفس را نکته برداری کرده و به تمرینات عمل کنم..

    و طبق سخن شیوای خانم شایسته قلم طلا عمل کنم

    که در متن مقاله فوق می گویند :

    “این تمرین یک نقطه شروع است. به یاد داشته باشید، همان‌طور که در متن گفته شد، جهان بر اساس «قانون‌مندی» عمل می‌کند. با برداشتن این گام‌های کوچک و آگاهانه، شما خودتان را با قانونِ رشد و بهبود هماهنگ می‌کنید. شما فرمان را به دست می‌گیرید و پیش از آنکه طوفان شود، مسیر کشتی زندگی‌تان را هوشمندانه تنظیم می‌کنید. این مسیر درباره کامل بودن نیست، بلکه درباره “بهتر شدنِ” مداوم است.”

    امیدوارم بتوانم در این مسیر ثابت قدم بمانم

    در پناه خداوند سلامت ثروتمند و پرانرژی باشید

    علیرضا قاسمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  10. -
    سید محمد بنی سعید لنگرودی گفته:
    مدت عضویت: 1162 روز

    بنام ایزد منان

    سلام به استاد عزیز و بانو شایسته گرامی و همه دوستان نازنین؛

    پاسخ سوال اول: من حدود دوماهی میشه وکیل پایه یک شدم، در زمان کارآموزی وقتی میخواستم وکیل سرپرست انتخاب کنم اول قصد داشتم پدرم رو معرفی کنم ولی یه ندایی بهم گفت این کار رو نکن، توی برزخ این بودم که اگه نرم پیش پدرم پیش کی برم؟ دوست و هم دوره من باهام تماس گرفت و گفت کسیکه من میرم پیشش برای کارآموزی یدونه جای خالی داره میای پیشش بهش بگم!!! و من با شوق فراوان گفتم میام و با ذوق به همسرم گفتم خدا صدامو شنید و وکیل سرپرست اکی شد. خلاصه رفتن من به اون دفتر خیلی برام مفید بود هم اعتماد به نفس پیدا کردم و هم جلسات هفتگی فوق العاده ای برگزار میشد که خیلی بهم کمک کرد و الان توی کار نتایجش داره مشخص میشه.

    پاسخ سوال دوم: قبل از اینکه کانون وکلا قبول بشم توی آزمون مرکز مشاوران قبول شده بودم و در حین کارآموزی پیامی توی سامانه اومد و عذر منو خواستن!!! اولش خیلی ناراحت شدم ولی یه صدای رسا و واضح بهم گفت رها کن و بخون برای کانون ولی وقتی پدرم و خانواده گفتن حقته برو پیگیری کن من به اون ندا گوش نکردم و نزدیک 2 سال جنگیدم و مدام از رشت رفتم به تهران و نهایتا هیچ نتیجه ای حاصل نشد. هم عمرم رفت و هم هزینه کردم. و نهایتا باز نشستم برای آزمون کانون وکلا خواندم و قبول شدم کاری که باید همون اول انجام میدادم.

    پاسخ سوال 3: اگه برگردم به اون سالی که عذرمو خواستن به هیچ وجه نمی جنگم و رها میکنم و میرم برای خواندن و آزمون مجدد. ممکنه خیلی از چیزا در ظاهر برای ما سر باشه اما در باطن سراسر خیره.

    پاسخ سوال4: باور کمبود، باور عدم لیاقت، عزت نفس پایین و ترس از گذر عمر، ترس از اینکه دوباره نتونم قبول بشم.باور غلط اینکه حق گرفتنیه، باید بجنگمو خودمو اثبات کنم.

    استاد توی همون دوران به کمک همسرم با شما آشنا شدم اگه سایت شما نبود نمی‌دونم چیکار باید میکردم، من دوره 12 قدم رو خریداری کردم و توی قدم 4 متوقف شدم میدونم که به اشکالی در باورهای من وجود داره، یکم بدهکار هم هستم و چند روزی درگیر این بودم که چرا تغییر اساسی رخ نمیده مخصوصا در شرایط مالی، چند روز بود حتی به سایت هم سر نزدم ولی دیشب وقتی اومدم داخل سایت و آغاز این دوره رو دیدم به خودم گفتم اینم جواب سوالت، تو از ضربه های این جهان بیدار نشدی تو باید مدام تغییر کنی.

    استاد ممنونم ازتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: