آرامش در پرتوی آگاهی | قسمت 8


آدم‌های زیادی هنوز هم موفق به تجربه عشق نشده‌اند، چون دچار غروراند… چون شهامت دیدن زیبایی‌های دیگری را ندارند… و شهامت بر زبان آوردن آنچه که این شور و شوق در درونشان ایجاد نموده، ندارند… شهامت تعریف از دیگری را ندارند… برای تجربه همه ی اینها، شهامت لازم است…

غرور، ما را در برابر زیبایی‌ها بی بصیرت می‌کند چون اجازه تجربه فرا رفتن از خودمان را نمی‌دهد… این نوع غرور، یک ترس است… و عشق یک شهامت… شهامتی برای تجربه گسترش در همه ابعادِ وجودمان… شهامتی برای تجربه شور و اشتیاق زندگیهمه ما  به این شهامت نیاز داریم… چون نیاز داریم تا اجازه دهیم چیزهایی که باید، رخ بدهند…

برای عشق ورزیدن، دل و جرأت لازم است… دل و جرأت به خرج بده و به هر آنچه که ممکن است، عشق بورز… همه ما عالی هستیم، وقتی هراس‌هایمان را فراموش می‌کنیم، و قتی دیدن زیبایی‌های وجودِ دیگری و عشق ورزیدن به آن را می‌آموزیم، یک خودِ زیباتر، شگفرف تر و پرنشاط تر در درونمان می‌آفرینیم زیرا خداوند همواره  در قالب این عشق در درونمان نهفته است… … شهامتِ تجربه‌ی عشق، همه چیز را زیباتر می‌کند. گویی زندگی خود را در اوج شدتش به ما نشان می‌دهد! در حقیقت، عشق گسترشِ بینایی است…

نظرات ارزنده شما در مورد این فایل به ما در ادامه روند آرامش در پروتوی آگاهی کمک بسیاری می کند

منتظر خواندن نظرات ارزشمندتان هستیم

سید حسین عباس منش


متن آرامش در پرتوی آگاهی (قسمت هشتم)

عشق ملاقات مرگ و زندگی است.

ملاقاتی در نقطه اوج. فقط در صورت شناخت عشق است که می‌توان به تجربه این ملاقات نائل آمد. در غیر اینصورت به دنیا می‌آیی، زندگی می‌کنی و می‌میری، ولی در حقیقت مهم‌ترین تجربه زندگی را از دست داده ای. تجربه ای که با هیچ چیز جایگزین نمی‌شود. تو تجربه حد فاصل مرگ و زندگی را از دست داده ای. تجربه این حد فاصل، نقطه اوج و حد نهایی تجربیات آدمی است. برای اینکه به آن نقطه برسی بایستی چهار مرحله را همیشه به خاطر داشته باشی.

مرحله اول: حضور در لحظه است

زیرا عشق تنها در زمان حال ممکن است. عشق ورزیدن در گذشته و آینده ممکن نیست. بسیاری از آدم‌ها یا در گذشته و یا در آینده زندگی می‌کنند، طبیعتآ عشقشان نیز در گذشته و یا آینده است که چنین عملی غیر ممکن است.

اگر خواستی از عشق فرار کنی، در زمان گذشته و یا در زمان آینده زندگی کن، ولی اگر خواستی رودخانه عشق را در درونت جاری سازی در زمان حال زندگی کن، زیرا عشق فقط در زمان حال ممکن است. زیاده از حد فکر نکن زیرا فکر هم همیشه به گذشته یا آینده مربوط می‌شود و انرژی تو به جای اینکه به قوه احساس معطوف شود، منحرف شده و صرف فکر کردن می‌گردد و تمام انرژی‌های تو را تخلیه می‌کند. در چنین وضعیتی عشق نمی‌تواند وجود داشته باشد.

 

دومین قدم در راه رسیدن به عشق این است که: یاد بگیری چگونه سموم وجودت را به عسل تبدیل کنی

خیلی از مردم عشق می‌ورزند ولی عشق آن‌ها با سمومی همچون نفرت، حسادت، خشم، خودخواهی و احساس مالکیت آلوده شده است. می‌پرسی چگونه می‌توان سموم را به شهد تبدیل کنیم؟ روشی بسیار ساده وجود دارد:

تو لازم نیست کار خاصی انجام دهی، تنها چیزی که احتیاج داری صبر است. این یکی از بزرگ‌ترین اسراری است که برایت فاش می‌کنم. امتحانش کن. وقتی که خشمگین می‌شوی، نباید کاری کنی. فقط در سکوت بنشین و نظاره گر باش. با خشم همکاری نکن و آن را سرکوب هم نکن. فقط نظاره کن، صبور باش و ببین که چه پیش می‌آید. بگذار این احساس اوج بگیرد.

زمانی که حال و هوای مسموم بر تو غلبه کرد، هیچ کاری انجام نده، فقط صبر کن و بگذار که آن سم به غیر خود تبدیل شود. این یکی از اصول زندگی است که همه چیز مدام در حال تغییر به غیر خود است.

انسان در این اوقات فقط باید صبور باشد. در زمان خشمت از انجام هر عملی حذر کن و هیچ تصمیمی نگیر. زیرا برایت پشیمانی به بار می‌آورد. خشم نمی‌تواند دائمی باشد. اگر صبور باشی و به انتظار بنشینی، به این نتیجه خواهی رسید. هیچ چیز دائمی نیست. شادی می‌آید و می‌رود، غم می‌آید و می‌رود. همه چیز تغییر می‌کند و هیچ چیز به یک صورت باقی نمی‌ماند.

پس برای چه عجله می‌کنی؟

خشم آمده است و می‌رود. تو فقط قدری صبر داشته باش. به آینه نگاه کن و منتظر باش. چهره خشمناکت را در آینه تماشا کن. لزومی ندارد که این چهره را به کس دیگری نشان بدهی. این مساله فقط مربوط به توست، جزیی از زندگی و حال و هوای توست. تو باید اینقدر صبر کنی که چهره خشمگینت که از شدت خشم، قرمز رنگ شده از هم باز گردد و چشمانت حالتی متین و آرام به خود گیرد. اگر صبر داشته باشی و در آینه تماشا کنی می‌بینی که انرژی چشمت دگرگون می‌شود و تو آکنده از طراوت و نشاط می‌شوی.

 

مرحله سوم، تقسیم کردن و بخشیدن است.

چیزهای منفی را برای خودت نگهدار ولی خوبی‌ها و زیبایی‌ها را با دیگران تقسیم کن. معمولآ اکثر مردم عکس این عمل را انجام می‌دهند. چنین انسان‌هایی واقعآ نادان هستند! … وقتی که شاد هستند خست به خرج می‌دهند و آن را با کسی تقسیم نمی‌کنند ولی وقتی غمگین و افسرده هستند، ولخرج و دست و دلباز می‌شوند و دوست دارند همه را در غم خود شریک سازند. وقتی لبخند می‌زنند بسیار صرفه جویانه عمل می‌کنند در حد یک تبسم کوچک. ولی خدا نکند که خشمگین شوند، آن گاه در آستانه انفجار قرار می‌گیرند.

آدم وقتی دارد، باید ببخشد. در واقع، انسان جز آن چیزی که با دیگران تقسیم می‌کند و می‌بخشد، چیزی ندارد.

عشق، پول و مال نیست که بتوان آن را جمع کرد. عشق عطر و طراوتی است که باید با دیگران تقسیم کرد. هر چه بیشتر ببخشی، بیشتر به دست می‌آوری. هر چه کمتر ببخشی، کمتر داری. اگر ببخشی، وجودت از سموم پاک می‌شود. وقتی هم ببخشی در انتظار عمل متقابل یا پاداش نباش. حتی منتظر تشکر هم نباش. بلکه تو باید از کسی که اجازه داده چیزی را با او تقسیم کنی، سپاسگذار باشی. فکر نکن که او باید از تو تشکر کند!

 

چهارمین گام در راه رسیدن به عشق: ” هیچ بودن ” است

به محض اینکه فکر کنی که کسی هستی، عشق از جاری شدن باز می‌ایستد. عشق فقط از درون کسی به بیرون جاری می‌شود که “کسی” نباشد.

عشق، در نیستی خانه دارد. هنگامی که خالی باشی، عشق نیز در تو جای خواهد گرفت. وقتی آکنده از غرور باشی، عشق ناپدید می‌شود. همزیستی عشق و غرور ممکن نیست. این دو در کنار یکدیگر جایی ندارند. بنابراین “هیچ” باش. “هیچ” منشأ همه چیز است. “هیچ” منشأ بی نهایت است. هیچ باش. در هیچ بودن است که به کل می‌رسی. اگر خود را کسی بپنداری، راه را گم می‌کنی، ولی اگر خود را هیچ بپنداری، به مقصد می‌رسی.

فقط گاهی به این جمله فکر کن، اتفاقات خوب تنها وقتی از راه می‌رسند که قلبت را پاک کرده ای و در گذشته‌ات، ببین که بارها چنین بوده و می‌بینی که بارها چنین خواهد بود و باز در خلوت خود دمی به این برکه سبز بیا تا در سکوت و رهایی برایت بگویم.

 

عشق بی قید و شرط را تجربه کن

آنچه تو عشق می‌پنداری آنقدر به شرط آلوده شده که دیگر از یک آشنایی ساده هم ساده‌تر است. از کودکی به بچه‌ها یاد می‌دهی دوستت دارم به شرط، و به تو یاد داده‌اند که دوستت بدارند به شرط و دوست بداری به شرط که دوستی‌ات جز یک آشنایی ساده نباشد. چنین است که هرگز عشق را تجربه نکرده ای و حتی تصورش هم برای تو دشوار است. آنچه تو عشق می‌پنداری آلوده است به شرط و به انتظار.

مگر نه این که همه پاره ای از خدا هستند؟ پاره ای از تو هستند؟ و این خود از همه دلایل زمینی ارزشمندتر است … برای عاشقی … این که در کنار تو نشسته است، این که در خانه تو زندگی می‌کند، این که در خیابان از کنار تو می‌گذرد قبل از این که چیزی باشد که تو می‌خواهی، قبل از این که با تو موافق باشد یا نباشد، قبل از این که پا روی حق تو بگذارد یا نه پاره ای از توست پاره ای از خداست.

ساده بگویم‌، با هر موجودی که روبرو می‌شوی لحظه ای تأمل کن و ببین که او هم مثل تو پاره ای از خداست … پاره ای از خود توست.

که دارمای خود را دارد و در مسیر رسیدن به آن است و شعور کیهان او را در مسیر تو قرار داده است که به تو خدمت کرده باشد. که چیزی به تو بیاموزد و این کلید عشق بی قید و شرط است.

ما همه آمده‌ایم که یاد بدهیم و یاد بگیریم. ببخش و عشق بورز‌، بی انتظار

چه اهمیت دارد که دیگران با تو چنین‌اند یا نه؟ تنها عشق بورز. تو آمده ای که عشق بورزی.

هر بار در خیابان کسی به زمین خورد، بی درنگ به یاریش شتافتی، بی قضاوت، بی انتظار مگر عشق بی قید و شرط چیزی جز این است؟

برای آوردن سعادت به خانه تنها همین بس است، کافی است همسر، فرزند، پدر و مادر، دوست، همکار و … را هم مثل غریبه‌ها دوست بداری… بی قید و شرط … بی انتظار.

لازم نیست کاری کنی. حتی چیزی بگویی تنها کافی است دوستی‌شان را در دل داشته باشی بی قید و شرط و فقط به خاطر این که بخشی از وجود تو هستند و پاره ای از وجود خدا.

 

برای سه روز آینده:

فقط برای سه روز عشق بورز و گرامی‌اش بدار چون پاره ای از وجود خودت، چون قلبت.

برای همه موجودات جهان قلبت را از هر چیزی جز عشق بی قید و شرط پاک کن. لازم نیست کاری کنی، لازم نیست حتی لبخند بزنی، فقط عشق بورز، عشق بی قید و شرط. فقط برای سه روز و ببین که دنیای پیرامونت چگونه تغییر می‌کند.

با بیان این نکته برای اطرافیان، آن را در ذهن خود پایدار کن و بخشنده شو تا طبیعت در تو جاری شود.


برای شنیدن سایر قسمت‌های آ‌رامش در پرتو آگاهی‌ کلیک کنید

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

294 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی نانی گفته:
    مدت عضویت: 1572 روز

    به نام خداوندِجان

    استاد عزیزم سلام

    چقدر خداروشاکرم که این نشانه ی امروز من بود.

    من شب قبلش سر یه موضوعی یه کوچولوناراحتی با یکی از همکارام پیش اومده بود که دقیقا زمانی که یه تراز از خودم گرفتم دیدم که دقیقا برمیگرده به همین توقع و عشق شرطی.

    داستان از این قراره که من خیلی بارها به این شخص احترام گذاشتم و به بقیه هم همینطور واقعا تا جایی که تونستم عشق ورزیدم حتی با یه لبخند با یه چایی دم کردن با تعریف از زیبایی طرف مقابل. یا تعریف از عطر خوشبویی که زده.

    و تو این بحث متوجه شدم که ته دلم توقع هست. یعنی دوست دارم که اونهاهم کارهای منو ببیند و این ضعفه.

    اولش خیلی از دست خودم ناراحت شدم اما باز به خودم یاداور شدم که این اتفاق افتاد که خداوند مارو اگاه کنه و از این به بعد بهتر بتونیم عمل کنیم.از خداوند درخواست کمک کردم و کلی دعا کردم و اون هم درجا پاسخ داد.

    اومدم تو سایت و دیدم به به اصلا مات و مبهوت شدم و اشک تو چشام جمع شد از این همه لطف پرودرگار که چقدر سریع به دعای من پاسخ داد و چقدر سریع اگاهم کرد از اشتباهم.

    استاد خیلی وقتا ما یادمون میره و این توقع ایجاد میشه مخصوصا برای کسایی که میشناسیمشون.

    اما دیشب داشتم با خودم صحبت میکردم راجب اون جمله ای که گفتید ادمها هم از خدان و مثه خود ما ارزشمندن. واقعا همینطوره چقدر تاثیر گذار بود به خودم میگم مهدی از این به بعد به این نیت عشق و احترام بورز که انگار داری به خودت عشق میورزی.

    و امیدوارم که بتونم در این مسیر بدون قید و شرط عشق بورزم.

    و این شرطی شدگی رو در خودم با کمک شما و خداوند رفع کنم..

    خیلی دوستون دارم استاد واقعا این نشانه منو تکون اساسی داد.

    در پناه الله یکتا شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1426 روز

    بنام خدا که عشق مطلق هست

    ما عشق را در حد فاصل تولد تا مرگ میتونیم تجربه کنیم

    برای تجربه عشق این موارد را باید انجام بدم

    حضور در لحظه

    سموم وجودم را با صبر به عسل تبدیل کنم

    تقسیم مثبت ها و نگه داشتن بدی ها برای خودم

    هیچ بودن

    چقدر این فایل منو یاد دوره احساس لیاقت انداخت تنها قدرت ما در این جهان در لحظه حال هست و این راز را هم میدانیم که همه چی در لحظه در حال تبدیل به غیر خود است با درک این دوتا جمله میتونیم در لحظه باشیم و اگه در لحظه باشیم هم جهت شدیم با خداوند و خداگونه شدیم تبدیل میشیم به خود عشق

    چون همه چی در لحظه در حال تبدیل به غیر خود است یا به عبارتی تنها چیزی که در جهان تغییر نمیکند اینه که همه چی در هر لحظه در حال تغییر است وقتی سمی در وجودمون ترشح میشه از خشم و حسادت و هر سم دیگه کافیه صبر کنیم و مبارزه هم نکنیم تا رد بشه اصل تغییر کار خودشو میکنه

    چقدر درسته که ما در تقسیم شادی بخیلیم در توجه به زیبایی ها بخیلیم در دیدن زیبایی ها بخیلیم و برعکس در تقسیم شادی در توجه به منفی ها و …. ولخرجیم اینم به خاطر تمایل ذاتی ما ادمها به منفی هاست باید اگاهانه تمایل ذاتیمون را با تمرین برعکس به سمت مثبتها ببریم همان چیزی که استاد میگن تغییر شخصیت با تغییر باورها

    هیچ بودن با غرور نداشتن همان چیزی که استاد تو فایلها میگن سالهاست که خداوند الهام میکنه مراقبش باشه

    خداوند از زبان استاد به همه ما میگه که حواسمون باشه فکر نکنیم کسی هستیم من تجربه کردم به محض این که این فکرو میکنم اغاز سقوطم شروع شده

    ما برای تجربه عشق باید همه شروط و قید و بندها را کنار بزاریم حتی برای عشق ورزیدن به خودمان هم باید قید و بندها رو کنار بزاریم ما هممون دوست داشتنی و لایق احترام هستیم چون هممون تکه ای خدا هستیم

    استاد و خانم شایسته عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    جاهده عثمانی گفته:
    مدت عضویت: 170 روز

    بنام خدایی بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامی

    عشق …ماباید به دیگران بدون قید شرط عشق بورزیم این دقیقن درسته همیشه عشق مون شرطیه است اصلا عشق ما خالص نیست چون میگیم من اینکار کردم اما فلانی این کار منو نادیده گرفت یا بهش اهمیت نداد و باعث میشه دیگه اصلا عشق نه ورزیم همینکه میگیم من کی هستم باعث غرورمون میشه واز عشق دور میشیم وعشق را باید در لحظه تجربه کرد زمانیکه ما به گذشته و آینده فک میکنیم در واقعه از عشق دور میشیم بدون هیچ چیزی باید عشق ورزید از ته قلبت هرچیزی که به طبیعت بدهی به تو باز می‌گرداند ما در لبخند زدن خیلی خسیس هستیم اما زمانیکه عصبانی هستیم منفجر میشیم باید سکوت را یاد بگیریم تاعصبانیت مون هم کم شود خیلی فایل عالی بود سپاس گذارم از استاد عزیزم در پناه خدا باشید به امید موفقیت همه ای عزیزان

    خدایا شکرت که تورادارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1427 روز

    به نام خدا

    یه نشونه ای برای تاییدمیخواستم درموردرابطه بود واین صفحه اومد

    وچقدردقیق خداهدایت میکنه وبهم چنددرس تواین فایل یاداوری میکنه ومیگه روی این هاکارکن تااماده ی دریافت بشی

    فقط رودی خودت تمرکز کن وورودی هات کنترل اولین قدم خودتوتغییربده جهان اطرافت تغیییرمیکنه برعکسش این اتفاق نمی افته

    درلحظه باش چقدرمهم هست عشق نمیتونه دراینده وگذشت باشه نشونه ی تسلیم بودن اینه نه ترسی داری ونه غمی پس بایددرلحظه باشی تااحساست خوب باشه

    قلبت روپاک کن وهمه ی کسایی یه جورایی تودلت ازشون نمیتونم بگم کینه چون خداروشکرزیاددرگیرشون نیستم ولی باتمام وجودببخش تارهابشی همونطوربارهااین اتفاق افتاده که یایدرهامیشدم که ادامه مسیر روبرم

    درس دیگه احساساتموکنترل ون سرکوبش هم نکنم فقط صبرکن تااروم بشی وهیچ تصمیمی نگیر

    خودت وبقیه روبی هیچ قیدشرطی دوس داشته باشه مهم نیس چه عقیده یاظاهرو…داره یه وجه اشتراک خیلی مهم همه ی ادم ها داریم واون هم اینه هممون پاره ای ازخداییم واین ازهردلیلی ارزشمندتروبالاترهست

    هیچ باش کل این جهان ازهیچ شروع شده که همینطورادامه به گسترش خودشودا ادامه میده

    درمقابل خداوندوبندگانش متواضع وسپاس گزارباش تاهدایت بشی .

    یکی ازدوستان درکامنت این فایل این نکته رویاداوری کردن که هروزچندباراین فایل گوش بدم وبه همون اندازه بهش عمل کنم چون باتکراروعمل کردن که این اگاهی ها ملکه ذهن ورفتارمون میشه .

    ومهم ترازهمه ازمسیرلذت ببرم ودرکیرنتایج نباشم احساس خوبم شرطی نکنم به نتیجه …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سمانه جان صوفی گفته:
    مدت عضویت: 2175 روز

    سلام.

    تو سایت بودم که این فایل اومد جلوی چشمم.

    گفتم حتما دلیلی داره…

    گوش میدم ببینم کدوم موضوع هست.

    به مجموعه ی ارامش در پرتو اگاهی ارادت ویژه دارم.

    وقتی شنیدم سورپرایز شدم…

    موضوع عشقِ بی قید و شرط هست.

    دقیقا قبلش، داشتم به خانم … فکر میکردم تو اقوامم.

    که همیشه با قلبم بهش پیامک میدم، ولی اینبار برای تولدش بهش پیامک دادم، ولی بعدش به خاطر حرف یه بنده خدای دیگه، عشقم خودشو شرطی نشون داد تو ذهنم.

    و اینکه سمانه وقتی توقع داری، انتظار داری، شرطی هست عشق و محبتت، اصلا بهش پیامک نده…

    عشقت رو آلوده نکن…

    و حالا رسیدم به این فایل که:

    بی قید و شرط عشق بورز

    دلیلِ حس بدم نسبت به خانم … فقط توقع و انتظار بود.

    مقایسه بود.

    و البته حسادت…

    مگه نه اینکه هر کسی رزق خودشو داره و کسی نمیتونه ازش بگیره؟

    پس سمانه جان، صدای ذهنتو سایلنت کن و اجازه بده خداوند روزی رسان، رزق هر فرد حتی عزیزترینت رو خودش بده بهش.

    تو مداخله نکن.

    وقتی قلبم آلوده میشه به غُر زدن، خشم، حسادت، مقایسه، لجبازی و‌ … خودم دقیق حس میکنم یه کد مخرب فعال شده.

    الحمدالله که خداوند با این فایل باهام صحبت کرد.

    بهم یاداوری کرد تو همیشه نیاز داری قوانین رو با خودت مرور کنی.

    و البته بهم یاداوری کرد سمانه جان واردِ تله ی غرور و لجبازی هم نشو.

    مچکرم خدایِ جان.

    فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    افشین مهرابی گفته:
    مدت عضویت: 776 روز

    بنام الله یکتا و مهربان

    سلام براستاد گرانقدرم و همه بچه های هم مسیر

    خدایاشکرت میکنم که با تموم وجودم امروز قدرانی میکنم که هر لحظه در حال هدایت منی و قلبم رو باز نگهداشتم برای الهامات تو و هر روز بیشتر از دیروز عمل میکنم و دارم حس میکنم که چقدر رشد کردم و آرامش پیدا کردم چقدر الخیر فی ماوقع رو دارم بهتر درک میکنم چیزی که به جرات بزرگترین

    پاشنه آشیل من بود و من عین مرغ سرکنده بودم همیشه و من امروز بزرگترین دستاورد توی این دوسال که به دست آوردم میتونم بهتر بگم بززگترین ثروتی که خداوند بهم داده همین الخیر فی ماوقع و صبری هست که پشتش بمن آرامش میده و من هر لحظه نشونه های خداوند رو میبینم

    و با انگیزه به مسیرم ادامه میدم توی این ماه یکبار طلا پیدا کردم و دو بار پول پیدا کردم و من فهمیدم که این خدا چقدر رزاق هست و بمن به آسانی رزق بی حساب میده و من چطوری میتونم سپاسگزار باشم بخاطراین همه لطف و رحمت خداوند من دارم فقط رو خودم کارمیکنم خودم رو رشد میدم خدا درهارو باز کرد و من رو گذاشته روی شونه هاش و داره فقط میبره و من اعتماد کردم الهی به عظمت وجودت شکر و من از روزی که انقدر رزاق بودن خداوند رو درک کردم هرچند بهترازاینا میتونم درکش کنم اومدم دیگه کمتر به مسائل مال فکر میکنم یعنی رهاتر شدم و میدونم تا وقتی به مسیر درست ادامه میدم خداوند خودش بهترین پلن رو میریزه و امروز دقیقا روزن زن و مادر بود که هدایت خداوند رو گوش کردم و

    رفتم اول صبح کنار عزیزان دلم پدرو مادرم کلی از دیدنشون انرژی گرفتم و به مادرم باعشق 350هزارتومن کل دارو ندارم بود عشق دادم و دلش رو شاد کردم و از مال دنیا گذر کردم و زدم بیرون که بیام سرکار خدا شاهده استاد بعداز یکربع هفتصد هزارتومن اومد به کارتم و جل الخالق چقدر تو بمن نظر کردی و دقیقا همزمانی بااین فایل رو بیشتر درک کردم بله هرچه بیشتر عشق بدهی بیشتر دریافت میکنی

    استاد واقعا زبان قاصره برای تشکر از تجربیات گوهرباری که شما در اختیار من و دوستان میگزاری فقط دوست دارم بیام آمریکا و ببینمت به امید اون روز در ضمن استاد عزیزم دیشب خوابتون رو دیدم کنار دریاچه پرادایس الهی عاشقتتم دوستان شما هم عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1178 روز

    به نام خدای مهربانم خدای هدایتگرم خدای رزاق ووهابم خدایی که صدامو میشنوه

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    عشقه خداوند هدایت خداوند همیشگی ست و نامحدوده

    هر چیزی که می‌خواهیم ببخشیم باید بدون توقع باشد با عشق ببخشیم و برای خدا ببخشیم تا خدا هم به ما ببخشد و هر قدمی برمی‌داریم باید برای رضای خداوند باشد و این کار باعث میشه به احساسه بهتر و بهتری برسیم

    و در همه کارهامون خدا رو ببینیم و بهترین نتایج رو دارد

    و همه رو دوست بداریم بی قید و شرط

    هر کسی رو که می‌بینیم قضاوت نکنیم و پاره ای از وجود خدا ببینیم و دیدگاهمون رو مثبت کنیم

    و بعد می‌بینیم جهان چه پاداش‌های به ما می‌دهد

    استاد ممنونم از این فایلهای بی نظیرتون

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت می‌گویم سپاسگزارتم

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین خدایا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 457 روز

    گگدرود

    روز صد و نود و دوم از روز شمار تحول زندگی من

    سپاسگزارم از استاد عزیزم

    امروز صبح زود تو حالت خواب و بیداری یک نجوای عجیب شیطانی درمورد جسمم اومد توی ذهنم که عجیب دگرگونم کرد جوری که دوسه ساعت بی‌قرارم کرد ترسیدم و بعدش خوابیدم یک خواب بسیار سنگین و پر از ترس

    وقتی بیدار شدم منگ بودم. نشانه ی امروز رو دیدم و بعد فایل تحول روز شمار که این فایل بود رو گوش کردم و هی فکر کردم هی فکر کردم یادم اومد من تقریبا بیست سال پیش همچنین نجواهایی داشتم نمی‌دونم چند سال این نجواها با من بودن ، درست زمانی که به سن ازدواج رسیده بودم و تصمیم داشتم ازدواج کنم این نجواها اومد تو ذهنم لونه کرد ، موقعی که میخواست خواستگار بیاد این نجواها میومد کنار گوشم حرفهای اضافی میزد که اصلا به دردت نمیخوره، این خواستگاری به ازدواج ختم نمیشه. اصلا این موقعیت بدی هست ، یعنی اینقدر می گفت و میشد که بهش ایمان پیدا کرده بودم خسته شده بودم دیگه وقتی حرف ازدواج میشد تفره میرفتم دوسنداشتم خواستگار بیاد چون اون حال و هوا و نجواها تکرار می‌شد خیلی بد بود نمی‌دونم کسی تابحال تجربه کرده یه حسی درونت میاد که همش نه میاره همش حرفهای منفی میزنه و واقعا هم همون میشه

    تا اینکه اونقدر از این حس خسته شده بودم و ترسیده بودم که دیگه به ازدواج فکر نمیکردم و به خداوند گفتم خدایا من ترسیدم کمکم کن دیگه نمی‌کشم ، نمیدونم چی شد یهو دقیق یادم نیست که یهو همه چی تغییر کرد و یه خواستگار اومد که از همه ی خواستگارا بهتر و پسرداییم هم بود و اصلا نفهمیدم چی شد ، اون حس دیگه نبود ، یهو به خودم اومدم دیدم عقد کردیم و همه چی تموم شد

    من بیست سال این حس رو فراموش کردم دیگه نبود دیگه خیلی راحت هرکاری رو انجام میدادم مثل خوره نمیومد آزارم بده و حرف های منفی بزنه .

    تا اینکه تقریبا پنج شش ماهه این حس برگشته، اینبار درباره ی سلامتی و بیماریم هست . بعد از بیست سال ، اونم دقیقا موقعی که من داشتم روی خودم کار میکردم . دوباره اومد کنار گوشم و مثل خوره داره من رو میخوره.

    حدود یک سال پیش بود که شروع کردم به ساختن باورهای سلامتی و کار کردن روزانه روی خودم ، بعد از چند ماه وقتی یاد گرفتم که باید روی قسمت های سالم جسمم تمرکز کنم و شکرگزاری کنم برای سلامتشون و به قسمت های بیمار توجه نکنم ، اون شکرگزاری ها معکوس جواب داد و مثلا وقتی برای چشام شکرگزاری میکردم که زیبایی ها رو باهاشون میبینم چشمهایم شروع کرد به درد گرفتن و مجبور شدم برم چشم پزشکی و ماجراهاش…

    بعد از سوالاتی که در عقل کل بود فهمیدم که باور کمبود دارم و یک باور ساختم عکس اون که من برای هر چیزی که شکرگزاری میکنم هر روز بهتر و بیشتر میشه چون ذات این جهان خیره برکته افزایشه فراوانیه…

    و هر روز دارم تکرارش میکنم بعد از این مورد اون شیطان وسوسه گر قدیمی عرض اندام کرد و حالا اون داره بیماری رو بیشتر می‌کنه و هر روز دردهام اضافه میشه ،

    چند بار در عقل کل سوال گذاشتم درباره‌ی این نجواها ولی انگار سوالم تایید نشد و موندم چه کنم هر دفعه میاد تو ذهنم و یک قسمت بدنم رو به ذهنم میاره و میگه این قسمت هم بیماره و اون قسمت شروع می‌کنه به درد و درگیر میشم. و امروز صبح تو خواب و بیداری اومد و ذهنمو درگیر کرد خیلی وحشتناک

    خیلی امروز بهم سخت گذشت تا اینکه این فایل رو‌گوش کردم کمی فکر کردم و تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که من در حال تغییر هستم و داره اون قسمت های تاریک وجودم بالا میاد اون قسمت هایی که توی لایه های پنهانی درونم بوده و من فکر میکردم که دیگه وجود نداره الان دوباره عرض اندام کرده ، اینکه چطور رها بشم رو نمی‌دونم فقط قسمت سمومی مثل خشم این فایل این بود که هر وقت خشم میاد فقط بهش نگاه کن کاری نکن سرکوبش نکن فقط نگاه کن و صبر کن

    وقتی اینو برای خودم جایگزین کردم با اون حس ویرانگر وجودم.

    به این نتیجه رسیدم که وقتی میان فقط نگاش کنم واکنش نشون ندم جوابش رو ندم سرکوبش نکنم امید ندم به خودم که نترس چیزی نیست

    فقط صبر کنم. و به خدا توکل کنم .نمی‌دونم این روش درست هست یا نه ولی خیلی سخته خیلی

    ،، یعنی من بخاطر سلامتی در این سایت عضو شدم و شروع کردم به کار کردن روی خودم و این شیطان سیاه هم شروع به کار کرد و پیداش شد.

    دوست داشتم در عقل اینها رو بنویسم که از دوستان راهکار بگیرم اما خب اونجا سوالم تایید نشد دلیلش رو نمی‌دونم

    اما می‌دونم که حالم دلم از زمانی که فایلهای تحول رو شروع کرده بودم هر روز بهتر میشد خیلی خوب بود تا اینکه این حس دوباره پیداش شد و فرکانسم رو بشدت آورد پایین . جوری که احساس سقوط عجیبی میکنم

    نمی‌دونم آیا این هم یک قسمتی از تکامل هست یا خیر

    اما این رو می‌دونم که به کمک خداوند خیلی نیاز دارم خدایا دستانت رو به حق این لحظه ی ملکوتی اذان مغرب به کمکم بفرست می‌دونم هیچ وقت دیر نمیکنی . می‌دونم حواست همه جا به من هست می‌خوام به تو توکل کنم و به شیطان پشت کنم . می‌خوام کنترل ذهن کنم اما مثل ماه‌های پیش نیستم با این شیطان ریشه دار کنترل ذهن خیلی واسم سخت شده . کمکم کن یا رب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1763 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه ی عزیزانم

    عشق

    چه مزه ای داره این عشق وقتی با خدا عشق بازی می‌کنی و اشک میریزی وقتی باهاش بازی می‌کنی و اشک میریزی وقتی با تمام وجود درونت حسش می‌کنی وقتی همه چی میشه و میاد تو زندیگت وقتی تو کمی احساست خوب می‌کنی و خداست که بهت عشق میده و همه کار برات می‌کنه با عشق بهت میبخشه همیشه می‌بخشه جریان داره و این جریان نامحدود عشق خداوند نامحدود .

    ــ امروز وقتی خواستم واسه خونه ای که توش هستم خرید کنم و با عشق غذایی درست کنم و با دوست عزیزم نوش جان کنیم و واقعا می‌خواستم بدون توقع این کار انجام بدم دوستم خونه را واسم خالی کرد منو رسوند خودش حساب کرد و منو به خونه آورد و من تک و تنها موندم با خدای خودم که کلی باهاش عشق بازی کنم و غذایی که درست مردم مزه ی عشق میده .

    ــ این فایل هم نشانه ی من بود که خدا میگه عزیزم شادی و احساس خوب و اتفاقات خوبی که واست رقم میخوره را به اشتراک بگذار و بدون هیچ توقعی ببخش حتی اگر میخوای محتوایی در هر رسانه ای بذاری توقعی نداشته باش و ببخش، با عشق ببخش تا عشق درونت جریان پیدا کنه

    با عشق ببخش تا ظرفت بزرگتر بشه

    با عشق ببخش تا وسعیتر شوی

    با عشق ببخش تا بهت بخشیدن بشه

    با عشق ببخش بدون هیچ توقعی

    متواضع باش در مقابل خدا و به بنده هاش احترام بذار ،خودت خیلی دوست داشته باش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: