اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ما انسان را از نطفه آمیخته و مختلطی آفریدیم و او را از حالتی به حالتی و شکلی به شکلی [از نطفه به علقه، از علقه به مضغه، از مضغه به استخوان تا طفلی کامل] درآوردیم، پس او را شنوا و بینا قرار دادیم. (2)
وای باورم نمیشه بالاخره سایت باز شد ، ده روز تلاش کردم و سایت باز نشد ، ده روز از سایت فاصله داشتم روزهایی که برای آرامش بیشتر به این سایت نیاز داشتم روزهای سختی بود ، دخترم چقدر منتظر بود این سایت باز شه امشب که باز شد چقدر مهرگان من خوشحال شد که وای مامان واقعا سایت باز شده !!!! ؟!!؟
چقدر استرس داشت تو این مدت ، چقدر از موشک بارون ترس داشت چقدر بچم افسرده شده بود گریه میکرد ، و چقدر من سعی میکردم صحبت های استاد رو بهش بگم تا آروم بشه بهش بگم که ترس و وحشت و نامیدی شرک به خداست از منبع دور شدن هست ، این که این روزها باید ببینی چقدر توحیدی هستی ، کمی آروم میشد دوباره باز دل نگرون میشد ، خودم هم گاهی خوف میکردم که اگر این جریان ادامه دار بشه چه سرنوشتی خواهیم داشت ..
یادمه یک پستی در رابطه با جنگ استاد چند روز پیش در اینستاگرام گذاشتید اینترنت اصلا خوب نبود ، عصر بود دخترم گوشی رو گذاشت کنار گوشش صداتون گاهی بریده بریده بود گاهی واضح خیلی سخت بود با صدای شما خوابش برد ، شب به من گفت مامان صدای عباسمنش من رو آروم کرد و خوابم برد . مامان دلیلش چیه که من اینقدر آروم شد با این صدا ، تنها چیزی که به ذهنم اومد این بود که گفتم دخترم این مرد فوقالعاده توحیدی هست و بخاطر همین به تو آرامش منتقل شد.
دوباره زمان موشک بارون استرس میگرفت گاهی فایلهای ذخیره شده دانلودی رو واسش پلی میکردم و میشست گوش میکرد تا آروم بشه
اینترنت نبود ، صداهای ترسناک بود ، شما نبودید و فقط خدا بود ، مدام ذکر یونسیه رو خودم تکرار میکردم و به مهرگانم تکرار میکردم که بگه و اینکه هر اتفاقی به نفع ماست ،
بهش گفتم به قلبت رجوع کن میگفت مامان از درونم مطمئنم که هیچ اتفاقی برای ما نمی افته اما ترس ولم نمیکنه ، بهش گفتم اون ترس همون شیطانه درونته ، همون که میخواد تورو از اصلت دور کنه
خلاصه که این روزها گذشت با یاد صحبت های شما و ارتباط با خدا
امشب که سایت باز شد هردومون بی نهایت خوشحال شدیم ، خداروصدهزار مرتبه شکر
خداروشکر برای این فایل آگاهی
دوروز پیش به دخترم گفتم که ای کاش چهارشنبه که 4/4/4 هست جنگ تموم شده باشه و واقعا هم همینطور شد ، همون روز که این حرف رو زدم چند سطری هم دلنوشته کنارطراحیم نوشتم و چقدر دقیق در اومد تو این دلنوشته که فردای اون اعلام آتش بس شد
شعرم این بود
و حال اینک شبی که شاعرانه های عالم را پناه می داد
شبی شد پر زحادثه
شب پرحادثه سایه ست، دمادم غم، پر از تشویش
جهان را من نمی دانم
من از فردای بی پایان پریشانم
و شاید صبح فردا را، بخواهم که کمی آرام ،بخوابم تا دم باران ،
بخوابم تا طلوع صلح و آزادی…
من از رفتن گریزانم
مرا بی پرده حرفی هست ، میان بازوان وهم
میان سایه های ترس
صدای این کبوترها ، همان خوشحالی از آن سوت پایانی ست…
همان امید…
همان آرامش همواره در شب های رنگارنگ تهرانم ..
دقیقا فردای این دلنوشته آتش بس شد
اینها واسم شد نشونه انگار خدا بامن حرف زد که فردا طلوع صلح هست و شد .
آنچه تو را به سعادت میرساند بازگشت تو به اصل خویش است…..
بازگشت به رب ، به این که من و رب العالمین یکی هستیم، من و تمام آنچه که اطرافم هست و آنکه آن طرف تر نشسته یکی هستیم پارهای از خدا هستیم.
ما موجودات آسمانی هستیم و زمین فقط سفرگاه ماست برای مدت کوتاه
پس میبینم هر آنچه زیبایی و شکوه هست هرآنچه که مرا یاد رب العالمین ام میاندازد و جلوه ای از عظمت و قدرت و …. اوست.
با تحسین و تایید کردنم شکر گزار رب العالمین ام هستم که مرا موجودی فرکانسی قرار داد.
مرا اشرف مخلوقاتش، خلیفه روی زمین قرار داد تا آن طور که میپسندم و انتخاب میکنم با فرکانس هایم تجربه کنم جهان اطرافم را و با قلبی مطمئن به سویش بازگردم.
هزاران سپاس برای این که من خالق و طراح اتفاقات زندگیم هستم و هیچ چیز و هیچ کس به اندازه اتمی هیچ تاثیری در زندگی و اتفاقات اطرافم ندارد.
برای این آرامش برای این اتصال، برای این که تنها قدرت برتر جهان هست و بقیه تنها نمایش و دروغی بیش نیستند سپاس گزارم…
اطرافم سرشار از زیبایی و نعمت و فراوانی است آنها که من نمیبینم به خاطر این است که در جای مناسبی قرار ندارم کافی است بر ربم آن که از روح خود در من دمید تکیه کنم تا مرا به دیدن دیگر نعمتهایش ببرد. و نشانم دهد چه زندگی زیبایی در انتظارم هست.
خداجونم بی نهایت سپاس گزارم برای همین لحضه برای برای گوشت اعلا و تازه و عالی و فراوان گوسفندی که به ما ارزانی داشتی.
برای آرامش و اکسیژن بی نهایت در هوا
برای سلامتی جسمم و ابن که میخوانم راه بروم.
برای توانایی کنترل ذهن و تک تک هدایت های لحظه به لحظه ات در این مسیر
برای نگاه زیبابین ام که روز به روز در حال تقویت آن هستی
برای درک و عمل به قانونت هر روز بهتر از دیروز و درس هایی که با تضادهایت بر من ارزانی داشتی.
خداجونم متشکرم برای رحمت بی انتهات دوست دارم عشق بینظیر من. دوست دارم تمام دارایی ام
در پناه او که قدرتش بیانتها و توکل بر او کافی است شادو ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت
همیشه مستقیم میرفتم سراغ فایل و این نوشته رو نخونده بودم
الان عجیب چشمم برق زذ خوندم نوشته نگران نتایج نباش خداوند نتایج چشمگیری برات دست و پا کرده
دنبال راضی کردن بقیه نباش
نگران سن و سالت نباش
فقط هرروز چندتا کار ساده انجام بده ک فاصله جسم وروحت کم بشه
تمیز کردن خونه
تحسین موفقیت بقیه
عشق ورزیدن ب خودت
خودتو لایق موفقیت بدون
یک چیز جدیدی یاد بگیر
افکار اضافی چیزهای اضافی دور بریز و قلب و روحت رو پاک کن ب حرف مردم اهمیت نده مهم خداست ک از پاکی قلب تو خبرداره و نتایج رو برات از جاییکه فکرشو نمیکنی رقم میزنه
تا این فاصله کم بشه
چون امروز روز رحمت الهی است
چندروزه خدا بهم میگه عزیزم حالا ک همه چیز برات روشن شده دیگه نگران نتایج نباش
فقط احساست رو خوب نگه دار
فقط همین مسیر رو برو همین کارایی ک بهت میگم رو انجام بده
میخوام بنویسم از نشونه ی امروزم دقیقا بند بند این جمله ها برای من بود
جواب سوالمو خدا داد .دیشب ازش پرسیدم خدا چی مانع من شده چی نمیزاره من از این کار نتیجه بگیرم منی که دارم روی خودم کار میکنم و … چی سد راهم شده
چی نمیزاره نتایج بزرگ بگیرم دقیقا حرفم روی نتایج بود.روی ترمز مخفی ذهنم بود که پیداش نمیکردم
حرفم روی این مسیر بود که چرا هرچی میرم نمیرسم .
و جمله ای که خوندم اون بالا این بود
نمی خواهد نگرانِ نتایج باشی.
چون خداوند نتایجی راضی کننده برایت دست و پا کرده است.خواهی دید حتی آنجا که اصلا به نظر نمی رسد، نتایج چشمگیر میشود.
انقدر قشنگ جوابمو داد که الان دلم میخواد براش بمیرم
و فکر میکنم ترمزهای مخفی ذهنمم بهم گفت
دست از راضی کردن بقیه بردار(متاسفانه این اخلاق بدو دارم)
تحسین کردنِ یک دوست یا حتی او که ذهنت تمایل دارد موفقیتش را انکار کند.(دقیقا شخصی از نزدیکانم هست که چون یه خورده باهم مشکل داریم ذهنم مدام تخریبش میکنه موفقیت هاشو انکار میکنه واین همش تو ذهنمه )اینم یه ترمز
نگران سن و سالت نباش .( اینم یه ترمز چون نگران سنمم داره میشه 32 سالم همش فکر میکنم دارم عقب میفتم داره دیر میشه هنوز به هدفهام نرسیدم)
کمی خودت را خواستن و احساس لیاقت داشتن.( اینم ترمز بعدیم که دارم روی خودم کار میکنم ولی با این جمله فهمیدم باید بیشتر کار کنم )
و و و …
نمیخوام طولانی ترش کنم فقط خواستم بگم خدا انقدر دقیق جواب میده فقط کافیه از ته دل باورش داشته باشیم اونوقته که واقعا میتونیم باهاش دنیا رو بگیریم.
خط به خط این جمله ها غوغایی در من ایجاد کرد که همرو روی کاغذ نوشتم گذاشتم جلوی چشمم که هرروز صبح ببینمش بخونمش یادم باشه که خدا همیشه کنارمه. چون متاسفانه ما آدمها فراموش کاریم .
هنگامی بود که می شنیدیم شخصی چه افراد نزدیک یا افراد دور در مورد موضوعی پشت سر من حرف زدن و یا حرفی دروغ به من زدن که من پریشان شدم و همش دنبال این بودم که خدایا چیکار کردم چه طور بفهمم کی چی گفته و چرا گفته و این رو به یه دوست خانوادگی گفتم و بنده خدا گفت چرا دنبال اینی که بفهمی تهش هم فهمیدی نتیجه اش چیه جز اینه که وقتت رو هدر میدی جز این که بحث و دعوا پیش میاد و دلخوری فقط مشاهده گر باش و چند روز بعدش فیلمی رو دیدم که می گفت دیگران چی میگن یا نگاهت می کنند مهم نیست خدا قلبت رو نگاه می کنه بقیه ضاهر می بینن اما خدا درونت رو میبینه و با اون کار داره پس آروم باش
خداروشاکرم بابت آگاهی که از ازل تا به ابد به من داده شده بود و هست و خواهد بود
به نام خدای آرامش دهنده قلب ها
گام بیست و هشتم
در خوابگاه کیان پارس
همان اطمینانِ لابه لای همه نگرانی هایت که تو را به هیجان می آورد، خداست.
و خدا همان آرامشی است که در قلب ها جاریست
هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ
لَمْ یَکُن شَیْئًا مَّذْکُورًا﴿١﴾
آیا بر انسان زمانی از روزگار گذشت که چیزی در خور ذکر نبود؟ (1)
2
إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَهٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا ﴿٢﴾
ما انسان را از نطفه آمیخته و مختلطی آفریدیم و او را از حالتی به حالتی و شکلی به شکلی [از نطفه به علقه، از علقه به مضغه، از مضغه به استخوان تا طفلی کامل] درآوردیم، پس او را شنوا و بینا قرار دادیم. (2)
3
إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا ﴿٣﴾
ما راه را به او نشان دادیم یا سپاس گزار خواهد بود یا ناسپاس. (3) سوره مبارکه انسان
خدایا به من آرامشی بده که بتونم هدایت های تو رو ببینم
و بین کفر وشکر شکر گذار تو باشم
خدایا شکرت
سلام و احترام
روز سی و هشتم از تحول روز شمار زندگی من
سپاس از استاد عزیز
وای باورم نمیشه بالاخره سایت باز شد ، ده روز تلاش کردم و سایت باز نشد ، ده روز از سایت فاصله داشتم روزهایی که برای آرامش بیشتر به این سایت نیاز داشتم روزهای سختی بود ، دخترم چقدر منتظر بود این سایت باز شه امشب که باز شد چقدر مهرگان من خوشحال شد که وای مامان واقعا سایت باز شده !!!! ؟!!؟
چقدر استرس داشت تو این مدت ، چقدر از موشک بارون ترس داشت چقدر بچم افسرده شده بود گریه میکرد ، و چقدر من سعی میکردم صحبت های استاد رو بهش بگم تا آروم بشه بهش بگم که ترس و وحشت و نامیدی شرک به خداست از منبع دور شدن هست ، این که این روزها باید ببینی چقدر توحیدی هستی ، کمی آروم میشد دوباره باز دل نگرون میشد ، خودم هم گاهی خوف میکردم که اگر این جریان ادامه دار بشه چه سرنوشتی خواهیم داشت ..
یادمه یک پستی در رابطه با جنگ استاد چند روز پیش در اینستاگرام گذاشتید اینترنت اصلا خوب نبود ، عصر بود دخترم گوشی رو گذاشت کنار گوشش صداتون گاهی بریده بریده بود گاهی واضح خیلی سخت بود با صدای شما خوابش برد ، شب به من گفت مامان صدای عباسمنش من رو آروم کرد و خوابم برد . مامان دلیلش چیه که من اینقدر آروم شد با این صدا ، تنها چیزی که به ذهنم اومد این بود که گفتم دخترم این مرد فوقالعاده توحیدی هست و بخاطر همین به تو آرامش منتقل شد.
دوباره زمان موشک بارون استرس میگرفت گاهی فایلهای ذخیره شده دانلودی رو واسش پلی میکردم و میشست گوش میکرد تا آروم بشه
اینترنت نبود ، صداهای ترسناک بود ، شما نبودید و فقط خدا بود ، مدام ذکر یونسیه رو خودم تکرار میکردم و به مهرگانم تکرار میکردم که بگه و اینکه هر اتفاقی به نفع ماست ،
بهش گفتم به قلبت رجوع کن میگفت مامان از درونم مطمئنم که هیچ اتفاقی برای ما نمی افته اما ترس ولم نمیکنه ، بهش گفتم اون ترس همون شیطانه درونته ، همون که میخواد تورو از اصلت دور کنه
خلاصه که این روزها گذشت با یاد صحبت های شما و ارتباط با خدا
امشب که سایت باز شد هردومون بی نهایت خوشحال شدیم ، خداروصدهزار مرتبه شکر
خداروشکر برای این فایل آگاهی
دوروز پیش به دخترم گفتم که ای کاش چهارشنبه که 4/4/4 هست جنگ تموم شده باشه و واقعا هم همینطور شد ، همون روز که این حرف رو زدم چند سطری هم دلنوشته کنارطراحیم نوشتم و چقدر دقیق در اومد تو این دلنوشته که فردای اون اعلام آتش بس شد
شعرم این بود
و حال اینک شبی که شاعرانه های عالم را پناه می داد
شبی شد پر زحادثه
شب پرحادثه سایه ست، دمادم غم، پر از تشویش
جهان را من نمی دانم
من از فردای بی پایان پریشانم
و شاید صبح فردا را، بخواهم که کمی آرام ،بخوابم تا دم باران ،
بخوابم تا طلوع صلح و آزادی…
من از رفتن گریزانم
مرا بی پرده حرفی هست ، میان بازوان وهم
میان سایه های ترس
صدای این کبوترها ، همان خوشحالی از آن سوت پایانی ست…
همان امید…
همان آرامش همواره در شب های رنگارنگ تهرانم ..
دقیقا فردای این دلنوشته آتش بس شد
اینها واسم شد نشونه انگار خدا بامن حرف زد که فردا طلوع صلح هست و شد .
خدایا شکرت
من خوشحال و آزادم
کمکم کن که راه سلامتی رو هم همینطور آسان پیدا کنم
یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد
سلام به همه دوستان
من این روزها تو شرایط خیلی سختی هستم
واین فایلها وکلیپ ها یکم آرومم میکنه
نمیدونم برگشتن به اصل یعنی چی
چجوری میتونم برگردم به اصلا به ابدیت
فقط میدونم باید خداروصدا بزنم واینکه چجوری صداش کنم رو بلد نیستم
ولی امیدوارم امید وارم که این روزها بخیر میگذره و تموم میشه
مثل همه ی روزهای سخت گذشته
از خدامیخوام طاقت و صبری بهم بده تا بتونم از این مرحله از زندگی بگذرم
به امید اون روزی که بیام کامنت بزارم که دوستان همه چی درست و روبراه شد و شادیمو باهاتون به اشتراک بزارم
الهی به امیدتو
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام به بندگان عزیز رب العالمین
آنچه تو را به سعادت میرساند بازگشت تو به اصل خویش است…..
بازگشت به رب ، به این که من و رب العالمین یکی هستیم، من و تمام آنچه که اطرافم هست و آنکه آن طرف تر نشسته یکی هستیم پارهای از خدا هستیم.
ما موجودات آسمانی هستیم و زمین فقط سفرگاه ماست برای مدت کوتاه
پس میبینم هر آنچه زیبایی و شکوه هست هرآنچه که مرا یاد رب العالمین ام میاندازد و جلوه ای از عظمت و قدرت و …. اوست.
با تحسین و تایید کردنم شکر گزار رب العالمین ام هستم که مرا موجودی فرکانسی قرار داد.
مرا اشرف مخلوقاتش، خلیفه روی زمین قرار داد تا آن طور که میپسندم و انتخاب میکنم با فرکانس هایم تجربه کنم جهان اطرافم را و با قلبی مطمئن به سویش بازگردم.
هزاران سپاس برای این که من خالق و طراح اتفاقات زندگیم هستم و هیچ چیز و هیچ کس به اندازه اتمی هیچ تاثیری در زندگی و اتفاقات اطرافم ندارد.
برای این آرامش برای این اتصال، برای این که تنها قدرت برتر جهان هست و بقیه تنها نمایش و دروغی بیش نیستند سپاس گزارم…
اطرافم سرشار از زیبایی و نعمت و فراوانی است آنها که من نمیبینم به خاطر این است که در جای مناسبی قرار ندارم کافی است بر ربم آن که از روح خود در من دمید تکیه کنم تا مرا به دیدن دیگر نعمتهایش ببرد. و نشانم دهد چه زندگی زیبایی در انتظارم هست.
خداجونم بی نهایت سپاس گزارم برای همین لحضه برای برای گوشت اعلا و تازه و عالی و فراوان گوسفندی که به ما ارزانی داشتی.
برای آرامش و اکسیژن بی نهایت در هوا
برای سلامتی جسمم و ابن که میخوانم راه بروم.
برای توانایی کنترل ذهن و تک تک هدایت های لحظه به لحظه ات در این مسیر
برای نگاه زیبابین ام که روز به روز در حال تقویت آن هستی
برای درک و عمل به قانونت هر روز بهتر از دیروز و درس هایی که با تضادهایت بر من ارزانی داشتی.
خداجونم متشکرم برای رحمت بی انتهات دوست دارم عشق بینظیر من. دوست دارم تمام دارایی ام
در پناه او که قدرتش بیانتها و توکل بر او کافی است شادو ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت
یا حق
به نام خدایی زیبایی ها؛
رد پای من در روز 38ام از روز شمار تحول زندگی من
ارامش در پرتو اگاهی 3
توی این روز هایی که کنترل ذهن خیلی کارسختی هست و گاهی ناخواسته یک سری حرفارو ادم میشنوه
اما این فایل های ارامش در پرتو اگاهی
زمانی ک کنترل ذهن برام خیلی سخت میشه
و گاهی نگران میشم زمانی ک این فایل هارو گوش میدم بی اختیار اشک میریزم و ارامش فوق العاده ای میگیرم و قلبم ارام میشه
خدایا شکرت
نگران سن و سالت نباش. کافی است هر کاری را با جان و دل انجام دهی. آنوقت خواهی دید حتی آنجا که اصلا به نظر نمی رسد، نتایج چشمگیر می شود.
چرا که امروز روز رحمت الهی است.
خدایا هر خیری به ما میرسد از جانب توست
و هر شری که به ما میرسد از جانب خودمان است
در پناه حق
کامنت روز 38
به نام خدای بخشندهای که همیشه درون ماست
سلام به استاد عزیزم و همسفرهای گلی که تو این مسیر نور و آگاهی هستند
این قسمت از دکلمه برای من فقط یک پیام صوتی نبود
یک بیداری بود
صدای مهربون استاد مثل نسیمی اومد و پردههایی رو کنار زد که مدتها بود جلوی نور رو گرفته بودن
درست وقتی فکر میکنی آگاهی به اوج خودش رسیده
یه جملهی ساده مثل «فقط از سر راه خودت کنار برو» میتونه دوباره همهچی رو از نو روشن کنه
واقعاً چقدر ساده و چقدر عمیقه
انگار خدا با زبون استاد یهجور نجواگونه بهم گفت
تو لایتناهیای
رنجهات واقعی نیستن
فقط یادت رفته کی هستی
چقدر از این جمله لرزیدم
من هم مثل خیلیها گاهی باور کرده بودم که مشکلات یه بخش طبیعی از زندگیه
که ناراحتی و خشم و دلگیری لازمهی روزمرگیه
ولی حالا میفهمم اینا فقط یه عادتن
یه خواب سنگین که با آگاهی میشه ازش بیدار شد
این جملهی استاد که گفت
«همهی پریشانیهای تو از جایی شروع میشن که فراموش میکنی لایتناهی هستی»
قلبمو گرفت
چرا که واقعاً بارها تو زندگی با یه فکر کوچیک
با یه نگرانی بیدلیل
خودمو از اصل خودم دور کرده بودم
ولی حالا
من دارم هر روز برمیگردم
دارم به اصل خودم نزدیکتر میشم
با تمرین
با یادآوری
با عشق
با حضور
و توی این راه دو همراه بینظیر دارم
یکی استاد عزیزی که نجوای خداست برای من
نوریه که تاریکی رو تو وجودم شخم زده و خاک وجودمو برای کاشتن بذر آگاهی آماده کرده
و دیگری همسرم نازنینم
مردی از جنس ایمان
که هر روز باهاش زندگی نمیکنم
باهاش زندگی رو میسازم
و از با هم بودنش تو این مسیر نور و آگاهی
بسیار لذت میبرم
و این مسیر با وجودش برام لذت بخش تر و زیباتر میشه
الهی صد هزار مرتبه شکرررررر
وقتی استاد از “آرامش زیر همین آسمون در همون شرایط مساوی” حرف زد
یاد لحظههایی افتادم که من و همسرم تصمیم گرفتیم متفاوت ببینیم
همون جاهایی که دنیا میگفت عصبانی شو
ما لبخند زدیم
وقتی موقعیتی پیش اومد که همه غر میزدن
ما شکر کردیم
وقتی بقیه دنبال مقصر بودن
ما دنبال نگاه تازه گشتیم
آره
شاید دنیا هنوز همون دنیا باشه
اما نگاه ما از جنس آگاهیه
و این یعنی یه زندگی دیگه
مثل وقتی که من تصمیم گرفتم اتاقم رو مرتب کنم و همزمان دلم رو
یا وقتی آگاهانه سعی کردم از کسی تعریف کنم که ذهنم میل به انکار موفقیتش داشت
همهی این تمرینهای بهظاهر ساده
شروعی شدن برای یه دگرگونی عظیم تو قلبم
الان خوب میدونم چرا استاد گفت
«نگران سن و سالت نباش فقط هر کاری رو با جان و دل انجام بده»
چون واقعاً وقتی با تمام وجودت در کاری حاضری
جوابش از جایی میرسه که اصلاً فکرش رو نمیکنی
من و همسرم بارها اینو تجربه کردیم
از دعاهایی که بیپاسخ نموندن
از راههایی که تو اوج بنبست باز شدن
از همون انرژی پاکی که استاد گفت
رحمت الهی امروز جاریه
گاهی با خودم میگم
چقدر خوشبختم که به جای زندگی در تکرار و ترس
حالا دارم توی نور آگاهی راه میرم
و چقدر شاکرم برای همسفری که نهتنها شریک لحظههامه
بلکه آینهایه برای دیدن بهتر خودم
کسی که همراه با من یاد گرفته از هر سختی یه درس بسازه
نه یه زخم
و حالا
آروم و با اطمینان میگم
من در مسیر بیداریام
مسیر شناخت خودم
خدای درونم
و قدرتی که مدتها زیر خروارها شرطیسازی خوابیده بود
الهی همیشه یادم بمونه
وقتی از خود لایتناهیم دور میافتم
تاریکیها برمیگردن
ولی تا وقتی تمرکزم روی نور درونمه
هیچ چیز بیرونی قدرت نداره حال دلمو خراب کنه
به لطف آگاهی
امروز رو با تمام وجودم
نه فقط زندگی
بلکه زیبا زندگی میکنم
و به همسرم که همراه این سفر نوره میگم
ما قراره تا آخر مسیر
نهفقط کنار هم
بلکه با هم رشد کنیم
و زندگیمون رو به بهترین شکل ممکن بسازیم
و به استادم که صدای نجاتم بود با تمام وجودم میگم
خدا رو شکر برای بودنتون
برای چراغی که روشن کردید
برای نوری که هدایتون کرد
الهی که همیشه یادمون بمونه
ما محدود نیستیم
ما ناتوان نیستیم
ما تنها نیستیم
ما لایتناهیایم و این تازه شروعشه
روز 38 از سفر تحول
پر از نور
پر از آگاهی
پر از آرامشی که از درونم میجوشه
آیه روزم
وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلا
میگویند: «پروردگارا، ما از سران و بزرگترهایمان اطاعت کردیم، و بدین ترتیب، آنان ما را گمراه کردند؛
أحزاب – 67
بسم الله الرحمن الرحیم
روز هشتم از تعهد 40 روز من
همیشه مستقیم میرفتم سراغ فایل و این نوشته رو نخونده بودم
الان عجیب چشمم برق زذ خوندم نوشته نگران نتایج نباش خداوند نتایج چشمگیری برات دست و پا کرده
دنبال راضی کردن بقیه نباش
نگران سن و سالت نباش
فقط هرروز چندتا کار ساده انجام بده ک فاصله جسم وروحت کم بشه
تمیز کردن خونه
تحسین موفقیت بقیه
عشق ورزیدن ب خودت
خودتو لایق موفقیت بدون
یک چیز جدیدی یاد بگیر
افکار اضافی چیزهای اضافی دور بریز و قلب و روحت رو پاک کن ب حرف مردم اهمیت نده مهم خداست ک از پاکی قلب تو خبرداره و نتایج رو برات از جاییکه فکرشو نمیکنی رقم میزنه
تا این فاصله کم بشه
چون امروز روز رحمت الهی است
چندروزه خدا بهم میگه عزیزم حالا ک همه چیز برات روشن شده دیگه نگران نتایج نباش
فقط احساست رو خوب نگه دار
فقط همین مسیر رو برو همین کارایی ک بهت میگم رو انجام بده
فقط رو عزت نفست کار کن
دقیقا همون چیزهایی ک دیروز توی دفترم نوشتم
هر روز یکم خونه رو تمیز تر کنم
زودتر بخابم ک سرحالتر بیدار بشم اینروزها 8 صبح بیدارم همش ک راحت ب کارهام برسم
هرروز یکم خیاطی یاد بگیرم از اول شروع کنم
هرروز یکم ارامتر مهربانتر
دنبال الگوها باشم تحسین کنم موففیت ثروت انهارو
فراوانی رو ببینم تایید کنم
فایلهارو کار کنم
ورودیهایم را کنترل کنم ذهنم قلبم پاک تر بشه
سپاس خدای هدایتگرم هستم ک هرروز بهم میگه چ کارهایی را انجام دهم هدایتم وحمایتم میکنه
به نام معبود یکتا
میخوام بنویسم از نشونه ی امروزم دقیقا بند بند این جمله ها برای من بود
جواب سوالمو خدا داد .دیشب ازش پرسیدم خدا چی مانع من شده چی نمیزاره من از این کار نتیجه بگیرم منی که دارم روی خودم کار میکنم و … چی سد راهم شده
چی نمیزاره نتایج بزرگ بگیرم دقیقا حرفم روی نتایج بود.روی ترمز مخفی ذهنم بود که پیداش نمیکردم
حرفم روی این مسیر بود که چرا هرچی میرم نمیرسم .
و جمله ای که خوندم اون بالا این بود
نمی خواهد نگرانِ نتایج باشی.
چون خداوند نتایجی راضی کننده برایت دست و پا کرده است.خواهی دید حتی آنجا که اصلا به نظر نمی رسد، نتایج چشمگیر میشود.
انقدر قشنگ جوابمو داد که الان دلم میخواد براش بمیرم
و فکر میکنم ترمزهای مخفی ذهنمم بهم گفت
دست از راضی کردن بقیه بردار(متاسفانه این اخلاق بدو دارم)
تحسین کردنِ یک دوست یا حتی او که ذهنت تمایل دارد موفقیتش را انکار کند.(دقیقا شخصی از نزدیکانم هست که چون یه خورده باهم مشکل داریم ذهنم مدام تخریبش میکنه موفقیت هاشو انکار میکنه واین همش تو ذهنمه )اینم یه ترمز
نگران سن و سالت نباش .( اینم یه ترمز چون نگران سنمم داره میشه 32 سالم همش فکر میکنم دارم عقب میفتم داره دیر میشه هنوز به هدفهام نرسیدم)
کمی خودت را خواستن و احساس لیاقت داشتن.( اینم ترمز بعدیم که دارم روی خودم کار میکنم ولی با این جمله فهمیدم باید بیشتر کار کنم )
و و و …
نمیخوام طولانی ترش کنم فقط خواستم بگم خدا انقدر دقیق جواب میده فقط کافیه از ته دل باورش داشته باشیم اونوقته که واقعا میتونیم باهاش دنیا رو بگیریم.
خط به خط این جمله ها غوغایی در من ایجاد کرد که همرو روی کاغذ نوشتم گذاشتم جلوی چشمم که هرروز صبح ببینمش بخونمش یادم باشه که خدا همیشه کنارمه. چون متاسفانه ما آدمها فراموش کاریم .
خیلی دوستون دارم
به نام پروردگار مقدسم
درود و عشق بیکران
هنگامی بود که می شنیدیم شخصی چه افراد نزدیک یا افراد دور در مورد موضوعی پشت سر من حرف زدن و یا حرفی دروغ به من زدن که من پریشان شدم و همش دنبال این بودم که خدایا چیکار کردم چه طور بفهمم کی چی گفته و چرا گفته و این رو به یه دوست خانوادگی گفتم و بنده خدا گفت چرا دنبال اینی که بفهمی تهش هم فهمیدی نتیجه اش چیه جز اینه که وقتت رو هدر میدی جز این که بحث و دعوا پیش میاد و دلخوری فقط مشاهده گر باش و چند روز بعدش فیلمی رو دیدم که می گفت دیگران چی میگن یا نگاهت می کنند مهم نیست خدا قلبت رو نگاه می کنه بقیه ضاهر می بینن اما خدا درونت رو میبینه و با اون کار داره پس آروم باش
خداروشاکرم بابت آگاهی که از ازل تا به ابد به من داده شده بود و هست و خواهد بود
سلام خدمت استاد عباسمنش
بعد چند روز آشفتگی ذهنی واقعا وقتش بود گوش دادن به این فایل
واقعا ممنونم ازت استاد عزیزم
چقدررررر آرامش که تا به حال درک نکرده بودم
خدایا شکرت که منو در این مسیر قرار دادی
اشک شوق میریزم
.این یعنی آرامش عمیق و از ته دل .چقدر احساس بی نیازی ،چقدر احساس رهایی،چقدر احساس وابسته نبودن
این آرامش خود خود خوشبختی ایست
خدایا شکرت رهایم نکن
ازت ایمان میخوام ایمان آهنین که به این راحتی نلغزه
خدایا بگیر دستم رو
در این آشوبی که جامعه رو گرفته رهایم نکن