اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استادعزیزم و خانم شایسته مهربانم وهمه دوستان دراین سایت الهی
روزشمار روزسی و پنجم
آرامش درپرتو آگاهی (2)
یادگرفتم ازاین فایل که آرام باشم که ذهنم رو ساکت کنم که سکوت کنم و گوش کنم
گوش کنم وصدای خدارو بشنوم از قلبم، خدا هر لحظه داره با من حرف میزنه
درهر لحظه داره هدایتم میکنه ولی بس که ذهنم شلوغه و سروصداست
صداشو نمیشنوم فقط باید آروم باشم باید هرلحظه به خودم یادآوری کنم که این دنیا فقط یه تجربه کوچیکه و زود میگذره
فقط اومدم که تجربه کنم تارشد کنم و بزرگ بشم
اگر که سکوت کنم و صداشو بشنوم همه ی تجربه هام تجربه های شیرین میشود
در هر لحظه بامن حرف میزنه راه رو نشونم میده و باید که تمرین کنم سکوت کنم باید تمرین کنم و ذهنم رو از هر آلودگی پاک کنم باید تو ذهنم قضاوت نکنم
دو دوتا چهار تانکنم همش باید احساس خوب داشتن رودرهرلحظه به خودم یادآوری کنم باید ذهنم رو با روحم هماهنگ کنم
فقط برای سه روز تمرین میکنم هر گاه مشکلی داشتم سکوت کنم و به صدای درونم گوش کنم و به خودم یادآوری کنم که تو موجودی الهی هستی تومقدسی تو لایتناهی هستی تااین تمرین بشه جزئی از باورهای من باوری که باتمام وجودم باور داشته باشم من مقدس هستم من موجودی الهی هستم من لایتناهی هستم
ازشب عاشورا که این دوره رو برای خودم طراحی کردم وبه خودم تعهد داده ام خودت روی پای خودت وایستا استادفایل هدیه آماده کرده. مریم جون طرح وبرنامه ریزی بسته بندی رو انجام داده وتاالان که تو، توی فرکانسش بودی.هدایت شدی وتمریناتش رو انجام دادی،خانه تکانی ذهن، روزشمار تحول زندگی ومهاجرت به مداربالاتر را تهیه کردند واستفاده شوهم مادی وهم معنوی به اندازه ی باورهات وظرف وجودت بردی بازهم کارکن بیشترمتوجه میشی وبهترنتیجه میگیری.
خب توهم یک تکونی بخور آمدی باری ازروی دوش دیگران برداری نه اینکه بارمسئولیتت رابه عهده ی دیگری بذاری.
دخترخدادختریه که فقط روی شانه های خدا محکم بنشیندوالگوی یکتاپرستی وتسلیم بودن در برابرخدا را با رفتاروگفتارش بامدرک عملگرایی ودیدن نتیجه ی خوب گسترش دهد.
روزعاشوراباعزیزدلم وپسردومیمان به روستارفتیم به خانه ی برادرشوهرم خیلی آرام بودم البته باتمرین پرتوآگاهی.
از راه رسیدیم دیدیم که کل خانواده مشغول پذیرای باشربت ازهیئت امام حسین وعزیزانی توی مسیردر رفت و آمد بودندوبه زیارت اهل قبور میرفتند پذیرایی باشکوهی بودولذت بخش.
اولین عزت امروزم توی خانه ی جاریم………
جاری عزیزم پرسیدلیلاخانم براتون چایی بریزم ازش تشکرکردم گفتم خودم میریزم شمانمازبخون بریم مسجد،چایی نوش جان کردیم این یک نشونه ی عالی بابت تمریناتم بود وهروقت میریم خونشون میپرسه الان چایی میل داری چون میدونه هردم بیلی چیزی نمیخورم. وباجاری خانم وعروس گلشون رفتیم مسجدبرای صرف آبگوشت لذیذ معروف روستامون آبگوشت(اَبَردِه)به به چه آبگوشتی بود.
از اول که واردصف شدیم مامورین خانم وآقاکه بچه های روستابودند خیلی بااحترام صفهارو منظم میکردند کیسه برای کفشهامیدادندکسی رو بدون صف اجازه نمیدادند واردمحله بشن خیلی خنده دار بود.
حتی از ساکنین میپرسیدند کجامیری بفرمایید توصف خخخخخخخخ همش میخندیدیم.
هواگرم بودخانمهاغرغرمیکردند من مثبت اندیش میکردم توذهنم گاهی به زبون میاوردم دوستان قدیمی رو ملاقات میکردم، کوههای زیبا راتماشامیکردم وشکرگذاری میکردم.
محله ی قدیمی که به دنیااومدم، محل بازی کودکانه بانوه ی دایی جانم همسن بودیم والی آخر…..یک ساعت مثل برق و باد با لذت سپری شد.
نوبه ی ماشدواردمسجدشدیم به زیبایی سلام بودوخوش آمدگویی بودبهشت بود.
ولی برای بیشترافرادحوصله شون سر رفته بود ومثل جهنم بود!!!!!
به قول قرآن این آیت ها ونشانه هارا، گمان هرانسان است که نتیجه راخوب یابدتجربه میکنند.
جای همه ی شماپرازصفابود.
آبگوشت رو نوشجان کردیم از بس که لذیذ بودلحظه ی خروج ازمسجد پسرهمسایمون که ازبچگی تویک محل بودیم .
خیلی ازشون تشکر کردم گفتم عالی بودفقط آب ظرفهاخیلی کم بودبنده ی خدابااحترام گفت پشت سرمن باش تابراتون یک ظرف سفارش بدم.
به جاریم گفتم بیابریم گفت نه دختر برادرم اینجاست گفتم خب خانه ی دخترت هستندگفت نه میخوام برم روضه!!!!بیاباهم بریم خانه ی فلانی روضه گفتم من خیلی اهل روضه نیستم رفتم کنارخیابون به برادرشوهرم گفتم بروخانمت رو، بگو بیادگفت نه اگه خواسته باشه میادگفتم برودنبالش عزیزدلم هم گفت آره ،داداش برو،بگو بیاد تابرادرشوهرم رفت صداش کردبدون هیچ معطلی دویدسوارماشین شد!!!!!!
چون من اخلاقش رومیدونم بعدازبرگشتن ازباغ جلوی خودمون وبعدازآمدن ما، کل دربهای بهشت راقفل وبندمیکردوهمه رو راهی اون جای دیگه میکردخخخخ
آخه خودم یک خانم هستم باوجوداینکه تمرین میکنم توجاده خاکیم و، اون بنده ی خدا که مسیرآزاد راه رو طی میکنه بدون ایست بازرسی ومثل گذشتگان بااعتقادات قدیمی هستندحق بااونه!!¡!!!!!!ا
رسیدیم باغ پسرم با2تاپسرعموش پریدن تواستخربه منم میگفتند زن عموجان شماهم بیاپسرم گفت یکم آبش سرده نرفتم ولی به بچهها خوش گذشت میگم بچهها پسرمن33سالشه کوچکترازپسرعموجانش هست خخخخخخخخخخخ.
یک دمنوش وچای باهم مخلوط کرده روی آتیش درست کردندخوردندوهرکسی مشغول کاری شد.
من پایه ی نردبان راگرفته بودم پسرم رفت روی نردبان 1میوه بازمی کرد.
عزیزدلم باپسربرادرش بطریهاروآب چشمه میکرد
برادرش باپسربزرگشون لوله ی آب رو درست میکردند جاری خانم توت خشک جمع میکرد.
وازآخررفتم سرچشمه کناراستخریک درخت کوچک شاتوت بودشاتوت خوردم.توت، بادام،سیب، آلو،خوردم خیلی خوش گذشت وبرگشتیم به روستا.
توی مسیر باعزیزدلم ازماشین پیاده شدیم وبه زیارت اهل قبور بر مزار پدرومادرمون رفتیم.
آمدیم خانه نمازخواندیم ومیوه خوردیم راه افتادیم به سمت مشهد.
ازصبح که رفتیم روستاازمیدان اول شاندیزبه خاطرهیئتها راه اصلی رو مامورین راهنمایی رانندگی بسته بودند.و مامورین راهنمایی رانندگی عزیز ماشینهارو از راه فرعی هدایت می کردند.
والان ساعت 8شب دوباره مسیربه سمت شاندیزبازهم بسته بودوازجاده ی فرعی هدایت می کردند.
تابرگشت به سمت روستا بهش الهام شد پرسید پمسیردیگه بلدین گفتیم آره ازمسیربیابون بریم ولی 10دقیقه مسیر خاکی وناخوبه!!!
ادامه مسیرازراه خیلی فرعی رو طی کردیم تارسیدیم به آسفالتی10مترجلوترآقاخدادرابعاد:دختر جوان صدامیزدآچارچرخ،عزیزدلم پرسیدپسرم آچارچرخ داری دوربزن، دور زد و2تایی سریع رفتندکمک خانم جوان که لاسیک ماشین پنچربود زاپاس انداختن تمام درحین انجام کارپیرزنی رو از ماشین پیاده کردند.
آوردن کنارجاده خاکی نشست گفت ای مادرمیبینی وقتی آدم بدبخته هرجابره بدبختی همراهشه به آسمان پرستاره نگاه کردم گفتم روسرتونگاه کن چقدرزیباست خداروشکرکن دوتاخانم که میانسال بودنددرادامه ی حرف مادرشون تامیخواستن شروع کنندولی من دوباره برای این اتفاق خداروسپاسگذاری کردم وگفتم این زحمتی برا مانیست بلکه رحمت خداشامل حال ماشدومثبت اندیش کردم بنده های خدادعای خیرکردندوگفتندخدایی ماغصه مون شدچون پدرومادرم مسن هستندالان تواین بیابونی این چه اتفاقی برای مارخ داد؟؟؟!!!
گفتم هرچی بودهم براشماهم برای ماخیربود.
به خداخندیدم گفتم پشت پرده چه خبرهایی بودکه پسرمن حاضره ماشین رو روسرش بذاره سعی میکنه جاده خاکی نره!!!!!!!!!
ولی امشب حاضرشداون همه مسیر رو ازجاده ی خیلی خاکی که کامیون ونیسان رفت و آمد دارندبیاد.
گفتم الخیروفی ماوقع هراتفاقی تودنیامیفته همش به نفع ماست.
واین خانم راننده لهجه ی شیرین وغلیظ بلوچی داشت خداحافظی کردیم گفت دمتون گرم و راه افتادیم.
وبه سلامتی کامل به خانه رسیدیم فقط این روزعاشورا ما ماموربودیم برای کمک رسانی به این خانواده الهی شکرت که مارا در صراط مستقیم قرارداده ای دمت گرم خداجون.
دم همتون گرم که دلنوشته ام راخوندین واین ردپارواول براخودم گذاشتم که منوخداباتمام کائنات یکی هستیم،،،،ولی،ولی،ولی هرکس خلق وخوی خودش که ازنفسش گرفته را در رفتار وگفتاروکردارش استفاده میکنه به قول استادهیچ کس نه دوست ونه دشمن شماست همه برای هم معلم هستیم این یک قانون است.
ومن بااحساس عالی که داشتم اتفاقات عالیتر برام افتادقدم اول باماست فقط احساس خوب تانتیجه ی خوب به دستت بیاد.
بنده دیشب ازراه رسیدم تاساعت 12شب گذشته بودکامنت مینوشتم لحظه ارسال نشون دادبه این سایت دسترسی ندارین خب یک مقداری حالم ناخوب شدچون خیلی نوشتم چشمام داشت میسوخت!ولی بازهم گفتم حالت رو خوب نگه دارموردامتحان قرارگرفته ای.
امروزصبح بیدارشدم بچه ها رفتندسرکار به خدا گفتم نون ولوازم خوراکی لازم دارم وتمرین شکرگذاری هم دارم خداگفت پاشوحاضرشوبروحاشیه وکیل آبادتمرین بنویس راه افتادم تومسیرگفت میتونی پارک سر راه بری رفتم توپارک محله روی میزشترنج پارک راحت بنشین تمرین بنویس توی پارک 5تاآقای میانسال نشسته بودندسلام کردم وروی نیمکت نشستم ومعذرت خواهی کردم که پشت سرم بودند.
درحال شکرگذاری ونوشتن بودم یک خانم سن بالاسلام کردوپرسیداینجاکتابخونه هم داره!!!!؟؟؟؟
گفتم نمیدونم فقط نمازخونه برانمازرفتم.
گفت چی داری مینویسی؟؟کارهای روزمره رویاد داشت میکنی؟?!!خندیدم گفتم یک جورایی آره ولی دارم داشته ها و زیباییهاوخواسته هامومینویسم باشکرگذاری، خانم منو تحسین کردوپرسیدبازنشسته ای خندیدم گفتم نه شغلم، شغل مقدس خانه داری س وتازنده ام توی این مسیربایدادامه بدم ببینم رسالت من چیه وماموریتم رو انجام بدم خندیدگفت خیلی هم عالیه گفت منم بازنشسته ی فرهنگی هستم ولی الان بایک عده ای از دوستان تلاش میکنیم کارمیکنیم
چون اززمان کرونا4سال خانه نشین وقرنتینه بودم.الان استادداریم واگه دوست دارین بیاین بامافعالیت کنین اینجاوقتی عضوشدین کارت تخفیف برای همه چی داره بعددرآمدداریم.
خیلی با ایمان قوی گفتم به قول شماویروس کشنده ولی من اسمشوگذاشتم نعمت الهی انرژی الهی.
ازوقتی به دنیاظاهرشدبرای ماشد رزق وروزی الهی.
ازلحاظ مالی و معنوی عالی شدیم.
وبنده به تمام استادهااحترام خاصی دارم ولی الگوی خودم رو مقدم تر میدونم.
بعدهم اززندگی پیامبران که درقرآن امده گفتم مثال: لوط ونوح وابراهیم وهرکس مسیردرست باشه قبل از هراتفاقی خدابه بنده ی خاص خودش ابزارساخت وساز کشتی نجات روباعلم ساخت وسازش میده والهامات خدارو دریافت مکنه.
منم ازدوبار وارد شبکه های بازاریابی شدم تعریف کردم به ساعت مچی ش نگاه کردگفت ببخشید دیرم شده الان یک پرزنت دارم وخداحافظی کردورفت ومنم رسیدم خانه گفتم الان به بچهها بگم اوناهم خاطره ی خوبی ندارند وخودم هم تو خانه کارخونم رو انجام بدم کافیس، ومیگه آنچه درتوان دارین ازشماعمل میخواهیم واصلا اهل ساخت وسازعضوهم نیستم همین که وقتم رابرای خودسازی وخودشناسی خودم وخداشناسی میزارم خداراسپاسگذارم نیازی نمیبینم به عضوساختن.
وتوی مسیرذهنم میگفت حالا عضو نساختی مهم نیست ازکارت تخفیفش استفاده کن!!!!!
قلبم گفت سکوت را رعایت کن مابه دستان پرقدرت خدانیازمندیم ولاغیر.ورسیدم خونه گفتم به بچه ها بگم قلبم گفت اول شماره ی تماس که گرفتی پاک کن.لازم هم به مشورت نیست.
خدایاچنان کن سرانجام کارتوخوشنوباشی ماهم رستگارامروزقسمت2درپرتوآگاهی رومدام گوش کردم وخدادرابعاداستادداره فریادمیزنه ای لیلاخانمی که توجسم بودی وذهن من روح هستم وجان توی لحظه لحظه ی زندگیت بامن یکی بودی وزندگی میکردی باشادی وذوق زدنهای کودکیت.
توسکوت بودی وآرامش توزائیده ی من بودی.
حالاتانفس دارشدی دیگه ازمن یادت رفت چی زودباهیچ وپوچ جی جی باجی شدی!!!!!!
به قول قدیمیها نوکه رسیدبه بازار اصلی شده دل آزار.
حالاباحضورنفس کثیفی هاجای تقدست وپاک بودن وسکوت رو گرفت .حالابرای من خوب وبد: دارشدی!!!!
زمان دارشدی زمان گذشته وآینده دارشدی وزمان اصل که درلحظه وحال است روبه کلی روش خط نیستی کشیدی اون ابزار ساخت وساززندگی را به تباهی وناامیدی کشیدی خوشگذرانی وهوسرانی بانفست شدی دیگه ما غریبه ایم.
من به تو جسم و جان و روح بخشیدم توان نگه داشتن گردنت رو نداشتی بامن بودی سکوت سکوت سکوت.
پیشرفتت کوانتومی بود.
حالاکه نفس واردزندگیت شدخوب زائیده شددرس کلاس گذاشتی درسهای پوچ غرورکینه فرافکنی بیشترخواهیهاترسهارنجها حسادت قضاوت من من کردنهات گریبان گیرت شد و این اشتباهاتت رو به رخ ماکشیدی وخودت رادرگرداب ندانم کاری های منفی وزور زدنهای الکی تقلاکردنهای پوچ فرو رفتی اینم اعمال به ظاهرزیبای شیطانی امافریبنده.
وازخودت فراموش کردی که لایتناهی هستی ومرافراموش کردی وازمن غافل شدی که یک زمانی بوده ام.ای وای، ای وای ،ای وای برمن خدایا، به یگانگی خودت قسم خجالت میکشم .
واقعااین سایت استاد،همون بهشت وسخنان الهی است.
وقتی که برنامه ی زندگی پس از زندگی استادعزیزم عباس موذن رو باجان ودل ازاعماق وجودم نگاه میکنم میشنوم فهم ودرک میکنم وگریه میکنم ولذت میبرم.
توجه میکنم که واقعااین بهشت هم برامن شده زندگی پس از زندگی وهرآن دوباره متولدمیشم..
الهی خیرببینین جنابان استادبزرگوارم سیدعرشیانفراستادعزیزم معرف خدا،استادعباسمنش وبانوی صدرخداشناسی در دوران زندگی دنیوی من مریم بانوی عزیزومن نمیدانم از استادعزیزم عباس موذون کجاوچگونه تشکرکنم ولی درپیشگاه الهی سپاسگذارایشون هم هستم.
که خداواقعادرابعاداین عزیزان منوخانواده ام را ازجهنم خودساخته ی دست خودمون مارانجات داد.
درخانه اگرکسس همین جمله ی آخربس است..
عاشقتونم تابی نهایتها.
حالاهم خداروشکرکه آماده ی گوش کردن به هدایت خداشده ای وبه سمت نوردرحرکتی هستی مبارکت باد.
مهم ترین موضوع این قدم نگه داشتن احساس خوب در تمامی لحظات زندگیه…
چیزی که همیشه بهش فکر میکنم احساسمخوب میشه اینکه که خدا همیشه همراه منه. رفیقمه ، اون همیشه هدایتم میکنه… هرگز من ازش جدا نمیشم و باورهای مناسب دیگه
البته ورودی های مناسب هم باعث احساس خوب میشه. همونطور که درک کردم نباید فقدر در لحظات به ظاهر بد زندگی سعی کنی احساست رو خوب نگه داری بلکه در تمامی لحظات باید این کار رو انجام بدی. واقعا حالت برای خودت مهم باشه اما دومین چیزی هم که در طول تکاملم درک کردم اینکه که به عوامل خارجی اجازه نده که احساستو بد یا خوب بکنن، هر چی که هست همین قلب و ذهن توعه..
میدونی من بعضی اوقات برای اینکه حالم خوب بشه میرم بیرون… خب این یعنی چی؟ اجازه دادم یک عامل خارجی احساسمو خوب بکنه…که این احساس هم ماندگار نیست ، چرا؟ چون دیدگاهم رو عوض نکردم، باورهامو تغییر ندادم که موجب ماندگاری احساس خوب بشه…
درمورد موزیک گوش دادن هم همینطور کلا به عوامل خارجی اجازه میدادم و خب احساسم مدتی کوتاه خوب میشد ولی دوباره برمیگشت
یا مثلا برای تفریح و احساس خوب قلیون میکشیدم خیلی کم البته ولی همونم کار اشتباهی بود که نمیدونستم…
احساس خوب ماندگار فقدر با تغییر زاویه دید ایجاد میشه. اینجا لازمه تشکر کنم از کتاب الکترونیک رویاهایی که رویا نیستند..چون این قضیه رو که نمیدونستم برام روشن کرد.
میدونین بعضی اوقات هم هست که میشه آدم تغییر دیدگاه بده و به احساس خوب برسه ولی بعضی وقتا دلش نمیخواد!:)
زورش میاد…….نمیدونم چطوری بگم شاید درک کنید احساسمو در چنین مواقعی..
ذهنم زورش میاد…عادت نداره هنوز…و خب این طبیعیه ، باید بیشتر روش کار بشه.
اینو گفتم یه وقت اگر چنین حالی بهت دست داد خودتو اصلا سرزنش نکنی و فقدر ادامه بدی.
کمتر کسی میتونه جلوی ذهنش رو بگیره و ادامه بده. به قول خانم شایسته شهامت میخوادددد:)
تمرین تکرار به یاد آوردن لحظات خوب زندگی
به یاد آوردن موفقیت های ریزه میزه که ما با این کار تبدیل شون میکنیم به موفقیت های خیلی بزرگ.
بابا همچی دست خودمونه.. لذت زندگی رو بخوایم یا نه…. سختم بود درکش کنم ولی بالاخره درکش کردم(برام دست بزنین:) البته از خدا هم غافل نشدم …نشدم….
بقول استاد هر آنچه را که دارم از آن توست(خدا)
این احساس خوبه خیلی مهمه اول به خودممم میگم بعدش هم دوباره به خودم و بعدش هم دوباره به خودم میگم و بعدش هم به شما دوستان عزیزم میگم:)
(آفرین توم با خودت تکرار کن و یادت نره این احساس خوبه جواهره)
عاشقتونم
آره میدونم هنوز خیلی کار دارم که روش کار کنم ، بخاطر باورهای اشتباهی که داشتم و خیلی چیزا
(هرگاه با مشکلی مواجه میشوی به من بازگرد. به درون و به خاطر بیاور که تو موجودی الهی هستی و همه این زندگی تنها یک تجربه کوچک فیزیکی است در زندگی ابدی و مقدس تو، تجربه ای که بارها و بارها تکرار میشود)
شنیدن این فایل زیبا روزمو ساخت،اینکه بهک یاداوری شد خداوند همیشه و هرلحظه همراهمه و من کافیه دلمو پاک کنم و. به نداهای درونم بیشتر گوش بدم خیلی بهم ارامش داد، به قول بودا
Mind is every thing
What you think you become
همه چیز در ذهنه و نباید تضادای ظاهری دنیای فیزیکی مارو از اصل خودمون دور کنه ،از منبع ارامش و حقیقت ما
چون خداوند خودش برای همه خیر و نیکی مطلق میخواد ،کافیه ما به ندای درونیمون گوش بدیم و بیشتر با خداوند در ارتباط باشیم که سعادتمند باشیم و همیشه در مسیر ارامش و سعادت الهی قدم برداریم
«من هم اتفاقات خوب میخوام و میخوام که خوبیها رو تجربه کنم پس قلبم رو پاک میکنم . پس میخوام که … من نیاز دارم به شنیدن صدای درونم که لایه های عمیق وجود من سرچشمه میگیره و به من یادآور میشه که … »
دیدگاهی با اشک نوشتم . دیدگاهی ک مناسب حال الآنم بود . یه جور گفتگو بین من و خود لایتناهی م. یه جور ترکیب واگویه م از این فایل و درخواستهای امروز ستاره قطبی م … اما ب هردلیل پاک شد با اینکه بارها به تجربه رسیدم که قبل از زدن دکمه فرستادن دیدگاه در کلیپ بورد م کپی ش کنم اما نکردم و الان نیست و من به سختی میتونم بعضی از جملاتش رو ب یاد بیارم و فک نمیکنم بتونم دوباره عینش رو بنویسم . اما میدونم که پیام و خواستهم ب مخاطبم رسید و اطمینان دارم که خواستههام رو دریافت کرد چون همین الان از چند دقیقه قبل ک شروع ب گوش دادن دوباره فایل گرفتم و شروع به نوشتن کردم حالم خیلی خیلی بهتر ه . هم آرامتر هستم و هم قلبم پاکتر شده تا آماده دریافت اتفاقات خوب بشه. و انگار بعد از نوشتن جملات آخر که گفتم «خدایا به تو پناه میبرم از شر نجواهای ذهنم که میخواد وجودم رو غمگین کنه ، پناهم باش و خودت رو ب من یادآور شو همونطور که در قرآن همواره بهم یادآوری میکنی خودت رو.. » همون لحظه چند درجه تغییر حالم رو احساس کردم.
خدایا شکرت که به من فرصت دادی تا بگم برات و بنویسم و باز هم تو تنها پناه لحظه های بی پناهی و غرق شدگی من در حس تنهایی و غربت و بیکسی بودی. خدایا شکرت که تمام این تضادها و ناخواستهها و مشکلات هستند تا تو رو به یادم بیارن و توحید رو . خدایا شکرت که تو همواره هستی و من رو دوست داری و از من حمایت و محافظت میکنی.
به نام خدایی ک همواره با منه همواره در درون منه ،من رو میبینه ب من کمک میکنه من رو هدایت میکنه ،حامی منه همراه منه
منو دوست داره عاشق منه
با این فایل هاااا خیلی روزا آروم شدم رها شدم حسم خوب شد انگار خدا بغلم میکرد تو بغلش اشک میریختم بعد آخر فایل ک میرسید سبک میشدم پرانرژی میشدم و میرفتم ب زندگیم ادامه میدادم
اما امشب این فایل خیلی بهم کمک کرد
اونجایی ک میگن ب مو میرسه ولی پاره نمیشه
رو امشب تجربه کردم
تو هیاهویی از شک ترس ناامیدی غم گله شکایت
تو دل این افکار اومدم تو سایت
گفتم خدایا من الان شرایطشو ندارم یه جوری منو نجات بده منو آروم کن بهم بگو چیکار کنم
یجایی ام ک نمیتونم راحت فایل طولانی گوش کنم
اصلا الان وقت نمیشه تمرکز ندارم
کلا ده دقع تایم طلایی و تنهایی دارم
خودت کمکم کن ،زدم رو نشونه
خدااای من چی میدیدم
دعوتم کردی ب سکوت ب رهایی و یادم آوردی ک من لایتناهی هستم
هیچی تو این دنیا موندنی نیست جز من
این دنیا فقط برای اینه ک من تجربه کنم
و هیچی انقد جدی و بزرگ نیست ک بخاطرش ناراحت باشم
همه چی گذراست
یادم آوردی وقتی عصبی هستم فقط شیطان داره با من صحبت میکنه
برای اینکه صداتو بشنوم باید آروم باشم
با خوندن تک تک این جمله ها و گوش کردن دوباره ی فایل برای هزارمین بار آروووووم شدم رهااااا شدم
گفتم من به خدا اعتماد. میکنم هراتفاقی بیفته ب نفع من میشه
اونع ک قدرت داره اون هوای منو داره اون حواسش ب من هست
هیچکس هیچ قدرتی تو زندگیم نداره
هیچکس ب اندازه ی پشه ای نمیتونه بهم آسیب بزنه
من دستم تو دست تنها قدرت جهانه
ن ترسی هست ن غمی
خودش برام همه کار میکنه
با این ایمان با این نوری ک به قلبم تابید از اون همه احساس منفی ک داشت تو همون چندلحظه رو سلامتیم تاثیر میزاشت رها شدم
آره رها شدم توکل کردم
یجورایی من دعوت خدارو پذیرفتم امشب
من به سمت آرامش رفتم
اون صداها نجواها کمرنگ تر شد
صدای خدارو واضح تر شنیدم میگفت حالا اینکارو کن
حالا این حرفارو بزن
حالا ب این موضوع فکر کن
و به خودم اومدم دیدم اصلاااااا دیگه ذهنم ب اون موضوع ناخواسته هیچ توجهی نمیکنه و کلا تمرکزم رفته رو مسائلی ک بهم حال خوب میده
ایمان دارم این بهترین تصمیم عمرم بود ک در لحظه انجام دادم
ک توکل کنم ک رها کنم ک بدونم خدا بهترین هارو برام رقم میزنه و سکوت کردم
سکوت ن به معنای تحمل
به معنای رها کردن به معنای اعتماد کردن ب خدا
ب این معنا ک من میدونم تنها قدرت تویی و میدونم حواست بهم هست
من به تو ایمان دارم
کسی هم ک ایمان میاره ب خدا
اونجایی ک ایمان هست هیچ ترس و نگرانی و شکی نیست
اونجایی ک خدا هست خبری از شیطان و نجواهاش نیست
اونجایی ک آرامش هست خبری از ناپاکی ها و افکار های بیمارگونه نیست .
اونجایی ک رهاااایی هستتتتت با این نگاه ک من ابدی ام من لایتناهی ام .خبری از وابستگی ب کسی و چیزی نیست
خدا همیشه ب ایمان من پاسخ داده اینبار میدونم پاداش هااااااا میده
خدا کار انجام نمیده برام ک
خدا شاهکار میکنه برام
این کامنت و نوشتم تا ردپایی باشه و بعد بیام از پاداش هام و نتایج این ایمانم بنویسم
قلبم میگه اینجا همون نقطه ای بود ک خودتو ثابت کردی
خداجونم راضیم ازت با تمام وجودم و چه چیزی بالاتر از این.
خوش حالم خوش حالم برای آرامشی که تمام وجودم رو امروز فراگرفته.
یک شادی و نشاط وصف نشدنی دارم. خداجونم متشکرم برای این که:
خواب آرام و لذت بخش روزیم کردی
خوش حالم و متشکرم از قوانین بدون تغییرت از این که انقدر قشنگ قانونت جواب میدهد.
مهم نیست شرایط و محیط اطرافت چه جوری هست وقتی تمام تمرکزت رو میزاری روی دیدن زیباییهای جهان اطرافت رب هدایتت میکند به سمت آرامش درست زمانی که بقیه در اضطراب و نگرانی هستند، عالم خواب و رویا رو بهت هدیه میدهد و چه چیز زیباتر از این.
امروز از 4 صبح تا الان دورم پر شده از صدای گنجشک ها و کبوتران زیبا عشق میکنم از این رزق به غیر الحسابش از این که پرندگان هم همراهم در حال ذکر گفتن هستند.
خداجونم متشکرم برای دیدن کودکان شاد و زیبا در حال بازی.
خوش حالم و لذت میبرم از دیدن خنده پدرم، برادرم ، خانم در پارک و بچهها
خوش حالم و غرق در عشق به تو وقتی که به رقص برگها در باد نگاه میکنم.
خدایا به حقیقت پاره از تو هستم، پاره ای از این جهان ، من لایتناهی هستم در این لحظه بدون هیچ قضاوت بدون هر آنچه که خدایی نیست.
یارب سپاس گزارم از این که فراتر از جسم و ذهنم هستم. من جان و آگاهی هستم.
یارب زمانی مرا به سوی خود بازگردان که قلبم آرام گرفته باشد.
نمیدانم چی بگم فقط میتوانم بگم هرجا که باشم، هرکار که کنم ربی هست که حواسش بهم هست.
نه تنها محافظ جسم ام هست بلکه مراقب جان و روح ام هم هست.
سلام عزیز دل رب، سلام دست زیبا و پربرکت رب العالمین
سلامی به زیبایی خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است.
فقط رب العالمین ام میداند چقدر به این کامنت نیاز داشتم، فقط خودش می داند و آگاه که چه رزق به غیر الحسابی امروز بر من عطا کرد سراسر خیر و برکت
هدایتم کرد به سمت به یاد آوردن عظمتش، شکوهش، قدرتش به سمت بودن در مسیر.
به سمت توحید الحمدالله کما هو اهلهو.
خدایا شکرت. شکر برای این که قلبم را سرشار از آرامش کردی.
متشکرم برای این که دستی از دستان رب شدی برای یادآوردی باارزش ترین و گران بها ترین داراییم، توکل و اعتماد به رب که محکم ترین و ایمن ترین پناهگاه هست برای همه ما.
از همان اول که شروع کردم به خواندن اشک هست که گوله گوله از چشمام سرازیر شده.
عشق میکنم که ربی داریم انقدر قدرتمند، انقدر دقیق، که تنها خواندن عظمتش به یادآوردن قدرتش این چنین قلبم را قرص کرد و دور کرد ازم هر احساسی که جایگاهش در قلبم نیست.
انقدر هوا الان گوگولیه که حد نداره.
کنار خانواده عزیزم تو پارک نشستم به لطف الله کیف میکنم.
برق ها تو پارک روشن شده و نورشون لابه لای شاخ و برگ درخت ها منظره زیبایی رو خلق کرده
بچههای دوست داشتنی که با شادی هر کدام مشغول بازی کردن هستند
دختر کوچولو 5 و 6 ساله با پیراهن صورتی و موهای دم اسبی و چتریش که با شورو شوق سوار اسکوتر بنفشش با چرخ های روشنش هست و دور پارک میچرخه.
صدای وزش باد لابه لای برگ ها
خلاصه همه چی زیباست و با شکوه.
انشالله هر جا هستی دورت پر باشه از نعمت و زیبایی و جلوه ربی جونم، انشالله در کنار خانواده عزیزت شاد و سلامت و ثروتمند غرق در آرامش باشی.
بعضی روزها کنترل خشم سخت میشه مثل امروز که عصری با همسرم رفتیم مرکز ارکید لایف برای آموزش گرفتن برای تزریق آمپول جدیدم ، اول مسیر متوجه شدیم کولر ماشین کار نمیکنه ،اصلا روشن نشد ، اوج گرما بود کلافه شدم یک دومورد دیگه هم از طرف همسرم کلافم کرد ، اصلا داشتم میشدم همون آدمی که ماههای قبل بود ، حتی یکی دوتا بحث کوتاه هم با همسرم کردم به خودم اومدم دیدم اصلا نمیتونم حسمو کنترل کنم ، یکم حواسمو پرت کردم به درختها ی مسیر ، اما در کل مثل هرروز نبودم، اما باز بهتر از ماههای قبل بودم ، وقتی اونجا رسیدیم ،بعد از آموزش و تزریق کمی آرومتر شدم ، بیرون مرکز منتظر همسرم بودم که یک ماشین عروس پارک کرده بود یهو عروس و دوماد رو دیدم کلی حالم خوب شد ، راه برگشت هم بدون کولر گذروندیم اما خیلی بهتر بودم، قبلا واکنش هام بیشتر بود اما الان صبورترم ، همیشه میگفتند نقاش ها آدمهای صبوری هستند اما من الان تازه دارم متوجه میشم صبوری یعنی چی ، انگار صبوری حین نقاشی خیلی توفیر داره با صبور بودن در اتفاقات روزمره ، اینکه سریع واکنش نشون ندی، جدیدا گاهی از درون از برخورد همسرم ناراحت میشم ، اما چند ثانیه ست سریع فراموش میکنم قبلا اونو اونقدر تو ذهنم کش میدادم که به بحث میرسید
خیلی خوبه این آرام تر شدن ، خیلی خوبه اینکه بتونی به موقع سکوت کنی و به درون مراجعه کنی ، خیلی خوبه انگار یه نفر اون درون بهت میگه عیب نداره ، تو بهش فکر نکن ، بعد از چند ثانیه اروم میشی ، خدایا ممنونم که دوباره دستامو گرفتی ، رمز رسیدن به درون و تو سکوت هست، اینکه در مقابل هر کنشی واکنشی نداشته باشیم ، اینکه با سکوت و نظاره کردن آرامش رو به قلبمون دعوت کنیم .
بیش از چندین و چندبار این فایل با ارزش رو گوش دادم و نوشتم و هربار با شنیدن این فایل بی اختیار اشک میریختم
چقدر با شنیدنش حالم بهتر شد،آگاه تر شدم ، و کینه رو از قلبم دور کنم
دیدی که اتفاقات خوب نتیجه قلبی پاک بوده است و خواهد بود و قلبت را پاک کردی و ساده تر شدی و سادگی ینی رهایی
سکوت همه آن چیزی است که تو را به سعادت میرساند
هرگاه با مشکلی مواجه شدی به من بازگرد ،به درون و به خاطر بیاور که تو موجودی الهی هستی و همه این زندگی تنها یک تجربه کوچک فیزیکی است در زندگی ابدی و مقدس تو تجربه ای که بارها و بارها تکرار میشود
خداوند، به مردان و زنان مؤمن، باغهایی (از بهشت) را که از زیر (درختان) آن، رودها روان است و (نیز) خانههایی پاکیزه و روحافزا در باغهایی (از بهشت) که برای اقامت دائمی ست، وعده داده است. همیشه در آن (باغها) خواهند ماند؛ (هرچند) رضایتی از جانب خدا، (از همهی این نعمتها) بزرگتر است. این همان نجات و پیروزی بزرگ است.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استادعزیزم و خانم شایسته مهربانم وهمه دوستان دراین سایت الهی
روزشمار روزسی و پنجم
آرامش درپرتو آگاهی (2)
یادگرفتم ازاین فایل که آرام باشم که ذهنم رو ساکت کنم که سکوت کنم و گوش کنم
گوش کنم وصدای خدارو بشنوم از قلبم، خدا هر لحظه داره با من حرف میزنه
درهر لحظه داره هدایتم میکنه ولی بس که ذهنم شلوغه و سروصداست
صداشو نمیشنوم فقط باید آروم باشم باید هرلحظه به خودم یادآوری کنم که این دنیا فقط یه تجربه کوچیکه و زود میگذره
فقط اومدم که تجربه کنم تارشد کنم و بزرگ بشم
اگر که سکوت کنم و صداشو بشنوم همه ی تجربه هام تجربه های شیرین میشود
در هر لحظه بامن حرف میزنه راه رو نشونم میده و باید که تمرین کنم سکوت کنم باید تمرین کنم و ذهنم رو از هر آلودگی پاک کنم باید تو ذهنم قضاوت نکنم
دو دوتا چهار تانکنم همش باید احساس خوب داشتن رودرهرلحظه به خودم یادآوری کنم باید ذهنم رو با روحم هماهنگ کنم
فقط برای سه روز تمرین میکنم هر گاه مشکلی داشتم سکوت کنم و به صدای درونم گوش کنم و به خودم یادآوری کنم که تو موجودی الهی هستی تومقدسی تو لایتناهی هستی تااین تمرین بشه جزئی از باورهای من باوری که باتمام وجودم باور داشته باشم من مقدس هستم من موجودی الهی هستم من لایتناهی هستم
خدایا شکرت سپاسگزارم برای یه روز دیگه
2مین گام مهاجرت به تجربه ی بالاتردوره خودسازی که باهدایت الله برای خودم ساختم.
دمت گرم لیلا میخوای کم کم خودت رابشناسی مبارک باد برتو این بشارت الهی .
به نام خدا وسلام به خدا واستادومریم جون وهمه ی همکلاسیهای عزیزم.
خداراسپاسگذارم بابت سلامتی خودم وخانواده ام وفرشته ی الهیم وخانواده ی سایت بهشتی ام.
ازشب عاشورا که این دوره رو برای خودم طراحی کردم وبه خودم تعهد داده ام خودت روی پای خودت وایستا استادفایل هدیه آماده کرده. مریم جون طرح وبرنامه ریزی بسته بندی رو انجام داده وتاالان که تو، توی فرکانسش بودی.هدایت شدی وتمریناتش رو انجام دادی،خانه تکانی ذهن، روزشمار تحول زندگی ومهاجرت به مداربالاتر را تهیه کردند واستفاده شوهم مادی وهم معنوی به اندازه ی باورهات وظرف وجودت بردی بازهم کارکن بیشترمتوجه میشی وبهترنتیجه میگیری.
خب توهم یک تکونی بخور آمدی باری ازروی دوش دیگران برداری نه اینکه بارمسئولیتت رابه عهده ی دیگری بذاری.
دخترخدادختریه که فقط روی شانه های خدا محکم بنشیندوالگوی یکتاپرستی وتسلیم بودن در برابرخدا را با رفتاروگفتارش بامدرک عملگرایی ودیدن نتیجه ی خوب گسترش دهد.
روزعاشوراباعزیزدلم وپسردومیمان به روستارفتیم به خانه ی برادرشوهرم خیلی آرام بودم البته باتمرین پرتوآگاهی.
از راه رسیدیم دیدیم که کل خانواده مشغول پذیرای باشربت ازهیئت امام حسین وعزیزانی توی مسیردر رفت و آمد بودندوبه زیارت اهل قبور میرفتند پذیرایی باشکوهی بودولذت بخش.
اولین عزت امروزم توی خانه ی جاریم………
جاری عزیزم پرسیدلیلاخانم براتون چایی بریزم ازش تشکرکردم گفتم خودم میریزم شمانمازبخون بریم مسجد،چایی نوش جان کردیم این یک نشونه ی عالی بابت تمریناتم بود وهروقت میریم خونشون میپرسه الان چایی میل داری چون میدونه هردم بیلی چیزی نمیخورم. وباجاری خانم وعروس گلشون رفتیم مسجدبرای صرف آبگوشت لذیذ معروف روستامون آبگوشت(اَبَردِه)به به چه آبگوشتی بود.
از اول که واردصف شدیم مامورین خانم وآقاکه بچه های روستابودند خیلی بااحترام صفهارو منظم میکردند کیسه برای کفشهامیدادندکسی رو بدون صف اجازه نمیدادند واردمحله بشن خیلی خنده دار بود.
حتی از ساکنین میپرسیدند کجامیری بفرمایید توصف خخخخخخخخ همش میخندیدیم.
هواگرم بودخانمهاغرغرمیکردند من مثبت اندیش میکردم توذهنم گاهی به زبون میاوردم دوستان قدیمی رو ملاقات میکردم، کوههای زیبا راتماشامیکردم وشکرگذاری میکردم.
محله ی قدیمی که به دنیااومدم، محل بازی کودکانه بانوه ی دایی جانم همسن بودیم والی آخر…..یک ساعت مثل برق و باد با لذت سپری شد.
نوبه ی ماشدواردمسجدشدیم به زیبایی سلام بودوخوش آمدگویی بودبهشت بود.
ولی برای بیشترافرادحوصله شون سر رفته بود ومثل جهنم بود!!!!!
به قول قرآن این آیت ها ونشانه هارا، گمان هرانسان است که نتیجه راخوب یابدتجربه میکنند.
جای همه ی شماپرازصفابود.
آبگوشت رو نوشجان کردیم از بس که لذیذ بودلحظه ی خروج ازمسجد پسرهمسایمون که ازبچگی تویک محل بودیم .
خیلی ازشون تشکر کردم گفتم عالی بودفقط آب ظرفهاخیلی کم بودبنده ی خدابااحترام گفت پشت سرمن باش تابراتون یک ظرف سفارش بدم.
وخودش مامور درب خروجی بودوکلامامورین دیگرکه بچه های روستابودند باصدای بلندمیگفتندخانمهامسجدروتخلیه کنیدمردم توصف انتظار زیرنورآفتاب اذیت میشن.
وبنده خدایک ظرف دیگه برام گرفت خوب بودولی به خوشمزگی ظرف اول نه!!!خیلی تفاوت داشت.
خانمهاالتماس میکردندتوروخدابچم تو خونه س یک ظرف بدین محال بودحتی میگفتندخانم غذاتوخوردی مزاحم نشوبروبیرون!!!!!!!!
واین 2مین احترام دیگربه من بود،به خاطرتمریناتی که من داشتم باهدایت خدا.
برگشتیم خانه ی برادرشوهرم تصمیم گرفتن آقایون برن باغ خانمهااستراحت کنند.
گفتم من خونه ی خودمون استراحت مناسب دارم وتوی روستانمیمونم منم میام عزیزدلم گفت آره خوبه بیا.
به جاریم گفتم بیابریم گفت نه دختر برادرم اینجاست گفتم خب خانه ی دخترت هستندگفت نه میخوام برم روضه!!!!بیاباهم بریم خانه ی فلانی روضه گفتم من خیلی اهل روضه نیستم رفتم کنارخیابون به برادرشوهرم گفتم بروخانمت رو، بگو بیادگفت نه اگه خواسته باشه میادگفتم برودنبالش عزیزدلم هم گفت آره ،داداش برو،بگو بیاد تابرادرشوهرم رفت صداش کردبدون هیچ معطلی دویدسوارماشین شد!!!!!!
چون من اخلاقش رومیدونم بعدازبرگشتن ازباغ جلوی خودمون وبعدازآمدن ما، کل دربهای بهشت راقفل وبندمیکردوهمه رو راهی اون جای دیگه میکردخخخخ
آخه خودم یک خانم هستم باوجوداینکه تمرین میکنم توجاده خاکیم و، اون بنده ی خدا که مسیرآزاد راه رو طی میکنه بدون ایست بازرسی ومثل گذشتگان بااعتقادات قدیمی هستندحق بااونه!!¡!!!!!!ا
لهی سپاسگذارم کهدر مسیرالهی مدام بایداز ایست بازرسی رد بشی قرارگرفته ایم.
خب راهی باغ شدیم منوعزیزدلم وپسرم وعموجان وزن عموجان باپسرکوچکشون باماشین بودیم ودامادبزرگشون باپسربزرگشون باموتورراه افتادن.
رسیدیم باغ پسرم با2تاپسرعموش پریدن تواستخربه منم میگفتند زن عموجان شماهم بیاپسرم گفت یکم آبش سرده نرفتم ولی به بچهها خوش گذشت میگم بچهها پسرمن33سالشه کوچکترازپسرعموجانش هست خخخخخخخخخخخ.
یک دمنوش وچای باهم مخلوط کرده روی آتیش درست کردندخوردندوهرکسی مشغول کاری شد.
من پایه ی نردبان راگرفته بودم پسرم رفت روی نردبان 1میوه بازمی کرد.
عزیزدلم باپسربرادرش بطریهاروآب چشمه میکرد
برادرش باپسربزرگشون لوله ی آب رو درست میکردند جاری خانم توت خشک جمع میکرد.
وازآخررفتم سرچشمه کناراستخریک درخت کوچک شاتوت بودشاتوت خوردم.توت، بادام،سیب، آلو،خوردم خیلی خوش گذشت وبرگشتیم به روستا.
توی مسیر باعزیزدلم ازماشین پیاده شدیم وبه زیارت اهل قبور بر مزار پدرومادرمون رفتیم.
آمدیم خانه نمازخواندیم ومیوه خوردیم راه افتادیم به سمت مشهد.
ازصبح که رفتیم روستاازمیدان اول شاندیزبه خاطرهیئتها راه اصلی رو مامورین راهنمایی رانندگی بسته بودند.و مامورین راهنمایی رانندگی عزیز ماشینهارو از راه فرعی هدایت می کردند.
والان ساعت 8شب دوباره مسیربه سمت شاندیزبازهم بسته بودوازجاده ی فرعی هدایت می کردند.
کمی ترافیک بودیک مسیرفرعی هردوطرف ماشینهاپارک وبرای رفت وآمدماشین کمی سخت بود.
پسرم گفت برگردیم روستاپدرش گفت برگرد.
تابرگشت به سمت روستا بهش الهام شد پرسید پمسیردیگه بلدین گفتیم آره ازمسیربیابون بریم ولی 10دقیقه مسیر خاکی وناخوبه!!!
ادامه مسیرازراه خیلی فرعی رو طی کردیم تارسیدیم به آسفالتی10مترجلوترآقاخدادرابعاد:دختر جوان صدامیزدآچارچرخ،عزیزدلم پرسیدپسرم آچارچرخ داری دوربزن، دور زد و2تایی سریع رفتندکمک خانم جوان که لاسیک ماشین پنچربود زاپاس انداختن تمام درحین انجام کارپیرزنی رو از ماشین پیاده کردند.
آوردن کنارجاده خاکی نشست گفت ای مادرمیبینی وقتی آدم بدبخته هرجابره بدبختی همراهشه به آسمان پرستاره نگاه کردم گفتم روسرتونگاه کن چقدرزیباست خداروشکرکن دوتاخانم که میانسال بودنددرادامه ی حرف مادرشون تامیخواستن شروع کنندولی من دوباره برای این اتفاق خداروسپاسگذاری کردم وگفتم این زحمتی برا مانیست بلکه رحمت خداشامل حال ماشدومثبت اندیش کردم بنده های خدادعای خیرکردندوگفتندخدایی ماغصه مون شدچون پدرومادرم مسن هستندالان تواین بیابونی این چه اتفاقی برای مارخ داد؟؟؟!!!
گفتم هرچی بودهم براشماهم برای ماخیربود.
به خداخندیدم گفتم پشت پرده چه خبرهایی بودکه پسرمن حاضره ماشین رو روسرش بذاره سعی میکنه جاده خاکی نره!!!!!!!!!
ولی امشب حاضرشداون همه مسیر رو ازجاده ی خیلی خاکی که کامیون ونیسان رفت و آمد دارندبیاد.
گفتم الخیروفی ماوقع هراتفاقی تودنیامیفته همش به نفع ماست.
واین خانم راننده لهجه ی شیرین وغلیظ بلوچی داشت خداحافظی کردیم گفت دمتون گرم و راه افتادیم.
وبه سلامتی کامل به خانه رسیدیم فقط این روزعاشورا ما ماموربودیم برای کمک رسانی به این خانواده الهی شکرت که مارا در صراط مستقیم قرارداده ای دمت گرم خداجون.
دم همتون گرم که دلنوشته ام راخوندین واین ردپارواول براخودم گذاشتم که منوخداباتمام کائنات یکی هستیم،،،،ولی،ولی،ولی هرکس خلق وخوی خودش که ازنفسش گرفته را در رفتار وگفتاروکردارش استفاده میکنه به قول استادهیچ کس نه دوست ونه دشمن شماست همه برای هم معلم هستیم این یک قانون است.
ومن بااحساس عالی که داشتم اتفاقات عالیتر برام افتادقدم اول باماست فقط احساس خوب تانتیجه ی خوب به دستت بیاد.
بنده دیشب ازراه رسیدم تاساعت 12شب گذشته بودکامنت مینوشتم لحظه ارسال نشون دادبه این سایت دسترسی ندارین خب یک مقداری حالم ناخوب شدچون خیلی نوشتم چشمام داشت میسوخت!ولی بازهم گفتم حالت رو خوب نگه دارموردامتحان قرارگرفته ای.
امروزصبح بیدارشدم بچه ها رفتندسرکار به خدا گفتم نون ولوازم خوراکی لازم دارم وتمرین شکرگذاری هم دارم خداگفت پاشوحاضرشوبروحاشیه وکیل آبادتمرین بنویس راه افتادم تومسیرگفت میتونی پارک سر راه بری رفتم توپارک محله روی میزشترنج پارک راحت بنشین تمرین بنویس توی پارک 5تاآقای میانسال نشسته بودندسلام کردم وروی نیمکت نشستم ومعذرت خواهی کردم که پشت سرم بودند.
درحال شکرگذاری ونوشتن بودم یک خانم سن بالاسلام کردوپرسیداینجاکتابخونه هم داره!!!!؟؟؟؟
گفتم نمیدونم فقط نمازخونه برانمازرفتم.
گفت چی داری مینویسی؟؟کارهای روزمره رویاد داشت میکنی؟?!!خندیدم گفتم یک جورایی آره ولی دارم داشته ها و زیباییهاوخواسته هامومینویسم باشکرگذاری، خانم منو تحسین کردوپرسیدبازنشسته ای خندیدم گفتم نه شغلم، شغل مقدس خانه داری س وتازنده ام توی این مسیربایدادامه بدم ببینم رسالت من چیه وماموریتم رو انجام بدم خندیدگفت خیلی هم عالیه گفت منم بازنشسته ی فرهنگی هستم ولی الان بایک عده ای از دوستان تلاش میکنیم کارمیکنیم
چون اززمان کرونا4سال خانه نشین وقرنتینه بودم.الان استادداریم واگه دوست دارین بیاین بامافعالیت کنین اینجاوقتی عضوشدین کارت تخفیف برای همه چی داره بعددرآمدداریم.
خیلی با ایمان قوی گفتم به قول شماویروس کشنده ولی من اسمشوگذاشتم نعمت الهی انرژی الهی.
ازوقتی به دنیاظاهرشدبرای ماشد رزق وروزی الهی.
ازلحاظ مالی و معنوی عالی شدیم.
وبنده به تمام استادهااحترام خاصی دارم ولی الگوی خودم رو مقدم تر میدونم.
بعدهم اززندگی پیامبران که درقرآن امده گفتم مثال: لوط ونوح وابراهیم وهرکس مسیردرست باشه قبل از هراتفاقی خدابه بنده ی خاص خودش ابزارساخت وساز کشتی نجات روباعلم ساخت وسازش میده والهامات خدارو دریافت مکنه.
گفتم بایدزیرمجموعه بسازی گفت آره مسافرت میبرندرایگان حالابیاین دفتراگه دوست داشتی که عضومیشی وگرنه همونجاخداحافظی میکنی اصلانمیخوادسرمایه گذاری کنی فقط اینجوری واونجوریه. شماهم که مشخصه خیلی آماده هستین شماره تماس بدین تماس میگیرم گفتم شماشماره بدین من اگه دوست داشتم باشماتماس میگیرم.
منم ازدوبار وارد شبکه های بازاریابی شدم تعریف کردم به ساعت مچی ش نگاه کردگفت ببخشید دیرم شده الان یک پرزنت دارم وخداحافظی کردورفت ومنم رسیدم خانه گفتم الان به بچهها بگم اوناهم خاطره ی خوبی ندارند وخودم هم تو خانه کارخونم رو انجام بدم کافیس، ومیگه آنچه درتوان دارین ازشماعمل میخواهیم واصلا اهل ساخت وسازعضوهم نیستم همین که وقتم رابرای خودسازی وخودشناسی خودم وخداشناسی میزارم خداراسپاسگذارم نیازی نمیبینم به عضوساختن.
وتوی مسیرذهنم میگفت حالا عضو نساختی مهم نیست ازکارت تخفیفش استفاده کن!!!!!
قلبم گفت سکوت را رعایت کن مابه دستان پرقدرت خدانیازمندیم ولاغیر.ورسیدم خونه گفتم به بچه ها بگم قلبم گفت اول شماره ی تماس که گرفتی پاک کن.لازم هم به مشورت نیست.
خدایاچنان کن سرانجام کارتوخوشنوباشی ماهم رستگارامروزقسمت2درپرتوآگاهی رومدام گوش کردم وخدادرابعاداستادداره فریادمیزنه ای لیلاخانمی که توجسم بودی وذهن من روح هستم وجان توی لحظه لحظه ی زندگیت بامن یکی بودی وزندگی میکردی باشادی وذوق زدنهای کودکیت.
توسکوت بودی وآرامش توزائیده ی من بودی.
حالاتانفس دارشدی دیگه ازمن یادت رفت چی زودباهیچ وپوچ جی جی باجی شدی!!!!!!
به قول قدیمیها نوکه رسیدبه بازار اصلی شده دل آزار.
حالاباحضورنفس کثیفی هاجای تقدست وپاک بودن وسکوت رو گرفت .حالابرای من خوب وبد: دارشدی!!!!
زمان دارشدی زمان گذشته وآینده دارشدی وزمان اصل که درلحظه وحال است روبه کلی روش خط نیستی کشیدی اون ابزار ساخت وساززندگی را به تباهی وناامیدی کشیدی خوشگذرانی وهوسرانی بانفست شدی دیگه ما غریبه ایم.
من به تو جسم و جان و روح بخشیدم توان نگه داشتن گردنت رو نداشتی بامن بودی سکوت سکوت سکوت.
پیشرفتت کوانتومی بود.
حالاکه نفس واردزندگیت شدخوب زائیده شددرس کلاس گذاشتی درسهای پوچ غرورکینه فرافکنی بیشترخواهیهاترسهارنجها حسادت قضاوت من من کردنهات گریبان گیرت شد و این اشتباهاتت رو به رخ ماکشیدی وخودت رادرگرداب ندانم کاری های منفی وزور زدنهای الکی تقلاکردنهای پوچ فرو رفتی اینم اعمال به ظاهرزیبای شیطانی امافریبنده.
وازخودت فراموش کردی که لایتناهی هستی ومرافراموش کردی وازمن غافل شدی که یک زمانی بوده ام.ای وای، ای وای ،ای وای برمن خدایا، به یگانگی خودت قسم خجالت میکشم .
واقعااین سایت استاد،همون بهشت وسخنان الهی است.
وقتی که برنامه ی زندگی پس از زندگی استادعزیزم عباس موذن رو باجان ودل ازاعماق وجودم نگاه میکنم میشنوم فهم ودرک میکنم وگریه میکنم ولذت میبرم.
توجه میکنم که واقعااین بهشت هم برامن شده زندگی پس از زندگی وهرآن دوباره متولدمیشم..
الهی خیرببینین جنابان استادبزرگوارم سیدعرشیانفراستادعزیزم معرف خدا،استادعباسمنش وبانوی صدرخداشناسی در دوران زندگی دنیوی من مریم بانوی عزیزومن نمیدانم از استادعزیزم عباس موذون کجاوچگونه تشکرکنم ولی درپیشگاه الهی سپاسگذارایشون هم هستم.
که خداواقعادرابعاداین عزیزان منوخانواده ام را ازجهنم خودساخته ی دست خودمون مارانجات داد.
درخانه اگرکسس همین جمله ی آخربس است..
عاشقتونم تابی نهایتها.
حالاهم خداروشکرکه آماده ی گوش کردن به هدایت خداشده ای وبه سمت نوردرحرکتی هستی مبارکت باد.
به نام خدای مهربان
سلام به دوستان عزیز و استاد گرامی
و امروز قدم35 از فصل2 رو برمیدارم
مهم ترین موضوع این قدم نگه داشتن احساس خوب در تمامی لحظات زندگیه…
چیزی که همیشه بهش فکر میکنم احساسمخوب میشه اینکه که خدا همیشه همراه منه. رفیقمه ، اون همیشه هدایتم میکنه… هرگز من ازش جدا نمیشم و باورهای مناسب دیگه
البته ورودی های مناسب هم باعث احساس خوب میشه. همونطور که درک کردم نباید فقدر در لحظات به ظاهر بد زندگی سعی کنی احساست رو خوب نگه داری بلکه در تمامی لحظات باید این کار رو انجام بدی. واقعا حالت برای خودت مهم باشه اما دومین چیزی هم که در طول تکاملم درک کردم اینکه که به عوامل خارجی اجازه نده که احساستو بد یا خوب بکنن، هر چی که هست همین قلب و ذهن توعه..
میدونی من بعضی اوقات برای اینکه حالم خوب بشه میرم بیرون… خب این یعنی چی؟ اجازه دادم یک عامل خارجی احساسمو خوب بکنه…که این احساس هم ماندگار نیست ، چرا؟ چون دیدگاهم رو عوض نکردم، باورهامو تغییر ندادم که موجب ماندگاری احساس خوب بشه…
درمورد موزیک گوش دادن هم همینطور کلا به عوامل خارجی اجازه میدادم و خب احساسم مدتی کوتاه خوب میشد ولی دوباره برمیگشت
یا مثلا برای تفریح و احساس خوب قلیون میکشیدم خیلی کم البته ولی همونم کار اشتباهی بود که نمیدونستم…
احساس خوب ماندگار فقدر با تغییر زاویه دید ایجاد میشه. اینجا لازمه تشکر کنم از کتاب الکترونیک رویاهایی که رویا نیستند..چون این قضیه رو که نمیدونستم برام روشن کرد.
میدونین بعضی اوقات هم هست که میشه آدم تغییر دیدگاه بده و به احساس خوب برسه ولی بعضی وقتا دلش نمیخواد!:)
زورش میاد…….نمیدونم چطوری بگم شاید درک کنید احساسمو در چنین مواقعی..
ذهنم زورش میاد…عادت نداره هنوز…و خب این طبیعیه ، باید بیشتر روش کار بشه.
اینو گفتم یه وقت اگر چنین حالی بهت دست داد خودتو اصلا سرزنش نکنی و فقدر ادامه بدی.
کمتر کسی میتونه جلوی ذهنش رو بگیره و ادامه بده. به قول خانم شایسته شهامت میخوادددد:)
تمرین تکرار به یاد آوردن لحظات خوب زندگی
به یاد آوردن موفقیت های ریزه میزه که ما با این کار تبدیل شون میکنیم به موفقیت های خیلی بزرگ.
بابا همچی دست خودمونه.. لذت زندگی رو بخوایم یا نه…. سختم بود درکش کنم ولی بالاخره درکش کردم(برام دست بزنین:) البته از خدا هم غافل نشدم …نشدم….
بقول استاد هر آنچه را که دارم از آن توست(خدا)
این احساس خوبه خیلی مهمه اول به خودممم میگم بعدش هم دوباره به خودم و بعدش هم دوباره به خودم میگم و بعدش هم به شما دوستان عزیزم میگم:)
(آفرین توم با خودت تکرار کن و یادت نره این احساس خوبه جواهره)
عاشقتونم
آره میدونم هنوز خیلی کار دارم که روش کار کنم ، بخاطر باورهای اشتباهی که داشتم و خیلی چیزا
(هرگاه با مشکلی مواجه میشوی به من بازگرد. به درون و به خاطر بیاور که تو موجودی الهی هستی و همه این زندگی تنها یک تجربه کوچک فیزیکی است در زندگی ابدی و مقدس تو، تجربه ای که بارها و بارها تکرار میشود)
شنیدن این فایل زیبا روزمو ساخت،اینکه بهک یاداوری شد خداوند همیشه و هرلحظه همراهمه و من کافیه دلمو پاک کنم و. به نداهای درونم بیشتر گوش بدم خیلی بهم ارامش داد، به قول بودا
Mind is every thing
What you think you become
همه چیز در ذهنه و نباید تضادای ظاهری دنیای فیزیکی مارو از اصل خودمون دور کنه ،از منبع ارامش و حقیقت ما
چون خداوند خودش برای همه خیر و نیکی مطلق میخواد ،کافیه ما به ندای درونیمون گوش بدیم و بیشتر با خداوند در ارتباط باشیم که سعادتمند باشیم و همیشه در مسیر ارامش و سعادت الهی قدم برداریم
به نام خداوند هدایتگر مهربانم
«من هم اتفاقات خوب میخوام و میخوام که خوبیها رو تجربه کنم پس قلبم رو پاک میکنم . پس میخوام که … من نیاز دارم به شنیدن صدای درونم که لایه های عمیق وجود من سرچشمه میگیره و به من یادآور میشه که … »
دیدگاهی با اشک نوشتم . دیدگاهی ک مناسب حال الآنم بود . یه جور گفتگو بین من و خود لایتناهی م. یه جور ترکیب واگویه م از این فایل و درخواستهای امروز ستاره قطبی م … اما ب هردلیل پاک شد با اینکه بارها به تجربه رسیدم که قبل از زدن دکمه فرستادن دیدگاه در کلیپ بورد م کپی ش کنم اما نکردم و الان نیست و من به سختی میتونم بعضی از جملاتش رو ب یاد بیارم و فک نمیکنم بتونم دوباره عینش رو بنویسم . اما میدونم که پیام و خواستهم ب مخاطبم رسید و اطمینان دارم که خواستههام رو دریافت کرد چون همین الان از چند دقیقه قبل ک شروع ب گوش دادن دوباره فایل گرفتم و شروع به نوشتن کردم حالم خیلی خیلی بهتر ه . هم آرامتر هستم و هم قلبم پاکتر شده تا آماده دریافت اتفاقات خوب بشه. و انگار بعد از نوشتن جملات آخر که گفتم «خدایا به تو پناه میبرم از شر نجواهای ذهنم که میخواد وجودم رو غمگین کنه ، پناهم باش و خودت رو ب من یادآور شو همونطور که در قرآن همواره بهم یادآوری میکنی خودت رو.. » همون لحظه چند درجه تغییر حالم رو احساس کردم.
خدایا شکرت که به من فرصت دادی تا بگم برات و بنویسم و باز هم تو تنها پناه لحظه های بی پناهی و غرق شدگی من در حس تنهایی و غربت و بیکسی بودی. خدایا شکرت که تمام این تضادها و ناخواستهها و مشکلات هستند تا تو رو به یادم بیارن و توحید رو . خدایا شکرت که تو همواره هستی و من رو دوست داری و از من حمایت و محافظت میکنی.
به نام خدایی ک همواره با منه همواره در درون منه ،من رو میبینه ب من کمک میکنه من رو هدایت میکنه ،حامی منه همراه منه
منو دوست داره عاشق منه
با این فایل هاااا خیلی روزا آروم شدم رها شدم حسم خوب شد انگار خدا بغلم میکرد تو بغلش اشک میریختم بعد آخر فایل ک میرسید سبک میشدم پرانرژی میشدم و میرفتم ب زندگیم ادامه میدادم
اما امشب این فایل خیلی بهم کمک کرد
اونجایی ک میگن ب مو میرسه ولی پاره نمیشه
رو امشب تجربه کردم
تو هیاهویی از شک ترس ناامیدی غم گله شکایت
تو دل این افکار اومدم تو سایت
گفتم خدایا من الان شرایطشو ندارم یه جوری منو نجات بده منو آروم کن بهم بگو چیکار کنم
یجایی ام ک نمیتونم راحت فایل طولانی گوش کنم
اصلا الان وقت نمیشه تمرکز ندارم
کلا ده دقع تایم طلایی و تنهایی دارم
خودت کمکم کن ،زدم رو نشونه
خدااای من چی میدیدم
دعوتم کردی ب سکوت ب رهایی و یادم آوردی ک من لایتناهی هستم
هیچی تو این دنیا موندنی نیست جز من
این دنیا فقط برای اینه ک من تجربه کنم
و هیچی انقد جدی و بزرگ نیست ک بخاطرش ناراحت باشم
همه چی گذراست
یادم آوردی وقتی عصبی هستم فقط شیطان داره با من صحبت میکنه
برای اینکه صداتو بشنوم باید آروم باشم
با خوندن تک تک این جمله ها و گوش کردن دوباره ی فایل برای هزارمین بار آروووووم شدم رهااااا شدم
گفتم من به خدا اعتماد. میکنم هراتفاقی بیفته ب نفع من میشه
اونع ک قدرت داره اون هوای منو داره اون حواسش ب من هست
هیچکس هیچ قدرتی تو زندگیم نداره
هیچکس ب اندازه ی پشه ای نمیتونه بهم آسیب بزنه
من دستم تو دست تنها قدرت جهانه
ن ترسی هست ن غمی
خودش برام همه کار میکنه
با این ایمان با این نوری ک به قلبم تابید از اون همه احساس منفی ک داشت تو همون چندلحظه رو سلامتیم تاثیر میزاشت رها شدم
آره رها شدم توکل کردم
یجورایی من دعوت خدارو پذیرفتم امشب
من به سمت آرامش رفتم
اون صداها نجواها کمرنگ تر شد
صدای خدارو واضح تر شنیدم میگفت حالا اینکارو کن
حالا این حرفارو بزن
حالا ب این موضوع فکر کن
و به خودم اومدم دیدم اصلاااااا دیگه ذهنم ب اون موضوع ناخواسته هیچ توجهی نمیکنه و کلا تمرکزم رفته رو مسائلی ک بهم حال خوب میده
ایمان دارم این بهترین تصمیم عمرم بود ک در لحظه انجام دادم
ک توکل کنم ک رها کنم ک بدونم خدا بهترین هارو برام رقم میزنه و سکوت کردم
سکوت ن به معنای تحمل
به معنای رها کردن به معنای اعتماد کردن ب خدا
ب این معنا ک من میدونم تنها قدرت تویی و میدونم حواست بهم هست
من به تو ایمان دارم
کسی هم ک ایمان میاره ب خدا
اونجایی ک ایمان هست هیچ ترس و نگرانی و شکی نیست
اونجایی ک خدا هست خبری از شیطان و نجواهاش نیست
اونجایی ک آرامش هست خبری از ناپاکی ها و افکار های بیمارگونه نیست .
اونجایی ک رهاااایی هستتتتت با این نگاه ک من ابدی ام من لایتناهی ام .خبری از وابستگی ب کسی و چیزی نیست
خدا همیشه ب ایمان من پاسخ داده اینبار میدونم پاداش هااااااا میده
خدا کار انجام نمیده برام ک
خدا شاهکار میکنه برام
این کامنت و نوشتم تا ردپایی باشه و بعد بیام از پاداش هام و نتایج این ایمانم بنویسم
قلبم میگه اینجا همون نقطه ای بود ک خودتو ثابت کردی
حالا جهان هم به تو ثابت میکنه ک لایق بهترین هایی
و بهترین تجربه هارو بهترین اتفاقات و میاره برات
عاشق قلب آروم تک تک تون هستمممممم
بسمالله الررحمن الرحیم
سلامی به زیبایی سکوت
خداجونم راضیم ازت با تمام وجودم و چه چیزی بالاتر از این.
خوش حالم خوش حالم برای آرامشی که تمام وجودم رو امروز فراگرفته.
یک شادی و نشاط وصف نشدنی دارم. خداجونم متشکرم برای این که:
خواب آرام و لذت بخش روزیم کردی
خوش حالم و متشکرم از قوانین بدون تغییرت از این که انقدر قشنگ قانونت جواب میدهد.
مهم نیست شرایط و محیط اطرافت چه جوری هست وقتی تمام تمرکزت رو میزاری روی دیدن زیباییهای جهان اطرافت رب هدایتت میکند به سمت آرامش درست زمانی که بقیه در اضطراب و نگرانی هستند، عالم خواب و رویا رو بهت هدیه میدهد و چه چیز زیباتر از این.
امروز از 4 صبح تا الان دورم پر شده از صدای گنجشک ها و کبوتران زیبا عشق میکنم از این رزق به غیر الحسابش از این که پرندگان هم همراهم در حال ذکر گفتن هستند.
خداجونم متشکرم برای دیدن کودکان شاد و زیبا در حال بازی.
خوش حالم و لذت میبرم از دیدن خنده پدرم، برادرم ، خانم در پارک و بچهها
خوش حالم و غرق در عشق به تو وقتی که به رقص برگها در باد نگاه میکنم.
خدایا به حقیقت پاره از تو هستم، پاره ای از این جهان ، من لایتناهی هستم در این لحظه بدون هیچ قضاوت بدون هر آنچه که خدایی نیست.
یارب سپاس گزارم از این که فراتر از جسم و ذهنم هستم. من جان و آگاهی هستم.
یارب زمانی مرا به سوی خود بازگردان که قلبم آرام گرفته باشد.
یاحق .
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به مریم جان عزیزم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
بی نهایت دووووست دارم
سپاسگزارم از کامنت پربرکتی که نوشتی و هدایت شدم به خوندنش و لذت بردم خداروشکر…
با خوندن کامنتت شعر عادل دانتیسم یادم افتاد
حس دوست داشتن
که می پیچد در وجودم
دوست دارم آسمان را
در آغوش بگیرم
دوست دارم دنیا را برقصانم
دوست دارم
در گوشَت زمزمه کنم
دوستت دارم…
خداروشکر برای احساس خوبت
خداروشکر برای تمرکزت به زیبایی ها
خداروشکر برای آواز گنجشکها
خداروشکر برای رقص برگ ها در باد
خداروشکر برای لبخند خانواده وعزیزانت ..
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت
خداروشکر برای وجود ارزشمندت دراین جهان زیبا و سایت بهشتی مون
بی نهایت سپاسگزارم از مهرت که کامنت پربرکت وقشنگی برام فرستادی و رزق الهی میدونمش و باعشق خوندمش رفیق جانم..
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشی
و زندگی خوشگلت در بهترین مدارها قراربگیره
بسمالله الرحمن الرحیم
نمیدانم چی بگم فقط میتوانم بگم هرجا که باشم، هرکار که کنم ربی هست که حواسش بهم هست.
نه تنها محافظ جسم ام هست بلکه مراقب جان و روح ام هم هست.
سلام عزیز دل رب، سلام دست زیبا و پربرکت رب العالمین
سلامی به زیبایی خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است.
فقط رب العالمین ام میداند چقدر به این کامنت نیاز داشتم، فقط خودش می داند و آگاه که چه رزق به غیر الحسابی امروز بر من عطا کرد سراسر خیر و برکت
هدایتم کرد به سمت به یاد آوردن عظمتش، شکوهش، قدرتش به سمت بودن در مسیر.
به سمت توحید الحمدالله کما هو اهلهو.
خدایا شکرت. شکر برای این که قلبم را سرشار از آرامش کردی.
متشکرم برای این که دستی از دستان رب شدی برای یادآوردی باارزش ترین و گران بها ترین داراییم، توکل و اعتماد به رب که محکم ترین و ایمن ترین پناهگاه هست برای همه ما.
از همان اول که شروع کردم به خواندن اشک هست که گوله گوله از چشمام سرازیر شده.
عشق میکنم که ربی داریم انقدر قدرتمند، انقدر دقیق، که تنها خواندن عظمتش به یادآوردن قدرتش این چنین قلبم را قرص کرد و دور کرد ازم هر احساسی که جایگاهش در قلبم نیست.
انقدر هوا الان گوگولیه که حد نداره.
کنار خانواده عزیزم تو پارک نشستم به لطف الله کیف میکنم.
برق ها تو پارک روشن شده و نورشون لابه لای شاخ و برگ درخت ها منظره زیبایی رو خلق کرده
بچههای دوست داشتنی که با شادی هر کدام مشغول بازی کردن هستند
دختر کوچولو 5 و 6 ساله با پیراهن صورتی و موهای دم اسبی و چتریش که با شورو شوق سوار اسکوتر بنفشش با چرخ های روشنش هست و دور پارک میچرخه.
صدای وزش باد لابه لای برگ ها
خلاصه همه چی زیباست و با شکوه.
انشالله هر جا هستی دورت پر باشه از نعمت و زیبایی و جلوه ربی جونم، انشالله در کنار خانواده عزیزت شاد و سلامت و ثروتمند غرق در آرامش باشی.
سوار بر جریان رب العالمین
خدا پشت و پناهت رفیق نازنین.
بنده دوست داشتنی رب العالمین
بوس به قلب پر از مهر و محبتت
یاحق
سلام و احترام
روز سی و پنجم از تحول روز شمار زندگی من
سپاس از استاد عزیزم
این فایل فقط آرامش بود و تامل
بعضی روزها کنترل خشم سخت میشه مثل امروز که عصری با همسرم رفتیم مرکز ارکید لایف برای آموزش گرفتن برای تزریق آمپول جدیدم ، اول مسیر متوجه شدیم کولر ماشین کار نمیکنه ،اصلا روشن نشد ، اوج گرما بود کلافه شدم یک دومورد دیگه هم از طرف همسرم کلافم کرد ، اصلا داشتم میشدم همون آدمی که ماههای قبل بود ، حتی یکی دوتا بحث کوتاه هم با همسرم کردم به خودم اومدم دیدم اصلا نمیتونم حسمو کنترل کنم ، یکم حواسمو پرت کردم به درختها ی مسیر ، اما در کل مثل هرروز نبودم، اما باز بهتر از ماههای قبل بودم ، وقتی اونجا رسیدیم ،بعد از آموزش و تزریق کمی آرومتر شدم ، بیرون مرکز منتظر همسرم بودم که یک ماشین عروس پارک کرده بود یهو عروس و دوماد رو دیدم کلی حالم خوب شد ، راه برگشت هم بدون کولر گذروندیم اما خیلی بهتر بودم، قبلا واکنش هام بیشتر بود اما الان صبورترم ، همیشه میگفتند نقاش ها آدمهای صبوری هستند اما من الان تازه دارم متوجه میشم صبوری یعنی چی ، انگار صبوری حین نقاشی خیلی توفیر داره با صبور بودن در اتفاقات روزمره ، اینکه سریع واکنش نشون ندی، جدیدا گاهی از درون از برخورد همسرم ناراحت میشم ، اما چند ثانیه ست سریع فراموش میکنم قبلا اونو اونقدر تو ذهنم کش میدادم که به بحث میرسید
خیلی خوبه این آرام تر شدن ، خیلی خوبه اینکه بتونی به موقع سکوت کنی و به درون مراجعه کنی ، خیلی خوبه انگار یه نفر اون درون بهت میگه عیب نداره ، تو بهش فکر نکن ، بعد از چند ثانیه اروم میشی ، خدایا ممنونم که دوباره دستامو گرفتی ، رمز رسیدن به درون و تو سکوت هست، اینکه در مقابل هر کنشی واکنشی نداشته باشیم ، اینکه با سکوت و نظاره کردن آرامش رو به قلبمون دعوت کنیم .
یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد
به نام خدای زیبایی ها؛
رد پای من در روز 35از روز شمار تحول زندگی
آرامش در پرتو آگاهی 2
بیش از چندین و چندبار این فایل با ارزش رو گوش دادم و نوشتم و هربار با شنیدن این فایل بی اختیار اشک میریختم
چقدر با شنیدنش حالم بهتر شد،آگاه تر شدم ، و کینه رو از قلبم دور کنم
دیدی که اتفاقات خوب نتیجه قلبی پاک بوده است و خواهد بود و قلبت را پاک کردی و ساده تر شدی و سادگی ینی رهایی
سکوت همه آن چیزی است که تو را به سعادت میرساند
هرگاه با مشکلی مواجه شدی به من بازگرد ،به درون و به خاطر بیاور که تو موجودی الهی هستی و همه این زندگی تنها یک تجربه کوچک فیزیکی است در زندگی ابدی و مقدس تو تجربه ای که بارها و بارها تکرار میشود
در پناه حق
کامنت روز 35
به نام خدای آرامشبخش دلها بیقرار
سلام به استاد عزیزم و همه همراهان این مسیر نور و آگاهی
امروز با تمام وجودم حس کردم که این فایل یک دعوت عاشقانهست
دعوتی از سوی خود لایتناهیمون
از سوی آگاهی مطلقی که از دل سکوت صدایمان میزند
این دکلمه بیشتر شبیه یک مکاشفه بود تا آموزش
یک دیدار دوباره با خود واقعیمون
با جانمون
با آن بخش جاودانهای از وجودمون که همیشه بوده هست و خواهد بود
همیشه شنیده بودم که «اصل تو آرام است»
ولی هیچوقت این جمله تا این اندازه در عمق جانم نفوذ نکرده بود
تا امروز
امروز دیدم چطور میتونم بین این ذهن همیشه درگیر
و روحم که همیشه ساکت و آگاهه یه پل بزنم
چطور میتونم سادگی رو دوباره لمس کنم
سادگی یعنی رهایی
یعنی همون چیزی که از ازل باهامون بوده و ما فراموشش کردیم
نکتههایی که برای من درخشان بود و توی دلم حک شد
این زندگی فقط یک تجربه گذراست در مسیر ابدیتمون
هر وقت از اصلمون فاصله میگیریم دچار سقوط میشیم
سکوت زبان گفتوگوی آگاهی با ماست
نفس اون صدای مزاحم و شلوغیه که نمیذاره صدای جانمون رو بشنویم
آرامش از درون ما میجوشه نه از بیرون
تجربه زندگی زمینی فرصتی برای یادآوری مقدس بودنمونه
«به خاطر بیاور» کلید طلایی برگشت به خود واقعیه
تو این مسیر خودشناسی بارها تجربه کردم که وقتی ذهنم رو آروم میکنم
وقتی فقط برای چند دقیقه سکوت میکنم
و از قضاوت تحلیل پیشداوری و مقایسه بیرون میام
انگار یک صدای لطیف و بیکلام از عمق وجودم نجوایی میکنه که
«من اینجام من همون آرامش گمشدهت هستم»
استاد عزیز شما با این فایلها
انگار چراغهایی رو توی تاریکی ذهنهامون روشن میکنید
یادآوری میکنید که ما فراتر از این بدن و این ذهن هستیم
که همه این بازی زندگی فقط یک صحنهست
و ما بازیگران مقدسی هستیم که قراره به اصل خودمون برگردیم
امروز با خودم عهد بستم که
سه روز تمام هر وقت دلم لرزید
هر وقت مشکلی اومد
هر وقت صدای نفس بلند شد
به درونم پناه ببرم
نه دنبال راهحل نه دنبال دلیل
فقط برم توی آغوش سکوت
و اجازه بدم آگاهیِ مقدسم باهام حرف بزنه
و چقدر دوست داشتم اون بخش از فایل که گفت
«تو زاده شدی از سکوت از ابدیت از قداست»
خدایااا چه حس عجیبی داشت این جمله
ما چقدر دور شدیم از این حقیقت
و چقدر زیباست که هنوزم فرصت برگشت هست
فرصت دیدار دوباره با خودمون
فرصت تجربه آرامشی که اصلاً از بیرون نمیاد
دلم میخواد هر بار که پریشون شدم
هر بار که دلم گرفت
یاد این فایل بیفتم
و به خودم یادآوری کنم که
من لایتناهیام
من مقدسم
من اصلم
و این آرامش هدیه همون یادآوریه
ممنونم استاد
برای این دعوت پر از مهر و آگاهی
ممنونم که بین ما و جانمون یه پل ساختید
با تمام وجودم دعا میکنم همه ما بتونیم
دوباره با اصلمون با خود ابدیمون
آشتی کنیم
آرام بگیریم
و نور رو زندگی کنیم
با عشق
فاطمه
آیه روزم
وَعَدَ اللَّـهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّـهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
خداوند، به مردان و زنان مؤمن، باغهایی (از بهشت) را که از زیر (درختان) آن، رودها روان است و (نیز) خانههایی پاکیزه و روحافزا در باغهایی (از بهشت) که برای اقامت دائمی ست، وعده داده است. همیشه در آن (باغها) خواهند ماند؛ (هرچند) رضایتی از جانب خدا، (از همهی این نعمتها) بزرگتر است. این همان نجات و پیروزی بزرگ است.
توبه – 72