اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ممنونم به خاطر توضیحات کامل وجامعی که از مسائل و کامنتها پیدا میکنید و همه چیز رو باز میکنید که ابهامات از بین بره . استاد عزیزم یه سوال ذهن منو به شدت درگیر کرده و خیلی از مواقع دچار تصمیمات احساسی میشه . توی تمام دوره هایی که از شما شنیدم نیت ومقصد اینه که به احساس خوب برسیم و با این احساس در مومنتوم مثبت قرار بگیریم ولی گاهی به خاطر خالص نبودن این فرکانس و باورهای نهفته درگیر تضادهایی میشیم . مشکل من این مسئله هست که تفاوت بین اعراض کردن و تصمیم گرفتن و باور سازی رو متوجه نمیشم . بذارید با مثال توضیح بدم . مثلا من پارتنری دارم که روابط ما وقتی با هم هستیم عالیه . یعنی از 100میتونم 80بدم . با تمام تفاوت هایی که داریم . ولی مسئله اینجاست که وقتی از هم جدا میشیم ذهن منطقی من فعال میشه . که چرا رابطه ما در حد دوستی مونده . چرا با اینکه وقتی نزدیک هم هستیم و روابط مون خوبه شرایط جور نمیشه که این رابطه دائمی بشه و همیشه پیش هم باشیم . یک سری از رفتارهای ایشون منو به شدت مجاب میکنه از رابطه بیام بیرون ولی از طرفی اون حس عالی که با هم داریم رو نمیتونم فراموش کنم . با خودم میگم اگر قراره رابطه بدی بشه پس چرا الان اینقدر خوبه ؟ ترس های آینده ام از رفتارهای ایشون اجازه جدی شدن رابطه رو نمیده ولی رابطه عاطفی قشنگمون هم اجازه جدا شدن نمیده ؟ با خودم میگم اگر رابطه جدی بشه و بعدا این رفتارهای ناحالب این فرد بیسیک و پترن ایشون باشه من نمیتونم رابطه خوبی داشته باشم . در واقع استاد تفاوت بین پترن رفتار آدم ها رو نمیفهمم با مواردی که هم شما هم دوستان میگن که آدم ها رفتارشون تغییر میکنه اگر ما تغییر کنیم . نمیدونم منظورم رو رسوندم اما اگر لطف کنید توضیحی درباره این موارد بدید سو برداشت خیلی از دوستان از بین میره .
چندروز پیش تولدم بود و چند نفر از دوستان صمیمی من برای تولدم دعوت بودن خونه ما و خداروشکر 6 سالی هست که این جمع خوب رو تو بندرعباس داریم اونم با هدایت خداوند، این جمع ما همه عباسمنشی هستیم و سال هاست خداروشکر نتیجه هم گرفتیم، ما همیشه وقتی دور هم جمع میشیم راجب فایل های جدید استاد صحبت میکنیم و نتیجه هایی که گرفتیم میگیم و از زاویه دید هم به دوره جدید یا فایلی که گوش دادیم صحبت میکنیم وهمیشه هم حالمون عالی میشه، اون شب یه صحبتی راجب به کودک دون و از این مسائل شد، من گفتم اصلا نمیدونم چرا من هیچ وقت این کودک درون و نمیفهمم و … ولی شما گاهی راجبهش صحبت میکنید، یکی از دوستان که گفت نه خیلی مهم و من به تازگی رفتم پیشه یه روانشناس که بعداز 2 سال رفت و آمد و… متوجه شدم که من یکی از مشکلات اساسی برای کسب نتیجه اینه که در کودکی مادرم پستانش شیر نمیداد و من رو زن های مختلفی شیر دادن و من پستان به پستان شدم و این یه ضربه بزرگ در کودکی بهم زده و… و جالبه یادشم بود و… ولی من گفتم من کودکی بدی نداشتم و اصلا هم یادم نیست که بهم ضربه ای خورده باسه یا اعتمادبنفسم لطمه خورده باشه و… ولی دوستان باهم اصرار داشتن که چون مطلع نیستی اینو میگی و برو پیداشون کن و حل کنشون، بعد منم طبق چیزایی که یادگرفتم از استاد عباسمنش به این موضوع باور داشتم که چیزی که بهم کمک یا باور درستی بهم نمیده اصلا مهم نیست و خوشحالم که یادم نمیاد و دوستم ندارم برم تو اون گذشته ذهنم بگردم که اگر آشغالی چیزی هست تو پیدا کنم ، تا این که این فایل رو شنیدم و دیدم خداروشکر مسیر درستی رو انتخاب کردم، چقدر این فایل بجا بود، و وقتی این فایل گوش دادم خصوصا توی دقیقه 29 که استاد میگه اصلا یه آزمایش انجام شده و به افرادی یه داستان ساختگی گفتن و طرف باور کرده و بیاد آورده جلو کدوم مغازه و بازار گم شده که دیگه گفتم ای خدا این ذهن چیکار میکنه که دوست ما هم زمان شیرخوارگی شو یاد میاد که پستان به پستان شده ، وتوجه شدم که میتونه این داستانم ساختگی باشه و این دوست عزیزم اینو باور کرده و الان چه حال و حسی داره که خدا میدونه… بازم ممنونم استاد عزیز عالی بود️
و شاید توی این بیست سال 20بارتجربه های ناخوشایند مالی را تجربه کرده ام ارسال 95بااستاد آشنا شدم
آخرین تجربه را در اغتشاشات بندرعباس تجربه کردم
چون کارم ازمغازه طلافروشی به مغازه آیی دیگر بود و ناخودآگاه در مرکز اغتشاشات قرار میگرفتم
ودرادامه یک غافلگیری توسط دو راه زن و 5میلیارتومن
به 25میلیارد تومنی از بدهیم افزوده شد
که به ازاین جریان به گروهی هدایت شدم
که گذشته را وا کاوی میکنند ولی کاملا گذشته پاکسازی میشود واین نعمت را من لطف بینظیر خداوند درحق خودم میدانم که شامل حالم شده که به نوعی همه ای آف تی را باقانون جذب خواهر برادر میخوانند
ومن به مدت سه سال هست که خاطرات گذشته ام را پاکسازی میکنم مثل دندان کرم خورده از ریشه بیرون میکشم و دندان جدید که باورهای ثروت ساز استاد را جای آن قرار میدهم
من فکر میکنم همه ی آدما خاطراتی از والدینشون دارن، که با بها دادن به همون قسمت از خاطرات میتونن پر رنگترش کنند.
قبل از این آموزش های سایت شما، من همیشه از والدینم شاکی بودم
مثلاً میگفتم چرا نگذاشتن من رشته مورد علاقمو بخونم، چرا فلان رفتارارو با من داشتن، چرا فلان برخوردار و باهام داشتن ووو
یادمه وقتی سالها پیش قانون آفرینش رو تهیه کردم یکی از موضوعات این بود که ما باید مسئولیت زندگی خودمون رو به عهده بگیریم و دیگه شاکی بودن از اطرافیان رو بزاریم کنار و زندگی مطابق با میل خودمون رو خلق کنیم
چون هر چی فرکانس شکایت بفرستی خب شاکی تر میشی
من از اون زمان سعی کردم، واقعا سعی کردم، نگاهم رو به والدینم عوض کنم و در شروع کار به رفتارهایی که از سمت اونا رخ میداد و من دوست نداشتم، واکنش نشون ندم، و واقعا اعراض کنم و نقاط مشترک روابطموم که بهم احساس خوبی میداد رو تقویت کنم
و واقعا جواب داد
حالا سالهاست که از شروع تمرین کردن من میگذره و من خیلی روابط عالی با پدر و مادر و خانواده ام دارم
همین امروز مامانم و بابام باهام تماس تصویری گرفتن و کلی باهم حرف زدیم و خندیدیم
با اینکه در یک شهر هستیم و در محله های نزدیک به هم زندگی میکنیم …..خداروشکر
یک تجربه بگم بهتون
چند وقت پیش در یک مجله قدیمی هدایت شدم به خواندن تیتر مجله
این بود:
چقدر بوسه های مادرتان را به یاد می آورید؟
این سوال خیلی منو به فکر فرو برد
با خودم گفتم من حتی زمان های زیادی در زندگیم داشتم که نوزاد بودم، ترکی از دنیا نداشتم و خدا میدونه چقدر مامانم و بابام منو بوسیدن
واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم
بعد به این فکر کردم، چقدر والدینم برام غذا تهیه کردن، چقدر برام امنیت تهیه کردن، چقدر منو خواهرام و برادرم رو با هر شرایطی مسافرت بردند، چقدر برام هدیه خریدند، چقدر منو گردش بردند، چقدر ازم حمایت کردند، چقدر برام لباس خریدند، و چقدر های بی شمار بابام و مامانم رو به یاد آوردم
خیلی خوشحالم که سالهاست به لطف آموزش های شما استاد عزیز من خودسازی و نه خود تخریب گری رو شروع کردم
مثال شما در جمع دوستان در ال ای، واقعا عالی بود
چقدر برام درس داشت که به ذهنم اجازه ندم، در مورد کسی یا شرایطی، حتی یک نکته منفی رو بگه و جلوی گفتن نکات منفی رو بگیرم، چون اگر یک نکته منفی در مقابل هزاران نکته مثبت بیاد آخرش آدم همش باید همونو در خودش درست کنه و لذت نکات مثبت رو از آدم میگیره ، خیلی هم حالت بازی داره، هم واقعا از هر نظر روابط و احساس آدم عالی میشه، خیلی ممنون که این مورد رو گفتین….
از خانم جهانگیری به خاطر این کامنت که نوشتن وباعث شد که استاد این فایل به این زیبایی رو
آماده کنه
کامنت خانم جهانگیری رو خونده بود ویاد خاطرات
گذشته ای افتادم با اینکه مشاوره نرفته بودم ولی ذهنم در گذشته افکار منفی بهم میداد وباعث شده بود به مدت دوهفته قرص مصرف کنم
دیگه خسته شده بودم چون چیزی از زندگی وگذر زمان متوجه نمیشدم
یادم میاد که توی یه روز تمام قرصها رو گذاشتم کنار وسعی کردم که دیگه به حرفهای اطرافیان گوش ندم وزندگی خودم رو داشته باشم
وبه لطف خدا نزدیک به نه سال از اون زمان میگذره
وکم کم وارد این مسیر شدم چون واقعا از خدا هدایت خواستم وخدا دستمو گرفت
دراوایل راه با استاد عرشیان فر آشنا شدم بعدمدارم اومد بالاتر و از یه جایی به بعد با استاد که واقعا تغییر خیلی خوبی توی زندگی داشتم مخصوصا توی این مدت که دارم تمرکزی روی خودم کار میکنم
گذشته گذشته نباید به اتفاقاتی که درگذشته افتاده که باعث ناراحتی وخشم ما میشه توجه کنیم ولی میشه به گذشته ای که میشه ازش درس گرفت وتجربه گرفت که دیگه تکرار نشه
من خودم اگه توی رابطه ام کاری کردم که باعث ناراحتی شده اومدم فکر کردم وبرطرفش کردم وازش تجربه گرفتم
ما اگه بخواهیم که یه زندگی سرشار از شادی داشته باشیم باید مواظب رفتارمون باشیم وحواسمون باشه به چی توجه میکنیم ودر مورد چی صحبت میکنیم
اگه من در مورد اتفاقاتی که دوست داریم توی زندگی بیفته حرف میزنیم وفرکانس خوب ارسال میکنیم از همون جنس واساس اون موضوع وارد زندگیمون میشه
پس باید از همین لحظه مواظب باشم وجودی افکارمون جهت دهی کنم که بیشترین زمان دراحساس خوب باشم
وبه گذشته جوری نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده
همه ما انسانیم ویه سری اشتباهات داریم باید ازشون درس بگیریم وروی خودمون کار کنیم
باید به ویژگیهای مثبت افراد وحتی جایی که زندگی میکنیم توجه کنیم واز این جنس همون وارد زندگیمون میشه
چند روز پیش یه مطلب روانشناسی خوندم که ممکنه بچه هایی که زیاد تو بچگی مورد تایید و توجه قرار گرفتن دچار مهرطلبی در بزرگسالی بشن، حالا ذهن نجواگر من انگار به چه مسئله مهمی برخورده گفت آره همینه،مشکل من همینه که تو بچگی زیاد توجه بهم شده و زیاد محبت دیدم، و این باعث شده الان هم دنبال توجه دیگران باشم و مهرطلب بشم و… یعنی داشتم دستی دستی روی خودم برچسب میزدم. میخوام بگم ببین ذهن حتی از شرایط ایده آل کودکی هم یه مشکلی در میاره. من کودکی خوبی داشتم، همیشه مورد توجه بقیه بودم، هم بخاطر زیباییم هم هوشم و هم شیرین زبونیم، هم از طرف خواهرا و برادر بزرگم، هم مامان و بابام و هم خانواده پدری و مادریم. حتی دوستای خواهرام و بعد از اون هم که از سمت جنس مخالف.
تا جایی پدرم به من محبت داشت که دیگه مامانم معترض میشد میگفت لوسش نکن، کی؟؟ وقتی 16 ساله بودم، و من که تا اون سن همش محبت بابامو دیده بودم یهو در اثر تصادف یکی از مهم ترین منابع دریافت عشق رو از دست دادم، بزرگترین ضربه برای من بود ولی آنقدر قوی بودم که دو هفته بعدش که امتحانات ترم آخرم بود رو رفتم دادم و کلی هم درس خوندم تو اون شرایط، الان که فکر میکنم می بینم چقدر قوی بودم، حتی یادمه روزی اولی که پدرم از دنیا رفت من پاشدم نماز ظهر رو خوندم و جالبه اون موقع توی ذهنم این بود که من نمازمو بخاطر شرایط روحیم نباید ترک کنم که خدا فکر نکنه من ازش شاکی ام و ناشکرم، چقدر جالب! خودم بعد از سال ها یادم اومد رفتارمو، یه دختر 16 ساله که اون موقع هم تسلیم بوده، همین افکار بود که منو با مباحث قانون جذب و بعدشم توحید آشنا کرد، چون من آماده ش بودم، خدایا شکرت… خب برگردم به حرف اولم، بعد از اینکه ذهنم بهم برچسب مهرطلبی زد یهو گفت آره تو ترس از دست دادن داری و این ترس بعد از از دست دادن پدرت شکل گرفته، حالا کار برام سخت تر شده بود، می گفتم وای من چطوری ترس از دست دادن مو درست کنم حالا، جالبه که خیلی وقت بود که این ترس رو نداشتم و با کار کردن روی خودم خیلی بهبودش داده بودم اما علم روانشناسی که میگه دنبال ریشه ها باشین باعث شد یهو برگردم به خاطره تلخ از دست دادن بابام و حالم شدیداً بد شد احساس ناتوانی کردم و حتی گریه کردم از نبود پدرم…خیلی خدا رو شاکرم که باز هم با صدای توحیدی شما به من کمک کرد که بهتر خودمو بشناسم و راه رو بهتر بفهمم و از شما ممنونم که مثل همیشه راهگشای من بودین. به امید دیدن روی ماهتون استاد عزیزم و مریم جان شایسته
سلام عاطفه ی عزیز واقعا از خوندن کامنتت لذت بردم و قشنگترین درسی که برام داشت این بود که منم ترس از دست دادن خانوادمو دارم درصورتیکه استا میگن مرگ یک رخداد طبیعیه و باید جوری بهش نگاه کنی که مومنتوم منفی ایجاد نکنه و همیشه برام سوال بود که اگه روزی پدرومادرم یاحتی همسرم رو از دست بدم انقدر قوی هستم که نزارم مونتوم منفی بگیره و سریع خودمو جمع و جور کنم؟! و وقتی کامنت شما رو خوندم انگارم قلبم آرومتر شد که اگر یک دختر16 ساله بااون همه وابستگی به مهر پدرش تونسته انقدر قوی باشه که به امتحاناتش برسه قطعا خدا به منم کمک میکنه و منم میتونم ازت ممنونم که کامنت گذاشتی و الگو شدی برام
من با اون تجربه ای که داشتم بازم ترس دارم که خانوادمو از دست بدم و خب به نظرم تا حدی طبیعیه، اما واقعا خدا کمک میکنه، خدا همیشه و در همه حال حواسش به بنده هاش هست،
و خب الان که ما با قانون آشناییم کنترل ذهن قطعا برامون راحت تره، امیدوارم سال های سال در کنار خانوادتون به شادی و سلامتی و عشق زندگی کنین. در پناه خدا باشی فاطمه عزیزم
حال دل همه انشالا خوب باشه وغرق نوروعشق الهی باشید
خیلی جالبه که همزمانی اتفاق میافتد زمانی که این فایل راشنیدم واستاد درمورد مرور گذشته واثرات مخرب یادآوری خاطرات نادلخواه وغمگین صحبت کردند روز بعد درادامه خواندن کتابی که ازچندروز قبل درحال خواندن بودم رسیدم به مطلبی که درمورد همین موضوع است
کتاب مرغ قدم جلددوم مطلبی دارد تحت عنوان (بازپس گیری انرژی ازگذشته)
گذشته ی شخصی فقط به این درد میخورد که درسش رابگیری ودورش بیندازی
اگر سالکان موظفند که گذشته شان رایکبار بادقت مرور کنند برای آن است که خودراازان رهاکنند نه اینکه آن را بپرورند تا همواره جلوی چشمشان باشد
مرورگذشته برای یک سالک به معنای آزادسازی بخشی از انرژی ای است که اودربعضی ازاتفاقات بجا گذاشته است
هرواقعه ای در گذشته که ذهن تو هنوز درگیر آن باشد نشانه ی آن است که بخشی ازانرژی وجودی تو دردام آن اتفاق است وتو باید با مشاهده ی بی قضاوت آن انرژی به دام افتاده ات راباز پس گیری وخودت راازاد کنی تابه کلی بی گذشته شوی
یک سالک پاکباخته ازمنظر شخصی بی گذشته است زیرا پرونده ذهنی اش را سوزانده است
چون تیری که ازکمان رها شده خود راازبند گذشته خلاص نموده است
این انسانهای دربندند که هرآن خاطرات گذشته ازجلوی چشمانشان رژه میرود
این آنهایند که پیوسته اسیر گذشته اند
این آنهایند که همواره خاطرات شان برآنها فرمان میراند وجهت زندگی شان راتعیین میکند
آنکه اسیرگذشته است درخواب است
هیچگاه درزمان ومکان درست نیست نمیتواند باشد زیرا درحال نیست وزندگی واقعی تنها درحال است که جریان دارد
عین مطلب رانوشتم برایتان
فکرمیکنم همزمانی برای این بوده که مطلب کتاب رااینجا بنویسم
استاد واقعأ به نکته خوبی اشاره کردید بهتره ازگذشته واتفاقات آن درس بگیریم ورها کنیم وناخوشی ها واحساسات بد آن را دوباره به زمان حال نیاوریم وحال خودمان را ناخوش نکنیم
یادمان آوردید که احساسات خوب مساوی اتفاقات خوب است
استاد این چند روز من روی فایلهای مهاجرت به مدار بالاتر و سفر به دور آمریکا هستم و امروز تازه هدایت شدم به قسمت خانه سایت و دیدم که فایل جدید اومده
همینکه فایل رو دیدم دو مرتبه گوش دادم و حس میکنم باید چند بار دیگه بشنوم
چون من خیلی اطرافیان باعث مرور خاطرات گذشته برام میشن و یکسره از گذشته ها و اتفاقات میگن هر چند الان دیگه کاملا خودم رو غرق در کامنت ها و فایل ها کردم اما دو روزه دقیقا بخاطر بودن تو شرایطی من مجدد دچار مرور خاطرات شدم و حس میکنم لازمه که هر روزه این فایل رو گوش بدم تا به گذشته پل نزنم و هر چند حتی این دو روز یکسره در کنترل ذهن بودم
و یه نکته ای بارها به خودم گفتم که به من چه هر کسی هر. کاری انجام میده هر کسی هر طور زندگی میکنه یا زندگی میکرده به من ربطی نداره اگه تو زمانی هم کاری انجام شده در حقم فرکانس اون لحظات خودم بوده و طرز فکرم که اون رفتارها رو جذب کردم
بارها به خودم گفتم اگه من شاگرد شما هستم پس باید بدونم همه آدمها هم روی خوب دارن هم روی بد و من به هر روی اونها زوم کنم همون رفتار رو ازشون میبینم
بارها به خودم گفتم تو مدار خودت رو بالا بیار اصلا حتی کاری به فرزندت و همسرت هم نداشته باش
چقدر مطالب ارزشمندی رو توضیح میدید استاد و چقد روح من جلا میخوره با این درس ها سپاس از شما
و با مرور این درس میبینم خداروشکر تونستم حداقل 50 تا 60 درصد کنترل کنم که به گذشته فکر نکنم تا همه کارهایی که برای مدار و فرکانس انجام دادم به هم نریزه
واقعا خودم رو با قبل از ورود به سایت میسنجم میبینم از زمین تا آسمون زندگی من بابت رها کردن گذشته ها تغییر کرده
قبل از اومدن به این مسیر همه روز و شب من گلایه از گذشته گلایه از پدرم گلایه از مادرم بود اما الان بعد چند سال میبینم عاشقانه به پدر و مادرم عشق می ورزم عاشقانه دوستشون دارم نه تنها پدر و مادرم بلکه روابطم با تک تک افراد فامیل و دوست و آشنا کلی تغییرات مثبت و عالی داشته
سپاسگزار شما استاد عزیز بابت این فایل زیبا وآگاهی های فراوان اون در راستای تغییر شخصیتمون وتغییر دیدگاهمون در مورد اتفاقات وشرایطی که در هر لحظه از زندگیمون تجربه میکنیم،،هستم.
هر روز آگاهانه سعی میکنم شکر گزار نعمتهام واتفاقات زیبای زندگی ام باشم
چند روز قبل مهمونهایی رو دعوت کردم که سالیان قبل(سال 73) بدنبال قبولی من در دانشگاه ،،هر روز
برای آمد ورفت من ،با ماشین شخصی خودشون ،مسیر طولانی رو با من ومادرم همراهی میکردند، ما رو صبح زود از شهر ری به ولنجک میرسوندن وعصر مجدد میومدن دنبالمون وبمدت 2 ماه ،مهمون این خانواده بزرگوار بودیم وپذیرایی عالی ،آرامش وحال خوب رو درکنارشون تجربه کردیم وبدنبال رفتن من به خوابگاه کم کم مشغول درس شدم ومهاجرتهای متعدد به شهرستان های مختلف وتقریبا 30 سال گذشت وامسال از یکی از اقوام شنیدم که ایشون شرایط خاص جسمی براشون پیش اومده ،،،وبهم گفتن فقط باهاشون تماس بگیر واحوالپرسی کن!!! اگر فرصت سر زدن هم بهشون نداری!!
تماس گرفتم ورفتم منزلشون وباز احترام وپذیرایی قابل تحسین انجام شد،،آگاهانه به ویژگیهای مثبت همه افراد خانواده توجه کردم وبازگو کردم ودعوتشون کردم منزل خودم،،،از خواهر عزیزم کمک گرفتم وایشون بسیار خوش انرژی وهمه کار بلده در انجام پذیرایی خوب وبا کیفیت وهمچنان انرژی بالا وحال خوبش با حضور مهمونها ادامه داره،،،قبل از مهمونی از خداوند خواستم که انرژی وحال خوب طی این چند ساعت برقرار باشه وصحبت تو حاشیه نره وهمه مون حالمون خوب باشه،،،برکت ونعمت وفراوانی که تجربه کردم رو کامل در دفترم نوشتم
خدایا شکرت بابت مهمونی که خودت مدیریت کردی وهمه حال خوب رو تجربه کردیم
خدایا شکرت بابت حضور مهمونهای خوش انرژی وسپاسگزاری که بعد از سالیان که دیدار مجددشون رخ داده ،احساس میکنم برای حال خوب من وحد ومرزها احترام قائل هستند وآگاه به دیدن زیبایی ها هستند،،براحتی همکاری میکنند،،هدیه های بسیار زیبا وخوش رنگ وبا کیفیتی برای پسرم وخودم آوردن،،که فراوانی رو بهم یادآوری میکنه
خدایا شکرت بابت توانمندی خواهرم وتهیه سالاد وغذاهای خوشمزه وخلاقیت دیزاین زیبای خونه وبخشیدن وسایل اضافی وجایگزین کردن وسایل جدیدی که داشتم واستفاده نمیکردم که چقدر خیر وبرکت رو این جابجایی رقم زد
خدایا شکرت که با حل کردن مسئله،، ترس از آمد ورفت بدنبال تمرکز بر نازیبایی ها وقضاوتهای ذهنی
که قبلا داشتم،،براحتی در کنار این مهمونهای عزیز
فراوانی که در زندگی ام در همه زمینه ها وجود داره رو بهتر میبینم وآگاهانه تر سعی میکنم در زمان حال حضور داشته باشم ودیگران وخودم رو همانطور که هستیم بپذیرم وشکر گزار زیبایی ها وتفاوتهامون و شکر گزارنعمتهای بدنبال این تفاوت دیدگاه باشم ودرک کنم
که تغییر دیدگاهم در هر اتفاقی از زندگی ام، چقدر میتونه بهم آرامش بده ومن رو بزرگتر کنه
چند ماهی هست که دستم به نوشتن و کامنت گذاشتن نمیره و بیشتر تنم به عمل رفته
چند ماهی هست که عجیب و غریب عملیاتی توی میدون عمل پروژه های متعددی اجرا میشه و به پایان میرسه شاید پروژهها خیلی بزرگی نباشند ولی به وضوح مشخصه که جنس فرکانسهام متفاوت شده
توی این مسیر اتفاقات و عمل عملکردهای خاص خودش رو تجربه می کنم و گویی با جریان مسیر جاری میشم
امروز هم یک چالش خاصی رو اول صبح باهاش درگیر شدم که واقعاً برام عجیب تازگی داشت و ساعاتی از روز من رو درگیر خودش کرد،
((من)) چه کلمه یا بهتر بگم چه توهمی!!!
الان که دارم مینویسم تعجب میکنم که این منیت چقدر عمیقه و چقدر حجاب شده برام و اسیرشم
چقدر دوری از خدا سخت بود یا بهتر بگم چقدر افکار شیطانی جهنم سازند، تمام بدبختی ما از این ((من)) هست،
اصلا آدم از میوه درخت منیت خورد که هبوط کرد.
به لطف خودش که خودش دستم رو گرفت ، چون که هیچ پناه و همراه و یاوری به غیر خودش نداریم و الان در یک جای خلوت و دوست داشتنی به درسهایی که اتفاق امروز برایم داشت با تسلیم با آرامش با توکل فکر کردم و نوشتم و احساسی بهم گفت که باید اونها رو اینجا به اشتراک بذارم،
دوستان یه سری درسهایی که امروز گرفتم رو خیلی خیلی عمقی تر درک کردم
مهمترین درس توحید و تسلیم هست، اینه که فقط به او توکل کنی و وابسته به هیچ کسی نشی و از او هم بخواهی با تمام وجود و اضطرار
به قول مولانا:
جز خضوع و بندگی و اضطرار
اندر آن حضرت ندارد اعتبار
اما درسهای کوانتومی امروز؛
●مشیت الهی تغییر نمیکنه، به چیزی توجه کنی به سمتش هدایت میشی
●هوشمندانه ترین کار، سریعترین مسیر موفقیت تسلیم شدن در برابر اوست
●یادت نره هیچوقت هیچوقت تنهات نمیزاره
●تقوی قویترین سپر در برابر شیطانه
●با کلامت معصیت نکن مخصوصا در زمان خشم
●افکار شیطانی بوی واضحی داره، همیشه بوی منیت میده
●یار همنفس و همدل نعمت الهیه، بهتر بگم خود خداست که همنشین تو میشه
●هیچکی جای خدا رو نمیتونه پر کنه، فقط گدای درگاهش باش
●از وابستگی ها دست بکش (جهالت)
●محدویت و نقص و اشتباه مال این جهانه، مقاومت نکن و بپذیر
●جفای خلق با تو در جهان
گر بدانی گنج زر باشد نهان
اینها میخواهند که تو رو به درجه تسلیم و اضطرار برسی و با تمام وجود از او بخواهی
●عجب از فراموشکاری انسان که مسافره و عجیب تر غفلت از رب
●عاقل آنست که اندیشه کند پایان را
خدای مهربانم پایان تویی، خودت راه رو نشونم بده و دستم رو بگیر و بریم
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گلم .
ممنونم به خاطر توضیحات کامل وجامعی که از مسائل و کامنتها پیدا میکنید و همه چیز رو باز میکنید که ابهامات از بین بره . استاد عزیزم یه سوال ذهن منو به شدت درگیر کرده و خیلی از مواقع دچار تصمیمات احساسی میشه . توی تمام دوره هایی که از شما شنیدم نیت ومقصد اینه که به احساس خوب برسیم و با این احساس در مومنتوم مثبت قرار بگیریم ولی گاهی به خاطر خالص نبودن این فرکانس و باورهای نهفته درگیر تضادهایی میشیم . مشکل من این مسئله هست که تفاوت بین اعراض کردن و تصمیم گرفتن و باور سازی رو متوجه نمیشم . بذارید با مثال توضیح بدم . مثلا من پارتنری دارم که روابط ما وقتی با هم هستیم عالیه . یعنی از 100میتونم 80بدم . با تمام تفاوت هایی که داریم . ولی مسئله اینجاست که وقتی از هم جدا میشیم ذهن منطقی من فعال میشه . که چرا رابطه ما در حد دوستی مونده . چرا با اینکه وقتی نزدیک هم هستیم و روابط مون خوبه شرایط جور نمیشه که این رابطه دائمی بشه و همیشه پیش هم باشیم . یک سری از رفتارهای ایشون منو به شدت مجاب میکنه از رابطه بیام بیرون ولی از طرفی اون حس عالی که با هم داریم رو نمیتونم فراموش کنم . با خودم میگم اگر قراره رابطه بدی بشه پس چرا الان اینقدر خوبه ؟ ترس های آینده ام از رفتارهای ایشون اجازه جدی شدن رابطه رو نمیده ولی رابطه عاطفی قشنگمون هم اجازه جدا شدن نمیده ؟ با خودم میگم اگر رابطه جدی بشه و بعدا این رفتارهای ناحالب این فرد بیسیک و پترن ایشون باشه من نمیتونم رابطه خوبی داشته باشم . در واقع استاد تفاوت بین پترن رفتار آدم ها رو نمیفهمم با مواردی که هم شما هم دوستان میگن که آدم ها رفتارشون تغییر میکنه اگر ما تغییر کنیم . نمیدونم منظورم رو رسوندم اما اگر لطف کنید توضیحی درباره این موارد بدید سو برداشت خیلی از دوستان از بین میره .
ممنونم از شما
سلام
چندروز پیش تولدم بود و چند نفر از دوستان صمیمی من برای تولدم دعوت بودن خونه ما و خداروشکر 6 سالی هست که این جمع خوب رو تو بندرعباس داریم اونم با هدایت خداوند، این جمع ما همه عباسمنشی هستیم و سال هاست خداروشکر نتیجه هم گرفتیم، ما همیشه وقتی دور هم جمع میشیم راجب فایل های جدید استاد صحبت میکنیم و نتیجه هایی که گرفتیم میگیم و از زاویه دید هم به دوره جدید یا فایلی که گوش دادیم صحبت میکنیم وهمیشه هم حالمون عالی میشه، اون شب یه صحبتی راجب به کودک دون و از این مسائل شد، من گفتم اصلا نمیدونم چرا من هیچ وقت این کودک درون و نمیفهمم و … ولی شما گاهی راجبهش صحبت میکنید، یکی از دوستان که گفت نه خیلی مهم و من به تازگی رفتم پیشه یه روانشناس که بعداز 2 سال رفت و آمد و… متوجه شدم که من یکی از مشکلات اساسی برای کسب نتیجه اینه که در کودکی مادرم پستانش شیر نمیداد و من رو زن های مختلفی شیر دادن و من پستان به پستان شدم و این یه ضربه بزرگ در کودکی بهم زده و… و جالبه یادشم بود و… ولی من گفتم من کودکی بدی نداشتم و اصلا هم یادم نیست که بهم ضربه ای خورده باسه یا اعتمادبنفسم لطمه خورده باشه و… ولی دوستان باهم اصرار داشتن که چون مطلع نیستی اینو میگی و برو پیداشون کن و حل کنشون، بعد منم طبق چیزایی که یادگرفتم از استاد عباسمنش به این موضوع باور داشتم که چیزی که بهم کمک یا باور درستی بهم نمیده اصلا مهم نیست و خوشحالم که یادم نمیاد و دوستم ندارم برم تو اون گذشته ذهنم بگردم که اگر آشغالی چیزی هست تو پیدا کنم ، تا این که این فایل رو شنیدم و دیدم خداروشکر مسیر درستی رو انتخاب کردم، چقدر این فایل بجا بود، و وقتی این فایل گوش دادم خصوصا توی دقیقه 29 که استاد میگه اصلا یه آزمایش انجام شده و به افرادی یه داستان ساختگی گفتن و طرف باور کرده و بیاد آورده جلو کدوم مغازه و بازار گم شده که دیگه گفتم ای خدا این ذهن چیکار میکنه که دوست ما هم زمان شیرخوارگی شو یاد میاد که پستان به پستان شده ، وتوجه شدم که میتونه این داستانم ساختگی باشه و این دوست عزیزم اینو باور کرده و الان چه حال و حسی داره که خدا میدونه… بازم ممنونم استاد عزیز عالی بود️
سلام
علی هستم خدایی در این کیهان
حدود بیست سال هست که روی خودم کار میکنم
و شاید توی این بیست سال 20بارتجربه های ناخوشایند مالی را تجربه کرده ام ارسال 95بااستاد آشنا شدم
آخرین تجربه را در اغتشاشات بندرعباس تجربه کردم
چون کارم ازمغازه طلافروشی به مغازه آیی دیگر بود و ناخودآگاه در مرکز اغتشاشات قرار میگرفتم
ودرادامه یک غافلگیری توسط دو راه زن و 5میلیارتومن
به 25میلیارد تومنی از بدهیم افزوده شد
که به ازاین جریان به گروهی هدایت شدم
که گذشته را وا کاوی میکنند ولی کاملا گذشته پاکسازی میشود واین نعمت را من لطف بینظیر خداوند درحق خودم میدانم که شامل حالم شده که به نوعی همه ای آف تی را باقانون جذب خواهر برادر میخوانند
ومن به مدت سه سال هست که خاطرات گذشته ام را پاکسازی میکنم مثل دندان کرم خورده از ریشه بیرون میکشم و دندان جدید که باورهای ثروت ساز استاد را جای آن قرار میدهم
و خالی از درهم نیست ولی ارزش درد کشیدن دارد
چون کم کم داریم من و خدا یکی میشویم
الهی صدهزارمرتبه شکرت
به نام خداوند بخشنده مهربان
با سلام و احترام
من فکر میکنم همه ی آدما خاطراتی از والدینشون دارن، که با بها دادن به همون قسمت از خاطرات میتونن پر رنگترش کنند.
قبل از این آموزش های سایت شما، من همیشه از والدینم شاکی بودم
مثلاً میگفتم چرا نگذاشتن من رشته مورد علاقمو بخونم، چرا فلان رفتارارو با من داشتن، چرا فلان برخوردار و باهام داشتن ووو
یادمه وقتی سالها پیش قانون آفرینش رو تهیه کردم یکی از موضوعات این بود که ما باید مسئولیت زندگی خودمون رو به عهده بگیریم و دیگه شاکی بودن از اطرافیان رو بزاریم کنار و زندگی مطابق با میل خودمون رو خلق کنیم
چون هر چی فرکانس شکایت بفرستی خب شاکی تر میشی
من از اون زمان سعی کردم، واقعا سعی کردم، نگاهم رو به والدینم عوض کنم و در شروع کار به رفتارهایی که از سمت اونا رخ میداد و من دوست نداشتم، واکنش نشون ندم، و واقعا اعراض کنم و نقاط مشترک روابطموم که بهم احساس خوبی میداد رو تقویت کنم
و واقعا جواب داد
حالا سالهاست که از شروع تمرین کردن من میگذره و من خیلی روابط عالی با پدر و مادر و خانواده ام دارم
همین امروز مامانم و بابام باهام تماس تصویری گرفتن و کلی باهم حرف زدیم و خندیدیم
با اینکه در یک شهر هستیم و در محله های نزدیک به هم زندگی میکنیم …..خداروشکر
یک تجربه بگم بهتون
چند وقت پیش در یک مجله قدیمی هدایت شدم به خواندن تیتر مجله
این بود:
چقدر بوسه های مادرتان را به یاد می آورید؟
این سوال خیلی منو به فکر فرو برد
با خودم گفتم من حتی زمان های زیادی در زندگیم داشتم که نوزاد بودم، ترکی از دنیا نداشتم و خدا میدونه چقدر مامانم و بابام منو بوسیدن
واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم
بعد به این فکر کردم، چقدر والدینم برام غذا تهیه کردن، چقدر برام امنیت تهیه کردن، چقدر منو خواهرام و برادرم رو با هر شرایطی مسافرت بردند، چقدر برام هدیه خریدند، چقدر منو گردش بردند، چقدر ازم حمایت کردند، چقدر برام لباس خریدند، و چقدر های بی شمار بابام و مامانم رو به یاد آوردم
خیلی خوشحالم که سالهاست به لطف آموزش های شما استاد عزیز من خودسازی و نه خود تخریب گری رو شروع کردم
مثال شما در جمع دوستان در ال ای، واقعا عالی بود
چقدر برام درس داشت که به ذهنم اجازه ندم، در مورد کسی یا شرایطی، حتی یک نکته منفی رو بگه و جلوی گفتن نکات منفی رو بگیرم، چون اگر یک نکته منفی در مقابل هزاران نکته مثبت بیاد آخرش آدم همش باید همونو در خودش درست کنه و لذت نکات مثبت رو از آدم میگیره ، خیلی هم حالت بازی داره، هم واقعا از هر نظر روابط و احساس آدم عالی میشه، خیلی ممنون که این مورد رو گفتین….
مثل همیشه بی نهایت از شما ممنونم
در پناه خدا سلامت و شاد باشید
به نام خدایی که هر لحظه در حال هدایت همه ماست
سلام به استاد جانم وخانم شایسته دوستداشتنی
از خانم جهانگیری به خاطر این کامنت که نوشتن وباعث شد که استاد این فایل به این زیبایی رو
آماده کنه
کامنت خانم جهانگیری رو خونده بود ویاد خاطرات
گذشته ای افتادم با اینکه مشاوره نرفته بودم ولی ذهنم در گذشته افکار منفی بهم میداد وباعث شده بود به مدت دوهفته قرص مصرف کنم
دیگه خسته شده بودم چون چیزی از زندگی وگذر زمان متوجه نمیشدم
یادم میاد که توی یه روز تمام قرصها رو گذاشتم کنار وسعی کردم که دیگه به حرفهای اطرافیان گوش ندم وزندگی خودم رو داشته باشم
وبه لطف خدا نزدیک به نه سال از اون زمان میگذره
وکم کم وارد این مسیر شدم چون واقعا از خدا هدایت خواستم وخدا دستمو گرفت
دراوایل راه با استاد عرشیان فر آشنا شدم بعدمدارم اومد بالاتر و از یه جایی به بعد با استاد که واقعا تغییر خیلی خوبی توی زندگی داشتم مخصوصا توی این مدت که دارم تمرکزی روی خودم کار میکنم
گذشته گذشته نباید به اتفاقاتی که درگذشته افتاده که باعث ناراحتی وخشم ما میشه توجه کنیم ولی میشه به گذشته ای که میشه ازش درس گرفت وتجربه گرفت که دیگه تکرار نشه
من خودم اگه توی رابطه ام کاری کردم که باعث ناراحتی شده اومدم فکر کردم وبرطرفش کردم وازش تجربه گرفتم
ما اگه بخواهیم که یه زندگی سرشار از شادی داشته باشیم باید مواظب رفتارمون باشیم وحواسمون باشه به چی توجه میکنیم ودر مورد چی صحبت میکنیم
اگه من در مورد اتفاقاتی که دوست داریم توی زندگی بیفته حرف میزنیم وفرکانس خوب ارسال میکنیم از همون جنس واساس اون موضوع وارد زندگیمون میشه
پس باید از همین لحظه مواظب باشم وجودی افکارمون جهت دهی کنم که بیشترین زمان دراحساس خوب باشم
وبه گذشته جوری نگاه کنم که بهم احساس بهتری بده
همه ما انسانیم ویه سری اشتباهات داریم باید ازشون درس بگیریم وروی خودمون کار کنیم
باید به ویژگیهای مثبت افراد وحتی جایی که زندگی میکنیم توجه کنیم واز این جنس همون وارد زندگیمون میشه
این قانون بدون تغییر خداوند هست
در پناه حق
شاد وپیروز و سلامت باشید
سلام به استاد عزیزم و دوستانم
چند روز پیش یه مطلب روانشناسی خوندم که ممکنه بچه هایی که زیاد تو بچگی مورد تایید و توجه قرار گرفتن دچار مهرطلبی در بزرگسالی بشن، حالا ذهن نجواگر من انگار به چه مسئله مهمی برخورده گفت آره همینه،مشکل من همینه که تو بچگی زیاد توجه بهم شده و زیاد محبت دیدم، و این باعث شده الان هم دنبال توجه دیگران باشم و مهرطلب بشم و… یعنی داشتم دستی دستی روی خودم برچسب میزدم. میخوام بگم ببین ذهن حتی از شرایط ایده آل کودکی هم یه مشکلی در میاره. من کودکی خوبی داشتم، همیشه مورد توجه بقیه بودم، هم بخاطر زیباییم هم هوشم و هم شیرین زبونیم، هم از طرف خواهرا و برادر بزرگم، هم مامان و بابام و هم خانواده پدری و مادریم. حتی دوستای خواهرام و بعد از اون هم که از سمت جنس مخالف.
تا جایی پدرم به من محبت داشت که دیگه مامانم معترض میشد میگفت لوسش نکن، کی؟؟ وقتی 16 ساله بودم، و من که تا اون سن همش محبت بابامو دیده بودم یهو در اثر تصادف یکی از مهم ترین منابع دریافت عشق رو از دست دادم، بزرگترین ضربه برای من بود ولی آنقدر قوی بودم که دو هفته بعدش که امتحانات ترم آخرم بود رو رفتم دادم و کلی هم درس خوندم تو اون شرایط، الان که فکر میکنم می بینم چقدر قوی بودم، حتی یادمه روزی اولی که پدرم از دنیا رفت من پاشدم نماز ظهر رو خوندم و جالبه اون موقع توی ذهنم این بود که من نمازمو بخاطر شرایط روحیم نباید ترک کنم که خدا فکر نکنه من ازش شاکی ام و ناشکرم، چقدر جالب! خودم بعد از سال ها یادم اومد رفتارمو، یه دختر 16 ساله که اون موقع هم تسلیم بوده، همین افکار بود که منو با مباحث قانون جذب و بعدشم توحید آشنا کرد، چون من آماده ش بودم، خدایا شکرت… خب برگردم به حرف اولم، بعد از اینکه ذهنم بهم برچسب مهرطلبی زد یهو گفت آره تو ترس از دست دادن داری و این ترس بعد از از دست دادن پدرت شکل گرفته، حالا کار برام سخت تر شده بود، می گفتم وای من چطوری ترس از دست دادن مو درست کنم حالا، جالبه که خیلی وقت بود که این ترس رو نداشتم و با کار کردن روی خودم خیلی بهبودش داده بودم اما علم روانشناسی که میگه دنبال ریشه ها باشین باعث شد یهو برگردم به خاطره تلخ از دست دادن بابام و حالم شدیداً بد شد احساس ناتوانی کردم و حتی گریه کردم از نبود پدرم…خیلی خدا رو شاکرم که باز هم با صدای توحیدی شما به من کمک کرد که بهتر خودمو بشناسم و راه رو بهتر بفهمم و از شما ممنونم که مثل همیشه راهگشای من بودین. به امید دیدن روی ماهتون استاد عزیزم و مریم جان شایسته
در پناه خدا باشین
سلام عاطفه ی عزیز واقعا از خوندن کامنتت لذت بردم و قشنگترین درسی که برام داشت این بود که منم ترس از دست دادن خانوادمو دارم درصورتیکه استا میگن مرگ یک رخداد طبیعیه و باید جوری بهش نگاه کنی که مومنتوم منفی ایجاد نکنه و همیشه برام سوال بود که اگه روزی پدرومادرم یاحتی همسرم رو از دست بدم انقدر قوی هستم که نزارم مونتوم منفی بگیره و سریع خودمو جمع و جور کنم؟! و وقتی کامنت شما رو خوندم انگارم قلبم آرومتر شد که اگر یک دختر16 ساله بااون همه وابستگی به مهر پدرش تونسته انقدر قوی باشه که به امتحاناتش برسه قطعا خدا به منم کمک میکنه و منم میتونم ازت ممنونم که کامنت گذاشتی و الگو شدی برام
سلام عزیزدلم
ممنون از کامنتی که برام گذاشتی
من با اون تجربه ای که داشتم بازم ترس دارم که خانوادمو از دست بدم و خب به نظرم تا حدی طبیعیه، اما واقعا خدا کمک میکنه، خدا همیشه و در همه حال حواسش به بنده هاش هست،
و خب الان که ما با قانون آشناییم کنترل ذهن قطعا برامون راحت تره، امیدوارم سال های سال در کنار خانوادتون به شادی و سلامتی و عشق زندگی کنین. در پناه خدا باشی فاطمه عزیزم
بنام خداوند مهربان
سلام براستادعزیز ومریم جان شایسته
سلام برهمه دوستان الهی
حال دل همه انشالا خوب باشه وغرق نوروعشق الهی باشید
خیلی جالبه که همزمانی اتفاق میافتد زمانی که این فایل راشنیدم واستاد درمورد مرور گذشته واثرات مخرب یادآوری خاطرات نادلخواه وغمگین صحبت کردند روز بعد درادامه خواندن کتابی که ازچندروز قبل درحال خواندن بودم رسیدم به مطلبی که درمورد همین موضوع است
کتاب مرغ قدم جلددوم مطلبی دارد تحت عنوان (بازپس گیری انرژی ازگذشته)
گذشته ی شخصی فقط به این درد میخورد که درسش رابگیری ودورش بیندازی
اگر سالکان موظفند که گذشته شان رایکبار بادقت مرور کنند برای آن است که خودراازان رهاکنند نه اینکه آن را بپرورند تا همواره جلوی چشمشان باشد
مرورگذشته برای یک سالک به معنای آزادسازی بخشی از انرژی ای است که اودربعضی ازاتفاقات بجا گذاشته است
هرواقعه ای در گذشته که ذهن تو هنوز درگیر آن باشد نشانه ی آن است که بخشی ازانرژی وجودی تو دردام آن اتفاق است وتو باید با مشاهده ی بی قضاوت آن انرژی به دام افتاده ات راباز پس گیری وخودت راازاد کنی تابه کلی بی گذشته شوی
یک سالک پاکباخته ازمنظر شخصی بی گذشته است زیرا پرونده ذهنی اش را سوزانده است
چون تیری که ازکمان رها شده خود راازبند گذشته خلاص نموده است
این انسانهای دربندند که هرآن خاطرات گذشته ازجلوی چشمانشان رژه میرود
این آنهایند که پیوسته اسیر گذشته اند
این آنهایند که همواره خاطرات شان برآنها فرمان میراند وجهت زندگی شان راتعیین میکند
آنکه اسیرگذشته است درخواب است
هیچگاه درزمان ومکان درست نیست نمیتواند باشد زیرا درحال نیست وزندگی واقعی تنها درحال است که جریان دارد
عین مطلب رانوشتم برایتان
فکرمیکنم همزمانی برای این بوده که مطلب کتاب رااینجا بنویسم
استاد واقعأ به نکته خوبی اشاره کردید بهتره ازگذشته واتفاقات آن درس بگیریم ورها کنیم وناخوشی ها واحساسات بد آن را دوباره به زمان حال نیاوریم وحال خودمان را ناخوش نکنیم
یادمان آوردید که احساسات خوب مساوی اتفاقات خوب است
سپاس فراوان ازاستاد عزیز برای این فایل عالی
درپناه خدا سلامت وشاد وموفق باشید
به نام خدا
سلام به استاد عزیز و همه دوستان عزیزم
استاد این چند روز من روی فایلهای مهاجرت به مدار بالاتر و سفر به دور آمریکا هستم و امروز تازه هدایت شدم به قسمت خانه سایت و دیدم که فایل جدید اومده
همینکه فایل رو دیدم دو مرتبه گوش دادم و حس میکنم باید چند بار دیگه بشنوم
چون من خیلی اطرافیان باعث مرور خاطرات گذشته برام میشن و یکسره از گذشته ها و اتفاقات میگن هر چند الان دیگه کاملا خودم رو غرق در کامنت ها و فایل ها کردم اما دو روزه دقیقا بخاطر بودن تو شرایطی من مجدد دچار مرور خاطرات شدم و حس میکنم لازمه که هر روزه این فایل رو گوش بدم تا به گذشته پل نزنم و هر چند حتی این دو روز یکسره در کنترل ذهن بودم
و یه نکته ای بارها به خودم گفتم که به من چه هر کسی هر. کاری انجام میده هر کسی هر طور زندگی میکنه یا زندگی میکرده به من ربطی نداره اگه تو زمانی هم کاری انجام شده در حقم فرکانس اون لحظات خودم بوده و طرز فکرم که اون رفتارها رو جذب کردم
بارها به خودم گفتم اگه من شاگرد شما هستم پس باید بدونم همه آدمها هم روی خوب دارن هم روی بد و من به هر روی اونها زوم کنم همون رفتار رو ازشون میبینم
بارها به خودم گفتم تو مدار خودت رو بالا بیار اصلا حتی کاری به فرزندت و همسرت هم نداشته باش
چقدر مطالب ارزشمندی رو توضیح میدید استاد و چقد روح من جلا میخوره با این درس ها سپاس از شما
و با مرور این درس میبینم خداروشکر تونستم حداقل 50 تا 60 درصد کنترل کنم که به گذشته فکر نکنم تا همه کارهایی که برای مدار و فرکانس انجام دادم به هم نریزه
واقعا خودم رو با قبل از ورود به سایت میسنجم میبینم از زمین تا آسمون زندگی من بابت رها کردن گذشته ها تغییر کرده
قبل از اومدن به این مسیر همه روز و شب من گلایه از گذشته گلایه از پدرم گلایه از مادرم بود اما الان بعد چند سال میبینم عاشقانه به پدر و مادرم عشق می ورزم عاشقانه دوستشون دارم نه تنها پدر و مادرم بلکه روابطم با تک تک افراد فامیل و دوست و آشنا کلی تغییرات مثبت و عالی داشته
الحمد الله رب العالمین
الحمدالله رب العالمین
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم
سپاسگزار شما استاد عزیز بابت این فایل زیبا وآگاهی های فراوان اون در راستای تغییر شخصیتمون وتغییر دیدگاهمون در مورد اتفاقات وشرایطی که در هر لحظه از زندگیمون تجربه میکنیم،،هستم.
هر روز آگاهانه سعی میکنم شکر گزار نعمتهام واتفاقات زیبای زندگی ام باشم
چند روز قبل مهمونهایی رو دعوت کردم که سالیان قبل(سال 73) بدنبال قبولی من در دانشگاه ،،هر روز
برای آمد ورفت من ،با ماشین شخصی خودشون ،مسیر طولانی رو با من ومادرم همراهی میکردند، ما رو صبح زود از شهر ری به ولنجک میرسوندن وعصر مجدد میومدن دنبالمون وبمدت 2 ماه ،مهمون این خانواده بزرگوار بودیم وپذیرایی عالی ،آرامش وحال خوب رو درکنارشون تجربه کردیم وبدنبال رفتن من به خوابگاه کم کم مشغول درس شدم ومهاجرتهای متعدد به شهرستان های مختلف وتقریبا 30 سال گذشت وامسال از یکی از اقوام شنیدم که ایشون شرایط خاص جسمی براشون پیش اومده ،،،وبهم گفتن فقط باهاشون تماس بگیر واحوالپرسی کن!!! اگر فرصت سر زدن هم بهشون نداری!!
تماس گرفتم ورفتم منزلشون وباز احترام وپذیرایی قابل تحسین انجام شد،،آگاهانه به ویژگیهای مثبت همه افراد خانواده توجه کردم وبازگو کردم ودعوتشون کردم منزل خودم،،،از خواهر عزیزم کمک گرفتم وایشون بسیار خوش انرژی وهمه کار بلده در انجام پذیرایی خوب وبا کیفیت وهمچنان انرژی بالا وحال خوبش با حضور مهمونها ادامه داره،،،قبل از مهمونی از خداوند خواستم که انرژی وحال خوب طی این چند ساعت برقرار باشه وصحبت تو حاشیه نره وهمه مون حالمون خوب باشه،،،برکت ونعمت وفراوانی که تجربه کردم رو کامل در دفترم نوشتم
خدایا شکرت بابت مهمونی که خودت مدیریت کردی وهمه حال خوب رو تجربه کردیم
خدایا شکرت بابت حضور مهمونهای خوش انرژی وسپاسگزاری که بعد از سالیان که دیدار مجددشون رخ داده ،احساس میکنم برای حال خوب من وحد ومرزها احترام قائل هستند وآگاه به دیدن زیبایی ها هستند،،براحتی همکاری میکنند،،هدیه های بسیار زیبا وخوش رنگ وبا کیفیتی برای پسرم وخودم آوردن،،که فراوانی رو بهم یادآوری میکنه
خدایا شکرت بابت توانمندی خواهرم وتهیه سالاد وغذاهای خوشمزه وخلاقیت دیزاین زیبای خونه وبخشیدن وسایل اضافی وجایگزین کردن وسایل جدیدی که داشتم واستفاده نمیکردم که چقدر خیر وبرکت رو این جابجایی رقم زد
خدایا شکرت که با حل کردن مسئله،، ترس از آمد ورفت بدنبال تمرکز بر نازیبایی ها وقضاوتهای ذهنی
که قبلا داشتم،،براحتی در کنار این مهمونهای عزیز
فراوانی که در زندگی ام در همه زمینه ها وجود داره رو بهتر میبینم وآگاهانه تر سعی میکنم در زمان حال حضور داشته باشم ودیگران وخودم رو همانطور که هستیم بپذیرم وشکر گزار زیبایی ها وتفاوتهامون و شکر گزارنعمتهای بدنبال این تفاوت دیدگاه باشم ودرک کنم
که تغییر دیدگاهم در هر اتفاقی از زندگی ام، چقدر میتونه بهم آرامش بده ومن رو بزرگتر کنه
سلامت وبرقرار ومصصم باشیم در این مسیر زیبا
ا
سلام و درود خدمت استاد و عزیزان سایت فخیم عباسمنش
چند ماهی هست که دستم به نوشتن و کامنت گذاشتن نمیره و بیشتر تنم به عمل رفته
چند ماهی هست که عجیب و غریب عملیاتی توی میدون عمل پروژه های متعددی اجرا میشه و به پایان میرسه شاید پروژهها خیلی بزرگی نباشند ولی به وضوح مشخصه که جنس فرکانسهام متفاوت شده
توی این مسیر اتفاقات و عمل عملکردهای خاص خودش رو تجربه می کنم و گویی با جریان مسیر جاری میشم
امروز هم یک چالش خاصی رو اول صبح باهاش درگیر شدم که واقعاً برام عجیب تازگی داشت و ساعاتی از روز من رو درگیر خودش کرد،
((من)) چه کلمه یا بهتر بگم چه توهمی!!!
الان که دارم مینویسم تعجب میکنم که این منیت چقدر عمیقه و چقدر حجاب شده برام و اسیرشم
چقدر دوری از خدا سخت بود یا بهتر بگم چقدر افکار شیطانی جهنم سازند، تمام بدبختی ما از این ((من)) هست،
اصلا آدم از میوه درخت منیت خورد که هبوط کرد.
به لطف خودش که خودش دستم رو گرفت ، چون که هیچ پناه و همراه و یاوری به غیر خودش نداریم و الان در یک جای خلوت و دوست داشتنی به درسهایی که اتفاق امروز برایم داشت با تسلیم با آرامش با توکل فکر کردم و نوشتم و احساسی بهم گفت که باید اونها رو اینجا به اشتراک بذارم،
دوستان یه سری درسهایی که امروز گرفتم رو خیلی خیلی عمقی تر درک کردم
مهمترین درس توحید و تسلیم هست، اینه که فقط به او توکل کنی و وابسته به هیچ کسی نشی و از او هم بخواهی با تمام وجود و اضطرار
به قول مولانا:
جز خضوع و بندگی و اضطرار
اندر آن حضرت ندارد اعتبار
اما درسهای کوانتومی امروز؛
●مشیت الهی تغییر نمیکنه، به چیزی توجه کنی به سمتش هدایت میشی
●هوشمندانه ترین کار، سریعترین مسیر موفقیت تسلیم شدن در برابر اوست
●یادت نره هیچوقت هیچوقت تنهات نمیزاره
●تقوی قویترین سپر در برابر شیطانه
●با کلامت معصیت نکن مخصوصا در زمان خشم
●افکار شیطانی بوی واضحی داره، همیشه بوی منیت میده
●یار همنفس و همدل نعمت الهیه، بهتر بگم خود خداست که همنشین تو میشه
●هیچکی جای خدا رو نمیتونه پر کنه، فقط گدای درگاهش باش
●از وابستگی ها دست بکش (جهالت)
●محدویت و نقص و اشتباه مال این جهانه، مقاومت نکن و بپذیر
●جفای خلق با تو در جهان
گر بدانی گنج زر باشد نهان
اینها میخواهند که تو رو به درجه تسلیم و اضطرار برسی و با تمام وجود از او بخواهی
●عجب از فراموشکاری انسان که مسافره و عجیب تر غفلت از رب
●عاقل آنست که اندیشه کند پایان را
خدای مهربانم پایان تویی، خودت راه رو نشونم بده و دستم رو بگیر و بریم