اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی - صفحه 20


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    459MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

452 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسن موسوی گفته:
    مدت عضویت: 964 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی

    سلام به همه دوستان عزیز در این سایت الهی و مکان مقدس

    در این مکانی که شده برای من محل رسیدن وحی و الهام خداوند بهم

    خدایای شکرت به خاطر هدایتم به این سایت خدایا شکرت به خاطر اینکه من رو در مسیر و مداری قرار دادی که در اون به بندگانت نعمت داده ای .

    هر چه بیشتر سعی کنی در مسیر قرار داشته باشی شفاف تر می بینی . من نسبت به این موضوعات واقعا الان چشم وجودم خیلی خیلی بیشتر و بهتر می تونه تشخیص بده . طبق آموزشها یه مدت هست که دارم تلاش میکنم که به صورت آگاهانه جلوی هرز رفتن ذهنم رو بگیرم یه کلید هم تو خودم پیدا کردم که فعلا برام خوب داره جواب میده اونم پرسیدن از خودم در مورد اینکه چی دوست دارم هست اونم در موقعی که ذهنم داره میره که بره دنبال کارهای قبلی خودش .

    این فایل رو که گوش کردم متوجه یه نکته پنهان شدم اونم این بود که خب مثل همه ادم ها منم یه سری مشکلات در دوران کودکی تا همین الان دارم و داشتم که یه سری هاش دیگه تو این مدت برام واضح بودن که نباید برگردم سراغشون و خودم هم خیلی دوست نداشتم بازگوشون کنم حتی برای خودم خب اینا رو تقریبا گذاشتمکنار مگر اینکه اتفاقی برام پیش بیاد که نتونم خودم کنترل کنم . ولی ولی یه سری چیزها وجود داشته که با وجود اینکه من رو خیلی بهم میریخته ولی به صورت ناخوداگاه حتی در مواقعی که حالم هم خوش بوده میرفتم سراغشون و از اون جاییکه مسائیل خیلی برام شقاق نشده بوده فکر میکردم خب باید بعضی از مشکلات گذشته را واکوی کنم تا بتونم از دلشون نتایج مثبت بگیرم اما این فقط یه تله ذهنی درونی برای خودم بوده . میگم بعضی اوقات اصلا حالم خوب بوده حتی مثلا یه اتفاق خوشایندبرام رخ داده بود و یه دفعه یه ارتباط ذهنی با گذشته برام پیش می اومد مثلا یاد یه شخصی در ذهنم زنده میشد که مرتبط بود با یه اتفاق ناگوار در گذشته و این شروع سقوط ذهنی من در دل ناخواسته هام میشد البته که الان خیلی هاش کنترل شده اند ولی بعضی از موضوعات رو خودم با این دیدگاه که خوبه که بهشون بپردازم منو تو خودشون فرو می بردن

    مثلا یکی از این موضوعات توقعاتی است که از اطرافیانم دارم و داشتم البته با دیدن فابل قبلی خیلی خوب متوجه (البته خوب الان) شدم که حتی از همسرم و فرزندم هم توقع داشتن یعنی رفتن سراغ ناخواسته ای که معلوم نیست تهش به کجا میخوره . یکی از اون چالش ها که حدودا هم برمیگرده به پانزده سال پیش اتفاقی بود که در دفتر فنی خودم افتاد یه مشتری هام که کار تایپ پایان نامه اش دست من بود سر قیمت تمام شده کارش ناراضی بود خب من هم بعد از کلی جدال با پدرش و چند تا از اطرافیانش که با هم اومده بودند تو دفتر هیچ پولی ازشون نگرفتم دفتر و بستم و رفتم که وقتی من رها کرده بودم اونا خودشون اومدن و پول کار رو پرداخت کردند اونم تو راه رفتن و همون موقع .

    به جرات می گم که آخرین باری که من تو ذهنم رفته بودم سراغ این موضوع شاید یکی دو ماه پیش بود و وقتی به خودم اومدم که دیدم دو سه ساعته من دارم تو ذهنم دقیقا همون اتفاق رو بارها و بارها مثلا فیلم ویدئو جلو و عقب میکنم ببینم می تونم از توش چیزی پیدا کنم و اصلا چطوری به خودم اومدم از درد ماهیچه های صورتم که بهم فشرده شده بودن . در صورتی که زمان شروع واکاوی این موضوع من اصلا حالم خوب بود اصلا درگیر ذهنی نداشتم تو اون لحظه اول حالم خوب بود ولی این پرداختن شرایطی رو برام رقم زد که حتی تصورش رو هم نمیتونستم بکنم .

    ابعاد اتفاقات بعدش زیاد بزرگ نبود ولی خب حال روزم رو خراب کرد . و جالبه که ذهن من از این که به این موضوع پرداخته بودم رضایت هم داشت . الان که موضوعات برام شفاف شده اینها رو دارم می فهمم والا اون موقع برام یه موضوع مبهم و معمولی و یه سری اتفاقات روتین بود که شاید چند صد بار یا هزاران بار تکرار شده بود .

    این نکته برام جالبه که منی که اگر کسی در بیرون از من لحن صداش با من تغییر کنه من سعی میکنم فاصله ام رو باهاش یه تنظیم مجدد بکنم . چجوریه که نزدیک دو ساعت میشم کارگردان یه مشاجره درونی که تمام نقش هاش رو خودم بر عهده میگرم و تمام دیالوگهای بدش رو هم خودم تنظیم میکنم . . از دیشب که این فایل رو تماشا کرده ام هنوز نتونستم راجع به چگونگی برخورد با این موضوعات چه کار کنم ولی شفاف شدن موضوعات باعث شده که دست ذهنم بیشتر برام رو بشه و شاید باور کردنی نباشه الان که دارم راجع بهش می نویسم احساس میکنم اون بخش از ذهنم که این اتفاقات رو رقم میزنه رفته یه گوشه خودش رو گم و گور کرده . یکی دوبار یه چیزی اومد توی ذهنم که برای چی داری اینها رو می نویسی چه لزومی داره که اینا رو برای دیگران داری می نویسی حتی یک بار یه صدایی بهم گفت این موضوع خیلی بی اهمیت تر از اونیه که تو بخوای در موردش برای کسی بنویسی باید چیزهایی پر اهمیت تر رو بنویسی اما جواب خیلی خوبی به این صدا دادم خودم برای یه لحظه کیف کردم . بهش گفتم اینا رو برای کسی نمینویسم برای خودم دارم مینویسم . برای به دام انداختن دست و پاهای تو دارم مینویسم برای قدرت بخشیدن به اون بخشی از ذهنم می نویسم که سالها در بند بخشی بوده می ترسوندش از اینکه کاری رو مجدد انجام بده که قبلا توش شکست خورده یا یه اتفاق اینچنینی توش رخ داده . می ترسوندش از اینکه پاسخی رو در جواب سئوالی بده چرا یک بار تو یه جمع پاسخی رو که داده بوده اشتباه بوده و از اون به بعد اون شده بخش تاریک پاسخ دادناش با اینکه میدونسته خیلی از اوقات پاسخهاش صد در صد درسته . این رو برای این می نویسم که نوری که با دیدن این فایل داره از دل تاریکی های ترسناک ایجاد شده عبور میکنه و صدای بلند نرو و نکن و نمیشه رو خاموش میکنه تقویت کنم . این رو دارم برام این می نویسم که آبی باشه بر آتیش های زیر خاکستری که چندین سال هست که با وزیدن یه نسیم خیلی آهسته ناشی از مشکلات اطرافم یهو آنچنان در ذهنم شعله ور میشه که قدرت هر کاری رو ازم میگیرن . این رو می نویسم تا تقویت کنه اون ایمان تضعیف شده توسط خود درونی ام که بارها و بارها بارها نشونه داره برای حرکت کردن اما با پرداختن به گذشته های دوری که حتی اثری ازشون هیج جای این دنیا نیست ولی نتوسته ازشون عبور کنه .

    این رو می نویسم تا این صدای ننویس رو در ذهنم خاموش کنم تا خودم دستی که مانع از حرکتهای قشنگ خودم شده را قطع کنم و می نویسم تا این نوشتن صدای خفه شده درونم رو آزاد کنه تا بتونم در درونم فریاد بزنم و از بندگی این گذشته ای که لحظه ای بوده و دیگر نیست آزاد باشم . مینوسم تا نوشتنم راهی باشد برای ترویج توحید در درونم چرا که الان یه صدایی در درونم گفت که این خودش یه شرک بزرگه چرا برای حل مسائلت بری شراغ مشکلات گذشته ایت چرا نری سراغ خدات و اون رو نسپاری با اون تا راه حلش رو بهت بده چرا رهاش نکنی و پارو نزنی چرا دستات رو دراز نکنی به سمت اون و بزاری اگر هم قراره درسی از گذشته یاد بگیری اون بهت یاد بده . اخه تو و گذشته ایت اگر چیزی داشتین برای یاد گرفتن که نتایجت با ید با حالا خیلی متفاوت تر می بوده بعد چرا به قول استاد نرم سراغ نفاط قوتم و به اونها رو گسترش ندم چرا به جای واکاای مشکلاتم به واکاوی اتفاقات زیبا و قشنگی که برام رخ داده نپردازم . در مورد مثالی که زدم که همین الان به فکرم رسید که من حدود دو سال دفتر فنی داشتم کلا چهار یا پنج تا اتفاق ناگوار این طوری برام پیش اومده پس چرا نمیرم سراغ صدها اتفاقات خیلی عالی که و اون ها رو بررسی نمیکنم غیر از این که این خود یه جور ناسپاسی است . مثل اینه که الان فرزندم هر روز بیاد بگه بابا یادته تو دو سال پیش من رو دعوا کردی چرا دعوا کردی و تا یه چیزی میشه سریع فلاش بک بزنه به عقب و اون دعوا کردن من رو بیاد من بیاره خب من چه حالی میشم چه جوابی بهش میدم حالا خودم دارم همین کار رو اون هم تازه با این سن با این همه آموزش انجام میدم . عجیبه واقعا .

    و الان آروم شدم . برای یه سرم رو تکیه دادم به صندلی ام و یه آرامش در من شکل گرفت .

    اخیرا از این دست آرامش ها برام رخ میده در طول روز تکرار میشه ولی مدت زمانش کمه . طبق صحبتهای استاد این نشونه تغییره و وقتی این جوری میشم خوشحال میشم .

    یه چیزی بهم گفت بنویس برای چی آرامش در تو شکل گرفت به خاطر اینکه من قبلا که به این اتفاقات فکر میکردم دائم میخواستم در ذهنم دنبال راه حلی برای مسئله ای بگردم که تموم شده بود و با اینکه زمان شروع پرداختن به این موضوعات این جوری فکر نمی کردم ولی وقتی غرق میشدم دیگه نمی فهمیدم انگاری که اون اتفاق همین الان رخ داده وو من همین الان در اون هستم و حتی بعدش از این ناراحت بودم که چرا تو اون موقع نتونستم این جوابها رو بدم . در صورتی که الان که آرامش برای چند لحظه در وجودم نشست یه صدایی گفت دیدی الکی خودت رو خسته میکردی و دلیلی نداشته اصلا به گذشته ات برگردی و اون رو واکاوی کنی . و این موضوعت برای همه ست .

    استاد این جمله اتون که گفتین هیچ کسی نیست که پیدا بشه که صد در صد پاک و بری باشه از اتفاقات ناگوار آرامم کرد. نمیدونم چرا ولی انگار پاسخ خیلی چیزها بوده در درون من .

    خدایا سپاسگزارم از اینکه من رو در مسیر بندگانی از خودت قرار داده ای و هدایت کرده ای که در اون مسیر به اونها نعمت و فراوانی عطا کرده ای

    استاد عزیزم سپاسگزارم از شما و تمام همکاران گرامی شما . از تلاش شما . از اینکه علاوه بر تمام آموزشهایت با کار کردن خودتون بهم دارین یاد میدین که کار کردن یعنی چی

    الان این جمله آخر رو که داشتم مینوشتم نمیدونم دستم خورد روی چی که یهو صفحه کروم سیاه شد و همه چی رفت اگر قبلا بود حتما خیلی بهم می ریختم که بعد از این همه تایپ کردن چرا باید این اتفاق بیافته و خودم رو کلی سرزنش میکردم و حتی شاید دو سه تا غر هم به فرزندم می زدم چون تو این لحظه اومده بود داشت یه درخواست بهم میداد و همشس دنبال جلب توجه من به سمت خودش بود .

    اما له لطف الله مهربان و آموزشهای شما استاد عزیز بدون هیچ نگرانی و حتی کوچکترین نگرانی . الته باز ذهن می رفت که یه چیزیایی بگه ولی خاموشش کردم و گفتم اگر قرار باشه ارسال بشه حتما میشه و اگر هم نه پس نباید چیزی بابت این نوشته از تو در جایی ثبت میشده . والا چند دقیقه قبل یه چیزی در درونم گفت که یه کپی تا این جا نوشتی بردار و یا برو تو ورد بنویس بعد بیا اینجا پیست کن که یه وقت نپره ولی همون موقع گفت نگران نباش و واقعا بهم اثبات کرد تو همین موضوع که اگر باز قبلا بود میگفتم چه شانسی آوردم ولی حالا بهم اثبات کرد که نترس و غمگین نباش حتی برای دست نوشته هات چرا اگر غمگین باشی از دستشون میدی ولی اگر توکل داشته باشی هر چه باشه به تو برمیگرده و از اون اتفاق به ظاهر ناگوار نتایج عالی برات منتج میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    محمد علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 1783 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه دوستان

    الهی شکرت یک روز زیبای دیگه بهم فرصت زندگی دادی منو خالق زندگی خودم آفریدی بهم قدرت اختیار دادی الهی شکرت که من انسان هستم و در این جهان به سفری زیبا و شگفت انگیز دعوت شدم از خداوند در این سفر توشه ای از ایمان توحید عملی میخام همیشه کوله بارم باشه خدایا شکرت

    من از کودکی زیاد خاطرات تلخ نداشتم و اگر هم بود چون زیاد بهشون بها و قدرت نمیدادم ناخودآگاه من که نمیدونستم این یکی از بهترین ویژگی یک انسان میتونه باشه که زیاد مسائل را جدی نگیره و الان که قانون را میدونم بسیار خوشحالم که طبق قانون عمل کردم قصه های کودکی بهم ضربه ای نزد و حتی در بزرگسالی هم همیشه به لطف خدای مهربان با اینکه نمیدونستم قانون هست کلا ادم بی خیالی هستم و بودم یک جورایی رو مخ آدم‌های تحلیلی هست و خوب به من چه خودشون هم باشن

    من از وقتی که زیاد از قوانین نمیدونستم و میدیدکه پیش روانشناس می‌رن و از این جور حرفا اصلا قبول نداشتم میگفتم اینا خودشون نیاز به مشاوره دارن نمی‌دونم چرا به این شکل داره پیش میره مشاوره روانشناسی که خودشون هم مشکل دارن در شخصیت بگذریم اصلا تو‌کت من نمیره اسم رشته مسخره باید جایگزین بشه با مثبت اندیشی و سایتهای مشابه شما

    خدایا شکرت که من ناخودآگاه و خودآگاه فعلی از ضربات روحی خاصی زجر نکشیدم فقط زمانی که برای مادرم مشکل بیماری اسم نمیبرم یکم عذاب وابستگی و ندانستن قانون بوده برام که با شما و آگاهی جهان اشنا شدم یعنی اونم برام خیر بوده و خواهد بود

    خدایا شکرت

    دوستون دارم خدا یارو نگهدارتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    فروغ جعفری گفته:
    مدت عضویت: 1748 روز

    به نام خالق زیبایی

    سلام به استاد عزیز و دوستان

    هر روز بنر سایت رو نگاه می کنم که اگر استاد جون جلسه جدید یا ویدیوگذاشته سریع نگاه کنم .

    چند بار صوت این ویدیو گوش دادم چه نکات جالب و قشنگی استاد گفتن که همیشه هم در حال مرورش هستن ولی انگار هر بار برای ما تازگی داره .ذهن فراموش کار به نظر من منفی ها رو چند برابر بیشتر یادش میمونه تا مثبت ها .

    من چند روزی بود که ذهنم همش اذیتم میکرد و سعی و تلاش زیادی میکرد که نکات منفی و بدبینی های بسیاری رو از اتفاقات زندگی یادم بیاره و چون چند روزه خیلی نتونستم روی خودم کار کنم یه مقدار مدارم پایین اومده بود .

    امروز ظهر بود که کارهام رو تموم کردم وگفتم در باره ی این موضوعاتی که ذهنم بدترین سناریو ها رو میاره و حالم رو بد میکنه از خدا هدایت و مشورت بخواهم که زدم نشانه ی امروز من که در کمال تعجب این فایل رو آورد اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی فکر کردم اشتباه کردم شاید یه صفحه ی دیگه رو باز کردم دوباره زدم نشانه ی امروز من دوباره همین فایل بود انگار معجزه بود . مطمئن شدم نه درسته خدا جون با این فایل میخواد به من راهنمایی کنه و بگه به زیبایی ها توجه کنم و نشستم ویدیو رو با دقت نگاه کردم و نکته برداری کردم . خداوند چه قشنگ با من صحبت کرد به زیبایی ها توجه کن ، ذهنت رو کنترل کن . به هرچی توجه کنی از اساس اون وارد زندگیت میشه .

    خلاصه بعد از گوش دادن این فایل و نکته برداری از اون چقدر حالم بهتر شد و سعی می کنم به راهنمایی های ارزشمندش عمل کنم و ایراد کارم رو فهمیدم .که توجه به نکات منفی بود .

    سپاسگزارم از استاد عزیز که این آگاهی های با ارزش رو در اختیار همه قرار میده و این سایت الهی رو به وجود آوردن که در هر جنبه از زندگی میتونیم ازش استفاده کنیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    ستاره حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1059 روز

    به نام خداوند بخشنده ومهربانم

    خداوند هدایتگرم به سوی خوشبختی سلامتی ثروت آرامش شادی و حال خوب روحی و جسمی..

    سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جون و همه دوستان وخوب و عزیزم

    خداروصدهزار مرتبه شکر برای دریافت این آگاهی ها وقتی که واقعا بهش نیاز داری..

    سالهاست که من این مباحث رو دنبال می‌کنم و بعد با یه استاد دیگه بودم …تو گروهی بودم که اونجا با استاد عباسمنش آشنا شدم ..اون موقع تو تصوراتم فکر نمیکردم که من بتونم از دوره های استاد استفاده کنم میگفتم مثلا اون موقع قیمتش بالاست …

    تو اون گروه دوستان خوبی داشتم که هیچوقت ندیدمشون ولی فقط باعث شد من بیشتر با استاد آشنا بشم و وارد این سایت بهشتی …بشم

    نمیدونم اصلا نوشته های من ربطی به فایل داره یا نه ولی یه حسی بود یه دستاوردی بود حسم گفت بنویس چون من از نوشته ها و کامنت‌های دوستان لذت میبرم و یاد میگیرم..

    من تو اون گروه که بودم دوره 12قدم رو باهم گرفتیم ولی چون استاد گفتن راضی نیستن اون مدلی البته گوش دادم ولی خیلی دلم میخواست داشته باشمش ..وارد سایت شدم و از فایل های رایگان شروع کردم بعد توی یه کامنتی فاطمه جون همسر آقا رسول ایشون گفتن دوره مقدس 12 قدم من دلم رفت گفتم من میخوامش قبلا داشتم ولی پاکشون کرده بودم که خودم تهیه کنم فاطمه جون هم گفتن ان شاالله درمدارش قرار میگیری و تهیه اش میکنی..

    من وارد سایت شدم دوره کشف قوانین گرفتم…دوره 12 قدم گرفتم…کتاب رویاها …همینجوری تکاملی پبش رفتم و زندگیم از خیلی جنبه ها تغییر کرد ..و حس خوب و شکر گزاری…حال خوب و خیلی دستاورد های دیگه…

    بعد اینکه 12قدم تموم شد نتایج ایلیا که خوندم و بسیار لذت بردم لبته یه فایل مونده ازر12قدم که گوش ندادم برای جایزه برای خودم دوره عزت نفس گرفتم که هنوز گوش ندادم دوست داشتم از این نظر خیلی رشد کنم خوبم ولی خیلییی جای کار داره میخوام بهتر وبهتر باشم…

    یاد یه حرفی از استاد افتادم که می‌گفت وقتی یه دوره ای میخرید چندین برابرش به زندگیتون برمیگرده منم یهو یه حس اینطوری اومد..

    شب همسرم وقتی اومد گفت بریم طلا فروشی میخواست برای خودش دستبند بخره بعد تو راه گفتم منم خیلی دلم میخواد یعنی تو دلم با خدا حرف زدم منم دلم دستبند چیزی نگفتم و رفتیم و….خیلی جالب اینجا شد که من دستبند رو خریدم و برای من شد و دقیقا 10برابر یا بیشتر برگشت من اصلا اون روز تا حتی نیم ساعت قبلش فکر نمیکردم که اینطوری بشه ..

    چون خودم رو لایق دونستم و برای خودم دوره گرفتم به عنوان هدیه خداوند برام جبران کرد …

    خیلی ذوق کردم حالا نه مثلا بخاطر دستبند بخاطر حس خوبم بخاطر اجرای قانون و حال خوبم چون این روزا با کار کردن روی خودم به لطف خداوند مهربان چرخ زندگی روان میچرخه وکارهامون رشد داشته و پول های زیادی تو زندگیمون میاد و حال دلمون خیلی خوبه …

    حالا خیلی دلم میخواد بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم دستاورد نتیجه زیاده قبلا هم گفتم من کامنت زیاد می‌خونم ولی با اینکه عاشق نوشتن هستم کم مینویسم ..

    خداروصدهزار مرتبه شکر برای داشتن خدای خوب و مهربانم

    خداروصدهزار مرتبه شکر برای سایت عباسمنش و تک تک اعضای عزیزش

    خداروصدهزار مرتبه شکر در بهترین مسیر در این دنیا و آخرت هستیم

    خداروصدهزار مرتبه شکر برای تمام نعمتهایی که میبینم و نمی‌بینم…

    برای همه دوستانم آرزوی سلامتی شادی و ثروت میکنم خدایا یار و نگهدارتون باشه

    و به قول آقای حمید امیری عزیز که همیشه تو کامنت هاشون می‌نویسن ومنم یاد گرفتم ممنونم ازشون بابت کامنتهای فوق‌العاده اشون …

    فالله خیر و حافظا و هو الرحم الراحمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3056 روز

    به نام خدای هدایتگر

    سلام و درود به استاد عباسمنش عزیزم و همکلاسی های عزیز

    من هم مثل هر آدم عادی از دوران بچگی تا الان یه سری خاطرات ناخوشایند دارم.

    ولی سعی میکنم درموردش فکر نکنم و یادآوری نکنم و در موردش با خودم یا خداوند یا فرد دیگه ای صحبت نکنم.

    چون قانون اینه که به هرچیزی که فکر کنی و درموردش صحبت کنی و کلا بهش توجه کنی از جنس همون رو وارد زندگیت میکنی.

    گذشته گذشته فقط بجای تمرکز روی اتفاقات ناخواسته گذشته باید از خودم بپرسم اون اتفاق چه درسی برام داشته و درسشو بگیرم و آویزه گوشم کنم.

    اون اتفاق شاید اتفاق بدی بوده و برام دردناک بوده ولی من باید اونو یک موهبت بدونم که اتفاق افتاده تا من یه سری درس های مهم زندگی رو بگیرم.

    مثلا من در گذشته من با یک نفر خیلی زود و بدون شناخت دوست صمیمی شدم و اعتماد کردم و بیش از حد روش حساب کردم و وابسته شدم و در نتیجه بشدت هم ضربه خوردم و این درس رو گرفتم که از این به بعد دیگه اینطور عمل نکنم. شاید اون خاطره تلخ باشه ولی درسی که گرفتم خیلی ارزشمنده پس بجای اینکه با مرور اون خاطره ناراحت بشم با مرور درسی که اون اتفاق بهم یاد داد، خداروشکر میکنم!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 535 روز

    به نام خداوند مهربانم

    سلام به دوستان و استاد عزیزم

    چند روز پیش در دورهمی بودم و بحث خانم ها درباره رفتارهای بد همسرانشون بود که من دوست نداشتم گوش بدم برای همین گفتم حالا از نکات مثبتشون بگین و هر کسی نکته ایی میگفت و خداروشکر بحث کلا عوض شد در صورتیکه قبلا مشتاقانه در بحث شرکت می کردم و با تمرکز روی نکات منفی و یادآوری خاطرات تلخ گذشته تا چند روز حال بدی داشتم و از همسرم متنفر میشدم.

    قبل از آشنایی با استاد مدام در حال مرور خاطرات بد گذشته و حسرت از اتفاقات افتاده بودم، جذب انرژی منفی و طبیعتا داشتن حال بد و بدنبالش اتفاقات بدی که برام میوفتاد.

    من با دوره 12قدم شروع کردم و بسیار راضیم، کلی تغییرکردم و بیشتر اوقات حال خوبی دارم و خداوند رو سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    سلیمان صفری گفته:
    مدت عضویت: 2208 روز

    سلام استاد

    مثل همیشه تاثیر گذار بود این فایل

    یادمه در ادامه درس‌هایی که ازتون گرفته بودم و سعی در عمل کردن به آموزه های شما داشتم

    حدود 3سال پیش رفتم پیش پدر و مادرم و از آنها به خاطر هر آنچه در گذشته برای من رقم زدند اعم از :

    رفتار های تند و خشن

    تنبیه بدنی حتا

    سخت گیری های بی مورد

    و خلاصه هر رفتاری که با من داشته اند، یقینا به خاطر دلسوزی و محبت شأن بوده و من برای همه ی آن رفتارهای حتا طاهرا نادرست از هردو شون سپاسگزاری کردم و دستشان را بوسیدم و متقابلاً آنها هم منو مورد محبت قرار دادند و از من به خاطر رفتارهای اشتباه ناخواسته شون و نیز از سر دلسوزی حلالیت خواستند .

    و یک فضای پر از مهر و محبتی بین من و پدرو مادر عزیزم بوجود اومد و خدارو سپاسگزارم برای آن لحظه های ناب.

    و اما سرفصلهای این مطلب

    تلاش آگاهانه برای کنترل ذهن و کنترل کانون توجه

    در این چند سال آگاهانه در ماین مسیر تلاش آگاهانه قدم برداشتم و از لطف و هدایت‌های خداوند و تلاشهای بی وقفه خودم و نیز استاد عزیزم سپاسگزارم.

    صادقانه می‌گویم زندگی الان من به قول استاد هیچ ربطی به گذشته ی من ندارد.

    توانایی برچسب نزدن به مسائل و اتفاقات.

    همین امروز یک اتفاق ناخواسته ای هنگام رانندگی برایم افتاد(انحراف به راست) و البته به خیر گذشت و اتفاق خاصی نیفتاد و من بلافاصله گفتم خدایا شکر که از این انحراف لحظه ای براحتی جستن

    توانایی تمرکز بر راه‌حل به‌جای تمرکز بر مسئله

    در کارم تمرکز بر راه حل فروش محصول گذاشتم و به لطف خدا گاهی به افکار و باورهایی که ساختم و عمل کردم و نتایج درخشان و نیز حال و احساس خوبم ،از شوق اشکم جاری می‌شود و احساس میکنم زمانهای زیادتری در حالت آرامش هستم.

    توانایی تمرکز بر نکات مثبت ،این توانایی در این چند سال به لطف خدا به وضوح خیلی بیشتر از قبل شده است خدایا سپاس.

    توانایی نگاه کردن به مسائل از زاویه‌ای که ما را در احساس بهتر قرار دهد

    زاویه نگاه من در اثر تمرینات و استمرار در مسیری که استاد راهنمای من است ،بسیار بسیار بهتر و عملی تر از گذشته من شده و همان جمله ی‌ قصار استاد

    حال خوب= اتفاقات خوب

    سپاسگزارم استاد برای سخنان الهی تون.

    در پناه مهر بی پایان الهی

    در دنیا و آخرت شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    الهام رهنما گفته:
    مدت عضویت: 1874 روز

    به نام خدای مهربون و هدایتگرم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت برای هدایت های بی نظیری که خودمم تو شوکش هستم

    الهی شکرت برای پروین قشنگم که از هزاران راهی که من نمیدونستم وارد زندگیم شد

    الهی صدهزار مرتبه شکرت برای وجود همسرم که پاک ترین و ناب ترین حس رو ازش میگیرم و فوق‌العاده ترین مرد برای منه

    الهی شکرت برای هر نفسم که با عشق و لطف بی کرانت در وجودم میدمی تا فعلا در این جهان باشم

    الهی شکرت برای حال خوبم احساسی که از،وجود تو نشآت گرفته و هرروز بهتر و بهتر میکنی

    الهی شکرت برای سفر یهویی فوق‌العاده که تبدیلش کردی ب بهترین سفرم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت برای جسم سالم و پرانرژیم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت برای همهههههه چی

    [تا در طلب گوهر کانی کانی،تا در هوس لقمهٔ نانی نانی،این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی،هر چیز که در جستن آنی آنی]

    من پریشب به محض آپلود این فایل قشنگ نگاهش کردم و خاستم مثل همیشه بنویسم کامنتش و ولی شرایط جودی شد که فرصت نشد و موند من تصمیم داشتم ک امروز ب کرج بیام ینی یا پنج شنبه بود برنامم یا شنبه اصن ب جمعه فک نکردم خیلی دوس داشتم هوایی برم اما همشون پر بودن شب جمعه نشستم سایت و زیر و رو کردم ک بلیط بگیرم دیدم هفته پیش رومون اصن ماشین نیس بخاطر برنامه اربعین گفتم یه نگاهی هم ب جمعه بندازم دیدم ماشین هست ولی از اونجایی ک من عادت دارم جلو بشینم نشد ک بگیرم یه آشنایی داریم ک راننده اتوبوس هستن هرموقع بخام برام جا نگه میدارن این شد ک زنگ زدم ب آقای پیمان و گفتم ک ماشین میخام گف فردا ساعت 1 ظهر حرکت میکنیم آماده باش ما هم مهمون داشتیم تا دیر وقت بیدار بودیم نتونسم وسایلامو جم کنم ساعت 3 خابیدم 7 صب بیدار شدم و وسایلامو جمع کردم و دوش گرفتم و آماده شدم و رفتم همیشه تو میدون ایثار من و سوار میکنن دگ ترمینال نمیرم ماشین اومد و من خاستم سوار شم آقا پیمان گف یه لحظه وایسا اون خانم سوار شه بعد تو بیا دیدم از اون ور یه خانم زیبا و خوش اندام اومدن آقا پیمان گف که تو صندلی جفتی کنار پنجره ردیف اول بشینین این خانم اخماش رفت تو هم و با یه حالت ناراحت گفتن ک من ب شما گفتم صندلی تکی رو برام نگه دارین از اونجایی ک منم گفته بودم تکی و میخام دگ ناچارا من و اون خانم کنار هم نشستیم برای منم تجربه جدیدی بود چون وقتایی ک با اتوبوس سفر میکنم تو صندلی تکی میشینم و فقط فامیلامون گوش میکنم اما خب هرلحظه تسلیم خدا بودم و هیچی نگفتم با یه لبخند ب اقا پیمان گفتم منم تکی و میخاستما دیدم اون خانم یکم ناراحتن گفتم اشکال نداره حتما باید کنار هم میشستیم با علامت تایید گفتن ک بله من اعتقاد دارم ک همه جا آدمای هم فرکانس کنار هم قرار میگیرن ذوقی اومد ب چشمام که ایول خانمی که کنارم نشسته تو مدار اگاهی و فرکانس و هم مداریه میدونستم این سوالی ک ازش میپرسم جوابش چیه اما خاستم از زبون خودش بشنوم پرسیدم ببخشید میتونم ازتون یه سوال بپرسم گف بله گفتم شما با استادی کار میکنین چشمام و ب لبش دوختم تا همون کلمه دربیاد گف بله من با یه استادی به اسم عباس منش……….

    خدااااای من نفهمیدم چطوووووور بغلش کردم چطور اون حسه از لحظه نشستنمون تو اون صندلی جفتیه شکل گرفت جایی ک نه من راضی بودم نه ایشون (من معتقدم خانواده ای ک اینجا هستیم هممون یه زبان مشترک داریم و حرفهای همو خیلی خوب بدون قضاوت متوجه میشیم این برای من نشانه خیلی واضح بود برای ادامه مسیرم و چقد خوشحال بودم و سپاسگزار بودنش ک خدا اینطور کنار هم قرارمون داد) هردوتامون تا 5،10 دقیقه گریه میکردیم و رفتیم تو خلوت خودمون هرکدوم ب نوع خودمون سپاسگزار خدای خودمون بودیم و شاهد جریان هدایت الله یکتا ب وضوح مایی ک برناممون و یجوری چیده بودیم که کل زمان سفر رو اختصاص بدیم ب گوش کردن فایل خدا یجوری رقم زد ک یه نفر از دل همین سایت بهشتی کنارم باشه و کل مسیر با هم طی بشه…

    [الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم ]

    من اینو ازخدا خاسته بودم که یک ماهه دگ ک دارم از اردبیل میرم و آغاز هجرتم خاهد شد مسیرهای جدید زیبا رو با آدمها و دستان بی نهایتش کسایی ک با من هم فرکانس باشن و رو سرراهم قرار بده از بی نهایت راه و چقدددددد کار پروردگارم دقیق و منظم برام چیده شده بود بماند که چقدددددد خدا این سفر رو برامون رویایی کرد و چه حسهایی باهم تجربه کردیم چ صحبت هایی با هم کردیم از قانون باهم حرف زدیم و اصن نفهمیدیم اون 8 ساعت کی تموم شد و اصن نمیخاستیم از هم جدا شیم …ادامه دارد…

    خاستم این قانون رو همین جا ب خودم و همه عزیزانم دوباره و دوباره و دوباره یادآور شم که هر چیز که در جستن آنی ،آنی هرچیزیکه دنبالش باشی از بی نهایت راه هدایت میشی بهش درست در زمان و مکان درست فقط از مسیر لذت ببر و تسلیم پروردگار باش ک خودش میدونه چطووووور تو رو به آسونی و ب راحتی ب خاسته هات برسونه …

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    استاد قشنگم عاشقتونم

    مریم جونم عاشقتم

    خانواده قشنگم عاشقتونم

    خدای مهربون و هدایتگرم بی نهایت عاشقتممممم

    الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین

    فعلا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    سيد حسين موسوي گفته:
    مدت عضویت: 1605 روز

    سلام استاد عزیز و گرامی. بنده از جمله خریداران دوره فوق العاده “هم جهت با جریان خداوند” هستم. در این دوره به همه ما آموختید که تمام اتفاقات اطراف ما (یعنی 100 درصد نه 99.9 درصد) ناشی از باورهای ماست. با عرض معذرت مواردی که در این فایل فرمودید به نظر می رسد نیاز به بازآموزی برای بنده داشته باشد. به نظرم موضوع “درس گرفتن از گذشته” به این معنی که بیاییم دلایل اتفاقات را بررسی کنیم (مانند بحث ننوشتن قرارداد و عدم اخذ امضاء از طرفین معامله)، در آموزه های شما موضوع اصلا مهمی نباشد. چرا که شما معتقدید هر اتفاقی، نتیجه باورهای ماست، لذا نیازی نیست که به دلایل رفتار اطرافیان بیندیشیم (بلکه دلایل تمامی رفتار اطرافیان را نیز نتیجه و انعکاس باورهای خودمان می دانیم و بس). آن چیزی که حضرتعالی در این فایل فرمودید، کمی متفاوت است و ظاهرا جنبه عقل در این فایل برای خود وزنه ای پیدا کرده که لااقل با برداشت های بنده از صحبتهای حضرتعالی کمی مغایرت دارد. ممنون می شوم توضیحاتی در این خصوص بفرمایید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2410 روز

    سلام به همه دوستان بخصوص استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین

    استاد از کامنتهای دوستان به این نتیجه رسیده بودم که من هم از طرد شدن ترس دارم کمه اما هست و باعث شده انگشت شمار مواردی رو تو زندگیم تحمل کنم که دوست ندارم، روش سوال کردن رو از کامنتای دوستان یاد گرفته بودم انقدر از خودم میپرسیدم تا به جواب میرسیدم و مسئله حل میشد و اغلب هم جواب یه اتفاقی یا یه حرفی بود که قدیم شنیده بودم و با این سوال و جوابها یادم میومد مثلا یه نفر یه حرفی زده بود و من زیادی باورش کرده بودم، نه اینکه دنبال یه چیزی تو گذشته بگردم هااا نه، موقع جواب دادن یکهو یه حرفی تو ذهنم زنگ میزد که مثلا بیست سال پیش دوستم گفته بود و میفهمیدم من این حرف رو ایــن همه مدت تو ذهنم نگه داشته بودم، بعد شروع میکردم به تحلیل که این حرف به این دلایل درست نیست و واقعا از ذهنم بیرون میرفت، اما شما یه چیز خاص تو این فایل گفتید مخصوصا خاطراتی که برمیگرده به اعضای خانواده این کار خوب نیست

    واقعا همینطوره در مورد افراد خانواده آدم حس قربانی به خودش میگیره، و من هر موقع اتفاقی مربوط خانواده ام تو ذهنم میاد بعدش میگم نگین تو خودت خواستی تو خودت اجازه دادی این رفتار با تو بشه، حتی الان هم همینطوره (نه فقط اتفاقات گذشته) میگم نگین تو در همین حدی، ناراحتی؟ خودت رو تغییر بده، هرچند سخته، هرچند درد داره اما از حس قربانی بودن بهتره، این هم از آموزه های شما تو ذهنم اومده که نگین خودت اتفاقات زندگیت رو رقم میزنی

    و این فایل باعث شد سه مورد رو که از دوستام تو بچگی دیده بودم، و یادم اومده بود رو به دست فراموشی بسپرم و تو سایت وارد نکنم، تو 38 سال 3 مورد!!! خیــــلی کمه! ولی ذهن من این خاطرات رو نگه داشته بود و حالا باید بجاش نه در کنار بیان اون خاطرات فقط بجااااش بیام تکرار کنم که نگین تو دوست داشتنی هستی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: