اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد قشنگم. چقدر این ترکیب رنگ و طرح لباس و کلاهتان زیباست. خیلی به شما می آید و از آنها لذت بردم خداجونم چقدر روز به روز در قالب استادعزیزم جوانتروپوستی زیبا شفاف چهره ای جذاب رونمایی میکنید واین از برکت قانون سلامتی هست ای ول به استاد خوش تیپم
من هدایتهای خداوند رو میگیرم خب حالا چجوری میتونم هر لحظه هرروز هدایت بشم نشانه بگیرم وقتی هم جهت در مسیرش باشم وقتی هماهنگ باشم وقتی به خواستهام توجه کنم
این من هستم با کانون توجهم دارم زندگیمو خلق میکنم دارم فرکانسها و درک میکنم وقتی توجمعی هستم یا دارم ره گذره میگذرم از مکانی یعنی خوب وواضع فرکانس اون جمع رو حسم بهم میگه یعنی خیلی خوب واضع آلارمهاداده میشه این یعنی درمسیر خود خدا بودن این یعنی الان به چی توجع میکنی اعظم جان آیا تو دل ترسها میری آیا از ناخواستها عراض میکنی الان داری به چی توجع میکنی خب همون داری تو زندگی میاری
این یک قانون هست
وقتی من به یاد میارم خداوند چقدر معجزه کرده برام وقتی روزهایی رو به یاد میارم که تازه خونم رو درست کردم و رفتم تنهایی تو دلش هیچ کس کنارم نبود بچها نبودن من بودم وخدای خودم حالا تازه کجا خونه درست کرده بودم وسط بیابون که چهار طرف من خونه نبود وجلوی خونه من بینهایت باغ پسته بود درست این جریان یه سال پیش بود که من تازه رفته بودم تو خونم واوایلهایی بود که پسته چینی شروع بود و نگهبان گذاشته بودن در اطراف باغهای پسته اینها خدا بودن و داشتن از من نگهداری میکردند بهونه بود زمینهای کشاورزی
من شبهای اول با ترس لرز میخوابیدم نگران ترس استرس بود ولی ایمان توکل وهمایت ودر آغوش خداوند هم بود من این چالش ورفتن تو دل ترسها رو انجام دادم من خدارو میدیدم وخودمو در آغوش امنش میدیدم خدابه من آرامش داد شجاعت در دل ترسها رو داد دل جرات داد قوی بودن رو داد خدا به من امنیت داد 2ماه با خدا عشق بازی کردم وبهم الهام شد دیگه اینجا نباید باش واجاره بده خودت برو به جایگاه دیگری گفتم چشم ودرعرص یه هفته یه مستاجر عالی خدا برام آورد ومن رفتم بعداز دوروز مستاجرزنگم زد خانم هدایتی اینجا جای امنی نیست دیشب خونه نبودم ودزداومده چیه مقداوسایل رو برده ومن گفتم آخه من بودم چنین چیزی نبوده من دوروز اومدم از اونجا چطورواینجا خداوند بهم گفت حالا فهمیدی وباورداشتی که در آغوش امن من بودی اعظم جان بله وقتی اون موقع دراون بیابان خداوند هوایش به من بوده الانم همون خدا خواسته ای که دارم اجابت میکنه
استاد عزیزم خیلی از این معجزها برام پیش اومده این تازه یکیش بود
استاد در مورد توجه نکردن به خاطرات منفی گفت قلبه شاده من فایلو گوش کردم کینه های کوچیکی پیدا کرد واین درسو یاد گرفتم که اقا اشتباهی اگه بود توش درسی هس
واینکه اگه درسشو نفهمیدی ناراحتی نداره
چون ماها داریم با اشتباهاتمون که میفهمیمم عه اینجا رو درس کنم عع این کاره درسته وهمینجوری داریم خودمون بهبود میدیم وااگه بخایم بحث غر غر سرزنش باشه
خدا به بندش میگه من بسیار توبه پزیرم صد بارم اشتباه کردی بیا
منظورم اینه زهنت که امادس عیب بقیه رو دربیاره تو خودتم عیبو اشتباه کردی وداری سعی میکنی بهتر کنی خودتو پس جا هیچ تنبیه خودمون بقیه نیس
واجازه تنبیه دیگرانم نداره چون اونام اختیار دارن اونام توراه تکاملشونن
وتو فقط میتونی احترام بزاری ودرس بگیری
واقا من تونستم روابطم با خانواده بهتر کنم وسعی کردم توجهمو بزارم روی نکات مثبت
اقای ایلان ماسک دنبال اصل بود دنبال قانون واقعی بود وزهنش قانون منده
بعد میگفتم قانون ساده شده چیه
این همه عادت کوچیکو بزرگ از کدوم شروع کنم به ساختن
بعد توی نشونم گفت برو ستاره قطبی
بله جونم براتون بگه
رفتیم انجام شد کلی لدت بردیم انگار چشمم قلبم بازتر میشد دیگه ساعته ده شب گزاشتم بیام توی دفترم
کارهایی که خداجونی اوکی کرده روزانه بنویسم واتفاقات خوبم بنویسم ومثلا از عزیز دلم یکی نکات مثبت بنویسم استاد راستش قبلش اصلا هیچی یادم نمیومد بعد یه صفحه بعد دوصفحه اصلا چیزایی یادم میومد وایی اره همه اینا برای عزیز دلم بعد سعی کردم باهاش راحت باشم بعد رب جون گفت احترام از صمیمیت مهم تره واستادم گفت باید ارزش های اطرافیانتون یاداوری کنید
من میخام همینجوری که با چه قدرتی رابطه شو انقد تلخ کرد با یاد اوری خاطرات تلخ
منم با خاطرات شیرینمون اون عشق انرژی که استاد بینشون خلق کردن ایجاد کنم
واینجام گفتم سپاسگزاری از فرمانروا رفیق همیشگی هدایتگرم وایمان ساز برای کسی که امادس
اینم که نشونه واضحش شکرت
تلاش آگاهانه برای کنترل ذهن و کنترل کانون توجه
توانایی برچسب نزدن به مسائل و اتفاقات
توانایی تمرکز بر راهحل بهجای تمرکز بر مسئله
توانایی تمرکز بر نکات مثبت
توانایی نگاه کردن به مسائل از زاویهای که ما را در احساس بهتر قرار دهد
آگاهیهای این فایل را با دقت گوش بده و در بخش نظرات این فایل، دربارهی درسهایی که از این آگاهیها گرفتی، و تصمیماتی که قصد داری آنها را در مسیر خواستهها و تغییرات مثبت شخصیتی خود اعمال کنی، بنویس.
فعلا ایدم اینه عادت بسازم
یه روز دو روز نه عادت
…..عادت نوشتن سپاسگزاری روزانه…
….عادت کنترل زهن..
..فعلا توش متوسطم مثل اسب چموش با یزره تقلا توجه به زیبایی حمام سپاسگزاری رامش میکنم در حد توان
…عادت تبدیل ظاهری نازیبا ولی درونی زیبا برای اتفاتم رقم بزنم..
برچسب نزدن به ادما اتفاقات
توجه به راحل به جای مسله
حالا فعلا میریم سراغ اول
خداجونی همینجا از خودت هدایت میخام میدونم بیخیالم نمیشی کمکم میکنی تا اخر
در ارتباط با این فایل، من سال ها پیش، تراپیست های مختلفی رو گشتم و مدت ها تحت نظر روان درمانگر بودم. بعد از مدتی که گذشت خودم تصمیم گرفتم که روانشناسی بخونم که بتونم درمان دردهام رو پیدا کنم و درمانگر خودم بشم که انقدر پول به روانشناس و روانکاو ندم. دقیقا روانشناس همین کار رو میکنه ( خودمم این رشته رو خوندم ). زمانی که به روانشناس مراجعه میکنی از خاطرات میگی
گاهی اوقات با حس خوب وارد اتاق میشی و با حس بد از اتاق مشاور خارج میشی و تازه برچسبی که به فرد زده میشه بدترین درد رو به قلب فرد وارد میکنه.
حتی من قبل از ورود به سایت به خاطر اضطرابی که داشتم میخواستم مجدد به روانشناس دیگه ای مراجعه کنم و کمک ازش بگیرم و خودم داخل کتاب هام میگشتم درمانش رو پیدا کنم اما از وقتی که وارد سایت شدم تصمیم گرفتم که دیگه به روانشناس مراجعه نکنم و روی باور هام کار کنم و بزرگترین تصمیم زندگیم که از وقتی که وارد سایت شدم و فهمیدمش و بزرگ ترین باور محدود کننده و بزرگ ترین ریشه ای که مانع رسیدن من به اهدافم بوده که بهش پی بردم همین برگشتن به عقب و مرور خاطرات گذشته و نشخوار های فکری و ذهنی بوده که این موضوع بزرگترین و بدترین مانع و باور محدود کننده من بوده که دارم آروم آروم با آموزه های شما اصلاحش میکنم.
چیزی که تو هیچ کدوم از اون درمان ها پیداش نکردم
منم حقیقتا اوایل که وارد سایت شدم با خودم در حال کلنجار رفتن بودم که آموزه های شما با روانشناسان کاملا متفاوت هست و مسیر شما کاملا جداست و از اونجایی که خودم روانشناسی خوندم اوایل مقاومتم برای پذیرفتن صحبت های شما بیشتر بود اما از اونجابی که به خودم قول داده بودم که زندگیم رو عوض کنم و به صحبت های شما گوش بدم و هر چیزی که یاد گرفتم رو بیرون بریزم حتی آموزه های روانشناسی اونم تو مقطع ارشد…
همه رو بیرون ریختم و آموزه های شما رو دنبال میکنم و جالبه که به آرامش بیشتری رسیدم. همین که دیگه گذشته و خاطرات تلخ رو به یاد نمیارم خودش بهم آرامش داده و آرومم کرده
چقدررر جالب من خیلی وقت بود از این خانم دوره گرفتم و دیدم چقدر با اموزه های استاد متفاوت هست وکلا هکس هست اما فکر میکردممن اشتباه میکنم چون اون خانم خیلی ادعا میکردند که هزارارن هزار نفر دستاورد کسب کردند درصورتی که خود وجودیممیدونست داره اشتباه بمن مسیرونشون میده
بله درسته من هم تجربه مشابه این عزیز روداشتم و البته باهمان مشاوری که فرمودند من هم دوره داشتم و 6سال با دوره های اون خانم که روانشناسی یونگروتدریس میکردند هرروزحال من بدتروبدتر میشد و نزدیک به 60 تا دفتر نوشتم که کجا و کی و چه کسی به من بدی کرده یا حس بد بهمداده و هرچی بیشتر شخممیزدم حالمبدتر میشد روزی که تصمیم گرفتم تمام دوره های این خانم رو حذف کنم و تمام دفترهامو ریختم سطل زباله سر کوچه بطوری که حتی از سنگینی نمیتونستم بلندشون کنم و 6 تا کیسه زباله پرشده بود به سمت استاد عباسمنش اتفاقی هدایت شدم و کاملا برعکس چیزهایی بود که مشاور میگفت و حس کردم چقدر حالم داره هرروز بهتروبهتر میشه چقدر این حرفها با درون خودم و با صداهای پر از امید و راستی ذهن خودم یکی هست اما افسوس که من بخاطر تدریس نادرست 6سال در جهنم و دنبال تکه های خودم میگشتم
اما امروز دارم با دوره های استاد علاوه بر ترمیم گذشته بلکه اموزه های نادرستی که وارد ذهن ووجودم کردم هم ترمیم میکنم
من رابطه باپدرم وحشتناکبود و با دوره های ایشون هرروز رابطه با پدرم خراب وخراب تر ولی این روزها که با تمرین ستاره قطبی پیش میرم پدرم رو بخشیدم و هر وز دارم نکات مثبتش رو میبینم
کسی که ارزوی من مرگش بود امروز دوست دارم باهم بریم بیرون و بستنی بخوریم
خداروشکر میکنم که با تمام وابستگی هایی که به اون دوره ها داشتم کاملا اپلیکیشن اون مشاور. و حذف کردم تمام فایلهای رایگان استاد رو دونه به دونه دانلود کردم و دارم هرساعت گوش میدم و خودم رو شفا میدم و به لطف الله مهربان ازدوره 12 قدم شروع کردم
برای من همین کافیه که یادگرفتم نه گذشته ای وجود داره نه اینده و همه چیز درزمان حال هست و خدا هراحظه هست و همه چیزومدیریت میکنه
و معنی تسلیمروفهمیدم
تسلیم برای من یعنی نه غمی از گذشته و نه ترسی از اینده
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه دوستان خوبم در این مسیر فوقالعاده
سپاسگزارم از شما استاد بزرگوار که مثل همیشه ما را مستفیض کردین از صحبتهای بینظیر خودتون.
چند روز پیش داشتم با یکی از دوستانم صحبت میکردم که ایشون برادرشون بهتازگی با یه دختر خانم بسیار باکمالات و خوبی آشنا شدن و در پروسه مراسمهای خودشون بودن. قبل از اینکه این عزیزان بخوان عقد کنند به پیشنهاد یکی از اقوام به یک مشاور مراجعه میکنند.
اتفاق بسیار عجیبی رخ میده. زمانیکه این عزیزان میرن پیش این مشاور ازشون میخواد که هرکدام بهصورت جداگانه مراجعه کنند و کاری که این مشاور میکنه این بوده که تمام صحبتهای بسیار شخصی و خصوصی هریک از این عزیزان را به طرف مقابل میگه و باعث میشه که این دو عزیز در شرایط روحی بسیار سختی قرار بگیرند و بهشون میگه شما این مشکلات روانی را دارین و اول باید درمان بشین و بعد ببینیم که آیا مناسب هم هستین یا نه و یه چیزی حدود 200 میلیون تومان از هرکدام از این عزیزان هم درخواست میکنه.
اتفاقی که میفته اینکه اولاً ارتباط این دو عزیز تقریباً از بین میره و اون خانم دچار یک مشکل روحی و روانی بسیار بسیار جدی میشه به حدی که حتی بهندرت از خانه خارج میشه، این درحالی بوده که این عزیز بسیار روحیه خوبی داشته و بسیار به برادر و خانواده دوست من علاقه و محبت نشان میداده.
بعداً که این موضوع در خانواده علنی میشه افراد دیگهای هم که این مشاور رو میشناختن میگن که عه بله ما و دوستانمون هم رفتیم پیش این فرد و دقیقاً همین اتفاق افتاده و اونجا بوده که متوجه میشن این شگرد و روش این مشاور بوده.
اولش یکم سخت بود برام باور کردن این موضوع اما بعد که یکم فکر کردم دیدم این اتفاقیه که برای همه ما میتونه رخ بده اگر بهجای اینکه سعی کنیم مسئولیت زندگی و تصمیمات خودمون رو بپذیریم و از افراد مناسب کمک بخوایم، تصور کنیم که افراد دیگهای هستند که میتونند بهجای ما فکر کنند و به نتیجه برسند و بخوایم چشم و گوش بسته به حرفهاشون گوش بدیم.
همین دیشب به یکی از دوستان عزیز میگفتم دلیل اینکه من انقدر اعتماد دارم به استاد اینکه ایشون نتایجی دارند که قابل مقایسه با هیچ فردی که من تا حالا دیدم نیست.
همیشه برای من جای تعجب بوده چرا آدمها وقتی خودشون نمیتونند حرف همدیگرو بفهمند(خصوصاً کسانی که ارتباط بسیار نزدیکی به هم دارند مثل یک زوج) فکر میکنند اگر یک فرد سومی بیاد، حالا با هرعنوانی، میتونه که مشکلشون را حل کنه.
خود من به شخصه تا با خودم خلوت نکنم، رفتارهام را سبک و سنگین نکنم، مسئولیت رفتارها و زندگیم را نپذیرم نمیتونم به راهحل برسم.
دلیل اینکه ما فکر میکنیم افراد دیگهای میتونند به ما در این موارد کمک کنند اغلب به این دلیله که نمیخوایم مسئولیت قبول کنیم و تصور میکنیم اگر مشکلی برامون پیش میاد دیگران مقصر هستند.
در بسیاری از موارد ما با قضاوت کردن و ذهنیت منفی داشتن خودمون برای خودمون کینه و دردسر درست میکنیم درصورتی که حقیقت بسیار متفاوت بوده از چیزی که ما در نظر داشتیم.
یه مورد خیلی مهم دیگه هم اینکه ما فکر میکنیم که دیگران اغلب آگاهانه دوست دارند که به ما ضربه بزنند، درحالی که با توجه به درکی که من از قانون پیدا کردم اولاً ما مسئول تمام رفتارهایی هستیم که از جانب دیگران مشاهده میکنیم و دوماً ما توانایی تغییر رفتار دیگران را داریم، یعنی مهم نیست طرف چه آدمیه و با دیگران چه رفتاری داره ما میتونیم بهترین یا بدترین وجه شخصیتی اون فرد رو برانگیخته کنیم.
این اقدام شما را استاد که در جمعتون درباره ویژگیهای مثبت همدیگه صحبت کردین رو ما گاهاً اجرا میکنیم و واقعاً معجزه میکنه، انقدر آدمها نسبت به هم لطیف و مهربان میشن و انقدر علاقه و محبتشون نسبت به هم بیشتر میشه که اصلاً قابل تصور نیست من این رو به عینه دیدم خودم.
یکی از دلایلی هم که ما خیلی حس بدی نسبت به افراد پیدا میکنیم اینکه اونارو از خدا نمیدونیم. فکر میکنیم خلقت ما با خلقت اون افراد متفاوته، درصورتی که همه ما از خدا هستیم و دلیل اینکه گاهی رفتارهای اشتباه داریم به خاطر ناآگاهیمونه. درک همین موضوع باعث میشه با دیگران مهربانانهتر برخورد کنیم، نه به خودمون نه به اونها سخت نگیریم اگر خطایی مرتکب میشیم.
همین چند روز پیش یکی از دوستانم قصد داشت درباره پدرش یه سری نکات منفی بگه من پیش دستی کردم و بهش گفتم دقت کردی پدر شما چقدر مرد شریفیه و چقدر انسان خوبیه، من که همیشه ازشون چیزهای بسیار زیادی یاد میگیریم. نتیجه این شد که خود این دوستمون شروع کرد به ادامه دادن به ویژگیهای مثبت پدرشون و کاملاً فضای مکالمه مثبت شد. خودش برگشت گفت راست میگی واقعاً پدر من یک الگوی به تمام معناست و من ازش خیلی سپاسگزارم.
واقعاً این خوبیها همیشه در وجود ما و همه اطرافیانمون هست که گاهی با یه سوال ساده و یه جهتدهی ذهنی میشه از این نعمت بزرگ بهرهمند شد به جای اینکه شروع کنیم به انتقاد یا غیبت کردن.
استاد این موضوعی که بیان کردین یکی از موضوعات بسیار حیاتیه در زندگی ما که امیدوارم هم من و همه دوستان دیگه بیشتر بتونیم در عمل ازش استفاده کنیم.
برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات را آرزومندم.
اینکه مسولیت زندگی خودمون رو بپذیریم و از افراد مناسب کمک بگیریم و نباید چشم و گوش بسته به حرفای دیگران گوش کنیم و….
می خوام بیشتر بپردازم به اون قسمتی از صحبتهاتون ، در مورد مراجعه برادر دوستتون به مشاور، برای مشاوره پیش از ازدواج.
اتفاقا من بر عکس شما شدیدا به “مشاوره پیش از ازدواج” معتقدم و همه ی دوستان و آشنایان رو به این امر ترغیب می کنم.
مشاوران بسیار عزیز و توانمند و شریفی در این حوزه مشغول به کار هستند که با رویکردهای مختلفی به زوجین مشاوره می دن، و ویژگیهای شخصیتی طرفین رو بررسی می کنن و براساس پروتکل هایی که دارند واز طریق مراجع زی صلاح تایید شده( مثلا سازمان نظام روانشناسی کشور) و با موافقت طرفین ، در اختیار طرفین قرار می دن.
اصولا وقتی 2 نفر با هم می رن مشاوره پیش از ازدواج، قراره به کمک مشاور، نسبت به خودشون و نسبت به طرف مقابلشون شناخت پیدا کنن.
و چون داوطلبانه و خود خواسته به مشاور مراجعه می کنن، زمینه آموزش و آگاهی بخشی برای مشاور مهیا می شه و قطعا منشای خیر برای زوجین خواهد بود.
بذارید یه مثال بزنم که مطلب یه مقدار بازتر بشه.
بعنوان مثال در رویکرد “تئوری انتخاب”و “واقعیت درمانی” که توسط دکتر ویلیام گلاسر ارائه شده و دکتر “ع ،ص” عزیز سالها دارن در ایران تو این زمینه کار می کنن و افراد زیادی رو برای ترویج و واقیعت درمانی تربیت کردن.
در این رویکرد 5 نیاز اساسی انسان رو در زوجین، قبل از ازدواج بررسی می کنن، که عبارتند از:
1- نیاز به قدرت
2- نیاز به عشق و احساس تعلق
3- نیاز به بقا
4- نیاز به آزادی
5- نیاز به تفریح
وهر کدوم از این نیازها رو بر مبنای نمره ی 5 برای هر کدوم از زوجین می سنجن.
بعنوان مثال
اگه طرفین در نیاز به قدرت هر دو نمره بالایی بگیرن،
به این معناست ، که در زندگی مشترک همه دیگه رو می ترکونن.
یعنی هر دو نیاز دارن در زندگی مشترک کنترل زندگی رو بدست بگیرن، از کنترل تلوزیون گرفته تا کنترل منابع مالی و خرید و……
خب دونستن این مطلب چه کمکی می کنه؟
اولا:
اگه طرفین در این مورد بدونن ، که هر دونیاز به قدرت بالایی دارن، می تونن در انتخابشون تجدید نظر کنن.
چون می دونن در زندگی مشترکشون، به چالشهایی برخورد خواهند کرد.
دوما:
اگه با وجود آگاهی به این مطلب (یا حالا هر مورد دیگه) باز هم اصرار داشته باشند که با هم ازدواج کنن، حداقل وقتی به چالش خوردن می تونن تا حدودی احساسشون رو کنترل کنن و بخودشون یاد آوری کنن که من از اول این رو می دونستم وطرف مقابلم نقاط قوت مهمتری داره که برای من با ارزشتر از این موردبوده و هست.
در مورد بقیه نیازها هم به همین صورت، مشاوره محترم، بررسی می کنه و به اطلاع طرفین می رسونه.
و مشاور محترم و آگاه و معقول در نهایت حق انتخاب رو به مراجعینش می ده و مسولیت و عواقب تایید و یا رد کردن زوجین رو نمی پذیره وبه هیچ عنوان به مراجعین خودش نمی گه این کیس خوبه و یا بده و یا بدرد ازدواج می خوره یا نمی خوره و یا شما با ایشون ازدواج بکن یا نکن.
مساله اینکه در اکثریت مواقع ،هر دو نفری که برای مشاوره می رن، ذهنیت خیلی خوبی نسبت بهم دارن(که اگه نداشته باشن اصلا حاضر نمی شن برن مشاوره، و در موردی که شما نقل کردید ظاهرا خیلی شیفته همدیگه هم بودن و انگاری با اکراه و توصیه یه آشنا رفتن مشاوره)
و وقتی متوجه می شن شخصیتشون مناسب همدیگه نیست و به خواستشون نمی رسن، یا عیب رو در طرف مقابل می بینن و یا چه دیواری کوتاهتر از مشاوره بخت برگشته و غریبه.
خب البته ما از هیچی خبر نداریم و نمی دونیم واقعیت چیه.
البته تو هر قشری ممکنه، افراد نا کارآمد ، و یا حتی سوئ استفاده گر و سودا گر هم وجود داشته باشه.
خب در بین معلمها هم معلمی هست که برای منافع مالی دانش آموز کلاس خودش رو هدایت می کنه به کلاس خصوصی و اگه دانش آموز و خونوادش تمکین نکنن، متاسفانه دانش آموز با مشکلاتی روبرو بشه.
خب تو حوزه موفقیت که استاد دارن کار می کنن هم آدم ناتو و شیاد فراوونه.
طرف ادعای استادی در حوزه موفقیت داره، و لی کپی کاره و حتی بدتر از اون تمام دوره های استاد عزیزمون رو با نازلترین قیمت ممکن و یه جایی می فروشه.
خب نمی شه بگیم پس دیگه بی خیال آموزش دیدن تو زمینه موفقیت و یا خودشناسی و یا خداشناسی بشیم.
چون مثلا یه فردی(استادنما) درست عمل نکرده.
چقدر از عزیزان همین سایت و دانشجوهای حال حاضر استاد ، به دلائل مختلف به این افراد سود جو مراجعه کردن و تاووان دادن، مالی و احساسی.
نمی شه بگیم پس دیگه نباید به اساتید موفقیت رجوع کرد.
برادر دوست عزیز شما ممکنه، انتخاب درستی نداشته(انتخاب اون دختر خانم، و یا انتخاب اون مشاور) ولی نمی شه بگیم، علم روانشناسی و مشاوره نا کارامده.
و نکته آخر:
با کمال احترام برای شما و اون دوست عزیزتون و برادرشون،
چرا باید این دختر خانم محترم، با صبحتهای یه مشاور و پا نگرفتن یه ازدواج، و حتی ور چسب های نادرست یه مشاور، که حالا به گفته ی شما این مشاور هم خیلی آدم موجهی نبوده، اینقد بهم ریخته؟
معمولا در مقوله ازدواج،به دلائل هورمونی و ترشح هورمون عشق، طرفین بشدت مجذوب هم می شن و اصلا عیوب همدیگه رو نمی بینن و چه بسا نقصهای همدیگه رو هم نقطه قوت می بینن و به همین دلیل هم در میان مردم ،این باور وجود داره که چشم عاشق کوره.
و در چنین شرایطی یه مشاور آگاه و دانا می تونه بسیار کمک کننده باشه.(مشاور بگیرن ازش، نه اینکه مسولیت انتخابشون رو بندازن به گردنِ مشاور )
و جسارتا موضوع صحبت استاد در این فایل و فایل قبلیِ مرتبط به این فایل، در موردِ رویکرد بخصوصی از روانشناسیه که بهش می گن “روانکاوی”
که در واقع در گذشته ی افراد کند و کاو می کنه و با دلایل ومنطق خودشون، برای یه عده ی خاصی از افراد که مشکلاتِ هیستریک( روانپریشی) دارن و در اون گذشته موندن و اون خاطرات اذیتشون می کنه، و زندگیشون رو مختل کرده توصیه میشه،
که منم مایلم در این مورد نظرم رو در یک کامنت جداگانه عرض کنم وانشالله خدا توفیق بده ، یه کامنت خواهم نوشت.
آرزوی سلامتی و سعادت و شادی و به روزی روز افزون دارم برای شما دوست عزیز و استاد عباسمنش عزیز و همه دوستان عزیز
سلام به اقا احسان خوشتیپ و عزیز ممنونم برای کامنت که نوشتی
فکر میکنم اولین بار هست که کامنت شمارو میخونم و واقعا حس خوبی نسبت به نحوه نگارش و بیان شیوای شما داشتم
من هم متوجه شدم که همه احساس ها بدون استثنا حاصل یک فکر هستن و این که ما بالاخره میتونیم این فکر رو مدیریت کنیم و جهت بدیم
اگر عادت کردیم به بد گویی و بدی جویی از دیگران حالا باید یاد بگیریم که هروقت خواستیم به ناخواسته توجه کنیم یا در موردش صحبت کنیم زیپ دهنمون رو بکشیم
و به قول استاد این ذهن ما هرچقدر هم اسب چموشی باشه بالاخره رام میشه و وقتی رام بشه سواری خیلی خوبی میده تا ناخوداکاه دنبال نکات مثبت هرچیزی بگرده و در موردش صحبت کنه
ممنون بابت این کامنت فوقالعاده تون واقعا چرا فکر می کنیم شخصی از بیرون باید مشکلات ما رو حل کنه مگه اون شخص چی داره که ما نداریم؟ اگر به این موضوع واقف باشیم که خودم باعث این شرایط هستم باید از خدا هدایت بخوام که راه حل رو از درونم بهم بگه
یه مورد دیگه من چند وقتی هست در محل کار به یه واحد دیگه منتقل شدم و اون داستان های تیم و تیم کشی همیشگی در محل کار دارم میبینم یه خانمی که اتفاقا هم فامیلی خودمم هست مدام میومد بد مدیر و همکارای دیگه رو می گفت جوری که من پیش خودم گفتم عجب اشتباهی کردم اومدم این واحد و دیدم داره حالم بد میشه سریع به خودم گفتم آزاده تو میتونی اون بعد قشنگ اون مدیر و همکاران ببینی و سعی کردم تحت تأثیر حرف های این خانم قرار نگیرم و حس خوب بدم تا از دیگران حس خوب بگیرم و به اون خانم هم گفتم به این فکر کن که اینجا چه چیزهای خوبی داره و سعی کردم محترمانه ازم دور شه و حرف های ناامیدکننده بهم نزنه باورتون نمیشه من با اون خانم مدیر و همکاری دیگه مدام دارم حس خوب و لبخند میگیرم و به خودم میگه از دل این جابهجایی برای من فقط خیر و خوبی هست و اینجا نقطه پرتاب من به شرایط. دلخواهم هست
در رابطه با موردی که گفتید یه آزمایشی انجام دادن روی یه سری افراد و بهشون گفتن که شما گم شده بودید در کودکی و اون ها یه سری افکار ساختگی رو بیان کردن ، خواستم اشاره کنم به یه تجربه شاید کمک یه سری از دوستان کنه و این کامنت شاید بتونه نگاه تعدادی رو تغییر بده
استاد عزیزم دقیقا ابن مورد رو من به چشم دیدم یکی از آشنایان ما ایشون از زمان نوجوانی خیلی نگاه منفی و بدبینانه به همه امور داشتن و همیشه باعث رنجش خانواده میشدن به گونه ای که اعضای خانواده به ایشون میگفتن تو بد دلی هر چیزی رو به بدترین شکل ممکن میبینی
به جایی رسید که ایشون به این افکار ادامه دادن و مثل به آدمی که اعتیاد داره و توهم داره (در صورتی که ایشون اعتیاد ندارن چون خانواده شک کردن و ازشون تست گرفتن و منفی بود ) صحبت هایی میکنن که تعجب میکنید ، از مسایل خیالی با اطمینان صحبت میکنن که قبول نکردن اونا دشواره ولی متاسفانه ذهن بر این شخص پیروز شده و افسار افکار و رفتار اون آقا رو به دست گرفته
خواستم بگم همون طور که استاد میگن وقتی کار سخت میشه که مثبت فکر کنید ،اصلا فکر نکنید ذهنتون رو خاموش کنید از افکاری که هجوم میارن
وقتی کم کم ذهن رو ساکت کنید طی مرور زمان افکار مثبت هم میان
ولی تجربه این آقا رو داشته باشید گوشه ذهنتون و اجازه ندید ذهن بشه رییس شما
در رابطه این آشنا ما پسر فوقالعاده کاری و فعال هم بودن ولی در چند ماه اخیر ذهن به قدرتی نفوذ پیدا کرده که ایشون میگن به من ذهنم دستور داده کار نکنم
ولی امروز بعد گذشت چندروز واینکه همه ب من گفتن چ مادر بیخیالی هستی ک بچت ازت حساب نمیبره
حرف بقیه برام مهم شد
و امروز از کوره در رفتم
و عصبانیتمو بروز دادم
و شروع کردم غرزدن ک من زحمت میکشم و فلان و فلان و دوباره احساس قربانی شدن
البته قبلا احساس قربانی شدنه اشکم رو در میورد اما اینبار گریه نکردم
تجربه کردم یکم از اموزه ها دور بشم این احساسات خشم عصبانیت قربانی شدن غر زدن ها وووو شروع میشه
چون چندروز در هفته کارگاه میرم و اونجا تمرکزم روی کار هست نمیشه فایل گوش،کنم وقتی برمیگردم خسته هستم واقعا نمیشه و کلی باید پاشم کارای خونه رو انجام بدم فایل گوش میدم اما تمرکز ندارم و هی حواسم جای دیگست اخرشب هم خسته میفتم تو رختخواب
امروز تصمیمی گرفتم که نمیخام اخر هفته ها برم کارگاه
فقط تا سه شنبه میرم و روزهای بعدش همش ب خودم و خونه زندگیم رسیدگی میکنم و رو ذهنم و احساس خوبم کار میکنم
استاد هرطور ک خاستم طی کنم نمیشه واقعا کل زندگی رو فدای یک چیز کنی چ رابطه باشه چ فرزند چ شغل مورد علاقه
باید یک تعادلی ایجاد بشه ک از همه چیز یک پکیج کامل باشه و لذت ببری
دوست دارم هم شاد باشم رو خودم کار کنم درطول هفته با بچه هام تفریح برم ب خونه برسم کارمورد علاقمو انجام بدم مهارتمو افزایش بدم باورای مالیمو هربار بهتر کنم
و درکل راضی باشم
یک رضایت از زندگی …
و این اتفاق بین منو دخترم باعث شد بیام و ببینم این فایل اومده گوش کنم
و تصمیم بگیرم 5 روز هفته رو خودم کار کنم مثل قبل فعال باشم تو سایت و احساسمو کنترل کنم
و سپاسگذاری هامو مرتب انجام بدم
دلیل اینکه الان دارم ارزوهای 2سال پیشم رو زندگی میکنم اینه که این مسیر رو اومدم و مرتب رو خودم کار کردم
دوست ندارم فرزندم یا عشقم یا تفریحم یا کارم منو از سایت دور کنه مهمترین مسعله زندگیم بوده و هست و خواهد بود این سرزدن روزانه ب دوره ها کامنتها توجه ب زیبایی دوری از افراد نامناسب و ایگنور کردن نازیبایی ها
باورتون میدونم میشه امروز ک نرفتم کلی اتفاقات خوب افتاد برام و رو خودم کار کردم فرزندانم الان ارام ارام گرفتن و سکوتی در خانه حاکم شده دارم کامنتمو مینویسم و همه کارای خونه رو انجام دادم غذای خوشمزه ای پختم و با بچه هام خوردم و بعدش پای کار هم نشستم توی خونه انجام دادم و بعدش،هم وقت کردم استراحتی کنم
گاهی اوقات نه
اکثر اوقات ما برای رسیدن ب هدفی خیلی عجله میکنیم و میخایم از همه چی بزنیم بهش برسیم اما خدا ک همیشه عاشق ماهست و هدایتمون میکنه یکجایی،میگه وایسا تا بهت بگم ارام ارام لذت لذت لذت بردن رو فراموش نکن ب کجا چنین شتابان ؟؟؟
از اینکه گفتید خاطرات تلخ گذشته رو مرور نکنید منم دیگه نمیخام ب رفتار دخترم و هرکس در امروز دیروز و حتی یکسال قبل فکر نکنم و ازین لحظه دوباره توجهم میارم در مسیر درست و لذت بردن
و یک تعادلی ایجاد میکنم ک هم ب کارام برسم هم رو باورام کار کنم و از زندگیم لذت ببرم
چون دوست دارم مثل همیشه همه چیز آسان اتفاق بیفته و براحتی ب اهدافم برسم و هدایت بشم ب سمتشون ن اینکه بدوم دنبال خاسته هام …
صدای اذان اومد خدایا سپاسگذارم برای این لحظه ک زنده هستم و فرصتی برای نوشتن و توجه ب نعمتهام بهم دادی …
(بلکه خدا یار و سرپرست شماست؛ و او بهترین یاری دهندگان است)
(آل عمران 149-150)
————————————————————————————
سلام و درود به استاد عباس منش عزیز و همه دوستانم در این سایت.
امیدوارم شاد و سلامت و موفق باشید.
این فایل رو چندبار گوش دادم. و صحبتهای استاد منو یاد این آیات از سوره آل عمران انداخت. و همچنین بیاد آوردم روزهایی که داشتم دوره های «عزت نفس» و «احساس لیاقت» رو کار میکردم. با اینکه استاد تاکیدش بر این بود که ما خودمون هستیم که با افکار و باورهامون خالق شرایطمون هستیم، و بارها تاکید میکرد اگر چیزی در گذشته مون بوده باید رها کنیم و ببخشیم، ولی بازم تا یه مثال مطرح میشد در مورد مقایسه، یا سرزنش، یا برخورد نامناسب ، ذهن من خاطراتی به کلی فراموش شده رو از سالها قبل بیادم میآورد و حالم رو بد میکرد ولی من اینقدر ادامه دادم و یه سری باورها رو تکرار کردم، یه سریها رو صوتی کردم تا اینکه تونستم نسبت به گذشته احساس بهتری پیدا کنم و اگر الان هم مراقبت نکنم بازم ذهنم منو بازی میده.
من اصلاً تلویزیون نگاه نمیکنم و الان حدود 7-8 ساله دستگاهی بنام تلویزیون تو خونمون نداریم، قبلش هم که داشتیم فقط توی کارتن بود و توی اسباب کشیها الکی جابجاش میکردیم. یه شب سر کار تلویزیون روشن بود یه سریال داشت پخش میکرد. از این مدل سریال هایی که جدیداً ترند شده، و یه آقایی رو نشون داد که نقش روانشناس رو داشت و قصد داشت به یه خانمی که دچار مسائلی شده بود کمک کنه. «این آقایی که نقش روانشناس رو بازی میکرد در واقعیت روانشناسه، و استاده، و جاهای مختلف سخنرانی داشته و منم اوایل شروع کارم با صحبتهای همون بنده خدا شروع کرده بودم، الان روی چه حسابی تصمیم گرفته فیلم بازی کنه خدا میدونه؛ بعد توی فیلم خانمه روی صندلی نشسته و یه صندلی خالی روبروش هست و از اون خانم میخواست که چشماتو ببند و تصور کن اونی که فلان رفتار رو باهات داشته الان روبروته و چی بهش میگی و اون شروع میکرد به جیغ و داد و گریه و …
همون احساس منفی ناشی از شخم زدن گذشته، چرا من باید توی اون لحظه که اون سریال داشت پخش میشد باید این صحنه رو میدیدم خدا میدونه ولی من هر چی گذشتهام رو شخم زدم جز عذاب و مصیب بیشتر برام نداشت. آخرش هم از وقتی تونستم دیگران رو ببخشم و از گذشته جدا بشم و نقش قربانی رو رها کنم به آرامش بیشتر رسیدم. هنوزم کارم تموم نیست و باید این موضوع ادامه داشته باشه.
این جماعت هزارتا مدل اسم و برچسب روانی روی مردم میزنن ، در واقع درد رو میسازن، و درمان رو میفروشن.
(یه سری چیزا یادم میاد، که واقعاً باید تقوای الهی پیشه کنم و در موردشون چیزی ننویسم از این جماعت خودروانپریش سادیسمی مازوخیستی)
————————————————————————————
بریم سراغ آیات سوره آل عمران.
فقط ترجمه آیات رو میذارم و خودتون ردپای قوانین این فایل رو توی ترجمه آیات ببینید.
————————————————
چه بسا پیامبرانی که انبوهی دانشمندانِ الهی مسلک به همراه او با دشمنان جنگیدند، پس در برابر آسیب هایی که در راه خدا به آنان رسید، سستی نکردند و ناتوان نشدند و سر تسلیم و فروتنی فرود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد (146)
و سخن آنان جز این نبود که گفتند: پروردگارا؛ گناهان ما و زیاده روی در کارمان را بر ما ببخش و قدم هایمان را استوار بدار و ما را بر گروه کافران یاری ده. (147)
پس خدا پاداش این دنیا و پاداش نیک آخرت را به آنان عطا فرمود؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد. (148)
ای اهل ایمان؛ اگر از کافران فرمان برید، شما را به گذشتگانتان باز میگردانند، در نتیجه زیانکار خواهید شد (149)
بلکه خدا یار و سرپرست شماست؛ و او بهترین یاری دهندگان است (150)
به زودی در دل های کافران ترس میاندازیم؛ زیرا چیزی را که خدا بر آن دلیلی نازل نکرده، شریک خدا قرار داده اند، و جایگاهشان آتش است؛ و بد است جایگاه ستمکاران (151)
سپاس بابت کامنت و آگاهی ناب تون واقعا وارد مسیر روانشناس ها شدن جز اینکه مسئله رو بدتر بکنه نتیجه دیگه ای نداره اگر اینو با گوشت و استخوان باور کنیم که ما در هر لحظه به منبع قدرت،ارامش وصل هستیم و همه مخلوق خدای مهربونم هستیم می فهمیم که چون درد درون خودمون پس درمان هم همون جاست.
سپاسگزارم بابت آیات قرآن که گفتین و ردپای قانون در همه جای قرآن هست
این فایل استاد یکی از کامنت دوستان را بررسی کردند و صحبت کردند
هیچکس کامل نیست هر انسانی اشتباهاتی دارد و طبیعی هست هیچ انسانی کامل نیست و این روش تفکر باعث میشه کینه و نفرت نداشته باشه و فرکانس آرامش و شادی میفرسته و باعث میشه در مومنتوم مثبت باشه و اتفاقات عالی را برای خودش رقم بزنه
یکسری بررسی کردن اتفاقات بد گذشته و موشکافی گذشته و باعث میشه نفرت و کینه آدم بیشتر بشه و باعث میشه در مومنتوم منفی قرار بگیرند و اتفاقات بد را برای خودشون رقم بزنند
یکسری درس گرفتن از گذشته کاملا درسته ولی در افکار منفی و کار اشتباه گذشته را بررسی کردن و خاطرات را کاوش کردن و با یاد آوردن آن خاطره فقط خشم بیشتر میشه و بد کردن حال و احساس این کار اشتباه هست و مومنتوم منفی ایجاد کردن و اتفاقا بد را برای خودش رقم زدن هست
میتونیم بینهایت درسهایی که از گذشته و کارهای گذشته بگیریم و تغییر در رفتار و افکارمون بدهیم این مورد در گذشته کاوش کردن درسته ولی خاطرات و اشتباه پدر و مادر را بررسی کردن بدترین کاوش در گذشته هست که نتیجه خوبی ندارد
استاد یه خانمی که باهاش آشنا هستم و با یه خانمی دیگه خیلی رفیق و وابسته هستند باهم کلاسی میروند و استاد دارند و انگار این استاد هرچه رو بگه نه اعوذ بالله خدا هست گوش میکنند
و یه روش اشتباه این استاد که همین خانمه برام تعریف کرد فهمیدم این اشتباهه و راه این استاد موشکافی کردن مشکلات گذشته هست ،و این خانم هم پدر و مادر داشته که یکسری مشکلات داشته ولی از بس بهش پرداخته و موشکافی کرده کم کم خودش و بیمار کرده تحت نظر دکتر اعصاب و روان و خیلی بد و هر روز بدتر میشه یعنی من دیدم از انسان سالم به انسان بیماری…تبدیل شده جالب اینکه نمیفهمه و خانواده اش میگند یک سری بهش حسودی کردند چشم خورده براش سحر و جادو کردند و …
یعنی خودشون هم دیدند چطور بوده و به چی تبدیل شده و تنها راه حلش چشم زخم و سحر و جادو پیدا کردند
ولی من بخواهم این مورد را بررسی کنم بیکاری این خانم و خیلی بها دادن همسر این خانم و کمبود عزت نفس و اشتباه استاد انتخاب کردن و چنان کم کم و مستمر پیش رفت که نفهمید از کجا خورده و توهم برداشته که خیلی میدونه و هیچکس هم نمیتونه بهش راهنمایی کند یعنی یه وقتی ببینم ایشون رو ترجیح میدهم بگو بخند کنم تا بخواهم وارد نصحیت و ارشاد بشم چون هیچ فایده ای ندارد و چون این مسیر که کلاس استاد رفتند یه پایه داشته و آن رفقیقی بوده که خیلی بهش وابسته بوده و در صورتی میتوانسته با این رفیق وقت بگذرونه که کلاسی باهم برند که این وابستگی به حدی هست خودش میگفت چهار روز خانم فلانی را ندیدم گفتم خوب نبیند اصلا گفت چرا میگم و نه مگه میشه دلم نمیتونه تحمل کنه و من با اینکه این خانم کلی برام با اخلاق و روحیات گذشته احترام داشتند ولی الان به خانمی تبدیل شده که قابل تحمل نیست و زندگی را برای خودش و اطرافیان خراب کرده و خیلی جالبه متوجه نمیشه از کجا خورده و آنقدر کاوش در رفتار پدر و مادر و اطرافیان در گذشته کرده که خیلی حال خودش بد کرده و مامان و باباش اینقدر بد نبودند جالبه وقتی در این مسیر قرار گرفت یه پیشامدهایی پیش اومد که رابطه اش با مادرش بدتر شد حتی قهر کردند و…یعنی همان مومنتوم منفی که فرمودید اتفاقات بد را برای خودش رقم زد
در صورتی که اگر بخشش را انتخاب میکرد الان نحوه و روش زندگیش زمین تا آسمون با الان فرق میکرد
سلام استاد قشنگم. چقدر این ترکیب رنگ و طرح لباس و کلاهتان زیباست. خیلی به شما می آید و از آنها لذت بردم خداجونم چقدر روز به روز در قالب استادعزیزم جوانتروپوستی زیبا شفاف چهره ای جذاب رونمایی میکنید واین از برکت قانون سلامتی هست ای ول به استاد خوش تیپم
من هدایتهای خداوند رو میگیرم خب حالا چجوری میتونم هر لحظه هرروز هدایت بشم نشانه بگیرم وقتی هم جهت در مسیرش باشم وقتی هماهنگ باشم وقتی به خواستهام توجه کنم
این من هستم با کانون توجهم دارم زندگیمو خلق میکنم دارم فرکانسها و درک میکنم وقتی توجمعی هستم یا دارم ره گذره میگذرم از مکانی یعنی خوب وواضع فرکانس اون جمع رو حسم بهم میگه یعنی خیلی خوب واضع آلارمهاداده میشه این یعنی درمسیر خود خدا بودن این یعنی الان به چی توجع میکنی اعظم جان آیا تو دل ترسها میری آیا از ناخواستها عراض میکنی الان داری به چی توجع میکنی خب همون داری تو زندگی میاری
این یک قانون هست
وقتی من به یاد میارم خداوند چقدر معجزه کرده برام وقتی روزهایی رو به یاد میارم که تازه خونم رو درست کردم و رفتم تنهایی تو دلش هیچ کس کنارم نبود بچها نبودن من بودم وخدای خودم حالا تازه کجا خونه درست کرده بودم وسط بیابون که چهار طرف من خونه نبود وجلوی خونه من بینهایت باغ پسته بود درست این جریان یه سال پیش بود که من تازه رفته بودم تو خونم واوایلهایی بود که پسته چینی شروع بود و نگهبان گذاشته بودن در اطراف باغهای پسته اینها خدا بودن و داشتن از من نگهداری میکردند بهونه بود زمینهای کشاورزی
من شبهای اول با ترس لرز میخوابیدم نگران ترس استرس بود ولی ایمان توکل وهمایت ودر آغوش خداوند هم بود من این چالش ورفتن تو دل ترسها رو انجام دادم من خدارو میدیدم وخودمو در آغوش امنش میدیدم خدابه من آرامش داد شجاعت در دل ترسها رو داد دل جرات داد قوی بودن رو داد خدا به من امنیت داد 2ماه با خدا عشق بازی کردم وبهم الهام شد دیگه اینجا نباید باش واجاره بده خودت برو به جایگاه دیگری گفتم چشم ودرعرص یه هفته یه مستاجر عالی خدا برام آورد ومن رفتم بعداز دوروز مستاجرزنگم زد خانم هدایتی اینجا جای امنی نیست دیشب خونه نبودم ودزداومده چیه مقداوسایل رو برده ومن گفتم آخه من بودم چنین چیزی نبوده من دوروز اومدم از اونجا چطورواینجا خداوند بهم گفت حالا فهمیدی وباورداشتی که در آغوش امن من بودی اعظم جان بله وقتی اون موقع دراون بیابان خداوند هوایش به من بوده الانم همون خدا خواسته ای که دارم اجابت میکنه
استاد عزیزم خیلی از این معجزها برام پیش اومده این تازه یکیش بود
خداجونم شکرت
من شاه زاده تونستم پادشاه جهانیان رب العامین
به نام خدای هدایتگرم
خداجونی شکرت برای یه فایل دیگه
سلام استاد عزیزم ممنون دسته خدا خداقوت بهتون بده مرد بزرگ
سلام خانم شایسته عزیزم که ملکه بودنو یادم داد
وبقیه دوستان که توسایت فعالیت دارن همکاری دارن خدا قوت
راستش این چند روز پله پله هدایت شدم با نشونه با سفرنامه خداجونی میخام شیکو مجلسی خودتی بگی بگم
راستش احساس میکنم خدا پله پله راهنماییم میکنه فایلی که میبینم تیکه قبلی پازلمو تکمیل میکنه خدارو حس میکنم پازل ها باورهای قشنگ زهنمو میچینه کنارهم میخاید براتون تعریف میکنم
بزار پازلو از فایل قبل پیدا کنم
استاد در مورد توجه نکردن به خاطرات منفی گفت قلبه شاده من فایلو گوش کردم کینه های کوچیکی پیدا کرد واین درسو یاد گرفتم که اقا اشتباهی اگه بود توش درسی هس
واینکه اگه درسشو نفهمیدی ناراحتی نداره
چون ماها داریم با اشتباهاتمون که میفهمیمم عه اینجا رو درس کنم عع این کاره درسته وهمینجوری داریم خودمون بهبود میدیم وااگه بخایم بحث غر غر سرزنش باشه
خدا به بندش میگه من بسیار توبه پزیرم صد بارم اشتباه کردی بیا
منظورم اینه زهنت که امادس عیب بقیه رو دربیاره تو خودتم عیبو اشتباه کردی وداری سعی میکنی بهتر کنی خودتو پس جا هیچ تنبیه خودمون بقیه نیس
واجازه تنبیه دیگرانم نداره چون اونام اختیار دارن اونام توراه تکاملشونن
وتو فقط میتونی احترام بزاری ودرس بگیری
واقا من تونستم روابطم با خانواده بهتر کنم وسعی کردم توجهمو بزارم روی نکات مثبت
راستش توی سفرنامه اخراش استاد میگفت عادت های درستو پیدا کنید
بعد توی نشونم میگفت
اقای ایلان ماسک دنبال اصل بود دنبال قانون واقعی بود وزهنش قانون منده
بعد میگفتم قانون ساده شده چیه
این همه عادت کوچیکو بزرگ از کدوم شروع کنم به ساختن
بعد توی نشونم گفت برو ستاره قطبی
بله جونم براتون بگه
رفتیم انجام شد کلی لدت بردیم انگار چشمم قلبم بازتر میشد دیگه ساعته ده شب گزاشتم بیام توی دفترم
کارهایی که خداجونی اوکی کرده روزانه بنویسم واتفاقات خوبم بنویسم ومثلا از عزیز دلم یکی نکات مثبت بنویسم استاد راستش قبلش اصلا هیچی یادم نمیومد بعد یه صفحه بعد دوصفحه اصلا چیزایی یادم میومد وایی اره همه اینا برای عزیز دلم بعد سعی کردم باهاش راحت باشم بعد رب جون گفت احترام از صمیمیت مهم تره واستادم گفت باید ارزش های اطرافیانتون یاداوری کنید
من میخام همینجوری که با چه قدرتی رابطه شو انقد تلخ کرد با یاد اوری خاطرات تلخ
منم با خاطرات شیرینمون اون عشق انرژی که استاد بینشون خلق کردن ایجاد کنم
اینجا زهرا تعهد میدم سعیمو بکنم واقعا ستاره قطبی سپاسگزاری تحسین ویژگی مثبتو انجام بدم
واینجام گفتم سپاسگزاری از فرمانروا رفیق همیشگی هدایتگرم وایمان ساز برای کسی که امادس
اینم که نشونه واضحش شکرت
تلاش آگاهانه برای کنترل ذهن و کنترل کانون توجه
توانایی برچسب نزدن به مسائل و اتفاقات
توانایی تمرکز بر راهحل بهجای تمرکز بر مسئله
توانایی تمرکز بر نکات مثبت
توانایی نگاه کردن به مسائل از زاویهای که ما را در احساس بهتر قرار دهد
آگاهیهای این فایل را با دقت گوش بده و در بخش نظرات این فایل، دربارهی درسهایی که از این آگاهیها گرفتی، و تصمیماتی که قصد داری آنها را در مسیر خواستهها و تغییرات مثبت شخصیتی خود اعمال کنی، بنویس.
فعلا ایدم اینه عادت بسازم
یه روز دو روز نه عادت
…..عادت نوشتن سپاسگزاری روزانه…
….عادت کنترل زهن..
..فعلا توش متوسطم مثل اسب چموش با یزره تقلا توجه به زیبایی حمام سپاسگزاری رامش میکنم در حد توان
…عادت تبدیل ظاهری نازیبا ولی درونی زیبا برای اتفاتم رقم بزنم..
برچسب نزدن به ادما اتفاقات
توجه به راحل به جای مسله
حالا فعلا میریم سراغ اول
خداجونی همینجا از خودت هدایت میخام میدونم بیخیالم نمیشی کمکم میکنی تا اخر
سلام به استاد مهربان
سلام به دوستان خوب خودم
سختی ها را دیدن
مشکلات را دیدن
مدام از مشکلات صحبت کردن
ندیدن نعمت هایی که اکنون دارم
شکرگذاری نکردن نسبت به آنچه که دارم
ندیدن آنچه که اکنون دارم
نگاه نکردن به اکنون خودم
سبب می شود که مدام خشم و کینه من بیشتر بشود
سبب می شود که احساس نفرت در من بیشتر بشود
در نهایت آرامش از من گرفته می شود
در نهایت من نمی توانم احساس خوب داشته باشم
آنوقت سبب می شود که من ناامید بشوم
سبب می شود که نتوانم از اکنون خودم لذت ببرم
سبب می شود که نتوانم اکنون خودم را درک کنم
می توانم درس بگیرم
می توانم تجربه کسب کنم
می توانم حال خودم را خوب کنم
با دیدن هرآنچه که اکنون در کنار من است
خوب ببینم در نهایت بی شک خوب هم برای من رخ خواهد داد
بی شک دنبال مشکل بگردم مشکل هم پیدا خواهم کرد
هر آنچه را که بخواهم همان برای من پیدا خواهد شد
اکنون در کسب و کار خودم
در روابط خودم اگر دنبال منفی ها باشم خوب منفی ها را پیدا خواهم کرد
اما من در حال حاضر خیلی بهتر ها را در اختیار دارم
کسب و کار خوب خودم
زندگی که دارم
پول و درآمدی که دارم
نگاهی به داشته های خودم داشته باشم خیلی برای من بهتر و بهتر خواهد بود
می توانم خوب نگاه کنم
همیشه مشکلات وجود دارد
نکته در این ات که من چجور بخواهم آنها را ببینم
یک فرصت و یا یک تهدید
یک چالش براب بزرگ شدن و یا یک دلخوری و یک دردسر تازه
از بحران و مسائل من عبور کنم جهان هم حال خوب را به من می دهد
در نهایت آرامش است که نصیب من خواهد شد
من می توانم با تمرکز کردن روی نکات مثبت مثبت های بیشتری را برای خودم داشته باشم
این من هستم که در نهایت تصمیم می گیرم که چگونه باید رفتار کنم
مثا اکنون که در روابط خودم دچار سختی و مشکلات شده ام
بلکه باید به این دیدگاه ببینم که پارتنر من چقدر ویژگی و نکته های عالی خوب دارد
من باید خوبی ها را بزرگ کنم نه برعکس آن مشکلات را
آنوقت نتیجه برای من آرامش و پیروزی خواهد بود
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای مهربان خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
سلام به شما استاد بزرگوار
در ارتباط با این فایل، من سال ها پیش، تراپیست های مختلفی رو گشتم و مدت ها تحت نظر روان درمانگر بودم. بعد از مدتی که گذشت خودم تصمیم گرفتم که روانشناسی بخونم که بتونم درمان دردهام رو پیدا کنم و درمانگر خودم بشم که انقدر پول به روانشناس و روانکاو ندم. دقیقا روانشناس همین کار رو میکنه ( خودمم این رشته رو خوندم ). زمانی که به روانشناس مراجعه میکنی از خاطرات میگی
گاهی اوقات با حس خوب وارد اتاق میشی و با حس بد از اتاق مشاور خارج میشی و تازه برچسبی که به فرد زده میشه بدترین درد رو به قلب فرد وارد میکنه.
حتی من قبل از ورود به سایت به خاطر اضطرابی که داشتم میخواستم مجدد به روانشناس دیگه ای مراجعه کنم و کمک ازش بگیرم و خودم داخل کتاب هام میگشتم درمانش رو پیدا کنم اما از وقتی که وارد سایت شدم تصمیم گرفتم که دیگه به روانشناس مراجعه نکنم و روی باور هام کار کنم و بزرگترین تصمیم زندگیم که از وقتی که وارد سایت شدم و فهمیدمش و بزرگ ترین باور محدود کننده و بزرگ ترین ریشه ای که مانع رسیدن من به اهدافم بوده که بهش پی بردم همین برگشتن به عقب و مرور خاطرات گذشته و نشخوار های فکری و ذهنی بوده که این موضوع بزرگترین و بدترین مانع و باور محدود کننده من بوده که دارم آروم آروم با آموزه های شما اصلاحش میکنم.
چیزی که تو هیچ کدوم از اون درمان ها پیداش نکردم
منم حقیقتا اوایل که وارد سایت شدم با خودم در حال کلنجار رفتن بودم که آموزه های شما با روانشناسان کاملا متفاوت هست و مسیر شما کاملا جداست و از اونجایی که خودم روانشناسی خوندم اوایل مقاومتم برای پذیرفتن صحبت های شما بیشتر بود اما از اونجابی که به خودم قول داده بودم که زندگیم رو عوض کنم و به صحبت های شما گوش بدم و هر چیزی که یاد گرفتم رو بیرون بریزم حتی آموزه های روانشناسی اونم تو مقطع ارشد…
همه رو بیرون ریختم و آموزه های شما رو دنبال میکنم و جالبه که به آرامش بیشتری رسیدم. همین که دیگه گذشته و خاطرات تلخ رو به یاد نمیارم خودش بهم آرامش داده و آرومم کرده
الهی شکر که خدا منو به این مسیر هدایت کرد
الهی شکر
سلام خدمت استاد عزیزو همراهان عزیز
چقدررر جالب من خیلی وقت بود از این خانم دوره گرفتم و دیدم چقدر با اموزه های استاد متفاوت هست وکلا هکس هست اما فکر میکردممن اشتباه میکنم چون اون خانم خیلی ادعا میکردند که هزارارن هزار نفر دستاورد کسب کردند درصورتی که خود وجودیممیدونست داره اشتباه بمن مسیرونشون میده
بله درسته من هم تجربه مشابه این عزیز روداشتم و البته باهمان مشاوری که فرمودند من هم دوره داشتم و 6سال با دوره های اون خانم که روانشناسی یونگروتدریس میکردند هرروزحال من بدتروبدتر میشد و نزدیک به 60 تا دفتر نوشتم که کجا و کی و چه کسی به من بدی کرده یا حس بد بهمداده و هرچی بیشتر شخممیزدم حالمبدتر میشد روزی که تصمیم گرفتم تمام دوره های این خانم رو حذف کنم و تمام دفترهامو ریختم سطل زباله سر کوچه بطوری که حتی از سنگینی نمیتونستم بلندشون کنم و 6 تا کیسه زباله پرشده بود به سمت استاد عباسمنش اتفاقی هدایت شدم و کاملا برعکس چیزهایی بود که مشاور میگفت و حس کردم چقدر حالم داره هرروز بهتروبهتر میشه چقدر این حرفها با درون خودم و با صداهای پر از امید و راستی ذهن خودم یکی هست اما افسوس که من بخاطر تدریس نادرست 6سال در جهنم و دنبال تکه های خودم میگشتم
اما امروز دارم با دوره های استاد علاوه بر ترمیم گذشته بلکه اموزه های نادرستی که وارد ذهن ووجودم کردم هم ترمیم میکنم
من رابطه باپدرم وحشتناکبود و با دوره های ایشون هرروز رابطه با پدرم خراب وخراب تر ولی این روزها که با تمرین ستاره قطبی پیش میرم پدرم رو بخشیدم و هر وز دارم نکات مثبتش رو میبینم
کسی که ارزوی من مرگش بود امروز دوست دارم باهم بریم بیرون و بستنی بخوریم
خداروشکر میکنم که با تمام وابستگی هایی که به اون دوره ها داشتم کاملا اپلیکیشن اون مشاور. و حذف کردم تمام فایلهای رایگان استاد رو دونه به دونه دانلود کردم و دارم هرساعت گوش میدم و خودم رو شفا میدم و به لطف الله مهربان ازدوره 12 قدم شروع کردم
برای من همین کافیه که یادگرفتم نه گذشته ای وجود داره نه اینده و همه چیز درزمان حال هست و خدا هراحظه هست و همه چیزومدیریت میکنه
و معنی تسلیمروفهمیدم
تسلیم برای من یعنی نه غمی از گذشته و نه ترسی از اینده
درود برشما
به نام خالق عشق و شادی و زیبایی
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه دوستان خوبم در این مسیر فوقالعاده
سپاسگزارم از شما استاد بزرگوار که مثل همیشه ما را مستفیض کردین از صحبتهای بینظیر خودتون.
چند روز پیش داشتم با یکی از دوستانم صحبت میکردم که ایشون برادرشون بهتازگی با یه دختر خانم بسیار باکمالات و خوبی آشنا شدن و در پروسه مراسمهای خودشون بودن. قبل از اینکه این عزیزان بخوان عقد کنند به پیشنهاد یکی از اقوام به یک مشاور مراجعه میکنند.
اتفاق بسیار عجیبی رخ میده. زمانیکه این عزیزان میرن پیش این مشاور ازشون میخواد که هرکدام بهصورت جداگانه مراجعه کنند و کاری که این مشاور میکنه این بوده که تمام صحبتهای بسیار شخصی و خصوصی هریک از این عزیزان را به طرف مقابل میگه و باعث میشه که این دو عزیز در شرایط روحی بسیار سختی قرار بگیرند و بهشون میگه شما این مشکلات روانی را دارین و اول باید درمان بشین و بعد ببینیم که آیا مناسب هم هستین یا نه و یه چیزی حدود 200 میلیون تومان از هرکدام از این عزیزان هم درخواست میکنه.
اتفاقی که میفته اینکه اولاً ارتباط این دو عزیز تقریباً از بین میره و اون خانم دچار یک مشکل روحی و روانی بسیار بسیار جدی میشه به حدی که حتی بهندرت از خانه خارج میشه، این درحالی بوده که این عزیز بسیار روحیه خوبی داشته و بسیار به برادر و خانواده دوست من علاقه و محبت نشان میداده.
بعداً که این موضوع در خانواده علنی میشه افراد دیگهای هم که این مشاور رو میشناختن میگن که عه بله ما و دوستانمون هم رفتیم پیش این فرد و دقیقاً همین اتفاق افتاده و اونجا بوده که متوجه میشن این شگرد و روش این مشاور بوده.
اولش یکم سخت بود برام باور کردن این موضوع اما بعد که یکم فکر کردم دیدم این اتفاقیه که برای همه ما میتونه رخ بده اگر بهجای اینکه سعی کنیم مسئولیت زندگی و تصمیمات خودمون رو بپذیریم و از افراد مناسب کمک بخوایم، تصور کنیم که افراد دیگهای هستند که میتونند بهجای ما فکر کنند و به نتیجه برسند و بخوایم چشم و گوش بسته به حرفهاشون گوش بدیم.
همین دیشب به یکی از دوستان عزیز میگفتم دلیل اینکه من انقدر اعتماد دارم به استاد اینکه ایشون نتایجی دارند که قابل مقایسه با هیچ فردی که من تا حالا دیدم نیست.
همیشه برای من جای تعجب بوده چرا آدمها وقتی خودشون نمیتونند حرف همدیگرو بفهمند(خصوصاً کسانی که ارتباط بسیار نزدیکی به هم دارند مثل یک زوج) فکر میکنند اگر یک فرد سومی بیاد، حالا با هرعنوانی، میتونه که مشکلشون را حل کنه.
خود من به شخصه تا با خودم خلوت نکنم، رفتارهام را سبک و سنگین نکنم، مسئولیت رفتارها و زندگیم را نپذیرم نمیتونم به راهحل برسم.
دلیل اینکه ما فکر میکنیم افراد دیگهای میتونند به ما در این موارد کمک کنند اغلب به این دلیله که نمیخوایم مسئولیت قبول کنیم و تصور میکنیم اگر مشکلی برامون پیش میاد دیگران مقصر هستند.
در بسیاری از موارد ما با قضاوت کردن و ذهنیت منفی داشتن خودمون برای خودمون کینه و دردسر درست میکنیم درصورتی که حقیقت بسیار متفاوت بوده از چیزی که ما در نظر داشتیم.
یه مورد خیلی مهم دیگه هم اینکه ما فکر میکنیم که دیگران اغلب آگاهانه دوست دارند که به ما ضربه بزنند، درحالی که با توجه به درکی که من از قانون پیدا کردم اولاً ما مسئول تمام رفتارهایی هستیم که از جانب دیگران مشاهده میکنیم و دوماً ما توانایی تغییر رفتار دیگران را داریم، یعنی مهم نیست طرف چه آدمیه و با دیگران چه رفتاری داره ما میتونیم بهترین یا بدترین وجه شخصیتی اون فرد رو برانگیخته کنیم.
این اقدام شما را استاد که در جمعتون درباره ویژگیهای مثبت همدیگه صحبت کردین رو ما گاهاً اجرا میکنیم و واقعاً معجزه میکنه، انقدر آدمها نسبت به هم لطیف و مهربان میشن و انقدر علاقه و محبتشون نسبت به هم بیشتر میشه که اصلاً قابل تصور نیست من این رو به عینه دیدم خودم.
یکی از دلایلی هم که ما خیلی حس بدی نسبت به افراد پیدا میکنیم اینکه اونارو از خدا نمیدونیم. فکر میکنیم خلقت ما با خلقت اون افراد متفاوته، درصورتی که همه ما از خدا هستیم و دلیل اینکه گاهی رفتارهای اشتباه داریم به خاطر ناآگاهیمونه. درک همین موضوع باعث میشه با دیگران مهربانانهتر برخورد کنیم، نه به خودمون نه به اونها سخت نگیریم اگر خطایی مرتکب میشیم.
همین چند روز پیش یکی از دوستانم قصد داشت درباره پدرش یه سری نکات منفی بگه من پیش دستی کردم و بهش گفتم دقت کردی پدر شما چقدر مرد شریفیه و چقدر انسان خوبیه، من که همیشه ازشون چیزهای بسیار زیادی یاد میگیریم. نتیجه این شد که خود این دوستمون شروع کرد به ادامه دادن به ویژگیهای مثبت پدرشون و کاملاً فضای مکالمه مثبت شد. خودش برگشت گفت راست میگی واقعاً پدر من یک الگوی به تمام معناست و من ازش خیلی سپاسگزارم.
واقعاً این خوبیها همیشه در وجود ما و همه اطرافیانمون هست که گاهی با یه سوال ساده و یه جهتدهی ذهنی میشه از این نعمت بزرگ بهرهمند شد به جای اینکه شروع کنیم به انتقاد یا غیبت کردن.
استاد این موضوعی که بیان کردین یکی از موضوعات بسیار حیاتیه در زندگی ما که امیدوارم هم من و همه دوستان دیگه بیشتر بتونیم در عمل ازش استفاده کنیم.
برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات را آرزومندم.
سلام خدمت آقا احسان مقدم عزیز.
امیدوارم برقرار باشید.
من با بیشتر حرفای شما موافقم.
اینکه مسولیت زندگی خودمون رو بپذیریم و از افراد مناسب کمک بگیریم و نباید چشم و گوش بسته به حرفای دیگران گوش کنیم و….
می خوام بیشتر بپردازم به اون قسمتی از صحبتهاتون ، در مورد مراجعه برادر دوستتون به مشاور، برای مشاوره پیش از ازدواج.
اتفاقا من بر عکس شما شدیدا به “مشاوره پیش از ازدواج” معتقدم و همه ی دوستان و آشنایان رو به این امر ترغیب می کنم.
مشاوران بسیار عزیز و توانمند و شریفی در این حوزه مشغول به کار هستند که با رویکردهای مختلفی به زوجین مشاوره می دن، و ویژگیهای شخصیتی طرفین رو بررسی می کنن و براساس پروتکل هایی که دارند واز طریق مراجع زی صلاح تایید شده( مثلا سازمان نظام روانشناسی کشور) و با موافقت طرفین ، در اختیار طرفین قرار می دن.
اصولا وقتی 2 نفر با هم می رن مشاوره پیش از ازدواج، قراره به کمک مشاور، نسبت به خودشون و نسبت به طرف مقابلشون شناخت پیدا کنن.
و چون داوطلبانه و خود خواسته به مشاور مراجعه می کنن، زمینه آموزش و آگاهی بخشی برای مشاور مهیا می شه و قطعا منشای خیر برای زوجین خواهد بود.
بذارید یه مثال بزنم که مطلب یه مقدار بازتر بشه.
بعنوان مثال در رویکرد “تئوری انتخاب”و “واقعیت درمانی” که توسط دکتر ویلیام گلاسر ارائه شده و دکتر “ع ،ص” عزیز سالها دارن در ایران تو این زمینه کار می کنن و افراد زیادی رو برای ترویج و واقیعت درمانی تربیت کردن.
در این رویکرد 5 نیاز اساسی انسان رو در زوجین، قبل از ازدواج بررسی می کنن، که عبارتند از:
1- نیاز به قدرت
2- نیاز به عشق و احساس تعلق
3- نیاز به بقا
4- نیاز به آزادی
5- نیاز به تفریح
وهر کدوم از این نیازها رو بر مبنای نمره ی 5 برای هر کدوم از زوجین می سنجن.
بعنوان مثال
اگه طرفین در نیاز به قدرت هر دو نمره بالایی بگیرن،
به این معناست ، که در زندگی مشترک همه دیگه رو می ترکونن.
یعنی هر دو نیاز دارن در زندگی مشترک کنترل زندگی رو بدست بگیرن، از کنترل تلوزیون گرفته تا کنترل منابع مالی و خرید و……
خب دونستن این مطلب چه کمکی می کنه؟
اولا:
اگه طرفین در این مورد بدونن ، که هر دونیاز به قدرت بالایی دارن، می تونن در انتخابشون تجدید نظر کنن.
چون می دونن در زندگی مشترکشون، به چالشهایی برخورد خواهند کرد.
دوما:
اگه با وجود آگاهی به این مطلب (یا حالا هر مورد دیگه) باز هم اصرار داشته باشند که با هم ازدواج کنن، حداقل وقتی به چالش خوردن می تونن تا حدودی احساسشون رو کنترل کنن و بخودشون یاد آوری کنن که من از اول این رو می دونستم وطرف مقابلم نقاط قوت مهمتری داره که برای من با ارزشتر از این موردبوده و هست.
در مورد بقیه نیازها هم به همین صورت، مشاوره محترم، بررسی می کنه و به اطلاع طرفین می رسونه.
و مشاور محترم و آگاه و معقول در نهایت حق انتخاب رو به مراجعینش می ده و مسولیت و عواقب تایید و یا رد کردن زوجین رو نمی پذیره وبه هیچ عنوان به مراجعین خودش نمی گه این کیس خوبه و یا بده و یا بدرد ازدواج می خوره یا نمی خوره و یا شما با ایشون ازدواج بکن یا نکن.
مساله اینکه در اکثریت مواقع ،هر دو نفری که برای مشاوره می رن، ذهنیت خیلی خوبی نسبت بهم دارن(که اگه نداشته باشن اصلا حاضر نمی شن برن مشاوره، و در موردی که شما نقل کردید ظاهرا خیلی شیفته همدیگه هم بودن و انگاری با اکراه و توصیه یه آشنا رفتن مشاوره)
و وقتی متوجه می شن شخصیتشون مناسب همدیگه نیست و به خواستشون نمی رسن، یا عیب رو در طرف مقابل می بینن و یا چه دیواری کوتاهتر از مشاوره بخت برگشته و غریبه.
خب البته ما از هیچی خبر نداریم و نمی دونیم واقعیت چیه.
البته تو هر قشری ممکنه، افراد نا کارآمد ، و یا حتی سوئ استفاده گر و سودا گر هم وجود داشته باشه.
خب در بین معلمها هم معلمی هست که برای منافع مالی دانش آموز کلاس خودش رو هدایت می کنه به کلاس خصوصی و اگه دانش آموز و خونوادش تمکین نکنن، متاسفانه دانش آموز با مشکلاتی روبرو بشه.
خب تو حوزه موفقیت که استاد دارن کار می کنن هم آدم ناتو و شیاد فراوونه.
طرف ادعای استادی در حوزه موفقیت داره، و لی کپی کاره و حتی بدتر از اون تمام دوره های استاد عزیزمون رو با نازلترین قیمت ممکن و یه جایی می فروشه.
خب نمی شه بگیم پس دیگه بی خیال آموزش دیدن تو زمینه موفقیت و یا خودشناسی و یا خداشناسی بشیم.
چون مثلا یه فردی(استادنما) درست عمل نکرده.
چقدر از عزیزان همین سایت و دانشجوهای حال حاضر استاد ، به دلائل مختلف به این افراد سود جو مراجعه کردن و تاووان دادن، مالی و احساسی.
نمی شه بگیم پس دیگه نباید به اساتید موفقیت رجوع کرد.
برادر دوست عزیز شما ممکنه، انتخاب درستی نداشته(انتخاب اون دختر خانم، و یا انتخاب اون مشاور) ولی نمی شه بگیم، علم روانشناسی و مشاوره نا کارامده.
و نکته آخر:
با کمال احترام برای شما و اون دوست عزیزتون و برادرشون،
چرا باید این دختر خانم محترم، با صبحتهای یه مشاور و پا نگرفتن یه ازدواج، و حتی ور چسب های نادرست یه مشاور، که حالا به گفته ی شما این مشاور هم خیلی آدم موجهی نبوده، اینقد بهم ریخته؟
معمولا در مقوله ازدواج،به دلائل هورمونی و ترشح هورمون عشق، طرفین بشدت مجذوب هم می شن و اصلا عیوب همدیگه رو نمی بینن و چه بسا نقصهای همدیگه رو هم نقطه قوت می بینن و به همین دلیل هم در میان مردم ،این باور وجود داره که چشم عاشق کوره.
و در چنین شرایطی یه مشاور آگاه و دانا می تونه بسیار کمک کننده باشه.(مشاور بگیرن ازش، نه اینکه مسولیت انتخابشون رو بندازن به گردنِ مشاور )
و جسارتا موضوع صحبت استاد در این فایل و فایل قبلیِ مرتبط به این فایل، در موردِ رویکرد بخصوصی از روانشناسیه که بهش می گن “روانکاوی”
که در واقع در گذشته ی افراد کند و کاو می کنه و با دلایل ومنطق خودشون، برای یه عده ی خاصی از افراد که مشکلاتِ هیستریک( روانپریشی) دارن و در اون گذشته موندن و اون خاطرات اذیتشون می کنه، و زندگیشون رو مختل کرده توصیه میشه،
که منم مایلم در این مورد نظرم رو در یک کامنت جداگانه عرض کنم وانشالله خدا توفیق بده ، یه کامنت خواهم نوشت.
آرزوی سلامتی و سعادت و شادی و به روزی روز افزون دارم برای شما دوست عزیز و استاد عباسمنش عزیز و همه دوستان عزیز
خدا نگهدارتون باشه
سلام به اقا احسان خوشتیپ و عزیز ممنونم برای کامنت که نوشتی
فکر میکنم اولین بار هست که کامنت شمارو میخونم و واقعا حس خوبی نسبت به نحوه نگارش و بیان شیوای شما داشتم
من هم متوجه شدم که همه احساس ها بدون استثنا حاصل یک فکر هستن و این که ما بالاخره میتونیم این فکر رو مدیریت کنیم و جهت بدیم
اگر عادت کردیم به بد گویی و بدی جویی از دیگران حالا باید یاد بگیریم که هروقت خواستیم به ناخواسته توجه کنیم یا در موردش صحبت کنیم زیپ دهنمون رو بکشیم
و به قول استاد این ذهن ما هرچقدر هم اسب چموشی باشه بالاخره رام میشه و وقتی رام بشه سواری خیلی خوبی میده تا ناخوداکاه دنبال نکات مثبت هرچیزی بگرده و در موردش صحبت کنه
سلام دوست گلم
ممنون بابت این کامنت فوقالعاده تون واقعا چرا فکر می کنیم شخصی از بیرون باید مشکلات ما رو حل کنه مگه اون شخص چی داره که ما نداریم؟ اگر به این موضوع واقف باشیم که خودم باعث این شرایط هستم باید از خدا هدایت بخوام که راه حل رو از درونم بهم بگه
یه مورد دیگه من چند وقتی هست در محل کار به یه واحد دیگه منتقل شدم و اون داستان های تیم و تیم کشی همیشگی در محل کار دارم میبینم یه خانمی که اتفاقا هم فامیلی خودمم هست مدام میومد بد مدیر و همکارای دیگه رو می گفت جوری که من پیش خودم گفتم عجب اشتباهی کردم اومدم این واحد و دیدم داره حالم بد میشه سریع به خودم گفتم آزاده تو میتونی اون بعد قشنگ اون مدیر و همکاران ببینی و سعی کردم تحت تأثیر حرف های این خانم قرار نگیرم و حس خوب بدم تا از دیگران حس خوب بگیرم و به اون خانم هم گفتم به این فکر کن که اینجا چه چیزهای خوبی داره و سعی کردم محترمانه ازم دور شه و حرف های ناامیدکننده بهم نزنه باورتون نمیشه من با اون خانم مدیر و همکاری دیگه مدام دارم حس خوب و لبخند میگیرم و به خودم میگه از دل این جابهجایی برای من فقط خیر و خوبی هست و اینجا نقطه پرتاب من به شرایط. دلخواهم هست
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان
استاد جان ممنونم از شما بابت این فایل
در رابطه با موردی که گفتید یه آزمایشی انجام دادن روی یه سری افراد و بهشون گفتن که شما گم شده بودید در کودکی و اون ها یه سری افکار ساختگی رو بیان کردن ، خواستم اشاره کنم به یه تجربه شاید کمک یه سری از دوستان کنه و این کامنت شاید بتونه نگاه تعدادی رو تغییر بده
استاد عزیزم دقیقا ابن مورد رو من به چشم دیدم یکی از آشنایان ما ایشون از زمان نوجوانی خیلی نگاه منفی و بدبینانه به همه امور داشتن و همیشه باعث رنجش خانواده میشدن به گونه ای که اعضای خانواده به ایشون میگفتن تو بد دلی هر چیزی رو به بدترین شکل ممکن میبینی
به جایی رسید که ایشون به این افکار ادامه دادن و مثل به آدمی که اعتیاد داره و توهم داره (در صورتی که ایشون اعتیاد ندارن چون خانواده شک کردن و ازشون تست گرفتن و منفی بود ) صحبت هایی میکنن که تعجب میکنید ، از مسایل خیالی با اطمینان صحبت میکنن که قبول نکردن اونا دشواره ولی متاسفانه ذهن بر این شخص پیروز شده و افسار افکار و رفتار اون آقا رو به دست گرفته
خواستم بگم همون طور که استاد میگن وقتی کار سخت میشه که مثبت فکر کنید ،اصلا فکر نکنید ذهنتون رو خاموش کنید از افکاری که هجوم میارن
وقتی کم کم ذهن رو ساکت کنید طی مرور زمان افکار مثبت هم میان
ولی تجربه این آقا رو داشته باشید گوشه ذهنتون و اجازه ندید ذهن بشه رییس شما
در رابطه این آشنا ما پسر فوقالعاده کاری و فعال هم بودن ولی در چند ماه اخیر ذهن به قدرتی نفوذ پیدا کرده که ایشون میگن به من ذهنم دستور داده کار نکنم
به امید موفقیت همه دوستانم
دوستون دارم
بسم الله الرحمن الرحیم
یک هفته هست
رفتار دخترم یکم تند شده با من
نمیخام درموردش بنویسم
ولی امروز بعد گذشت چندروز واینکه همه ب من گفتن چ مادر بیخیالی هستی ک بچت ازت حساب نمیبره
حرف بقیه برام مهم شد
و امروز از کوره در رفتم
و عصبانیتمو بروز دادم
و شروع کردم غرزدن ک من زحمت میکشم و فلان و فلان و دوباره احساس قربانی شدن
البته قبلا احساس قربانی شدنه اشکم رو در میورد اما اینبار گریه نکردم
تجربه کردم یکم از اموزه ها دور بشم این احساسات خشم عصبانیت قربانی شدن غر زدن ها وووو شروع میشه
چون چندروز در هفته کارگاه میرم و اونجا تمرکزم روی کار هست نمیشه فایل گوش،کنم وقتی برمیگردم خسته هستم واقعا نمیشه و کلی باید پاشم کارای خونه رو انجام بدم فایل گوش میدم اما تمرکز ندارم و هی حواسم جای دیگست اخرشب هم خسته میفتم تو رختخواب
امروز تصمیمی گرفتم که نمیخام اخر هفته ها برم کارگاه
فقط تا سه شنبه میرم و روزهای بعدش همش ب خودم و خونه زندگیم رسیدگی میکنم و رو ذهنم و احساس خوبم کار میکنم
استاد هرطور ک خاستم طی کنم نمیشه واقعا کل زندگی رو فدای یک چیز کنی چ رابطه باشه چ فرزند چ شغل مورد علاقه
باید یک تعادلی ایجاد بشه ک از همه چیز یک پکیج کامل باشه و لذت ببری
دوست دارم هم شاد باشم رو خودم کار کنم درطول هفته با بچه هام تفریح برم ب خونه برسم کارمورد علاقمو انجام بدم مهارتمو افزایش بدم باورای مالیمو هربار بهتر کنم
و درکل راضی باشم
یک رضایت از زندگی …
و این اتفاق بین منو دخترم باعث شد بیام و ببینم این فایل اومده گوش کنم
و تصمیم بگیرم 5 روز هفته رو خودم کار کنم مثل قبل فعال باشم تو سایت و احساسمو کنترل کنم
و سپاسگذاری هامو مرتب انجام بدم
دلیل اینکه الان دارم ارزوهای 2سال پیشم رو زندگی میکنم اینه که این مسیر رو اومدم و مرتب رو خودم کار کردم
دوست ندارم فرزندم یا عشقم یا تفریحم یا کارم منو از سایت دور کنه مهمترین مسعله زندگیم بوده و هست و خواهد بود این سرزدن روزانه ب دوره ها کامنتها توجه ب زیبایی دوری از افراد نامناسب و ایگنور کردن نازیبایی ها
باورتون میدونم میشه امروز ک نرفتم کلی اتفاقات خوب افتاد برام و رو خودم کار کردم فرزندانم الان ارام ارام گرفتن و سکوتی در خانه حاکم شده دارم کامنتمو مینویسم و همه کارای خونه رو انجام دادم غذای خوشمزه ای پختم و با بچه هام خوردم و بعدش پای کار هم نشستم توی خونه انجام دادم و بعدش،هم وقت کردم استراحتی کنم
گاهی اوقات نه
اکثر اوقات ما برای رسیدن ب هدفی خیلی عجله میکنیم و میخایم از همه چی بزنیم بهش برسیم اما خدا ک همیشه عاشق ماهست و هدایتمون میکنه یکجایی،میگه وایسا تا بهت بگم ارام ارام لذت لذت لذت بردن رو فراموش نکن ب کجا چنین شتابان ؟؟؟
از اینکه گفتید خاطرات تلخ گذشته رو مرور نکنید منم دیگه نمیخام ب رفتار دخترم و هرکس در امروز دیروز و حتی یکسال قبل فکر نکنم و ازین لحظه دوباره توجهم میارم در مسیر درست و لذت بردن
و یک تعادلی ایجاد میکنم ک هم ب کارام برسم هم رو باورام کار کنم و از زندگیم لذت ببرم
چون دوست دارم مثل همیشه همه چیز آسان اتفاق بیفته و براحتی ب اهدافم برسم و هدایت بشم ب سمتشون ن اینکه بدوم دنبال خاسته هام …
صدای اذان اومد خدایا سپاسگذارم برای این لحظه ک زنده هستم و فرصتی برای نوشتن و توجه ب نعمتهام بهم دادی …
سپاسگذارم استاد عزیزم
پیروز باشید..
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا الَّذِینَ کَفَرُوا یَرُدُّوکُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِکُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِینَ»
(ای اهل ایمان؛ اگر از کافران فرمان برید، شما را به گذشتگانتان بازمی گردانند، در نتیجه زیانکار خواهید شد)
«بَلِ اللَّهُ مَوْلَاکُمْ ۖ وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ»
(بلکه خدا یار و سرپرست شماست؛ و او بهترین یاری دهندگان است)
(آل عمران 149-150)
————————————————————————————
سلام و درود به استاد عباس منش عزیز و همه دوستانم در این سایت.
امیدوارم شاد و سلامت و موفق باشید.
این فایل رو چندبار گوش دادم. و صحبتهای استاد منو یاد این آیات از سوره آل عمران انداخت. و همچنین بیاد آوردم روزهایی که داشتم دوره های «عزت نفس» و «احساس لیاقت» رو کار میکردم. با اینکه استاد تاکیدش بر این بود که ما خودمون هستیم که با افکار و باورهامون خالق شرایطمون هستیم، و بارها تاکید میکرد اگر چیزی در گذشته مون بوده باید رها کنیم و ببخشیم، ولی بازم تا یه مثال مطرح میشد در مورد مقایسه، یا سرزنش، یا برخورد نامناسب ، ذهن من خاطراتی به کلی فراموش شده رو از سالها قبل بیادم میآورد و حالم رو بد میکرد ولی من اینقدر ادامه دادم و یه سری باورها رو تکرار کردم، یه سریها رو صوتی کردم تا اینکه تونستم نسبت به گذشته احساس بهتری پیدا کنم و اگر الان هم مراقبت نکنم بازم ذهنم منو بازی میده.
من اصلاً تلویزیون نگاه نمیکنم و الان حدود 7-8 ساله دستگاهی بنام تلویزیون تو خونمون نداریم، قبلش هم که داشتیم فقط توی کارتن بود و توی اسباب کشیها الکی جابجاش میکردیم. یه شب سر کار تلویزیون روشن بود یه سریال داشت پخش میکرد. از این مدل سریال هایی که جدیداً ترند شده، و یه آقایی رو نشون داد که نقش روانشناس رو داشت و قصد داشت به یه خانمی که دچار مسائلی شده بود کمک کنه. «این آقایی که نقش روانشناس رو بازی میکرد در واقعیت روانشناسه، و استاده، و جاهای مختلف سخنرانی داشته و منم اوایل شروع کارم با صحبتهای همون بنده خدا شروع کرده بودم، الان روی چه حسابی تصمیم گرفته فیلم بازی کنه خدا میدونه؛ بعد توی فیلم خانمه روی صندلی نشسته و یه صندلی خالی روبروش هست و از اون خانم میخواست که چشماتو ببند و تصور کن اونی که فلان رفتار رو باهات داشته الان روبروته و چی بهش میگی و اون شروع میکرد به جیغ و داد و گریه و …
همون احساس منفی ناشی از شخم زدن گذشته، چرا من باید توی اون لحظه که اون سریال داشت پخش میشد باید این صحنه رو میدیدم خدا میدونه ولی من هر چی گذشتهام رو شخم زدم جز عذاب و مصیب بیشتر برام نداشت. آخرش هم از وقتی تونستم دیگران رو ببخشم و از گذشته جدا بشم و نقش قربانی رو رها کنم به آرامش بیشتر رسیدم. هنوزم کارم تموم نیست و باید این موضوع ادامه داشته باشه.
این جماعت هزارتا مدل اسم و برچسب روانی روی مردم میزنن ، در واقع درد رو میسازن، و درمان رو میفروشن.
(یه سری چیزا یادم میاد، که واقعاً باید تقوای الهی پیشه کنم و در موردشون چیزی ننویسم از این جماعت خودروانپریش سادیسمی مازوخیستی)
————————————————————————————
بریم سراغ آیات سوره آل عمران.
فقط ترجمه آیات رو میذارم و خودتون ردپای قوانین این فایل رو توی ترجمه آیات ببینید.
————————————————
چه بسا پیامبرانی که انبوهی دانشمندانِ الهی مسلک به همراه او با دشمنان جنگیدند، پس در برابر آسیب هایی که در راه خدا به آنان رسید، سستی نکردند و ناتوان نشدند و سر تسلیم و فروتنی فرود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد (146)
و سخن آنان جز این نبود که گفتند: پروردگارا؛ گناهان ما و زیاده روی در کارمان را بر ما ببخش و قدم هایمان را استوار بدار و ما را بر گروه کافران یاری ده. (147)
پس خدا پاداش این دنیا و پاداش نیک آخرت را به آنان عطا فرمود؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد. (148)
ای اهل ایمان؛ اگر از کافران فرمان برید، شما را به گذشتگانتان باز میگردانند، در نتیجه زیانکار خواهید شد (149)
بلکه خدا یار و سرپرست شماست؛ و او بهترین یاری دهندگان است (150)
به زودی در دل های کافران ترس میاندازیم؛ زیرا چیزی را که خدا بر آن دلیلی نازل نکرده، شریک خدا قرار داده اند، و جایگاهشان آتش است؛ و بد است جایگاه ستمکاران (151)
————————————————————————————
در پناه رب العالمین باشید.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
سلام جناب آقای امیری
سپاس بابت کامنت و آگاهی ناب تون واقعا وارد مسیر روانشناس ها شدن جز اینکه مسئله رو بدتر بکنه نتیجه دیگه ای نداره اگر اینو با گوشت و استخوان باور کنیم که ما در هر لحظه به منبع قدرت،ارامش وصل هستیم و همه مخلوق خدای مهربونم هستیم می فهمیم که چون درد درون خودمون پس درمان هم همون جاست.
سپاسگزارم بابت آیات قرآن که گفتین و ردپای قانون در همه جای قرآن هست
سلام و درود
سلام استاد عزیزم
سلام مریم بانوی مهربان
سلام دوستان همراه
این فایل استاد یکی از کامنت دوستان را بررسی کردند و صحبت کردند
هیچکس کامل نیست هر انسانی اشتباهاتی دارد و طبیعی هست هیچ انسانی کامل نیست و این روش تفکر باعث میشه کینه و نفرت نداشته باشه و فرکانس آرامش و شادی میفرسته و باعث میشه در مومنتوم مثبت باشه و اتفاقات عالی را برای خودش رقم بزنه
یکسری بررسی کردن اتفاقات بد گذشته و موشکافی گذشته و باعث میشه نفرت و کینه آدم بیشتر بشه و باعث میشه در مومنتوم منفی قرار بگیرند و اتفاقات بد را برای خودشون رقم بزنند
یکسری درس گرفتن از گذشته کاملا درسته ولی در افکار منفی و کار اشتباه گذشته را بررسی کردن و خاطرات را کاوش کردن و با یاد آوردن آن خاطره فقط خشم بیشتر میشه و بد کردن حال و احساس این کار اشتباه هست و مومنتوم منفی ایجاد کردن و اتفاقا بد را برای خودش رقم زدن هست
میتونیم بینهایت درسهایی که از گذشته و کارهای گذشته بگیریم و تغییر در رفتار و افکارمون بدهیم این مورد در گذشته کاوش کردن درسته ولی خاطرات و اشتباه پدر و مادر را بررسی کردن بدترین کاوش در گذشته هست که نتیجه خوبی ندارد
استاد یه خانمی که باهاش آشنا هستم و با یه خانمی دیگه خیلی رفیق و وابسته هستند باهم کلاسی میروند و استاد دارند و انگار این استاد هرچه رو بگه نه اعوذ بالله خدا هست گوش میکنند
و یه روش اشتباه این استاد که همین خانمه برام تعریف کرد فهمیدم این اشتباهه و راه این استاد موشکافی کردن مشکلات گذشته هست ،و این خانم هم پدر و مادر داشته که یکسری مشکلات داشته ولی از بس بهش پرداخته و موشکافی کرده کم کم خودش و بیمار کرده تحت نظر دکتر اعصاب و روان و خیلی بد و هر روز بدتر میشه یعنی من دیدم از انسان سالم به انسان بیماری…تبدیل شده جالب اینکه نمیفهمه و خانواده اش میگند یک سری بهش حسودی کردند چشم خورده براش سحر و جادو کردند و …
یعنی خودشون هم دیدند چطور بوده و به چی تبدیل شده و تنها راه حلش چشم زخم و سحر و جادو پیدا کردند
ولی من بخواهم این مورد را بررسی کنم بیکاری این خانم و خیلی بها دادن همسر این خانم و کمبود عزت نفس و اشتباه استاد انتخاب کردن و چنان کم کم و مستمر پیش رفت که نفهمید از کجا خورده و توهم برداشته که خیلی میدونه و هیچکس هم نمیتونه بهش راهنمایی کند یعنی یه وقتی ببینم ایشون رو ترجیح میدهم بگو بخند کنم تا بخواهم وارد نصحیت و ارشاد بشم چون هیچ فایده ای ندارد و چون این مسیر که کلاس استاد رفتند یه پایه داشته و آن رفقیقی بوده که خیلی بهش وابسته بوده و در صورتی میتوانسته با این رفیق وقت بگذرونه که کلاسی باهم برند که این وابستگی به حدی هست خودش میگفت چهار روز خانم فلانی را ندیدم گفتم خوب نبیند اصلا گفت چرا میگم و نه مگه میشه دلم نمیتونه تحمل کنه و من با اینکه این خانم کلی برام با اخلاق و روحیات گذشته احترام داشتند ولی الان به خانمی تبدیل شده که قابل تحمل نیست و زندگی را برای خودش و اطرافیان خراب کرده و خیلی جالبه متوجه نمیشه از کجا خورده و آنقدر کاوش در رفتار پدر و مادر و اطرافیان در گذشته کرده که خیلی حال خودش بد کرده و مامان و باباش اینقدر بد نبودند جالبه وقتی در این مسیر قرار گرفت یه پیشامدهایی پیش اومد که رابطه اش با مادرش بدتر شد حتی قهر کردند و…یعنی همان مومنتوم منفی که فرمودید اتفاقات بد را برای خودش رقم زد
در صورتی که اگر بخشش را انتخاب میکرد الان نحوه و روش زندگیش زمین تا آسمون با الان فرق میکرد
استاد بینظیرید براتون بهترینها را براتون آرزومندم
در پناه خداوند یکتا شاد و پیروز و سعادتمند باشید