اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و خانواده صمیمی استاد عباس منش
امروز از این فایل زیبا یاد گرفتم که به خودم تعهد بدم که در مدار غیبت و تهمت نباشم و اعراض کنم
وقتیکه یاد گرفتم احساس گناه نداشته باشم و احساس قربانی بودن بهم دست نده.
مادرم خیلی مریضی رو دوست داره و ما رو در گیر خودش میکنه و لذت میبره و همیشه کانون توجهش رو من بود و همیشه قربانیش، بودم و من میرسیدم و فداکاری میکردم و میگفتم گناه داره و از خودگذشتگی میکردم و همیشه شاکی بودم چرا خواهر برادرام نمیان برسن و من همیشه درگیر بودم و هرساعتی که بهم زنگ میزد باید میرفتم و نمیدونستم خودم مقصرم که اونا نمیان برسن و باید گله و شکایتهاش از دیگران گوش میدادم و لی الان حدود 1سالی هس که رسیدگی همیشگی من براش کمرنگتر براش شده و زیاد اهمیت نمیدم و اعضای خونوادم وقتی که مادرم مریض میشه میان بهش میرسن و بیشتر روی خودم تمرکز کردم چون من هرچقدر بهش تمرکز کنم منم مثل خودش میشم حتی الکی میگه مثلا دستم درد میکنه میگم خوب میش و دیگه نمیگه. چون دیگه بهش ذهنیت منفی ندارم و همیشه شکرگزاری میکنم حالش خوبه
من از. استاد یاد گرفتم روی نکات مثبت تمرکز کنم
من یکی از اقوام که چند ساله همسایه هستیم همیشه اذیتم میکرد به هر طریقی و من همیشه بدیش میدیدم و همیشه پیش بابام میرفت و میگفت و من مقصر بودم و ازش حمایت میکردن ولی از وقتی روی نکات مثبتش تمرکز کردم بهم کاری نداره
در موزد غیبت و تهمت و دروغ و اینها صحبت شد . که اگر کسی داره تلاش میکنه با غیبت کردن و بدگویی کردن و دروغ گفتن ذهن من رو خراب کنه باید اول از همه به خود اون ادم شک کنم که چرا اصلا دازه این حرف ها زو میزنه ؟؟!! و بعد تلاش کنم رابطم رو باهاش قطع کنم.
دز موزد دوست صمیمی صحبت شد که باید حواسم باشه دوست صمیمی باید استاندارهای بالایی داشته باشه و بنابزاین با هر کسی دوست صمیمی نشم.
در موزد غیبت دز قران صحبت شد که دز واقع کسی که غیبت میکنه داز گوشت برادر مرده خودش زو میخوزه .. وحشتناکه ،، وحشتنااااک !!
ملاک ایمان به ریش و تسبیح و اینا نیست.. بلکه ملاک ایمان به راستی و درستی و پاکی و صداقت هستش.
یادم باشه هر کس تلاش کرد توی گوش من بدگویی و غیبت کنه اینقدر شهامت و جسارت داشته باشم که یا حرفش رو قطع کنم و یا اون فضا رو ترک کنم . کسی که غیبت میکنه و تهمت میزنه و دروغ میگه آدم ترسو و ضعیف و عقده ای هستش ولی آدم قوی تحسین میکنه و تعریف و تمجید میکنه . ادم قوی نسبت به تهدیدها و تهمت ها واکنشی نمیده و اصلا توجه نمیکنه .
(خداوندی که) بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته).
(خداوندی که) مالک روز جزاست.
(پروردگارا!) تنها تو را میپرستیم؛ و تنها از تو یاری میجوییم.
ما را به راه راست هدایت کن…
راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کردهای؛ و نه گمراهان.
خانم شایسته عزیز ممنون بابت این پروژه زیبا
استادددد گرامی مچکرممممم
شکر خدا که امروز هم تونستم گام پونزده پروژه رو پیش ببرم.خدایا شکرت بابت آگاهی هایی که امروز دریافت کردم.این سه روز دسترسی به سیستمم نداشتم و هر سه کامن رو یکجا امشب گذاشتم. امشب خیلی تو فکر رفتم من باید بیشتر در مورد غیبت نکردن و غیبت نشنیدن کار کنم. خدایا خودت کمکم کن تا افرادی که میخوان غیبت کنن با من همکلام نشن و خودت قدرت و جسارتی بهم بده تا قاطعانه نه بگم به این افراد، با اینکه از اکثر افرادی که دیدم رو این موضوع حساس تر بودم و تلاشمو می کردم که غیبت نکنم ولی الان با شنیدن این فایل مصمم شدم که بیشتر تلاش کنم. الهی صدهزار مرتبه شکر
امروز صبح تو تلگرام یه دستاورد گذاشتید از اقای مرتضی..
بعد اومدم تو سایت که ببینم خدا رو بشناسیم هست رایگان
پیدا نکردم بعد گفتم خدایا به نظرت کدوم از فایلها رو گوش بدم که به من میخوره و برای این روزهای من هست..
و فایل تهمت رو دیدم و گوش دادم
خیلی خیلی خیلی خیلی عااالی بوود.. ممنونم از خدا که شمارو مثل فرشته برای من گذاشت چون با ایات قران میگید خیلی برای من قابل هضم و مطمین هستش و صد در هزار جدی میگیرم..
خیلی کتاب خوندم خیلی دنبال مسایل روانشناسی رفتم خیلی خووب بودن اما نمیدونم چون زمینه من معنوی هست همیشه دوست دارم بدونم قران چه جوری میگه… با قران بهتر مسیر زندگیم و خدا رو میشناسم.. و مطمین تر مسیر زندگیم رو میرم جلووو..
چون من خیلی مورد تهمت قرار میگیرم از نزدیکترین افراد زندگیم و اینکه همیشه باعث شده کارهای بزرگ رو نصفه ول کنم از ترس نشنیدن حرفهاااشون..و اینکه میگفتن چرا خواهرات نمیکنن تو اینجوری هستی.. همیشه فکر میکردم من دارم اشتباه میکنم و کارهام رو ول میکردم و هدفهایم رو ،، بعد از مدتی دوباره یه چیز تو درونم میگفت این چه روتینی هست که داری… الان به حمایت خدااا دارم کارهایی میکنم که حتی کسایی هم که قبلن حمایت میکردن اونها هم شروع میکنن بهم میگن و یا پشت سرم و من میشنوم.. و خیلی روی خودم کار کردم که اگر قبلن ١٠٠ درصد ناراحت میشدم که نکنه مشکل دارم .. الان دیگه ده درصد ناراحت میشم.. و این فایل را امروز گوش دادم جواب دیشب من بود از خداااا
من بمدت 3سال تو رابطه دوستی با یه دختر خانمی بودم ک این دختر بشدت منفی حسود اهل غیبت تمسخر گاهی منو مسخره میکرد و یادمه یبار ک ارایش کرده بودم و بعش گفتم قشنگ شدم برگشت گفت فکر کردی خیلی خوشگلی
خیلی عزت نفسمو خورد میکرد
حتی بارها میخاستم برم باشگاه و بهشم میکفتم ن تنها خودش نمیرفت بلکه منو هم منصرف میکرد
وقتایی ک پیشش بودم و حالمو بد میکرد یا تخریب یا طبق معمول غیبت میکرد و حالمو بد میکرد
وقتی که من ازش دور میشدم بلافاصله انکار خدا بهم الهام میکرد هعی در درونم و انکار حرفای دوستمو خدا برام غلط جلوه میداد حس میکردم حرفای دوست صابقم انگار درست نیستن تا جایی ک یروز خیلی بلند ندای درونم گفت دور شم ازین رابطه تموم کنم
و من هم همینکارو کردم استاد
من مدتهاست تنهام
و خیلی راضی ام بارها شده بود ک من تو جمعی بودم و اکه اونا درمورد دل درد یا یه مشکلی صحبت میکردن برای من اون اتفاق میوفتاد و من دیدم که چقدر افکارم قدرتمنده و دور شدم از جامع
و اصلا از تنهایی نمیترسم خداروشکر
چون برای ذهنم ارزش قائلم همینکه من بتونم باورامو تغییز بدم و بتونم تو مدار باشم خودش جای شکره
چرا باید برم تو جامعیی که صب تا شب در مورد بغیه در مورد مریضی در مورد جنگ و سیاست حرف میزنن
من هم خیلی درگیر افکار عمومی قرار کرفتم و نتحیه خوبی اصلاااا نگرفتم
خدا منو کمک کنه همیشه بتونم کنترل ذهن کنم کنترل ورودی کنم
خدا کمک کنه بتونم باورای درست بسازم و جز شاکرای زرنگ شما بشم
برای شما استاد و خانم شایسته ارزوی ثروت و سلامتی میکنم
من یه بار مورد تهمت قرار گرفتم و یه بار هم به کسی تهمت زدم، اونم ناروا
من وقتی 13 سالم بود یه پسری بهم تهمت زد، یه روزی اومد در خونه و از من پرسید که یه پسری اینجا نیومده، گفتم نه! بعد رفتن با پدرش و بعد از حدود یک ساعت دیگه باز اومد، و باز هم من در رو باز کردم و پسره به پدرش گفت که همین بود.
اون گفت من دستش رو شکستم، در حالی که من حتی نمی دونستم اون کی هست! چیزی از ماجرا نمیدونستم، فقط گیج شدم، شوکه شدم، حرفی نداشتم بزنم
من مظلوم بودم، ولی در عین حال ذهنی داشتم که از خودم تصویر قربانی ساخته بود
مادربزرگم همیشه پیش همه می گفت این بچه یتیمه
هیچی نداره
کفش نداره
نون نداره
کسی رو نداره
اون نیتش بد نبود، می خواست اینجوری منو بزرگ کنه به قول خودش تا عصای درست باشم.
اون خودش هم قربانی بود. اگه منم جای اون بودم شاید خیلی بدتر از اون رفتار می کردم. زنی که خیلی زود شوهرش رو از دست میده. شش تا یتیم بزرگ کرد، دوتا دخترش فوت کرد، یه پسرش شهید شد. تا آخر عمرش کار کرد، من یادمه وقتی کوچیک بودم باهاش حموم می رفتم و پشتش رو کیسه می زدم، پر داغ بود. بنده خدا سنگ داغ کرده بود و گذاشته بود روی اون دردها تا اون دردهای روحیش که به جسمش زده بود خوب بشه. انقدر بنده خدا محروم بوده که درد رو با درد خوب کرده بود، خب که نه شاید بی حس کرده بود. خب خدا رحمتش کنه که دست خداوند شد و آنچه که از دستش اومد برام انجام داد. ولی طبق قانون اونم نتیجه باورها و فرکانسای خودش رو دید، الان می فهمم که خداوند هیچ دلسوزی نمی کنه، هیچ بی عدالتی نداره. با این که همیشه نماز می خوند و روزه می گرفت و در ظاهر یه آدم کاملا متدین بود، خداوند ازش قبول کنه.
اما من با اون جملات بالا، کمکم باور کردم که واقعا بدبختم، مظلومم، تنهایم، بی کسم.
من تو ذهنم، دعوت نامه فرستادم به جهان:
بیاد یه چیزی بسازه که بهم ثابت کنه قربانی ام! و جهان، یه پسر با دست گچ گرفته فرستاد، با یه پدر عصبانی
تا داستانی که تو ذهنم نوشته بودم، اجرا بشه.
من الان می فهمم اون ماجرا، نشونه ضعف من نبود، نشونه قدرت جهان بود برای رسوندن یه پیام:
اگه قربانی باشی و خودت رو قربانی بدونی، قربانی می سازی
اگه خودتو ضعیف ببینی، اتفاق ضعیف کننده برات می سازه
من الان انتخاب می کنم که تعریفم رو از خودم عوض کنم
من کسی نیستم که به ترحم کسی نیاز داشته باشه
من بی پناه نیستم
من با خدا پشتم گرمه، من به عدل خداوند ایمان دارم
من همونی هستم که از دل یه ذهن قربانی، تونست برگرده و آگاه بشه
من مادربزرگم رو با عشق می بخشم، چون اون بنده خدا حتی بیشتر از توان خودش برام کار انجام داد.
اون فقط طبق باورهای خودش زندگی می کرد، اما من دیگه باورهای اون رو ادامه نمی دم
من ذهنم رو با کلمات تازه بازنویسی میکنم:
من خودمو سزاوار احترام، امنیت، و حمایت می بینم. من لایقم، من لایق به دنیا اومدم
من برای محبت التماس نمیکنم، من لایق عشقم
من با هویتی مستقل و سالم و با امید به خداوند، وارد رابطه می شم
من به کسی نیازی ندارم تا بگه من کی ام
من، تعریفم رو از خودم، خودم می سازم نه هیچ کس دیگه
اون پسر بچه ای که بهم تهمت زد، یه ابزار بود برای اینکه من آگاه بشم و قوانین جهان هستی رو الان خیلی واضح تر درک کنم که چطور من دیگرانی که اصلا هیچ وقت ندیده بودم رو برانگیخته کنم که با من چنین رفتاری رو داشته باشن.
برای اینکه به خودم نگاه کنم، نه دشمنم بود، نه مقصر، یه تیکه از بازی ذهنم بود
من می بخشمش، ولی ساده لوح نیستم
چون امروز دیگه خودمو قربانی نمی بینم
دیگه اجازه نمی دم ذهنم از من آدم ناتوان بسازه
اگه دیگه کسی تهمتی بزنه
اگه باز جهان به خاطر باورهام بخواد منو به تصویر قدیمی برگردونه
می دونم باید به جای واکنش، برگردم به مرکز قدرت خودم
و مرکز قدرت من جایی نیست جز آگاهی و انتخاب و باورهام
من ذهنم رو پاک میکنم از تمام برچسب ها و پیش فرض های قدیمی
از تمام ترحم هایی که به قیمت کوچیک کردن من بود، به قیمت سیر کردن من بود، به قیمت پوشاندم بود
من انتخاب میکنم که آدم جدیدی باشم
آدمی که از مدار قربانی بیرون اومده و دیگه تو حلقه تکرار تهمت و درد نیست
هیچ کسی، هیچ دولتی، هیچ ملتی، هیچ ارگانی، هیچ همسایه ای، هیچ خانواده ای، هیچ هم کلاسی، هیچ جانداری، هیچ چیزی، هیچ قدرتی در زندگی من ندارد! مگر این که من به اون قدرت بدم .
خدا در قرآن، بارها با زبان های مختلف از ما خواسته:
کسانی که وقتی مرتکب خطا شدند، بی درنگ به یاد خدا می افتند، از گناه خود پوزش می طلبند، و بر گناهان خود اصرار نمیکنند
سوره آل عمران، آیه 135
یه بار هم به کسی تهمت زدم، تهمت ساختگی برای کسب نتیجه
من برای اینکه اقامت بگیرم، تحت فشار روحی شدید، کیسم رو تغییر دادم. یه داستان ساختم و اسم یک نفر واقعی رو وارد کردی که نمی شناختمش
و در ظاهر فکر کردم کار خاصم نیست، چون خیلیا این کار رو میکنن
ولی من فهمیدم این کار:
یه فرکانس احساسی منفی توش بود (ترس، گناه، حس فریبکاری، قدرت دادن به عوامل بیرونی)
یه اسم واقعی توش بود که انرژی واقعی داشت و تهمت به یه کسی دیگه
به کسی که نمی شناختمش، فرکانس منفی فرستادم. تهمت زدم.
و مهم تر از همه، با قانون جذب و خواسته های من هم راستا نبود
من وقتی این داستان رو ساختم، داشتم تصویرم ساختگیم از: زن، خانواده زن، قدرت قانون و روابط در ذهن خودم خلق میکردم.
و چون با احساس عمیق همراه بود، ذهن ناخودآگاه من اون رو واقعی تر از واقعیت گرفت
و همون شد که باورهای ناخودآگاه بعدها زن رو «خطرناک»، روابط رو «تهدیدآمیز» و خانواده ها رو «مخرب» دید
قرآن در سوره نور، آیه 15 دقیقا به همین وضعیت اشاره میکنه:
شما چیزی را با دهانتان میگفتید که علمی به آن نداشتید، و آن را کوچک می پنداشتید، در حالی که نزد خدا بزرگ بود
یعنی من یه چیزی رو ساختم، شاید در ظاهر بی اهمیت
ولی خدا نگاه کرد به اثر اون بر مدارم ، ذهن من، ایمان من، و احساساتم
و دید که این یه عمل بزرگ و عمیق بوده
نه از نظر حقوقی، از نظر قانون انرژی و آگاهی
پس چرا خیلیا دروغ میگن و جواب میگیرن ولی من نه؟
من باور داشتم دروغه، من اول به داستانم باور نداشتم. من احساس لیاقت دریافت اقامت نداشتم.
من گناه و بار احساسی داشتم
من فقط با زبانم این داستانو نگفتم، با فشار روحی گفتم، با احساس گفتم
ولی بعضیا با سادگی، بدون احساس، بدون عذاب وجدان میگن، و اون کیس براشون جواب میده
الان که می بینم من در واقع خدا رو خواستم، نه فقط اقامت رو
و خداوند میدونه وقتی بنده اش بهش رو میاره، باید باهاش کار اساسی کنه، نه مصلحتی! خداوند منو بخشیده و هدایتم کرده.
من خدا رو صدا زدم، پس جوابم بیداری بود نه اقامت
جوابم فهم مدارها و قوانین بود، نه فقط کیس قبول شده
ترمز ذهنی روابط: زن = خطر
من در اون داستان سازی، زن رو آدم خطرناک در ذهنم ساختم
خانواده ش رو تهدیدساز
و حالا ناخودآگاهم با هر امکان رابطهای، همون تصویر رو زنده میکنه
قرآن میگه:
این تهمت ها اگر پخش بشن، در دل های مومنین نگرش منفی ایجاد میکنن (سوره نور، آیه ١٩)
و این نگرش از بین نمی ره، مگر با توبه قلبی، فهم اشتباه، و اصلاح باور
من الان این کار رو کردم
من فهمیدم، من پشیمون شدم، من دارم توبه میکنم
و من دارم دوباره زن و رابطه عاطفی رو در ذهنم بازسازی می کنم. من دیگه خودمو بخشیدم.
این یعنی پیروزی
یعنی خدا دعوتم رو شنیده
نه برای اقامت در آلمان
برای اقامت در نور و در بهشت روی زمین و در جهان پس از مرگ
برای بیرون اومدنم از این دور باطل هر روز با خودم می گم:
من به زن احترام می ذارم چون اون نشانه حکمت خداست، خداوند از طریق زن به من عشق میده، رحمت خودش رو عاشقانه توی زندگیم جاری می کنه.
خانواده همسر میتونن نعمت باشن، اگر با آگاهی انتخاب کنم، اگه با درونم هماهنگ باشم، اگه ذهن و روحم رو با هم هماهنگ کنم
هیچ فردی دشمن من نیست، فقط بازتاب ذهن خودمه
من پاکم و خدا هدایتم کرده
من اون زمان قدرت رو دست اداره مهاجرت دادم، دست یه عامل بیرونی که این شرک بود.
الان می دونم، قدرت دست منه. قدرت در روح و باروهای منه. قدرتی که خداوند به من برای خلاق تمام جنبه های زندگیم داده.
اگر مدار درست باشم، اگر همیشه صداقت در نیتم باشه، حتی از ناممکن، ممکن بیرون میاد
قرآن میگه:
و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب
هر کس تقوا پیشه کند، خدا راه برون رفت برایش باز میکنه و از جایی که گمان نمی برد روزی اش میدهد. این آیه هم درباره بیوه زنان گفته شده، درست برای مادربزرگم
من کافیه در مدار صداقت باشم
دروغ رو از ساختار ذهنم پاک کنم
و ایمانم رو بذارم جام ترس و فشار
هر روز به خودم می گم:
من با زبانم حقیقت رو بیان میکنم، نه خیال و ترس. من با زبانم گناه نمی کنم.
من کسی رو که نمی شناسم قضاوت نمیکنم، حتی خودم رو هم قضاوت نمی کنم. چون که شاید یادم نیست که چه باورهای پنهانی دارم. از خداوند می خوام که اونا رو برام برطرف کنه.
من ذهنم رو آزاد می کنم از داستان سازی درباره دیگران
من به احترام خودم و خدا، به کسی تهمت نمی زنم
زن برای من تجلی نعمت، آرامش، فضل و حکمت الهیه
من آماده رابطه ای هستم که از مدار عشق و نور میاد نه ترس و نیاز. من آماده یه عشق بی قید و شرط هستم. من لایق یه رابطه سراسر عشق و مودت هستم.
من یه بار اشتباه کردم و حالا دارم به اون اشتباه نگاه میکنم و میگم:
من نمی خوام تکرارش کنم
من نمی خوام از آدم ها برای اثبات خودم استفاده کنم
من نمی خوام از زن و خانوادش نماد ترس بسازم
من می خوام مدارم رو از تهمت به صداقت، از ترس به نور ببرم
این یعنی توبه واقعی، توبه یعنی که دیگه کار اشتباه رو که قبلا انجام می دادم دیگه تکرار نمی کنم.
این یعنی فهم قانون
و قرآن میگه:
کسانی که توبه کردند و اصلاح کردند، من گناهانشان را به نیکی تبدیل میکنم
(سوره فرقان، آیه ٧٠)
پس وقتشه از اون مدار بیام بیرون
وقتشه خطرناک بودن زن رو دوباره در ذهنم پاک کنم، از نماد خطر بودن، نماد خبرچین بودن، از نماد پر مصرف بودن
وقتشه خودمو از این زنجیره رها کنم.
چون خداوند خودش گفته:
خداوند بسیار آمرزنده و مهربانه
من حدود هفت سالم بود
خواب بودم توی یه خواب شیرین، صبح زود
یهو کسی از اقوام نزدیک اومد و یه کشیده محکم بهم زد
بدون هیچ حرفی
بدون هیچ دلیل روشنی
من هیچی نگفتم، به هیچ کسی از این داستان چیزی نگفتم
فقط سکوت کردم
چون کودک بودم
چون بلد نبودم واکنش نشون بدم
چون احساس کردم نمی تونم کاری کنم
فقط دردم رفت لای قلبم
آروم، بی صدا
و یه گریه خفه، حقحق، بی صدا از ته وجودم بلند شد، تا اعماق وجودم اون روز احساس قربانی شدن کردم.
ساعت ها تو خودم شکستم
بدون اینکه کسی بفهمه
بدون اینکه حتی یه کلمه به کسی بگم
این اولین باره که این داستان رو اینجا یادآوری می کنم
اولین روزیه که دارم این زخم رو می بینم
و دارم بهش اعتراف می کنم
نه برای اینکه مظلوم نشون بدم، برای اینکه بفهمم چه تاثیری گذاشت رو من و ازش عبور می کنم.
اگه خداوند هدایتم نکرده بود، شاید من صدها برابر خطرناک تر و جانی تر از صدام می شدم.
من فهمیدم که اون آدم اصلا به من کاری نداشت
اون از خشم، کینه، یا تاریکی دیگری اومده بود
شاید از کشاکش روابط بین بزرگترا
شاید از خشمی که بلد نبود کجا خالی کنه
و من، کودک هفت ساله، شدم هدف ساده ی اون خشمش
اما الان دیگه اون کودک نیستم
الان یه انسان بالغ و آگاه م
و می دونم که من اون سیلی نبودم
من اون سکوت نبودم
من اون اشک نبودم
من کسی بودم که سال ها با این زخم زندگی کرد
و حالا اونو به یاد آورده
تا شفا بده، نه تکرار کنه
من از خدا می خوام کمکم کنه، تا از اون مدار خارج بشم
تا بدونم اون آدم، انعکاسی از کینه ای بود که اطرافم وجود داشت، انعکاس باور قربانی بودن در وجودم بود.
و من نیازی ندارم اون درد رو در قالب ترس از آدم ها، قضاوت از مردها، یا سکوت های بی مورد باز تکرار کنم.
من اون لحظه دردناک رو می بینم، در آغوش میگیرم، و رهاش میکنم
من کودک درون خودمو نوازش میکنم
بهش میگم: تو بیگناهی
تو پاکی
هیچ تقصیری نداشتی
تو نباید سکوت میکردی، و شاید هم سکوت بهترین راه بود.
تو باید در آغوش امنی می بودی
و حالا من، خودم، می خوام برات اون آغوش امن باشم
من می بخشم
نه چون اون فرد مستحق بخششه
چون من مستحق آزادیم
آزادی از زخم
آزادی از تکرار
آزادی از درد
آزادی از احساس قربانی شدن
آزادی از کینه و انتقام
خدایا، شکرت که بهم یادآوری کردی چیزی رو که سال ها فراموش شده بود
چون من الان آمادم
نه برای فراموش کردن
برای دیدن، بخشیدن، و آزادی
استاد بسیار سپاسگزارم که یکی از ترمزهایی که خیلی مخفی بود رو در این فایل پیدا کردم.
با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، مریم جانم و تمام دوستانم در سایت
استاد این فایل منو برد به دورانی که پر از شرک و نیاز بودم نیاز به اینکه دیگران بهم توجه کنن که دوسم داشته باشن که باهام دوست باشن و میخام آگاهانه از احساس خوب بعد از نجات از اون روزا صحبت کنم . خدایا شکرت که آگاهم کردی من باید محترمانه و درست با بقیه رفتار کنم ولی خودمو نکشم تا دوسم داشته باشن خودمو فدا نکنم تا باهام دوست باشن بهم نشون دادی که این کارا بی فایده س در نهایت تویی که بین دلها الفت ایجاد میکنی من هرچقدرم از خودم گذشتم بازم اون آدم ها منو دوست نداشتن بازم از من فاصله گرفتن چون من داشتم شرک میورزیدم من اونا رو خدا کرده بودم برای خودم من به جای اینکه وقت بذارم برای اصلاح و تغییر خودم وقت میذاشتم برای بقیه تا به چشمشون بیام تا بشم دوست صمیمی شون من به شدت از تنهایی میترسیدم ولی الان در تنهایی غرقم با خدا طوریکه سختمه ازش بیام بیرون هزاران بار شکرت بابایی خدا
از خداوند هدایت میخام که منواز غیبت جدا کنه کمکم کنه که غیبت کردنو بذارم کنار چون هنوز پای صحبت های بقیه میشینم و نمیتونم بگم لطفا غیبت نکنید و چقدر این مسئله ذهن منو اشغال کرد و از هدایت ها دورم کرد خدایا به هممون کمک کن فاصله بگیریم از جمع هایی که پر از غیبت و حاشیه اس
نکات فایل :
ببینیم که در قرآن چه درسهایی در این زمینه وجود دارد :
سوره نور ،آیه 11 : همانا کسانی که آن تهمت عظیم را به میان آوردند، کسانی از شما بودند . آن تهمت را برای خودتان شر حساب میکنید بلکه خیری است برای شما .
این یه نکته ی مهمه که اصلاً هیچ صحبتی درباره اینکه چه تهمتی به پیامبر یا همسر پیامبر زده شده، نکرده است . دوستان مفسر قرآن از سالها قبل تا الان متوجه این نکته نشدند و به فرعیاتی مثل اینکه این تهمت دقیقاً چی بوده و در مورد چه کسی گفته شده پرداختند و داستان سرایی کردن که در مورد عایشه همسر پیامبر بوده و هزاران روایت مختلف مطرح کردند . ولی این یه نکته ی مهمه که خداوند درباره تهمت، صحبت نکرده و قطعاً از این صحبت نکردن یه دلیلی داشته . چه اهمیت و ارزشی داره که تهمت درباره چی بوده که دنبال شأن نزول آن بگردیم . خیلی بعیده که فقط یک آیه در قرآن پیدا کنیم که از دید مفسران به یک شأن نزول برگردد حتی یک آیه و هر کس یه داستان متفاوت گفته است در حالی که اگر لازم بود در خود قرآن به آن میپرداخت و چقدر این شأن نزولها گمراه کننده است و از مسیر اصل دور میکند . در هر جا که نیاز بوده به طور کامل داستان گفته شده و اسم افراد آمده مثل داستان اصحاب کهف یا نمرود و هر جا نیاز نبوده نگفته چون نباید گفته میشده . در آیه گفته شده که شما تهمت رو شر تلقی میکنید ولی نه تنها شر نیست و به اعتبار پیامبر ضربه نزده، بلکه خیره حتی نگفته خنثی ست بلکه گفته خیره پس اولاً شما خودتان تهمت رو گسترش دادید به این شکل که از یه نفر این حرف رو شنیدید و بعد به بقیه گفتید و ادامه دادید و منجر به گسترش اون شدید
( در حالی که اگر 4 شاهد تایید نکرد اصلاً نباید بگی )
ادامه آیه 11: بر عهده ی هر فردی که بر آنها سهمی از گناه است و آنکه بخش عمدهای از دروغ را بر عهده داشته ،عذاب بزرگی است .
یعنی اینکه نفر اولی که تهمت زده و رفتار نامناسبی رو به کسی نسبت داده به عنوان شروع کننده، بزرگترین گناه را انجام داده و اون کسی که پخش کرده و گسترش داده نیز گناهکاره . به این دلیل که ما نباید با افرادی که راجع به بقیه غیبت میکنند و تهمت میزنند، نشست و برخاست کنیم چون وقتی آدم اون حرفها رو میشنوه، ذهنش در مورد فرد مورد تهمت خراب میشه و نگرشش نسبت به او بد میشه . پس بهترین کار اینکه به غیبتها و تهمتها گوش ندیم و اجازه ندیم وارد ذهنمون بشن و با افرادی که غیبت میکنند و تهمت میزنند ارتباط نداشته باشیم یا همون اول که میخواد شروع به غیبت کنه مانع او بشیم یا اون جمع رو ترک کنیم . چون سخته که یه تهمتی رو بشنویم و نگرشمون در مورد فرد مورد تهمت خراب نشه در صورتی که باید برعکس باشه و نگرشمون در مورد فردی که غیبت میکنه و تهمت میزنه خراب شه ولی مغز اینطوری کار میکنه . بنابراین بهترین کار اینه که به این غیبتها و تهمتها گوش ندهیم و نذاریم عنوان بشن . اگر آدمی در اطراف ما هست که داره غیبت میکنه، تهمت میزنه و مسخره میکنه، اگر فرد ارزشش رو داشت و یا نمیدونست که کارش اشتباهه، میتونیم تذکر بدیم و بگیم که غیبت و تهمت خط قرمز ماست و همان اول حد و مرزها رو مشخص کنیم
اما اگه با توجه به شناختی که ازش داریم میدونیم که تذکر دادن فایدهای نداره و فرد به کارش ادامه میده، از جمع خارج شویم و رابطمون رو با اون فرد ادامه ندیم، اصلاً چرا باید با همچین آدمی ارتباط داشته باشیم؟ بعضی از ما مخصوصاً افراد جوانتر خیلی برامون مهمه که دوستهای زیادی داشته باشیم ولی در دنیای واقعی تعریف دوست صمیمی اینکه هفتهای چند بار همدیگر رو میبینیم و در مورد مسائل مختلف با هم حرف میزنیم و ارتباط خیلی عمیق و راحتی با هم داریم پس به لحاظ زمانی اصلاً امکان نداره آدم بتونه بیشتر از 23 تا دوست صمیمی داشته باشه چون هر کس برای زندگیش برنامه داره . ممکنه آدم اشخاص زیادی رو بشناسه ولی اسم اونها دوست صمیمی نیست مگر اینکه تعریفمون از این واژه اشتباه باشه مثلاً با هر کس سلام و علیک داریم و احترام متقابل برای هم قائلیم، دوست صمیمی تلقی کنیم نه اینطور نیست . من خودم در هر برههای از زندگیم دوستان زیادی داشتم ولی دوست صمیمی که اگر کاری داشتم با او در میون بزارم و باهاش راحت باشم فقط 12 نفر بودند . چون آدمهایی که ما اونها رو دوست صمیمی خطاب میکنیم خیلی روی ما تاثیر گذارند، روی تمام ویژگیهای شخصیتی و باورهامون . پس خیلی در انتخاب اونها باید حساس و picky باشیم که حتی در ذهنمون به یک فرد بگیم دوست صمیمی . اگر میخواهیم یه آدمی رو دوست صمیمی خطاب کنیم، باید ویژگیهای مثبت زیادی داشته باشه که بشه بهش این نسبت رو داد . اگر دیدیم ویژگیهای نامناسبی مثل غیبت یا تهمت داره، باید خیلی راحت اون رو کنار بذاریم و نگران تنهایی نباشیم چون اگر این رفتار رو در خودمون ایجاد کنیم، جهان آدمهایی رو وارد زندگی ما میکنه که با ما هم فرکانس هستند و آدمهای مناسبیاند . به شخصه غیبت و تهمت برای من خط قرمزه و خیلی راحت خودم رو از این بازی بیرون میکشم هرچند که همیشه خداوند آدمهای فوقالعادهای رو وارد زندگی من کرده که نیاز نبوده تذکر بدم البته برای من مهم نیست که حتماً دوستان زیادی داشته باشم .
سوره نور ،آیه12 : چرا هنگامی که آن تهمت را شنیدند، مردان و زنان مومن نسبت به خودشان گمان نیک نبردند و نگفتند که این تهمتی آشکار است؟
یعنی چرا بهشون برخورد؟؟!! حال میکنید روانشناسی خدا رو !!!! اگر به کسی که تا به حال مواد مخدر مصرف نکرده بگیم معتاد، به احتمال زیاد واکنش شدیدی نشون نمیده و به خودش شک نمیکنه ولی اگر به یک آدمی که همین الان در حال مصرفه بگیم معتاد، ما رو تیکه پاره میکنه و این یک مثال معروفه!! خداوند میگه چرا وقتی این تهمت رو شنیدین به جای اینکه در مورد خودتون گمان نیک کنید و بگید این حرف مفته و واضحاً دروغه، به خودتون شک کردید؟؟ یعنی چرا تحت تاثیر قرار گرفتید و گذاشتید این تهمت شخصیت شما رو متزلزل کنه .
سوره نور، آیه 13 : چرا بر آن تهمت 4 شاهد نیاوردند ؟؟ و چون شاهدان را نیاوردند پس خود آنها نزد خداوند محکوم به دروغگویی اند .
منظور آیه اینه که مثلاً یه نفر یه تهمتی رو درباره کسی مطرح میکنه و ما میپرسیم خودت این قضیه رو دیدی در جواب میگه( نه من ندیدم ولی فلانی دیده) این فرد که 4 شاهد برای اثبات حرفش نداره، در درگاه خداوند دروغگو محسوب میشه . این برخورد بسیاری از مسائل جامعه شناسی رو حل میکنه حتی اگر واقعاً یه نفر در خلوت خودش مرتکب کار اشتباهی شده و در جامعه نبوده و 4 نفر شاهد نبودند و فقط ما آن کار اشتباه رو دیدیم، نباید در موردش با کسی حرف بزنیم
یه موقع است که یه نفر در جامعه و جلوی دیگران یه کار اشتباهی رو انجام میده که در این حالت باید جلوش گرفته بشه ولی کسی که در خلوت خودش یه کار ناشایست انجام میده و به خودش ضربه میزنه و به جامعه هم آسیبی نمیرسونه ولی فقط ما میبینیم، دلیلی نداره به بقیه چیزی بگیم چون اون نتیجه ی اعمال خودش رو میگیره بقیه هم نتیجه ی اعمال خودشون رو . پس این نگاه که اگر ادعایی رو در مورد کسی مطرح میکنیم باید 4 شاهد براش بیاریم، باعث میشه که به آزادی های فردی دیگران احترام بگذاریم . اما اگر کسی به اسم آزادی فردی یک کار مخربی رو جلوی جامعه انجام میده و روی جامعه تاثیر منفی میگذاره، اون وقت باید جلوش گرفته بشه .
سوره نور، آیه 15 : آنگاه که آن تهمت را زبان به زبان از یکدیگر میگرفتید و با دهانتان چیزی میگفتید که هیچ شناختی به آن نداشتید و آن را عملی ناچیز پنداشتید، در حالی که نزد خداوند بزرگ بود .
یعنی وقتی دارین اون زنجیره ی تهمت و غیبت رو ادامه میدین با این تفکر که کار خاصی نکردی و اشکالی نداره، در حالی که خیلی گناه بزرگیه .
سوره نور، آیه 16 : چرا وقتی آن را شنیدید نگفتید: ما را نشاید درباره آن صحبت کنیم خدایا تو منزه ای، این تهمتی بزرگ است .
چرا وقتی این تهمت را شنیدید، زنجیره رو قطع نکردید و به جاش رفتین به بقیه گفتید؟؟ و به قشنگی توضیح میده که در مقابل غیبتها و تهمتهایی که به دیگران زده میشه چه رفتاری نشون بدیم . چون با شنیدن و صحبت کردن در موردش با دیگران، داریم کمک میکنیم که اون تهمت در جامعه پخش بشه حالا چه در جامعه چه در شبکههای اجتماعی که این کار خیلی رواج داره در حالی که اغلب صحبتهایی که در مدیا پخش میشه دروغ و تهمته و هیچکس ندیده و شاهدی براش نداره مخصوصاً در مسائل سیاسی . در جلسهای که برای بررسی وزیر دفاع انتخابی دونالد ترامپ برگزار شد و تهمتها و حرفهای زیادی در مورد وزیر منتخب مطرح شده بود، یکی از سناتورها گفت به این فکر کردیم سناتورهایی که دور هم جمع شدند تا وزیر دفاع رو ارزیابی کنند، آیا خودشون qualify شدن و واجد شرایط هستند که سناتور آمریکا باشند ؟؟ کدام ویژگی باعث شده ما واجد شرایط این باشیم که وزیر دفاع رو تایید کنیم یا نه؟؟ آیا خود ما تایید شده هستیم که سناتور باشیم در حالی که تنها شرط سناتور شدن اینکه در انتخابات رای بیاریم؟؟ شما ادعا دارین آقای Peter Hegseth یه جاهایی مشروب مصرف کرده، آیا خودتان در جلسات آخر شب کنگره مشروب نخوردید و با حالت مستی در جلسه حضور پیدا نکردید؟؟ شما که خودتون این کارو کردین چرا از این فرد ایراد میگیرید!! آیا تمام اتهامات که در مورد ایشون مطرح میکنید، درباره خودتون صدق نمیکنه؟
ما هیچ کدوممون کامل نیستیم و همه ما کلی ایراد داریم و مرتکب اشتباهات زیادی شدیم .
بنابراین اگر میخواهیم به کسی یه تهمتی بزنیم یا در مورد او غیبت کنیم یا این زنجیره رو ادامه بدیم، اول از خودمون بپرسیم که آیا ما تا به حال هیچ وقت مرتکب اون کار اشتباه نشدیم یا مرتکب کار اشتباه دیگهای نشدیم؟؟ حتی اگر کاملاً مطمئنیم فرد اون کار اشتباه رو کرده و تهمت نیست، از خودمون بپرسیم آیا من از تمام گناهها مبرا هستم؟؟ تا به حال در زمینههای مختلف مرتکب اشتباه و گناه نشدم؟؟ ممکنه من هزاران کار غلط دیگهای رو انجام داده باشم که اون فرد انجام نداده . چرا به این شکل فکر نکنیم؟ چرا اینقدر راحت افراد رو قضاوت میکنیم و تهمت میزنیم و غیبت میکنیم به عنوان مثال اگر بلاها و اتفاقات تلخی که در دوران کودکی برای صدام حسین پیش اومده بود برای هر کدام از ما رخ میداد، ممکن بود هزاران برابر بیشتر از اون وحشیانه عمل کنیم وقتی به قدرت میرسیدیم . من دارم مغزم رو اینجوری پرورش میدم که نباید کسی رو قضاوت کنم چون نمیدونم اگر جای اون بودم چه جوری برخورد میکردم، چون نمیدونم که اون چه اتفاقاتی رو تجربه کرده که داره اینطوری رفتار میکنه . اگر قضاوتش نکنم از مدارش خارج میشم چون توجه ای نمیکنم ولی اگر دارم آدمها رو به خاطر کار اشتباهشون قضاوت میکنم در واقع دارم به اون اشتباه توجه میکنم لذا در اون مدار قرار میگیرم تا همون اتفاقات برای من هم رخ بده . وقتی آدمها رو قضاوت نمیکنیم، به آنها توجه نمیکنیم، غیبتها رو نمیشنویم و ادامه نمیدیم، به این شکل از مدار آنها خارج میشویم و زندگیمون با اونها متفاوت میشه . ولی وقتی داریم در مورد چیزهای نامناسب فکر میکنیم، حرف میزنیم و بحث میکنیم، داریم همون چیزهایی رو که نمیخواهیم جذب میکنیم پس خیلی مهمه که داریم به چی توجه میکنیم . اگه داریم چیزی رو محکوم میکنیم، بهش فحش میدیم و اعتراض میکنیم، همون چیز رو وارد زندگیمون میکنیم که نمیخوایم . یه شخصیتی که دائماً به ناخواستهها توجه میکنه و دنبال حل کردن تمام مسائل دنیا و fix کردن آن است، نه تنها مسائل جهان رو حل نکرد بلکه برای خودش هم مشکل ایجاد میکنه . چون با توجه و اعتراض و ناسزا گفتن به ناخواستهها، فقط اونها رو به زندگی مون دعوت میکنیم چون قانون اینه که به هرچی توجه کنیم، اصل و اساس اون بیشتر وارد زندگیمون میشه .
سوره نور، آیه 17 : خدا شما را اندرز میدهد که اگر ایمان دارید هرگز مثل آن را تکرار نکنید
آیه 18 : و خدا آیات خود را برای شما بیان میکند، خداوند دانا و حکیم است .
پس خیلی قشنگ توضیح داد که وقتی بهتون تهمت زدن، بهتون بر نخوره، زنجیره تهمت رو ادامه ندید، اگر فرد 4 شاهد نیاورد خودش دروغگوعه .
سوره حجرات، آیه 12 : ای کسانی که ایمان آوردید، از بسیاری از گمان ها بپرهیزید چرا که پارهای از آنها گناه است و در زندگی دیگران تجسس نکنید .
گمان یعنی چیزی که به آن علم نداریم . اولاً چیزی که از اون مطمئن نیستی و بهش علمی نداری، این یک گمانه و ممکنه که اشتباه باشه پس حواسمون به این باشه و ادامش ندیم . دوما دنبال زندگی دیگران و اینکه دیگران چیکار میکنند، نباشیم . به ما چه که دیگران چیکار میکنند؟؟ به خدا اگر برای زندگیمون برنامه و هدف داشته باشیم، وقت نمیکنیم کارهای خودمون را انجام بدیم . چیکار داریم که بقیه دارند چیکار میکنند؟؟ چرا انقدر برای بعضیها مهمه که از زندگی بقیه سر در بیارن؟؟ همیشه اینگونه افراد که سرشون کلاً تو زندگی بقیه است مورد تنفر قرار میگیرند . چه نیازه که ما بدونیم فلان آدم معروف چه زندگی ای داره؟؟ چرا باید تجسس کنیم در زندگی دیگران؟؟ چرا باید برای علم بر زندگی دیگران وقت بزاریم؟؟ چرا نشریههای زرد خونده میشه و چرا مایی که حواسمون به افکار و توجهمون هست، این زنجیره رو ادامه میدیم ؟؟ پس اولا از ظن و گمان پیروی نکنیم دوماً تجسس نکنیم در زندگی دیگران و اینکه بقیه دارند چیکار میکنند .
ادامه آیه 12 : و کسی از شما غیبت دیگری نکند . آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد ؟ از آن کراهت دارید و از خدا پروا کنید که خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است .
اولاً گفته تجسس نکنید و بعد گفته غیبت نکنید چون اول تجسسه بعد غیبت . چون غیبت از تجسس میاد
وقتی سرمون رو تو زندگی دیگران میکنیم، احتمالاً بعدش غیبت هم میکنیم . اگر برای زندگی مون هدف و برنامه داشته باشیم، اصلاً وقت اضافی برای سرک کشیدن در زندگی دیگران و دنبال کردن شبکههای اجتماعی نداریم . اگر برای این کارها وقت داریم یعنی مسیرمون اشتباهه و اصلاً هدفی تعیین نکردیم چون اونقدر باید برای رسیدن به هدفمون کارهای مختلف انجام بدیم که اصلاً وقتی برای دنبال کردن چرت و پرت نمیمونه .
غیبت اونقدر وحشتناکه که مثال زده کسی خواهر یا برادرش فوت کنه و بشینه گوشت بدن اونها رو بخوره یعنی در این حد غیبت کردن رو منفور نشون میده . اگر حرفی هست که باید به فرد بزنیم، همونجا جلوی روش بگیم و اگر خودش نیست هیچ حرفی نزنیم . کار راحتی نیست ولی اگر همین یه کار رو بکنیم، واقعاً زندگیمون در تمام ابعاد تغییر میکنه، کلاً آدم تبدیل به یه شخصیت دیگهای میشه و ناخودآگاه غیبت نکردن و تجسس نکردن باعث میشه آدم به اهداف و برنامههای خودش توجه کنه . اگر بدونیم که اصلاً قصد نداریم پشت سر دیگران غیبت کنیم، اصلاً یه سری حرفها رو نمیشنویم مثلاً یه نفر میاد میگه میخوای بهت بگم فلانی چیکار کرده؟؟ همون اول میگیم نه چون من نمیخوام راجع بهش با کسی حرف بزنم و غیبت کنم، پس نمیخوام بدونم و فکرم رو اشغال کنم یکی از کارهایی که بتونیم در مورد دیگران ذهنیت مثبت ایجاد کنیم، اینه که حرفهای منفی و غیبتها رو راجع بهشون نشنویم چون با شنیدن این غیبتها ذهنیتمون منفی میشه ولی اگر نشنویم اتفاقاً چون ما ذهنیت منفی در موردشون نداریم، اون آدمی که همه باهاش مشکل دارند، با ما رابطه خوبی خواهد داشت و این نکته خیلی مهمیه . چون با نداشتن ذهنیت منفی راجع به یک فرد، ما روی خوب اون رو برانگیخته میکنیم و برعکس اگر ذهنیتمون به وسیله غیبتها و تهمتهایی که شنیدیم خراب شده باشه، این ذهنیت منفی رابطمون رو با اون فرد مدیریت میکنه و ویژگیهای منفی اون رو برانگیخته میکنه . من زمانی که به آمریکا مهاجرت کردم، هیچ ذهنیت منفی ای در مورد نژادهای مختلف مثل لاتین یا سیاه پوستان نداشتم و اتفاقاً دیدم مثبت بود . روزهای اول در محلهای از میامی خونه اجاره کردیم که بهش میگفتند black neighborhood و تمام ساکنین محله سیاه پوست بودند . مدرسهای که پسرم میرفت همه سیاه بودند و تنها دانش آموز سفید پوست، پسر من بود . ولی من هیچ تجربه بدی از رابطه با سیاه پوستان ندارم درحالیکه همه ذهنیت خیلی بدی راجبشون داشتند و خیلی ازشون بد میگفتند و اتفاقاً چند دوست خیلی خوب سیاه پوست دارم . بعدها از افراد مختلف شنیدم همه ی اونایی که از سیاه پوست ها بد میگفتن،چقدر دچار تجربههای تلخ از طرف اون ها شدن چون ویژگی های بد اونهارو برانگیخته کردند .
در واقع با شنیدن غیبتها و تهمتها، یک پیش فرض پیدا میکنیم لذا منتظریم که گفتههای اونها اتفاق بیفته .
سوره حجرات، آیه 1 : ای اهل ایمان در برابر خدا و رسولش پیشی مگیرید از خدا پروا کنید که خداوند شنوا و داناست .
آیه 2 : ای کسانی که ایمان آوردید، صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر نکنید و آن گونه که با یکدیگر سخن میگویید با او بلند سخن نگویید مبادا آنکه اعمالتان تباه شود و آن تباهی را درک نکنید .
یکی از ویژگیهای اعراب که هنوز هم وجود داره، اینکه با صدای بلند همدیگرو صدا میکنند و خداوند میفرماید که خودتون رو هرجور دوست دارید صدا کنید ولی پیامبر رو بلند صدا نکنید . یکی از اون چیزهایی که نشون میده کتاب قرآن در ارتباط با شرایطیه که پیامبر باهاش برخورد میکرده، همین آیه هاست مثلاً اگر اعراب به صورت کلی با صدای بلند حرف نمیزدند، این آیه نمیومد . لذا مهمه هر جا که یه آیه برای ما غیرمنطقیه و ایراددار به نظر میاد، درک کنیم که این کتاب در ارتباط با شرایط و زمانی بوده که پیامبر در آن زندگی میکرده و این باعث میشه به الهاماتمون بهتر عمل کنیم چون در هر شرایطی متناسب با خودش به ما الهام میشه و ممکنه این الهام تغییر کنه چون شرایط تغییر میکنه درواقع با تغییر شرایط، فرمان خداوند هم تغییر میکنه . ولی یه سری مسائل است که خداوند فارغ از شرایط پیامبر اسلام همون صحبت رو با حضرت ابراهیم، با حضرت یعقوب و … داشته در هر شرایطی که هر کدومشون قرار داشتند هیچ فرقی نکرده پس اوناست که اصل قرآنه . با درک این موضوع میتونیم بهتر جواب افرادی رو بدیم که دنبال حاشیه و ایراد در قرآن هستند .
آیه 3 : مسلماً کسانی که صدایشان را نزد رسول خدا پایین می آورند، همانان هستند که خداوند دلهاشون را امتحان کرده آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ است .
در آیه توضیح داده که اگر به پیامبر احترام میذاری یعنی دل پاکی داری و پاداشش رو هم خواهی دید.
آیه 4 : یقیناً کسانی که تو را از پشت اتاقها صدا میکنند، بیشترشان معرفت و آگاهی ندارند .
توضیح میده کسانی که داد میزنند فلانی پاشو بیا باهات کار دارم، قطعاً آدمهای عاقلی نیستند وگرنه میدونستند که پیامبر هم برنامهها و زندگی خودش رو داره و قرار نیست هر وقت اونها خواستند در خدمتشون باشی
آیه 5 : و اگر آنان صبر میکردند تا به سویشان بیرون آیی، یقیناً برای آنان بهتر بود و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است .
در این آیه به قشنگی راجع به احترام گذاشتن به پیامبر صحبت کرده و کمک میکنه که درکمون نسبت به قرآن جامعتر و دقیقتر بشه و برداشتهای نادرستی که از قرآن داریم در ذهنمون برطرف بشه .
آیه 6 : ای اهل ایمان، اگر فاسقی خبری برایتان آورد خبرش رو بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی به گروهی گزند رسانید و بر کرده ی خود پشیمان شوید .
اولاً اینکه مخاطب آیه همه نیست و اهل ایمانه . دوما گفته اگر یک آدم نامناسبی یک تهمتی، غیبتی یا خبری را عنوان کرد، باید بر طبق سوره نور 4 شاهد براش بیاره تا درستی آن تایید شود و ما نباید اون حرف نادرست رو ادامه بدیم و برای بقیه مشکل ایجاد کنیم .
در کل تمام تهمتها و غیبتهایی که راجع به من زدند، هیچ آسیبی به من وارد نکرد و الان شما دارین نتایج مسیر زندگی من رو میبینید تا جایی که تونستم ذهنم رو کنترل کنم و به آموزشهایی که به بقیه میدم، خودم عمل کنم هیچ تاثیر منفی در زندگی من نذاشت و شرایطم هر روز بهتر شد پس اگر بتونیم باورهای درست رو به صورت بنیادین بسازیم، فارغ از اینکه بقیه چیکار میکنند، شرایط ما هر روز بهتر و بهتر میشه .
حواسمون باشه خودمون آدمی نباشیم که غیبت میکنیم، تهمت میزنیم و این زنجیره رو ادامه میدیم .
باور اصلی در طول دوره: «من توانایی خلق خواستههای مد نظرم را دارم»
توی این فایل استاد به خوبی به ما یاد دادند که چطور برابر تهمتهایی که به ما زده میشه، یا تهمتهایی که بعضی از افراد به بعضی دیگه میزنند رفتار کنیم.
من با اجرای این آگاهیها شرایط مد نظر خودم را خلق میکنم. من دوست ندارم به کسی تهمت بزنم پس این کار را انجام نمیدم. خدا را شکر از سنین خیلی کم همیشه این باور رو داشتم که نباید در مورد دیگران غیبت کنم، یا پشت سرشون حرف بزنم یا حرف بدی در مورد کسی رواج بدم.
باید بگم توی این زمینه خیلی خوب عمل کردم.
و به طرز خیلی عجیبی الان که فکر میکنم میبینم هیچ موقع به من تهمت ناروا زده نشده. در واقع تا جایی که من یادم میاد کسی به من تهمتی نزده.
نمیدونم که پشت سرم حرف هست یا نه، اما ذهنم گاهی کنجکاوی میکنه تا ببینه که بقیه در مورد من چه نظری دارند. ولی واقعاً هر بار خودم را کنترل کردم و نخواستم که بیش از حد کنجکاوی کنم تا بدونم که بقیه در موردم چه حرفهایی میزنند.
طبیعتاً خودم هم هیچ موقع این کارو انجام نمیدم.
من وقتی اول دبیرستان بودم یه دوست خیلی صمیمی داشتم که هنوز هم رابطمون به همون شدت ادامه داره.
یکی از چیزهای خیلی خوبی که من از دوستم یاد گرفتم این بود که وقتی بهش میگفتم: ببین بیا میخوام یه چیزی بهت بگم.
اون قبل از اینکه من شروع کنم به حرف زدن ازم میپرسید: غیبت که نیست؟! و من فهمیدم که این دوستم با اینکه خیلی زیاد آدم مذهبی نبود و شیطنتهای زیادی هم داشت، اما واقعاً هیچ موقع پشت سر کسی حرف نمیزد.
هنوز هم تحسینش میکنم. و من هم از اون موقع به بعد یادم نمیاد غیبت کرده باشم. حتی اگر هم این کارو انجام داده باشم به تعداد انگشتهای دست نیست.
توی خانواده و اطرافیان و دوستان هم همگی میدونند که من پشت سر کسی بد نمیگم.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که توی این دام نیستم.
تنها موردی که باید بیشتر روی خودم کار کنم این هست که وقتی بقیه در مورد دیگران غیبت میکنند من خیلی قاطعانه ازشون نمیخوام که این کارو انجام ندن و خیلی سرسری بهشون پیشنهاد میدم که این کار رو انجام ندن و اگه ادامه بدن من واکنش خاصی نشون نمیدم و به ادامه حرفهاشون گوش میدم.
که صد البته ریشه در احساس لیاقت داره.
چه منطقهای خوبی توی قرآن به ما گفته شد. واقعا من نمیدونستم که قرآن به این مسئله انقدر جزئی و با دیدگاه قانون پرداخته باشه.
خدایا شکرت بابت دیدگاههای قشنگی که هر روز بهم میدی.
خدایا بابت ورودی مالی که داشتم ازت سپاسگزارم.
خدایا به خاطر باورهای محدود کنندهای که امروز با انجام دادن تمرین یکی از فایلها در خودم پیدا کردم ازت سپاسگزارم.
خدایا ازت ممنونم که کتابهای قشنگی رو برام فراهم کردی تا بخونم.
خدایا به خاطر روز خوبی که شروع کردم ازت ممنونم.
خدایا به خاطر اینکه دسترسیم به سایت راحتتر شده ازت سپاسگزارم.
خدایا به خاطر ایدههای قشنگی که برای خلق ارزش بهم میدی ممنونم ازت.
بنام. خداوند مهربان
سلام به استاد عزیزم و خانواده صمیمی استاد عباس منش
امروز از این فایل زیبا یاد گرفتم که به خودم تعهد بدم که در مدار غیبت و تهمت نباشم و اعراض کنم
وقتیکه یاد گرفتم احساس گناه نداشته باشم و احساس قربانی بودن بهم دست نده.
مادرم خیلی مریضی رو دوست داره و ما رو در گیر خودش میکنه و لذت میبره و همیشه کانون توجهش رو من بود و همیشه قربانیش، بودم و من میرسیدم و فداکاری میکردم و میگفتم گناه داره و از خودگذشتگی میکردم و همیشه شاکی بودم چرا خواهر برادرام نمیان برسن و من همیشه درگیر بودم و هرساعتی که بهم زنگ میزد باید میرفتم و نمیدونستم خودم مقصرم که اونا نمیان برسن و باید گله و شکایتهاش از دیگران گوش میدادم و لی الان حدود 1سالی هس که رسیدگی همیشگی من براش کمرنگتر براش شده و زیاد اهمیت نمیدم و اعضای خونوادم وقتی که مادرم مریض میشه میان بهش میرسن و بیشتر روی خودم تمرکز کردم چون من هرچقدر بهش تمرکز کنم منم مثل خودش میشم حتی الکی میگه مثلا دستم درد میکنه میگم خوب میش و دیگه نمیگه. چون دیگه بهش ذهنیت منفی ندارم و همیشه شکرگزاری میکنم حالش خوبه
من از. استاد یاد گرفتم روی نکات مثبت تمرکز کنم
من یکی از اقوام که چند ساله همسایه هستیم همیشه اذیتم میکرد به هر طریقی و من همیشه بدیش میدیدم و همیشه پیش بابام میرفت و میگفت و من مقصر بودم و ازش حمایت میکردن ولی از وقتی روی نکات مثبتش تمرکز کردم بهم کاری نداره
خدایا شکرت که بهترین شنونده دانایی
خدایا شکرت که تو خوبی و هوامو داری
خدایا شکرت که بهترینی
به نام خدای روزی رسان
درود و احترام
در موزد غیبت و تهمت و دروغ و اینها صحبت شد . که اگر کسی داره تلاش میکنه با غیبت کردن و بدگویی کردن و دروغ گفتن ذهن من رو خراب کنه باید اول از همه به خود اون ادم شک کنم که چرا اصلا دازه این حرف ها زو میزنه ؟؟!! و بعد تلاش کنم رابطم رو باهاش قطع کنم.
دز موزد دوست صمیمی صحبت شد که باید حواسم باشه دوست صمیمی باید استاندارهای بالایی داشته باشه و بنابزاین با هر کسی دوست صمیمی نشم.
در موزد غیبت دز قران صحبت شد که دز واقع کسی که غیبت میکنه داز گوشت برادر مرده خودش زو میخوزه .. وحشتناکه ،، وحشتنااااک !!
ملاک ایمان به ریش و تسبیح و اینا نیست.. بلکه ملاک ایمان به راستی و درستی و پاکی و صداقت هستش.
یادم باشه هر کس تلاش کرد توی گوش من بدگویی و غیبت کنه اینقدر شهامت و جسارت داشته باشم که یا حرفش رو قطع کنم و یا اون فضا رو ترک کنم . کسی که غیبت میکنه و تهمت میزنه و دروغ میگه آدم ترسو و ضعیف و عقده ای هستش ولی آدم قوی تحسین میکنه و تعریف و تمجید میکنه . ادم قوی نسبت به تهدیدها و تهمت ها واکنشی نمیده و اصلا توجه نمیکنه .
خب اینم از رد پای بعدی من،، یادم باشه تعهد دادم
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
(خداوندی که) بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته).
(خداوندی که) مالک روز جزاست.
(پروردگارا!) تنها تو را میپرستیم؛ و تنها از تو یاری میجوییم.
ما را به راه راست هدایت کن…
راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کردهای؛ و نه گمراهان.
خانم شایسته عزیز ممنون بابت این پروژه زیبا
استادددد گرامی مچکرممممم
شکر خدا که امروز هم تونستم گام پونزده پروژه رو پیش ببرم.خدایا شکرت بابت آگاهی هایی که امروز دریافت کردم.این سه روز دسترسی به سیستمم نداشتم و هر سه کامن رو یکجا امشب گذاشتم. امشب خیلی تو فکر رفتم من باید بیشتر در مورد غیبت نکردن و غیبت نشنیدن کار کنم. خدایا خودت کمکم کن تا افرادی که میخوان غیبت کنن با من همکلام نشن و خودت قدرت و جسارتی بهم بده تا قاطعانه نه بگم به این افراد، با اینکه از اکثر افرادی که دیدم رو این موضوع حساس تر بودم و تلاشمو می کردم که غیبت نکنم ولی الان با شنیدن این فایل مصمم شدم که بیشتر تلاش کنم. الهی صدهزار مرتبه شکر
سلام استاد
روزتون بخیر
من مهری هستم
امروز صبح تو تلگرام یه دستاورد گذاشتید از اقای مرتضی..
بعد اومدم تو سایت که ببینم خدا رو بشناسیم هست رایگان
پیدا نکردم بعد گفتم خدایا به نظرت کدوم از فایلها رو گوش بدم که به من میخوره و برای این روزهای من هست..
و فایل تهمت رو دیدم و گوش دادم
خیلی خیلی خیلی خیلی عااالی بوود.. ممنونم از خدا که شمارو مثل فرشته برای من گذاشت چون با ایات قران میگید خیلی برای من قابل هضم و مطمین هستش و صد در هزار جدی میگیرم..
خیلی کتاب خوندم خیلی دنبال مسایل روانشناسی رفتم خیلی خووب بودن اما نمیدونم چون زمینه من معنوی هست همیشه دوست دارم بدونم قران چه جوری میگه… با قران بهتر مسیر زندگیم و خدا رو میشناسم.. و مطمین تر مسیر زندگیم رو میرم جلووو..
چون من خیلی مورد تهمت قرار میگیرم از نزدیکترین افراد زندگیم و اینکه همیشه باعث شده کارهای بزرگ رو نصفه ول کنم از ترس نشنیدن حرفهاااشون..و اینکه میگفتن چرا خواهرات نمیکنن تو اینجوری هستی.. همیشه فکر میکردم من دارم اشتباه میکنم و کارهام رو ول میکردم و هدفهایم رو ،، بعد از مدتی دوباره یه چیز تو درونم میگفت این چه روتینی هست که داری… الان به حمایت خدااا دارم کارهایی میکنم که حتی کسایی هم که قبلن حمایت میکردن اونها هم شروع میکنن بهم میگن و یا پشت سرم و من میشنوم.. و خیلی روی خودم کار کردم که اگر قبلن ١٠٠ درصد ناراحت میشدم که نکنه مشکل دارم .. الان دیگه ده درصد ناراحت میشم.. و این فایل را امروز گوش دادم جواب دیشب من بود از خداااا
مجکرم مچکرم مچکرم
سلام استاد
دقیقا خیلییی درست میگین
من بمدت 3سال تو رابطه دوستی با یه دختر خانمی بودم ک این دختر بشدت منفی حسود اهل غیبت تمسخر گاهی منو مسخره میکرد و یادمه یبار ک ارایش کرده بودم و بعش گفتم قشنگ شدم برگشت گفت فکر کردی خیلی خوشگلی
خیلی عزت نفسمو خورد میکرد
حتی بارها میخاستم برم باشگاه و بهشم میکفتم ن تنها خودش نمیرفت بلکه منو هم منصرف میکرد
وقتایی ک پیشش بودم و حالمو بد میکرد یا تخریب یا طبق معمول غیبت میکرد و حالمو بد میکرد
وقتی که من ازش دور میشدم بلافاصله انکار خدا بهم الهام میکرد هعی در درونم و انکار حرفای دوستمو خدا برام غلط جلوه میداد حس میکردم حرفای دوست صابقم انگار درست نیستن تا جایی ک یروز خیلی بلند ندای درونم گفت دور شم ازین رابطه تموم کنم
و من هم همینکارو کردم استاد
من مدتهاست تنهام
و خیلی راضی ام بارها شده بود ک من تو جمعی بودم و اکه اونا درمورد دل درد یا یه مشکلی صحبت میکردن برای من اون اتفاق میوفتاد و من دیدم که چقدر افکارم قدرتمنده و دور شدم از جامع
و اصلا از تنهایی نمیترسم خداروشکر
چون برای ذهنم ارزش قائلم همینکه من بتونم باورامو تغییز بدم و بتونم تو مدار باشم خودش جای شکره
چرا باید برم تو جامعیی که صب تا شب در مورد بغیه در مورد مریضی در مورد جنگ و سیاست حرف میزنن
من هم خیلی درگیر افکار عمومی قرار کرفتم و نتحیه خوبی اصلاااا نگرفتم
خدا منو کمک کنه همیشه بتونم کنترل ذهن کنم کنترل ورودی کنم
خدا کمک کنه بتونم باورای درست بسازم و جز شاکرای زرنگ شما بشم
برای شما استاد و خانم شایسته ارزوی ثروت و سلامتی میکنم
سلام به همه دوستام
امیدوارم در احساس عالی باشید
ممنونم از تمام کسانی که در تهیه این فایل زحمت کشیدن.
انقدر که این فایل نکته و آگاهی داشتاااا….
اصلا نمیدونم راجب کدوم نکته ارزشمند بگم
خداروشکر… بابت این فایل عالی…
امیدوارم همه ما از حلقه افرادی که اهل غیبت تهمت و تجسس در زندگی دیگران هستن، با شجاعت خارج بشیم.
حتی اعضای خانواده…
بنظرم میاد وقتی آدم قصد کنه برای عدم معاشرت با این مدل ادم ها، جهان هستی هم یاری گر اون میشه
و ما رو در موقعیت های قرار نمیده که حتی بصورت گذرا غیبت یا تهمتی رو بشنویم.
ما باید به اصل بچسبیم(کنترل کانون توجه =احساسات خوب=اتفاقات خوب)
و همه امور زندگی مون رو باید براساس اصل تنظیم کنیم
غیبت، تهمت و تجسس در راستای توجه به ناخواسته هاست.
ما اول که نباید به ناخواسته های زندگی خودمون توجه کنیم و راجب اونا گفتگوی داشته باشیم
در وهله دوم راجب ناخواسته در زندگی اطرفیان.
برای تمام خانواده عباس منش، آرزوی شهود قوی و ایمان محکم و رفتار توحیدی رو دارم.
«دستانم در دستان محکم و قدرتمند خداست»
به نام خداوند بی نهایت غفور و رحیم
سلام به استاد گلم و به همه دوستان
من یه بار مورد تهمت قرار گرفتم و یه بار هم به کسی تهمت زدم، اونم ناروا
من وقتی 13 سالم بود یه پسری بهم تهمت زد، یه روزی اومد در خونه و از من پرسید که یه پسری اینجا نیومده، گفتم نه! بعد رفتن با پدرش و بعد از حدود یک ساعت دیگه باز اومد، و باز هم من در رو باز کردم و پسره به پدرش گفت که همین بود.
اون گفت من دستش رو شکستم، در حالی که من حتی نمی دونستم اون کی هست! چیزی از ماجرا نمیدونستم، فقط گیج شدم، شوکه شدم، حرفی نداشتم بزنم
من مظلوم بودم، ولی در عین حال ذهنی داشتم که از خودم تصویر قربانی ساخته بود
مادربزرگم همیشه پیش همه می گفت این بچه یتیمه
هیچی نداره
کفش نداره
نون نداره
کسی رو نداره
اون نیتش بد نبود، می خواست اینجوری منو بزرگ کنه به قول خودش تا عصای درست باشم.
اون خودش هم قربانی بود. اگه منم جای اون بودم شاید خیلی بدتر از اون رفتار می کردم. زنی که خیلی زود شوهرش رو از دست میده. شش تا یتیم بزرگ کرد، دوتا دخترش فوت کرد، یه پسرش شهید شد. تا آخر عمرش کار کرد، من یادمه وقتی کوچیک بودم باهاش حموم می رفتم و پشتش رو کیسه می زدم، پر داغ بود. بنده خدا سنگ داغ کرده بود و گذاشته بود روی اون دردها تا اون دردهای روحیش که به جسمش زده بود خوب بشه. انقدر بنده خدا محروم بوده که درد رو با درد خوب کرده بود، خب که نه شاید بی حس کرده بود. خب خدا رحمتش کنه که دست خداوند شد و آنچه که از دستش اومد برام انجام داد. ولی طبق قانون اونم نتیجه باورها و فرکانسای خودش رو دید، الان می فهمم که خداوند هیچ دلسوزی نمی کنه، هیچ بی عدالتی نداره. با این که همیشه نماز می خوند و روزه می گرفت و در ظاهر یه آدم کاملا متدین بود، خداوند ازش قبول کنه.
اما من با اون جملات بالا، کمکم باور کردم که واقعا بدبختم، مظلومم، تنهایم، بی کسم.
من تو ذهنم، دعوت نامه فرستادم به جهان:
بیاد یه چیزی بسازه که بهم ثابت کنه قربانی ام! و جهان، یه پسر با دست گچ گرفته فرستاد، با یه پدر عصبانی
تا داستانی که تو ذهنم نوشته بودم، اجرا بشه.
من الان می فهمم اون ماجرا، نشونه ضعف من نبود، نشونه قدرت جهان بود برای رسوندن یه پیام:
اگه قربانی باشی و خودت رو قربانی بدونی، قربانی می سازی
اگه خودتو ضعیف ببینی، اتفاق ضعیف کننده برات می سازه
من الان انتخاب می کنم که تعریفم رو از خودم عوض کنم
من کسی نیستم که به ترحم کسی نیاز داشته باشه
من بی پناه نیستم
من با خدا پشتم گرمه، من به عدل خداوند ایمان دارم
من همونی هستم که از دل یه ذهن قربانی، تونست برگرده و آگاه بشه
من مادربزرگم رو با عشق می بخشم، چون اون بنده خدا حتی بیشتر از توان خودش برام کار انجام داد.
اون فقط طبق باورهای خودش زندگی می کرد، اما من دیگه باورهای اون رو ادامه نمی دم
من ذهنم رو با کلمات تازه بازنویسی میکنم:
من خودمو سزاوار احترام، امنیت، و حمایت می بینم. من لایقم، من لایق به دنیا اومدم
من برای محبت التماس نمیکنم، من لایق عشقم
من با هویتی مستقل و سالم و با امید به خداوند، وارد رابطه می شم
من به کسی نیازی ندارم تا بگه من کی ام
من، تعریفم رو از خودم، خودم می سازم نه هیچ کس دیگه
اون پسر بچه ای که بهم تهمت زد، یه ابزار بود برای اینکه من آگاه بشم و قوانین جهان هستی رو الان خیلی واضح تر درک کنم که چطور من دیگرانی که اصلا هیچ وقت ندیده بودم رو برانگیخته کنم که با من چنین رفتاری رو داشته باشن.
برای اینکه به خودم نگاه کنم، نه دشمنم بود، نه مقصر، یه تیکه از بازی ذهنم بود
من می بخشمش، ولی ساده لوح نیستم
چون امروز دیگه خودمو قربانی نمی بینم
دیگه اجازه نمی دم ذهنم از من آدم ناتوان بسازه
اگه دیگه کسی تهمتی بزنه
اگه باز جهان به خاطر باورهام بخواد منو به تصویر قدیمی برگردونه
می دونم باید به جای واکنش، برگردم به مرکز قدرت خودم
و مرکز قدرت من جایی نیست جز آگاهی و انتخاب و باورهام
من ذهنم رو پاک میکنم از تمام برچسب ها و پیش فرض های قدیمی
از تمام ترحم هایی که به قیمت کوچیک کردن من بود، به قیمت سیر کردن من بود، به قیمت پوشاندم بود
من انتخاب میکنم که آدم جدیدی باشم
آدمی که از مدار قربانی بیرون اومده و دیگه تو حلقه تکرار تهمت و درد نیست
هیچ کسی، هیچ دولتی، هیچ ملتی، هیچ ارگانی، هیچ همسایه ای، هیچ خانواده ای، هیچ هم کلاسی، هیچ جانداری، هیچ چیزی، هیچ قدرتی در زندگی من ندارد! مگر این که من به اون قدرت بدم .
خدا در قرآن، بارها با زبان های مختلف از ما خواسته:
کسانی که وقتی مرتکب خطا شدند، بی درنگ به یاد خدا می افتند، از گناه خود پوزش می طلبند، و بر گناهان خود اصرار نمیکنند
سوره آل عمران، آیه 135
یه بار هم به کسی تهمت زدم، تهمت ساختگی برای کسب نتیجه
من برای اینکه اقامت بگیرم، تحت فشار روحی شدید، کیسم رو تغییر دادم. یه داستان ساختم و اسم یک نفر واقعی رو وارد کردی که نمی شناختمش
و در ظاهر فکر کردم کار خاصم نیست، چون خیلیا این کار رو میکنن
ولی من فهمیدم این کار:
یه فرکانس احساسی منفی توش بود (ترس، گناه، حس فریبکاری، قدرت دادن به عوامل بیرونی)
یه اسم واقعی توش بود که انرژی واقعی داشت و تهمت به یه کسی دیگه
به کسی که نمی شناختمش، فرکانس منفی فرستادم. تهمت زدم.
و مهم تر از همه، با قانون جذب و خواسته های من هم راستا نبود
من وقتی این داستان رو ساختم، داشتم تصویرم ساختگیم از: زن، خانواده زن، قدرت قانون و روابط در ذهن خودم خلق میکردم.
و چون با احساس عمیق همراه بود، ذهن ناخودآگاه من اون رو واقعی تر از واقعیت گرفت
و همون شد که باورهای ناخودآگاه بعدها زن رو «خطرناک»، روابط رو «تهدیدآمیز» و خانواده ها رو «مخرب» دید
قرآن در سوره نور، آیه 15 دقیقا به همین وضعیت اشاره میکنه:
شما چیزی را با دهانتان میگفتید که علمی به آن نداشتید، و آن را کوچک می پنداشتید، در حالی که نزد خدا بزرگ بود
یعنی من یه چیزی رو ساختم، شاید در ظاهر بی اهمیت
ولی خدا نگاه کرد به اثر اون بر مدارم ، ذهن من، ایمان من، و احساساتم
و دید که این یه عمل بزرگ و عمیق بوده
نه از نظر حقوقی، از نظر قانون انرژی و آگاهی
پس چرا خیلیا دروغ میگن و جواب میگیرن ولی من نه؟
من باور داشتم دروغه، من اول به داستانم باور نداشتم. من احساس لیاقت دریافت اقامت نداشتم.
من گناه و بار احساسی داشتم
من فقط با زبانم این داستانو نگفتم، با فشار روحی گفتم، با احساس گفتم
ولی بعضیا با سادگی، بدون احساس، بدون عذاب وجدان میگن، و اون کیس براشون جواب میده
الان که می بینم من در واقع خدا رو خواستم، نه فقط اقامت رو
و خداوند میدونه وقتی بنده اش بهش رو میاره، باید باهاش کار اساسی کنه، نه مصلحتی! خداوند منو بخشیده و هدایتم کرده.
من خدا رو صدا زدم، پس جوابم بیداری بود نه اقامت
جوابم فهم مدارها و قوانین بود، نه فقط کیس قبول شده
ترمز ذهنی روابط: زن = خطر
من در اون داستان سازی، زن رو آدم خطرناک در ذهنم ساختم
خانواده ش رو تهدیدساز
و حالا ناخودآگاهم با هر امکان رابطهای، همون تصویر رو زنده میکنه
قرآن میگه:
این تهمت ها اگر پخش بشن، در دل های مومنین نگرش منفی ایجاد میکنن (سوره نور، آیه ١٩)
و این نگرش از بین نمی ره، مگر با توبه قلبی، فهم اشتباه، و اصلاح باور
من الان این کار رو کردم
من فهمیدم، من پشیمون شدم، من دارم توبه میکنم
و من دارم دوباره زن و رابطه عاطفی رو در ذهنم بازسازی می کنم. من دیگه خودمو بخشیدم.
این یعنی پیروزی
یعنی خدا دعوتم رو شنیده
نه برای اقامت در آلمان
برای اقامت در نور و در بهشت روی زمین و در جهان پس از مرگ
برای بیرون اومدنم از این دور باطل هر روز با خودم می گم:
من به زن احترام می ذارم چون اون نشانه حکمت خداست، خداوند از طریق زن به من عشق میده، رحمت خودش رو عاشقانه توی زندگیم جاری می کنه.
خانواده همسر میتونن نعمت باشن، اگر با آگاهی انتخاب کنم، اگه با درونم هماهنگ باشم، اگه ذهن و روحم رو با هم هماهنگ کنم
هیچ فردی دشمن من نیست، فقط بازتاب ذهن خودمه
من پاکم و خدا هدایتم کرده
من اون زمان قدرت رو دست اداره مهاجرت دادم، دست یه عامل بیرونی که این شرک بود.
الان می دونم، قدرت دست منه. قدرت در روح و باروهای منه. قدرتی که خداوند به من برای خلاق تمام جنبه های زندگیم داده.
اگر مدار درست باشم، اگر همیشه صداقت در نیتم باشه، حتی از ناممکن، ممکن بیرون میاد
قرآن میگه:
و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب
هر کس تقوا پیشه کند، خدا راه برون رفت برایش باز میکنه و از جایی که گمان نمی برد روزی اش میدهد. این آیه هم درباره بیوه زنان گفته شده، درست برای مادربزرگم
من کافیه در مدار صداقت باشم
دروغ رو از ساختار ذهنم پاک کنم
و ایمانم رو بذارم جام ترس و فشار
هر روز به خودم می گم:
من با زبانم حقیقت رو بیان میکنم، نه خیال و ترس. من با زبانم گناه نمی کنم.
من کسی رو که نمی شناسم قضاوت نمیکنم، حتی خودم رو هم قضاوت نمی کنم. چون که شاید یادم نیست که چه باورهای پنهانی دارم. از خداوند می خوام که اونا رو برام برطرف کنه.
من ذهنم رو آزاد می کنم از داستان سازی درباره دیگران
من به احترام خودم و خدا، به کسی تهمت نمی زنم
زن برای من تجلی نعمت، آرامش، فضل و حکمت الهیه
من آماده رابطه ای هستم که از مدار عشق و نور میاد نه ترس و نیاز. من آماده یه عشق بی قید و شرط هستم. من لایق یه رابطه سراسر عشق و مودت هستم.
من یه بار اشتباه کردم و حالا دارم به اون اشتباه نگاه میکنم و میگم:
من نمی خوام تکرارش کنم
من نمی خوام از آدم ها برای اثبات خودم استفاده کنم
من نمی خوام از زن و خانوادش نماد ترس بسازم
من می خوام مدارم رو از تهمت به صداقت، از ترس به نور ببرم
این یعنی توبه واقعی، توبه یعنی که دیگه کار اشتباه رو که قبلا انجام می دادم دیگه تکرار نمی کنم.
این یعنی فهم قانون
و قرآن میگه:
کسانی که توبه کردند و اصلاح کردند، من گناهانشان را به نیکی تبدیل میکنم
(سوره فرقان، آیه ٧٠)
پس وقتشه از اون مدار بیام بیرون
وقتشه خطرناک بودن زن رو دوباره در ذهنم پاک کنم، از نماد خطر بودن، نماد خبرچین بودن، از نماد پر مصرف بودن
وقتشه خودمو از این زنجیره رها کنم.
چون خداوند خودش گفته:
خداوند بسیار آمرزنده و مهربانه
من حدود هفت سالم بود
خواب بودم توی یه خواب شیرین، صبح زود
یهو کسی از اقوام نزدیک اومد و یه کشیده محکم بهم زد
بدون هیچ حرفی
بدون هیچ دلیل روشنی
من هیچی نگفتم، به هیچ کسی از این داستان چیزی نگفتم
فقط سکوت کردم
چون کودک بودم
چون بلد نبودم واکنش نشون بدم
چون احساس کردم نمی تونم کاری کنم
فقط دردم رفت لای قلبم
آروم، بی صدا
و یه گریه خفه، حقحق، بی صدا از ته وجودم بلند شد، تا اعماق وجودم اون روز احساس قربانی شدن کردم.
ساعت ها تو خودم شکستم
بدون اینکه کسی بفهمه
بدون اینکه حتی یه کلمه به کسی بگم
این اولین باره که این داستان رو اینجا یادآوری می کنم
اولین روزیه که دارم این زخم رو می بینم
و دارم بهش اعتراف می کنم
نه برای اینکه مظلوم نشون بدم، برای اینکه بفهمم چه تاثیری گذاشت رو من و ازش عبور می کنم.
اگه خداوند هدایتم نکرده بود، شاید من صدها برابر خطرناک تر و جانی تر از صدام می شدم.
من فهمیدم که اون آدم اصلا به من کاری نداشت
اون از خشم، کینه، یا تاریکی دیگری اومده بود
شاید از کشاکش روابط بین بزرگترا
شاید از خشمی که بلد نبود کجا خالی کنه
و من، کودک هفت ساله، شدم هدف ساده ی اون خشمش
اما الان دیگه اون کودک نیستم
الان یه انسان بالغ و آگاه م
و می دونم که من اون سیلی نبودم
من اون سکوت نبودم
من اون اشک نبودم
من کسی بودم که سال ها با این زخم زندگی کرد
و حالا اونو به یاد آورده
تا شفا بده، نه تکرار کنه
من از خدا می خوام کمکم کنه، تا از اون مدار خارج بشم
تا بدونم اون آدم، انعکاسی از کینه ای بود که اطرافم وجود داشت، انعکاس باور قربانی بودن در وجودم بود.
و من نیازی ندارم اون درد رو در قالب ترس از آدم ها، قضاوت از مردها، یا سکوت های بی مورد باز تکرار کنم.
من اون لحظه دردناک رو می بینم، در آغوش میگیرم، و رهاش میکنم
من کودک درون خودمو نوازش میکنم
بهش میگم: تو بیگناهی
تو پاکی
هیچ تقصیری نداشتی
تو نباید سکوت میکردی، و شاید هم سکوت بهترین راه بود.
تو باید در آغوش امنی می بودی
و حالا من، خودم، می خوام برات اون آغوش امن باشم
من می بخشم
نه چون اون فرد مستحق بخششه
چون من مستحق آزادیم
آزادی از زخم
آزادی از تکرار
آزادی از درد
آزادی از احساس قربانی شدن
آزادی از کینه و انتقام
خدایا، شکرت که بهم یادآوری کردی چیزی رو که سال ها فراموش شده بود
چون من الان آمادم
نه برای فراموش کردن
برای دیدن، بخشیدن، و آزادی
استاد بسیار سپاسگزارم که یکی از ترمزهایی که خیلی مخفی بود رو در این فایل پیدا کردم.
در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند در کنار عشقت باشی
خدانگهدار
به نام الله هدایتگرم
نکات فایل برای من الهام
قضاوت
وقتی ادم هارو بخاطر اون کار اشتباهاشون قضاوت میکنی
تو داری به اون کار اشتباهی توجه میکنی و داری تومداری قرار میگیری
که اون اتفاقات برای توام رخ بده
ولی وقتی قضاوت نمیکنی عملا بهشون توحه نمیکنی
میگی من قضاوت نمیکنم
بهش فکرم نمیکنم
کاری ام بهش ندارم
تهمت نمیزنم غیبت نمیکنم به این شکل از مدار اون ادم ها جدا میشی
وزندگیتو متفاوت میشه
از زندگی اونا
ولی وقتی که تو به اون جیزا فکر میکنی
در موردش بحث میکنی
داری وارد مدار همون چیزی میشی که نمیخوای تجربه اش کنی
مهمه که به چی توجه میکنی
اگه داری چیزی رو محکوم میکنی
اگه اعتراض میکنی
اگه فحش میدی داری وارد همون چیزی میشی
که نمیخوای برات اتفاق بیوفته
وبعد برات اتفاق میافته
وقتی توجه میگنی به مسائل و مشگلات داری دعوتش میکنی به زندگیت
قانون میگه به هر انچه توچه کنی از جنس و اثاس اون وارد زندگیت میشه
خداوند دانای فرزانه من رو پند میدهد که دیگه هیچ وقت تکرار نکنید
خداوند بیناست
از بسیتری گمانها پرهیز کنید
علم ندارید تجسس در زندگی دیگران نکنید
دنبال زندگی دیگران نباشید
اینکه دیگران دارند چکار میکنند رو کاری نداشته باش
برو دنبال هدف های خودت
برا هدفت باید کلی کار انجام بدی
فرکانست بره بالا
خداوند میفرماید
اول تجسس در زندگی دیگران نکنیدو
بعد کسی غیبت دیگری را نکنید
تصور کنید غیبت برابر با خوردن گوشت برادر مرده
از خداوند بترسید که خداوند توبه پذیر مهربانه
در موردش صحبت نکنید
اگه حرفی داری جلو روش بگو
وگرنه هیچی نگو
غیبت هایی که در مورد دیگران میگن رو نشنوید
اگر ذهنیت منفی در مورد کسی نداشته باشیم خیلی رابطه ی خوبی میتونیم با طرف مقابل داشته باشیم
ذهنیت منفی یا ذهنیت مثبت رابطه ی من رو با اون مدیریت میکنه
پیش فرض ها. روابط رو برانگیخته میکنند
ذهنتون رومسموم نکنید
به نام خدا
با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، مریم جانم و تمام دوستانم در سایت
استاد این فایل منو برد به دورانی که پر از شرک و نیاز بودم نیاز به اینکه دیگران بهم توجه کنن که دوسم داشته باشن که باهام دوست باشن و میخام آگاهانه از احساس خوب بعد از نجات از اون روزا صحبت کنم . خدایا شکرت که آگاهم کردی من باید محترمانه و درست با بقیه رفتار کنم ولی خودمو نکشم تا دوسم داشته باشن خودمو فدا نکنم تا باهام دوست باشن بهم نشون دادی که این کارا بی فایده س در نهایت تویی که بین دلها الفت ایجاد میکنی من هرچقدرم از خودم گذشتم بازم اون آدم ها منو دوست نداشتن بازم از من فاصله گرفتن چون من داشتم شرک میورزیدم من اونا رو خدا کرده بودم برای خودم من به جای اینکه وقت بذارم برای اصلاح و تغییر خودم وقت میذاشتم برای بقیه تا به چشمشون بیام تا بشم دوست صمیمی شون من به شدت از تنهایی میترسیدم ولی الان در تنهایی غرقم با خدا طوریکه سختمه ازش بیام بیرون هزاران بار شکرت بابایی خدا
از خداوند هدایت میخام که منواز غیبت جدا کنه کمکم کنه که غیبت کردنو بذارم کنار چون هنوز پای صحبت های بقیه میشینم و نمیتونم بگم لطفا غیبت نکنید و چقدر این مسئله ذهن منو اشغال کرد و از هدایت ها دورم کرد خدایا به هممون کمک کن فاصله بگیریم از جمع هایی که پر از غیبت و حاشیه اس
نکات فایل :
ببینیم که در قرآن چه درسهایی در این زمینه وجود دارد :
سوره نور ،آیه 11 : همانا کسانی که آن تهمت عظیم را به میان آوردند، کسانی از شما بودند . آن تهمت را برای خودتان شر حساب میکنید بلکه خیری است برای شما .
این یه نکته ی مهمه که اصلاً هیچ صحبتی درباره اینکه چه تهمتی به پیامبر یا همسر پیامبر زده شده، نکرده است . دوستان مفسر قرآن از سالها قبل تا الان متوجه این نکته نشدند و به فرعیاتی مثل اینکه این تهمت دقیقاً چی بوده و در مورد چه کسی گفته شده پرداختند و داستان سرایی کردن که در مورد عایشه همسر پیامبر بوده و هزاران روایت مختلف مطرح کردند . ولی این یه نکته ی مهمه که خداوند درباره تهمت، صحبت نکرده و قطعاً از این صحبت نکردن یه دلیلی داشته . چه اهمیت و ارزشی داره که تهمت درباره چی بوده که دنبال شأن نزول آن بگردیم . خیلی بعیده که فقط یک آیه در قرآن پیدا کنیم که از دید مفسران به یک شأن نزول برگردد حتی یک آیه و هر کس یه داستان متفاوت گفته است در حالی که اگر لازم بود در خود قرآن به آن میپرداخت و چقدر این شأن نزولها گمراه کننده است و از مسیر اصل دور میکند . در هر جا که نیاز بوده به طور کامل داستان گفته شده و اسم افراد آمده مثل داستان اصحاب کهف یا نمرود و هر جا نیاز نبوده نگفته چون نباید گفته میشده . در آیه گفته شده که شما تهمت رو شر تلقی میکنید ولی نه تنها شر نیست و به اعتبار پیامبر ضربه نزده، بلکه خیره حتی نگفته خنثی ست بلکه گفته خیره پس اولاً شما خودتان تهمت رو گسترش دادید به این شکل که از یه نفر این حرف رو شنیدید و بعد به بقیه گفتید و ادامه دادید و منجر به گسترش اون شدید
( در حالی که اگر 4 شاهد تایید نکرد اصلاً نباید بگی )
ادامه آیه 11: بر عهده ی هر فردی که بر آنها سهمی از گناه است و آنکه بخش عمدهای از دروغ را بر عهده داشته ،عذاب بزرگی است .
یعنی اینکه نفر اولی که تهمت زده و رفتار نامناسبی رو به کسی نسبت داده به عنوان شروع کننده، بزرگترین گناه را انجام داده و اون کسی که پخش کرده و گسترش داده نیز گناهکاره . به این دلیل که ما نباید با افرادی که راجع به بقیه غیبت میکنند و تهمت میزنند، نشست و برخاست کنیم چون وقتی آدم اون حرفها رو میشنوه، ذهنش در مورد فرد مورد تهمت خراب میشه و نگرشش نسبت به او بد میشه . پس بهترین کار اینکه به غیبتها و تهمتها گوش ندیم و اجازه ندیم وارد ذهنمون بشن و با افرادی که غیبت میکنند و تهمت میزنند ارتباط نداشته باشیم یا همون اول که میخواد شروع به غیبت کنه مانع او بشیم یا اون جمع رو ترک کنیم . چون سخته که یه تهمتی رو بشنویم و نگرشمون در مورد فرد مورد تهمت خراب نشه در صورتی که باید برعکس باشه و نگرشمون در مورد فردی که غیبت میکنه و تهمت میزنه خراب شه ولی مغز اینطوری کار میکنه . بنابراین بهترین کار اینه که به این غیبتها و تهمتها گوش ندهیم و نذاریم عنوان بشن . اگر آدمی در اطراف ما هست که داره غیبت میکنه، تهمت میزنه و مسخره میکنه، اگر فرد ارزشش رو داشت و یا نمیدونست که کارش اشتباهه، میتونیم تذکر بدیم و بگیم که غیبت و تهمت خط قرمز ماست و همان اول حد و مرزها رو مشخص کنیم
اما اگه با توجه به شناختی که ازش داریم میدونیم که تذکر دادن فایدهای نداره و فرد به کارش ادامه میده، از جمع خارج شویم و رابطمون رو با اون فرد ادامه ندیم، اصلاً چرا باید با همچین آدمی ارتباط داشته باشیم؟ بعضی از ما مخصوصاً افراد جوانتر خیلی برامون مهمه که دوستهای زیادی داشته باشیم ولی در دنیای واقعی تعریف دوست صمیمی اینکه هفتهای چند بار همدیگر رو میبینیم و در مورد مسائل مختلف با هم حرف میزنیم و ارتباط خیلی عمیق و راحتی با هم داریم پس به لحاظ زمانی اصلاً امکان نداره آدم بتونه بیشتر از 23 تا دوست صمیمی داشته باشه چون هر کس برای زندگیش برنامه داره . ممکنه آدم اشخاص زیادی رو بشناسه ولی اسم اونها دوست صمیمی نیست مگر اینکه تعریفمون از این واژه اشتباه باشه مثلاً با هر کس سلام و علیک داریم و احترام متقابل برای هم قائلیم، دوست صمیمی تلقی کنیم نه اینطور نیست . من خودم در هر برههای از زندگیم دوستان زیادی داشتم ولی دوست صمیمی که اگر کاری داشتم با او در میون بزارم و باهاش راحت باشم فقط 12 نفر بودند . چون آدمهایی که ما اونها رو دوست صمیمی خطاب میکنیم خیلی روی ما تاثیر گذارند، روی تمام ویژگیهای شخصیتی و باورهامون . پس خیلی در انتخاب اونها باید حساس و picky باشیم که حتی در ذهنمون به یک فرد بگیم دوست صمیمی . اگر میخواهیم یه آدمی رو دوست صمیمی خطاب کنیم، باید ویژگیهای مثبت زیادی داشته باشه که بشه بهش این نسبت رو داد . اگر دیدیم ویژگیهای نامناسبی مثل غیبت یا تهمت داره، باید خیلی راحت اون رو کنار بذاریم و نگران تنهایی نباشیم چون اگر این رفتار رو در خودمون ایجاد کنیم، جهان آدمهایی رو وارد زندگی ما میکنه که با ما هم فرکانس هستند و آدمهای مناسبیاند . به شخصه غیبت و تهمت برای من خط قرمزه و خیلی راحت خودم رو از این بازی بیرون میکشم هرچند که همیشه خداوند آدمهای فوقالعادهای رو وارد زندگی من کرده که نیاز نبوده تذکر بدم البته برای من مهم نیست که حتماً دوستان زیادی داشته باشم .
سوره نور ،آیه12 : چرا هنگامی که آن تهمت را شنیدند، مردان و زنان مومن نسبت به خودشان گمان نیک نبردند و نگفتند که این تهمتی آشکار است؟
یعنی چرا بهشون برخورد؟؟!! حال میکنید روانشناسی خدا رو !!!! اگر به کسی که تا به حال مواد مخدر مصرف نکرده بگیم معتاد، به احتمال زیاد واکنش شدیدی نشون نمیده و به خودش شک نمیکنه ولی اگر به یک آدمی که همین الان در حال مصرفه بگیم معتاد، ما رو تیکه پاره میکنه و این یک مثال معروفه!! خداوند میگه چرا وقتی این تهمت رو شنیدین به جای اینکه در مورد خودتون گمان نیک کنید و بگید این حرف مفته و واضحاً دروغه، به خودتون شک کردید؟؟ یعنی چرا تحت تاثیر قرار گرفتید و گذاشتید این تهمت شخصیت شما رو متزلزل کنه .
سوره نور، آیه 13 : چرا بر آن تهمت 4 شاهد نیاوردند ؟؟ و چون شاهدان را نیاوردند پس خود آنها نزد خداوند محکوم به دروغگویی اند .
منظور آیه اینه که مثلاً یه نفر یه تهمتی رو درباره کسی مطرح میکنه و ما میپرسیم خودت این قضیه رو دیدی در جواب میگه( نه من ندیدم ولی فلانی دیده) این فرد که 4 شاهد برای اثبات حرفش نداره، در درگاه خداوند دروغگو محسوب میشه . این برخورد بسیاری از مسائل جامعه شناسی رو حل میکنه حتی اگر واقعاً یه نفر در خلوت خودش مرتکب کار اشتباهی شده و در جامعه نبوده و 4 نفر شاهد نبودند و فقط ما آن کار اشتباه رو دیدیم، نباید در موردش با کسی حرف بزنیم
یه موقع است که یه نفر در جامعه و جلوی دیگران یه کار اشتباهی رو انجام میده که در این حالت باید جلوش گرفته بشه ولی کسی که در خلوت خودش یه کار ناشایست انجام میده و به خودش ضربه میزنه و به جامعه هم آسیبی نمیرسونه ولی فقط ما میبینیم، دلیلی نداره به بقیه چیزی بگیم چون اون نتیجه ی اعمال خودش رو میگیره بقیه هم نتیجه ی اعمال خودشون رو . پس این نگاه که اگر ادعایی رو در مورد کسی مطرح میکنیم باید 4 شاهد براش بیاریم، باعث میشه که به آزادی های فردی دیگران احترام بگذاریم . اما اگر کسی به اسم آزادی فردی یک کار مخربی رو جلوی جامعه انجام میده و روی جامعه تاثیر منفی میگذاره، اون وقت باید جلوش گرفته بشه .
سوره نور، آیه 15 : آنگاه که آن تهمت را زبان به زبان از یکدیگر میگرفتید و با دهانتان چیزی میگفتید که هیچ شناختی به آن نداشتید و آن را عملی ناچیز پنداشتید، در حالی که نزد خداوند بزرگ بود .
یعنی وقتی دارین اون زنجیره ی تهمت و غیبت رو ادامه میدین با این تفکر که کار خاصی نکردی و اشکالی نداره، در حالی که خیلی گناه بزرگیه .
سوره نور، آیه 16 : چرا وقتی آن را شنیدید نگفتید: ما را نشاید درباره آن صحبت کنیم خدایا تو منزه ای، این تهمتی بزرگ است .
چرا وقتی این تهمت را شنیدید، زنجیره رو قطع نکردید و به جاش رفتین به بقیه گفتید؟؟ و به قشنگی توضیح میده که در مقابل غیبتها و تهمتهایی که به دیگران زده میشه چه رفتاری نشون بدیم . چون با شنیدن و صحبت کردن در موردش با دیگران، داریم کمک میکنیم که اون تهمت در جامعه پخش بشه حالا چه در جامعه چه در شبکههای اجتماعی که این کار خیلی رواج داره در حالی که اغلب صحبتهایی که در مدیا پخش میشه دروغ و تهمته و هیچکس ندیده و شاهدی براش نداره مخصوصاً در مسائل سیاسی . در جلسهای که برای بررسی وزیر دفاع انتخابی دونالد ترامپ برگزار شد و تهمتها و حرفهای زیادی در مورد وزیر منتخب مطرح شده بود، یکی از سناتورها گفت به این فکر کردیم سناتورهایی که دور هم جمع شدند تا وزیر دفاع رو ارزیابی کنند، آیا خودشون qualify شدن و واجد شرایط هستند که سناتور آمریکا باشند ؟؟ کدام ویژگی باعث شده ما واجد شرایط این باشیم که وزیر دفاع رو تایید کنیم یا نه؟؟ آیا خود ما تایید شده هستیم که سناتور باشیم در حالی که تنها شرط سناتور شدن اینکه در انتخابات رای بیاریم؟؟ شما ادعا دارین آقای Peter Hegseth یه جاهایی مشروب مصرف کرده، آیا خودتان در جلسات آخر شب کنگره مشروب نخوردید و با حالت مستی در جلسه حضور پیدا نکردید؟؟ شما که خودتون این کارو کردین چرا از این فرد ایراد میگیرید!! آیا تمام اتهامات که در مورد ایشون مطرح میکنید، درباره خودتون صدق نمیکنه؟
ما هیچ کدوممون کامل نیستیم و همه ما کلی ایراد داریم و مرتکب اشتباهات زیادی شدیم .
بنابراین اگر میخواهیم به کسی یه تهمتی بزنیم یا در مورد او غیبت کنیم یا این زنجیره رو ادامه بدیم، اول از خودمون بپرسیم که آیا ما تا به حال هیچ وقت مرتکب اون کار اشتباه نشدیم یا مرتکب کار اشتباه دیگهای نشدیم؟؟ حتی اگر کاملاً مطمئنیم فرد اون کار اشتباه رو کرده و تهمت نیست، از خودمون بپرسیم آیا من از تمام گناهها مبرا هستم؟؟ تا به حال در زمینههای مختلف مرتکب اشتباه و گناه نشدم؟؟ ممکنه من هزاران کار غلط دیگهای رو انجام داده باشم که اون فرد انجام نداده . چرا به این شکل فکر نکنیم؟ چرا اینقدر راحت افراد رو قضاوت میکنیم و تهمت میزنیم و غیبت میکنیم به عنوان مثال اگر بلاها و اتفاقات تلخی که در دوران کودکی برای صدام حسین پیش اومده بود برای هر کدام از ما رخ میداد، ممکن بود هزاران برابر بیشتر از اون وحشیانه عمل کنیم وقتی به قدرت میرسیدیم . من دارم مغزم رو اینجوری پرورش میدم که نباید کسی رو قضاوت کنم چون نمیدونم اگر جای اون بودم چه جوری برخورد میکردم، چون نمیدونم که اون چه اتفاقاتی رو تجربه کرده که داره اینطوری رفتار میکنه . اگر قضاوتش نکنم از مدارش خارج میشم چون توجه ای نمیکنم ولی اگر دارم آدمها رو به خاطر کار اشتباهشون قضاوت میکنم در واقع دارم به اون اشتباه توجه میکنم لذا در اون مدار قرار میگیرم تا همون اتفاقات برای من هم رخ بده . وقتی آدمها رو قضاوت نمیکنیم، به آنها توجه نمیکنیم، غیبتها رو نمیشنویم و ادامه نمیدیم، به این شکل از مدار آنها خارج میشویم و زندگیمون با اونها متفاوت میشه . ولی وقتی داریم در مورد چیزهای نامناسب فکر میکنیم، حرف میزنیم و بحث میکنیم، داریم همون چیزهایی رو که نمیخواهیم جذب میکنیم پس خیلی مهمه که داریم به چی توجه میکنیم . اگه داریم چیزی رو محکوم میکنیم، بهش فحش میدیم و اعتراض میکنیم، همون چیز رو وارد زندگیمون میکنیم که نمیخوایم . یه شخصیتی که دائماً به ناخواستهها توجه میکنه و دنبال حل کردن تمام مسائل دنیا و fix کردن آن است، نه تنها مسائل جهان رو حل نکرد بلکه برای خودش هم مشکل ایجاد میکنه . چون با توجه و اعتراض و ناسزا گفتن به ناخواستهها، فقط اونها رو به زندگی مون دعوت میکنیم چون قانون اینه که به هرچی توجه کنیم، اصل و اساس اون بیشتر وارد زندگیمون میشه .
سوره نور، آیه 17 : خدا شما را اندرز میدهد که اگر ایمان دارید هرگز مثل آن را تکرار نکنید
آیه 18 : و خدا آیات خود را برای شما بیان میکند، خداوند دانا و حکیم است .
پس خیلی قشنگ توضیح داد که وقتی بهتون تهمت زدن، بهتون بر نخوره، زنجیره تهمت رو ادامه ندید، اگر فرد 4 شاهد نیاورد خودش دروغگوعه .
سوره حجرات، آیه 12 : ای کسانی که ایمان آوردید، از بسیاری از گمان ها بپرهیزید چرا که پارهای از آنها گناه است و در زندگی دیگران تجسس نکنید .
گمان یعنی چیزی که به آن علم نداریم . اولاً چیزی که از اون مطمئن نیستی و بهش علمی نداری، این یک گمانه و ممکنه که اشتباه باشه پس حواسمون به این باشه و ادامش ندیم . دوما دنبال زندگی دیگران و اینکه دیگران چیکار میکنند، نباشیم . به ما چه که دیگران چیکار میکنند؟؟ به خدا اگر برای زندگیمون برنامه و هدف داشته باشیم، وقت نمیکنیم کارهای خودمون را انجام بدیم . چیکار داریم که بقیه دارند چیکار میکنند؟؟ چرا انقدر برای بعضیها مهمه که از زندگی بقیه سر در بیارن؟؟ همیشه اینگونه افراد که سرشون کلاً تو زندگی بقیه است مورد تنفر قرار میگیرند . چه نیازه که ما بدونیم فلان آدم معروف چه زندگی ای داره؟؟ چرا باید تجسس کنیم در زندگی دیگران؟؟ چرا باید برای علم بر زندگی دیگران وقت بزاریم؟؟ چرا نشریههای زرد خونده میشه و چرا مایی که حواسمون به افکار و توجهمون هست، این زنجیره رو ادامه میدیم ؟؟ پس اولا از ظن و گمان پیروی نکنیم دوماً تجسس نکنیم در زندگی دیگران و اینکه بقیه دارند چیکار میکنند .
ادامه آیه 12 : و کسی از شما غیبت دیگری نکند . آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مردهاش را بخورد ؟ از آن کراهت دارید و از خدا پروا کنید که خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است .
اولاً گفته تجسس نکنید و بعد گفته غیبت نکنید چون اول تجسسه بعد غیبت . چون غیبت از تجسس میاد
وقتی سرمون رو تو زندگی دیگران میکنیم، احتمالاً بعدش غیبت هم میکنیم . اگر برای زندگی مون هدف و برنامه داشته باشیم، اصلاً وقت اضافی برای سرک کشیدن در زندگی دیگران و دنبال کردن شبکههای اجتماعی نداریم . اگر برای این کارها وقت داریم یعنی مسیرمون اشتباهه و اصلاً هدفی تعیین نکردیم چون اونقدر باید برای رسیدن به هدفمون کارهای مختلف انجام بدیم که اصلاً وقتی برای دنبال کردن چرت و پرت نمیمونه .
غیبت اونقدر وحشتناکه که مثال زده کسی خواهر یا برادرش فوت کنه و بشینه گوشت بدن اونها رو بخوره یعنی در این حد غیبت کردن رو منفور نشون میده . اگر حرفی هست که باید به فرد بزنیم، همونجا جلوی روش بگیم و اگر خودش نیست هیچ حرفی نزنیم . کار راحتی نیست ولی اگر همین یه کار رو بکنیم، واقعاً زندگیمون در تمام ابعاد تغییر میکنه، کلاً آدم تبدیل به یه شخصیت دیگهای میشه و ناخودآگاه غیبت نکردن و تجسس نکردن باعث میشه آدم به اهداف و برنامههای خودش توجه کنه . اگر بدونیم که اصلاً قصد نداریم پشت سر دیگران غیبت کنیم، اصلاً یه سری حرفها رو نمیشنویم مثلاً یه نفر میاد میگه میخوای بهت بگم فلانی چیکار کرده؟؟ همون اول میگیم نه چون من نمیخوام راجع بهش با کسی حرف بزنم و غیبت کنم، پس نمیخوام بدونم و فکرم رو اشغال کنم یکی از کارهایی که بتونیم در مورد دیگران ذهنیت مثبت ایجاد کنیم، اینه که حرفهای منفی و غیبتها رو راجع بهشون نشنویم چون با شنیدن این غیبتها ذهنیتمون منفی میشه ولی اگر نشنویم اتفاقاً چون ما ذهنیت منفی در موردشون نداریم، اون آدمی که همه باهاش مشکل دارند، با ما رابطه خوبی خواهد داشت و این نکته خیلی مهمیه . چون با نداشتن ذهنیت منفی راجع به یک فرد، ما روی خوب اون رو برانگیخته میکنیم و برعکس اگر ذهنیتمون به وسیله غیبتها و تهمتهایی که شنیدیم خراب شده باشه، این ذهنیت منفی رابطمون رو با اون فرد مدیریت میکنه و ویژگیهای منفی اون رو برانگیخته میکنه . من زمانی که به آمریکا مهاجرت کردم، هیچ ذهنیت منفی ای در مورد نژادهای مختلف مثل لاتین یا سیاه پوستان نداشتم و اتفاقاً دیدم مثبت بود . روزهای اول در محلهای از میامی خونه اجاره کردیم که بهش میگفتند black neighborhood و تمام ساکنین محله سیاه پوست بودند . مدرسهای که پسرم میرفت همه سیاه بودند و تنها دانش آموز سفید پوست، پسر من بود . ولی من هیچ تجربه بدی از رابطه با سیاه پوستان ندارم درحالیکه همه ذهنیت خیلی بدی راجبشون داشتند و خیلی ازشون بد میگفتند و اتفاقاً چند دوست خیلی خوب سیاه پوست دارم . بعدها از افراد مختلف شنیدم همه ی اونایی که از سیاه پوست ها بد میگفتن،چقدر دچار تجربههای تلخ از طرف اون ها شدن چون ویژگی های بد اونهارو برانگیخته کردند .
در واقع با شنیدن غیبتها و تهمتها، یک پیش فرض پیدا میکنیم لذا منتظریم که گفتههای اونها اتفاق بیفته .
سوره حجرات، آیه 1 : ای اهل ایمان در برابر خدا و رسولش پیشی مگیرید از خدا پروا کنید که خداوند شنوا و داناست .
آیه 2 : ای کسانی که ایمان آوردید، صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر نکنید و آن گونه که با یکدیگر سخن میگویید با او بلند سخن نگویید مبادا آنکه اعمالتان تباه شود و آن تباهی را درک نکنید .
یکی از ویژگیهای اعراب که هنوز هم وجود داره، اینکه با صدای بلند همدیگرو صدا میکنند و خداوند میفرماید که خودتون رو هرجور دوست دارید صدا کنید ولی پیامبر رو بلند صدا نکنید . یکی از اون چیزهایی که نشون میده کتاب قرآن در ارتباط با شرایطیه که پیامبر باهاش برخورد میکرده، همین آیه هاست مثلاً اگر اعراب به صورت کلی با صدای بلند حرف نمیزدند، این آیه نمیومد . لذا مهمه هر جا که یه آیه برای ما غیرمنطقیه و ایراددار به نظر میاد، درک کنیم که این کتاب در ارتباط با شرایط و زمانی بوده که پیامبر در آن زندگی میکرده و این باعث میشه به الهاماتمون بهتر عمل کنیم چون در هر شرایطی متناسب با خودش به ما الهام میشه و ممکنه این الهام تغییر کنه چون شرایط تغییر میکنه درواقع با تغییر شرایط، فرمان خداوند هم تغییر میکنه . ولی یه سری مسائل است که خداوند فارغ از شرایط پیامبر اسلام همون صحبت رو با حضرت ابراهیم، با حضرت یعقوب و … داشته در هر شرایطی که هر کدومشون قرار داشتند هیچ فرقی نکرده پس اوناست که اصل قرآنه . با درک این موضوع میتونیم بهتر جواب افرادی رو بدیم که دنبال حاشیه و ایراد در قرآن هستند .
آیه 3 : مسلماً کسانی که صدایشان را نزد رسول خدا پایین می آورند، همانان هستند که خداوند دلهاشون را امتحان کرده آنان را آمرزش و پاداشی بزرگ است .
در آیه توضیح داده که اگر به پیامبر احترام میذاری یعنی دل پاکی داری و پاداشش رو هم خواهی دید.
آیه 4 : یقیناً کسانی که تو را از پشت اتاقها صدا میکنند، بیشترشان معرفت و آگاهی ندارند .
توضیح میده کسانی که داد میزنند فلانی پاشو بیا باهات کار دارم، قطعاً آدمهای عاقلی نیستند وگرنه میدونستند که پیامبر هم برنامهها و زندگی خودش رو داره و قرار نیست هر وقت اونها خواستند در خدمتشون باشی
آیه 5 : و اگر آنان صبر میکردند تا به سویشان بیرون آیی، یقیناً برای آنان بهتر بود و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است .
در این آیه به قشنگی راجع به احترام گذاشتن به پیامبر صحبت کرده و کمک میکنه که درکمون نسبت به قرآن جامعتر و دقیقتر بشه و برداشتهای نادرستی که از قرآن داریم در ذهنمون برطرف بشه .
آیه 6 : ای اهل ایمان، اگر فاسقی خبری برایتان آورد خبرش رو بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی به گروهی گزند رسانید و بر کرده ی خود پشیمان شوید .
اولاً اینکه مخاطب آیه همه نیست و اهل ایمانه . دوما گفته اگر یک آدم نامناسبی یک تهمتی، غیبتی یا خبری را عنوان کرد، باید بر طبق سوره نور 4 شاهد براش بیاره تا درستی آن تایید شود و ما نباید اون حرف نادرست رو ادامه بدیم و برای بقیه مشکل ایجاد کنیم .
در کل تمام تهمتها و غیبتهایی که راجع به من زدند، هیچ آسیبی به من وارد نکرد و الان شما دارین نتایج مسیر زندگی من رو میبینید تا جایی که تونستم ذهنم رو کنترل کنم و به آموزشهایی که به بقیه میدم، خودم عمل کنم هیچ تاثیر منفی در زندگی من نذاشت و شرایطم هر روز بهتر شد پس اگر بتونیم باورهای درست رو به صورت بنیادین بسازیم، فارغ از اینکه بقیه چیکار میکنند، شرایط ما هر روز بهتر و بهتر میشه .
حواسمون باشه خودمون آدمی نباشیم که غیبت میکنیم، تهمت میزنیم و این زنجیره رو ادامه میدیم .
خیلی سپاسگزارم از همگی
«به نام خداوند بخشنده مهربان»
باور اصلی در طول دوره: «من توانایی خلق خواستههای مد نظرم را دارم»
توی این فایل استاد به خوبی به ما یاد دادند که چطور برابر تهمتهایی که به ما زده میشه، یا تهمتهایی که بعضی از افراد به بعضی دیگه میزنند رفتار کنیم.
من با اجرای این آگاهیها شرایط مد نظر خودم را خلق میکنم. من دوست ندارم به کسی تهمت بزنم پس این کار را انجام نمیدم. خدا را شکر از سنین خیلی کم همیشه این باور رو داشتم که نباید در مورد دیگران غیبت کنم، یا پشت سرشون حرف بزنم یا حرف بدی در مورد کسی رواج بدم.
باید بگم توی این زمینه خیلی خوب عمل کردم.
و به طرز خیلی عجیبی الان که فکر میکنم میبینم هیچ موقع به من تهمت ناروا زده نشده. در واقع تا جایی که من یادم میاد کسی به من تهمتی نزده.
نمیدونم که پشت سرم حرف هست یا نه، اما ذهنم گاهی کنجکاوی میکنه تا ببینه که بقیه در مورد من چه نظری دارند. ولی واقعاً هر بار خودم را کنترل کردم و نخواستم که بیش از حد کنجکاوی کنم تا بدونم که بقیه در موردم چه حرفهایی میزنند.
طبیعتاً خودم هم هیچ موقع این کارو انجام نمیدم.
من وقتی اول دبیرستان بودم یه دوست خیلی صمیمی داشتم که هنوز هم رابطمون به همون شدت ادامه داره.
یکی از چیزهای خیلی خوبی که من از دوستم یاد گرفتم این بود که وقتی بهش میگفتم: ببین بیا میخوام یه چیزی بهت بگم.
اون قبل از اینکه من شروع کنم به حرف زدن ازم میپرسید: غیبت که نیست؟! و من فهمیدم که این دوستم با اینکه خیلی زیاد آدم مذهبی نبود و شیطنتهای زیادی هم داشت، اما واقعاً هیچ موقع پشت سر کسی حرف نمیزد.
هنوز هم تحسینش میکنم. و من هم از اون موقع به بعد یادم نمیاد غیبت کرده باشم. حتی اگر هم این کارو انجام داده باشم به تعداد انگشتهای دست نیست.
توی خانواده و اطرافیان و دوستان هم همگی میدونند که من پشت سر کسی بد نمیگم.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر که توی این دام نیستم.
تنها موردی که باید بیشتر روی خودم کار کنم این هست که وقتی بقیه در مورد دیگران غیبت میکنند من خیلی قاطعانه ازشون نمیخوام که این کارو انجام ندن و خیلی سرسری بهشون پیشنهاد میدم که این کار رو انجام ندن و اگه ادامه بدن من واکنش خاصی نشون نمیدم و به ادامه حرفهاشون گوش میدم.
که صد البته ریشه در احساس لیاقت داره.
چه منطقهای خوبی توی قرآن به ما گفته شد. واقعا من نمیدونستم که قرآن به این مسئله انقدر جزئی و با دیدگاه قانون پرداخته باشه.
خدایا شکرت بابت دیدگاههای قشنگی که هر روز بهم میدی.
خدایا بابت ورودی مالی که داشتم ازت سپاسگزارم.
خدایا به خاطر باورهای محدود کنندهای که امروز با انجام دادن تمرین یکی از فایلها در خودم پیدا کردم ازت سپاسگزارم.
خدایا ازت ممنونم که کتابهای قشنگی رو برام فراهم کردی تا بخونم.
خدایا به خاطر روز خوبی که شروع کردم ازت ممنونم.
خدایا به خاطر اینکه دسترسیم به سایت راحتتر شده ازت سپاسگزارم.
خدایا به خاطر ایدههای قشنگی که برای خلق ارزش بهم میدی ممنونم ازت.
در پناه الله باشید.