چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد - صفحه 45


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد
    298MB
    41 دقیقه
  • فایل صوتی چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد
    39MB
    41 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

862 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    بانو جان گفته:
    مدت عضویت: 504 روز

    از امروز تصمیم گرفتم هرفایلی گوش میدم حتما در موردش کامنت بزارم ‌درسی که ازش یاد گرفتم رو‌واسه خودم اینجا بنویسم حتی اگه من موردی واسش نداشته باشم

    ولی برای این فایل موردی که دارم چندسال پیشماشین ما رو دزد برد یادمه صبح زود بود از خونه اومدیم بیرون و دیدیم ماشینمون نیست بعد از 20 روز ماشین پیدا شد ولی از اون روزها تا چندسال بعد من هربار میومدم از در خونه مون بیرون با ترس میمومدم و همش نگران این بودم نکنه الان ماشین نباشه حتی اگه جای پارک ماشین عوض می‌شد و صبح سرمای همیشگی ش نبود من تا میرفت ماشین رو پیدا کنم استرس خیلی وحشتناکی رو تحمل میکردم شاید چند ثانیه بود ولی واقعا عذاب اورربود یا به بار تصادف کردم و به خاطر دیر ترمز کردن رفتم تو کامیون جلویی جلوی ماشینم له شد از اون روز به بعد من هر کامیونی تو خیابون میبینم با فاصله ازش رانندگی میکنم چون میترسم دوباره همون اتفاق واسم بیفته با اینکه دیگه تکرار نشد ولی ترسش همیشه باهام مونده

    و اما درس امروزم

    امروز یاد گرفتم اگه یه بار یه جایی یه اتفاق بدی واسم افتاد قرار نیست همیشه اون اتفاق تکرار بشه مثلا اگه به بار رفتم خیابون تصادف کردم ذهنم ممکنه منم بترسونه از رانندگی و مدام بهم بگه بازم قراره این اتفاق واست بیفته کار ذهن همینه که صدبار اگه کار خوب کردی بهت یادآوری نمیکنه فقط کافیه یه بار اشتباه کنی یا یه بار یه جایی یه اتفاق ناجالب واست بیفته اونو جلوی چشمت بزرگ میکنه و همین باعث میشه که تو بهش توجه کنی و‌بازم طبق قانون از همون جنس واست اتفاق بیفته

    پس الان کار من چیه اینکه وقتی یه انفاق ناحالب افتاد نداری ذهنت اونو بزرگ کنه واست و مرتب زمزمه کنه که تو دیگه نمیتونی تو موفق نمیشی از این به بعد قراره همین اتفاق ها واست بیفته برعکس بیا تو ذهنت دفعه های قبلی که کار رو خوب انجام دادی و‌هیج مشکلی نبوده رو واسه خودت یادآوری کن تا بتونی دهن ذهنت رو ببندی و خاموشش کنی حتما اگه بگردی میبینی بارها تو همون شرایطاتفاق خوب واست افتاده پس با مرور کردنشون هم حال خودت خوب میشه و هم نمیزاری ذهنت با نجواهاش اون اتفاق رو واست بزرگ کنه که دفعه های بعد هم واست بیفته

    پس حواست باشه درسته تمرین میخواد ولی به نظرم کار سخت و نشدی نیست میشه انجامش داد

    کافیه تو اون لحظه با خودمون حرف بزنیم به نظرم با صدای بلند خیلی بهتره که خودمون صدای خودمون رو‌بشنویم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    نگین سلیمی گفته:
    مدت عضویت: 1232 روز

    اول از همه به نام خودت که سرآغاز همه چیزی سلام استاد قشنگم سلام دوستان عزیزم

    استادد به راستی شیطان که میگن کسی نیست جز همین مغز خودمون خداوند هم قلب فرشته ای رو ساخته هم مغز شیطانی رو دقیقا بحث دو قطبی بودن جهان حالا از اینا بگذریم میخوام خیلی از خدا تشکرر کنم یک دنیا سپاسگزارشم بخاطر اینکه همیشه بامن از طریق قلبم صحبت کرده و نذاشته این مغز شیطانی ام فریبم بده یادمه تو ارائه دادن تو دانشگاه چقدر بد بودم میرفتم و انقدر تپق میزدم تو فارسی حرف زدن و اغلب خندم میگرفت و کلا همه کلاس بهم میریخت و کسی متوجه نمیشد من درمورد چی صحبت میکنم.همون وقتا بود که این خواسته ی من شکل گرفت که خدایا منو هدایت کن به مسیری که مثل بلبل حرف بزنم و لهجه یا تپق نداشته باشم هدایت شدم به هم اتاقی های تورک و فارسم و اینطوری منم مجبور بودم حرف میزدم و خیلیی بهتر شدم

    خلاصه تو ارائه دادن خوب نبودم و ترمای پیش چون کارها گروهی بود ارائه رو میدادن به فردی که تو اینکار قوی بود منم پاورپوینت درست میکردم ترمای اخر بود دیگه گفتم من باید رو این قضیه کار کنم هرچی ارائه ست رو باید بردارم اگه رو ایراداتم کار کنم مطمئنم از پسش برمیام بااینکه واقعا ترسیدم ترس اومد سراغم چون تجربه ی تلخی داشتم از این اتفاق یادمه سر کلاس ادبیات بود کلا 5 نفر مونده بودن تو کلاس و استاد به زور منپ بلند کرد تا داستان کوتاه بگم میگفتم هیچی ندارم بگم گفت اشکال نداره از گوگل بیار اوردم و خوندم تنها کسی که گوش داده بود استاده بود بقیه ی اونا سرشون تو گوشی بود و انگار داشتم برای دیوار حرف میزدم و حس کردم چقدر بد دارم داستان رو میگم حس خیلی خیلی بدی از اون اتفاق گرفتم انگار غرورم شکست ولی گفتم اشکال نداره من خودمو اماده کنم اینجوری نمیشه

    سر کلاس دفاع مقدس بود تمام مطالب رو خیلی خونده بودم راجع بهش تحقیق کرده بودم تا پربار باشم درموردش صحبت کنم همین که رفتم سرکلاس دیدم بیشتر از 50 تا چشم به منه تو سکوت کامل و استاده گفت خوب نگاه کنید ایرادات رو یاداشت کنید همین که ترس به دلم افتاد مغزم از کار افتاد حتی نمیدونستم قرار بود چیکار کنم و یادمه فقط از روش خوندم تا نجات پیدا کنم انگار تو یک قفس تنگی بودم نفس کشیدم برام سخت بود ترس باعث شد دوباره اوضاع خراب بشه ولی درونم حسی میگفت خدا پشتته بااینکه خوب نبود استاده اصلا اذیتم نکرد و گفت ممنون بشین دستتون درد نکنه و بچه هاهم هیچ ایرادی نگرفتند از عمد چون خوششون از استاده نمیومد باتمام وجود حس کردم خدا چشم و گوش استاد رو بسته تا ایرادات من رو نبینه یا حداقل کمتر تا به عزت نفسم لطمه ای وارد نشه و بعد از من دانشجوی دیگه ای ارائه داد و استاده خیلی بهش گیر داد سوالای پراکنده میپرسید و حتی یه جاییش گفت لپتاپ و خاموش کن هرچی که داری خودت بگو به چیزی نگاه نکن.

    اون روز فهمیدم کار خدا بود کار یار و یاورم که همیشه پشتمه اما رفتم پیش استاده و خیلی ازش تشکر کردم که منو درک کرده و بهش گفتم خیلی مطالعه کرده بودم استرس و ترس باعث شد خشک شم بهش گفتم استاد رفتار شما باعث شد من بیشتر جذب مطالعه درمورد این موضوع بشم.

    و اونم که قشنگ معلوم بود نفهمیده چه اتفاق خاصی افتاده گفت خواهش میکنم پیش میاد.

    از یک استاد دو رفتار متفاوت تنها دلیلش نوع نگرش ما بهش بود درسته ادم خشک و تعصبی بود به قول بچه ها ..رزشی بود منم خوشم نمیومد ولی تو کلاس ها سعی میکردم ببینم که تو زمینه ی خودش چقدر باسواده و اینکه خوب صحبت میکنه بااعتماد به نفسه شیک پوشه هر نکته ای میتونستم پیدا میکردم تا ذهنم رو به سمت مثبت ببرم.خلاصه این تجربه هم خیلی منو تو شک انداخت که چرا دوباره این اتفاق افتاد و به خودم گفتم پس حالا فهمیدی که تو کنترل استرس و ترست ضعف داری باید روی این بخش کار کنی بازم ارائه گرفتم بااینکه سخت بود اون روزا به خودم گفتم کسی که نتونه ارائه بده چطور میتونه معلم باشه من برای اینکار ساخته نشدم ولی همونجا گفتم صبر کن اگه ساخته نشده بودی خداوند هدایتت نمی کرد به سمت این مسیر

    وقتی که یه روز در هفته بچه های مدرسه رو میبینی و ارتباط اونقدر قوی باهاشون داری وقتی جلو بچه ها خیلی بااعتماد به نفس و عالی درس میدی پس یعنی مشکل از جای دیگست تو از قضاوت اون ادم بزرگا میترسی تو میدونی که بچه ها قضاوتت نمیکنن برای همین جلو اونا انقدر خوب تدریس میکنی.

    و فهمیدم باید بتونم رو این موضوع کار کنم و جلو بزرگترا هم مشکلی نداشته باشم

    ارائه ی دیگه ای گرفتم اینبار این ارائه خوراک من بود درمورد فیلم راز بود که باید ارائه ش میدادم بدون اینکه تمرین کنم موضوعات رو دسته بندی کردم و شروع کردم به صحبت

    مخاطبای من درکی از این موضوع نداشتند که یعنی چی ما اتفاقات زندگیمونو رقم میزنیم چطوری اخه؟ قسمت های از فیلم رو پخش کردم و توضیح میدادم یه جاییش فیلم و قطع کردم و خواستم درمورد ورودی ها توضیح بدم یادم رفت حرفمو بعدش قلبم وایستاد همه داشتن منو نگاه میکردن گفتم ببین الان دقیقا وقتشه تا استرس و کنترل کنی گفتم یادم رفت این تیکه رو هم ببینیم باهم تا یادم بیاد به شوخی و خوبی قضیه رو تموم کردم اتفاقی هم نیفتاد استاده خودش درمورد این موضوع صحبت کرد و حتی یک جاییش که چندتا از همکلاسیام دیدم گوش نمیدن و حوصله ندارن با گفتن اینکه حالا خواسته هامونو چجوری جذب و خلق کنیم مثلا طرف تون بهتون کادو و گل نمیده میخواید گل بده و همشون خندیدن توجهشون جلب شد و منم مراحلشو نوشتم که اینکارا انجام بدید حتما نتیجه میگیرید و یکی از بچه ها تشویقم کرد گفت تو برقراری ارتباط خیلی خوبی اینکه موضوعات رو به زندگی واقعی وصل میکنی.

    و اون روز اون ارائه و ارائه خوبای قبلی رو کلی یاداوری کردم و گفتم ببین که تو میتوتی و توشم خیلی خوبی اتفاقا نکات مثبتی هم از ارائه هام مرور میکردم که صرفا نمیای بگی تا تموم بشه میای با مخاطبینت ارتباط برقرار میکنی تا واقعا چیزی بهشون یاد بدی و این مهارتیه که خیلیا ندارن.

    خلاصه بعد اون اتفاق من تدریس کارورزی رو هم برعهده گرفتم چون چالشی تر هم بود اینبار تدریسی که انجام میدادم جلوی بچه ها و همکلاسیام و معلم کلاس بود.دوباره به خودم یاداوری کردم که ببین تو کنترل استرس ضعف داری حالا چجوری روش کارمیکنی؟ از این روش استفاده کردم که از نمای خیلی کلی و بالا به قضیه نگاه کردم و به خودم نگاه میکردم تو این کره ی پهناور که چقدر موضوع من کوچیکه تا ازش بترسی وقتی مغزم میبینه این موضوعات خیلی ناچیز و کوچیکن و میفهمم تو دنیا سخت ترین درس هارو میان تدریس میکنن این باعث میشه اون قضیه خیلی برام پیش پا افتاده بشه و شروع کردم به تدریسم یه جاهایی دوباره استرسه اومد و خودمو جمع کردم اخرشم هم معلم و هم همکلاسیام و خودم از تدریسم راضی بودم و حس خوبی داشتم خدارو شکر کردم مه از پس ترسام اومدم.

    یا مثلا خیلی وقتا پیش میاد با اعضای خونوادم تو رابطه به مشکل برمیخورم میگم من و این ادم هیچوقت نمیتونیم رابطه ی خوبی داشته باشیم باید کلا باهاش حرف نزنم اخه کی میتونه با خونوادی خودش قطع ارتباط کنه بعدش سعی میکنم ذهنمو بدست بگیرم بگم پیش میاد تو همه ی روابط خواهر برادری این موضوعات هست و به نکات مثبتش توجه کنم.

    تا جایی که خودمو شناختم میدونم که قلبم تسلط بیشتری روی مغز شیطانم داره خیلی وقتا بهش اجازه نمیدم و حرکت میکنم اما یه جایی حرف های دیگران و مشاوره های الکی شون بهم ضربه زد دقیقا خیلی وقتا این شیطان در قالب حرفای دیگران خودشو بهت نشون میده مثلا من تو رابطه با فردی بودم که نکات مثبت زیادی داشت اما تا مورد منفی داشت پیش دوستام میگفتم چون تو خوابگاه با یه ادمهایی خیلی میگردی ناخوداگاه خیلی حرف ها زده میشه که هربارم واقعا پشیمون بودم میگفتم زبون به دهن بگیر هیچی نگو اونا اونقدر این نکته ی منفی رو بلدش میکردن که باعث میشد مغز شیطانی من هم قبول و تایبدش کنه از اصول خودم دور میشدم و رابطه هی بدترو بدتر میشد.من از اون ادم جدا شدم نه بخاطر حرف بقیه اتفاقا سعی کردم دیگه چیزی از اون براشون نگم ولی از لحاظ فکری یکسان نبودیم باتمام وجود دوست داشتم رابطه ای رو تجربه کنم که طرف مقابلم روی خودش کار کنه و از دانشجویان سایت باشه حتی اگرم از اینجا نباشه ادمی هم فرکانس و هم باور خودم که هرروز باهم درمورد قانون حرف بزنیم.بااینکه رابطه ی قبلیم راضی نبودم اما ذره ای باعث نشده سرد و ناامید بشم برای رابطه ی بعدیم اتفاقا خودم اینکارو انجام دادم و گفتم من خلقش میکنم بهترین رابطه ی جهان رو من لایقشم چون قبل از اونم من در اون سطح خوب تجربه کردم

    میدونم که باید روی مدارم کار کنم.

    فایل خیلی اموزنده و عالی بود به راستی که ذهن یک شیطان و اسب چموشه تا میتونیم باید افسارشو بدست بگیریم تا مانع ما نشه خداوندم سپاسگزارم برای اینکه فرصت دیگری به من دادی اینجا گوش کنم تعمق کنم صحبت کنم بانگری در مسیرم داشته باشم فرصت روز دیگری به من دادی تا با عزیزانم حرف بزنم وقت بگذرونم غذای خیلی خوشمزه ای بخورم ورزش مورد علاقمو انجام بدم فرصت دادی انگشتانم را به حرکت و نوشتن دربیاورم فرصت دادی که افکارم را پیاده کنم الهی الهی خیلی خیلی ازت ممنونممم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    زهره الانی گفته:
    مدت عضویت: 2841 روز

    سلام استاد عزیزم و خانم‌شایسته مهربان

    چقدر هماهنگی فرکانس و خواسته در یک زمان و شرایط مناسب درست هست من چند روزی بود از خداوند می خواستم به من بگوید چه باوری نمی گزارد در محیط کاریم ان مقداری که دوست دارم و بازم دارم ثروت به سازم و الان خدارو شکر می کنم که به این راحتی هدایت شدم به این نشانه روزانه ام و خداوند از زبان استاد گفت اشکالی نداره اگر در گذشته از شرایط کاریت درامد دلخواه و هزینه های جاریت رو نساختی باید ادامه بدهی و از خداوند به پرسیم که چه تغییری در باورهایم ایجادکنم و چه حرکتی باید انجام بدهم من به خاطر اینکه یک بار در کارم حرکت نادرستی زدم چون شریک داشتم و یک باور شرک الود داشتم و فکر می کردم باید با شخصی دیگر کار کنم خودم به تنهایی نمی تونم کار کنم و لی الان خودم شرایط کاریم رو جدا شروع کردم و سیع می کنم روی باورهام کار کنم و هر اقدامی که لازم انجام بدهم بدون ترس و نگرانی از این که نکنه جواب ندهد شروع کنم محل کارم به راحتی درست شد من می خاستم یک سالن زیبایی داشته باشم و درکور اسیون و حتی موقع استخدام پرسنل به خداوند گفتم و دستانش رو فرستاد و تمام مراحلش به راحتی انجام شد و چند ماهی هست شروع به کار کردیم ولی مشتری کم بود و بعضی وقت ها نبود ولی من سیع می کردم همیشه روی باورهایم کار کنم وراه درست رو از خداوند بپرسم که چی هست و چه باوری در ذهن من نمی گزارد درامد ی به سازم تا هزینه های جاری رو به راحتی پرداخت به شه و هر روز با یک نشانه عالی در سایت دارم روی این باورهام کار می کنم و هم چنین هم زمان روی دوره هم جهت با جریان خداوند هم کار می کنم و امیدوارم به زودی ترمز ذهنی ام رو پیدا کنم البته خیلی بهتر شدم و ارامش و لذتی که همکنون در وجودم هست و امید به فردای بهتر و موفقیعتی بیشتر دارم ادامه می دهم و روی دوره روانشناسی ثروت یک هم دارم کار می کنم خدارو شکر با فایل ها می توانم تا نجواهای شیطانی به سراغم میاد کنترورل اش کنم تا به ارامش برسم واقعا از خداوند مهربان و بخشند سپاس گزارم برای هدایت های ش و از شما استاد عزیزم سپاس گزارم با ایجاد این فضای روحانی و ارامش بخش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2770 روز

    به نام خداوند جان و خرد

    سلام استاد سلام مریم جان

    چگونه ذهن ما را فریب میدهد

    شما اومدید در مورد کارها و اتفاقات گفتید

    و من در تایید صحبت شما در مورد روابط میگم

    زمانی که میگیم فلانی خوبه

    فلانی رفتارش عالیه

    و هر گونه بگیم باهامون رفتار میشه

    و وقتی از کسی بدرفتاری یا به عبارتی مخالف نظر ما رفتار میکنه میایم هر بار میگیم این این جوریه و دیگه قبولش نداریم

    مثال روشنتر

    رفتار و صحبتهای مادر و خواهر همسر هست

    واقعا خیلی وقتها محبت می کنن ولی امان از لحظه که حرفی از رو محبت یا کاری کنن موافق ما نباشد

    هر دفعه میگی فلانی که این جوریه

    و این دید منفی خیلی جاها زندکی و روزهای ما رو خراب میکنه

    بیشتر به صحبتهای شما گوش بدیم و عمل کنیم در هر زمینه

    انشاالله بتونیم بهترین ها را برای خودمون خلق کنیم

    شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    نرگس عباسی گفته:
    مدت عضویت: 518 روز

    به نام خداوند بزرگ و بخشنده

    چقدر این جهان منظم و دقیق هدایت میکنه. هروقت میخوام فایلی گوش بدم از جهان میخوام چیزی که الان باید بشنوم رو بیاره و هر دفعه دقیقا چیزی بوده که توی زندگیم نیاز داشتم که اون موقع بشنوم.

    از شما هم ممنونم بابت همه آگاهی هایی که دراختیار ما میذارین.

    در مورد این فایل هم همین اتفاق افتاد. ترسی که چند وقتیه دنبالم بود. ترس از تکرار اتفاقات گذشته.

    بعد از فارغ التحصیلی کارشناسی من دوره خیلی سختی رو گذروندم و بعد از چند سال تصمیم گرفتم برای ارشد اقدام کنم. الان که توی دوره ارشد قرار دارم مدام ترس از این دارم که نکنه بازم روزای بعد از کارشناسی قراره واسم تکرار بشه.

    ولی نگاه که میکنم من الان اون آدم نیستم. خیلی فرق کردم. با خیلی از ترسام رو به رو شدم. خیلی چیزا تجربه کردم‌ من خدارو پیدا کردم:)

    بعصی وقتا میگم نرگس از چی می‌ترسی. تو باید اون راه رو میومدی تا بشی کسی که الان هستی. اون راه تو رو تا اینجا آورده. چرا ترس داری تکرار بشه اون روزا؟ مگه تو هنوز همون آدمی؟

    نه من اون آدم نیستم. اون آدم گم بود توی دنیا. اون آدم گم بود توی خواسته هاش تا جایی که رسید به اینکه هیچی دیگه نمیخواد. نخواستن از روی ناامیدی محض.

    من دیگه اون آدم نیستم. من خداروتوی قلبم پیدا کردم‌ هر لحطه کنارمه. خدایی که این بدن سالم و توانا رو در اختیار من گذاشته لحظه ای من رو به حال خودم رها نمیکنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1250 روز

    به نام خدای بخشنده ی مهربان

    شکرت برای یه روز جادویی دیگه

    مثلا گاهی یه اتفاقی میوفته مثلا یه دوستی برام میگفت یه صحنه دیدم کلن از اون منطقه خوشم نمیاد

    یا مثلا دیگه از ظرف های فلان خوشم نمیاد خیلی برام عجیب بود اینکه چرا یه اتفاقی میوفته یه بار دیگه کلن شایدم پیش نیاد ولی زهن همش نجوا میکنه وکلن یه خط قرمز دور همش میکشه

    مثلا من جدیدا یه اتفاقی که افتاد این بود که مثلا یه روز با اسنپ رفتم طرف یکم گرم گرفت واینا تازه چیزه بدی هم نبود ولی زهن میگفت نه خیلی گرم گرفته خیلی زشته با توحرف زد یکم ودیگه یه ترس درس میکنه توی زهن وجلو اون ازادی عملتو میگیره

    با اینکه باید بگم زهرا این همه شده راحت اومدی اینم البته خوب بود ولی این استرس الکیه چرا باید بگیری دیگه بازم راحت ماشین میگیری میری میای چیزی نباید جلوی ترس هاتو بگیره

    واینکه زهنمون چقد راحت با یه اتفاق معمولی برای خودش ترسو محدودیت درس میکنه چرا

    وخیلی جالب بود مثلا

    من عزیزه دلم انقد باهام مهدبونه انقد برام امکانات خریدای خونه خوراک پوشاک تا بتونه میخره خودم میخرم انقد مهربان شاد پایه هست

    گاهی یه تضاد که میبینی همه ی اونا تیک هارو رد میکنه که ایی این چرا اینجوری وهمه از یاد رفته میشه

    بارها شده توی یه رابطه طرف کلی خوبی کرده ویه بدی حالا اقا گفته نه بعد دیگه میگن طرف تغییر کرده عوض شده دیگه خوب نیستو این حرفا

    با اینکه این یه بار بوده

    اگه این باور که اتفاقات یکم از دور تر بالاتر ببینیم چقد خوبه واینکه سره باورسازی که میشه یه طرفه با منطق الکی نرو مثلا مامان من هزاران خوبی کرده حالا یه روز یه بدی تو نمیخاد اون همه روز خراب کنی به خاطر یه روز که حالش خوب نبوده

    واینکه مثلا حتی بعضی اتفاقات زیاد مثل مسافرت این حرفا میوفته ولی ازدواج یباره چی

    با اینکه با تغییر باورهات رفتارهات قوی شدنت نتایجم تغییر میکنه

    واقعا احساس میکنم میتونم خیلی قدرتمند تر با ارداه تر باشم احساس میکنم خیلی ترسای الکی هس که میشه برداری وکلی لدت ببری

    واینکه خیلی زوق دارم واز خداجونی کمک میخام

    خیلی ترسای الکی هس خیلی با یه صحنه نادر کلی ترس اومده واصلا میگی موتور میگن خطرناک میگی دریا میگن خطرناک هرچیزیو با یه بار یه اتفاق افتاده برای یه نفر ومیلیارهابار شده برای کلی افراد که رفتن صحیحو سالم بودن

    اخه چرا باید از یه خاطره تضاد کلی ترس برای کلی افراد درس بشه

    مثلا یه نفر میره دریا ویکم ازیت میشه میاد برا همه تعریف میکنه وهزاران نفر که هزاران بار رفتن وکلی خوشگزروندن پیدا نیس ویه ترس خطر برای همه درس میشه که مثلا دریا خطر داره

    اخه با چه قانونی

    تازه اون تصاد محترمم یه درس داره

    که میشه با گرفتنش کلی سود کرد وتغییر

    مثلا اقا تو توی ازدواج میکنی ونمیشه صدبار ازدواج کنی یکیش خوب بشه ده سال یه بار بری وبعد بهم بزنی بگی بده حالا یکی دیگه اقا اون اولیت بد بود خب چرا دلیل داره

    تو میتونی با اصلاح خودت اونو حلش کنی رابطتو زیبا کنی یا رابطه بعدی که برات پیش میاد اوکی تر بشه

    اصلا کارتو بهبود خودت باشه

    اقا نتایجم بهترو بهتر میشه

    مثلامن خودم باید مهارت نه گفتنو برای خودم درس کنم

    مثلا مهارت رها بودن

    مهارت انجام کارها به درستی با عشق

    مهارت احساس لیاقت

    مهارت سپاسگزاری

    واقعا دلم میخاد ببینم تغییرمو بهبودم واقعا دوس دارم فایلهاروقورت بدم واقعا بهش عمل وبهبود بسازم توخودم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1603 روز

    به نام خداوند مهربان وهدایتگر

    سلام

    خاصیت ذهن این است

    اگر هزاران موفقیت وپیشرفت داشته باشیم ، ذهن ما اصلا آنها را یاد آوری نمی کنه ، سریع فراموش می کنه و اگر یک شکست، یا ناخواسته ای داشته باشیم، هزاران بار در طول روز، در ذهن یاد آوری می کنه تا احساس ما را خراب کنه !!!!!.

    اما وظیفه ما بعنوان دانشجویان استاد عباسمنش چیه ؟

    ما چون بخاطر زحمات استاد، از قانون آگاهی داریم باید از قانون جهان هستی به نفع خودمان استفاده کنیم.

    وبه ذهن منطق درستی بدهیم ، که اگر یک بار شکست داشتم ولی هزاران بار در زمینه های مختلف موفقیت داشتم و باز هم می تونم داشته باشم .

    و با این شیوه، خودمان را همیشه در احساس خوب نگه داریم ، که اصلی ترین قانون هست.

    اما یک مساله هست :

    و آن اینکه، همیشه حواسمان به الگوهای تکرار شونده باشه ، و اگر دیدم یک الگوی نازیبایی هی داره تکرار میشه ، آن وقت بهش فکر کنیم و ببینیم که چه فرنکاسی فرستادیم . و چه باورهای داشتیم که باعث این اتفاقات شده ، و کنجکاو باشیم و باورهای خود را اصلاح کنیم ، تا شاهد تجربه اتفاقات خوب و لذت‌بخش باشیم.

    خدایا شکرت

    علیرضا یکتای مقدم

    مشهد مقدس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      حدیثه گفته:
      مدت عضویت: 1428 روز

      سلام اقای علیرضاعزیز

      ممنون بابت این اگاهی قشنگ وارزشمند ب اشترک گذاشتین شما یکی از دستان خداوندشدین برای اگاهترشدن من نصبت ب الگوهای تکرارشونده نازیبا ترمزاصلی ذهنموپیدا کنم. وازاین سردرگمی دربیام وخیلی خوشحال شدم که هم شهری هستیم موفق وثروتمندباشید. دوست عزیز

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    Bigofbig گفته:
    مدت عضویت: 1788 روز

    سلام و عرض ادب

    با آرزوی بهترین هدایت ها برای دوستان

    بنده برنامه نویس بازی های کامپیوتری هستم

    و این مطلب که استاد گفتند را به شخصه تجربه کردم.

    اینکه مثلا 10 تا مکانیزم را راحت و با سرعت خوب می‌سازم، ولی گاهی وقتی سر یه مکانیزم گیر میکنم

    یهو ذهنم میگه:

    “نه تو نمیتونی اصلا برنامه نویسی بدرد تو نمیخوره، تو اصلا مال این حیطه نیستی. ”

    همچنین توی روابط :

    یک شخصی چندبار ازت تعریف میکنه، انگار نه انگار ،

    ولی فقط کافیه یه بار اون شخص یه جیزی بگه بهت بربخوره

    دیگه انگار تا ابد همش ذهن میخواد بهش توجه کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 444 روز

    سلام ودرود به همه عزیزان

    آقا من امروز وقت نکردم کامنت بنویسم چون مشغول خونه تکونی عیدبودم و بیشتر مشغول خربد کردن اینترنتی بودم

    برای خودمو ویانا چون من عادت دارم هردفعه برای خودمو ویانا به مناسبتهای مختلف لباس وکفش وکیف نوبخرم

    تقریبا هرماه ازسرتا پامون نومیشه .

    چون خیلی علاقه به خربدکردن دارم

    سه قسمته خرید من

    لوازم خونه میخرم نو

    برای خودم ازسرتاپا لباس وکفش نومیخرم

    برای ویاناهم میخرم

    خلاصه آقا به روز تیپ میزنم .

    ازوقتی اینجوری عادت کردم برکت از درودیوار داره میاد خداروصدهزارمرتبه شکر حالا نمیدونم احساس لیاقتم تقویت شده شکرگزاریم تقویت شده باورهای توحیدیم تقویت شده هرچی که هست روند زندگی رو بهبود دادم و باکمک خدا بهتر وبهترمیشه .

    استاد خدابمن گفت به شما ازاین به بعد بگم آقااا

    نمیدونم چراگفت !!!!

    منم گفتم چشم.

    اینو که خداگفت فایل درسهای زندگی ازیک بازی رو نگاه کردم دقیقا اون قسمتو که شما گفتی بیادبگه آقا من دارم تو همین حرکت به ظاهرکوچیک هی بهتروبهتر میشم وازلحاظ ذهنی بخودش پاداش بده.

    گفتم نشانه هست که مسیرم درسته وباید به شمابگم آقاااا.

    امروز که برنج ونون نخوردم و رژیم کتوژنیک چندمدته انجام میدم خیلی خوشحالم وبخودم افتخارمیکنم که برنج ونون گذاشتم کنار واگرم بخورم 10درصد بخورم ازاین به بعد.

    این برای من موفقیت بزرگه .

    آقا بنظرم ازاین به بعد یکروز درمیون کامنت بنویسم بهتره

    خدابهم الهام کرد یک روز درمیون کامنت بنویسم برای تمرکزبیشتر.

    کارای عید تموم شد وازاین بعد بیشترمیتونم تمرکز کنم به آموزشها وتمرین بیشتر.

    این چندمدتم خودت بهترمیدونی که آموزشها وفایلهای جدید چه تمرکز وانرژی زیادی برد تا با شخصیت عالیتر وارد سال جدید بشیم- یجورایی تمرکزم خیلی رفته رو رابطه سالم وباعشق زیاد وخداروشکر داره به جاهای عالی میرسه وانشالا سال بعد به نتایج بزرگ میرسیم

    .به امیدخدا وبقول شما ممنتوم مثبت داریم تقویت میکنیم تا قدرت بگیره وازیه جایی به بعد خودش دیگه سرعت بگیره وبهمن بپاکنه انشالله .

    هی میخام بنویسم استاد خدامیگه بگوآقااا:)))

    بهارکه میشه من عاشق چیدن سبزی کوهی هستم ماطالقانی هستیم من خیلی دوستدارم برم اونجا وسبزی کوهی بچینم .شنگ وقازیاقه و اسفناج رودخونه وپونه و…

    هرسال 12کیلو میچینم ومیارم توفریزر میزارم برای آش وسبزی پلو به به .:)))

    میریم ویلای عمم اونجا چندروزمیمونیم وسبزی بهارمیچینیم وباهاش آش دوغ درست میکنم درپیک نیک وباجوجه کباب

    چندکیلو بال وکتف کباب میکنیم روی ژغال وسط باغ کنار رودخانه تعطیلات بهار کارمون همینه.

    خیلی خوش میگذره عکس هم میندازیم درطبیعت وباغهای طالقان.

    دهات پدر ومادرم هست .

    دهات دقیقا وسط دره هست دوطرفش کوهه خونه ها ویلاهای زیبا در دره ساخته شده .رودخانه های پهن از دل دهات ردمیشه .

    یک چشمه هم داره بنام خروس چشمه اسم دهات صمغ آبادهست طالقانیها میشناسن .

    وای دلم میخادالان باویانا اونجا باشم .آقاا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    زهراهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 732 روز

    به نام خدای مهربان که هرلحظه مراهدایت وحمایت میکند ..

    استادجان سلام :مریم جان سلام ..

    درمورد فریب هایی که ذهن میدهد خداروشکرمن کمی خوبم که اگه درگذشته اتفاقی افتاده بازم اونجوری میشه و…من خوشبین ترم وکنترل ذهن دارم ..

    یه مدته که به خاطر کارکردن روی خودم نتایجی خوبی به دست آوردم ولی استاد انقدرغرق شون شدم که تلاش ذهنیم وفیزیکیم نسبت به قبل کمترشده تقریبایه ماهه نمیگم کلا گذاشتم کنارنه اماکم شده نسبت به قبل وذهنم هرروز داشت سرزنشم میکردهرچندمن جلوش ومیگرفتم میگفتم نه من ابن مسیرو رهانمیکنم ..

    یادمه یکبار استادعزیزم درمورد کانت یکی ازدوستان میخوندید که نوشته بودوقتی روی خودمون کارمیکنیم نتایج انقدرآسون و طبیعی وارد زندگی مون میشن که مافکرمیکنیم باید اینجوری باشه و طبیعیه امافراموش میکنبم به خاطر کارکردن روی خودمون بوده امروز من زهرا دوباره میخام مثل قبل فعال باشم دچاررورمرگی هام نشم توخوشیام غرق نشم من ادامه میدم تانتایج برنگرده وبهتروبهتربشه ((عاشقتم خداجونم ))

    امروزصبح دوباره ستاره قطبی وانجام دادم ویکیش این بود که بهترین آگاهی هارونصیبم کن وزدم قسمت نشانه امروزمن :::

    استادچندبارگفتن که تکامل خودت وطی کن وقتی یه بیزینسی شروع کردی تادرآمدنداری ازش سرمایه زیادی خرجش نکن :آروم آروم رشد کن پله به پله ..

    منم باآموزش های استاد یه بیزینسی وشروع کردم و روباورامم کارمیکنم یه کوچولو فقط یه کوچولو دیدم اوضاع خوبه همش خواستم یه دفعه رشدکنم همش ابن فکرمیادتوذهنم که وام بگیر جنس هاتو بیشترکن ؛همه میگن وام خوبه اخه کجاش بده که تونمیری سراغش اونم الان که به شما وام میدن وشرایطش ودارید :خیلی عجله میکنم و اطرافیان ومیبینم که همه شون دنبال وامن ومبگن که تواین گرونی ایران باوام فقط میشه رشدکرد امسال لاپول وام به چی ومیخری 100تومن تاقسط هاش تموم شه شده 300تومن ..

    نمیدونم ولی خیلی توذهنمه ..

    میخام خودم وببندم به ورودی های این سایت تا یادم بره وام گرفتن واقعا اینجامیفهمم صبرچیه و من باید تکاملم وطی کنم ..

    انشالله انقدخوب رشد کنم که یه روزی بتونم دوره های ثروت وبخرم چقدرمن تشنه ی این آگاهی هاهستم که واقعا ذهنم پره ازباورای غلط نسبت به پول …

    خدایاتنهاتورامیپرسنیم وتنهاازتوباری میجوییم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: