این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/07/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-07-18 07:31:352024-07-18 07:33:31چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته گرامی ودوستان هم فرکانسی
بنده یک تولید کننده ، و عاشق کسب و کارم هستم در اوایل شروع کارم که برمیگردد به 25 سال پیش ،با اینکه از وجود قوانین الهی بی اطلاع بودم ناخودآگاه حرفه ام رادوست داشتم و با تلاش و پشتکار ، باعث شد در مدت چند سال به موفقیت های مالی خوبی برسم و به راحتی خونه ،ماشین، شرکت و کلی پرسنل داشتم ،ولی بعد از مدتی فریب اوضاع مناسب مالی و حاشیه امنی که برای خودم درست کرده بودم موجب شد روز به روز درآمد و اوضاع مالی ام افت کند تا حدی که تمام آورده ام را به دلیل اشتباهاتم از دست بدهم ،و این مصادف شد با شروع ایام کرونا و درگیر شدنم در بیمارستان
به مدت 10 روز بستری و زیر اکسیژن بودم ،ولی به لطف الله دوباره به زندگی برگشتم و از اون روز به بعد به طور اتفاقی با پیج یکی از اساتید و بعد از آن با استاد آشنا شدم که اول شروع به استفاده از فایلهای رایگان ،و بعد از آن در حال استفاده از دوره 12 قدم هستم و مونسم اول خدا ،خانواده ام و استاد عباس منش عزیز هستند ، این و هم بگم که بعد از وارد شدن به این دوره از زندگی ،کل دوستان و حتی فامیلهای نزدیکم رو از دست دادم چون از وقتی فرکانسم تغییر کرد جهان هستی همه کسانی رو که با من همسو نبودن و دیدگاه مون متفاوت بود رو از سر راهم برداشت و منی که لحظه شماری میکردم برای تعطیلات آخر هفته که با دوستام چند روز خوش بگذرونم دیگه حتی به اون تفریحات اصلا فکر نمیکنم وحالا میبینم که چه قدر تفریحاتی که بهم حال میدادن حقیر بودن در مقابل حال الآنم ،خدا رو بسیار شاکرم که در مدت دو سال و سه ماه که دارم همه جوره رو خودم کار میکنم بااینکه امسال وارد سن 50 سالگی شدم ،در این مدت کوتاه با یاری الله و آموزه های استادعزیزم که واقعا به سلول و سلول کالبدم می نشیند دارم زندگی میکنم با اینکه فعلا از لحاظ مالی تغییر چندانی نداشتم ولی فقط خودم و خدای درونم میدونیم که چه قدر تغییرات شگرفی در دیدگاهم و باورهایم ایجاد شده است ،و به قول استاد که در یکی از فایلهاشون گفتن بوی ثروت و موفقیت رو واقعا حس میکنم ،چون من یکبار بدون اطلاع از قوانین جهان هستی موفق شده بودم ،ولی اینبار با اینکه چند ساله فراز و نشیب های زیادی رو پشت سر گذاشتم ولی روز به روز جسورتر و با انگیزه تر ادامه میدم و باور دارم که این تلاشها دو باورها تاثیراتش رو در زندگیم میزاره ،و وقتی که فایلهای استاد رو گوش میکنم که دیگه نگو مثل توربو شارژ میشم .
درود ب استاد عباس منش دوست داشتنی و خواهر خوش انرژی م مریم خانم عزیز.
انشالله که خدا همیشه به شما سلامتی بده.
درود ب همه دوستانم در سایت.
اول بگم چقدددددددر خوش موقع این فایل و استاد جان دادین.
چون من چند وقت تو کارام نمیشه و ایمان م خیلی ضعیف شده بود.
الحمدلله .صد هزار مرتبه شکر بخاطر این فایل عالی.
تجربه که زیاد ولی با دیدن این فایل یکی ش خیلی واسم واضع شد گفتم خدمت دوستان ب اشتراک بزارم
من تو پاسداران تهران هم زندگی میکنم هم شغل مشاور املاک دارم .
و خب با تلفن هم بخاطر شغلم زیاد حرف میزنم.
از چندین سال که گوشی بنده ایفون بوده چون واقعا دوسش دارم و اصلأ اندروید باز نیستم
پارسال یک دزد از خدا بی خبری در با چاقو منو زد و ایفون 13 نازنینم و با کیف مدارک مو ب سرقت برد.
و تو این مدت هم بخاطر صحبت های مامور ها (تو تهران هر کی آیفون داره میترکونند) و هم بخاطر ترس دوباره سرقت گوشیم با اینکه هم پولشو داشتم و هم خیلی دوست دارم آیفون نخریدم.
الان ک این فایل و دیدم با خودم گفتم تا 36 سالگی فقط یک بار این اتفاق افتاده واست چرا از علاقه ت و اینقدر تو این مدت خودتو اذیت کردی.اصلا من گوشی آیفون دوستامو میبینم روحم میره.
فقط بخاطر یک تجربه بد خودمو اینقدر اذیت کردم
استاد جان مرسی بخاطر این فایل به موقع بود خدا وکیلی ️️
تجربه من تو این زمینه به این شکل بود که من در املاک کار میکردم و از همون ماه اول به راحتی قرارداد فروش مینوشتم و هفت هشت ماه به شکل عالی پیش رفتم و پیشرفت خوبی داشتم و یک جا یک استپ خیلی بدی خوردم و گفتم که دیگه مشتری نیست ماه پیش هم که 5/6 تا قرارداد فروش نوشتم شانسی بود و یهو من رو ترس برداشت و یا گفتم شاید بقیه چشمم زدن و متاسفانه به عوامل بیرونی نسبت دادم و به جایی رسیدم که گفتم این شغل مناسب من نیست من دیگه قرارداد نمیتونم بنویسم و تواناییش رو ندارم با اینکه من ماه های اولم بدون هیچ تجربه خاصی فقط و فقط با حال خوب با انرژی مثبت با تصویر سازی و خنده میرفتم دفتر و جز بهترین ها بودم
و بعد از خارج شدن از اون شغل و خلوت کردن با خودم متوجه شدم که اونجایی که من خوب کار میکردم نه ترسی از آینده داشتم و هیچ فرکانس بدی برای آینده نمیفرستادم و وقتی که هی جلو تر میرفتم میگفتم خوب الان مشتری بعدی معلوم نیست کی بیاد؟!
با اینکه من 90 درصد مشتری هام تو یک روز میومدن و همون روز خرید میکردن به راحتی…!
و فهمیدم اونجایی که استپ خوردم همش انگشت اشارم به سمت بیرون بود و نمیدونستم که باید روی خودم و باور هام کار کنم
با اینکه قبلا فایل هاتون رو دیده بودم کمو بیش اما چون تو مدار شما نبودم نمیتونستم با ویدیو های شما ارتباط بگیرم اما الان هر روز ویدیو دوره و ویس هاتون رو گوش میکنم و سعی میکنم بیشتر به حرف هاتون عمل کنم تا اینکه به قول شما فقط باهاشون حال کنم …!
از خدای عزیز و مهربونم ممنونم که شما رو به من معرفی کرد تا بتونم راحت تر این دنیا و قوانینش رو بشناسم و روی خودم کار کنم تا بهترین خودم بشم
با آرزوی حال بسیار عالی ، شادی و آرامش برای تمام دوستان عزیز
خداروشاکرم که این فایل بمن الهام شد چون دقیقا به این فایل احتیاج داشتم
ما شرکتی هستیم ک از مشتریان چک می گیریم و این این چک ها رو می فروشیم به همکاران تجاریمون. خداروشکر تو این چند سال مشکل خاصی هم برخورد نکرده بودیم. یک هفته پیش یکی از چک ها موردی براش پیش اومد ک واقعا نادر بود و پاس نشد. ولی از آنجا ک به قول استاد ذهن می خواد بگه همیشه اینجور هست تصمیم گرفته بودم که از این ب بعد روال چک ها رو عوض کنم.
ولی با شنیدم این فایل نظرم عوض شد. این اتفاق یک در صد ممکنه بیوفته و ذهن ما این همه چک ک بموقع هم پاس می شدن را ندیده گرفته و چسبیده ب همین چک آخری.
استاد انشالله سالم و تندرست باشید و ممنونم بابت این مطالب
و سلام و خداقوت ب استاد و همه دوستانی ک برای این سایت تلاش میکنن سپاسگزارتونم
و سپاسگزار خداوندم ک منو وارد این مدار کرد
و الان اینجام
من هم تو شغل و رابطه شرایطی پیش اومدن باب میلم نبود قبل از اشنایی با استاد کلا طرز فکر دیگه ای داشتم
و الان چند ماهی هست مرتب روی خودم کار میکنم
ولی خب استمراااررر کلید هست
گاهی فک میکنیم دیگه اوکی شدیم و بعد میفهمیم نه
حالا حالاها کار داریم
و باید مثه غذا ب خورد وجودمون بدیم این اگاهی ها رو
و تکرار و تمریتشون کنیم و هرروز دارم بیشتر میفهمم ک این قوانین و اگاهی ها باید هرثانیه و همواره و اگاهانه عمل بشه بهشون عمل اگاهانه ک جز شخصیتمون بشه
و قانون تکاملی ک گاهی یادمون میره
ولی خب ب لطف هدایت رب باز یادمون میاد
و باز مارو هدایت میکنه
خداروشکررررررر ک خداوند بی قید و شرط کنارمونه
من بخاطر تجربه قبلی رابطه قبلیم عزت نفسم پایین بود
و رو روابطم با اطرافیانمم تاثیر منفی گذاشته بود
تا اینکه رفته رفته دارم رو خودم کار میکنم و کم کم با خودم با خانواده ام و حالا کم کم با دوستام دارم بهتر میشم
یکممم بهتر از قبللل و همینم الهی شکررر
دیگه تکاملمون باید طی بشه و ب لطف خداوند همونقدر دارم تمرین میکنم داره بهتره میشه
و این روزا سعی میکنم قدمهای عملی بردارم
و حرف های دیگرانو بجای تحلیل و شخصی سازی فقط بشنوم بدون قضاوت و توقع
و بجای عکس العمل منفی ، من اگاهانه ذهنمو کنترل کنم حتی بین دوستام ، من توقع محبت زیادی دارم از همه
ولی خب هرچقد بیشتر رو خودم کار میکنم این نیاز کمتر میشه و توجه میکنم به وجه مثبت افراد و استاد واقعا ب همون اندازه بهتر میشه روابطم با اطرافیانم
و رابطه عاطفی کلی باور مخرب داشتم تا یه جایی بهتر شده بودم تا اینکه تضاد پیش اومد
امشب ترس تو کل وجودم رخنه کرده بود
با خداوند حرف زدم
با اینکه او تضادی پیش اومده بود مربوط ب خودم نبود مربوط به خواهرم بود ذهنم من داشت میگفت دیگه تموممم دیدی رابطه ها ب مو بنده
ولی قلبم اروم بود و ذهنمو نجوا داشت
و من قران باز کردم دقیقا مربوط ب چیزی بود میخواستم
و اصن میگفت ک راه هرکس جداست
(سوره زمر، آیات 6 تا 10 )
و بعدش با خودم حرف زدم ولی باز هنوز قلبم میلرزید
اینگار میخواست یه چیزی ب من بگه سعی کردم بخوابم ولی باز بیدارم کرد و وارد سایت شدم وسرچ کردم
چطوری ترسهامونو کنترل کنیم
هدایت شدم به این فایل قبلن بارها بهش گوش داده بودم ب نسبت اون موقع خوب بود ولی امشب اب روی اتیش بود الهی شکرر ک خداوند این روزا علاوه بر اینکه هدایتم میکنه ب توجه ب نکات مثبت ،
هدایتم میکنه ب راه حل های عملی
و ب تعویق ننداختن موضوع هایی ک باید حلشون کنم
و بعدش کارهای عملی و در اخر چیزایی تو کنترل من نیست اعراض کنم خداروشکررر ک هرلحظه خداوند هدایتم میکنه اون میدونه من هیچی نمیدونم و فقیرم ب هدایت رب
چقدر خوشحالم ک امشب میتونم با ارامش بخوابم تا یه جاهایی رو خودم کار کردم و بقیشو گذاشتم برای فردا بدون عجله با ارامش روی خودم کار کنم
و این تضاد ک برای خواهرم پیش اومد حل شد
چیز خاصی نبود ولی ذهن من سناریو های عجیب میاورد
و بعد گفتم چ درسی برای من داره؟
ک شناسایی ترس های من بود برام ک با کار کردن رو خودم ب لطف خداوند ایشالا هدایت میشم ب رابطه عالی
و توجهم همش روی خوبیای گذشتمه ، ادمهای گذشته خوبیاشون و خاطرات خوب فارغ از شرایط الان،
خدایا شکرت واقعاااا
چقدر ک حل مسئله خوبه چقدر ادم عزت نفسش بهتر میشه چقدر رونت راحت طی میشه
و من اینجا این رد پارو گذاشتم و ب خودم امید بدم ک خداوند مارو تنها نمیذاره و تضادها باعث رشدن
و من نیاز نیست برای افراد خانواده ام نگران باشم
خداوند هوای همه بنده هاشو داره
کلا چندین درس داشت این موضوع ک اینگار متوجهش شدم ولی ب شکل کلمات نیستن ولی ارزشمنده خداروشکررررر همین الهی شکر بهترم میشه
و سپاسگزار خداوندم ک همواره هدایتگر و حامی همه ماست الهی شکر
عشق بهتون استادعزیزم ک دست خداوند شدین برای ما خداروشکر بابت ادمهای باکیفیت توی زندگیم الهی شکرررر️
خداوندا هدایتم کن تا در راه رسیدن به تو قدم بردارم و حرکت کنم.
سلام خدمت استاد گرامی و همه دوستان همفرکانسی ک دارن کامنت من رو میخونن…
ذهن من خیلی جای رشد داره
خیلی
اینو ب خاطر پیشرفت هایی ک نسبت ب سالهای پیش داشتم میگم
با جرات هم میگم…
یه مثال مینویسم…
من نسبت ب عزیزدلم یک پاشنه اشیل داشتم( و هنورم ناخوداگاه دارم ولی اگاهانه سعی میکنم کنترلش کنم) و اونم ارتباط کاری کلامی اجتماعی یا هرچی ایشون با جنس خانم بود!!!!
اولا ک خیلی سعی کردم ریشه یابی کنم علتش رو و فهمیدم ب خاطر این هس ک من در یک خانواده مذهبی چادری بسیجی سپاهی روحانی بزرگ شدم و همیشه تو گوش من بوده ک خانم های بیحجاب باعث متلاشی شدن زندگی دیگران میشن!!!
خلاصه این اراجیف توی ذهن من ب صورت باور دراومده و چون عزیزدلمم چندین تجربه در تایید این موضوع داشتن و اومده تعریف کرده ک فلان خانم اینجور کرد یا اینو گفت یا این پیامو داد ک من رو بکشونه سمت خودش دیگه این ورودی ها دست ب دست هم داده بودن تا از من یک راضیه مضطرب و نگران بسازه. منی ک قبلا تو تنهایی هام با اینجور خانم ها میگفتم و میخندیدم و میرقصیدم و لذت زندگی رو میبردم الان اونا تو ذهن من یک خطر محسوب میشدن و هر بار ک عزیزدلم ارتباطی داشتن با یک خانم قشنگ میفهمیدم ک ضربان قلبم تند میشه!!!
اما ب لطف الله مهربان و هدایتگرم پذیرفتم ک این ایراد هس و با جون و دل هم پذیرفتم و آگاهانه اینجور وقتا اول با سکوت و لبخند خودم رو مهلت میدم ک مکثی اگاهانه داشته باشم و بگم با خودم خدایا کمکم کن و بگم راضیه اون حرفا چرت و پرت بودن.عزیز دلت هم اشتباه برداشت میکنه میاد میگه بهت… خانم های زیبا هم مثل خودت هر کدوم یه یاری دارن به کاری دارن یه زندگیی دارن و این حرفا ورودی های شیطان بوده ب ذهن نازینت و تو باید با دیدن اییییییییییییییییین همه فرشته زیبا منجمله مریم جون ک عاااااشقشم و الگو هس برام و سعیده شهریاری نازنین ک هر بار تحسین میکنم شجاعت و جسارت و ایمان این فرشته نازنین رو و هزاران فرشته نازنین دیگه در این ب قول سعیده جان غار حرا رو ببینم و ایمانم رو درست و درست تر بکنم…
سلام دوستان عزیزم و سپاسگزارم استاد عزیز بابت فایل هایی که به ریزیم وسط و فکر کنیم چی جلو مون گرفته محدود شدیم
من چون دررابطه مادر و پدرم جدایی بود
وقتی خودم ازدواج کردم با کوچکترین دعوا و تنشی ذهنم میرفت سمت جدایی که قراره برای تو هم این اتفاق بیفته
و تا الان با تمرکز روی صفات مثبت همسرم و آموزش های استاد تونستم به رابطه ام کیفیت بدم و بهتر و بهترش کنم
در مورد شنا کردن من از اطرافیان موردهایی شنیده بودم که غرق شدن از این ترس با اینکه خیلی آب دوست دارم ولی اصلا حتی نرفتم سمت یاد گیری شنا و وحشت دارم
در مورد کارهای جدید در هر زمینه میخوام انجام بدم به تعویق میندازم یا انجام نمیدم مثلا سر کارم کاری که جدیده میزارمش آخر غذایی که جدیدی به زور شاید یه بار درستش کنم
کلا کارهای جدید تو ذهن من با خطر و سخت بودن همراه شده
در مورد بارداری و زایمان بچه داری من در زایمان اولم هم دوران بارداری و هم زایمان هم نگهداری نوزادم اینقدر سخت بود و گذشت که تا چندین سال اصلا متنفر بودم از بارداری
ولی بعدش اومدم نوشتم دوران بارداری زایمان و حتی نگهداری نوزادم چطور باشه و چه چیزهایی پیش بیاد
و اینقدر عالی و بینطیر و پر فکت و راحت گیش رفت و دستان خدا اومدن کمکم کردن که الان یکی از موفقیت هام محسوب میشه
توی همین سایت خودمون من هر وقت میخوام کامنت بنویسم ذهنم میگه تو خوب کامنت نمیزاری ننویس تو حتی 1بارم کامنت هات امتیاز نیاورده نمیخاد بنویسی و باعث میشه من ننویسم
مطمئن هستم مورد های دیگه ای هم هست که باید با چندین بار گوش دادن فایل و فکر کردن بادم بیاد که ذهنم تجربه هایی رو ازم گرفته
اگر بخوام راجع به مثالها و تجربه های صحبت کنم که باعث شده در اون مورد خاص حرکت ازم بگیره تعریفی زیاد دارم
من آمپول پلی سیلین زیاد زدم اما یکبار باعث شد از حال برم و بد شد…..هنوز این خاطره تو ذهنم با اینکه بیش از 20بار اوکی بود اما اون یکبار تو ذهن من نقش پررنگی داره و هنوز که هنوز میترسم حتی برای بی حسی دندون پزشکی مشکل داشتم اما روی خودم کار کردم اینقدر نجوای ذهنم خاموش کردم که حتی به راحتی به دندون آسیاب کشیدم ️اما هنوز برای آمپول ترس هست
یا یکبار تو آب غرق شدم این باعث شده از آب و شنا و..بترسم قرارع برم استخر و کم کم این ترس غلبه کنم
یا یکبار سگ اومد من بگیره نگرفت اما ترسش هنوز تو ذهنم هست و جایی سگ باشه و تنها باشم نمیرم اما امسال عید کنار همسرم بودن یه سگ اومد با تمام ترسم بهش دست زدم احساس میکنم بخاطر حرفهایی که شنیدیم که سگها نجس هستند و ….این ترس تشدید شده
به قول استاد خیلی از مسایل و حتی شیوه زندگی ما بخاطر حرفهایی که شنیدیم و باور کردیم و فقط کافیه از خودمون بپرسیم چطوری از این بهتر
رابطه عاطفی من و همسرم خوبه اما باید از خودم بپرسم چجوری از این بهتر
وقتی سوال میپرسی خودبخود هدایت میشی به جوابش حتی با دیدن یه صحنه ، یک ویس یک کتاب و…
سلام استاد جان، سلام خانم شایسته عزیز و دوستداشتنی و سلام به دوستای عزیزم در خانواده صمیمی عباسمنش، امیدوارم حال همگی عالی باشه.
استاد جان، چقدر این فایل فوقالعاده بود، من عاشق منطقهای شما شدم، یه جوری مثال میزنید و منطقهایی میارید برای ذهن که کاملا خلع سلاح میشه و من بهتون افتخار میکنم، به خودم میگم پسر، فکر میکنم هرکسی این فایل رو ببینه عاشق استاد میشه و دیگه این مسیر رو رها نمیکنه.
استاد جان فایل فوقالعادهای بود.
من میخوام از مثالهای خودم بگم:
من یادم میاد یه بار سه قلم وسیله از دیجیکالا سفارش دادم و یکی از اون موارد یه جفت کفش کتونی مشکی بود، کفش رو یه مدت استفاده میکردم، خیلی خوب بود، کیفیتش عالی بود، اما بعد از یه مدت دیدم برای پام کوچیکه و انگشت پام رو میزنه، با وجود اینکه خیلی دوستش داشتم، گذاشتمش کنار، بعد الان هر زمان میخوام یه چیزی از دیجیکالا بگیرم که سایز داره، ذهنم میگه میخری کوچک از آب درمیاد اصلا حضوری بگیر، اصلا بیخیال نگیر، من نیومدم بگم که اتفاقا یه لباس برای مادرم سفارش دادم و دوسش داشت و عالی بود، حالا اگر یک بار اینطور شده، من باید بل خودم بگم هر بار که میخوام یه لباسی بگیرم حتما سایزش اشتباه میشه؟!
من توی سایت کاریابی برای پیدا کردن یه شغل جدید که به شرایطم بخوره، یه مدت میرفتم و علاقه هم داشتم که جستجو کنم و چند موردی رو پیدا کردم و رزومه فرستادم، بعد یه مدت میدیدم رد شدم، خوبی قضیه اینه که من یه کمی ناراحت میشدم اما اینکه ناامید بشم نبوده، الان کمتر میرم، به خودم میگم اون قسمت کار خداست، تو روی خودت کار کن، تو باورهات رو درست کن، تو مهارت کسب کن، رزای عزیز توی فایل 37ام گفتگو با دوستان میگفت: من حدود سی تا شرکت هر ماه پیدا میکردم و رزومه میفرستادم و اینها جواب من رو هم نمیدادن، یه بار یه نفر زنگ زد گفت ما شما رو نمیخوایم، من خدا رو شکر کردم که یه نفر بالاخره جواب داد، رزا، ببین، این نیم پله پیشرفته، یه نفر گفت میخوایمت یا نمیخوایمت. من هم دارم روی خودم کار میکنم، که قویتر بشم و چون دارم روی خودم کار میکنم قرار نیست اگر رزومه جدید بفرستم، همون اتفاق قبلی برام رخ بده، تازه خدا از بینهایت طریق میتونه شغل من رو بهم بده، این نیست که فقط از طریق آگهی اینترنتی باشه. میتونه افراد مناسب بیان و اتفاقات رقم بخوره.
چند وقت پیش میخواستم یه نرمافزاری رو روی لپتاپم نصب کنم، یه نرمافزار مهندسی هست، دو بار نصب کردم، توی قسمت ورود به نرمافزار یوزر پسورد میخواد که وارد نمیشد، ذهنم میگفت که دیگه نمیشه، هر کاری بکنی روی لپ تاپم این نرمافزار نصب بشو نیست، درحالیکه نصب شده بود، اما وارد نمیشد. دیروز بود که میخواستم ببرم به یه مغازه کامپیوتری و از اون بخوام برام نصب کنن، باز ذهنم میگفت این نرمافزار تخصصیه، اونها شاید بتونن ویندوز نصب کنن، اما میگن ما بلدش نیستیم، خلاصه دودل بودم که برم یا نه، گفتم میرم، اشکال نداره، بعد یه لحظه یه حسی گفت ببین سیستمت به این نرمافزار میخوره یا نه، نگاه کردم ویندوز 7 یا xp میخواد و من روی ویندوز 8.1 نصبش کردم، گفتم مشکلش همینه، انگار ایراد رو پیدا کرده باشم، میخوام مشکلش رو حل کنم، تا قبل از اون به ذهنم گوش میکردم و هیچ اقدامی برای حل مسئلهام انجام نمیدادم. میگفتم نمیشه، همینه دیگه. خدایا صد هزار مرتبه شکرت.
من تا به الان نمیدونم ده تا یا بیست تا جلسه آشنایی داشتم و هیچکدوم جدی نشده، هر زمان هم که یه صحبتی میشه که بریم فلان دختر رو ببینی، یه فکری میاد که این مورد هم به سرنوشت اون موارد قبلی دچار میشه و من مجرد میمونم، درحالیکه هم من دارم تغییر میکنم و هم اینکه باید بیام خودم رو درست کنم و از این الگوی تکرارشونده به ریشهها پی ببرم و روی اون موارد کار کنم، که چیزیکه تا الان از خودم فهمیدم اینه که من خیلی توی احساس لیاقت مشکل دارم، خودم رو لایق یه همسر خوب و زیبا نمیدونم. یه مورد دیگه رو مینویسم که ردپا بشه، فکر میکنم که خیلی صادق هستم و این بجای اینکه بهم کمک کنه شده پاشنه آشیلم، فکر میکنم افراد فکر میکنن خیلی سادهام، خیلی صاف و سادهام و از پس زندگی برنمیام. انگار این صاف و سادگی معنی مقایسه خودم با دیگران و معنی بیاعتماد بنفسی بهم میده، معنی احساس قربانی شدن بهم میده.
یه مورد دیگه اینکه من چند ماهه، از سه چهار ماه بیشتره که توی خونه فیتنس کار میکنم، بنا گذاشتم نیم ساعت یه روز در میون، حالا بعضی روزها نمیرسم یا خستهام، یا تنبلی میکنم، چند روز فاصله میوفته بینش، این ذهن دیگه شروع میکنه، دیگه این تمرین کردنت رو ترک کردی، دیگه نمیتونی، ولش کن، تو آدم ورزش کردن نیستی، خیلی سخته، منم بهش میگم نه اتفاقا خیلی راحته، در توان من هست که انجامش بدم، اینطور نیست که بخوام وزنه بیست کیلویی بزنم، درحالیکه تکاملم رو طی نکردم، نه میام انجامش میدم. خدایا شکرت. باید یاد بگیرم وقتی بهم میگه نگاه کن: تو نمیتونی، چند روز گذشت ورزش نکردی، تو کنترلی روی زندگیت نداری، بگم چرا اون چهار ماهی که با تعهد ورزش کردم رو نمیبینی، مگه من اصلا فکر میکردم توی خونه ورزش کنم، مگه من حرکتها رو بلد بودم، من این همه تغییر کردم، پس دوباره هم میتونم و دوست دارم این خاطره رو بگم: جالبه، دارم یه حرکتی میزنم ذهنم میگه سی تا تکرار کافیه، از عمد تعداد بیشتری میزنم، میگه خب، سی و پنج تا، من بعضی مواقع از چهل تا هم رد میکنم و حرکتهای بعدی همینطور، باید از این ذهن کار بکشی، هدفم اینه بگم من رئیسم نه تو.
استاد جان، خانم شایسته عزیز بابت این فایل فوقالعاده ممنون و سپاسگزارتون هستم.
امیدوارم همه دوستای عزیزم در پناه خدای بزرگ همیشه شاد، سلامت، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام الله
سلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته گرامی ودوستان هم فرکانسی
بنده یک تولید کننده ، و عاشق کسب و کارم هستم در اوایل شروع کارم که برمیگردد به 25 سال پیش ،با اینکه از وجود قوانین الهی بی اطلاع بودم ناخودآگاه حرفه ام رادوست داشتم و با تلاش و پشتکار ، باعث شد در مدت چند سال به موفقیت های مالی خوبی برسم و به راحتی خونه ،ماشین، شرکت و کلی پرسنل داشتم ،ولی بعد از مدتی فریب اوضاع مناسب مالی و حاشیه امنی که برای خودم درست کرده بودم موجب شد روز به روز درآمد و اوضاع مالی ام افت کند تا حدی که تمام آورده ام را به دلیل اشتباهاتم از دست بدهم ،و این مصادف شد با شروع ایام کرونا و درگیر شدنم در بیمارستان
به مدت 10 روز بستری و زیر اکسیژن بودم ،ولی به لطف الله دوباره به زندگی برگشتم و از اون روز به بعد به طور اتفاقی با پیج یکی از اساتید و بعد از آن با استاد آشنا شدم که اول شروع به استفاده از فایلهای رایگان ،و بعد از آن در حال استفاده از دوره 12 قدم هستم و مونسم اول خدا ،خانواده ام و استاد عباس منش عزیز هستند ، این و هم بگم که بعد از وارد شدن به این دوره از زندگی ،کل دوستان و حتی فامیلهای نزدیکم رو از دست دادم چون از وقتی فرکانسم تغییر کرد جهان هستی همه کسانی رو که با من همسو نبودن و دیدگاه مون متفاوت بود رو از سر راهم برداشت و منی که لحظه شماری میکردم برای تعطیلات آخر هفته که با دوستام چند روز خوش بگذرونم دیگه حتی به اون تفریحات اصلا فکر نمیکنم وحالا میبینم که چه قدر تفریحاتی که بهم حال میدادن حقیر بودن در مقابل حال الآنم ،خدا رو بسیار شاکرم که در مدت دو سال و سه ماه که دارم همه جوره رو خودم کار میکنم بااینکه امسال وارد سن 50 سالگی شدم ،در این مدت کوتاه با یاری الله و آموزه های استادعزیزم که واقعا به سلول و سلول کالبدم می نشیند دارم زندگی میکنم با اینکه فعلا از لحاظ مالی تغییر چندانی نداشتم ولی فقط خودم و خدای درونم میدونیم که چه قدر تغییرات شگرفی در دیدگاهم و باورهایم ایجاد شده است ،و به قول استاد که در یکی از فایلهاشون گفتن بوی ثروت و موفقیت رو واقعا حس میکنم ،چون من یکبار بدون اطلاع از قوانین جهان هستی موفق شده بودم ،ولی اینبار با اینکه چند ساله فراز و نشیب های زیادی رو پشت سر گذاشتم ولی روز به روز جسورتر و با انگیزه تر ادامه میدم و باور دارم که این تلاشها دو باورها تاثیراتش رو در زندگیم میزاره ،و وقتی که فایلهای استاد رو گوش میکنم که دیگه نگو مثل توربو شارژ میشم .
به امید الله
شاد و سلامت و پیروز باشید
درود ب استاد عباس منش دوست داشتنی و خواهر خوش انرژی م مریم خانم عزیز.
انشالله که خدا همیشه به شما سلامتی بده.
درود ب همه دوستانم در سایت.
اول بگم چقدددددددر خوش موقع این فایل و استاد جان دادین.
چون من چند وقت تو کارام نمیشه و ایمان م خیلی ضعیف شده بود.
الحمدلله .صد هزار مرتبه شکر بخاطر این فایل عالی.
تجربه که زیاد ولی با دیدن این فایل یکی ش خیلی واسم واضع شد گفتم خدمت دوستان ب اشتراک بزارم
من تو پاسداران تهران هم زندگی میکنم هم شغل مشاور املاک دارم .
و خب با تلفن هم بخاطر شغلم زیاد حرف میزنم.
از چندین سال که گوشی بنده ایفون بوده چون واقعا دوسش دارم و اصلأ اندروید باز نیستم
پارسال یک دزد از خدا بی خبری در با چاقو منو زد و ایفون 13 نازنینم و با کیف مدارک مو ب سرقت برد.
و تو این مدت هم بخاطر صحبت های مامور ها (تو تهران هر کی آیفون داره میترکونند) و هم بخاطر ترس دوباره سرقت گوشیم با اینکه هم پولشو داشتم و هم خیلی دوست دارم آیفون نخریدم.
الان ک این فایل و دیدم با خودم گفتم تا 36 سالگی فقط یک بار این اتفاق افتاده واست چرا از علاقه ت و اینقدر تو این مدت خودتو اذیت کردی.اصلا من گوشی آیفون دوستامو میبینم روحم میره.
فقط بخاطر یک تجربه بد خودمو اینقدر اذیت کردم
استاد جان مرسی بخاطر این فایل به موقع بود خدا وکیلی ️️
سلام به تمام دوستان عزیز و پر انرژی
تجربه من تو این زمینه به این شکل بود که من در املاک کار میکردم و از همون ماه اول به راحتی قرارداد فروش مینوشتم و هفت هشت ماه به شکل عالی پیش رفتم و پیشرفت خوبی داشتم و یک جا یک استپ خیلی بدی خوردم و گفتم که دیگه مشتری نیست ماه پیش هم که 5/6 تا قرارداد فروش نوشتم شانسی بود و یهو من رو ترس برداشت و یا گفتم شاید بقیه چشمم زدن و متاسفانه به عوامل بیرونی نسبت دادم و به جایی رسیدم که گفتم این شغل مناسب من نیست من دیگه قرارداد نمیتونم بنویسم و تواناییش رو ندارم با اینکه من ماه های اولم بدون هیچ تجربه خاصی فقط و فقط با حال خوب با انرژی مثبت با تصویر سازی و خنده میرفتم دفتر و جز بهترین ها بودم
و بعد از خارج شدن از اون شغل و خلوت کردن با خودم متوجه شدم که اونجایی که من خوب کار میکردم نه ترسی از آینده داشتم و هیچ فرکانس بدی برای آینده نمیفرستادم و وقتی که هی جلو تر میرفتم میگفتم خوب الان مشتری بعدی معلوم نیست کی بیاد؟!
با اینکه من 90 درصد مشتری هام تو یک روز میومدن و همون روز خرید میکردن به راحتی…!
و فهمیدم اونجایی که استپ خوردم همش انگشت اشارم به سمت بیرون بود و نمیدونستم که باید روی خودم و باور هام کار کنم
با اینکه قبلا فایل هاتون رو دیده بودم کمو بیش اما چون تو مدار شما نبودم نمیتونستم با ویدیو های شما ارتباط بگیرم اما الان هر روز ویدیو دوره و ویس هاتون رو گوش میکنم و سعی میکنم بیشتر به حرف هاتون عمل کنم تا اینکه به قول شما فقط باهاشون حال کنم …!
از خدای عزیز و مهربونم ممنونم که شما رو به من معرفی کرد تا بتونم راحت تر این دنیا و قوانینش رو بشناسم و روی خودم کار کنم تا بهترین خودم بشم
با آرزوی حال بسیار عالی ، شادی و آرامش برای تمام دوستان عزیز
سلام خدمت همه عزیزان
خداروشاکرم که این فایل بمن الهام شد چون دقیقا به این فایل احتیاج داشتم
ما شرکتی هستیم ک از مشتریان چک می گیریم و این این چک ها رو می فروشیم به همکاران تجاریمون. خداروشکر تو این چند سال مشکل خاصی هم برخورد نکرده بودیم. یک هفته پیش یکی از چک ها موردی براش پیش اومد ک واقعا نادر بود و پاس نشد. ولی از آنجا ک به قول استاد ذهن می خواد بگه همیشه اینجور هست تصمیم گرفته بودم که از این ب بعد روال چک ها رو عوض کنم.
ولی با شنیدم این فایل نظرم عوض شد. این اتفاق یک در صد ممکنه بیوفته و ذهن ما این همه چک ک بموقع هم پاس می شدن را ندیده گرفته و چسبیده ب همین چک آخری.
استاد انشالله سالم و تندرست باشید و ممنونم بابت این مطالب
سلام استاد عزیزم
و سلام و خداقوت ب استاد و همه دوستانی ک برای این سایت تلاش میکنن سپاسگزارتونم
و سپاسگزار خداوندم ک منو وارد این مدار کرد
و الان اینجام
من هم تو شغل و رابطه شرایطی پیش اومدن باب میلم نبود قبل از اشنایی با استاد کلا طرز فکر دیگه ای داشتم
و الان چند ماهی هست مرتب روی خودم کار میکنم
ولی خب استمراااررر کلید هست
گاهی فک میکنیم دیگه اوکی شدیم و بعد میفهمیم نه
حالا حالاها کار داریم
و باید مثه غذا ب خورد وجودمون بدیم این اگاهی ها رو
و تکرار و تمریتشون کنیم و هرروز دارم بیشتر میفهمم ک این قوانین و اگاهی ها باید هرثانیه و همواره و اگاهانه عمل بشه بهشون عمل اگاهانه ک جز شخصیتمون بشه
و قانون تکاملی ک گاهی یادمون میره
ولی خب ب لطف هدایت رب باز یادمون میاد
و باز مارو هدایت میکنه
خداروشکررررررر ک خداوند بی قید و شرط کنارمونه
من بخاطر تجربه قبلی رابطه قبلیم عزت نفسم پایین بود
و رو روابطم با اطرافیانمم تاثیر منفی گذاشته بود
تا اینکه رفته رفته دارم رو خودم کار میکنم و کم کم با خودم با خانواده ام و حالا کم کم با دوستام دارم بهتر میشم
یکممم بهتر از قبللل و همینم الهی شکررر
دیگه تکاملمون باید طی بشه و ب لطف خداوند همونقدر دارم تمرین میکنم داره بهتره میشه
و این روزا سعی میکنم قدمهای عملی بردارم
و حرف های دیگرانو بجای تحلیل و شخصی سازی فقط بشنوم بدون قضاوت و توقع
و بجای عکس العمل منفی ، من اگاهانه ذهنمو کنترل کنم حتی بین دوستام ، من توقع محبت زیادی دارم از همه
ولی خب هرچقد بیشتر رو خودم کار میکنم این نیاز کمتر میشه و توجه میکنم به وجه مثبت افراد و استاد واقعا ب همون اندازه بهتر میشه روابطم با اطرافیانم
و رابطه عاطفی کلی باور مخرب داشتم تا یه جایی بهتر شده بودم تا اینکه تضاد پیش اومد
امشب ترس تو کل وجودم رخنه کرده بود
با خداوند حرف زدم
با اینکه او تضادی پیش اومده بود مربوط ب خودم نبود مربوط به خواهرم بود ذهنم من داشت میگفت دیگه تموممم دیدی رابطه ها ب مو بنده
ولی قلبم اروم بود و ذهنمو نجوا داشت
و من قران باز کردم دقیقا مربوط ب چیزی بود میخواستم
و اصن میگفت ک راه هرکس جداست
(سوره زمر، آیات 6 تا 10 )
و بعدش با خودم حرف زدم ولی باز هنوز قلبم میلرزید
اینگار میخواست یه چیزی ب من بگه سعی کردم بخوابم ولی باز بیدارم کرد و وارد سایت شدم وسرچ کردم
چطوری ترسهامونو کنترل کنیم
هدایت شدم به این فایل قبلن بارها بهش گوش داده بودم ب نسبت اون موقع خوب بود ولی امشب اب روی اتیش بود الهی شکرر ک خداوند این روزا علاوه بر اینکه هدایتم میکنه ب توجه ب نکات مثبت ،
هدایتم میکنه ب راه حل های عملی
و ب تعویق ننداختن موضوع هایی ک باید حلشون کنم
و بعدش کارهای عملی و در اخر چیزایی تو کنترل من نیست اعراض کنم خداروشکررر ک هرلحظه خداوند هدایتم میکنه اون میدونه من هیچی نمیدونم و فقیرم ب هدایت رب
چقدر خوشحالم ک امشب میتونم با ارامش بخوابم تا یه جاهایی رو خودم کار کردم و بقیشو گذاشتم برای فردا بدون عجله با ارامش روی خودم کار کنم
و این تضاد ک برای خواهرم پیش اومد حل شد
چیز خاصی نبود ولی ذهن من سناریو های عجیب میاورد
و بعد گفتم چ درسی برای من داره؟
ک شناسایی ترس های من بود برام ک با کار کردن رو خودم ب لطف خداوند ایشالا هدایت میشم ب رابطه عالی
و توجهم همش روی خوبیای گذشتمه ، ادمهای گذشته خوبیاشون و خاطرات خوب فارغ از شرایط الان،
خدایا شکرت واقعاااا
چقدر ک حل مسئله خوبه چقدر ادم عزت نفسش بهتر میشه چقدر رونت راحت طی میشه
و من اینجا این رد پارو گذاشتم و ب خودم امید بدم ک خداوند مارو تنها نمیذاره و تضادها باعث رشدن
و من نیاز نیست برای افراد خانواده ام نگران باشم
خداوند هوای همه بنده هاشو داره
کلا چندین درس داشت این موضوع ک اینگار متوجهش شدم ولی ب شکل کلمات نیستن ولی ارزشمنده خداروشکررررر همین الهی شکر بهترم میشه
و سپاسگزار خداوندم ک همواره هدایتگر و حامی همه ماست الهی شکر
عشق بهتون استادعزیزم ک دست خداوند شدین برای ما خداروشکر بابت ادمهای باکیفیت توی زندگیم الهی شکرررر️
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوندا هدایتم کن تا در راه رسیدن به تو قدم بردارم و حرکت کنم.
سلام خدمت استاد گرامی و همه دوستان همفرکانسی ک دارن کامنت من رو میخونن…
ذهن من خیلی جای رشد داره
خیلی
اینو ب خاطر پیشرفت هایی ک نسبت ب سالهای پیش داشتم میگم
با جرات هم میگم…
یه مثال مینویسم…
من نسبت ب عزیزدلم یک پاشنه اشیل داشتم( و هنورم ناخوداگاه دارم ولی اگاهانه سعی میکنم کنترلش کنم) و اونم ارتباط کاری کلامی اجتماعی یا هرچی ایشون با جنس خانم بود!!!!
اولا ک خیلی سعی کردم ریشه یابی کنم علتش رو و فهمیدم ب خاطر این هس ک من در یک خانواده مذهبی چادری بسیجی سپاهی روحانی بزرگ شدم و همیشه تو گوش من بوده ک خانم های بیحجاب باعث متلاشی شدن زندگی دیگران میشن!!!
خلاصه این اراجیف توی ذهن من ب صورت باور دراومده و چون عزیزدلمم چندین تجربه در تایید این موضوع داشتن و اومده تعریف کرده ک فلان خانم اینجور کرد یا اینو گفت یا این پیامو داد ک من رو بکشونه سمت خودش دیگه این ورودی ها دست ب دست هم داده بودن تا از من یک راضیه مضطرب و نگران بسازه. منی ک قبلا تو تنهایی هام با اینجور خانم ها میگفتم و میخندیدم و میرقصیدم و لذت زندگی رو میبردم الان اونا تو ذهن من یک خطر محسوب میشدن و هر بار ک عزیزدلم ارتباطی داشتن با یک خانم قشنگ میفهمیدم ک ضربان قلبم تند میشه!!!
اما ب لطف الله مهربان و هدایتگرم پذیرفتم ک این ایراد هس و با جون و دل هم پذیرفتم و آگاهانه اینجور وقتا اول با سکوت و لبخند خودم رو مهلت میدم ک مکثی اگاهانه داشته باشم و بگم با خودم خدایا کمکم کن و بگم راضیه اون حرفا چرت و پرت بودن.عزیز دلت هم اشتباه برداشت میکنه میاد میگه بهت… خانم های زیبا هم مثل خودت هر کدوم یه یاری دارن به کاری دارن یه زندگیی دارن و این حرفا ورودی های شیطان بوده ب ذهن نازینت و تو باید با دیدن اییییییییییییییییین همه فرشته زیبا منجمله مریم جون ک عاااااشقشم و الگو هس برام و سعیده شهریاری نازنین ک هر بار تحسین میکنم شجاعت و جسارت و ایمان این فرشته نازنین رو و هزاران فرشته نازنین دیگه در این ب قول سعیده جان غار حرا رو ببینم و ایمانم رو درست و درست تر بکنم…
آمین
سلام دوستان عزیزم و سپاسگزارم استاد عزیز بابت فایل هایی که به ریزیم وسط و فکر کنیم چی جلو مون گرفته محدود شدیم
من چون دررابطه مادر و پدرم جدایی بود
وقتی خودم ازدواج کردم با کوچکترین دعوا و تنشی ذهنم میرفت سمت جدایی که قراره برای تو هم این اتفاق بیفته
و تا الان با تمرکز روی صفات مثبت همسرم و آموزش های استاد تونستم به رابطه ام کیفیت بدم و بهتر و بهترش کنم
در مورد شنا کردن من از اطرافیان موردهایی شنیده بودم که غرق شدن از این ترس با اینکه خیلی آب دوست دارم ولی اصلا حتی نرفتم سمت یاد گیری شنا و وحشت دارم
در مورد کارهای جدید در هر زمینه میخوام انجام بدم به تعویق میندازم یا انجام نمیدم مثلا سر کارم کاری که جدیده میزارمش آخر غذایی که جدیدی به زور شاید یه بار درستش کنم
کلا کارهای جدید تو ذهن من با خطر و سخت بودن همراه شده
در مورد بارداری و زایمان بچه داری من در زایمان اولم هم دوران بارداری و هم زایمان هم نگهداری نوزادم اینقدر سخت بود و گذشت که تا چندین سال اصلا متنفر بودم از بارداری
ولی بعدش اومدم نوشتم دوران بارداری زایمان و حتی نگهداری نوزادم چطور باشه و چه چیزهایی پیش بیاد
و اینقدر عالی و بینطیر و پر فکت و راحت گیش رفت و دستان خدا اومدن کمکم کردن که الان یکی از موفقیت هام محسوب میشه
توی همین سایت خودمون من هر وقت میخوام کامنت بنویسم ذهنم میگه تو خوب کامنت نمیزاری ننویس تو حتی 1بارم کامنت هات امتیاز نیاورده نمیخاد بنویسی و باعث میشه من ننویسم
مطمئن هستم مورد های دیگه ای هم هست که باید با چندین بار گوش دادن فایل و فکر کردن بادم بیاد که ذهنم تجربه هایی رو ازم گرفته
به امید خدا در مسبر پیشرفت و خوشبختی باشیم
بنام خدای یکتا
سلام استاد عزیزم و مریم بانو و دوستان هم فرکانسی
اگر بخوام راجع به مثالها و تجربه های صحبت کنم که باعث شده در اون مورد خاص حرکت ازم بگیره تعریفی زیاد دارم
من آمپول پلی سیلین زیاد زدم اما یکبار باعث شد از حال برم و بد شد…..هنوز این خاطره تو ذهنم با اینکه بیش از 20بار اوکی بود اما اون یکبار تو ذهن من نقش پررنگی داره و هنوز که هنوز میترسم حتی برای بی حسی دندون پزشکی مشکل داشتم اما روی خودم کار کردم اینقدر نجوای ذهنم خاموش کردم که حتی به راحتی به دندون آسیاب کشیدم ️اما هنوز برای آمپول ترس هست
یا یکبار تو آب غرق شدم این باعث شده از آب و شنا و..بترسم قرارع برم استخر و کم کم این ترس غلبه کنم
یا یکبار سگ اومد من بگیره نگرفت اما ترسش هنوز تو ذهنم هست و جایی سگ باشه و تنها باشم نمیرم اما امسال عید کنار همسرم بودن یه سگ اومد با تمام ترسم بهش دست زدم احساس میکنم بخاطر حرفهایی که شنیدیم که سگها نجس هستند و ….این ترس تشدید شده
به قول استاد خیلی از مسایل و حتی شیوه زندگی ما بخاطر حرفهایی که شنیدیم و باور کردیم و فقط کافیه از خودمون بپرسیم چطوری از این بهتر
رابطه عاطفی من و همسرم خوبه اما باید از خودم بپرسم چجوری از این بهتر
وقتی سوال میپرسی خودبخود هدایت میشی به جوابش حتی با دیدن یه صحنه ، یک ویس یک کتاب و…
باز هم از استاد عزیزم و مریم جان ممنون ام
در پناه الله یکتا باشید
به نام الله مهربان
سلام استاد جان، سلام خانم شایسته عزیز و دوستداشتنی و سلام به دوستای عزیزم در خانواده صمیمی عباسمنش، امیدوارم حال همگی عالی باشه.
استاد جان، چقدر این فایل فوقالعاده بود، من عاشق منطقهای شما شدم، یه جوری مثال میزنید و منطقهایی میارید برای ذهن که کاملا خلع سلاح میشه و من بهتون افتخار میکنم، به خودم میگم پسر، فکر میکنم هرکسی این فایل رو ببینه عاشق استاد میشه و دیگه این مسیر رو رها نمیکنه.
استاد جان فایل فوقالعادهای بود.
من میخوام از مثالهای خودم بگم:
من یادم میاد یه بار سه قلم وسیله از دیجیکالا سفارش دادم و یکی از اون موارد یه جفت کفش کتونی مشکی بود، کفش رو یه مدت استفاده میکردم، خیلی خوب بود، کیفیتش عالی بود، اما بعد از یه مدت دیدم برای پام کوچیکه و انگشت پام رو میزنه، با وجود اینکه خیلی دوستش داشتم، گذاشتمش کنار، بعد الان هر زمان میخوام یه چیزی از دیجیکالا بگیرم که سایز داره، ذهنم میگه میخری کوچک از آب درمیاد اصلا حضوری بگیر، اصلا بیخیال نگیر، من نیومدم بگم که اتفاقا یه لباس برای مادرم سفارش دادم و دوسش داشت و عالی بود، حالا اگر یک بار اینطور شده، من باید بل خودم بگم هر بار که میخوام یه لباسی بگیرم حتما سایزش اشتباه میشه؟!
من توی سایت کاریابی برای پیدا کردن یه شغل جدید که به شرایطم بخوره، یه مدت میرفتم و علاقه هم داشتم که جستجو کنم و چند موردی رو پیدا کردم و رزومه فرستادم، بعد یه مدت میدیدم رد شدم، خوبی قضیه اینه که من یه کمی ناراحت میشدم اما اینکه ناامید بشم نبوده، الان کمتر میرم، به خودم میگم اون قسمت کار خداست، تو روی خودت کار کن، تو باورهات رو درست کن، تو مهارت کسب کن، رزای عزیز توی فایل 37ام گفتگو با دوستان میگفت: من حدود سی تا شرکت هر ماه پیدا میکردم و رزومه میفرستادم و اینها جواب من رو هم نمیدادن، یه بار یه نفر زنگ زد گفت ما شما رو نمیخوایم، من خدا رو شکر کردم که یه نفر بالاخره جواب داد، رزا، ببین، این نیم پله پیشرفته، یه نفر گفت میخوایمت یا نمیخوایمت. من هم دارم روی خودم کار میکنم، که قویتر بشم و چون دارم روی خودم کار میکنم قرار نیست اگر رزومه جدید بفرستم، همون اتفاق قبلی برام رخ بده، تازه خدا از بینهایت طریق میتونه شغل من رو بهم بده، این نیست که فقط از طریق آگهی اینترنتی باشه. میتونه افراد مناسب بیان و اتفاقات رقم بخوره.
چند وقت پیش میخواستم یه نرمافزاری رو روی لپتاپم نصب کنم، یه نرمافزار مهندسی هست، دو بار نصب کردم، توی قسمت ورود به نرمافزار یوزر پسورد میخواد که وارد نمیشد، ذهنم میگفت که دیگه نمیشه، هر کاری بکنی روی لپ تاپم این نرمافزار نصب بشو نیست، درحالیکه نصب شده بود، اما وارد نمیشد. دیروز بود که میخواستم ببرم به یه مغازه کامپیوتری و از اون بخوام برام نصب کنن، باز ذهنم میگفت این نرمافزار تخصصیه، اونها شاید بتونن ویندوز نصب کنن، اما میگن ما بلدش نیستیم، خلاصه دودل بودم که برم یا نه، گفتم میرم، اشکال نداره، بعد یه لحظه یه حسی گفت ببین سیستمت به این نرمافزار میخوره یا نه، نگاه کردم ویندوز 7 یا xp میخواد و من روی ویندوز 8.1 نصبش کردم، گفتم مشکلش همینه، انگار ایراد رو پیدا کرده باشم، میخوام مشکلش رو حل کنم، تا قبل از اون به ذهنم گوش میکردم و هیچ اقدامی برای حل مسئلهام انجام نمیدادم. میگفتم نمیشه، همینه دیگه. خدایا صد هزار مرتبه شکرت.
من تا به الان نمیدونم ده تا یا بیست تا جلسه آشنایی داشتم و هیچکدوم جدی نشده، هر زمان هم که یه صحبتی میشه که بریم فلان دختر رو ببینی، یه فکری میاد که این مورد هم به سرنوشت اون موارد قبلی دچار میشه و من مجرد میمونم، درحالیکه هم من دارم تغییر میکنم و هم اینکه باید بیام خودم رو درست کنم و از این الگوی تکرارشونده به ریشهها پی ببرم و روی اون موارد کار کنم، که چیزیکه تا الان از خودم فهمیدم اینه که من خیلی توی احساس لیاقت مشکل دارم، خودم رو لایق یه همسر خوب و زیبا نمیدونم. یه مورد دیگه رو مینویسم که ردپا بشه، فکر میکنم که خیلی صادق هستم و این بجای اینکه بهم کمک کنه شده پاشنه آشیلم، فکر میکنم افراد فکر میکنن خیلی سادهام، خیلی صاف و سادهام و از پس زندگی برنمیام. انگار این صاف و سادگی معنی مقایسه خودم با دیگران و معنی بیاعتماد بنفسی بهم میده، معنی احساس قربانی شدن بهم میده.
یه مورد دیگه اینکه من چند ماهه، از سه چهار ماه بیشتره که توی خونه فیتنس کار میکنم، بنا گذاشتم نیم ساعت یه روز در میون، حالا بعضی روزها نمیرسم یا خستهام، یا تنبلی میکنم، چند روز فاصله میوفته بینش، این ذهن دیگه شروع میکنه، دیگه این تمرین کردنت رو ترک کردی، دیگه نمیتونی، ولش کن، تو آدم ورزش کردن نیستی، خیلی سخته، منم بهش میگم نه اتفاقا خیلی راحته، در توان من هست که انجامش بدم، اینطور نیست که بخوام وزنه بیست کیلویی بزنم، درحالیکه تکاملم رو طی نکردم، نه میام انجامش میدم. خدایا شکرت. باید یاد بگیرم وقتی بهم میگه نگاه کن: تو نمیتونی، چند روز گذشت ورزش نکردی، تو کنترلی روی زندگیت نداری، بگم چرا اون چهار ماهی که با تعهد ورزش کردم رو نمیبینی، مگه من اصلا فکر میکردم توی خونه ورزش کنم، مگه من حرکتها رو بلد بودم، من این همه تغییر کردم، پس دوباره هم میتونم و دوست دارم این خاطره رو بگم: جالبه، دارم یه حرکتی میزنم ذهنم میگه سی تا تکرار کافیه، از عمد تعداد بیشتری میزنم، میگه خب، سی و پنج تا، من بعضی مواقع از چهل تا هم رد میکنم و حرکتهای بعدی همینطور، باید از این ذهن کار بکشی، هدفم اینه بگم من رئیسم نه تو.
استاد جان، خانم شایسته عزیز بابت این فایل فوقالعاده ممنون و سپاسگزارتون هستم.
امیدوارم همه دوستای عزیزم در پناه خدای بزرگ همیشه شاد، سلامت، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام جناب ملتفت
چقدر عالی و زیبا و کامل نوشتید
وقتی میخواستم کامنت بخونم ذهنم میگفت تو که بر اساس امتیاز بهترین و بیشترین امتیاز هارو که خوندی دیگه خوندن بقیه کامنت ها فایده نداره
اما الان چقدر خوشحالم که از صبح که بیدار شدم بر اساس تاریخ دارم همه کامنت هارو میخونم
مثال هایی که زدید عالی بودن
عجب رد پای عالی بجای گذاشتید
یاد خودم افتادم برای خرید اینترنتی که یه بار شال خریدم و جنسش اونی نبود که من فکر میکردم و من دیگه بعداز 6 سال دیگه لباس اینترنتی نخریدم
یا همین دیجی کالا یه بار یه هدفون گرفتم معرکه بود هم کیفیتش هم قیمتش
یه بار دیگه سفارش دادم باطری نداشت هدفون بلوتوثی بود
دیگه من خرید نکردم از دیجی کالا
ممنونم که باگ های ذهنی منم بهم یادآوری کردید
خیلی خوشحالم که عالی دارید روی خودتون کار میکنید
امیدوارم بهترین نتایج رو بگیرید
این فایل تماما و تماما برای من یک نشونه ی بزرگه
یک نشونه ی بزرگ و به تمام معنا
شما در مورد ماه عسل ایلان ماسک صحبت کردید
در مورد رونالدو صحبت کردید و کنترل ذهنش
در مورد عروسی دوستتون که خداوند کار ها رو براش پیش برده
و چه نشونه ای میتونه برای من بزرگ تر از این باشه ؟؟؟
استاد عزیزم شنیدن این حرفا منو خوشحال و شگفت زده کرده
ازین جهت که هدایت خداوند رو تماما درش میبینم
زمانی که خودم با این افکار دقیقاااا در مورد همین موضوع ها دسته و پنجه نرم میکردم
شما در موردش صحبت کردید
گرچه من تا به اینجام با تمریناتتی که از شما یاد گرفتم
با رفتن تو دل ترسا
با توحیدی عمل کردن
یاد گرفتم که چجوری باید قدم بردارم
میدونستم که باید چگونه فکر کنم
و تمریناتمو درین رابطه انجام دادم
و واقعا نتایج شگفت انگیز
و الهامات غیر قابل باوری داشتم که راه رو به من نشون میداد
راهیی که همیشه در اصلیش رو بسته میدیدم
با توکل به خدا
و باور به توحید
برام باز شد
به راحتی
و جوری که راه حلش به مغز خودم هیچ جوره خطور نمیکرد
یا شما میوفتم که گاهی میگید با خودم میگم چجوررررری من به این فکر نکرده بودم این که ساده ترین و پیش پا افتاده ترین راه بوده
راحتتتترین راه …
با این حال که این اگاهیی هارو این چند روز دریافش کردم با کمک خداوند
باز هم خداوند داره این راه رو تایید میکنه
و نشونه بزرگش این فایل و حرفای شما تو این فایله
ممنونم ازتون استاد
الهی مثل همیشه بزرگ و پاینده باشید
سپاسگزار خداوندم برای این هدایت
خدایا شکرت
دوستون دارم ؛)