اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من الهام هستم وخدارو هزاران مرتبه شکر میکنم که امروز تونستم بعدازمدت طولانی به سایت دسترسی پیدا کنم و ازنعمت فایل های هدیه و نشانه روزم استفاده کنم
باید اعتراف کنم در این مدت که دسترسی ما باشما قطع شده بود کنترل ذهن وتمرکز روی نکات مثبت برام سخت ترازقبل بود اما به لطف الله یکتا و تمرکز روی آموزه های قبلی که از شما یادگرفتم تا حد خیلی زیادی تونستم خودم رو کنترل کنم
دراین مدت اخبار را تا حد زیادی دنبال نکردم وحتی موقعی که خبرها را میشنیدم ذهنم را کنترل کردم و توجه ام را گذاشتم روی نعمت های زندگی ام
همسرم،سلامتی خودم وخانواده ام،خانه قشنگ و وسایل زیبایی که به تازگی خریدیم ،حتی عروسک کوچکی که درخانه دارم و گل های زیبامون که هر روز جونه می زنند همه وهمه نعمت های زندگی من بودن وهستند که بابت همه آنها ازپروردگار مهربانم سپاسگزارم
برای همه دوستان هرکجا که هستند عشق وسلامتی وآرامش آرزو میکنم
یکی از این اتفاقات خوب در رابطه با اینکه متعهد موندم و با هیچ بهانهای خودمو از مسیر خارج نکردم» در مورد رابطم با افراد به خصوص جنس مخالف هست، تمام رابطههایی که داشت بهم آسیب میزد رو قطع کردم و سعی کردم با بالابردن اعتماد به نفسم و احساس لیاقتم و باورهای درست اول با خودم در صلح باشم تا بتونم ارتباط مناسبی رو با بقیه داشته باشم؛ خیلی جاها باید هرطور بود ذهنمو کنترل میکردم تا از سر نیاز و فرار از مسائل، وارد شرایطی نشم که دوباره بیفتم رو سیکل معیوب! و خداروشکر تونستم تا به الان با کمک راهنماییهای استاد و یادآوری این مسیری که با هدایتهای خدا طی کردم، ادامه بدم و تو این مدت تجربههایی داشتم که بهم نشون دادن من تغییر کردم و جهان داره افرادی رو به سمت من میاره که همشون با عشق و احترام باهام برخورد میکنن و خیلی از کارهام داره به راحتی انجام میشه از طریق همین دستانی که خدا خودش میفرسته.
اما در مورد تجربهای که اصل رو فراموش کردم و از مسیر منحرف شدم، میتونم بگم به طور واضح تو مسیر درآمد و ثروت هست، با توجه به اینکه خب درآمد بالا پایین میشه و این روند صعودی که باید باشه ادامه نداشته، اونم بهخاطر ایمان ضعیف، عجله کردن، باور کمبود، ناسپاسیها، نگرانیها و ترسهایی که باعث شدن تا جاهایی که باید اقدام کنم نکردم و ثابت موندم؛ بیشتر وقتها فکر میکردم ایراد از هدفیه که دارم و باید تصمیمو تغییر بدم، محیطمو تغییر بدم…، در صورتی که همه اینها وقتی اتفاق میفته که من نگاه کنم به مسیری که دارم و ببینم آیا این با روح من هماهنگه! آیا من دارم طبق قانون عمل میکنم! آیا باورهام در جهت اون خواسته من هست!..
کار کردن رو خودم و بررسی روندم باید بشه جزوی که کار روزانه من و با انگیزه و شوق انجامش بدم، چون همونطور که دارم میبینم تو روابطم داره جواب میده پس قطعا تو ثروت و بقیه موارد هم همینه، قانون یه چیز رو میگه و انقدر به قول استاد سادس که باورش نمیکنیم؛
امیدوارم بتونم تو همین مسیر روزشمار، خودمو بیشتر بشناسم، بدونم کجاها بیشتر باید کار کنم تا زندگیم تو همه جنبهها رشد کنه، تا دنیارو تجربه کنم؛ و تمام باورهای الهی که مطابق قانون جهانه، جزوی از من بشه.
سلام استاد عزیز، خانم شایسته محترم و دوستان محترم، بسیار سپاسگذارم بابت آگاهی هایی که از فایلتون دریافت کردم، تجربه من مسیر رسیدن به هدف گرفتن گواهینامه رانندگی بود اوایل دی 1400من در سن 20 سالگی تصمیم گرفتم آموزشگاه نزدیک خونمون ثبت نام کنم و رفتم ثبت نام کردم یادمه اون موقع این باور داشتم که هرچقدر هم طول بکشه من گواهینامم بالاخره میگیرم حدود از از ثبت نام تا دریافت گواهینامم تا اردیبهشت 1401 چند ماه طول کشید من هرروز صبح بیدار میشدم و کلاس های تئوری آئین نامه آنلاین برگذار میشد شرکت میکردم نکته برداری میکردم سپس دوره آموزش عملی شروع شد من هرروز میرفتم دوران کرونا بود 3 تا ماسک هم میزدم بعد اتمام این جلسات با پدرم هم مدتی تمرین کردم یواش یواش من راه افتادم بعد زمان امتحان آئین نامه رسید من نمونه سوالات خریدم و خوندم و قبول شدم، بعدش امتحان عملی دوبار امتحان دادم رد شدم هر سری یک جلسه اضافه اجباری باید شرکت میکردم دو جلسه هم رفتم و بار سوم من قبول شدمممم و گواهینامم به دستم رسید پدرم رفته بود مسافرت، اینو بگم رمپ پارکینگ ما شیب زیادی داره اولین بار ترسیدم رمپ بیام بالا مامانم رفت به پسر همسایه که مغازه داشتن گفت اومد ماشین درآورد منم نشستم بغلش یادمه بهم میگفت باید اینجوری بیای و اینکه اولین بار با مامانم رفتیم بیرون رانندگی کردم و الان 3 سال گذشته الان تنهایی هم میتونم رانندگی کنم و دیگه یک راحت و آسون برام شده خدایاشکرت هزاران مرتبه و جواب سوال دوم استاد عزیزم من در مسی سایت شما بارها از مسیر خداوند خارج شدم و این فایل هم دوبار فک کنم از سمت خداوند نشانه اومد دقیقا من ناسپاس شدم احساس کمبود کردم مغرور شدم من دیروز حالم خیلی بد بود میگفتم خدایا وقتی استاد عباسمنش تونسته تغییر کنه وقتی این همه آدم تو این سایت تونستن تغییر کنن پس منم میتونم اگه قرار بود نتونم تغییر کنم به این سایت هدایت نمیشدم الان شکر خدا حالم خوبه دیگه میخوام با قدرت این مسیر ادامه بدم تمام تلاشم میکنم هرکاری خدا هدایتم کنه انجام میدم، من میخوام تا آخر عمرم مسیر درست برم من میخوام به خواسته ها و آرزوهام برسم میخوام خوشبخت زندگی کنم هی به خودم میخوام تکرار کنم بگم من میتونمممم من میتونممممم من میتونممممم من تغییر میکنممممم من تغییر میکنم مننننم دیگه تسلیممممممممم نمیشم من میخوام هرروز پله ها برم بالا نمیخوام دیگه سقوط کنممممممم دیگه کافیه محمد عظیمی تو میتونی تو میتونییییییی
من ،مینامیری،امروز 25 آذرماه سال 1404 از قهوه فروشی امیر در زاهدان ،درحالی که همزمان دانشجوی معماری هم هستم و به درآمدثابت 9 میلیون از باریستایی و به دوازده میلیون ازکارهای دانشجویی و غیره رسیده ام…
این درحالی است که قبلا حتی اراده انجام دادن کار را با دانشجویی درخود نمیدیدم
حتی در تهران ،یادمان رودهن،توانایی برقراری ارتباط با آدم ها برایم غیرقابل تصور بود و میترسیدم این درحالی است که من در زاهدان بسیار فرد اجتماعی و خوش صحبت و خوش مشرب هستم و این درجه از تفاوت به من فهماند که شخصیتم برای مهاجرت آماده نیست و باید در مسیر تغییر به این نقطه برسد که تمام جوامع و شهر ها و کشورها همه انسان هستند و فقط فرهنگ کمی متفاوت می باشد و هیچکس از دیگری بالاتر یا پایین تر نیست اما من انگار باوری در مورد نداشتن اعتماد به نفس در برخورد با دیگراقوام و ساکنان سایر شهرها دارم
اما اکنون دارم به این باور میرسم که دراین شهر هم از شهرهای دیگر افراد برای زندگی آمده اند و بسیار خوشبخت و ثروتمند شده اند و ترس های درون من درحال فروپاشی هستند…
اصلا همین تماشای سفر به دورآمریکا خودش شروع درست فکر کردن من بود…خدایاشکرت برای ایده خانم شایسته و اراده اش و توجه به آن…و عملی کردنش…شکر خداجانم شکر وجودت در تک تک ذرات و فکرها و حرکت ها و گسترش ها شکر وجودت خدای من
من در زاهدان همراه برادرم با درآمدی از طرف پدرمان زندگی میکنیم و هر روز عشقم را میبینم این درحالی است که نزدیک یک سال و نیم آرزویم بود که علنی و راحت به زاهدان بیایم و کارکنم و عشقم را ببینم و در شهری که متولدشدم رشد کنم و بعد با آرامش و روح بزرگتر همراه عشقم و خانواده ام به تهران مهاجرت کنم…و این شرایط تاحدودی رقم خورده است
من آرزو داشتم پدر و مادرم به تصمیماتم احترام بگذارند و اجازه بدهند کارهایی که به نظرم درست است را انجام بدهم،و اکنون پدرم به هرکسی که میخواهد درزندگی من دخالت کند،می گوید مینا خودش میدونه باید چیکارکنه…ما دخالت نمی کنیم
یعنی علاوه براینکه خودش مقابلم نمی ایستد،ازم دربرابر بقیه هم حمایت و حفاظت میکند…
من آرزوم بود ی قهوه بتونم با پول خودم بخورم الان دیگه میلی به خوردن ندارم اینقدر طبیعی بود هر روز تست کردن طعم قهوه ها و نوشیدنی ها،هات چاکلت هایی که عاشق خوردن شون بودم رو الان یاد دارم درست کنم،برای خانواده ام تونستم غذاهایی درست کنم که قبلش فقط میسوختن،خرید جنس هایی که من انتخاب میکنم از نظر همه بهترینه،به حدی که ازم میپرسن،چه مارکی از چه وسیله ای رو بخریم،من آرزوم بود بتونم وارد دوازده قدم بشم اما الان فقط چهار تا از دوره های استاد نخریدم هنوز
من حتی درست و حسابی به آموزه هاتون عمل نکردم
و فقط مغزم و نجواهای مسخره رو خاموش کردم و این همه رسیدم به همه چیز،
من آرزو م بود که ی دندونم ترمیم کنم اما الان فک بالام رو کامل ترمیم کردم اون هم پیش دکتری که خودم میخواستم و حسم بهش خوب بود ،و بهش گفتم تا وقتی ایران باشم برای ترمیم و درمان دندون هام پیش خودتون میام اینقدر باور دارم که میتونم برم آمریکا زندگی کنم ایالت کلرادو رو ببینم فلوریدا رو ببینم تکزاس رو ببینم به سفرهای تنهایی برم و از شون لذت ببرم و به بهترین شکل از خوردن و آشامیدن لذت میبرم در حالی که قبلا هم لذت خوردن و آشامیدنم و هم اعتماد به نفسم آسیب دیدن و هم انتظار داشتم از بقیه برای اینکه حمایتم کنند و در خودم نمی دیدم که بتونم برای خودم کاری کنم…
وای که چقدر من تغییر کردم و الان دارم به این فکر میکنم که اگر اطرافیانم به من خدمت یا هزینه انجام کاری رو بدن،من بهش نیازمند نیستم ولی خوشحال میشم از دریافت نعمت ها…
وای استاد
این مینای من خیلی تغییر کرده،من برای خودم هرچیزی که دوست دارم میخرم و حتی به پس انداز هم فکر میکنم و خونه و ماشین و طلا میخوام،و به جاش داشتم مثل بقیه فکر میکردم تا اینکه این فایل اومد جلو چشمم و انگار تو کل صفحه سایت فقط همین فایل دیدم
خدایا شکرت که در این مسیر کمکم کردی ،خدایاشکرت که بابام اجازه داد تو واحد زاهدان مون بمونم و اجاره اش نداد
خدایاشکرت بخاطر زندگی تو خونه
خدایاشکرت بخاطر هر نفسی که میکشم
خدایاشکرت که در واحد مسکونی که زندگی میکنم که سه اتاق خواب دارد
خدایاشکرت که برادرم از من میخواهد مسئول خرید خودمون باشم
خدایا شکرت که منو به بهترین راه ها و هدف ها و خوردنی ها و حال خوب ها و خبرهای خوب هدایت میکنی
خدایاشکرت که به راحتی واس خودم لباس خونه میخرم
خدایاشکرتکه به راحتی واس خودم کفش خریدم
خدایاشکرت که به راحتی به درآمد دوازده میلیونی رسیدم…
خدایاشکرت که کنار عشقم هستم
خدایاشکرت که کنار خودم هستم
خدایاشکرت که از صحبت کردن با خداوند لذت میبرم
آخ که فهمیدم وقتی وارد رابطه میشم حرف زدن با خدا رو فراموش میکنم دلیل اینکه ازدواج نکردم و رابطه بعد از مدتی حسم بهم می ریزه اینه که حرف زدن با خدا رو فراموش میکنم و در واقع نقش صحبت کردن باهاش بازی میکنم…
چقدر شناختن خودت میتونه گسترده و بزرگ و عظیم باشه
حقیقتا خیلی خوبه که دارم یادمیگیرم خودم بهتر بشناسم،و چقدر وقتایی که شروع میکنم از صمیم قلب حرف زدن با خدا همه شروع میکنن به توجه کردن به من و کمک کردن بهم و انجام دادن کارهام،کامل مشخصه این مولفه توجه به خداوند و روی کردن بهش که در جلسه یک قانون آفرینش بخش چهارم اومده بود در واقع همون نماز هست که در ترجمه ها و بین دین دارها فقط میتونه خوانده بشه ولی در واقع مخالف تبری هست همون طور که واضح در آیه 31 و 32 سوره قیامه میاد…یعنی اینقدر منطق و قوانین موجود در این جهان گسترده و منظم هست که وقتی من با باورهای ناسالم و باگ دارم وارد مسیر میشم نور به مجموعه ای از نور و تاریکی میتابه و همه چیز قشنگ تر و زیبا تر به نظر میرسه،شکر برای هر لحظه که در این مسیر کنارمون هستید و شکر برای خدا که منو در این مدار قرار داد تا در کنار شما و آگاهی هاتون زندگی مو زیباتر زندگی کنم و معنی زیبایی و تحسین و نعمت داشتن و شکر گزاری رو درک کنم و چقدر خوب که نعمت حضور در درگاه خداوند که تمام جهان درگاه خداوند هست و همه لحظه ها لحظه نمازهست و همه مکان ها میتونه مسجد و مدرسه انسان سازی برای ما باشه
خدایاشکرت برای درک تک تک نعمت هایی که بهم دادی
و شکر برای لذت هایی که در این لحظه میبریم و شکر برای این که داشتن نعمت ها تغییر محسوسی در احساسات ما نمیده و فقط و فقط ما جهان و خودمون رو با افزایش نعمت ها در زندگی مون گسترش میدیم و بیشتر به خدا تبدیل میشیم…
شکر وجودتون استاد
شکر حضورم در این سایت و شکر برای چشمام که این فایل دیدن و شکر برای گوش هام که این فایل شنیدن و شکر و شکر و شکر برای همه چیز …
شکر برای هر لحظه ای که نفس میکشم و تو این سایت کامنت مینویسم و کامنت میخونم و داده هایی که از آگاهی های استاد دریافت کردم دارم تبدیل به اطلاعات میکنم به گونه ای که بشه ازشون استفاده کرد و عملی باشه…
خدایاشکرت برای توانایی فکر کردن که کنار استاد یاد گرفتیم
خدایاشکرتکه توانایی کنترل ذهن و توجه کردن رو آموزش دیدیم
آخ خدای من حقیقتا چقدر دیگه میتونم فریاد بزنم که من سپاسگزارت هستم و برای تو حضور دارم و بخاطر تو نفس میکشم
سلام به استاد عباسمنش عزیز ، خانم شایسته عزیز، این فایل در بخش نشانه من امشب من بود، درسته من مسیر گم کردم در هیاهوی ذهنم غرق شدم، فکر میکنم اصول هم رعایت نکردم، حس کردم حس و حال های قبلی برگشته، واقعا زندگی من مثل یویو میام روی خودم یکم کار میکنم شرایط بهتر میشه بعد دوباره مسیر گم میکنم دوباره شروع میکنم و به همین ترتیب، انگار که میخوام از یک چاهی دربیام طناب برام انداختن ولی طناب هرسری میگیرم یکم میام بالا بعد دوباره میوفتم پایین، حس میکنم تغییر کردن من خیلی سخته، میدونم خدا طرف خودش همیشه درست انجام میده این منم که ایراد دارم، امشب به خودم گفتم چرا تغییر نمیکنم قانون برای همه یکیه، من شخصیتم چقد ایراد داره که تغییرش راحت نیس، اهرم رنج و لذت نوشتم هرروز میخونم اما اون انگیزه و امید، اون شور و شوق، اون تعهد، اون استقامت، اون صبر، اون جهاد اکبر و ایمان میخوام که دیگه قطارم بیوفته رو ریل و همینحوره بره و خارج نشه.
سلام به همه شما به نام خدایی که هر چه دارم از اوست واقعا که خیلی اهمیت دارد مدام نعمت ها و موفقیت هایی که داریم به خودمان یادآوری کنیم و شکرگذار باشیم تا فراموش نکنیم که چقدر نعمت داریم چقدر موفقیت داشتیم من خودم واقعا قبلا آرزوهای زیادی داشتم که به آنها برسم مثلا دوست داشتم گواهینامه بگیرم مدرک بگیرم ولی وقتی به این خواسته هام رسیدم ذهنم گفت اینها که چیزی نیستند واقعا که ما فراموش می کنیم که بعضی از موفقیت هایی که داریم روزی آرزوی ما بوده اما من آگاهانه به خودم یادآوری می کنم که این موفقیت ها روزی آرزو داشتن آنها را داشتم و شکرگذاری می کنم چون با شکرگذاری موفقیت بیشتری وارد زندگیم می کنم من قبلا خیلی شکرگذار نبودم اما هدفم این بود که انسان شکرگذاری باشم و برای اینکه به این هدفم برسم استمرار و تکرار داشتم هر روز شکرگذار بودم برای نعمت هایی که دارم و متعهد بودم که هر روز باید شکرگذاری کنم حتی برای کوچکترین موفقیت ها و واقعا الان خیلی بهتر از قبل شدم واقعا وقتی خودم با قبل مقایسه می کنم خیلی بهتر شدم خدایا شکرت چون استمرار و تعهد داشتم به این هدفم رسیدم من واقعا درک کردم که باید استمرار داشت برای رسیدن به هدف تا نتیجه بگیریم من هدفم این بود به مکالمه انگلیسی تسلط پیدا کنم اما تعهد نداشتم برای این هدفم و اون استمرار لازم نداشتم و نتیجه نگرفتم یا مثلا قبلا باشگاه می رفتم داشتم بدنی جذاب درست می کردم اما همین که دنبال این هدفم نرفتم و استمرار نداشتم دوباره بدنم به حالت قبل برگشت ما باید مدام مسیر رسیدن به خواسته ها را به خودمان یادآوری کنیم تا فراموش نکنیم از چه مسیری به خواسته هایمان رسیدیم و شکر گذار باشیم که با شکرگذاری به خواسته های بیشتری می رسیم خدایا شکرت بخاطر همه نعمتها
این فایل نشانه ی دو روز پیش من بود در شرایطی که یه حس مثلا بلاتکلیفی داشتم و هی میگفتم کجای کارم ایراد داره که اونی که میخام نمیشه ، چرا هنوز کارمندم ؟چرا استقلال مالی ندارم ؟پول خوبی درمیارم ولی هنوز راضی نیستم چرا چرا ؟!!!
خلاصه نجواهای ذهنم داشت همییینجوری پشت سرهم یه حس ناجالبی بهم میداد که یهو منی که خیلی وقت بود گزینه ی نشانه من رو نزده بودم اومدم توی سایت و زدم و این فایل اومد الله اکبر
خدا انگار بهم گفت آهااااااااای مریم خانم یادت نره ازکجا به کجا رسیدی؟یادت نره الان دقیقا وسط آرزوهاتی
شکر گذار باش
جلو چشمتو بگیره اینهمه پول هرماه توی حسابت میاد که اینهمممممه داری رااااحت خرج میکنی و خیلی چیزهایی که قبلا حسرتش رو میخوردی الان شده روتین برات
قبلا آرزو داشتی دلاری دربیاری الان به پوند حقوق میگیری
قبلا آرزوت بود وسط انگلیسی صحبت کردن با استادت خندت نگیره و مسخره بازی نکنی
الان رااااحت توی محل انگلیسی زبان داری کار میکنی واسه خودت میری میای با مریضا و همکارای بیریتیش و آفریقایی و هندی و همه ملیت ها و لحجه هارو میفهمی و کارت رو راه میندازی .
حتی به قول سعید (همسرم) میگه شبا توی خواب هم انگلیسی زمزمه میکنی انگار با همکارات داری حرف میزنی !
قبلا آرزو داشتی یه خونه توی پایین شهر مشهد داشته باشی و راضی بودی ،فکرشو میکردی بتونی میلیاردی خونه بخری و خانوادت رو سوپرایز کنی؟! پس شکر گذار باش
به چشت بیاد خانم !
قبلا آرزو داشتی فقط مهاجرت کنی و با باور کمبود میگفتی هرررجا هرررکشوری ،حتی موقعی که فهمیدی داری میای انگلیس گفتی لندن گرونه میترسم از پس هزینه هاش برنیام و دنبال شهرهای کوچیک بودی ، عایا فکرشم میکردی که توی بهترین جای لندن خونه ی یک خواب اجاره کنی و تماااام هزینه ها رو که میدی هیچ ، تازه سعید هم سرکار نره که روی زبانش کار کنه و بازهم با حقوق فقط تو بتونین اینهمه راحت و در رفاه زندگی کنین؟! مریم جلو چشمتو بگیره خواهشا شکر گذار باش
خدایا شکرتتتتت
فکرشو میکردی یه روزی که هم ویزای معتبر انگلیس رو داشته باشی ،هم شینگن داشته باشی که کل اروپا رو بری بگردی؟!!!
لامصب تو قبلا تاهمین سه سال پیش استانبول رفتن آرزوت بود !!! برات گرون بود
الان جلو جلو هنوز از این سفر نیومده سفر بعدی رو بوک میکنی !!!
سپتامبر اسپانیا جزایر قناری بودی
الان این ماه که دسامبر هست داری میری پاریس برای کریسمس و ماه بعدش میری دبی ! و همه بوک کردی
لامصب شکر کنننننن
خدایا شکرت
خدایا شکرت مررررسی واقعا
یادمون نره از کجا به کجا رسیدیم
یادمون نره چه مسیری رو رفتیم و همون مار درست رو ادامه بدیم
چه خوش گفت استاد عباس منش عزیز، که درود خداوند هزاران بار بر او باد
آخ آخ استاد این هدایت خداوند همانند نور ستاره ی در دل تاریکی روزمرگی برای من بود
این چه حکایتی ست که من مبهوت آن شدم، من در گیر و دار افکار و نجواها… دقیقا به جایی هدایت می شوم که تکلیفم رو با خودم روشن کنه… بگه:…. آهای مهدی…. داری گیج میزنی…. حواست نیست داری به بیراهه میری…. بوق بوق بوق بوق … داری روی لبه اتوبان موفقیت با سرعت حرکت میکنی… نکنه از جاده منحرف بشی… مهدیییییییییییییییییییی … آلاااارم… آلااااارم… بعد بیام صفحه سایت عباس منش رو باز کنم و نشانه امروزم رو باز کنم و این فایل به این فوق العاده ی رو بشینم فیلمش رو نگاه کنم و دوباره بشینم ویس رو گوش کنم…
حس میکنم.. استاد این ویس رو فقط برای من ضبط کرده و یچیزایی رو برای من گوشزد کنه… یا رب تو را سپاسگدارم که مرا به سوی این فایل هدایت کردی.
امروز 28 آبان 1404 ساعت 21:00 این ردپا رو از خودم اینجا می گذارم که هم برای خودم و هم برای دیگر دوستان نشانهی باشه برای اینکه.. محو روزمرگی نشویم و به راه درست بدون افکار پوچ ادامه بدهیم…
چندین سال پیش… هر روز ار یک چهارراه ی رد میشدم و میگفتم خدایا یعنی میشه من تو این ساختمون خونه بخرم.. یه واحد آپارتمان داشته باشم و هر روز این رو میگفتم.. ازدواج کردم و خداوند هدیه رو بهم داد و دقیقا تو همون ساخمون خونه خریدم.. یه آپارتمان یک خوابه برای یه عروس و داماد.. گفتم خدایا مستاجری نرم و برم خونه خودم وو ترو تمیزش کنم و خودم استفاده کنم و این اتفاق 40 روز قبل از مراسم ازدواج افتاد و خونه و تسویه کردیم و رنگ و لعابی بهش دایدم…. درگیر روزمرگی شدم ………….. سالها درگیر قرض و بدهی شدم
سال 1401 گفتم خدایا بخاطر شرایطی که برام پیش اومد نمیتونم از اون آپارتمان استفاده کنم و خسته شدم از این شرایط کمکم کن تا خونه رو عوض کنم و خداوند مجدد هدیه م را داد.. خانه 2 خوابه با 2 فرزند و سومین فرزند هم هدیه ویژه ش بود….. دوباره رکود و روزمرگی…. آخ چه بلایی میاره این روزمرگی و فراموشی قانون و طی نکردن این راه درست
جهان بلایی سرم آورد که کمرم راست نمیشد از بدهی و قرض و چک و ….
اوایل سال تعهد دادم و مسیر دقیق و درستی رو با استاد از فایل های رایگان شروع کردم… خداوند اجابت کرد آنچه میخواستم .. کمکم کرد و بدهی هایم را پرداخت کردم و بخش کمی از اون مانده..
یک هفته ی ست مثل مرغ بال و پر کنده… آروم و قرار ندارم و حس میکنم دارم سکون پیدا میکنم… موتور پیشرفت و ارتفام خاموش شده… انگار پام رو از روی گاز برداشتم و ماشین حرکت نمیکنه…
یه سیلی به خودم زدم و تو آینه به خودم نگاه کردم و گفتم: هااااااا چیه… تنت میخاره… این دفعه دنبا با لگد حالتو جا میاره ها…. به خودت بیا.. پاتو از رو گاز برداشتی و محو چی شدی.. همین.. تا اینجا برات بس بود… تو اولش چی میخواستی…. مگه نمیخواستی شبیه استاد عباس منش بشی…. موفقیت هاش رو برای خودت الگو نکرده بودی….
الان خوابت برده یا به نقطه امن رسیدی و فکر میکنی وقت استراحته…. بفهم داری جا میمونی….دنیا اونایی که جا بمونن رو فراموش میکنه و حذفشون میکنه..
استاد چند روزی درگیر بودم و الان این هدایت نصیبم شد و این فایل رو با جان دل گوش دادم
پروردگارا من همانند کودکی بازیگوشم… نمی دانم و عقلم نمیرسد… خودت دستم را رها مکن… من هیچ چیز را بلد نیستم… جایی ر.ا نمیشناسم… من گم می شوم در این دنیای پر از ابهام… فقط انگشتان تو را می گیرم و تورا میشناسم…
با چشمانی اشک آلود.. از تو میخوام.. به بهترین ها هدایتم کنی
استاد و خانم شایسته برای تمام زحمات و آموزش هاتون ممنونم
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان
تهران تاریخ 1404/08/25 ساعت 08:50
نشانه امروز من
خدایا شکرت بابت هماهنگی و زمان بندی عالی و خوب که هر لحظه و هر ثانیه با من پارسا صحبت میکنی…
خدایا شکرت امروز قبل از اینکه نشانه فایل نشانه روز رو گوش بدم ذهن من داشت من رو به بی راهه و فکر های بیهوده میبرد و بهش گفتم ببین تو مگه فکر مهاجرت به تهران و یک شهر جدید نبودی مگه الان تهران زندگی نمیکنی مگه الان مستقل نشدی پس چرا همه چیز برات دوباره عادی شده و اصلا بابت زندگی الان و شرایطی که داری و خداوند داره حمایت و هدایت و حفاظت میکنه از خداوند سپاسگزار و قدردان نیستی و کلی حالم خوب شد ….
و بعد از اینکه فایل نشانه روز خودم رو شروع کردم به گوش دادن استاد عباسمنش خیلی واضح از زبان خداوند با من پارسا صحبت کردند و واقعا گفتم خدایا شکرت که چقدر عاشقانه و پدرانه با من پارسا صحبت کردی و من رو آرام کردی خدایا صد هزاران مرتبه شکرت…
واقعا حتی هزاران مورد دیگه میشه در همه زمینه ها گفت که انسان آرزو داره بعد که بهش دست پیدا میکنه ذهن انسان رو میبره داخل مقایسه و بازی و ناشکری خدایا صد هزاران مرتبه شکرت بابت این فایل بی نظیر….
تبریک میگم بهتون و جمله ای که گفتید من اصلا خوشم نمیاد که بخورم زمین و بلند بشم برای همین همون مسیر درست رو با تعهد با ایمان همیشه ادامه میدم برای نتایج بهتر عالی تر و همیشه روند تغییراتم صعودی بوده ، این نگرشتون واقعا قابل تحسینه.
واقعا تفاوت شما با بقیه همین افکار و همین روش فوق العادتون هست.
بیماریم تقریبا فروکش کرده بود و من میخواستم کامل تو بدنم ریشه کن بشه پس عضو سایت شدم و شروع کردم باورهامو ساختم تقریبا دوماه به سال جدید بود و هرروز مدیتیشن میکردم یاورهامو تکرار میکردم و فایل ها رو گوش میکردم و نتیجه خیلی ملموس نبود اما خب اون شکستگی مهره کمرم جوش خورد پیاده روی هامو بخاطر کمرم خیلی کم شروع کردم ولی دو هفته از تعطیلات عید رو کلا همه ی چی رو گذاشتم کنار و سرگرم بقیه شدم و دقیقایک هفته بعدا از تعطیلات بیماری یه جوری عود کرد که اصلا تعجب کردم که حتی بدتر از زمانی شد که من اصلا عضو سایت نبودم و رفتم تو ی پروسه تغییر آمپولو دارو و یکسری بلاها سرم اومد . و با اینکه شروع کردم فایل های تحول رو متعهدانه روزانه پیش رفتم شکرگزاری مدیتیشن و …ولی بخاطر هی پیشرفت بیماری و بیماری های کوچک دیگه که به واسطه ی اون به وجود اومد احساسم هی بدتر شد و الان که حدود شش ماه از شروع تمریناتم میگذره من اصلا به یک ثبات نرسیدم و هی داره شرایطم سخت تر میشه .
اوایل نمیدونستم که اون مسیری یکی دوماهه داره تغییرات ایجاد میکنه و ترک اون باعث شد که من خیلی شرایطم بدتر هم بشه و گاهی روزا واقعا سردرگم میشم . چون خود درد و محدودیت جسمی آدم رو کلافه میکنه . و میام تو سایت و فایل های تحول . کامنت های عقل کل . زندگی در بهشت .. اینها حالم رو خوب میکنه اما خب دوستندارم فقط مسکن باشه .من نتیجه میخوام و میدونم که کنار گذاشتن حتی یک روز از این تمرینات شرایطم رو بدتر هم خواهد کرد
استاد عزیز وخانم شایسته مهربان سلام
من الهام هستم وخدارو هزاران مرتبه شکر میکنم که امروز تونستم بعدازمدت طولانی به سایت دسترسی پیدا کنم و ازنعمت فایل های هدیه و نشانه روزم استفاده کنم
باید اعتراف کنم در این مدت که دسترسی ما باشما قطع شده بود کنترل ذهن وتمرکز روی نکات مثبت برام سخت ترازقبل بود اما به لطف الله یکتا و تمرکز روی آموزه های قبلی که از شما یادگرفتم تا حد خیلی زیادی تونستم خودم رو کنترل کنم
دراین مدت اخبار را تا حد زیادی دنبال نکردم وحتی موقعی که خبرها را میشنیدم ذهنم را کنترل کردم و توجه ام را گذاشتم روی نعمت های زندگی ام
همسرم،سلامتی خودم وخانواده ام،خانه قشنگ و وسایل زیبایی که به تازگی خریدیم ،حتی عروسک کوچکی که درخانه دارم و گل های زیبامون که هر روز جونه می زنند همه وهمه نعمت های زندگی من بودن وهستند که بابت همه آنها ازپروردگار مهربانم سپاسگزارم
برای همه دوستان هرکجا که هستند عشق وسلامتی وآرامش آرزو میکنم
درپناه خدای مهربون باشید️
به نام خدا
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته و همه دوستان
روز 140 از روزشمار تحول زندگی من
یکی از این اتفاقات خوب در رابطه با اینکه متعهد موندم و با هیچ بهانهای خودمو از مسیر خارج نکردم» در مورد رابطم با افراد به خصوص جنس مخالف هست، تمام رابطههایی که داشت بهم آسیب میزد رو قطع کردم و سعی کردم با بالابردن اعتماد به نفسم و احساس لیاقتم و باورهای درست اول با خودم در صلح باشم تا بتونم ارتباط مناسبی رو با بقیه داشته باشم؛ خیلی جاها باید هرطور بود ذهنمو کنترل میکردم تا از سر نیاز و فرار از مسائل، وارد شرایطی نشم که دوباره بیفتم رو سیکل معیوب! و خداروشکر تونستم تا به الان با کمک راهنماییهای استاد و یادآوری این مسیری که با هدایتهای خدا طی کردم، ادامه بدم و تو این مدت تجربههایی داشتم که بهم نشون دادن من تغییر کردم و جهان داره افرادی رو به سمت من میاره که همشون با عشق و احترام باهام برخورد میکنن و خیلی از کارهام داره به راحتی انجام میشه از طریق همین دستانی که خدا خودش میفرسته.
اما در مورد تجربهای که اصل رو فراموش کردم و از مسیر منحرف شدم، میتونم بگم به طور واضح تو مسیر درآمد و ثروت هست، با توجه به اینکه خب درآمد بالا پایین میشه و این روند صعودی که باید باشه ادامه نداشته، اونم بهخاطر ایمان ضعیف، عجله کردن، باور کمبود، ناسپاسیها، نگرانیها و ترسهایی که باعث شدن تا جاهایی که باید اقدام کنم نکردم و ثابت موندم؛ بیشتر وقتها فکر میکردم ایراد از هدفیه که دارم و باید تصمیمو تغییر بدم، محیطمو تغییر بدم…، در صورتی که همه اینها وقتی اتفاق میفته که من نگاه کنم به مسیری که دارم و ببینم آیا این با روح من هماهنگه! آیا من دارم طبق قانون عمل میکنم! آیا باورهام در جهت اون خواسته من هست!..
کار کردن رو خودم و بررسی روندم باید بشه جزوی که کار روزانه من و با انگیزه و شوق انجامش بدم، چون همونطور که دارم میبینم تو روابطم داره جواب میده پس قطعا تو ثروت و بقیه موارد هم همینه، قانون یه چیز رو میگه و انقدر به قول استاد سادس که باورش نمیکنیم؛
امیدوارم بتونم تو همین مسیر روزشمار، خودمو بیشتر بشناسم، بدونم کجاها بیشتر باید کار کنم تا زندگیم تو همه جنبهها رشد کنه، تا دنیارو تجربه کنم؛ و تمام باورهای الهی که مطابق قانون جهانه، جزوی از من بشه.
سپاسگزارم
سلام استاد عزیز، خانم شایسته محترم و دوستان محترم، بسیار سپاسگذارم بابت آگاهی هایی که از فایلتون دریافت کردم، تجربه من مسیر رسیدن به هدف گرفتن گواهینامه رانندگی بود اوایل دی 1400من در سن 20 سالگی تصمیم گرفتم آموزشگاه نزدیک خونمون ثبت نام کنم و رفتم ثبت نام کردم یادمه اون موقع این باور داشتم که هرچقدر هم طول بکشه من گواهینامم بالاخره میگیرم حدود از از ثبت نام تا دریافت گواهینامم تا اردیبهشت 1401 چند ماه طول کشید من هرروز صبح بیدار میشدم و کلاس های تئوری آئین نامه آنلاین برگذار میشد شرکت میکردم نکته برداری میکردم سپس دوره آموزش عملی شروع شد من هرروز میرفتم دوران کرونا بود 3 تا ماسک هم میزدم بعد اتمام این جلسات با پدرم هم مدتی تمرین کردم یواش یواش من راه افتادم بعد زمان امتحان آئین نامه رسید من نمونه سوالات خریدم و خوندم و قبول شدم، بعدش امتحان عملی دوبار امتحان دادم رد شدم هر سری یک جلسه اضافه اجباری باید شرکت میکردم دو جلسه هم رفتم و بار سوم من قبول شدمممم و گواهینامم به دستم رسید پدرم رفته بود مسافرت، اینو بگم رمپ پارکینگ ما شیب زیادی داره اولین بار ترسیدم رمپ بیام بالا مامانم رفت به پسر همسایه که مغازه داشتن گفت اومد ماشین درآورد منم نشستم بغلش یادمه بهم میگفت باید اینجوری بیای و اینکه اولین بار با مامانم رفتیم بیرون رانندگی کردم و الان 3 سال گذشته الان تنهایی هم میتونم رانندگی کنم و دیگه یک راحت و آسون برام شده خدایاشکرت هزاران مرتبه و جواب سوال دوم استاد عزیزم من در مسی سایت شما بارها از مسیر خداوند خارج شدم و این فایل هم دوبار فک کنم از سمت خداوند نشانه اومد دقیقا من ناسپاس شدم احساس کمبود کردم مغرور شدم من دیروز حالم خیلی بد بود میگفتم خدایا وقتی استاد عباسمنش تونسته تغییر کنه وقتی این همه آدم تو این سایت تونستن تغییر کنن پس منم میتونم اگه قرار بود نتونم تغییر کنم به این سایت هدایت نمیشدم الان شکر خدا حالم خوبه دیگه میخوام با قدرت این مسیر ادامه بدم تمام تلاشم میکنم هرکاری خدا هدایتم کنه انجام میدم، من میخوام تا آخر عمرم مسیر درست برم من میخوام به خواسته ها و آرزوهام برسم میخوام خوشبخت زندگی کنم هی به خودم میخوام تکرار کنم بگم من میتونمممم من میتونممممم من میتونممممم من تغییر میکنممممم من تغییر میکنم مننننم دیگه تسلیممممممممم نمیشم من میخوام هرروز پله ها برم بالا نمیخوام دیگه سقوط کنممممممم دیگه کافیه محمد عظیمی تو میتونی تو میتونییییییی
با سلام به خانواده صمیمی عباسمنش
من ،مینامیری،امروز 25 آذرماه سال 1404 از قهوه فروشی امیر در زاهدان ،درحالی که همزمان دانشجوی معماری هم هستم و به درآمدثابت 9 میلیون از باریستایی و به دوازده میلیون ازکارهای دانشجویی و غیره رسیده ام…
این درحالی است که قبلا حتی اراده انجام دادن کار را با دانشجویی درخود نمیدیدم
حتی در تهران ،یادمان رودهن،توانایی برقراری ارتباط با آدم ها برایم غیرقابل تصور بود و میترسیدم این درحالی است که من در زاهدان بسیار فرد اجتماعی و خوش صحبت و خوش مشرب هستم و این درجه از تفاوت به من فهماند که شخصیتم برای مهاجرت آماده نیست و باید در مسیر تغییر به این نقطه برسد که تمام جوامع و شهر ها و کشورها همه انسان هستند و فقط فرهنگ کمی متفاوت می باشد و هیچکس از دیگری بالاتر یا پایین تر نیست اما من انگار باوری در مورد نداشتن اعتماد به نفس در برخورد با دیگراقوام و ساکنان سایر شهرها دارم
اما اکنون دارم به این باور میرسم که دراین شهر هم از شهرهای دیگر افراد برای زندگی آمده اند و بسیار خوشبخت و ثروتمند شده اند و ترس های درون من درحال فروپاشی هستند…
اصلا همین تماشای سفر به دورآمریکا خودش شروع درست فکر کردن من بود…خدایاشکرت برای ایده خانم شایسته و اراده اش و توجه به آن…و عملی کردنش…شکر خداجانم شکر وجودت در تک تک ذرات و فکرها و حرکت ها و گسترش ها شکر وجودت خدای من
من در زاهدان همراه برادرم با درآمدی از طرف پدرمان زندگی میکنیم و هر روز عشقم را میبینم این درحالی است که نزدیک یک سال و نیم آرزویم بود که علنی و راحت به زاهدان بیایم و کارکنم و عشقم را ببینم و در شهری که متولدشدم رشد کنم و بعد با آرامش و روح بزرگتر همراه عشقم و خانواده ام به تهران مهاجرت کنم…و این شرایط تاحدودی رقم خورده است
من آرزو داشتم پدر و مادرم به تصمیماتم احترام بگذارند و اجازه بدهند کارهایی که به نظرم درست است را انجام بدهم،و اکنون پدرم به هرکسی که میخواهد درزندگی من دخالت کند،می گوید مینا خودش میدونه باید چیکارکنه…ما دخالت نمی کنیم
یعنی علاوه براینکه خودش مقابلم نمی ایستد،ازم دربرابر بقیه هم حمایت و حفاظت میکند…
من آرزوم بود ی قهوه بتونم با پول خودم بخورم الان دیگه میلی به خوردن ندارم اینقدر طبیعی بود هر روز تست کردن طعم قهوه ها و نوشیدنی ها،هات چاکلت هایی که عاشق خوردن شون بودم رو الان یاد دارم درست کنم،برای خانواده ام تونستم غذاهایی درست کنم که قبلش فقط میسوختن،خرید جنس هایی که من انتخاب میکنم از نظر همه بهترینه،به حدی که ازم میپرسن،چه مارکی از چه وسیله ای رو بخریم،من آرزوم بود بتونم وارد دوازده قدم بشم اما الان فقط چهار تا از دوره های استاد نخریدم هنوز
من حتی درست و حسابی به آموزه هاتون عمل نکردم
و فقط مغزم و نجواهای مسخره رو خاموش کردم و این همه رسیدم به همه چیز،
من آرزو م بود که ی دندونم ترمیم کنم اما الان فک بالام رو کامل ترمیم کردم اون هم پیش دکتری که خودم میخواستم و حسم بهش خوب بود ،و بهش گفتم تا وقتی ایران باشم برای ترمیم و درمان دندون هام پیش خودتون میام اینقدر باور دارم که میتونم برم آمریکا زندگی کنم ایالت کلرادو رو ببینم فلوریدا رو ببینم تکزاس رو ببینم به سفرهای تنهایی برم و از شون لذت ببرم و به بهترین شکل از خوردن و آشامیدن لذت میبرم در حالی که قبلا هم لذت خوردن و آشامیدنم و هم اعتماد به نفسم آسیب دیدن و هم انتظار داشتم از بقیه برای اینکه حمایتم کنند و در خودم نمی دیدم که بتونم برای خودم کاری کنم…
وای که چقدر من تغییر کردم و الان دارم به این فکر میکنم که اگر اطرافیانم به من خدمت یا هزینه انجام کاری رو بدن،من بهش نیازمند نیستم ولی خوشحال میشم از دریافت نعمت ها…
وای استاد
این مینای من خیلی تغییر کرده،من برای خودم هرچیزی که دوست دارم میخرم و حتی به پس انداز هم فکر میکنم و خونه و ماشین و طلا میخوام،و به جاش داشتم مثل بقیه فکر میکردم تا اینکه این فایل اومد جلو چشمم و انگار تو کل صفحه سایت فقط همین فایل دیدم
خدایا شکرت که در این مسیر کمکم کردی ،خدایاشکرت که بابام اجازه داد تو واحد زاهدان مون بمونم و اجاره اش نداد
خدایاشکرت بخاطر زندگی تو خونه
خدایاشکرت بخاطر هر نفسی که میکشم
خدایاشکرت که در واحد مسکونی که زندگی میکنم که سه اتاق خواب دارد
خدایاشکرت که برادرم از من میخواهد مسئول خرید خودمون باشم
خدایا شکرت که منو به بهترین راه ها و هدف ها و خوردنی ها و حال خوب ها و خبرهای خوب هدایت میکنی
خدایاشکرت که به راحتی واس خودم لباس خونه میخرم
خدایاشکرتکه به راحتی واس خودم کفش خریدم
خدایاشکرت که به راحتی به درآمد دوازده میلیونی رسیدم…
خدایاشکرت که کنار عشقم هستم
خدایاشکرت که کنار خودم هستم
خدایاشکرت که از صحبت کردن با خداوند لذت میبرم
آخ که فهمیدم وقتی وارد رابطه میشم حرف زدن با خدا رو فراموش میکنم دلیل اینکه ازدواج نکردم و رابطه بعد از مدتی حسم بهم می ریزه اینه که حرف زدن با خدا رو فراموش میکنم و در واقع نقش صحبت کردن باهاش بازی میکنم…
چقدر شناختن خودت میتونه گسترده و بزرگ و عظیم باشه
حقیقتا خیلی خوبه که دارم یادمیگیرم خودم بهتر بشناسم،و چقدر وقتایی که شروع میکنم از صمیم قلب حرف زدن با خدا همه شروع میکنن به توجه کردن به من و کمک کردن بهم و انجام دادن کارهام،کامل مشخصه این مولفه توجه به خداوند و روی کردن بهش که در جلسه یک قانون آفرینش بخش چهارم اومده بود در واقع همون نماز هست که در ترجمه ها و بین دین دارها فقط میتونه خوانده بشه ولی در واقع مخالف تبری هست همون طور که واضح در آیه 31 و 32 سوره قیامه میاد…یعنی اینقدر منطق و قوانین موجود در این جهان گسترده و منظم هست که وقتی من با باورهای ناسالم و باگ دارم وارد مسیر میشم نور به مجموعه ای از نور و تاریکی میتابه و همه چیز قشنگ تر و زیبا تر به نظر میرسه،شکر برای هر لحظه که در این مسیر کنارمون هستید و شکر برای خدا که منو در این مدار قرار داد تا در کنار شما و آگاهی هاتون زندگی مو زیباتر زندگی کنم و معنی زیبایی و تحسین و نعمت داشتن و شکر گزاری رو درک کنم و چقدر خوب که نعمت حضور در درگاه خداوند که تمام جهان درگاه خداوند هست و همه لحظه ها لحظه نمازهست و همه مکان ها میتونه مسجد و مدرسه انسان سازی برای ما باشه
خدایاشکرت برای درک تک تک نعمت هایی که بهم دادی
و شکر برای لذت هایی که در این لحظه میبریم و شکر برای این که داشتن نعمت ها تغییر محسوسی در احساسات ما نمیده و فقط و فقط ما جهان و خودمون رو با افزایش نعمت ها در زندگی مون گسترش میدیم و بیشتر به خدا تبدیل میشیم…
شکر وجودتون استاد
شکر حضورم در این سایت و شکر برای چشمام که این فایل دیدن و شکر برای گوش هام که این فایل شنیدن و شکر و شکر و شکر برای همه چیز …
شکر برای هر لحظه ای که نفس میکشم و تو این سایت کامنت مینویسم و کامنت میخونم و داده هایی که از آگاهی های استاد دریافت کردم دارم تبدیل به اطلاعات میکنم به گونه ای که بشه ازشون استفاده کرد و عملی باشه…
خدایاشکرت برای توانایی فکر کردن که کنار استاد یاد گرفتیم
خدایاشکرتکه توانایی کنترل ذهن و توجه کردن رو آموزش دیدیم
آخ خدای من حقیقتا چقدر دیگه میتونم فریاد بزنم که من سپاسگزارت هستم و برای تو حضور دارم و بخاطر تو نفس میکشم
خدای من مرسی که هستی
سلام به استاد عباسمنش عزیز ، خانم شایسته عزیز، این فایل در بخش نشانه من امشب من بود، درسته من مسیر گم کردم در هیاهوی ذهنم غرق شدم، فکر میکنم اصول هم رعایت نکردم، حس کردم حس و حال های قبلی برگشته، واقعا زندگی من مثل یویو میام روی خودم یکم کار میکنم شرایط بهتر میشه بعد دوباره مسیر گم میکنم دوباره شروع میکنم و به همین ترتیب، انگار که میخوام از یک چاهی دربیام طناب برام انداختن ولی طناب هرسری میگیرم یکم میام بالا بعد دوباره میوفتم پایین، حس میکنم تغییر کردن من خیلی سخته، میدونم خدا طرف خودش همیشه درست انجام میده این منم که ایراد دارم، امشب به خودم گفتم چرا تغییر نمیکنم قانون برای همه یکیه، من شخصیتم چقد ایراد داره که تغییرش راحت نیس، اهرم رنج و لذت نوشتم هرروز میخونم اما اون انگیزه و امید، اون شور و شوق، اون تعهد، اون استقامت، اون صبر، اون جهاد اکبر و ایمان میخوام که دیگه قطارم بیوفته رو ریل و همینحوره بره و خارج نشه.
سلام به همه شما به نام خدایی که هر چه دارم از اوست واقعا که خیلی اهمیت دارد مدام نعمت ها و موفقیت هایی که داریم به خودمان یادآوری کنیم و شکرگذار باشیم تا فراموش نکنیم که چقدر نعمت داریم چقدر موفقیت داشتیم من خودم واقعا قبلا آرزوهای زیادی داشتم که به آنها برسم مثلا دوست داشتم گواهینامه بگیرم مدرک بگیرم ولی وقتی به این خواسته هام رسیدم ذهنم گفت اینها که چیزی نیستند واقعا که ما فراموش می کنیم که بعضی از موفقیت هایی که داریم روزی آرزوی ما بوده اما من آگاهانه به خودم یادآوری می کنم که این موفقیت ها روزی آرزو داشتن آنها را داشتم و شکرگذاری می کنم چون با شکرگذاری موفقیت بیشتری وارد زندگیم می کنم من قبلا خیلی شکرگذار نبودم اما هدفم این بود که انسان شکرگذاری باشم و برای اینکه به این هدفم برسم استمرار و تکرار داشتم هر روز شکرگذار بودم برای نعمت هایی که دارم و متعهد بودم که هر روز باید شکرگذاری کنم حتی برای کوچکترین موفقیت ها و واقعا الان خیلی بهتر از قبل شدم واقعا وقتی خودم با قبل مقایسه می کنم خیلی بهتر شدم خدایا شکرت چون استمرار و تعهد داشتم به این هدفم رسیدم من واقعا درک کردم که باید استمرار داشت برای رسیدن به هدف تا نتیجه بگیریم من هدفم این بود به مکالمه انگلیسی تسلط پیدا کنم اما تعهد نداشتم برای این هدفم و اون استمرار لازم نداشتم و نتیجه نگرفتم یا مثلا قبلا باشگاه می رفتم داشتم بدنی جذاب درست می کردم اما همین که دنبال این هدفم نرفتم و استمرار نداشتم دوباره بدنم به حالت قبل برگشت ما باید مدام مسیر رسیدن به خواسته ها را به خودمان یادآوری کنیم تا فراموش نکنیم از چه مسیری به خواسته هایمان رسیدیم و شکر گذار باشیم که با شکرگذاری به خواسته های بیشتری می رسیم خدایا شکرت بخاطر همه نعمتها
سلام به همه
چقدرررر قانون دقیق هست دقیقا میزنه وسط هدف
این فایل نشانه ی دو روز پیش من بود در شرایطی که یه حس مثلا بلاتکلیفی داشتم و هی میگفتم کجای کارم ایراد داره که اونی که میخام نمیشه ، چرا هنوز کارمندم ؟چرا استقلال مالی ندارم ؟پول خوبی درمیارم ولی هنوز راضی نیستم چرا چرا ؟!!!
خلاصه نجواهای ذهنم داشت همییینجوری پشت سرهم یه حس ناجالبی بهم میداد که یهو منی که خیلی وقت بود گزینه ی نشانه من رو نزده بودم اومدم توی سایت و زدم و این فایل اومد الله اکبر
خدا انگار بهم گفت آهااااااااای مریم خانم یادت نره ازکجا به کجا رسیدی؟یادت نره الان دقیقا وسط آرزوهاتی
شکر گذار باش
جلو چشمتو بگیره اینهمه پول هرماه توی حسابت میاد که اینهمممممه داری رااااحت خرج میکنی و خیلی چیزهایی که قبلا حسرتش رو میخوردی الان شده روتین برات
قبلا آرزو داشتی دلاری دربیاری الان به پوند حقوق میگیری
قبلا آرزوت بود وسط انگلیسی صحبت کردن با استادت خندت نگیره و مسخره بازی نکنی
الان رااااحت توی محل انگلیسی زبان داری کار میکنی واسه خودت میری میای با مریضا و همکارای بیریتیش و آفریقایی و هندی و همه ملیت ها و لحجه هارو میفهمی و کارت رو راه میندازی .
حتی به قول سعید (همسرم) میگه شبا توی خواب هم انگلیسی زمزمه میکنی انگار با همکارات داری حرف میزنی !
قبلا آرزو داشتی یه خونه توی پایین شهر مشهد داشته باشی و راضی بودی ،فکرشو میکردی بتونی میلیاردی خونه بخری و خانوادت رو سوپرایز کنی؟! پس شکر گذار باش
به چشت بیاد خانم !
قبلا آرزو داشتی فقط مهاجرت کنی و با باور کمبود میگفتی هرررجا هرررکشوری ،حتی موقعی که فهمیدی داری میای انگلیس گفتی لندن گرونه میترسم از پس هزینه هاش برنیام و دنبال شهرهای کوچیک بودی ، عایا فکرشم میکردی که توی بهترین جای لندن خونه ی یک خواب اجاره کنی و تماااام هزینه ها رو که میدی هیچ ، تازه سعید هم سرکار نره که روی زبانش کار کنه و بازهم با حقوق فقط تو بتونین اینهمه راحت و در رفاه زندگی کنین؟! مریم جلو چشمتو بگیره خواهشا شکر گذار باش
خدایا شکرتتتتت
فکرشو میکردی یه روزی که هم ویزای معتبر انگلیس رو داشته باشی ،هم شینگن داشته باشی که کل اروپا رو بری بگردی؟!!!
لامصب تو قبلا تاهمین سه سال پیش استانبول رفتن آرزوت بود !!! برات گرون بود
الان جلو جلو هنوز از این سفر نیومده سفر بعدی رو بوک میکنی !!!
سپتامبر اسپانیا جزایر قناری بودی
الان این ماه که دسامبر هست داری میری پاریس برای کریسمس و ماه بعدش میری دبی ! و همه بوک کردی
لامصب شکر کنننننن
خدایا شکرت
خدایا شکرت مررررسی واقعا
یادمون نره از کجا به کجا رسیدیم
یادمون نره چه مسیری رو رفتیم و همون مار درست رو ادامه بدیم
به نام هادی و هدایتگر آگاه… رب العالمین
درود خداوند بر شما استاد عزیز و خانم شایسته گرامی
چه خوش گفت استاد عباس منش عزیز، که درود خداوند هزاران بار بر او باد
آخ آخ استاد این هدایت خداوند همانند نور ستاره ی در دل تاریکی روزمرگی برای من بود
این چه حکایتی ست که من مبهوت آن شدم، من در گیر و دار افکار و نجواها… دقیقا به جایی هدایت می شوم که تکلیفم رو با خودم روشن کنه… بگه:…. آهای مهدی…. داری گیج میزنی…. حواست نیست داری به بیراهه میری…. بوق بوق بوق بوق … داری روی لبه اتوبان موفقیت با سرعت حرکت میکنی… نکنه از جاده منحرف بشی… مهدیییییییییییییییییییی … آلاااارم… آلااااارم… بعد بیام صفحه سایت عباس منش رو باز کنم و نشانه امروزم رو باز کنم و این فایل به این فوق العاده ی رو بشینم فیلمش رو نگاه کنم و دوباره بشینم ویس رو گوش کنم…
حس میکنم.. استاد این ویس رو فقط برای من ضبط کرده و یچیزایی رو برای من گوشزد کنه… یا رب تو را سپاسگدارم که مرا به سوی این فایل هدایت کردی.
امروز 28 آبان 1404 ساعت 21:00 این ردپا رو از خودم اینجا می گذارم که هم برای خودم و هم برای دیگر دوستان نشانهی باشه برای اینکه.. محو روزمرگی نشویم و به راه درست بدون افکار پوچ ادامه بدهیم…
چندین سال پیش… هر روز ار یک چهارراه ی رد میشدم و میگفتم خدایا یعنی میشه من تو این ساختمون خونه بخرم.. یه واحد آپارتمان داشته باشم و هر روز این رو میگفتم.. ازدواج کردم و خداوند هدیه رو بهم داد و دقیقا تو همون ساخمون خونه خریدم.. یه آپارتمان یک خوابه برای یه عروس و داماد.. گفتم خدایا مستاجری نرم و برم خونه خودم وو ترو تمیزش کنم و خودم استفاده کنم و این اتفاق 40 روز قبل از مراسم ازدواج افتاد و خونه و تسویه کردیم و رنگ و لعابی بهش دایدم…. درگیر روزمرگی شدم ………….. سالها درگیر قرض و بدهی شدم
سال 1401 گفتم خدایا بخاطر شرایطی که برام پیش اومد نمیتونم از اون آپارتمان استفاده کنم و خسته شدم از این شرایط کمکم کن تا خونه رو عوض کنم و خداوند مجدد هدیه م را داد.. خانه 2 خوابه با 2 فرزند و سومین فرزند هم هدیه ویژه ش بود….. دوباره رکود و روزمرگی…. آخ چه بلایی میاره این روزمرگی و فراموشی قانون و طی نکردن این راه درست
جهان بلایی سرم آورد که کمرم راست نمیشد از بدهی و قرض و چک و ….
اوایل سال تعهد دادم و مسیر دقیق و درستی رو با استاد از فایل های رایگان شروع کردم… خداوند اجابت کرد آنچه میخواستم .. کمکم کرد و بدهی هایم را پرداخت کردم و بخش کمی از اون مانده..
یک هفته ی ست مثل مرغ بال و پر کنده… آروم و قرار ندارم و حس میکنم دارم سکون پیدا میکنم… موتور پیشرفت و ارتفام خاموش شده… انگار پام رو از روی گاز برداشتم و ماشین حرکت نمیکنه…
یه سیلی به خودم زدم و تو آینه به خودم نگاه کردم و گفتم: هااااااا چیه… تنت میخاره… این دفعه دنبا با لگد حالتو جا میاره ها…. به خودت بیا.. پاتو از رو گاز برداشتی و محو چی شدی.. همین.. تا اینجا برات بس بود… تو اولش چی میخواستی…. مگه نمیخواستی شبیه استاد عباس منش بشی…. موفقیت هاش رو برای خودت الگو نکرده بودی….
الان خوابت برده یا به نقطه امن رسیدی و فکر میکنی وقت استراحته…. بفهم داری جا میمونی….دنیا اونایی که جا بمونن رو فراموش میکنه و حذفشون میکنه..
استاد چند روزی درگیر بودم و الان این هدایت نصیبم شد و این فایل رو با جان دل گوش دادم
پروردگارا من همانند کودکی بازیگوشم… نمی دانم و عقلم نمیرسد… خودت دستم را رها مکن… من هیچ چیز را بلد نیستم… جایی ر.ا نمیشناسم… من گم می شوم در این دنیای پر از ابهام… فقط انگشتان تو را می گیرم و تورا میشناسم…
با چشمانی اشک آلود.. از تو میخوام.. به بهترین ها هدایتم کنی
استاد و خانم شایسته برای تمام زحمات و آموزش هاتون ممنونم
به نام فرمانروای جهان هستی
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان
تهران تاریخ 1404/08/25 ساعت 08:50
نشانه امروز من
خدایا شکرت بابت هماهنگی و زمان بندی عالی و خوب که هر لحظه و هر ثانیه با من پارسا صحبت میکنی…
خدایا شکرت امروز قبل از اینکه نشانه فایل نشانه روز رو گوش بدم ذهن من داشت من رو به بی راهه و فکر های بیهوده میبرد و بهش گفتم ببین تو مگه فکر مهاجرت به تهران و یک شهر جدید نبودی مگه الان تهران زندگی نمیکنی مگه الان مستقل نشدی پس چرا همه چیز برات دوباره عادی شده و اصلا بابت زندگی الان و شرایطی که داری و خداوند داره حمایت و هدایت و حفاظت میکنه از خداوند سپاسگزار و قدردان نیستی و کلی حالم خوب شد ….
و بعد از اینکه فایل نشانه روز خودم رو شروع کردم به گوش دادن استاد عباسمنش خیلی واضح از زبان خداوند با من پارسا صحبت کردند و واقعا گفتم خدایا شکرت که چقدر عاشقانه و پدرانه با من پارسا صحبت کردی و من رو آرام کردی خدایا صد هزاران مرتبه شکرت…
واقعا حتی هزاران مورد دیگه میشه در همه زمینه ها گفت که انسان آرزو داره بعد که بهش دست پیدا میکنه ذهن انسان رو میبره داخل مقایسه و بازی و ناشکری خدایا صد هزاران مرتبه شکرت بابت این فایل بی نظیر….
به زودی فلوریدا آمریکا میبینمتون استاد گرانقدر
(In God we trust)
درود
روز صد و چهلم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد
استاد واقعا تغییرات اندامتون شگفت انگیزه …
تبریک میگم بهتون و جمله ای که گفتید من اصلا خوشم نمیاد که بخورم زمین و بلند بشم برای همین همون مسیر درست رو با تعهد با ایمان همیشه ادامه میدم برای نتایج بهتر عالی تر و همیشه روند تغییراتم صعودی بوده ، این نگرشتون واقعا قابل تحسینه.
واقعا تفاوت شما با بقیه همین افکار و همین روش فوق العادتون هست.
بیماریم تقریبا فروکش کرده بود و من میخواستم کامل تو بدنم ریشه کن بشه پس عضو سایت شدم و شروع کردم باورهامو ساختم تقریبا دوماه به سال جدید بود و هرروز مدیتیشن میکردم یاورهامو تکرار میکردم و فایل ها رو گوش میکردم و نتیجه خیلی ملموس نبود اما خب اون شکستگی مهره کمرم جوش خورد پیاده روی هامو بخاطر کمرم خیلی کم شروع کردم ولی دو هفته از تعطیلات عید رو کلا همه ی چی رو گذاشتم کنار و سرگرم بقیه شدم و دقیقایک هفته بعدا از تعطیلات بیماری یه جوری عود کرد که اصلا تعجب کردم که حتی بدتر از زمانی شد که من اصلا عضو سایت نبودم و رفتم تو ی پروسه تغییر آمپولو دارو و یکسری بلاها سرم اومد . و با اینکه شروع کردم فایل های تحول رو متعهدانه روزانه پیش رفتم شکرگزاری مدیتیشن و …ولی بخاطر هی پیشرفت بیماری و بیماری های کوچک دیگه که به واسطه ی اون به وجود اومد احساسم هی بدتر شد و الان که حدود شش ماه از شروع تمریناتم میگذره من اصلا به یک ثبات نرسیدم و هی داره شرایطم سخت تر میشه .
اوایل نمیدونستم که اون مسیری یکی دوماهه داره تغییرات ایجاد میکنه و ترک اون باعث شد که من خیلی شرایطم بدتر هم بشه و گاهی روزا واقعا سردرگم میشم . چون خود درد و محدودیت جسمی آدم رو کلافه میکنه . و میام تو سایت و فایل های تحول . کامنت های عقل کل . زندگی در بهشت .. اینها حالم رو خوب میکنه اما خب دوستندارم فقط مسکن باشه .من نتیجه میخوام و میدونم که کنار گذاشتن حتی یک روز از این تمرینات شرایطم رو بدتر هم خواهد کرد