چگونه «مسیر رسیدن به اهداف» را فراموش نکنیم - صفحه 31


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

407 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد بهمنی گفته:
    مدت عضویت: 878 روز

    بنام خدا

    استاد جان سلام

    بعد از مدت ها اومدم کامنت بذارم و ب سوالی ک پرسیدین جواب بدم

    من این فایل نشانه امروزم بود، دقیقا روزی ک تصمیم گرفتم ک دوره 12 قدم رو از نو شروع کنم ب گوش دادن و نوشتن مجدد، چقد کمک کننده بود بهم و انگار همزمان شده بود با این تصمیمم،

    من از بچه های 12 قدم هستم

    روزی ک وارد دوره شدم از همون روز اول زندگیم با چیزای کوچیک شروع ب تغییر کرد و اروم اروم چیزای بزرگتر وارد زندگیم شدن و اصل چیزایی ک دریافت کردم این بود ک حال من از صب ک بیدار میشدم تا وقت خواب شنگول بودم اصن، و همه چیز عااالی پیش میرفت برام و اصن داشتم کیف میکردم،

    اما نقطه مقابلش دقیقا از زمانی شروع شد ک مسئله ایران اسرائیل پیش اومد و یهو افسار همه زندگیم از دستم در رفت، منی ک بیشتر از 1سال بود ک هیچ خبری رو گوش نداده بودم و پیگیر هیچی نبودم یهو میخکوب شدم پای اخبار، از این شبکه ب اون شبکه از این متن خبر ب اون متن خبر.

    اروم اروم نجواها قدرت گرفت، اروم اروم از مسیر خارج شدم، و اون دو هفته جوری منو از مسیر خارج کرد ک هنوزم نتونستم بگردم درست حسابی ب مسیرم، اونموقع 4 بودم و الان قدم 8 هستم و ب جرات میگم اون 4 قدم اول ک گوش دادم نتایجم ب شدت برای خودم بینظیر بود و اتفاقات خوب پشت هم میوفتاد، ولی تو 4 قدم بعدی نمیگم چیزای خوب نداشتم، داشتم، ولی دیگه کنترل ذهن محشر نداشتم، حال خوب مداوم نداشتم، اتفاقات خوب رگباری نداشتم، منی ک هیچ قرصی مصرف نکردم چندین ماه پشت سرهم، یهو تو چند روز اندازه یک سال قرص مصرف کردم، و خودم میدونم دلیلش چیه، دلیلش همون کنترل نکردن افکارم بود تو اون شرایط حساس ک همه اونموقع میرن سمت بیراهه ولی افراد موفق راه درست رو ادامه میدن و اینجا مشخص میشه کی موفق میشه کی نمیشه،

    و من جز دسته اول و رونده راه بیراهه شدم، این ماه قدم 8 رو خریدم، حتی 3 قسمتم گوش دادم ولی یهو بهم گفته شد برگرد از اول گوش بده، برگشتم و قدم اول رو کامل گوش دادم، بازم بهم گفته شد که نه، برگرد گوش بده و دوباره یک دفتر جدید بگیر و شروع کن نکته برداری و نوشتن، جوری ک انگار دوباره از اول، روز اولی هست ک نشستم پای دوره، و امشب من این کارو کردم و دوباره شروع کردم ب نوشتن و این نشانه امروزم بود ک اصن انگار برا من گفته شده بود، خدایا شکرت

    امیدوارم بتونم خیلی زود بازم بگردم ب مسیر درستم، مسیری ک توی 4 قدم اول داشتم و اصن رو ابرا بودم، ب امید خدا باز تلاشمو میکنم و لذت میبرم از این راهم تا دوباره بتونم وارد مسیر و مدار خواسته هام بشم و کنترل و افسار زندگیم رو دستم بگیرم. البته اینم بگم ک اخیرا درگیر یک مسئله شدم ک ب شدت کل زندگیم رو تحت الشعاع خودش قرار داده بود ک مطمئنم. اگر ممد قبل بودم زندگیم الان نابود شده بود، ولی الان نمیگم موفق بودم، اما تونستم خیلی خوب همه جیزو کنترل کنم و بخودم مسلط باشم بتونم تا حد خیلی خوبی ذهنم رو کنترل کنم تا ارومتر باشه و اینقدر درگیر اون مسئله نشه و تونستم یجورایی نادیدش بگیرم و از خودم توی این زمینه راضیم تا 60درصد و خدارو شاکرم از این بابت، اینم تجربه من بود ولی دوباره از نو شروع کردم و میخوام ک دوباره وارد مسیر درست بشم و دائمی توش بمونم ب لطف الله مهربانم.

    در پناه خدا باشین، یاحق

    از خداوند سپاسگذارم ک هر لحظه داره من هدایت میکنه و وارد مسیر های خوب میکنه و منو با یکی از توانمندترین دستانش یعنی استاد عباسمنش اشنا کرد،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    امیر رجب پور گفته:
    مدت عضویت: 1238 روز

    بنام خالق فراوانیها

    درودفراوان براستادم وخانم شایسته عزیزانپ

    درودفراوان به دوستان هم فرکانسی عزیز

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    که امروزراهم اول روزم رابا دیدن زیبایی ها وفراوانی هایت آغازکردم ولذت بردم از حضورت درزندگی ام

    بسیار فایل تاثیرگذاری ومن بارها این فایل زیبایتان رااستادجانم دیدم وگوشش دادم اما اینبار ابازهم مطالبی جدیدبه گوشم خوردکه تابحال نخورده بود

    مسیررسیدن به اهداف

    من هم اکنون درمسیررسیدن به اهدافم هستم وداین کسب وکارم که تازه راه اندازی کردم دارم سخت تلاش میکنم وتمرکز صدم راگذاشتم برای آبادی کسب وکارم وارائه دادن محصول عالی با وباکیفیت به مشتریهایم هستم

    واما اینبار نسبت به دفعات قبلی که کسب وکاری داشتم خیلی برام فرق میکنه وبزرگترین دلیل عقب گردکردنم که اینبار پیش نخواهد آمد

    همان تجربیات درکسب وکارهای قبلم بود والانم دارم باهمون ترتیب قبل پیشروی میکنموایمانی قوی دارم که به هدفم بزودی خواهم رسید

    اینکه هرباری به دلایلی دوحیه ام راازدست میدهم وبابت فشارهای مالی ام احساسم بدمیشود سعی میکنم که همان مسیری که قبلآ را

    رفتم برای رسیدن به اهدافم واباانرژی بالا وباانگیزه بودم رادرهمینجاهم دوباره انجام بدهم ومطمئنم که نتیجه اش خوب میشود

    خدایاشکرت،،خدایاشکرت،،

    من یادمه که این اشتباه رادرزندگیم انجام دادم والبته که باقوانین جهان آشنا نبودم

    واصل رافراموش کردم وغرور مرافراگرفت وازمسیرخارج شدم ودرنتیجه منجرشدبه ورشکستگی ام

    ولی هم اکنون بادرکم ازقوانین جهان هستی وبدنبال اصل بودن هستم تااینکه انرژی ام رادرصرف حاشیه هابکنم

    من درزندگیم چندین مرتبه به زمین خوردم واما هربارباتجربه ای قویتر خودم رابلند کردم وهمچنان به لطف پروردگارم درمسیررسیدن به اهدافم دارم تمرکزی تلاشمم میکم

    خدایاشکرت،،خدایا ّشکرت،،

    دوستان گلم براتون بهترینهارو ازپروردگارم خواستارم

    استادومریم بانو بیهایت دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    میترا محسنی گفته:
    مدت عضویت: 561 روز

    به نام الله رب العالمین تنها فرمانروای قدرتمند عالم وجود

    سلام استاد خوشتیپ من

    سلام مریم خانم دوست داشتنی

    سلام دوستان پرانرژی

    روز 140= چگونه مسیر رسیدن به اهداف رافراموش نکنیم

    خدایا شکرت دیروز به علت قطعی برق کلا آنتن نبود فایل ببینم اما امروز توفیق نصیبم شد هم فایل دیدم هم کامنت بنویسم

    اول از همه خدا رو بی نهایت شکر برای آفرینش این پرادایس رویایی با این ترکیب جادویی آبی و سبز فوق العاده اش

    چقدر خدای قشنگم سنگ تموم گذاشته تو این فضا

    خدایاشکرت بعد مدتها تونستم یکبار دیگه این بهشت فوق العاده رو ببینم

    استاد یه چیز بگم نمیخندین بهم تو اون عکسای قبل و بعد قانون سلامتی این عکس جدیدا شبیه این بدنسازای حرفه ای شدین با هیکل استخونی و رگای برجسته یه کم مهربونی چهرتون لابه لای رگ و استخونا و سیکس پکا گم شده ولی آی خودااااا اون عکسای قدیمی اصلا مهربانی فوران میکنه از اون چهره چقدر شما دوست داشتنی هستید

    من برای نعمت های زندگی شما که نشون میده فراوانی و برکت و نعمت جهان هستی رو خدا رو شکر میکنم شما بهترین الگو هستید

    راستش من خیلی فایل های دانلودی رو تو سایت دیدم و بارها تو فایل ها شنیده بودم که شما و خیلی از دوستان گفتن آدم به راحتی مسیر قبلی رو فراموش میکنه وخب طبیعیه ما انسان هستیم و از ریشه نسی=( فراموش کردن )یعنی فراموش کاری ذات انسان هست و هیچ سرزنشی نیست برای همین تجربه ی دوستان و مخصوصا که شما در فایل قدم اصلی مسیر تحول فرمودین دیدگاه خالق بودن رو شما هم که این همه نتیجه گرفتین بارها از یاد بردین پس من تلاش میکنم حواسم باشه حتی کوچکترین تغییرات جزئی رو نوشتم تو دفترم که چی بودم قبلا ،چی داشتم والان چی دارم و جایگاهم چه تفاوتی کرده و جالبه اگه نوشته هام با دستخط خودم و تاریخش نبود منم باور نمیکردم

    من از شهریور پارسال عضو سایت شدم

    و تو این مدت با وجودی که تغییر مالی چندانی نداشتم و حتی یه مشکل مالی دارم و اون دوستی که قرار بود با هم یه کاری رو انجام بدیم الان به علت شرک من و اینکه خیلی خیلی روش حساب کرده بودم ،تنهام گذاشت با کلی بدهی ولی وقتی بررسی میکنم با همین شرایط سخت مالی من سه ماه بعد عضویت درسایت

    قانون سلامتی رو که آرزوی داشتنش رو داشتم خریدم

    وزنم رسیده به 60کیلو چیزی که اصلا رویا بود برام البته پنج کیلو دیگه باید کم کنم اندامم عالی شده و چند روز قبل عکسای پنج سال قبل دیدم تو یه فایلی تو کامپیوتر پسرم واقعا تعجب کردم چقدر من چاق بودم و صورتم پف داشته و چقدر فرق کردم الان خدا رو صدهزاران مرتبه شکر

    دوره ی عزت نفس خریدم و چقدر به شناختن خودم کمک کرد این دوره باارزش

    خونه ام 90متر تو یه محله ی شلوغ بود که از درودیوار این خونه ها بچه میبارید اینقدر تراکم جمعیت بالا بود خیلی معجزه وار اومدیم یه مجموعه 25 واحدی سازمانی از طرف اداره ی همسرم و تواین خونه ها نوسازترین ،قشنگترین و به قول همسایه ها به این خونه میگفتن کاخ به ما رسید در یک محله ی قدیمی دلباز پراز درختای بلند کاج و چنار با صدای پرنده ها این جابه جایی پنج سال قبل اتفاق افتاد ولی من همیشه یادآوریش میکنم چون یه نقطه ی شروع بود کلا برای اومدن به سمت این مسیر خودشناسی

    یه جورایی این جابه جایی و اسباب کشی آغاز تغییرات زندگی من شد چون بعد با استاد عرشیانفر و از اون لایوهای مشترک با شما استاد بزرگوارم و عزیزم آشنا شدم همیشه خدا رو برای این کار که برای من معجزه بود شکر میکنم

    یه خونه ی قشنگ تو بهترین منطقه ی ییلاقی شهرمون داره تکمیل میشه

    کلی اتفاقای مثبت ولی کوچولو

    از واریزی های پول بدون دلیل به حساب همسرم ده میلیون ،یک میلیون ،چهارو پونصد، چهار میلیون ….

    از تعمیر رایگان ماشین توسط یه کابیت کار که اصلا ربطی به شغلش نداره درحالی که تعمیرکار ماشین نرخ پنج میلیون گفته بوده برای دستمزدش

    از همکاری که میره بانک دوتا قسط همسرم رو پرداخت میکنه دلبخواهی

    از ترفیع رتبه همسرم بعد 8ماه مخالفت و بعد پرداخت حقوق این هشت ماه تاخیر

    از حقوق پسرم که سه ماه نداده بودن لحظه ی پرداخت شهریه ی دانشگاه در بهترین زمان واریز میشه

    و کلی از این نشونه ها اومدن که همه رو مینویسم تا یادم باشه قرار نیست من رو خودم و باورهای ثروت کار کنم سقف آسمان سوراخ بشه کیسه های پول بیفته، نتیجه ها همینا هستن که اول به صورت ناچیز و جزیی میان و هرچی من بیشتر کار کنم و تکاملم رو سپری کنم نتایج هم بزرگتر میشن و مهم ترین نکته اینکه سپاس گزاری بکنم برای همین نتایج شاید به ظاهر کوچیک

    و همه ی اینا وقتی اتفاق افتاد آروم آروم که من تصمیم گرفتم اصل خارپشتی رو انجام بدم

    یه کاغذ برداشتم روش نوشتم

    بین ( سپاسگزاری ،کنترل ورودی های ذهن ،تمرکز بر نکات مثبت ،دیدن زیبایی ها ، اعراض از ناخواسته ها ) هرکدوم که بهت حس بیشتری میده اونو لیزری زوم کن روش و استاد به قدری سپاس گزاری بهم احساس خوبی میده البته بقیه رو هم همزمان دارم ولی سپاسگزاری جادو میکنه

    من با اینکه خیلی برای مشکل مالی الان ذهنم میخاد نجوا کنه و حس قربانی بودن و مظلوم نمایی کنه ولی بهش میگم ببین با هر منطقی به قول استاد و هرچقدر که حق با تو باشه حالت بد باشه نباید تو حال بد بمونی نباید دستت بکنی تو آتش و چقدر تلاشام عالی نتیجه داده

    بعد اون قهر دوستم و برملا شدن شرک مخفی وجودم تو این حدودا 16 روز الهاماتی اومدن برای خرید قدم اول دوره ی 12 قدم و این دوره ارزشمند اومد تو زندگیم که ایمان دارم معجزاتش قراره اشک منو دربیاره

    و کاری که من کردم تا مسیر گرفتن نتایج رو فراموش نکنم

    اول صدامو ضبط کردم

    دوم فیلم گرفتم از خودم و نشستم شرایط قبلی و الان میگم با جزییات تو فیلم تا مدرکم واقعی تر باشه برای بعدها

    سوم نوشتم تودفترم تمام جزییات قبل و الان و کوچکترین تغییرات حتی از اینکه رفتگر بداخلاق محله که سلام میکردم جواب نمیداد اما الان هم جواب میده ،هم پیشدستی میکنه تو سلام کردن و حتی لبخند هم میزنه یه نشونه ی مثبت میبینم از تغییر رفتار جهان با من وقتی من باخودم در صلح میشم و با بقیه مهربان رفتار میکنم

    نمیدونم تونستم درکم از این فایل رو تو کامنت بنویسم که استاد مهربونم میفهمم و میدونم باید

    1=حواسم با کوچکترین نشانه ها و نعمت ها باشه

    2=مسیر رسیدن به خواسته رو از یاد نبریم

    3=برای کوچکترین داشته ها شاکر باشیم چون این شکرگزاریه که درهای نعمت های بزرگتر رو باز میکنه

    4=مغرور نشیم به راهی که رفتیم و به چیزی که رسیدیم چون هرآنچه که داریم لطف خداست حتی اگر کار کردن ما روی خودمون حاصلش نعمات وبرکات آینده ی زندگیمون بود بازم آشنایی با قوانین ثابت و بدون تغییر خداوند ،فضل و وهابیت خداوند بوده که باعث ورود این نعمتها و برکات هست

    خیلی ممنونم استاد خوشتیپ ،مهربون و بی نهایت صادق ما برای این حرفهای بی نظیر

    واقعا خدا رو برای بودن در این سایت و داشتن استادی چون شما در مسیر آگاهی و خودشناسی بی نهایت سپاس گزارم

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    خدایاشکرت

    الحمد لله کما هواهله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    کژال گفته:
    مدت عضویت: 404 روز

    به نام تنها قدرت جهان

    سلام و صد سلام به استاد عزیز و مریم بانوی مهربون و بچه های گلدون سایت

    این فایل نشانه امروز من بود وقتی از خدا هدایت خواستم که بهم بگه روی باورای کدوم جنبه از خودم کار کنم لیزری + این فایل و من وقتی دیدم که دقییییقا مشکل من همینه

    یعنی استاد باورتون نمیشه من چقدر در مسیر بودم نعمت ها از هر لحاظی وارد زندگیم شده و بعد شل کردم و تمامی اونارو از دست دادم!

    من یک درخواستی از خداوند داشتم که خیلی تقلا میکردم اونو،بعد یه مدت گفتم آقا تسلیم خدایا اگه قسمت من هست این خواسته و برای من خیر توشه که بیار در زندگیم من رهاش میکنم به سمت خودت و بعد از اون واقعا رها کردم خواستم رو و هدایت شدم به این سایت توحیدی.

    حالم رو خوب نگه میداشتم صبح تا شب حرفای استاد تو گوشم بود فایلای زندگی در بهشت اصلا یه حال خوبی داشتم

    کمتر از یکماه تونستم اون خواسته رو به زندگیم جذب کنم و نمیدونین خوشحالترین بودم که تونسته بودم با رها کردن و خوب نگهداشتن حال خودم چیزی که میخوام رو جذب کنم!

    درکنار اون خواسته من تونسته بودم ارامش و ثروت و عشق هم دریافت کنم

    ولی امانن امان از همین موضوعی که استاد گفتند!غرور

    من مغرور شدم و اموزه هارو شل کردم دیگه مثل قبل برای حال خوبم تلاش نمیکردم و گفتم خب من حالم خوب هست دیگه نیازی ندارم پیگیری کنم

    و وقتی رها کردم اون خواستم به طور عجیبی از زندگیم غیب شد

    اصلا معلوم‌نبود چیشد و کجا رفت

    بعد از اون من گفتم راهی که رفتم رو دوباره پیش میگیرم حالم رو خوب نگه داشتم اموزه هارو دنبال کردم به موفقیت های گذشتم نگاه کردم و در نهایت دوباره اون به زندگی من برگشت و لطف خدا و هدایت الله بوده که برگشته و من واقعا ازش سپاسگذارم. خدایا شکرت شکرت هزاران بار شکرت که قانونت کار میکنه برای ما.

    مسئله ای که قابل ذکر هست اینه که اگر ما مسیر و ول کنیم چیزهایی که به دست اوردیم رو رفته رفته از دست میدیم بهترین کار اینه که همیشه در حال بهبود خودم باشم و همیشه در کنار استفاده کردن از چیزی که هستم اضافه کنم بهش.

    اینهمه کامنت نوشتم دلم نیومد از زیبایی پردایس قشنگمون صحبت نکنم

    انقدر که سبز خوشرنگی داره و معنای واقعی کلمه تازگی رو میتونیم مشاهده کنیم از این زمین

    خیلی خیلی زیباست واقعا ادم دلش میخواد از تو گوشی دست بندازه به تمام سبزه ها دست بکشه

    خدایا شکرت واسه این زیبایی اسمون زیبا چمن و درخت زیبا دریاچه زیبا

    اینهمه ثروت و ازادی و ارامشی که در استاد میبینیم همیشه

    خدارو صد هزار مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    مریم رشیدی گفته:
    مدت عضویت: 790 روز

    به نام خالق زیبایی ها

    تعهد235

    انسان باید توی زندگیش هدف داشته باشه و بدونه چه خواسته ای داره و اینکه وقتی به خواسته هاش نزدیک میشه بفهمه که از چه مسیری داره به خواسته هاش میرسه که بتونه انو بعدا برای رسیدن به خواسته های بعدیش تکرار کنه

    به جای این که تمرکزمون روی کمبود ها باشه تمرکزمون روی این باشه که از کجا به کجا رسیدیم چقدر تغییر کردیم

    همون مسیری که منو به خواسته های کوچکترم رسونده باید تکرارش کنم برای رسیدن به خواسته های بزرگترم

    دلیل این که نتایج تو زندگیمون پایدار نیست ای هستش که مسیرو ادامه نمیدیم و یادمون میره از کجا به کجا رسیدیم یادمون میزه دلیل رسیدن به خواستمون چی بوده و به همین راحتی از دستش میدیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    Gol Sabry گفته:
    مدت عضویت: 951 روز

    من در مسیر موفقیت هستم

    سلام به استاد عزیزم خانم مریم شایسته مهربان ودوستان گل سایت عباس منش

    چقدر این فایل با حالی که الان دارم به موقع و ضروری بود چقدر خوب شد این فایل رو نگاه کردم و با اینکه قبلا هم دیده بودم برام جدید بود ودرس های جدیدی داشت

    اگر بگم از مسیر موفقیت که قبلا طی کردم و چطور به خواسته ام رسیدم. این یک مسیر وخاطره برام خیلی واضح وآشکار است وهیچ وقت یادم نمیره

    تو زمان نامزدیم وقتی من تازه با همسر عزیزم نامزد شده بودیم ونکاه بسته بودیم. چون ما اهل افغانستان هستیم وپشتو زبان دیدن وصحبت کردن با همسر غیر قانونی بود دیگه یجورایی ما اصلا از هم شناختی نمیداشتیم والان هم همینطوره فقد از طرف پدرا قبول باشه دیگه انتخاب دختر وپسر اهمیت خاصی نداره. ومنم اصلا همسرمو رفتار هاشو اخلاقشو حتی چهره شو ندیده بودم ونمیدونستم چطور آدمیه فقد اسمشو میدونستم تمام

    بعد نامزدیم دیگه از طرف افرادوسط ما دوتا سنگ اندازی هایی میشد مثلا بهم میگفتن بداخلاقه عصبانیه از رایطه با تو راضی نیست وازینا

    منم چون روابط عاطفی افتضاح پدرومادرم و برادرم وزنشو واطرافیان نزدیکمو دیدم بودم دیگه از دیدنش هم میترسیدم و انگار یجورایی به عذاب الهی گرفتار شده بودم شب ها خواب نداشتم از این فکر که چطور آدمیه این آدم

    تا اینکه یک سال بعد نامزدیمون یک جورایی قرار گذاشتیم البته با اجازه پدر ومادر فقد در حد نیم ساعت دیدمش وباهم صحبت کردیم ومن دیدم که اون آدم یک فرشته است اصلا با چیزایی که ازش شنیده بودم فرق داشت وخیلی بهم احترام میزاره و مهربونه

    من اون موقع هیچ شناختی یعنی هیچی از قانون جهان و فرکانس ها و رواشناسی نمیدونستم واصلا هم تحقیق نه کرده بودم مم فقد فکر میکردم رواشناسی مال آدمای دوونه است که آرام بشن وتمام

    بعد اون دیدار من چون خیاطی سوزنی میکردم وجهیزیه خودمو درست میکردم میگرفتم هدفون تو گوشم میکردم گوشی داشتم فقد آهنگ های صوتی پخش میکرد. و آهنگ میاورم ایرانی افغانی خارجی مختلف وگوش میکردم وفکر میکردم. وتو فکرم روابط با همسرمو تجسم میکردم یک رابطه عالی یک رابطه عاشقانه. من اون موقع هیچی از تجسم نمیدونستم وفکر انگار رویا پردازی میکردم وتو تخیلاتم بهش فکر میکردم تو اون موقع تقریبا پنج سال پیش خیلی مشکلات خانوادگی زیاد بود دعوا بین برادرم وپدرم دعوا بین مادرم وپدرم واینا.

    لذت بخش ترین کاری که برام بود همین نشستن تو یک کنج خونه که نور باشه وخیاطی کردن وفکر کردن به روابط عالی آینده ام بود یعنی منتظر بودم صبح بشه ومن بشینم این کارارو بکنم وخیلی هم خوشحال بودم ولذت میبرم و خیلی زمان خوب میگذشت ویجورایی امید رو تو دلم زنده کرده بودم از این راه. شب هادیگه منتظر بودم تا صبح بشه وبشینم پای خیاطی وافکارم. اصلا گذشت زمان رو نمیفهمیدم اینکه زود روز میگذشت. حتی گرما وسرماهم روم تاثیر نداشت فقد لذت میبردم.

    والان همون رابطه رویایی با همسرم همون عشق احترام

    چقدر ما ناسپاس هستیم الان که اون رویای من برآورده شده فراموش کردم ودنبال چیزهایی دیگر هستم الان همسر مهربون پسر قشنگ وبا نمک با اینکه خانه کامل شخصی ندارم اما اتاق شخصی دارم که مال خودمه واختیارش دست خودمو هر چی میخوامو تو اتاقم دارم یک گوشی A51که میتونم باهاش کامنت بنویسم وفایلهارو نگاه کنم ولذت ببرم

    چقدر وقتی پسرمو میبرم حمام واون ذوق میکنه ولذت میبره از این کار ومنم از شادی اون لذت میبرم اما برای این لحظه ها واین داشتنی ها سپاس گذاری نکردم وقتی برای شوهرم لباس اوتو میکنم واون میپوشه وپاک وتمیز میره بیرون لذت میبرم اما سپاس گذار این نبودم تا هنوز که خدایا بهم سلامتی دادی وتوان انجام این کارهارو دادی وبهم فرصت میدی هر روز تا این زندگی زیبا رو تجربه کنم ولی من فراموش کار بودم ونا سپاس من دنبال تمرینی بودم دوسه روز میشه که بهم حس خوب بوده وحالمو خوب کنم. والان میدونم چه تمرینی بهتر از تمرین سپاس گذاری

    خدایا ازت ممنونم که این فایل رو دیدم ومتوجه شدم وآگاه شدم سپاس گذار داشته هام باشم

    از شما سپاس گذارم استاد عزیز ومهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 923 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    4 سال پیش بااین مباحث و شما اشنا شدم

    از زیر صفر اومدم

    روابط وحشتناکی با همسرم فرزندم و بقیه داشتم

    از خانواده همسرم متنفر بودم

    قبل از اشنایی باشما دارو ارام بخش مصرف میکردم و تازه از جدایی باهمسرم ب زندگی باهمسرم برگشته بودم

    رابطه خوبی باخانوادم نداشتم

    ورودی مالی صفر

    هیچ شغلی نداشتم

    اعتماد بنفس داغون

    ادم عصبی و پرخاشگر و استرسی بودم

    همسرم همیشه بیکار بود و تا شب خواب بود

    یک فرزند داشتم ک هیچ علاقه ای ب من نداشت و همش خونه مادربزرگش بود

    همسرم تا دم در حیات اجازه نمیداد برم

    هیچ جا رو بلد نبودم توی این شهر مثل نابیناها بودم

    باهیچ دوستی رابطه نداشتم

    از افراد غریبه فرار میکردم

    چادری بودم و جرات چادر سر نکردن حتی توی مراسم عروسی نداشتم

    از همسرم بشدت ترس داشتم

    هرشب خواب میدیدم مادرهمسرم بامن جنگ داره

    فکر کنید چ زندگی وحشتناکی داشتم

    و من آرزوهای خیلی زیادی داشتم

    اولین بار باشما استاد مهربانم اشنا شدم از خدا درخواست کردم خانواده همسرم دور بشن از من

    و من ب ارامش بیشتری برسم

    اصلا تا مدتها اشکم دراومده و سجده میکردم بابت این معجزه

    چطور داره این اتفاقات میغته خدای من مگه میشه

    بعد گفتم میخام مدرسه دخترم خودم انتخاب کنم ن همسرم

    و این اتفاق افتاد

    دوباره ذوق کردم

    گفتم ورودی مالیم از صفر دوست دارم ب 500 هزار تومان برسه

    و این اتفاق افتاد کیف پولم پراز پول شد

    واااو

    بعد گفتم برم هنر یادبگیرم

    و همسرم معجزه وار قبول کرد و رفتم زیورالات رو یاد گرفتم

    و شروع کردم فروختن محصولاتم و مشتری داشتم

    بعد گفتم بچه میخام پسر میخام خانواده همسرم پسر نداشتن

    داستانش،رو خیلی گفتم توی کامنتهام

    و معجزه وار باردار شدم و معجزه وار فرزنذم در خانه ب دنیاامد پسر هست تپل خوشکل و بامزه و سالم

    بعد گفتم زیورالات اینده درستی نداره و این کار پیش پا افتاده هست من شغلی میخام ک رشدم بده

    وارد حوزه مورد علاقه ام خیاطی شدم

    چرخ خیاطی نداشتم

    خدایا دوست دارم داشته باشم

    معجزه اسا خریدمش نو خریدم

    بعد کلاس شرکت کردم کلی لباس دوختم

    مشتری گیرم میومد

    لباس و سرویس اشپزخانه میدوختم

    با بچه هام پارک و همه جاهایی ک اقده ی سالها تو دلم بود میرفتم و هرروز رابطم با همسرم با فرزند بزرگم بهتر و زیباترشد

    همسرم ک مادرش میگف بمیر میمرد الان عاشقانه دنبال منه

    هرچی بگم انجام میده

    و هرچی بخام میشه

    اینطور خدا قلبش رو نرم کرد

    چادر رو گذاشتم کنار و پوششم تغییر کرد

    ارایش کردنم و اون هیکلی ک ساخته بودم واسه تایید خانواذه همسر لاغرشد

    اصلا هرکس منو میبینه بشدت تعجب میکنه من همون شخص هستم

    بهم میگن یادته اونطوری تپل و حساس و شکمو بودی

    بعد گفتم خدا وسایل مجهز خیاطی میخام

    و دوباره همه رو بدست اوردم

    فرزندانم بزرگتر شدن

    و الان گفتم دلم میخات ثروتمند بشم وارد دوره ثروت یک شدم بعداز 12 قدم وعزت نفس ک ارزوم خریدن اونا بود و چقد افراد جدید اومدن توی حیطه ی ارتباطم و اشنا شدم منی دست چپ و راستم نمیشناختم تا دم در حیات خونه اجازه نداشتم برم

    و دارم حرفه ای علاقم رو دنبال میکنم ک استاد بشم

    مشتری دیروز خدا برام فرستاد ک داخل مزون لباسش،رو بدوزم

    اما استادم گف نه تو چرا با این قیمت قبول کردی اولش وسوسه شدم و ناشکری اومد سراغم ک برم پیام بذارم من برات انجام نمیدم خیلی کمه

    بعد یک حسی ارومم کرد گف نترس و نگران نباش کاری ب حرف بقیه استادت همسرت نداشته باش تو ب جاهای بزرگی میرسی

    تو خاستی من برات فرستادم

    و پشیمون شدم گفتم حرفی نمیزنم میذارم بیات کارش انجام میدم رها میشم و میسپارم ب خدا توکل ب خدا

    گفتم استاد عباسمنش هم از کم شروع کرد و الان جایگاهش کجاست چون مسیر راستی و درستی و صداقت رو رفت منم باید همون مسیر و برم بعد جایگاه من خیلی بالاتر از این خانمی ک داره ب من اموزش حرفه ای میده میرسه مطمعنم …

    خدایا هزاران مرتبه شکرت بانشانه ها بامن حرف میزنی و این فایل نشانه من بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    ساناز نوری زاده گفته:
    مدت عضویت: 1465 روز

    به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده ام

    روز شمار تحول زندگی من روز صد و چهلم از فصل پنجم

    سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم

    بریم سراغ نشانه های الهی امروزم

    خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی

    خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم

    خدایا شکرت بابت سلامتیم

    خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم

    خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم

    خدایل شکرت بابت حضورم در این لحظه

    خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم

    خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم

    خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم

    خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز

    خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین می‌گذارم

    بزرگترررررررین سپاسگزاری من اینه که اینترنت ها باز شدند و طبق درخواست ستاره قطبیم من تونستم به سایت استاد عزیزم عباسمنش دسترسی پیدا کنم و بیشتر بیام روی خودم کار کنم خیلیییییی خوشحال و سپاسگزار شدم و خیلی ذوق کردم از این اتفاق ببین ساناز ناامید شده بودی دیدی این خواستت هم رخ داد

    این اتفاق باعث شد قدر استادم رو بیشتر بدونم قدر این سایت بی نهایت ارزشمند رو بیشتر بدونم و از خداوند و استاد عزیزم سپاسگزارم بابت سایت بی نظیرشون

    خدایا شکرت بابت اینکه توی این مدت کوتاهی که نمیتونستم به سایت بیام هدایت شدم به فایلهای استاد تو روبیکا و گوش دادم و روی خودم کار کردم و آگاهی هارو برای خودم یادآوری کردم

    خدایا شکرت بابت اینکه خیلی نیاز داشتم به  فایلی از استاد در مورد شرایط جنگی که دیدم فایل گذاشتن و حتما گوش میدم

    خدایا شکرت بابت اینکه تونستم سه تا از کامنت هایی که تو این مدت تو یادداشت گوشیم نوشته بودم بذارم سایت بقیشو هم کامل میکنم و میذارم

    خدایا شکرررررت بابت اینکه 2 گیگ اینترنت رایگان دریافت کردم طبق درخواست ستاره قطبیم(نعمت غیرمنتظره)

    خدایا شکرت بابت اینکه قانون داره جواب میده و دختر دوستم نسترن که باران خانومه اسمش بهش ساعت 3 امروز وقت داده بودم بیاد خونمون و اومد و واسش رقص یاد یادم این دومین هنرجوی منه خدایااااااا شکرت خیلی عالی یاد دادم جوری با عشق و اشتیاق یاد دادم خواهرم که علاقه ای به رقص نداره اونم یاد گرفت خواهرزاده کوچیکم هم حرکت ها رو میزد مادرم توضیح می‌داد خدایااااا شکرت که در مسیر علایقم با امکاناتی که در دسترسه کارم رو شروع کردم خداوند منو لاجرم در مسیر ثروت و حال خوب و حرکت در مسیر علائقم قرار میده

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطببم که میخواستم باران خانوم خیلی خوب یاد بگیره رقص رو ازم که این اتفاق هم افتاد

    خدایا شکرت که در حین آموزش ایده های جدیدی رو به ذهنم میاوردی که قدم های بعدی رو بهم میگفتی و من اجرا میکردم

    خدایا شکرت بابت اینکه هم از خودم فیلم گرفتم هم از باران جون و فرستادم براشون و گفتم تمرین کن برای جلسه بعد باران جان هم خیلی اشتیاق و علاقه داشت واسه یادگیری و هر چی میگفتم سریع برمی‌داشت و اجرا می‌کرد

    خدایا شکرت که همچین مشتری های آماده ای واسم میفرستی

    خدایا شکرت بابت اینکه رفتم حیاط خونمون و بابت زیبایی هاش و صندلی توی حیاطمون و هوای عالی و آسمون زیبا و صدای پرندگان سپاسگزاری کردم

    خدایا شکرت طبق درخواست ستاره قطبیم از جایی که فکرشم نمیکردم بهم مشتری فرستادی دو تا مشتری که ازم قبلا خرید کردند یکیش 4 بسته سفارش داد یکیش 10 بسته که 10 بسته رو بردم به مسیرشون به ازای 220 تومن

    خدایا شکرت بابت اینکه باران رو رسوندم خونه مامان‌ بزرگش که نزدیک خونه ماست از اونجا هم بستنی خریدم اونم بستنی که دوس دارم بستنی بیسکویتی و خوردم و لذت بردم 

    و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ

    چگونه «مسیر رسیدن به اهداف» را فراموش نکنیم

    استاد میگه قبل از دوره قانون سلامتی یه عکس گرفته بودم از خودم و الان داشتم به همون عکس نگاه میکردم من اصلا  باورم نمیشد که من انقدر تغییر کردم

    وقتی عکسو دیدیم گفتیم مگه میشه انقدر آدم تغییر کرده باشه و خودشم درست نفهمیده باشه

    اگه عکس رو خودم نگرفته بودم باورم نمیشد که اون عکس ، عکسِ منه انقدر که تغییر کردم

    ببین آدم چقدر راحت  فراموش میکنه جایگاه قبلیش رو

    چقدر آدم فراموش میکنه که از کجا به کجا رسیده و به همون میزان میتونه از مسیر گم بشه

    و ناسپاس بشه

    یعنی آدم به یه سری از خواسته هاش رسیده و فراموش میکنه که از کجا به کجا رسیده همش احساس کمبود میکنه و میگه من میخوام به اونجا برسم

    مثلا قبلا دوچرخه هم نداشته خواستش این بوده که ماشین داشته باشه الان ماشینه رو داره ولی بجای اینکه احساس سپاسگزاری کنه نگاهش اینه که این ماشین ایرانیه من ماشین خارجی میخوام

    وقتی عکسم رو دیدم گفتم من چقدر فراموش کردم که کجا بودم و چقدر از لحاظ جسمی چاق و تپل بودم اصلا خودم خودمو نشناختم اصلا یه جور دیگست قیافم

    و گفتم با اینکه توی زمان کوتاه توی چند ماه این تغییر اتفاق افتاده ولی بازم آدم باورش نمیشه که این تغییر اتفاق افتاده و کمتر سپاسگزار مسیریه که رفته

    خیلیا از ماها  فقط به این دلیلی که فراموش میکنیم که از چه مسیری به خیلی از خواسته هامون رسیدیم ، گمراه میشیم

    من اگه عکس از قبلا خودم نداشتم متوجه این همه تغییرم نبودم و اصلا نمیفهمیدم چه مسیری رو رفتم تا به اینجا رسیدم که اون مسیر رو تکرار کنم برای رسیدن به خواسته بعدی

    بچه ها بیایین بنویسید که چه تغییری توی زندگیتون کردین و صرفا بخاطر اینکه فراموش کردین که آغا این تغییرات انجام شده مسیر رسیدن به اون تغییرات رو هم خیلی جدی نگرفتین

    آدم یه موقعی انگیزه داره یه سری قوانین رو رعایت میکنه یه سری مسیری رو میره به یه سری نتیجه میرسه ولی همیشه فکر میکنه که این ماشینه این خونه این نتایج این اندامه چیزی نیست به همون راحتی فراموش میکنه که مسیری که رفته رسیده به خواسته هاش چی بوده که اون مسیررو تکرار کنه

    برای من خیلی جالب بود که چقدر چهره من جالب تر شده چقدر انرژی من بیشتر شده چقدر من تغییر کردم بدون اینکه یک روز گرسنگی بکشم بدون اینکه ورزش خاصی بکنم یا فعالیت فیزیکی شدیدی داسته باشم

    در تمام ابعاد سالم تر شدم

    وقتی آدم به یاد میاره مسیر رسیدن به هدفش رو میتونه همون مسیر رو به یاد بیاره برای رسیدن به اهداف بعدی

    همون مسیر رو باید ادامه بدی تا برسی به ماشین دلخواه به خونه بزرگ و…

    سپاسگزار باشی بخاطر مسیری که رفتی

    ما تمرکزمون بجای اینکه رو کمبود ها باشه رو این باشه که ما انقدر تغییر کردیم

    یادآوری و سپاسگزاری کنیم مسیری که رفتیم رو که به این نتایج رسیدیم

    اگه اون فیلم تو بندرعباس گرفته نمیشد ازم دقیقا نمیفهمیدم که من از کجا به کجا رسیدم

    من هرروز به خودم میگم که از کجا به کجا رسیدم این کار باعث میشه که آدم گردن کش و طغیان گر نشه‌

    بگه آغا من همون بچه دهاتی که پول کفش رو نداشتم بخرم بودم خداوند هدایتم کرد و نتیجه گرفتم

    وقتی آدم جایگاهش رو بدونه که از کجا به کجا رسیده خاضع تر و افتاده تر میشه

    فقط کافیه همون مسیری که رفتی و رسیدی به خواسته ات رو تکرار کنی و برسی به خواسته بعدی

    چه نوع انگیزه و باور و ایمانی داشتی که رسیدی چجوری ذهنتو کنترل کردی چجوری الگوها رو پیدا کردی

    حالا همونا رو تکرار کن برای هدف های بزرگتر

    به همین دلیل من به صورت صعودی حرکت کردم

    من از وقتی قانون رو شناختم همه چی بهتر شده و سقوط نکردم مثل خیلیا که دو روز رابطشون و وضعیت مالیشون خوبه بعدش میفتن پایین و …

    خیلیا به هدفشون میرسن و بعد روی خودشون کار نمیکنن و نتایج دوباره برمیگرده و بعدش میگه عه جواب نداد در حالیکه تو تا وقتی اون مسیر رو ادامه میدی جواب میده وقتی مسیر رو ول میکنی و ادامه نمیدی جواب نمیده هممون این تجربه رو داشتیم

    مسیر درست رو ادامه بده اگر میخوای نتیجت بزرگ بشه

    شکل زندگی اکثر مردم بالا پایینه بخاطر فراموش کردن مسیر و مغرور و ناسپاس شدن

    تعهد بده به خودت که این مسیر رو این عملکرد رو باید ادامه بدی تا کی؟ تا وقتی که زنده هستی

    اولا:بنویس درباره چه هدف هایی، مسیر درست و هماهنگ با آن هدف را رفتی و به خاطر اینکه مسیر درست را شناختی و در آن مسیر ثابت قدم ماندی و به آن مسیر تعهد داشتی، به نتیجه مورد نظر خود رسیدی؟

    من وقتی نمیتونستم با چشمان زیبایم واضح ببینم و شماره چشمام 2 بود ضعیف بود و این تضاد این خواسته رو در من به وجود آورد که چشمامو عمل کنم و من روی خودم کار کردم با انگیزه با آموزه های هدیه استاد عزیزم من به این خواستم رسیدم و چشامو عمل کردم بعد از عمل چشمام یه انگیزه ای در من به وجود اومد که ساناز این مسیر مسیرِ درستیه و بیا روی خودت کار کن بیا همون مسیر رو ادامه بده تا به هدف بعدیت که ماشین پرایده برسی و من دقیقا همون مسیری که رفتم همون ایمان و انگیزه ای که داشتم رو تکرار کردم روی فایلهای استاد کار کردم مخصوصا سریال‌های زندگی‌ در بهشت و سفر به دور آمریکا و عمل به آموزه های استاد حتی چشمام حساس بودن دکتر گفته بود چند روز نباید صفحه گوشی رو ببینم به خواهرم میگفتم صدای استاد رو بیاره و من گوش بدم خلاصه همین مسیری که برای رسیدن به عمل چشمام که قبلا برام رویا بود رو تکرار کردم و به  ماشین رسیدم ماشین پراید تونستم بخرم خدایا شکرت

    _ثانیا درباره تجربه هایی بنویس که اصل را فراموش کردی، مغرور و ناسپاس شدی، از مسیر هماهنگ با هدف خود خارج شدی، آنقدر که باید به ماندن در آن مسیر و پیمودنِ آن متعهد نماندی و نتایج شما کمرنگ شد. به حدی که حتی آنچه ساخته بودی نیز از دست رفت و دوباره به نقطه اول بازگشتی و مجبور شدی دوباره از صفر شروع کنی!

    یا بدتر آنکه آنقدر اعتماد به نفس خود را از دست دادی که دیگر بی خیال دوباره قدم برداشتن شدی

    روی خودم کار کردم با انگیزه و ایمان .  ایده ای بهم الهام شد که برو رقص آذربایجانی یاد بگیر و رفتم یاد گرفتم تا الانم در حال یاد گیریم

    یه ایده دیگه الهام شد بهم که برو تو گروه رقص و دف نوازی عضو شو و برو تو عروسیا برقص و منم همین کارو کردم و نتیجه خوب و درآمد خوب رو تونستم کسب کنم ولی بعد یه مدت فراموش کردم و روی خودم کار نکردم و برگشتم به نقطه صفر دقیقا دیدم که تو نقطه صفرم و دوباره شروع کردم به کار کردن روی خودم و تکرار مسیر

    ساناز تو همونی بودی که خرج دانشگاهتو پدرت میداد ولی حالا خودت خرج لوازم آرایشی و خرج ماشینت و لباست و … رو میدی

    ساناز تو همونی بودی که ماشین نداشتی و پیاده بودی ولی حالا ماشین داری

    ساناز تو همونی بودی که معده درد و کلیه درد داشتی و اون دکتر و این دکتر می‌رفتی ولی حالا تو سلامتی کاملی

    ساناز تو همونی بودی که میترسیدی رانندگی کنی حتی تو جاده ولی حالا میتونی همه جا رانندگی کنی

    ساناز تو همونی بودی که عینکی بودی و دوس داشتی چشاتو عمل کنی ولی هزینشو نداشتی ولی حالا چشاتو چند ساله که عمل کردی

    ساناز تو همونی بودی که حسابت صفر بود و نمیتونستی چیزی واس خودت بخری ولی ببین حالا چی تو حسابت 40 میلیون پوله

    ساناز تو همونی بودی که هیچ درآمدی نداشتی ولی حالا هر ماه بین 6 الی 8 تومن ورودی مالی داری

    ساناز تو همونی بودی که رقص آذربایجانی بلد نبودی ولی حالا بلدی و تازه شروع کردی داری آموزش میدی

    و…..

    خدایااااا شکرت

    خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    امیر ارکان فر گفته:
    مدت عضویت: 4188 روز

    سلام به استاد توحیدی ام

    اولاً:

    یکی از هدف‌هایی که در مسیرش هماهنگ و متعهد باقی موندم، مسیر «مربی‌ شدن در غواصی» بود. با اینکه شرایط مالی، فرهنگی و حتی گاهی خانوادگی برام ساده نبود، اما قلبم روشن بود به اینکه این مسیر برای من طراحی شده. از روزی که تصمیم گرفتم حرفه‌ای یاد بگیرم، هر قدم رو با نیت رشد، آموزش درست و خدمت طی کردم.

    بارها پیش اومد که به ظاهر نتیجه‌ای نمی‌دیدم، یا کسی منو جدی نمی‌گرفت. اما چون درونم باور داشتم که این مسیر با روح من هماهنگه، وایسادم. نه‌ فقط وایسادم، بلکه خودم رو رشد دادم و ثابت‌قدم موندم.

    الان که نگاه می‌کنم، می‌بینم خدا چطور راه رو باز کرد: شاگردایی که با عشق برمی‌گردن، حس رضایت بعد از هر آموزش، و اینکه تونستم حتی بعضی‌ها رو نجات بدم از ترس‌هاشون. اینا نشونه‌هاییه که دارم مسیر درست رو می‌رم.

    ثانیاً:

    اما تجربه‌های تلخ هم کم نبودن…

    یه زمانی وارد فضای آموزش شدم با نیت خوب، ولی کم‌کم که دیده شدم و شاگرد زیاد شد، از اصل دور شدم. مغرور شدم به خودم، نه از سر بدی، از سر ناآگاهی.فراموش کردم اینها از رحمت خداست.

    توی همون دوران، کمتر به یاد خدا بودم، کمتر سپاسگزاری می‌کردم، و بیشتر دنبال دیده شدن و رقابت با بقیه بودم.

    نتیجه چی شد؟ نه فقط رشد نکردم، که حتی افت کردم.

    اما خدا رهام نکرد. یه روز نشستم با خودم و با خدای خودم خلوت کردم و گفتم: من برمی‌گردم به اصل. به نیت پاک اولیه‌م. از نو شروع می‌کنم، ولی این‌بار با تو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 400 روز

    به نام خدای بخشنده ومهربان

    سلام به دو استاد عزیزم، استاد عباسمنش عزیز وخانم شایسته ی نازنین وهمه دوستان عزیزم

    تمرین:

    قسمت اول؛

    درباره ی چه هدف هایی مسیر درست وهماهنگ با آن هدف را رفتی وبه خاطر اینکه مسیر درست را شناختی ودر آن مسیر ثابت قدم ماندی وبه آن مسیر تعهد داشتی به نتیجه ی مورد نظر رسیدی؟

    من در حال حاضر یک نوازنده ی حرفه ای هستم واین حرفه را از زمانی که بیماری پندمیک در جهان شیوع پیدا کرد وهمه مردم در خانه هایشان قرنطینه بودند ،من از آن زمان شروع به آموختن موسیقی کردم (سال 1399)

    روزهای اول وماه های اول بسیار افتضاح ساز میزدم وچون استاد موسیقی گفته بود از نحوه عملکرد خودمان فیلم بگیریم الان من آن فیلم ها دارم ،اینقدر افتضاح ساز میزدم طوریکه الان که به آن فیلم نگاه میکنم خودم خجالت میکشم ولی آن زمان آنقدر با اراده وپشتکار هرروز تمرین میکردم طوریکه بعضی وقت ها تا ساعت 4 صبح در زیرزمین خانه تمرین میکردم وساعت 4 صبح می خوابیدم وساعت 6صبح آماده می شدم به سر کار میرفتم .

    همین جور ادامه دادم در آن زمان هیچ کس فکر نمی کرد من بتوانم موفق شوم چون من خیلی خیلی در سطح پایین تری نسبت به همه ی شاگردان بودم.

    خلاصه

    هرروز کارم بود ساز زدن وروی تعهدم ماندم وبرای خودم اهرم رنج ولذت برای هدفم درست کرده بودم تا ادامه بدهم.

    الان طوری شده که خودم از خودم تعجب می کنم واز صدای سازم لذت می برم .

    طوری شده که استاد موسیقی به من می گوید تا الان مثل تو ندیدم که با این سختی ادامه دادی با این شرایط سخت ادامه دادی.

    فقط وفقط

    تعهددر هدف

    و

    ادامه دادن

    همان مومنتوم مثبت که در من شکل گرفته.

    خدایا شکرت که هرروز از هر لحاظ بهتر وبهتر می شوم.

    خدایا شکرت یا واحدقهّار.

    خدایا شکرت بابت وجود استاد عباسمنش عزیزم وخانم شایسته ی نازنینم در زمان حیات خودم.

    در پناه الله مهربان،شادوسالم وخوشبخت وسعادتمند در دنیا وآخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: