اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد مهربان وعزیزم وخانم شایسته ی نازنینم وهمه ی دوستان عزیزی که با کامنت های قشنگ وتاثیرگذارشون چراغ راه من هستند.
••••••داستان قبل ازآشنایی با استاد.
همیشه فکر میکردم که زیبایی یک دختر، در پوشش ظاهری اوست؛ در این که موهایش را چگونه میپوشاند یا چه لباسی بر تن میکند. این را از همان کودکی، از دیوارهای بلند مدرسه و نگاههای جدی معلمانم آموخته بودم. به من یاد داده بودند که باید پنهان شوم، باید بترسم از نگاه دیگران، و گمان میکردم ارزش من به پارچهای است که مرا میپوشاند.
••••••داستان من بعداز آشنایی بااستاد.
اما روزی رسید که صدای استاد عباسمنش را شنیدم و با حقیقت «حجاب در قرآن» آشنا شدم. گویی پنجرهای به روی قلبم گشوده شد و نسیم آزادی و معرفت، فضای ذهنم را از تمام آن چه اشتباه میپنداشتم، پاک کرد. فهمیدم که حجاب، هرگز به معنای زندانی کردن وجود یک زن در پشت دیوارهای ترس و اجبار نیست.
حقیقت این بود: مهمترین مساله، «توحید در عمل» است. خداوند در قرآن فرموده که بهترین لباس، لباس تقواست. این تقوا، لباسی است که بر جان میپوشیم، نه بر تن. حجاب واقعی، حجاب دل است؛ پاک نگه داشتن قلب از شرک، کینه، حسد و ناپاکیها.
اکنون میفهمم که مسیر واقعی، مسیر حضرت ابراهیم (ع) است. او «موحد» بود؛ تنها خدا را میپرستید و تنها از او اطاعت میکرد. او اسیر بتهای چوبی و سنگی نبود. من نیز باید یک «موحد» باشم، نه یک «مشرک». مشرک کسی است که غیر خدا را در حکم و قانونگذاری به رسمیت میشناسد؛ چه آن غیر خدا، ترس از مردم باشد، چه اسارت در قید و بندهای بیاساس اجتماعی.
اکنون، حجاب من، با آگاهی و از روی عشق به فرمان خدا برگزیده شده است. این پوشش، برای من یک عبادت است، یک اعلام برائت از طاغوت و یک حرکت به سوی پاکی. دیگر درگیر قالبهای ظاهری نیستم، بلکه درگیرم که چگونه قلبم را از هر ناخالصی، خالص کنم و چگونه در هر قدمی، تنها رضای او را بجویم.
این است زیبایی حقیقی؛ زیبایی یک روح آزاده و موحد که در پناه خدای یکتا، به کمال می رسد.
باسلام استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و همه ی دوستان هم مدار در این سایت الهی
امروز نشانه روز من این فایل بود و هرچی فکر کردم که حالا من که طبق گفته های استاد همیشه محجوب و مودب و ماخوذ به حیا بودم و حجاب مردونه روئ رعایت کردم و حداقل از بازخورد بقیه این رو میشه فهمید
بعد به یه پاشنه آشیل رسیدم که من احساس گناه داشتم از اینکه مثلن خانمها و بقیه رو اونجوری که اونها گفتند و من شنیده دیدم و حتی از دیدن خیلی چیزها و تجربه خیلی چیزهای حلال دست کشیدم (شایدم برای همین احساس بد و کم لیاقتی تا حالا که سی و هشت سالمه هنوز ازدواج نکردم) و به قول قرآن چیزی که خدا برام حلال کرده رو به خاطر باورهای اشتباهم برای خودم به استناد حرفهای دیگران حرام می کردم که هیچ تازه احساس گناهم به خودم میداادم و حالم رو بد میکردم .
در حالیکه هیچ وقت حتی به خودم اجازه ندادم که شک کنم که این حرفها غلطه و دنبالشم نبودم .
از استاد تشکر میکنم که راهنمای ما در این دنیا شدند و این فکرهای زیبا رو باعث میشند ما بسازیم
خدایا شکرت که به من قدرت فکر کردن و تشخیص دادی
خدایا شکرت که من رو توی یه جهان قانونمند گذاشتی تا این مسیر کوتاه رو با لذت طی کنم
خدایا شکرت که هر لحظه منو هدایت میکنی به بهترین مسیر
خدایا شکرت که به من لیاقت دادی تا خودم رو و افکار پوسیدم رو اصلاح کنم
خدایا شکرت که به من کمک کردی تا این کامنت رو بنویسم
خدایا شکرت که من رو هم در این سایت زیبا قرار دادی تا با اشعه های قشنگ چشم بنده هات رو روشن کنم
توضیحات تون در این فایل هم بسیار عالی بود. سالها معنی این آیه رو جوری دیگری به ما فهماندند . و جالب اینکه هنوز با همون ادعا و محکم این آیه رو مثال میزنند و تاکید میکنند روی حجاب موی سر.
و چقدر من جلوی این جور آدمها اذیت میشم از نوع پوششون ، یعنی جوری میپوشانند خودشون رو که فقط گردی صورتشون معلومه و خیلی هم احساس میکنند که بهترین حالت پوشش رو دارند.
ما متاسفانه در فامیل یک خانواده داریم که دختر و دامادشون و عروسشون، پوشش بشدت سفت و سختی دارند و من وقتی تو مهمونی با این ها هستم مدام باید خودم رو چک کنم که به اینها بی احترامی نشه و اصلا معذب میشم . جوری که دیگه جدیدا اصلا دوستندارم تو مهمونی ها با اونها باشم. یادمه دوسال پیش یک بار عروسشون به من گفت من نمیدونم این خانمهایی که بیرون اینقدر بی حجاب هستند فکر نمیکنند مردها خوششون میاد و …
من بهش گفتم خب مگه دنیا فقط محدود به ایرانه؟. بالاخره اون مرد خارج از کشور نمیره ؟ بالاخره ه اونجا خانمهای بی حجاب رو میبینه دیگه ! اونجا هم باید خوشش بیاد و از راه بدر شه؟!!
سکوت کرد و جوابی نداد
یکبار هم گفت من عاشق مهمونی هایی هستم که خانم ها چادر و پوشش کاملی دارند لذت میبرم ، ولی جاهایی که خانم های بی حجاب هستند خیلی معذب و ناراحت هستم. این خیلی واسم عجیب بود.
یعنی خودشون که حجابشون بی نهایته دوسدارن همه هم همینجور بی نهایت حجاب داشته باشند.
و اصلا خوب بودن خانمها رو توی حجاب بالا می بینند. همسرانشونم هم همین طرز تفکر رو دارند.
و خیلی هم ادعا دارند که قرآن رو خیلی عالی درک کردند و سر هر نمازشون حتما باید قرآن بخوانند.
خلاصه که من از بچگی اینهمه محجبه بودن رو نمیتونستم هضم کنم.
و انگار یه جای کار همیشه می لنگیدکه چرا فقط در ایران این حجاب اینقدر مسئله حیاتی هست
البته تو این دو سه سال اخیر که حجاب مو آزاد شده تا حدودی ،
مخصوصا تهران خیلی بهتر شده وقتی تو خیابون مردم رو میبینم لذت میبرم از رنگ و مدل موهاشون ، از لباسهای قشنگشون. اصلا شهر یک قشنگی خاصی به خودش گرفته ، هرکسی اونجوری که دوسداره میگرده و به قول همسرم از سی چهل سال پیش باید این اتفاق می افتاد .
و همیشه با خودم میگم الان این بشدت محجبه ها چه احساسی دارند با این وضعیت جدید…
یادمه قبل اینکه بدونم خداوند در مورد حجاب در قرآن چی گفته، و ما چی باور های داریم، و چقدر این دیدگاه ما و گفته ای خداوند در قرآن متفاوت هست،
من شخصی بودم که بخاطر نداشتن حجاب خیلی احساس گناه می کردم،
البته که من همیشه لباس های که می پوشیدم دقیقا مطابق به فرهنگ و جامعه ما بود، یعنی مطابقت داشت با حجاب درست از نظر مردم جامعه ما،
ولی اگر یه تایم های موهام از زیر شالم در میومد شدیدا احساس گناه می کردم.
چون توی جامعه ای که من بزرگ شدم به شدت باورهای محدوده کننده و مخرب در مورد حجاب وجود داشت که نسل درنسل انتقال پیدا کرده بود، و من هم بدون اینکه بدونیم درسته یا اشتباه ازین باورها پیروی می کردم و اگر به هر دلیلی نمیتوانستم 100 در100 حجاب رو رعایت کنم شدیدا احساس گناه می کردم.
تو جامعه ما یعنی تو کشور ما، (افعانستان )
اگر یه دختر هر قدر هم که دختر خوب و شایسته ای باشه ولی به هر دلیلی نتونه 100 درصد حجاب رو که تو جامعه ما مرسوم هست رو رعایت کند، از دیدگاه جامعه ما به چشم یه دختر بد و گناه کار دیده میشه، ولی بر عکس اگر چادر پوشیده باشه و ظاهرا با حجاب باشه ولی کار اشتباهی انجام بده، اشتباهاتش زیاد به چشم نمیاد،
منم توی چنین جامعه ای بزرگ شدم و چنین دید گاهی داشتم،
خدارا شکر میکنم از روزی که ایران اومدم خیلی اون باورهای محدود کننده توی ذهنم کمرنگ شده، و کمتر احساس گناه می کنم اگر نتونم حجاب رو رعایت کنم.
وقتی برای اولین بار این جلسات رو گوش دادم با اینکه ذهنم خیلی مقاومت داشت در پذیرش این موضوع ولی خیلییی احساس سبکی و راحتی بهم دست داد،
واحساس کردم یه بار سنگی از رو دوشم برداشته شد.
البته که من از لحاظ پوشش لباس های مناسبی دارم و بخاطر حفظ وجود خودم و در امان بودن از مزاحمت بعضی افراد جامعه سعی می کنم جوری لباس بپوشم که با فرهنگ جامعه مطابقت داشته باشه، ولی به هر دلیلی اگر یه وقتای لباسی بپوشم که شاید از دیدگاه جامعه جز لباس های بی حجاب محسوب بشه باز احساس گناه نمی کنم.
چون حالا دیگه متوجه شدم که هیج گناهی بر من نیست و خداوند هیچ عذابی تعین نکرده،
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و شصت و دوم از فصل ششم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت حضورم در این سایت پر از آگاهی
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم فروش بالای پودر زعفران رو تجربه کردم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم اون 50 تومانی که مشتری 5 تومن جاش داده بود و من گفتم به مادرم اگه قبول کرد که قبول کرد قبول هم نکرد اصرار نکن فدای سرت تو دلم گفتم چون پول درستیه برمیگرده و مادرم رفته بود گفته بود و اون خانوم هم 50 تومن رو داده بود
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم 100 تومن که یه مشتری قرار بود پرداخت کنه که پرداخت کرد
خدایا شکرت که همسایمون که چند وقت پیش یک بسته خریده بود 20 تومن رو از همسایه دیگمون فرستاده بود و من بخشیدم به مادرم
خدایا شکرت بابت اینکه مادرم رفت مراسم و اونجا صاحب مراسم پودر هارو از مادرم گرفته و با جان و دل فروخته تبلیغ کرده حتی یه قرون هم واسه اون خانوم غریبه سود نداشت ولی ببین خدای من چجوری نرم میکنه دل ها رو که مامانم با همسایمون که قرآن خوانه میره مراسم و اونجا همسایمون اعلام میکنه که بیایید بخرید بعدش سه روزه که صاحب مراسم میاد به همه تبلیغ میکنه میفروشه میگه خانما از دست ندید خیلی عالیه دم کردم استفاده کردم عالیه یکی برندارین چند تا بردارین اینا کار خدا نیست پس کار کیه خدایا شکرت که 54 بسته مادرم این دو روز فروخت و 1میلیون و80 تومن من دریافت کردم 270 تومن مادرم هم سود کرد خدایاااااااا شکرت (طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم فروش بالایی داشته باشم )
خدایا شکرت بابت اینکه یه مشتری که این چند روزه ازم خرید میکنه اومد 60 بسته خرید کرد و 900 تومن دریافت کردم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که از جاهایی که فکرشم نمیکردم بهم پول و مشتری فرستادی
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یک میلیون و نهصد و هشتاد هزارتومان یعنی نزدیک به 2 میلیون تومان پول دریافت کردم این لطف خدای من نیست پس لطف کیه من هر چی دارم و هر چی که به دست میارم از خداست
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم پارک و بابت چمن ها و بوی قشنگشون و هوای عالی و آسمون صاف و آبی زیبا و درختان قشنگ و آلاچیق ها و وسایل بازی و وسایل ورزشی و صدای قشنگ پرنده ها سپاسگزاری کردم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم بازم 2 گیگ اینترنت رایگان هفتگی دریافت کردم
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
بررسی حجاب در قرآن | قسمت 2
استاد جان میگه
سوره نور آیه 30
به مردهای مؤمن میگه چشم هاتون رو نگاهتون رو پایین بیارید چون بعدش فروجهم گفته میتونیم این برداشت رو داشته باشیم که منظورش از فروجهم اندام تناسلی یا نگاه شهوت آلوده (اندام تناسلیتو بپوشون)
البته اینو مستقیم نگفته ها
من ابصارهم قسمتی از نگاهتون رو پایین بیارید نه همه نگاهتون رو درواقع ممکنه بگه یه قسمتی از نگاه که نگاه نادرستی ممکنه باشه رو پایین بیارید
این برای شما شایسته تره پاکتره بهتره
اینو اومده به مردها گفته
عین همونو تو آیه 31 نور اومده به زن ها هم گفته
پس تفاوتی بین زن و مرد نیست
میگه نشون ندید زینتتون رو غیر از اون چیزی که ظاهره
میگه این کار برای شما بهتره که بپوشونی اندام تناسلیتو هم مرد هم زن
بعد در مورد خانم ها آیه ادامه داره که میاد میگه
زینتتون رو نشون ندید غیر ازاون چیزی که ظاهره ، آشکاره
حالا دوستان علما زحمت کشیدند درآوردند اصلا شما چطوری از زینت رسیدید به صورت ؟! این چیز من درآوردیه
خُمُر رو گفتند منظورش چادر بوده
در حالیکه خمر پارچه هست نه چادره نه مقنعه
جیوب هم میشه گریبان و سینه ها
میگه : و بندازید خمر رو روی سینه ها
تا اینجا ما درمورد موی سر و صورت و این چیزا در قرآن نداشتیم
مگه کلمه نداشته خداوند مگه کلمه محدود بوده که نیاد بگه روسری بندازید و حجابتون رو رعایت کنید و ….
اولش گفته زینتتون رو نشون ندید
بعدش خداوند با جزئیات گفته زینتتون رو نشون ندید مگر به شوهران، پدران ،پدرِشوهرها، پسران، پسرانِ همسر، برادران، پسرانِ برادر، پسرانِ خواهر ،زنانِ مسلمان ،بردگان ،مردانِ خدمتکاری که رغبتی به زنان ندارند، کودکانی که از شرمگاه آگاهی ندارند
گفته اینا اگه ببینند زینت رو مشکلی نیست
چیه بنظرتون اون زینت ؟
در ادامه خداوند میفرماید:
جوری راه نرید ضربه نزنید اون زینت پنهان معلوم بشه
_نگاه من به قرآن اینه که من توی بیابونی تنها افتادم و منم و هیچ کس دیگری نیست و یه کتابی از اونجا افتاده پایین که اسمش قرآنه و من پیداش کردم و من میخوام کتاب رو بفهممش
و تنها راه فهمیدنش خوندنشه
و قبلا هیچی ازش نشنیدم و از کسی هم در موردش نپرسیدم
هیچ پیش فرض ذهنی در موردش ندارم
این کتاب است و من
این نگاه باعث شده که من ذهنم رو پاک کنم از باورهایی که از قبل پدران من به من دادند
من توی شهر بی نهایت مذهبی بزرگ شدم
من یه عالمه بک گراند مذهبی داشتم
ولی وقتی اومدم سراغ قرآن تمام بک گراند مذهبی که داشتم رو پاک کردم و اومدم با ذهن پاک سراغ قرآن
تا اینجا هیچ عذابی در موردش نیومده
کلمه زینت چیه؟
بریم سراغ ریشه زین و معما رو حل کنیم
سپاسگزارم بی نهایت از شما استاد قشنگم
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
به نام خدایی که از هر کسی به من نزدیکتر ومهربان تر است.
خدای بخشنده ی فراوانی ،مهربان وعاشق وبنده نوازِکارساز.
سلام به استاد مهربان وعزیزم وخانم شایسته ی نازنینم وهمه ی دوستان عزیزی که با کامنت های قشنگ وتاثیرگذارشون چراغ راه من هستند.
••••••داستان قبل ازآشنایی با استاد.
همیشه فکر میکردم که زیبایی یک دختر، در پوشش ظاهری اوست؛ در این که موهایش را چگونه میپوشاند یا چه لباسی بر تن میکند. این را از همان کودکی، از دیوارهای بلند مدرسه و نگاههای جدی معلمانم آموخته بودم. به من یاد داده بودند که باید پنهان شوم، باید بترسم از نگاه دیگران، و گمان میکردم ارزش من به پارچهای است که مرا میپوشاند.
••••••داستان من بعداز آشنایی بااستاد.
اما روزی رسید که صدای استاد عباسمنش را شنیدم و با حقیقت «حجاب در قرآن» آشنا شدم. گویی پنجرهای به روی قلبم گشوده شد و نسیم آزادی و معرفت، فضای ذهنم را از تمام آن چه اشتباه میپنداشتم، پاک کرد. فهمیدم که حجاب، هرگز به معنای زندانی کردن وجود یک زن در پشت دیوارهای ترس و اجبار نیست.
حقیقت این بود: مهمترین مساله، «توحید در عمل» است. خداوند در قرآن فرموده که بهترین لباس، لباس تقواست. این تقوا، لباسی است که بر جان میپوشیم، نه بر تن. حجاب واقعی، حجاب دل است؛ پاک نگه داشتن قلب از شرک، کینه، حسد و ناپاکیها.
اکنون میفهمم که مسیر واقعی، مسیر حضرت ابراهیم (ع) است. او «موحد» بود؛ تنها خدا را میپرستید و تنها از او اطاعت میکرد. او اسیر بتهای چوبی و سنگی نبود. من نیز باید یک «موحد» باشم، نه یک «مشرک». مشرک کسی است که غیر خدا را در حکم و قانونگذاری به رسمیت میشناسد؛ چه آن غیر خدا، ترس از مردم باشد، چه اسارت در قید و بندهای بیاساس اجتماعی.
اکنون، حجاب من، با آگاهی و از روی عشق به فرمان خدا برگزیده شده است. این پوشش، برای من یک عبادت است، یک اعلام برائت از طاغوت و یک حرکت به سوی پاکی. دیگر درگیر قالبهای ظاهری نیستم، بلکه درگیرم که چگونه قلبم را از هر ناخالصی، خالص کنم و چگونه در هر قدمی، تنها رضای او را بجویم.
این است زیبایی حقیقی؛ زیبایی یک روح آزاده و موحد که در پناه خدای یکتا، به کمال می رسد.
《《《《《《 خدایا شکرت 》》》》》》
به نام پروردگاری که میبخشد و میبخشاید..
سلام دوست عزیزم
بسیار بسیار سپاسگزارم که با کلمات زیبایت کلام خداوند رو به ما بخشیدی.
چقدر زیبا مفهوم توحیدی بودن رو نشان دادی
و چقدر زیبا شخصیت ابراهیم رو به تصویر کشیدی.
سپاسگزارم دوست عزیزم
در پناه الله شاد باشی و آزادی کامل و بی نهایت رو تجربه کنی..
دوستتون دارم
در پناه حق 🌹🌹
به نام خدای مهربان
باسلام استاد عزیز و خانم شایسته مهربان و همه ی دوستان هم مدار در این سایت الهی
امروز نشانه روز من این فایل بود و هرچی فکر کردم که حالا من که طبق گفته های استاد همیشه محجوب و مودب و ماخوذ به حیا بودم و حجاب مردونه روئ رعایت کردم و حداقل از بازخورد بقیه این رو میشه فهمید
بعد به یه پاشنه آشیل رسیدم که من احساس گناه داشتم از اینکه مثلن خانمها و بقیه رو اونجوری که اونها گفتند و من شنیده دیدم و حتی از دیدن خیلی چیزها و تجربه خیلی چیزهای حلال دست کشیدم (شایدم برای همین احساس بد و کم لیاقتی تا حالا که سی و هشت سالمه هنوز ازدواج نکردم) و به قول قرآن چیزی که خدا برام حلال کرده رو به خاطر باورهای اشتباهم برای خودم به استناد حرفهای دیگران حرام می کردم که هیچ تازه احساس گناهم به خودم میداادم و حالم رو بد میکردم .
در حالیکه هیچ وقت حتی به خودم اجازه ندادم که شک کنم که این حرفها غلطه و دنبالشم نبودم .
از استاد تشکر میکنم که راهنمای ما در این دنیا شدند و این فکرهای زیبا رو باعث میشند ما بسازیم
خدایا شکرت که به من قدرت فکر کردن و تشخیص دادی
خدایا شکرت که من رو توی یه جهان قانونمند گذاشتی تا این مسیر کوتاه رو با لذت طی کنم
خدایا شکرت که هر لحظه منو هدایت میکنی به بهترین مسیر
خدایا شکرت که به من لیاقت دادی تا خودم رو و افکار پوسیدم رو اصلاح کنم
خدایا شکرت که به من کمک کردی تا این کامنت رو بنویسم
خدایا شکرت که من رو هم در این سایت زیبا قرار دادی تا با اشعه های قشنگ چشم بنده هات رو روشن کنم
خدایا شکرت که همه چیز هستی برای همه . . .
درود
روز صدو شصت و دوم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد
توضیحات تون در این فایل هم بسیار عالی بود. سالها معنی این آیه رو جوری دیگری به ما فهماندند . و جالب اینکه هنوز با همون ادعا و محکم این آیه رو مثال میزنند و تاکید میکنند روی حجاب موی سر.
و چقدر من جلوی این جور آدمها اذیت میشم از نوع پوششون ، یعنی جوری میپوشانند خودشون رو که فقط گردی صورتشون معلومه و خیلی هم احساس میکنند که بهترین حالت پوشش رو دارند.
ما متاسفانه در فامیل یک خانواده داریم که دختر و دامادشون و عروسشون، پوشش بشدت سفت و سختی دارند و من وقتی تو مهمونی با این ها هستم مدام باید خودم رو چک کنم که به اینها بی احترامی نشه و اصلا معذب میشم . جوری که دیگه جدیدا اصلا دوستندارم تو مهمونی ها با اونها باشم. یادمه دوسال پیش یک بار عروسشون به من گفت من نمیدونم این خانمهایی که بیرون اینقدر بی حجاب هستند فکر نمیکنند مردها خوششون میاد و …
من بهش گفتم خب مگه دنیا فقط محدود به ایرانه؟. بالاخره اون مرد خارج از کشور نمیره ؟ بالاخره ه اونجا خانمهای بی حجاب رو میبینه دیگه ! اونجا هم باید خوشش بیاد و از راه بدر شه؟!!
سکوت کرد و جوابی نداد
یکبار هم گفت من عاشق مهمونی هایی هستم که خانم ها چادر و پوشش کاملی دارند لذت میبرم ، ولی جاهایی که خانم های بی حجاب هستند خیلی معذب و ناراحت هستم. این خیلی واسم عجیب بود.
یعنی خودشون که حجابشون بی نهایته دوسدارن همه هم همینجور بی نهایت حجاب داشته باشند.
و اصلا خوب بودن خانمها رو توی حجاب بالا می بینند. همسرانشونم هم همین طرز تفکر رو دارند.
و خیلی هم ادعا دارند که قرآن رو خیلی عالی درک کردند و سر هر نمازشون حتما باید قرآن بخوانند.
خلاصه که من از بچگی اینهمه محجبه بودن رو نمیتونستم هضم کنم.
و انگار یه جای کار همیشه می لنگیدکه چرا فقط در ایران این حجاب اینقدر مسئله حیاتی هست
البته تو این دو سه سال اخیر که حجاب مو آزاد شده تا حدودی ،
مخصوصا تهران خیلی بهتر شده وقتی تو خیابون مردم رو میبینم لذت میبرم از رنگ و مدل موهاشون ، از لباسهای قشنگشون. اصلا شهر یک قشنگی خاصی به خودش گرفته ، هرکسی اونجوری که دوسداره میگرده و به قول همسرم از سی چهل سال پیش باید این اتفاق می افتاد .
و همیشه با خودم میگم الان این بشدت محجبه ها چه احساسی دارند با این وضعیت جدید…
بنام خدای توانا!
خدایا شکرت که در مسیر درست هستم.
خدایا شکرت که هر روز بهتر از دیروزم هستم.
یادمه قبل اینکه بدونم خداوند در مورد حجاب در قرآن چی گفته، و ما چی باور های داریم، و چقدر این دیدگاه ما و گفته ای خداوند در قرآن متفاوت هست،
من شخصی بودم که بخاطر نداشتن حجاب خیلی احساس گناه می کردم،
البته که من همیشه لباس های که می پوشیدم دقیقا مطابق به فرهنگ و جامعه ما بود، یعنی مطابقت داشت با حجاب درست از نظر مردم جامعه ما،
ولی اگر یه تایم های موهام از زیر شالم در میومد شدیدا احساس گناه می کردم.
چون توی جامعه ای که من بزرگ شدم به شدت باورهای محدوده کننده و مخرب در مورد حجاب وجود داشت که نسل درنسل انتقال پیدا کرده بود، و من هم بدون اینکه بدونیم درسته یا اشتباه ازین باورها پیروی می کردم و اگر به هر دلیلی نمیتوانستم 100 در100 حجاب رو رعایت کنم شدیدا احساس گناه می کردم.
تو جامعه ما یعنی تو کشور ما، (افعانستان )
اگر یه دختر هر قدر هم که دختر خوب و شایسته ای باشه ولی به هر دلیلی نتونه 100 درصد حجاب رو که تو جامعه ما مرسوم هست رو رعایت کند، از دیدگاه جامعه ما به چشم یه دختر بد و گناه کار دیده میشه، ولی بر عکس اگر چادر پوشیده باشه و ظاهرا با حجاب باشه ولی کار اشتباهی انجام بده، اشتباهاتش زیاد به چشم نمیاد،
منم توی چنین جامعه ای بزرگ شدم و چنین دید گاهی داشتم،
خدارا شکر میکنم از روزی که ایران اومدم خیلی اون باورهای محدود کننده توی ذهنم کمرنگ شده، و کمتر احساس گناه می کنم اگر نتونم حجاب رو رعایت کنم.
وقتی برای اولین بار این جلسات رو گوش دادم با اینکه ذهنم خیلی مقاومت داشت در پذیرش این موضوع ولی خیلییی احساس سبکی و راحتی بهم دست داد،
واحساس کردم یه بار سنگی از رو دوشم برداشته شد.
البته که من از لحاظ پوشش لباس های مناسبی دارم و بخاطر حفظ وجود خودم و در امان بودن از مزاحمت بعضی افراد جامعه سعی می کنم جوری لباس بپوشم که با فرهنگ جامعه مطابقت داشته باشه، ولی به هر دلیلی اگر یه وقتای لباسی بپوشم که شاید از دیدگاه جامعه جز لباس های بی حجاب محسوب بشه باز احساس گناه نمی کنم.
چون حالا دیگه متوجه شدم که هیج گناهی بر من نیست و خداوند هیچ عذابی تعین نکرده،
خدایا هزاران بار سپاسگزارم!
ممنونم واقعا از شما استاد بی نهایت عزیزم!
درپناه ایزد منان باشید!
57_
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و شصت و دوم از فصل ششم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت حضورم در این سایت پر از آگاهی
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم فروش بالای پودر زعفران رو تجربه کردم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم اون 50 تومانی که مشتری 5 تومن جاش داده بود و من گفتم به مادرم اگه قبول کرد که قبول کرد قبول هم نکرد اصرار نکن فدای سرت تو دلم گفتم چون پول درستیه برمیگرده و مادرم رفته بود گفته بود و اون خانوم هم 50 تومن رو داده بود
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم 100 تومن که یه مشتری قرار بود پرداخت کنه که پرداخت کرد
خدایا شکرت که همسایمون که چند وقت پیش یک بسته خریده بود 20 تومن رو از همسایه دیگمون فرستاده بود و من بخشیدم به مادرم
خدایا شکرت بابت اینکه مادرم رفت مراسم و اونجا صاحب مراسم پودر هارو از مادرم گرفته و با جان و دل فروخته تبلیغ کرده حتی یه قرون هم واسه اون خانوم غریبه سود نداشت ولی ببین خدای من چجوری نرم میکنه دل ها رو که مامانم با همسایمون که قرآن خوانه میره مراسم و اونجا همسایمون اعلام میکنه که بیایید بخرید بعدش سه روزه که صاحب مراسم میاد به همه تبلیغ میکنه میفروشه میگه خانما از دست ندید خیلی عالیه دم کردم استفاده کردم عالیه یکی برندارین چند تا بردارین اینا کار خدا نیست پس کار کیه خدایا شکرت که 54 بسته مادرم این دو روز فروخت و 1میلیون و80 تومن من دریافت کردم 270 تومن مادرم هم سود کرد خدایاااااااا شکرت (طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم فروش بالایی داشته باشم )
خدایا شکرت بابت اینکه یه مشتری که این چند روزه ازم خرید میکنه اومد 60 بسته خرید کرد و 900 تومن دریافت کردم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که از جاهایی که فکرشم نمیکردم بهم پول و مشتری فرستادی
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یک میلیون و نهصد و هشتاد هزارتومان یعنی نزدیک به 2 میلیون تومان پول دریافت کردم این لطف خدای من نیست پس لطف کیه من هر چی دارم و هر چی که به دست میارم از خداست
خدایا شکرت بابت اینکه رفتم پارک و بابت چمن ها و بوی قشنگشون و هوای عالی و آسمون صاف و آبی زیبا و درختان قشنگ و آلاچیق ها و وسایل بازی و وسایل ورزشی و صدای قشنگ پرنده ها سپاسگزاری کردم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم بازم 2 گیگ اینترنت رایگان هفتگی دریافت کردم
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
بررسی حجاب در قرآن | قسمت 2
استاد جان میگه
سوره نور آیه 30
به مردهای مؤمن میگه چشم هاتون رو نگاهتون رو پایین بیارید چون بعدش فروجهم گفته میتونیم این برداشت رو داشته باشیم که منظورش از فروجهم اندام تناسلی یا نگاه شهوت آلوده (اندام تناسلیتو بپوشون)
البته اینو مستقیم نگفته ها
من ابصارهم قسمتی از نگاهتون رو پایین بیارید نه همه نگاهتون رو درواقع ممکنه بگه یه قسمتی از نگاه که نگاه نادرستی ممکنه باشه رو پایین بیارید
این برای شما شایسته تره پاکتره بهتره
اینو اومده به مردها گفته
عین همونو تو آیه 31 نور اومده به زن ها هم گفته
پس تفاوتی بین زن و مرد نیست
میگه نشون ندید زینتتون رو غیر از اون چیزی که ظاهره
میگه این کار برای شما بهتره که بپوشونی اندام تناسلیتو هم مرد هم زن
بعد در مورد خانم ها آیه ادامه داره که میاد میگه
زینتتون رو نشون ندید غیر ازاون چیزی که ظاهره ، آشکاره
حالا دوستان علما زحمت کشیدند درآوردند اصلا شما چطوری از زینت رسیدید به صورت ؟! این چیز من درآوردیه
خُمُر رو گفتند منظورش چادر بوده
در حالیکه خمر پارچه هست نه چادره نه مقنعه
جیوب هم میشه گریبان و سینه ها
میگه : و بندازید خمر رو روی سینه ها
تا اینجا ما درمورد موی سر و صورت و این چیزا در قرآن نداشتیم
مگه کلمه نداشته خداوند مگه کلمه محدود بوده که نیاد بگه روسری بندازید و حجابتون رو رعایت کنید و ….
اولش گفته زینتتون رو نشون ندید
بعدش خداوند با جزئیات گفته زینتتون رو نشون ندید مگر به شوهران، پدران ،پدرِشوهرها، پسران، پسرانِ همسر، برادران، پسرانِ برادر، پسرانِ خواهر ،زنانِ مسلمان ،بردگان ،مردانِ خدمتکاری که رغبتی به زنان ندارند، کودکانی که از شرمگاه آگاهی ندارند
گفته اینا اگه ببینند زینت رو مشکلی نیست
چیه بنظرتون اون زینت ؟
در ادامه خداوند میفرماید:
جوری راه نرید ضربه نزنید اون زینت پنهان معلوم بشه
_نگاه من به قرآن اینه که من توی بیابونی تنها افتادم و منم و هیچ کس دیگری نیست و یه کتابی از اونجا افتاده پایین که اسمش قرآنه و من پیداش کردم و من میخوام کتاب رو بفهممش
و تنها راه فهمیدنش خوندنشه
و قبلا هیچی ازش نشنیدم و از کسی هم در موردش نپرسیدم
هیچ پیش فرض ذهنی در موردش ندارم
این کتاب است و من
این نگاه باعث شده که من ذهنم رو پاک کنم از باورهایی که از قبل پدران من به من دادند
من توی شهر بی نهایت مذهبی بزرگ شدم
من یه عالمه بک گراند مذهبی داشتم
ولی وقتی اومدم سراغ قرآن تمام بک گراند مذهبی که داشتم رو پاک کردم و اومدم با ذهن پاک سراغ قرآن
تا اینجا هیچ عذابی در موردش نیومده
کلمه زینت چیه؟
بریم سراغ ریشه زین و معما رو حل کنیم
سپاسگزارم بی نهایت از شما استاد قشنگم
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید