اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اولین نکته عدم احساس لیاقت هست و ما خودمون رو لایق این خواستمون نمیدونیم و با کمک به دیگران میخوای لایق بشیم بعدیش اینه که ما ثروت رو از راه خدا دور شدن و به جهنم رفتن میدونیم وبا بخشش قسمتی از اون میخوایم از راه خدا دور نشیم و به قولی میخوایم به خدا بگیم فکر نکنی من دنبال مال دنیام نه من مال دنیا و برای بخشش میخوام وگرنه من تو رو میخوام و آخرت برام مهمه بعدیش یه حالت رشوه دادن به خداونده ما داریم به خدا رشوه میدیم به کسی که صاحب آسمانها و زمین و ما خدارو مثل یک انسان میبینیم چند وقت پیش من تصمیم گرفتم بعد از مدتها فایل گوش کردن به قوانین در حد توانم عمل کنم تمام تمرکزم را گذاشتم روی ثروت یک فایل یک و فایل سه و یه کتابی هم داشتم که قبل از خواب میخوندم به اسم گفتگو با شیطان ناپلئون هیل که مکمل هم شدن تا من شرایطی رو خلق کنم من اومدم و روی کاغذ شرایط مالی و کاری که توی یک شهر دیگه میخواست رو ببینم میتونم خلق کنم و قبلش اومدم برای خودم با توجه به شرایطی که در طول زندگیم خلق کرده بودم منطقیش کردم و گفتم مثلاً توی اون شهر این شرایط کاری بهم پیشنهاد میشه و با فلان درآمد و یک سوئیت اختصاصی هم بهم میدم صبحانه ناهار شام و خرج کلیم رو میدن با پرسنل عالی و صاحب کار عالی حقوق سر وقت توی یک محله ثروتمند و با کلاس باشگاه هم کنار محل کارم یا خونم با یک مکان عالی برای وقتایی که دوست دارم پیاده روی کنم و خلاصه یک پکیج کامل رو درخواست کردم از خداوند و با این احساس که من همین الان در اون شرایط هستم و خدا حتما بهم پاسخ میده به مدت چهل شبانه روز تمرکزم را روی خواسته هام گذاشتم و با تصویر سازی ذهنی بعد از چهل روز کاری بهم پیشنهاد شد با تک تک درخواستهایی که من از خدا داشتم و تمام اون پکیج که نوشته بودم یکجا خلق شد من مات و مبهوت بودم تا یک ماه اینم بگم که من به درآمدی شش برابر قبلم رسیده بودم ولی من توی درخواستم درآمد شصت باربر رو از خدا خواسته بودم همین که به درامد شش برابر رسیده بودم و تمام المانهای درخاستیم رو هم خلق شده بود با تمام وجودم مدتها ذوق میکردم گذشت و یک سال بعد من درخواستهای جدیدم رو به خدا دادم و داشتم روشون کار میکردم و روی باورهام کار میکردم که یهو به ذهنم رسید و از خدا پرسیدم خدایا من تمام درخواستام رو اون روز تک تک اجابت کردی ولی چرا درآمدم رو شش برابر کردی چرا شصت برابرش نکردی و همون لحظه جمله ای خدا بهم گفت که قلبم انگار باز شد خدا بهم گفت احساس لیاقتش رو نداشتی و چند روز بعد هم که داشتم روی باورها و کانون توجهم کار میکردم به مدت یک ماه دیسک کمر داشتم و سر کار زیر اون فشار درد تمام تلاشم رو میکردم که ذهنم رو کنترل کنم و توی اون لحظه به خاطر فشارهایی که توی روابطم با اعضای خانوادم داشتم از خدا پرسیدم خدایا چکار کنم که روابطم درست بشه و مشکلم توی روابطم چیه چون درک کرده بودم که تا روابطم درست نشه نمیتونم تمرکزم را روی خلق خواسته های جدیدم بزارم و خدا توی اون لحظه بهم گفت که مشکل روابط تو اینه که دیگران رو قضاوت میکنی و همون لحظه گذشته رو به یادم آورد که روزی کسی که دیسک کمر داشت رو قضاوت کرده بودم و امروز خودم دیسک کمر داشتم چند ماه شده بود که عصبی و پرخاشگر شده بودم و یاده پدرم افتادم که به خاطر عصبی بودن و پرخاشگر بودنش قضاوتش کرده بودم و اون لحظه با تمام وجودم پشیمون شدم و اشک ریختم و گفتم دیگه دیگران رو به خاطر بدی که در حقم میکنن قضاوت نمیکنم و میبخشمشون و همون لحظه نه یک ساعت بعد دیسک کمرم خوب شد تا امروز و شب رفتم خونه پدرم و پدرم متفاوت با تمام سالهای گذشته باهام با عشق رفتار کرد من مات و مبهوت شدم و روز بعدش یک نشانه بزرگ از خلق شدن شرایط مالی جدیدم وارد زندگیم شد در واقع این دو تا آگاهی اولی همون که خدا گفت احساس لیا قتش رو نداشتی و دومی که بعد از یک هفته توی روابطم بهم گفت که تو دیگران رو قضاوت میکنی یک جهش فوق العاده هم توی روابطم بود و هم توی درآمدم و هم توی احساس خوب داشتن چون من مدام به خاطر کشمکش توی روابطم وارد احساس بد میشدم و از مومنتوم مثبت خارج میشدم (یک چیز دیگه من تمام عمرم فکر میکردم دیگران مثل پدرم دارن منو قضاوت میکنند و مدام از من عیبجویی میکنن ولی اون لحظه که خدا بهم گفت تو دیگران رو قضاوت میکنی گفتم اونا همش منو قضاوت میکنند من کاری به اونا ندارم و خدا گفت اونا نتیجه عمل خودشون رو میگیرن تو چرا اونا رو قضاوت میکنی اگر کسی از تو عیب جویی میکنه با خودت بگو حتما کودکی سختی داشته و مدام ازش ایراد گرفتن یا به خودت بگو اگه منم جای این آدم باشم و آگاه نباشم حتما رفتار بدتری از این دارم و یا هر کسی نتیجه رفتار خودش رو میگیره )آره اگر ثروت میخواین اول روی احساس لیاقت تون کار کنید و بعد روی روابطتوت چون روابط اشتباه انرژی و تمرکز مارو میگیره و عدم احساس لیاقت کافیه که دیگه هر کاری و هر تلاشی بکنی از یه حدی بالاتر نمیری دوستون دارم تک تکتون رو واینم بگم شرایط جدیدی که از خدا خواستم داره نشانه هاش میاد و دارم خلقشون میکنم با تقییر باورهام نوشتن نتایج فکر کنم بزرگترین کاری باشه که ما در حق دیگران میتونیم انجام بدیم چون جهان و خداوند با عشق به ما نعمت و خوشبختی میدن و ما هم با نوشتن نتایج ایمان و امید رو و شور و شوق رو به بقیه میدیم از سال فکر کنم82که با این مباحث آشنا شدم خیلی توی زندگیم چیزها خلق کردم و اینم بگم که بالاترین لذت در زندگی پروسه خلق یک خواستست نه خود خلق شدن خواسته اینو کسایی درک میکنم که سالها تو این مسیر بودن
اولین جوابی که میاد تو ذهنم این هست، عدم احساس لیاقت، اینکه ما خودمون رو لایق اون ثروت نمیدونیم و دنبال بهانه ای هستیم برای داشتن اون ثروت، که تو این مورد میشه خرج کردن در راه خدا و کمک به دیگران. یا درمورد خود من، اینکه من دیگران رو از خودم لایق تر میدونم، اینکه ترجیح میدم پول رو بدم به دیگران چون خودم رو لایق داشتن اون پول نمیدونم در مقابل دیگران، یا فکر میکنم دیگران بهتر از من میتونن از اون پول استفاده کنن!!
مورد بعدی باور کمبود هست، اینکه ما فکرمیکنیم نعمت و ثروت به مقدار کمی در این جهان وجود داره و اگه ما این ثروتی رو که خدا به ما داده رو فقط برای خودمون خرج کنیم، ظلم میشه در حق بقیه، پس ما باید به نحوی این رو با دیگران به اشتراک بزاریم. درحالی که باور درست این هست که جهان سرشار از فراوانی و نعمت هست که هرروز ما به مقدار بیشتری از اون دست پیدا میکنیم و کشفش میکنیم، اینکه اگه گذشته رو با حال مقایسه کنیم، میبینیم که چقدر این ثروت و نعمت افزایش پیدا کرده، چقدر خونه های جدید و بزرگ تری ساخته شده، چقدر ماشین های بیشتر و گرون تر و متنوع تری ساخته شده، چقدر تنوع وسایلی که میشه خرید ، تو هر دسته بندی ، بیشتر شده، چقدر امکانات رفاهای و تفریحی بیشتر شده، چقدر جاهایی که میشه پول خرج کرد بیشتر شده، حتی تو کشوری مثل ایران که همه همیشه حرف از کمبود، فقر و گرونی و رکود میزنن، میبینیم که قدرت خرید مردم روز به روز بیشتر شده بر خلاف چیزی که همه میگن، الان همه نتنها یک ماشین، بلکه موتور ، دوچرخه، اسکوتر، انواع وسایل خونه مثل ماشین ظرف شویی، ماشین لباس شویی، گاز ، فر، مایکروویو، مبل، و هزار تا چیز دیگه تو خونه هاشون دارن، درصورتی که همین 30 سال پیش رو نگاه کنیم، انگشت شمار بودن کسایی که این همه تجهیزات و نعمت داشتن، این فراوانی نعمت و ثروت و بیشتر شدنش رو نشون میده.
من خودم فکر میکردم که باور فراوانی دارم اما یه روز این فکر بهم الهام شد که، من باور کردم که گرونی و تورم ، تاثیر گذاشته رو قدرت خرید مردم، من باور کردم که همه چیز نسبت به قبل گرون شده و برای همین مردم کمتر میتونن خرید کنن، درحالی که این یک دروغ بزرگه که ما اینقدر بهش عادت کردیم و شنیدیمش که نمیتونیم واقعیت افزایش ثروت و نعمت رو ببینیم، این واقعیت که چقدر تعداد مغازه ها بیشتر شده، چقدر تعداد کافه ها ورستوران ها بیشتر شده، درحالی که قبلا اصلا نبودن یا خیلی کم بودن، این واقعیت که چقدر تعداد مشاغل انلاین زیاد هست درحالی که قبلا اصلا وجود نداشتم، یعنی اگه ما بشینیم و حساب کنیم پولی رو که درجریان هست و مقایسش کنیم با گذشته، میبیتیم چندین برابر شده، که رشد ثروت و نعمت رو نشون میده، مردم خیلی خیلی بیشتر از قبل خرید میکنن، و نیاز های خیلی خیلی بیشتری دارن که میخوان برطرفش کنن، که این نشونه ی گسترش ثروت و نعمت هست و این هرروز بیشتر میشه، قبلا شاید یه خانواده چیزی که نیاز داشتن یه لقمه نون ساده بود ، با حداقل امکانات، چیزی که همون موقع بوده، اما الان اینکه فقط نون داشته باشیم برای خوردن دیگه کسی رو قانع نمیکنه، همه دنبال غذای با کیفیت و متنوع هستن، امکانات رفاهی بالایی میخوان، و هزار تا نیاز دیگه که بوجود اومده، که همه ی اینها نشونه ی افزایش ثروت و نعمت هست که هر روز هم بیشتر میشه. هر چقدر ما رشد میکنیم، اگاهی بیشتری پیدا میکنیم از نعمت هایی که هست و میتونیم ازشون بهره ببریم.
خلاصه من فکر میکردم که باور فراوانی دارم ، تا اینکه این فکر اومد تو ذهنم و متوجه شدم که چه باور هایی توی ناخوداگاه من هست و داره کار میکنه بدون اینکه من ازشون خبر داشته باشم ، و شدن بخشی از من و من هم اصلا بهشون شک نمیکنم، اینقدر که ورودی نادرست وارد ذهنم شده و من عادت کردم بهشون و فکر نمیکردم که مشکل دارن.
مورد بعدی این هست که ما عادت کردیم به حداقل ها، درمورد خودم من فکر میکردم همین که خرجی خورد و خوراک خودم رو دربیارم کافی هست، همین که نیاز اولیه خودم رو برطرف کنم، اما بعد که بیشتر رشد کردم ، دیدم که داشتن لباس مناسب هم جزو نیاز های حداقلی هست، داشتن خونه هم حداقلی هست، داشتن وسیله ی نقلیه هم حداقلی هست، داشتن یه زندگی راحت و در اسایش که برای خرید وسایل نیازی به حساب و کتاب نباشه هم حداقلی هست، رفتن به سفر های خارجه هم حداقلی هست، داشتن خونه توی کشور های مختلف حداقلی هست، درواقع داشتن هر چیزی که میخوایم جزو نیاز های اولیه هست.
ما اینقدر در کمبود و فقر بزرگ شدیم که به حداقل های بسیار کم عادت کردیم، اینکه فقط زنده بمونیم.
برای همین حتی وقتی از خدا پولی میخوایم، حاضرین بیشتر اون پول رو خرج به قولی کار خیر کنیم و خودمون با حداقل ها زندگی کنیم.
کاری که خودم دارم انجام میدم این هست که حداقل هام رو گسترش بدم و بخوام که بیشتر داشته باشم، اگه من به فراوانی ثروت و نعمت باور دارم پس باید درخاست کننده ی این ثروت و نعمت هم باشم و بپذیرمش
الان که داشتم بعضی از کامنت های بچه های سایت مطالعه می کردم ، دیدم اللهاکبر همه جانبه جواب ها عالی هستن و چقدر مشارکت بچه ها بالا بوده و واقعا خواندن همه کامنت ها غیر ممکن هست ،
تنها چیزی که جواب همه سولات می تونه باشه پ همیشه درست است:
درک موضوع فرنکاسه ، وقتی فرنکاس و عملکرد آن را درک کنیم ، پاسخ هزاران سوال را مسلط هستیم .
ما وقتی خواستیم خداوند ما را به دنیا اورد بی هیچ منتی
جهان را برایمان خلق کرد
قول زندگی ابدی داد
قول لذت های فراوان داد
قول بهشت داد
اوست که بدون هیچ چشم داشتی مارا افرید و هدایت کرد
ثروت جز کوچکی از دنیاست
ما خیلی تجربه ها را داریم رایگان
فقط خواستیم و وارد زندگیمون شده
این ویژگی ماست در ارتباط با خدا
اگر فقر و تضادی هست برای شکوفا شدن هر شخص
اگر فردی ندارد با درخواست کردن از خداوند رشد میکند جهان را گسترش میدهد
و ثروتمند میشود
ما جایی نداریم بین او و خداوند
او در جایگاه درست فکری خودش هست
خودش میخواهد ان شرایط را
خودش طلب میکند
اگر لحظه ای برگردد و ثروت بخواهد خداوند هدایتش میکند
ما تنها با لذت بردن از زندگی و ثروتمند شدن میتوانیم این خواسته را برای او ایجاد کنیم مثل ما بشود
به ما نگاه کند و بخواهد از خداوند تا به او داده شود
من خداوند را خیلی دوست داشتم و به دنبالش بودم اما از مذهب اسلام که خانواده ام داشتن الگوها برایم فقیر نشان داده شده بودن تا وقتی با شما آشنا شدم اونموقع برایم الگو جدید ایجاد شد که هم توحیدی بود و هم ثروتمند بود قبل از اون برای من این دو تا لشکر کفر و ایمان بودند
الگو های ذهنی خیلی مهم اند واقعا مردم زیادی بودارو الگو دارند و زندگی فقیرانه ای دارند
خیلی ها حضرت سلیمان را الگو دارند و ثروتمند میشوند ، یهودیان باور مناسبی در این موضوع دارند و بسیار ثروتمندند
نعمت را خداوند بی انتها میدهد ان ها پس میزنند
انها میگن نمیخوایم این حالت روحی شان هست
و زمانی که ما برایشان ثروت میخواهیم انگار میخواهیم به زور به بچه ای غذا بدهیم او لج میکند سر باز میزند غذا را پرت میکند و نمیخورد و حتی با ما دعوا میکند مثل این هست ، ما باید خودمان لذت ببریم ان بچه با نگاه به ما و نتیجه ما هوس ان غذا را میکند ما نمیتوانیم به زور کسی را ببریم مسافرت یا به زور او را مجاب به کاری کنیم ثروت خواستن برای او به مانند اجبار کردن او به کار یا تصمیمی هست که خواسته او نیست و با اینکار ما به خودمان لطمه میزنیم خودمان را زخمی میکنیم.
نگاه کردن به فقرا الان به من این خواسته را میدهد که من این زندگی را نمیخواهم ، نمیخواهم ان ها الگوی من باشند. من فراریم از ان خواسته ها، من خواسته ام لایق نعمت های خداوند بودن است
ما باید بپذیریم نمیتوانیم کسی را ورزشکا کنیم
کسی را ترک بدیم
کسی را مجاب به انجام کاری کنیم
ما نمیتوانیم کسی را مجاب به خواستن ثروت کنیم تنها زمانی میشود که خود ان شخص بخواهد .به شخصه با نگاه به ثروتمندا الان فقط میخوام بگم خدایا شکرت منم میخوام برای خودم نعمت های خوب داشته باشم تو وهابی پروردگارم این ها نشانه این ویژگی توست تو بی منت و بی حساب میبخشی منم میخواهم نعمت هایت را تجربه کنم و لذت ببرم پروردگار مهربانم
خدایا شکرت دوست دارم ای رب من
مثل تجربه خوردن یک بستنی خوشمزه است ، اون ها دارند و و لذت میبرند منم میخواهم بستنی بخرم برای خودم بستنی ان ها را نمیخواهم دهنی است اما برای خودم میخواهم که لذت ببرم.من دقیقا اون خونه و امکاناتشان را نمیخواهم من انچه که روحم میطلبد را میخواهم خانه و ماشینی که من دوست دارم اما میخواهم خانه و ماشین میخواهم ، نمیخواهم پسش بزنم تو میدهی و میبخشی
نه فقط مادیات بلکه لذت رشد کردن و تجربه علمی داشتن لذت اگاهی لذت علم را میخواهم میخواهم ان را هم تجربه کنم از همه این اپشنا میخواهم لذت ببرم و حال کنم با علائقم و روحیاتم و خودم را رشد بدهم و لذت ببرم از این مسیر
مثل استاد که هم از اگاهی لذت میبرد هم از کشف قوانین هم از نعمت هایش و از زمانش همه چیز برایش مهیاست و در همه ابعاد لذت میبرد و به وعده خداوند که گفته راضیت میکنم هم در دنیا و هم اخرت رسیده است منم همین ویژگی را میخواهم در کار و روابطو زندگی و شرایط مالی ام و سلامتی ام همینقدر خشنود و سپاسگذار.
مرا هدایت کن به این مسیر برای تو اسان است و تو بر هر چیز توانایی
ما باید بپذیریم نمیتوانیم دنیا را بهشت کنیم ، این دنیا ساخته شده برای رسیدن ما به خواسته هایمان اگر ما با تضاد تونستیم ثروت یگبسازثم بقیه هم میتونن ما نمیتونیم خواسته های ان ها را پر کنیم با اینکار خلاق قوانین وروردگار قدم بر میداریم ، حیواناتی که ضعیف ترن میمیرن و قوی تر ها زنده میمانند چرا قوی شدن چون فهمیدن اگر قوی نباشن محکوم به مرگن قانون خداوند را درک کردند این برای ما نیز صادق است او براورده میکند و اجابت کننده است ما تنها باید از او درخواست کنیم ، کاری که چین فقیر کرد و چه تحولی در اون کشور ایجاد شد تصمیم گرفت گفت ثروت موهبته کاری که هند داره انجام میده چه انرژی را چین در خودش ایجاد کرد یک ملت ثروتمند شدن کاری که امریکا کرد ، اینقدر اصلاح کرد خودش را تا رسید به ثروتمند ترین و قدرتمند ترین کشور دنیا ، دنیا داره بهتر میشه من با رسیدن به خواسته ام نا خداگاه جخان را گسترش میدهم و بقیه از ان نفع میبرند به لطف الله مهربان ، فقط وظیفه من همینه ، استاد بار ها گفتن این حرفا رو اول برای خودشون میزنند و بعد ما خیرشو داریم میبینیم چرا چون خواستمون بوده، در این فرکانس اومدیم ، جخگهان خیلی بی نقصه قوانین مو لای درزش نمیره ما اگز از اسمان طلا ببارد انسان ناسپاس ناسپاس میماند و شکر نمیگوید و بر عکس انسان سپاسگذار سپاسگذار تر میشود ، تنها زمانی فرد فقیر تغییر مسکند که اول بخواهد این است ویژگی ما انسان ها قدرت اختیار و خداوند این را به ما هدیه داده است تا بخواهیم و خلق کنیم برای خالق بودن ما لاجرم نیاز داریم تا فقط به خودمون ببخشیم و توجه کنیم اگر سر ریزی داشتیم ازون به زندگی بقیه میرود نیاز نیست دنبالش باشیم. همینطور که خیر ماکروسافت و گوگل و هوش مصنوعی به من دارد میرسد. یک شیر وقتی شکار میکند قبلش نمیگوید خدایا این اهو را به من بده من که سیر شدم و خوردمش به مگس ها و کفتار ها غذا میدهم و استخوانش مه تجزیه شد به خاکت مواد مغذی میدهم نه او فقط میگوید مرا هدایت کن که گرسنگی ام را برطرف کنم و وقتی شمارش را خورد بقیه اتومات اتفاق می افتد خواسته های ما همان اهو و شکارمانن برای بقیه میماند تا استفاده کنند ولی ما باید برای خودمان بخواهیم بقیه خودش اتفاق می افتد ، گوگل برای خودش شرکت زد خیرش به منم رسیده به همه دنیا رسیده
ولی یکی ازمشکلاتم یابهتربگم تضادهام اینه که جنسام زیر نورآفتاب وتوهوای آزاد هستن ودربرابرخاک وبارون وباد اسیب پذیرهستن وسختی بساط کردن وجمع کردن بساط وهمینطور تغییرات آب وهوایی باعث شده که همیشه ازین بابت اذیت بشم واحساس نارضایتی داشته باشم
وجداازهمه اینهادوسدارم راحتترپول بسازم وکارمو گسترش بدم وفضایی داشته باشم که تنوع جنسامو زیادکنم
اینکه آیا شما و زیر دستانتان یا کنیزان خود در ثروت برابر هستید؟؟؟
من بارها ب این آیه برخوردم ک خدا ب اندازه لیاقتمون ب ما ثروت میده نه دلسوزی نه تقسیم کردن ثروتها
بارها من چیزی برای عزیزانم خاستم اما نشده
من خانمی رو میشناختم ک با مادرم آشنا بود که خودش پولداره وضع مالیش خیلی خوبه ولی مادر این خانم شغلش تمیز کاری خونه های مردم هست
حتی جلو همسرم گفتم گف چ دختر بی رحمی ک ب مادرش،کمک نمیکنه
در صورتیکه دختره هرچقد هم کمک کرد بازهم مادرش،ظرف ذهنش و احساس لیاقتش دراین حد بود ک من کلفت هستم من کنیز هستم من فقیر هستم
بااینکه دخترش،بهترین خونه بهترین ماشین رو داشت
هرچقد من تلاش کنم خانوادم تغییر نمیکنند مگراینکه خودشون وقتی ببینن من ثروتمند شدم الگو بگیرن و تغییر کنن
من با دلسوزی فقط،دارم یک مشت آدم بدبخت رو ضعیفتر میکنم و از احساس گناه خودم کم میکنم ک مثلا
ببینید من آدم خوبی،هستم …
خودم بارها درمورد استاد کارم گفتم من هرگز مثلش،نمیشم اگه موفق بشم تو کارم
این بابت همه چیز از ما پول گرفته و من شده بودم پراز کینه
درصورتیکه من باورام مشکل داره
ما چشم دیدن نداریم وقتی یکی از همه چی داره پول میسازه
حتی یکبار شوهرم گف تو هم میتونی فردا از همه چی پول بسازی
شاید این اومده درسهارو بهت بده فردا تو هم محکم باشی
طی،این دو سه روز متوجه شدم بله من باید درسهامو بگیرم قوی تر بشم
بارها من پدرمادرم گفتم اگه ب این هدفم برسم و تو کارم موفق بشم اجازه نمیدم کارگر مردم باشید و براتون اینو اون رو میخرم اون بنده خداها هم برام دعای خیر کردن
در صورتیکه من پاسخ فرکانسم
و
پدرمادرم هم پاسخ فرکانسشون رو میگیرن
بارها همسرم بامن عالی رفتار کرده و برام هدیه های گرون قیمت خریده
و من دوست داشتم ب مادرم بگم
اما بعدش احساس گناه کردم
مادرم تو کل زندگیش از پدرم اینارو ندید و ناراحت میشه
حتی یادمه روزهای اول ازدواجم ک من این باور خیلی شدید بود
هرخانمی ک براش از قشنگی رابطم تعریف میکردم با من چپ میشد و حسادت میکرد
یا مادرم ماهها تماس نمیگرفت و میگف تو ک شوهرت خوبه وضعش خوبه من شارژ ندارم وظیفه تو هست شارژ کنی سراغ پدرمادرت اینهمه زحمت کشیدن برات رو بگیری
مگه شوهرت برات کم گذاشته
اصلا از جاری بگیر تا مادرشوهرم تا مادرم تا عمه خاله دختر عموهام فامیل شوهرم دوستام حتی بهم اینارو میگفتن و من عصبی میشدم و خیلی ناراحت ک اینا واقعا چرا اینطوری فکر میکنن
و الان 10 سال از اون روزها گذشته هیچکس دیگه اون حرفها رو بهم نمیزنه
از وقتی با شما آشنا شدم استاد عزیزم
پدرمادرم عاشقانه با من تماس میگیرن و میگن دلمون برات تنگ شده پدرم 24 ساعت تو جاده بود تا خودش رو ب من رسوند و منو دید مادرم هم چندروز دیگه داره میات دیدنم
اصلا همه چیز معجزه وار بعد کار کردن روی باورام تغییر کرد
من چندساله رابطم با همسرم قشنگ شده
چندساله رابطم با پدرمادرم قشنگ شده
چندسالها افراد نامناسب ازم دور شدن
چندساله ورودی مالیم بیشتر و بیشتر شده
الانم میدونم دارم رو باورای مالیم کار میکنم و ترمزهامو پیدا کردم
قراره اتفاقات خیلی خوبی تو بحث ثروت برای خوده من بیفته
نشانه های زیادی هم میات ک دارم تو دفترم یادداشت میکنم
حالا ک این فایل نشانه من اومد اینجا من متعهد میشم ک بمدت 2هفته رو این فایل و کامنتهاش کار کنم و بیام از نتایجم بگم تو کامنتهام
سلام و درود خدمت همه عزیزان در این سایت الهی .جواب من به این سوال این هست که کسانی که از خداوند ثروت میخواهند برای انجام چنین کارهایی و این چنین درخواست میکنند . اول اینکه دریافت ثروت را مشروط میکنند وبرای خداوند شرط تعیین میکنند که این موضوع شرط گذاشتن برای خدا از اساس ایراد دارد .در اصل به خدا میگویند که به این شرایط به من ثروت بده که قطعا پاسخی دریافت نخواهند کرد . ( تعیین تکلیف برای خدای رزاق). دوم اینکه موضوع احساس عدم لیاقت هست .که خود این اشخاص هنوز نمی دانند که این ثروت را میتوانند اول برای خود استفاده کنند یا خیر .که قطعا در چنین احساس سردر گمی .پاسخی نخواهد. بود.و خداوند برای اشخاصی که ارزش برای خود قائل نمی شوند ثروتی نمیدهد …..چون این اشخاص با ویڑگی عدم احساس لیاقت قطعا برای دیگران هم ارزش قائل نخواهند شد …..و موضوع بعد اینکه شک دارند به خداوند.همان موضوع خدا شناسی و.
قدرت لایزال الهی او ….که این هم در نوع خود یک جور شرک ورزیدن به قدرت خد ای رزاق هست .بنابراین ما باید ابتدا ثروت را برای خودمان بخواهیم .از آن نعمت سیراب شویم .تا بتوانیم به دیگران هم ببخشیم .همانند خد ای متعال .که بینهایت هست .خدا صاحب بینهایت ثروت هست .خداوند صاحب بی نهایت آگاهی هست .خداوند همه چیز هست ..بنابراین این چنین خدایی میتواند بخشنده باشد …امیدوارم ابتدا به شناخت کافی از خودمان و خدای متعال برسیم .بعد ببینیم چه میخواهیم از این زندگی مادی معنوی .کما اینکه خداوند متعال راه را از ازل مشخص کرده است .ما فراموش کرده ایم ….به امید پروردگار وهاب .وقادر متعال
درود بر استاد عزیزم و خانم شایسته و تمامی دوستان عزیزم در این سایت بی نظیر
من یه زمانی خیلی قبلتر ،همیشه وقتی از خدا ثروت میخواستم ،یادمه دقیقاً همیشه همینو میگفتم ،،،میگفتم خدایا به من ثروت بده قول میدم به فقرا کمک کنم و…..
خوب به نظر من این باور ریشه در گذشته من داره که باور کردم ثروتمندان انسانهای خوبی نیستند ثروتمندان نه تنها به دیگران کمک نمیکنند حتی با خوردن حق دیگران ثروتمند میشوند ،یادمه همیشه وقتی بچه بودم یعنی سن و سالم کم بود، همیشه وقتی داشتند از یک انسان خیلی خیلی ثروتمند و پولدار صحبت میکردند من همون لحظه توی ذهنم یه انسانی را تصور میکردم که خیلی اخمو ،بد اخلاق ،زورگو،و کسی که زیردستانش ازش بدشون
میومد ،دقیقاً همین تصور را هم از خدا داشتم،هر وقت میخواستم خدا را تصور کنم تو ذهنم دقیقا یک انسان ولی خیلی عظیم که قیافه اخمو و عصبانی دارد،،،چند روز پیش یهو بصورت ناخودآگاه فیلم کت جادویی که حالا اون موقع تو تلویزیون خیلی هم طرفدار داشت یادم اومد به خودم گفتم صادق چه باورهای منفی داره این فیلم؟؟
دقیقاً اون قسمتش یادم اومد که این کت قبلاً دست یه نفر دیگهای بوده و با اینکه این کت، خود به خود از جیباش پول در میومد ولی اون آدم این کد رو پرت کرده بود یک گوشه و فرار کرده بود ،و دوباره یه نفر دیگه پیداش کرد و تنش کرد و…. من دیدم چقدر نامحسوس به ما یاد دادن که اونی که پولدار میشه ثروتمند میشه ، از راه خدا دور میشه در حق خانواده ظلم میکنه ،در حق نیروهای زیر دستش ظلم میکنه ،همش مجبور دروغ بگه و…
چون به ما یاد دادن که پول کثیفه ،و انسان رو هم کثیف میکنه،و من چون میترسیدم که اگه ثروتمند بشم حتماً آدم کثیفی میشم آدم بدی میشم به همین خاطر با خدا معامله میکردم که ای خدا اگه من ثروتمند بشم به دیگران میبخشم و در ناخودآگاهم این بوده که خدایا من مثل اونا نمیشم ((ثروتمندان))
و از طرفی دیگه یه جورایی ما رو شرطی بار آوردن ،مثلاً من یادمه بچه بودم به مامانم میگفتم یه اسباب بازی بگیر میگفت اگه نمره خوب بگیری واست میگیرم، و ما یاد گرفتیم که باید یک کاری انجام بدیم که در مقابلش یه چیزی بگیریم ،احتمالاً به خاطر همین دیدگاه به خدا هم میگیم ما در مقابل اون پولی که به ما میدی ما هم قول میدیم این کارو بکنیم ،که البته مربوط میشه به عدم عزت نفس،چون از بچگی به ما یاد ندادن که ما همینطور که هستیم لایق تمام ثروتهای جهان هستیم نه اینکه باید یه کاری بکنیم که لایق بشویم
بصورت کلی بنظر من
مربوط به باور عدم عزت نفسمون میشه
مربوط به باور عدم فراوانی میشه
مربوط به اینکه پول انسان را ظالم میکنه و خداوند انسانهای ظالم را دوست نداره
یا اینکه انسانهای فقیر انسانهای مظلومی هستند و خداوند انسانهای مظلوم را دوست داره ،آره این باوری بود که من همیشه داشتم
خیلی وقت بود توی سایت کامنت نداشته بودم
خدایا شکرت که ساعت پنج و نیم صبح منو اینگونه هدایت میکنی
من با استفاده از کنترل کانون توجه ام خالق زندگی خودم هستم آنگونه که دوست دارم
آیه 57کهف میگه چه کسی ستمکار تر از کسی است که آنچه که از پیش فرستاده فراموش کرده ؟؟
امرپز که دارم اینو مینویسم بعد 6 ماه پولی که از کارکرد خودمه بدستم رسیده بیکار بودم و پروژه ای نداشتم اما کتاب معجزه شکرگزاری که شروع کردم کم کم دوباره نعمتا وارد زندگیم شد دو تا پروژه گرفتم که پول یکیش تقریبا پرداخت شده
خلاصه از اصل موضوع دور نشیم
این پولی که از بابت پروژه انجام شدم گرفتم همون لحظه اولی که به مامانم زنگ زدم و گفتم اینطوری شد ه و خواستم خبر خوب بدم بعد چند وانیه گف خب خالا نصفشو واسم بریز بعدا واست میزنم تو خجالت نمیکشی کن اگه از پسرهالت که از تو کوچکتره پول بگیرم ( با اینکه میدونم حساب مادرم پر پول بود )و حس خیلی بدی گرفتم
حس کردم توقع به صورت ناگهانی ازم بالا رفت
حس کردم کسی میخواد خوشحالیمو ازم بگیره چون بعد مدت ها پول سمتم اومده بود
و در نتیجه حس کردم اصلا باید قایم کنم جقدر پول دارم راستش وقتی نشستم فکر کردم به یه مرز باریکی رسیدم اینکه من تا یه جایی میتونم کارامو تنها و شخصی انجام بدم و درامدمو نگم ولی ناخوداگاه مشخص میشه و من نباید ترس اینو داشته باشم که نکنه اگه بقیه بفهمن پولمو ازم بگیرن
مخصوصا خانوادم و این توقع و حس عذاب وجدانی که بعدش بهم میده مادرم واقعا اذیت کننده بود و این یه چالشه که تا وقتی پول دستم نبود تو زندگیمم نبود خالا که اومده انتظارش بالا رفته انا خب من الان بیشتر از هر کسی به پول خودم نیاز دارم این پول مال من و حق منه و هیچکی به اندازه من لایقش نیست اما خب بقیه فقط میخوان میزان بخشندگی و انسان خوب بودن رو با این ببینن که هر کی خقوق میگیره سریع بره چیزای گنده گنده واسه خونه و خواهر و برادر و پدر و مادر بخره تا انسان بزرگواری دیده شه ولی اون مال کسیه که حداقل به حد لبریز شدن ثروت رسیده باشه نه کسی که هنوز سیر تشده و اگه از لیوان ابش به کسی بده اول اینکه خودش له له میزنه و دوم اینه تف و لعنت به خودش میفرسته چرا اینکارو کردم وقتی خودم نیاز داشتم
بله این ترس درون منم هست که بقیه با پولدار شدن به من عذاب وجدان کمک نکردن میدن
نمیدونم چرا پول و غرور و تکبر تو ذهنم برابری میکنم از بس که دوستم و یکی از فامیلامون رو دیدم که تا جایگاهشون تغییر کرد دیگه منو تشویق نمیکردن دیگه از کارایی که میکردم ذوق نمیکردن و حتی چند بار موفقیت بدست اوردم و سمست خوردم انگار نه انگار ولی پای خودشون که میرسید من همیشه اهل تشویق و تحسین بودم
به جورایی میترسم نکنه ثروتمند شم و دیگرانم نسبت به من همین حسو داشته باشن چون من اینو عمیقا حس کردم نسبت به بقیه که امیدوارم جوابامو تو کامنت بچه ها پیدا کنم چون هنوز نخوندم
من خیلی دارم با قلبم تلاشم میکنم چند وقته و مطمئنم لطف بی پایان خداوند داره منو بغل میکنه
این چند ماهه پر برکت بوده واسم مهصوصا این ماه بی نظیر بود مخصوصا از نظر مالی
هدفم اینه تا سه ماه دیگه درامدم دوبرابر شه و پروژه های زیادی رو خدا بفرسته الهی امین ️
امرپز که دارم اینو مینویسم بعد 6 ماه پولی که از کارکرد خودمه بدستم رسیده بیکار بودم و پروژه ای نداشتم اما کتاب معجزه شکرگزاری که شروع کردم کم کم دوباره نعمتا وارد زندگیم شد دو تا پروژه گرفتم که پول یکیش تقریبا پرداخت شده
خلاصه از اصل موضوع دور نشیم
این پولی که از بابت پروژه انجام شدم گرفتم همون لحظه اولی که به مامانم زنگ زدم و گفتم اینطوری شد ه و خواستم خبر خوب بدم بعد چند وانیه گف خب خالا نصفشو واسم بریز بعدا واست میزنم تو خجالت نمیکشی کن اگه از پسرهالت که از تو کوچکتره پول بگیرم ( با اینکه میدونم حساب مادرم پر پول بود )و حس خیلی بدی گرفتم
حس کردم توقع به صورت ناگهانی ازم بالا رفت
حس کردم کسی میخواد خوشحالیمو ازم بگیره چون بعد مدت ها پول سمتم اومده بود
و در نتیجه حس کردم اصلا باید قایم کنم جقدر پول دارم راستش وقتی نشستم فکر کردم به یه مرز باریکی رسیدم اینکه من تا یه جایی میتونم کارامو تنها و شخصی انجام بدم و درامدمو نگم ولی ناخوداگاه مشخص میشه و من نباید ترس اینو داشته باشم که نکنه اگه بقیه بفهمن پولمو ازم بگیرن
مخصوصا خانوادم و این توقع و حس عذاب وجدانی که بعدش بهم میده مادرم واقعا اذیت کننده بود و این یه چالشه که تا وقتی پول دستم نبود تو زندگیمم نبود خالا که اومده انتظارش بالا رفته انا خب من الان بیشتر از هر کسی به پول خودم نیاز دارم این پول مال من و حق منه و هیچکی به اندازه من لایقش نیست اما خب بقیه فقط میخوان میزان بخشندگی و انسان خوب بودن رو با این ببینن که هر کی خقوق میگیره سریع بره چیزای گنده گنده واسه خونه و خواهر و برادر و پدر و مادر بخره تا انسان بزرگواری دیده شه ولی اون مال کسیه که حداقل به حد لبریز شدن ثروت رسیده باشه نه کسی که هنوز سیر تشده و اگه از لیوان ابش به کسی بده اول اینکه خودش له له میزنه و دوم اینه تف و لعنت به خودش میفرسته چرا اینکارو کردم وقتی خودم نیاز داشتم
بله این ترس درون منم هست که بقیه با پولدار شدن به من عذاب وجدان کمک نکردن میدن
نمیدونم چرا پول و غرور و تکبر تو ذهنم برابری میکنم از بس که دوستم و یکی از فامیلامون رو دیدم که تا جایگاهشون تغییر کرد دیگه منو تشویق نمیکردن دیگه از کارایی که میکردم ذوق نمیکردن و حتی چند بار موفقیت بدست اوردم و سمست خوردم انگار نه انگار ولی پای خودشون که میرسید من همیشه اهل تشویق و تحسین بودم
به جورایی میترسم نکنه ثروتمند شم و دیگرانم نسبت به من همین حسو داشته باشن چون من اینو عمیقا حس کردم نسبت به بقیه که امیدوارم جوابامو تو کامنت بچه ها پیدا کنم چون هنوز نخوندم
تو رابطه عاطفی ام یه باگی دارم اینه که حس میکنم مردای خیلی ثروتمند خیلی به زنا اهمیت نمیدن یا شاید وفادار نباشن نمیدونم از کجا اومده این فکر
اما تمام تصویر رویایی زندگیم با یک مرد بسیار متشخص و ثروتمنده
تازه تاریخ عقدمم مشخص کردم 18 اردیبهشت 1405 ( در حالی که هیچکی تو زندگیم نیست الان)
من خیلی دارم با قلبم تلاشم میکنم چند وقته و مطمئنم لطف بی پایان خداوند داره منو بغل میکنه
این چند ماهه پر برکت بوده واسم مهصوصا این ماه بی نظیر بود مخصوصا از نظر مالی
هدفم اینه تا سه ماه دیگه درامدم دوبرابر شه و پروژه های زیادی رو خدا بفرسته الهی امین ️
اولین نکته عدم احساس لیاقت هست و ما خودمون رو لایق این خواستمون نمیدونیم و با کمک به دیگران میخوای لایق بشیم بعدیش اینه که ما ثروت رو از راه خدا دور شدن و به جهنم رفتن میدونیم وبا بخشش قسمتی از اون میخوایم از راه خدا دور نشیم و به قولی میخوایم به خدا بگیم فکر نکنی من دنبال مال دنیام نه من مال دنیا و برای بخشش میخوام وگرنه من تو رو میخوام و آخرت برام مهمه بعدیش یه حالت رشوه دادن به خداونده ما داریم به خدا رشوه میدیم به کسی که صاحب آسمانها و زمین و ما خدارو مثل یک انسان میبینیم چند وقت پیش من تصمیم گرفتم بعد از مدتها فایل گوش کردن به قوانین در حد توانم عمل کنم تمام تمرکزم را گذاشتم روی ثروت یک فایل یک و فایل سه و یه کتابی هم داشتم که قبل از خواب میخوندم به اسم گفتگو با شیطان ناپلئون هیل که مکمل هم شدن تا من شرایطی رو خلق کنم من اومدم و روی کاغذ شرایط مالی و کاری که توی یک شهر دیگه میخواست رو ببینم میتونم خلق کنم و قبلش اومدم برای خودم با توجه به شرایطی که در طول زندگیم خلق کرده بودم منطقیش کردم و گفتم مثلاً توی اون شهر این شرایط کاری بهم پیشنهاد میشه و با فلان درآمد و یک سوئیت اختصاصی هم بهم میدم صبحانه ناهار شام و خرج کلیم رو میدن با پرسنل عالی و صاحب کار عالی حقوق سر وقت توی یک محله ثروتمند و با کلاس باشگاه هم کنار محل کارم یا خونم با یک مکان عالی برای وقتایی که دوست دارم پیاده روی کنم و خلاصه یک پکیج کامل رو درخواست کردم از خداوند و با این احساس که من همین الان در اون شرایط هستم و خدا حتما بهم پاسخ میده به مدت چهل شبانه روز تمرکزم را روی خواسته هام گذاشتم و با تصویر سازی ذهنی بعد از چهل روز کاری بهم پیشنهاد شد با تک تک درخواستهایی که من از خدا داشتم و تمام اون پکیج که نوشته بودم یکجا خلق شد من مات و مبهوت بودم تا یک ماه اینم بگم که من به درآمدی شش برابر قبلم رسیده بودم ولی من توی درخواستم درآمد شصت باربر رو از خدا خواسته بودم همین که به درامد شش برابر رسیده بودم و تمام المانهای درخاستیم رو هم خلق شده بود با تمام وجودم مدتها ذوق میکردم گذشت و یک سال بعد من درخواستهای جدیدم رو به خدا دادم و داشتم روشون کار میکردم و روی باورهام کار میکردم که یهو به ذهنم رسید و از خدا پرسیدم خدایا من تمام درخواستام رو اون روز تک تک اجابت کردی ولی چرا درآمدم رو شش برابر کردی چرا شصت برابرش نکردی و همون لحظه جمله ای خدا بهم گفت که قلبم انگار باز شد خدا بهم گفت احساس لیاقتش رو نداشتی و چند روز بعد هم که داشتم روی باورها و کانون توجهم کار میکردم به مدت یک ماه دیسک کمر داشتم و سر کار زیر اون فشار درد تمام تلاشم رو میکردم که ذهنم رو کنترل کنم و توی اون لحظه به خاطر فشارهایی که توی روابطم با اعضای خانوادم داشتم از خدا پرسیدم خدایا چکار کنم که روابطم درست بشه و مشکلم توی روابطم چیه چون درک کرده بودم که تا روابطم درست نشه نمیتونم تمرکزم را روی خلق خواسته های جدیدم بزارم و خدا توی اون لحظه بهم گفت که مشکل روابط تو اینه که دیگران رو قضاوت میکنی و همون لحظه گذشته رو به یادم آورد که روزی کسی که دیسک کمر داشت رو قضاوت کرده بودم و امروز خودم دیسک کمر داشتم چند ماه شده بود که عصبی و پرخاشگر شده بودم و یاده پدرم افتادم که به خاطر عصبی بودن و پرخاشگر بودنش قضاوتش کرده بودم و اون لحظه با تمام وجودم پشیمون شدم و اشک ریختم و گفتم دیگه دیگران رو به خاطر بدی که در حقم میکنن قضاوت نمیکنم و میبخشمشون و همون لحظه نه یک ساعت بعد دیسک کمرم خوب شد تا امروز و شب رفتم خونه پدرم و پدرم متفاوت با تمام سالهای گذشته باهام با عشق رفتار کرد من مات و مبهوت شدم و روز بعدش یک نشانه بزرگ از خلق شدن شرایط مالی جدیدم وارد زندگیم شد در واقع این دو تا آگاهی اولی همون که خدا گفت احساس لیا قتش رو نداشتی و دومی که بعد از یک هفته توی روابطم بهم گفت که تو دیگران رو قضاوت میکنی یک جهش فوق العاده هم توی روابطم بود و هم توی درآمدم و هم توی احساس خوب داشتن چون من مدام به خاطر کشمکش توی روابطم وارد احساس بد میشدم و از مومنتوم مثبت خارج میشدم (یک چیز دیگه من تمام عمرم فکر میکردم دیگران مثل پدرم دارن منو قضاوت میکنند و مدام از من عیبجویی میکنن ولی اون لحظه که خدا بهم گفت تو دیگران رو قضاوت میکنی گفتم اونا همش منو قضاوت میکنند من کاری به اونا ندارم و خدا گفت اونا نتیجه عمل خودشون رو میگیرن تو چرا اونا رو قضاوت میکنی اگر کسی از تو عیب جویی میکنه با خودت بگو حتما کودکی سختی داشته و مدام ازش ایراد گرفتن یا به خودت بگو اگه منم جای این آدم باشم و آگاه نباشم حتما رفتار بدتری از این دارم و یا هر کسی نتیجه رفتار خودش رو میگیره )آره اگر ثروت میخواین اول روی احساس لیاقت تون کار کنید و بعد روی روابطتوت چون روابط اشتباه انرژی و تمرکز مارو میگیره و عدم احساس لیاقت کافیه که دیگه هر کاری و هر تلاشی بکنی از یه حدی بالاتر نمیری دوستون دارم تک تکتون رو واینم بگم شرایط جدیدی که از خدا خواستم داره نشانه هاش میاد و دارم خلقشون میکنم با تقییر باورهام نوشتن نتایج فکر کنم بزرگترین کاری باشه که ما در حق دیگران میتونیم انجام بدیم چون جهان و خداوند با عشق به ما نعمت و خوشبختی میدن و ما هم با نوشتن نتایج ایمان و امید رو و شور و شوق رو به بقیه میدیم از سال فکر کنم82که با این مباحث آشنا شدم خیلی توی زندگیم چیزها خلق کردم و اینم بگم که بالاترین لذت در زندگی پروسه خلق یک خواستست نه خود خلق شدن خواسته اینو کسایی درک میکنم که سالها تو این مسیر بودن
اولین جوابی که میاد تو ذهنم این هست، عدم احساس لیاقت، اینکه ما خودمون رو لایق اون ثروت نمیدونیم و دنبال بهانه ای هستیم برای داشتن اون ثروت، که تو این مورد میشه خرج کردن در راه خدا و کمک به دیگران. یا درمورد خود من، اینکه من دیگران رو از خودم لایق تر میدونم، اینکه ترجیح میدم پول رو بدم به دیگران چون خودم رو لایق داشتن اون پول نمیدونم در مقابل دیگران، یا فکر میکنم دیگران بهتر از من میتونن از اون پول استفاده کنن!!
مورد بعدی باور کمبود هست، اینکه ما فکرمیکنیم نعمت و ثروت به مقدار کمی در این جهان وجود داره و اگه ما این ثروتی رو که خدا به ما داده رو فقط برای خودمون خرج کنیم، ظلم میشه در حق بقیه، پس ما باید به نحوی این رو با دیگران به اشتراک بزاریم. درحالی که باور درست این هست که جهان سرشار از فراوانی و نعمت هست که هرروز ما به مقدار بیشتری از اون دست پیدا میکنیم و کشفش میکنیم، اینکه اگه گذشته رو با حال مقایسه کنیم، میبینیم که چقدر این ثروت و نعمت افزایش پیدا کرده، چقدر خونه های جدید و بزرگ تری ساخته شده، چقدر ماشین های بیشتر و گرون تر و متنوع تری ساخته شده، چقدر تنوع وسایلی که میشه خرید ، تو هر دسته بندی ، بیشتر شده، چقدر امکانات رفاهای و تفریحی بیشتر شده، چقدر جاهایی که میشه پول خرج کرد بیشتر شده، حتی تو کشوری مثل ایران که همه همیشه حرف از کمبود، فقر و گرونی و رکود میزنن، میبینیم که قدرت خرید مردم روز به روز بیشتر شده بر خلاف چیزی که همه میگن، الان همه نتنها یک ماشین، بلکه موتور ، دوچرخه، اسکوتر، انواع وسایل خونه مثل ماشین ظرف شویی، ماشین لباس شویی، گاز ، فر، مایکروویو، مبل، و هزار تا چیز دیگه تو خونه هاشون دارن، درصورتی که همین 30 سال پیش رو نگاه کنیم، انگشت شمار بودن کسایی که این همه تجهیزات و نعمت داشتن، این فراوانی نعمت و ثروت و بیشتر شدنش رو نشون میده.
من خودم فکر میکردم که باور فراوانی دارم اما یه روز این فکر بهم الهام شد که، من باور کردم که گرونی و تورم ، تاثیر گذاشته رو قدرت خرید مردم، من باور کردم که همه چیز نسبت به قبل گرون شده و برای همین مردم کمتر میتونن خرید کنن، درحالی که این یک دروغ بزرگه که ما اینقدر بهش عادت کردیم و شنیدیمش که نمیتونیم واقعیت افزایش ثروت و نعمت رو ببینیم، این واقعیت که چقدر تعداد مغازه ها بیشتر شده، چقدر تعداد کافه ها ورستوران ها بیشتر شده، درحالی که قبلا اصلا نبودن یا خیلی کم بودن، این واقعیت که چقدر تعداد مشاغل انلاین زیاد هست درحالی که قبلا اصلا وجود نداشتم، یعنی اگه ما بشینیم و حساب کنیم پولی رو که درجریان هست و مقایسش کنیم با گذشته، میبیتیم چندین برابر شده، که رشد ثروت و نعمت رو نشون میده، مردم خیلی خیلی بیشتر از قبل خرید میکنن، و نیاز های خیلی خیلی بیشتری دارن که میخوان برطرفش کنن، که این نشونه ی گسترش ثروت و نعمت هست و این هرروز بیشتر میشه، قبلا شاید یه خانواده چیزی که نیاز داشتن یه لقمه نون ساده بود ، با حداقل امکانات، چیزی که همون موقع بوده، اما الان اینکه فقط نون داشته باشیم برای خوردن دیگه کسی رو قانع نمیکنه، همه دنبال غذای با کیفیت و متنوع هستن، امکانات رفاهی بالایی میخوان، و هزار تا نیاز دیگه که بوجود اومده، که همه ی اینها نشونه ی افزایش ثروت و نعمت هست که هر روز هم بیشتر میشه. هر چقدر ما رشد میکنیم، اگاهی بیشتری پیدا میکنیم از نعمت هایی که هست و میتونیم ازشون بهره ببریم.
خلاصه من فکر میکردم که باور فراوانی دارم ، تا اینکه این فکر اومد تو ذهنم و متوجه شدم که چه باور هایی توی ناخوداگاه من هست و داره کار میکنه بدون اینکه من ازشون خبر داشته باشم ، و شدن بخشی از من و من هم اصلا بهشون شک نمیکنم، اینقدر که ورودی نادرست وارد ذهنم شده و من عادت کردم بهشون و فکر نمیکردم که مشکل دارن.
مورد بعدی این هست که ما عادت کردیم به حداقل ها، درمورد خودم من فکر میکردم همین که خرجی خورد و خوراک خودم رو دربیارم کافی هست، همین که نیاز اولیه خودم رو برطرف کنم، اما بعد که بیشتر رشد کردم ، دیدم که داشتن لباس مناسب هم جزو نیاز های حداقلی هست، داشتن خونه هم حداقلی هست، داشتن وسیله ی نقلیه هم حداقلی هست، داشتن یه زندگی راحت و در اسایش که برای خرید وسایل نیازی به حساب و کتاب نباشه هم حداقلی هست، رفتن به سفر های خارجه هم حداقلی هست، داشتن خونه توی کشور های مختلف حداقلی هست، درواقع داشتن هر چیزی که میخوایم جزو نیاز های اولیه هست.
ما اینقدر در کمبود و فقر بزرگ شدیم که به حداقل های بسیار کم عادت کردیم، اینکه فقط زنده بمونیم.
برای همین حتی وقتی از خدا پولی میخوایم، حاضرین بیشتر اون پول رو خرج به قولی کار خیر کنیم و خودمون با حداقل ها زندگی کنیم.
کاری که خودم دارم انجام میدم این هست که حداقل هام رو گسترش بدم و بخوام که بیشتر داشته باشم، اگه من به فراوانی ثروت و نعمت باور دارم پس باید درخاست کننده ی این ثروت و نعمت هم باشم و بپذیرمش
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان
سلام به همه دوستان ثروتمندم
الان که داشتم بعضی از کامنت های بچه های سایت مطالعه می کردم ، دیدم اللهاکبر همه جانبه جواب ها عالی هستن و چقدر مشارکت بچه ها بالا بوده و واقعا خواندن همه کامنت ها غیر ممکن هست ،
تنها چیزی که جواب همه سولات می تونه باشه پ همیشه درست است:
درک موضوع فرنکاسه ، وقتی فرنکاس و عملکرد آن را درک کنیم ، پاسخ هزاران سوال را مسلط هستیم .
چون ما خالق زندگی خودمان هستیم.
و بازی جهان همینه.
ما وقتی خواستیم خداوند ما را به دنیا اورد بی هیچ منتی
جهان را برایمان خلق کرد
قول زندگی ابدی داد
قول لذت های فراوان داد
قول بهشت داد
اوست که بدون هیچ چشم داشتی مارا افرید و هدایت کرد
ثروت جز کوچکی از دنیاست
ما خیلی تجربه ها را داریم رایگان
فقط خواستیم و وارد زندگیمون شده
این ویژگی ماست در ارتباط با خدا
اگر فقر و تضادی هست برای شکوفا شدن هر شخص
اگر فردی ندارد با درخواست کردن از خداوند رشد میکند جهان را گسترش میدهد
و ثروتمند میشود
ما جایی نداریم بین او و خداوند
او در جایگاه درست فکری خودش هست
خودش میخواهد ان شرایط را
خودش طلب میکند
اگر لحظه ای برگردد و ثروت بخواهد خداوند هدایتش میکند
ما تنها با لذت بردن از زندگی و ثروتمند شدن میتوانیم این خواسته را برای او ایجاد کنیم مثل ما بشود
به ما نگاه کند و بخواهد از خداوند تا به او داده شود
من خداوند را خیلی دوست داشتم و به دنبالش بودم اما از مذهب اسلام که خانواده ام داشتن الگوها برایم فقیر نشان داده شده بودن تا وقتی با شما آشنا شدم اونموقع برایم الگو جدید ایجاد شد که هم توحیدی بود و هم ثروتمند بود قبل از اون برای من این دو تا لشکر کفر و ایمان بودند
الگو های ذهنی خیلی مهم اند واقعا مردم زیادی بودارو الگو دارند و زندگی فقیرانه ای دارند
خیلی ها حضرت سلیمان را الگو دارند و ثروتمند میشوند ، یهودیان باور مناسبی در این موضوع دارند و بسیار ثروتمندند
نعمت را خداوند بی انتها میدهد ان ها پس میزنند
انها میگن نمیخوایم این حالت روحی شان هست
و زمانی که ما برایشان ثروت میخواهیم انگار میخواهیم به زور به بچه ای غذا بدهیم او لج میکند سر باز میزند غذا را پرت میکند و نمیخورد و حتی با ما دعوا میکند مثل این هست ، ما باید خودمان لذت ببریم ان بچه با نگاه به ما و نتیجه ما هوس ان غذا را میکند ما نمیتوانیم به زور کسی را ببریم مسافرت یا به زور او را مجاب به کاری کنیم ثروت خواستن برای او به مانند اجبار کردن او به کار یا تصمیمی هست که خواسته او نیست و با اینکار ما به خودمان لطمه میزنیم خودمان را زخمی میکنیم.
نگاه کردن به فقرا الان به من این خواسته را میدهد که من این زندگی را نمیخواهم ، نمیخواهم ان ها الگوی من باشند. من فراریم از ان خواسته ها، من خواسته ام لایق نعمت های خداوند بودن است
ما باید بپذیریم نمیتوانیم کسی را ورزشکا کنیم
کسی را ترک بدیم
کسی را مجاب به انجام کاری کنیم
ما نمیتوانیم کسی را مجاب به خواستن ثروت کنیم تنها زمانی میشود که خود ان شخص بخواهد .به شخصه با نگاه به ثروتمندا الان فقط میخوام بگم خدایا شکرت منم میخوام برای خودم نعمت های خوب داشته باشم تو وهابی پروردگارم این ها نشانه این ویژگی توست تو بی منت و بی حساب میبخشی منم میخواهم نعمت هایت را تجربه کنم و لذت ببرم پروردگار مهربانم
خدایا شکرت دوست دارم ای رب من
مثل تجربه خوردن یک بستنی خوشمزه است ، اون ها دارند و و لذت میبرند منم میخواهم بستنی بخرم برای خودم بستنی ان ها را نمیخواهم دهنی است اما برای خودم میخواهم که لذت ببرم.من دقیقا اون خونه و امکاناتشان را نمیخواهم من انچه که روحم میطلبد را میخواهم خانه و ماشینی که من دوست دارم اما میخواهم خانه و ماشین میخواهم ، نمیخواهم پسش بزنم تو میدهی و میبخشی
نه فقط مادیات بلکه لذت رشد کردن و تجربه علمی داشتن لذت اگاهی لذت علم را میخواهم میخواهم ان را هم تجربه کنم از همه این اپشنا میخواهم لذت ببرم و حال کنم با علائقم و روحیاتم و خودم را رشد بدهم و لذت ببرم از این مسیر
مثل استاد که هم از اگاهی لذت میبرد هم از کشف قوانین هم از نعمت هایش و از زمانش همه چیز برایش مهیاست و در همه ابعاد لذت میبرد و به وعده خداوند که گفته راضیت میکنم هم در دنیا و هم اخرت رسیده است منم همین ویژگی را میخواهم در کار و روابطو زندگی و شرایط مالی ام و سلامتی ام همینقدر خشنود و سپاسگذار.
مرا هدایت کن به این مسیر برای تو اسان است و تو بر هر چیز توانایی
ما باید بپذیریم نمیتوانیم دنیا را بهشت کنیم ، این دنیا ساخته شده برای رسیدن ما به خواسته هایمان اگر ما با تضاد تونستیم ثروت یگبسازثم بقیه هم میتونن ما نمیتونیم خواسته های ان ها را پر کنیم با اینکار خلاق قوانین وروردگار قدم بر میداریم ، حیواناتی که ضعیف ترن میمیرن و قوی تر ها زنده میمانند چرا قوی شدن چون فهمیدن اگر قوی نباشن محکوم به مرگن قانون خداوند را درک کردند این برای ما نیز صادق است او براورده میکند و اجابت کننده است ما تنها باید از او درخواست کنیم ، کاری که چین فقیر کرد و چه تحولی در اون کشور ایجاد شد تصمیم گرفت گفت ثروت موهبته کاری که هند داره انجام میده چه انرژی را چین در خودش ایجاد کرد یک ملت ثروتمند شدن کاری که امریکا کرد ، اینقدر اصلاح کرد خودش را تا رسید به ثروتمند ترین و قدرتمند ترین کشور دنیا ، دنیا داره بهتر میشه من با رسیدن به خواسته ام نا خداگاه جخان را گسترش میدهم و بقیه از ان نفع میبرند به لطف الله مهربان ، فقط وظیفه من همینه ، استاد بار ها گفتن این حرفا رو اول برای خودشون میزنند و بعد ما خیرشو داریم میبینیم چرا چون خواستمون بوده، در این فرکانس اومدیم ، جخگهان خیلی بی نقصه قوانین مو لای درزش نمیره ما اگز از اسمان طلا ببارد انسان ناسپاس ناسپاس میماند و شکر نمیگوید و بر عکس انسان سپاسگذار سپاسگذار تر میشود ، تنها زمانی فرد فقیر تغییر مسکند که اول بخواهد این است ویژگی ما انسان ها قدرت اختیار و خداوند این را به ما هدیه داده است تا بخواهیم و خلق کنیم برای خالق بودن ما لاجرم نیاز داریم تا فقط به خودمون ببخشیم و توجه کنیم اگر سر ریزی داشتیم ازون به زندگی بقیه میرود نیاز نیست دنبالش باشیم. همینطور که خیر ماکروسافت و گوگل و هوش مصنوعی به من دارد میرسد. یک شیر وقتی شکار میکند قبلش نمیگوید خدایا این اهو را به من بده من که سیر شدم و خوردمش به مگس ها و کفتار ها غذا میدهم و استخوانش مه تجزیه شد به خاکت مواد مغذی میدهم نه او فقط میگوید مرا هدایت کن که گرسنگی ام را برطرف کنم و وقتی شمارش را خورد بقیه اتومات اتفاق می افتد خواسته های ما همان اهو و شکارمانن برای بقیه میماند تا استفاده کنند ولی ما باید برای خودمان بخواهیم بقیه خودش اتفاق می افتد ، گوگل برای خودش شرکت زد خیرش به منم رسیده به همه دنیا رسیده
سلام خدمت استادعزیزم،خانم شایسته مهربان وهمه دوستان عزیزم
امروزمتوجه یکی ازباورهاوترمزمخفی درذهنم شدم
داستانش به اینصورت اتفاق افتاد….
من کارم پوشاک هست ودربازارروزها وکنارجاده های اصلی بیرون ازشهربساط میکنم وجنسامومیفروشم وبه اندازه ی تقویت باورهام درمورد فراوانی وهمچنین باوراینکه خداوند دوسداره انسانهاییکه جاه طلبانه ازش ثروت میخوان بازارنسبتا خوبی دارم وخداروشکرگزارم
ولی یکی ازمشکلاتم یابهتربگم تضادهام اینه که جنسام زیر نورآفتاب وتوهوای آزاد هستن ودربرابرخاک وبارون وباد اسیب پذیرهستن وسختی بساط کردن وجمع کردن بساط وهمینطور تغییرات آب وهوایی باعث شده که همیشه ازین بابت اذیت بشم واحساس نارضایتی داشته باشم
وجداازهمه اینهادوسدارم راحتترپول بسازم وکارمو گسترش بدم وفضایی داشته باشم که تنوع جنسامو زیادکنم
امروز دوستم پیشنهاد کرد گفت یه مغازه دقیقا روبروی حاییکه بساط میکنی هست وطرف اونو اجاره میده.گفت باهاش،صحبت میکنم درمورد اجارش وتواون معازه رواجاره کن..البته منم بهش گفتم باطرف صحبت کنه درمورد مبلغ اجاره وشرایطش وبهم جواب بده…
ولی الان من دارم بخودم اینو میگم اگه حتی همه شرایط باب طبع من باشه درمورد اجاره ی مغازه
که مثلا من بساط میکردم مشتری هام جنسامو بیشتر میدیدن چون تودیدشون بود
وچون فکر میکردن قیمتش ارزونتره ازمن خرید میکردن
واین باورو دارم که تومغازه مشتریم کمتره چونکه دیدم کمه ومشتری کمتری میان چون مردم فکرمیکنن جنساتو مغازه گرونترازدستفروشیه
بهرحال دارم روذهنم کارمیکنم که اولاحس وحال خودمو خوب نگهدارم ومنتظر باشم تا نشانه ازسمت خدا دریافت کنم تاببینم اینکارم درست هست یانه
آیاگرفتن مغازه درمسیرتکاملم هست
به محض اینکه خدابهم بگه برومغازه روبگیر
وحتی همین الانم که ازهیچی خبر ندارم( که آیااصلا شرایط مغازه باب طبعم هست یانه
یااینکه آیا میتونم نشونه ی خداوند رودریافت کنم درمورداینکه اجاره کنم یانه)شروع میکنم به اصلاح باورهام بااون ابزارهاییکه ازاستاد یاد گرفتم
واونم اینه که فقط کافیه تسلیم باشی ودرمسیرخداوندباشی ومنتظر دریافت ایده ها درمسیر انجام دادن کارهات باشی
سمت خودتو درست انجام بده
باورتودرست کن که همون خداییکه سرخیابون وتوبازارروزها بهت روزی رسوند
همون خداتم تومغازه تویه جایه خارح ازشهرم بهت روزی میده وثروت روواردزندگیت میکنه به اندازه ای که راضی بشی
یارب العالمین
یارحمن یارحیم
ایاک نعبد وایاک نستعین
اهدناالصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم
غیرالمغضوب علیهم
والضالین
بسم الله الرحمن الرحیم
روز ششم از تعهد 40 روز من
خداوند در قرآن میفرماید
یکی از نشانه ها
اینکه آیا شما و زیر دستانتان یا کنیزان خود در ثروت برابر هستید؟؟؟
من بارها ب این آیه برخوردم ک خدا ب اندازه لیاقتمون ب ما ثروت میده نه دلسوزی نه تقسیم کردن ثروتها
بارها من چیزی برای عزیزانم خاستم اما نشده
من خانمی رو میشناختم ک با مادرم آشنا بود که خودش پولداره وضع مالیش خیلی خوبه ولی مادر این خانم شغلش تمیز کاری خونه های مردم هست
حتی جلو همسرم گفتم گف چ دختر بی رحمی ک ب مادرش،کمک نمیکنه
در صورتیکه دختره هرچقد هم کمک کرد بازهم مادرش،ظرف ذهنش و احساس لیاقتش دراین حد بود ک من کلفت هستم من کنیز هستم من فقیر هستم
بااینکه دخترش،بهترین خونه بهترین ماشین رو داشت
هرچقد من تلاش کنم خانوادم تغییر نمیکنند مگراینکه خودشون وقتی ببینن من ثروتمند شدم الگو بگیرن و تغییر کنن
من با دلسوزی فقط،دارم یک مشت آدم بدبخت رو ضعیفتر میکنم و از احساس گناه خودم کم میکنم ک مثلا
ببینید من آدم خوبی،هستم …
خودم بارها درمورد استاد کارم گفتم من هرگز مثلش،نمیشم اگه موفق بشم تو کارم
این بابت همه چیز از ما پول گرفته و من شده بودم پراز کینه
درصورتیکه من باورام مشکل داره
ما چشم دیدن نداریم وقتی یکی از همه چی داره پول میسازه
حتی یکبار شوهرم گف تو هم میتونی فردا از همه چی پول بسازی
شاید این اومده درسهارو بهت بده فردا تو هم محکم باشی
طی،این دو سه روز متوجه شدم بله من باید درسهامو بگیرم قوی تر بشم
بارها من پدرمادرم گفتم اگه ب این هدفم برسم و تو کارم موفق بشم اجازه نمیدم کارگر مردم باشید و براتون اینو اون رو میخرم اون بنده خداها هم برام دعای خیر کردن
در صورتیکه من پاسخ فرکانسم
و
پدرمادرم هم پاسخ فرکانسشون رو میگیرن
بارها همسرم بامن عالی رفتار کرده و برام هدیه های گرون قیمت خریده
و من دوست داشتم ب مادرم بگم
اما بعدش احساس گناه کردم
مادرم تو کل زندگیش از پدرم اینارو ندید و ناراحت میشه
حتی یادمه روزهای اول ازدواجم ک من این باور خیلی شدید بود
هرخانمی ک براش از قشنگی رابطم تعریف میکردم با من چپ میشد و حسادت میکرد
یا مادرم ماهها تماس نمیگرفت و میگف تو ک شوهرت خوبه وضعش خوبه من شارژ ندارم وظیفه تو هست شارژ کنی سراغ پدرمادرت اینهمه زحمت کشیدن برات رو بگیری
مگه شوهرت برات کم گذاشته
اصلا از جاری بگیر تا مادرشوهرم تا مادرم تا عمه خاله دختر عموهام فامیل شوهرم دوستام حتی بهم اینارو میگفتن و من عصبی میشدم و خیلی ناراحت ک اینا واقعا چرا اینطوری فکر میکنن
و الان 10 سال از اون روزها گذشته هیچکس دیگه اون حرفها رو بهم نمیزنه
از وقتی با شما آشنا شدم استاد عزیزم
پدرمادرم عاشقانه با من تماس میگیرن و میگن دلمون برات تنگ شده پدرم 24 ساعت تو جاده بود تا خودش رو ب من رسوند و منو دید مادرم هم چندروز دیگه داره میات دیدنم
اصلا همه چیز معجزه وار بعد کار کردن روی باورام تغییر کرد
من چندساله رابطم با همسرم قشنگ شده
چندساله رابطم با پدرمادرم قشنگ شده
چندسالها افراد نامناسب ازم دور شدن
چندساله ورودی مالیم بیشتر و بیشتر شده
الانم میدونم دارم رو باورای مالیم کار میکنم و ترمزهامو پیدا کردم
قراره اتفاقات خیلی خوبی تو بحث ثروت برای خوده من بیفته
نشانه های زیادی هم میات ک دارم تو دفترم یادداشت میکنم
حالا ک این فایل نشانه من اومد اینجا من متعهد میشم ک بمدت 2هفته رو این فایل و کامنتهاش کار کنم و بیام از نتایجم بگم تو کامنتهام
خدایا من ب هر خیری از سمتت بهم برسه فقیرم ..
سلام و درود خدمت همه عزیزان در این سایت الهی .جواب من به این سوال این هست که کسانی که از خداوند ثروت میخواهند برای انجام چنین کارهایی و این چنین درخواست میکنند . اول اینکه دریافت ثروت را مشروط میکنند وبرای خداوند شرط تعیین میکنند که این موضوع شرط گذاشتن برای خدا از اساس ایراد دارد .در اصل به خدا میگویند که به این شرایط به من ثروت بده که قطعا پاسخی دریافت نخواهند کرد . ( تعیین تکلیف برای خدای رزاق). دوم اینکه موضوع احساس عدم لیاقت هست .که خود این اشخاص هنوز نمی دانند که این ثروت را میتوانند اول برای خود استفاده کنند یا خیر .که قطعا در چنین احساس سردر گمی .پاسخی نخواهد. بود.و خداوند برای اشخاصی که ارزش برای خود قائل نمی شوند ثروتی نمیدهد …..چون این اشخاص با ویڑگی عدم احساس لیاقت قطعا برای دیگران هم ارزش قائل نخواهند شد …..و موضوع بعد اینکه شک دارند به خداوند.همان موضوع خدا شناسی و.
قدرت لایزال الهی او ….که این هم در نوع خود یک جور شرک ورزیدن به قدرت خد ای رزاق هست .بنابراین ما باید ابتدا ثروت را برای خودمان بخواهیم .از آن نعمت سیراب شویم .تا بتوانیم به دیگران هم ببخشیم .همانند خد ای متعال .که بینهایت هست .خدا صاحب بینهایت ثروت هست .خداوند صاحب بی نهایت آگاهی هست .خداوند همه چیز هست ..بنابراین این چنین خدایی میتواند بخشنده باشد …امیدوارم ابتدا به شناخت کافی از خودمان و خدای متعال برسیم .بعد ببینیم چه میخواهیم از این زندگی مادی معنوی .کما اینکه خداوند متعال راه را از ازل مشخص کرده است .ما فراموش کرده ایم ….به امید پروردگار وهاب .وقادر متعال
درود بر استاد عزیزم و خانم شایسته و تمامی دوستان عزیزم در این سایت بی نظیر
من یه زمانی خیلی قبلتر ،همیشه وقتی از خدا ثروت میخواستم ،یادمه دقیقاً همیشه همینو میگفتم ،،،میگفتم خدایا به من ثروت بده قول میدم به فقرا کمک کنم و…..
خوب به نظر من این باور ریشه در گذشته من داره که باور کردم ثروتمندان انسانهای خوبی نیستند ثروتمندان نه تنها به دیگران کمک نمیکنند حتی با خوردن حق دیگران ثروتمند میشوند ،یادمه همیشه وقتی بچه بودم یعنی سن و سالم کم بود، همیشه وقتی داشتند از یک انسان خیلی خیلی ثروتمند و پولدار صحبت میکردند من همون لحظه توی ذهنم یه انسانی را تصور میکردم که خیلی اخمو ،بد اخلاق ،زورگو،و کسی که زیردستانش ازش بدشون
میومد ،دقیقاً همین تصور را هم از خدا داشتم،هر وقت میخواستم خدا را تصور کنم تو ذهنم دقیقا یک انسان ولی خیلی عظیم که قیافه اخمو و عصبانی دارد،،،چند روز پیش یهو بصورت ناخودآگاه فیلم کت جادویی که حالا اون موقع تو تلویزیون خیلی هم طرفدار داشت یادم اومد به خودم گفتم صادق چه باورهای منفی داره این فیلم؟؟
دقیقاً اون قسمتش یادم اومد که این کت قبلاً دست یه نفر دیگهای بوده و با اینکه این کت، خود به خود از جیباش پول در میومد ولی اون آدم این کد رو پرت کرده بود یک گوشه و فرار کرده بود ،و دوباره یه نفر دیگه پیداش کرد و تنش کرد و…. من دیدم چقدر نامحسوس به ما یاد دادن که اونی که پولدار میشه ثروتمند میشه ، از راه خدا دور میشه در حق خانواده ظلم میکنه ،در حق نیروهای زیر دستش ظلم میکنه ،همش مجبور دروغ بگه و…
چون به ما یاد دادن که پول کثیفه ،و انسان رو هم کثیف میکنه،و من چون میترسیدم که اگه ثروتمند بشم حتماً آدم کثیفی میشم آدم بدی میشم به همین خاطر با خدا معامله میکردم که ای خدا اگه من ثروتمند بشم به دیگران میبخشم و در ناخودآگاهم این بوده که خدایا من مثل اونا نمیشم ((ثروتمندان))
و از طرفی دیگه یه جورایی ما رو شرطی بار آوردن ،مثلاً من یادمه بچه بودم به مامانم میگفتم یه اسباب بازی بگیر میگفت اگه نمره خوب بگیری واست میگیرم، و ما یاد گرفتیم که باید یک کاری انجام بدیم که در مقابلش یه چیزی بگیریم ،احتمالاً به خاطر همین دیدگاه به خدا هم میگیم ما در مقابل اون پولی که به ما میدی ما هم قول میدیم این کارو بکنیم ،که البته مربوط میشه به عدم عزت نفس،چون از بچگی به ما یاد ندادن که ما همینطور که هستیم لایق تمام ثروتهای جهان هستیم نه اینکه باید یه کاری بکنیم که لایق بشویم
بصورت کلی بنظر من
مربوط به باور عدم عزت نفسمون میشه
مربوط به باور عدم فراوانی میشه
مربوط به اینکه پول انسان را ظالم میکنه و خداوند انسانهای ظالم را دوست نداره
یا اینکه انسانهای فقیر انسانهای مظلومی هستند و خداوند انسانهای مظلوم را دوست داره ،آره این باوری بود که من همیشه داشتم
خیلی وقت بود توی سایت کامنت نداشته بودم
خدایا شکرت که ساعت پنج و نیم صبح منو اینگونه هدایت میکنی
من با استفاده از کنترل کانون توجه ام خالق زندگی خودم هستم آنگونه که دوست دارم
آیه 57کهف میگه چه کسی ستمکار تر از کسی است که آنچه که از پیش فرستاده فراموش کرده ؟؟
فک کنم همینو میگه
خدایا شکرت که اینقدر واضح سخن گفتی
در پناه خداوند باشید،
به نام نور سلام به استادجان ها و دوستای خوبم
امرپز که دارم اینو مینویسم بعد 6 ماه پولی که از کارکرد خودمه بدستم رسیده بیکار بودم و پروژه ای نداشتم اما کتاب معجزه شکرگزاری که شروع کردم کم کم دوباره نعمتا وارد زندگیم شد دو تا پروژه گرفتم که پول یکیش تقریبا پرداخت شده
خلاصه از اصل موضوع دور نشیم
این پولی که از بابت پروژه انجام شدم گرفتم همون لحظه اولی که به مامانم زنگ زدم و گفتم اینطوری شد ه و خواستم خبر خوب بدم بعد چند وانیه گف خب خالا نصفشو واسم بریز بعدا واست میزنم تو خجالت نمیکشی کن اگه از پسرهالت که از تو کوچکتره پول بگیرم ( با اینکه میدونم حساب مادرم پر پول بود )و حس خیلی بدی گرفتم
حس کردم توقع به صورت ناگهانی ازم بالا رفت
حس کردم کسی میخواد خوشحالیمو ازم بگیره چون بعد مدت ها پول سمتم اومده بود
و در نتیجه حس کردم اصلا باید قایم کنم جقدر پول دارم راستش وقتی نشستم فکر کردم به یه مرز باریکی رسیدم اینکه من تا یه جایی میتونم کارامو تنها و شخصی انجام بدم و درامدمو نگم ولی ناخوداگاه مشخص میشه و من نباید ترس اینو داشته باشم که نکنه اگه بقیه بفهمن پولمو ازم بگیرن
مخصوصا خانوادم و این توقع و حس عذاب وجدانی که بعدش بهم میده مادرم واقعا اذیت کننده بود و این یه چالشه که تا وقتی پول دستم نبود تو زندگیمم نبود خالا که اومده انتظارش بالا رفته انا خب من الان بیشتر از هر کسی به پول خودم نیاز دارم این پول مال من و حق منه و هیچکی به اندازه من لایقش نیست اما خب بقیه فقط میخوان میزان بخشندگی و انسان خوب بودن رو با این ببینن که هر کی خقوق میگیره سریع بره چیزای گنده گنده واسه خونه و خواهر و برادر و پدر و مادر بخره تا انسان بزرگواری دیده شه ولی اون مال کسیه که حداقل به حد لبریز شدن ثروت رسیده باشه نه کسی که هنوز سیر تشده و اگه از لیوان ابش به کسی بده اول اینکه خودش له له میزنه و دوم اینه تف و لعنت به خودش میفرسته چرا اینکارو کردم وقتی خودم نیاز داشتم
بله این ترس درون منم هست که بقیه با پولدار شدن به من عذاب وجدان کمک نکردن میدن
نمیدونم چرا پول و غرور و تکبر تو ذهنم برابری میکنم از بس که دوستم و یکی از فامیلامون رو دیدم که تا جایگاهشون تغییر کرد دیگه منو تشویق نمیکردن دیگه از کارایی که میکردم ذوق نمیکردن و حتی چند بار موفقیت بدست اوردم و سمست خوردم انگار نه انگار ولی پای خودشون که میرسید من همیشه اهل تشویق و تحسین بودم
به جورایی میترسم نکنه ثروتمند شم و دیگرانم نسبت به من همین حسو داشته باشن چون من اینو عمیقا حس کردم نسبت به بقیه که امیدوارم جوابامو تو کامنت بچه ها پیدا کنم چون هنوز نخوندم
من خیلی دارم با قلبم تلاشم میکنم چند وقته و مطمئنم لطف بی پایان خداوند داره منو بغل میکنه
این چند ماهه پر برکت بوده واسم مهصوصا این ماه بی نظیر بود مخصوصا از نظر مالی
هدفم اینه تا سه ماه دیگه درامدم دوبرابر شه و پروژه های زیادی رو خدا بفرسته الهی امین ️
دوستون دارم استاد جانم
به نام نور سلام به استادجان ها و دوستای خوبم
امرپز که دارم اینو مینویسم بعد 6 ماه پولی که از کارکرد خودمه بدستم رسیده بیکار بودم و پروژه ای نداشتم اما کتاب معجزه شکرگزاری که شروع کردم کم کم دوباره نعمتا وارد زندگیم شد دو تا پروژه گرفتم که پول یکیش تقریبا پرداخت شده
خلاصه از اصل موضوع دور نشیم
این پولی که از بابت پروژه انجام شدم گرفتم همون لحظه اولی که به مامانم زنگ زدم و گفتم اینطوری شد ه و خواستم خبر خوب بدم بعد چند وانیه گف خب خالا نصفشو واسم بریز بعدا واست میزنم تو خجالت نمیکشی کن اگه از پسرهالت که از تو کوچکتره پول بگیرم ( با اینکه میدونم حساب مادرم پر پول بود )و حس خیلی بدی گرفتم
حس کردم توقع به صورت ناگهانی ازم بالا رفت
حس کردم کسی میخواد خوشحالیمو ازم بگیره چون بعد مدت ها پول سمتم اومده بود
و در نتیجه حس کردم اصلا باید قایم کنم جقدر پول دارم راستش وقتی نشستم فکر کردم به یه مرز باریکی رسیدم اینکه من تا یه جایی میتونم کارامو تنها و شخصی انجام بدم و درامدمو نگم ولی ناخوداگاه مشخص میشه و من نباید ترس اینو داشته باشم که نکنه اگه بقیه بفهمن پولمو ازم بگیرن
مخصوصا خانوادم و این توقع و حس عذاب وجدانی که بعدش بهم میده مادرم واقعا اذیت کننده بود و این یه چالشه که تا وقتی پول دستم نبود تو زندگیمم نبود خالا که اومده انتظارش بالا رفته انا خب من الان بیشتر از هر کسی به پول خودم نیاز دارم این پول مال من و حق منه و هیچکی به اندازه من لایقش نیست اما خب بقیه فقط میخوان میزان بخشندگی و انسان خوب بودن رو با این ببینن که هر کی خقوق میگیره سریع بره چیزای گنده گنده واسه خونه و خواهر و برادر و پدر و مادر بخره تا انسان بزرگواری دیده شه ولی اون مال کسیه که حداقل به حد لبریز شدن ثروت رسیده باشه نه کسی که هنوز سیر تشده و اگه از لیوان ابش به کسی بده اول اینکه خودش له له میزنه و دوم اینه تف و لعنت به خودش میفرسته چرا اینکارو کردم وقتی خودم نیاز داشتم
بله این ترس درون منم هست که بقیه با پولدار شدن به من عذاب وجدان کمک نکردن میدن
نمیدونم چرا پول و غرور و تکبر تو ذهنم برابری میکنم از بس که دوستم و یکی از فامیلامون رو دیدم که تا جایگاهشون تغییر کرد دیگه منو تشویق نمیکردن دیگه از کارایی که میکردم ذوق نمیکردن و حتی چند بار موفقیت بدست اوردم و سمست خوردم انگار نه انگار ولی پای خودشون که میرسید من همیشه اهل تشویق و تحسین بودم
به جورایی میترسم نکنه ثروتمند شم و دیگرانم نسبت به من همین حسو داشته باشن چون من اینو عمیقا حس کردم نسبت به بقیه که امیدوارم جوابامو تو کامنت بچه ها پیدا کنم چون هنوز نخوندم
تو رابطه عاطفی ام یه باگی دارم اینه که حس میکنم مردای خیلی ثروتمند خیلی به زنا اهمیت نمیدن یا شاید وفادار نباشن نمیدونم از کجا اومده این فکر
اما تمام تصویر رویایی زندگیم با یک مرد بسیار متشخص و ثروتمنده
تازه تاریخ عقدمم مشخص کردم 18 اردیبهشت 1405 ( در حالی که هیچکی تو زندگیم نیست الان)
من خیلی دارم با قلبم تلاشم میکنم چند وقته و مطمئنم لطف بی پایان خداوند داره منو بغل میکنه
این چند ماهه پر برکت بوده واسم مهصوصا این ماه بی نظیر بود مخصوصا از نظر مالی
هدفم اینه تا سه ماه دیگه درامدم دوبرابر شه و پروژه های زیادی رو خدا بفرسته الهی امین ️
دوستون دارم استاد جانم