اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این باور یعنی اینکه من که پیش خدا ارزشی ندارم (عدم لایق دونستن خود ) و اگر خدا به من ثروت بده بخاطر مردم به من میده (یعنی عدالت در جهان وجود نداره و داره به مردم ظلم میشه و من باید مردم رو کمک کنم ) یعنی اینکه ما مردم رو واسطه قرار میدیم تا خدا به ما نعمت بده این یعنی شرک خفی , این یعنی عدم ارزشمند نبودن خودمون.
و اینکه ما از تمریناتی که داریم انجام میدیم نتیجه نمیگیریم دلایل زیادی وجود داره : لایق ندونستن , باور نداشتن به نتیجه , ارسال فرکانس نامناسب , تجسم نادرست , باور نداشتن به اینکه خودمون شرایط رو رقم میزنیم با افکار و توجهمون و احساسمون…….. من این دلایل رو عدم پیشرفت افراد میدونم.
من در موردش فکر کردم، اولش یاد اون توالت فرنگیه افتادم و اون تو ذهنم بولد شد که حتما اینم باید یه اینطور چیزی تو خودش داشته باشه یعنی جاش اون ته مهای ذهنمون که آدم خیلی نسبت بهش هوشیار نیست باید باشه
مطمئنا ترمزا اکثرا خیلی مخفین، واقعا رو نیستن و نمیشه به همین راحتی ازشون مطلع شد
خصوصا تو این یه مورد، میدونین چرا؟
هر جا یه ترمزی در کاره متوجه شدم که معمولا توام با ترس، اضطراب، خشم، خجالت، عدم اعتماد به نفس و …. هست و چون اینا هم اصولا چیزای منفی ای هستن راحت میشه به عنوان ترمز بپذیرمشون و اگرم درستش نکنم حداقل ازش آگاهم و شاید خیلی وقتا هم به خاطر اینکه حلش نکردم خودمو سرزنش کنم و ….
اما وقتی یه چیزی ذاتا خوبه چطوری می خوای به این برسی که این بده!!! یا اینکه یه باور نادرسته و همینه که ترمزه توئه
یعنی کمک به دیگران و این تیپ مسائلی که ذاتا مثبتن، و احیانا فکر کردن بهشون حال منو خوب میکنه نمیتونه تو رده ی ترمزا قرار بگیره، آخه چیز خوبیه…
میدونین فکر کنم همه ماها تقریبا اینجور فکرارو همراه با اینکه پولدار یا ثروتمند بشیم تو ذهنمون داریم که حتما به خانواده و دیگران کمک کنیم، خوب این از نظر هممون یه تفکر پسندیدست ، اینکه ما چه آدمای خوبی هستیم، به فکر دیگرانم هستیم، حتی قبل از اینکه به فکر خودمون باشیم احتمالا احساس خیلی خوبی به ما میده (*)
*
به نظرم ترمزه اینطوره که من این تو ذهنم میاد که نمیشه که من ثروتمند باشم و اونایی که دوسشون دارم نباشن، یا اصولا نباید اینطور باشه.
اگر بخوام یکم تقویتش کنم تا بهتر دیده بشه باید اینطور بگم:
زمانی که حتی می خوام به این فکر کنم که آدم ثروتمندی باشم، یا درخواست پول فراوونی داشته باشم، یا اینکه تو یه زندگی مرفه و خوب باشم اینکه شرایط الان دوروبریامو میبینم و ناخودآگاهم همش اینو تکرار میکنه که ببین اینا چقدر شرایط سختی دارن، ببین که بابام هنوزم داره میره سرکار، ببین که یه مسافرت نمیتونیم بریم، ببین که نمیتونن فلان غذای خوب رو تو ماه چند بار بخورن، و احتمالا اینطور میشه که همه اینارو کنار هم میچینم تا به این برسم که پس خودم نباید پول داشته باشم، اونا حقشونه که ثروتمند باشن تا از این اوضاع خارج بشن و شرایطشون بهتر بشه، یه جورایی از خودگذشتگی ای که برامون ارزش شده تو طول زمان و در واقع هممون هم این کار و این تفکر رو یه تفکر خیلی خوب و مردونه و سخاوتمندانه میدونیم، واسه همین شاید اصلا به ذهنمون هم نیاد که این میتونه اون اشتباهه یا اون ترمزه باشه
پس خود ترمزه اینه که اونا ندارن منم نباید داشته باشم
عواملی که باعث این ترمز میشن:
باور کمبود، اینکه احتمالا مثلا هر بار برای رزق و روزی نوبت چند نفره، و محدودیت داره، من فعلا صفمو بدم به کسایی که دوسشون دارم
کنار نیومدن با اینکه هر کسی مسئول زندگی خودشه و احتمالا من باید به بقیه کمک کنم تا اونا به چیزایی که نمی خوان و از نظر من واسشون خوبه برسن
درک نکردن درست بخشش و جایی که باید اتفاق بیفته و روشش
و خیلی باورای اشتباه دیگه که هر چی بیشتر در موردش فکر کنم بیشتر متوجهشون خواهم شد
سپاسگزارم از طرح این سوال که باعث شد باور های محدود کننده ذهنم رو بشناسم . قبل از دیدن این فایل دقیقا داشتم به همین موضوع فکر میکردم !
در ذهنم یه عددی رو بعنوان هدف در نظر گرفته بودم و داشتم دلایل رسیدن به اون عدد رو برای خودم مرور میکردم که به همین جنس افکار برخوردم !!!…
فکر کردم که درست نیست که من به فلان خوشبختی برسم و دیگران بی بهره باشند !!!!… این یعنی نداشتن باور فراوانی !
طبق آموزه های استاد خداوند خوابش نبرده خداوند فراموشکار نیست و به همه ما به یک نسبت نزدیکه و رحمتش بی پایانه . و این نوع نگاه من در واقع خلاف اینو باور داره در اعماق ذهنم متاسفانه !!!…
علیرغم اینکه باور فراوانی رو همیشه میبینم و تاکید میکنم با خودم ولی با این سوال مسابقه و دلایلی که برای رسیدن به ثروت برای خودم نوشته بودم ترمز های ذهنم رو شناختم . نداشتن باور فراوانی و باور لیاقت و عذاب وجدان داشتن !
به نظرم به دلیل عدم تمرکز بر روی موضوع اصلی که همان کسب ثروت است این ترمز ها بوجود می آیند یادمه همیشه استاد عباس منش که تمرکز یعنی همه چیز و وقتی با تمام وجودت روی یک موضوع تمرکز میکنی به سرعت به سمتش هدایت میشی پس وقتی فقط هدف ما کسب ثروت باشد و تمرکزمون را تنها روی کسب ثروت میگذاریم پس به سرعت به سمتش هدایت می شویم اما گاهی اوقات شرط می گذاریم برای کسب ثروت و تمرکزمون را از روی موضوع اصلی که مهم تر هست به روی موضوع دیگه ای هم میگذاریم که باعث میشه تمرکزمون به چندجا بره مثلا من از خدا می خوام که بهم ثروت بده تا با اون پول یک موسسه خیریه بزنم و به سرطانی ها کمک کنم در این حالت درواقع هم روی موضوع کسب ثروت تمرکز داریم و هم داریم روی کمک کردن به دیگران تمرکز می کنیم پس وقتی تمرکزمون چندجا میره نمی تونیم اون چیزی رو که می خواهیم رو بدست بیاریم.یعنی در واقع هم داریم پدال گاز رو فشار میدیم و هم ترمز رو.
سلام به همه دوستان با اینکه قبلا یک دیدگاه گذاشته بودم انگار ک حسی میگه دوباره بنویسم. بچه ها خیلی احساس خوبی دارم حس لذت حضور خدا توی زندگیم اصلا متوجه گذر زمان نیستم انگار تو هوا معلق شدم احساس سبکبالی میکنم با اینکه هنوزبه نتایج مالی زیادینرسیدم اما احساس میکنم خیلی ثروتمندم. چون به ارامش ولذتی رسیدم که قابل توصیف نیست وبرای تک تک شما ارامشی از این جنس ارزو میکنم. روزی هزار بار از خدا تشکر میکنم برای همه ی داشته های زیبایی که به من داده و خواهد داد.عزیزی رو تو زندگی از دست داده بودم و همیشه حکمتش رو از خدا میپرسیدم تا اینکه خودم متوجه این حکمت شدم اون رو از من گرفت تا خودش رو به من بده. عشق ومحبتش رو. نوازشش رو. واقعا خدا برای ما کافی است وقتی اونو داری همه ی دارایی ها وزیبایی های دنیا رو هم میتونی بدست بیاری فقط اگه به اوایمان داشته باشی. برای همه ی دوستان سلامتی ارامش وثروت ارزو دارم.
خوشحالم از این استقبال از این همه اگاهی البته بعضی یاشون ادم گیج میکنه بیشتریاشونم عالیه من خودم پر ترمز هستم توی باورهام
باید بیشتر کار کنم بیشتر بخونم و بیشتر گوش بدم
خیلی دوست داشتم خانم لیلا شب خیز عزیز هم بودن و شرکت میکردن چون ایشون به به اگاهی خوبی از قانون رسیدک و بهتر میتونن جواب بدن من امیشه از جوابای ساده اما پر منتوای ایشان لذت میبردم اما الان تو سایت شلوغه و ما نیاز داریم که یکی راه رو روشن کنه
اول این که خدا موجود زمینی نیست که ما بخواهیم معامله کنیم واین توهین به عالم هستی هست ودر واقع گرو کشی هست اگر تو بدهی من این کار را میکنم
در واقع خدا انرژی هست و احساسی و واکنشی عمل نمیکند
دوم این که برای رسیدن به هدف ما باید بهای آن را پرداخت کنیم ولیاقت داشتن آن را به عالم هستی نشان بدهیم
مثلاً برای دریافت ثروت دست تو جیب بکنیم وبخشش کنیم و کائنات وقتی میبیند ما هم جنس آن شدیم ثروت را میریزد رو سرمان یعنی باید هم جنس خدا بشیم تا خدا ما را بشناسد
اینگونه که من از قوانین متوجه شدم خدا عشق محض است وبخششش بدون قیدو شرط است وما جزیی از اوییم وبا مشروط کردن به اینکه اگر بمن ثروت دهی من هم انفاق میکنم که در دل همین شرط باز ترمزهای دیگری نهفته است .عدم باور به فراوانی وتوکل وعدم لیاقت به داشتن ثروت بخاطر خودمان واحساس مسرت از بینهایت بودن نعمات.پس ما دیگران را بهانه قرار میدهیم تا به مانعمت داده شود پس خود را لایق نمدانیم.وباز در این نوع خواستن شرک خفی نهفته عدم باور به عدالت خدا.
البته من خود همیشه در میان دعا هایم این خواسته را از پروردگارم داشته ام که با سوال هوشمندانه استاد به این باور اشتباهم پی بردم
وقتی متن سوال رو چندبار خوندم، واقعا حس کردم چرا ۳۰ سال عمرم در سرگردانی و بیپولی شدید تلف شد?، خوشحالم که استاد به عنوان دستی از جانب خداوند داره ما رو در این مسیر زیبا هدایت میکنه، خدایا شکرت
و اما باورهای مخربی که درک کردم و ترمزهای واقعی خودم هستند:
۱. شرک به خدا: خودمون رو به جای خدا قبول داریم و انگار خدا حواسش نیست به فقرا کمک بکنه، برای همین درخواست میکنم خدا تو پول و ثروت بده، ما خودمون بلدیم چیکارش بکنیم
۲. شک کردن به عدل خداوند: وقتی آموزههای استاد رو با تمام وجود میپذیریم و باورشون میکنیم تازه میفهمیم که خداوند واقعا عادله و هیچ چیزی از روی ناعدالتی روی نداده، با درخواست ثروت به اینصورت که در متن سوال اومده، داریم عدل خدا رو زیر سوال میبریم که خدا تو پول و ثروت بده، ما اینهمه بیعدالتی رو خودمون حلش میکنیم. (طبق گفتههای استاد: من نمیدونم افراد دیگر چه باور، احساس و یا فرکانسی دارند، ولی میدونم عدل خداوند همه جا هست و هیچ چیزی بیرون از عدل الهی نیست) و این جمله رو باید همیشه به خودمون یادآوری بکنیم
۳. عدم احساس لیاقت و شایستگی: هم برای خودمون و هم برای دیگران احساسی از شایستگی دریافت ثروت و نعمات رو نداریم، پس خیلی راحت با خدا معامله میکنیم و ثروت رو با واسطه میخواهیم که ببین خدا من قول میدهم این کارها رو با ثروتی که به من میدهی انجام بدم (خودم که لایقش نیستم?)، دیگران هم شایستگی این رو ندارند که به ثروت برسند، پس به من بده تا به اونها برسونم
و چقدر این باورها مخرب و نادرست هستند و ما خیلی به سادگی در چنین دور باطلی گیر افتادیم و خودمون هم خبر نداریم?
ممنونم استاد که چنین آگاهیهای ارزشمندی رو به ما میرسونید، شما و همگی دوستان شاد، سلامت و ثروتمند باشید??
سلام استاد عزیز و دوستان
امیدوارم توضیحاتم مفید باشه.
جواب سوال:
این باور یعنی اینکه من که پیش خدا ارزشی ندارم (عدم لایق دونستن خود ) و اگر خدا به من ثروت بده بخاطر مردم به من میده (یعنی عدالت در جهان وجود نداره و داره به مردم ظلم میشه و من باید مردم رو کمک کنم ) یعنی اینکه ما مردم رو واسطه قرار میدیم تا خدا به ما نعمت بده این یعنی شرک خفی , این یعنی عدم ارزشمند نبودن خودمون.
و اینکه ما از تمریناتی که داریم انجام میدیم نتیجه نمیگیریم دلایل زیادی وجود داره : لایق ندونستن , باور نداشتن به نتیجه , ارسال فرکانس نامناسب , تجسم نادرست , باور نداشتن به اینکه خودمون شرایط رو رقم میزنیم با افکار و توجهمون و احساسمون…….. من این دلایل رو عدم پیشرفت افراد میدونم.
ممنونم از استاد عزیز, موفق باشید.
سلام
من در موردش فکر کردم، اولش یاد اون توالت فرنگیه افتادم و اون تو ذهنم بولد شد که حتما اینم باید یه اینطور چیزی تو خودش داشته باشه یعنی جاش اون ته مهای ذهنمون که آدم خیلی نسبت بهش هوشیار نیست باید باشه
مطمئنا ترمزا اکثرا خیلی مخفین، واقعا رو نیستن و نمیشه به همین راحتی ازشون مطلع شد
خصوصا تو این یه مورد، میدونین چرا؟
هر جا یه ترمزی در کاره متوجه شدم که معمولا توام با ترس، اضطراب، خشم، خجالت، عدم اعتماد به نفس و …. هست و چون اینا هم اصولا چیزای منفی ای هستن راحت میشه به عنوان ترمز بپذیرمشون و اگرم درستش نکنم حداقل ازش آگاهم و شاید خیلی وقتا هم به خاطر اینکه حلش نکردم خودمو سرزنش کنم و ….
اما وقتی یه چیزی ذاتا خوبه چطوری می خوای به این برسی که این بده!!! یا اینکه یه باور نادرسته و همینه که ترمزه توئه
یعنی کمک به دیگران و این تیپ مسائلی که ذاتا مثبتن، و احیانا فکر کردن بهشون حال منو خوب میکنه نمیتونه تو رده ی ترمزا قرار بگیره، آخه چیز خوبیه…
میدونین فکر کنم همه ماها تقریبا اینجور فکرارو همراه با اینکه پولدار یا ثروتمند بشیم تو ذهنمون داریم که حتما به خانواده و دیگران کمک کنیم، خوب این از نظر هممون یه تفکر پسندیدست ، اینکه ما چه آدمای خوبی هستیم، به فکر دیگرانم هستیم، حتی قبل از اینکه به فکر خودمون باشیم احتمالا احساس خیلی خوبی به ما میده (*)
*
به نظرم ترمزه اینطوره که من این تو ذهنم میاد که نمیشه که من ثروتمند باشم و اونایی که دوسشون دارم نباشن، یا اصولا نباید اینطور باشه.
اگر بخوام یکم تقویتش کنم تا بهتر دیده بشه باید اینطور بگم:
زمانی که حتی می خوام به این فکر کنم که آدم ثروتمندی باشم، یا درخواست پول فراوونی داشته باشم، یا اینکه تو یه زندگی مرفه و خوب باشم اینکه شرایط الان دوروبریامو میبینم و ناخودآگاهم همش اینو تکرار میکنه که ببین اینا چقدر شرایط سختی دارن، ببین که بابام هنوزم داره میره سرکار، ببین که یه مسافرت نمیتونیم بریم، ببین که نمیتونن فلان غذای خوب رو تو ماه چند بار بخورن، و احتمالا اینطور میشه که همه اینارو کنار هم میچینم تا به این برسم که پس خودم نباید پول داشته باشم، اونا حقشونه که ثروتمند باشن تا از این اوضاع خارج بشن و شرایطشون بهتر بشه، یه جورایی از خودگذشتگی ای که برامون ارزش شده تو طول زمان و در واقع هممون هم این کار و این تفکر رو یه تفکر خیلی خوب و مردونه و سخاوتمندانه میدونیم، واسه همین شاید اصلا به ذهنمون هم نیاد که این میتونه اون اشتباهه یا اون ترمزه باشه
پس خود ترمزه اینه که اونا ندارن منم نباید داشته باشم
عواملی که باعث این ترمز میشن:
باور کمبود، اینکه احتمالا مثلا هر بار برای رزق و روزی نوبت چند نفره، و محدودیت داره، من فعلا صفمو بدم به کسایی که دوسشون دارم
کنار نیومدن با اینکه هر کسی مسئول زندگی خودشه و احتمالا من باید به بقیه کمک کنم تا اونا به چیزایی که نمی خوان و از نظر من واسشون خوبه برسن
درک نکردن درست بخشش و جایی که باید اتفاق بیفته و روشش
و خیلی باورای اشتباه دیگه که هر چی بیشتر در موردش فکر کنم بیشتر متوجهشون خواهم شد
سلام خدمت استاد عزیز
من از هیچ محصول شما استفاده نکرد.فقط از فایل های رایگان استفاده کردم.
به نظر من ای عمل مثل این است که ما میخوایم خدارو گول بزنیم .
(که خدا یا تو به من صد ملیون بده من یک ملیونشو مثلا به فقیر میدم.)
ممنون.
سلام به استاد گرامی و همه دوستان عزیز
سپاسگزارم از طرح این سوال که باعث شد باور های محدود کننده ذهنم رو بشناسم . قبل از دیدن این فایل دقیقا داشتم به همین موضوع فکر میکردم !
در ذهنم یه عددی رو بعنوان هدف در نظر گرفته بودم و داشتم دلایل رسیدن به اون عدد رو برای خودم مرور میکردم که به همین جنس افکار برخوردم !!!…
فکر کردم که درست نیست که من به فلان خوشبختی برسم و دیگران بی بهره باشند !!!!… این یعنی نداشتن باور فراوانی !
طبق آموزه های استاد خداوند خوابش نبرده خداوند فراموشکار نیست و به همه ما به یک نسبت نزدیکه و رحمتش بی پایانه . و این نوع نگاه من در واقع خلاف اینو باور داره در اعماق ذهنم متاسفانه !!!…
علیرغم اینکه باور فراوانی رو همیشه میبینم و تاکید میکنم با خودم ولی با این سوال مسابقه و دلایلی که برای رسیدن به ثروت برای خودم نوشته بودم ترمز های ذهنم رو شناختم . نداشتن باور فراوانی و باور لیاقت و عذاب وجدان داشتن !
به نظرم به دلیل عدم تمرکز بر روی موضوع اصلی که همان کسب ثروت است این ترمز ها بوجود می آیند یادمه همیشه استاد عباس منش که تمرکز یعنی همه چیز و وقتی با تمام وجودت روی یک موضوع تمرکز میکنی به سرعت به سمتش هدایت میشی پس وقتی فقط هدف ما کسب ثروت باشد و تمرکزمون را تنها روی کسب ثروت میگذاریم پس به سرعت به سمتش هدایت می شویم اما گاهی اوقات شرط می گذاریم برای کسب ثروت و تمرکزمون را از روی موضوع اصلی که مهم تر هست به روی موضوع دیگه ای هم میگذاریم که باعث میشه تمرکزمون به چندجا بره مثلا من از خدا می خوام که بهم ثروت بده تا با اون پول یک موسسه خیریه بزنم و به سرطانی ها کمک کنم در این حالت درواقع هم روی موضوع کسب ثروت تمرکز داریم و هم داریم روی کمک کردن به دیگران تمرکز می کنیم پس وقتی تمرکزمون چندجا میره نمی تونیم اون چیزی رو که می خواهیم رو بدست بیاریم.یعنی در واقع هم داریم پدال گاز رو فشار میدیم و هم ترمز رو.
سلام به همه دوستان با اینکه قبلا یک دیدگاه گذاشته بودم انگار ک حسی میگه دوباره بنویسم. بچه ها خیلی احساس خوبی دارم حس لذت حضور خدا توی زندگیم اصلا متوجه گذر زمان نیستم انگار تو هوا معلق شدم احساس سبکبالی میکنم با اینکه هنوزبه نتایج مالی زیادینرسیدم اما احساس میکنم خیلی ثروتمندم. چون به ارامش ولذتی رسیدم که قابل توصیف نیست وبرای تک تک شما ارامشی از این جنس ارزو میکنم. روزی هزار بار از خدا تشکر میکنم برای همه ی داشته های زیبایی که به من داده و خواهد داد.عزیزی رو تو زندگی از دست داده بودم و همیشه حکمتش رو از خدا میپرسیدم تا اینکه خودم متوجه این حکمت شدم اون رو از من گرفت تا خودش رو به من بده. عشق ومحبتش رو. نوازشش رو. واقعا خدا برای ما کافی است وقتی اونو داری همه ی دارایی ها وزیبایی های دنیا رو هم میتونی بدست بیاری فقط اگه به اوایمان داشته باشی. برای همه ی دوستان سلامتی ارامش وثروت ارزو دارم.
به نام خواوند جان
سلام به استاد سلام خانم شایسته گل
سلام به بچه ها ی عالی و بی نظیر سایت
خوشحالم از این استقبال از این همه اگاهی البته بعضی یاشون ادم گیج میکنه بیشتریاشونم عالیه من خودم پر ترمز هستم توی باورهام
باید بیشتر کار کنم بیشتر بخونم و بیشتر گوش بدم
خیلی دوست داشتم خانم لیلا شب خیز عزیز هم بودن و شرکت میکردن چون ایشون به به اگاهی خوبی از قانون رسیدک و بهتر میتونن جواب بدن من امیشه از جوابای ساده اما پر منتوای ایشان لذت میبردم اما الان تو سایت شلوغه و ما نیاز داریم که یکی راه رو روشن کنه
تشکر از استاد
با سلام وتشکر از استاد عزیز و گرامی
اول این که خدا موجود زمینی نیست که ما بخواهیم معامله کنیم واین توهین به عالم هستی هست ودر واقع گرو کشی هست اگر تو بدهی من این کار را میکنم
در واقع خدا انرژی هست و احساسی و واکنشی عمل نمیکند
دوم این که برای رسیدن به هدف ما باید بهای آن را پرداخت کنیم ولیاقت داشتن آن را به عالم هستی نشان بدهیم
مثلاً برای دریافت ثروت دست تو جیب بکنیم وبخشش کنیم و کائنات وقتی میبیند ما هم جنس آن شدیم ثروت را میریزد رو سرمان یعنی باید هم جنس خدا بشیم تا خدا ما را بشناسد
با سلام به استادراهنما وخانواده عزیز ثروتمندم
اینگونه که من از قوانین متوجه شدم خدا عشق محض است وبخششش بدون قیدو شرط است وما جزیی از اوییم وبا مشروط کردن به اینکه اگر بمن ثروت دهی من هم انفاق میکنم که در دل همین شرط باز ترمزهای دیگری نهفته است .عدم باور به فراوانی وتوکل وعدم لیاقت به داشتن ثروت بخاطر خودمان واحساس مسرت از بینهایت بودن نعمات.پس ما دیگران را بهانه قرار میدهیم تا به مانعمت داده شود پس خود را لایق نمدانیم.وباز در این نوع خواستن شرک خفی نهفته عدم باور به عدالت خدا.
البته من خود همیشه در میان دعا هایم این خواسته را از پروردگارم داشته ام که با سوال هوشمندانه استاد به این باور اشتباهم پی بردم
باسپاس از رو شنگریتان
با سلام خدمت استاد عزیز و دوستان همدل و همراه
وقتی متن سوال رو چندبار خوندم، واقعا حس کردم چرا ۳۰ سال عمرم در سرگردانی و بیپولی شدید تلف شد?، خوشحالم که استاد به عنوان دستی از جانب خداوند داره ما رو در این مسیر زیبا هدایت میکنه، خدایا شکرت
و اما باورهای مخربی که درک کردم و ترمزهای واقعی خودم هستند:
۱. شرک به خدا: خودمون رو به جای خدا قبول داریم و انگار خدا حواسش نیست به فقرا کمک بکنه، برای همین درخواست میکنم خدا تو پول و ثروت بده، ما خودمون بلدیم چیکارش بکنیم
۲. شک کردن به عدل خداوند: وقتی آموزههای استاد رو با تمام وجود میپذیریم و باورشون میکنیم تازه میفهمیم که خداوند واقعا عادله و هیچ چیزی از روی ناعدالتی روی نداده، با درخواست ثروت به اینصورت که در متن سوال اومده، داریم عدل خدا رو زیر سوال میبریم که خدا تو پول و ثروت بده، ما اینهمه بیعدالتی رو خودمون حلش میکنیم. (طبق گفتههای استاد: من نمیدونم افراد دیگر چه باور، احساس و یا فرکانسی دارند، ولی میدونم عدل خداوند همه جا هست و هیچ چیزی بیرون از عدل الهی نیست) و این جمله رو باید همیشه به خودمون یادآوری بکنیم
۳. عدم احساس لیاقت و شایستگی: هم برای خودمون و هم برای دیگران احساسی از شایستگی دریافت ثروت و نعمات رو نداریم، پس خیلی راحت با خدا معامله میکنیم و ثروت رو با واسطه میخواهیم که ببین خدا من قول میدهم این کارها رو با ثروتی که به من میدهی انجام بدم (خودم که لایقش نیستم?)، دیگران هم شایستگی این رو ندارند که به ثروت برسند، پس به من بده تا به اونها برسونم
و چقدر این باورها مخرب و نادرست هستند و ما خیلی به سادگی در چنین دور باطلی گیر افتادیم و خودمون هم خبر نداریم?
ممنونم استاد که چنین آگاهیهای ارزشمندی رو به ما میرسونید، شما و همگی دوستان شاد، سلامت و ثروتمند باشید??