اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام درود خداوند به استاد بزرگوار و خانم شایسته عزیز من همسر یکی از برادران امینی هستم من خیلی ترس ها داشتم و هنوز دارم از خداوند بی نهایت سپاسگزارم بابت هدایت م به این سایت توحیدی و استاد عزیز پاشنه اشیل بنده عزت نفس و عزت اعتماد بنفس است که به لطف خداوند از طریق دستش همسرم دوره بی نظیر عزت نفس دریافت کردم و بی نهایت عالیه من به خیلی ترسها م غلبه کردم و تا اخر عمرم با این دوره کار دارم من از وقتی با استاد این سایت آشنا شدم بهشت دارم تجربه می کنم توی این دنیا خدایا صد هزار مرتبه شکر. موضوع ترس من خیلی از رانندگی می ترسم ترس تنها وارد شدن در جمع. ترس از انتقاد شدن ترس از تبلیغ اگاهی بازرگانی ترس از خواستگار آمدند برای دخترها بخاطر جهاز. طلا
دوستان بهترین چیزی که ما خودمان از ترس رها کنیم وفاصله بگیریم از ترس هامو، که یک دوست پا وخوب وبزرگی داریم،اون دوست کیه؟بله اون دوست فقط فقط خداست،، خدا رو کنار خودمون،پشت پناه خودمون بدانیم مثل حس مادی در کنار ما هست بدانیم همه جا باهاش میریم وهیچ ترسی نداریم بدانیم با وجود خدادلم قرص کنیم وخودمان بزرگتر واز همه خوبتر واز همه بالاتر بدانیم وبگیم این جهان رو خدا برای ما آفریده شد.یادبگیریم یاد بگیریم خدا کنارما هست .
سلام خدمت استاد بزرگوارم و خانم مریم شایسته عزیزم.
چه ترسهایی دارید که نتونستید بر اونها غلبه کنید
ترس از شکست خوردن، ترس از دوست شدن با کسی
من گاهی وقتا از نه گفتن به دخترم میترسم
من یکی از الگوهای تکرار شونده پیدا کردم که هر روز به یه مدلی خودشو نشون میداد و حرص میخوردم و نمیدونستم کامنتای قبل در مورد دخترم توضیح دادم بهم اموزشهایی رو داد و به اسونی حل شد وقتی دیروز پیش روانشناس رفتیم فهمیدم خودم چسبیدم به دخترام و رهاشون نمیکنم و اذیت میشم و من به خودم وابستشون کردم و اطلاع ندارم دخترم مدرسه نمیرفت ولی امروز خودش با همسرم رفت و وقتی رفتم از مدرسه بیارمش خیلی خوشحال بود و در مورد کلاسش خوبیاش میگفت.و اصلا غر نمیزد حتی تو دفترم نوشتم و تاریخ زدم که یادم بمونه.که ریشه یابی کردم
من خیلی ترسها ی پنهان دارم که باید پیداش کنم
من نقاشی کردن خیلی دوست داشتم ولی از اینکه مداد رنگی دستم بگیرم و طرحی بکشم فرار میکردم حتی دخترم میگفت بیا برام یه چیزی بکش فرار میکردم و میگفتم بلد نیستم ولی دفتر مشق دخترم طراحی میکردم ترسم از بین رفت و امروز تو دفتر م طرحی کشیدم ذهنم میگفت سخته ادامه نده میخوای چیکار ولی ادامه دادم من زهرا مزرعه در سن 45سالگی شروع کردم به نقاشی کردن و حتی ایده ای به ذهنم اومد که بیام خوشخطی رو هم تمرین کنم من که هر روز فایلا رو مینویسم یاد بگیرم خوش خط بنویسم
من ترس از تماس گرفتن دارم و به کسی زنگ نمیزنم
من ترس از اینکه مسئله برام پیش بیاد و بهشون بگم و سرزنشها و نصیحتها شروع بش.
من از بی پولی میترسیدم به لطف خداوند و اموزشهای استاد بخودم میگم خدا میرسونه و روزی رسونه و دست خودم پیش کسی دراز نمیکنم پول بخوام و تا حالا تواین دو ماه قرض نکردم
من همیشه از اینکه برنج خونم تموم بشمیترسیدم و نگرانبودم ولی وقتی روی فراوانی تمرکز کردم دیگه اضطراب برای تموم شدنش ندارم
و من باید ترسهایی که تو ذهنم مخفی هس پیدا کنم و تو دلشون برم تا رشد کنم.
سلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته و تمام همراهان خودم.درسایت زیبا و بهشتی.
من بسیار از انتقاد شدن میترسم. دوست دارم همیشه وهمه جا از کارهایم تعریف و تمجید شود…وکسی از من ایراد و اشکال نگیرد. واین ترس باعث نگرانی بدخلقی و بسیاری شرایط ناگوار در زندگی ام میشود..نمیدانم با این مسئله چکار کنم..
با عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و عرض سلام و ارادتخدمت همراهان جان
من هم تر س های دارم که یکی از ترسهام این است که میترسم از این که بازار طبق پیش بینی هاجلو نرود و من نتوانم تعهداتم را جواب دهم
و دومین ترسم هم که خیلی برام مهمه وفکرم را مشغول کرده این هست که با توجه به اینکه من با قانون سلامتی لاغر شدم دائم فکرم این است که نکند که دوباره چاق شوم و نمی دانم چون منتظر چاقی هستم با اینکه بعد از یک سال و نیم که من به روش قانون سلامتی زندگی می کنم و با کم کردن 30 کیلو از وزنم به وزن ایدال خودم که 75 کیلو بود رسیدم
ولی دوباره حدود 6 کیلو وزن اضافه کرده ام و تعجب می کنم که قبلا ها من سه وعد غذایم را کامل می خوردم همه چیز هم می خوردم ولی اینقدر وزن اضافه نمی کردم درسته چاق بودم ولی خیلی آهسته تر به وزنم اضافه می شد ولی الان در عرض3الی 4 ماه شش کیلو
به وزنم اضافه شد .
همراه های عزیز آیا کسی هست که این مسائله ترس چاقی را داشته باشد و چطور مشکلش را حل کرده ممنون میشم پاسخ بدهید
سلام استاد و خانم شایسته واقعا سپاس گرارم بابت پرس این سئوال از خودمان که از چه می ترسیم
ومن اینقدر ترس در ذهن ام پیدا کرد که الان نمیدونم کدام اش رو بنویسم
1)ترس از تنهای یعنی این که برای صحبت و معاشرت کسی رو نداشته باشم من و خانواده مهاجرت کردم و با این که کارها خیلی راحت انجام شد ولی من توی ذهنم می گفتم تا کی که من زبان یاد بگیرم و این جا مثل ایران دوست پیدا کنم ولی من بعداز مدتی هدایت شدم به ایرانی های که این جا زندگی می کردن و هم فرکانس هم بودیم و یک عالمه حرف برای گفتن داشتیم
2)ترس از کار کردن در جای ناآشنا ولی شروع کردم رو خودم کار کردن که چه شغلی رو دوست دارم و در آن راستا آموزش دیدم و دوره روانشناسی ثروت (1) رو خردیم و هم زمان روی باور هایم کار کردم و هم روی آموزش حرفه و شغلم و وارد ترس بزرگ زندگم شدم که در خارج کشور شو غل خودم رو ایجاد کنم و به راحتی مراحل اش از اجاره محل کارم و افراد درست و متبحر در محیط کاریم به وجود آمد
3) ترس از این که اگر مشتری مراجه کن که من زبان آن رو منوجه نشوم چه اتفاقی می افتد ودیدم می توانم با اپلیکشن های هست به راحتی صحبت کنم و متوجه منضوره مشتری بشوم
4) ترس نه گفتن به بعضی از افراد خانواده برای اجرای بعضی از خاسته مثل کارهای منزل چون هم کار بیرون وکار خونه هم زمان خستم می کرد و من وقت برای خودم نمی ماند
و خلاص ترس های که شاید در ذهن من هنوز هست ومن پیدا نکردم و یا بیاد م نمی آید استاد از شما به خاطر طرح این سئوال ها به شناخت بهتری از خودم می رسم واحساس بهتری پیدا می کنم
تنها چیزی که الان یادم میاد ترس مالی ترس کمبود پول ترس کم شدن مشتری
در حالی که هر روز هر دوتاش داره بیشتر میشه در امدم بیشتر میشه راحت تر میشه
مشتریام زیاد میشه خیلی روی باور فراوانی کار میکنم و برای دیدن جاهای فراوانی میرم
و میتونم اینو در زندگی احساس کنم موقع پول خرج کردن ناخوادگاهم کمبود پول هشدار میده
یا هنوز برده پول هستم
در روابط حرف مردم اینقد کار کردم روی خودم خیلی چیزا در زندگی ترس ندارم و اینقد تغییر شغلی مکانی داشته ترسی بر من حاکم نیست خیلی چون خداوند همیسه هدایت میکنه
و همین خدا تو مسائل هم هدایت کنه تا پول برده من باشه
همه مسائل داره در شرایط زندگی الانم به پول برمیگرده و باید به بهترین شکل خداوند حل کنه ثروت به غیر الحساب که خداوند وعده داده برسم
سپاسگذارم برای یاد اوری این فایل
آرزوی سلامتی شادی ثروت حال خوب و هدایت الله دارم براتون
که ترسها و الگوهای رفتاری ما هستش که باعث میشه اون رفتارهای من تکرار باشه بعد میومدم اون آدمارو عوض کنم الان تو هر محیط کاری که میرم کار کنم زود از آنجا بیرون میرم مدیر و کارمندارو مقصر میدونم نمیتونم کار تیمی کنم حتی با خانواده هم کار میکنم سریع واکنش درگیری دارم میبینم من دنبال مقصر میگردم و اونارو کنترل و قضاوت میکنم و همیشه دنبال اینم که اونا اشتباه کنن من بهشون بگم که مقصر تویی و تو بلد نیستی من بهتر بلدم یه چیزی میگمو میرم یا اینکه منتظرم اونا یه اشتباهی یا پرخاشگری کننن من بگم مقصر اونا هستن یا توی رابطم من همیشه ترس از خیانت دارم چون همیشه این مشکل درون خودم میبینم چون بهش فکر میکنم و هنوز هیچ اتفاقی نیافتاده بهش فکر میکنم و آدمایی سر راه من قرار میگیره که این حرفارو میزنن از همه فرار میکنم نمیتونم تو محیط کار از کسی دستور بگیرم سریع جا ب جا میشم کم میارم
نمیخوام در مورد کامنتت صحبتی بکنم فقط میخوام یه نکته رو بگم که خیلی جالب بود برام
من تو روابط عاطفیم خیلی خوب نبودم و همش به دنبال این بود یکی رو خودم پیدا کنم بعد از اخرین رابطم که برمیگرده به دو سه ماه پیش همه چیزو سپردم دست خدا و گفتم خدا خودش همه کارارو میکنه و ادم مناسب رو سر راهم قرار میده
طوری شده که رفتم تو اینترنت عکس یه پسری رو که شاده و داره میخنده دانلود کردم و عکس خودمو گذاشتم کنارش انگار که واقعا من اون آدم کنار هم هستیم تو خونه هی تصور میکنم با یه پسری ازدواج کردم گاهی هم باهاش حرف میزنم و تو دهن خودم به خودم جواب میدم شبها قبل خواب باهاش حرف میزنم بهش فکر میکنم اسم این ادم خیالی مهراد هم اسم شما
وقتی اسمتو دیدم فهمیدم که من دارم نزدیک میشم به اون ادم خیالیم البته تو دهنم نگفتم اون ادم حتما اسمش مهرداد باشه ولی در حد اینکه یه اسم انتخاب کردم بود
چند روز پیش هم وقتی خونه داداشم بودم اسم مهرداد رو تو دیوار یه خونه ای دیدم
استاد همیشه میگن میخوایید بدونید چقدر رو افکارتون کار کردید به نتایجتون نگاه کنید
من خیییلی اتفاقی اومدم این صفحه و کامنتتو خوندم که خدا بهم نشون بده به اون فرد مورد علاقم نزدیک تر شدم
به شخصه اگه بخوام از ترس هام بگم. از اینکه پدر مادرم باهام مخالفت کنن بشدت میترسم. مثلا احساس کنم کاری درسته و بخوام انجامش بدم و باهام مخالفت بشه. یا حتی اگه بزارن ، با کوچک ترین اشتباهاتی تمام شکست هامو میزنن تو سرم.
البته الان خیلی رو این موضوع کار کردم و اوضاعم خیلی بهتره. بیشتر قضیه سر این موضوع بوده که من تکلیفم با خودم معلوم نبوده . فقط کافیه جلو برم و بزارم نتایجم به جام حرف بزنه.
نتایجی که میگیری تمام سوء تفاهمات رو برطرف میکنه.
الان خدارو شکر دارم رو کسب و کارم کار میکنم. و البته مطمئنا زمانی که بخوام جدی تر دنبالش کنم و تمام وقت پاش باشم مطمئنا شاید خانواده بخواد مخالف کنه و مجبورم کنن کاری که اونا میگن بکنم .
اون موقع فقط از خدا میخوام کمکم کنه. اینقدر نتیجه گرفته باشم که دیگه همه بدونن من جدیم و نخوان منو تهدید کنن مثل خودشون باشم. از خدا میخوام هدایتم کنه سبک زندگی شخصی خودمو داشته باشم
وقتی مسیر خودتو میری ، کاری به کسی نداری و نتیجه میگیری اوضاع دورت تغییر میکنه. بقیه جدیت میگیرن. قبلا کاملا منو منع میکردن و کاملا جلومو میگیرفتن . ولی من مسیر خودمو رفتم و الان در کنار تحصیلم کارمم دارم و بقیه متوجه این علاقه من شدن. و همین طور هم اوضاع بهتر و بهتر میشه تا روزی که بخوام تمام وقت پای کارم باشم. خدایا هدایتم کن و مسیر درست رو بهم نشون بده. دستمو بگیر تا باهم این مسیر رو بریم. خودت میدونی که جز تو هیچ کی رو ندارم . الان در شرایطیم که حتی نزدیک تر افراد خانوادم ترکم کردن. ولی تو نکردی و همیشه باورم داشتی. هدایتم کن تا این حمایتت رو با حرکت و موفقیت هام جواب بدم. دوس دارم اون جور که لایق بنده تو زندگی کنم . ازاد. سبک زندگی و سفر و خوراک خودمو داشته باشم. لباسامو جوری بزارم که خودم دوس دارم. موهامو جوری بزارم که فک میکنم بهتره. راحت و ازاد و هدایتم کن خدا ازت ممنونم .
سلام درود خداوند به استاد بزرگوار و خانم شایسته عزیز من همسر یکی از برادران امینی هستم من خیلی ترس ها داشتم و هنوز دارم از خداوند بی نهایت سپاسگزارم بابت هدایت م به این سایت توحیدی و استاد عزیز پاشنه اشیل بنده عزت نفس و عزت اعتماد بنفس است که به لطف خداوند از طریق دستش همسرم دوره بی نظیر عزت نفس دریافت کردم و بی نهایت عالیه من به خیلی ترسها م غلبه کردم و تا اخر عمرم با این دوره کار دارم من از وقتی با استاد این سایت آشنا شدم بهشت دارم تجربه می کنم توی این دنیا خدایا صد هزار مرتبه شکر. موضوع ترس من خیلی از رانندگی می ترسم ترس تنها وارد شدن در جمع. ترس از انتقاد شدن ترس از تبلیغ اگاهی بازرگانی ترس از خواستگار آمدند برای دخترها بخاطر جهاز. طلا
سلام دوستان عزیز وهم درد
دوستان بهترین چیزی که ما خودمان از ترس رها کنیم وفاصله بگیریم از ترس هامو، که یک دوست پا وخوب وبزرگی داریم،اون دوست کیه؟بله اون دوست فقط فقط خداست،، خدا رو کنار خودمون،پشت پناه خودمون بدانیم مثل حس مادی در کنار ما هست بدانیم همه جا باهاش میریم وهیچ ترسی نداریم بدانیم با وجود خدادلم قرص کنیم وخودمان بزرگتر واز همه خوبتر واز همه بالاتر بدانیم وبگیم این جهان رو خدا برای ما آفریده شد.یادبگیریم یاد بگیریم خدا کنارما هست .
بنام پروردگار عالمیان
سلام خدمت استاد بزرگوارم و خانم مریم شایسته عزیزم.
چه ترسهایی دارید که نتونستید بر اونها غلبه کنید
ترس از شکست خوردن، ترس از دوست شدن با کسی
من گاهی وقتا از نه گفتن به دخترم میترسم
من یکی از الگوهای تکرار شونده پیدا کردم که هر روز به یه مدلی خودشو نشون میداد و حرص میخوردم و نمیدونستم کامنتای قبل در مورد دخترم توضیح دادم بهم اموزشهایی رو داد و به اسونی حل شد وقتی دیروز پیش روانشناس رفتیم فهمیدم خودم چسبیدم به دخترام و رهاشون نمیکنم و اذیت میشم و من به خودم وابستشون کردم و اطلاع ندارم دخترم مدرسه نمیرفت ولی امروز خودش با همسرم رفت و وقتی رفتم از مدرسه بیارمش خیلی خوشحال بود و در مورد کلاسش خوبیاش میگفت.و اصلا غر نمیزد حتی تو دفترم نوشتم و تاریخ زدم که یادم بمونه.که ریشه یابی کردم
من خیلی ترسها ی پنهان دارم که باید پیداش کنم
من نقاشی کردن خیلی دوست داشتم ولی از اینکه مداد رنگی دستم بگیرم و طرحی بکشم فرار میکردم حتی دخترم میگفت بیا برام یه چیزی بکش فرار میکردم و میگفتم بلد نیستم ولی دفتر مشق دخترم طراحی میکردم ترسم از بین رفت و امروز تو دفتر م طرحی کشیدم ذهنم میگفت سخته ادامه نده میخوای چیکار ولی ادامه دادم من زهرا مزرعه در سن 45سالگی شروع کردم به نقاشی کردن و حتی ایده ای به ذهنم اومد که بیام خوشخطی رو هم تمرین کنم من که هر روز فایلا رو مینویسم یاد بگیرم خوش خط بنویسم
من ترس از تماس گرفتن دارم و به کسی زنگ نمیزنم
من ترس از اینکه مسئله برام پیش بیاد و بهشون بگم و سرزنشها و نصیحتها شروع بش.
من از بی پولی میترسیدم به لطف خداوند و اموزشهای استاد بخودم میگم خدا میرسونه و روزی رسونه و دست خودم پیش کسی دراز نمیکنم پول بخوام و تا حالا تواین دو ماه قرض نکردم
من همیشه از اینکه برنج خونم تموم بشمیترسیدم و نگرانبودم ولی وقتی روی فراوانی تمرکز کردم دیگه اضطراب برای تموم شدنش ندارم
و من باید ترسهایی که تو ذهنم مخفی هس پیدا کنم و تو دلشون برم تا رشد کنم.
استاد جان بخاطر فایل بی نظیرتون سپاسگزارم
در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید
استاد عزیزم
در مورد ترسهامبخوامبگم
از اینکه هیچکس منو دوست نداشته باشه میترسم بااینکه خودم خودمو خیلی دوست دارم
از اینکه تنهایی برم سفر کشورهای خارجی که زبانشون رو بلد نیستممیترسم باید حتما زبان اون کشورو بلد باشم
ازاینکه نتونم اونی که میخوامو پیداکنم و باهاش زندگیمو بسازممیترسم
جنبه های مثبت خودمم بگم البته(:
من از تغییر نمیترسم
از تنهابودن نمیترسم
از شکست نمیترسم و اتفاقا خیلی خوشممیاد وقتی باچالشها روبه رو میشم
از تجربه های جدید نمیترسم
سلام خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته و تمام همراهان خودم.درسایت زیبا و بهشتی.
من بسیار از انتقاد شدن میترسم. دوست دارم همیشه وهمه جا از کارهایم تعریف و تمجید شود…وکسی از من ایراد و اشکال نگیرد. واین ترس باعث نگرانی بدخلقی و بسیاری شرایط ناگوار در زندگی ام میشود..نمیدانم با این مسئله چکار کنم..
بنام خداوند روزی ده رهنما
با عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و عرض سلام و ارادتخدمت همراهان جان
من هم تر س های دارم که یکی از ترسهام این است که میترسم از این که بازار طبق پیش بینی هاجلو نرود و من نتوانم تعهداتم را جواب دهم
و دومین ترسم هم که خیلی برام مهمه وفکرم را مشغول کرده این هست که با توجه به اینکه من با قانون سلامتی لاغر شدم دائم فکرم این است که نکند که دوباره چاق شوم و نمی دانم چون منتظر چاقی هستم با اینکه بعد از یک سال و نیم که من به روش قانون سلامتی زندگی می کنم و با کم کردن 30 کیلو از وزنم به وزن ایدال خودم که 75 کیلو بود رسیدم
ولی دوباره حدود 6 کیلو وزن اضافه کرده ام و تعجب می کنم که قبلا ها من سه وعد غذایم را کامل می خوردم همه چیز هم می خوردم ولی اینقدر وزن اضافه نمی کردم درسته چاق بودم ولی خیلی آهسته تر به وزنم اضافه می شد ولی الان در عرض3الی 4 ماه شش کیلو
به وزنم اضافه شد .
همراه های عزیز آیا کسی هست که این مسائله ترس چاقی را داشته باشد و چطور مشکلش را حل کرده ممنون میشم پاسخ بدهید
با سپاس فراوان
سلام استاد و خانم شایسته واقعا سپاس گرارم بابت پرس این سئوال از خودمان که از چه می ترسیم
ومن اینقدر ترس در ذهن ام پیدا کرد که الان نمیدونم کدام اش رو بنویسم
1)ترس از تنهای یعنی این که برای صحبت و معاشرت کسی رو نداشته باشم من و خانواده مهاجرت کردم و با این که کارها خیلی راحت انجام شد ولی من توی ذهنم می گفتم تا کی که من زبان یاد بگیرم و این جا مثل ایران دوست پیدا کنم ولی من بعداز مدتی هدایت شدم به ایرانی های که این جا زندگی می کردن و هم فرکانس هم بودیم و یک عالمه حرف برای گفتن داشتیم
2)ترس از کار کردن در جای ناآشنا ولی شروع کردم رو خودم کار کردن که چه شغلی رو دوست دارم و در آن راستا آموزش دیدم و دوره روانشناسی ثروت (1) رو خردیم و هم زمان روی باور هایم کار کردم و هم روی آموزش حرفه و شغلم و وارد ترس بزرگ زندگم شدم که در خارج کشور شو غل خودم رو ایجاد کنم و به راحتی مراحل اش از اجاره محل کارم و افراد درست و متبحر در محیط کاریم به وجود آمد
3) ترس از این که اگر مشتری مراجه کن که من زبان آن رو منوجه نشوم چه اتفاقی می افتد ودیدم می توانم با اپلیکشن های هست به راحتی صحبت کنم و متوجه منضوره مشتری بشوم
4) ترس نه گفتن به بعضی از افراد خانواده برای اجرای بعضی از خاسته مثل کارهای منزل چون هم کار بیرون وکار خونه هم زمان خستم می کرد و من وقت برای خودم نمی ماند
و خلاص ترس های که شاید در ذهن من هنوز هست ومن پیدا نکردم و یا بیاد م نمی آید استاد از شما به خاطر طرح این سئوال ها به شناخت بهتری از خودم می رسم واحساس بهتری پیدا می کنم
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز
تنها چیزی که الان یادم میاد ترس مالی ترس کمبود پول ترس کم شدن مشتری
در حالی که هر روز هر دوتاش داره بیشتر میشه در امدم بیشتر میشه راحت تر میشه
مشتریام زیاد میشه خیلی روی باور فراوانی کار میکنم و برای دیدن جاهای فراوانی میرم
و میتونم اینو در زندگی احساس کنم موقع پول خرج کردن ناخوادگاهم کمبود پول هشدار میده
یا هنوز برده پول هستم
در روابط حرف مردم اینقد کار کردم روی خودم خیلی چیزا در زندگی ترس ندارم و اینقد تغییر شغلی مکانی داشته ترسی بر من حاکم نیست خیلی چون خداوند همیسه هدایت میکنه
و همین خدا تو مسائل هم هدایت کنه تا پول برده من باشه
همه مسائل داره در شرایط زندگی الانم به پول برمیگرده و باید به بهترین شکل خداوند حل کنه ثروت به غیر الحساب که خداوند وعده داده برسم
سپاسگذارم برای یاد اوری این فایل
آرزوی سلامتی شادی ثروت حال خوب و هدایت الله دارم براتون
با سلام
من دقیقا به این صحبتهای استاد ایمان دارم
که ترسها و الگوهای رفتاری ما هستش که باعث میشه اون رفتارهای من تکرار باشه بعد میومدم اون آدمارو عوض کنم الان تو هر محیط کاری که میرم کار کنم زود از آنجا بیرون میرم مدیر و کارمندارو مقصر میدونم نمیتونم کار تیمی کنم حتی با خانواده هم کار میکنم سریع واکنش درگیری دارم میبینم من دنبال مقصر میگردم و اونارو کنترل و قضاوت میکنم و همیشه دنبال اینم که اونا اشتباه کنن من بهشون بگم که مقصر تویی و تو بلد نیستی من بهتر بلدم یه چیزی میگمو میرم یا اینکه منتظرم اونا یه اشتباهی یا پرخاشگری کننن من بگم مقصر اونا هستن یا توی رابطم من همیشه ترس از خیانت دارم چون همیشه این مشکل درون خودم میبینم چون بهش فکر میکنم و هنوز هیچ اتفاقی نیافتاده بهش فکر میکنم و آدمایی سر راه من قرار میگیره که این حرفارو میزنن از همه فرار میکنم نمیتونم تو محیط کار از کسی دستور بگیرم سریع جا ب جا میشم کم میارم
سلام به تو مهراد عزیز
نمیخوام در مورد کامنتت صحبتی بکنم فقط میخوام یه نکته رو بگم که خیلی جالب بود برام
من تو روابط عاطفیم خیلی خوب نبودم و همش به دنبال این بود یکی رو خودم پیدا کنم بعد از اخرین رابطم که برمیگرده به دو سه ماه پیش همه چیزو سپردم دست خدا و گفتم خدا خودش همه کارارو میکنه و ادم مناسب رو سر راهم قرار میده
طوری شده که رفتم تو اینترنت عکس یه پسری رو که شاده و داره میخنده دانلود کردم و عکس خودمو گذاشتم کنارش انگار که واقعا من اون آدم کنار هم هستیم تو خونه هی تصور میکنم با یه پسری ازدواج کردم گاهی هم باهاش حرف میزنم و تو دهن خودم به خودم جواب میدم شبها قبل خواب باهاش حرف میزنم بهش فکر میکنم اسم این ادم خیالی مهراد هم اسم شما
وقتی اسمتو دیدم فهمیدم که من دارم نزدیک میشم به اون ادم خیالیم البته تو دهنم نگفتم اون ادم حتما اسمش مهرداد باشه ولی در حد اینکه یه اسم انتخاب کردم بود
چند روز پیش هم وقتی خونه داداشم بودم اسم مهرداد رو تو دیوار یه خونه ای دیدم
استاد همیشه میگن میخوایید بدونید چقدر رو افکارتون کار کردید به نتایجتون نگاه کنید
من خیییلی اتفاقی اومدم این صفحه و کامنتتو خوندم که خدا بهم نشون بده به اون فرد مورد علاقم نزدیک تر شدم
مرسی ازت خدایا مرسی ازت استاد و مرسی اقا مهرداد عزیز
سلام دوستان (◍•ᴗ•◍)
به شخصه اگه بخوام از ترس هام بگم. از اینکه پدر مادرم باهام مخالفت کنن بشدت میترسم. مثلا احساس کنم کاری درسته و بخوام انجامش بدم و باهام مخالفت بشه. یا حتی اگه بزارن ، با کوچک ترین اشتباهاتی تمام شکست هامو میزنن تو سرم.
البته الان خیلی رو این موضوع کار کردم و اوضاعم خیلی بهتره. بیشتر قضیه سر این موضوع بوده که من تکلیفم با خودم معلوم نبوده . فقط کافیه جلو برم و بزارم نتایجم به جام حرف بزنه.
نتایجی که میگیری تمام سوء تفاهمات رو برطرف میکنه.
الان خدارو شکر دارم رو کسب و کارم کار میکنم. و البته مطمئنا زمانی که بخوام جدی تر دنبالش کنم و تمام وقت پاش باشم مطمئنا شاید خانواده بخواد مخالف کنه و مجبورم کنن کاری که اونا میگن بکنم .
اون موقع فقط از خدا میخوام کمکم کنه. اینقدر نتیجه گرفته باشم که دیگه همه بدونن من جدیم و نخوان منو تهدید کنن مثل خودشون باشم. از خدا میخوام هدایتم کنه سبک زندگی شخصی خودمو داشته باشم
وقتی مسیر خودتو میری ، کاری به کسی نداری و نتیجه میگیری اوضاع دورت تغییر میکنه. بقیه جدیت میگیرن. قبلا کاملا منو منع میکردن و کاملا جلومو میگیرفتن . ولی من مسیر خودمو رفتم و الان در کنار تحصیلم کارمم دارم و بقیه متوجه این علاقه من شدن. و همین طور هم اوضاع بهتر و بهتر میشه تا روزی که بخوام تمام وقت پای کارم باشم. خدایا هدایتم کن و مسیر درست رو بهم نشون بده. دستمو بگیر تا باهم این مسیر رو بریم. خودت میدونی که جز تو هیچ کی رو ندارم . الان در شرایطیم که حتی نزدیک تر افراد خانوادم ترکم کردن. ولی تو نکردی و همیشه باورم داشتی. هدایتم کن تا این حمایتت رو با حرکت و موفقیت هام جواب بدم. دوس دارم اون جور که لایق بنده تو زندگی کنم . ازاد. سبک زندگی و سفر و خوراک خودمو داشته باشم. لباسامو جوری بزارم که خودم دوس دارم. موهامو جوری بزارم که فک میکنم بهتره. راحت و ازاد و هدایتم کن خدا ازت ممنونم .
خدایا شکرت
همتونو دوس دارم
فعلا (◍•ᴗ•◍)