اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عباس منش و خانوم شایسته و تمام دوستانه که در سایت فعالیت میکنند
من در طی دوسالی که شغلمو عوض کردم خیلی فشار های ذهنی روی من اومد چون از این شغل جدیدم هیچ اطلاعاتی نداشتم و بسیار زیاد از تغییر کردن میترسم و همین الان هم دارم این جملات را مینویسم فردا وار یک شرایط کاری متفاوت میشم و خیلی ذهنمو درگیر کرده ولی با گوش دادن فایل استاد متوجه شدم که این روند داره منو خیلی درگیر میکنه و باید بر این ترس هام غلبه کنم
مورد دیگه اینه که هر چند وقت یک بار با همکارام بحث شدید میکنم و بعد پشیمون میشم و تا حالا ننشستم ببینم دلیلش چیه که این کار داره تکرار میشه و الان دارم فکر میکنم خیلی از مسائل هست که باید روشن کار کنم تا تغییرات شکل بگیره
ممنونم استاد که هر بار با یک فایل زیبا مارا آگاه میکنید از خداوند میخوام که منو هدایت کنه تا بتوانم هرروز بهتر از روز قبل باشم
خدایا شکرت
خدایا هرآنچه دارم از آن توست
خدایا هرآنچه دارم از فضل و کرم و رحمت و برکت توست
خدایا هر خیری که از تو به من برسه فقیرم
خدایا من تسلیمم من نمی دانم خودت هادی و هدایت گر من باش
اول که خدارو سپاس گذارم که هرموقع صداش زدم گفت ای رب ای قدرت مطلق جهان منو هدایت کن دستم بگیر بدون فوت وقت کمکم کرد و منو هدایت کرد به مسیر های بهتر و اسان تر
خدارو سپاس گذارم بابت وجود شما استاد گران قدر و مریم جان و همه دوستان که دست به دست هم میدن تا زندگیمون بهتر و زیبا تر بشه
امروز میخوام یه حقیقت بگم من شروع کردم به دوره استاد از رایگان شروع کردم قدم به قدم اومدم جلو روز های اول ارامش وجودم گرفت بعد کم کم کم بهتر شد روز های اول همه چی اروم شد فقط خودم استراب مالی داشتم کی به خواستم میرسم کی پول یجا یه فایل از استاد دیدم که می گفت فاصله بین فرکانس هاستمن تا یه ماه پیش داشتم ناشکری نه شدن میفرستادم الان یهو که نمیاد باید صبر کرد و لدت برد تا نعمت ها و ثروت ها وارد شد
بعد اون صبر کردن درامد از روزی 1ملیون یا 5 ملیون شد روزی 20 ملیون کم کمش 15 ملیون
برا کسی که از روزی یک میلیون به اینجا برسه خیلی خوبه و میشه بهترش کرد
استاد گفتن وارد شدن داخل ترس ها من پول نقد هیچی نداشتم میترسیدم واقعیت بار بخرم یا خرید کنم میگفتم من که ندارم بار بهم نمیدن
پا گذاشتم روی ترس هام رفتم جلو گفتم دست خالی بار بهم میدن من ادم ارزشمندیم حدود 300 ملیون جنس خریدم توی این بازار که همه دارن میگن نقده قیمت دلار رفتع بالا ال بل من بار خریدم روز بعدش زنگ زد گفت اقای عزیزیان 25 درصد افزایش قیمت خورد جنس هاتون یعنی هر 100 ملیون 25ملیون من سود کردم چیزی حدود 75 ملیون که یدونشم حتی نفروشم برم بدمش خودش
یجا استاد می گفتن خیلی از افراد راه رسیدن واقعی به اهدافشون نمیگن اینو من با پوست استخون درک کردم من هرجا بشینم میگم اره رفتم این خریدم اینجوری سود کردم
تمام نشانه های من در زندگی از ترس شروع شده امروز که به نتیجه های زندگیم نگاه میکنم میبینم که ترس ها نگذاشته من رشد کنم
ترس من از اینکه اوضاع من خراب میشه
ترس از اینکه یک تضاد برای دست راستم به علت دوچرخهسواری پیش اومده و من میترسم که این درمان نشه و دستم به این شکل بمونه
و وقتی به ارتوپد مراجعه میکنم بهبود هنوز نیومده و من میترسم از اینکه عصب اولنار دستم درست نشه
یکی دیگه از ترس هام اینکه که مغازه آرایشگاه رو جمع کنم با اینکه هیچ نشانه ای از ورودی مالی و رشد اتفاق نمی افته ولی من از قضاوت مردم و خانواده ام میترسم و از اینکه نکنه من الهاماتی دریافت نکردم و یا اوضاع رو خرابتر کنم
یکی دیگه از ترس هام اینه که همین چند میلیون پول تو حساب بانکی م تموم بشه و دیگه هیچ پولی نداشته باشم و همین پول هم داره برای مداوای دستم هزینه میشه
یکی دیگه از ترس هام برای مساله انحراف بینی که برای سودایی ایجاد شده و برای مداوای اون چطور پولش جور بشه و یا نکنه بدتر بشه و درمانش سختر بشه
یکی دیگه از ترس هام اینه که تو تقسیم ارث و میراث هیچی گیر منو و سودایی خواهرم نیاد
یکی دیگه از ترس هام فصل زمستان و پائیز که سرما من و خواهرم رو نکشه چون پدرومادر ما در فصل سرما که میشد بیمار میشدن و تو همون فصل سرد هر دوشون به رحمت خدا رفتند
یکی دیگه از ترس های من روبرو شدن با بیمارستان ها مطب ها و دکترها برای درمان و هزینه های جانبی اونهاست مثل هزینه عمل هزینه ویزیت
یکی دیگه از ترس هام مواجه شدن با ادارجات برای تقسیم ارث و میراث هستش مثل قوه قضاییه دادگستری اداره مالیات و بروکسی در این مسیر
یکی دیگه از ترس هام که البته بهتر شده روبرو شدن با برادرها و خواهر بزرگتر هست که واقعیت رفتارهاشون هجومی هست با ما ولی تو پروسه تقسیم ارث باهاشون روبرو میشیم ولی ما به خداوند توکل میکنیم و با اعتماد به نفس حرکت میکنیم و تو احساس قربانی نمیریم و برای خودمون و اونها حدومرز مشخص میکنیم
یکی دیگه از ترس هام اینه که الهامات و نشانه ها رو درک نکنم و گمراه بشم
یکی دیگه از ترس هام اینه که تو این سن در 45 سالگی دیگه موفقیت مالی رو تجربه نکنم و زندگیم سخت تر بشه
و کلی ترس های دیگه تو تغییرات غذایی و خرید و حتی حذف و اضافه کردن مواد غذایی و وسایل خونه و لباس ها حتی
خیلی از این ترس ها هست که یکیش اینه که من روابط خوبی رو هم تجربه نمیکنم و اگر تجربه کنم حتما برام سرخوردگی و شکست میاره
ترس از یادگیری
ترس هام خیلی گسترده هست یکیش ترس از اینکه خداوند دیگه منو دوست نداشته باشه و کمکم نکنه و من در تنهایی مریض و درمانده و بیپول و کلی سختی دچار بشم
خیلی ترسهای دیگه….
خدایا منو ببخش و هدایتم کن به راه راست به راه آنان که نعمت بخشیدی نه راه گمراهان و نه غضب شدگان
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته و دوستان، من ترس از نه گفتن دارم، ترس از دعوا جنگ و دارم، ترس از عصبانیت افراد و خدا دارم، ترس از بی احترامی به دیگران یا دیگران به من بی احترامی کنن و بد رفتار کنن، ترس از ناراحت شدن دیگران، ترس از شکست، ترس از اینکه از مسیر هدایت خارج بشم و نتونم به مسیر برگردم، ترس طرد شدن از خدا، ترس از یادنگرفتن چیزی، ترس از احساس نیازمند بودن یا محتاج بودن، ترس از تنهایی، ترس از اینکه مهاجرت کنم مستقل بشم یا همین شهر خودم دلم بگیره یا حوصلم سر بره مثلا همین شهر خودم مستقل زندگی کنم، ترس از خطا کردن خطاهای تکراری و عمدی، ترس ازینکه یک مشکل یا مسئله پیش بیاد نتونم حل کنم، ترس از مشکلات احتمالی، هیچوقت کامل خیالم راحت نیس. ترس از نفهمیدن یا اشتباه فهمیدن الهامات خداوند مخصوصا از درون، ترس از قضاوت شدن، ترس از برآورده نشدن خواسته ها و آرزوهام، ترس ازینکه نتونم موفق و خوشبخت و اونجور که میخوام زندگی کنم، ترس از دروغ و برملا شدن، ترس از مسخره شدن توسط افراد، ، ترس از دوباره تکرار شدن اتفاقات ناراحت کننده، ترس از بیکاری و درآمد نداشتن، ترس از شرک ورزیدن، ترس از مغرور و متکبر شدن، ترس از ناسپاس شدن، ترس از شکستن تعهد، ترس از عمل نکردن به قوانین کیهانی حتی در ریزترین مسائل، ترس ازتوجه به نازیبایی ها و ورودی های نامناسب ذهن مثل حرف های نامناسبی که بقیه میزنن یا تو خیابون مثلا فحش یا حرف زشت بشنوم، از یکسری سگ ها نکنه حمله کنن گازم بگیرن ، ترس از تمام شدن پول، ترس از عجله، ترس ازینکه حیوون خونگی بیارم نتونم خوب ازش مراقبت کنم بمیره یا یک بلایی سر خودش بیاره یا گلی چیزی بخوره، ترس ازینکه دیگران بپرسن تحصیلاتت چیه چون من ترک تحصیل کردم تا کلاس نهم درس خوندم، ترس ازینکه غریبه ها بپرسن شغلت چیه چون من تاحالا شغلی نداشتم، ترس ازینکه به بقیه بگم پول ندارم،
– بزرگترین ترس من این است که اگر مشکلی بزرگی برایم اتفاق بیفتد که نتوانم حل کنم و همین مشکل باعث نابودی ام شود چه ؟
این بزرگترین ترس من است از وقتی که خودم را می شناسم از خیلی سال پیش این ترس یا من بوده مشکل که چه عرض کنم از مشکل که وجود ندارد از مشکلات احتمالی که ممکن سر راه ام قرار بگیرد در حد مرگ می ترسم این ترس بدترین ضربات را به من وارد کرده باعث شده همیشه در یک نگرانی و اضطراب باشم حتا بخاطر کوچکترین مسئله که برایم پیش می آید همین ترس باعث شده هیچ وقت حرکت نکنم برای موفقیت و پیشرفت هر وقت که حتا به موفقیت فکر میکنم این فکر که حالا چه فایده تو به فرض تلاش کنی و موفق شوی ثروتمند شوی اگر مشکلی برایت رخ دهد که باعث نابودی ات شود چه فایده که موفق شوی همین بهتر که از اول هیچ اقدامی نکنی هیچ تلاش نکنی و خود را به زحمت نندازی این ترس مانع حرکت و تلاش ام شده باعث شده هیچ وقت دنبال علایق و آرزوهایم نروم هیچ وقت به دل ناشناخته ها نروم که نکنه به یک مشکل بخورم باعث شده همیشه در محیط امن ام باشم و هیچ وقت از شرایط فعلی ام پا فراتر نگزارم دقیقا همین ترس ها باعث شده همیشه روحیه ام پایین افسرده حتا نتوانم از ته دل بخندم واقعا به تمام معنی این ترس ویرانگر بوده تا وقتی این ترس به صورت ریشه ی حل نشود راهی به سوی پیشرفت موفقیت خوشبختی آرامش وجود ندارد این ترس همیشگی باعث شده همیشه فرکانس های بد ارسال کنم و هرگز شرایط ام بهتر نشود باعث شده همیشه در احساس بد باشم طبق قانون احساس بد = اتفاقات بد شرایط ما تغیر نخواهد کرد تا وقتی به احساس بهتر نرسم وقتی احساس ما بد است طبق قانون دسترسی نداریم به شرایط ایده ها و موقعیت های بهتر جهان نمیتواند این کار را برای ما بکند
این ترس آن قدر در ذهنم بزرگ است که تا هنوز هیچ اقدام درست حسابی برای حلش نکرده ام چون در ذهنم تغیر اش خیلی سخت است به همین دلیل نتوانستم قدم بردارم یعنی انجام این کار در ذهنم طاقت فرسا است از انجام اش فرار میکنم اهرم رنج و لذت در این مورد در ذهن ام درست ساخته نشده که باعث شود تعهد انرژی زیادی بگزارم برای حل این مشکل
– ترس از نظر مردم قضاوت مردم یکی از ترس های بزرگ من است خیلی این ترس روی زندگی و کارهایم تاثیر گذاشته
– ترس از درخواست کردن سوال کردن ترس دارم از اینکه مثلا آدرسی را بپرسم یا برای انجام کاری درخواست کنم
– ترس از درخواست کردن و نه شنیدن همین ترس از نه شنیدن خیلی مواقع باعث میشه هرگز درخواست نکنم از ترس اینکه اگر جواب رد بشنوم نه شنیدن خیلی برایم سخت است احساس میکنم خورد میشم وقتی نه میشنوم
– ترس از انتقاد و قضاوت دیگران
– ترس از دعوا و جنگ درگیری خیلی می ترسم از درگیری به همین دلیل تمام سعی ام را میکنم که دعوای رخ ندهد
– ترس از سفر به کشور خارجی که زبانش را نمیدانم
– ترس از تغیر در هر جنبه یی که باشد ترس از خارج شدن از نقطه امن ام
– ترس از اینکه جای حق با من هست ولی نمیگم که طرف ناراحت نشه
هر چه میبینم به خودم پر ترس و نگرانی هستم ولی باید برای غلبه بر ترس هایم حرکت کنم و قدم بردارم قدم های کوچیک اما متوالی را بردارم بدون شک تغیر اش یک شبه ویک روزه نیست نیاز دارد به تعهد و تباش مداوم
انشاالله که خداوند در این مسیر ما را هدایت کند الاهی به امید تو
من چون حرفه ای ورزش میکنم و خیلییییی عاشق ورزش کردنم هستم
و چون چند سالی بودآسیب دیدم و نمیتونستم برگردم
الان که به لطف خدا برگشتم خیلیییی میترسم که دوباره این اتفاق بی افته و این بزرگ ترین پاشنه آشیل منه تو این حرفه شاید ترسم مسخره باشه ولی این باعث شده رشته مورده علاقمو شروع نکنم نه تنها این بلکه حرفه ای نتونم یه رشته ورزشی رو ببرم جلو ، دیگه از فرار کردن خسته شده بودم هی به خودم میگفتم باید حلش کنی، یه سوالی خیلی ذهنمو درگیر کرده بود که الان من پاشنه آشیلمو پبدا کردم چطوررر حلش کنم؟ چطورر چطورررر تا این که خدا منو هدایت کرد به یکی از فایل های استاد وو واقعا هنوز باورم نمیشه عین خواب بود برام دقیقاااااا همون سوال مو به مو تو فایلش داشت صحبت میکرد و توضیح میداد.
از اون روز به بعد یه حس عجیبی به خدا پیدا کردم ، انگار واقعا حواسش به ما هست ، واقعا مارو هدایت میکنه
و بعد دوباره بهم گفته شد دنبال الگو مناسب بگرد، یکی دیگه از باورای مخربم که همین الان پیداااااش کردم اینه که باید آسیب ببینی ، هر چی آسیب جدی تر ، حرفه ای تر بنظر میرسی ، خیلی فکرکردم درباره الگومناسبش ولی به نظرم یکی از بهترین ورزشکارایی که میتونه الگو مناسب باشه رونالدو اون با این کارنامه درخشانی که داره هیچ آسیب جدیی ندیده و هی با خودم تکرار میکنم وقتی اون تونست ذهنشو کنترل کنه پس منم میتونم و ما به یک اندازه به خدا نزدیکیم ، البته خیلی باید کار کنم رو خودم چون به قول استاد با یه بار فکر کردن این باور شکل نگرفته که انتظار دارید با یه فکر خوب باوراتون درست بشه. خدایا شکرت که وجودتو حس میکنم.
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و دوست داشتنی و خانم شایسته بزرگوار و دوستان عزیزم در خانواده صمیمی عباس منش
خداروشکر میکنم که به این فایل هدایت شدم تا برای شناخت خودم یه قدم دیگه بردارم.
در رابطه با ترس زیاد فکر کردم ولی تنها ترس هایی که تو ذهنم اومدن این موارد زیر بودن البته که ترس های دیگه ای هم وجود داره ولی خب تکامل باید همشون رو پیدا کنم که با لطف خدا این اتفاق حتما خواهد افتاد.
یکی از ترس های من اینه که به سمت یه کار برم و جواب نگیرم ازش یا اصطلاحا توی اون زمینه و کارم موفق نشم.
یا اینکه یه ترس دیگه ای که دارم اینه که زیر آب غرق بشم( نمیدونم چه ربطی داشت ولی ازش ترس دارم)
میدونم هنوز مواردی هم هست که توشون ترس دارم ولی به نظرم توی موقعیتش که رخ میده باید شاخک هامو تیز کنم و به یاد داشته باشمش تا برای بهبود خودم اقدام کنم.
ترس خیلی دارم بعضی وقتها تلاش میکنم غلبه کنم براشون ولی خب هنوز خیلی زیادن ولی باید برنامه بزارم تکاملی غلبه کنم بهشون
از ترسهایی که غلبه کردم
ترس از صحبت در جمع
ترس از درخواست و جواب رد شنیدن
ترس از سوال پرسیدن
ترس از تنهایی
ترس از مهاجرت
ترس از مریضی
چی شده به اینا غلبه کردم؟ فقط انجامش دادم دیدم توهم بودن متوجه شدم ترس از بی ایمانی هست ترس از نشناختن خدا هست اگه باور کنم خدا همیشه با منه و منو رها نمیکنه همه ترسها بی معنی میشن
إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (آل عمران،175)
در واقع این شیطان است که دوستانش را مى ترساند پس اگر مؤمنید از آنان مترسید و از من بترسید
أَلَیۡسَ ٱللَّهُ بِکَافٍ عَبۡدَهُۥۖ وَیُخَوِّفُونَکَ بِٱلَّذِینَ مِن دُونِهِۦۚ وَمَن یُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادࣲ
آیا خداوند براى بندهاش کافى نیست؟
واقعا که آنها تو را از غیر خدا مىترسانند ؟
(یعنی واقعاً تو از چیزی غیر خدا میترسی مگه خدا هواتو نداره خدا بست نیست واقعا که
گمراه شدی
مگه خدا نجات بده برگرد بسمت خدا
)و هر کسى را خداوند گمراه سازد، براى او هدایتگرى وجود نخواهد داشت
به نظرم هر کس باید در مورد پاشنههای آشیلی که داره آیات مورد نظر را پیدا بکنه و اونها را تکرار بکنه طرف بشه
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عباس منش و خانوم شایسته و تمام دوستانه که در سایت فعالیت میکنند
من در طی دوسالی که شغلمو عوض کردم خیلی فشار های ذهنی روی من اومد چون از این شغل جدیدم هیچ اطلاعاتی نداشتم و بسیار زیاد از تغییر کردن میترسم و همین الان هم دارم این جملات را مینویسم فردا وار یک شرایط کاری متفاوت میشم و خیلی ذهنمو درگیر کرده ولی با گوش دادن فایل استاد متوجه شدم که این روند داره منو خیلی درگیر میکنه و باید بر این ترس هام غلبه کنم
مورد دیگه اینه که هر چند وقت یک بار با همکارام بحث شدید میکنم و بعد پشیمون میشم و تا حالا ننشستم ببینم دلیلش چیه که این کار داره تکرار میشه و الان دارم فکر میکنم خیلی از مسائل هست که باید روشن کار کنم تا تغییرات شکل بگیره
ممنونم استاد که هر بار با یک فایل زیبا مارا آگاه میکنید از خداوند میخوام که منو هدایت کنه تا بتوانم هرروز بهتر از روز قبل باشم
خدایا شکرت
خدایا هرآنچه دارم از آن توست
خدایا هرآنچه دارم از فضل و کرم و رحمت و برکت توست
خدایا هر خیری که از تو به من برسه فقیرم
خدایا من تسلیمم من نمی دانم خودت هادی و هدایت گر من باش
سلام استاد قشنگم سلام دوستان زیبایم
سلام سایت بهشتی عباسمنش
من علیرضا عزیزیان فارسانی هستم یکی از دوستان شما
بعد چند وقت میخوام کامنت بنویسم
اول که خدارو سپاس گذارم که هرموقع صداش زدم گفت ای رب ای قدرت مطلق جهان منو هدایت کن دستم بگیر بدون فوت وقت کمکم کرد و منو هدایت کرد به مسیر های بهتر و اسان تر
خدارو سپاس گذارم بابت وجود شما استاد گران قدر و مریم جان و همه دوستان که دست به دست هم میدن تا زندگیمون بهتر و زیبا تر بشه
امروز میخوام یه حقیقت بگم من شروع کردم به دوره استاد از رایگان شروع کردم قدم به قدم اومدم جلو روز های اول ارامش وجودم گرفت بعد کم کم کم بهتر شد روز های اول همه چی اروم شد فقط خودم استراب مالی داشتم کی به خواستم میرسم کی پول یجا یه فایل از استاد دیدم که می گفت فاصله بین فرکانس هاستمن تا یه ماه پیش داشتم ناشکری نه شدن میفرستادم الان یهو که نمیاد باید صبر کرد و لدت برد تا نعمت ها و ثروت ها وارد شد
بعد اون صبر کردن درامد از روزی 1ملیون یا 5 ملیون شد روزی 20 ملیون کم کمش 15 ملیون
برا کسی که از روزی یک میلیون به اینجا برسه خیلی خوبه و میشه بهترش کرد
استاد گفتن وارد شدن داخل ترس ها من پول نقد هیچی نداشتم میترسیدم واقعیت بار بخرم یا خرید کنم میگفتم من که ندارم بار بهم نمیدن
پا گذاشتم روی ترس هام رفتم جلو گفتم دست خالی بار بهم میدن من ادم ارزشمندیم حدود 300 ملیون جنس خریدم توی این بازار که همه دارن میگن نقده قیمت دلار رفتع بالا ال بل من بار خریدم روز بعدش زنگ زد گفت اقای عزیزیان 25 درصد افزایش قیمت خورد جنس هاتون یعنی هر 100 ملیون 25ملیون من سود کردم چیزی حدود 75 ملیون که یدونشم حتی نفروشم برم بدمش خودش
هرجا ادم وارد ترس هاش بش بگه خدایی هدایتم کن توکل کن
بره تو دل ترس هاش خدا کمک میکنه
یجا استاد می گفتن خیلی از افراد راه رسیدن واقعی به اهدافشون نمیگن اینو من با پوست استخون درک کردم من هرجا بشینم میگم اره رفتم این خریدم اینجوری سود کردم
طرف میره انجام میده سودی نمیگری
ولی وقت واقعیت بخواد بگه ادم
میدونی حسی اه وجودت میگه قدم بردار درست میشه موفق میشی پشتم برو
اون حس هرجا اومد حله کارت
اینو نگفت که بگم خرید به صورت بدهکاری یا هرچی خوب تازه
اینو گفتم که ایمانتون قوی بشه به خدا که هرجا گفت بدو دل بزنی به دریا بگی من کیم ارباب میگه برو
خیلی دوستون دارم
خیلیی
بسم الله الرحمن الرحیم
تمام نشانه های من در زندگی از ترس شروع شده امروز که به نتیجه های زندگیم نگاه میکنم میبینم که ترس ها نگذاشته من رشد کنم
ترس من از اینکه اوضاع من خراب میشه
ترس از اینکه یک تضاد برای دست راستم به علت دوچرخهسواری پیش اومده و من میترسم که این درمان نشه و دستم به این شکل بمونه
و وقتی به ارتوپد مراجعه میکنم بهبود هنوز نیومده و من میترسم از اینکه عصب اولنار دستم درست نشه
یکی دیگه از ترس هام اینکه که مغازه آرایشگاه رو جمع کنم با اینکه هیچ نشانه ای از ورودی مالی و رشد اتفاق نمی افته ولی من از قضاوت مردم و خانواده ام میترسم و از اینکه نکنه من الهاماتی دریافت نکردم و یا اوضاع رو خرابتر کنم
یکی دیگه از ترس هام اینه که همین چند میلیون پول تو حساب بانکی م تموم بشه و دیگه هیچ پولی نداشته باشم و همین پول هم داره برای مداوای دستم هزینه میشه
یکی دیگه از ترس هام برای مساله انحراف بینی که برای سودایی ایجاد شده و برای مداوای اون چطور پولش جور بشه و یا نکنه بدتر بشه و درمانش سختر بشه
یکی دیگه از ترس هام اینه که تو تقسیم ارث و میراث هیچی گیر منو و سودایی خواهرم نیاد
یکی دیگه از ترس هام فصل زمستان و پائیز که سرما من و خواهرم رو نکشه چون پدرومادر ما در فصل سرما که میشد بیمار میشدن و تو همون فصل سرد هر دوشون به رحمت خدا رفتند
یکی دیگه از ترس های من روبرو شدن با بیمارستان ها مطب ها و دکترها برای درمان و هزینه های جانبی اونهاست مثل هزینه عمل هزینه ویزیت
یکی دیگه از ترس هام مواجه شدن با ادارجات برای تقسیم ارث و میراث هستش مثل قوه قضاییه دادگستری اداره مالیات و بروکسی در این مسیر
یکی دیگه از ترس هام که البته بهتر شده روبرو شدن با برادرها و خواهر بزرگتر هست که واقعیت رفتارهاشون هجومی هست با ما ولی تو پروسه تقسیم ارث باهاشون روبرو میشیم ولی ما به خداوند توکل میکنیم و با اعتماد به نفس حرکت میکنیم و تو احساس قربانی نمیریم و برای خودمون و اونها حدومرز مشخص میکنیم
یکی دیگه از ترس هام اینه که الهامات و نشانه ها رو درک نکنم و گمراه بشم
یکی دیگه از ترس هام اینه که تو این سن در 45 سالگی دیگه موفقیت مالی رو تجربه نکنم و زندگیم سخت تر بشه
و کلی ترس های دیگه تو تغییرات غذایی و خرید و حتی حذف و اضافه کردن مواد غذایی و وسایل خونه و لباس ها حتی
خیلی از این ترس ها هست که یکیش اینه که من روابط خوبی رو هم تجربه نمیکنم و اگر تجربه کنم حتما برام سرخوردگی و شکست میاره
ترس از یادگیری
ترس هام خیلی گسترده هست یکیش ترس از اینکه خداوند دیگه منو دوست نداشته باشه و کمکم نکنه و من در تنهایی مریض و درمانده و بیپول و کلی سختی دچار بشم
خیلی ترسهای دیگه….
خدایا منو ببخش و هدایتم کن به راه راست به راه آنان که نعمت بخشیدی نه راه گمراهان و نه غضب شدگان
آمین
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته و دوستان، من ترس از نه گفتن دارم، ترس از دعوا جنگ و دارم، ترس از عصبانیت افراد و خدا دارم، ترس از بی احترامی به دیگران یا دیگران به من بی احترامی کنن و بد رفتار کنن، ترس از ناراحت شدن دیگران، ترس از شکست، ترس از اینکه از مسیر هدایت خارج بشم و نتونم به مسیر برگردم، ترس طرد شدن از خدا، ترس از یادنگرفتن چیزی، ترس از احساس نیازمند بودن یا محتاج بودن، ترس از تنهایی، ترس از اینکه مهاجرت کنم مستقل بشم یا همین شهر خودم دلم بگیره یا حوصلم سر بره مثلا همین شهر خودم مستقل زندگی کنم، ترس از خطا کردن خطاهای تکراری و عمدی، ترس ازینکه یک مشکل یا مسئله پیش بیاد نتونم حل کنم، ترس از مشکلات احتمالی، هیچوقت کامل خیالم راحت نیس. ترس از نفهمیدن یا اشتباه فهمیدن الهامات خداوند مخصوصا از درون، ترس از قضاوت شدن، ترس از برآورده نشدن خواسته ها و آرزوهام، ترس ازینکه نتونم موفق و خوشبخت و اونجور که میخوام زندگی کنم، ترس از دروغ و برملا شدن، ترس از مسخره شدن توسط افراد، ، ترس از دوباره تکرار شدن اتفاقات ناراحت کننده، ترس از بیکاری و درآمد نداشتن، ترس از شرک ورزیدن، ترس از مغرور و متکبر شدن، ترس از ناسپاس شدن، ترس از شکستن تعهد، ترس از عمل نکردن به قوانین کیهانی حتی در ریزترین مسائل، ترس ازتوجه به نازیبایی ها و ورودی های نامناسب ذهن مثل حرف های نامناسبی که بقیه میزنن یا تو خیابون مثلا فحش یا حرف زشت بشنوم، از یکسری سگ ها نکنه حمله کنن گازم بگیرن ، ترس از تمام شدن پول، ترس از عجله، ترس ازینکه حیوون خونگی بیارم نتونم خوب ازش مراقبت کنم بمیره یا یک بلایی سر خودش بیاره یا گلی چیزی بخوره، ترس ازینکه دیگران بپرسن تحصیلاتت چیه چون من ترک تحصیل کردم تا کلاس نهم درس خوندم، ترس ازینکه غریبه ها بپرسن شغلت چیه چون من تاحالا شغلی نداشتم، ترس ازینکه به بقیه بگم پول ندارم،
– بزرگترین ترس من این است که اگر مشکلی بزرگی برایم اتفاق بیفتد که نتوانم حل کنم و همین مشکل باعث نابودی ام شود چه ؟
این بزرگترین ترس من است از وقتی که خودم را می شناسم از خیلی سال پیش این ترس یا من بوده مشکل که چه عرض کنم از مشکل که وجود ندارد از مشکلات احتمالی که ممکن سر راه ام قرار بگیرد در حد مرگ می ترسم این ترس بدترین ضربات را به من وارد کرده باعث شده همیشه در یک نگرانی و اضطراب باشم حتا بخاطر کوچکترین مسئله که برایم پیش می آید همین ترس باعث شده هیچ وقت حرکت نکنم برای موفقیت و پیشرفت هر وقت که حتا به موفقیت فکر میکنم این فکر که حالا چه فایده تو به فرض تلاش کنی و موفق شوی ثروتمند شوی اگر مشکلی برایت رخ دهد که باعث نابودی ات شود چه فایده که موفق شوی همین بهتر که از اول هیچ اقدامی نکنی هیچ تلاش نکنی و خود را به زحمت نندازی این ترس مانع حرکت و تلاش ام شده باعث شده هیچ وقت دنبال علایق و آرزوهایم نروم هیچ وقت به دل ناشناخته ها نروم که نکنه به یک مشکل بخورم باعث شده همیشه در محیط امن ام باشم و هیچ وقت از شرایط فعلی ام پا فراتر نگزارم دقیقا همین ترس ها باعث شده همیشه روحیه ام پایین افسرده حتا نتوانم از ته دل بخندم واقعا به تمام معنی این ترس ویرانگر بوده تا وقتی این ترس به صورت ریشه ی حل نشود راهی به سوی پیشرفت موفقیت خوشبختی آرامش وجود ندارد این ترس همیشگی باعث شده همیشه فرکانس های بد ارسال کنم و هرگز شرایط ام بهتر نشود باعث شده همیشه در احساس بد باشم طبق قانون احساس بد = اتفاقات بد شرایط ما تغیر نخواهد کرد تا وقتی به احساس بهتر نرسم وقتی احساس ما بد است طبق قانون دسترسی نداریم به شرایط ایده ها و موقعیت های بهتر جهان نمیتواند این کار را برای ما بکند
این ترس آن قدر در ذهنم بزرگ است که تا هنوز هیچ اقدام درست حسابی برای حلش نکرده ام چون در ذهنم تغیر اش خیلی سخت است به همین دلیل نتوانستم قدم بردارم یعنی انجام این کار در ذهنم طاقت فرسا است از انجام اش فرار میکنم اهرم رنج و لذت در این مورد در ذهن ام درست ساخته نشده که باعث شود تعهد انرژی زیادی بگزارم برای حل این مشکل
– ترس از نظر مردم قضاوت مردم یکی از ترس های بزرگ من است خیلی این ترس روی زندگی و کارهایم تاثیر گذاشته
– ترس از درخواست کردن سوال کردن ترس دارم از اینکه مثلا آدرسی را بپرسم یا برای انجام کاری درخواست کنم
– ترس از درخواست کردن و نه شنیدن همین ترس از نه شنیدن خیلی مواقع باعث میشه هرگز درخواست نکنم از ترس اینکه اگر جواب رد بشنوم نه شنیدن خیلی برایم سخت است احساس میکنم خورد میشم وقتی نه میشنوم
– ترس از انتقاد و قضاوت دیگران
– ترس از دعوا و جنگ درگیری خیلی می ترسم از درگیری به همین دلیل تمام سعی ام را میکنم که دعوای رخ ندهد
– ترس از سفر به کشور خارجی که زبانش را نمیدانم
– ترس از تغیر در هر جنبه یی که باشد ترس از خارج شدن از نقطه امن ام
– ترس از اینکه جای حق با من هست ولی نمیگم که طرف ناراحت نشه
هر چه میبینم به خودم پر ترس و نگرانی هستم ولی باید برای غلبه بر ترس هایم حرکت کنم و قدم بردارم قدم های کوچیک اما متوالی را بردارم بدون شک تغیر اش یک شبه ویک روزه نیست نیاز دارد به تعهد و تباش مداوم
انشاالله که خداوند در این مسیر ما را هدایت کند الاهی به امید تو
سلام خدمت استاد عزیزم
من چون حرفه ای ورزش میکنم و خیلییییی عاشق ورزش کردنم هستم
و چون چند سالی بودآسیب دیدم و نمیتونستم برگردم
الان که به لطف خدا برگشتم خیلیییی میترسم که دوباره این اتفاق بی افته و این بزرگ ترین پاشنه آشیل منه تو این حرفه شاید ترسم مسخره باشه ولی این باعث شده رشته مورده علاقمو شروع نکنم نه تنها این بلکه حرفه ای نتونم یه رشته ورزشی رو ببرم جلو ، دیگه از فرار کردن خسته شده بودم هی به خودم میگفتم باید حلش کنی، یه سوالی خیلی ذهنمو درگیر کرده بود که الان من پاشنه آشیلمو پبدا کردم چطوررر حلش کنم؟ چطورر چطورررر تا این که خدا منو هدایت کرد به یکی از فایل های استاد وو واقعا هنوز باورم نمیشه عین خواب بود برام دقیقاااااا همون سوال مو به مو تو فایلش داشت صحبت میکرد و توضیح میداد.
از اون روز به بعد یه حس عجیبی به خدا پیدا کردم ، انگار واقعا حواسش به ما هست ، واقعا مارو هدایت میکنه
و بعد دوباره بهم گفته شد دنبال الگو مناسب بگرد، یکی دیگه از باورای مخربم که همین الان پیداااااش کردم اینه که باید آسیب ببینی ، هر چی آسیب جدی تر ، حرفه ای تر بنظر میرسی ، خیلی فکرکردم درباره الگومناسبش ولی به نظرم یکی از بهترین ورزشکارایی که میتونه الگو مناسب باشه رونالدو اون با این کارنامه درخشانی که داره هیچ آسیب جدیی ندیده و هی با خودم تکرار میکنم وقتی اون تونست ذهنشو کنترل کنه پس منم میتونم و ما به یک اندازه به خدا نزدیکیم ، البته خیلی باید کار کنم رو خودم چون به قول استاد با یه بار فکر کردن این باور شکل نگرفته که انتظار دارید با یه فکر خوب باوراتون درست بشه. خدایا شکرت که وجودتو حس میکنم.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و دوست داشتنی و خانم شایسته بزرگوار و دوستان عزیزم در خانواده صمیمی عباس منش
خداروشکر میکنم که به این فایل هدایت شدم تا برای شناخت خودم یه قدم دیگه بردارم.
در رابطه با ترس زیاد فکر کردم ولی تنها ترس هایی که تو ذهنم اومدن این موارد زیر بودن البته که ترس های دیگه ای هم وجود داره ولی خب تکامل باید همشون رو پیدا کنم که با لطف خدا این اتفاق حتما خواهد افتاد.
یکی از ترس های من اینه که به سمت یه کار برم و جواب نگیرم ازش یا اصطلاحا توی اون زمینه و کارم موفق نشم.
یا اینکه یه ترس دیگه ای که دارم اینه که زیر آب غرق بشم( نمیدونم چه ربطی داشت ولی ازش ترس دارم)
میدونم هنوز مواردی هم هست که توشون ترس دارم ولی به نظرم توی موقعیتش که رخ میده باید شاخک هامو تیز کنم و به یاد داشته باشمش تا برای بهبود خودم اقدام کنم.
بنام خدا
ترس خیلی زیاد دارم مه هنوز نتونستم بهشون غلبه کنم
ترس از تاریکی و قبرستان
ترس از مردن عزیزان و نزدیکان
ترس از بی پولی
ترس از نیازمند شدن
ترس از بعضی از حیوانات موزی مثل موش
ترس از تموم. شدن زندگی و به همه خواسته هام نرسیدن
ترس از دعوا و خونریزی
ترس خیلی دارم بعضی وقتها تلاش میکنم غلبه کنم براشون ولی خب هنوز خیلی زیادن ولی باید برنامه بزارم تکاملی غلبه کنم بهشون
از ترسهایی که غلبه کردم
ترس از صحبت در جمع
ترس از درخواست و جواب رد شنیدن
ترس از سوال پرسیدن
ترس از تنهایی
ترس از مهاجرت
ترس از مریضی
چی شده به اینا غلبه کردم؟ فقط انجامش دادم دیدم توهم بودن متوجه شدم ترس از بی ایمانی هست ترس از نشناختن خدا هست اگه باور کنم خدا همیشه با منه و منو رها نمیکنه همه ترسها بی معنی میشن
استاد عزیزم
در مورد ترسهامبخوامبگم
از اینکه هیچکس منو دوست نداشته باشه میترسم بااینکه خودم خودمو خیلی دوست دارم
از اینکه تنهایی برم سفر کشورهای خارجی که زبانشون رو بلد نیستممیترسم باید حتما زبان اون کشورو بلد باشم
ازاینکه نتونم اونی که میخوامو پیداکنم و باهاش زندگیمو بسازممیترسم
جنبه های مثبت خودمم بگم البته(:
من از تغییر نمیترسم
از تنهابودن نمیترسم
از شکست نمیترسم و اتفاقا خیلی خوشممیاد وقتی باچالشها روبه رو میشم
از تجربه های جدید نمیترسم