ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2


کلید: توضیحات ابتدای فایل را تا زمان طرح سوال گوش کنید. سپس فایل را متوقف کنید، به سوال مطرح شده فکر کنید، پاسخ های خود را بنویسید و سپس ادامه ی فایل را گوش دهید.

سوال این قسمت:

به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟

آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟!

یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟!


تمرین این قسمت:

نکته مهم: قبل از انجام تمرین، لازم است ابتدا سوال این قسمت را جواب داده باشی. سپس با دقت توضیحات فایل را گوش دهی و نکته برداری کنی و در پایان، به عنوان تمرین در بخش نظرات این قسمت، مراحل تمرین را به شکل زیر انجام بده:

مرحله اول:

بنویس در حال حاضر چه چالشی در زندگی شماست که سعی می کنی با آن روبرو نشوی یا از آن فرار می کنی با اینکه می دانی باید حل شود؟

مرحله دوم:

برای تغییر ذهنیت محدود کننده به قدرتمند کننده در برخورد با این چالش، سعی کن به جای تمرکز بر نتیجه نهایی، بر سفر شگفت انگیزی تمرکز کنی که برای حل این چالش، طی می کنی. یعنی به جای تمرکز بر این ذهنیت که: 

” اگر شکست بخورم؛ اگر این راهکار جواب ندهد؛ اگر نتوانم با وجود تلاش مسئله را حل کنم؛ و این شکل از اگر های ناامید کننده، “

ذهنیت خود را به این سمت هدایت کن که: فارغ از اینکه من از عهده حل این چالش بر بیایم یا نه، اگر وارد این چالش شوم،  فقط صرف ورود به این چالش:

  • چه نعمت هایی برایم به ارمغان می آورد؛
  • بر چه ترس هایی غلبه می کنم؛
  • توکل من چقدر بیشتر می شود؛
  • چه مهارت هایی در برخورد با این چالش یاد خواهم گرفت؛
  • چه توانایی هایی در من بیدار می شود و فرصت بروز می یابد؛ 
  • چه نعمت هایی به من داده می شود؛
  • چه پیشرفت هایی می کنم؛

یعنی، نگاه خود را از نتیجه آن چالش بردار و بر مسیری بگذار که می توانی تجربه کنی.

مرحله سوم:

کارهایی که برای مدیریت و حل این چالش باید انجام شود را لیست کن و هر کار را به قسمت هایی کوچک، قابل مدیریت و قابل اجرا با امکانات این لحظه تقسیم کن. یعنی آن هیولایی که این چالش در ذهن شما ترسیم کرده است را به اجزای کوچک و قدم های قابل اجرا تقسیم کن تا ترس شما از کلیت ماجرا بریزد و جرأت ورود به روند را پیدا کنی. سپس تمام تمرکز خود را فقط بر برداشتن قدم اول بگذار.

سپس هر بهبود و پیشرفتی که در مسیر تکمیل این قدم ایجاد می کنی را برای خود یادداشت کن. 

با مرور این لیست، پیشرفت خود را ببین؛ خود را تشویق کن و به این شکل انگیزه خود را برای شروع قدم بعدی تغذیه کن.

از میان تمریناتی که شما دوستان عزیز در بخش نظرات این قسمت می نویسید، نوشته ای که بیشترین ارتباط با توضیحات این تمرین داشته باشد، به عنوان تمرین انتخابی این قسمت انتخاب می شود.

منتظر خواندن نظرات و تمرینات تأثیرگذار شما در بخش نظرات این قسمت هستیم.


 

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2
    396MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2
    28MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه قربانی گفته:
    مدت عضویت: 239 روز

    سلام و درود خدمت استادِ جانم و دوستانِ جانم

    بعد از تقریبا یک ماه دارم کامنت مینویسم دلم تنگ شده بود برا کامنت نوشتن

    این فایل امروز نشانه ام بود چندین بار این فایل رو گوش دادم و کامنت هم گذاشتم قبلا

    ولی خواستم چالش اخیری که در زنندگیم اتفاق افتاد صحبت کنم

    طبق اتفاقات اخیری که توی ایران اتفاق افتاد و نت ملی شد و اینا…..

    من واقعااااااا خوووشحال بودم که اینترنت قطع شده بود

    با وجود اینکه تمام کلاسای درسیم ، مدرسه ام آنلاینن چون من بین الملیی درس میخونم

    داستان ازین قراره که من تا کلاس یازدهم دانش آموز افغانستانی در ایران بودم بعدش بخاطر عدم تکمیل نبودن مدارک، دوازدهمم رو نذاشتن توی مدارس ایران درس بخونم با وجود اینکه تقریبا شاگرد اول بودم.

    بعدش یک بورسیه ایی اتفاقی اپلای کرده بودم و اونو قبول شدم خلاصه بعد از کلی چالش های قبولی که داشت دانش آموز مدرسه EFA شدم

    از آبان درسا شروع شد به صورت آنلاین تا 8Jan که اوضاع اینترنت خوب بود

    قبلش واقعنییییی از خدا درخواست کرده بودم که یک زمانی، یا نمیدونم هرچیزی که بهم فرصت میده که خودمو با درسا بین المللی وفق بدم بهم بده.

    وقتی اینترنت قطععع شد واقعااا خوشحال بودم و خداروشکر میکردم.

    اوایل با خانواده کلی خوش میگذرونیم بازی میکردیم بعدش به خودم‌گفتم تو از خدا فرصت خواستی اینم فرصت عجله کن تا از دستش ندادی.

    من نشستم تمام درسایی که عقب مونده بودم، درسایی که توشون مشکل داشتم، آمادگی برای امتحان ترم اول که 2 Feb 2026 شروع میشد

    خلاصه تقریبا تا جایی که میشد ازین فرصت نبودن اینترنت استفاده کردم ولی ازونور باز اینترنت نبود بچه های کلاس ما که توی کشور های مختلف بودن درس میخوندن ولی خوب بازم خداروشکر میکردم که دارم با این سبک درسا عادت میکنم.

    اواخر که ملی بودن نت طولانی شده بود وسوسه میشدم که ول کن دیگه مدرسه اخراجت میکنه خلاصه ازین جور حرفای بیهوده تو ذهنم میپیچید

    ولییییی به خووودم‌میومدم میگفتم نــــــه!

    این یک فرصتیه که خدا سر راه من قرار داده خدا به من بد نمیکنه هرگزززز! و واقعا از ته قلبم این حرف رو قبول داشتم.

    و در نهایت یکی دو روز مونده به امتحانم من دسترسی پیدا کردم به اینترنت و فضای درسیم

    الان هم ایام امتحاناتم هست و واااااقعا خیالم راحته استرسی ندارم برا امتحان با وجود اینکه بار اولم هست دارم آزمون آنلاین میدم برا یک سال درسی ولی خیالم راحتههه چون به تسلط کامل رسیدم به درسا اون ایام که نت نبود خلاصه اینکه واقعا خوش گذشتتتت ملی بودن نت

    چون واقعا بنظر من نیاز بود یک استراحت

    و دلم برا سایت شما هم به شدتتت تنگ بووود برا جبرانش از یک راه غیر مستقیم به کانال آپارت شما دسترسی پیدا میکردم چون سایت اصلاااا بالا نمیومد ،درواقع کروم اصلا نمیومد که بخوام سرچ کنم.

    ولی الحمدالله هر جور شده بود به منابع شما دسترسی پیدا میکردم

    چوووون به حرفای شما نیاااز داشتم.

    واقعا شکر میکنم که ازین فرصت استفاده کردم

    و دقیقا به حرف شما رسیدم استاد که در بدترین شرایط که عموم مردم توش گیر میکنن یک سریا هستن که ازش سربلند بیرون میان و تو همون شرایط یک سریا هستن که رشد میکنند.

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    نازنین مقدسی گفته:
    مدت عضویت: 130 روز

    به نام خدایی که هر چه دارم از اوست

    نشانه ی امروز من قسمت 1 این سری فایل ها بود که من قسمت 2 و 3 رو هم دانلود کردم و دارم استفاده میکنم از این مطالب عالی

    من تازه کدتی هست که به شخصیت خودم پی بردم ، هر زمان چالش های کوچکی بوده حتی مثل پریدن از ارتفاع داخل آب برای اولین بار و‌بدون اینکه شنا بلد باشم فقط با اعتماد به جلیقه ای که تنم بوده

    یا سنگنوردی بدون تمرین خاصی یا قبول لیدری برنامه کوهنوردی که اصلا تا به اون زمان انجام نداده بودم اما با استقبال و با عشق انجامش دادم

    در صورتی که اعضای خانواده من خیلی حاضر نیستن خودشون رو وارد چالش ها بکنن و آرامششون و نقطه امنشون براشون اولویت داره

    و یکسال و نیم پیش با بزرگترین چالش زندگیم مواجه شدم،از دست دادن همسرم و اینکه زندگی بسیار عالی که کاملا از هم پاشید

    من بعد از فوت همسرم به شدت دوست داشتم به شهر دیگه ای مهاجرت کنم و این علاقه از قبل هم در من بود با این اتفاق این علاقه در من بیشتر شد

    و من با اینکه مدت زمان زیادی نیست با استاد عباس منش کاملا هدایتی آشنا شدم چون خودم میخواستم کسی رو پیدا کنم که بتونم با آموزش هاشون روی ذهنیتم و باورهام کار کنم

    من قدم هم برداشتم برای تحقیق و پرس و جو‌ در شهر دیگه رفتم و سنجیدم دیدم نه اون کاری که من فکر میکردم مناسب نیست

    میخواستم با استارت اون کار که درامد داشته باشم دنبال علاقم هم برم

    برگشتم و چند روزی گفتم از همینجا تو شهر خودم درامدم که خوب شد بعد مهاجرت میکنم

    اما من الان به شدت میفهمم روحم تشنه این کاره و به شدت مطمئنم من باید این کار رو انجام بدم من واقعا عاشق تجربه کردن و رفتن تو دل ناشناخته هام

    من فقط عاجزم از اینکه الان چه کاری دقیقا باید انجام بدم

    چون مقداری طلا دارم میتونم باهاشون توی شهر دیگه خونه بخرم اما چون استاد میگن چیزی رو نفروشیم که چیز دیگه ای بخریم نمیدونم کدوم برام درسته.

    همش از خدا میخوام هدایتم کنه که ایا درسته خونه بخرم یا نه خونه رهن کنم یا همین شهر از خانوادم جدا بشم چون مطمئنم برای رشدم باید جدا بشم

    از خدا میخوام راه رو نشونم بده که خرید خونه تو چه شهری کجا برام خوبه که من اولین قدم رو بردارم

    و بقیش رو به خودش بسپارم

    حتی تا این حد رسیدم که خدایا من میرم فرودگاه و اولین پروازی به هرجا بود میرم همونجا دنبال کار و خونه

    دلم نمیخواد که این تضاد به حدی برسه که مجبور به انجامش بشم

    از خدا کمک و هدایت میخوام فقط.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2115 روز

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی های توحیدی

    خدایا تاابد سپاسگزارتم ، من هرچی دارم از این آگاهی ها دارم

    سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو کشف کردید زندگیشون کردید و دراختیار ماهم قرار دادید

    وسپاسگزارم از دوستان خوبم که با نوشتن دیدگاهشون بمن کمک می‌کنند تا باورهای محدود کنندمو بشناسم و دراین مسیر ثابت قدم ترباشم

    سوال این قسمت:

    به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟

    آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟!

    یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟!

    جواب من اینکه مادامی که به شیوه ی قوانین زندگی میکنم و مادامی که به وسیله ی این آگاهی ها تغذیه میشم و دراین مسیرتوحیدی هستم ،این چالش ها رو فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم می‌دونم و زمانی که کمی فاصله میگیرم میبینم که چطور چالش ها باعث ترس و نگرانیم میشن و میتونن منو از پا بندازن…

    من به وضوح اثرات این آگاهی ها رو در جای جای زندگیم میبینم ، میبینم که این دانش چطور منو از اکثریت جامعه جدا می‌کنه و چقدر قوی ترم می‌کنه و گاهی که مشرک میشم و فکر عموم مردم روم تأثیر می‌ذاره و سوار بر موج افکار عمومی به ناکجا آباد میرم،جالبه که به سرعت بدنم واکنش نشون میده وبهم میگه که توجهم از اصل برداشته شده ، خدارو شکر میکنم بابت وجود قوانین ثابتی که برای اداره ی جهان آفریده این قوانین باعث میشه تا دلم دراین مسیر قرص باشه و ثابت قدم باشم .

    واما تمرین این قسمت مرحله اول:

    بنویس در حال حاضر چه چالشی در زندگی شماست که سعی می کنی با آن روبرو نشوی یا از آن فرار می کنی با اینکه می دانی باید حل شود؟

    چیزی که فکر میکنم باید تغییر کنه رابطه ی عاطفیم هست که فعلابا آگاهی های دوره عشق و مودت در روابط و دوره ارزشمند احساس لیاقت یک فرصتی برای رشد به خودم دادم یه فرصت بسیار زیبا که با تنهایی شروع میشه و با کار کردن رو خودم ادامه پیدا می‌کنه چون بقول استاد برای رسیدن به امپراطوری بزرگ باید از آب باریکه های کوچک گذشت …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    اسماعیل میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 1720 روز

    تمرین اول=

    در برابر چالش ها و مسائل زندگی چه برخوردی هایی داری و چه نگاهی داری؟

    الف_اگه یک بار اتفاق افتاده باشه

    میپذیرم و بسته به اون تظاد ، یک راهی پیدا میکنم که احساسم بهتر بشه و واقعا تا بتونم با آرامش پیش میرم.

    مثال 1= دچار شکستگی کتف در فوتبال شدم و هیچ داد و فریادی نکردم و ناراحتی بوجود نیاوردم و فقط به دوستم گفتم سریع بیا بریم بیمارستان و گفتم یک هنسفری برام بیار. (چون اون لحظه با دیدن فایلهای آموزشی میتونستم آرامش پیدا کنم چون هیچ وقت در زندگی هیچ نوع اتفاق شبیه این برام اتفاق نیفتاده بود)

    مثال 2= ماشینم رو در سفر دزدید. واقعا واقعا میخندیدم و خوشحال شدم و خدا را شکر کردم و گفتم خدایا شکرت اینی که بارها روش حساب میکردم و میگفتم اگه به مشکل مالی بخورم میفروشم رو ازم گرفتی که درک کنم فقط روی تو حساب کنم. اتفاقی که افتاد این بود که پلیس اصل ماشین رو پیدا کرده بود ولی وسیله های شخصی که داخلش بود و ضبط و باند رو برده بودند و اینجا هم خدا را شکر کردم که حداقل اصل ماشین هست و من وسیله برای برگشتن دارم.

    ب_ اگه این چالش یا تظاد چند بار و به شکل های مختلف اتفاق بیفته، باور دارم که یک باور مخربی در ذهنم هست که باید درستش کنم . سعی میکنم بازم احساسم رو بهتر کنم اما بازم به خودم سخت میگیرم و نهیب میزنم و گاهی ملامت میکنم که چرا این جنس اتفاق افتادن ها برام اتفاق میفته مثل از دست رفتن پول اتفاق میفته. چرا ریشه رو درست نمیکنی و….

    مثال 1= (سلامتی مادرم)مادرم دچار اختلالات روانی شد. این اتفاق با همسر دومش تشدید شده بود. با همسرش اون رو به روانپزشک بردیم و گفتن باید تیمارستان بستری شه و واقعا این کار برام سخت بود اما گفتم بذار انجام بشه چون همسرش و خانواده همسرش خیلی اذیت شده بودند. اما با شوک دادن بهش کاملا مخالف بودم و رضایت ندادم که بهش شوک بدند چون من روی قانون سلامتی استاد عباس منش مسلط بودم و میدونستم میتونم با جدی گرفتن اصول تغذیه و تحرک و… این مساله رو بدون دارو تا حدودی که رعایت کنه حل کنم. دیدن مادرم بین افراد روان پریش یه جورایی کمرم رو شکست و واقعا نتونستم یک بار برم ملاقاتش و نمیتونستم متصور بشم که یه روزی اومده که باید اون رو بین آدمهایی که کنترلی به خودشون ندارن ببینم. اینجا واقعا نتونستم احساسم رو بهتر کنم و تنها راهم ملاقات نکردن ایشون بود و رفتم سفر چون سفر بسیار بسیار زیاد کمکم میکنه که گذر زمان رو نفهمم .همسرشون ایشون رو مرخص کردند و پزشک دارو دادن و من هم جدی نکات تغذیه رو بهش گفتم و خدا را شکر یه جورایی به لطف خدا برگشت و خیلی بهتر شد.

    6 ماه بعد این اختلال روانی به شکل دیگه ای دوباره ایجاد شد.همسرشون اخبار زیاد میدیدن و رعایتهای تغذیه ای و…. هم کمتر شد و مجدد همسرشون ایشون رو پزشک بردن و مجدد ایشون بستری شد . این سری بدون هماهنگی با من این اتفاق افتاد و من بازم پیگیر شدم که شوک بهش ندند و لازم بود همسرشون رضایت بدند و من عملا کاره ای نبودم. 2 تا شوک بهش داده بودند و بعد دیگه متوقف شد و مرخص شدند. سری دوم خیلی کمتر به هم ریختم و گفتم اون نتیجه اعمال خودش رو میگیره و هر چقدر من پیگی بشم و ناراحت باشم و دلسوزی کنم ، دارم شرک می‌ورزم و فکر میکنم میتونم در زندگیش تاثیر گذار باشم. خواهر و برادرم بیشتر پیگیر بودن و جنگهای لفظی هم بین اونها و خانواده همسر مادر پیش اومده بود که تونستم با کنترل ذهنم و مدیریت اوضاع ، قضیه رو ختم به خیر کنم که از این بدتر نشه. واقعا این سریال خودم خیلی راضی تر بودم و شادتر بودم و بدون سفر رفتن تونستم آرامش رو کنترل کنم. این سری که هرگز به مادر سر نزدم و ملاقاتش نرفتم چون میدونستم دیدن اون در شرایط نامساعد ، حالم رو بهتر میکنه و دیگه کاری به حرف بقیه نداشتم که بگن چرا نرفتی یا چقدر سنگ دلی و…

    مثال2= (پول از دست دادن)

    قبلا خیلی وام و چکی کار می‌کردم و همیشه استرس پاس کردن چک ها رو داشتم و تا جایی رسیدم که 2 دست جهیزیه و کلی پول بخشیدم که نصف بیشترش رو نداشتم . جنس این اتفاق بدهی ساختن با چک بود. پس از این واقعه دیگه چک رو به بانک پس دادم و این خیلی برام سخت بود اما برام یک پیشرفت بزرگ بود چون همه چکی کار میکردن. به همین خاطر من در همین اوضاع، تصمیم گرفته بودم کسب و کارم کلا عوض کنم و کار جدید آنلاینم رو انجام بدم. مجبور بودم پروژه های کاری قبلی رو به مرور تموم کنم و یه جورایی چکهای هم که کشیده بودم از این کار قبلیم بود و روی اون درآمدش حساب کرده بودم. اما درآمد به شدت کم شده بود چون حجم کار کم شده بود. تنها چیزی که بازم روش حساب کردم که بدهی ها ث چک ها رو بدم ،ابزارهای کاریم بود که بفروشم و بدهی ها رو بدم که نتونم حتی به کار قبلی برگردم. فشار بسیار زیاد ذهنی داشتم چون بدهی ها سنگین و درآمد بسیار کم و میبینی که داشته هات هم دارن میرن. از اون زمان 3 سالی طول کشید تا به طور کامل بدهی هام رو بدم و به یک آرامش بسیار زیاد رسیدم و هرگز دنبال وام و چک و قرض و هر جنسی از این نرفتم به لطف خدا. اما هنوز این جنس از اتفاقات که پول از دست دادنه داره میفته اما بسیار کمتر. مثلا با دوستان رفته بودیم سفر و وسایلمون رو بازم دزد زد اما خیلی خسارت کمتر بود. با کسانی هم خونه شدم که مقداری وسایلم رو بردند و اجاره هاشون رو ندادند و بازم خیلی آسیب ندیدم و بیشتر ذهنم درگیر بود چون جنسش بدهکار شدن من نبود ، اونها بهم بدهکار شدند.

    مثال 3= قبل دوره سلامتی سالی یکی دو بار مریض میشدم که گلوم شدید می‌گرفت و دو روزی اذیت میشدم و نمیتونستم درست حرف بزنم

    بعد دوره سلامتی استاد، سه سال و نیم هرگز حتی گلوم هم نگرفت و مریض نشدم که چند وقت پیش یه کوچولو درگیر شدم که فقط صدام کمی گرقت و آبریزش و اصلا دردهای قبلی و اذیت شدن‌ها و تب و لرزه‌ای شدید نبود. اینم احساس میکنم به خاطر اینکه سقف خوشبختی برای خودم تعیین می‌کردم و میگفتم خدا یا چرا مریض نمیشم ، یه خورده مریض شم که بفهمم بقیه چی میکشن. این فکر شاید مریضم کرد وگرنه چیز دیگه ای نبود. اینجا هم گفتم اسماعیل تو خودت با افکارت خودت رو مریض کردی و پذیرفتم و سعی کردم بهتر درک کنم که سقف خوشبختی رو بیشتر کنم و شکر گذار حال خوبم باشم و بپذیرم که باید همیشه و در هر حال سالم و سرحال باشم و برای سلامتی هم بازم روی خدا حساب کنم ن اینکه بگم من حالیکه و قوانین سلامتی رو درک کردم و دیگه ضد ضربه شدم. به جای حساب کردن روی خودم ، سپاسگذار این حال خوب باشم و اعتبارش رو به خدا بدم.

    تمرین دوم=

    سوال1: چه چالشی الان داری که ازش فرار میکنی و میدونی باید حلش کنی؟

    من لازمه مخاطبم رو واضح و ساده به کار دعوت کنم بدون هیچ تعارفی و سناریو دعوت داشته باشم

    سوال2: به جای تمرکز روی نتیجه این اقدام که انجام نمیشه ، روی اتفاقات و تجربیات خوبی که برات رقم میخوره تمرکز کن . چیزهایی که یاد میگیری. چه توانایی هایی بهت اضافه میشه. چه پیشرفت‌هایی میکنم؟

    ترسهام بسیار کمتره، هنر حل مسئله م قوی تره، پول بیشتری میاد درزندگیم، کار ها رو ساده تر و آسان تر میگیرم ، شادتر، با تیمم بیشتر در ارتباطم ، فایل های بیشتری باید تولید کنم و ضبط کنم که بهم حال خوب میده ، موحدترم، دوستهای بیشتری پیدا میکنم ، قوی ترم، ارتباط موثر رو بهتر درک میکنم، سالمترم ، آرامترم، احساس لیاقت بیشتری دارم ، راحتتر مهاجرت میکنم، همکاران مختلفی در شهرهای مختلف پیدا میکنم، با چالش‌های جدید مواجه میشم که با حل کردنش کلی رشد میکنم،

    سوال 3=

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    نونا خواجه حسنی گفته:
    مدت عضویت: 2081 روز

    سلام و درود به استاد عزیزم و دوستان سایت.

    خدایا ازینکه امروزم اینجا هستم و امروز دقیقا 30 روز از تعهد من به تغییر میگذره و من هر روز پایبند تر میشم، ازت سپاسگزارم. خدایا ازینکه به تو تکیه میکنم هرچیزیو که بخوام اول از تو میخوام یعنی ازینکه توی این مسیر دارم تلاش میکنم و هر روز بیشتر و بشتر هدایت میشم واقعا ازت سپاسگزارم.

    سوال این قسمت:

    پاسخ من:

    واکنش من در ابتدا خشم عصبانیت و ناراحتیه و بسته به اون میزان خشم و ناراحتی تصمیم به جنگیدن میگیرم این جنگی که میگم یعنی اینکه با ناخواسته هام میجنگم اینقدر بهشون توجه میکنم. گاهی وقتا هم دوست دارم اول کار حلش کنم اما با کوچکترین ادامه پیدا کردن اون مشکل احساس ناتوانی میکنم و ناامید میشم و در اخر برای اینکه خودمو آروم کنم تصمیم به فرار میگیرم مثلا در مورد مسائلم با همسرم سریع تصمیم به طلاق میگیرم.

    اما فقط در مورد مسائلی که در مورد فرزند دو سالم پیش میاد از همون اول تا الان انگار باور هام خیلی متفاوته چون همیشه به دنبال راه حلم درمورد فرزندم باور دارم که هرچیزی یک راه حلی داره و خداوند خیلی عالی منو در این مورد همیشه هدایت کرده و من جز معدود مادر هایی هستم که لذت بردم از دوران کودکی پسرم اذیت نشدم خودمو نادیده نگرفتم و هروز همه چیز توی این مورد برای من بهتر و بهتر شد.

    اما در باره باقی مسائل کم صبرم و زود نا امید میشم در مواقعی هم که تصمیم بگیرم درستش کنم دنبال راه حل باشم واسش اگر با امتحان اولین راه حل جواب نگیرم اینقدر عصبی میشم باز که سریع تر فرار میکنم.

    تمرین این قسمت:

    مرحله اول:

    1. یکی ازین چالش هایی که دارم شروع دوباره آموزش هوش مصنوعی و برنامه نویسیه چون هربار شروع کردم یه ک مشکلی بوده و مغزم شروع دوباره رو خیلی سخت میدونه و مقابله میکنم باهاش درصورتی که باید انجامش بدم.

    2.توی رابطه با همسرم نمیتونیم با صحبت کردن مسائلمونو حل کنیم و همیشه اینقدر میریزیم توی خودمون که وقتی بحثی پیش میاد سریع دعوامون میشه انگار بلد نیستیم باهم ارتباط بگیریم.

    3. توی کارم باید تا اخر این ماه دفاتر رو بصورت الکترونیک رد کنیم اما من بلدش نیستم و از یاد گرفتنش میترسم و اصلا سمتش نمیرم و هی میگم حالا وقت هست و اینا اما اینم کاریه که باید انجامش بدم و مهارتشو بدست بیارم.

    مرحله دوم:

    1.خب اگر قدم اول رو بردارم و شروع کنم برنامه نویسی مو که ارتقا میدم تمرین میکنم و سایت های فروشگاهی شخصی شرکتی و رستورانی میتونم بسازم و ازین طریق میتونم به درآمد برسم میتونم نمونه کارهامو توی گیت هاب بذارم و رزومه بذارم توی سایت های مختلف، میتونم توی مسابقات شرکت کنم و رزومه مو قوی تر کنم.توی این مسیر مهارت های دیباگ کردنم قطعا با تمرین زیاد خیلی بیشتر میشه و از لحاظ مالی هم میتونم توی زمینه ای که عاشقشم به درآمد برسم که این واقعا یکی از اهداف منه.

    2.رابطه مون خیلی بهم نزدیک ترمیشه بیشتر باهم صحبت میکنیم و وقت میگذرونیم مهارت گوش کردن واقعی رو بدست میارم لینکه بتونم درست خودمو ابراز کنم صبر کردن رو تمرین میکنم و اینکه به آرامش میرسیم ترس هامونو کنار میذاریم و امنیت خیال باهم حرف میزنیم بدون هیچ ترسی و اعتمادمون بهم بیشتر میشه و رابطه مون پایدارتر خواهد شد و از کنار هم بودن لذت میبریم .

    3.خب اینکه این دفاتر رو باید بصورت الکترونیک رد کنیم خودش کاملا جدیده ث خودش یک مهارت جدیده و قطعا سامانه اش یکسری قلق ها داره که میتونم اونارو هم یاد بگیرم و شرکت به جای اینکه پول بده به بقیه براش این کارو انجام بدن من میرم و اینکارو انجام میدم و اگر کسی دیگه هم خواست و نیاز داشت من انجام میدم و ازش میتونم کسب درآمد کنم.

    مرحله سوم:

    1.

    قدم اول= برنامه ریزی کنم که هم هوش مصنوعی رو شروع کنم و هم تمرین های برنامه نویسی رو و زوج و فردشون کنم و روزانه دو ساعت هوش مصنوعی کار کنم و دو ساعت هم برنامه نویسی

    قدم دوم= همین امروز برم و جلسه سوم هوش مصنوعی رو کامل ببینم تا از بعد تعطیلات بیوفتم روی روال

    قدم سوم= این روز ها که تعطیلیم تمیرین های برنامه نویسیمو شروع کنم روزی یک ساعت تا بعد تعطیلات بازم روی روال بتونم کامل برنامه اجرا کنم.

    قدم اول رو امروز برمیدارم و قدم دوم و سوم و میذارم برای فردا که میشه 12 دی ماه

    و این تعطیلات رو تبدیل میکنم به فرصتی برای شروع خدایا شکرت برای شرایطی که واسم ایجاد کردی.

    2.

    قدم اول= امشب باهم سه تایی میریم بیرون که باهم باشیم و باهم وقت بگذرونیم مسافرتمونو.

    قدم دوم= درمورد تصمیم با همسرم صحبت میکنم و سعی میکنم از نظر بخوام و ایده بدیم که چیکار کنیم که بهتر این چالش رو حل کنیم

    قدم سوم= یک یادآور تعریف میکنیم که اگر جایی یادمون رفت یکیمون باید یاد اون یکی بندازه و توی این مسیر بهمدیگه کمک کنیم و بریم جلو.

    ازون جایی که دسته جمعی اومدیم سفر تمام تلاشمو میکنم که هر سه قدم و بردارم امشب و قدم های بعدی رو بعد از صحبت با همسرم مشخص کنیم چون اسن کار تنهایی نمیشه و مربوط به هردوی ماست و امشب یا فردا صبح میام گزارش میدم واسش.

    3.

    قدم اول= آموزش های که مربوط به این کار هستش رو پیدا کنم و سیو کن

    قدم دوم= دوشنبه با مشاورمون تماس بگیرم برای اینکه بیاد و روی این کار شروع کنه

    قدم سوم= بعد از شروع تعطلات روزانه ربع ساعت برای این آموزش ها وقت بذارم

    قدم چهارم= همیشه پیگیر مشاورمون باشم تا کارش تموم نشده ولش نکنم چون کار من بعد کار اون شروع میشه.

    قدم پنجم= تا مشاور میاد و کارهای خودشو انجام میده من کارهایی که مربوط به اخر ماه هست رو بعد تطیلا انجام بدم که برای آخر ماه که باید دفاتر رو رد کنیم سرمون شلوغ نباشه و با خیال راحت کارمون انجام بدم و احتمال خطا و استرس و پایین بیارم

    من هر شب میام راجع به قدم هایی که برداشتم یا قدم هایی که میخوام اضافه کنم همینجا توضیح میذارم و مرحله چهارمی که استاد گفتن رو میام اینجا میذارم.

    خدایا صد هزار بارشکرت که کنارمی و هدایتم میکنی حمایتم میکنی واقعا این حال خوبم و مدیون تکیه کردن به توام مدیون حساب کردن روی توام و بسیاااار ازت سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    Fakhri گفته:
    مدت عضویت: 1483 روز

    من کلا تو چالشم استاد نمیدونمم چطوری حلش کنم

    واکنش اولم ناراحت شدنه اذیت میشم

    بازم بستگی داره خیلی موقع ها شده من چالشهای دیگرونو حل کردم

    چالشهای خودم رو دوست دارم برطرف کنم

    چالش مالی باید حل کنم

    ولی هرگز نمیگم پیروز نمیشم

    استاد چالشهای مالی بخاطر باورهای نادرست من درباره پوله الان با کمک فایلهای شما فهمیدم چرا ورودی مالیم انقدر ضعیفه خداروشکر امید گرفتم

    ولی نه من از نوجوانیم دنبال پیشرفت بودم

    اهل حل چالش هستم

    مثلا ی مدت روی سایت یکی کار میکردم خطاهای وردپرسس می داد با پشتیبان صحبت می کردم تا حل کنم هم ادامه دادم و حل هم کردم دیگه دوباره خطا میدادخودم میرفتم فرمان رو اجرا می کردم

    چالشهای بعضی حل میکردم بعضی نه

    الان از نظر مالی باید درآمد رو حل کنم

    ولی خداروشکر ترس ندارم زیاد مثلا الگوهای موفق دوستم خجالت میکشید بپرسه من میپرسیدم ازشون اوناهم عالی جواب میدادن

    چالشش مالی کار روی باورهای درست درباره ثروت

    چالش روابط تمرکز بر نکات مثبت افراد

    مهمترین چالش من چالش مالی هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    حسین رحمانی گفته:
    مدت عضویت: 682 روز

    سلام بر همراهان خوبم

    سلام بر استاد عزیز و مجموعه خوبتون

    وقتی با چالش مانع و مساله ای روبرو میشم چکار می کنم اونو به عنوان فرصتی برای رشد می بینم یا اونو تهدید و خطرناک می بینم.

    می تونم بگم که بعضی وقت ها اونو فرصت می بینم و گاهی وقت ها شاکی میشم و غر می زنم

    چند تا نکته جالب اینکه معمولا چالش های بزرگ خیلی منو بهم نمی ریزه ولی چالش های کوچک خیلی ممکنه منو بهم بریزه به اصطلاح فکر می کنم حساسم و چیزهای کوچک گاهی اذیتم می کنه و ناراحت میشم

    و نکته دیگه اینکه من فکر می کردم ذهنیتم قدرتمند کننده است و از چالش ها استقبال می کنم ولی جواب اولی که به ذهنم رسید برعکس بود احساس ضعف بهم دست میده و گاهی جسمم هم درگیر میشه

    مرحله اول جواب سوال: چه چالش هایی در زندگیم وجود داره.؟ یکی از چالش هایی که این روزها درگیرش هستم چالش حال جسمانی و روانیمه که خیلی خوب نیست و همچنین چالش های مالیه

    مرحله دوم: اگر وارد این مسیر شوم فارغ از نتیجه چه چیزی برام متفاوت میشه؟ چه چیزی به دست میارم؟ در یک کلام بگم که کلی رشد می کنم من وقتی آگاهانه با انتخاب خودم وارد این چالش ها بشم حتی اگر به اون هدف نرسم من دیگه اون آدم قبلی نیستم شخصیتم، نگرشم، باورهام، طرز فکرم تغییر می کنه، و دفعات دیگه راحت می تونم با چالش ها روبرو بشم چون مهارت ها، تجربه و توانایی هام رشد کرده، مهمترین نتیجه اون حس و احساسیه که حین و بعدش دارم از اینکه ازش فرار نکردم اونو انکار نکردم و خودمو سرزنش نمی کنم و به خودم میگم تو سمت خودت و نقش خودتو انجام دادی و همین خیلی احساس خوبی به من میده چون مسئولانه برخورد کردم

    مرحله سوم: هدف ها رو به قسمت های کوچک تقسیم کنم میخوام که در قدم اول یکم کمتر غذا بخورم، روزی نیم ساعت از فایل های استاد گوش کنم برای کار روی خودم و باورهای ثروت ساز، روزی نیم ساعت تحرکم رو بیشتر کنم

    نتیجه رو اینجا مجدد گزارش می کنم

    امیدوارم شاد موفق و موثر باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: