ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 92 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    175MB
    25 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
    24MB
    25 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1524 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حامد نظافت گفته:
    مدت عضویت: 3497 روز

    به نام یگانه آفریدگار عالم که هر چه دارم از اوست،دوست دارم قبل از اینکه از باورهای محدود کنندم صحبت کنم از تجربیاتم و باورهای محدود گذشتم وتغییر اونها بگم ،من از زمانی که با استاد آشنا شدم فراز ونشیبهایی داشتم تا بتونم بهتر قانون رو درک کنم و تونستم طی چند سال کار کردن روی خودم یک سری موفقیت ها بدست بیارم و به جایی رسید که به دیگران یاد میدادم که چطور موفق بشن اما خودم هنوز به اون موفقیت مالی که میخواستم نرسیده بودم و بعد 5 سال متوجه شدم باور مذهبی نامناسب درونم هست ،(با اینکه روی کلی باور کار کرده بودم پذیرشش برام سخت بود که این باور درونمه و استاد سالها قبل این رو به من گفته بودن اما درمدار دریافتش نبودم و اونو درست کردم و شرایطم بهتر شد و با بازار فارکس آشنا شدم و خوشم اومد و با خودم هدف گذاری کردم که یک تریدر حرفه ای بشم و تصمیم گرفتم مهارت کسب کنم و باز اینجا فراموش کردم که ارتباطم با خدا بوده که منو به خودشناسی بیشتر هدایت کرده تا اون موفقیتها رو کسب کنم و با این مسیر آشنایی پیدا کنم و بیشتر تمرکزم رو درکنار کار دیگم (که بهش علاقه ای نداشتم ) گذاشتم روی یادگیری و فقط جملات تاکیدی گوش میکردم و فایل روانشناسی دیدن رو متوقف کردم ،تا کارم به جایی رسید که دیدم مهارت تا حدودی بدست آوردم اما هیچ موفقیتی در این زمینه کسب نکردم و حالم جالب نیست چون همش توقع نتیجه داشتم و از طرفی هم ارتباطی مثل گذشته با خدا نداشتم و … به خودم اومدم دیدم اصل رو فراموش کردم وچسبیدم به مهارت چون استاد گفته بودن مهارت باید کسب کنین ،همین رو کرده بودم الگو واسه خودم و میگفتم فقط مهارت ،در ضمن روی باورهامم تا حدودی کار میکردم اما تجسم موفقیت و رسیدن نداشتم و درحال نبودم و بیشتر در حال تلاش برای آینده ،خلاصه بعد از این دوسال وخرده ای برگشتم به کار کردن روی خودم و ارتباط بهتر با اصل وجودیم و در حال زندگی کردن و خدا روشکر حالم بسیار عالی شده و نتایجم داره بهتر میشه .

    من نسبت به دوستانم که به خواسته هایی که من داشتم رسیدن گاهی احساس حسادت وگاهی هم احساس غم میکنم (که بیشتر ریشه در باورهایی درونم داره که از مقایسه میاد توسط اطرافیانم واین ترس درونی که باز منو مقایسه میکنن که تو نتونستی وفلانی تونست واگه تو دنبال این هدف نمیرفتی تو هم اون خواسته رو داشتی درونم شعله ور میشه )و البته من خودم رو با این باورهای محدود پذیرفتم چون اونها سالهاست که درونمه ومن آگاهانه میدونم که نادرسته و سعی میکنم که حالم رو خوب کنم و به دنبال برطرف کردنش باشم ،یک زمانی بود که میخواستم پرفکت باشم اما متوجه شدم هر کدوم از ما به نوعی ضعف ها و قوت هایی داره و هیچ کس کامل نیست اما میشه روز به روز بهتر شد و این با پذیرش خود حاصل میشه و اینکه ذهن کارش مقایسه کردنه و من آگاهانه باید سعی کنم که از دام مقایسه بیرون بیام و امیدوارم که استاد راهکار هایی خوبی هم در این مسیر به ما یاد بدن.

    اما در مورد موفقیت هایی که جز خواسته های فعلی من نیست وقتی میبنیم دوستانم تونستن بهش برسن خیلی خوشحال میشم و بهشون تبریک میگم.

    همینطور راجع به موفقیت کسانی که نمیشناسم هم تحسین میکنم و با خودم میگم دمش گرم تونسته پس میشود واحساسم عالیه .

    سپاس بابت وجود استاد عباسمنش واین خانواده صمیمی که درس های زیادی به ما یاد دادن .

    پروردگارا بعد از اینکه ما را هدایت کردی قلبهایمان را ملغزان وازجانب خود برما رحمتی بفرست که تو بسیار بخشاینده ای .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    سعید پاشایی گفته:
    مدت عضویت: 1693 روز

    من احساس حسادت میکنم مخصوصا از فامیلا اگه کسی پیشرفت کنه و به یجایی برسه احساس میکنم من شکست خوردم و از این ببعد قراره همش پیشرفت اینو تو سرم بکوبن و احساس میکنم جا مانده ام و از بعضیاشون متنفر میشم و خود خوری میگیرم برا یه عده هم شاید چون فقط خودم میشناسم و رفیق خودمه زیاد مهم نباشه در کل خوشحال نمیشم تو چندتا فایل هم اینو نوشتم که این احساس حسادتو من دارم خدارو شکر استاد این فایلو اماده کردن و در مورد همون چیزیه که خواستم

    افرادی که پیشرفت کردن بیشتر فامیلا هستن و چندتا از دوستام که یکیشون هم، با هم یک شغل مشترک داریم ولی اون هر روز کار داره و من ندارم

    و خیلی حسودیم میشه و هر روز خودمو با یچیز دیگه مشغول میکنم و فایل میبینم و میگم من نباید حسود باشم چون دارم رو خودم کار میکنم و دنبال راه حل بودم که این احساسو درست کنم

    از زاویه مثبتی که میتونم نگاه کنم فعلا اینه که اون بدون هیچ ضرر رساندنی به من این پیشرفتو کرده و اخلاقش هم مث قبله باهام و از هرکدام هم که میپرسم که چجوری موفق شدین برام توضیح میدن و دوست دارن موفق شم هر وقت راهنمایی میخام راهنمایی میکنن

    درسی که میگیرم اینه که اگه اینا تونستن منم میتونم حتی با یکیشون همکارم از این بهتر چی هس اگه اون تونسته منم میتونم ثروت بینهایت زیاده چون هر روز افراد بیشتری میبینم که ثروتنمد میشن بدون اینکه از ثروت کسی دیگه کم شه

    خدارو شکر هر روز خداوند هدایتم میکند امروز یکی از کدهایی که نوشته بودم راهنمایی بود که از خداوند خواستم که ارامش درونی داشته باشم و انقدر حرص نخورم و حسرت زندگی بقیرو نخورم و امروز غروب بعد از فوتبال ایران و ژاپن رفتم اینستا خبر هارو ببینم با فایل استاد روبرو شدم و خیلی خوشحال شدم خدارو شکر

    خدارو شکر که خداوند منو به این مسیر هدایت کرد و با شما اشنا شدم و با کسانی که حرف همدیگرو میفهمیم عاشق تک تکتونم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    رویا گفته:
    مدت عضویت: 1754 روز

    ب نام پروردگار هدایتگر

    درود بر استاد توانمند و گرانقدر وسپاس فراوان از آگاهی‌های نابتون

    در وهله ی اول اگر بخام احساسم رو نسبت ب کسی بگم

    برمیگرده ب دوران دانشگاه ک من رشته ی طراحی لباس میخوندم و نسبت ب هم کلاسیام مهارتم بالاتر بود و حتی ب همه هم کمک میکردم چون بدلیل قبول نداشتن خودم سعی بر این داشتم ک بیشتر و بیشتر ب بقیه بها بدم و هرآنچه ک بلدم و در چنته دارم و ارائه بدم برای جلب توجه دوستانم و حتی برایگان خارج از تایم دانشگاه دوستامو دعوت میکردم و بهشون آموزش میدادم مشکلشونو حل میکردم و در این مابین دوستی بود ک خیلی بیشتر بهش یاد دادم و هراز گاهی بعد ازینکه دانشگاه تموم شد همدیگرو میدیدیم و بعد یه مدت متوجه شدم از رشته ای ک من توش مهارت بالایی همچنان دارم و اون هنوز سطح پایینی ازین مهارت و داره خیلی پیشرفت کرده کارو کاسبی راه انداخته و الانم کار میکنه حتی الان طوری شده با اعتماد بنفس بالا میاد و ب من پیشنهاد شراکت میده اما این جریان حسادتی از اون رو ب من القا نمیکنه چون خواسته و تمرکزشو گذاشته

    بیشترین چیزی ک منو اذیت میکنه بی اعتماد بودن ب خودم و کم دیدین خودم و کم دیدین مهارتم و در حد حرف موندن کارام و هدفام و حتی ب خاطر این کمبود اعتماد بنفس چندین بارم تلاش کردم و با شکست مواجه‌ شدم در صورتی ک همه بهم میگن تو خیلی کارت درسته تو خیلی مهارتت بالاس چرا کارتو ادامه نمیدی ووو ازین حرفا

    و درسی که ازین جریان گرفتم و بخودم یادوار شدم اینه ک اگر واقعا کسی ک چنان مهارتی نداره تونسته پیشرفت کنه و ب درآمد برسه هدف هاشو اجرایی کنه پس منم میتونم با توکل ب خدا و تصحیح اگاهیی هام نسبت ب خودم قدمی بردارم و خودم و ب خودم ثابت کنم

    و در آخر هم سپاس گذار پروردگارم ک شما رو سرراه من قرار داد تا چراغ راهی باشید برامون ️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    سیما کشاورز گفته:
    مدت عضویت: 1686 روز

    سلام به استاد عزیزم و سر کار خانم شایسته عزیزم و سلام به همه‌ی دوستان عزیزم

    سؤال اول:

    بستگی داره که اون موفقیت رو چه کسی کسب کنه، اگر اون شخص رو دوست داشته باشم و به نظرم انسان خوبی بیاد خیلی از پیشرفتش خوشحال میشم

    اما اگر از شخصی کینه داشته باشم و بهم بدی کرده باشه اینقدر از پیشرفتش ناراحت میشم و حسادت میکنم که حد و اندازه نداره

    در مورد جواب سوالم در قسمت بالا همین الان متوجه شدم که داخل دوره‌ی 12 قدم استاد گفتن که ما ظلم به خود داریم ولاغیر

    یعنی اگر کسی کار بدی رو در حق دیگری انجام بده، فقط اون بدی به خودش برمیگردد

    یعنی ظلم به خود

    نکته ایی که برام قابل توجه بوده این هست : زمانی که موفقیت انسانها رو میبینم و تحسین میکنم به صورت کاملا ناخودآگاه از اساس اون رو تو زندگیم میبینم

    اما زمانی که حسادت میکنم حتی اگر کاری شبیه کار اون طرف رو انجام بدم بازم شکست میخورم

    مثال:چندین سال پیش یکی از بستگان اومدن محصولات خودشون رو گذاشتن سردخانه که در موقع خوبی بفروشن من خیلی به این شخص بدبین و حساس هستم، به همسرم گفتم بیا تا ما هم محصول خودمون رو بزاریم سردخانه تا موقع خوب بفروشیم و سود کنیم

    اما چون با احساس خشم و حسادت این کار انجام شد

    نتیجه :چه سختی که واسه جمع آوری محصول کشیدیم و در زمان فروش هم کلی ضرر کردیم

    نمیدونم چرا این تجربه ها رو داشتم اما بازم نسبت به این چند نفر نمیتونم خودم رو کنترل کنم

    امیدوارم که بتونم از این فایل و از کامنت شما عزیزان نتایج مثبت بگیرم

    انشاالله که در پناه الله شاد، سالم و ثروتمند باشید.

    ارادتمند شما :سیما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مرتضی فتوحی گفته:
    مدت عضویت: 1578 روز

    سلام به دوستان بخصوص استاد و خانوم شایسته من خیلی وقته توی سایت هستم ولی نتونستم کامنت بزارم من دوره کشف قوانین زندگی رو گرفتم ولی نتونستم انجامش بدم شاید هنوز به اون لول نریسیدم ولی از فایل چگونه در آمد خود را در یک سال چند برابر بکنیم خیلی نتیجه گرفتم با خودم عهد بستم تمام فایلهای دانلودی را نگاه بکنم بعد دوره رو انجام بدم

    بریم سراغ تمرین

    من هر کدوم از دوستان و آشنایانم به موفقیت میرسند ذهن من به دنبال نکات منفی آنها میگردد و به من حس بی تفاوتی میدهد یا میگوید او این مشکلات را در زندگیش دارد چه فایده دارد موفق هست او که نمیتواند خوب استفاده بکند

    اسامی افراد موفق

    دوستم قاسم از لحاظ مالی موفق شده هست ولی چون زیاد دادگاه و پاسگاه میرود زهن من فقط همین بدی را میبیند و نکات مثبت خیلی انسان نترس و خیلی راحت با هر کسی معامله میکند و زیاد براش مهم نیست که طرف مقابلش چه شخصیتی دارد او شخصیت خودش را دارد

    یکی دیگه عباس او بدون هیچ چیزی به موفقیت مالی خوبی رسیده هست ولی باز هم ذهن من به دنبال ایرادهای ان شخص میگردد و به دنبال انکار موفقیت او

    من میتوانم با تمرین کردن و به نکات مثبت انها نگاه کردن به احساس خوبی به آنها برسم و از نکات مثبت آنها منم مسیرم را پیدا بکنم با نگاه کردن به موفقیت و تحسین آنها من هم آمید وار میشوم که منم میتوانم به موفقیت برسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    شهناز علی دایی گفته:
    مدت عضویت: 879 روز

    بنام خدا وبا سلام و درود بر استاد گرامی ..مریم بانو ودیگرهمراهان راه موفقیت.استاد چالش عالی بود و اینکه من قبلابیشتراحساس ناتوانی وحسادت داشتم نه اینکه الان صددر صد از بین رفته باشد ولی غبطه خوردن وحس حسادتم کمتر شده و از این موارد بعنوان یک الگو استفاده میکنم..جوانتر که بودم خیلی تلاش می‌کردم که از همکارانم موفق‌تر باشم و تلاشم بیشتر بود که از کسی عقب نمانم.طوری که در طول خدمتم چند بار معلم نمونه شدم در منطقه و استان ولی بعداز بازنشستگی زیاد تلاش نمیکنم و خود را بازنده و بی استعداد بی لیاقت ونا زیبا میدیدم .خوشبختانه چندتا از دوره های استاد را که تهیه کردم وآگاهی هایم بیشتر شده بهتر میتونم حسادت وغبطه خوردنم روکنترل کنم و از موفقیت اطرافیانم درسهای خوبی بگیرم و بعنوان الگو از اونها یاد بگیرم..عوامل بیرونی رو خیلی خوب شناختم وزیاد معتقد به عوامل بیرونی نیستم.سوال دوم رو کلی جواب میدم کلابه خانمهای دورو برم که رانندگی عالی دارند غبطه میخورم چون خودم ترس از رانندگی دارم ولی اونها رو تحسین وتشویق میکنم..کسانی که خانواده موفق‌تری دارند باعث ناراحتم میشدند ولی الان میگم هر کس در هر جایگاهی هست در جای مناسب خودش قرار داره ومن باید بیشتر تلاش کنم به طور خلاصه در راهی که قرار گرفتم با آموزشهای استاد امیدوارم بهتر هم بشوم آرزوی بهترینها رو برای همه عزیزان دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    علیرضا گفته:
    مدت عضویت: 2707 روز

    بنام خداوند یکتا.

    درود بر استاد عزیز،خانم شایسته و تمامی دوستان عزیزم.

    من چندین بار این فایل را گوش کردم و خیلی فکر کردم و نوشتم.

    خیلی دقت کردم و دیدم برای موفقیت خیلی افراد حسم بد میشه و برای برخی افراد خیلی خوشحال میشم.

    خیلی فک کردم و دلیلش را اینطوری حس کردم که چون خودم کارمند دولت هستم،افرادی که در قسمتهای دولتی دیگه ای که حقوقشون دو سه برابر حقوق منه استخدام میشن و میبینم که یارو چند صباحی بیشتر نیست که مشغوله ولی امکاناتی که بهش دادن و حقوقی که میگیره چند برابر منی که بیش از بیست سال کارمند دولت هستم هست،بشدت حسم بد میشه و اینجا یه حسی بهم دست میده که اصلا عدالتی وجود نداره.

    یه جورایی شاید کاری به طرف نداشته باشم و حسادت هم نکنم ولی از دولتی که مدعی عدالته خیلی شاکی میشم.

    نمیدونم چه باوری پشت این فکر منه.

    آخه جفتمون کارمند دولت باشیم و اینقدر تبعیض باشه از هر زاویه ای نگاه میکردم حس خوبی نداشت‌.

    ولی در عوض از موفقیت افرادی که کسب و کار شخصی دارن بقدری خوشحال میشم که اگه خودم اون موفقیت را بدست میوردم شاید اون قد خوشحال نمی شدم.

    حالا مثال میزنم.

    عباس:سالها بیکار بود و هیچ هدفی نداشت.

    فقط یه لیسانس برق اونم طی 7 سال گرفته بود و دستش تو جیب باباش بود.یهو رفت و استخدام پتروشیمی جنوب شد.اوضاع برگشت و حقوق و مزایای بالایی میگرفت و رفت و برگشت با هواپیما و هتل رزرو تو هر شهری مجانی و لاکچری.من سابقه ی بالایی داشتم و حس حسادت کردم و حس بی عدالتی. باهاش صحبت هم که میکردم فقط کلاس گذاشت و حرفی از نوع نگرش و باورهاش نگفت.

    حمید:

    با طی تکامل شروع به تولید یه سری قطعات کرد و شرکت تاسیس کرد و سانتافه خرید و خیلی وضع مالی عالی شد.من خیییلب خوشحال شدم و تقریبا ماهی یکبار میرم شرکتش و چند ساعتی از باورهاش و اهدافش و …میپرسم و باهم صحبت میکنیم و هر سری میبینمش تا چند روزی رو ابرا راه میرم.

    این برام الهام بخش کسب و کار شخصی شده که الان دو سالی میشه استارت زدم و نتایج هم اومده و درآمدم از کار شخصی بهتر از درامدم دولتیم هست و انشااله هدفم کنده شدن از کار دولتی و کار کردن با تمرکز روی کار شخصیم هست.

    همین دو مورد را میتونم مثال بزنم و مابقی تو دفتر خودمه که شخصیه.

    ولی ته کار متوجه شدم واسه افرادی که حسادت میکنم یه حس بی عدالتی یا از طرف دولت یا از طرف خدا دارم.

    مثلا حس میکنم یارو اصلا لیاقتشا نداشته و حتی ازشون پرسیدم و یجورایی مصاحبه کردم فهمیدم اصلا برای پول ارزش قائل نیست و پولدار ها را آدمهای وحشتناک میبینه ولی چندین برابر من پول وارد زندگیش میشه.بخاطر همین فک میکنم باعث شده حس کنم بی عدالتی وجود داره.

    به هر حال

    از همتون تشکر میکنم

    استاد خیلی با فایلهای شما حال میکنم.

    دوره هدف گذاری و ثروت یک که اوایل کار روی دی وی دی تولید کرده بودین را خریدم و هنوز گوش میدم.

    از همه دوستان عزیزم که مشارکت کردن هم سپاسگذارم.

    ممنون از همتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    Khaled گفته:
    مدت عضویت: 2533 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت استاد عباسمنش و دوستان عزیز

    من به سه تا از دوستانم اشاره میکنم

    یکی از دوستانم به اسم صادق که شاگرد مغازه به و بعد از سه سالی شاگردی یک مغازه کوچکی برای خودش زد و بعد از چند سال دیگه مغازه رو بزرگتر کرد و به خودش گفتم من میام پیشت چون حس میکنم مغازه خودم هستش و خیلی خیلی از ته دلم خوشحال بودم و لذت میبردم از اینکه تونسته مغازه خودش رو ارتقا بده (ایشون الان 28 ساله هستش)

    نفر دوم آقا عبدالله هستش که از نزدیک به ده سالی شاگردی میکرد و پنج سال پیش برای خودش مغازه زد تو روستاشون و خیلی خیلی خوشحال شدم و هر وقت میرفتم سمتش کمکش میکردم حتی چند ماه باهم کار کردیم و الان نزدیک یک سال هستش مغازه خودش رو از روستا به شهر آورده و یک مغازه دیگه هم زده و واقعا از ته دلم خوشحال شدم و حتی موقع هایی که میرم سمت بندر کنگ میرم کمک دستش (ایشون الام 31 ساله هستش)

    نفر سوم آقا محمد هستش که تا سال 98 به قول خودش هیچ انگیزه ای برای زندگی نداشت و از نیمه دوم سال 98 با جرقه ای که خورد تو زندگیش هدفش رو پیدا کرد و با تمام وجود ادامه داد و الان به یکی از افراد موفق تبدیل شده و همچنان مصمم و با اراده راهش رو ادامه میده و همیشه این شخص رو تحسین میکنم و تو زندگی خیلی بهمکمک کرده(ایشون هم الان 32ساله هستش)

    ایده هایی که به من دادن اینکه هر سه نفر رو هدف خودشون مصمم بودن با تمام سختی هایی که براشون بوده و از پیشرفت و مهاجرت واهمه ای نداشتن چون پایبند بودن مثلا اقا عبدالله تو کارش حتی با پدرش هم به قول معروف شوخی نداره به قول خودش دوست و خانواده جدا کار هم جدا .

    و بودن افرادی که موفق شدن و من در خودم احساس ضعف کردم نه اینکه حسادت کنم یا متنفر بشم بیشتر بحث ضعیف بودن خودم میدونستم که چرا من نتونستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    علیرضا روح اله گفته:
    مدت عضویت: 1788 روز

    به نام یگانه الله مهربان

    قبلاً هم به این موضوع فکر کردم خیلی زیاد

    یکی از باورهای مخرب و ترمزهای من حسادت و مقایسه خودم با دیگرانه، مدتیه که روی این موارد کار کردم و خیلی بهتر شدم ولی خوب نه

    حتی یادمه یه مدتی قسمتی از شکرگزاری روزانه م مربوط به اطرافیان و موفقیتهاشون بود

    به این صورت که کاملا آگاهانه در مورد موفقیتهای اطرافیانم مینوشتم و بابتش خدارو از جهات مختلف شکر میکردم، مثلا اینکه خدایا شکرت این یعنی برای منم ممکنه، یا اینکه خدایا شکرت مثلا فلان دوستم یه آدم موفقه و میتونم به دیگران پزشو بدم، یا اینکه خدایا شکرت داداشم به این ثروت رسید این یعنی دیگه دستش هر دقیقه پیش من دراز نیست و الی آخر…

    خلاصه که خیلی رو این ترمز کار کردم ولی مطمئنم که هنوز زیاد خوب نشدم

    الآن که استاد این فایل بینظیر رو گذاشت انگار یه تلنگر دوباره برای من بود که فراموش نکنم نقاط ضعف هیچ موقع کامل از بین نمیرن و همیشه باید رو اونا کار کنم

    پس از دیدن این فایل میتونم بگم ذهنیت من نسبت به موفقیت دیگران به خصوص اطرافیان چیزی بین ذهنیت محدود کننده و قدرتمند کننده است

    به این صورت که در برابر دستاوردهای دیگران عصبی،‌ مضطرب، نگران یا خشمگین نمیشم و احساس حسادت صددرصدی نمیکنم ولی از طرفی به جرعت میتونم بگم از ته دلم هم خوشحال نمیشم یا انگیزه نمیگیرم از موفقیت دیگران و این بدین معنیه که خیلی مسیر طولانی رو پیش رو دارم

    همین جا و از همین تریبون خداوند رو سپاسگزارم واسه حال خوب و موفقیت و سربلندی و عزت اطرافیانم چون میدونم این ذهنیت به من کمک میکنه و باعث میشه باور کنم برای منم ممکنه

    از طرفی هر چه اطرافیانم موفق تر باشن برای من بهتره

    الهی شکرت واسه وجود این استاد گرانقدر

    استاد گرام بسیار متشکرم از شما بابت این فایل پر از آگاهی و تمرین محور

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    اسرا عزیزی گفته:
    مدت عضویت: 1146 روز

    به نام خدا

    سلام استاد نازنین

    من قبل از اشنایی با این سایت پر از سود

    مثلا موفقیت یکی از نزدیکانو که می‌دیدم

    اولش حتی از نظر جسمی هم چند لحظه خشکم میزد که چرا این الان موفق شده ،چون اون شخص مورد علاقه من نبوده،انگاری که مثلا هرکسی که مورد علاقه من بود حقش بود موفق بشه ولی اگه کسی کوچیکترین ازاری به من رسونده بود(با باورای که خودم داشتم و باعثش بودم )

    اون شخص از نظر من لایق این موفقیت نبود

    یا حس میکردم که دیگه تموم شد رفت ،من جا موندم از موفقیت

    اما الان به محض شنیدن موفقیت افراد واقعا ذوق زده میشم و بهشون تبریک میگم ،تو ذهنم خیلی تحسینشون میکنم و افرین میگم ،دمش گرم که تونست واقعا لیاقتشو داره

    و میرم میپرسم که منم راهنمایی کنه

    الان خیلیی خوشال میشم از موفقیت افراد ولی بازم هنوز سر اینکه من همین که حسم خوبه کافیه و موفقیتی خاصی نمیخوام اذیت میشم

    باور لیاقت رو ندارم مث اینکه در بعضی موضوعات

    پیش خودم میگم اگه شد ،شد ،نشدم مهم نیستش

    خلاصه اینکه امیدوارم منم به این حد از افکار برسم که خودم لایق بدونم و درخواست کنم از پروردگارم

    ممنون استاد عزیز

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: