ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 59 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه













سلام درود به همه دوستان و استاد عزیز
من تا قبل شنیدن این فایل همیشه فکر میکردم که اره من اصلا تا حالا حسادت نکردم و همیشه همه رو تحصین میکنم و از پیشرفت بقیه خیلی خوشحال میشم و من چقدر ادم خوبی ام یا مثلا همین چند روز پیش یه دوستام بهم زنگ زد و گفت ماشین خریدم و وقتی بهم گفت من خیلی خیلی خوشحال شدم و بهش گفتم لایقش هستی ولی حالا که دارم فکر میکنم میبینم انگار ته ته ذهنم خیلی هم اینطوری نبوده
در رابطه با اطرافیانم بدون شک خیلی خوشحال میشم وقتی موفقیت اونارو میبینم برا اکثر دوستان هم همینطور ولی چیزی که برام خیلی جالب بود و متوجه این موضوع شدم وقتی داشتم این فایل رو گوش میکردم این بود که من شاید حسادت نکنم به همه (اونم شاید با این فایل شک کردم به خودم) ولی چیزی رو که مطمعن شدم و پاشنه آشیلم بود و خبر نداشتم ازش این بود که من ذهنم زیر بار موفقیت دیگران نمیره و همیشه سعی میکنه موفقیت دیگران رو که میبینه براش یه بحونه ای بیاره و هی بگه حالا درسته فلانی مغازه زد فلانی ماشین خرید فلانی اینجوری شد فلانی موفق شد ولی همش شانسی بوده یا الکی الکی اینجوری شد یا این باباش بهش کمک کرد یا اصلا فلانی رو چه به این حرفا یا بعضی اوقات حالا اگه ندیدی فلانی شکست بخوره
یچیز دیگه هم متوجه اون شده بودم این بود که من اصلا نمیخوام رابطه های عاشقانه قشنگ و زییای دیگران رو تحسین کنم و قبول کنم که بابا ببین دارن چقدر قشنگ و عاشقانه باهم زندگی میکنند و شادن و چه حال خوبی دارن در کنار یکدیگه حتی رابطه شما استاد با مریم خانوم عزیز ولی از وقتی اون فایل بی نظیر چرا با وجود تلاش های فراوان به خواسته ام نرسیدم قسمت 2 رو دیدم و متوجه این کد مخرب شدم حسابی دارم روش کار میکنم
در رابطه با قسمت دوم این فایل زیبا هم:
1_پسر خاله من برای چندمین بار ماشین بنامش دراومد و چند ماه پیش هم مغازه خودش رو خرید و همینطور یه خونه هم خرید من اولش خوشحال شدم ولی بعدش گفتم ببین باباش چقدر داره کمکش میکنه ها و چقدر هم خوش شانسه هرچی هی ماشین مینویسه داره در میاد
2_ دوست خودم که داره کافه میزنه و چند ملیارد تا حالا خرج کرده اولش خوشحال شدم که بلاخره استارت یه شغل رو زد ولی دوباره گفتم اینم باباش اگه نبود معلوم نمیشد که سرنوشتش چی میشد و حالام الکی الکی داره کافه میزنه پولاشو نابود کنه
3_دختر دوست مادرم چند ماه بود که داشت مربگیری بدنسازی اموزش میدید و کلاس میرفت و دوره میرفت یهو مادرم گفت از من پول قرض کردن و دنبال یه باشگاه هستن شاید اولش خوشحال شدم ولی دوباره این ذهن چموش من اومد و گفت چرا یه دفعه الکی الکی این باشگاه زد اصلا هنوز این تجربه مربیگری خاصی نداره اصلا این دختره هنوز تو جامعه وارد نشده که با مردم سر و کله بزنه و حالا حتما جمع میکنه
در صورتی که یکی نبود بگه اخه پسر خوب تو چیکار به زندگی مردم داری برو کار خودتا بکن و براشون ارزوی موفقیت بکن
در رابطه با قسمت سوم این تمرین:
الان هرچی دارم فکر میکنم میبینم بابا این بندگان خدا چقدر تلاش کردند چقدر رو هدفشون متمرکز بودند بدون شک با پشت کار اینها از هر راه دیگه میرفتن موفق میشدند
اصلا نمیخواستم انگار ببینم که پسر خاله من هم کارمند بود هم وقتی که تعطیل بود و کارخونه نمیرفت کار کنه بیرون مشغول کار ازاد و ساختمونی میشد و همیشه حالش خوب بود و اصلا گوشش بدهکار حواشی خوانواده و جامعه هیچوقت نبود و یبار من ندیدم انرژیش بد باشه و خیلی خوانواده دوست بود و بسیار صادق و درست کار که همه تو خاندان روش قسم میخوردن
انگار اصلا نمیخواستم ببینم که دوستم با اینکه بسیار وضع مالی خوبی دارن ولی بخاطر شغلش رفت تو یه کافه شاگردی کرد کلی دوره رفت و تلاش کرد در صورتی که اصلا نیازی بکار نداشت ولی انجام داد و اونم اتفاقا خیلی انسان خوب و خوش انرژی و حلال خوری بود
و همینطور دختر دوست مادرم که نمیخواستم متوجه بشم که بابا یه دختر همسن خودم یعنی 23 ساله بدون داشتن پدر و کمک خوانواده (مادرش هم کارمند بود) و بدون داشتن سرمایه اولیه زیاد(فقط با 200 ملیون شروع کرد) و بدون داشتن رانت و کمک از بیرون و همینطور اصلا روابط عمومی بالایی هم نداشت و یا ظاهر خیلی خاص و … فقط فقط فقط با ایمان و بدون داشتن ترس از اینکه چی میشه و رفتن چندتا دوره ساده مربیگری باشگاه زد و الان داره نزدیک به ماهی صد ملیون در میاره و اونم اتفاقا انسان پر تلاش و خوبی بود
واقعا استاد بقول شما هرکی در هر جایگاهی که هست اتفاقی و الکی نبود
واقعا ممنونم از شما بخاطر این فایل های بی نظیر من که دارم معجزه رو هر روز تو زندگیم میبینم
شما بی نظیرید استاد
سلام سلام ب شما استاد خوبم و مریم بانوی عزیزم
امروز 1402/11/13
ی سوالی برام پیش اومد،واردسایت شدم تا قسمت جستجو رو بزنم و سوالمو بپرسم ک با فایل جدید استاد مواجه شدم،دیدم رنگ لباس استاد تغییر کرده ،گفتم احتمالا فایل جدید هست،
چندبار عنوان فایل رو خوندم تا بتونم برا ذهنم تجزیه اش کنم(خنگ نیستما ولی گاهی اوقات باید ی جمله رو تکرار کنم تا دستوپای ذهنم ازینور و اونور جمعش کنم)
سریع رفتم دفترتمارینمو با مدادم آوردم و نشستم،ومتنو میخوندم و مطالب مهم و مینوشتم،
فایلو دانلود و بعد از سایت خارج شدم و گوشمیکردم ومینوشتم،آخرفایل وقتی استاد تاکید کردن مثل همیشه ک درخوده،قسمت نظرات سایت مشارکت داشته باشین،
گفتم میرم تو سایت مینویسم هرچند،نوشتن درموردیکنفر همچین برام خوشایند نیست حتی در مورداحساسم باکسی هم صحبت نکردم ولی گفتم اینجا مینویسم،
یکی دونفری هستن ک میتونم برم ازشون سوالامو بپرسم ولی یکی دیگه ن نمیشه،ولی بااینحال باگهای ذهنیمو میدونم ولی بازم میخاد ک بیشتر روی ذهنم کار کنم،(برای تعمیر ذهنیت خراب باید داروهای استادو تزریق کنم،ک اونم فعلا امکان تهیه داروهای تجویزی استاد نیست)
بریم سر جواب تمارین….
حجت خواهرزاده ام هست،ازینکه جرات کردواستعفا داداز شغل دولتی وبعدمهاجرت ب شمال کشور کرد،من برای رفتنش ازین شهرخیلی خوشحال بودم تحسینش میکردم واقعا،و براش دعای خیر کردم و آرزوی موفقیتش در زمینه کارو خانوادگیش داشتم و دارم،چون شخصیتی داره ک ب همسر و خانواده اش و زندگیش خیلی اهمیت میده و در اولویت هست براش،من شخصیتشو دوستدارم،مقتدر در کلام و کارش و هدفاش،با برنامه ریزی پیش میره،الهی هرکسی هرجای دنیا ک هست و برای هدفاش و خانواده اش مقتدرانه قدمی برمیداره موفقتر بشه،و خداوند حفظشون کنه….آمین..
ایمانشو تحسین میکنم شاید اول مهاجرتش کموکاستیایی داشته ولی بازم موندگار شد و کم نیاورد،شاید با مخالفتهایی مواجه شد ولی هدفاش و خانواده اش براش مهم بودن،
قسمت دوم سوال،احساسم ب شخصیت ایشون،روابطشون باهمسرشون عالیه و احترام خاصی بینشون هست
احساس خیلی خوبی دارم،دوستش دارم از صمیم قلبم،برام ی الگوی واقعی هست،متکی ب پدرو مادرش نیست تکیه ب مال پدر نکرده و خودش تلاش میکنه،پشتوانه وتکیه گاه محکم خانواده اش هست،مقتدرانه و مردانه وار عمل میکنه و اجازه نمیده کسی در حریم شخصی و خانوادگیش پا بزاره،
جوری مصمم رفتار میکنه ک هیچ احدی جرات حرف نامربوط زدن در مورد خودش و خانواده اش و حتی شغلش نداره،ب حرفا و نگاههای پشت سرش اهمیتی نمیده،مثبت اندیش و در لحظه زندگی میکنه مهربونه و شوخ طبع،باکلاستر و فهمیده تر رفتار میکنه هرچند درهمین شهر کوچیک هم ک بودن سوای مردم شهرم افکار و رَویه دیگه ای در زندگیش داشت ولی مهاجرت ب شهر پیشرفته تر،پیشرفته ترت میکنه چون باافکارِ رشد و بهبودی مهاجرت کرد،احسنت ب ایشون..
در قسمت بعدی سوال..از چ زاویه ای ب موفقیتهای این افراد نگاه کنم ک باعث میشود…….
جواب..بیشترین تمرکزم و بذارم روی خودم و ب خواستهای درونی و شخصی خودم رسیدگی کنم افکارمو از لحاظ اصلی و فرعی تجزیه و تشخیص بدم،شادباشم و در لحظه زندگی کنم(روابط دلگرم کننده ای ندارم،دوره شیوه حل مساعل زندگی رو تازه تهیه کردم و دارم گوش میدم )برگردیم تو مسیرجواب،برنامه ریزی داشته باشم و خودم رو درهرشایط احساسی و روحی ی جسمی مجاب ب انجام هدفهای روزانه بکنم،اقتدار در کلام و رفتارم و نیاز ب تلاش بیشتری داره ک ب اون حدبرسم،انجام دادن کارها و ب تعویق نندازم،(ازینکه تکیه گاه خانواده باشم و اجازه ندم کسی تو زندگیم دخالتی داشته باشه رو هستم و دارم)مثبتهای زندگی رو میبینم در هر شرایطی( ولی اقدام ب عملم کمه،)
سوال دوم ازین بخش،چ درسهایی میتوانم از مسیربگیرم؟،جواب…فوکوس ب خودم و اقدام ب عمل و تمرکزم و ایمانم و رشد بدم و پا روی ترسهام بذارم و باورهای مخرب و برداشتن سنگ بزرگی ک از ورود رزق و روزی و ثروت جلو گیری میکنه پیدا کنم،(فعلا ک امکان تهیه دوره های ثروت1-2-3استاد رو ندارم،ولی از همین دوره های فعلی(شیوه حل مساعل زندگی و قانون سلامتیو فایلهای رایگان استاد)رو دارم استفاده بهینه بکنم عالی پیش میرم..
نفر دوم،شخصیه ک بهش حس خوبی ندارم،برخلاف رفتارهایی ک داره و من پسند نمیکنم،ولی مواردی داره ک قابل تحسین هست،
(همسر دوم شوهرم)
درزمینه خیاطی،آرایشگری،بافتنی،سررشته داره وازهمون ها داره کسب درآمد میکنه و خیاطی رو از زمانیکه وارد زندگی من شد شروع کرد86_87،کاری ندارم کارش خوب بود ی بد،ولی همینکه تونست ازهمون مهارت دستوپا شکستش پول دربیاره قابل تحسینه،من وقتی بهش فکر میکنم حسم ب خود شخص بدنمیشه ولی رفتارهایی میکنه ک دقیقا برعکس من هست ک باعث چندشم میشه،ولی ی حسادت ریزی دارم اون ته دلم،ک چطوری اون داره درآمد کسب میکنه و میتونه مشتری جذب کنه و من با مهارتی ک دارم و ب جرات میتونم بگم خیلی دیرتر ازیشون من مهارت خیاطی رو کسب کردم ولی هنر(گلدوزی ،روباندوزی،آشپزی،رو از قبل داشتم و همینطور روابط عمومی هم خیلی خوبه )ولی نسبت ب ایشون نمیتونم جذب مشتری داشته باشم،با کار کسی کاری ندارم و از افراد فضول بشدت فراریم،بقول معروف سرم تو لاک خودمه،ولی مطمعنم ک سنگ بزرگی،(بنام باوراشتباه )روی روزنه ورود ثروت و برام بسته،بااینکه هم جرات حرکت دارم ویجورایی ترسهامو پیدا کردم(جدیدا)ولی قدرت عمل ندارم (((((داعما ذهنم ب تعویق میندازه،))))))
سعی کردم خودم و شخصیتم و رشد بدم برخلاف شخص سوم زندگیم،
ولی ی باگی جدیدا پیدا کردم (ی پام روی پدال گاز هست و ی پام روی پدال ترمز)و انتظار دارم ماشینم حرکت کنه.
بریم ب جواب بخش اول از سوال،از چ زاویه مثبتی…؟؟ البته فکر میکنم ک دوتا سوال یکجاجواب داده میشه..
جواب…
من فهمیدم ک ته دلم از لحاظ مالی ب همسرم وابسته هستم دلم گرمه ک همسرم هست و هرجاییک کم بیارم میتونم از همسرم بگیرم،ولی ایشون هرچند ک از همسرم پول میگیرن بازم تونستن از مهارتاشون پول دربیارن،من باید دلی کنده بشم از همسرم تا بتونم روی پای خودم بایستم(فقط وابستگی مالی دارم ب همسرم)و این باگ یا پاشنه آشیلی هست ک جدیدا پیداش کردم ک باید در قسمت نظرات شیوه حل…بذارم و اینجا زیاد در موردش توضیح نمیدم،
روابط عمومیم ک خوبه و بیشتر قسمت مثبت افراد رو میبینم و بهشون میگم(کتاب آیین دوستیابی)دیدگاهم رو نسبت ب آدما عوض کرد و دوستداشتم خاطره خوبی،ازخودم در ذهن ی انسان بجا بذارم،پا بذارم روی ترسهام و عمل کنم هرچند ذهنم اما و اگر بیاره،،
امیدوارم ک تونسته باشم درست تمریناتمو انجام داده باشم
متشکرم استاد ک بازم غافلگیرمون کردین..
در خدا آرام و ثروتمند باشید
سلام
الهی من قربون سایت شما بشم
کیف کردم،، لذت بردم و مثل بچه ها خندیدم
وقتی این فایلو روی سایت دیدم
اتفاقا
چندین نفر از اطرافیانم در چند روز گذشته
راههایی را برای بدست آوردن ثروت و موفقیت
شروع کردن و از من بعنوان صاحب تجربه سوال کردن
اولا که خیلی خیلی خوشحال شدم و هر تجربه و فکری که به ذهنم میرسید بهشون گفتم
چندتا مثال میزنم، شاید بکار شما هم بیاد
سبحان ،
کارمند دوسال قبل خودم، که تقریبا تمامی کار فروش تلفنی رو خودم بهش آموختم
و الان یه شرکت ثبت کرده و مراحل فعال کردن شرکت داره انجام میده و با هم قرار گذاشتیم هرروز ساعت 6 صبح بیکدیگر صبح بخیر بگیم و یه چند تا جمله قشنگ با هم ردو بدل کنیم
حسین،،، پسری که 15 سال قبل بعد از پایان دانشگاه، اومد کنار دست من نشست و کار فروش تلفنی، آهن و آموخت و مدتها مدیر فروش شرکت خانوادگی خودشون بود و با قدرت 2 سال قبل تصمیم به ایجاد یک شرکت جدید کرد و ما همه حمایتش کردیم
و تمامی کارهاش رسمی و قانونی انجام میشه و الان 4 تا کارمند فعال و عالی داره و با قدرت
در حاله پیشرفته و من همیشه از همصحبتی و مشورت با هاش لذت میبرم و با همه وجودم
هر کاری بتونم براش انجام میدم تا موفقیتهای بیشتری کسب کنه
روز 12 بهمن مراسم افتتاح اولین کارخانه
آهن زنگ نزن ایران در بندر عباس بود، که متعلق به یکی از شرکتها و افرادیست که من همیشه بعنوان افراد، محترم، متشخص و تحصیلکرده حوزه فولاد ازشون نام بردم
و با همه وجودم دلم خواست در این پروژه بزرگ و خاص مشارکت کنم
و چون ارتباط مستقیم نداشتم از یکی از دوستانم در خواست کردم یه جلسه بزارن
تا حضوری بهشون تبریک بگم و آمادگی خودمو بابت فعالیت در سازمانهای فعال و هدفمند این عزیزان اعلام کنم
و همزمانی فایل شما با این افکار و اعمال من
چنان شوق و ذوقی در وجودم ایجاد کرد
که تصمیم گرفتم با قربون صدقه شدن، دیدگاهم و آغاز کنم
شکر گذار خداوندم که در طول زندگیم شاهد پیشرفتها و موفقیتهای دوستان و همکاران و…. هستم
آخ،. یه چیز مهم
من فقط به فقط وقتی حسادت میکنم که میبینم یه شخصی چند زبان صحبت میکنه
دلم میخواد تیکه تیکه بکنمش، از داشتن اینهمه توانایی
مثل سمیرا، دوست خودم که مدرس زبان انگلیسی، آلمانی هم آموخت تا بتونه مهاجرت کنه،،
خدا منو به راه راست هدایت کنه
دوست دارم استاد
دوست دارم مریم خانم
دوستون دارم همه بچه های عباسمنشی
به امید شنیدن و دیدن موفقیتهای همتون
خداحافظ
به نام خدا
سلام خدمت استاد و دوستان عزیزم
پاسخ به سوال اول
اگر نزدیکان من به موفقیت برسن احساس نفرت میکنم از طرف بدم میاد از اینکه اون موفق شده من نتونسم یجوری انگار اون بخش نامناسب وجودم که بالا میاد من از اون بخش فراریم
یه جور حس کینه تنفر که چقدر این دنیا نامرده من رو خودم کار میکنم یکی دیگه موفق میشه
احساس عجله و بدو بدو زود باش توهم تمرین کن که از طرف بزنی جلو تو برتر باشی
حس اینکه انگار اون شخص نفر اول بودن جمع یا فامیل یا دوستان رو دستش گرفته بخاطر همین سرزنشش میکنم تو درونم و بعد کلی خودم تحقیر میکنم که فلان فلان شده تو چرا نتونستی ببین فلانی که هیچی حالیش تونست تو چقدر خنگی نفهمی گیج حقته که رشد نکنی
یه جنگی در من شکل میگیره که چرا برای اون میشه برای من نمیشه پس من ادم بدرد نخوریم پس من بی ارزشم احساس بی مصرف بودن احساس بیخودی هیچ کاره بودن میکنم
مخصوصا اگر سنش از من پایین تر باشه که اصلا دیوانه میشم کلی حالم بد میشه که ببین چقدر راحت تو سن پایین توسنته اما تو چی باید پدرت بیاد تو که دیگه نمیتونی مثل اون باشی برای تو نمیشه یا سخت میشه
برای انجام کارهام میرم کتابخانه اونجا یه سری دانش اموز پشت کنکور هستن یه روزی دیدم حالم بده نشستم ریشه یابی مردم که دلیل رو جویا شم دیدم دارم به اون بچه ها حسادت میکنم تو ذهنم کلی بهشون چرت و پرت میگم یه جنگ عجیب غریبی شکل گرفته بود جالبه اونا هم رفتارشون با من فرص میکرد انگار حس میکردم دارن بهم بی احترامی میکنن و من بیشتر حرص میخوردم بیشتر حس کینه و حسرت بود که اره اینا ببین چقدر راحت میخونن چقدر راحت خانواده هاشون حمایتشون میکنن اما تو چی بی چاره هیچ کدوم از این شرایط هارو نداشتی
تو محل کارم هستن همکارانی که جایگاه کاریشون خیلی بالاست وقتی پیششون بودم دیدم احساسم بده دلیل رفتار رو جویا شدم دیدم اوه چه خبره کلی سرزنش تو ذهنمه که احمق تو با اینهمه تلاش چرا نمیرسی به این جایگاه حالا این هیچی از اون طرف کلی بیزار شدم میخواسنم بزنم صورتشو بیارم پایین اینقدر که کینه داشتم احساس میکردم جای منو گرفته احساس میکردم من باید اونجا میبودم و ایشون حق من رو خورده باز جالبه که وقتی باهاش ارتباط میگرفتم بخاطر این گفتگوهای داغونم نزدیک من نمی اومد باهمه رفیق میشد جز من و من هی بدتر شاکی میشدم میگفتم ببین این بی لیاقت چه جایگاه مفت و مجانی کسل کرده این با اینهمه بی لیاقتی داره کیف میکنه حالا من چی هیچی باید دهنم مسواک شه حالا وقتی برسی کردم دیدم اون شخص بسیار روح لطیف و خودساخته داره بک گراندو برسی کردم دیدم که اقا تازه کمشه اون جایگاه امان از این حسادت و کینه
یه مورد دیگه که ناراحت میشم احساس میکنم جای من رو گرفته یا جا دیگه برای رشد من نیست انگار ایشون رفته طبقه دهم کل اونجارو صاحب شده
مخصوصا من کسی رو که می بینم تو رابطه ش موفقه بیشتر حسادت میکنم کلی میام مقایسه میکنم که اون چی داره که من ندارم در حین مقایسه کلی اول خودم رو سرزنش میکنم بعد طرف رو حالا باز خداروشکر جلوی این همه مقایسه رو گرفتم خیلی کمتر شده
کسی اگر تو بحث مالی موفق شه اصلا بدجور شاکی میشم تمام صدا ها و اون نجوا ها که از کودکی کوبیده شده تو سرم بالا میان اره تو بی عرضه ای ناتوانی پس کی میرسی ببین اینا رسیدن تو جا موندی دیگه کارت تمومه دیگه نمیتونی رشد و پیشرفت کنی دیگه جا برای تو نیست خدا هم دیگه تورو از یاد برده
معلوما منطق هایی میارم که به خودم ثابت بکنم که طرف دروغ میگه موفق شده اصلا مگه میشه ادم موفق باشه
یا مثلا چیزهای دیگه رو ربط میدم به موفقیتش مثلا باباش پول داده تو شرایط خوبی بوده از بچگیش یا پدر مادرش تو سن کم گذاشتنش پای کار ، خدا بهش رو کرده شانس اورده تو زمان خوبی کارشو شروع کرده ، از بچگی دنبال اون کار بود ، میدونی چقدر زجر کشیده تا به اینجا رسیده من حاضز نیستم زجر بکشم ، کلا خانوادگی موفقن ، بابا ک موفق باشه فرزندشم موفق میشه اینا طایفه ای موفقن ما که بابا داغونیم کلا
استاد این روزا از خودشناسی به جایی رسیدم دیگه ترسیدم از اینهمه حجم نواقص و ایراد ها دیگه عملا احساس ناتوانی میکنم در برابر افکار و رفتار هام و فکر میکنم این کار باعث شده من تسلیم تر شدم مخصوصا که باعث شده کمتر خودم و دیگران سرزنش قضاوت توهین تحقیر کنم
وقتی شخصی به موفقیت می رسه با همه قلبم برای آن فرد خوشحال می شم ، حتی با صدای بلند آن رو مورد تشویق و تحسین قرار می دم و کاملا با شادی آن شادی می کنم. اما اگر بخ ام خیییییییلی دقیق و سختگیرانه خودم رو بررسی کنم از خودم دلگیر می شم که چرا انقدر که باید تمرکز ذهنی ام رو نزاشتم روی هدفم و زمان هام رو با افکار بیهوده تلف کردم و هنوز خیلی فاصله دارم تا آنجای که می خوام باشم … و البته بعد از یکی دو روز خودم رو جمع و جور می کنم و دوباره شروع می کنم به تمرکز روی اهدافم و همه سعی ام رو می کنم تا دست از ذهنیت ایده آل گرایانه ام بردارم ، به این معنا که یه کاری رو یا باید خیییلی خوب انجام بدم یا اگر نمی تونم بدون نقص انجامش بدم کلا بی خیالش بشم … در واقع سعی می کنم حتی اگر ضعیف اما انجامش بدم و در خودم این تمرین رو داشته باشم که هر روز فقط یه کم بهتر انجامش بدم و البته بارها و بارها این چرخه برام تکرار شده … و البته هر چه زمان بیشتر می گذره موفقیت افراد بیشتر به من باور رسیدن رو می ده ، که اگر آن تونسته حتما من هم می تونم.
بنام الله، تنها قدرت کیهان
درود و سلام بر استاد عباس منش بزرگ و سرکار خانم شایسته عزیز، و سلام بر خانواده بزرگ عباس منش.
این هم یکی از فایل های تفکر برانگیز و آگاهی دهنده، فایلی که ذهن ما را، باورهای ما را به چالش میکشد. وقتی که به این فایل باارزش گوش میدادم، فهمیدم که چه باورهایی پشت نگاه من خوابیده و من اصلا خبر ندارم. تازه می فهمم آقا اونجا که از موفقیت یکی از نزدیکان، احساس ناتوانی و بی عرضگی می کردم بخاطر باورهای محدود کننده بود. استاد، عجب به نکته ارزشمندی اشاره کردید: باورها به نحوه ی نگاه ما جهت می دهند. ردپای باورها، پشت طرز نگاه و نگرش ما.
استاد، از اینکه ما را وادار به فکر کردن و شخم زدن ذهنمان می کنید و از اینکه این آگاهی ها را با ما به اشتراک می گذارید، از شما ممنونیم و خدا را سپاسگزاریم.
برایتان سلامتی و خوشبختی بیشتر آرزو میکنم.
سلام و عرض ادب خدمت استاد متوکل و مومن و دارای قلب مطمئن
استاد اول سپاسگزار خداوند هستم
بعد سپاسگزار شما هستم از راه دور دستتونو میبوسم از این که با جون و دل خیر مارو میخاهید حتی پولی گردن دوره هاتون هم برای نفع خودمونه
با صداقت میگم اولین موفقیتی ک در فامیل ب من حس بد میده
موفقیت پسرهای یکی از اقوام بود که اولین ماشین شاسی بلند در فامیل رو خریدن
دومیش موفقیت یکی دیگر از پسرها برای راه اندازی کسب و کار خودش ک گویا خیلی هم پربرکته
همیشه ایم شعارم بوده کهیچ پوقع حسودی نمی گردم و حتی میگفتم ک فامیل پولدار خیلی منو خوشحال تر میکنه تا فقیر
در واقع الان هم همین نظر رو دارم
اما چیزی ک احساس بد بهم میده اینه که شاید فک میکنم من خیلی بیشتر از اونا تلاش کردم و هنوز نرسیدم و یا شاید به این فک میکنم ک من عقب افتادم ک این هم همش ب خاطر رفتار نادرست والدینم بوده باهام ک همیشه خواستن در همه چیز من اول باشم
البته که خداروشکر چون من بهترین والدین دنیارو دارم
اما خداروشکر با شروع دوره 12 قدم این حس حسادتم خیلی کمتر شده و تبدیل شده به تحسین افراد و فکر به این که من هم میتونم همچین پیشرفتی کنم تازه این که هیچی نیس در مقابل پیشرفت های من در بعدا
با این باور درستی ک از 12 قدم یادگرفتم که همه ما انسان ها یک سیستم عصبی فکری درایم و این از عدل خداونده
و این یعنی من هم میتوانم ب موفقیت هایی ک بقیه افراد رسیدن من هم برسم
و این باعث میشه ک اون فرد رو تشویق کنم و اینو بدونم ک من نمیدونم اون ج کارهایی کرده ک لایق همچین زندگی شده و دارم سعی میکنم تو کار خدا دخالت نکنم و تمرکزم رو بزارم روی خودم چون من جوری میتونم پیشرفت کنم با کمک خدا ک این موفقیت های کوچک اصن در نظرم نیان
درس هایی که میتونم بگیرم این که این افراد چقدر پیشرفت کردن کسانی که تا همین چند وقت پیش تو رویاشون هم جرات فکر به ماشین خوب رو نداشتن
این که چقدر یک انسان ب لطف خدا میتونه تغییر کنه و زندگیش تغییر کنه و من هم از خدا پیشرفت رو بخام
درس هایی که از موفقیت این افراد میتونم بگیرم
این ک این افراد از نقطه امنشون بیرون زدن و با این که خیلی سخت بود براشون زندگی دور از خانواده ولی تسلیم نشدن و الان وضع زندگیشون تغییر کرده
درس دیگر این که این افراد به حرف مردم اهمیت ندادن که واقعا جای تحسین داره این رفتارشون و بهای موفقیت رو پرداخت کردن از این که بهشون میگفتن تو رو مثلا پدر من ب موفقیت رسوند و اون ها ساکت بودن
این درس ک وقتی یک نفر برای اولین نفر حرکت میکنه و موفق میشه بقیه افراد هم ب این باور و خواسته میرسن ک من هم میتونم و اون ها هم پیشرفت میکنن و این باعث رشد این جهان میشه
درس این که اگر حرکت کنم حتی اگر هیچی بلد نباشم دست های یاری خدا میان و اونا میشن زبان من دست من پای من و برام همه کاری میکنم بدون هیچ نگرانی خاصی اینجاس ک میگه آیا من برای بنده ام کافی نیستم
استاد سپاسگزارم واقعا میدونم کلی تغییر میکنم بعد از نوشتن این کامنت
گل رز آبی کمرنگ ک لبه هاش پر رنگ تره تقدیم وجود پر برکت شما استاد
سلام خدمت استاد عزیز و ممنون از لطفتون برای این سلسله فایل اموزشی،من بیشتر اوقات ناراحت میشم از اینکه نتونستم به نظر خودم اونقدر که نیازه موفق بشم و با توجه به احساسم تفاوت داره مثال وقتی اطرافیانم زمانی که من در نگرانی هستم موفق میشن ذهنم شروع میکنه از ناتوانایی هام میگه و اینکه نتونستم از پس ذهن نجوا گرم بر بیام و اینکه نتونستم هنوز موفق بشم در صورتی که میدونم باید متحد باشم و باور هامو تغیر بدم در کل مثل این میمونه میدونم موفقیت چه مسیریه ولی نمتونم در اون مسیر ثابت قدم باشم،یه روز از صبح بلند میشم و متحدانه روی ذهنم کار میکنم و شب نا امید که نتونستم از پس نجواها بر بیام میخابم،و یک سوال همیشه تو ذهنم مونده استاد چقدر مهمه که هر لحظه فقط در باره نکات مثب و باور ها توی ذهنم صحبت کنم
و یه نکته من واقعا خیلی خوب ذهنمو کنترل میکردم واتفاقات رقم میخورد ولی تو این مدت گیج شدم که چرا با وجود اون همه درک خوب العان به سادگی رها میکنم و بر میگردم به شیوه روز مره
به نام رب العامین
سلام و صد سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته عزیزم
میخواستم این تمرین رو در دفتر خودم اجرا کنم ولی برای نشان تعهدم به این سلسله آموزش ها در سایت درج میکنم…
قبل از هر چیز بگم که کاملا منطق این صحبت که می فرمایید اگر ما تمرین و اشتیاق نشون ندیم شما انگیزه ای برای ادامه این برنامه ندارید رو درک میکنم، من مدرس در حوزه نرم افزارهای گرافیکی و اداری هستم وقتی هنرجو و شاگرد تمرین مورد نظر رو انجام میده با همه وجود لذت میبرم که اولا مفهوم رو درک کرده و اشتیاق دارم که همه دانسته های خودم رو بهش منتقل کنم و همیشه در کلاس هام گفتم که انرژی شما برای انجام تمرین داره به من میگه که استاد من آموزش تو رو درک کردم و مایلم که بیشتر یاد بگیرم.
بریم سراغ پاسخ به سوالات
سوال اول:
موفقیت صبا خواهرم در حوزه پیدا کردن شغل و خود سازی و کسب درآمد: از صمیم قلبم خوشحال شدم و خدا رو شکر کردم.
– موفقیت فاطمه خواهرم در قبول آزمون زبان در ترکیه و ارتباط با افراد موفق و ثروتمند: خیلی خوشحالم از این بابت و بهش افتخار می کنم.
– موفقیت برادرم محمد در داشتن یک زندگی آرام و شاد در کنار همسر و دو فرزند دخترش: احساس آرامش و آرزوی تداوم این شادی و خوشبختی رو دارم.
– موفقیت همکارم به ارتقا سمت مدیریت: بی تفاوت بودم و بعضا اصلا این سمت رو هم خیلی مهم نمیدونستم اگر بخوام حقیقت رو بگم حسادت باعث بی تفاوتی در من میشه…
– موفقیت همکار دیگرم در کسب پاداش از سمت ریاست : حس حسادت و بی تفاوتی
-موفقیت دختر داییم در داشتن یک زندگی شاد و فرزندان موفق: احساس خوبی دارم و براشون خوشحالم
-موفقیت زینب در کسب درآمد بالا و گرفتن مدرک دکتری: خوشحالم و براش بهتر از این میخوام
-موفقیت مریم در پیدا کردن شغل پردرآمد و داشتن تفریحات و امکانات خوب: خوشحالم و از دیدن این وضعیت از نزدیک حس خوب میگیرم
-موفقیت رئیسم در اضافه کردن شعبات زیاد در حوزه های مختلف و کسب درآمد های بسیار بالا: احساس افسردگی و نا امیدی از تواناییهای خودم
در کل در حوزه شغل و مهارت خودم نسبت به موفقیت های دیگران: حسادت و افسردگی و از دست دادن اعتماد به نفس در مورد تواناییهای خودم رو به شدت احساس می کنم.
پاسخ به دو سئوال مرحله سوم واقعا برام سخته: نمیدونم چطور باید الهام بگیرم تا به خود باوری برسم
نمیدانم چه مسیری رفتند که به این موفقیت رسیدند و اگر شاهد دیدن مسیر موفقیت بعضی از آنها باشم انگیزه لازم برای طی کردن مسیر آنها رو ندارم…
به نام الله یکتا
سلام استاد عزیزم
من وقتی میشنوم یکی از اقوام به ثروت یا موفقیت رسیده ناراحت نمیشم همیشه هم میگم دمش گرم زحمت کشیده…
اما وقتی با کسایی که تو شرایط یکسان هستم مثلا افرادی یه شغل داریم و یه شرایط رو داریم موفقیتشون رو میبینم دلم میخواد منم به اون مرحله برسم ناراحت نمیشم از اینکه اون داره رشد میکنه ولیمه حس سرعت و سریع باش تو هم باید به این نقطه برسی بهم دست میده که باعث میشه استرس بگیرم
خدا رو سپاسگزارم به خاطر شما و این سایت الهی
خداروشکر که نظرم رو نوشتم