این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-02 01:26:012025-10-20 10:27:22ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و مهربونم و دوستان هم فرکانسم
من امروز وارد سایت شدم و طبق عادت نشانه امروزم رو میخاستم ببینم چیه و گوش بدم فایلی ک هدایت شدم بهش رو
و همین فایل عالی واسم اومد
خداروشکر میکنم ک من رو هدایت میکنه هرلحظه و از شماهم بابت این فایل عالی و زیبا سپاسگذارم
جواب :
اتفاقا همین امروزمتوجه شدم ک یکی از همکارانم یک خودرو لاماری سال خریده و با اینکه اونم کارمند هست
و من این رو ک متوجه شدم خیلی اول خوشحال شدم بابت این موفقیت و دوم اینکه با خودم گفتم ببین حدیث این یک الگو هست ک در جهان فراوانی و ثروت زیادی هست و وقتی اون تونسته قطعا توام میتونی و خیلی الهام بخش بود واسم
سلام و وقت بخیر خدمت استاد عباسمنش عزیز و دوستان گلم
من توی این تمرین خالم رو موفق میدونم،اون تنها کسی از نزدیکانم هست که خیلی موفقه ،بقیه پایین ترن
خاله ی من 51 سالشه حدودا 10سالی میشه که خیلی از لحاظ مالی رشد کرده.دوتا ماشین دارن
خونه ی بزرگ دارن ،ویلا توشمال دارن ،سفرهای خارجی میرن.پسرخالم مهاجرت به آلمان کرده و هزینه های اونم هست.خالم خانه داره ،و چند وقت یکبار متوجه میشم که طلاهای جدید خریده.
اوایل حس حسادت داشتم.ولی جدیدا حس خوب دارم که وقتی ثروتمند میشی خیلی راحت خرج میکنی ،کادوهای ارزشمندتری میدی،کلا لولت با بقیه فرق میکنه ،الان دقیقا خالم با هممون فرق داره ،جایی میخواد کادو بده بقیه میگن چه خبره چقدر زیاد کادو میدی و اون میگه من خجالت میکشم از این مقدار پایین تر بدم.🫠
در رابطه با سوال استاد که اگر یکی از نزدیکانم به موفقیت در هر زمینه ای برسه من چه احساسی دارم ؟ میخوام بگم انگار بستگی داره که اون فرد چه کسی باشه
مثلاً خواهر زاده من که به لحاظ شخصیتی و رفتاری در سطح خوبی هست و خیلی هم بهش علاقه مندم و یک ازدواج موفق کرد با یک خانمی که به لحاظ مالی و تحصیلی چند لول بالاتر از خانواده بود ، وقتی پارسال تصمیم به مهاجرت گرفتند و مهاجرت کردند به کانادا ،من از ته دل براشون خوشحال شدم کلی ذوق کردم ، تشویقشون کردم.و همیشه آرزو میکنم همونجا رشد کنند و برگشتی براشون نباشه
، اما یک خواهر دارم که کوچکتر از خودم هست و ایشون وقتی ازدواج کرد همسرش یک آقایی بود که یک خانواده روستایی داشت و این آقا چون تحصیلات داشت و شغلش نظامی بود لولش با خانوادش فرق میکرد و همیشه یک غروری در صحبت کردن و برخوردهاش با همه ی اعضای خانواده ما بود که باعث شد همه نسبت به موفقیت هاش حس خوبی نداشته باشند . یعنی آدمی هست که همیشه سعی میکنه که رفتارهای اعضای خانوادمون رو انتقادکنه و خیلی با غرور باهمه رفتار کنه این آدم در پولسازی آدم موفقی هست و هر سال در حال رشدمالی هست و هر وقت یک خونه جدید یا ماشین جدید میخره من واقعا حسادت میکنم و گاهی تعجب میکنم که خب رشد شوهر خواهرم به نفع خواهرم هست و یک زندگی مرفه یی واسش مهیا شده چرا باید حسادت کنم اما واقعا این حس در من هست و در ظاهر انگار خوشحال میشم اما در درون حس میکنم اونها میتونند و ما نمیتونیم . چون همسرش هوش مالی خوبی داره و همسر من نداره
یکبار که عمیق فکر کردم انگار این واسم یک جورایی زور داشت که یک پسر روستایی که شد داماد خانواده ی ما ، و با اینکه سطح فرهنگ و برخورد خانوادش خیلی پایینتر از ما هست ، حالا داره برای ما کلاس میزاره و خیلی خودش رو بالاتر و فهمیده تر از بقیه جلوه میده ، خب چرا من فکر میکنم چون روستایی هست نباید خودش رو سطح بالا جلوه بده خب اونم آدمه اونم حق داره که از زندگی لذت ببره و این نگاه باعث شد کمی بهش حق بدم که افکارم اشتباست و نباید بهش حسادت داشته باشم اما باز هنوز اون حس هست و خصوصیات مغرورانه اش و اینکه مدام از همه انتقاد میکنه باعث میشه دوباره اون حس حسادت در من پر رنگ بشه.
با توجه به این فایل وقتی خوب فکر میکنم میبینم به یه کسایی که به موفقیت میرسند خیلی حسادت دارم مثلا کسایی مثل این دامادمون یا مثلاً بعضی اعضای فامیل ، و فکر میکنم که اونا میتونند و من نمیتونم یا اصلا تعجب میکنم که چطور برای اونا میشه و برای من و همسرم نمیشه .
همیشه واسم سوال بود دلیلش چیه ؟؛!!!!!
دلیلش همین باورهای محدود کننده در ذهنمون بوده
مثلاً من بارها به همسرم ، این دامادمون رو مثال زدم که پولسازی رو خوب بلده و همسرم بارها به من گفته که خب فلانی شروع زندگیش با کمک پدرش بوده و این باعث شد کلی تو زندگی جلو بیافته. یا اینکه موقعیت های شغلیش باعث میشه خوب پس انداز کنه ، یا اینکه تایم های بین روزهای کاریش زیاده و میتونه از اونها استفاده کنه برای یک شغل دیگه …..
که همه ی اینها یک باور محدود کننده ست برای اینکه اون میتونه و ما نمیتونیم چون اون شرایطی داره که ما نداریم اون تو موقعیتی هست که ما نیستیم .
خواهر همسر من دوسال از من بزرگتر هست و بعد از دو تا بچه و چند سال زندگی مشترک یهو مسیر خودشو پیدا کرد و رفت توی مسیر موسیقی و آموزش و اونقدر رشد کرد که به تدریس خصوصی رسید و الان هم دانشجو موسیقی هست و چقدر هم برای خودش درآمد زایی کرد و چه برنامه ریزی خوبی هم داشت تو این سالها که هم به کلاسهاش رسید هم به تدریسش هم به خانه داریش و هم به درآمدش از این حرفه
من همیشه یک حسادت ریز به این ادم داشتم و دلیلش هم این بود که اون به لحاظ جسمی کاملا سالمه و میتونه از پس همه ی این کارها بر بیاد اما من چون سالم نیستم توان این بدو بدو ها رو ندارم تازه همسرم مدام باید حواسش به من باشه به خونه باشه چون من نیاز به یک همراه دارم و اصلا حسادت به این ادم در من به حسرت تبدیل شد که چطور این شخص این قدر خوب تونست رشد کنه و من که قبل از اون نقاش بودم و چقدر اجراهام عالی بود اصلا نتونستم به درآمد برسم.
وقتی چند ماهی تو این سایت بودم به این نتیجه رسیدم که این آدم خودش رو توانایی هاشو باور داشته و من اصلا خودم رو باور نداشتم به خودم اعتماد نداشتم و همیشه حس میکردم که هنوز نقص دارم اما این آدم با نقص هاش رشد کرد. و به درآمد از موسیقی رسید.
گاهی حسادت ها و احساس بد از موفقیت افراد بستگی به جایگاه اون شخص داره .
مثال ها زیاده ، اما در این فایل درک کردم که باورهای محدود کننده یدما باعث احساس بد نسبت به رشد اطرافیانمان میشه
به اینکه اون میتونه و من نمیتونم چرا؟چون من سالم نیستم چون من مثلا شانس ندارم،چون خدا برای من اینجوری خواسته و……
سلام به استادعزیزومریم جان خداروهزارمرتبه شکرمیکنم که ازطریق یک خانم یکی ازشاگردان استادآشنا شدم با سایت الان 3ماه هست که ازفایلهای استاد استفاده میکنم وباجدییت تمام متعهدشدم که به نتیجه برسم وامروز که بافایلی روبه روشدم که تمرین داره خیلی خوشحال شدم وبه خودم گفتم ببین فقط دوره های خریداری شده نیست که تمرین داره اینجا استاد برای ما تمرین گذاشته وبایدبه نحواحسنت جواب بدیم من از سال 1400 بااین مسیر آشنا شدم ولی چونکه دوره هارو ازسایت خریداری نکرده بودم خیلی نتیجه نگرفتم واز آشنایی بااین دوست عزیزکل دوره هاکه ازتلگرام خریده بودم روپاک کردم ودرحال حاضر فقط ازسایت استفاده میکنم ودرجواب سوال اول خیلی خوشحال میشم ازموفقیت دیگران خداروهزارمرتبه شکربااینکه خیلی کمبودتوزندگی داشتم ولی هیچ وقت یادم نمیادچه ازدرون چه ازبیرون حسادت کرده باشم وهمیشه ازخداوند خودم شاکربودم من موفقیت دامادم رودیدم که باتلاش فراوان به نتایج خوبی درزندگی رسید موفقیت برادرم رودیدم بااینکه راننده تاکسی هست تونست دوتا خونه بخره وزندگی خوبی داره موفقیت پسرم رودیدم موفقیت رئیس مرکز معلولین رودیدم خوشحال شدم برای همشون وایده ای که گرفتم که اونها ناخداگاه به این نتایج رسیدندولی من آگاهانه شروع کردم وباید نتایج خیلی بهتروبیشتربدست بیاورم من هروقت فایلی ازشمارو گوش میدم اشکام سرازیر میشه وحس میکنم یک قدم به پیشرفت نزدیکتر میشم خیلی ازخدا ممنونم که منو تواین مسیر زیبا قرارداده ازشماهم سپاسگزارم که اینقدر متعهدومثل یک پدر ومادر برای همه عمل میکنید
سپاسگزار پروردگار یکتا هستم که بی نهایت بخشنده، توّاب، هدایت گر، غفور و رزاق هست.
با درود به استاد عباس منش و دیگر عزیزان.
در ابتدا لازم می دانم بابت این فایل آگاهی بخش و نفوذپذیر، از شما، کمال قدردانی را داشته باشم.
استفاده از صفت «نفوذپذیر» اما، دلیل واضحی دارد، و آن هم نفوذ به اعماق قلب و ذهن من است.
سوالاتی که به درون خود مرا فرا می خواند و مرا با خود روبرو می کند تا از خویش بپرسم: زمانی که موفقیت عزیزی را دیدی، دوستی، خویشاوندی، چه احساسی به تو دست داد؟
تا با عریانی آن خودِ حسادت گر مواجه شوم، با خودِ مقایسه گر و با خودِ خویش برتر پندار.
معترفم که مواجهه بسیار سختی بود و هست، اما خوشحالم که با لایه های زیرین به ظاهر فراموش شده اما به شدت تاثیر گذار بر احساساتم روبرو شدم.
مراجعه به ذهن برای مرور خاطرات این حسادت ها، این مقایسه ها، و این کشمکش های درونی، شدت سنگینی شان را بیشتر کرده است بر قلبم.
اما احساس سبکی خاصی در من موج می زند. انگار که بار سنگینی از ناخودآگاه من برداشته شده است، آن هم تنها با دیدن ذهن عریان خود، و دیدن و پذیرفتن این نقص های شخصیتی.
اما راه حل من از این قرار است: باور به وحدانیت پرودگار یکتا و یاری جستن از حضرتش، مواجهه آگاهانه با این نقص ها و یادآوری هرباره به خود که احساس سنگینی بر قلبت وارد شده است، این یعنی از مسیر درست، منحرف شده ای. بازگرد و از حضرت حق، تعالی بجو.
چه در خلوت و سکوت خود، و چه در عیان و هیاهو روزمره، هر بار با خود می گویم و می گویم:
تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم.
سپاسگزار خداوند توانا و بخشاینده خود هستم که قدرت دریافت و درک الهامات و هدایت هایش را به ما داده است و نیز قدردان زحمات شما در انتشار آگاهی ها و الهامات الهی.
سوال اول اگر کسی از اطرافیانتان به موفقیتی دست پیدا کنه چه حسی دارین؟
همون طور که استاد اشاره کرد از یه آدم به آدم دیگه و بسته به نوع و میزان آن موفقیت واکنش من فرق میکنه
واقعیت امر و بخوام بگم حسادت میکنم
آره شاید بظاهر خوشحال بشم ولی در اعماق وجودم بصورت قوی و خیلی قدرتمند اما مخفی احساس حسادت شدید میکنم
دقیقا هم هر چقدر نزدیکتر حسادت بیشتر بجز اعضای خانواده ام که هر چقدر بهتر و موفق تر و… بشن خوشحال تر میشم
مثلاً اگر دختر خالم موفق بشه که هست در زمینه ثروت، درونم یه حسادت، یه عدم تمایل به شنیدن موفقیت هایش دارم،
دختر عموم هم که یه ازدواج خیلی خوب کرد، حسادت داشتم با زبون میگفتم که خوشبخت باشه و مبارکه و… اما اعماق وجودم حسادت قوی هست فقط لایه های بالایی رو با حرفهای قشنگ تزیین کرده بودم…
اما وقتی شنیدم نوه ی همسایه مون که یتیم بود و همسایه مون بزرگش کرده بود، فاند گرفت و رفت آمریکا از شدت خوشحالی تا ساعتها گریه میکردم
فک میکنم حسادت و خوشحالی ام ربط داره به قضاوتی که میکنم و به حقی که بهشون میدم
به اینکه بنظر من اون فرد این موفقیت حقش هست یا نه
الان به این ریشه ی حرفم پی بردم
که بنظر من میزان سختی و بدبختی کشیدن اون فرد، دغدغه داشتن، جنگ و ناملایمتی خانوادگی خیلی امتیاز برام، پر رنگه
البته خدا رو شکر از استاد و شاگردها میتونم بپذیرم چون به سخت بودن کنترل ذهن پی بردم و بهشون حق میدم
ولی بعضیاچون احساس میکنم شانسی و الله بختکی رسیدن
و چیزی از قدرت ذهن نمیدونن
اونا کلا تو فاز کنترل ذهن و … نیستن پس حقشون نیست به اینجا برسن،
الان متوجه شدم نتونستم که این شانسی نبودن و قدرت ذهن رو به همه نسبت بدم
الان متوجه شدم که باید باز فکر کنم به این موضوع که چطور میتونم حق بدم و باور کنم که آقای عطار روشن که هیچ بار ندیدمش و از خواندن نوشته هاش، بهش حق میدم ولی دختر عموم رو نمیتونم؟!
البته الان که دارم مینویسم متوجه شدم 100٪ هم به بچه های سایت حق نمیدم
یعنی وقتی به اون دوستم که عباسمنشی هست زنگ میزنم و از موفقیت های بچه ها میگم ذوق میکنم که البته بیشتر احساس غرور هست (این احساس غرور برمیگرده به اینکه آره منم آدم حسابیم که حرفهای قشنگ و قشنگ میزنم و به چیزی شبیه لاف زدن هست، چون منم جز اون دسته آدم ها که چون نمیتونه انجامش بده فقط در موردش حرف میزنه)
بهتر بگم تا اینجای نوشتم این شد
که در اعماق وجودم به موفقیت آدم ها حسادت میکنم
و احساس میکنم حقشون نیس
که زیر این لایه که این احساس رو دارم اینکه خودم رو دور میبینم نسبت به خواسته هام
یه جورایی برام نشد، هست
بین خودم و خواسته هام فرسخ ها فاصله میبینم
اعتمادم به خودمه کنه که بتونم برسم
نمیتونم رو خودم حساب باز کنم
تو هر زمینه ای وارد شدم یو یو عمل کردم
و چون پیوسته نبوده به نتیجه ختم نشدم و این شده که چون نمیتونم بهش برسم سخته بینینم کسی رسیده
حالا یه عمده مثل استاد، آقای ظاهری آقای سابقی نژاد و… که در زمینه ثروت به جاهایی رسیدن که من نمیتونم هضم کنم که کلا بهشون نمیپردازیم که بهشون حسادت کنم
دقیقا مثل معلمی که یه دانش آموزی داره که هر نمره ای بهش بده، هر چقدر منفی و…بهش بده آخر سر دانش آموز یه فردی رو داره که بالاخره نمره اش از همون درس 20 هست و معلم بعد از چند ماه در اون مدرسه بودن به نتیجه میرسه که من که زورم به فلان دانش آموز که نمیرسه، تمرکزم رو بذارم رو بقیه دانش آموزان که تنبیه یا جریمه یا … بکنم…
الان داستان من هست من چون یکی از قوی ترین پاشنه آشیل هام مالی و ثروت هست یه عده که از یه حدی گذشتن و ذهن من به یک پونصدم اونم قد نمیده که کلا از این فیلتر حسادت ردشون کردم چون دستم بهشون نرسیده،
اصلا نمیتونم اون میزان ثروت رو تو ذهنم حلاجی کنم
حالا میرسه عده ای که میتونم به موفقیتاشون فک کنم، به این دسته حسادت دارم
در زمینه هایی که خودم، رو خودم میتونم حساب کنم حسادت تقریباااا ندارم مثل درس خوندن تقریبا از یه موضوع موفقیت درسی بیش از 90٪ خنثی هستم بقیه اش رو این موندم که فلانی چقد خوب تونسته جاهای حساس کنترل ذهن کنه و مسیر درس رو خوب جلو ببره
تو زمینه مالی خیلی زیاد حسادت زیاد دارم
تو روابط باز سو سو هستم چون از یه طرف بلد شدم تا حد زیادی با قانون رابطه رو درست کنم ولی باز اگه طرف مقابل اون فرد ثروتمند باشه چون طرف مقابل من ثروتمند نیس و اونقدر به دارا شدنش امید ندارم باز حسادت میکنم…
سلامتی تنها جایی که کف حسادت رو دارم چون خدا رو شکر همیشه برخوردار بودم یا اراده اینو داشتم که برخوردار بشم کما اینکه تو همین زمینه هم یو یو دارم عمل میکنم
استاد ممنون از پیشنهاد تون که گفتین ویدیو رو پاز کنین و جواب سوال رو بنویسد و من به لایه های درونی وجودم یعنی حسادت که ناشی از حساب نکردن روی خودم و اعتماد نداشتم به خودم بود پی بردم
ممنونم یه دنیا ممنونم
درس هایی که میتونم بگیرم اینکه
یه سری ویژگی های که بین همه اون افراد(دختر خاله، دختر عمو، نوه همسایه و…) مشترک بوده اینکه
به حواشی نپردازن
مثل بقیه زندگی نکردن، کاری به شرایطی که توش بودن، نداشتن
دقیقا هم دختر عموم هم نوع همسایه ما از نزدیک ترین افراد خانواده شوند معتاد بودن ولی پارتنرشون افراد بسیار انسان شریف و بدور از هر نازیبایی و مواد و…… هست
یا همون نوع همسایه مون چون پیش مادر بزرگش بود و همه هم سن و سالاش با ناز و نعمت پدر و مادر او رفته فوق العاده بزرگ میشدن و از طرفی این پسره یه کم لکنت زبون هم داشت، مادرِ دوستاش جلوه خود پسره بهش میگفتن با محمد نگرد اون یتیم و بی پدر و مادره، اون قرار نیس بجایی برسه و…
ولی الان محمد با فاند آمریکاس و یکی از اون پسرا داره خاک میریزه تو سر خودش و نه تنها دستش هنوز تو جیب باباشه بلکه هیچی نشده هیچییییی …
و شاید هر کسی جای محمد بود که هم پدر معتادش داشت هم فرزند طلاق بود هم مادرش رفته بود ازدواج مجدد کرد بود و کاری به این نداشت هم پیش مادر بزرگش بود که دایی هایش بهش امر و نهی میکردن خیلیییییی زمینه برای هر خلافی فراهم بود معتاد و گوشه خیابون افتادن پیش پا افتاده تریم کاری بود که محمد میتونست انجام بده…
مسیر خودشون رو جلو رفتن،
پیوسته متمرکز شدن
به خودشون اعتماد داشتن
و رسیدن و رسیدن
تا الان که دارم اینو مینویسم در هیچ زمینه به پایداری نرسیدم
عملگرا نیستم و خودم رو هنوز فرد عملگرایی نمیدونم و این درسهایی که از دوستان گرفتن آلین بار و همین امروز و دیروز نیس، واسه خیلی وقته ولیکن باعث نشده من عملگرا شم
کلید: توضیحات ابتدای فایل را تا زمان طرح سوال گوش کنید. سپس فایل را متوقف کنید، به سوال مطرح شده فکر کنید، پاسخ های خود را بنویسید و سپس ادامه ی فایل را گوش دهید.
سلام استاد توحیدی عزیزم
سوال قسمت اول:
*اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
در حس اولیه که کلا چند دقیقه است حس حسادت سراغم میاد و بعد یاد قانون میوفتم و تحسین می کنم.
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
در ادامه باید بگم که یاد استاد میوفتم که میگه همیشه بگو اگه اون تونسته بهش برسه پس منم میتونم برسم.
*آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
به من این حس میده که تلاش کن- تمارین انجام بده- تحسین کن- هدایت بخواه- و توام موفق میشی-
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!
حس حسادت در چند دقیقه اول بهم دست میده و بعد موضوع حل میشه در ذهنم. بعد انگیزه میگیرم و شروع میکنم به تمرین. باید بگم حس حسادت در گذشته در من خیلی زیاد بود و غیرقابل کنترل بوده ولی به لطف دوره های استاد تونستم کنترل خوبی داشته باشم.
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
– خواهرم مقطع دکترا قبول شد. من خیلی خوشحالم براش.
– خواهرم در سن 47 سالگی بطور بناباورانه ای استاد سه دانشگاه شد که آرزوش این بود. خیلی براس ذوق کردم.
فایل شماره دو این سری اموزش خا جز نشانه امروزم من بود ولی وقتی برام اومد الهام شد بهم ک از فایل اول و قبلی شروع کن و همین ک شماره یک رو گوش کردم دیدم چقدر ب موقع این فایل برام اومده و با اینکه دارم رو دوره 12 قدم کار میکنم امروز وقتم رو روی این فایل و تمریناش گذاشتم ک عجب حرفا و نوشته هایی بین من و خودم رد و بدل شد!!!!!
من با انجام دادن تمرین این جلسه متوجه شدم کلا ک به زبون میگم دمت گرم، ایول تو داری ! مبارکت باشه! ب شادی اسنفاده کنی! پر برکت باشه و …. و رسیدم به پاشنه اشیلم
دیدم مثلا اگه یکی رو میبینم ماشین خوب سواره خب با حس و حال خوب میگم ایول! دمت گرم! چرخش بچرخه چون من و همسرم چند تا ماشین داریم ماشین شاسی بلند ک دوست دارم داریم، خودم ماشین دارم ! امااما مشکل جای دیگه است، وقتی یکی رو میبینم ک خونه خوب داره! یا بچه داره! ( من با اینکه وضع مالی همسرم خوبه توی یه خونه کوچیک توی ی منطقه خ خ خ معمولی با شرایط نامناسب خونه مادرشوهر زندگی میکنم و 4-5 ساله درگیر بارداری و بیماری هستم) با حسرت نگاه میکنم شاید ب زبون میگم مبارک باشه دمت گرم تو خونه ات شاد باشی! اما ته دلم حسرت میخورم غصه میخورم ک من ندارم نمیتونم داشته باشم و تا اخر عمر با حسرت مادر شدن توی همین خونه ک مناسب نیست باید زندگی کنم و زخم زبون های دیگران هم تحمل کنم!!!!! و با این فایل این موضوع رو کشف کردم
درخصوص جواب سوالات هم تصمیم گرفتم در همین خصوص بنویسم
ج سوال 1 و 2: عموی همسرم و همسرشون یه خونه بزرگ سه خواب تو بهترین نقطه شهر دارن و 21 روزه ک پسرشون بدنیا اومده. و الان دخترشون 3 ساله هستش- دوسه روز پیش ک رفتم برای دیدن پسر کوچولوشون ب زبون کلی هم با حس و حال خوب بودم ولی از همون زمان ک از خونه شون بیرون اومدم حالم بده یاد حرفای فامیل میفتم ک منو و با پروین مقایسه کردن ! ب اینکه اون داره من ندارم خوش بحالشون چ خونه خوبی دارن و من ندارم و همش نجوای شیطان توی گوشمه
ج 3: پروین راحت بدست اورده پس منم میتونم داشته باشم
چه افکار خوبی داشته و رها بوده ک حتی از منم کوچکتره و همه چی رو راحت بدست اورده
ج 4: حرف دیگران برام مهم نباشه
رها باشم و از لحظات الانم استفاده کنم
حالم رو در هر لحظه خوب نگه دارم
نفر بعدی دوستم هست زینب ک خب دوتا بچه داره و این بنده خدا و همسرش سیگار رو با سیگار روشن میکنن و اهل الکل و مشروب هستن ولی مدعی هستن ک بسادگی بچه دار شدیم و تازه این خانم اصلن براش بچه ها و تربیت شون و چکار میکنن و نمیکنن مهم نیست
و من شاکی میشم ک ببین اصلن براش مهم نیست بچه ها و خدا بهشون بچه میده ایشونم تفاوت سنی بچه هاش 2 سال هستش و تازه بین شون. هم خودش ی سقط کرد و میگه من 11 تا سقط کردم چون بچه نمیخاستم انقد و منم میگم خدا ب کی بچه میده مردم شانس دارن و….
حالا همش با خودم میگم حتی اکه تو معتاد ب الکل و سیگار باشی هم انقد روند بارداری طبیعی هستش ک بچه دار میشی فقط کافیه افکار مناسب داشته باشی
پس من هم میتونم توی ی خونه خوب در کنار همسر و بچه هام زندگی زیبایی داشته باشم
یکی از آدم های موفقی که در زندگیم دیدم دوست خاله ام هست.و این آدم رو تحسین میکنم.این آدم به مدت تقریبا 10 سال در مهد کودک تدریس میکرد با اینکه حقوق کمی داشت.(البته این رو ذکر کنم رسمی نبود و حق تدریسی میکرد) و خیلی به تدریس علاقه داشت.بعد از 10 سال در آزمون آموزش و پرورش شرکت کرد ولی موفق نشد دوباره هم برای آزمون شرکت کرد بلاخره همموفق شد.و من از این آدم درس هایی که یاد گرفتم:
1.تلاش
2.ایمان
3.توکل
4.فقط و فقط به هدفش داشت توجه میکرد.واز حاشیه دوری میکرد.
اگر به آدم های موفق شهرمون توجه کنیم خیلی میتونیم ازشون درس یاد بگیریم.و از این درس ها برای موفقیت خودمون میتونیم استفاده کنیم…
وقتی که آدم های موفق رو تحسین میکنیم انگاری حسادت از بین میره.تحسین کردن آدم ها حس خیلی خوبی داره.
استاد عزیزم بابت این فامیل قشنگ و تغییری که در زندگیم ایجاد کردید ممنونم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و مهربونم و دوستان هم فرکانسم
من امروز وارد سایت شدم و طبق عادت نشانه امروزم رو میخاستم ببینم چیه و گوش بدم فایلی ک هدایت شدم بهش رو
و همین فایل عالی واسم اومد
خداروشکر میکنم ک من رو هدایت میکنه هرلحظه و از شماهم بابت این فایل عالی و زیبا سپاسگذارم
جواب :
اتفاقا همین امروزمتوجه شدم ک یکی از همکارانم یک خودرو لاماری سال خریده و با اینکه اونم کارمند هست
و من این رو ک متوجه شدم خیلی اول خوشحال شدم بابت این موفقیت و دوم اینکه با خودم گفتم ببین حدیث این یک الگو هست ک در جهان فراوانی و ثروت زیادی هست و وقتی اون تونسته قطعا توام میتونی و خیلی الهام بخش بود واسم
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به همه عزیزان
این سوال برام سخته
چون معمولاً کاری به زندگی کسی ندارم
احساسم بستگی داره . ممکنه ذوق کنم یا گتهی ناراحت بشم از خودم
اما درباره این موضوع
اگه به عمق قلب خودم رجوع کنم
حس حسرت و ناامیدی میکنم
میبینم که این همه روی خودم صبح تا شب کار میکنم
و هیچ نتیجهای ندارم
میگم تو ول معطلی
خودتو علاف کردی
تو بدر نخوری
و این نجواهای ناامیدکننده میاد
بیشتر هم موضوع که بحث مالی و مهاجرت و رابطه باشه
مثلاً
اگه کسی با زجر و سختی بعد سالها موفق شده
برای من منطقیه
میفهمم تلاش کرده
و به این موفقیت رسیده. میگم دمش گرم
اما
اگه کسی سریع به موفقیت مالی رسیده باشه
یه یهو خبرش برسه
ناراحت میشم
و نجواها بلند میشه
بیشترش تخریب خودمه
در مورد مهاجرت
اگه کسی چه دور یا نزدیک
یا از بچههای سایت به کشور دیگه مهاجرت کنه
خیلی ناامید میشم
که من به خواسته زندگیم نرسیدم
و حسرت میخورم
خصوصاً اگر بحث آمریکا رفتن باشه
چون آرزوشو دارم
و فعلاً شرایطش جور نشده
اگه دوستان پارتنر هماهنگ داشته باشن
احساس ناامیدی میکنم
که من با این سن نتونستم هیچ رابطهای ایجاد کنم
در کل
اگه کسی یهو بگه موفق شده
ناراحت میشم
اما
اگه بدونم با تکامل و پشتکار بوده
میگم حقش بوده
—
تمرین این قسمت:
مرحله اول
موفقیتهای کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خودت رو یادآوری کن
و لیستی ازشون تهیه کن
مرحله دوم
برای هر موفقیت
احساس خودت نسبت به اون فرد رو بنویس
مرحله سوم
این سوالها رو از خودت بپرس و جواب بده
—
خواهرم:
استاد شد
خیلی خوشحال شدم
افتخار کردم بهش
تبریک گفتم
چون عشق و علاقه و پشتکارش رو دیدم
فهمیدم علاقه چقدر مهمه
که باعث میشه جلو بری
احسان:
حس زیادی بهش ندارم
به موفقیتهای مالی زیادی رسیده
و مسیر تکاملش رو طی کرده
و مهاجرت کرده
مهدی (تعمیرکار):
تحسینش میکنم
که یه بچه از روستا بلند شد
استقامت کرد
رفت دنبال عشقش
خیلی باور داد که مهم نیست بچه کجایی
بخوای موفق میشی
مهدی (عمو):
براش خوشحالم
چون روی پای خودش ایستاده
باورهایی داره که هرچی پول بذاره چند برابر میشه
به من لذت ثروت رو هم نشون داد
چون زندگی خودش و مادرش رو عوض کرد
هاشم:
تحسینش میکنم
که آدم صادق و راستگویی هست
طبق تکامل جلو رفت
صداقتش و آسانگیریش خوشم میاد
رضا:
یه زمانی اون به من حسودی میکرد
یه زمانی هم من به اون
چون تو ایجاد رابطه با دخترها و آدمها خوب بود
بهش حسودی میکردم
این مال سالها قبل بود
الان که ارتباطی ندارم
ولی الان خیلی تحسینش میکنم
چون باورهای خوبی داره
واقعا دوستش دارم
درسهای زیادی برام داشت
کلا در بحث های مطرح شده من خیلی خودسرزنشی
دارم و احساس میکنم به هیچ جا نمیرسم
و کارکردنم بی فایده هست و احساس ناامیدی میکنم
در مورد بچه های سایت به موفقیت برسن خوشحال میشم
چون بهم انگیزه میده که جواب میده
سلام و وقت بخیر خدمت استاد عباسمنش عزیز و دوستان گلم
من توی این تمرین خالم رو موفق میدونم،اون تنها کسی از نزدیکانم هست که خیلی موفقه ،بقیه پایین ترن
خاله ی من 51 سالشه حدودا 10سالی میشه که خیلی از لحاظ مالی رشد کرده.دوتا ماشین دارن
خونه ی بزرگ دارن ،ویلا توشمال دارن ،سفرهای خارجی میرن.پسرخالم مهاجرت به آلمان کرده و هزینه های اونم هست.خالم خانه داره ،و چند وقت یکبار متوجه میشم که طلاهای جدید خریده.
اوایل حس حسادت داشتم.ولی جدیدا حس خوب دارم که وقتی ثروتمند میشی خیلی راحت خرج میکنی ،کادوهای ارزشمندتری میدی،کلا لولت با بقیه فرق میکنه ،الان دقیقا خالم با هممون فرق داره ،جایی میخواد کادو بده بقیه میگن چه خبره چقدر زیاد کادو میدی و اون میگه من خجالت میکشم از این مقدار پایین تر بدم.🫠
بعد از استاد عزیزم، خالم شخصی هست که شده الگوی من
درود
روز صد و هشتاد و یکم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد
در رابطه با سوال استاد که اگر یکی از نزدیکانم به موفقیت در هر زمینه ای برسه من چه احساسی دارم ؟ میخوام بگم انگار بستگی داره که اون فرد چه کسی باشه
مثلاً خواهر زاده من که به لحاظ شخصیتی و رفتاری در سطح خوبی هست و خیلی هم بهش علاقه مندم و یک ازدواج موفق کرد با یک خانمی که به لحاظ مالی و تحصیلی چند لول بالاتر از خانواده بود ، وقتی پارسال تصمیم به مهاجرت گرفتند و مهاجرت کردند به کانادا ،من از ته دل براشون خوشحال شدم کلی ذوق کردم ، تشویقشون کردم.و همیشه آرزو میکنم همونجا رشد کنند و برگشتی براشون نباشه
، اما یک خواهر دارم که کوچکتر از خودم هست و ایشون وقتی ازدواج کرد همسرش یک آقایی بود که یک خانواده روستایی داشت و این آقا چون تحصیلات داشت و شغلش نظامی بود لولش با خانوادش فرق میکرد و همیشه یک غروری در صحبت کردن و برخوردهاش با همه ی اعضای خانواده ما بود که باعث شد همه نسبت به موفقیت هاش حس خوبی نداشته باشند . یعنی آدمی هست که همیشه سعی میکنه که رفتارهای اعضای خانوادمون رو انتقادکنه و خیلی با غرور باهمه رفتار کنه این آدم در پولسازی آدم موفقی هست و هر سال در حال رشدمالی هست و هر وقت یک خونه جدید یا ماشین جدید میخره من واقعا حسادت میکنم و گاهی تعجب میکنم که خب رشد شوهر خواهرم به نفع خواهرم هست و یک زندگی مرفه یی واسش مهیا شده چرا باید حسادت کنم اما واقعا این حس در من هست و در ظاهر انگار خوشحال میشم اما در درون حس میکنم اونها میتونند و ما نمیتونیم . چون همسرش هوش مالی خوبی داره و همسر من نداره
یکبار که عمیق فکر کردم انگار این واسم یک جورایی زور داشت که یک پسر روستایی که شد داماد خانواده ی ما ، و با اینکه سطح فرهنگ و برخورد خانوادش خیلی پایینتر از ما هست ، حالا داره برای ما کلاس میزاره و خیلی خودش رو بالاتر و فهمیده تر از بقیه جلوه میده ، خب چرا من فکر میکنم چون روستایی هست نباید خودش رو سطح بالا جلوه بده خب اونم آدمه اونم حق داره که از زندگی لذت ببره و این نگاه باعث شد کمی بهش حق بدم که افکارم اشتباست و نباید بهش حسادت داشته باشم اما باز هنوز اون حس هست و خصوصیات مغرورانه اش و اینکه مدام از همه انتقاد میکنه باعث میشه دوباره اون حس حسادت در من پر رنگ بشه.
با توجه به این فایل وقتی خوب فکر میکنم میبینم به یه کسایی که به موفقیت میرسند خیلی حسادت دارم مثلا کسایی مثل این دامادمون یا مثلاً بعضی اعضای فامیل ، و فکر میکنم که اونا میتونند و من نمیتونم یا اصلا تعجب میکنم که چطور برای اونا میشه و برای من و همسرم نمیشه .
همیشه واسم سوال بود دلیلش چیه ؟؛!!!!!
دلیلش همین باورهای محدود کننده در ذهنمون بوده
مثلاً من بارها به همسرم ، این دامادمون رو مثال زدم که پولسازی رو خوب بلده و همسرم بارها به من گفته که خب فلانی شروع زندگیش با کمک پدرش بوده و این باعث شد کلی تو زندگی جلو بیافته. یا اینکه موقعیت های شغلیش باعث میشه خوب پس انداز کنه ، یا اینکه تایم های بین روزهای کاریش زیاده و میتونه از اونها استفاده کنه برای یک شغل دیگه …..
که همه ی اینها یک باور محدود کننده ست برای اینکه اون میتونه و ما نمیتونیم چون اون شرایطی داره که ما نداریم اون تو موقعیتی هست که ما نیستیم .
خواهر همسر من دوسال از من بزرگتر هست و بعد از دو تا بچه و چند سال زندگی مشترک یهو مسیر خودشو پیدا کرد و رفت توی مسیر موسیقی و آموزش و اونقدر رشد کرد که به تدریس خصوصی رسید و الان هم دانشجو موسیقی هست و چقدر هم برای خودش درآمد زایی کرد و چه برنامه ریزی خوبی هم داشت تو این سالها که هم به کلاسهاش رسید هم به تدریسش هم به خانه داریش و هم به درآمدش از این حرفه
من همیشه یک حسادت ریز به این ادم داشتم و دلیلش هم این بود که اون به لحاظ جسمی کاملا سالمه و میتونه از پس همه ی این کارها بر بیاد اما من چون سالم نیستم توان این بدو بدو ها رو ندارم تازه همسرم مدام باید حواسش به من باشه به خونه باشه چون من نیاز به یک همراه دارم و اصلا حسادت به این ادم در من به حسرت تبدیل شد که چطور این شخص این قدر خوب تونست رشد کنه و من که قبل از اون نقاش بودم و چقدر اجراهام عالی بود اصلا نتونستم به درآمد برسم.
وقتی چند ماهی تو این سایت بودم به این نتیجه رسیدم که این آدم خودش رو توانایی هاشو باور داشته و من اصلا خودم رو باور نداشتم به خودم اعتماد نداشتم و همیشه حس میکردم که هنوز نقص دارم اما این آدم با نقص هاش رشد کرد. و به درآمد از موسیقی رسید.
گاهی حسادت ها و احساس بد از موفقیت افراد بستگی به جایگاه اون شخص داره .
مثال ها زیاده ، اما در این فایل درک کردم که باورهای محدود کننده یدما باعث احساس بد نسبت به رشد اطرافیانمان میشه
به اینکه اون میتونه و من نمیتونم چرا؟چون من سالم نیستم چون من مثلا شانس ندارم،چون خدا برای من اینجوری خواسته و……
سلام به استادعزیزومریم جان خداروهزارمرتبه شکرمیکنم که ازطریق یک خانم یکی ازشاگردان استادآشنا شدم با سایت الان 3ماه هست که ازفایلهای استاد استفاده میکنم وباجدییت تمام متعهدشدم که به نتیجه برسم وامروز که بافایلی روبه روشدم که تمرین داره خیلی خوشحال شدم وبه خودم گفتم ببین فقط دوره های خریداری شده نیست که تمرین داره اینجا استاد برای ما تمرین گذاشته وبایدبه نحواحسنت جواب بدیم من از سال 1400 بااین مسیر آشنا شدم ولی چونکه دوره هارو ازسایت خریداری نکرده بودم خیلی نتیجه نگرفتم واز آشنایی بااین دوست عزیزکل دوره هاکه ازتلگرام خریده بودم روپاک کردم ودرحال حاضر فقط ازسایت استفاده میکنم ودرجواب سوال اول خیلی خوشحال میشم ازموفقیت دیگران خداروهزارمرتبه شکربااینکه خیلی کمبودتوزندگی داشتم ولی هیچ وقت یادم نمیادچه ازدرون چه ازبیرون حسادت کرده باشم وهمیشه ازخداوند خودم شاکربودم من موفقیت دامادم رودیدم که باتلاش فراوان به نتایج خوبی درزندگی رسید موفقیت برادرم رودیدم بااینکه راننده تاکسی هست تونست دوتا خونه بخره وزندگی خوبی داره موفقیت پسرم رودیدم موفقیت رئیس مرکز معلولین رودیدم خوشحال شدم برای همشون وایده ای که گرفتم که اونها ناخداگاه به این نتایج رسیدندولی من آگاهانه شروع کردم وباید نتایج خیلی بهتروبیشتربدست بیاورم من هروقت فایلی ازشمارو گوش میدم اشکام سرازیر میشه وحس میکنم یک قدم به پیشرفت نزدیکتر میشم خیلی ازخدا ممنونم که منو تواین مسیر زیبا قرارداده ازشماهم سپاسگزارم که اینقدر متعهدومثل یک پدر ومادر برای همه عمل میکنید
به نام خداوند بخشنده و مهربان،
سپاسگزار پروردگار یکتا هستم که بی نهایت بخشنده، توّاب، هدایت گر، غفور و رزاق هست.
با درود به استاد عباس منش و دیگر عزیزان.
در ابتدا لازم می دانم بابت این فایل آگاهی بخش و نفوذپذیر، از شما، کمال قدردانی را داشته باشم.
استفاده از صفت «نفوذپذیر» اما، دلیل واضحی دارد، و آن هم نفوذ به اعماق قلب و ذهن من است.
سوالاتی که به درون خود مرا فرا می خواند و مرا با خود روبرو می کند تا از خویش بپرسم: زمانی که موفقیت عزیزی را دیدی، دوستی، خویشاوندی، چه احساسی به تو دست داد؟
تا با عریانی آن خودِ حسادت گر مواجه شوم، با خودِ مقایسه گر و با خودِ خویش برتر پندار.
معترفم که مواجهه بسیار سختی بود و هست، اما خوشحالم که با لایه های زیرین به ظاهر فراموش شده اما به شدت تاثیر گذار بر احساساتم روبرو شدم.
مراجعه به ذهن برای مرور خاطرات این حسادت ها، این مقایسه ها، و این کشمکش های درونی، شدت سنگینی شان را بیشتر کرده است بر قلبم.
اما احساس سبکی خاصی در من موج می زند. انگار که بار سنگینی از ناخودآگاه من برداشته شده است، آن هم تنها با دیدن ذهن عریان خود، و دیدن و پذیرفتن این نقص های شخصیتی.
اما راه حل من از این قرار است: باور به وحدانیت پرودگار یکتا و یاری جستن از حضرتش، مواجهه آگاهانه با این نقص ها و یادآوری هرباره به خود که احساس سنگینی بر قلبت وارد شده است، این یعنی از مسیر درست، منحرف شده ای. بازگرد و از حضرت حق، تعالی بجو.
چه در خلوت و سکوت خود، و چه در عیان و هیاهو روزمره، هر بار با خود می گویم و می گویم:
تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم.
سپاسگزار خداوند توانا و بخشاینده خود هستم که قدرت دریافت و درک الهامات و هدایت هایش را به ما داده است و نیز قدردان زحمات شما در انتشار آگاهی ها و الهامات الهی.
در پناه پروردگار یکتا باشید.
سلام به استاد عزیز و مریم جان و بچه های گل سایت
سوال اول اگر کسی از اطرافیانتان به موفقیتی دست پیدا کنه چه حسی دارین؟
همون طور که استاد اشاره کرد از یه آدم به آدم دیگه و بسته به نوع و میزان آن موفقیت واکنش من فرق میکنه
واقعیت امر و بخوام بگم حسادت میکنم
آره شاید بظاهر خوشحال بشم ولی در اعماق وجودم بصورت قوی و خیلی قدرتمند اما مخفی احساس حسادت شدید میکنم
دقیقا هم هر چقدر نزدیکتر حسادت بیشتر بجز اعضای خانواده ام که هر چقدر بهتر و موفق تر و… بشن خوشحال تر میشم
مثلاً اگر دختر خالم موفق بشه که هست در زمینه ثروت، درونم یه حسادت، یه عدم تمایل به شنیدن موفقیت هایش دارم،
دختر عموم هم که یه ازدواج خیلی خوب کرد، حسادت داشتم با زبون میگفتم که خوشبخت باشه و مبارکه و… اما اعماق وجودم حسادت قوی هست فقط لایه های بالایی رو با حرفهای قشنگ تزیین کرده بودم…
اما وقتی شنیدم نوه ی همسایه مون که یتیم بود و همسایه مون بزرگش کرده بود، فاند گرفت و رفت آمریکا از شدت خوشحالی تا ساعتها گریه میکردم
فک میکنم حسادت و خوشحالی ام ربط داره به قضاوتی که میکنم و به حقی که بهشون میدم
به اینکه بنظر من اون فرد این موفقیت حقش هست یا نه
الان به این ریشه ی حرفم پی بردم
که بنظر من میزان سختی و بدبختی کشیدن اون فرد، دغدغه داشتن، جنگ و ناملایمتی خانوادگی خیلی امتیاز برام، پر رنگه
البته خدا رو شکر از استاد و شاگردها میتونم بپذیرم چون به سخت بودن کنترل ذهن پی بردم و بهشون حق میدم
ولی بعضیاچون احساس میکنم شانسی و الله بختکی رسیدن
و چیزی از قدرت ذهن نمیدونن
اونا کلا تو فاز کنترل ذهن و … نیستن پس حقشون نیست به اینجا برسن،
الان متوجه شدم نتونستم که این شانسی نبودن و قدرت ذهن رو به همه نسبت بدم
الان متوجه شدم که باید باز فکر کنم به این موضوع که چطور میتونم حق بدم و باور کنم که آقای عطار روشن که هیچ بار ندیدمش و از خواندن نوشته هاش، بهش حق میدم ولی دختر عموم رو نمیتونم؟!
البته الان که دارم مینویسم متوجه شدم 100٪ هم به بچه های سایت حق نمیدم
یعنی وقتی به اون دوستم که عباسمنشی هست زنگ میزنم و از موفقیت های بچه ها میگم ذوق میکنم که البته بیشتر احساس غرور هست (این احساس غرور برمیگرده به اینکه آره منم آدم حسابیم که حرفهای قشنگ و قشنگ میزنم و به چیزی شبیه لاف زدن هست، چون منم جز اون دسته آدم ها که چون نمیتونه انجامش بده فقط در موردش حرف میزنه)
بهتر بگم تا اینجای نوشتم این شد
که در اعماق وجودم به موفقیت آدم ها حسادت میکنم
و احساس میکنم حقشون نیس
که زیر این لایه که این احساس رو دارم اینکه خودم رو دور میبینم نسبت به خواسته هام
یه جورایی برام نشد، هست
بین خودم و خواسته هام فرسخ ها فاصله میبینم
اعتمادم به خودمه کنه که بتونم برسم
نمیتونم رو خودم حساب باز کنم
تو هر زمینه ای وارد شدم یو یو عمل کردم
و چون پیوسته نبوده به نتیجه ختم نشدم و این شده که چون نمیتونم بهش برسم سخته بینینم کسی رسیده
حالا یه عمده مثل استاد، آقای ظاهری آقای سابقی نژاد و… که در زمینه ثروت به جاهایی رسیدن که من نمیتونم هضم کنم که کلا بهشون نمیپردازیم که بهشون حسادت کنم
دقیقا مثل معلمی که یه دانش آموزی داره که هر نمره ای بهش بده، هر چقدر منفی و…بهش بده آخر سر دانش آموز یه فردی رو داره که بالاخره نمره اش از همون درس 20 هست و معلم بعد از چند ماه در اون مدرسه بودن به نتیجه میرسه که من که زورم به فلان دانش آموز که نمیرسه، تمرکزم رو بذارم رو بقیه دانش آموزان که تنبیه یا جریمه یا … بکنم…
الان داستان من هست من چون یکی از قوی ترین پاشنه آشیل هام مالی و ثروت هست یه عده که از یه حدی گذشتن و ذهن من به یک پونصدم اونم قد نمیده که کلا از این فیلتر حسادت ردشون کردم چون دستم بهشون نرسیده،
اصلا نمیتونم اون میزان ثروت رو تو ذهنم حلاجی کنم
حالا میرسه عده ای که میتونم به موفقیتاشون فک کنم، به این دسته حسادت دارم
در زمینه هایی که خودم، رو خودم میتونم حساب کنم حسادت تقریباااا ندارم مثل درس خوندن تقریبا از یه موضوع موفقیت درسی بیش از 90٪ خنثی هستم بقیه اش رو این موندم که فلانی چقد خوب تونسته جاهای حساس کنترل ذهن کنه و مسیر درس رو خوب جلو ببره
تو زمینه مالی خیلی زیاد حسادت زیاد دارم
تو روابط باز سو سو هستم چون از یه طرف بلد شدم تا حد زیادی با قانون رابطه رو درست کنم ولی باز اگه طرف مقابل اون فرد ثروتمند باشه چون طرف مقابل من ثروتمند نیس و اونقدر به دارا شدنش امید ندارم باز حسادت میکنم…
سلامتی تنها جایی که کف حسادت رو دارم چون خدا رو شکر همیشه برخوردار بودم یا اراده اینو داشتم که برخوردار بشم کما اینکه تو همین زمینه هم یو یو دارم عمل میکنم
استاد ممنون از پیشنهاد تون که گفتین ویدیو رو پاز کنین و جواب سوال رو بنویسد و من به لایه های درونی وجودم یعنی حسادت که ناشی از حساب نکردن روی خودم و اعتماد نداشتم به خودم بود پی بردم
ممنونم یه دنیا ممنونم
درس هایی که میتونم بگیرم اینکه
یه سری ویژگی های که بین همه اون افراد(دختر خاله، دختر عمو، نوه همسایه و…) مشترک بوده اینکه
به حواشی نپردازن
مثل بقیه زندگی نکردن، کاری به شرایطی که توش بودن، نداشتن
دقیقا هم دختر عموم هم نوع همسایه ما از نزدیک ترین افراد خانواده شوند معتاد بودن ولی پارتنرشون افراد بسیار انسان شریف و بدور از هر نازیبایی و مواد و…… هست
یا همون نوع همسایه مون چون پیش مادر بزرگش بود و همه هم سن و سالاش با ناز و نعمت پدر و مادر او رفته فوق العاده بزرگ میشدن و از طرفی این پسره یه کم لکنت زبون هم داشت، مادرِ دوستاش جلوه خود پسره بهش میگفتن با محمد نگرد اون یتیم و بی پدر و مادره، اون قرار نیس بجایی برسه و…
ولی الان محمد با فاند آمریکاس و یکی از اون پسرا داره خاک میریزه تو سر خودش و نه تنها دستش هنوز تو جیب باباشه بلکه هیچی نشده هیچییییی …
و شاید هر کسی جای محمد بود که هم پدر معتادش داشت هم فرزند طلاق بود هم مادرش رفته بود ازدواج مجدد کرد بود و کاری به این نداشت هم پیش مادر بزرگش بود که دایی هایش بهش امر و نهی میکردن خیلیییییی زمینه برای هر خلافی فراهم بود معتاد و گوشه خیابون افتادن پیش پا افتاده تریم کاری بود که محمد میتونست انجام بده…
مسیر خودشون رو جلو رفتن،
پیوسته متمرکز شدن
به خودشون اعتماد داشتن
و رسیدن و رسیدن
تا الان که دارم اینو مینویسم در هیچ زمینه به پایداری نرسیدم
عملگرا نیستم و خودم رو هنوز فرد عملگرایی نمیدونم و این درسهایی که از دوستان گرفتن آلین بار و همین امروز و دیروز نیس، واسه خیلی وقته ولیکن باعث نشده من عملگرا شم
موضوع قسمت اول:
کلید: توضیحات ابتدای فایل را تا زمان طرح سوال گوش کنید. سپس فایل را متوقف کنید، به سوال مطرح شده فکر کنید، پاسخ های خود را بنویسید و سپس ادامه ی فایل را گوش دهید.
سلام استاد توحیدی عزیزم
سوال قسمت اول:
*اگر یکی از دوستان یا نزدیکان شما به موفقیت قابل توجهی برسد، شما چه احساسی درباره موفقیت آن فرد داری؟
در حس اولیه که کلا چند دقیقه است حس حسادت سراغم میاد و بعد یاد قانون میوفتم و تحسین می کنم.
آیا خوشحال می شوی و انرژی و انگیزه می گیری؟!
در ادامه باید بگم که یاد استاد میوفتم که میگه همیشه بگو اگه اون تونسته بهش برسه پس منم میتونم برسم.
*آیا موفقیت او الهام بخش شما می شود؟!
به من این حس میده که تلاش کن- تمارین انجام بده- تحسین کن- هدایت بخواه- و توام موفق میشی-
یا شما را به احساس حسادت، ناتوانی می رساند؟!
حس حسادت در چند دقیقه اول بهم دست میده و بعد موضوع حل میشه در ذهنم. بعد انگیزه میگیرم و شروع میکنم به تمرین. باید بگم حس حسادت در گذشته در من خیلی زیاد بود و غیرقابل کنترل بوده ولی به لطف دوره های استاد تونستم کنترل خوبی داشته باشم.
مرحله اول: موفقیت های کسب شده توسط نزدیکان و دوستان خود را به یاد بیاور و لیستی از آنها تهیه کن.
– خواهرم مقطع دکترا قبول شد. من خیلی خوشحالم براش.
– خواهرم در سن 47 سالگی بطور بناباورانه ای استاد سه دانشگاه شد که آرزوش این بود. خیلی براس ذوق کردم.
– همکارم ماشین خرید .
– همکارم داره کارش داره درست میشه که بره آلمان. کاش منم بتونم مهاجرت کنم
سایت فروش دوستم خیلی خوب داره رشد میکنه. چرا برای من نمیشه
همکارم ازدواج بسیار مناسب و با احترام و تفاهمی دارد. کمی تو فکر میرم
همکارام طلا خریده. خوشحالم براش
با سلام خدمت استاد عزیز و هم فرکانسی های عزیز
فایل شماره دو این سری اموزش خا جز نشانه امروزم من بود ولی وقتی برام اومد الهام شد بهم ک از فایل اول و قبلی شروع کن و همین ک شماره یک رو گوش کردم دیدم چقدر ب موقع این فایل برام اومده و با اینکه دارم رو دوره 12 قدم کار میکنم امروز وقتم رو روی این فایل و تمریناش گذاشتم ک عجب حرفا و نوشته هایی بین من و خودم رد و بدل شد!!!!!
من با انجام دادن تمرین این جلسه متوجه شدم کلا ک به زبون میگم دمت گرم، ایول تو داری ! مبارکت باشه! ب شادی اسنفاده کنی! پر برکت باشه و …. و رسیدم به پاشنه اشیلم
دیدم مثلا اگه یکی رو میبینم ماشین خوب سواره خب با حس و حال خوب میگم ایول! دمت گرم! چرخش بچرخه چون من و همسرم چند تا ماشین داریم ماشین شاسی بلند ک دوست دارم داریم، خودم ماشین دارم ! امااما مشکل جای دیگه است، وقتی یکی رو میبینم ک خونه خوب داره! یا بچه داره! ( من با اینکه وضع مالی همسرم خوبه توی یه خونه کوچیک توی ی منطقه خ خ خ معمولی با شرایط نامناسب خونه مادرشوهر زندگی میکنم و 4-5 ساله درگیر بارداری و بیماری هستم) با حسرت نگاه میکنم شاید ب زبون میگم مبارک باشه دمت گرم تو خونه ات شاد باشی! اما ته دلم حسرت میخورم غصه میخورم ک من ندارم نمیتونم داشته باشم و تا اخر عمر با حسرت مادر شدن توی همین خونه ک مناسب نیست باید زندگی کنم و زخم زبون های دیگران هم تحمل کنم!!!!! و با این فایل این موضوع رو کشف کردم
درخصوص جواب سوالات هم تصمیم گرفتم در همین خصوص بنویسم
ج سوال 1 و 2: عموی همسرم و همسرشون یه خونه بزرگ سه خواب تو بهترین نقطه شهر دارن و 21 روزه ک پسرشون بدنیا اومده. و الان دخترشون 3 ساله هستش- دوسه روز پیش ک رفتم برای دیدن پسر کوچولوشون ب زبون کلی هم با حس و حال خوب بودم ولی از همون زمان ک از خونه شون بیرون اومدم حالم بده یاد حرفای فامیل میفتم ک منو و با پروین مقایسه کردن ! ب اینکه اون داره من ندارم خوش بحالشون چ خونه خوبی دارن و من ندارم و همش نجوای شیطان توی گوشمه
ج 3: پروین راحت بدست اورده پس منم میتونم داشته باشم
چه افکار خوبی داشته و رها بوده ک حتی از منم کوچکتره و همه چی رو راحت بدست اورده
ج 4: حرف دیگران برام مهم نباشه
رها باشم و از لحظات الانم استفاده کنم
حالم رو در هر لحظه خوب نگه دارم
نفر بعدی دوستم هست زینب ک خب دوتا بچه داره و این بنده خدا و همسرش سیگار رو با سیگار روشن میکنن و اهل الکل و مشروب هستن ولی مدعی هستن ک بسادگی بچه دار شدیم و تازه این خانم اصلن براش بچه ها و تربیت شون و چکار میکنن و نمیکنن مهم نیست
و من شاکی میشم ک ببین اصلن براش مهم نیست بچه ها و خدا بهشون بچه میده ایشونم تفاوت سنی بچه هاش 2 سال هستش و تازه بین شون. هم خودش ی سقط کرد و میگه من 11 تا سقط کردم چون بچه نمیخاستم انقد و منم میگم خدا ب کی بچه میده مردم شانس دارن و….
حالا همش با خودم میگم حتی اکه تو معتاد ب الکل و سیگار باشی هم انقد روند بارداری طبیعی هستش ک بچه دار میشی فقط کافیه افکار مناسب داشته باشی
پس من هم میتونم توی ی خونه خوب در کنار همسر و بچه هام زندگی زیبایی داشته باشم
سلام به استاد دوست داشتنی و خانم شایسته عزیز
یکی از آدم های موفقی که در زندگیم دیدم دوست خاله ام هست.و این آدم رو تحسین میکنم.این آدم به مدت تقریبا 10 سال در مهد کودک تدریس میکرد با اینکه حقوق کمی داشت.(البته این رو ذکر کنم رسمی نبود و حق تدریسی میکرد) و خیلی به تدریس علاقه داشت.بعد از 10 سال در آزمون آموزش و پرورش شرکت کرد ولی موفق نشد دوباره هم برای آزمون شرکت کرد بلاخره همموفق شد.و من از این آدم درس هایی که یاد گرفتم:
1.تلاش
2.ایمان
3.توکل
4.فقط و فقط به هدفش داشت توجه میکرد.واز حاشیه دوری میکرد.
اگر به آدم های موفق شهرمون توجه کنیم خیلی میتونیم ازشون درس یاد بگیریم.و از این درس ها برای موفقیت خودمون میتونیم استفاده کنیم…
وقتی که آدم های موفق رو تحسین میکنیم انگاری حسادت از بین میره.تحسین کردن آدم ها حس خیلی خوبی داره.
استاد عزیزم بابت این فامیل قشنگ و تغییری که در زندگیم ایجاد کردید ممنونم