اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
امشب که این کامنت رو میزارم یه جورایی از خودم ناراحتم از اینکه چرا من توی هیچ کاری استمرار ندارم
من اواخر مرداد بود که با روزشمار تحول زندگی شروع کردم و به خودم تعهد دادم روی این بمونم که هرروز بدون استثنا کار کنم و کامنت بزارم
ماه اول رو با هربهونه ای که بود به پایان رسوندم حتی روزهایی که حالم بد بود ولی به قولم عمل کردم .زمانی که من روز شمار رو شروع کردم درآمدم صفر بود وقتی رسیدم به فایل اون روز که در مورد چندبرابر کردن درآمد بود به خودم گفتم آخه من درآمدی ندارم چطور میخواد حداقل سه برابر بشه ولی باز یادداشت کردم و نکات فایل اون روزم رو نوشتم و ادامه دادم تا اینکه یه آگهی استخدام دیدم که به نیروی کار توی یک سورت بسته بندی میوه نیاز داره اولش مقاومت داشتم ولی نمیدونم واقعا اون آدمی که زنگ زد واسه کار من بودم یا نه انگار منو هول داد سر کار .رفتم و درآمدم به 15میلون در ماه رسید درسته که کارگری بود از صفر بود ولی محیطش خوب بود آروم بود کارش راحت بود ساعت هفت صبح تا چهار عصر و اضافه کاری ام جدا میدادن اولش خیلی شکر گذار بودم ولی بعداً که میرفتم سر کار اصلا لذت نمیبردم و تمرکزم رفت روی نقاط منفی اون کار و هی با خودم میرفتم توی بحث ک این همه درس خوندی حالا اومدی کنار خانمهای که بیسواد هستن کار میکنی چرا حقوقش کمه کاش ساعت کاریش کمتر بود به تضاد های زیادی خوردم و متوجه شدم این تضاد ها باعث رشد من میشه ولی متاسفانه درگیر حاشیه شدم و هی فوکوس روی نقاط مثبت و من در اوج ناباوری از اون کار اخراج شدم درگیری بین من و سرکار گر اونا بالا گرفت و تموم شد
ولی من خیلی با خودم فکر کردم و فهمیدم تقصیر خودم بوده چون وقتی میرفتم اونجا از صبح تا عصر سرکار دیگه خسته بودم و حوصله کار کردن روی خودم نداشتم
خواستم اینا رو همین جا یادگاری و رد پا بزارم تا به خودم و خیلی ها یادآوری کنم که میشه .من فقط یک ماه کار کردم اونم با فایل های رایگان استاد چیه درآمد خوبی رسیدم و خودم هم باعث اخراجی خودم شدم
دوباره شروع کردم و فهمیدم دلیل اینکه من تا الان توی هیچ زمینه ای به نتیجه نرسیدم چه رابطه عاطفی و ازدواجم چه سلامتی و شغلم همین رها کردن دست استاد در طول مسیر هست
امشب که نیت کردم بیام بنویسم و دوباره از نو شروع کنم یه پیشنهاد کاری بهم شد نمیدونم بشه یا نه ولی همین که پیشنهاد شد فارغ از نتیجه میدونم که برای من یک نشانه قوی بود
نصیحت من به دوستان این هست که اگر کار کردین و نشونه ها اومد به جای ناامیدی مثل من خوشحال باشید و پر قدرت تر ادامه بدید
خدایا کمکم کن دیگه از امشب یه بعد دست سید رو رها نکنم ….
ممنون از استاد عزیزم که هروقت برگشتم سمتش با روی خوش با فایل های نابش ازم استقبال کرد
درود فراوان به استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته .
این اولین کامنت منه خیلی خوشحالم که تو این فضا هستم و بالاخره دارم از خودم یه ردپا بجا میذارم ، خدایا شکرت .
آگاهی هایی که از این فایل ارزشمند درک کردم .
—ما همواره باید فکرهای خوبی در ذهن داشته باشیم . فکرهایی که به ما نتیجه خوبی بده ،فکرهایی که احساس خوبی در ما ایجاد کنه و به ما کمک کنه .
—یکی از مواردی که باعث از بین رفتن احساس خوب و آرامش در ما میشه احساس گناه و عذاب وجدان هستش
.
— در هر فرهنگی یک نوع وجدان وجود داره و خیلی از چیزهایی که به اونها میگیم عذاب وجدان فرهنگی هستش که منطقه به منطقه یا شهر به شهر فرق میکنه .
—یکی از مواردی که باعث میشه پختهتر به مسائل نگاه کنیم و حتی عمل کنیم نگاه جهان بینی هستش یعنی آشنایی با فرهنگهای مختلف ، در این موقع است که میفهمیم عذاب وجدانی که داریم تحریف شده یا شاید هم اصلش غلط باشه
—وجدان رو جامعه به وجود میاره و خیلی از این فرهنگها و گناهانی ما در ذهن داریم اشتباهه
— اگر ما قرآن را ملاک قرار بدیم متوجه میشیم که ما نمیتونیم به کسی ظلم کنیم و در اکثر موارد این ظلم به خودمون هستش . خداوند هم به عنوان آفریننده ما به کسی ظلم نمیکنه .
—اگر ما در مدار درست باشیم هر ضربهای از دیگران باعث پیشرفت ما میشه همچنین ما نمیتونیم به کسی ظلم میکنیم چون اگر طرف مقابلمون در مدار درست باشه و همچنین باورهای درستی باشه ظلم ما باعث پیشرفت و حتی به سود اون هستش . ما حتی نمیتونیم در جهت خیر به کسی کمک کنیم و نه حتی در جهت شر ما فقط میتونیم که به خودمون کمک کنیم .
— از جمله باورهایی که میتونیم با اونها احساس گناه را در خودمون کم کنیم :
ما به هیچ عنوان توانایی تغییر زندگی کسی رو نداریم
به هیچ عنوان نمیتونیم کسی رو تخریب کنیم
ما حتی نمیتونیم به کسی کمک کنیم
خیلی از خطاهای ما باعث پیشرفت ما میشه و اگر در مدار درست باشیم هدایت شده هستیم .
سلام به استاد و مریم عزیز ممنونم از زحماتتون و این فایلهای بی نظیر که با چینش درست برامون ارایه میدین
مهمتربن چیزیکه من از این فایل برداشت کردم
بعد از یک سال و خورده ای هنوز باورم اینه من میتونم زندگی مسی رو خراب کنم یا بهتر کنم میتونم رو زندگی کسی تاثیر بذارم یا دیگران میتونن تو زندگی من تاثیر بذارن همسرم منو بدبخت کرده من همسرمو بدبخت کنم دخترم منو بیچاره کرده من بچه مو بیچاره کردم خواهرم بچه شو بیچاره کرده بابام باعث بدبختی و عزت نفس پایین ماشده وووبزرگترین پاشنه اشیل من میتونه این مساله باشه
بیاد بیار که استاد عباس منش در بدترین شرایط بزرگ شده با سخت گیر ترین پدر با ضعیف ترین وضع مالی با نا ارام ترین شرایط ممکن اما چی شد؟
ایا بدبخت شد ؟ایا معتاد شد؟ایا بزهکارشد؟ایا فقیر موند؟ایا در زندگیش شکست خورد؟
نه استاد به بهترین نحو از این تضاد استفاده کرد اهرم رنجش سد پدر مادر و زندگی قبلش اهرم لذتش شد الگوهای خوب اطرافش که میدید
پس بچه ی من خودش انتخاب کرده بیاد تو زندگی ما
خودش انتخاب کرده پدر و مادرش ما باشیم
من خودم انتخاب کردم پدر مادرم خانوادم کی باشه توی کدوم کشور باشم و میدونستم که بدنبال چه خواسته هایی هستم که اومدم این افراد رو انتخاب کردم
این منم که زندگی خودمو میسازم انتخاب میکنم مثل پدر مادرم باشم یا بدتر یا بهتر
این من هستم که باقدرت خدایی که در وجودمه با قدرت خلق کنندگی که دارم انتخاب میکنم که عزت نفسم رو بهتر کنم یا پس رفت کنم
این فرزندمنه که انتخاب میکنه که مثل من باشه یا پدر یا بهتراز ما یا بدتراز ما
بچه ی من قدرت خلق زندگیش دست خودشه
همسر من قدرت خلق زندگیش دست خودشه
من هم قدرت خلق زندگیم دست خودمه
منم که با دیدن وضعم تو خونه ی شوهر تصمیم میگیرم هر روز وضعم بدتر بشه یا ارتقا بدم خودمو ارتقا بدم مدارمو و روی خودم کار کنم
زندگی من شوهرم و دخترم و پدر مادرم همه و همه از هم جداست ما افرادی هستیم مستقل و دارای ازادی کامل و خودمون صرفا خودمون زندگیمونو میسازیم با باورها و عمل کردن به الهاماتمون با حرکت کردن و توکل به خدا
من چکار دارم شوهرم میخواد چکار کنه من چکار دارم شوهرم قرض داره یا نداره اون باید راهشو پیدا کنه
من در خدایی خدا دخالت نمیکنم رو خودم کار میکنم و هروقت رشد کردم برای دل خودم برای رشد خودم به اونم کمک میکنم نه با این فکر که میتونم نجاتش بدم میتونم زندگی شو درست کنم
من چکار دارم برادرمن چه راهی رو میره
من چکار دارم دخترم منو دوست داره میخواد من اسوه ش بشم یا همسرم؟من زندگیمو مسکنم رو خودم کار میکنم اون خودش تصمیم میگیره مثل کی باشه من یا پدرش یا اسوه ای بهتر
من هم ادمم ازمون و خطا دارم مگه من چند بار مادر شدم مگه من چقد علم دارم که چجوری بچه مو تربیت کنم
اخساس قربانی شدن نداشته باشم که همسرم منو بیچاره کرده یا پدرم یا مادرم من خودم زندگیمو ساختم مثل بقیه خواهر برادرهام که هرکدوم زندگی خودشونو ساختن و دارن به روش خاص خودشون زندگی میکنن
من نباید برا خواهرم دل بسوزونم که زمدگیشو با دست خودش نابود کرد اون خودش باید فشارهارو انقد حس کنه مثل من که هدایت بشه به راه حل درست خدای درون من درون وجود همه هست درون دخترم همسرم خواهرم برادرم
من نمیتونم زندگی هیچکس رو خراب یا درست کنم
من نمیتونم هیچکس رو تغییر بدم مگه خودشون بخوان
هیچکس هم نمیتونه من و زندگی منو تغییر بده نه شوهرم نه بچه م نه پدرم نه خواهر برادرم نه استاد
این منم که باید راهمو پیدا کنم تصمیم بگیرم چه کارهایی برا زندگیم انجام بدم و صرفا این اموزش ها و خریدن کلاسها منو تغییر نمیده زندگی منو درست نمیکنه
1_یکی از شاه کلید های پیشرفت نگاه جهانی به موضوعات داشتن ودر دایره محدود خودمون نمانیم
2_احساس گناه از وجدان ریشه میگیره و وجدان جزئ از فرهنگ و هر فرهنگ وجدانی متفاوت داره
3-خیلی از احساس گناه ها ریشه در فرهنگ زندگیمون داره
4_ خداوند تواب و گناهان را جز شرک میبخشه نمونه اش داستان حضرت موسی هست
5_ قران کتابی بسیار عظیم است
6 _ما نمیتوانیم به کسی ظلم کنیم ،ما به خودمون ظلم میکنیم
7_ما توایی تغیر سرنوشت هیچ کسیو جز خود نداریم
8_عدوشود سبب خیر اگر خدا بخواهد
نمونه بارزش داستان حضرت یوسف :وقتی واقعا توجه میکنم میبینم ببین واقعابرادران حضرت یوسف میخواستند نابودش کنند چون باور حضرت یوسف فرکانسش چیزی دیگه بود از چاه به زندگی شاهانه رسید و این مسیر حضرت یوسف ادامه داد با باور درست بازم با اینکه فکر میکردند با زندان زندگیشونابود میکنند چون باورش ،تمرکزش فرق میکرد از زندان به عزیزی مصر رسید تو هردو مورد هم میبینم هم برادران هم بانوان مصر خودشون آسیب دیدن .
9- من نمیتوانم زندگی کسیو به سمت خوب یا بد ببرم جز زندگی خودم را
10_ما باخطا هامون پیشرفت میکنیم نه خطا های تکراری (تمام پیشرفت های بشر از تصحیح اشتباهات بوده)
*اه که من چقدر حس گناه دارم واسه خطا های دوران کنکورم اینقدر این احساسهای بدگناه تو وجودمه که واقعا تصور میکنم یه بار سنگین بستم به خودم ودارم میکشمشون روی زمین و واقعا همچین حسی تو روحم درک میکنم .
اینقدر دلم میخواهد خودم را ببخشم ولی این خیلی سخته
11_با احساس گناه ان خطا را بیشتر میکنید *
12_وقتی هماهنگ باشی با انرژی منبع هدایت شده هستید و خطا نمیکنید
13_وقتی تو مسیر درست هستی نمیتوانی خطا کنی /این جمله خیلی قشنگ به لطف الله درک کردم
14_انا لله ما از خدایم انا الیه راجعون و به سوی او برمیگردیم
15_وقتی مسئله پیش میاد صبر میکنند افراد هدایت شده و مهمترین ویژگیشون ارامششان هست ولبخند برلب دارن و با خدای خوشون در ارتباطند
16_استاد :اگه من احساس بدی داشته باشم اتفاق های بدتری را تجربه میکم
اگه من احساس گناه داشته باشم اتفاق بدتری روم میریزه از در دیوار
اگر با تغیر دیدگاهتان نتونی احساست خوب کنی اتفاق بد برات رخ میدهد
17_راهکار:چطور میتوانم دیدگاه بهتری داشته باشم؟
18_مهمترین قسمت اعتماد به نفس داشتن احساس خودرازشی
واحساس گناه احساس خودارزشی از بین میبرد
19_باید روی خودمون کار کرد واین مسیر با تمام وجود باور کرد
سلام به استاد جانم و خانوم شایسته بزرگوار که زحمت کشیدن و این فایل و متنش رو به بهترین شکل بروز رسانی کردند.
روز شمار تحول زندگی من، روز 1
استاد جانم کاملا حق با شماست چون نتیجه من این رو بهم ثابت کرده
من 20 سالمه در حال حاضر، توی دوران دبیرستان دوستی عزیز داشتم که بهش وابسته هم بودم که الان میفهمم ناآگاهانه شرک می ورزیدم و نگم که چقدر اختلاف بینمون شد بخاطر همین وابستگی افراطی من، اما بعدا با خودم کنار اومدم و وابستگی رو قطع کردم و الان رابطمون کاملا معمولیه و هیچ اختلافی هم نداریم به لطف پروردگار
من همیشه به دوستم مشاوره میدادم و میگفتم فلان کار بکن و فلان کار نکن تا رشد کنی، تا به مسیر درست برسی، حالا یکی نبود بگه پسر خوب تو خودت با وابستگی افراطی تو مسیر نادرست هستی :)))
خلاصه من تمام دوران به ایشون میگفتم فلان کار بکن فلان کارو نکن، ایشونم همیشه با من مسائلشو در میون میذاشت، اما نتیجه؟
کار خودشو میکرد، طبق باورهای خودش میرفت جلو و حالا یا ضربه میخورد یا نتیجه خوب میگرفت، روحیه دادن من تاثیر گذار بود تا حدی
ولی اینکه میگفتم فلان کارو بکن، نه!!
در 99 درصد مواقع نه، هیچ ثمری نداشت
حتی یه دوران خودم حس میکردم دارم دخالت میکنم تو زندگیش، اینا مربوط میشد به قبل آشنا شدن با سایت و شما استاد عزیزم
خلاصه من گذر کردم از وابستگی ها و مشاوره دادن ها، الان رابطم با ایشون خداروشکر کاملا اوکی و بدون وابستگیه
اما تغییراتم از وقتی با شما و آموزه ها آشنا شدم در این باره
الان 3 تا رفیق صمیمی دارم که واقعا عاشقشونم و از برادر به من نزدیک ترن، اینم لطف پروردگار بود که چنین آدمای فوق العاده ایی برام فرستاد
من در حال حاضر اصلا خودمو درگیر مسائل داداشام(3 رفیق عزیزم) ومادر پدرم که عاشقشونم،
خودمو درگیر نمیکنم، باهاشون صحبت میکنم روحیه میدم، گوش شنوا هستم و به زعم خودم همراشون هستم
اما توی قلبم میگم محمدرضا، تو توانایی تغییر زندگیشونو نداری، اولا که خداوند مراقب تک تک بنده هاش هست همیشه، دوم اینکه چه بخوایی چه نخوایی اونا نتیجه افکار خودشون رو میگیرن و اتفاقات رو تجربه میکنن، تو تمرکزت رو خودت باشه، همراهشون باش ولی اولویت خودتی
مشاوره دادن که هیچ، کلا دست کشیدم
فقط وقتی بهم میگن به نظرت چیکار کنیم
میگم به قلبت گوش بده ببین چی میگه
هرازگاهی هم خودم با توجه به شرایط میگم من نظرم اینه ولی در نهایت تو تصمیم گیرنده ایی و قلبت راه درستو نشونت میده
خدایا سپاسگزارم بخاطر این اگاهی ها، بخاطر تغییراتم، بخاطر این رهایی.
سپاسگزارم از استاد جانم، خانوم شایسته عزیز و شما دوست عزیزی که وقت گذاشتی و کامنتم رو مطالعه کردی
از همگی سپاسگزارم، امیدوارم تجربه ام مفید باشه برای دوستان
خداروشکر من نشانه امروزم این فایل بود و متوجه شدم بیام این پروژه روز شمار تحول رو شروع کنم
من این فایل رو گوش دادم چندین بار و متوجه شدم در گذشته چه کارایی چه رفتارهایی چه برخورد هایی سر همین درک نادرست حق الناس و احساس گناه انجام دادم
چندتایی مثال میزنم که شاید دوستان هم مثل من باشند من وقتی میام کامنت ها را میخونم میگم عه پسر این جوری هم میشد درکش کردا اینم جزش بودا
دریچه های نو به ذهنم میرسه
من همیشه به دنبال این بودم که کسی ناراحت نکنم حتی اگه به قیمت ناراحت شدن خودم ، زیر پا گذاشتن خودم بود چرا چون خودارزشی من پایین بود پایین تر از دیگران
اجازه میدادم با باور خدا همه چی رو می بخشه جز حق الناس چه باج هایی میدادم چه کارهایی میکردم
چون خودارزشی نداشتم مدام دنبال تایید دیگران بودم شده بود خودم بیارم پایین اما تایید بگیرم
اینا همش از نداشتن احساس خود ارزشی بود…
تا ندایی بهم تلنگر میزد که خودم را ببینم و انجام میدادم اگه در جواب خانواده پدرم مادرم نه میگفتم حالا یا چون در توانم نبود یا شرایطشو نداشتم یا انجام اون کار بهم آسیب میزد از 20 بار اگه 1 بار هم نه میگفتم
جدای از واکنش اون ها خودم تو وجودم میخواستم خودمو تیکه پاره کنم از احساس گناه تا اینجا که حالا اگه صبح پدرت پا نشد یا دیگه ندیدیشون چطور خودت میبخشی
بس که از بچگی این احساس گناه به من تزریق شده بود توان درخواست از کسی نداشتم چون به من القا شده بود پدرت رو شرمنده نکن با بیان نیازت
و این باور هایی که ما از بچگی به خوردمون داده جامعه فرهنگ خانواده باهاش چه مسیر های نادرستی رفتیم و امروز به عنوان دانشجوی توحید عباس منش باید و باید وظیفه خودم میدونم
برم و این باور ها را به کمک این فایل ها کامنت عزیزان دیدن الگوها در گذشته خودم یا حتی زمان فعل و چه در دیگران شناسایی کنم
اگه از روی ناآگاهی پذیرفته ام الان میتونم آگاهانه تجدید نظر کنم و اون چیزی که درسته بپذیرم
خدایا شکرت که منو هدایت میکنی به اینجا خدایا شکرت که من دستی از دست های تو هستم خدایا شکرت که دستان بی شمارت چه اینجا چه در زندگی به یاری من میان خدایا شکرت که دارمت
امروز 1404,10,8 هست و من نمیدونم چجوری و از کجا و چه شکلی یه دفعه خودمو در حال خوندن نوشته های این صفحه دیدم!من که چند وقتی بود هی با خودم میگفتم چرا دیگه مثل قبل نمیرم سایت استاد و به فایلای زیبا و سرشار از اگاهیشون گوش نمیدم، اصلا نمیفهمم چرا و چطوری یه دفعه زدم سایت و دکمه مرا به سوی نشانه ام.هدایت کن رو کلیک کردم و با دیدن تیتر« چند باور قدرتمند کننده برای رفع احساس گناه» جا خوردم!!! چون احساس کردم دقیقا یه مدتی بود به صورت پنهان و ناخوداگاه متوجه احساس گناه زیاد خودم شده بودم ولی میگم دیگه تو پس زمینه ذهنم و خیلی کوچیک و نهان بود و زیاد بهش توجه نمیکردم یا دربارش فکر نمیکردم… بعد گفتم خدایاااا تو چقد بزرگ و عالم و توانایی که منو در زمان و مکان درست به گونه ای آوردی تو این بخش از سایت که خودمم نفهمیدم چیشد که الان دارم این نظر رو مینویسم! هنوز وقت نکردم فایل رو هم ببینم ولی بلافاصله بعد از خوندن مطالب بالای صفحه یه نیرویی منو هل داد که بیام و این حرف هارو بزنم. خلاصه که این خدای خوشگل و عزیز و دوست داشتنی و باشکوهم یه جوری منو شگفت زده و حیران میکنه که دلم میخواد محکممم بغلش کنم و فریاد بزنم که خدایاااااااااااااااااا تو چقد بزرگی آخه تو چرا انقد خوبییییی تو چرا انقد عشقییییی من فدات شم که این همه علم و نور و عظمت داری خدایااااااااا من اصلا نمیدونم در توصیف لطف و رحمت و دانایی تو چی بگممم اصلا کلماتی وجود نداره که صفات مقدس و بینظیر تورو اونجور که شایسته هست توصیف کنه اصلا هیچ چیزی گنجایش حضور و عشق و چی بگم آخه زیبایی تورو نداره! خداروشکر که پس از مدت ها بازم اومدم به سایت الهی و پر گهر استاد عباسمنش و خواستم تشکر خیلییییی زیاد بکنم از استاد عباسمنش عزیز و مریم شایسته فوق العاده و تمام کسایی که این بستر رو فراهم کردن تا باعث ارتقا و پیشرفت و بهتر شدن زندگی انسان ها بشه! استاد جونم مریم جونم عاشششششششقونم خدا شما رو در جایگاه و مرتبه ای قرار بده که به نهایتتتت کمال و عشق و نور و زیبایی و شکوه و عظمت برسید واقعا نمیدونم چه دعایی براتون بکنم که به خاطر این همه لطف و دانش و آگاهی که به ما میدید قدر دانی کنم. دوستدار خانواده عزیزم در سایت سید حسین عباس منش هم هستم با وجود اینکه نمیدونم کی هستید کجایید و چیکار میکنید ولی بازم اون حس وحدت و یکی بودن رو با شما دارم:) ایشالا که هر کی کامنت منو خوند خدا من و اون رو در مسیر رستگاری و کمال و هدف آفرینش قرار بده! خدایا شکرت…️
این فایل نشانه امروز من بود: چند بار گوش دادم و متوجه شدم که خیلی از اتفاقات ناخواسته ای که تجربه کردم ریشه اش همین احساس گناه بوده.
هر وقت بخاطر باورهام و فرکانسی که فرستاده بودم بلایی سرم می آمد سریع میگفتم این اتفاق بخاطر فلان گناهی هست که قبلا انجام دادم یا کارمای اعمال گذشته ام هست.
انگار که این احساس گناه و احساس مسعولیت در برابر دیگران همیشه و در همه حال با من بود.
اگر اتفاق خوبی برای من رخ میداد میگفتن (ببین کجا نان به دست کسی دادی ) و اگر هم برعکس اتفاق بدی بود میگفتن (داری کفاره گناهان گذشته ات رو پس میدی)و انگار این کفاره گناهان پایانی نداشت.
من خودم بخاطر این ورودی ها کارم به جایی رسیده بود که میگفتم من بخاطر گناهان گذشته ام نمیتونم خوشبختی رو تجربه کنم و تا آخر عمر همینه.
ازشمند ترین آگاهی این فایل برای من این بود که ( همه از خداییم و به سوی آن باز میگردیم)پس همه چیز گذراست و نباید به چیزی یا شخصی غیر از خدا وابسته شد.
وقتی با سایت شما آشنا شدم خیلی فایل درباره احساس گناه گوش کردم و متوجه شدم 40 سال داشتم با باورهای اشتباه خودم رو نابود میکردم.
از وقتی که این احساس مزخرف رو کنار گذاشتم و شروع کردم به تغییر باورهام کلا دنیا برام جای بهتری شد و پاسخ داد، الان هم به لطف خدا و آموزههای استاد دارم روی دوره بینظیر احساس لیاقت کار میکنم که باور قلبی دارم که یک رشد اساسی خواهم داشت.
استاد خیلی دوست داشتم که وقتی ایران بودین هم مدار شما می شدم و شمارو از نزدیک میدیدم.
سلام و خسته نباشید میگم به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
با اینکه مدتهاست عضو سایت هستم و از آموزه های اون استفاده می کنم، این اولین باری هست که تصمیم گرفتم نظراتم رو ثبت کنم. دوست دارم وقتی برمیگردم ببینم کجا بودم و به کجا رسیدم.
به خاطر دارم که سال 97 که شروع به گوش دادن به فایلها کردم، این موضوع عذاب وجدان یکی از اولین موضوعاتی بود که سعی کردم حلش کنم. نمی تونم بگم که برام حل شده، ولی همین اندازه که فهمیدم تو بسیاری از موارد فقط باورهای القایی از جامعه، فرهنگ و مذهب ما رو به سمت احساس گناه سوق میدن اون هم احساسی پوچ و دروغین، خیلی چیزا رو تو زندگیم عوض کرد. فاصله گرفتن از آدمای سمی، هراس نداشتن از بیان خواسته های به حقم و عملی کردن اونها تنها موارد کمی از ماحصل من از تغییر این باور بودن. به لطف خداوند و با راهنماییهای استاد عزیز، تغییرات بسیار عالی برای من حاصل شد. الان هم که دوباره تصمیم به تغییر یک وجه دیگه از زندگیم گرفتم، باز هم به این موضوع برخوردم و شاید به این معنا باشه که باز هم باید روی این جنبه کار کنم.
امیدوارم در این مسیر هر روز یک بخش از راهی که باید برم برام شفافتر بشه تا بتونم نتایج خودم رو با دیگران به اشتراک بگذارم و رشد مرحله به مرحله خودم رو ببینم.
ممنون از اینکه این فرصت رو برای گذاشتن ردپا از خودمون فراهم کردید.
به نام خداوند بخشنده مهربان
امشب که این کامنت رو میزارم یه جورایی از خودم ناراحتم از اینکه چرا من توی هیچ کاری استمرار ندارم
من اواخر مرداد بود که با روزشمار تحول زندگی شروع کردم و به خودم تعهد دادم روی این بمونم که هرروز بدون استثنا کار کنم و کامنت بزارم
ماه اول رو با هربهونه ای که بود به پایان رسوندم حتی روزهایی که حالم بد بود ولی به قولم عمل کردم .زمانی که من روز شمار رو شروع کردم درآمدم صفر بود وقتی رسیدم به فایل اون روز که در مورد چندبرابر کردن درآمد بود به خودم گفتم آخه من درآمدی ندارم چطور میخواد حداقل سه برابر بشه ولی باز یادداشت کردم و نکات فایل اون روزم رو نوشتم و ادامه دادم تا اینکه یه آگهی استخدام دیدم که به نیروی کار توی یک سورت بسته بندی میوه نیاز داره اولش مقاومت داشتم ولی نمیدونم واقعا اون آدمی که زنگ زد واسه کار من بودم یا نه انگار منو هول داد سر کار .رفتم و درآمدم به 15میلون در ماه رسید درسته که کارگری بود از صفر بود ولی محیطش خوب بود آروم بود کارش راحت بود ساعت هفت صبح تا چهار عصر و اضافه کاری ام جدا میدادن اولش خیلی شکر گذار بودم ولی بعداً که میرفتم سر کار اصلا لذت نمیبردم و تمرکزم رفت روی نقاط منفی اون کار و هی با خودم میرفتم توی بحث ک این همه درس خوندی حالا اومدی کنار خانمهای که بیسواد هستن کار میکنی چرا حقوقش کمه کاش ساعت کاریش کمتر بود به تضاد های زیادی خوردم و متوجه شدم این تضاد ها باعث رشد من میشه ولی متاسفانه درگیر حاشیه شدم و هی فوکوس روی نقاط مثبت و من در اوج ناباوری از اون کار اخراج شدم درگیری بین من و سرکار گر اونا بالا گرفت و تموم شد
ولی من خیلی با خودم فکر کردم و فهمیدم تقصیر خودم بوده چون وقتی میرفتم اونجا از صبح تا عصر سرکار دیگه خسته بودم و حوصله کار کردن روی خودم نداشتم
خواستم اینا رو همین جا یادگاری و رد پا بزارم تا به خودم و خیلی ها یادآوری کنم که میشه .من فقط یک ماه کار کردم اونم با فایل های رایگان استاد چیه درآمد خوبی رسیدم و خودم هم باعث اخراجی خودم شدم
دوباره شروع کردم و فهمیدم دلیل اینکه من تا الان توی هیچ زمینه ای به نتیجه نرسیدم چه رابطه عاطفی و ازدواجم چه سلامتی و شغلم همین رها کردن دست استاد در طول مسیر هست
امشب که نیت کردم بیام بنویسم و دوباره از نو شروع کنم یه پیشنهاد کاری بهم شد نمیدونم بشه یا نه ولی همین که پیشنهاد شد فارغ از نتیجه میدونم که برای من یک نشانه قوی بود
نصیحت من به دوستان این هست که اگر کار کردین و نشونه ها اومد به جای ناامیدی مثل من خوشحال باشید و پر قدرت تر ادامه بدید
خدایا کمکم کن دیگه از امشب یه بعد دست سید رو رها نکنم ….
ممنون از استاد عزیزم که هروقت برگشتم سمتش با روی خوش با فایل های نابش ازم استقبال کرد
14/بهمن /1404
درود فراوان به استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته .
این اولین کامنت منه خیلی خوشحالم که تو این فضا هستم و بالاخره دارم از خودم یه ردپا بجا میذارم ، خدایا شکرت .
آگاهی هایی که از این فایل ارزشمند درک کردم .
—ما همواره باید فکرهای خوبی در ذهن داشته باشیم . فکرهایی که به ما نتیجه خوبی بده ،فکرهایی که احساس خوبی در ما ایجاد کنه و به ما کمک کنه .
—یکی از مواردی که باعث از بین رفتن احساس خوب و آرامش در ما میشه احساس گناه و عذاب وجدان هستش
.
— در هر فرهنگی یک نوع وجدان وجود داره و خیلی از چیزهایی که به اونها میگیم عذاب وجدان فرهنگی هستش که منطقه به منطقه یا شهر به شهر فرق میکنه .
—یکی از مواردی که باعث میشه پختهتر به مسائل نگاه کنیم و حتی عمل کنیم نگاه جهان بینی هستش یعنی آشنایی با فرهنگهای مختلف ، در این موقع است که میفهمیم عذاب وجدانی که داریم تحریف شده یا شاید هم اصلش غلط باشه
—وجدان رو جامعه به وجود میاره و خیلی از این فرهنگها و گناهانی ما در ذهن داریم اشتباهه
— اگر ما قرآن را ملاک قرار بدیم متوجه میشیم که ما نمیتونیم به کسی ظلم کنیم و در اکثر موارد این ظلم به خودمون هستش . خداوند هم به عنوان آفریننده ما به کسی ظلم نمیکنه .
—اگر ما در مدار درست باشیم هر ضربهای از دیگران باعث پیشرفت ما میشه همچنین ما نمیتونیم به کسی ظلم میکنیم چون اگر طرف مقابلمون در مدار درست باشه و همچنین باورهای درستی باشه ظلم ما باعث پیشرفت و حتی به سود اون هستش . ما حتی نمیتونیم در جهت خیر به کسی کمک کنیم و نه حتی در جهت شر ما فقط میتونیم که به خودمون کمک کنیم .
— از جمله باورهایی که میتونیم با اونها احساس گناه را در خودمون کم کنیم :
ما به هیچ عنوان توانایی تغییر زندگی کسی رو نداریم
به هیچ عنوان نمیتونیم کسی رو تخریب کنیم
ما حتی نمیتونیم به کسی کمک کنیم
خیلی از خطاهای ما باعث پیشرفت ما میشه و اگر در مدار درست باشیم هدایت شده هستیم .
در پناه خداوند شاد و سلامت باشید ❤️
به نام خالق هستی
روز اول روز شمار تحول زندگی من
ابتدا سلامی گرم میکنم به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز
اولین اشنایی من با سایت بر میگرده به حدودا سال 96-7
مدت ها روی فایل ها کار میکردم و تحولاتم را حس میکردم فکر میکنم این سومین اکانت سایته که من ثبت نام میکنم
اما دیدگاهی که الان دارم و جملاتی که دریافت میکنم از سایت خیلی متفاوته
شاید من نمونه بسیار خوبی باشم برای کسایی که تازه وارد سایت میشن
من در دوره سفرنامه خیلی چیزارو تجربه کردم
در ان زمان زندگیم طوری پیش رفته بود که از همه نظر دچار سر درگمی بودم یادمه که از شیوه حل مسائل در سایت شروع کرده بودم تا زندگی ام را متحول کنم
خوب در شرایطی بودم که شغلم رو از دست داده بودم رابطه عاطفی هم نداشتم ،نسبت به خدا هم زیاد باور های قوی نداشتم
درواقع یک پوچی کامل احساس میکردم
تا این که هفته ها روی شیوه حل مسائل کار کردم
که یک بیسی رو به زندگیم داد
کم کم هدایت شدم به سفر نامه دقیق یادمه که بعد از روز 30 که به خودم اومدم هم شغل داشتم
هم روتین تمرینات روزانه و هم درامد
در کنار اون یه حس خالق بودن شرایط که خیلی برام ارزشمند بود
الهامات و هدایت ها رو حس میکردم ،حتی تو یه تایم هایی که چشمامو میبستم و فکر میکردم انگار یکی داره باهام حرف میزنه و به سوالاتم جواب میده
یه خواسته هایی داشتم که به شکل معجزه اسایی جهان منو جابه جا کرد و پر از اتفاقای خوب
اما مشکل از جایی شروع شد که من خواستم در کنار خودم به دوستمم کمک کنم شاید در کوتاه مدت خوب بود
کم کم از سایت و فایل ها دور شدم درگیر زندگی شدم تا جایی که به کل فراموش کردم اصلا سایت و این اگاهی ها وجود داره
وارد مسائلی شدم که تمام باور هامو به هم ریخت
از عزت نفس بگیر تا ثروت و توحید و فراوان…..
چالش ها شروع شد ،شکست ها شروع شد ،
شک به خداوند و. یگه نگم براتون
همه اینه اگه بخوام ریشش رو بگم دور بودن از اگاهی های این فضای عرفانی بود
میتونم به قطعیت بگم 8سال درگیر شدم تا امروزی که میخوام بهتون بگم من اون پس گردنیه رو خوردم
من باید تو مسیر میموندم
من باید زندگی خودمو نجات میدادم نه این که حس ناجی شدن داشته باشم
من باید به خدانزدیکتر میشدم نه این که فراموشش کنم
و این پستی و بلندی ها رو تجربه کردم
امروز تصمیم گرفتم که خیلی قوی تر با کنترل بیشتر رو خودم و اموزه های استاد کار کنم
با خدا بیشتر باشم باهاش حرف بزنم و بخوام کمک کنه و هدایت کنه
از خدا خواستم که ببخشه و بعد از یک ماه دیدن و گوش دادن فایل ها و خواندن عقل کل این مسیرو شروع کردم در روزشمار تحول زندگی من
و ایمان دارم متحولش میکنم به شرت ثبات در استفاده از اموزش ها ،تغیر باورها ،ایمان به تکامل ،و هر لحظه با خدا باشم و روی خدا حساب کنم
بنام خدا
سلام به استاد و مریم عزیز ممنونم از زحماتتون و این فایلهای بی نظیر که با چینش درست برامون ارایه میدین
مهمتربن چیزیکه من از این فایل برداشت کردم
بعد از یک سال و خورده ای هنوز باورم اینه من میتونم زندگی مسی رو خراب کنم یا بهتر کنم میتونم رو زندگی کسی تاثیر بذارم یا دیگران میتونن تو زندگی من تاثیر بذارن همسرم منو بدبخت کرده من همسرمو بدبخت کنم دخترم منو بیچاره کرده من بچه مو بیچاره کردم خواهرم بچه شو بیچاره کرده بابام باعث بدبختی و عزت نفس پایین ماشده وووبزرگترین پاشنه اشیل من میتونه این مساله باشه
بیاد بیار که استاد عباس منش در بدترین شرایط بزرگ شده با سخت گیر ترین پدر با ضعیف ترین وضع مالی با نا ارام ترین شرایط ممکن اما چی شد؟
ایا بدبخت شد ؟ایا معتاد شد؟ایا بزهکارشد؟ایا فقیر موند؟ایا در زندگیش شکست خورد؟
نه استاد به بهترین نحو از این تضاد استفاده کرد اهرم رنجش سد پدر مادر و زندگی قبلش اهرم لذتش شد الگوهای خوب اطرافش که میدید
پس بچه ی من خودش انتخاب کرده بیاد تو زندگی ما
خودش انتخاب کرده پدر و مادرش ما باشیم
من خودم انتخاب کردم پدر مادرم خانوادم کی باشه توی کدوم کشور باشم و میدونستم که بدنبال چه خواسته هایی هستم که اومدم این افراد رو انتخاب کردم
این منم که زندگی خودمو میسازم انتخاب میکنم مثل پدر مادرم باشم یا بدتر یا بهتر
این من هستم که باقدرت خدایی که در وجودمه با قدرت خلق کنندگی که دارم انتخاب میکنم که عزت نفسم رو بهتر کنم یا پس رفت کنم
این فرزندمنه که انتخاب میکنه که مثل من باشه یا پدر یا بهتراز ما یا بدتراز ما
بچه ی من قدرت خلق زندگیش دست خودشه
همسر من قدرت خلق زندگیش دست خودشه
من هم قدرت خلق زندگیم دست خودمه
منم که با دیدن وضعم تو خونه ی شوهر تصمیم میگیرم هر روز وضعم بدتر بشه یا ارتقا بدم خودمو ارتقا بدم مدارمو و روی خودم کار کنم
زندگی من شوهرم و دخترم و پدر مادرم همه و همه از هم جداست ما افرادی هستیم مستقل و دارای ازادی کامل و خودمون صرفا خودمون زندگیمونو میسازیم با باورها و عمل کردن به الهاماتمون با حرکت کردن و توکل به خدا
من چکار دارم شوهرم میخواد چکار کنه من چکار دارم شوهرم قرض داره یا نداره اون باید راهشو پیدا کنه
من در خدایی خدا دخالت نمیکنم رو خودم کار میکنم و هروقت رشد کردم برای دل خودم برای رشد خودم به اونم کمک میکنم نه با این فکر که میتونم نجاتش بدم میتونم زندگی شو درست کنم
من چکار دارم برادرمن چه راهی رو میره
من چکار دارم دخترم منو دوست داره میخواد من اسوه ش بشم یا همسرم؟من زندگیمو مسکنم رو خودم کار میکنم اون خودش تصمیم میگیره مثل کی باشه من یا پدرش یا اسوه ای بهتر
من هم ادمم ازمون و خطا دارم مگه من چند بار مادر شدم مگه من چقد علم دارم که چجوری بچه مو تربیت کنم
من باییید رو خودم کار کنم رو عزت نفس خودم کار کنم
عذاب وجدان الکی نداشته باشم برا تربیت بچه م برا شوهرم
اخساس قربانی شدن نداشته باشم که همسرم منو بیچاره کرده یا پدرم یا مادرم من خودم زندگیمو ساختم مثل بقیه خواهر برادرهام که هرکدوم زندگی خودشونو ساختن و دارن به روش خاص خودشون زندگی میکنن
من نباید برا خواهرم دل بسوزونم که زمدگیشو با دست خودش نابود کرد اون خودش باید فشارهارو انقد حس کنه مثل من که هدایت بشه به راه حل درست خدای درون من درون وجود همه هست درون دخترم همسرم خواهرم برادرم
من نمیتونم زندگی هیچکس رو خراب یا درست کنم
من نمیتونم هیچکس رو تغییر بدم مگه خودشون بخوان
هیچکس هم نمیتونه من و زندگی منو تغییر بده نه شوهرم نه بچه م نه پدرم نه خواهر برادرم نه استاد
این منم که باید راهمو پیدا کنم تصمیم بگیرم چه کارهایی برا زندگیم انجام بدم و صرفا این اموزش ها و خریدن کلاسها منو تغییر نمیده زندگی منو درست نمیکنه
بهنام خداوند بخشندهی مهربان
ویاری دوست مهربانم مولایم امام زمان
روز 1
از استاد عباس منش و خانم شایسته تشکر میکنم
واسه روشن کردن مسیر .
درک من از آگاهی این فایل :
1_یکی از شاه کلید های پیشرفت نگاه جهانی به موضوعات داشتن ودر دایره محدود خودمون نمانیم
2_احساس گناه از وجدان ریشه میگیره و وجدان جزئ از فرهنگ و هر فرهنگ وجدانی متفاوت داره
3-خیلی از احساس گناه ها ریشه در فرهنگ زندگیمون داره
4_ خداوند تواب و گناهان را جز شرک میبخشه نمونه اش داستان حضرت موسی هست
5_ قران کتابی بسیار عظیم است
6 _ما نمیتوانیم به کسی ظلم کنیم ،ما به خودمون ظلم میکنیم
7_ما توایی تغیر سرنوشت هیچ کسیو جز خود نداریم
8_عدوشود سبب خیر اگر خدا بخواهد
نمونه بارزش داستان حضرت یوسف :وقتی واقعا توجه میکنم میبینم ببین واقعابرادران حضرت یوسف میخواستند نابودش کنند چون باور حضرت یوسف فرکانسش چیزی دیگه بود از چاه به زندگی شاهانه رسید و این مسیر حضرت یوسف ادامه داد با باور درست بازم با اینکه فکر میکردند با زندان زندگیشونابود میکنند چون باورش ،تمرکزش فرق میکرد از زندان به عزیزی مصر رسید تو هردو مورد هم میبینم هم برادران هم بانوان مصر خودشون آسیب دیدن .
9- من نمیتوانم زندگی کسیو به سمت خوب یا بد ببرم جز زندگی خودم را
10_ما باخطا هامون پیشرفت میکنیم نه خطا های تکراری (تمام پیشرفت های بشر از تصحیح اشتباهات بوده)
*اه که من چقدر حس گناه دارم واسه خطا های دوران کنکورم اینقدر این احساسهای بدگناه تو وجودمه که واقعا تصور میکنم یه بار سنگین بستم به خودم ودارم میکشمشون روی زمین و واقعا همچین حسی تو روحم درک میکنم .
اینقدر دلم میخواهد خودم را ببخشم ولی این خیلی سخته
11_با احساس گناه ان خطا را بیشتر میکنید *
12_وقتی هماهنگ باشی با انرژی منبع هدایت شده هستید و خطا نمیکنید
13_وقتی تو مسیر درست هستی نمیتوانی خطا کنی /این جمله خیلی قشنگ به لطف الله درک کردم
14_انا لله ما از خدایم انا الیه راجعون و به سوی او برمیگردیم
15_وقتی مسئله پیش میاد صبر میکنند افراد هدایت شده و مهمترین ویژگیشون ارامششان هست ولبخند برلب دارن و با خدای خوشون در ارتباطند
16_استاد :اگه من احساس بدی داشته باشم اتفاق های بدتری را تجربه میکم
اگه من احساس گناه داشته باشم اتفاق بدتری روم میریزه از در دیوار
اگر با تغیر دیدگاهتان نتونی احساست خوب کنی اتفاق بد برات رخ میدهد
17_راهکار:چطور میتوانم دیدگاه بهتری داشته باشم؟
18_مهمترین قسمت اعتماد به نفس داشتن احساس خودرازشی
واحساس گناه احساس خودارزشی از بین میبرد
19_باید روی خودمون کار کرد واین مسیر با تمام وجود باور کرد
خدایا شکرت واسه این همه آگاهی واسه این مسیر زیبا
سلام به استاد جانم و خانوم شایسته بزرگوار که زحمت کشیدن و این فایل و متنش رو به بهترین شکل بروز رسانی کردند.
روز شمار تحول زندگی من، روز 1
استاد جانم کاملا حق با شماست چون نتیجه من این رو بهم ثابت کرده
من 20 سالمه در حال حاضر، توی دوران دبیرستان دوستی عزیز داشتم که بهش وابسته هم بودم که الان میفهمم ناآگاهانه شرک می ورزیدم و نگم که چقدر اختلاف بینمون شد بخاطر همین وابستگی افراطی من، اما بعدا با خودم کنار اومدم و وابستگی رو قطع کردم و الان رابطمون کاملا معمولیه و هیچ اختلافی هم نداریم به لطف پروردگار
من همیشه به دوستم مشاوره میدادم و میگفتم فلان کار بکن و فلان کار نکن تا رشد کنی، تا به مسیر درست برسی، حالا یکی نبود بگه پسر خوب تو خودت با وابستگی افراطی تو مسیر نادرست هستی :)))
خلاصه من تمام دوران به ایشون میگفتم فلان کار بکن فلان کارو نکن، ایشونم همیشه با من مسائلشو در میون میذاشت، اما نتیجه؟
کار خودشو میکرد، طبق باورهای خودش میرفت جلو و حالا یا ضربه میخورد یا نتیجه خوب میگرفت، روحیه دادن من تاثیر گذار بود تا حدی
ولی اینکه میگفتم فلان کارو بکن، نه!!
در 99 درصد مواقع نه، هیچ ثمری نداشت
حتی یه دوران خودم حس میکردم دارم دخالت میکنم تو زندگیش، اینا مربوط میشد به قبل آشنا شدن با سایت و شما استاد عزیزم
خلاصه من گذر کردم از وابستگی ها و مشاوره دادن ها، الان رابطم با ایشون خداروشکر کاملا اوکی و بدون وابستگیه
اما تغییراتم از وقتی با شما و آموزه ها آشنا شدم در این باره
الان 3 تا رفیق صمیمی دارم که واقعا عاشقشونم و از برادر به من نزدیک ترن، اینم لطف پروردگار بود که چنین آدمای فوق العاده ایی برام فرستاد
من در حال حاضر اصلا خودمو درگیر مسائل داداشام(3 رفیق عزیزم) ومادر پدرم که عاشقشونم،
خودمو درگیر نمیکنم، باهاشون صحبت میکنم روحیه میدم، گوش شنوا هستم و به زعم خودم همراشون هستم
اما توی قلبم میگم محمدرضا، تو توانایی تغییر زندگیشونو نداری، اولا که خداوند مراقب تک تک بنده هاش هست همیشه، دوم اینکه چه بخوایی چه نخوایی اونا نتیجه افکار خودشون رو میگیرن و اتفاقات رو تجربه میکنن، تو تمرکزت رو خودت باشه، همراهشون باش ولی اولویت خودتی
مشاوره دادن که هیچ، کلا دست کشیدم
فقط وقتی بهم میگن به نظرت چیکار کنیم
میگم به قلبت گوش بده ببین چی میگه
هرازگاهی هم خودم با توجه به شرایط میگم من نظرم اینه ولی در نهایت تو تصمیم گیرنده ایی و قلبت راه درستو نشونت میده
خدایا سپاسگزارم بخاطر این اگاهی ها، بخاطر تغییراتم، بخاطر این رهایی.
سپاسگزارم از استاد جانم، خانوم شایسته عزیز و شما دوست عزیزی که وقت گذاشتی و کامنتم رو مطالعه کردی
از همگی سپاسگزارم، امیدوارم تجربه ام مفید باشه برای دوستان
سلاااااام استاد عزیزم
مریم بانو زیبا
دوستای خوبم
خداروشکر من نشانه امروزم این فایل بود و متوجه شدم بیام این پروژه روز شمار تحول رو شروع کنم
من این فایل رو گوش دادم چندین بار و متوجه شدم در گذشته چه کارایی چه رفتارهایی چه برخورد هایی سر همین درک نادرست حق الناس و احساس گناه انجام دادم
چندتایی مثال میزنم که شاید دوستان هم مثل من باشند من وقتی میام کامنت ها را میخونم میگم عه پسر این جوری هم میشد درکش کردا اینم جزش بودا
دریچه های نو به ذهنم میرسه
من همیشه به دنبال این بودم که کسی ناراحت نکنم حتی اگه به قیمت ناراحت شدن خودم ، زیر پا گذاشتن خودم بود چرا چون خودارزشی من پایین بود پایین تر از دیگران
اجازه میدادم با باور خدا همه چی رو می بخشه جز حق الناس چه باج هایی میدادم چه کارهایی میکردم
چون خودارزشی نداشتم مدام دنبال تایید دیگران بودم شده بود خودم بیارم پایین اما تایید بگیرم
اینا همش از نداشتن احساس خود ارزشی بود…
تا ندایی بهم تلنگر میزد که خودم را ببینم و انجام میدادم اگه در جواب خانواده پدرم مادرم نه میگفتم حالا یا چون در توانم نبود یا شرایطشو نداشتم یا انجام اون کار بهم آسیب میزد از 20 بار اگه 1 بار هم نه میگفتم
جدای از واکنش اون ها خودم تو وجودم میخواستم خودمو تیکه پاره کنم از احساس گناه تا اینجا که حالا اگه صبح پدرت پا نشد یا دیگه ندیدیشون چطور خودت میبخشی
بس که از بچگی این احساس گناه به من تزریق شده بود توان درخواست از کسی نداشتم چون به من القا شده بود پدرت رو شرمنده نکن با بیان نیازت
و این باور هایی که ما از بچگی به خوردمون داده جامعه فرهنگ خانواده باهاش چه مسیر های نادرستی رفتیم و امروز به عنوان دانشجوی توحید عباس منش باید و باید وظیفه خودم میدونم
برم و این باور ها را به کمک این فایل ها کامنت عزیزان دیدن الگوها در گذشته خودم یا حتی زمان فعل و چه در دیگران شناسایی کنم
اگه از روی ناآگاهی پذیرفته ام الان میتونم آگاهانه تجدید نظر کنم و اون چیزی که درسته بپذیرم
خدایا شکرت که منو هدایت میکنی به اینجا خدایا شکرت که من دستی از دست های تو هستم خدایا شکرت که دستان بی شمارت چه اینجا چه در زندگی به یاری من میان خدایا شکرت که دارمت
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت
دوستتون دارم افتخار میکنم کنارتون هستم
سلامی دوباره پس از ماه ها:)
امروز 1404,10,8 هست و من نمیدونم چجوری و از کجا و چه شکلی یه دفعه خودمو در حال خوندن نوشته های این صفحه دیدم!من که چند وقتی بود هی با خودم میگفتم چرا دیگه مثل قبل نمیرم سایت استاد و به فایلای زیبا و سرشار از اگاهیشون گوش نمیدم، اصلا نمیفهمم چرا و چطوری یه دفعه زدم سایت و دکمه مرا به سوی نشانه ام.هدایت کن رو کلیک کردم و با دیدن تیتر« چند باور قدرتمند کننده برای رفع احساس گناه» جا خوردم!!! چون احساس کردم دقیقا یه مدتی بود به صورت پنهان و ناخوداگاه متوجه احساس گناه زیاد خودم شده بودم ولی میگم دیگه تو پس زمینه ذهنم و خیلی کوچیک و نهان بود و زیاد بهش توجه نمیکردم یا دربارش فکر نمیکردم… بعد گفتم خدایاااا تو چقد بزرگ و عالم و توانایی که منو در زمان و مکان درست به گونه ای آوردی تو این بخش از سایت که خودمم نفهمیدم چیشد که الان دارم این نظر رو مینویسم! هنوز وقت نکردم فایل رو هم ببینم ولی بلافاصله بعد از خوندن مطالب بالای صفحه یه نیرویی منو هل داد که بیام و این حرف هارو بزنم. خلاصه که این خدای خوشگل و عزیز و دوست داشتنی و باشکوهم یه جوری منو شگفت زده و حیران میکنه که دلم میخواد محکممم بغلش کنم و فریاد بزنم که خدایاااااااااااااااااا تو چقد بزرگی آخه تو چرا انقد خوبییییی تو چرا انقد عشقییییی من فدات شم که این همه علم و نور و عظمت داری خدایااااااااا من اصلا نمیدونم در توصیف لطف و رحمت و دانایی تو چی بگممم اصلا کلماتی وجود نداره که صفات مقدس و بینظیر تورو اونجور که شایسته هست توصیف کنه اصلا هیچ چیزی گنجایش حضور و عشق و چی بگم آخه زیبایی تورو نداره! خداروشکر که پس از مدت ها بازم اومدم به سایت الهی و پر گهر استاد عباسمنش و خواستم تشکر خیلییییی زیاد بکنم از استاد عباسمنش عزیز و مریم شایسته فوق العاده و تمام کسایی که این بستر رو فراهم کردن تا باعث ارتقا و پیشرفت و بهتر شدن زندگی انسان ها بشه! استاد جونم مریم جونم عاشششششششقونم خدا شما رو در جایگاه و مرتبه ای قرار بده که به نهایتتتت کمال و عشق و نور و زیبایی و شکوه و عظمت برسید واقعا نمیدونم چه دعایی براتون بکنم که به خاطر این همه لطف و دانش و آگاهی که به ما میدید قدر دانی کنم. دوستدار خانواده عزیزم در سایت سید حسین عباس منش هم هستم با وجود اینکه نمیدونم کی هستید کجایید و چیکار میکنید ولی بازم اون حس وحدت و یکی بودن رو با شما دارم:) ایشالا که هر کی کامنت منو خوند خدا من و اون رو در مسیر رستگاری و کمال و هدف آفرینش قرار بده! خدایا شکرت…️
به نام خدا
سلام و احترام خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز
این فایل نشانه امروز من بود: چند بار گوش دادم و متوجه شدم که خیلی از اتفاقات ناخواسته ای که تجربه کردم ریشه اش همین احساس گناه بوده.
هر وقت بخاطر باورهام و فرکانسی که فرستاده بودم بلایی سرم می آمد سریع میگفتم این اتفاق بخاطر فلان گناهی هست که قبلا انجام دادم یا کارمای اعمال گذشته ام هست.
انگار که این احساس گناه و احساس مسعولیت در برابر دیگران همیشه و در همه حال با من بود.
اگر اتفاق خوبی برای من رخ میداد میگفتن (ببین کجا نان به دست کسی دادی ) و اگر هم برعکس اتفاق بدی بود میگفتن (داری کفاره گناهان گذشته ات رو پس میدی)و انگار این کفاره گناهان پایانی نداشت.
من خودم بخاطر این ورودی ها کارم به جایی رسیده بود که میگفتم من بخاطر گناهان گذشته ام نمیتونم خوشبختی رو تجربه کنم و تا آخر عمر همینه.
ازشمند ترین آگاهی این فایل برای من این بود که ( همه از خداییم و به سوی آن باز میگردیم)پس همه چیز گذراست و نباید به چیزی یا شخصی غیر از خدا وابسته شد.
وقتی با سایت شما آشنا شدم خیلی فایل درباره احساس گناه گوش کردم و متوجه شدم 40 سال داشتم با باورهای اشتباه خودم رو نابود میکردم.
از وقتی که این احساس مزخرف رو کنار گذاشتم و شروع کردم به تغییر باورهام کلا دنیا برام جای بهتری شد و پاسخ داد، الان هم به لطف خدا و آموزههای استاد دارم روی دوره بینظیر احساس لیاقت کار میکنم که باور قلبی دارم که یک رشد اساسی خواهم داشت.
استاد خیلی دوست داشتم که وقتی ایران بودین هم مدار شما می شدم و شمارو از نزدیک میدیدم.
سالم و سلامت باشید
به نام خداوند هستی بخش
گام 1 روزشمار تحول زندگی من
سلام و خسته نباشید میگم به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
با اینکه مدتهاست عضو سایت هستم و از آموزه های اون استفاده می کنم، این اولین باری هست که تصمیم گرفتم نظراتم رو ثبت کنم. دوست دارم وقتی برمیگردم ببینم کجا بودم و به کجا رسیدم.
به خاطر دارم که سال 97 که شروع به گوش دادن به فایلها کردم، این موضوع عذاب وجدان یکی از اولین موضوعاتی بود که سعی کردم حلش کنم. نمی تونم بگم که برام حل شده، ولی همین اندازه که فهمیدم تو بسیاری از موارد فقط باورهای القایی از جامعه، فرهنگ و مذهب ما رو به سمت احساس گناه سوق میدن اون هم احساسی پوچ و دروغین، خیلی چیزا رو تو زندگیم عوض کرد. فاصله گرفتن از آدمای سمی، هراس نداشتن از بیان خواسته های به حقم و عملی کردن اونها تنها موارد کمی از ماحصل من از تغییر این باور بودن. به لطف خداوند و با راهنماییهای استاد عزیز، تغییرات بسیار عالی برای من حاصل شد. الان هم که دوباره تصمیم به تغییر یک وجه دیگه از زندگیم گرفتم، باز هم به این موضوع برخوردم و شاید به این معنا باشه که باز هم باید روی این جنبه کار کنم.
امیدوارم در این مسیر هر روز یک بخش از راهی که باید برم برام شفافتر بشه تا بتونم نتایج خودم رو با دیگران به اشتراک بگذارم و رشد مرحله به مرحله خودم رو ببینم.
ممنون از اینکه این فرصت رو برای گذاشتن ردپا از خودمون فراهم کردید.