«چند باور قدرتمندکننده» برای رفع احساس گناه - صفحه 464


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

6025 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رستا گفته:
    مدت عضویت: 1814 روز

    بنام ربّ نورانی یکتا

    من خیلی تو احساس لیاقت مشکل دارم. قشنگ متوجه میشم بخاطر همین احساس و باورهای محدودکننده در این مورد هست که توی زندگیم پیشرفت خاصی نمیکنم.

    خیلی دوست دارم که تغییرش بدم. تغییر بنیادین نه در حد چند روز.

    کامنتایی که بچه‌ها از تغییرات بنیادین در باورهاشون گفتن و اتفاقات جالبی که براشون رخ داده خیلی روم تاثیر میذاره و دوست دارم مثل اونا عمل کنم. مثلا تمرینی که میگن جلوی آینه نشستن و هر روز ویژگیهای خوبشونو گفتن یا صداشونو ضبط کردن و دائما گوش دادن.

    البته منم این کارها رو کردم ولی حتما ایمانم کم بوده یا مدت زمان انجام این تمرینات و این شده که نتیجه ی بزرگی حاصل نشده. همیشه نشونه هایی دیدم ولی دنبال نکردم. در واقع مومنتوم به راه ننداختم و نتایج دلخواهمو نگرفتم.

    این فایل خیلی کمک کرد بمن در مورد؛

    نداشتن عذاب وجدان و احساس گناه که چقدر مهمه

    ما نمیتونیم کسی رو بدبخت یا خوشبخت کنیم.

    با عشق ورزیدن به تمام جهان، خودتو خوشبخت‌تر میکنی.

    اگه تو مدارش نباشی، گوش میدی ولی میگذری

    اینکه من قسمتی از خداوندم و خداوند عاشق منه

    من با اشتباهاتم بزرگ میشم، نیازی به سرزنش نیست

    با احساس گناه نمیشه جلوی اشتباه رو گرفت

    وقتی هماهنگ باشی با منبع، در مدار درستی هستی و هدایت میشی و پروردگار بر تو درود میفرسته. کسانی که با یک مشکلی که براشون پیش میاد خودشون رو نمیبازن، ناامید نمیشن. صبر میکنن.میگن ما از خداییم و بسوی او باز میگردیم مشکلی نیست.

    وقتی تو این مدارن، خدا بهشون ثروت میده، رحمت میده و اونا هدایت شده‌ن.

    این افرادی که با منبع هماهنگن، بطرز عجیبی همه‌ی رفتاراشون درسته، برخورداشون مناسبه.

    مهمترین ویژگی این افراد آرام بودنشونه، آرامن در همه ی شرایط، لبخند بر لب دارن همیشه، احساسشون خوبه، با خدای خودشون در ارتباطن.

    اگه احساس بد داشته باشی، اتفاقات بدتری میفته برات.

    اگه نتونی با تغییر دیدگاهت احساستو خوب کنی، منتظر باش از در و دیوار بلا سرت بیاد

    مهمترین قسمت اعتمادبنفس، احساس خود ارزشیه، عزت نفسه و چیزی که میتونه از بین ببردش احساس گناه و عذاب وجدانه و مهمترین قسمت موفقیت، عزت نفسه.

    تمرین انجام دادن، تغییر باورها، ساختارهای فکریتو عوض میکنه و زندگیت تغییر میکنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    شرین گل حسینی گفته:
    مدت عضویت: 464 روز

    سلام خدمت استاد جان ومریم جان قند

    خدارشکرر گزارم که هدایت شدم وشروع کردم این پروژه پر بار را متمعینم تا آخر نتیجه ها فوق العاده خواهید بود.

    واحساس کناه یا عذاب وجدان من یگ سال پیش گوش دادم .خیلی از عذاب وجدان های زیاد داشتم.خانواده ام در تضاد برمی خورد من ناراحت میشدم.احساس کناه می کردم. خلاص کلی عذاب وجدان از مذهب به من رسیده بود سر کوچک ترین اشتباه هم کلی عذاب وجدان می گرفتم مثلن نمازم قضا میشد 5دقیقه ذودتر یا دیر تر افطار می کردم.یا موهایم از زیر چادر بیرون می زد .بعدن متوجه میشدم یا بعد نماز متوجه میشدم موهایم معلوم بوده……خلاصه استاد همون شعر زیبای که در دوره عزت نفس می خوانید من خدا اون جوری می‌شناختم هرچی می گفتم می کردم جوابش آتش هرچی میشد کارخدا میدانستم.حالم خیلی بد میشد در کل روز من متوجه بودم اشتباه نکنم مثلن حرفی بکسی نزنم تاناراحت نشود هر قدر موازیبت می کردم بشتر میشد.کلن با ترس و کناه نکردن نرفتن به جهنم زندگی می کردم که اتفاقا بشتر اتفاقات بد جور رخ می داد

    خیلی عذاب وجدان های اشتباه داشتم در مدتت یگ سال خیلی خوب ولی بازم خیلی کار دارم

    خلاصه استاد جان خودم را علان یگ آدم پاک و اینکه من لیاقت دارم که با خداوصل باشم وخدا من را هدایت کند وبیمیرم در آغوش گرم خدا می روم نه در جهنم میدانم. ومن لایق این را دارم که خداوند بامن صحبت کند قبلن اصلن خودم را در این حد نمی دیدم میگفتم من کلی کناه کردم پر از گناه هستم.

    نمی دانستم که اگر توبه کنم خداوند توبه پذیر است

    هر وقت می خواستم از خداوند درخواست کنم شیطان کلی اشتباه هایم را مرور می کرد میگفت تو با چی روی باخدا حرف میزنی تو این همه سال این همه گناه کردی.باعث میشد ناامید بشوم وحرکت نکنم.

    وتغییر دیگران

    من خواهرم ازمن کوچک تر است .هرچی میگفتم بدون چون چرا انجام می‌داد اوایل که آموزش های شما آشنا شده بودم این بنده خدا هرکاری می کردم هرچی دعوا می کردم این اصلن آموزش نمی دید.

    هرچی از نتجه هایم میگفتم یا هرچی تعریف می کردم

    بعد چند مدتت. اصلن اینگار که نه اینگار. وقتی مدارش بالا رفت خودش شروع کرد به آموزش دادن

    من قشنگ فهمیدم.تا کس هم مدار نشود خودش نخواد امکان ندارد تغیر بدهیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    انسیه دماوندی گفته:
    مدت عضویت: 101 روز

    سلام استاد عزیز و خانم شایسته ی عزیز

    از گفته های شما به این منظور رسیدم که همه ی کارهای که انجام دادیم میشه کارهای ما یا نه اصلا یه چیز دیگه هست

    یعنی کسی که در کودکی همون وقتی که به دنیا اومد واز مادرم جداشدوبحرانی رو پشت سر گذاشت این از کجا شد دست این طفل بوده که در این شرایطی به دنیا بیاد

    و بعد به محض اینکه تازه حرف زدن ها رو فهمیده از مادرش اولین کلمه ای که می‌شنوه اینه که چون تورو ده روز از من جدا کردن شیر من رو نمیخوردی من دهنتو میزدم که بخوری ولی باز نخوردی تو خیلی سرسخت بودی

    از همین جا چطور به کودک 4تا 5 ساله درک کنه که این چیزی که مادرش بهش میگه چه نفرتی توش هست یا از درد بازیگوشی های من می‌گفت؟!!!

    خودم هم با این برداشت ها این همه سال آسیب آسیب زدم و خوردم

    بعد این همه سال

    یعنی اون آسیب کلامی من به مادرم شده عشق به فرزندانم

    یا آسیبی از دوستم خوردم در کلاس پنجم که اون موقع همه ی فکرم بود که با نمرات بالا قبول بشم و بشم دکتر

    وقاری قرآن با صوت زیبا و دکلمه خون سر صف چهار صد نفر دانش آموز بودم

    الان شدم اینکه به کسی توهین نکنم مخصوصا در جمع

    یا اینکه قبل اون که این دوستم بهم این ضربه رو بزنه من به کسی زدم و خوردم

    یا فقط از روی این که حس بد بود این شد که من ترک تحصیل کنم چون بخاطر اینکه همه ی عشقم مدرسه بود خونه همش داد و بیداد بود من کلا احساس نابودی کردم

    یه چیز دیگه هم یادم اومد پدر و مادرم همیشه تو خونمون دعوا داشتن ومن بسیار حالم از این قضیه بد میشد تا جایی که همش با خدا دعوا داشتم که چرا این دوتا رو بهم رسوندی که اینقدر خونمون داغون باشه از داد و بیداد باشه

    و همیشه مقصر مادرم رو میدونستم

    ومن الان بعد سالها همیشه تلاشم این بود که خونم آروم باشه به هر نحوی خودم رو ساختم گفتم یا طلاق میگیرم یا می‌سازم و ساختم

    هر آسیبی که زدم اومد به زندگی من

    و هر خوبی که کردم اونم اومد به زندگیم

    والان چطور این انسیه رو ببخشم که فکر می‌کنه خیلی بدی در حق دیگران کرده

    وخیلی بدی هم دیگران درحقش کردن

    دیگران روبخشیدم واقعا سر این موضوع حتی مادر شوهرم وهمون دوستم روبخشیدم

    ولی خودم رو هنوز نه استاد

    البته شاید هنوز خدای خودم رو کاملا نبخشیدم

    چون باورم این بود که می‌توانست کمک کنه ای همه اتفاق بد نیوفته ولی نکرد

    همیشه سوالم این بود که چرا نماز میخونم ولی حس خوبی ندارم حتی نماز شب

    چون هنوز در اتفاقات بد اون رو مقصر میدونستم که به لطف خودش از وقتی که باشما هستم خدا حس خوبی در دلم گرفته و نمازم روزییاتر میخونم

    ا

    الان چطور خودم رو ببخشم بگم که همه این اتفاقات بخاطر این بود که تو آگاهی نداشتی و زوم کرده بودی رو نکات منفی زندگی تقصیر تو نیست

    یا اینکه همه ی اونایی که فکر میکردی

    تو باعث بدبختی شون شدی

    تو بهشون ضربه نزدی به خودت زدی

    وای من به خودم زدم

    و خوردم

    وای خداااااا

    همیشه میگفتم چطور دیگران رو ببخشم بخشیدم

    چطور خدارو ببخشم بخشیدم

    ولی هیچ‌ وقت فکر نمی‌کردم که خودم رو چطور ببخشم و

    فهمیدم که باید ازش معذرت خواهی کنم که اون منو ببخشه نه من اونو

    این همه آگاهی تا الان کجا بود خدای من

    من کجا وجودم رو می‌کشیدم روی زمین این همه سال

    منو ببخش انسیه جون عزیزم

    وای خدای من

    واقعا ممنون استاد عزیز ‌از خدا که شمارو سر راهم گذاشته تا به این درک برسم واقعا از شما وخانم شایسته

    واقعا ممنون

    ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 453 روز

    داشتم فکر میکردم خدا چقدر حواسش به من هست

    من چند وقت بود متوجه شده بودم که تصورم از خدا خیلی خرابه و خیلی خدا رو انگار شکنجه گر و عصبانی میبینم

    همرو اینجوری میدیدم

    هم استاد رو هم خدا رو!

    انگار هروقت اشتباه میکردم یا اصلا هرعملی انجام میدادم از ترس اینکه اشتباه باشه هزاربار چک میکردم همه چیز رو و مطمئن میشدم اشتباه نیست چون هروقت اشتباه میکردم کلی ذهنم آزارم میداد و شکنجه م میداد و می گفت حقته میخواستی اشتباه نکنی میخواستی به حرف استاد گوش کنی…

    ولی امروز نشونه ی من این بود با اینکه فکر مبکردم منکه احساس گناه نداشتم چرا نشونه م باید این باشه؟

    چون خدا میدونست

    خدا افکار منو دیده بود و می دونست افکارم چقدر سمی شده

    خدا مواظب منه و می‌خواد تصور درستی ازش داشته باشم…من هدایت شدم به این فایل چون میخواستم احساس خودارزشمندی داشته باشم و تصور درستی از خدا داشته باشم

    و خدا اینجا هدایتم کرد تا از زبان راستگو ترین استاد دنیا(چون حقیقت خالص رو میگین و درست ترین حرف رو میزنین)بهم بگه که تنبیه گر و جلاد نیست و منتظر نیست من اشتباه کنم و بیاد تنبیه م کنه

    خداوند بخشنده ست و از اشتباهات ما می گذره

    بارها این آیات قرآن رو دیده بودم ولی هروقت اشتباه می کردم یادم می رفت ولی الان دوباره بهم یادآوری شد که خدا سخت نمیگیره

    بخشنده ست

    و احساس گناه برای من خوب نیست بخاطر اینکه بدبختی بیشتری رو جذب میکنم

    همین…

    این یکی از اصول مهمیه که باید با خودم هرروز تکرار کنم که خدا منتظر نیست من اشتباه کنم و بیاد تنبیه م کنه و خدا منو آفریده و متوجهه که من انسانم ممکنه گاهی اوقات اشتباه کنم…همین…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 893 روز

    به نام خداوند زیبایی‌ها

    سلام استاد جان،

    خانم شایسته عزیز،

    و همه دوستان.

    چندتا منطق می‌نویسم

    که بازم بیام مرورش کنم،

    چون امروز یه حس بدی داشتم

    در حد چند دقیقه

    که معلوم می‌شه

    در لایه‌های زیرین مغزم

    احساس گناه داره

    نا‌آگاهانه فعالیت می‌کنه.

    اولین نکته مهم اینه

    که باید همیشه

    قانون

    احساس بد = اتفاقات بد.

    و

    احساس خوب = اتفاقات خوب

    رو یادم باشه.

    این یه اصله

    که هر روز باید تکرارش کنم

    و برای خودم روی یه کاغذ بنویسم،

    و بخونم مثل چک‌لیست کاری.

    خب حالا میام سر بحث احساس گناه

    که در من شدید هست

    و باعث شده سالهادرجا بزنم.

    چون مغز من همین‌جوری رو هوا

    قبول نمی‌کنه

    که احساس گناه مخرب هست

    و شاید همون چند دقیقه اول

    با حرف استاد بگه فهمیدم و تموم،

    اما این‌جوری درونی نیست

    و باید چندتا منطق قوی براش تو جیبم داشته باشم

    که خواست حرف مفت بزنه

    براش دستو رو کنم.

    ——

    چند مثال با منطق:.

    احساس گناه و دلسوزی

    که باید به بقیه و خانوادم

    راهو نشون بدم

    و کمکشون کنم

    یا به بقیه کمک کنم:.

    منطق:

    هیچ جا تو قرآن نیومده

    که تو وظیفه داری

    به بقیه کمک کنی

    و ناجی اونها باشی

    دوماً: وقتی به افراد ضعیف و مشکل‌دار

    توجه می‌کنی

    می‌ری توی مدارشون

    و خودتم بدبخت میشی

    ..

    سوما :باید بدونم

    ذهن هرکس مثل یه کامپیوتر

    که با باورها برنامه‌ریزی شده

    که من نمیتونم تغییرش بدم

    یعنی ممکنه تو یه فایل استاد

    یا باهاشون صحبت کنی

    یا به یه فقیر پول بدی

    و همه چیش تغییر کنه

    خیر

    تو لحظه اول شاید خوشحال بشه

    یا تشکر کنه

    ولی باید بدونی

    این احساسش موقتی هست

    و باز بر می‌گرده به باورهای پیش فرضش

    و چیزی عوض نمی‌شه.

    هزار تا خیریه و کمیته امداد

    که بیان کمک کن

    چون اون افراد باورهای محدودکننده دارن

    راه به جایی نمی‌برن.

    احساس گناه

    از اینکه باعث شدم

    با کارم به فلانی ضرر کنه

    و من دلیلش بدبختیش بودم:.

    منطق:

    اولا :طرف خودش باورهایی در ذهنش داشته

    که باعث این مشکل شده

    و اگر به زندگی این شخص

    یا خودم دقیق نگاه کنم

    در جاهایی که ضرر کردم

    فقط اون مورد الان نبوده

    بلکه یکسری از این اتفاقات

    طی سال‌ها تکرار شده

    و من یا طرف نفهمیدم.

    مثلا من که این احساس گناه رو داشتم

    که من بدبختش کردم

    اما بررسی کردم

    دیدم بابا طرف هرجا رفته

    یا پولشو ندادن و خوردن

    و کلی مشکل داشته

    یا توی زندگیش ریز شدم

    دیدم خیلی مسائل مالی داشته

    و این نبوده که من بدبختش کرده باشم

    و گردن من باشه

    و برای من هم همین‌طور بوده.

    پس من نمی‌تونم

    نه کسی رو خوشبخت

    نه بدبخت کنم

    و اصلا تاثیری داشته باشم

    بلکه خود این باورهاش

    عامل بدبختیش هست.

    احساس گناه از اینکه

    مردم ندارن و گناه دارن

    یا طرف دلش شکست،

    آهش می‌گیره

    یا گفته حلالت نکنم

    یا ازت راضی نیستم:.

    منطق:

    این یه احساس گناهی هست

    که جامعه و مذهب و فرهنگ

    به غلط رواج دادن

    و اصلا کسی نمی‌تونه

    تو زندگی شخصی تاثیر بذاره

    مگه خودش بپذیره یا بترسه.

    .

    مثال واضح اینه

    که هزاران نفر هستن

    که دولت رو فحش می‌دن

    و نفرین می‌کنن

    آیا این کار باعث شده

    اونا بدبخت بشن

    یا تغییر صورت بگیره؟

    نخیر.

    تمام آدم‌هایی که غر می‌زنن

    خودشون بدبخت شدن

    و اینکه این‌همه آدم دعای خیر کردن

    اون طرف زندگیش عوض شده؟

    خیر.

    تمام افکار ما

    چه خوب و بد

    به خودمون بر می‌گرده

    خشم و حسادت

    و دعای خیر

    هردو به زندگی خودمون برمی‌گردن.

    احساس گناه از اینکه

    عمرم رو هدر دادم

    و اشتباه کردم

    و پولامو خوردن

    یا فلان کار اشتباه رو انجام دادم

    و عقب افتادم:.

    منطق:

    مثال کسی که یه نقاشه

    و در مسیرش طراحی بارها اشتباه می‌کنه

    ولی داره یاد می‌گیره

    و طرح‌هاش قشنگ تر می‌شه

    زندگی هم همینه

    و همش یه مسیر یادگیریه

    .

    دوما : زندگی مسابقه نیست

    که کی زودتر برسه

    بلکه آنچه باعث اتفاقات و مسیر درست می‌شه

    داشتن احساس خوب هست.

    سوما: تضادها و اشتباهات

    مثل هواپیمای تو آسمون هستن

    که تا رسیدن به مقصدش

    بارها مسیرش رو دوباره جهت‌دهی می‌کنه

    و منم دارم یاد می‌گیرم

    و درسشو می‌گیرم

    که بهتر عمل کنم

    و قوی‌تر می‌شم.

    🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      انسیه دماوندی گفته:
      مدت عضویت: 101 روز

      احساس گناه از اینکه

      عمرم رو هدر دادم

      و اشتباه کردم

      و پولامو خوردن

      یا فلان کار اشتباه رو انجام دادم

      و عقب افتادم:.

      منطق:

      مثال کسی که یه نقاشه

      و در مسیرش طراحی بارها اشتباه می‌کنه

      ولی داره یاد می‌گیره

      و طرح‌هاش قشنگ تر می‌شه

      زندگی هم همینه

      و همش یه مسیر یادگیریه

      .

      دوما : زندگی مسابقه نیست

      که کی زودتر برسه

      بلکه آنچه باعث اتفاقات و مسیر درست می‌شه

      داشتن احساس خوب هست.

      سوما: تضادها و اشتباهات

      مثل هواپیمای تو آسمون هستن

      که تا رسیدن به مقصدش

      بارها مسیرش رو دوباره جهت‌دهی می‌کنه

      و منم دارم یاد می‌گیرم

      و درسشو می‌گیرم

      که بهتر عمل کنم

      و قوی‌تر می‌شم

      واقعا ممنونم بابت درک قویتون واز اینکه وقت گذاشتین منم به جواب سوالم رسیدم

      همش عالی بود

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    رحمت الله غزنی گفته:
    مدت عضویت: 2152 روز

    بنام رب و صاحب اختیار قدرتمند من

    خدا ره شکر میکنم که در این نصف شب خداوند بزرگ توفیق داد اینجا رد پا بگزارم و بنویسم تا درک ام بهتر شود

    سپاس پروردگار بزرگم که این روزها عملکرد ام بهتر شده بهتر ورودی های ذهنم را کنترول میکنم یاد میگیرم چگونه از تضادهای احتمالی انگیزه بسازم برای تلاش و رشد دائمی

    عذاب وجدان خیلی مرتبط است به فرهنگ و جامعه که در آن زندگی می کنیم در هر فرهنگ و جامعه هم فرق میکند بنا خیلی از موضوعات که بخاطر اش ما را احساس گناه و عذاب وجدان میدهد از ریشه دروغ است

    خداوند بارها خودش را تواب و رحیم بخشنده معرفی کرده و به جز شرک گفته همه گناهان را می بخشم

    ظلم اغلب به خود گفته شده در قرآن مثلا خداوند می فرماید مشرکین یا کافر ظالم است

    ما توانای تغیر سرنوشت کسی را به سمت خیر و شر نداریم مگر اینکه طرف باور داشته باشد و بپزیرد

    آدم که در مسیر درست باشد حتا اگر کسی بخواهد بهش ضربه بزند به نفعش کار میکند وقتی در مدار درست باشی هر ضربه یی به پیشرفت تو کمک میکند عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد یکی از الگو های خوبش داستان حضرت یوسف است که برادرانش خواستند سرنوشت اش را تغیر دهد ولی یوسف در مسیر درست بود و به خداوند ایمان داشت و شد عزیز مصر

    اگر ما بخواهیم به دیگران ضربه بزنیم به خود ضربه زده ایم خود را از مسیر خوشبختی و موفقیت دور کرده ایم برعکس اش هم درست است از لحظه ی که به دیگران عشق میورزیم کمک میکنیم با این کار به خود کمک می کنیم زندگی ما پر از عشق و زیبای میشود

    بهترین باورها در مورد رفع احساس گناه و عذاب وجدان

    – ما توانایی تغیر زندگی کسی را نداریم افراد خودشان اتفاقات زندگی شانرا رقم میزنند

    – خداوند تواب است من قسمتی از خداوند هستم خداوند مرا خلق کرده و عاشق من است و از خطاهایم میگزرد

    – خطا و اشتباه جزئی از ذات ماست جهان با وجود همین اشتباهات پیشرفت کرده

    – با احساس گناه خطا و اشتباه ام بیشتر میشود

    – اگر احساس ام به هر دلیلی بد باشد و در این احساس بمانم لاجرم و بدون شک اتفاقات بد بیشتری را تجربه خواهم کرد چون این قانون بدون تغیر خداوند است

    – مهم ترین عامل موفقیت عزت نفس است مهم ترین بخش عزت نفس احساس لیاقت و خودارزشی است و مهمتریت عامل که احساس لیاقت و خودارزشی ما را نابود میکند عذاب وجدان و احساس گناه است

    در مورد خودم سه مورد است که عذاب وجدان دارم

    مورد اول رابطه با پدرم متاسفانه سالهاست که هنوز نتوانسته ام با پدرم کنار بیایم و رفتارهایش را بپزیرم و همین موضوع گاهی به من احساس گناه میدهد

    مورد دوم دلسوزی کردن و احساس مسؤلیت نسبت به دیگران و خودم را به نوعی مسؤل میدانم که دیگران را کمک کنم و کمک نکنم احساس گناه میکنم و همین موضوع بدترین ضربات را به من وارد کرده که میدانم بخاطر باورهای اشتباه من است واقعا من که باشم که بخواهم دیگران را کمک کنم مگر من خدا هستم یا پیامبر که احساس مسؤلیت سنگین میکنم بخاطر کمک کردن دیگران حتا اگر من به کسی کمک هم نکنم بدون شک خداوند از بینهایت طریق میتواند کمک اش کند اگر فرد ایمان داشته باشد و از خداوند کمک بخواهد

    مورد سوم بعضی مواقع بخاطر گذشته و فرصت های که از دست داده ام حسرت میخورم و احساس بدی دارم اینکه چرا وقت ام هدر رفت و استفاده درست حسابی نتوانستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    نهال گفته:
    مدت عضویت: 126 روز

    درود وقت بخیر

    بسیار سپاسگزارم بابت فایل های ارزشمند و گران بهایتان

    نکاتی که من از این فایل دریافت کردم:

    باید به چیزهایی فکر کنیم که به ما کمک کند.

    در هر فرهنگی یک نوع وجدان وجود دارد.

    خداوند فرموده که شرک به خود را نمی پذیرد.

    ما در قرآن چیزی به نام حق الناس نداریم.

    ما نمی توانیم به کسی ظلم کنیم و با این کار فقط به خود ستم کرده ایم.

    ما هرگز توانایی تغییر سرنوشت دیگران را نداریم.

    ما نه در جهت خیر و نه شر خیلی توانایی کمک به دیگران نداریم.

    خداوند به ما عشق می‌دهد و از خطاهای ما می‌گذرد.

    با احساس گناه فقط سبب می‌شویم دوباره آن اتفاق بیافتد.

    وقتی در مدار های بالا باشیم حس آرامش خواهیم داشت.

    اگر احساس بد داشته باشیم اتفاقات بدی برایمان می‌افتد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    میلاد❤️💫 گفته:
    مدت عضویت: 359 روز

    سلام وخسته نباشی خدمت استاد عزیز ومریم خانوم شایسته وتمام دوستان درسایت

    وژدان رو کی تعریف کرده؟

    وژدان بسته به مکان جغرافیای ما داره

    ربط داره به فرهنگ وجامعه ما

    مثلا اگع تو تایلند یه مجسمه از بودا یا هرکسی دیگه ای بیوفته زمین عذاب وژدان میگیرن و برعکس ما اگه پامون روی مهر که نماز میخونیم بره اون مهر رو برمیداریم ومیبوسیمش

    اصلا چه کسی وژدان روتعریف کرده اگه من توی کشور اروپایی به دنیا میومدم مسیحی بودم ومشذچب خوردن جز عرف جامعه بود الان توی ایران بدنیا اومدم و مسلمان شدم ومشروب خوردن گناه محسوب میشه حالا اگه یه یکم اونور تر بدنیا میومدم ممکنه ترک بودم یا قوم دیگه ای با یه زبون دیگه ای ویه فرهنگ دیگه ای

    چقدر زیبا میگن استاد وچقدر حرف هاشون اشنا بوده مخصوصا مثال اب ریختن به گربه چقدر ما در بچگی این صحبت ها رو قبول کردیم بدون اینکه کمی فکر بکنیم الان که دارم فکر میکنم مثال های دیگه ای هم به ذهنم میاد مثلا میگفتن تو شبهای قدر ومحرم تخمه نخورین وخود من که خیلی تخمه خوردن رو دوست داشتم چقدر این حرفا رو باور کردم الان که رو خودم کار میکنم میفهمم چقدر این صحبت ها دروغ بوده و اصلا پایه واساسی نداشتن واقعاوژدان یه دروغی هست که دست به دست چرخیده بسته به فرهنگ و جامعه ما و معلوم نیست ریشش از کجا اومد خیلی چیزا یه دیگه که به اسم مذهب اومده وما تعصب داریم روش مثلا چجوری نماز بخونیم دستامونو باز بزاریم ببندیم رو به کجا نماز بخونیم مهر بزاریم یا نه کدوم اینا توی قران اومده به این شکل که براما گفتن

    اصلا چنین چیزای در قران نیومده ما فقط دست به دست بدون این اکه تحقیق بکنیم درمورد چیزی اون رو قبول کردیم

    توی قران اصلا چیزی درمورد حق الناس نیومده توی قران اصلا چیزی درمورد ظلم به کسی نیومده هرجا صحبت از ظلم اومده منظورش ظلم به خود بوده وکسی درتوانش نیست که زندگی کسی رو تعقیر بده این افکار به خاطره فرهنگ وجامعه است بخاطر فیلم هایی که میبینم

    ما مثلا اگه کسی رو بکشیم مگه درحق اون ظلم کردیم موسی که پیامبرش بوده ادم کشته اگه اینجوری بود که موسی تا اخر عمرش باید غذاب وژدان میداشت

    اما خدا اون رو به پیامبری رسوند

    من اگاهانه میام چیزای که از گذشته بهم گفتن رو فراموش میکنم وباورهای جدیدی رو جایگزین میکنم خیلی هاش هم پاشنه اشیلم هست

    اگاهی که من از این فایل واین قدم یاد گرفتم

    اینه که ما انسان ها سرنوشتمون در دستان خودمون هست ما نمیتونیم سرنوشت کسی رو تعقیر بدیم

    ما هر ظلمی میکنیم به خودمون هست

    ما زندگی کسی رو نمیتونیم تعقیر بدیم نه درجهت خوبش نه درجهت بدش

    ما درلحظه اگه بخوایم کسی رو تخریب بکنیم درلحظه داریم خودمون رو تخریب میکنیم وبر عکسش اگع عشق بدیم در واقع داریم به خودمون عشق میدیم وداریم به خودمون احترام میزاریم

    ما با کشتن کسی هم نمیتونیم به اون ظلم بکنیم

    من به هیچ عنوان نمیتونم به کسی کمک بکنم حتی خانواده خودم چقدر این مثال اشناست برا من چقدر خواستم بقیه رو تعقیر بدم و نشد

    نکته بعدی در مورد این فایل

    اینه که خداوند تواب هست خداوند بنده هاش رو دوست داره خداوند مثل مامور راهنماییو رانندگی نیست منتظر بمونه که من رو جریمه بکنه خداوند از گناهان من میگذره خداوند بی نهایت بخشنده وغفور هست خیلی از خطاها کمک میکنه به رشد خودم و خدا هم میدونه این رو

    این خطاها اگه من ازش درس بگیرم چقدر به رشد من کمک میکنه و کل جهان که پیشرفت کرده برای اینه که ازمون و خطاشده این خطاها باعث پیشرفت جهان شدن ومن نباید از خطای که میکنم واگه گناهی که میکنم بگم خدا دیگه منو نمیخشه همیشه به رحمان بودن وبخشنده بودن خدا فکر بکنم خدا رو همیشه درنظر بگیرم درکارهام خدا عاشق منه اگه به تضادی هم بر بخورم خدا اون تضاد رو برای پیشرفت من اورده خدا گفته ما موظف کردیم خودمون رو که شمارو هدایت بکنیم کسی که درمدار درست باشه اگه به مشکلی هم بر بخوره همون کار باعث پیشرفتش میشه ما از خداییم و به سوی او می رویم وقتی ما در مسیر درست باشیم اصلا اشتباهی نمیکنیم اصلا خطای نمیکنیم ومسیر پیش رو بدون دست انداز رو پیش میگیریم وتوی سرازیری میوفتیم تنها کاری که باید انجام بدم اینه که توی مسیر خدا باشم خدا درها رو برام باز میکنه

    نکته بعدی درمورد این فایل

    مهمترین دارای انسان عزت نفس و مهمترین قسمت عزت نفس خود ارزشی است و تنها چیزی که میتونه احساس خود ارزشی رو نابود بکنه احساس گناه است اگر احساس بدی داشته باشم اتفاقات بدی رو تجربه میکنم واگه احساس خوبی داشته باشم اتفاقات خوبی رو تجربه میکنم

    چقدر ناب بودن این اگاهی ها و حرف های استاد عزیز خیلی هاشون اشنا بودن خیلی هاشون غریب بودن برامون ولی وقتی کمی اگاهانه فکر میکنیم میفهمیم چقدر حقیقت دارن این اگاهی ها و ما چقدر دور بودیم از این صحبتها و چقدر این باورها ی غلط سالیان سال باما اومده بودن وما ان ها رو حمل کرده بودیم وزندگی مون رو بااین باورها رقم زدیم حالا که همه چیز باوره و قانون رو فهمیدیم باید اگاهانه روی باورها کار بکنیم واونا رو تعقیر بدیم

    بی نهایت از استاد عزیز وخانوم شایسته سپاس گزارم برای این فایل زیبا

    این رد پای من برای این قدم از این مسیر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    جواد گفته:
    مدت عضویت: 1339 روز

    بنام خداوند مهربان سلام خدمت همه دوستان نازنین سایت

    من میخواستم اینجا بنویسم که اثری از خودم بجا بذارم از طرفی چون بعد از چند سال تصمیم گرفتم روزشمار که خخخخیلی تاثیر گذار هست و خودش یک دوره ارزشمند هست رو شروع کنم و هر شب یک کامنت بذارم تا بتونم توجه، ارتعاش و فرکانسی رو به مرور تغییر بدم و تو کارها و زندگی ای که همین الان دارم بطور طبیعی وجه سخاوتمند تر و پرنعمت تری رو تجربه کنم همون‌طور که قبلاً هم تجربش کردم این قوانین رو و چون باورها و درک قوی ای نداشتم نتایج از بین رفت و برگشتم به نقطه اولم. من خیلی لایق هستم من انسان بی نهایت ارزشمند و با لیاقتی هستم و به میزانی که روی باور ارزشمندی و احساس لیاقتم کار کردم زندگیم در تمام ابعاد تغییر کرد ولی اونقدر این تغییرات طبیعی و بدیهی اتفاق میوفته که انسان اصلا باور نمیکنه چقدر معجزه آسا و شگفت انگیز و البته بهمین آسونی می‌تونه زندگیشو مطابق میلش خلق کنه واقعا کار کردن روی این باور چون ریشه ای هست و مثل یک تنه درختی که همه شاخه ها بهش وصل هستند میمونه و اثر مثبتش به تمام شاخه ها میرسه و یک زمینه رشد و نتایج بهتر در تمام موضوعات برای شخص رقم‌ میزنم که اوایل اصلا آدم متوجه نمیشه و باور نمیکنه بخاطر کار کردن روی باورهاش و تغییر حال و هوا و احساسش هست که این اتفاقها براش میفته و کسی که زرنگ باشه این اتفاقات رو سند می‌کنه و به مسیر و سیکل باور عمل اتفاق برمیگرده و ازون اتفاقها برای تقویت باورهاش استفاده می‌کنه. من انسانی بسیار بسیار ارزشمند هستم من روح خدا و جانشین خداوند بر روی زمین هستم لایق بهترینها هستم من کسی هستم که بی نهایت خودمو حقیر و کوچک و خار و بی ارزش پذیرفته بودم بواسطه اون اتفاقاتی که برام افتاده بود و دوران کودکی و حوادثی که از دوسالگی صحن گذاشته بود بر تقویت احساس بی ارزشی و بی لیاقتی من و ترکیبی از مخرب ترین باورها و احساس و فرکانس از طرف من به جهان ارسال میشد(اندکی بهتر شده) ترکیبی از فرکانسهای احساس شرم و گناه و خودانکاری و خودتخریبی و خودسرزنشی و خودکم بینی رو من در حدی اعلا ارسال میکردم من می‌دونم که چقدرررر خودمو آدم‌حساب نمی‌کردم چقدرررر برای خودم ارزش قائل نبودم و چقدر پایین ترین جایگاه‌ها رو برای خودم در نظر می‌گرفتم تو هر جایگاهی و بواسطه این حد از به حساب نیاوردن خودم هست که امروز که اندکی متوجه شدم داستان زندگی از چه قراره امروز و همینجا عهد میبندم‌که من توی عزت نفس چون پاشنه آشیلم‌بوده توی عزت نفس یه روزی به جایی میرسم که به معنای واقعی کلمه بی نظیرترین و بالاترین جایگاه ها رو برای خودم متصور باشم من از نظر روابط اجتماعی ، اعتبار و شهرت ، از نظر لیاقتمندی و جایگاهی در کاری که انجام‌میدم‌، محیط و آدمهایی که اطرافم هستن مخصوصا محیط، چهارچوب‌ها و قوانینی که در تمام ابعادش خودم تعریفشون میکنم، از نظر رابطه عاطفی که سراسر احترام، مهربانی و عشق باشه یعنی سراسر لطف و درک بدون درخواست می‌خوام باشه تو روابط عاطفیم و لباسی که می‌پوشم آزادی عملی که دارم آزادی تصمیماتی که میگیرم آزادی زمانی و مکانی، مسافرت‌ها ، تفریحات، سرگرمیها و خوردنی‌ها در تمام ابعاد من باید بی نظیر باشم چون زجر کشیدم چون بینهایت کوچک‌ شدم بی نهایت خودمو حقیر و ضعیف و بی شخصیت و سست عنصر و بی اقتدار و نالایق و مسخره و زشت و شرمنده و گناه کار میدونستم اینها کافیست تا من به بهترین نقاط و درجات برسم.خدایا شکرت میکنم که دوباره کمکم کردی آشتیم دادی با اومدن تو این سایت بی نظیر و منو بیدار کردی.خدایا شکرت و هرشب می‌خوام یک کامنت بذارم چندتا کامنت بخونم و یک قسمت از سفرنامه رو ببینم.من لایق بهترین و بالاترین درآمدها و پولها و نعمتها و برکتهای خداوند هستم من جانشین خداوند هستم و امروز تونستم خیلی خیلی شرایطمو نسبت به قبل تغییر بدم از لحاظ نوع کاری که انجام میدم محیط و آدمهایی که باهاشون سر و کار دارم، از لحاظ درآمد و میزان احساس ارزشمندی ای که دارم خیلی رشد کردم اما خیلی خواستم بالاتره و این یعنی هم رشدمو میبینم و تایید میکنم و هم هدف دارم برای آیندم و می‌خوام بهترین و بالاترین جایگاه‌ها رو داشته باشم و با کشتی تفریحیم تو‌سواحل زیبای این سیاره سفر کنم یک کشتی سفید چند طبقه که هر وقت بخوام با هلیکوپتر روش فرود میام و به تفریح و سفرم می‌پردازم.خدایا می‌دونم از مدار خارج شدم می‌دونم ترسهام و پاشنه های آشیلم شکستم دادن و من ازون مسیر زیبای رو به رشدم عقب موندم و اینم بخاطر قدرتی بود که به همسرم و عوامل بیرونی دادم و احساس ضعف و بی ارزشی که به خودم دادم درحالی که مسیر درست اینه که خودت رو قوی و هرآنچه و آنکه بیرون از تو هست رو ضعیف و ناتوان و بی اثر بدونی و توی ذهنت همیشه خودت رو قویتر از هر موقعیتی بدونی که باهاش مواجه میشی همیشه خودتو برنده بدونی تا بتونی احساسش کنی برنده بودن و موفق بودن و ارزشمندی و لیاقت و درجه یک‌بودنو باید بتونی احساسش کنی و ذهن انسان چیزی رو که توش نگنجه‌ یعنی موجود نباشه یا باور نداشته باشه ذهن اصلا نمیتونه احساس کنه و چطور چیزی که احساس نشه درون آدم‌میتونه در جهان بیرون مومنتوم بگیره و قدرتمند بشه تا جایی که بصورت مادیات و وقایع فیزیکی متجلی بشه؟؟چطور ممکنه؟؟این خلاف قوانین انرژیست که چیزی بوقوع بپیونده در جهان برای کسی که قبلاً در ذهنش باور و احساس نکرده این غیرممکه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    ساحل آرامش گفته:
    مدت عضویت: 1925 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت

    گام اول روزشمار تحول زندگی من

    تغییر شرایطی که در اون هستم از برپا کردن جهاد اکبر برای ساختن عزت نفس شروع میشه و اولین آجر این مسیر ساختن باورهای قدرتمند کننده برای حل ریشه‌ای باورهای سمی و کشنده احساس گناه و بی‌ارزشیه،

    امکان نداره بتونم هم در عذاب وجدان و احساس گناه باشم هم عزت نفس داشته باشم

    همنشینی این دو غیر ممکنه

    بدون ساختن عزت نفس موفق شدن غیر ممکنه

    تا زمانی که در احساس گناه باشم دسترسی به عزت نفس غیر ممکنه

    این یک قانونه

    موفقیت و ثروت سراغ ذهن آروم و مطمئن میره ذهنی که عاری از احساس گناه عذاب وجدان و بی‌ارزشیه

    احساس گناه و عذاب وجدان بزرگترین ترمز در برابر عزت نفسه

    ساختن عزت نفس از برداشتن این ترمز و تبدیل اون به احساس خود ارزشمندی شروع میشه

    احساس گناه توی تعریف ما از وجدان ریشه داره اما اگه دقت کنم می‌بینم که اونچه که به عنوان وجدان می‌شناسم محصول برنامه‌ریزی‌های فرهنگی جغرافیایی و اجتماعیه که از کودکی وارد ذهنم شده

    پس اگه دقت کنم می‌بینم که یه رفتاری ممکنه توی یه فرهنگی گناه نابخشودنی و مایه شرمساری باشه

    اما همون رفتار توی یه فرهنگ دیگه عملی عادی یا پسندیده است

    پس این نشون میده که خیلی از عذاب وجدان‌های من به خاطر تخطی از قانون الهی نیست

    بلکه به خاطر ترس از قضاوت دیگران و فشارهای اجتماعیه

    خداوند توی قرآن خودش رو توبه پذیر و مهربون معرفی می‌کنه و میگه اگه از گناهان کبیره دوری کنید از لغزش‌های کوچیک شما می‌گذرم

    پس نباید اجازه بدم که وجدان تحریف شده توسط جامعه با ایجاد احساس گناه کاذب رابطه منو با خدا خدشه‌دار کنه و اعتماد به نفسم رو نابود کنه

    این باور اشتباهه که فکر کنم می‌تونم زندگی دیگران رو نابود کنم یا سرنوشتشون رو تغییر بدم

    چون قرآن هم در آیه‌های زیادی گفته که ریشه ظلم ظلم به خوده

    توی نظام عادلانه خداوند هیچ کسی قدرت نداره که روی زندگی فرد دیگه‌ای تاثیر منفی بزاره مگر اینکه اون شخص با باورهای محدود کننده خودش اجازه ورود اون آسیب رو بده

    مثل داستان حضرت یوسف که حتی اگه تموم دنیا جمع بشن تا کسی رو که در مدار درسته و ایمان به خدا داره زمین بزنن مکرشون باعث ترقی و عزت اون میشه،

    پس این توهم که می‌تونم کسی رو بدبخت کنم یا دیگران می‌تونن منو نابود کنن شرکی پنهان و در تضاد با قدرت خداونده

    هر ضربه‌ای که بخوام به دیگران بزنم در حقیقت تیریه که به سمت روح و روان خودم رها می‌کنم و هر عشقی که بورزم قبل از هر چیز باعث رشد و شکوفایی خودم میشه

    این نگاه توحیدی منو از بار سنگین مسئولیت تغییر دیگران رها می‌کنه

    من حتی توانایی تغییر سرنوشت نزدیک‌ترین عزیزانم رو هم ندارم

    مگر اینکه خودشون بخوان که تغییر کنن جهان بر اساس قانون مدار و فرکانس عمل می‌کنه هر کسی توی مداری قرار داره که با باورهاش همجنسه و فقط با افرادی برخورد می‌کنه که توی همون مدارن

    من تنها مسئول ورودی‌های ذهن و فرکانس‌های خودم هستم

    وقتی روی خودم کار کنم و توی مدار درست قرار بگیرم جهان به شکل معجزه آسایی افراد و شرایط نامناسب را از مسیرم حذف می‌کنه و افراد هم فرکانس رو وارد زندگیم می‌کنه، تلاش برای تغییر دیگران یا احساس گناه به خاطر سرنوشت اونا جنگیدن با قوانین ثابت خداونده

    پس تنها کاری که می‌تونم بکنم حفظ احساس خوب و ارسال فرکانس عشقه که بازتابش زندگی خودم رو تغییر میده

    خداوند هرگز مثل یک مامور سختگیر منتظر خطاهای من نیست تا منو جریمه کنه

    خداوند عاشق منه می‌دونه که برای رشد و تکامل نیاز به آزمون و خطا دارم

    اشتباه بخشی از پروسه تکامله

    نه دلیلی برای احساس گناه و سرزنش

    اگر خطایی کردم باید درسش رو بگیرم و مسیرم رو اصلاح کنم

    نه اینکه با موندن توی احساس گناه خودم را توی چاه تاریکی و ناامیدی حبس کنم

    چون احساس گناه فقط باعث جذب بلاها و مشکلات بیشتر میشه

    این یک سیستم هشدار دهنده درونیه

    اگه احساس گناه یا هر حس بدی به سراغم اومد باید آگاهانه زاویه دیدم رو تغییر بدم و به یاد بیارم که خدا بخشنده است و منم ارزشمندم

    چون کلید اصلی موفقیت و شاه کلید تمام دستاوردها احساس خود ارزشی و عزت نفسه

    احساس گناه مثل موریانه‌ایه که ریشه این خود ارزشی رو نابود می‌کنه

    اگر خودم رو لایق و ارزشمند ندونم و مدام توی دادگاه ذهنم خودم رو محاکمه کنم هیچ وقت نمی‌تونم ظرف وجودم رو برای دریافت نعمت‌ها آماده کنم

    چون وقتی که مرتباً درگیر خود سرزنشی باشم اصلاً دسترسی به ایده‌های ثروت ساز ندارم

    هیچکدوم از ما باورهای خالص و صد درصد نداریم پس همیشه در معرض خطا و اشتباه و شرایط نادلخواه قرار می‌گیریم

    پس اگه سنگربانی به نام عزت نفس توی وجودم نباشه تا توی مواقع خطا و اشتباه افسار ذهنم رو به دست بگیره ذهن چنان نجوایی به پا می‌کنه و اونقدر اون خطا رو در نظرم بزرگ جلوه میده و چنان دلایل منطقی برای لایق نبودنم ردیف می‌کنه و باورهای مخرب و ترمزهای قوی می‌سازه که باور می‌کنم از انجام عهده هیچ کاری بر نمیام

    اون وقت باعث میشه که تموم شور و شوقم رو برای رویاهام از دست بدم

    چون بین خودم و رویاهام فاصله زیادی رو می‌بینم

    فاصله‌ای که هیچ چیز قادر به پر کردنش نیست به جز ساختن عزت نفس و رسیدن به صلح درونی

    برای همینه که باید تموم موفقیت‌های زندگیم رو روی پایه‌ای به نام عزت نفس بنا کنم

    من زمانی می‌تونم جهان بیرونم رو تغییر بدم که دنیای درونم رو سرشار از صلح بودن با خودم کنم و از درون به احساس خود ارزشمندی برسم و این کار هم تنها با انجام تمرینات عملی و تغییر بنیادین توی باورهاست که نتایج ملموس را پدیدار می‌کنه،

    به خاطر اینکه دونستن تنها کافی نیست

    باید اونچه رو که یاد می‌گیرم ایمان داشته باشم و عمل کنم تا عزت نفسم ساخته بشه، انجام تمرینات دوره عزت نفس باورهای قدرتمند کننده‌ای توی وجودم می‌سازه و نتایجی رو وارد زندگیم می‌کنه که ناکامی‌های تموم سال‌های گذشته جبران می‌شه

    تفاوت تجربه من از کیفیت زندگی با عزت نفس و بدون عزت نفس از زمین تا آسمون متفاوته

    پس ارزشش رو داره که برای ساختن عزت نفسم وقت بذارم و این جهاد اکبر را برای ساختن عزت نفسم از ریشه آغاز کنم

    چون جهان هم همیشه در برابر چنین حدی از عزت نفس فقط کرنش می‌کنه و چاره‌ای جز آوردن بهترین کیفیت به شرایط زندگیم رو نداره،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: