این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-2.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-29 10:20:442025-11-29 10:24:11تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سپاااااااسگزارتونم برای این دوره ی تغییر را در آغوش بگیر که ارزشش میلیاردها دلاره.
مریم جانم،استاد جانم برای تمام لحظه به لحظه هایی که زحمت میکشید تا این فایل ها رو در اختیار ما بگذارید تا همیشه ممنون و سپاسگزارتونم.
روز پیش به دلم افتاد گزینه ی نشانه ی امروز من رو بزنم و مقدمه ی دوره کشف قوانین اومد و فایل رسید به اونجایی که استاد جانم فرمودند که چکاپ فرکانسی از خودتون بگیرید …
خیلی وقت بود که این کار رو انجام نداده بودم .
نیاز به فاکتور طلاهام داشتم رفتم جعبه ای که دفتر های دوره ها و فاکتور طلام داخلش بود رو آوردم و معجزه وار چکاپ دوره ی 12 قدم ،چکاپ قانون سلامتی ،چکاپ کشف قوانین ،خدا جلو چشم هام نمایان میکرد .
اومدم چکاپ جدیدمو بنویسم ولی تصمیم گرفتم کلا یه دفتر جداگونه بگیرم مخصوص چکاپ فرکانسیم و تمام چکاپ هایی که قبلا توی دفتر یا کاغذ نوشته بودم که مال سال های قبل بود همه رو توی یک دفتر جمع کنم و بعد که باز خواستم بنویسم هم با فاصله ی زودتر این کار رو انجام بدم و هم اینکه اینقدر پراکنده توی دفترها و کاغذهای مختلف نباشه و منظم و مرتب یک جا داشته باشمشون .
دیروز رفتم یه دفتر صد برگ خوشکل و با مزه ،با جنس خوب خریدم تا زندگی قشنگم و روزهایی که قراره باز قشنگتر بشه و معجزه های بیشتری رو که خدا جانم قراره برام رقم بزنه رو داخلش بنویسم .
و این فایل رو که گوش دادم باز این هدایت پر رنگ تر شد که فرمودید شرایطتتون و چیزایی که بهش رسیدید و اینکه از کجا به کجا رسیدید رو ثبت کنید توی دفتر .
و گفتم به چشششم.
در مورد تمرین این جلسه:
وقتی همسرم مسعود، سر کار هست یا زمانی که میره شهرستان پیش خانواده ش و من بهش زنگ میزنم ،گاهی وقتا به شوخی جلو همکاراش و یا خانواده ش ، میگه سلام ماه بانو و …و خواهر شوهرام میگن راستشو بگو چکار کردی که مسعود این طوری شده این قدر با زبون خوش باهات صحبت میکنه ،اینطوری برات خرج میکنه….
چون خودشون از وضعیت افتضاح زندگیم در سالهای قبل مطلع بودند از اون همه توهین و بی احترامی و فحش و پول ندادن و …
یکیشون اون شب بهم گفت مطمئن شدم به این جمله که زنی که خرج داره ارج داره .
اما یکی نیست بگه مگه قبلا خرج نداشتم چرا اون قدر توی فشار و بدبختی بودم و با بدی با بی احترامی باهام برخورد میکرد قبلا یه پول کرایه به سختی بهم میداد
یکی نیست بگه علت این همه هزینه کردنش ،علت اینکه معجزه وار الان بار ششم هست که هر بار کیف پول اسنپمو با 500 هزار تومن شارژ میکنه چیه ؟؟؟
یا هر بار معجزه وار منو غافلگیر میکنه با بره های کاملی که برای من میخره و تمیز و خرد شده وقتی که خودش سر کار هست ،برام میفرسته خونه و من شگفت زده و خوشحال میشم،و اینچنین معجزه وار غذای منو فراهم میکنه تا من به سبک دوره قانون سلامتی غذا بخورم .
یا هر خرید دیگه مثل لباس مثل تقویتی ها ….
قبلا براشون توضیح داده بودم که دارم روی دوره های استاد جانم کار میکنم و بهم تهمت بی دینی زدند و حالا دیگه هیچی نمیگم ولی خودشون می دونند که من همچنان شاگرد بهترین استاد دنیا هستم .
سلام و سپاس فراوان از گروه تحقیقاتی استاد عباسمنش به خاطر این فایل هدیه.
واقعاً خداوند به طریق مختلف بنده های خودش را به مسیر درست هدایت میکند و میهمانان این جلسه از داستان هدایت خودشان گفتند که چگونه در کوهستان با شنیدن صدای استاد عباسمنش آماده ای قرار گرفتن در مسیر درست شدن.
در مورد تجربه ای خودم در مورد گرفتن گواهینامه موتورسیکلت من قبل از خدمت سربازی یک بار اقدام کردم ولی نتوانستم که گواهینامه خودم را بگیرم و همیشه در آزمون های آیین نامه مردود میشدم و در کل بیخیال آن شدم،ولی چند وقت پیش با باورهای مناسب برای این کار اقدام کردم و با موفقیت و به صورت کاملاً راحت و آسان توانستم این گواهینامه را کسب کنم و چقدر اعتماد به نفسم از این موفقیت نه چندان بزرگ بالا رفت و به خاطر بالا رفتن اعتماد به نفس چقدر برکت و نعمت زیادی را وارد زندگی من شد.
خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمیدهد ، تا انها حال خود را تغییر دهند ( تغییر را در آغوش بگیرند)
گام اول آیات سَخَّرَ- آیه ١64 بقره
دیروز که گام ١5 پروژه رویایی تغییر را در آغوش بگیر گوش میدادم و کامنت نوشتم
برای منطقی کردن اینکه چطور میشه از موفقیت های گذشته اهرمی برای ساخت موفقیت های آینده ساخت نوشتم که یکی از المان هاش ایمان به اینه که خداوند وهاب و یکتا آسمان ها و زمین رو به تسخیر من درآورده
و به لطف الله بهم گفته شد و هدایت شدم که آیا سخّر رو در جلسه پنجم قدم سوم و در گام ١5 پروژه مکتوب کنم
به درستی ( حقیقت این است و غیر از این نیست ) در آفرینش آسمان ها و زمین و در گردش روزها و شب ها و کشتی هایی که به نفع مردم در دریا روان هستند ، و آنچه آب که خداوند از آسمان به زمین نازل کرده است تا زمین مرده را به وسیله آن زنده کند و از هر گونه جنبنده ای را در آن بپراکند و همچنین تغییر جهت دادن بادها و إبرهایی که بین آسمان و زمین مسخّر شده اند ، نشانه هایی است برای افرادی که عقل خود را به کار می أندازند
میدونید به چی فکر کردم؟
به اینکه نیرویی در جهان وجود دارد به نام الله یکتا که داره جهان رو هدایت میکنه ، نه خوابش میره و نه خسته میشه و به قول سوره ذاریات : همواره گسترش دهنده است
از اون طرف جهان ما ( که عظمتش رو حتی تصور هم نمیتونیم بکنیم ) رو داره به زیباترین حالت ممکن هدایت و اداره میکنه
توی این آیه اشاره شده که ابرها بین آسمان و زمین مسخر شده اند ، ( به تسخیر نیرویی به نان الله در آمده اند)
به قول پروین :
قطره کز جویباری میرود
از پی انجام کاری میرود
و یه نکته خییییییلی مهم :
حالا چند تا اتفاق افتاده :
همین خدایی که جهان رو به تسخیر خودش در آورده
١- اولا تکامل رو صد در صد در خلق ما رعایت کرده ثانیا زمانی که ما رو خلق کرده به خودش تبریک گفته : ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿14﴾ مومنون
پ . ن : اول اینه خداوند در این آیه تکامل رو به زیباترین حالت ممکن توصیف کرده ، استاد میگن که اگر میخواین تکامل رو توی قرآن درک کنید ، برید سراغ آیاتی که خداوند از ثُمَّ استفاده کرده
٢- دومین نکته اینه که زمانی که ما رو خلق کرده به جمیع فرشته ها که هزاران سال براش سجده کرده بودن دستور میده که در مقابل ما سجده کنه و تنها فرشته ای که از دستور سرپیچی میکنه تا به ابد از درگاه الهی رانده میشه
و زمانی که شما را خلق کردیم سپس شما رو صورت گری کردیم سپس به فرشتگان دستور دادیم تا در برابر انسان سجده کنند ، همه سجده کردند به جز ابلیس که از سجده کننده گان نبود
اینجا هم به زیباترین حالت ممکن تکامل رو توضیح میده
و خداوند خودش شان و منزلت ما رو میدونست که ابلیس رو برای همیشه از درگاه خودش راند
٣- و در نهایت خداوند که مالک و فرمانروای آسمان ها و زمین است صراحتا در قرآن اعلام میکنه که فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ ٧٢- ص
میفرماید که : از روح خودم در آدمی دمیدم
و این یعنی خداوند به من هم قدرت تسخیر کردن جهان هستی رو داده
همونطوری که الان خیلی از افراد موفق از جمله ایلان ماسک جهان رو به تسخیر خودش درآورده
حالا چه نتیجه ای میخوام بگیرم؟
من اگر سپاسگزار قدرتی که الله در وجود من به ودیعه نهاده باشم و خودم قدر خودم رو بدونم ، ایمان میارم که از پس انجام هرررررر کاری بر میام و کافیه قدرت خداگونه و خلق کنندگی خودم رو باور کنم
جهان چاره ای نداره به جز اینکه در مقابل این باور نهادینه شده که به رفتار متفاوت منجر شده کرنش کنه
بازهم من هستم و چالشهای ذهنم که بنویسم یا ننویسم
با خودم میگم آخه نوشتن من چه تاثیری داره رو حالم
ولی جوابشو میدونم
نوشتنم یه ردپای محکم برام واسه روزایی که دلم روشنه
برای اینکه ذره به ذره تغییراتم رو ببینم
از تک به تک بچههایی که مینویسن ممنونم
امشب تمام وقت داشتم کامنتای لیلا جان بشارتی رو میخوندم
یه لحظه احساس کردم خدا بهش گفته بوده بنویس تا نسرین تو همچین روزایی که به کارش میاد بخونه
اشک ریختم از هدایت خدا
این دوستایی که میان ردپای هر روزه از خودشون میزارن گلی هستن از گلای بهشت که هر روز و عطرشون به مشام ما میرسه
ازتون ممنونم فاطمه جان محرمی
سعیده جان شهریاری
مامان فاطمه جان سلیمی
بی نهایت دوستون دارم
میدونین شما میاین لطفای، بینهایت خداوند رو مینویسین هر روز
چیزی که منم هر روز و هر لحظه دارم میبینم اما نمینویسم فقط با همسرم مرور میکنیم
اما شما با یه عالمه دوست مرور میکنین
من هم هر روز معجزات و هدایتهای پروردگارم رو دارم میبینم
چندشب پیش پیشنهاد دادم به همسرم که بریم خونه مادرشون برای شبنشینی ،خواستیم تماس هم بگیریم ولی نشد بعد از پیشنهادم دودل شدم اما نگفتم
با خودم فکر کردم اگه بگم مهدی فکر میکنه چرا من دمدمی شدم
اما به اونجا که نزدیک شدیم، مدام یه صدای خیلی بلندی تو سرم میگفت نرین
به همسرم گفتم بریم از دم درشون رد بشیم اگه کسی نبود بریم خونشون حسم بهم میگه فلانی اونجاست (فلانی=خانوادهای که ما باهاشون راحت و همفرکانس نیستیم)
و رد شدیم و دیدیم بله ماشینشون دم دره و نرفتیم
و چقدر خوب شده بود که تماس نگرفتیم و بی سر وصدا رد شدیم از اونجا
ساعت حدود 12 ظهر، مهدی جانم بچههارو برد دمدر که آرش دوچرخه سواری کنه و اومدن خونه و بعد بچههارو برد حمام و ساعت شد حدود 3 بعد ازظهر و دنبال گوشیش گشت و من گفتم از کوچه که اومدین من ندیدم رو پلهها نیست؟
یه دفعه یادش افتاد تو کوچه روی موتور جا گذاشته و رفت دید همونجاست حتی زنگ هم خورده ، کوچه ما پر رفت وآمده ولی کسی برنداشته بودش خدا مواظب اموال ماست
امروز 8 آذر هفتمین سالگرد ازدواج(عروسی) ما بود
فوقالعاده بهمون خوشگذشت یه جشن خانوادگی عالی
از روز قبلش کیک درست کردم دوره کیک پزی شرکت کردم و فوقالعاده راضیم از آموزش اصولی
دیشب که کیک آماده شد بچهها طاقت نداشتن تا امروز صبر کنن و من بهشون کیک دادم و با خودم گفتم بیخیال عکس و کمالگرایی و کلی خوشحال شدن
برای خرید توتفرنگی واسه تزئین کیک چند جا سر زدم پیدا نکردم با خودم گفتم بیخیال با هر آنچه دارم تزئین میکنم
آرش ذوق داشت بادکنکهارو باد کنیم با وجود اینکه کلی کار داشتم اومدم با بچهها بادکنک باد کردیم و ربان زدیم و کلی خوش گذشت بعد آرش رفت پیشدبستانی و منم به همه کارام رسیدم
بعدازظهرش یه آرایش خیلی ساده کردم با لباس ساده اما تمیز و قشنگ و لباسای بچهها رو عوض کردم و کلی عکس انداختیم و رقصیدیم
ازهمسرم درخواست کردم بریم بیرون و به یه رستوران عالی رفتیم با یه فضای عالی و خیلی قشنگ پذیرایی شدیم و غدای لذیذی خوردیم
اگه نسرین سالای قبل بود انقدر درگیر لباس پوشیدن و ژست عکس میشد و دلش میخواست همهچی بی نقص باشه( با بچه کوچیک هم این اتفاق تقریبا غیرممکن ) که یادش میرفت خوشبگذرونه
انقدر خودمو سرگرم آشپزی میکردم که یادم میرفت لذت ببرم
شایدم اصلا راضی نمیشدم از شب قبل اون کیک و برش بزنم
خلاصه که منم هر روز دارم بهبود میدم خودمو
مامان فاطمه، فاطمه جان محرمی، سعیده جانها
اگه کامنت منو میخونین بدونین ماهم داریم تو مسیر علاقمون قدم برمیداریم و شروع کردیم، به امید اون روزی که بیام خبرشو تو سایت بدم
چندروز پیش توماشین بودیم داشتیم آهنگ جنیفر لوپز گوش میکردیم ، موزیک که تموم شد ، یه فایل از ثروت 1 پلی شد ، گوشی رو برداشتم که فایل رو رد کنم بره ، چون همسرم با استاد خیلی مخالفه ، هروقت تو خونه فایل استاد رو میزاشتم که گوش کنم ، از خونه بیرون میرفت
وبارها مخالفتش رو ابراز کرده بود ، منم با خودم عهد بستم که دیگه پیش همسرم فایل گوش ندم وفقط تمرکزم رو خودم باشه البته ، بعد از یک سال ونیم ، این تصمیم رو گرفتم ، واقعا احساس شکست کرده بودم در مقابل همسرم ، چون موفقیت همسرم که بدجور از جهت مالی وعاطفی واحساسی بهم خورده برام مهم بود ودلم براش میسوخت
خلاصه که یک ماه بود که دیگه همسرم رو راه کردم با اینکه برام سخت بود
اینو میگفتم فایل استاد رو توماشین رد کردم که یه موزیک دیگه گوش کنیم ، یه دفعه همسرم گفت همون قبلی رو بزار باشه گوش کنیم ، داشتم شاخ درمیوردم ، همسرم که انقدر مخالف بود خودش گفت میخواد گوش بده ، باز باورم به حرف استاد بیشتر شد ویه بار دیگه یقین کردم که استاده من بهترینه وهمه حرفاش رو باید با طلا نوشت و چشم بسته گوش کرد
من خیلی تلاش کردم که همسرم رو بیارم توراه استاد ، هرچی استاد عزیزم میگفت : به کسی کار نداشته باشید ، شما نمیتونید کسی روتغییر بدین من کار خودم رو میکردم وامید داشتم همسرم تغییر کنه ، تا خودم خسته شدم واقعا خیلی انرژیم میرفت
باز یه بار داشتیم میرفتیم بیرون توماشین اومدم آهنگ بزارم پسرم فکر کرد میخوام ، فایل استاد رو بزارم ، گفت مامان بزار از طبیعت وسکوت جاده لذت ببریم ، بابا هم که خوشش نمیاد از فایلهای استاد عباسمنش ، همسرم گفت نه بزار گوش میکنیم ، ومن باز شکر گزار خدا هستم که بعداز این همه مدت تلاش بیهوده ، فقط با یه ماه رها کردن وحرف استاد رو عمل کردن به آرزوم رسیدم ، خدایا شکرت
موضوع دیگه : قبل از آشنای من با سایت استاد عباسمنش بود
من موفق شدم ، یه فرد سمی رو که خیلی شدید بهش وابسته شده بودم رو از زندگیم بزارم کنار ، والبته باخدا شرط کردم وگفتم من این آدم رو میزارم کنار ببینم تو برام چیکار میکنی ؟ میدونستم قرار خدا پادش بزرگی بهم بده ومنتظر معجزه خدا بودم ، که معجزه اتفاق افتاد وخدا استاد عباسمنش ومریم جون وسایت رو به من هدیه داد ، که به اندازه گنج بزرگی برام ارزش دارن ، خدایا شکرت ، خدایا دوستت دارم ، خدایا توبهترینها رو به من دادی
یه کار مهم دیگه که تونستم انجام بدم این بود که بهترین ومودب ترین بچه ها رو تو فامیل ومحله وهر بچه ی که تا حالا دیدم تربیت کردم ، از بچه هام خیلی راضی هستم اونا بهترین هستن خدایاشکرت، خدایاشکرت، خدایا شکرت
فقط همینقدر میدونم که میخوام یه رد پای از خودم بزارم
رد پای به این شکلی که اگه من بتونم هر شب قبل از خواب
فرکانسمو تنظیم کنم روی سپاسگزاری از خداوند
صبح با انرژی بیشتر و لذت بخشتر و روز لذت بخشیو میتونم شروع کنم
این ایدهاش ایده الهامی خداوند بود
و از استاد یاد گرفته بودم که شب ها که فرکانسم خوب باشه موقع خواب
صبح میتونم یه حرکت خیلی عالی با فرکانس خوب بزنم
چند شبی بود که میومدم راجع به اینکه به چه موفقیتهایی رسیدم مینوشتم
یه مقدار تنبلی کردم و بیخیالش شدم الان چند وقته که دیگه ننوشتم
دوباره میخوام از امشب استارتشو بزنم
میدونی تعهد خیلی مهمه
بالاخره به یه شکلی من باید ذهنم و کانون توجهم درگیر امید به اتفاقات آینده
امید به اتفاقات قشنگ آینده باشه
با این نوشتنه
نوشتن یه انرژی خاصی داره انگار که توی تمام قسمتهای زندگیم تاثیر میزاره
من قبولش دارم
اینکه شب داری مینویسی
این یه امیدی تو دلت راه میندازه که من این کارم برا خودم انجام دادم و یه قدم دیگه برداشتم و حواسمو توی نیم ساعت تمرکزمو به زیباییها به اتفاقای قشنگ به امید تمرکز گذاشتم
و این میتونه نتایج خوبیو به بار بیاره
دو تا خبر خوب برای خودم دارم امشب
یکی اینکه موفق شدم وارد ماه 10 عبور از سیگار بشوم
الان 10 ماه و 22 روزه که من موفق شدم از سیگار عبور کنم و به خودم خیلی افتخار میکنم
پروژه دوم که برداشتم و فردا جشن پایان فاز اولشو دارم
میخوام برای روز نودم 90 یعنی سه ماه عبور از وابستگیم جشن بگیرم
وابستگی شدید عاطفی داشتم
شدید در حدی ک برای آب خوردن اجازه بگیرم
شدید در حدی که تمام درآمدم پیش همسرم بود و من برای خرید ی نون ساده برای خونه باید میرفتم به دفتر کارش و پول خرید نون میگرفتم
من ندیدم توی اطرافم کسی اینجوری زن ذلیل باشه
من ندیدم
بارها شخصیتم توسط همکارهاش تحقیر شد
و اون تضادها باعث شد به خودم بیام بگم که مگه مشکل من چیه کخه پول باید پیش دیگران باشه؟؟
واین تضادها باعث شد بفهمم اوضاع وخیم تر از این حرفاس که حقوقت پیش خانمت باشه
تو حق تصمیم گیری نداری
تو اصلا حق حرف زدن توی خونه و اظهار نظر داری ؟؟؟؟
نه
خلاصه یه جهاد اکبر راه انداختم و با صلح وصفا و مهربونی و خوش اخلاقی آروم آروم شروع کردم به درست کردنش
و خوشحالم که نزاشتم به بی احترامی ختم بشه
البته جلسه سوم دوره احساس لیاقت خیلی راهکار پیش پام گزاشت که شاید بگم این حرکتم مدیون اون جلسس
اخر ماجرا اینکه
فردا روز نودم که از وابستگی شدید عاطفی عبور کردم
خیلی خوشحالم و قراره که توی یه بستنی فروشی خفن خودمو مهمون کنم و کلی قربون صدقه خودم برم
اینم دوره لیاقت یادم داد ک من میتونم تنهایی خودمو مهمون کنم
خبر خوب دیگه اینکه خدا گفته فردا میخوام پاداشت بدم
غیر از پاداش آزادی ها
من واقعا بهه سیگار و وابستگی عاطفی مثل بچه هام نگاه میکردم
اینقد توی در و دیوار بودم که حاضر بودم همه چیزمو بدم ولی سیگار رو ازم نگیرن
خیلی هم توجیه داشتم براش
ولی خدا هدایتم کرد
تا این حد وابستگی
و در موردد وابستگی عاطفی هم همینطور جرات نداشتم نُطَق بِکِشم بقول کاشونیا
نُطَق یعنی نَفَس
حق نداشتم توی خونه نفس بکشم و روی حرف همسرم حرف بزنم
تا این حد
اما الان روابطمون خوبه و احترام متقابل داریم و هر کاری بخوان انجام بدن با من مشورت میکنن واجازه میگیرن و منم سعی میکنم از اونطرف خر نیفتم وعقده ای بازی در نیارم
سعی میکنم منصفانه و احترام دوطرفه باشه
آخر حرف اینکه
خدا روز اول قولم داد ک اگه از وابستگی روابط فاز اولش 90 روزه رو رد کنم درهایی از آگاهی رو بروم باز میکنه
ولی من بیشتر از اینا میخوام ازش بخوام
میخوام پول و و رونق کسب و کارم رو هم ازش بخوام
میدونم این قربانیهایی که کردم پاداشهای بزرگی رو به همراه داره
چون برای من خیلی ارزشمنده
چون من قدرشو میدونم
چون ماهها و ماهها و ماهها اومدم و به خودم احترام گذاشتم و برای خودم جشن گرفتم و اون احساس لیاقت ها رو ارزشمند دونستم و میدونم
من لایق بهترین نعمتهام چون از سیگار خودمو آزاد کردم
چون دیگه به سیگار باج نمیدم و بابتش از شرک عبور کردم
من لایق بهترین نعمتهام چون از وابستگی شدید خودمو آزاد کردم
چون دیگه به روابط عاطفی و دوس داشته شدن باج نمیدم و بابتش از شرک عبور کردم
آره
من یادمه 150 روز اول عبور از سیگار رو هر روز برای خودم راس ساعت 12 و 42 دقیقه جشن گرفتم
چون برام خیلی ارزشمند بود.
ولی توی عبور از وابستگی عاطفی فقط چند روز اول رو فکر کنم هفته اول رو من هر روز جشن گرفتم
چون برام ارزشمند بود و هست و خواهد بود
به خدا هم گفتم
گفتم خدا جون من دوتا قربانی برا تو کردم که به تو نزدیکتر بشم
پاداش این قربانیهایی که برای تو کردمو برا من بفرست
چقدر لذت بخشه که من غیر از این پاداشهای آزادی از زندان پاداشهای بیشترم جداگونه و ویژه از خدا میگیرم
من الان که نگاه میکنم به این دو تا موفقیت میتونم به راحتی احساس استاد رو درک کنم که گفتن توی بندرعباس وزنشونو کاهش دادن 30 کیلوگرم و منم با عبور از سیگار و با عبور از وابستگی عاطفی انگار یه آدم جدید متولد شده و خیلی انگیزه دارم
که به همه آرزوهام برسم
از این دو تا موفقیت استفاده میکنم که سکوی پرش من بشن برای اینکه فردا بتونم پروژههای خودمو ران کنم
عاشقتونم
یه درخواستم از خدا دارم
میخوام شور وشوق کار کردن توی دوره ثروت و پروژه رو برام اوکی کنه
میخوام قلبمو آروم کنه با لذت و شوق روی ثروت کار کنم
میخوام همه چیز رو امن کنه تا من با خیال راحت توی دوره کار کنم
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
استاد جان من گاهی اوقات موفقیت های گذشتمو برای خودم مرور میکنم برای سکویی برای پرش ولی جدیدا من بیشتر اون تضاد ارزشمند زندگیم و که نعمتی ارزشمند تو زندگیم رو مرور میکنم ولی به فرمایشات شما چشم میگم و در کنار مرور نعمت اون تضاد که خیلی هم بزرگ موفقیت هامو مرور میکنم برای سکویی به سوی بهشت خداوند
استاد جان من به موفقیت های کوچک و بزرگ زیادی رسیدم چه زمانی که با شما آشنا بودم چه قبل از زمانی که با شما آشنا بودم
مثل…
روابط :
من همیشه دوستانی که داشتم افکار و باورهاشون با من در تضاد بود ، من تو طول زندگیم دوستان زیادی داشتم
از اونجایی که توی ارتباط با آدم های جدید خیلی خوبم هر وقت دوست جدیدی پیدا میکردم میدیدم این شخص اون فردی نیست که من بخوام باهاش دوست بمونم آدم های خیلی خوبی بودنا ولی اکثرا افکارشون افکاری بود که توی جامعه خیلی زیاده
و من با افراد جدید دوست میشدم ولی همیشه همون چرخه ی تکراری بود تا اینکه با سایت شما استاد عزیزم آشنا شدم و با آموزش های ارزشمندتون و تازه فهمیدم داستان چیه مشکل از خودمه نه دیگران و الان توی این سرزمین بهشتی دوستان فوقالعاده ارزشمندی دارم
ثروت :
من هنوز از طریق مسیر علاقم ثروت خلق نکردم بخاطر اینکه باورهای ثروت من خیلی درب و داغون ، البته همونجور که توی گام قبلی گفتم تو شروع قدم برداشتن توی مسیر علاقم ثروت ساختم… دیگه دوباره توضیح نمیدم
ولی استاد من دوستان عزیز و فوقالعاده ارزشمندم و ثروتی از طرف خدا میدونم که من سالیان سال تلاش میکردم برای ایجاد ارتباط با افراد ارزشمند ولی الان خدا دوستان عزیز و توانمند و حرفه ای و ارزشمندی وارد زندگیم کرده که همیشه بابت وجودشون توی زندگیم سپاسگزاری میکنم و اشک میریزم
استاد جان داشتم به چطور رسیدن به خواسته ها فکر میکردم که یاد یه خواسته ای که بهش رسیدم افتادم که من کاملا رهای رهای بودم
داستان رسیدن به اون خواستم و بصورت خلاصه میگم
من از سال ها قبل مسیر علاقم و میدونستم ولی بخاطر باورهای اشتباهی که داشتم ، قدم برداشتن توی مسیر علاقم و اینجوری میدیدم که باید حتما همه چیز کامل باشه لوازم مورد نیاز و…
چون اونها رو نداشتم میگفتم خب برم یک کار دیگه ای انجام بدم از پولش بیام لوازم کارم و بگیرم
و من علاقه ای به انجام هر کاری نداشتم دوست داشتم فقط کار هنری انجام بدم
از دوستم نرم افزار فتوشاپ رو گرفتم گفتم یاد میگیرم باهاش پول میسازم
حالا روش یادگیری شو توی یک فایل دیگه میگم تا کامنتم کوتاه بشه چون داستانش جالبه
من برای شروع برای یکی از دوستام چنتا کاور آهنگ طراحی کردم برای ساخت رزومه
خیلی دوست داشتم برای خواننده های خوب کاور طراحی کنم
یکروزی رفتم از تو اینترنت یه عکس از جناب فرامرز اصلانی دانلود کردم اومدم عکس ایشون طراحی کردم به صورت کاملا حرفه ای
و برای ایشون از طریق فیسبوک ارسال کردم
و خیلی دوست داشتم ایشون به من جواب بدن و درخواست بدن براشون کاور طراحی کنم
همیشه پیام و چک میکردم اما دریغ از یک پیام :))))
مدت ها گذشت من کلا بیخیالش شدم رها کردم
چون هیچ پیامی نگرفتم دلسرد شدم
گذشت و گذشت…
یک شبی از طرف یک خانمی من یک پیام دریافت کردم توی فیسبوک که بنده همسر آقای اصلانی هستم این عکسی که شما برای ایشون فرستادین و خیلی دوستش دارم اگر کیفیت بالای این عکس رو دارین برای من ارسال کنین میخوام برای سالگرد ازدواجمون بهشون هدیه بدم
من با ذوق و هیجان و چشم هایی که قلبی قلبی شده
گفتم شرمنده خانم اصلانی عزیز من این عکس و از اینترنت دانلود کردم و این بهترین کیفیتیِ که توی اینترنت بود
که ایشون تشکر کردن و تمام شد
نمیدونم حالا بهشون هدیه دادن بابت سالگرد ازدواجشون یا نه :))
ولی من تا مدت ها رو ابرا بودم
چون من عکس و با اسم تمام آثار معروف ایشون طراحی کرده بودم خیلی قشنگ شده بود انصافا
من زمانی که رها کردم خداوند جواب داد
من از این رهایی رسیدن به اون خواسته توی زندگی امروزم استفاده میکنم تا آسان بشم برای آسانی ها
که چندسال بعد جناب فرامرز اصلانی عزیز توی اینستاگرام خودشون این عکس و پُست کردن
راستی من هر وقت از عرض خیابون میخوام رد بشم از خدا درخواست میکنم میگم خدایا منو آسون کن برای گذر از عرض خیابون قشنگت به آسونی و همراه با آرامش و لذت
و جالبه همیشه هم خدا خیابون به شّدّت خلوت میکنه تا من به راحتی رد بشم
چندبار که چنان خیابون خلوت شد ، شده بود شبیه مواقعی که میخوان خیابون و آسفالت کنن کلا خیابون و میبندن :))))
دیشب رفته بودم بیرون برای خرید و قدم زدن که اومدم این درخواست و از خدا کردم برای رد شدن از عرض خیابون ، ولی خیابون خلوت نشد
ذهن درجا گفت چیشد چرا خلوت نشد
گفتم اگه الان خلوت نشده یعنی الان زمان درستی نیست من رد بشم اگه زمان درستی باشه خدا خیابون و خلوت میکنه و منو هدایت میکنه
به محضی که این حرف و به ذهنم زدم استاد جان یک بنز خفن سفید رنگ از خیابون رد شد درجا گفتم آوه میبینی خدا میخواست من این ثروت و ببینم و تحسین و تشکر کنم
گفتم نگاه همین یک قدمی من الان چند میلیارد ثروت رد شد یعنی داره ثابت میکنه ثروت هست همه جا هست فقط من باید باورش کنم تا تو زندگیم تجربه کنم
(و این کلمه به صورت ناخودآگاه از زبونم اومد ، گفتم ثروت از هر چیزی که فکرش و میکنی به تو نزدیک تره)
جالبه وقتی اون بنز رد شد خیابون خلوت شد و من به راحتی و با لذت از خیابون رد شدم
دوباره به ذهنم گفتم دیدی خیابون خلوت شد؟
دیدی؟
دیدی خدا میخواست این نشونه و آگاهی ارزشمند و به من بگه بعد خیابون و خلوت کنه؟
دیدی؟
دیگه شروع کردم به بمباران کردن ذهنم :))))))))
اونم ساکت بود ؛)
بابا ساکت باش کمتر صحبت کن
اینهمه چرندیات تحویل من دادی چیشد؟
یکیش درست بود؟!
نههههه
همش چرندیات و توهمات فقط
▪️
این قسمت و توی ویرایش اضافه کردم
بعد گام پنج که من قدم برداشتم با قدرت تو مسیر علاقم و یکسری نشانه ها دیدم و عمل کردم یکروز که رفته بودم بیرون توی ماشین داشتم میومدم به سمت خونه رو ابرا بودم که یک نشانه ی خیلی خفن دیدم یه بنر روی پل هوایی زده بودن روش نوشته بود جزیره ی بهشتی بزودی
استاد جان تا اسم بهشت و دیدم یاد پرادایس شما افتادم اشکام میخواست سرازیر بشه چون تو ماشین بودم خودمو کنترل کردم
استاد جان اینقدر من تجسم از پرادایس دارم که خدا میدونه
از قدم زدن تو پرادایس
از آتیش درست کردن تو فایر پیت و نشستن کنار آتیش دوست داشتنی
از نشستن روی دِک زیبا و غذا دادن به ماهی ها
از اینکه کلی از دوستان بهشتی سایت اونجا هستیم و موزیک میزاریم و میرقصیم :))))
استاد جان کم کم روی رقص طبق آموزش های خانم شهریاری گرامی کار کنین
قراره حنجره و تارهای صوتی اندی عزیز و خسته کنیم
چون باید خیلی برامون بخونه و برقصیم :)))))
▪️
استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد زیاااااااد بابت تمام آموزش های ارزشمندتون ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم
استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانم فرهادی عزیز و مهربان ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانواده ی عزیزم از شماها هم بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون که درس های زیادی برای من داره
خدای عزیزم
عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد و سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم
دوستدارم اول با یک موفقیت بزرگم شروع کنم. یادمه یکی از آرزوهای بزرگم یک زمان پذیرش گرفتن و تخصیل در دانشگاهی خوبدر کشور آمریکا بود. در زمانی که این آرزو رو داشتم تلاش کردم وقت زیادی رو با تمرکز روی یادگیری مطالب علمی و زبان انگلیسی پیش نیاز کنم. همچنین با گوش دادن به فایل های توحیدی فایل های رایگان و تکرار اونها برای خودم تونستم که باور توانستن رو در خودم بسازم. تمرکزیکهگذاشتم تقریبا غیر قابل مذاکره بود، روزها تمرکزم بر درس و شب ها با پیاده روی در منطقه ی زیبامون استراحت میکردم.
تمام تمرکزم بر روی هدفم، خواسته ها بود وراجبش صحبت میکردم و از ناخواسته ها سعی میکردم که دورب کنم. همزمان یک تاریخی دادم به خودم که باید مار انجام میشد، شروعکردمبهقدمرداشتن واقدام کردن تا کماگرایی رو کم کنم درخودم و نتیجه شد قبولی در 3 دانشگاه که دوتای اونها بهترین بورسیه رو به من دادن، با احترامذوقبه من نامه ی خوشامدگویی دادند و واقعا تجربه جدید وعالیم رو شروع کردم.
یک نتیجه کوچیک اما موفقیت آمیز، تجربه من از تلاش برای ورود به بیمارستان و کسب تجربه فضای پزشکی بهداشتی هست. اینکه من حتی نمیدونستمکه اینکار آسون نیست برای همه. من تمرکزم رو به روی ویدیو های یوتیوب یک دانشجوی پزشکی در آمریکا گذاشتم، تجربیاتش رو تماشا کردم و تحسین، تا وقتی که هدایت شدم به یک راه خوب برای اقدام برای داوطلبی در یک موقعیت عالی در بیمارستان که تا الان فقط بهتر و بهتر شده.
چیزی که میخوام درنظر بگیرم از این تجارب اون اعتماد به نفسی بود که داشتم، کهمنمیتونم، اون اخساس ایاقت هست مهمیگفت ؛ چرا نشه؟ چرا من نه؟ باید بشه، منم لایقم و منم میخوام! اون توحیدی که میگفت؛ خدا قانون داره، کسی جلوی منونمیتونه بگیره هست.
عزیز دلم ،ای مهربان تر از پدر ومادر ،ای بزرگ و قدرتمند ،شکرت برای خلوت خانه ام که این روزها بهتر درک کردم که چه خوب است که فضایی داشته باشی ،برای شنیدن و صحبت کردن باتو.
با هیچ کسی به اندازه تو وصل شدن ،احساسم را عالی نمی کند.
شکرت که خدای منی ومرا هم از وجود خود ساختی
تو به قلبم الهام کن آنچه باید نوشته شود وتو می گویی.
تمرین این قسمت:
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
چقدر عاشق این گام 15شدم .
من را به یاد دوره هم جهت با جریان خدا انداخت که در مورد به یاد آوردن نعمت ها که خداوند می گوید ،ومیگه به یاد بیاورید .
امروز دقیقا قبل از این فایل مثل همیشه که به موقع هدایت میشم ،داشتم در مورد به یاد آوردن موفقیت ونعمت های که خدا به من داده فکر می کردم .
می گفتم اگر همیشه به یاد خودم بیندازم که 27کیلو وزن کم کردن در یکماه ،شوخی نیست .
کاری که انجام دادی وخدا هدایتت کرد ،خیییلس بزرگه و همیشه بعد از اون کار وقتی به یه چالشی می خورم وباید انجام بدهم ،میگم اگر وزن کم کردی پس هر کاری را می تونی انجام بدهی .
چقدر انگیزه می گیرم ،چقدر ایمانم قوی تر میشه ،چقدر به قدرتهایی که خدا به من داده ایمان میارم .
یه چراغ راهی برام میشه برای کارهای بعدی که ذهنم همش جفتک می اندازه .
جایی که اصلا کار سوکت را بلد نبودم ،با همین ایمان وزن کم کردن انجام دادم .
جایی که پدر ومادروکل فامیل از شعر وحتی محله شون نرفتند یه مکان دیگه ،از اون جا مهاجرت کردم با دست خالی .
این مهاجرت یه سندی است برای خاموش شد ذهنم و ادامه دادم مسیر وبدونم اگر همیشه به یاد بیارم که خدایی که به من کمک کرده مهاجرت کنم ونترسم ،پس در هر کاری کمکم می کنه .
پس نترس ،پس ایمان داشته باش .
زمانی که دوست داشتم یه دوره از استاد داشته باشم وخدا چطور کمک کرد وهم زمانی ها را جور کرد که پول بسازم وبا پول خودم دوره بخرم و پیشرفت کنم در همه جهات
زمانی که در روابطم به مادر و همسر نیاز داشتم بهتر بشم ،الان به فضل خدا رابطه ام عالی شده والان مادرم700کیلومتر را به خاطرمن میاد تا مرا ببیند.
واقعا از زمانی که تو سایت عضو شدم تا الان همه چی تغییر کرده و همه زندگی من پیشرفت بوده تا الان خدارا شکر .
از سلامتی
از روابط
از پول هایی که راحت میاد
از سفر و گردش
از شهر تهران که خدا چه راحت من را آورد به اینجا
از ورزش ووزن ایده آل که ثابت مانده
از روابطم به خدا که بی نظیرشده که حاضرم همیشه فقط با او باشم وعشق کنم با هاش .
کلا باورهام با این سایت واستاد عباس منش تغییر کرد ویهترشد .
هرچقدر هم تمرکز کردم بیشتر نتیجه گرفتم
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
میگم سمیه جان یادته چطور تنهایی با خدا رفتی مجوز گرفتی وخدا آسان شد برات
میگم یادته چطور همه دوست هات تنهات گذاشتند ولی خدا تنهات نذاشت ویه انسان قوی شد و زندگیت را ساختی وبا خدا دوست شدی.
امشب خیییلی دوست داشتم کامنت بذارم اما نمیدونستم توکدوم دوره کامنت بذارم
تا هدایت شدم اینجا و دیدم تمرین این فایل رایگان اینه که از موفقیت هامون بنویسیم
میخوام الان از موفقیتی بنویسم که ساااالهاس ارزوم بوده و اللن جوری بهش رسیدم جوری خدا همه رو سر راهم گذاشته که ازصبح هنگم انگار با پتک زدن تو سرم
هر سری ذهن نجواگرم میگه نکنه دروغه نه بابا به این سرعت که نمیشه یهویی به خواسته ت برسی اما قلبم میگه حرف نزن از خدا همه کار برمیاد من لیاقتشو داشتم فقط باورهام اکی نیود و حالا باورهام بعلاوه حرکتم بعلاوه ی توکلم داره نتیجه میده
استاد من چند سال بود برا بقیه کار میکردم و درصد میگرفتم تا اینکه هدایتی دوبار رفتم جاهای مشهور و لول بالا و دوبار تضاد برام پیش اومد
که فهمیدم درسته اونیکه میگه وقتشه مستقل بشی خداست
استاد در کمال ارامش فهمیدم باید مستقل بشم و این شرکه که من اعتماد نکنم بترسم که درامدم چی میشه و خودم کارآفرین و صاحب کار خودم نباشم
شخصیتمو این مدت شناختموفهمیدم من شخصیت مدیریتی دارم و نمیتونم زیر دست کسی باشم نمیتونم لول دوم باشم
و کمتر از یک ماهه کسب و کارمو مستقل کردم و تصمیم گرفتم خودم مدیر بلشم و اگر نیرویی خواستم نیرو بگیرم تا اینکه بخوام شریک کسی باشم یا برا کسی کار کنم
بعد بخودم گفتم چرا درگیر روزمرگی شدم
و خدا گفت چون هدف جدید نداری
خلاصه سالن خودمو زدم
از روزی که گرفتمش تصور میکردم که عروس داره از پله های سالنم بالا میره
منی که قدرت تجسمم خیلی ضعیفه واقعا ناخواسته عروس میدیدم تو پله های سالنم و مطمین بودم که میشه
بخدا فقط تو دلم گفتم
گفتم خدایا من باورهامو بهتر کردم
حرکت هم کردم و یه جا نموندم
حالا دیگه توکلم به توعه
بقیه ش با تو
توبمن هنرجو بده پرسنل خوب بده توبمن عروس بده
و واقعا باورتون نمیشه
از جایی بمن هنرجو و عروس داد که باااورم نمیشه
هنوز سالنمو رو به راه نکردم هم عروس داد هم هنرجو
دوتا چیزیکه سالها بود دوست داشتم داشته باشم اونم تو سالن خودم نه سالن دیگران
و کسایی رم برام فرستاده که دقیقا میخواستم
خواستم بگم این سه کار واقعا برا من جواب داد
من عزت نفس ثروت یک و تا قدم نه رو دارم و دارم ازشون نتیجه میگیرم نمیدونم بگم کدومش انقد نتیجه داد اما توکل باور درست و حرکت کوچولو بسه برات اگه میخوای رشد کنی
و اگه رشد نمیکنیم صرفا بخاطر یکی از این سه تاست
که من یکی توکلم کم بود و یکی عزت نفسم
و از زمانیکه خودمو باور کردم و با ارامش همه چی رو سپردم بهش همه چی داره خوب میشه
خدارو شکر برا وجود پر مهرتون استاد
خدارو شکر برا وجود مریم خانم که با عشق این فایل هارو دسته بندی میکنه
سلام به خانواده ی عزیزم .
سپاااااااسگزارتونم برای این دوره ی تغییر را در آغوش بگیر که ارزشش میلیاردها دلاره.
مریم جانم،استاد جانم برای تمام لحظه به لحظه هایی که زحمت میکشید تا این فایل ها رو در اختیار ما بگذارید تا همیشه ممنون و سپاسگزارتونم.
روز پیش به دلم افتاد گزینه ی نشانه ی امروز من رو بزنم و مقدمه ی دوره کشف قوانین اومد و فایل رسید به اونجایی که استاد جانم فرمودند که چکاپ فرکانسی از خودتون بگیرید …
خیلی وقت بود که این کار رو انجام نداده بودم .
نیاز به فاکتور طلاهام داشتم رفتم جعبه ای که دفتر های دوره ها و فاکتور طلام داخلش بود رو آوردم و معجزه وار چکاپ دوره ی 12 قدم ،چکاپ قانون سلامتی ،چکاپ کشف قوانین ،خدا جلو چشم هام نمایان میکرد .
اومدم چکاپ جدیدمو بنویسم ولی تصمیم گرفتم کلا یه دفتر جداگونه بگیرم مخصوص چکاپ فرکانسیم و تمام چکاپ هایی که قبلا توی دفتر یا کاغذ نوشته بودم که مال سال های قبل بود همه رو توی یک دفتر جمع کنم و بعد که باز خواستم بنویسم هم با فاصله ی زودتر این کار رو انجام بدم و هم اینکه اینقدر پراکنده توی دفترها و کاغذهای مختلف نباشه و منظم و مرتب یک جا داشته باشمشون .
دیروز رفتم یه دفتر صد برگ خوشکل و با مزه ،با جنس خوب خریدم تا زندگی قشنگم و روزهایی که قراره باز قشنگتر بشه و معجزه های بیشتری رو که خدا جانم قراره برام رقم بزنه رو داخلش بنویسم .
و این فایل رو که گوش دادم باز این هدایت پر رنگ تر شد که فرمودید شرایطتتون و چیزایی که بهش رسیدید و اینکه از کجا به کجا رسیدید رو ثبت کنید توی دفتر .
و گفتم به چشششم.
در مورد تمرین این جلسه:
وقتی همسرم مسعود، سر کار هست یا زمانی که میره شهرستان پیش خانواده ش و من بهش زنگ میزنم ،گاهی وقتا به شوخی جلو همکاراش و یا خانواده ش ، میگه سلام ماه بانو و …و خواهر شوهرام میگن راستشو بگو چکار کردی که مسعود این طوری شده این قدر با زبون خوش باهات صحبت میکنه ،اینطوری برات خرج میکنه….
چون خودشون از وضعیت افتضاح زندگیم در سالهای قبل مطلع بودند از اون همه توهین و بی احترامی و فحش و پول ندادن و …
یکیشون اون شب بهم گفت مطمئن شدم به این جمله که زنی که خرج داره ارج داره .
اما یکی نیست بگه مگه قبلا خرج نداشتم چرا اون قدر توی فشار و بدبختی بودم و با بدی با بی احترامی باهام برخورد میکرد قبلا یه پول کرایه به سختی بهم میداد
یکی نیست بگه علت این همه هزینه کردنش ،علت اینکه معجزه وار الان بار ششم هست که هر بار کیف پول اسنپمو با 500 هزار تومن شارژ میکنه چیه ؟؟؟
یا هر بار معجزه وار منو غافلگیر میکنه با بره های کاملی که برای من میخره و تمیز و خرد شده وقتی که خودش سر کار هست ،برام میفرسته خونه و من شگفت زده و خوشحال میشم،و اینچنین معجزه وار غذای منو فراهم میکنه تا من به سبک دوره قانون سلامتی غذا بخورم .
یا هر خرید دیگه مثل لباس مثل تقویتی ها ….
قبلا براشون توضیح داده بودم که دارم روی دوره های استاد جانم کار میکنم و بهم تهمت بی دینی زدند و حالا دیگه هیچی نمیگم ولی خودشون می دونند که من همچنان شاگرد بهترین استاد دنیا هستم .
عاشقتونم .در پناه رب العالمین باشید
به نام خدا
سلام و سپاس فراوان از گروه تحقیقاتی استاد عباسمنش به خاطر این فایل هدیه.
واقعاً خداوند به طریق مختلف بنده های خودش را به مسیر درست هدایت میکند و میهمانان این جلسه از داستان هدایت خودشان گفتند که چگونه در کوهستان با شنیدن صدای استاد عباسمنش آماده ای قرار گرفتن در مسیر درست شدن.
در مورد تجربه ای خودم در مورد گرفتن گواهینامه موتورسیکلت من قبل از خدمت سربازی یک بار اقدام کردم ولی نتوانستم که گواهینامه خودم را بگیرم و همیشه در آزمون های آیین نامه مردود میشدم و در کل بیخیال آن شدم،ولی چند وقت پیش با باورهای مناسب برای این کار اقدام کردم و با موفقیت و به صورت کاملاً راحت و آسان توانستم این گواهینامه را کسب کنم و چقدر اعتماد به نفسم از این موفقیت نه چندان بزرگ بالا رفت و به خاطر بالا رفتن اعتماد به نفس چقدر برکت و نعمت زیادی را وارد زندگی من شد.
موفق و پیروز باشید
خدانگهدار
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمیدهد ، تا انها حال خود را تغییر دهند ( تغییر را در آغوش بگیرند)
گام اول آیات سَخَّرَ- آیه ١64 بقره
دیروز که گام ١5 پروژه رویایی تغییر را در آغوش بگیر گوش میدادم و کامنت نوشتم
برای منطقی کردن اینکه چطور میشه از موفقیت های گذشته اهرمی برای ساخت موفقیت های آینده ساخت نوشتم که یکی از المان هاش ایمان به اینه که خداوند وهاب و یکتا آسمان ها و زمین رو به تسخیر من درآورده
و به لطف الله بهم گفته شد و هدایت شدم که آیا سخّر رو در جلسه پنجم قدم سوم و در گام ١5 پروژه مکتوب کنم
پس بسم الله الرحمن الرحیم
وَ إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ (163)
پروردگار شما پروردگاری یگانه است ، هیچ معبودی به جز او نیست و او بسیار بخشنده و مهربان است
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّـهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دَابَّهٍ وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (164) بقره
به درستی ( حقیقت این است و غیر از این نیست ) در آفرینش آسمان ها و زمین و در گردش روزها و شب ها و کشتی هایی که به نفع مردم در دریا روان هستند ، و آنچه آب که خداوند از آسمان به زمین نازل کرده است تا زمین مرده را به وسیله آن زنده کند و از هر گونه جنبنده ای را در آن بپراکند و همچنین تغییر جهت دادن بادها و إبرهایی که بین آسمان و زمین مسخّر شده اند ، نشانه هایی است برای افرادی که عقل خود را به کار می أندازند
میدونید به چی فکر کردم؟
به اینکه نیرویی در جهان وجود دارد به نام الله یکتا که داره جهان رو هدایت میکنه ، نه خوابش میره و نه خسته میشه و به قول سوره ذاریات : همواره گسترش دهنده است
از اون طرف جهان ما ( که عظمتش رو حتی تصور هم نمیتونیم بکنیم ) رو داره به زیباترین حالت ممکن هدایت و اداره میکنه
توی این آیه اشاره شده که ابرها بین آسمان و زمین مسخر شده اند ، ( به تسخیر نیرویی به نان الله در آمده اند)
به قول پروین :
قطره کز جویباری میرود
از پی انجام کاری میرود
و یه نکته خییییییلی مهم :
حالا چند تا اتفاق افتاده :
همین خدایی که جهان رو به تسخیر خودش در آورده
١- اولا تکامل رو صد در صد در خلق ما رعایت کرده ثانیا زمانی که ما رو خلق کرده به خودش تبریک گفته : ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ ﴿14﴾ مومنون
پ . ن : اول اینه خداوند در این آیه تکامل رو به زیباترین حالت ممکن توصیف کرده ، استاد میگن که اگر میخواین تکامل رو توی قرآن درک کنید ، برید سراغ آیاتی که خداوند از ثُمَّ استفاده کرده
٢- دومین نکته اینه که زمانی که ما رو خلق کرده به جمیع فرشته ها که هزاران سال براش سجده کرده بودن دستور میده که در مقابل ما سجده کنه و تنها فرشته ای که از دستور سرپیچی میکنه تا به ابد از درگاه الهی رانده میشه
وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ ﴿11﴾ اعراف
و زمانی که شما را خلق کردیم سپس شما رو صورت گری کردیم سپس به فرشتگان دستور دادیم تا در برابر انسان سجده کنند ، همه سجده کردند به جز ابلیس که از سجده کننده گان نبود
اینجا هم به زیباترین حالت ممکن تکامل رو توضیح میده
و خداوند خودش شان و منزلت ما رو میدونست که ابلیس رو برای همیشه از درگاه خودش راند
٣- و در نهایت خداوند که مالک و فرمانروای آسمان ها و زمین است صراحتا در قرآن اعلام میکنه که فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ ٧٢- ص
میفرماید که : از روح خودم در آدمی دمیدم
و این یعنی خداوند به من هم قدرت تسخیر کردن جهان هستی رو داده
همونطوری که الان خیلی از افراد موفق از جمله ایلان ماسک جهان رو به تسخیر خودش درآورده
حالا چه نتیجه ای میخوام بگیرم؟
من اگر سپاسگزار قدرتی که الله در وجود من به ودیعه نهاده باشم و خودم قدر خودم رو بدونم ، ایمان میارم که از پس انجام هرررررر کاری بر میام و کافیه قدرت خداگونه و خلق کنندگی خودم رو باور کنم
جهان چاره ای نداره به جز اینکه در مقابل این باور نهادینه شده که به رفتار متفاوت منجر شده کرنش کنه
با عشق ، ادامه دارد …..
بهنامخدا
سلام
بازهم من هستم و چالشهای ذهنم که بنویسم یا ننویسم
با خودم میگم آخه نوشتن من چه تاثیری داره رو حالم
ولی جوابشو میدونم
نوشتنم یه ردپای محکم برام واسه روزایی که دلم روشنه
برای اینکه ذره به ذره تغییراتم رو ببینم
از تک به تک بچههایی که مینویسن ممنونم
امشب تمام وقت داشتم کامنتای لیلا جان بشارتی رو میخوندم
یه لحظه احساس کردم خدا بهش گفته بوده بنویس تا نسرین تو همچین روزایی که به کارش میاد بخونه
اشک ریختم از هدایت خدا
این دوستایی که میان ردپای هر روزه از خودشون میزارن گلی هستن از گلای بهشت که هر روز و عطرشون به مشام ما میرسه
ازتون ممنونم فاطمه جان محرمی
سعیده جان شهریاری
مامان فاطمه جان سلیمی
بی نهایت دوستون دارم
میدونین شما میاین لطفای، بینهایت خداوند رو مینویسین هر روز
چیزی که منم هر روز و هر لحظه دارم میبینم اما نمینویسم فقط با همسرم مرور میکنیم
اما شما با یه عالمه دوست مرور میکنین
من هم هر روز معجزات و هدایتهای پروردگارم رو دارم میبینم
چندشب پیش پیشنهاد دادم به همسرم که بریم خونه مادرشون برای شبنشینی ،خواستیم تماس هم بگیریم ولی نشد بعد از پیشنهادم دودل شدم اما نگفتم
با خودم فکر کردم اگه بگم مهدی فکر میکنه چرا من دمدمی شدم
اما به اونجا که نزدیک شدیم، مدام یه صدای خیلی بلندی تو سرم میگفت نرین
به همسرم گفتم بریم از دم درشون رد بشیم اگه کسی نبود بریم خونشون حسم بهم میگه فلانی اونجاست (فلانی=خانوادهای که ما باهاشون راحت و همفرکانس نیستیم)
و رد شدیم و دیدیم بله ماشینشون دم دره و نرفتیم
و چقدر خوب شده بود که تماس نگرفتیم و بی سر وصدا رد شدیم از اونجا
ساعت حدود 12 ظهر، مهدی جانم بچههارو برد دمدر که آرش دوچرخه سواری کنه و اومدن خونه و بعد بچههارو برد حمام و ساعت شد حدود 3 بعد ازظهر و دنبال گوشیش گشت و من گفتم از کوچه که اومدین من ندیدم رو پلهها نیست؟
یه دفعه یادش افتاد تو کوچه روی موتور جا گذاشته و رفت دید همونجاست حتی زنگ هم خورده ، کوچه ما پر رفت وآمده ولی کسی برنداشته بودش خدا مواظب اموال ماست
امروز 8 آذر هفتمین سالگرد ازدواج(عروسی) ما بود
فوقالعاده بهمون خوشگذشت یه جشن خانوادگی عالی
از روز قبلش کیک درست کردم دوره کیک پزی شرکت کردم و فوقالعاده راضیم از آموزش اصولی
دیشب که کیک آماده شد بچهها طاقت نداشتن تا امروز صبر کنن و من بهشون کیک دادم و با خودم گفتم بیخیال عکس و کمالگرایی و کلی خوشحال شدن
برای خرید توتفرنگی واسه تزئین کیک چند جا سر زدم پیدا نکردم با خودم گفتم بیخیال با هر آنچه دارم تزئین میکنم
آرش ذوق داشت بادکنکهارو باد کنیم با وجود اینکه کلی کار داشتم اومدم با بچهها بادکنک باد کردیم و ربان زدیم و کلی خوش گذشت بعد آرش رفت پیشدبستانی و منم به همه کارام رسیدم
بعدازظهرش یه آرایش خیلی ساده کردم با لباس ساده اما تمیز و قشنگ و لباسای بچهها رو عوض کردم و کلی عکس انداختیم و رقصیدیم
قصد داشتم خودم شام مفصل درست کنم اما حس کردم خسته میشم
و خستگی مانع لذت بردنم میشه
ازهمسرم درخواست کردم بریم بیرون و به یه رستوران عالی رفتیم با یه فضای عالی و خیلی قشنگ پذیرایی شدیم و غدای لذیذی خوردیم
اگه نسرین سالای قبل بود انقدر درگیر لباس پوشیدن و ژست عکس میشد و دلش میخواست همهچی بی نقص باشه( با بچه کوچیک هم این اتفاق تقریبا غیرممکن ) که یادش میرفت خوشبگذرونه
انقدر خودمو سرگرم آشپزی میکردم که یادم میرفت لذت ببرم
شایدم اصلا راضی نمیشدم از شب قبل اون کیک و برش بزنم
خلاصه که منم هر روز دارم بهبود میدم خودمو
مامان فاطمه، فاطمه جان محرمی، سعیده جانها
اگه کامنت منو میخونین بدونین ماهم داریم تو مسیر علاقمون قدم برمیداریم و شروع کردیم، به امید اون روزی که بیام خبرشو تو سایت بدم
ممنونم ازتون استاد
بینهایت سپاسگذارتونم و دوستون دارم
لطف خداونده که اینجام و از حضورتون لذت میبرم
درپناه خدا باشین
سلام
چندروز پیش توماشین بودیم داشتیم آهنگ جنیفر لوپز گوش میکردیم ، موزیک که تموم شد ، یه فایل از ثروت 1 پلی شد ، گوشی رو برداشتم که فایل رو رد کنم بره ، چون همسرم با استاد خیلی مخالفه ، هروقت تو خونه فایل استاد رو میزاشتم که گوش کنم ، از خونه بیرون میرفت
وبارها مخالفتش رو ابراز کرده بود ، منم با خودم عهد بستم که دیگه پیش همسرم فایل گوش ندم وفقط تمرکزم رو خودم باشه البته ، بعد از یک سال ونیم ، این تصمیم رو گرفتم ، واقعا احساس شکست کرده بودم در مقابل همسرم ، چون موفقیت همسرم که بدجور از جهت مالی وعاطفی واحساسی بهم خورده برام مهم بود ودلم براش میسوخت
خلاصه که یک ماه بود که دیگه همسرم رو راه کردم با اینکه برام سخت بود
اینو میگفتم فایل استاد رو توماشین رد کردم که یه موزیک دیگه گوش کنیم ، یه دفعه همسرم گفت همون قبلی رو بزار باشه گوش کنیم ، داشتم شاخ درمیوردم ، همسرم که انقدر مخالف بود خودش گفت میخواد گوش بده ، باز باورم به حرف استاد بیشتر شد ویه بار دیگه یقین کردم که استاده من بهترینه وهمه حرفاش رو باید با طلا نوشت و چشم بسته گوش کرد
من خیلی تلاش کردم که همسرم رو بیارم توراه استاد ، هرچی استاد عزیزم میگفت : به کسی کار نداشته باشید ، شما نمیتونید کسی روتغییر بدین من کار خودم رو میکردم وامید داشتم همسرم تغییر کنه ، تا خودم خسته شدم واقعا خیلی انرژیم میرفت
باز یه بار داشتیم میرفتیم بیرون توماشین اومدم آهنگ بزارم پسرم فکر کرد میخوام ، فایل استاد رو بزارم ، گفت مامان بزار از طبیعت وسکوت جاده لذت ببریم ، بابا هم که خوشش نمیاد از فایلهای استاد عباسمنش ، همسرم گفت نه بزار گوش میکنیم ، ومن باز شکر گزار خدا هستم که بعداز این همه مدت تلاش بیهوده ، فقط با یه ماه رها کردن وحرف استاد رو عمل کردن به آرزوم رسیدم ، خدایا شکرت
موضوع دیگه : قبل از آشنای من با سایت استاد عباسمنش بود
من موفق شدم ، یه فرد سمی رو که خیلی شدید بهش وابسته شده بودم رو از زندگیم بزارم کنار ، والبته باخدا شرط کردم وگفتم من این آدم رو میزارم کنار ببینم تو برام چیکار میکنی ؟ میدونستم قرار خدا پادش بزرگی بهم بده ومنتظر معجزه خدا بودم ، که معجزه اتفاق افتاد وخدا استاد عباسمنش ومریم جون وسایت رو به من هدیه داد ، که به اندازه گنج بزرگی برام ارزش دارن ، خدایا شکرت ، خدایا دوستت دارم ، خدایا توبهترینها رو به من دادی
یه کار مهم دیگه که تونستم انجام بدم این بود که بهترین ومودب ترین بچه ها رو تو فامیل ومحله وهر بچه ی که تا حالا دیدم تربیت کردم ، از بچه هام خیلی راضی هستم اونا بهترین هستن خدایاشکرت، خدایاشکرت، خدایا شکرت
یک شب لذت بخش و زیبای زمستونی و یه استارت دیگه
نمیدونم میخوام راجع به چی صحبت کنم
آهان
تعهد جدیتر
تنظیم فرکانس
فقط همینقدر میدونم که میخوام یه رد پای از خودم بزارم
رد پای به این شکلی که اگه من بتونم هر شب قبل از خواب
فرکانسمو تنظیم کنم روی سپاسگزاری از خداوند
صبح با انرژی بیشتر و لذت بخشتر و روز لذت بخشیو میتونم شروع کنم
این ایدهاش ایده الهامی خداوند بود
و از استاد یاد گرفته بودم که شب ها که فرکانسم خوب باشه موقع خواب
صبح میتونم یه حرکت خیلی عالی با فرکانس خوب بزنم
چند شبی بود که میومدم راجع به اینکه به چه موفقیتهایی رسیدم مینوشتم
یه مقدار تنبلی کردم و بیخیالش شدم الان چند وقته که دیگه ننوشتم
دوباره میخوام از امشب استارتشو بزنم
میدونی تعهد خیلی مهمه
بالاخره به یه شکلی من باید ذهنم و کانون توجهم درگیر امید به اتفاقات آینده
امید به اتفاقات قشنگ آینده باشه
با این نوشتنه
نوشتن یه انرژی خاصی داره انگار که توی تمام قسمتهای زندگیم تاثیر میزاره
من قبولش دارم
اینکه شب داری مینویسی
این یه امیدی تو دلت راه میندازه که من این کارم برا خودم انجام دادم و یه قدم دیگه برداشتم و حواسمو توی نیم ساعت تمرکزمو به زیباییها به اتفاقای قشنگ به امید تمرکز گذاشتم
و این میتونه نتایج خوبیو به بار بیاره
دو تا خبر خوب برای خودم دارم امشب
یکی اینکه موفق شدم وارد ماه 10 عبور از سیگار بشوم
الان 10 ماه و 22 روزه که من موفق شدم از سیگار عبور کنم و به خودم خیلی افتخار میکنم
پروژه دوم که برداشتم و فردا جشن پایان فاز اولشو دارم
میخوام برای روز نودم 90 یعنی سه ماه عبور از وابستگیم جشن بگیرم
وابستگی شدید عاطفی داشتم
شدید در حدی ک برای آب خوردن اجازه بگیرم
شدید در حدی که تمام درآمدم پیش همسرم بود و من برای خرید ی نون ساده برای خونه باید میرفتم به دفتر کارش و پول خرید نون میگرفتم
من ندیدم توی اطرافم کسی اینجوری زن ذلیل باشه
من ندیدم
بارها شخصیتم توسط همکارهاش تحقیر شد
و اون تضادها باعث شد به خودم بیام بگم که مگه مشکل من چیه کخه پول باید پیش دیگران باشه؟؟
واین تضادها باعث شد بفهمم اوضاع وخیم تر از این حرفاس که حقوقت پیش خانمت باشه
تو حق تصمیم گیری نداری
تو اصلا حق حرف زدن توی خونه و اظهار نظر داری ؟؟؟؟
نه
خلاصه یه جهاد اکبر راه انداختم و با صلح وصفا و مهربونی و خوش اخلاقی آروم آروم شروع کردم به درست کردنش
و خوشحالم که نزاشتم به بی احترامی ختم بشه
البته جلسه سوم دوره احساس لیاقت خیلی راهکار پیش پام گزاشت که شاید بگم این حرکتم مدیون اون جلسس
اخر ماجرا اینکه
فردا روز نودم که از وابستگی شدید عاطفی عبور کردم
خیلی خوشحالم و قراره که توی یه بستنی فروشی خفن خودمو مهمون کنم و کلی قربون صدقه خودم برم
اینم دوره لیاقت یادم داد ک من میتونم تنهایی خودمو مهمون کنم
خبر خوب دیگه اینکه خدا گفته فردا میخوام پاداشت بدم
غیر از پاداش آزادی ها
من واقعا بهه سیگار و وابستگی عاطفی مثل بچه هام نگاه میکردم
اینقد توی در و دیوار بودم که حاضر بودم همه چیزمو بدم ولی سیگار رو ازم نگیرن
خیلی هم توجیه داشتم براش
ولی خدا هدایتم کرد
تا این حد وابستگی
و در موردد وابستگی عاطفی هم همینطور جرات نداشتم نُطَق بِکِشم بقول کاشونیا
نُطَق یعنی نَفَس
حق نداشتم توی خونه نفس بکشم و روی حرف همسرم حرف بزنم
تا این حد
اما الان روابطمون خوبه و احترام متقابل داریم و هر کاری بخوان انجام بدن با من مشورت میکنن واجازه میگیرن و منم سعی میکنم از اونطرف خر نیفتم وعقده ای بازی در نیارم
سعی میکنم منصفانه و احترام دوطرفه باشه
آخر حرف اینکه
خدا روز اول قولم داد ک اگه از وابستگی روابط فاز اولش 90 روزه رو رد کنم درهایی از آگاهی رو بروم باز میکنه
ولی من بیشتر از اینا میخوام ازش بخوام
میخوام پول و و رونق کسب و کارم رو هم ازش بخوام
میدونم این قربانیهایی که کردم پاداشهای بزرگی رو به همراه داره
چون برای من خیلی ارزشمنده
چون من قدرشو میدونم
چون ماهها و ماهها و ماهها اومدم و به خودم احترام گذاشتم و برای خودم جشن گرفتم و اون احساس لیاقت ها رو ارزشمند دونستم و میدونم
من لایق بهترین نعمتهام چون از سیگار خودمو آزاد کردم
چون دیگه به سیگار باج نمیدم و بابتش از شرک عبور کردم
من لایق بهترین نعمتهام چون از وابستگی شدید خودمو آزاد کردم
چون دیگه به روابط عاطفی و دوس داشته شدن باج نمیدم و بابتش از شرک عبور کردم
آره
من یادمه 150 روز اول عبور از سیگار رو هر روز برای خودم راس ساعت 12 و 42 دقیقه جشن گرفتم
چون برام خیلی ارزشمند بود.
ولی توی عبور از وابستگی عاطفی فقط چند روز اول رو فکر کنم هفته اول رو من هر روز جشن گرفتم
چون برام ارزشمند بود و هست و خواهد بود
به خدا هم گفتم
گفتم خدا جون من دوتا قربانی برا تو کردم که به تو نزدیکتر بشم
پاداش این قربانیهایی که برای تو کردمو برا من بفرست
چقدر لذت بخشه که من غیر از این پاداشهای آزادی از زندان پاداشهای بیشترم جداگونه و ویژه از خدا میگیرم
من الان که نگاه میکنم به این دو تا موفقیت میتونم به راحتی احساس استاد رو درک کنم که گفتن توی بندرعباس وزنشونو کاهش دادن 30 کیلوگرم و منم با عبور از سیگار و با عبور از وابستگی عاطفی انگار یه آدم جدید متولد شده و خیلی انگیزه دارم
که به همه آرزوهام برسم
از این دو تا موفقیت استفاده میکنم که سکوی پرش من بشن برای اینکه فردا بتونم پروژههای خودمو ران کنم
عاشقتونم
یه درخواستم از خدا دارم
میخوام شور وشوق کار کردن توی دوره ثروت و پروژه رو برام اوکی کنه
میخوام قلبمو آروم کنه با لذت و شوق روی ثروت کار کنم
میخوام همه چیز رو امن کنه تا من با خیال راحت توی دوره کار کنم
میخوام دو تا گوسفند منو هر چ زودتر برام بفرسته
نتایج ملموس وخوشحال کننده حساب بانکی میخوام
پول میخوام پول نقد
پول واقعی واقعی
من احتیاج دارم به سرپرستیش
احتیاج دارم
من بلد نیستم چیکار کنم
نمیدونم
اینا رو بِرفِس
بِرفـِـــس
سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم
سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند
سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم
سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان
سلام خانواده ی عزیزم عاشقتونم
گام 15 :
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
استاد جان من گاهی اوقات موفقیت های گذشتمو برای خودم مرور میکنم برای سکویی برای پرش ولی جدیدا من بیشتر اون تضاد ارزشمند زندگیم و که نعمتی ارزشمند تو زندگیم رو مرور میکنم ولی به فرمایشات شما چشم میگم و در کنار مرور نعمت اون تضاد که خیلی هم بزرگ موفقیت هامو مرور میکنم برای سکویی به سوی بهشت خداوند
استاد جان من به موفقیت های کوچک و بزرگ زیادی رسیدم چه زمانی که با شما آشنا بودم چه قبل از زمانی که با شما آشنا بودم
مثل…
روابط :
من همیشه دوستانی که داشتم افکار و باورهاشون با من در تضاد بود ، من تو طول زندگیم دوستان زیادی داشتم
از اونجایی که توی ارتباط با آدم های جدید خیلی خوبم هر وقت دوست جدیدی پیدا میکردم میدیدم این شخص اون فردی نیست که من بخوام باهاش دوست بمونم آدم های خیلی خوبی بودنا ولی اکثرا افکارشون افکاری بود که توی جامعه خیلی زیاده
و من با افراد جدید دوست میشدم ولی همیشه همون چرخه ی تکراری بود تا اینکه با سایت شما استاد عزیزم آشنا شدم و با آموزش های ارزشمندتون و تازه فهمیدم داستان چیه مشکل از خودمه نه دیگران و الان توی این سرزمین بهشتی دوستان فوقالعاده ارزشمندی دارم
ثروت :
من هنوز از طریق مسیر علاقم ثروت خلق نکردم بخاطر اینکه باورهای ثروت من خیلی درب و داغون ، البته همونجور که توی گام قبلی گفتم تو شروع قدم برداشتن توی مسیر علاقم ثروت ساختم… دیگه دوباره توضیح نمیدم
ولی استاد من دوستان عزیز و فوقالعاده ارزشمندم و ثروتی از طرف خدا میدونم که من سالیان سال تلاش میکردم برای ایجاد ارتباط با افراد ارزشمند ولی الان خدا دوستان عزیز و توانمند و حرفه ای و ارزشمندی وارد زندگیم کرده که همیشه بابت وجودشون توی زندگیم سپاسگزاری میکنم و اشک میریزم
استاد جان داشتم به چطور رسیدن به خواسته ها فکر میکردم که یاد یه خواسته ای که بهش رسیدم افتادم که من کاملا رهای رهای بودم
داستان رسیدن به اون خواستم و بصورت خلاصه میگم
من از سال ها قبل مسیر علاقم و میدونستم ولی بخاطر باورهای اشتباهی که داشتم ، قدم برداشتن توی مسیر علاقم و اینجوری میدیدم که باید حتما همه چیز کامل باشه لوازم مورد نیاز و…
چون اونها رو نداشتم میگفتم خب برم یک کار دیگه ای انجام بدم از پولش بیام لوازم کارم و بگیرم
و من علاقه ای به انجام هر کاری نداشتم دوست داشتم فقط کار هنری انجام بدم
از دوستم نرم افزار فتوشاپ رو گرفتم گفتم یاد میگیرم باهاش پول میسازم
حالا روش یادگیری شو توی یک فایل دیگه میگم تا کامنتم کوتاه بشه چون داستانش جالبه
من برای شروع برای یکی از دوستام چنتا کاور آهنگ طراحی کردم برای ساخت رزومه
خیلی دوست داشتم برای خواننده های خوب کاور طراحی کنم
یکروزی رفتم از تو اینترنت یه عکس از جناب فرامرز اصلانی دانلود کردم اومدم عکس ایشون طراحی کردم به صورت کاملا حرفه ای
و برای ایشون از طریق فیسبوک ارسال کردم
و خیلی دوست داشتم ایشون به من جواب بدن و درخواست بدن براشون کاور طراحی کنم
همیشه پیام و چک میکردم اما دریغ از یک پیام :))))
مدت ها گذشت من کلا بیخیالش شدم رها کردم
چون هیچ پیامی نگرفتم دلسرد شدم
گذشت و گذشت…
یک شبی از طرف یک خانمی من یک پیام دریافت کردم توی فیسبوک که بنده همسر آقای اصلانی هستم این عکسی که شما برای ایشون فرستادین و خیلی دوستش دارم اگر کیفیت بالای این عکس رو دارین برای من ارسال کنین میخوام برای سالگرد ازدواجمون بهشون هدیه بدم
من با ذوق و هیجان و چشم هایی که قلبی قلبی شده
گفتم شرمنده خانم اصلانی عزیز من این عکس و از اینترنت دانلود کردم و این بهترین کیفیتیِ که توی اینترنت بود
که ایشون تشکر کردن و تمام شد
نمیدونم حالا بهشون هدیه دادن بابت سالگرد ازدواجشون یا نه :))
ولی من تا مدت ها رو ابرا بودم
چون من عکس و با اسم تمام آثار معروف ایشون طراحی کرده بودم خیلی قشنگ شده بود انصافا
من زمانی که رها کردم خداوند جواب داد
من از این رهایی رسیدن به اون خواسته توی زندگی امروزم استفاده میکنم تا آسان بشم برای آسانی ها
که چندسال بعد جناب فرامرز اصلانی عزیز توی اینستاگرام خودشون این عکس و پُست کردن
راستی من هر وقت از عرض خیابون میخوام رد بشم از خدا درخواست میکنم میگم خدایا منو آسون کن برای گذر از عرض خیابون قشنگت به آسونی و همراه با آرامش و لذت
و جالبه همیشه هم خدا خیابون به شّدّت خلوت میکنه تا من به راحتی رد بشم
چندبار که چنان خیابون خلوت شد ، شده بود شبیه مواقعی که میخوان خیابون و آسفالت کنن کلا خیابون و میبندن :))))
دیشب رفته بودم بیرون برای خرید و قدم زدن که اومدم این درخواست و از خدا کردم برای رد شدن از عرض خیابون ، ولی خیابون خلوت نشد
ذهن درجا گفت چیشد چرا خلوت نشد
گفتم اگه الان خلوت نشده یعنی الان زمان درستی نیست من رد بشم اگه زمان درستی باشه خدا خیابون و خلوت میکنه و منو هدایت میکنه
به محضی که این حرف و به ذهنم زدم استاد جان یک بنز خفن سفید رنگ از خیابون رد شد درجا گفتم آوه میبینی خدا میخواست من این ثروت و ببینم و تحسین و تشکر کنم
گفتم نگاه همین یک قدمی من الان چند میلیارد ثروت رد شد یعنی داره ثابت میکنه ثروت هست همه جا هست فقط من باید باورش کنم تا تو زندگیم تجربه کنم
(و این کلمه به صورت ناخودآگاه از زبونم اومد ، گفتم ثروت از هر چیزی که فکرش و میکنی به تو نزدیک تره)
جالبه وقتی اون بنز رد شد خیابون خلوت شد و من به راحتی و با لذت از خیابون رد شدم
دوباره به ذهنم گفتم دیدی خیابون خلوت شد؟
دیدی؟
دیدی خدا میخواست این نشونه و آگاهی ارزشمند و به من بگه بعد خیابون و خلوت کنه؟
دیدی؟
دیگه شروع کردم به بمباران کردن ذهنم :))))))))
اونم ساکت بود ؛)
بابا ساکت باش کمتر صحبت کن
اینهمه چرندیات تحویل من دادی چیشد؟
یکیش درست بود؟!
نههههه
همش چرندیات و توهمات فقط
▪️
این قسمت و توی ویرایش اضافه کردم
بعد گام پنج که من قدم برداشتم با قدرت تو مسیر علاقم و یکسری نشانه ها دیدم و عمل کردم یکروز که رفته بودم بیرون توی ماشین داشتم میومدم به سمت خونه رو ابرا بودم که یک نشانه ی خیلی خفن دیدم یه بنر روی پل هوایی زده بودن روش نوشته بود جزیره ی بهشتی بزودی
استاد جان تا اسم بهشت و دیدم یاد پرادایس شما افتادم اشکام میخواست سرازیر بشه چون تو ماشین بودم خودمو کنترل کردم
استاد جان اینقدر من تجسم از پرادایس دارم که خدا میدونه
از قدم زدن تو پرادایس
از آتیش درست کردن تو فایر پیت و نشستن کنار آتیش دوست داشتنی
از نشستن روی دِک زیبا و غذا دادن به ماهی ها
از اینکه کلی از دوستان بهشتی سایت اونجا هستیم و موزیک میزاریم و میرقصیم :))))
استاد جان کم کم روی رقص طبق آموزش های خانم شهریاری گرامی کار کنین
قراره حنجره و تارهای صوتی اندی عزیز و خسته کنیم
چون باید خیلی برامون بخونه و برقصیم :)))))
▪️
استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد زیاااااااد بابت تمام آموزش های ارزشمندتون ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم
استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانم فرهادی عزیز و مهربان ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت
خانواده ی عزیزم از شماها هم بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون که درس های زیادی برای من داره
خدای عزیزم
عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد و سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم
خدایا عاشقتم که عاشقمی
سلام به همه
دوستدارم اول با یک موفقیت بزرگم شروع کنم. یادمه یکی از آرزوهای بزرگم یک زمان پذیرش گرفتن و تخصیل در دانشگاهی خوبدر کشور آمریکا بود. در زمانی که این آرزو رو داشتم تلاش کردم وقت زیادی رو با تمرکز روی یادگیری مطالب علمی و زبان انگلیسی پیش نیاز کنم. همچنین با گوش دادن به فایل های توحیدی فایل های رایگان و تکرار اونها برای خودم تونستم که باور توانستن رو در خودم بسازم. تمرکزیکهگذاشتم تقریبا غیر قابل مذاکره بود، روزها تمرکزم بر درس و شب ها با پیاده روی در منطقه ی زیبامون استراحت میکردم.
تمام تمرکزم بر روی هدفم، خواسته ها بود وراجبش صحبت میکردم و از ناخواسته ها سعی میکردم که دورب کنم. همزمان یک تاریخی دادم به خودم که باید مار انجام میشد، شروعکردمبهقدمرداشتن واقدام کردن تا کماگرایی رو کم کنم درخودم و نتیجه شد قبولی در 3 دانشگاه که دوتای اونها بهترین بورسیه رو به من دادن، با احترامذوقبه من نامه ی خوشامدگویی دادند و واقعا تجربه جدید وعالیم رو شروع کردم.
یک نتیجه کوچیک اما موفقیت آمیز، تجربه من از تلاش برای ورود به بیمارستان و کسب تجربه فضای پزشکی بهداشتی هست. اینکه من حتی نمیدونستمکه اینکار آسون نیست برای همه. من تمرکزم رو به روی ویدیو های یوتیوب یک دانشجوی پزشکی در آمریکا گذاشتم، تجربیاتش رو تماشا کردم و تحسین، تا وقتی که هدایت شدم به یک راه خوب برای اقدام برای داوطلبی در یک موقعیت عالی در بیمارستان که تا الان فقط بهتر و بهتر شده.
چیزی که میخوام درنظر بگیرم از این تجارب اون اعتماد به نفسی بود که داشتم، کهمنمیتونم، اون اخساس ایاقت هست مهمیگفت ؛ چرا نشه؟ چرا من نه؟ باید بشه، منم لایقم و منم میخوام! اون توحیدی که میگفت؛ خدا قانون داره، کسی جلوی منونمیتونه بگیره هست.
شاد و سلامت باشید
یه نام خداوند بخشنده مهربان
عزیز دلم ،ای مهربان تر از پدر ومادر ،ای بزرگ و قدرتمند ،شکرت برای خلوت خانه ام که این روزها بهتر درک کردم که چه خوب است که فضایی داشته باشی ،برای شنیدن و صحبت کردن باتو.
با هیچ کسی به اندازه تو وصل شدن ،احساسم را عالی نمی کند.
شکرت که خدای منی ومرا هم از وجود خود ساختی
تو به قلبم الهام کن آنچه باید نوشته شود وتو می گویی.
تمرین این قسمت:
لطفاً در کامنتها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشتهتان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).
چقدر عاشق این گام 15شدم .
من را به یاد دوره هم جهت با جریان خدا انداخت که در مورد به یاد آوردن نعمت ها که خداوند می گوید ،ومیگه به یاد بیاورید .
امروز دقیقا قبل از این فایل مثل همیشه که به موقع هدایت میشم ،داشتم در مورد به یاد آوردن موفقیت ونعمت های که خدا به من داده فکر می کردم .
می گفتم اگر همیشه به یاد خودم بیندازم که 27کیلو وزن کم کردن در یکماه ،شوخی نیست .
کاری که انجام دادی وخدا هدایتت کرد ،خیییلس بزرگه و همیشه بعد از اون کار وقتی به یه چالشی می خورم وباید انجام بدهم ،میگم اگر وزن کم کردی پس هر کاری را می تونی انجام بدهی .
چقدر انگیزه می گیرم ،چقدر ایمانم قوی تر میشه ،چقدر به قدرتهایی که خدا به من داده ایمان میارم .
یه چراغ راهی برام میشه برای کارهای بعدی که ذهنم همش جفتک می اندازه .
جایی که اصلا کار سوکت را بلد نبودم ،با همین ایمان وزن کم کردن انجام دادم .
جایی که پدر ومادروکل فامیل از شعر وحتی محله شون نرفتند یه مکان دیگه ،از اون جا مهاجرت کردم با دست خالی .
این مهاجرت یه سندی است برای خاموش شد ذهنم و ادامه دادم مسیر وبدونم اگر همیشه به یاد بیارم که خدایی که به من کمک کرده مهاجرت کنم ونترسم ،پس در هر کاری کمکم می کنه .
پس نترس ،پس ایمان داشته باش .
زمانی که دوست داشتم یه دوره از استاد داشته باشم وخدا چطور کمک کرد وهم زمانی ها را جور کرد که پول بسازم وبا پول خودم دوره بخرم و پیشرفت کنم در همه جهات
زمانی که در روابطم به مادر و همسر نیاز داشتم بهتر بشم ،الان به فضل خدا رابطه ام عالی شده والان مادرم700کیلومتر را به خاطرمن میاد تا مرا ببیند.
واقعا از زمانی که تو سایت عضو شدم تا الان همه چی تغییر کرده و همه زندگی من پیشرفت بوده تا الان خدارا شکر .
از سلامتی
از روابط
از پول هایی که راحت میاد
از سفر و گردش
از شهر تهران که خدا چه راحت من را آورد به اینجا
از ورزش ووزن ایده آل که ثابت مانده
از روابطم به خدا که بی نظیرشده که حاضرم همیشه فقط با او باشم وعشق کنم با هاش .
کلا باورهام با این سایت واستاد عباس منش تغییر کرد ویهترشد .
هرچقدر هم تمرکز کردم بیشتر نتیجه گرفتم
سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه میکنید، چطور میتوانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟
میگم سمیه جان یادته چطور تنهایی با خدا رفتی مجوز گرفتی وخدا آسان شد برات
میگم یادته چطور همه دوست هات تنهات گذاشتند ولی خدا تنهات نذاشت ویه انسان قوی شد و زندگیت را ساختی وبا خدا دوست شدی.
میگم یادته سوکت تولید کردی ومشتری ها راضی بودندوپول سمتت اومد
یادته خدا چطور امید بهت داد که ناامیدنشی وبیای به یه شهر بهتر.
یادته روس ترس هات پاگذاشتی وبرای خودت بیشتر ارزش قائل شدی و رفتار آدم ها با تو تغییر کرد.
پس باز هم موفق میشیم چکار سوکت را با خدا راه می اندازیم به شرط اینکه به یادت همیشه بیندازی که همه چیز را از خدا داری وفقط روی اون حساب کنی .
اکر هر قدمی برداشتی و موفق شدی بازهم میشه .
خدا همون خداست فقط من باید ایمانم قوی بشه مثل هزاران باری که قدم برداشتم وتسلیم بودم ومطمئن بودم جواب می ده
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم
سلام به مریم جان ودوستان
امشب خیییلی دوست داشتم کامنت بذارم اما نمیدونستم توکدوم دوره کامنت بذارم
تا هدایت شدم اینجا و دیدم تمرین این فایل رایگان اینه که از موفقیت هامون بنویسیم
میخوام الان از موفقیتی بنویسم که ساااالهاس ارزوم بوده و اللن جوری بهش رسیدم جوری خدا همه رو سر راهم گذاشته که ازصبح هنگم انگار با پتک زدن تو سرم
هر سری ذهن نجواگرم میگه نکنه دروغه نه بابا به این سرعت که نمیشه یهویی به خواسته ت برسی اما قلبم میگه حرف نزن از خدا همه کار برمیاد من لیاقتشو داشتم فقط باورهام اکی نیود و حالا باورهام بعلاوه حرکتم بعلاوه ی توکلم داره نتیجه میده
استاد من چند سال بود برا بقیه کار میکردم و درصد میگرفتم تا اینکه هدایتی دوبار رفتم جاهای مشهور و لول بالا و دوبار تضاد برام پیش اومد
که فهمیدم درسته اونیکه میگه وقتشه مستقل بشی خداست
استاد در کمال ارامش فهمیدم باید مستقل بشم و این شرکه که من اعتماد نکنم بترسم که درامدم چی میشه و خودم کارآفرین و صاحب کار خودم نباشم
شخصیتمو این مدت شناختموفهمیدم من شخصیت مدیریتی دارم و نمیتونم زیر دست کسی باشم نمیتونم لول دوم باشم
و کمتر از یک ماهه کسب و کارمو مستقل کردم و تصمیم گرفتم خودم مدیر بلشم و اگر نیرویی خواستم نیرو بگیرم تا اینکه بخوام شریک کسی باشم یا برا کسی کار کنم
بعد بخودم گفتم چرا درگیر روزمرگی شدم
و خدا گفت چون هدف جدید نداری
خلاصه سالن خودمو زدم
از روزی که گرفتمش تصور میکردم که عروس داره از پله های سالنم بالا میره
منی که قدرت تجسمم خیلی ضعیفه واقعا ناخواسته عروس میدیدم تو پله های سالنم و مطمین بودم که میشه
بخدا فقط تو دلم گفتم
گفتم خدایا من باورهامو بهتر کردم
حرکت هم کردم و یه جا نموندم
حالا دیگه توکلم به توعه
بقیه ش با تو
توبمن هنرجو بده پرسنل خوب بده توبمن عروس بده
و واقعا باورتون نمیشه
از جایی بمن هنرجو و عروس داد که باااورم نمیشه
هنوز سالنمو رو به راه نکردم هم عروس داد هم هنرجو
دوتا چیزیکه سالها بود دوست داشتم داشته باشم اونم تو سالن خودم نه سالن دیگران
و کسایی رم برام فرستاده که دقیقا میخواستم
خواستم بگم این سه کار واقعا برا من جواب داد
من عزت نفس ثروت یک و تا قدم نه رو دارم و دارم ازشون نتیجه میگیرم نمیدونم بگم کدومش انقد نتیجه داد اما توکل باور درست و حرکت کوچولو بسه برات اگه میخوای رشد کنی
و اگه رشد نمیکنیم صرفا بخاطر یکی از این سه تاست
که من یکی توکلم کم بود و یکی عزت نفسم
و از زمانیکه خودمو باور کردم و با ارامش همه چی رو سپردم بهش همه چی داره خوب میشه
خدارو شکر برا وجود پر مهرتون استاد
خدارو شکر برا وجود مریم خانم که با عشق این فایل هارو دسته بندی میکنه
ممنونم ممنونم خدایا شکرت براهمه چی