تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵ - صفحه 4


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

288 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم بذرا گفته:
    مدت عضویت: 1081 روز

    به نام‌ خدای که در همین نزدیکیست

    به‌نام خدای عشق

    به‌نام خدای دوست داشتن وبه نام خدای مهربانی

    سلام ودرود به استاد عزیزم وبچهای پروژه

    در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست اوردید.

    وقتی داشتم به جواب این سوال فکر میکردم ذهنم انقدر نجوا میداد و میخواست تمام دست اوردهای منو کوچیک نشون بده وبگه اینا که نشد نتیجه .

    ولی کمالگرایی رو کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم بنویسم.

    استاد زمانی که این باور رو در خودم ساختم که اگه دیگران تونستن من هم میتونم .

    خیلی راحت هدایت شدم که کسب و کارمو با هیچ شروع کنم و انقدر با تقویت باورها کسب و کارم رو رشد دادم که الان خداروشکر درامدم عالیه.

    و بارها وبارها اطرافیان نزدیک که شاهد رشد من بودن گفتن تو برای ما یک الگوی موفق هستی وهمیشه منواز این بابت تحسین کردن.

    اگه اون موقع من تونستم این کارو انجام بدم وخداوند منو قدم به قدم هدایت کرد بازهم میتونه منو حمایت کنه تا قدم های بزرگتر بردارم.

    یادمه زمانی رابطه ام با شوهرم خیلی داغون شده بود واین ارزو و خواسته ی بزرگ من بود که رابطه چیزی بشه که من میخوام.

    کم کم‌با کار کردن روی خودم رابطمون تغییر کرد و من به خواسته ام رسیدم .والان به لطف خدا همون چیزیه که من میخواستم.

    خیلی از رانندگی ترس داشتم و به نظرم زنهایی که رانندگی میکنن خیلی کار بزرگی انجام میدن و کار هرکسی نیست ،تصمیم گرفتم برم و تجربه کنم و راحت تونستم توی ازمون رانندگی موفق بشم و رانندگی رو هم تجربه کنم

    دربرهه ای از زندگیم با برخورد به تضادهام ،تصمیم گرفتم برم و مهارت خیاطی و کیک پزی رو یاد بگیرم ،چند ماه تمرکز گذاشتم و کلاس هارو شرکت کردم وخیلی عالی تونستم این مهارت رو کسب کنم و تا جایی پیش رفتم که مدرک خیاطیم رو گرفتم وهرموقع دلم خواست میشینم و با عشق خیاطی میکنم .

    و این نتایج به من یاداوری میکنه که من همیشه تحت حمایت خداوندم و میتونم با همین شرایط خونه ی مورد علاقه ام رو هم خلق کنم و این توانایی رو خداوند در وجودم نهاده

    خدایا سپاس گذارم که توانایی یادگیری به من دادی.

    خدایا سپاسگذارم که تونستم یک گام دیگه در تغییر خودشناسی بردارم.

    در پناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    حمید سالکی گفته:
    مدت عضویت: 2760 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم

    خانم شایسته مهربان و تمام دوستان گرامی

    استاد چقدر زیبا گفتید که :

    خداوند همیشه داره هدایت میکنه

    اگر هدایت نمیشی یا احساس میکنی هدایت نمیشی

    به این دلیل هست که تو آماده اش نیستی

    باید روی خودمون کار کنیم

    باید تعهد بدیم برای تغیر کردن

    اون وقته ک هدایت هارو دریافت میکنیم

    استاد دقیقا همینه

    من این روزها احساس میکردم که خدا هدایتم نمیکنه

    یا من دریافت نمیکنم

    و این شده بود تا حدودی ابزار ذهنم برای اینکه منو سرزنش کنه

    که : کو هدایت

    انقدر میگی خدا من رو هدایت میکنه

    خدا هادی من هست .حمایت گر من هست

    پس کو

    و من جوابی نداشتم

    ایراد تو فرستنده نیست

    ایراد همواره در گیرنده است

    ایراد در منه

    تا قبل دیدن جلسه 14 دوره احساس لیاقت من داشتم یک جورایی خودم رو گول میزدم که مثلا دارم روی خودم کار میکنم

    فایل هارو گوش میکردم

    اما …

    جلسه 14 برام شد یک سیلی محکم که :

    حمید به خودت بیا

    تو مثلا پذیرفتی که کل اتفاقات رو خودت داری خلق میکنی

    پس چرا کم شدن درآمدت

    مشتری نداشتنت

    و …

    همه اینها رو از گردن خودت رد کردی

    و یک جورایی پذیرفتی که – آره دیگه.ببین همه همین طورین.همه درآمدشون کم شده.

    و انگار منتظر یک معجزه بودم

    غافل از اینکه معجزه خودمم.معجزه افکارم هست

    میدونی استاد

    نه اینکه از گردنم رد کنم

    ته قلبم باور داشتم که زندگیم رو باور های خودم خلق میکنه

    اما انگار ایمان نبود

    هر روز میگفتم از فردا دیگه تمرکزی کار میکنم

    اما بعد جلسه 14 به خودم تعهد دادم که دیگه بسه

    حمید بسه این زندگی

    این زندگی تکراری و روز مره

    و از اون روز خدارو شکر به تعهدم عمل کردم و قراره عمل کنم تا ابد

    در رابطه با هدفی که من بهش رسیدم و وقتی بهش فکر میکنم انگیزه میگیرم

    ترک کردن سیگارم بود

    استاد من تا دوسال پیش . با فایل های نتایج رضا عزیز

    سیگار رو ترک کردم

    البته نه تنها سیگار.

    یک دخانیات دیگه هم بود

    سیگار که با هر آدم سیگاری صحبت میکردی میگفت آقا نمیشه سیگار رو ترک کرد

    بار ها بهم گفته بودن که : ببین حمید.هرویین رو میشه ترک کرد.اما سیگار رو نه

    سیگار کرم داره

    فرق میکنه

    اما من الان بیشتر از دوساله که دیگه لب به سیگار نزدم

    نه که بخوام زور بزنم

    واقعا حالم به هم میخوره

    وقتی سیگار رو ترک کردم

    به خودم گفتم حمید تو سیگار رو ترک کردی

    تو کار که همه میگفتن نمیشه

    همه میگفتن امکان نداره رو ترک کردی

    اونم نه به زور

    با تغیر باورهات

    پس دیگه هر کار دیگه ای رو میتونی انجام بدی

    و واقعا هم همین شد

    بعد از اون من وارد کسب و کاری شدم که به نظر خودم و خیلی های دیگه سخت بود یادگیریش و همه اعتقاد داشتن کسی که میخواد توی اینکار بره باید از سنین کم وارد این حوزه بشه

    اما من وارد شدم

    و نتایجی هم که گرفتم به نسبت خودم عالی بوده

    اما باید که حرکت کنم و این نتایج عالی رو بزرگتر کنم

    و دارم قدم هام رو برمیدارم

    ممنونم استاد از شما بابت این فایل های ارزشمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      سید حسین احمدی گفته:
      مدت عضویت: 758 روز

      سلام دوست عزیر تحسینت مکنم به این اراده قوی که تونستی ار وسوسهای شبطانی یا نجواهای ذهنی غلبه کنی و سیگار ترک کنی واقعا احسن بتو بارکلا با این کارت و با این اراده ات هر کاری را میتونی انجام دهی لطفا من را هم راهنمایی کن تا اازاین عادت ناپسند نجات پیدا کنم ارادتمند شما سیدحسین احمدی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        حمید سالکی گفته:
        مدت عضویت: 2760 روز

        سلام سید حسین عزیز.

        امیدوارم که هر جا هستی عالی باشین

        حسین آقا حقیقتا من خودم ترفند خاصی نزدم

        داستان از این قرار بود که:

        من سالها میخواستم سیگار رو ترک کنم

        اما هی برو بیا داشتم

        1 مدت ترک میکردم

        اما دوباره برمیگشتم

        چون میخواستم با قدرت اراده ترک کنم

        (استاد در دوره روانشناسی ثروت حسابی این موضوع رو توضیح میده)

        وقتی فایل های مربوط به نتایج رضا عطار روشن عزیز اومد رو سایت

        من نتایج اون موقع اقا رضا رو نشون ذهنم دادم

        یعنی به ذهنم فهموندم ببین این نتایج همون نتایجی هست که تو میخوای(من اون موقع تازه داشتم از اون چالش که تو خوزستان داشتم بیرون میومدم و به شدت مشتاق و تشنه ثروت ساختن بودم)

        و این اشتیاق رو به عنوان اهرم رنج و لذت برای خودم استفاده کردم

        از یک طرفی هم نشستم دلایل سیگار کشیدن رو برای ذهنم گفتم

        به ذهنم گفتم من چرا سیگار میکشم و چه سودی برام داره

        و ترک اون چه سودی برام داره

        و باز هم از این طریق اون اهرم رنج و لذت رو بیشتر تقویت کردم

        و به یک هفته نشد که من دیگه سیگار کشیدن رو برای همیشه کنار گذاشتم و اونم با لذت

        نه با سختی

        نه با تقلا و زور زدن که بخوام جلوی خودم رو بگیرم

        نمیدونم داستانی که برات نوشتم تونست کمکی بکنه بهت یا نه

        اما خلاصه اش اینکه از اهرم رنج و لذت استفاده کردم

        من این اواخر به جایی رسیده بودم که حدودا روزی 20 تا سیگار میکشیدم بعلاوه اون دخانیات دیگه

        شاد و پیروز باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2432 روز

    بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین

    سلام به استاد تــغـییر و به استاد ارزشمندم که استادِ ناب زندگی ام است

    سلام به اهالی این سایت و این خونه و خانواده صمیمی و پر از بهبود و تغییرات و حرکت های رو به رشدِ مستمر

    سلام به خودم که اینجام، سلام به اون فهیمه ایی که یک روز شروع کرد از همین جا تا بلند بشه و شروع کرد به تغییر درون خودش و کم کم جهان بیرونش با نتایج متفاوت تغییر کرد.خدای مهربونم سپاسگزارم برای این جهان قانون مندت و این توانایی که در منِ انسان نهادی تا با هربار درک و عمل کردن این قانون خلق کنم هرآنچه را می خواهم و به من می آموزی برای خلق چیزهای بزرگتر به فضای خالی بیشتر نیاز دارم به ارزشمندی و پایه های از درون محکم تری نیاز دارم و منو همینطور با آگاهی هایی بیشتر هدایت کردی و میکنی…

    واقعا الان که اومدم بنویسم نمیدونم چی بنویسم اما وقتی تمرین این قسمت و متن رو خوندم یک چیزی بهم گفت با اون همزمانی که در داخل فایل صوتی فایل شنیدی و اتفاقات دیروز و تجربه ایی که در رفتن به توچال داشتیم، باید خودم اینجا ثبت کنم. یعنی دیروز یک کامنتی در مسیر برگشت از توچال نوشتم اونم در صفحه ایی از نشانه ی من، و اتفاقا قبل اینکه گوش بدم یا بنویسم روی گزینه “دیدگاه های من” زدم و دیدم ردپایی از من هست و گفتم آخ جون، یک ردی از خودم گذاشتم اونم مربوط میشد به فروردین 99. نوشته بودم از سرکار و یکسری اتفاقات…اما من اکنون در آذر 1404 کجام. سرکار نیستم آزاد و رها از تجربه یک کوه نوردی و تله کابین سواری تا نزدیکی قله توچال رفتن اونم تا ایستگاه هفتم به راحتی با همسرم به همراه برادر کوچیکترم(که جالب بود توی نوشته ام اشاره کرده بودم که من از استاد یادگرفتم ماهی ندم بهش و بهش ماهی گیری یاد بدم و …) و حالا اون یک مدتی (بیشتر از یکماه میشه)هست که اومده پیش ما و داره با ما زندگی میکنه و من قبل شروع پروژه تغییر وارد فصلی از زندگی ام شدم که پر از چالش و ناشناخته ها و ترس و موضوعات جدید هست. مثلا همین وجود برادرم خونه ی ما…

    و اصلا وقتی داشتم فایل رو امروز میشنیدم با خودم گفتم باید همینجا از خودم ردپا بگذارم، میدونم خیلی ذهنم داره پراکنده گویی میکنه، میدونم ذهنم چند وقته بخاطر موضوعات جدید بقول دوستم “خردآذر” فرار های خلاقانه ایی رو طراحی میکنه و چقدر در قالب پوشش های قشنگ ترس هاشو پنهان میکنه.و چقدر ذهن من خلاق و باهوش تر شده و حتی در قالب روی خودم دارم کار میکنم دچار روزمرگی هایی میشد و من چقدر مچ اونو گرفتم و چقدر خودمو بلند کردم تا غرق اینجور توجیه های قشنگ نشم.خلاصه که نمیدونم کدوم تجربه رو بگم ولی مثل یک فیلم چند وقته ذهنم کلی خاطره به یادم آورده چقدر همین یکم ردپا گذاشتن های من به من کمک کردن و چقدر برای الان فهیمه همون ردپاها نقطه های حرکت و انگیزه بودن، چقدر خوب به یاد میوردم ببین سال فلان این اتفاق این خاطره این کامنت الان کجایی…واقعا بارها و بارها برای این “بهترین جای دنیا” که بخشی از دنیای مکتوب من اینجا ثبت شده سپاسگزار خدا و استاد عزیزم هستم. استاد نمیدونید وقتی این قسمت رو پلی کردم و دوست عزیزمون از کوه گفت از …

    آخه این چه موضوعی چه همزمانی چرا اینقدر هر بار من هربار فایلی میاد اینقدر شگفت زده میشم، اصلا جوری شده بود بعضی از موضوعات رو با همسرم چون قبلا حرفی زده بودم بهش میگفتم ببین استاد فلان فایل رو گذاشته ببین آخه چقدر استاد هماهنگه آخه چطوری…یعنی جوری شده بود که با همسرم میگفتیم استاد توی خونه ما دوربین گذاشته و اصلا فایل ها رو با ما داره هماهنگ میکنه.اصلا نمیدونم دچار توهم شده بودم دچار ترس دچار این همه هماهنگی…اصلا استاد یعنی من الان به نقطه ایی رسیدم اگر من با فایل های شما هماهنگ نیستم مسئله درون منه وگرنه استاد همیشه به موقع ترین برای من بوده، منم که کور شدم منم که کر شدم، منم که از ریل دریافت خارج شدم، منم که شاگرد شنوا و بینایی نیستم و یک چیزی در من هست که جور در نمیاد و باید خودمو درست کنم.خلاصه استاد میخوام بگم اصلا چقدر این قانون درست هست، شاگردت میره کوه میره توچال بعد شما فایلی رو میزاری که در دوست عزیزمون آقا حمید در مورد علاقه اش به کوه نوردی و کوه میگه. شاگردت به همسرش میگه من از کوه انرژی میگیرم و کلی جمعه خودمون رو سرشار از توجه به زیبایی و فراوانی میکنیم خودمون غرق نعمت برف میکنیم.(در حالی که داخل تهران هنوز اونجور که باید بارشی تجربه نکردیم) بعد آدم هایی رو میبنیم نشانه هایی مثل برق از ذهنم رد میشه و بعد همزمانی با این فایل و مثال ها…اصلا یعنی من چطوری بگم خدا چطور استاد و شاگرد رو از اونور دنیا بدون ذره ایی مکالمه باهم مچ میکنه، فقط باید بگم من تسلیم خداجون مغزم از این همه مدیریت و هماهنگی و بی نقص عمل کردنت نمیکشه.

    مغزم هنگه فقط میتونه بگه این کار خداست. شاگرد و استادی که به یک نیروی واحد باور دارند خودش بلده چطوری این همزمانی ها رو جور کنه، خودش بلده که چطور به استاد بگه چی بزار، چطور بزار، کی بزار، کی نزار، شاگرد آماده ی دریافت هم قطعا چنان همزمانی ها رو دریافت میکنه که بیشتر پِی میبره همه این چیزها کار مــنه.و بعد هم ایمان شاگرد، هم ایمان استاد به قدرت من، به قانونمندی جهان اینگونه است که افزوده میشه.

    آره شاگردی که استمرار داره و استادی که مستمر حواسـش به راهی که شروع کرده هست، استادی که استاد تغییره، استادی که همیشه در حال بهبود و بهتر کردن آموزه های خودش و درس ها و تجربه های شاگردهاش هست، دوستان هم مسیر و رشد، استادی که با وجود استاد تمام بودنش من لحظه ایی احساس نکردم که استاد خودشو از شنیدن، از کار کردن از اینکه حواسش به ایمان و تقویت باورها و درکش از قانون باشه کم نشد. کم چیه کم نشده که هیچ جوری گاهی متمرکز میشه برای تغییر و بهبود خودش که انگار تازه اول راهه، استادی که یادگرفته غره نشه که بلده که میدونه که استاده و هربار متواضعانه تر و خالص تر و ناب تر عمل میکنه با وجود تمام نجواها، با وجود کلی فرعیات و حواس پرتی ها…اما اون یاد گرفته تا استاد تشخیص پیدا کردن راه اصلی باشه، یادگرفته حواسش رو جمع کنه شاخک ها و ردیاب قلبش رو درست تنظیم کنه و زوم بشه اصل نه فرع، استاد الحق که استاد تشخیص اصل از فرع هستین و نمیدونید که من چقدر از نبودن هاتون دارم یاد میگیرم. چقدر از تغییرات روند سایت دارم یاد میگیرم. استاد نمیدونی چقدر من دارم از خودِ گذشته ام درس میگیرم و یاد میگیرم تا جلوی درس هام بایستم و این مرحله رو هم با تمام حواشی و حواس پرتی ها رد کنم.

    موتور نوشتنم جوری روشن شده که یادم افتاد اون زمانی که تازه نوشتن رو شروع کرده بودم توی سایت، با گوشی قدیمی خودم و اون نت درب و داغونی که داشتیم میومدم و تلاش میکردم بنویسم و گاهی بعد کلی نوشتن همه اش می پرید ولی ادامه میدادم اولین بار که کلی حرص میخوردم چرا اینجوری شد، بعد یاد گرفتم آروم باشم حالم کمتر گرفته بشه، بعد یاد گرفتم حتما حتما یک دلیلی داره هرچند وقت یکبار این اتفاق می افته و متوجه شدم این یعنی الگوی تکرارشونده و قطعا ریشه در باور من داره، بعد کم کم سخت نگرفتم تا گیر بدم کدوم باور من منجر به این اتفاق میشه، بعد دقت کردم روی کدوم کامنت و حال و هواهای من اینجوری میشد و متوجه شدم دقیقا زمان هایی که انگار جهان مقاومت میکرد و میخواست ببیه من چقدر مصمم هستم برای تغییر برای لول آپ شدن. چون اون زمان هایی که اصلا روی ابرها بودم بیشتر کامنتم میپرید و بعد که دوباره میومدم بنویسم اصلا مثل اولش نمیشد. و گاهی بخیال نوشتن میشدم و بعد یادگرفتم حتی با یک درجه از اون احساس هم بنویسی حتما بنویس چون میخواستی که ثبتش کنی پس انجامش میدادم و هربار اینقدر اینو ادامه دادم که اصلا اصلا ناراحت نمیشدم که وااای کامنتم پرید…گذشت و گذشت تا اینکه جهان فرصت های منو برای ردپا گذاشتن چنان بیشتر کرد، به دستم لپ تاپی از طرف جایی که کار میکرد بهم رسوند و با تایپ ده انگشتی چنان آسان شده بودم برای نوشتن که فکر کنم جندباری رکورد کامنت نوشتن در یک روز و یک هفته رو به سقف ممکنش رسونده بودم و فکر کنم اغلب جز نفرات فعال ترین بودم.بعدا اسمم رو در یکی از فایل هایی که مریم جان برای معرفی سایت ضبط کردن دیدم و بعد با اون قسمت سایت هم بیشتر آشنا شدم.و خودش انگیزه جالبی بود برای منِ رقابتی اما کم کم متوجه شدم دارم میرم توی مقایسه و برای دیده شدن فعالیت کردن و مسیر اشتباه…اینا همه بخشی از مسیر من هست که یادم میاد و تکاملی که تا اینجای کار طی کردم حتی برای کامنت نوشتن. که الان هم با لپ تاپ خودم دارم مینویسم و درسته باز به نقطه ایی رسیدم که باید یکم درستش کنم تا بتونم بیشتر اینجا ردپا بگذارم(برای خودم) اما میدونم اینم بخشی از مسیر منه و به خودم سخت نمیگیرم. کمال گرایی نمی کنم، خودمو سرزنش یا مقایسه نمی کنم، خودمو با همه شلوغ بودن ها و تونستن ها و نتونستن هام دوست دارم.

    چقدر استاد همین ابتدا سوال خوبی پرسیدن:

    چه جاهایی در زندگی تغییر کردی و باعث شده تا نتایج بهتری برات رقم بخوره و چه جاهایی تغییر نکردی و باعث شده بلا سرت بیاد؟

    مثلا من دیدم منی که اینقدر عاشق خوندن و نوشتن و درک کردن و در یک کلام یادگرفتن هستم چرا ادامه تحصیل ندم و اقدام شجاعانه ایی که کردم این بود تا خودمو وارد یک چالش جدید کنم به نام کنکور ارشد و ادامه تحصیل…و چقدر الان که ترم سوم هستم و وارد چالش اصلی تر شدم خداروشکر میکنم که یک روزی این تصمیم به ذهنم اومد و انجامش دادم و الانم چقدر برام درس داشته. چقدر باعث انگیزه و حرکت دوستانم شده. چقدر میتونم اینجوری الگوی موفق تری لااقل برای خودم باشم. اینکه در مسیر علاقه هام همیشه و با هدف مشخص در حرکت باشم.

    دستاورد من این شد که کنکور قبول شدم و دانشجو شدم اما دستاوردهای بزرگتر و درونی این نتیجه، همین رشدِ من و اعتماد بنفسی که توحیدی داره ساخته میشه و داره هربار تقویت میشه.اینکه یادگرفتم من هر چیزی رو بخوام میتونم بدست بیارم. اینکه اگر چیزی رو بلد نیستم توانایی یادگرفتن دارم و میتونم از صفر شروع کنم و یادش بگیرم و بعد یکسال در یک موضوعی حرفی برای گفتن داشته باشم.یاد گرفتم که چقدر تمرکز مهمه، تمرکز داشتن روی خودت، روی هدفت و روی اصل چقدر کار تو رو آسان میکنه، یادگرفتم و باورم به اینکه تو خود پای در راه بگذار و خودِ راه بهت میگه چیکار کنی و قدم های بعدی بهت گفته میشه بیشتر و بیشتر شد، اینکه خدا خیلی حواسش به همه چی و با قانونمندی خدا پیش بری باهاش هم جهت بشی خدا تو رو میزاره روی شونه هاش و انگار همه آدم ها در خدمتت تو هستند تا تو به هدفت برسی.خیلی چیزها یادگرفتم و ایمانم برای هر موضوعی که استاد گفن در پروسه درس خوندن و قبول شدن و تا الان هم که چالش های بعدش من بیشتر قانون رو دارم در عمل درک میکنم.اینــا رو تا جایی که ذهنم یاری کرد نوشتم تا ســگوی پرش من بشن برای رسیدن به هدف قشنگه، همون هدفی که بخاطرش وارد این مسیر شدم و بعد باز هم بزرگتر و بعد ادامه مسیر…

    ردپای فهیمه پژوهنده شاگرد پژوهشگر شما_آذر1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  4. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2021 روز

    به نام خدایی که تغییر را هدیه می‌دهد و دل‌هایی را از تاریکیِ ذهن فقیر، به روشنایی ایمان و آرامش می‌رساند…

    سلام استاد عزیزم،

    می‌خواهم من هم مثل حمید و مهیارعزیز صادقانه از تغییراتی بگویم که به‌برکت آموزه‌های شما در وجودم ایجاد شد؛ تغییراتی که خودم هر روز لمسشان می‌کنم و اطرافیانم بدون اینکه حتی از آن‌ها نظر بخواهم، به من می‌گویند “دیگر آن آدم قبلی نیستی…”

    یادم نمی‌رود اولین روزی را که صدای شما را شنیدم…

    چنان آرامش و امیدی از صدایتان می‌ریخت که دلم می‌خواست ساعت‌ها قطع نشود.

    صدای شما آن‌قدر دلنشین بود که انگار از اعماق روح من چیزی را بیدار می‌کرد.

    از خودم بی‌خود شده بودم و فقط می‌خواستم بدانم این «مرد توحیدی» کیست و چطور می‌توانم دوباره از جنس همین حرف‌ها بشنوم.

    وقتی فهمیدم سایت دارید، برای اولین بار ایمیل ساختم و وارد سایت شدم…

    اشک شوق مثل چشمه از چشمم جاری شد؛

    انگار نیمهٔ گمشدهٔ زندگیم را پیدا کرده بودم.

    آن روزها ذهنم فقیربود… حتی پول اینترنت نداشتیم.

    برای همین فقط متن فایل‌ها را می‌خواندم.

    ولی همان متن‌ها، مثل آب بر جان یک تشنه،

    هر بار که می‌خواندم عطشم برای فهمیدن بیشتر می‌شد.

    و همان متن‌ها اولین ترک‌ها را روی سیمان بتونیِ ذهن فقیرم ایجاد کرد.

    کم‌کم توانستم فایل‌ها را ببینم…

    و همان روزها بود که تغییرات عجیب در زندگی‌ام شروع شد.

    منی که سالی 7–10 بار تبخال می‌زدم،

    الان 5 سال است حتی یک بار هم آن دردهای سوزنده را تجربه نکرده‌ام.

    پنج سال است شاید 5 عدد قرص مسکن هم نخورده‌ام.

    از نظر روحی، جسمی، شخصیتی… هر روز بهتر شدم.

    ثروت وارد زندگیمان شد.

    ذهنی که محدود به چندصد تومان بود، امروز حساب بانکی‌اش راحت بالای صد میلیون می‌رود.

    این‌ها همه نتیجه‌ی «درست شدنِ شخصیت» است؛ نتیجهٔ رحمت خدا و آموزش‌های توحیدی شما.

    اما مهم‌تر از پول،

    تغییر سبک رفتارم بود…

    دیگر آن زنِ عصبی، واکنشگر، زودرنج و همیشه در مرز اشک نیستم.

    دیگر نگرانی و ترس‌های بی‌دلیل ندارم.

    وقتی اتفاقات بد می‌بینم، مرگ کسی را می‌شنوم،

    به‌جای غش و واکنش‌های شدید،

    خاشع‌تر می‌شوم، به خدا نزدیک‌تر می‌شوم، و بیشتر شکر می‌کنم که فرصت زندگی دارم.

    حتی رفتار دیگران هم با من عوض شد.

    کسانی که بدترین سناریوها را پشت سرم می‌ساختند،

    وقتی به خانه‌ام می‌آیند،

    کمکم می‌کنند، آشپزی می‌کنند، از پسرم مراقبت می‌کنند…

    انگار خدا قلبشان را عوض می‌کند، چون من عوض شده‌ام.

    چقدر یادم هست آن روزهایی که کسی در جمع از من تعریف نمی‌کرد؛

    اما همین هفتهٔ پنج‌شنبه با یک بچهٔ کوچک،

    برای بیست نفر غذا پختم،

    در آرامش کامل…

    و چقدر همه تعریف کردند، چقدر تشکر کردند…

    و خودم با خودم گفتم:

    «واقعاً من تغییر کردم…»

    استاد عزیزم…

    این مسیر برای من تازه شروع شده.

    از شما یاد گرفتم که این راه “پایان” ندارد.

    هرچه جلوتر می‌روم بیشتر می‌فهمم که باید بیشتر روی خودم کار کنم.

    من امروز ارزشمندترم، آرام‌ترم، صبورترم،

    بی‌کینه‌ترم، توحیدی‌ترم،

    و بیشتر به خدا وصل شده‌ام.

    همهٔ این‌ها را مدیون لطف خدا

    و آموزش‌های روشن‌کنندهٔ شما هستم.

    الحمدلله ربّ العالمین

    خدایا بی نهایت بار شکر می گویم برای این مسیر زیبایی که هر بار برایم زیبا تر می شود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  5. -
    احمد فرهنگیان گفته:
    مدت عضویت: 2141 روز

    به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین

    خداروشکر بابت این پروژه شگفت انگیز که در هر قسمت من رو یک گام به سمت خودشناسی و خداشناسی و قانون شناسی عمیق تر و عملی تر هدایت می‌کنه…

    اما تمرین این گام:

    لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط)…

    زندگی من به دو بخش تقسیم میشه :

    قبل از موفقیت بزرگ در کاهش وزن

    بعد از موفقیت بزرگ در کاهش وزن

    شش سال پیش من در نتیجه رفتار نادرست با بدنم دچار افزایش وزن شدیدی شدم طوری که دیگه نه لباسی اندازه من پیدا میشد و نه آرامشی از نظر روحی روانی برام مونده بود و شب ها هم در خواب دچار حملات تنفسی شدید میشدم و نفسم شدیدا تنگ‌ میشد طوری که اون لحظه حاضر بودم کل زندگیم رو بدم فقط بتونم یک لحظه نفس بکشم…

    این وضعیت دیگه برام قابل تحمل نبود و دیگه به جایی رسیدم که چاره ای جز «تغییر» نداشتم بنابراین تلاش هام رو برای کاهش وزن شروع کردم هرکس رو میدیدم که تونسته حتی دو،سه کیلو وزنش رو کم کنه کلی سوال پیچش میکردم که چطور تونستی؟ چه کارایی انجام دادی؟ چه غذاهایی رو حذف کردی و از این دست سوالات…

    و هرکس هر توصیه ای بهم میکرد واقعا و به طور جدی بهش عمل میکردم…

    بعضی ها میگفتن مواد خوراکی سفید رو حذف کن مثل قند و برنج و نون و دوغ و ماست و …من میرفتم یه مدت انجام میدادم و میگفتم نه این جواب نمیده…

    بعضی ها میگفتن صبح ها ناشتا سرکه سیب بخور من انجام دادم و بعد مدتی درد شدیدی در ناحیه معده ام ایجاد شد که گفتم نه این راهش نیست…

    و کلی کارای دیگه که انجام دادم و نتیجه نداد کم کم داشتم به این باور می‌رسیدم که نه لاغری هیچ راهی نداره و من میتونم هرکاری توی زندگیم انجام بدم جز اینکه بتونم وزنم رو کم کنم و لاغر بشم…

    یه روز در اوج ناامیدی داشتم توی خیابون قدم میزدم که یه جمله روی شیشه یه عطاری نظرم رو جلب کرد:

    «قرص های لاغری تضمینی»

    خیلی خوشحال شدم و گفتم خودشه رفتم داخل و یه فروشنده جوون داخل عطاری نشسته بود گفتم آقا از این قرص های لاغری تضمینی می‌خوام…

    ایشون گفتن داداش تو جوونی و دلم نمی‌خواد ناامیدت کنم ولی این قرص ها همش الکی و بیخودیه دنبال این چیزها نباش برو و راهش رو پیدا کن…

    هروقت به این خاطره فکر میکنم اون فروشنده رو دعا میکنم و خداروشکر میکنم که بهم قرص نفروخت و خدارو بابت این هدایت شکر میکنم…

    درسته اون فروشنده بهم قرص نداد اما یه باور قوی بهم داد اون بهم گفت برو بگرد و «راهش رو پیدا کن»…

    از اون روز به بعد احساسم بهتر شد و یه باور قشنگی توی ذهنم شکل گرفت هرروز به خودم میگفتم علم این همه پیشرفت کرده مگه میشه برای لاغری یه راه ساده و سریع و آسون وجود نداشته باشه حتما یه راهی هست و من باید اون راه رو پیدا کنم(اون موقع هنوز با استاد عباس منش آشنا نشده بودم)

    خلاصه هرروز و هرروز کارم شده بود تکرار این جملات که حتما یه راهی هست چون علم خیلی پیشرفت کرده حتما برای این قضیه هم یه راهی هست…

    تا اینکه یه روز داشتم توی اینستاگرام می‌چرخیدم که یه پستی دیدم درباره یه کتاب در حوزه لاغری که نظرم رو جلب کرد نویسنده کتاب تحصیلات کاملا غیرمرتبط با تغذیه داشت ولی تونسته بود خودش با اون روشی که توی کتاب توضیح داده بود 66 کیلو وزن کم کنه و خلاصه کتاب منو جذب کرد توی خلاصه کتاب نوشته شده بود:

    «به همین آسونی 66 کیلو لاغر شدم»

    این جمله شاخک های منو تیز کرد و گفتم این همون چیزیه که من می‌خوام سریع کتاب رو به صورت آنلاین سفارش دادم و بعد چند روز به دستم رسید من فکر میکردم توی کتاب رژیم غذایی نوشته شده اما توی کتاب فقط یکسری فرمول ریاضی نوشته شده بود درباره کالری شماری که مثلاً وزنت رو در فلان عدد ضرب کن بعد اون عدد کالری که به دست اومده رو به پنج وعده تقسیم کن و هروعده مثلاً فلان درصد اون کالری کل رو مصرف کن و تمام.

    با اشتیاق زیاد همه عددها رو ضرب و تقسیم کردم و عدد های مناسب وزنم رو پیدا کردم و هرروز کلی توی اینترنت سرچ میکردم که فلان غذا چقدر کالری داره من چقدر باید از اون غذا بخورم و هرروز محاسبه میکردم و می‌نوشتم و پیش میرفتم تا اینکه بعد شش ماه تونستم 35 کیلو وزن کم کنم و به وزن و اندام ایده آلم برسم بدون هیچ عوارضی نه موهام ریخت نه پوستم شل شد و بسیار هم چهره ام جوان شد.

    امروز که به آن دستاورد نگاه می‌کنید، چطور می‌توانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟

    بعد از این موفقیت بود که من یه آدم دیگه ای شدم و گفتم این سخت ترین کاردنیا برای من بود اگه تونستم به این موفقیت برسم پس میتونم اوضاع مالی ام رو هم تغییر بدم و بعد از اون بود که با سایت استاد آشنا شدم و کلی تغییرات توی زندگی مالی و کاری و سلامتی و روابط من ایجاد شد.

    الان هر موقع که هدف جدیدی میزارم و توی مسیر رسیدن به هدف خیلی این موفقیت کاهش وزنم رو به خودم یادآوری میکنم با این باور که من هدایت میشم اگه روی خواسته ام تمرکز کنم و احساس خوبی داشته باشم حتما هدایت میشم مثل همون موقع که به اون کتاب هدایت شدم.

    با این اعتماد به نفس که من حتما راه حل ها رو پیدا میکنم و توی استفاده از راه حل ها استادم من اون کتاب رو به هزاران نفر معرفی کردم اما حتی یک نفر از اون هزاران نفر هم نتیجه ای که من گرفتم رو نتونست بگیره و همه میگفتن کتاب خیلی گیج کننده اس و ما نمی‌دونیم چطور اون ضرب و تقسیم ها رو انجام بدیم و اعداد مورد نظر رو پیدا کنیم.

    پس این نتیجه نشون میده که

    من خلاقم

    من توانمندم

    من ارزشمندم

    من هدایت شده هستم

    همون طور که تونستم متفاوت عمل کنم و متفاوت نتیجه بگیرم اگر برای هدف امروزم هم همینطور متفاوت فکر کنم و متفاوت عمل کنم حتما به هدفم میرسم.

    نشدنی در کار نیست اگر من قانون رو بشناسم و طبق قانون عمل کنم حتما میشه .

    چون خودش گفته :

    وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

    هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا راه یابند .

    خواسته من اجابت شده هست ایراد از ایمان من است اگه من خواسته ای دارم و به سمتش حرکت نمی‌کنم یعنی ایمان ندارم یعنی میترسم کسی که ایمان داره حرکت می‌کنه …

    توی قضیه ی لاغری من ایمان داشتم و حرکت کردم این سمت من بود و خدا هم وقتی ایمان و حرکت من رو دید من رو به سمت اون کتاب هدایت کرد و من به خواسته ام رسیدم

    الان هم که من یک هدف بزرگ دارم باید روی هدف و خواسته ام تمرکز کنم تا هدایت بشم و وقتی هدایت شدم باید با ایمان حرکت کنم…

    این قسمت دقیقا نشانه ای برای من بود چون من این روزها دارم یه هدف خیلی بزرگ رو دنبال میکنم و به این اهرم و سکوی پرتاب نیاز مبرم داشتم خدایا شکرت.

    ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا

    ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 57 رای:
    • -
      مریم بذرا گفته:
      مدت عضویت: 1081 روز

      به نام خدایی که در همین نزدیکیست

      سلام ودرود به برادر عزیزو توحیدی سایت بهشتیمون

      اقای خاص،واقعا شما خاص وتحسین برانگیز هستید .

      کامنتتون رو با عشق خوندم و دوباره برگشتم از اول کامنت و عکس زیباتون رو نگاه کردم واین موفقیت رو به چشمام نشان دادم و کلی این اندامی که ساختید رو تحسین کردم .

      این هدفی که شما بهش رسیدید و خدا خیلی خوب هدایتتون کرد واقعا سکوی پرشی هست که بتونید ازش برای خواستهای دیگتون استفاده کنید.

      در اطرافم دوستان زیادی میشناسم که سالهاست این ارزو رو دارن ولی به زور تونستن دو،سه کیلو وزن کم کنن .

      برادر عزیزم دوست داشتم این دستاورد بزرگ رو بهتون تبریک بگم

      وازخداوند میخوام که هرروز به تعداد دستاورد هاتون اضافه بشه وهمینطور بیاین وباعشق برامون بنویسید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
      • -
        احمد فرهنگیان گفته:
        مدت عضویت: 2141 روز

        به نام خدای مهربان

        سلام خدمت شما دوست عزیز و هم فرکانسی خانم بذرا

        از تبریک و تحسین تون که مشخصه از وجود توحیدی شما میاد بی نهایت سپاسگزارم پیام شما از دل اومد و بر جان نشست…

        بله دقیقاً درست میگید رسیدن به این هدف باعث شد من با همین شیوه و روش بیزنس شخصی خودم رو راه اندازی و تغییر بنیادینی در اوضاع مالی ام ایجاد کنم .

        من با رسیدن به این هدف باعث شدم که صدها نفر دیگه از دوست و فامیل و آشنا و غریبه هم با دیدن من و الگو گرفتن از من اون ها هم به وزن ایده آل شون برسن

        یعنی می‌خوام بگم شاید در ظاهر رسیدن به یک هدف فقط رسیدن به یک هدف باشه اما در باطن رسیدن به یک هدف هزاران هزار نتیجه و برکت و رحمت دیگه ای با خودش داره که بعد از رسیدن به هدف مشخص میشه .

        مثلاً اون موقع که من در مسیر کاهش وزن بودم هرگز فکر نمی‌کردم که دخترخاله ام با دیدن من الگو بگیره و براش باور پذیر بشه که میشه لاغر شد و شروع کرد به لاغر شدن و وقتی لاغر شد به آروزی چندساله اش که بچه دار شدن بود رسید و کلی اتفاق مثبت دیگه ای افتاد که انشالله در زمان مناسب توی کامنت ها بهش اشاره خواهم کرد.

        امیدوارم همیشه در زندگی شاد و موفق و موحد باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  6. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1893 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام عشق محبوبم ،که همیشه به موقع هدایتم می کنی با یه پیام یه فایل از استاد

    چقدر نیاز داشتم به شنیدن این فایل که چند روز سوال بود تو سرم .

    گام 15 از پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    گفتگو با حمید

    موضوع صحبتمون اینه که چه جاهایی تغییر کردی،و باعث شده که نتایج بهتر برات رقم بخوره توی زندگی کاری توی زندگی روابط توی سلامتی

    چه جاهایی هم انقدر تغییر نکردی که بلا سرت اومد که مجبور شدی تغییر کنی

    از بچگی دنبال خدا بودم دوست داشتم که رابطمو با خدا خیلی درست بکنم

    فکر می‌کردم تو هیئت تو مسجد میشه خدا رو پیدا کرد بعد از یه مدت طولانی دیدم که خدا اصلاً اونجا نیست.

    بلکه اصلاً ول کردم

    فکر کردم به درد این کارها نمی‌خورم رفتم دنبال زندگی خودم کلاً فراموش کردم این داستان را.

    رفتم دنبال ورزش کوهنوردی،احساس کردم خدا تو کوه‌ها هست

    احساس خیلی بی‌نظیری داشتم توی کوه‌ها وقتی می‌رفتم کوه اصلاً یه آدم دیگه‌ای می‌شدم .

    موقعی که این بلوک سیمانی توی سرم واقعاً خراب شد من دوره ی به گلایدر گرفتم از ارتفاع سه و نیم متری سقوط کردم

    و من دوباره خیلی تو فکر رفتم خیلی،

    و کلا زندگیم را کرد و گفتم که حتماً باید عوض کنم سبک زندگیم را.

    و احساس کردم که کلاس‌ها نمی‌ذاره من از درون تغییر کنم.

    یک سری داشتم می‌رفتم کوه گفتم،وقتم به اندازه کافی تلف شده الان 35 سالمه.

    و گفتم که یک استادی باشه که دیگه وقتم تلف نشه.

    و دیدم که یک خانمی که تو این 12 سالی که من کوه میرم برای اولین بار بود دیدم که گوشیش را گذاشته بود تو کیفش،وصدای شما بود.

    و صدای شما اصلاً قلب و روح من رو نوازش می‌کرد و خیلی لذت بخش بود.

    گفتندکه استاد عباس منش است و خیلی با شرایط روحی من آشناتر بود.

    با عزت نفس شروع کردم،دیدم که داره هر روز بهتر میشه و به جرات می‌تونم بگم من خدا رو با شما پیدا کردم.

    پاسخ استاد به حمید جان

    خدا را صد هزار مرتبه شکر بابت لطفی که در حق همه ما داشته

    همین که ما دنبال تغییریم دنبال بهبودیم باعث میشه که خداوند ما را هدایت کنه.

    مثل حمیدی که داشته تو کوه می‌رفته و یه خانم اولین بار دیده بوده و داشته این فایل‌ها رو گوش می‌کرده و رفته و آشنا شده و دوره عزت نفس را تهیه کرده

    همیشه وقتی که ما آماده باشیم،مهیا باشیم خداوند ما را هدایت می‌کنه به بی‌نهایت طریق ما را هدایت می‌تونه بکنه.

    مهم اینه که ما آماده باشیم اگر احساس می‌کنیم هدایت نمی‌شیم یعنی که آماده نیستم .

    وقتی که روی خودم کار می‌کنیم وقتی که تصمیم جدی می‌گیریم،وقتی که واقعاً می‌خوایم تغییر بدیم زندگیمون رو هدایت خداوند بی‌نهایت طریقم میاد این قانون خداونده این قانون جهان است.

    اینکه اصلاً برنامه‌هامون بیشتر با قرآن است با بحث‌های هدایتی پیش می‌برم یعنی اینکه جز این نمی‌تونه باشد.

    اگر هدایت را از زندگی من حذف کنند،من واقعاً هیچی ندارم.

    هرچی که تو زندگی من هست هدایت خداوند بوده،هرچی که من توی زندگی بهش رسیدم از زمانی بوده که من هدایت‌ها رو بهتر گوش کردم از زمانی که روی خودم کار کردم و اجاره دادم که خداوند من رو هدایت کنه و عمل کردن به اون هدایت ها.

    به خاطر همین تنها راهی هم که می‌دونم جواب می‌دهد ، این است که ما خودمون رو آماده کنیم و اجازه بدیم و بدونیم اینکه خداوند اشتباه نمی‌کنه

    و اجازه بدیم خداوند هدایت کنه و قدم‌ها رو برداریم در مسیر هدایت‌هایی که بهمون میشه.

    این مسیری هم مسیری است که هر چقدر کار کنیم بهتر می‌فهمیمش.

    این هم تکاملی است است، این نیست که ، روز اول بفهمیم دقیقاً چی هدایت است چی هدایت نیست.

    و یواش یواش قلبمون گواهی می‌کنه،و نتایج با ما صحبت می‌کنه و یه الگویی پیدا می‌کنیم که چی هدایت است و چطور می‌تونیم از این هدایت استفاده کنیم.

    گفتگوبا مهیار

    فکر کن یه رفیق صمیمی که هر روز چند ساله داری باهاش زندگی می‌کنی با صحبتاش با راهنمایی‌هاش با متن‌هایی که تو سایتش می‌نویسه با همه این‌ها داری زندگی می‌کنی .

    ولی اولین بار است که داری باهاش صحبت می‌کنی

    همون جایی که تغییر کردم کلی برکت توی زندگیم اومد هنوز هم دارم از اون برکات تغییر تو زندگیم دارم استفاده می‌کنم.

    همون جاییی‌ام که تغییر نکردم همین الان هم توش هستم توی اون شرایط هستم و کلی تضاد برام به وجود آورد

    و کارد را رسوند استخوان که دیگه مجبورم تغییر کنم.

    4 ،5 سال پیش بود که اوضاعم خیلی سخت بود شرایط روحی.

    و با شما آشنا شدم،و خیلی جادویی هم آشنا شدم و به روند هدایتم که فکر می‌کنم خودم هم تعجب می‌کنم که چقدر جادویی بودی این آشنایی من با شما.

    کار کردم روی خودم اون موقع وحشتناک اضافه وزن داشتم 5 سال پیش بود تقریباً.

    وزنم را آوردم پایین یه تناسب اندام عالی برای خودم ایجاد کردم و هنوز هم توی همون شرایطم

    شروع کردم عزت نفس دوره راهنمایی عملی قدم 1 این‌ها رو کار کردم.

    و تا اون موقع که دانش آموز بودم سال 98 هر هدفی که می‌خواستم هدف‌هایی بود که شاید از نظر بقیه کوچک بود ولی برای من بزرگ بود همشون رو به دست می‌آوردم می‌رسیدم بهشون.

    بعد وارد دانشگاه شدم،آنلاین شد کلاسمون.

    گفتم شاید کیک فرصت خوبیه که بتونم روی خودم کار کنم ،بتونم نقاط ضعفم را بهبود ببخشم.

    بعد یه مدتی روی خودم کار کردم،این حرکت نکردن اشتباه که خیلی از بچه‌های سایت رفتندو ضربه‌اش را خوردند.

    واین خیلی چیز بدی نیست یه وقت هایی باید چک لگدها رو از دنیا بخوره،یه آلبدی‌های خیلی خوبه تو آینده تو بلند مدت نگاه می‌کنی می‌بینی همه آدم‌های موفق یک روزایی رو یک راهی رو اشتباه رفتن یه خطاهایی رو داشتن و بعد از اون خطاها درس‌هایی رو که گرفتند کلی به رشد و بهبودشون کمک کرده بهشون.

    و من در یه روزمرگی شدم و حرکت دیگه نمی‌کردم و هیچ هدفی نمی‌ذاشتم و اسمش هم بود دارم روی خودم کار می‌کنم در صورتی که اصلاً مسیرو داشتم اشتباه می‌رفتم این کار کردن روی خود نیست.

    و دچار روزمرگی شدم،دچار راکد شدن شدم و آزاد یک ذره سخت شد.

    وقتی که یک ذره اوضاع سخت میشه اگه اوضاع تغییر ندی تضاد ازدر و دیوار میاد یعنی روابطت بهم می‌خوره اعصابت بهم می‌ریزه.

    داشتم رو خودم کار می‌کردم ولی تضادها هم بود چون اشتباه داشتم می‌رفتم مسیررو.

    من عادت دارم شب ‌هایی که نمی‌تونم ذهنم را کنترل کنم،میرم یه جای خلوت یه پارکی جایی با خودم خلوت می‌کنم صحبت می‌کنم.

    یه پارک جنگلی داریم تو محلمون،رفتم اونجا نشستم خیلی خسته بودم.

    گفتم مهیار بسته، هر چقدر برای دیگران دست زدی ،بسه گفتی اینقدر اینو می‌شناسی اینو می‌شناسی

    هیچی نداشتا فلان موقع شروع کرد الان اینو اینو اینو داره.

    فلان مشکل جسمی داشت الان به اینجا رسیده.

    بسه اینقدر برای بقیه دست زدی.

    نمیگم بعد زندگی کردی ولی معمولی زندگی کردن هم بسه

    باید یه تغییری بدی.

    چند شب پیش به خودم قولی دادم گفتم چند سال دیگه به یه جایی می‌رسم به اون هدف هایی که دارم می‌رسم بعد میام اینجا می‌شینم.

    و دیگه اینورها اصلاً پیدام نمی‌شه تا روزی که به اون هدف‌هایی که الان دارم رسیده باشم.

    و هیچ ایده‌ای هم نداشتم انگار که دیگه توی اون مداری نیستی که ببینی هدایت‌ها رو.

    یعنی مثلاً یه جوری میشه که مسیر هست فرصت‌ها هستند ولی تو تضادها انقدر برات زیاد شده که نمی‌تونی ببینی چطوری از این تضادها از این چاهی که خودت رو توش قرار دادی بیای بیرون.

    دوباره شروع کردم و گفتم دوباره دوره‌ها رو دونه دونه می‌نویسم و گفتم اولین ایده ای که بیاد میرم بهش عمل می‌کنم.

    و گفتم فردا تو کلاب هاوس 100% با استاد صحبت می‌کنم،و همین باعث میشه یک انرژی فوق العاده قوی بگیرم .

    و برای اینکه دیگه سعی کنم تا اونجا که می‌تونم مسیرو اشتباه نرم و واقعاً به اون چیزهایی که من را راهنمایی می‌کنید عمل کنم و همون دوره‌هایی رو که دارم می‌خوام با عشق بشینم تعهد بدم تمرکز بذارم و انشالله که بتونم اون روند رو به رشدم رو ایجاد کنم.

    پاسخ استاد

    اینکه مثلاً میاد میگه من یه جاهایی خوب عمل کردم زود تغییر کردم نتایج خیلی خوبی گرفتم یه جاهایی زود عمل نکردم تغییر نکردم این بلاسرم اومده.

    و اینکه می‌فهمه که یک بلایی سر آدم میاد،انگیزه بیشتری به آدم میده رای اینکه اون مسیرشو درست کنه و یادش بمونه.

    مثل یه کسی می‌مونه که گوش آدم رو بگیره،اینقدر درد بگیره سر یه اشتباهی که می‌کنه که یادش بمونه همیشه که اون اشتباه رو نکنه و اون مسیر درست رو بره.

    و بعد می‌فهمه که من دچار روزمانگی شدم و بعد خودم هم توجیه می‌کردم که دارم روی خودم کار می‌کنم.

    این آگاه بودن،اینکه ما آگاه باشیم به اینکه چی تو مغزمون داره می‌گذره ،اینکه آگاه باشیم که می‌تونیم زندگیمون تغییر بدیم این قسمت اعظمی از تغییرات است .

    مخصوصاً که آدم یادآوری کنه به خودش،

    مثل مهیار که میگه من اینقدروزنم رو کم کردم اینقدر

    این خیلی ابزار قدرتمندی است،که ما یک موفقیتی کسب کرده باشیم،بیاییم هر بار از او موفقیت کمک بگیریم برای پیشرفت.

    در مورد وزن کم کردن که مهیار گفت من هم همین شرایط رو داشتم.

    منم توی 20 سالگی مهاجرت کردم بندرعباس،اولین چیزی که تصمیم گرفتم انجام بدم،توی این تغییرات همین وزن کم کردن بود ولی توی سن 20 سالگی.

    وزنم اون موقع خیلی زیاد بود.

    آشپز که وحشتناک خوب بود،غذا که عالی بود شرایط هم که خیلی خوب شده بود و افتاده بودیم توی روزمرگی و فقط بخور و بخواب.

    یک روزی شد که دیدیم که از در این کابینت تو نمیریم اصلاً.

    و بعد اومدم کار کردم ،وزنم هم کم کردم توی 58 روز .

    وشنا وورزش ودووبا ورزش خیلی سنگین

    ووقتی اون هدف اتفاق افتاد و به اون اندام رویایی که خودم توی ذهنم بود رسیدم،چیزی که خیلی سال بودمی خواستم و نمیشد.

    بعد که دیدم با یک سری قوانین،

    باقوانین اهرم رنج ولذت تونستم این کارا انجام بدهم ،این شده بود یک معیاری برای من که اگر من به این هدف رسیدم،یعنی به هر هدفی می رسم.

    و هر بار که شرایط رسیدن به خواسته هام سخت می شد من این را می آوردم بالا توی ذهنم .

    می‌گفتم ببین من تونستم به این هدف رسیدم که بزرگترین هدفم بود پس بنایراین به بقیه هم می‌رسم.

    اون خیلی تاثیر..

    اینکه آدم به هدف‌هاش برسه،اون ایمانی که ایجاد می‌کنه اون باوری که ابجاد می‌کنه خیلی مهمه.

    ولی اون چیزی که من از رسیدن به اون هدف به دست آوردم قابل مقایسه نیست با وزنی که برگشته.

    من به یک هدفی رسیدم وزنم رو به یک نقطه رسوندم بعد با اون اعتماد به نفس،با اون باوری که از رسیدن به اون هدف پیدا کردم من به چه چیزهایی رسیدم توی زندگیم؟

    به هزاران هزار موردی که مهمتر از همه سلامتی است.

    اون چیزی که من ازش استفاده کردم،برای رسیدن به هدف‌های بعدیم که چقدر خوبه چقدر بزرگه.

    موفقیت‌هایی که بهش می‌رسید رو پله کنید،برای موفقیت‌های بعدی.

    بعد اون دوتا رو سکو کنید برای بعدی

    بعد اون سه تا را سکو کنید برای چهارمی و به همین شکل سریع‌تر و سریع‌تر می‌شه روزهایی که سخت میشه روزهایی که رسیدن به هدفتون یک ذره دور از دسترس میشه ناامید میشید اوضاع یک ذره به هم می‌ریزه برگردید مرور کنید هدف‌هایی که بهش رسیدید و به خودتون بگید من همون آدمی هستم که به این هدف‌ها رسیدم.

    با اون مسیری که رفتم با اون شور و شوقی که داشتم ،بشینید بیاد بیارید چه مسیری رفتید.

    به خاطر همین هست که میگم خیلی خوبه تو سایت رد پا بزارید،بنویسید حالا چه تو سایت چه توی دفترتون،که من چه مسیری رفتم .

    برگردید اون مسیررو را بخونید برگردید ،برگردید خاطرات او اون موقع تون را بخونید،عملکردهاتون را انرژی‌هاتون رو دعاهاتون را سپاسگزاری‌هاتون رو کارهای روزمرتان که باعث شد شما به اون هدف برسید رو بخونید.

    به خاطر همین مهمه که ثبت کنید یه جایی.

    تو قسمت از کامنت‌های هر محصول هر دوره‌ای که کار می کنی، بیا تو هر جلسه‌اش بنویس که چه کارهایی داری انجام میدی چه مسیرهایی داری میری چنگیزایی به خودت داری میدی چه مسئله‌ای را داری حل می‌کنی.

    بعد به یک هدفی که می‌رسی،اگر توی مراحل بعدی اگر یک ذره اوضاع سخت شد،برگرد رد پاهات رو یک بار دیگه بخون.

    خیلی کمک می‌کنه که آدم امیدشو از دست نده خیلی کمک می‌کنه که آدم به هدف‌های بعدی برسه به خاطر همین خیلی مهمه که یه هدفی رو انتخاب کنی بهش برسیم یک هدفی که یه ذره قابل دسترس‌تر باشه یا انگیزه خیلی بالاتری داشته باشی و بعد اون رو سکو کنیم برای هدف‌های بعدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3244 روز

    بنام خالق یکتا، بنام او که هرچه دارم از اوست

    إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا

    وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا

    وَقَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا

    یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا

    بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَی لَهَا

    یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتاً لِّیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ

    فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ

    وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرّاً یَرَهُ

    آن گاه که زمین به لرزش شدید خود لرزانده شود.

    و زمین بارهاى سنگین خود را بیرون افکند.

    و انسان بگوید: زمین را چه شده است؟ (که اینگونه سخت مى لرزد).

    در آن روز زمین خبرهاى خود را بازگو کند.

    چرا که پروردگارت به آن وحى کرده است.

    در آن روز مردم به طور پراکنده (از قبرها) بیرون آیند تا کارهایشان به آنان نشان داده شود.

    پس هر کس به مقدار ذرّه اى کار نیک کرده باشد همان را ببیند.

    و هرکس هم وزن ذره اى کار بد کرده باشد آن را ببیند.

    خدایا

    شکر تو را برای عقل و خردی که به من بخشیدی تا بتوانم راه درست را بشناسم،

    برای احساسی که در دلم کاشتی تا عشق را بفهمم و مهربانی را زندگی کنم،برای انسان‌هایی که فرستادی تا آینه‌ی رحمت تو باشند در کنارم.

    هر روزی که می‌گذرد، بیش از پیش درمی‌یابم که تو بی‌دلیل چیزی نمی‌ستانی و بدون حکمت هیچ چیز نمی‌دهی.

    همه‌چیز‌ با نظم و محبت تو معنا می‌گیرد؛ حتی خاموشی‌ها، حتی شکست‌ها، حتی اشک‌هایی که شبانه بر گونه‌ام جاری شد.

    خدایا

    از اینکه دلم را به نور هدایتت روشن کردی واز سردرگمی نجاتم دادی،از اینکه با نشانه‌هایت مرا دعوت کردی به بهتر شدن،از اینکه هر بار لغزیدم، فرصت برخاستن دوباره دادی،

    از اینکه هنوز صدایم را می‌شنوی حتی زمانی که زبانم سکوت کرده است… بی‌نهایت سپاسگزارم.

    هر صبح که چشم باز می‌کنم، حضور تو را حس می‌کنم و با شکر تو روزم را آغاز می‌کنم.

    هر شب که آرام می‌گیرم، به یاد تو دلم نرم می‌شود و امیدم تازه می‌گردد.

    تو آغاز و پایان همه چیز هستی، و من در برابر عظمتت، تنها زمزمه‌ای از عشق و سپاس دارم.

    خدایا

    تو را شکر، برای هر نعمتی که دیدم و برای هزاران نعمتی که نیافتم اما در پس پرده‌ی لطف تو نهفته بود.

    شکر که وجودم را با ایمان آراستی، قلبم را به مهربانی پر کردی،و مرا آموختی تا به جای شکایت، همیشه سپاس گویم.

    ای خدای بی‌همتا

    باشد که قدم‌هایم در مسیر رضای تو استوار بماند،و هر لحظه‌ی زندگی‌ام جلوه‌ای از عشق و رحمت تو باشد.

    شکر بی‌پایان تو، برای تمام داشته‌ها، برای تمام نداشته‌هایی که به خیرم بود، و برای لحظه‌ی اکنونی که در آرامش تو غرقم.

    سلام به اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام

    سپاسگزارم از استاد عزیزم ودوستان بهشتی ام که این تجربه های زیبا رو با ما به اشتراک گذاشتن

    سپاسگزارخداوندی ام که مرا به این مسیر هدایت کرد ودر مدار شنیدن ودرک وانشاالله عمل کردن این آگاهی قرار داد

    همه ما با توجه به خلأ های درونی مون ،به یک طریق خاص به این مسیر الهی هدایت شدیم وبه اندازه ای که در این مسیر تعهد داشتیم وروی خودمون کارکردیم، زندگی مان در تمام جنبه ها تغییرکرده است

    من هم مانند حمید عزیز، معجزه وار به این مسیر هدایت شدم ،تا قبل از آن من هیچ آگاهی ای در زمینه موفقیت وباور …نداشتم فقط یکبار فیلم راز رو دیده بودم وچیزی که اون زمان از اون فیلم درک کردم که من می‌تونم شرایط زندگی ام را تغییر بدم ،فقط همین ولی چه جوری واینکه از کجا باید شروع کنم نمی دونستم ،شرایط زندگی ام با همسر سابقم در ظاهر خیلی خوب بود ،فکر میکردم تنها مشکل من برگشت همسر سابقم به سمت مواد هست ولی غافل بودم از ایرادهای شخصیتی مانند نداشتن عزت نفس ،احساس لیاقت ،..

    تا اینکه یه روز برای کار بانکی رفتم بانک ،بعدازظهر بود وکار من نیاز به تایید رئیس داشت که اون کارمند بانک گفت باید صبح بیای گفتم صبح سرکارم نمیتونم مرخصی بگیرم ،گفت من کارها رو انجام میدم امضاء رئیس هم میگیرم فردا بیا دم بانک زنگ بزن میارم برات (من هیچ گونه آشنایی با ایشون نداشتم ) تشکر کردم وشماره تماسش رو گرفتم ،فردا که دم بانک منتظرش بودم یکی از دوستان نوجوانی ام رو دیدم کلی صحبت کردیم واز اتفاقات زندگی ام گفتم وانم آدرس سایت رو بهم داد وگفت ثبت نام کن ،خب من میگفتم چه کاری ،حالا ثبت نام کنم که چی بشم هرروز دوستم پیگیر بود که وارد سایت شدم یا نه،آخر یه روز که دیگه روم نمیشد بهش بگم نه واز اون طرف هم میخواستم ببینم چی هست عضو سایت شدم با اینکه نمیدونستم چیکار باید بکنم از فایلهای هدیه فقط روی خدا حساب کن ،باورهای توحیدی امام علی در دعای کمیل ونامه 31 وفایلهای آگاهی در پرتو آرامش شروع کردم ،شرایط آن موقعه ام ،شرایطی بود که از خونه خودم رفته بودم خونه پدرم ،ولی اصرار همسرم سابقم بود که برگرد قول میدم خودم رو تغییر بدم …ومن گوشم از این حرفها پر بود از آنطرف هم یکسالی بود فرزند رو ازدست داده بودم دیگه دلیلی برای تحمل اون زندگی نداشتم

    با دوستم دوره قانون آفرینش رو خریدیم وشروع کردم به کار کردن وبعد از آن دوره عزت نفس با کار کردن روی آگاهی‌های این دو دوره متوجه تغییراتی در زندگی ام شدم ،دیگه دلم به حال همسرم نمیسوخت ،وخیلی رهاتر وآرام تر از قبل شدم بصورت قانونی اقدام کردم برای جدایی ودر کارم پیشرفت کردم حقوقم بیشتر ،ادامه تحصیل دادم ومدرک کارشناسی ام رو در رشته HSE گرفتم ،قرضها بدهکاری های خونه رو پرداخت کردم وبا پس اندازم برای خودم ماشین خریدم وبعد جدایی از همسر سابقم همه می‌گفتند حالا باید تا آخر عمر تنها باشی یا باید با یه پیرمرد یا مردی که شرایطی شبیه خودت رو داره ازدواج کنی وبشی بچه بزرگ کن بقیه ،حتی نزدیکانم چند نفر رو معرفی کردند ،ولی به خودم گفتم این باور اوناست ،باور من نیست ،شرایط زندگی قبلی خیلی از خواسته ها رو برام واضح کرده بود ،خواسته هام رو می‌نوشتم، ویژگی همسر دلخواهم می‌نوشتم وتمام جملات تاکیدی رو با من لایق آن هستم شروع میکردم که بصورت کاملا معجزه وار با همسرم آشنا شدم که هم مجرد بود وهم از من کوچکتر وآشنایی من با ایشون کاملا هدایتی بود وبعد از چند ماه آشنایی، زندگی مون رو با عشق وصداقت شروع کردیم وبعد از آن من دچار روزمرگی های زندگی ام شدم فکر کردم دیگه تمومه ،اوایل تا اوضاع سخت میشد برمی‌گشتم به سایت اون روزها دوره تسلط ذهن بر جسم هم روی سایت قرار داشت که تهیه کرده بودم وبعد دوره کشف قوانین زندگی ،یخورده کار میکردم دوباره رها میکردم تا دوباره اوضاع یه ذره سخت میشدکه بیشتر هم در زمینه روابط بود ، بر میگشتم همانطور که مهیار عزیز اشاره کرد این دوری از سایت ونادیده گرفتن نشانه ها ،سبب شد من چنان چک ولگدی از جهان بخورم که فهمیدم این فرصت دوباره ای است که خداوند به من داده تا زندگی ام را تغییر بدهم با پذیرش مسئولیت تمام شرایط سختی که بوجود آمده بود به مسیر برگشتم از فایلهای تحول روزشمار من فصل اول شروع کردم وفایلهای سفر به دور آمریکا ،با تعهد وجدیت این مسیر رو ادامه دادم به خاطر اون تضاد شرایط جسمانی ام بشدت تحت تاثیر قرار گرفته بود که کارهای شخصی ام هم نمیتونستم انجام بدم ولی با باور به اینکه خدایی که عمری دوباره به من داده وفرصتی داده تا زندگی ام را تغییر بدم کمکم میکنم تا از این تضاد بعنوان یک سکوی پرتاب استفاده کنم ،فکر میکنم همین که بپذیریم خودمون خالق صددرصد اتفاقات وشرایط زندگی مون هستیم خداوند از بی نهایت طریق بهمون کمک می‌کنه تا اون شرایط رو تغییر بدیم وبعد از آن هدایت شدم به خرید دوره دوازده قدم ،احساس لیاقت ودوره فوق‌العاده هم جهت با جریان خداوند ،اون وقفه ای که در مسیرم ایجاد شد سبب شدم مصمم تر ومتعهدتر از قبل این مسیر رو ادامه بدم وفکر میکنم اون وقفه هم جزئی از مسیر رشد من بود الان که دارم این کامنت رو مینویسم خداروشکر به لطف خدای مهربان در خانه ویلایی که به سلیقه خودمون ساخته شده ساکن هستیم سلامتی ام روزبه روز بیشتر وبیشتر میشه براحتی خیلی از کارهای شخصی وکارهای خانه وآشپزی رو انجام میدم از کار کارمندی استعفا دادم بصورت معجزه وار با هدایت خداوند واز طریق یکی از دستانش بازنشسته شدم

    امروز که به این دستاوردها نگاه میکنم میگم خدایی که آن موقعه بود وپلنها رو جوری کنار هم چیند تا من به اون خواسته ها برسم اون خدا در حال تدارکات لازم جهت رسیدن من به این خواسته هام نیز هست وسعی میکنم با سپاسگزاری به خاطر اون موفقیت ها در مدار دریافت خواسته های امروزم قرار بگیرم

    خدایا شکرت….شکرت…شکرت

    عاشقتونم ….

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  8. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1178 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدایی که قدرتش را میپرستم و تنها او را میپرستم و تنها از او یاری می‌جویم الهی صد هزاران مرتبه شکرت می‌گویم سپاسگزارتم

    سلام به بهترین استاد عزیزم و مریم جانم

    وقتی صحبتهای حمید آقا رو شنیدم منم احساساتی شدم و گریه کردم

    چقدر قشنگ صحبت کردن ممنونم حمید آقا

    استاد واقعا صدای شما خیلی آرامش میده به آدم

    اینکه خدا رو واقعا واقعا ما با وجود شما شناختیم

    وگرنه خدا رو ما فکر میکردیم در مسجدها و هیئت ها و مراسمات و گریه و ناله پیدا میکنیم

    اما از زمانی که با شما آشنا شدم و مشکلات بسیاری داشتم از خدا خواستم کمکم کنه که هدایتم کرد به سمته شما

    و تغییراتم شروع شد با کمک و راهنمایی و هدایت خداوند آرام آرام قدم برداشتم و رفتم جلو

    و از فایلهای دانلودی شروع کردم و خدا رو هر روز واضح تر میبینمش و روان‌تر ازش درخواست هامو میخوام چون قدرتشو باور کردم

    استاد چقدر خوبه که این گفتگوها رو میذارین و هی ما با شنیدن این حرفها تصحیح مسیر می‌کنیم

    و تحسینشون میکنم و میگم خوش بحالتون که از این سن کم شروع کردین برای تغییر

    و خیلی دوست دارم بعدها بفهمم چه نتایج خوبی گرفتن مسلما نتایج مثبت میگیرن

    استاد دوستتون دارم در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    ARVIN ADVAY گفته:
    مدت عضویت: 459 روز

    سلام استاد عزیزم من آروینم و نتایجی که قبلا بدست آوردم یکیش این بود که ما خونمون تهران بود و من درسم ضعیف بود و به قول معروف مهاجرت کردیم به شهرستانمون کردستان من تهران معدلم 13 بود اول دبیرستان وقتی اومدیم مریوان باید انتخاب رشته میکردم و گفتم میخوام رشته‌ای رو برم که ریاضی نداشته باشه پسر عموی بابام که رئیس بانک بود گفت حسابداری من قبول نمیکردم ولی وقتی گفت که مثل من میتونی رئیس بانک بشی نرم شدم رفتم حسابداری و از دوم هنرستان شروع کردم ولی یه لحظه به خودم گفتم اینا همه شهرستانین منم از تهران اومدم اگر ضعیف باشم خیلی ضایعه با خودم عهد کردم که تلاش کنم درسمو عالی کنمهر درسی که فردا معلم قرار بود تدریسش کنه رو من امروز میخوندم و بعد از تدریس همون درس من یک بار دیگم میخوندمش دوباره احتمالا باورش راحت نباشه اما من بعد از یک سال با این تفکر تقدیر نامه‌ی نفر اول حسابداری تو کل شهرمون رو گرفتم و بعد از دو سال تو سن 17 سالگی کنکور دادم و دانشگاه دولتی قبول شدم و رفتم دانشگاه و جالبیش این بود که من تو دانشگاه حتی به سن دریافت معافیت تحصیلی هم نرسیده بودم و این شد یک پله که کافیه جهت باور و تلاش رو عوض کرد و استمرار داشت و نتایج میاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    ثریا هروی گفته:
    مدت عضویت: 176 روز

    باسلام. خدمت. استاد عزیزم

    وبچه. های با شور شوق وشکر خدای. مهربان رو‌

    بخاطر حضور دراین سایت سراسر عشق

    من خیلی از حرفهای حمید عزیز لذت بردم

    چقد قشنگ‌بود اون. احساس نابش در. رابطه با

    پیدا کردن خدای خودش

    بخصوص در مسیر خودشناسی که باهدایتش

    به سایت استاد عباسمنش

    بهش رسیده

    من ازته. دلم قبول دارم که انسان

    واقعا وقتی جدی بخوای تغیر کنی

    بشدت هدایت میشی جایی که

    جای توباشد .

    این که برگردیم به خودمون انگیزه. بدیم

    که از کجا شرو کردیم والان کجا هستیم‌

    مارو‌پراز شور وشوق میکند

    که تا اینجا شده

    پس میشه بیشترشم

    و‌ وقتی برای هر موقعیتی شکر میکنیم

    چه حس خوبی داریم

    و‌ نگاه ما به. اتفاقات هروز از این منظر

    که هرچی هست خیره .حال. مارو بهتر و بهتر میکنه در مسبر رشد

    خدایا. سپاسگزارم. که اینجا هستم

    وهروز انرژی زیادی از این سایت

    دریافت میکنم .

    خدایا شکرت ..

    همتونو. دوس. دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: