تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵ - صفحه 3


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

288 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آیدا گفته:
    مدت عضویت: 1198 روز

    به نام خداوند مهربان.

    روز اولی که پروژه تغییر را در آغوش بگیر روی سایت قرار گرفت،من حوزه سلامتی رو انتخاب کردم تا بتونم خودمو بهبود بدم.

    تا قبل از اون جهان به روشهای مختلف به من نشون میداد که باید تغییر کنم و نادیده گرفتم تا کم کم یه سری علایم شروع شد که دیدم اصلا من جنبه ندارم بیشتر از این بشه و شروع کردم.

    اول از همه قند و شکر مصنوعی را حذف کردم چون عاشق شیرینی و شکلات بودم سخت بود و تا یه هفته چنان افت انرژی داشتم که نمی تونستم هیچ کاری انجام بدم و بد خلق و بهانه گیر شدم.ولی ادامه دادم و یواش یواش اثرشو دیدم.

    پوستم شاداب تر شد انرژیم برگشت و اعتماد به نفسم خیلی بالا رفت.

    همزمان یه ورزشی رو انتخاب کردم که چند تا وسیله می خواست و وقتی من آنلاین ثبت نام کردم و حرکاتشو دیدم فقط می گفتم یا خدا من چطور می تونم اینارو انجام بدم.آروم آروم شروع کردم برای اصلاح بدنم.

    بعضی وقتا از شدت درد انقدر کلافه می شدم که مسکن می خوردم ولی بازم ادامه دادم.

    بعد از یه مدت دیدم صافتر شدم قوز نمیکنم گردنم صافتر شده ناهنجاریها کم شده.

    دیگه به لطف خدا صبح ها با سردرد و گردن درد بلند نمیشم.جلوی اینه خودمو می بینم خوشم میاد.

    خیلی وقتا با اینکه خیلی کار داشتم حتما حتی در حد ده دقیقه هم شده انجام دادم و به لطف خدا تا امروز کم نیاوردم و به خودم افتخار می کنم.

    استاد جان هدایت از زندگی همه ما حذف بشه هیچی نداریم.تمام افرادی که به جایی رسیدین با واژه های متعدد به هدایت اشاره می کنن اگه من خودمو مثال میزنم جلوی این هدایت مقدس رو که تنها عامل سعادت دنیا و آخرت هست را نگیرم چقدر خوشحالترم راضی ترم..چند روز پیش از خدا خواستم بهم بگه که اولین قدم چیه؟چکار باید کنم؟بواسطه خوابی که دیدم باید روی احساس لیاقت و باور فراوانی کار کنم.به قول استاد تا آدم آماده تغییر میشه جهان پاسخ میده.

    استاد جان من کاری که می کنم میام توی سایت به عنوان شروع هر چیزی که مربوط به احساس لیاقت هست رو می خونم و می بینم کدومو الان باید عملی کنم در زندگیم و کدوم برام قابل اجراست.

    دومین کارم فایل مراقبه فراوانی رو که تو دوره هم جهت با جریان خداوند هست را دانلود کردم و امروز حین انجام کارهای خونه مرتب گوش کردم و چقدر زیبا در این مراقبه فراوانی رو به ما نشون دادین.سپاسگزارم.

    اما امان از این ذهن نجواگر…نمیدونم چرا یکی دو ساعته بی حوصله و عصبی بودم.مرتب از خودم سوال می کردم الان چی شده چرا ناراحتی؟و جواب به همون ذهن بر می گرده که مرتب نجوا میکنه که این کارایی که تو انجام میدی اصلا نتیجه نمیده و یه کار بزرگتر باید انجام بدی برای باور لیاقت و فراوانی.و من در جواب میگم همون طور که تونستم در عرض یک ماه و نیم تغذیمو درست کنم و به اندام ایده الم نزدیم بشه اینم می تونم و خدا بهم میگه چیکار کنم.

    الهی شکرت که تونستم کامنت بنویسم اصلا انگار یه جورایی کامنت نوشتن دلیل آوردن برای خودمونه تا کم نیاریم.

    اولش اصلا هیچ حرفی برای نوشتن نداشتم ولی خدا کمکم کرد.الهی شکرت سرحال شدم.

    استاد جانم ممنونم مریم جانم سپاسگزارم.دوستان عزیزم در پناه خدا باشین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  2. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1448 روز

    بنام یکتای هستی بخش

    سلام…

    قبل از تقریبا 9 ماه پیش که سالن خودمو زدم و کسب و کار خودمو شروع کردم ،تو سالن قبلی مدام دنبال بهبود خودم بودم مدام درحال یادگیری و افزایش مهارتم بودم و هربار درامدم هی بهتر و بهتر میشد تو کارم حرفه ای تر میشدم و هر روز اعتماد به نفسم میرفت بالا…تا اینکه کسب و کار خودمو شروع کردم و کم کم مثل مهیار عزیز دچار روز مرگی شدم…یعنی توهم این رو داشتم که دارم رو خودم کار میکنم و هر روز فایل گوش میدادم و مینوشتم ولی انگار دیگه هیچ هدفی نداشتم…دیگه دنبال یادگیری و افزایش مهارتم نبودم و توهم زده بودم که نه،من رو باورام کارم میکنم و احساس لیاقت ایجاد میکنم…حالا زیاد مهم نیست مهارتم رو افزایش بدم…و هیچ تغییری رو در خودم ایجاد نمیکردم…تا اینکه اینقدر ادمه دادم تا چک و لقد ها از همه طرف منو احاطه کرد ،تو روابطم، تو درامدم،تو اعتماد به نفسم تو همه چی به مشکل برخوردم…

    و تمام اون نتایجی که قبلا ساخته بودم از دست رفت…

    تا اینکه خسته شدم از این روند و تسلیم خداوند شدم ،اونموقع بود که کم کم هدایتهارو دریافت کردم…البته هدایتها همیشه بود ولی چون من تو مدارش نبودم نمیتونستم ببینمش…

    هدایت اومد که باید شروع کنم دوباره مهارتم رو افزایش بدم و هرروز تمرین کنم…و گوش کردم به هدایت و الان تقریبا دوهفته ای میشه که هرروز میرم سالن و مدام فیلم اموزشی مربوط به کارم میبینم و تمرین میکنم…

    یه هدایت دیگه اومد که باید قانون سلامتی رو شروع کنم و تو این زمینه هم تغییر کنم چون به خاطر ظاهرم خیلی اعتماد به نفسم پایین بود…الان 44روزه شروع کردم به عمل به شیوه ی قانون سلامتی…روند خوابم خیلی عالی شد قبلا تا لنگ ظهر میخوابیدم بعد دوباره بعد از ظهرشم میخوابیدم و عملا کل روزم از بین میرفت…اما شکر الله الان دیگه هرروز 7و نیم بیدار میشم میرم یک ساعت پیاده روی…هر روز پیاده روی میکنم ،ورزش میکنم…منی که تو این 31 سال عمرم هرگز ورزش نکردم الان ورزش و پیاده روی شده قسمتی از زندگیم که خیلی لذت بخشه برام…

    تو روابطم تجدید نظر کردم…تو دل یه ترسهایی رفتم که سالها جرئت انجامش رو نداشتم و و رفتم تو دل ترس از قضاوت شدن…تو دل شرکهایی که داشتم …همین باعث شد که نتیجه اش برام آزادی ذهنی و فکری به بار بیاره…که چقدررر از این بابت سپاسگذار خداوندم…

    شروع کردم به شکر گذاری تو نت گوشیم…شروع کردم یه دفتر زیبا برداشتم برای توجه به ویژگی های مثبت افرادی که تو تمام این مدت تمام توجهم روی نکات منفیشون بود و فضای ذهنم منفی و مسموم بود…

    شروع کردم به هرلحظه حرف زدن با خدا و باور اینکه صدامو میشنوه و اجابتم میکنه…

    خلاصه که احساس میکنم دیگه از اون روز مرگی دراومدم…و احساس میکنم چرخ زندگیم روون ترشده و هرروز دارم نشونه هارو میبینم و تایید میکنم و بابتشون از خداوند تشکر میکنم…

    بینهایت سپاسگذار خداوندم که منو از روز مرگی نجات داد و بهم فهموند که داشتم مسیرو اشتباه میرفتم…

    بینهایت سپاسگذار خداوندم به خاطر این مسیر بهشتی…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  3. -
    زهرا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2604 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    🟣سلام سلام به این فضای بهشتی

    🟣سلام به تک تک یاران بهشتی

    🟣سلام سلام به استادم عزیز دلم دوست دارم

    استاد جان خیلی خوشحال ام

    یه اتفاق خوب تو وجودم افتاده از فضل خدا

    من از درون موفق شدم

    از درون به درک این رسیدم که من خالق شرایط زندگیم هستم یعنی چی؟؟؟

    ⬅️همانطور که خدا تو سوره نحل از طعم های لذیذ میگه

    از طعم حیوانات از خوردن گوشتشون تا سوار شدن بر آنها و بردن به چراگاه میگه

    وَٱلْأَنْعَٰمَ خَلَقَهَاۖ لَکُمْ فِیهَا دِفْءࣱ وَمَنَٰفِعُ وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ(5)

    و چهارپایان را براى شما آفرید که در آنها برایتان گرمى [پشم] و سودهایى است و از آنها تغذیه مى‌کنید

    وَلَکُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَحِینَ تَسْرَحُونَ(6)

    و در آنها براى شما زیبایى [و شکوهى] است، آن‌گاه که [آنها را] از چراگاه باز مى‌آورید و هنگامى که به چرا مى‌فرستید

    ⬅️از طعم آب میگه

    هُوَ ٱلَّذِیٓ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءࣰۖ لَّکُم مِّنْهُ شَرَابࣱ وَمِنْهُ شَجَرࣱ فِیهِ تُسِیمُونَ(١٠)

    اوست که از آسمان آبى فرستاد که از آن مى‌نوشید و از آن درخت و گیاه مى‌روید که در آن [چهارپایان را] مى‌چرانید

    ⬅️از طعم شیر آنها میگه

    وَإِنَّ لَکُمْ فِی ٱلْأَنْعَٰمِ لَعِبْرَهࣰۖ نُّسْقِیکُم مِّمَّا فِی بُطُونِهِۦ مِنۢ بَیْنِ فَرْثࣲ وَدَمࣲ لَّبَنًا خَالِصࣰا سَآئِغࣰا لِّلشَّـٰرِبِینَ(66)

    و در دام‌ها قطعا براى شما عبرتى است: از آنچه در شکم آنهاست، از میان علف‌هاى جویده و خون، شیر خالصى به شما مى‌نوشانیم که براى نوشندگان گواراست

    🟣و ما که به لطف الله یکتا در قانون سلامتی حرکت می‌کنیم درک میکنیم که این تغذیه ها چه طعم‌ لذیذی دارند و هر غذایی به غیر از اینها هیچ طعم دلپذیری برامون نداره

    ⬅️از طعم گوارای آب میگه

    وَٱللَّهُ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءࣰ فَأَحْیَا بِهِ ٱلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَآۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَأٓیَهࣰ لِّقَوْمࣲ یَسْمَعُونَ(65)

    و خدا از آسمان آبى فرود آورد و با آن زمین را پس از مردنش زنده کرد. قطعا در این امر براى مردمى که بشنوند حجتى است

    ⬅️از طعم الهام و هدایت میگه

    وَأَوْحَىٰ رَبُّکَ إِلَى ٱلنَّحْلِ أَنِ ٱتَّخِذِی مِنَ ٱلْجِبَالِ بُیُوتࣰا وَمِنَ ٱلشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ(6٨)

    و پروردگار تو به زنبور عسل الهام کرد که: از کوه‌ها و درختان و از داربست‌هایى که [مردم] مى‌سازند لانه‌هایى بگیر

    ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ فَٱسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلࣰاۚ یَخْرُجُ مِنۢ بُطُونِهَا شَرَابࣱ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَٰنُهُۥ فِیهِ شِفَآءࣱ لِّلنَّاسِۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَأٓیَهࣰ لِّقَوْمࣲ یَتَفَکَّرُونَ(6٩)

    سپس از همۀ میوه‌ها بخور و راه‌هاى پروردگارت را مطیعانه طى کن. از شکم آنها شربتى رنگارنگ بیرون مى‌آید که در آن شفاى مردم است. به راستى در این [امر] براى مردمى که تفکر مى‌کنند نشانه‌ى [علم و قدرت] هست

    🟣و میگه طعم توحید چه لذتی داره از هر لذتی بالاتره

    وَٱصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِٱللَّهِۚ وَلَا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَلَا تَکُ فِی ضَیْقࣲ مِّمَّا یَمْکُرُونَ(١٢٧)

    و صبور باش که صبر تو جز به توفیق خدا نیست، و بر ایشان محزون مباش و از آن مکرى که مى‌کنند دل تنگ مدار

    إِنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلَّذِینَ ٱتَّقَواْ وَّٱلَّذِینَ هُم مُّحْسِنُونَ(١٢٨)

    بى‌تردید خدا با کسانى است که پارسایى کرده‌اند و کسانى که نیکوکارند

    ⬅️توحید یعنی فقط خداونده که قدرت داره

    ⬅️توحید یعنی تو خالق شرایط خودت هستی

    ⬅️حالا من میخوام خالق باشم چطوری خلق کنم؟

    ⬅️من با صلاتم با اعراض ام از ناخواسته ها از تهدیدها

    ⬅️با انفاق با زکات با ایمان به آخرت با احساس لیاقت درونی بی قید وشرط با سپاسگزاری خلق میکنم

    که اتفاقا نشانه امروز من هم چطور از باور معلومیت خارج بشم و شرایط خودم رو خلق کنم بود که لینکش رو میزارم اینجا

    خروج از جامعه “معلولان باوری” و خلق زندگی دلخواه

    https://www.abasmanesh.com/fa/live-21/

    شما توی اون فایل میگید چطور باید فراموش نکنم مسیر خلق شرایط رو و داستان سپاسگزاری شما از کارکنان بانک رو گفتید در صورتیکه همه اونها پروژه برداشته بودن کار شما رو انجام ندن ولی شما با سپاسگزاری شرایط رو به دلخواه خودتون عوض کردید

    و خداوند در سوره نحل میگه بیا از طعم قدرت خلق کنندگی بگم که چه طعمی داره اگر یکبار طعمش رو بچشید دیگه دوست ندارید طعم شرک رو بچشید طعم ترس از مردم و ترس از تهدید انها ترس از اینده و غم از گذشته

    دیگه به هیچ عامل بیرونی توجه نمی‌کنید و هر کسی یا هر چیزی که شما رو تهدید کنه اصلا علی بی غم میشید

    که شما استاد جان شرایط خلق کنندگی رو در جلسه 13هم جهت با جریان خداوند رو روان گفتید

    من با خوندن سوره نحل خیلی راحت تر معنای توحید عملی و شرک رو درک میکنم که در حین خوندنش یک آگاهی هم به من داد که من متوجه شدم باید در مقابل این تهدیدات این رفتار رو تغییر بدم؟؟ که ذهنم گفت نه اینو خدا ازت نخواسته

    که در آیات بعدی خدا جواب ذهن من داد و بهم گفت

    فَإِذَا قَرَأْتَ ٱلْقُرْءَانَ فَٱسْتَعِذْ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّیْطَٰنِ ٱلرَّجِیمِ(٩٨)

    پس آن‌گاه که قرآن بخوانى از شیطان مطرود به خدا پناه بر

    إِنَّهُۥ لَیْسَ لَهُۥ سُلْطَٰنٌ عَلَى ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ(٩٩)

    چرا که او را بر کسانى که ایمان آورده‌اند و بر خداى خود توکل مى‌کنند تسلطى نیست

    إِنَّمَا سُلْطَٰنُهُۥ عَلَى ٱلَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُۥ وَٱلَّذِینَ هُم بِهِۦ مُشْرِکُونَ(١٠٠)

    تسلط او تنها بر کسانى است که او را سرپرست مى‌گیرند و بر کسانى است که به خدا شرک مى‌ورزند

    وَإِذَا بَدَّلْنَآ ءَایَهࣰ مَّکَانَ ءَایَهࣲۙ وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یُنَزِّلُ قَالُوٓاْ إِنَّمَآ أَنتَ مُفْتَرِۭۚ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ(١٠١)

    و چون حکمى را به جاى حکم دیگر بیاوریم در حالى که خدا به آنچه نازل مى‌کند داناتر است، مى‌گویند: جز این نیست که تو دروغ‌بافى. نه بلکه بیشتر آنان نمى‌دانند

    و من یک نفس راحتی کشیدم که پس اگر من به تهدید کسی قدرت ندم در واقع شرایط دلخواهی رو رقم زدم به همین سادگی به همین خوشمزگی

    واقعا حق میدم به حضرت آدم و حوا که آنقدر طعم توحید و یکتا پرستی رو چشیده بودن درخواست میدن به خداوند که ما رو از طعم دوری از بهشت به واسطه فریب شیطان رانده شده بودن نجات بده و توبه رو می آموزند

    ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَیْهِ وَهَدَى ﴿122﴾

    سپس پروردگارش او را برگزید و توبه‏ اش را پذیرفت، و هدایتش ‍ کرد

    قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعًا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَلَا یَشْقَى ﴿123﴾

    آن‌گاه خدا (به آدم و حوا) فرمود: اکنون از عالی رتبه بهشت فرود آیید که برخی از شما با برخی دیگر دشمنید، پس اگر از جانب من برای شما راهنمایی بیاید آن هنگام هر که از راه من پیروی کند نه هرگز گمراه شود و نه شقی و بدبخت گردد.

    ————————————————————————————————–

    لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).

    امروز من تونستم احساس خوب درونی رو خلق کنم با باور که کسی هیچ قدرتی تو زندگی من نداره چه در جهت خوشبخت کردن من چه در جهت بدبخت کردن من

    امروز من تونستم راحتر پدال بزنم و راحتر دوچرخه‌سواری کنم

    به نظرم بیشتر ترس های واهی از این میاد که ما لذت های زندگی‌مون کم شده و اگر حتی بریم یک دوچرخه سواری کنیم بریم یک شنایی رو یاد بگیریم یه مسافرتی بریم ترس هامون کمتر می‌شه

    🟣لذت های بیشتر ==ترس های کمتر

    🟣لذت های کمتر== ترس های بیشتر

    الله مهربان نگهدار همتون باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  4. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1426 روز

    بنام خدا

    اولین موردی که یادم میاد ازمون کنکور بود من بار اول با وجود اینکه خوب خونده بودم رشته حقوق پیام نور قبول شدم دو ترم خوندم ولی یک ماه مونده بود به آزمون تصمیم گرفتم انصراف بدم دوباره ازمون بدم فقط دانشگاه سراسری و رایگان میخواستم و دانشگاه مادر که تو کشور بنام باشه انصراف دادم همون یک ماه رو روزی چند ساعت خوندم با رتبه عالی تو یک دانشگاه درجه یک کشور قبول شدم همیشه وقتی فکر میکنم به این که چطور به اون هدفم در زمان کم رسیدم خیلی انگیزه میگیرم سرشار از اراده بودم پر از شور و شوق بودم درونم بهم میگفت افرین تو به راحتی به چیزی که میخوای میرسی یاد این جمله استاد میفتم تو یه فایلی میگفتن هر موقع به هدفی میرسم یه چیز بزرگتر میخوام حس میکنم خدا بهم نگاه میکنه و میگه افرین خوشم اومد حالا بیا بدستش بیاریم

    منم اون موقع این حسو داشتم که تصمیم گرفتم انصراف بدم خدای درونم گفت افرین چی میخوای گفتم دانشگاه بنام و روزانه و خدا گفت افرین بیا باهم بدستش بیاریم

    متاسفانه من کمتر مرور میکنم ولی بعد از اون تو زندگیم تا الان به خیلی از اهداف کوچک و بزرگم رسیدم که اگه اینارو مرور کنم واقعا کارم خیلی راحت میشه و انگیزم زیاد میشه الان هم تصمیم‌گرفتم موفقیت هامو تو یه جایی هر موقع یادم میفته بنویسم یا با خودم صحبت کنم و یادم بیارم

    استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان عزیزم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    محمد توکلی گفته:
    مدت عضویت: 985 روز

    به نام خدای بخشنده و مهربانم

    درود به استاد عزیزم و همه عزیزان

    تمرین جلسه

    1 یک موفقیت چه کوچک و چه بزرگ از گذشته ام بنویسم که ان را با تلاش و تغیر باور به دست اوردم،مثل(غلبه بر ترس،اموزش مهارت،موفقیت در روابط)

    غلبه بر ترس

    چند سال قبل قصد مهاجرت داشتم و یک سری ترسهایی در من بود که جلوی حرکتم رو میگرفتن و اجازه نمیدادن که من پیش برم چنتاشو میگم

    کشور غریب هست و من تنهام چیکار کنم اونجا،سنم بالا رفته نمییتونم برم دیگه،اگه رفتم خانوادم تنها میشن،اگه برم چیکار کنم برای ادامه زندگی ام و…

    و این ترسها با من بود تا داشتم به یکی از فایلهاتون گوش میکردم که میگفتید اینها همگی جزئیات هست

    این چیزایی که من واسه خودم بزرگشون کردم و ترس دارم ازشون جزئیات هست و دارم به خودم برچسب میزنم

    و کلی هم به خودم برچسب میزدم میگفتم

    اونجا تنها نمیتونم،باید یکی باشه کمکم کنه،من بدرد اونجا نمیخورم اینجا از پس فلان کار بر نیومدم برم اونجا که دیگه هیچی و کلی خود تخریبی ذهنی و گفتگو های منفی ذهنی داشتم و باورهام هم بود این وسط که میگفت باید پول دار باشی اونجا اشنا داشته باشی و…

    بعد گذشت و دیدم که واقعا نمیخوام اینجوری پیش برم و گفتم ای خدا بسه دیگه نمیخوام اینجوری باشه من الان 34سالمه و این حرفو 2سال قبل گفتم و هدایت خواستم گفتم خدایا تو کمکم کن تو هدایتم کن تو راهو نشونم بده من خواستم اینه من نمیدونم و تو میدونی و توهم به من میگی

    و استاد خوردم به یک تضادهای شدید که باورم نمیشد و همون موقعها داشتم ثروت1 رو کار میکردم و فهمیدم کار تضاد چیه و اونجا بود که دیگه اروم شدم و جلو رفتم و با ترسهام روبرو شدم و اون ترسها رو از زیر پتک رد کردم و پودرشون کردم و باورهای جدید ساختم و میدیدم با چشمام و میشنیدم که فلانی رفته تنها و موفق شده و چقدر زندگیش عالیه و میگه باید زودتر حرکت میکردم و یکی از الگوهای من شما هستید استاد عزیزم که حدارشکر میکنم که دارمتون و ممنون ازتون بابت این همه اگاهی درست که اموزش میدید و خدارشکر میکنم که لطف اصلی از طرف خدای پاکم هست و اون همیشه در هر لحظه هدایتم میکنه در بهترین زمان و بهترین مکان بهترین موقعیت ها

    2 سپس بنویسم که امروز که به ان دست اوردها نگاه میکنم چطور میتونم از #باور#و#اعتماد به نفس# که از ان موفقیت به دست اوردم به عنوان یک #سکو# برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارم استفاده کنم؟

    دستاوردم توی این دوسال خیلی خوب بوده اما اون چیزی که میخوام نیست من خیلی بیشتر میخوام نه اینکه خدایی نکرده ناشکری کنم نه اصلا همش در هر لحظه دارم شکر همه داشته هامو میکنم اما من لایق بیشتر و بهتر هستم و میخوام که به درجات بالاتر برسم این حسو در خودم دارم که میتونم برسم و باید داشته باشم بهترین هارو

    دست اوردهام گرفتن ماشین که همیشه دوستش داشتم و دوتاشو حتی خریدم و عوضشون کردم داشتن خانه بود که داره به لطف خدا خودش جلو میره و از طریق دستهای خدای پاکم پیش میره ارتباطات خوب و درست هدایتهای خدای پاکم به من در زمان مناسب و مکان مناسب و موقعیت مناسب و… خیلی اتفاقات در زمان و مکان مناسب که رخ داده واسم

    و درسی که از این دستاوردهام گرفتم

    این هست که ترسهامو پشت سر گذاشتم و میدونم که ترسیدن شرکه چون خدای صاحب اسمانها و زمینه خدای من صاحب قدرت و ثروت هست خدای من خدای حضرت موسی هست خدای حضرت یوسف هست خدای حضرت سلیمان هست و خدای من هست و منو هدایت میکنه به اسانی و راحتی و به من میگه مسیرمو باز میکنه و در زمان مناسب و مکان مناسب و شرایط مناسب قرارم میده و من هرجا هستم همونجا زمان مناسب هست و مکان مناسب و شرایط مناسب هست برام

    این دستاورهام ترسهامو نابود کرد ایمانم رو قوی کرد باورهامو تغیر داد شرایطم رو عوض کرد تضادهایی برام به وجود اورد که خودم میرم توی دل اون تضادها و دیگه ترسی ندارم ازشون شور و شوق رو در من زنده کرده برای حرکت به سمت موفقیت و پیشرفت و ثروت و فراوانی و روابط خوب و زندگی عالی

    سکوی پرش

    با خودم اهد کردم که تا اخر دوره تصمیمی نگیرم و بعد از تمام جلسات تصمیم نهایی ام رو بگیرم و حرکت کنم به سمتش و میدونم که میتونم و خداهم هدایتم میکنه میدونی استاد چجوری میبینمش انگار خدا جلوتر از من وایساده و منتظر من هست داره میگه بیا عزیز من که خیلی زود باید حرکت کنیم و اون مسیر زیبا راحت پر از زیبایی و ثروت و برکتی که همیشه ازم میخوای رو برات اماده کردم دستمو بگیر که حرکت کنیم و من هم دستمو به خدای پاکم میدم و خودم رو در اغوش پرمهرش رها میکنم که منو هدایتم به سمت خواسته هام

    اگاهی های جلسه

    دچار روزمرگی نشم و هدف گذاری کنم و حرکت کنم و از خدای پاکم در هر لحظه هدایت بخوام و اون هم منو هدایت میکنه

    استاد عزیزم دوستتون دارم و ممنونم ازتون مشتاقانه و بی صبرانه منتظرم که بیام و ببینمتون

    ردپا

    1404/9/8

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    فاطمه کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1444 روز

    به نام خدای هدایتگرم.

    خدایی که همین دستای منو تبدیل کرده به ابزار گذاشتنِ ردپاهایی از «فاطمه».

    فاطمه‌ای که هر روز با همین قدم‌های کوچیک و بزرگ، داره مسیر تکاملشو طی می‌کنه و می‌بینه چقدر قشنگ و روون داره جلو میره…

    سلام به استاد جانم، مریم جان نازنینم و دوستان همراه و هم‌فرکانسی عزیزم.

    استاد جانم… اون جمله‌ای که گفتید «موفقیت‌های قبلی‌تون رو سکوی جهش کنید» عمیقاً نشست توی جان و دلم. من وقتی نگاه می‌کنم به مسیرم، می‌بینم چقدر این جمله از بچگی تا امروز، واقعاً در زندگی من جریان داشته؛ حتی زمانی که خودم نمی‌فهمیدم.

    سنم کم بود که عاشق شنا شدم. واقعاً نمی‌دونم اولین بار چه کسی منو برد استخر، یا چی شد که اون لحظه رقم خورد… ولی از همون روزهای اول، انگار آب یه چیز دیگه بود برام. جادویی بود… اما در عین حال یه ته‌ ترسی هم همیشه همراهم بود. بچگی یه بار شمال رفته بودیم و توی دریا یه اتفاقی افتاد که باعث شد از آب بترسم؛ ولی عجیب این بود که با وجود اون ترس، بازم عاشق آب بودم.

    استخر می‌رفتم، سه روز در هفته، مثل یه عاشق واقعی. نگاه می‌کردم به آدم‌ها، از دور یاد می‌گرفتم، با دست اشتباه کرال می‌رفتم و برمی‌گشتم… ولی نمی‌تونستم خودمو روی آب نگه دارم. هر وقت حس می‌کردم نفسم کم شده، یکهو به خودم می‌اومدم و می‌دیدم وسط دو سه متری دارم تقلا می‌کنم.

    سال‌ها گذشت تا رسیدم دانشگاه… و بالاخره تونستم رشتهٔ مورد علاقه‌مو بخونم. تربیت بدنی. چهار واحد شنا. یعنی من دقیقاً مجبور بودم این درس رو پاس کنم. ترم اول بودیم و من سراپا ذوق… ولی خب، ترس هم از اون‌طرف داشت کار خودشو می‌کرد.

    هر کاری می‌کردم نمی‌تونستم شنای دوچرخه رو یاد بگیرم. نمی‌تونستم خودمو تو آب رها کنم. نمی‌تونستم اجازه بدم بدنم شناور بمونه. از دیدن خودم تو آب می‌ترسیدم… عجیب بود؛ چون از همه بهتر کرال می‌رفتم، از همه نفس‌گیریم بهتر بود… اما همین که می‌فهمیدم باید دوچرخه بزنم، همه‌چی از یادم می‌رفت. من می‌موندم و غریق‌نجاتا!

    یه روز که کلاس نداشتیم، تصمیم گرفتم تنهایی برم استخر و تمرین کنم. چون واقعاً مجبور بودم. منی که همیشه تو درسام بیست بودم، قبول نمی‌کردم که درس مورد علاقه‌م رو رد بشم. رفتم. بدون مربی. فقط من بودم و آب… و خدای مهربونم. و دوتا غریق‌نجات که چون ساعت هشت شب بود و استخر خلوت، هی رفت‌وآمد می‌کردن سمت چهارمتری.

    تا وقتی به دیوار نزدیک بودم، همه‌چیز خوب بود. اما یهو انگار یه قدرتی منو کشید وسط استخر. همون‌جا بود که ذهنم پرید وسط:

    «هیچ دیواری نیست که نجاتت بده. تو الان داری غرق می‌شی.»

    اون جمله کاری کرد که بدنم قفل کنه. هیچ چیز یادم نمی‌اومد. حتی همون چیزایی که مثل آب خوردن بلد بودم. دیگه حتی دست‌وپا هم نمی‌زدم… داشتم می‌رفتم پایین.

    همین لحظه بود که یه نفر پرید تو آب.

    اون پریدن… شد سکوی پرش من.

    نمی‌دونم دقیقاً چی شد. فقط یادمه فردای اون روز رفتم سر امتحان… و ناباورانه، بهترین نمرهٔ ممکن رو گرفتم.

    ده سال از اون روزها گذشته.

    الان من یکی از بهترین شناگرهای استخری‌ام، چندتا لوح تقدیر دارم، تا مرز گرفتن مربی‌گری هم رفتم… و مهم‌تر از همه: دیگه هیچ‌چیزی نمی‌تونه منو از آب بترسونه.

    هر بار که می‌خوام کاری رو شروع کنم و ذهنم می‌خواد منو بترسونه، شنا رو یادم میارم. به خودم می‌گم:

    «فاطمه! یاد گرفتن شنا از این کاری که می‌خوای انجام بدی سخت‌تر نبود. تو تونستی. الانم می‌تونی.»

    شنا شد اولین سکوی موفقیتِ من.

    سکویی که هر بار یادش می‌افتم، امیدم رو چند برابر می‌کنه.

    بعد از اون، سکوی بعدیم روزی بود که رفتم قنادی و دو ماه شاگردی کردم. بدون تجربه. فقط با دل. فقط با عشق. و بهترین چیزها رو یاد گرفتم. دقیقاً همون روزا بودن که بهم ثابت کردن هر جا خودمو بندازم وسطِ چیزی که عاشقشم… زندگی دستشو می‌ذاره پشت پام و هُل می‌ده جلو.

    حالا هم که کسب‌وکارمو شروع کردم، هر روز یاد اون روز می‌افتم که رفتم و گفتم «می‌خوام یاد بگیرم»… و همین شجاعت شد سکویی دیگه.

    این روزا کارم داره از سفارش‌های خانگی می‌رسه به سفارش‌های کافه‌ای… و دقیقاً همین‌جا بود که خدا بهم یادآوری کرد سکوهای قبلی رو فراموش نکنم. دقیقاً همین‌جا بود که پیام بعدی استاد همزمان شد با نیاز دل من.

    من هر صبح، اولین کاری که می‌کنم چک کردن سایته… ببینم قدم بعدی اومده یا نه.

    و دقیقاً روزی اومد که من احتیاج داشتم دوباره به خودم ثابت کنم چقدر توانمندم.

    و من سپاسگزار خدایی هستم که هر بار که آماده شنیدن باشم، پیامشو می‌رسونه به من.

    در بهترین زمان.

    در کامل‌ترین شکل.

    و دقیقاً درست همون لحظه‌ای که نیاز دارم بلندتر قدم بردارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  7. -
    راضیه گفته:
    مدت عضویت: 1290 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    1-یکبار وقتی مشاور شرکت ها بودم و شرایط اقتصادی جامعه بهم ریخت و شرکت حقوقمون رو نمی داد و من قسطم عقب افتاده بود .اون موقع وقتی از بانک به من زنگ زدن برام خیلی سنگین تموم شد و گریه ام در اومد. به دنبال جبران این کمبود بودم. اون موقع در حالی بود که همسرم اجازه نمی داد من جای دیگه کار کنم.

    بدون اینکه به همسرم بگم برای یک شرکتی که فهمیده بودم نیاز به مشاور داره زنگ زدم و خودم رو معرفی کردم و بعد از یک مدت بهم زنگ زدن که بیا سر کار و همه چیز طوری پیش رفت که من رفتم سرکار جدید .اون زمان هم بدهیم رو پرداخت کردم و هم شرایط شرکت قبلی از اون وضعیت در اومد و اون اتفاق باعث شده بود که یک در جدید برام باز بشه.

    2_ یک زمانی شرایطم توی روابط با همسرم داغون بود و من دلم می خواست شرایطم رو تغییر بدم و هر جوری که به عقلم می رسید رفتارهام رو تغییر می دادم ولی خوب اون نتیجه مد نظر اتفاق نمی افتاد تا اینکه به طرز معجزه آسایی با یک مشاور آشنا شدم و با یک جلسه مشاوره چنان امیدی در من زنده شد و فهمیدم همه اون چیزهایی که دوست ندارم رو می تونم تغییر بدم و از اون روز به بعد هر روز به دنبال تغییر خودم هستم گاهی کند و گاهی جدی تر ولی هر کی من رو می شناخته میگه که چقدر تغییر کردی. ولی من حالا با آگاهی هایی که از این سایت به دست آوردم می دونم که تازه اول راهم.

    3-یک زمان دیگه ای بود می خواستم از لحاظ مالی شرایطم رو تغییر بدم کاری به ذهنم نمی رسید مشاور دو تا شرکت بودم 2 روز در هفته با حقوق خیلی کم تصمیم گرفتم برای تغییر شرایطم درس بخونم و فوق لیسانس امتحان بدم دخترم که 4 سالش بود رو بردم مهد کودک و خودم می رفتم کتابخونه و درس می خوندم که به دو هفته نکشید که یک شرایط کاری برام پیش اومد با 2 روز درهفته که فکر می کردم همسرم مخالفت می کنه به خدا توکل کردم و بهش گفتم و در عین ناباوری قبول کرد و اینجا هم یک در دیگه ای برام باز شد.

    4_ توی همون محل کاری که گفتم که واقعا معجزه وار خداوند برام جور کرده بود بعد از 8 سال کار کردن یک اتفاق هایی افتاد بین من و مدیر عامل که منجر شد به اینکه نامه اخراجم رو زدند خیلی ناراحت بودم از همون روز رفتم دنبال کار در جاهای دیگه تا فرصت 40 روزه ام تمام نشده . یک روزی خیلی دلم گرفته بود به زمانی فکر می کردم که وارد اون محیط کار شدم گفتم خدا خواست من بیام اینجا و باز هم اگر خدا بخواد من اینجا می مونم .

    اون موقع هنوز با سایت و باورهای توحیدی و تاثیرش در زندگی به این حد آشنا نبودم.شد و یکی از سهام داران اومد پیشم که من تا قبل از اون اصلا ارتباطی باهاش نداشتم و گفت قضیه چیه کامل و با جزئیات برام تعریف کن منم همه چیز رو براش تعریف کردم گفت من میرم صحبت میکنم و همه چیز معجزه وار پیش رفت و اون قضیه اخراج کنسل شد و من اونجا موندگار شدم. و خداوند بود که وقتی بهش توکل کردم همه کارهارو برام انجام داد.

    5_زمانی که وارد سایت شدم هدایت شدم به راه اندازی سایت و ساختن فایل های آموزشی در زمینه هنر مورد علاقم اونقدر این کار برای ذهنم سخت بود که نمی تونستم براش قدم بردارم چون ترمزهای ذهنیم زیاد بود ولی قدم به قدم خداوند هدایتم کرد و از اون مراحل عبور کردم و کلی باعث رشدم شد.

    یک الگو رو میشه توی همه ی موفقیت هام ببینم خواسته عمیق و جدی که به خاطرش شروع می کنی به حرکت کردن چه درست چه نادرست هر کاری که در اون لحظه فکر می کنی راهیه که تو رو به خواسته ات می رسونه فقط باید حرکت کنی عمل کنی و توکل کنی به خداوند توحید سرلوحه کارت باشه اون وقت خودش مسیرت رو اصلاح میکنه خودش هدایتت میکنه و تو رو به خواسته ات می رسونه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    Omid گفته:
    مدت عضویت: 2946 روز

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته فوق العاده و دوستان عزیزم توی این مسیر زیبا و الهی

    در مورد این جلسه باید بگم من هدفی که برام خیلی بلده و رسیدن بهش باعث میشه یک انقلابی در توانایی هام و در باورهام و خواسته هام ایجاد بشه اهداف مالی هستش هیچ ایده ای ندارم که چطور درامد من دوبرابر بشه چه برسه به پنج برابر ولی هدفی که برای خودم تعیین کردم توی این یک سال می خوام درآمدم رو پنج برابر کنم و اگر بشه دیگه میدونم که هر کاری میتونم انجام بدم چقدر ایمانم به این مسیر قوی تر میشه و باورهام قوی تر میشه و چقدر با تعهد بیشتر روی این دوره ها و آگاهی ها کار میکنم و چقدر نشدنی ها توی ذهنم شدنی میشه و یقین پیدا میکنم به اینکه فقط باید روی باورهام کار کنم و ادامه بدم و لاجرم نتایج وارد زندگیم میشه ؛ اگر بتونم به این هدفم برسم به طرز شگفت انگیزی سرعت رشدم بیشتر میشه و چقدر شتاب میگیرم توی رشد چون باورهام دگرگون میشه خدایا ای پروردگار وهابم منو با معجزه ها و اتفاقات فوق العاده ی زندگیم سوپرایز کن و معجزه هات رو بهم نشون بده توی زندگیم که بسیار بخشنده و توانایی رب قدرتمندم

    در زندگی خواسته های دیگه هم بوده که بهش رسیدم و ایمانم قوی تر شده به این مسیر ؛ به اهدافم مثل ارائه پایان نامه ام در دانشگاه و تحسین همه رو جذب کردن و نمره ی کامل گرفتن در پایان نامه ام و اهدافی مثل قبول شدن درآزمون استخدامی معلمی و خریدن گوشی و لپ تاپ و جلب کردن و علاقه مند کردن دختران فوق العاده به خودم و احساس شادی و آرامش در زندگیم که از بزرگترین دستاوردهای این مسیر هستش

    خدایا سپاسگزارم بهم توفیق بده این مسیر رو با ایمان و قدرت ادامه بدم و نعمت ها و ثروت های بی نهایت وارد زندگیم کن

    چرا که انک انت الوهاب

    ممنونم دوستان بابت خوندن کامنتم و چقدر مشتاقم که بیام توی سایت و بین شما خانواده ی عزیزم باشم اینجا جایی هست که به دور از هیاهوی بیرون میتونم لذت ببرم و خودم رو بهتر کنم و نتایج فوق العاده توی زندگیم خلق کنم سپاس

    در پناه خدای مهربان شاد و ثروتمند و موفق و خوشبخت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    محمد سیرتی گفته:
    مدت عضویت: 416 روز

    به نام الله مهربان

    چقدر این فایل ها با نیاز ما هدایت میشیم بهشون این جریان هدایته دیشب بود که از خدا هدایت خواستم واقعا دارم سعی میکنم کار کنم هنووووز خیییلی جا برای کار دارم خیییلی ته نداره

    امروز چندین تا موفقست مینویسم تا بهم کمک کنه که چقدر من موفقیت کسب کرردم با اسکیلی که توش هستم و این ماهیچه هی بزرگتر میشه و من پیشرفت میکنم.

    تثبیت باور آسانی با استعفا دادنم و باور اینکه باید لذت ببرم تا ثروت بیاد دیدم که خداپند چگونه ههمه چیز کنار هم چید تا من با انجام این کار و استعفا دادن من هم تایم روزم کلا باز بشه و هم ثروت به همون. مقدار و بیشتر وارد زندگیم بشع دیکه تا آخر ماه بی پول نیستم پولی که می‌سازم هرروز میاد دستم

    اییین بزرررررگ ترین نتتیجه من از یک ماه کارکردن روی دوره ثروت بود و این نشون میده هر مقداری که رو باورام کار میکنم نتایج فقط بزرگ تر میشه.

    خداییا سپاسگزارم

    این مثال به من همیشه الهام میشع؟

    آقا صفر هر ضریبی بخوره جواب صفره

    0×1000=0

    خدا صفر منو کرده یک این سخترین کار از نظر ذهن منه پس این یکه خیلی راحت تر و لذت بخش تر بزرگتر و بزرگ تر میشه

    الهی شکرت این یکی از نتایج من بود یکییییش کلی راه موندده کلی باور مونده که باید تغییر کنه باید رشدد کنم .

    ثابت قدم بودن.همه چیز همینه.

    با تشکر از استاد و خانم شایسه عزیز

    درپناه رب العالمین باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2227 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی

    سلام به استاد جان و مریم عزیزم و دوستان عزیزم

    لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).

    عمل به قانون سلامتی با تعهد و استمرار و بودن در مدار سلامتی و بهبود و رشد دائمی که هرروز نتایج بهتر و بیشتر کامل تر و پایدارتر میشه {عمل به هدایت خداوند بدون شک و تردید در همون لحظه به تعویق ننداختن منتظر زمان خاص نموندن}

    بودن در احساس آرامش و آزادی و هم جهت شدن با جریان خداوند و درک بهتر هدایتهای خداوند {رها و تسلیم خداوند بودن و فقط به خواسته توجه کردن}

    مهارت یادگیری بافت کیف های کنفی و بافت با کاموا {درک اینکه هدایت میشم خدا بهم یاد میده }

    مهارت یادگیری دوچرخه سواری که به تازگی یاد گرفتم و هرروز بهتر از روز قبل هستم {غلبه بر یک ترس و کنترل کمالگرایی}

    سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه می‌کنید، چطور می‌توانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟

    امروز هدفم رسیدن به استقلال مالی آزادی مالی و زمانی و مکانی ،داشتن ورودی مالی پایدار ،آرامش مالی داشتن است

    مسیری که این دستاوردها رو برام آورد رو مینویسم تا با ایمان به درستی مسیرم ادامه بدم

    خواسته های من توسط خداوند پاسخ داده میشه

    بی مقاومت باشم تسلیم و رها با ایمان به خداوند بدون شک و تردید به ایده ها عمل کنم قدم به قدم هدایت میشم تکاملی پیش میرم

    خداوند این توانایی رو در من دیده که منو در این مسیر هدایت کرده من میتونم خالق شرایط دلخواهم باشم

    اولویت خواسته منه سبک شخصی منه حرف و نظر و قضاوت دیگران مهم نیست

    من قدرت یادگیری دارم من توانمندم خداوند خودش منو اموزش میده هدایت و حمایت خداوند رو دارم

    به هر ترسی که دارم تنها راهش رفتن تو دلشه و پاداشش تجربه لذت هست

    به هر ایده ای که بهم میشه که با شرایط کنونی من هماهنگه در لحظه عمل کنم نتیجه رو به صاحب نتایج به خداوند بسپارم

    توانایی کنترل ذهن رو در خودم تقویت کنم متمرکز رو خودم باشم

    عمل به ایده های الهامی بدون شک و تردید کمالگرایی مانع میشه به ایده ها بدون تحلیل و بررسی زیاد عمل کنم میخوام تصمیم بی خطا بگیرم اما این اهرم رنج رو ساختم که اگر با تحلیل و منطق زیاد به ایده ها شک کنم و عمل نکنم دارم این پیام رو به خداوند میدم که این ایده ها و هدایتهای الهامی برام مهم نیست و در واقع دیگه در مدار دریافت هدایتها قرار نمیگیرم

    اهرم لذتی که ساختم هر ایده الهامی که بهش عمل کنم با وجود ترس یا شک و تردید حرکت میکنم پاداشش تجربه لذت بیشتره شادی و آزادی و ارامش و نعمت و ثروت بیشتره

    ارزشمندی درونیم رو درک کنم به نتایج گره نزنم من فارغ از هر نتیجه و دستاوردی بیقید و شرط ارزشمندم و این درک خودبه خود منو در مدار رشد و موفقیت قرار میده چون روند طبیعی جهان رشده کافیه من خودم رو از درون لایق و ارزشمند بدونم بقیه کارها رو خداوند برام به اسونی انجام میده و هدایتم میکنه به مسیر اسون و عزتمندانه دریافت نعمت و ثروت و موفقیت

    مهم ترین باور :توحید تنها راه خوشبختی منه من خالق 100درصد زندگی خودممم من میتونم خواستم رو خلق کنم

    هیچ کسی کوچکترین تاثیری در زندگی من خوشبختی یا بدبختی من نداره من مورد حمایت و هدایت همواره خداوندم

    تنها راه دریافت ثروت و نعمت توکل کردن به خدا از فضل خداوند خواستن برای توحیدی تر شدنم و وابسته تر و شکرگزارتر شدن و متواضع تر شدن در برابر خداوند ثروت رو میخوام

    همواره از خداوند بهتر شدن در مسیر راحتر و روشن تر و هموارتر بودن رو بخوام

    اصل رو بزارم روی آزادی و ارامش ،شادی و لذت ،عزت ،رشد شخصیتم و به چگونگی و مسیر رسیدن به آزادی مالی کاملا رها هستم و اجازه میدم خداوند کارها رو برام به اسونی انجام بده

    از مسیر رسیدن به خواسته لذت ببرم از درک الهامات ،عمل به ایده ها ،درک اگاهی ها و باور قدرتمندی که خدا بهم میده لذت ببرم و لذت بردن رو به بعد از رسیدن به خواسته منوط نکنم ،تا احساس خوب نداشته باشم نتیجه رقم نمیخوره احساس خوب اتفاقات خوب رو رقم میزنه

    خودم رو فقط با یک روز قبل هفته قبل و ماه و سال قبل مقایسه کنم تغییرات و رشدم رو ببینم و شکرگزار باشم

    کار کردن روی خودم و همواره گوش دادن به دوره ها درک کردن اگاهی ها و تغییر کردن در رفتار و اعمال و شخصیتم رو با تعهد و استمرار داشته باشم

    با ارزش ترین بندگان در نزد خداوند با تقوا ترین ها هستند {کنترل ذهن ،کنترل کانون توجه ، سپاسگزاری برای نعمتهای بی نهایتی که دارم ،صبار شکور بودن با یاداوری نعمتهام و ایمان به وعده حق خداوند فزونی و نعمت و این حکمت رو تکرار کردن منو به خیر بی نهایت میرسونه و جز خردمندان میشم همواره تو مسیر خواسته هام این جهاد رو باید داشته باشم}

    این مسیر رو باید همیشه به خودم یاداوری کنم من میتونم با این الگویی که برای رسیدن به دستاوردهام داشتم توجه کنم همین مسیر منو به رشد مالی هم میرسونه من میتونم به این خواستم استقلال مالی هم برسم چون با این الگو به خواسته هایی که نوشتم رسیدم مسیر یکیه با تعهد و ایمان ادامه میدم تا به رشد مالی هم برسم انشاالله به زودی زود ثروتی که منو توحیدی تر میکنه دریافت میکنم و برام الگو و ایمان و یقین قلبی و امیدی میشه که به خواسته های دیگه هم که همیشه ایجاد میشه برسم

    خدایا شکرت که در این مسیر تغییر مشتاقم چون کاملا حمایت و هدایت تو رو همواره حس میکنم و لایق و اماده دریافت نعمتها هستم

    خدایا عاشقتم که عاشقمی بی قید و شرط و تا ابد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای: