تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵ - صفحه 15


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

288 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سما گفته:
    مدت عضویت: 174 روز

    سلام استاد شب خوش

    شنیدن این فایل خیلی جالب بود شد جواب سئوالم اخه من دارم کتابامو بررسی میکنم که کدوم باشه کدوم بره میخواستم تو دسته بندی کتابام ی کتاب ریکی هست که سالهاست خریدم ولی نشد بخونم نمیدونستم ردش کنم یا بمونه الان این ویس باعث شد بفهمم نباید بمونه

    حالا میشه گفت درسته هر کتاب ی انرژی داره وبودنش تو خونه ی اثری داره

    حالا میخوام بدونم

    با کتابای طب سنتی و نوین کتابای ماساژ ورفلکسولوژی و چاکراها رو چی کار کنم

    ایا این حس وابستگی است که نمیخوام ردشون کنم یا حس ترس ؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    شادمهر محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1764 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد و سایر دوستان

    بزرگترین موفقیت زندگیم نزدیک ده سال پیش بود قبولی در یک ازمون استخدامی . من تونستم با باورهای درست و البته تلاش در یک سازمان بی نظیر و با مزایای فوق العاده مشغول به کار بشوم و وضعیت مالی و کاری من 1000% تغییر یافت . این موفقیت در حالی بود که همه میگفتن نمیشه ، چرا خودتو اذیت میکنی باید پارتی و آشنا داشته باشی و من ایمان داشتم که موفق میشم و خیلی راحت و بدون حمایت احدی جز خدا قبول شدم . قطعا ایمان و اعتماد به خداوند تو رو به بهترینها میرسونه

    در اون زمان من چندین بار شکست خوردم ولی با تلاش مداوم تونستم قبول شم ولی هیچ موقع ناامید نشدم

    دومین موفقیت من شکرگزاری بابت سلامتی ام بود وبی نهایت من رو در مسیر بهبودی جسمی قرار داد و درحالیکه من بعد از یه دوره شکرگزاری یکماهه رفتم و دکتر آزمایشمو دید خیلی تعجب کرد و از خودم هم خوشحال تر شد . اثری از بیماری در بدنم نبود به فضل الله مهربان

    در حوزه روابط وقتی من تونستم ظاهر خودمو تا حدودی بپذیرم روابطم با مردم خیلی بهتر شد و و به وضوح تغییر رفتار بقیه با خودمو میدیدم اینمورد به خاطر در صلح قرار گرفتن با خودم بود .

    موفق و خوشبخت باشد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2469 روز

    به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

    استادعزیزم فکر کردن و گوش دادن ب این فایل زمان زیادی برای من میخاست. متوجه بودم ک ی سری مقاومت ها و فرار هایی ازش دارم و نمیخام باهاش روبرو بشم.

    خوب اگر ردپاهای منو ببینید همیشه دنبال مهاجرت و روابط عاطفی خوب بودم و این اواخر هم ک تضاد مالی برام پیش اومد ک تقریبا یکسال میشه دارم روی باورهای مالیم کار میکنم.

    استادجان تضادی برام پیش اومده سنگین! و من بلخره شجاعت ب خرج دادم و پیگیر کارهای مهاجرت خودم شدم. سه چهار روزه دنبال کارهای مهاجرت خودم هستم و ترمزهای وابستگی وحشتناک ب پدرومادر پیرم رو دارم بر میدارم. تنها چیزی ک منو از اقدام باز میداشت. و تمرکز شدیدی گذاشتم روی فایل های توحیدی سایت.(کامنت های بچه ها رو دنبال میکنم و اقای خاص تو همراهی با همین پروژه گفتن ک مسئله‌ی بزرگ اونا نداشتن توحید قلبی بوده و تصمیم گرفتن روی گنجینه‌ی فایل های توحیدی کار بکنن و منم از همون لحظه بلافاصله موضوع رو گرفتم و روی فایل های توحیدی کار کردن رو شروع کردم. از همه‌ی دوستان خوبم سپاسگزارم ک با کامنت های خوبشون دستی از هدایت الهی برای ماهم میشن).

    کارهای این روزای من روانشناسی ثروت و پروژه‌ی پر برکت تغییر و فایل های توحیدی هستش تا خودمو بهتر کشف کنم و پیش برم با توکل بخدا.

    استاد عزیزم من از پنج سال پیش فرصت مهاجرت رو داشتم و الان میفهمم این من بودم ک جلوشو گرفته بودم. از بس ترس و مقاومت های شدید داشتم. کلا حصاری دور خودم کشیده بودم . ن اینکه کار بقیه باشه ، کار خودم بوده و الان متوجه میشم با مهاجرت من اتفاق خاصی برای بقیه نمی‌افته و فقط برای خودم خوبه و برای بقیه مهم ک نیست هیچی تازه خوشحالم میشن.

    استادجان بگم تصمیم گرفتم خجالت میکشم چون کل این چند سال من روی تصمیم ها گذشته .. میخام بگم من قول میدم ک اینبار تصمیم هامو عملی کنم و از مهاجرتم شروع میشه و صددرصد از قدم هام براتون مینویسم.

    استادجان من الان تو ی رابطه‌ی عاطفی توام با احترام و عشق و بدون وابستگی یکسالی میشه قرارگرفتم.

    ب مسیر و کار مورد علاقه‌ی خودمم ب لطف خداوند مهربان هدایت شدم ک دیشب دیدم چقدر لذت میبرم از انجامش و واقعا نمیتونم ک انجامش ندم و میتونم ساعت ها توش وقت بزارم. فعلا درآمدی ندارم ولی احساسم خوبه و میدونم باورهامو در موردش درست کنم لاجرم پولم میاد ان شاءالله.

    دیگه مهاجرت رو هم ک دارم استارتش رو میزنم و میگم ازش براتون حتما :)

    استاد عزیزم دیشب وقتی داشتم این فایل رو گوش میدادم و بعد اون کامنت بچه ها رو میخوندم رسیدم ب کامنت زیبای بانو سعیده شهریاری و با لذت کامنت رو تموم کردمش و در اخر با صلح و ارامش خاصی ناخوداگاه گفتم: عزیزدلم، قربونت بشم!

    یهویی لبخند زدم ک ای وای چقد شبیه استاد بود این مدل حرف زدنم :)

    ینی از وقتی دارم حرف زدن شما با بچه ها رو توی پروژه گوش میدم ناخوداگاه تکرار ی سری کلمات برام با عشق واقعی همراه شده و لبخند رضایت میاره رو لبام.

    استادجان همون مدلی ک طلاق من راحت انجام شد. همون مدلی ک تنهایی تجربه‌ی سفر عالی رو داشتم.

    همون مدلی ک تضاد بزرگی رو برطرفش کردم ک شخصی بود.

    همون مدلی ک سلامتی کامل رو بهش رسیدم.

    همون مدلی ک پولام برکت پیدا کرده.

    همون مدلی ک عزت و احترامم زیاد شده.

    همون مدلی ک با ارزش تر و لایق تر شدم.

    و…

    همون مدلی مهاجرتم میشه

    همون مدلی راه اندازی کسب و کارم میشه

    همون مدلی ازدواجم میشه

    همون مدلی توحیدی تر و زیباتر میشم

    و…

    استاد من خیلی بزرگ شدم نسبت ب فرشته‌ی قبلی ک بودم و اینم ب لطف آموزه های شما هستش ازتون ممنونم ️

    سپاسگزار خدای مهربون و استادجان و استاد شایسته‌ی عزیزم ک زحمت این پروژه‌ی پر برکت رو کشیدن و دوستان نهایت عزیزم هستم.

    خدایا تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم. من رو ب راه راست، راه کسانی ک ب انها نعمت داده‌ای و ن گمراهان و غضب شدگان هدایت بفرما.

    الحمدالله حالم خوبه و ارامش عجیبی دارم و احساس راحتی میکنم.

    در پناه نور آسمان‌ها و زمین باشید.

    با عشق

    فرشته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  4. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2468 روز

    تغییر را در آغوش بگیر | قسمت 15

    خدای قدرتمندم مرا آنی و کمتر از آنی به خودم وامگذار

    سوال بعدی.. کامنت دومم در این گام 15

    بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه می‌کنید، چطور می‌توانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟

    اولین هدفی که هر روز دارم اینه که بتونم با آرامش چشمهامو باز کنم و ببینم یک روز دیگری رو از خداوند هدیه بگیرم و از اینکه با سلامتی و خوشحالی از توی رختخواب گرم و نرم میام بیرون و سقفی با آرامش بالای سرم دارم بهترین نعمتی است که میتونم هر روز بالاس سپاسگذار باشم

    وقتی اول صبح چشمهامو باز میکنم اول از همه با خدا صحبت میکنم یه حسه خوبی داره آرامش خاصی داره تشکر میکنم برای تمام داشته هام

    برای خوابیدن خوب و عالیو شیرین باکیفتم

    برای بیدار شدن سپیده دم صبحگاهی ام

    برای رختخواب نرم و گرممم

    برای سقفی که با امنیت کامل الهی بالای سرم دارم

    برای دخترم که در اتاقش با آرامش خوابیده

    برای شنیدن صدای خوابش که می شنوم

    برای بالکن بزرگ زیبایی که روبروی اتاقم دارم

    برای دیدن هوای نیمه ابری و بارانی که شب گذشته باریده بود و طلوع خورشید صبحگاهی که از لابلای ابرها میدرخشید سپاسگذاری کردم .. و الان یک هوای سرد پاییزی مطبوعی رو تنفس میکنم سپاسگذارم خدایاا شکرت

    بخاطر آن کوههای دور دست که الان میتونم بوضوح ببینم سپاسگذار هستم خدایاا شکرت

    بخاطر اینکه بدون هیچ محدودیتی آسمان زیبایم رو میبینم

    بخاطر اینکه نعمت پول در زندگیم جاری است سپاسگذاری میکنم

    دستاوردی که بدست آوردم اینه که بطور مداوم سپاسگذار نعمت هام باشم و می‌دونم که با همین سپاسگذاری ها پاداش های زیادی رو دریافت کردم و مطمعن هستم که قدم به قدم به مدارهای بالاتری از وفور و فراوانی نعمت های بیشتری هدایت میشم

    چون فهمیدم که ثروت و نعمت خیر و برکت های الهی بی انتهاست.

    نعمت مثل پول مثل خوشبختی مثل روابط خوب مثل سلامتی و تندرستی کامل و کسب و کار خوب و عالی و و فرصت های جدید و شرایط و موقعیت خوب و عالی بی انتهاست و یا هر چیزی که تصور کنید یک نعمت از سوی خداوند است که می شه با سپاسگذار بودن به دست آورد.

    معنی اش این است که ثروت و نعمت تمامی ندارد و ته اون پیدا نیست بی نهایت ثروت و فراوانی وجود دارد و دارم این باور رو بطور مداوم در خودم تقویت میکنم

    پول براحتی دستم میاد

    اوضاع مالی من تا همیشه روبراهه

    همیشه فرصت های مالی براحتی سر راه من قرار میگیرند

    خدایااا شکرت روز گذشته رفتم دوشنبه بازار و کلی خرید کردم . یک دفتر خیلی خوشگل خریدم عکس روی جلدش یک کافی شاپ محلی است که از بیرون محوطه پنجره ی بیرون این کافی شاپ رو با کلی گل های زیبا تزیین شده که یک دوچرخه کنار پنجره است که روی آن هم گل‌های قشنگ چیده بود

    خدایااا شکرت که امروز صبح بلطف و فضل و کرم الهی خیلی زود قبل از سپیده دم صبحگاهی از خواب شیرین و باکیفتم بیدار شدم

    خدایا شکرت امروز کلی مدیتیشن های سلامتی انجام دادم و رفتم زیر پس حمام کلی سپاسگذاری انجام دادم خدایااا شکرت

    بعد اومدم دفتر ستاره ی قطبی ام رو باز کردم و کلی تشکر و قدردانی هایی رو که در بالا نوشتم رو داخل دفترم نوشتم و بعدش خواسته های روزانمو درخواست کردم و این دفتر تا آخر شب همینطوری باز هستش تا هر اتفاق و نشونه و هدایت و معجزه ای رو دیدم فوری بنویسمش

    خدایاااا شکرت که قدرت کامیابی بخش خداوند به تک تک ثانیه های امروزم خیر و برکت بخشیده تا هم اکنون و همین جا به عالی ترین و والاترین ثمرات نیکو و موهبت های الهی ام برسم و هر لحظه در مدار زمان و مکان درست و مناسب جادویی و همزمانی های درست و مناسب جادویی و موقعیت و فرصت های طلایی و جادویی هدایت شوم تا بهترینع. بهترین اتفاقات فوق العاده عالی ام رو وارد تجربه ی زندگیم کنم خدایا شکرگذارم برای همه ی موهبت های الهی ام و نعمت ها و برکت ها و ثروت هایی که هم اکنون به نوبت در مسیر رسیدن به من هستند

    بقول استاد عزیزمون..

    Consider it done

    انجام شده بدان

    استاد این نشونه رو در تابلوی تبلیغاتی توی اتوبان دیده بودن در جلسه ی چهارم هم جهت با جریان خداوند و برای من هم یک نشونه ای است که باید همیشه بخودم یادآوری کنم

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  5. -
    آتوسا حداد گفته:
    مدت عضویت: 2411 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همگی

    کاهش وزن:

    من و همسرم با ورود به دوره قانون سلامتی و عمل به آنچه گفته شده بود در مدت سه ماه هر کدوم 10 کیلو وزن کم کردیم که برای همه ی اطرافیانمون غیر قابل باور و تصور بود.

    قبولی در یک آزمون:

    مدرک دیپلمم رو نگرفته بود و خیییلی رو مغزم بود و خیییلی سختمم بود خیلی، چند سال همینجوری گذشت تا اینکه یه جایی تصمیم گرفتم برم دنبالش و رشته مم عوض کردم و ادامه دادم و خداروشکر مدرک دیپلم رو گرفتم.

    امتحان آیین نامه رو بار اول قبول شدم و آزمون شهری رانندگی رو بار دوم قبول شدم .

    غلبه بر یک ترس:

    من در خرداد سال 1402 گواهینامه مو گرفتم . بعد از اون همیشه همسرم کنارم بود و من رانندگی تمرین می کردم. و من به جایی رسیدم که شهامت رانندگی تا لواسان رو حتی با پیچ های زیاد و تندش پیدا کردم ولی فقط با وجود همسرم که کنار من بود و منو گاهی راهنمایی می کرد. یعنی ایشون باید صد درصد کنار من می‌بود. من تا حدودی مسلط شده بودم ولی ترس از رانندگی که تنها باشم، منو از حرکت وا می‌داشت. روزها می شد که همسرم می‌گفت ماشینو میزارم بمونه برو همین دور و برا یه دوری بزن من میگفتم نه حالا امروز رو تو ببر. هر بار یه بهونه میوردم و انقدر طول کشید و این ترس نزاشت حرکت کنم. تا اینکه همین چند وقت پیشا، 19 مهر 1404 همسرم ماشینو میزاره خونه بمونه بدون اینکه به من چیزی بگه و من اون روز اومدم تو سایت و تو عقل کل گشتم برای غلبه بر ترس و رانندگی و چند تا کامنت خیلی خوبی که باورهامو تقویت می‌کرد رو خوندم و از خدا کمک و هدایت خواستم. البته میدونستم یه ترس واهی هست که نمیزاره برم توش. ولی اینبار مصمم تر شده بودم. شروع کردم و رفتم تو دلش و به تنهایی رانندگی کردم. الان به تنهایی تو محله بیشترو شهر رانندگی میکنم و تسلط م به قبلم بهتر شده و هر روز هم بیشتر میشه و تکاملمو دارم طی می کنم.

    موفقیت در کار:

    1) من با مهارتی که تو لیف بافتن پیدا کرده بودم تو فصل تابستون تو سن 15 سالگی و عشقی که به پول در آوردن از همون بچگی داشتم تونستم تو اون سه ماه چندین لیف ببافم و اونو به یه زیر پله ای که اجناسی مانند جوراب و دستکش نخی و .. می‌فروخت، بفروشم و ثروت کسب کنم.

    2) سالها تو یه شرکت آسانسور کار می کردم . همه ی توانم رو برای کار همه جوره میزاشتم . انقدر خوب بودم که اکثر ماه ها پاداش دریافت می‌کردم. پاداش های خوب همیشه برای من بود. بالاترین پاداش های شب عید رو اکثرا شرکت به من میداد . یه سالی یادمه آخرین روز کاری بود و شرکت همیشه روز آخر سال همه پرسنل رو ناهار مهمان می کرد. همه بچه ها کارشون تموم شده بود هم بچه های کارگاه و هم بچه های دفتر به غیر از من. .‌منم تو قسمت مونتاژ پنل های آسانسور کار می کردم. مدیر شرکت وقتی دید من هنوز کارم تموم نشده، اجازه غذا خوردن به بچه هارو نداد.. تا کار من تموم بشه. یکی از دوستام الان تو همون شرکت مشغول به کاره و یه روزی که با هم صحبت می کردیم بهم گفت که یه روز جلسه داشتیم و تو اون جمع مدیر شرکتمون آقای احمدی گفتند یه چند نفری هستند که برای این شرکت خیلی زحمت کشیدند یکیشون خانم حداد هستند و ما همیشه به یاد داریم.

    موفقیت در روابط:

    حذف دو تا از همسایه هامون به راحتی و بدون عذاب وجدان و با اعتماد به نفس کامل که واقعیت خودم هم خواسته بودم بیان خونمون.تازه اومده بودیم سر زندگی مون و تجربه نداشتم متوجه شدم یکی شون مزاحمت به بهانه های مختلف با بچه هاش که بیان خونه و دیگری صحبت از مشکلات و اینا، دیدم وقتم گرفته میشه و حرفا به من نمیخوره و من دوست دارم وقتم برای خودم باشه و طوری رفتار کردم که مخصوصا برای یکدومشون دیگه نیومدن در خونه رو بزنن البته که هر وقت میبینمشون با احترام سلام و احوالپرسی رو دارم در این حد ارتباط. اینجا برام درس داشت که نخوام با کسی که نمیشناسم و تو مدار دیگه ای هست ارتباط برقرار کنم.

    این نتیجه ها بهم یادآوری میکنه که تو رها شده نیستی و خدا تو رو میبینه و به درخواست هات پاسخ میده و هدایتت می کنه ، هر لحظه داره هدایت میکنه همونطور که خداوند روز چهارشنبه انقدر دقیق و واضح از طریق نشانه ها باهام صحبت کرد و من عمل کردم و نتیجه ش شگفت زدم کرد و برای اهداف دیگه هم خداوند پشت و پناهم هست و من به خدا تکیه میکنم و از خودش طلب یاری میکنم.

    استاد و خانم شایسته عزیز بابت زحماتتون سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  6. -
    افسانه نوشادی گفته:
    مدت عضویت: 974 روز

    سلام

    خیلی خوشحالم بعد مدتها دوباره دارم براتون مینویسم ،دلتنگتونم زیاد نمی دونم این سایت چه انرژی و فرکانسی هست که وقتی میام می نویسم امیدوارتر میشم انگیزم بیشتر میشه ،اصن این سایت یه جای دیگست در یه لول دیگست خوشحالم که تونستم در یک سنی که خوب بود تونستم با این سایت آشنا بشم و آگاه تر بشم و تکاملی هی مدارم رفته بالاتر و الان خداروشکر در یه لول بسیار مناسب و خوبیم که احساس خوب و اتفاقای خوب جاریه به میزانی که من عمل میکنم به قوانین و توجهم روی چیزای مثبت نکات مثبت و ویژگی های مثبته ،توجهم روی خواسته هامه نه ناخواسته هام ،نه‌کاملا ولی دارم سعیم رو میکنم،دارم یاد میگیرم که چجوری توجهم روی خواسته هام باشه و بهشون فکر کنم ،چجوری قدم بردارم عمل گرا باشم ،درسته در طی این مسیر بالا پایین آزمون خطا داشتم ولی یاد گرفتم اصلا اصلا هیچوقت خودم رو بابت هیچ چیزی سرزنش نکنم و عزت نفسم انقدر خوب شده و ارزش قائلم برای خودم که خودسرزنشی ندارم دیگه و همش مسیره همش درسه برام تجربست ،دارم یاد میگیرم ،خدا میدونه همیشه سعی کردم بهترین خودم باشم و از خودم بابت این موضوع متشکرم،چون از خودم راضی ام برای خودم به سبک خودم زندگی میکنم ،کلا همه چیز فرق کرده این افسانه با اون افسانه ای که وارد این سایت شد،خیلی فرق کردن از زمین تا آسمون نه یه چیزی بیشتر از اون ،این افسانه ای که انقدر خودشو دوست داره عاشق خودشه اعتماد به نفس داره به سبک خودش زندگی میکنه برای خودش ارزش قائله،حالش با خودش و زندگیش خوبه،خودش با آگاهی به این مسیر و سبک رسیده،داره از زندگیش بینهایت لذت میبره ،در یه سطح و لول دیگه ای داره زندگی میکنه،انقدر فرکانس و مدارش بالا رفته که بینهایت حس خوب و اتفاقای خوب رو داره تجربه میکنه،درسته منم از اونایی نیستم که قبل نشونه ها تغییر کنه ،ولی باز با همون نشونه هایی که میبینم زود دست به تغییر میزنم ،همین بودن در این سایت در اون سن با توجه با اون شرایط احساسی ای داشتم خودش یه مهره تاییده برام،خیلی ها که تا نابودی پیش میرن اما باز تغییر نمیکنن و می ترسن از تغییر خوشحالم که با این مسیر و قوانین همراه شدم،برای تغییر باورهام وقت گذاشتم و من همون لحظه ای که برای تغییر باورهام وقت گداشتم همون احساس خوبه همون لحظه خودش برام ارزشمنده من از این مسیر لذت بردم و راضی ام و حاالا هی نسبت به تغییر من نتایج هم بزرگتر شد و چالش و تضاد در هر سطحی هست برای رشد و بزرگتر شدن ما و سعی میکنم بتونم از این چالش ها عبور کنم با عمل به قوانین

    واقعا کسایی که در این سایت به نحوی آشنا شدن و دارن برای تغییر خودشون قدم برمیدارن یک قدم و بیشتر از آدم های دیگه جلوترن و آگاهانه زندگی کردن واقعا ارزشمنده،و من به هر طریقی برای آگاهی قدم برداشتم و خوشحالم در طی تکامل بهتر شدم ،من ثابت موندن و تغییر نکردن رو دوست ندارم اصلا احساس پوچی و راکد بودن بهم میده دوست دارم با جریان زندگی پیش برم

    خوشحالم میشنوم آدمهایی که دارن می بینن وضعیتشونو و قبل اینکه به نابودی برسن مثل این دوست عزیز،قدم برمیدارن برای تغییر خودشون

    تونستم کمی از تغییراتم رو بنویسم و توجه کنم به نکات مثبت و انشالله بیام بیشتر بنویسم

    خانم شایسته جانم تبریک به شما بابت نوشتن کتابتون و خوندن اون تو پیج اینستاتون ،روی ماهتونو اونجا میبینم و بهتون بسیار تبریک میگم دوستون دارم زیاد،دلم برای روزایی که توی سریال های سایت براتون مینوشتم و کنار استاد می دیدمتون تنگه ، رابطه ی قشنگتون و دیدن زیبایی ها،دوستون دارم ،بازم برامون از زیبایی ها فیلم بگیرید و ببینیمتون کنار استاد، بمونید برای هم تا همیشه

    سپاس.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    پریسا گفته:
    مدت عضویت: 2377 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    مَا نَنسَخْ مِنْ آیَهٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَیْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

    ﻫﺮ ﺁﻳﻪ ﺍﻱ ﺭﺍ ﻛﻪ [ ﻣﺤﺘﻮﻱ ﺣﻜﻢ ﻳﺎ ﺍﺣﻜﺎﻣﻰ ﺍﺳﺖ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺮ ﭘﺎﻳﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻳﺎ ﺍﻗﺘﻀﺎﻱ ﺯﻣﺎﻥ ] ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﺮﺩﺍﺭﻳﻢ ﻳﺎ ﺑﻪ ﺗﺄﺧﻴﺮ ﺍﻧﺪﺍﺯﻳﻢ ، ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻳﺎ ﻣﺎﻧﻨﺪﺵ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﻳﻢ . ﺁﻳﺎ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻱ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﻱ ﺗﻮﺍﻧﺎﺳﺖ ؟ !(١٠۶)بقره

    سلام به استاد گرانقدرم و مریم جان عزیزدل

    سلام به دوستان عزیزم در این پروژه الهی

    منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است

    و به شکر اندرش مزید نعمت.

    هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات.

    پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.

    باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده.

    گام 15

    تمرین:

    یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).

    سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه می‌کنید، چطور می‌توانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟

    اگه بخوام از موفقیت ها در زندگیم بگم باید اول از همه بگم که بخاطر اینکه من همیشه موج سینوسی داشتم در روند تغییر و باور سازی و کلا در مسیر عمل به قوانین نتایجم هم همیشه به صورت موفقیت های کوچک بود که این عدم رعایت قانون تکامل نمیزاشت که اون موفقیت های کوچک تبدیل بشه به موفقیت های بزرگتر

    یعنی موفقیت زیاد بوده ولی چون تو مسیر ثابت قدم نمیموندم نمیتونستم تبدیلشون کنم به موفقیت های خیلی بزرگ و چشمگیر

    ولی چند تا از کوچیک هاش که الان یادمه رو مینویسم تا برای خودم یادآوری بشه و اهرمی بشه برای ادامه دادنم در این مسیر زیبا

    یادمه یه روزی انقدری آدم‌ بی اعتماد بنفسی بودم که حتی روم نمیشد که بخوام از کسی درخواست چیزی بکنم

    ولی الان میبینم که با کار کردن روی خودم مخصوصا با آگاهی های دوره عزت نفس خیلی خیلی توی درخواست کردن عالی شدم و نگران جواب درخواستم نیستم و این خودش بهم قدرتی میده که اگه تونستم این موفقیت و بهبود رو در زمینه ضعف شخصیتی داشته باشم پس کارای دیگه هم میشه

    مثلا یه روزی آرزوم بود که بتونم به راحتی پول خرج کنم و نگران قیمت ها نباشم الان میبینم شرایطم انقدر آروم و آهسته و تکاملی تغییر کرده که منی که همیشه استرس پول خرج کردن داشتم الان به راحتی خرید میکنم و حتی اکثر اوقات قیمت رو نمیپرسم و فیش خرید رو هم نگاه نمیکنم و این رو از استاد یادگرفتم و الان دارم تجربش میکنم

    و به خودم میگم اگه این شد چیزای دیگه هم میشه

    یادمه انقدری حرف مردم و نظراتشون برام مهم بود که اصلا نمیتونستم برای هیچ یک از تصمیمات زندگیم حرکتی کنم چون همیشه میترسیدم قضاوت بشم ولی الان میتونم بگم حداقل 70درصد تو این قضیه بهتر شدم و خیلی خیلی راضیم از این تغییرم و همیشه بعنوان یه اهرم خیلی قوی برای تغییر ضعف های شخصیتیم و رسیدن به اهدافم استفاده میکنم

    از این مثالها انقدر زیاد دارم که میتونم تا شب بنویسم و تموم نشن و خداوند رو میلیارد ها بار سپاسگزارم که من رو هدایت کرد به این مسیر زیبا

    و حالا من با استفاده از تمامی این تغییرات و موفقیت ها دارم پا روی یک ترس بزرگم میزارم که قبل تر در کامنت ها گفتم

    ترس بزرگ رانندگی!

    من انقدری از این کار میترسیدم که حتی بهش فکرم میکردم دست و پام میلرزید و کلا سعی میکردم سمتشم نرم

    الان جلسه 7 کلاس های شهری ام

    اولین روز حتی وحشت میکردم از اینکه پشت فرمون بشینم

    ولی گفتم من اومدم که پا روی ترسم بزارم و مطمئنم با کسب این مهارت کلی به اعتماد بنفسم اضافه میشه و مدارم بالاتر میره ایمان دارم

    هر روز توی ستاره قطبیم مینویسم و میرم برای یه جلسه جدید و به طرز شگفت انگیزی قلبم انقدر آرومه و انقدر اعتماد میکنم به خدا که انگار نه انگار من همون شخصی هستم که به طرز وحشتناکی میترسید حتی از اینکه بخواد بهش فکر کنه

    همیشه میگفتم اگه تو خیابون یه کامیون از روبروی من بیاد من همونجا سکته میکنم

    ولی الان میبینم براحتی از کنارشون رد میشم و حتی از روبروم میان و میرن و من واقعا دیگه اون شخص سابق نیستم

    خدایا شکرت که قوانینت بی نقص و بدون تغییره

    خدایا شکرت که هستی و مطمئن ترین و محکم ترین تکیه گاه هستی

    پروردگارا تو همون قدرت لایتناهی هستی که با توکل بهت فقط شاهد معجزات هستم

    شاید درکش برای خیلیا سخت باشه ولی فقط من میدونم که پا روی این ترس گذاشتن چه دیوارهایی رو تو ذهنم خراب کرد

    و چقدر بابتش سپاسگزارم و احساس قدرت میکنم و خودمو بسیار تحسین میکنم بابت شجاعتم برای تغییر به این بزرگی!

    بینهایت دوستون دارم استاد و مریم بانوی عزیز دل و ممنون و سپاسگزارم ازتون که دست مهربان خداوند هستید برای ما شاگردان این مکتب الهی

    در پناه الله یکتا غرق در عشق الهی باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1318 روز

    بنام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و دوستان بینظیرم در این پروژه الهی

    درباره سوال این فایل:

    فک میکنم دستاوردهایی که هرکدوم از ما تو زندگیمون گرفتیم انقدر زیاد و بیشمار هستن خداروشکر که اگه بخوایم درموردشون بنویسیم خودش یه کتاب میشه

    اما من میخوام سه تا دستاوردی رو که در سه بازده زمانی متفاوت بودن رو با هم مقایسه کنم و نقاط مشترکشون رو دربیارم

    1-قبولی ارشد که قبل از آشناییم با قانون بود ،

    2- بدست اوردن خوابی طبیعی که شروع پروسش قبل اشناییه ولی اواخرش تازه با قانون اشناشده بودم ،

    3- گرفتن پروانه ی داوری که ابتداش مصادف شده بود با ورود من به دنیای قانون البته با یه استاد دیگه

    این سه مورد رو اگه بخوام درکنارهم بررسی کنم میتونم بگم

    زمانی که تصمیم گرفتم ارشد رشته حقوق تجارت بین الملل قبول بشم بزرگترین فاکتوری که باعث شد این قضیه اتفاق بیفته شور وشوق و ایمان صد درصدی بود که داشتم

    نمیدونم چه حوری ولی خیلی خیلی مطمئن بودم یعنی حتی نیم دزصدم شک نداشتم .

    با ابنکه الگوهای دور وبرم همگی حاکی از نشدن بود کسانی بودن که چندسال این ازمون رو داده بودن و قبول نشده بودن وبه منم جوری نگاه میکردن که چقدر خوش خیالی

    مگه میتونی ؟

    دوتا دانشگاه فقط تو کل ایران این رشته رو داره وچون فقط حدود 60 نفر پذیرش داشت در هر دو دانشگاه عملا اونام بچه های کارشناسی خودشون رو میگیرن و تو خودتو داری علاف میکنی

    ولی میگفتم من میخونم و میشه بدون کوجکترین تردیدی

    که حتی موقع انتخاب رشته هم فقط همینو زدم وحتی نکردم چندتا رشته ی دیگه رو هم بزنم که اگه یه درصد نشد اونا رو قبول بشم

    -2 مسئله ی بیخوابی : من تو این موضوع شور وشوق وهیجان نداشتم فقط یه انگیزه ی قوی از تضادی که هرشب داشت منو داغونتر میکرد وادارم کرد برم جلو

    مثله نفس کشیدن برام حیاتی شده بود

    من رسیده بودم به ته خط و تسلیم و اروم شده بودم که از یه جایی دری باز بشه نوری بیاد یه راهی خلاصه پیدا بشه مثله یه بچه ی از همه جامونده چشمم بدستهای خداوند بود که یه کاری برام بکنه

    راه ها بازشد و راه حلها اومد و تقریبا اواخر این دوره ی بیخوابی بود که من با قانون هم اشنا شدم

    یه جورایی اون موقع که باقانون اشناشدم چون حالم بهتر بود به این حس رسیده بودم که خدایا اینکه من باهیچ دارویی خوابم نمیبره یه خیری توشه و از لطف و کرم توئه

    بخاطر همین رهاتر شده بودم اون موقع زمانی بود که نوسان داشتم بعضی شبا بد میخوابیدم و بعصی شبا بهتر بودم واین برام جای امید بود تا اینکه تو تیرماه 1401 کلا این موضوع براهمیشه حل شد والان به لطف خداوند هرشب بهترین خواب عالمو تجربه میکنم

    3-موضوع گرفتن پروانه داوری مربوط میشه به اول اول آشناییم با قانون

    اونموقع مثله نوزاد یه روزه بودم که هیچی نمیدونستم وتازه داشتم یاد میگرفتم که دنیا هم قانون داره

    ومن میخواستم برم سرکار

    نمیدونستم چه کاری خوبه؟ نمیدونستم کارمورد علاقه چیه؟ نمیدونستم ترمز چیه؟ هیچی نمیدونستم ولی فقط میگفتم خدایا تو میدونی چی برام بهتره اصلا یه کار حقوقی باشه یا کارای دیگه

    من نمیدونم تو بگو

    واقعا متحیرم چه ایمان و تسلیم بودنی در وجودم بود که کاملا سپرده بودم به خودش و منتظر نشونه ها بودم

    حالم عالی بود داشتم اروم اروم قانونو میفهمیدم البته میتونم بگم فهمم نسبت به الان صفر بود ولی عملم صد بود

    داشتم خوش میگذروندم مخصوصا که خوابمم خوب شده بود و فقط منتظر نشانه هابودم

    همه میگفتن اینجوری که نمیشه از تو حرکت از خدابرکت

    میگفتم اره ولی من با خدا حرفامو زدم

    گفتم من نمیدونم چی برام بهتره ولی تو میدونی تو یه چراغ سبز نشون بده تا من ادامه بدم

    8 ماه بعدش به شکل کاملا معجزه اسا فهمیدم فراخوان داوری دادن

    تو خیلی از کامنتام روند کارو نوشتم

    فقط اینو بگم که از ابتدایی که ثبت نام کردم تا دریافت پروانه من در طول این مسیر که حدودا دو سال و خورده ای بود

    حالم عالی عالی بود نه شکایت نه نگرانی نه دلشوره نه عجله هیچیه هیچی

    تموم اطرافیانم هزارتا چرا میگفتن

    پس چی شد ؟ چرا جواب این مرحله رو نمیدن ؟ چرا انقدر طولش میدن ؟ دوسال شد چقدر علافتون کردن و هزارتا حرف وحدیث دیگه

    ولی من مطمئن و اروم و رهای رها بودم

    میدونستم این اتفاق میفته برامم مهم نبود چرا انقدر طول کشیده دقیقا یه ماه بعدثبت نامم با استاد اشنا شدم و داشتم حسابی رو خودم کار میکردم

    میگفتم این همه تاخیر روندیه که باید طی بشه به نفع منه و خلاصه هرچی ازاستاد یاد میگرفتم رو انالیز میکردم تو این مسیر

    وبالاخره پروانه رو گرفتم فکر میکردم چون تموم مراحلش معحزه اسا وبا یاری خداوند جورشده وادامه پیدا کرده پس حتمااین رسالت منه

    نمیدونستم که قسمتی از مسیرمه و رسالتم چیز دیگه ایه

    میتونم بگم فاکتورهای مهم من

    تو قبولی ارشد شور وشوق وایمان به غیب بود

    تو پیداکردن خواب راحت و طبیعی انگیزه ی بسیاربسیارقوی وتسلیم محض خداوندبه هر امری بود

    و تو گرفتن پروانه داوری اولش شوروشوق بود

    بعد هرچی باقانون بیشتراشنا میشدم حس میکردم نمیشه درگیر پرونده ها ودعوا ومشکلات مردم بشی و حست هم همیشه خوب باشه ولی از اونجایی که خداوند میگفت ادامه بده تسلیم شدم و گفتم منکه نمیدونم حتما برام خیره

    و از طرفی ایمان به غیب بود که با تمام سختیهاش حتما پروانه رو میگیرم ولی رهابودم رهای رها از تاخیر درنتیجه واینهمه طول کشیدن

    در واقع جمع بندی این سه موضوع وفاکتورهایی که منو به اونها رسوند:

    شور وشوق ،ایمان به غیب،تسلیم بودن،انگیزه ی قوی ورها بودنه

    یعنی منی که الان هدفم رسیدن به ازادیه مالیه میبینم از فاکتورهای بالا شور وشوق و ایمان به غیب و تسلیم بودنه هست

    ولی اون انگیزه قوی که برا خوابیدن داشتم رو الان ندارم چرا؟

    چون همسرم هست وداره هزینه هامو هندل میکنه

    البته که دلم میخواد خیلی ازادانه تر خرج کنم ولی اون انگیزه ی بسیارقوی که مثله مرگ وزندگی برام باشه نیست

    دوم اینکه من خیلی هم رها نیستم یعنی هرچندوقت یه بار دنبال یه نتیجه ی باحالم که شگفت زدم کنه و اون رهایی که از پذیرش تکامل میاد رو ندارم

    درسته که بحث ازادی مالی به خاطر ترمزهای بسیار زیادی که توش دارم کمی سخت تره ولی باید از اون الگوهای قبلیم استفاده کنم و این دو موردم یعنی انگیزه بسیارقوی و رها بودن رو بیشتر روش کار کنم تا همونطوری که اون نتایج رقم خورد اینم به راحتی برام میسر بشه انشالله.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    سمیرا صنعت کار گفته:
    مدت عضویت: 1812 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربانم

    ستایش مخصوص توست که تنها قدرت مطلق تمام کیهانی

    الهی و ربی من لی غیرک

    خدای من ، من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به انها رزق غیرالحساب میبخشی

    خدای ثروتمندم خدای فراوانی ها

    من هرآنچه که دارم و هرآنچه که هستم همه از آن توست من هیچی ندارم و هیچی نیستم بدون تو و هدایت های تو

    سپاسگزارتم برای حضور همیشگیت در زندگیم

    سپاسگزارتم که همیشه هستی همیشه و همه جا بامنی

    سپاسگزارتم برای تک تک نعمتهایی که به من بخشیدی و میبخشی

    تک تک نعمت هایی که من درکشون نکردم

    عاشقتممم و سپاسگزارتم که اینقدر خوبی تو

    سلام استاد عزیزم و استاد شایسته خوبم

    سپاسگزارتونم که هستید

    سپاسگزارتونم برای این فایلای ارزشمند

    عاشقتونم بی نهایت

    برای تمرین این قسمت من یک رفتار نادرستی داشتم که سالها درگیرش بودم و هرچقدر که تلاش میکردم که بتونم درونم از بین ببرمش نمیتونستم اما بلاخره تونستم که رها کنم و چقدر من بعدش رشد کردم و بزرگ شدم و چقدددر من احساس کردم که دیواری که بین خودم و خدا بود از بین رفت و نعمت ها وارد زندگیم شد

    اون رفتار یک دیوار بزرگ بود

    یک کوه بلند بود

    یک سد بزرگ بود

    که بعدش چقدر تو ذهن من انجام دادن کارای دیگه

    آسون شد چقدر من اعتماد به نفس پیدا کردم مخصوصا تو روابطم و چقدر به خودم افتخار کردم

    و من الان با یادآوریش به خودم دوباره همون احساس تونستن رو درونم حس میکنم اون احساسی که اگه اینو تونستم انجام بدم اگه به این خواسته م تونستم برسم بقیه واقعا چیزی نیست

    سپاسگزارتونم که به یادم انداختید استاد

    خیلی جالبه که دیروز نشانه م گام 19 پروژه مهاجرت به مدار بالاتر بود و تمرین اون قسمت این بود که یک ” دفترچه ی دستاوردهای من ” درست کنید و هر پیشرفتی در هر زمینه ای کسب میکنید در این دفترچه یادداشت کنید .

    این کار باعث میشه که :

    خودباوری درونی شما رو مرتبا تغذیه میکنه .

    عزت نفس شمارو رشد میده .

    باور امکان پذیر بودن رو مرتبا در ذهن شما تقویت میکنه‌ .

    و به این ترتیب شمارو آماده ی قدم برداشتن در مسیر تحقق خواسته ی بعدی میکنه .

    چقدر قشنگ خدا هدایت میکنه واقعا

    من امروز این دفترچه رو درست کردم و اولین و بزرگترین دستاوردم که همین بود رو نوشتم :)

    بقیه ش رو هم مینویسم بعد از کامنت انشاالله .

    خداجونمممم سپاسگزارتم که هدایتم میکنی تا کمالگرایی و مهم بودن نظر دیگران در نوشتن رو کنار بزارم .

    عاشقتم خداجونم

    سپاسگزارتم استاد .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 1678 روز

    سلام به استادجان عزیزم و مریم جان زیبا

    استاد راستش اول قصد گذاشتن کامنت رو نداشتم و یکی دورزه که داشتم کامنت های دوستای عزیزمو زیر این فایل میخوندم اما یهو یکی از اتفاقات قشنگ زندگیم خاطرم اومد و گفتم حیفه که برای شما و دوستام تعریف نکنم…

    خب من همیشه خواسته هام به طرز زیبا و ساده ای محقق میشه و اینقدر این روند برای من تکرار شده که دیگه مقاومتم به نسبت قبل خیلی اومده پایین و هرزمان خواسته ای در دلم شکل میگیره با خودم میگم اینم مثل قبلیا انجام میشه…واقعا ذهنم توی این مورد تا حدود خوبی تسلیم شده و باهام لجبازی نمیکنه … وقتی میگم فلان چیزو میخوام مثل قبل برام هزاران دلیل نمیاره که نمیشه بجاش سریع یه برگشت میزنه به اتفاقات گذشته و اروم میگه اره خب احتمالا اینم عملی میشه…همین جمله ذهنم برام یه دنیاست… همین که گاردش در این اندازه اومده پایین برای من عالیه.

    من یکسالی بود توی ذهنم اومده بود که من قبل از سی سالگی باید پاسپورتم یه مهر بخوره و ما یه سفر خارجی بریم اینو خیلی جاها نوشتمو تکرار میکردم . راستش برای یه سفر معمولی به استانبول حداقل باید دویست میلیون پول میداشتیم که ما واقعا این پولو نداشتیم و کلی خرج های واجب تر منو همسرم داشتیم… یه روز یکی از دوستای نزدیک همسرم اومد گفت پایه اید بریم استانبول؟ ما گفتیم عالیه اما ما الان شرایطشو نداریم… این درحالی بود که با اینکه من جیبم خالی بود اما خب مدام قیمت تورها رو چک میکردم و امید داشتم. اون رفیقمون گفت من یه بن سفر دارم از سمت محل کارم و دوست دارم با شما تقسیمش کنم و بجای اینکه یه کشور سطح بالاتر برم در عوض این پول رو بین چهارتامون تقسیم کنم و یه سفر چهارنفره به استانبول بریم چون با شما بیشتر بهم خوش میگذره…

    این اگر از سمت خدا نیست از سمت کیه؟اون دوستمون با بن سفرش میتونست مثلا بره روسیه یا یه کشور گرون تر رو بگرده اما خودش پیشنهاد داد و گفت میخوام با شما باشم…

    ما واقعا ذوق زده شدیم و قطعا قبول کردیم…پول تور و هتل و هزینه پروازمون رو شدیم مهمان خدا و هزینه خورد و خوراکمون شد پای خودمون… خیلی داستانمون جزئیات داره و ردپای خدا توش هست اما خلاصش کنم همه چیز در بهترین زمان خودش رقم خورد و من دقیقا دوماه قبل از تولد سی سالگیم توی استانبول زیبا بودمو پاسپورتم مهر خورد… واقعا واسه هرکس تعریف میکنم میگن چقدر شانس دارین شما اما اونا نمیدونن اینا شانس نیست اینا فرکانس های خودم و هدیه پروردگارمه…

    خلاصه جونم براتون بگه اینقدر زمان مناسبی ما رفتیم که دقیقا دو سه روز بعد از بازگشت ما از سفر ارز مسافرتی از 72تومن شد 101 تومن و ما باز اینجا هم خدا کمکمون کرد و خرج سفر برای ما نصف شد…

    من به بهترین شکل به خواستم رسیدم….

    من این عادت رو دارم که بارها و بارها این اتفاقات رو توی ذهنم مرور میکنم و از خداوند سپاسگزاری میکنم و از ته دلم بابت لحظاتم شاکرش میشم و همین مومنتوم مثبت باعث میشه بازم از این اتفاقات قشنگ برام بیفته و همیشه در زمان مناسب در مکان مناسب با ادم های مناسب باشم …. هربار ایمانم قوی تر میشه و با جدیت بیشتری این مسیرو دنبال میکنم… الانم کلی خواسته ی جدید دارم که دیگه ذهنم مقاومت انچنانی نداره و میدونم در زمان مناسبش بهم میرسه…من نمیدونم از کجا و چجوری فقط میدونم میشه… من فقط درخواست کرده بودم که قبل از سی سالگی سفر خارجی برم و دیگه کاری به چگونگی رقم خوردنش نداشتم و اونو سپرده بودم به خدا چون من عقلم محدوده… پس برا بقیه خواسته هامم نمیدونم چجوری و از کجا فقط میدونم چون به دلم افتاده پس خودش جور میشه…

    دوستتون دارم و ممنونم که باعث شدین بازم برای خودم یادآوری کنم جایی رو که خداوند برام به بهترین شکل چید….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: