تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۵ - صفحه 12


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

288 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3040 روز

    سلام و درود به استادان نازنینم و دوستان گرامی

    تمرین:

    در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).

    من همه این موارد موفقیت رو قبلا کسب کردم و حالا اونهارو برای خودم مرور میکنم و ارزشمند بودن اونهارو برای ذهن منطقیم یادآور میشم و اینکه اگر من تونستم اون موفقیت ها رو کسب کنم پس بازم میتونم موفقیت های بیشتری کسب کنم و این مسیر نامحدوده.

    در مورد کاهش وزن: من تونستم وزن خودم رو از 62 کیلو به 52 کیلو برسونم با تمرینات ذهنی و تجسم اندام دلخواه + تمرین ورزشی مستمر + رعایت یه سری نکات تغذیه‌ای. آمادگی جسمانی هم خیلی بالاتر رفت. بعد هم تونستم ترکیب بدنم رو بهبود بدم و عضله سازی بیشتری کنم. هم خودم به اندام دلخواهم رسیدم هم مربی شدم و به ده ها نفر کمک کردم به اندام دلخواهشون برسن.

    در مورد قبولی در آزمون: من از اول تحصیلم تا دوره دکترا تونستم آزمونهای زیادی رو با موفقیت پاس کنم کنم مخصوصا کنکور کارشناسی، ارشد و دکترا، دفاع ارشد و دکترا، آزمون زبان، اکسپت مقاله و یه عالمه پروژه و ارائه.

    در مورد یادگیری یک مهارت: من تونستم مهارت بدنسازی، فیتنس، پیلاتس، تغذیه، شنا، اسکیت، کلی مهارت ورزشی دیگه، کارهای هنری دستی، کار با کامپیوتر، کار با ابزارهای ادیت، فیلمبرداری با گوشی، تولید پست و محتوای اینستاگرام، تولید پست در کانال تلگرام، مهارت آشپزی، بازی تخته نرد و کلی کارهای دیگه رو یاد بگیرم.

    در مورد غلبه بر ترس: من تونستم توی جمع برم آگهی بازرگانی رو اجرا کنم. تونستم ترسم رو در مورد تاریکی و جن با باورهای درست محو کنم. تونستم به ترسم از جلوی دوربین اومدن غلبه کنم و از خودم فیلم بگیرم و محتوا تولید کنم. تونستم با توکل به خدا و باورهای درست به یک شهر دیگه مهاجرت کنم.

    در مورد روابط: من تونستم با کار کردن روی خودم یک رابطه زیبا ر‌و خلق کنم که نکات مثبت بینهایت زیادی داره.

    چند تا کارهایی که از نظرم خیلی بزرگ بوده ولی انجامش دادم و از پسش براومدم یکیش پروژه رساله دکترام بود که واقعا برام سخت بود هم از نظر فکری هم از نظر فیزیکی سنگین بود و اون موقع میگفتم اگه من بتونم این کارو با موفقیت به انجام برسونم دیگه هیج کاری برام سخت‌تر از این کار نیست و از پس هر کار دیگه‌ای برمیام.

    دومین پروژه تمیز کردن زیرزمینی بود که 30 سال بود درست تمیز نشده بود و من اون رو تمیز کردم تعمیر کردم و دادم اجاره یعنی یه آشغالی رو تبدیل کردم به یه منبع درآمد و واقعا از خودم قدردانی میکنم.

    سومین پروژه تعویض خونه بود. تصمیم بزرگ برای جابجایی از خونه پدری که خیلی قدیمی شده بود بخاطر تضاد ها که حتی گرمایش و سرمایش و پله و در ورودی مناسبی نداشت به یک خونه اجاره‌ای و امکانات بهتر. خیلی مقاومت خودم و مادرم زیاد بود و یه کار بینهایت سخت به نظرمون میومد ولی با توکل به خدا رفتم دنبال خونه خوب با امکانات رفاهی کامل گشتم و پیدا کردم و بعد از 30 سال یک سال رو در اون خونه زندگی کردیم و لذت بردیم و بعد مادرم به رحمت خداوند رفت.

    پروژه چهارم: بعد از اون هم واقعا مقاومت داشتم برای اینکه خونه مجردی بگیرم و از برادرام جدا بشم. مثلا اینکه باید دوباره وسایل بخرم هزینه ام میره بالا ولی انقدر با زندگی با برادرام تضاد داشتم که باعث شد پا بذارم روی ترسم یه یخچال و جاروبرقی خریدم و یه خونه مستقل برای خودم اجاره کردم یه خونه جدا هم برای برادرام و از اونها جدا شدم و الان خیلی از تنهایی زندگی کردن لذت میبرم و آرامش دارم.

    این چند تا کار خیلی از نظر خودم کارهای سختی بودن ولی خدارو صد هزار بار شکر از عهده‌ اش براومدم یه عالمه کارهای سخت و بزرگ دیگه هم تو زندگیم انجام دادم به یه عالمه موفقیت ریز و درشت هم رسیدم.

    پس بازم میتونم بازم میشه. به هدفای دیگه ام هم میرسم. چه فرقی داره؟ هیچی. خیلی واضحه خیلی طبیعیه بازم میرسم. میرسم. میرسم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  2. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2583 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربانم هرآنچه دارم ازآن تودارم خداجونم تنها تورو میپرستم وتنهااز تویاری می‌جویم

    سلام به استاد عزیزم واستادمریم جانم

    سلام به تک تک دوستان نازنینم

    لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).

    سپس بنویسید: امروز که به آن دستاورد نگاه می‌کنید، چطور می‌توانید از «باور» و «اعتماد به نفسی» که از آن موفقیت به دست آوردید، به عنوان یک «سکو» برای پرش به سمت هدفی که همین امروز دارید، استفاده کنید؟

    روزی که داشتن کسب وکار ورسیدن به درآمد هدفم قرار دادم وبا کار کردن روی خودم هدایت شدم به کار در کنارهمسرم در نونوایی،کاری که هیچ تجربه و مهارتی ازش نداشتم وکاملا تکاملی وپله پله تو این زمینه رشد کردم ودر حال حاضر به نوبه خودم عالی هستم.

    این تجربه خیلی در زمینه های مختلف بهم کمک کرد

    اینکه بیشتر به توانایی های خودم ایمان پیدا کردم

    وابستگی های خانواده ام مخصوصا دو فرزند کوچیکم نسبت بهم کم شد،کار در نونوایی باعث شد کلی مسئولیت های خونه که شده بود جز وظیفه ام از دوشم برداشته بشه.

    توقع همسرم نسبت بهم کم شد همسری که قبلا تا از بیرون وارد خونه میشد انتظار داشت اگه آب هم دستمه بزارم زمین به اوتوجه کنم اگه یه کاری داشتم انجام می‌دادم حالا خیاطی یا هرکار دیگه باید بی خیال کارم میشدم.یعنی یه جورایی خلاف خواستم باید عمل میکردم برای رضایت همسرم.

    اولویت به هرکس وهرچیز میدادم جز خودم وکاملا از خودم غافل بودم

    از وقتی قانون رو درک کردم وباور کردم که تمام اتفاقات زندگیم خودم با افکارم وبا باورهام خلق میکنم روی خودم کار کردم وسعی کردم نگاهم وباورهام وافکارم نسبت به تک تک اتفاقات زندگیم تغییر بدم وتمام مسئولیت های زندگیم رو برعهده بگیرم وبرای خودم وخواسته های خودم ارزش قائل باشم وقدرت رو از عوامل بیرون گرفتم وبه خداوندم دادم هدایت شدم به کار کردن در نونوایی وبه صورت تکاملی هربار بهتر از قبلم شدم وهربار اعتماد بنفسم وعزت نفسم بیشتر وبیشتر شد

    در حال حاضر در جایگاهی هستم که اولویت خودمم فارغ از نظر دیگران نه غمی از گذشته دارم ونه ترسی از آینده ودارم تمام سعیم رو میکنم که در لحظه زندگی کنم.

    وهرچقدر میرم جلوتر بهتر درک میکنم که چرا خداوند هدایتم کرد به این شغل تابا دلی قرص تر وایمانی قویتر و با انگیزه ای بیشتر وباتجربه ای بیشتر وبا آمادگی کامل بیزینس خودم رو شرع کنم.

    الان که هدفم داشتن کسب وکار وبیزینس خودم هستش این تجربه خیلی خیلی بهم کمک میکنه تا سریعتر وبهتر وبا ایمان قویتر از قبلم بدون هیچ طقلا ی بیجایی وهیچ عجله ای به الهامات قلبم گوش بدم وتکاملی بهش برسم.

    هدفم رو مشخص کردم وتمام سعیم رو میکنم از لحظه لحظه محیط کارم لذت ببرم.

    مثل:از نظم وتمیزی همسرم، ازنازک کردن چونه های خمیر،از نون های ترد وپفکی وطلایی که از دستگاه بیرون میارم ،از رضایت مشتریها موقع تحویل گرفتن نون،از فرشته های کوچک ونازی که میان نون مگیرن و… از تک تک اتفاقات مثبت کارم لذت ببرم تا با احساس خوب اتفاقات خوب واسه خودم رقم بزنم.

    از احساس خوبی که دارم میفهمم که در مسیر درست هستم وتنها بایدبا تمرکز وایمان وتوکل به خداوندم به مسیرم ادامه بدم والهامات رو دریافت کنم تا به نتیجه دلخواهم برسم.

    استاد عزیزم واستاد مریم جانم بی نهایت ازتون سپاسگزارم هرکجا هستین شاد وسلامت باشین

    برای تک تک دوستانم در این سایت آرزوی موفقیت دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1764 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه‌ی عزیزانم

    ــ لطفاً در کامنت‌ها، یک موفقیت «کوچک» یا «بزرگ» از گذشته‌تان را به اشتراک بگذارید که آن را با تلاش و تغییر باور به دست آوردید. (مثل کاهش وزن، قبولی در یک آزمون، یادگیری یک مهارت، غلبه بر یک ترس، یا حتی یک موفقیت در روابط).

    ــ مهاجرت های من همیشه موفقیت و رشد واسم داشته و نحوه ی آشنایی من با استاد هم بعد از مهاجرت به تهران بود که وقتی با چک و لگد های شدیدی مواجه شدم به تهران اومدم و از طریق یک آقای بسیار خوب با استاد عباسمنش آشنا شدم و اول فایلهای استاد از طریق تلگرام گوش‌ میکردم و کم کم به سایت هدایت شدم

    دومین مهاجرت من که بعدی از روزمرگی بود و این بار داشتم روی خودم کار میکردم و به شیراز مهاجرت کردم و اونجا با در مدت زمان کوتاه چند هفته ای متوجه شدم که باید از استعداد و مهارتهایی که دارم استفاده کنم و بعدش که کمی شرایط داشت بهتر میشد با یک نشانه ای به کیش مهاجرت کردم و اونجا به شدت شرایط تغییر کرد و دها برابر اون خواسته ای که می‌خواستم را بهش رسیدم ولی بعد از 6 ماه متوجه شدم که نمیخوامش و از از اون شرایط و کار استعفا دادم ولی با صالح عزیزم آشنا شدم که هنوزم باهاش دوستم و خیلی باهم رابطمون خوب و عالی و بعدش رفتم شهرستان اونجا یه بار دیگه به تهران مهاجرت کردم و این بار متوجه شدم که من به چی علاقه دارم و چه کاری میتونم بکنم که در زمان جنگ 12 روزه به شهرستان هدایت شدم و در اونجا بازهم رفتم سمت روزمرگی

    ولی شرایط تقریبا خوب بود که بعدش با نشانه ها در زمان مناسب به تهران مهاجرت کردم و حدود 50 روزی میشه که به تهران اومدم و هرباری که مهاجرت کردم کلی اتفاقات خوب واسم افتاده کلی رشد و موفقیت داشتم این بار دیگه خیلی همه چی عالی شده و در خونه ی صالح عزیز هستم همون دوستی که در کیش باهاش آشنا شدم و مدام تغذیه های درجه یک و رایگان را دریافت میکنم و در یک خانه ی زیبا و یا آرامش زندگی میکنم و با دوست عزیزم لذت میبرم و اون چیزی که دوست دارم کار کنم را به خوبی شناسایی و بررسی کردم و هدف یک ساله ای واسش گذاشتم و اون کارهایی که برای پیشرفت و یادگیری لازم هست خدا داره واسم میچینه و همه چی خیلی آسان و لذت بخش داره واسه پیش می‌ره .

    هر باری که مهاجرت کردم کلی رشد کردم و هر بار از دفعه ی قبل بهتر شدم و واسم خیلی عالی بوده حالا با هدایت الله قبل از عید می‌خوام مهاجرت کنم به یک شهر گرم با آب و هوای مناسب تر که هدایت میشم مثل دفعه های قبل اما این بار قبل از اینکه دچار روزمرگی بشم و یا جهان بخواد گوشمو بپیچه در شرایط خوبی انجامش میدم و عمل میکنم با هدایت الله که خدا می‌دونه چه اتفاقات خوبی واسم می‌افته چون چندین بار این کار کردم و هر بار بهتر از قبل شده واسم و وقتی به مهاجرت فکر میکنم پر از اعتماد به نفس ،شجاعت،توکل ،تسلیم بودن و هیجان و انگیزه میشم چون مهاجرت کردن واسه من =موفقیت و پیشرفت

    ـ رفتن به دل ترس :از ارتفاع ترس داشتم و هنوز کمی دارم اما هربار واردش شدم و کمی بهش غلبه کردم مثلا سوار اژدها و چرخ و فلک زنجیری شدم در حالی که دفعه ی اول تپش قلب می‌گرفتم اما انجامش دادم و هر باری که سوار میشم لذت میبرم و کیف میکنم و متوجه شدم وقتی به دل ترس هام میرم کلی لذت میبرم ،با حالی که از سگ میترسیدم از کنار چندین سگ وحشی رشد شدم ،با حالی که شنا بلد نبودم و از غرق شدن هم میترسیدم ولی با توکل به خدا رفتم داخل آب ساحل کیش و همونجا تونستم خودم را روی آب نگه دارم و به پشت شنا کنم که کلی هم لذت بردم و چقدر کیف کردم و این یادگیری شنا هم در همون مهاجرت به کیش اتفاق افتاد چون شجاعتم در مهاجرت زیاد شده بود این شجاعت در نترسیدن از اب هم بهم کمک کرد.یکی دیگه از ترس‌هایی که داشتم صحبت کردن در جمع بود که وقتی صحبت می‌کردم تپش قلب می‌گرفتم ولی در نهایت تمرین پیام بازرگانی خودم را در مترو در حالی که با یک دست هم فیلمبرداری میکردم انجام دادم و همون باعث شد که شجاعت و اعتماد به نفسم خیلی بالا بره .

    پس همانطور که برای ترس از آب و غرق شدن ،ترس از ارتفاع،ترس از سگ ،ترس از حرف مردم به دل ترس هام رفتم و تو ذهنم خیلی گنده بودن ولی من انجامش دادم و بعدش کلی اعتماد به نفسم بیشتر شده و شجاع تر شدم هر زمانی ترسی شناسایی بشه با هدایت و حفاظت الله بهش حمله میکنم .ترسها همش توهمات ذهن و خداوند همیشه با من و ازم حفاظت میکنه و همه کار واسم انجام میده .

    ــ ترک عادتهای بد و مخرب :ترک مواد مخدر و الکل یکی از دستاوردها و موفقیت‌های خوب من بوده که به لطف خدای عزیزم تونستم انجامش بدم و ترکشون کنم که بعدش قلیون ترک کردم و اعتماد به نفسم بالاتر رفت و سیگار را هم ترک کردم و تازگی ها که قند و شکر کنار گذاشتم و در جایی که هستم که بهترین شیرینی ها را واسم میارن ولی من همانطور که قبلا مواردی که گفتم را ترک کردم قند و شکر هم ترک کردم و عمل میکنم و واسه من قند و شکر هم مثل مواد مخدر که سعی میکنم خودم را بهبود بدم و در زمان مناسب به قانون سلامتی هدایت میشم و میخرم و بهش عمل میکنم .تازگی ها چون قهوه هم زیاد میخوردم اونم کمتر کردم که واسه من به عادت تبدیل نشه .قبلا به خانواده و دوستانم وابسته بودم و اگر ازشون دور میشدم دل شوره می‌گرفتم و تا یه مدتی انگار یه چیزی را ازدست دادم که وابستگی را هم ترک کردم و الان زمانی که تنها هستم خیلی لذت میبرم و کیف میکنم که البته مدت چند سال هم تنها بودم و لذت میبرم از تنهاییم و سعی میکنم به کسی وابسته نشم که البته چون هنوز تو رابطه نرفتم نمی‌دونم اونجا چطور خواهم بود ولی میدونم با هدایت الله و استفاده از این الگوها از پسشون برمیام ،موفقیتها و دستاوردهایی که از ترک عادتهای بد داشتم خیلی چرخ زندگیم را روان کرده و هر زمان احساس کنم به چیزی وابسته هستم حلش میکنم ،ترکش میکنم و سعی میکنم به خدا وابسته باشم و ارتباط با درونم را اصل بدونم .

    ــ باور اینکه خداوند هدایتم می‌کنه و هوامو داره خیلی بهم کمک کرده و موفقیت‌های بسیار زیادی را برام رقم زده که هر کدام از موارد بالا زیر مجموعه همین هدایت و حمایت خداوند بوده مثلا:

    ــ چند وقت پیش با حالی که مکان و پولی نداشتم به خدا توکل کردم و اعتماد کردم و به نشانه هاش توجه کردم و در نهایت به یک مکانی هدایت شدم که یک ساعت لوکس پیدا کردم و پول خوبی از فروشش بهم رسید بعد از چند روز به خونه ی خالم هدایت شدم و با یک همزمانی بسیار عالی به یک کنگره رفتم و در اونجا متوجه شدم چند تا عادت دارم که باید ترک کنم و شروع کردم و تعهد میدم که بهش پایبند باشم و بعدش به یک موضوعی دیگه هدایت شدم و اونو هم انجام دادم و باعث شد خیلی اعتماد به نفسم بالاتر بره ،مهاجرتهای من به تهران و هر کجای دیگه تماما از هدایت الله بوده رفتن به دل ترسهام از هدایت خدا بوده و به قول استاد اگر هدایت از تو زندگیم حذف کنن چیزی واسم نمی‌مونه ،خداوند مدام داره هدایتم می‌کنه و همه کار واسم انجام میده خداوند همه جوره هوامو داره و حامی و هدایتگر من .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  4. -
    هدایت شده گفته:
    مدت عضویت: 140 روز

    به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام به استاد گرامی و مریم عزیزم

    خدارو شکر من در گذشته موفقیت های بزرگ و کوچک بسیاری داشتم

    از اینکه در نه ماه 30 کیلو وزن کم کردم و العان بعد از گذشت 18 سال هنوز هم تناسب اندامم رو حفظ کردم

    و هر بار که میخوام در خوردن زیاده روی کنم همان روزا رو یاد آوری میکنم و باز هم خودم رو کنترل میکنم

    خدا رو شکر در اولین بار تونستم در آزمون کنکور قبول بشم و وارد دانشگاه بشم

    و من هر روز برنامه ریزی داشتم و چند وقت پیش که برای آزمون رانندگی میخواستم شرکت کنم برنامه ریزی کردم و با یاد همان روزها جدی تست زدم

    و به باز هم با موفقیت آزمون رو قبول شدم

    خدا روشکر در انجام تمام کارهام پشتکار دارم و این روز ها وقتی تصمیم داشتم کتابم رو بنویسم

    با خودم گفتم حتما من این استعداد رو دارم که این ایده به ذهنم رسیده و خداوند من رو برای رسیدن به رویاهایم آسان میکند و به لطف الله مهربون کتابم رو هم با پشتکاری که از قبل در وجود خودم سراغ داشتم به آسانی کتابم رو نوشتم خدا رو شکر که کتابم به ورد تبدیل شده و تونستم اشکالیابی بکنم

    و قراره برای ویراستاری ارسال کنم و من تمام این امور را با توجه به الطافی که خداوند در گذشته به من داشته بود انجام دادم

    سپاس فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 400 روز

    به نام خدایی که هر لحظه درخواست های من را می شنود واجابت می کند البته به شرط ایمان وباور

    خدای بخشنده ی فراوانی

    مهربان وعاشق وبنده نواز

    غفور و رحیم

    سلام به استاد جانم وخانم شایسته جانم وهمه ی عزیزانم در این سایت مقدس ونورانی.

    ● اهرم موفقیت: ساختن فردای تابناک از پیروزی‌های دیروز

    ••••••• نقشی بر سنگ، نوری در ظلمت

    روزی روزگاری، در سرزمین آموزش و دانایی، صد جوینده گرد آمده بودند. در میان آنان من با عزمی آهنین قدم نهادم. روزها و شب‌ها، تلاش من نه فریادی بود و نه نمایشی، بلکه نجوای آرام قلم‌هایی بود که بر صفحه‌ی کوشش می‌رقصیدند. من رفاقت با زمان را به جان خریدم، پشتکارم را چون سپری در برابر خستگی‌ها گرفتم و در نهایت، آن قله فتح شد: نفر اول میان یکصد همکار. این تنها یک عنوان نبود؛ این تاجی بود که تلاش بر فرق من نشاند.

    امروز، نگاهی از بلندای آن قله

    حالا، سال‌ها پس از آن پیروزی، من آن دستاورد را نه به عنوان نقطه‌ی پایان، که به عنوان سکوی پرتابی به ابدیت می‌بینم. آن موفقیت، برای من چه چیزی ساخت؟

    آن موفقیت به من ثابت کرد که قدرت تغییر سرنوشت در دستان من است. باوری که در آن روزها در دل من ریشه دواند، امروز تبدیل به یک «معیار درونی» شده است؛ معیاری که فریاد می‌زند: «من یک بار توانستم با اراده و برنامه‌ریزی، بر شرایط غلبه کنم و در میان جمعی سربلند بیرون آیم. پس امروز هم می‌توانم!»

    این، همان «اهرم جادویی» است که استاد از آن سخن می‌گوید. من دیگر یک مبتدی نیستم. من یک قهرمان آزمایش‌شده هستم. آن اعتماد به نفس به‌دست‌آمده، کلید گنجینه‌ای است که درون من نهفته است.

    ••••••• اکنون، پرش به سوی افق‌های نو

    حالا، امروز، در این لحظه‌ی زیبای زندگی، من هدف‌هایی دارم. ممکن است یادگیری مهارتی جدید، ایجاد کسب‌وکاری نو، بهبود رابطه‌ای عمیق، یا آرامش درونی باشد.

    اینک زمان استفاده از آن سکوست. هر بار که تردید یا ترس، درگاه قلعه‌ی اراده‌ام را می‌کوبد، به آن لحظه‌ی اوج بازمی گردم. به خود یادآوری می کنم: «کسی که روزی با قدرتِ پشتکار، از میان صد نفر پیشتاز شد، امروز هم می‌تواند بر این مانع غلبه کند. فرمول موفقیت در خون من جاری است: خواستن، تلاش کردن و پایدار ماندن.»

    آن موفقیت گذشته، چراغ راه امروز من است. از انرژی آن برای روشن کردن مسیر کنونی‌ام استفاده می کنم. از اعتماد به نفس آن، برای برداشتن قدم اول امروز کمک می گیرم.

    •••••••• تمرین زندگی: ثبت ردپای نورانی

    موفقیت گذشته من: کسب رتبه‌ی نخست در میان 100 همکار در یک محیط آموزشی، تنها با تکیه بر تلاش و پشتکار هدفمند.

    باور ساخته‌شده: باور به این که «من با برنامه‌ریزی و عمل پیوسته می‌توانم سربلند بیرون آیم و استعدادم را به ظهور برسانم.»

    استفاده به عنوان سکو برای هدف امروز: امروز، هدف من [هدف فعلی خودم را اینجا مینویسم، رشد وپیشرفت در موسیقی]

    است.

    هرگاه احساس می‌کنم مسیر دشوار است یا انگیزه‌ام کم، به آن روزها بازمی‌گردم. به خود می‌گویم: «اگر توانستم در آن عرصه بدرخشم، با همان قانون طلایی تلاش و نظم، در این مسیر جدید نیز موفق خواهم شد. آن پیروزی، سند زنده‌ی توانایی من است.» بنابراین، قدم ها را محکم برمی‌دارم، برنامه می‌ریزم و مطمئن که قله‌ی دیگری فتح خواهد شد.

    زندگی زیباست، زیرا به ما این فرصت را می‌دهد که هر پیروزی، آغازی باشد برای پیروزی‌هایی بزرگ‌تر. من با ثبت این ردپا، نه تنها نور امید را در دل خود تابنده‌تر کردم، که مشعلی شدم برای دیگرانی که در جست‌وجوی سکوی پرتاب خویشند.

    《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    ☆☆ Hosna_85 ♡♡ گفته:
    مدت عضویت: 522 روز

    سلام استادجونم، سلام بر دوستان الهی در این سایت بهشتی

    چقدر عالیست این صحبت ها و درس هایی که دوستای عزیزم در این مسیر الهی گرفتن و با ما به اشتراک میگذارن، خداروشکر

    چقدر مهیار عزیز صحبت هاشون عالی بود مخصوصا اونجایی که گفت « ما هممون تله ی این نوع تفکر میشیم که فکر میکنیم رو خودمون کار میکنیم ولی در اصل کار نمیکنیم»

    من در حقیقت این پروژه رو شروع نکرده بودم و فقط از فایل های دانلودی استفاده میکردم اما همین که این قسمت از پروژه اومد بالا یه صدایی درونم گفت بیا این قسمت رو گوش بده منم اومدم و گوش دادم

    دیدم واووووو دختر پاشووو، پاشوووو که فکر میکنی بیداری ولی در اصل خوابی

    اره دقیقا منم به روزمرگی بشدت بدی تبدیل شده بودم

    میدیدم اروم اروم رفتار اطرافیان باهام بد میشه ولی من تغییر نمیکنم، حتی داشت بدنم واکنش نشون میداد

    داشتم مریض میشدم و تب و لرز میگرفتم ولی باز به خودم میگفتم نه من رو خودم کار میکنم و هدف دارم

    ولی همین که شب شد و زیر پتو داشتم میلرزیدم پا شدم و گفتم عشقم صبر کن همینجا متوقف کن

    مگه استاد نمیگفت بدن آلارم نشون میده؟ به محض اینکه احساست بد بشه حالت بدنیت تغییر میکنه؟، تو توجهت اگه رو نکات مثبت بود و هدف داشتی مریض نمیشدی که؟

    پس حتما نه هدفی هست نه توجهمون رو نکات مثبته

    نشستم با وجود اینکه خیلی سردم میشد و میلرزیدم گفتم من حالم عالیه اگه توجهمو بزارم رو جاهای سالم بدنم

    شروع کردم به شمردن نکات مثبت بدنم، به جاهای سالم بدنم، رفتم عکس های شاد از گوگل دیدم، یه چند کلیپ خنده دار دیدم و شروع کردم به اتفاقات خوبی که همین روز برام اتفاق افتاده و با یه احساس خوب خوابیدم

    و فردا بیدار شدم، من اصلا دختر دیشب نبودم

    کاملا حالم عالی بود و شنگول بودم

    انگار نه انگار که دیشب حالم بد بود

    به خودم گفتم دیدی؟ دیدی قانون هیچ وقت اشتباه نمیکنه؟؟

    برای خودم هدفی انتخاب کردم و الان خداروشکر درحال شناسایی باورهای مخربم در مورد این خواسته مد نظرم هستم

    …….. ••••••••••••••••••••

    تجربه دیگه ای از زندگیم:

    من قبلا تو زندگیم یه دختری بودم که هرکس از راه میرسید بهم گیر میداد

    یعنی هر کاری دلم میخواست انجام بدم یه نفر میپرید وسط یا به پدر و مادرم میگفت و اونا جلوی منو میگرفتن و منم با ناراحتی میموندم

    یه استایل مورد نظرمو میخواستم داشته باشم بهم گیر میدادن یا بهم اجازه نمیدادن

    نمیتونستم هرجایی بخوام برم، هرکاری دلم میخواد انجام بدم، هرچیزی میخواستم برای خودم بخرم

    دقیقا عین یه مرده متحرک بودم و اصلا امیدی نداشتم و همش ترس داشتم

    تصمیم گرفتم رو خودم کار کنم، گفتم بیا این موضوع رو تغییر بدیم، بسه دیگه

    اومدم تو عقل کل سوال پرسیدم و هرچی سوال بود خوندم، صدای خودمو ضبط کردم از گذشتم الگو گرفتم از افراد دیگه الگو گرفتم، باور های اشتباهمو شناسایی کردم

    شاید استاد باورتون نشه من در عرض 15 روز تغییر کردم

    شاید عجیب باشع ولی تو این 15 روز تمامی خودمو گذاشتم

    همش به خودم میگفتم من خالق زندگیمم و هرکاری دلم میخواد میتونم انجام بدم و هیچ کس نمیتونه منو کنترل کنه

    یا این باور که: من نیاز به اجازه گرفتن از کسی ندارم، هرکاری در نظرم درسته رو انجام میدم»

    و قشنگ دارم نتیجه هاش رو میبینم هرچند کوچیک کوچیک ولی برام یه دنیا ارزش داره

    چیزی که من اینقدر محدود بودم ولی تونستم این محدودیت رو بشکنم

    حتی تو جامعه ما خیلی رو رسم جدی هستن، میگن هرچی رسمه باید همونو انجام بدین حالا چه خوبع یا چه بده

    ولی من اولین نفری هستم « و البته با خواهرم که رو خودش کار میکنه و تو این سایتع» اولین نفری هستیم که رسم رو انجام نمیدع و اونطور که دلش میخواد تلاش نیکنه زندگی بکنه

    و عجیبیش اینه هیچ کس دیگه نمیتونه مارو کنترل کنه،

    قشنگ پشت سر ما خرف میزنن و از درون از کارهایی که ما میکنیم بدشون میاد و مخالفن حتی پدر و مادرم اما هیچی به ما نمیگن

    برخلاف ما خیلی دخترا هستن هم تو فامیل هم از دوستانم که دقیقا کارهایی که ما میکنیم رو میخوان انجام بدن ولی جامعه و آدم هاش بهش گیر میدن و کنترلشون میکنن

    حالا اون دخترا میگن چرا به این دو خواهر گیر نمیدین و به ما گیر میدین؟؟

    ولی واقعا همه اینا برام چراغ روشن میکنه که هیچی تو زندگی مهم تر از باور و مهم تر از فرکانس ما نیست

    همون آدم هایی که به دیگران گیر میدن یا تو گذشته به منم گیر میدادن اما الان با تغییر باورام اصلا به من کاری ندارن

    اره درسته استاد

    اگه من تونستم این موضوع رو تغییر بدم حتما موضوعات دیگه رو هم میتونم تغییر بدم « هرچند خوانواده و جامعه مخالف باشن، اونا هم رفتارشون با من تغییر میکنه دقیقا مثل همین مثالی که زدم»

    « البته نمیگم عالی شدم نه، خیلی جای کار داره ولی نتیجه خیلی کوچیک رو دیدم»

    از وقتی این نتیجه رو گرفتم دیگه زیاد رو دیگران تمرکز ندارم چون ایمانم قوی ار شده که من اگه تغییر کنم اونا هم حتما تغییر میکنن یا من از این مکان میرم

    اره استادجونم، ما توان تغییر همه چیز رو در مورد خودمون داریم

    الان گفته های شمارو درک میکنم و نیفهمم که چقدر راست میگفتین « البته اینم بگم قبل این نتیجه اصلا این مورد رو درک نمیکردم، همش میگفتم چطوری؟؟؟»

    اما الان هرچی میخوام میتونم داشته باشم

    استایلی که دلم میخواد رو میپوشم و حتی مادرم دقیقا همون مدلی رو میدوزه که من عاشقشم و خودش یه زمانی میگفت من از این مدل متنفرم

    یا حتی داداشم بهم رانندگی کردن رو اموزش داد با وجود اینکه اینجا یه دختر رانندگی کردن کاملا ممنوعه و هر دختری رانندگی کنه دعواش میکنن

    خدایا شکرت، خداجونم مممنونم ازت، الان میبینم که قشنگ تغییر کرده اطرافم

    حتمانتیجه های خیلی کوچیک دیگه ای هم دارم اما چیزی که منو تکونم داد این نتیجه بود

    چیزی که همیشه ارزوم بود و الان داره کوچیک کوچیک اتفاق میوفته اونم به وسیله آدم های اطرافم به لطف خداوند

    خدایا مرسی که مارو خالق زندگیمون افریدی

    منو هدایتم کردی در این مسیر زیبا باشم

    و احساس خوب داشتن رو نصیبم کردی تو زندگی…

    الهیییی شکرتتت….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      ساره🤍 گفته:
      مدت عضویت: 190 روز

      سلام به شما دوست عزیز

      منم دقیقا همین تجربه شما رو داشتم. من توی خانواده‌ای بزرگ شدم که همه چادری بودن و پدر من اصلا نمی‌گذاشت بدون چادر بیرون برم حتی یادمه نمیذاشت کفش رنگ روشن بپوشم می‌گفت باعث جلب توجه میشه. کل اقوام همینقدر مذهبی بودن و عقاید اشتباه داشتن به حدی که حتی نمیگذاشتن دختر دانشگاه بره. من در دل این تضاد بزرگ شدم اما همیشه دلم می خواست مانتویی باشم بتونم یکم از موهامو بیرون بریزم لباس‌ها و کفش‌های رنگ روشن بپوشم برم دانشگاه. یادمه وقتی 18 سالم شد مثل شما باور کردم که من خودم خالق زندگی خودم هستم و پدرم نمیتونه منو کنترل کنه. همش این جمله رو با خودم تکرار می کردم به حدی که کاملا باورش کردم یادمه اولین بار رفتم یه جفت کفش سبز آبی خوشگل خریدم تا پدرم کفشا رو دید گفت من نمیزارم بپوشی گفتم من آرزو دارم توی خیابون بپوشمشون نمیزارم آرزو به دل بمونم. وقتی در مسیر درست باشیم خداوند قلب انسان‌ها رو نرم میکنه اصلا نفهمیدم چیشد اما پدرم اجازه داد بپوشمشون. اون موقع‌ها اینقدر ذوق داشتم که حد نداشت. کم‌کم روی باورهام کار کردم تا دیگه چادر نپوشم و خداوند شرایطی رو‌ فراهم کرد و دل خانوادم رو نرم کرد که اجازه دادن مانتویی بشم. اینقدر خوشحال بودم که حد نداشت کم‌کم رفتم دانشگاه تا اینکه به جایی رسید که یه شهر دیگه دانشگاه قبول شدم اما پدرم اصلا نمیذاشت برم. اما خدا کاری کرد که بدون کمک پدرم من رفتم یه شهر دیگه. یادمه وقتی تعطیلات شد برگشتم شهر خودمون از بس تغییر مثبت کرده بودم خانوادم باور نمیکردن دانشگاه اینقدر روم تاثیر بزاره برای ترم بعد پدرم خودش گفت بیا برو دانشگاهت. اینجوری شد که من اولین دختری بودم که توی اقوام دانشگاه شهر دیگه‌ای رفتم و خوابگاه زندگی کردم. دوست عزیز شما دارید کاملا طبق قانون عمل میکنید انشالله همینطور مسیر رو ادامه بدید به تمام خواسته هاتون میرسید مثل من که به تمام چیزهایی که اون موقع برام محال بود رسیدم. در پناه خدای فراوانی‌ها شاد و پیروز باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    سمیه اسفندیاری گفته:
    مدت عضویت: 2145 روز

    با سلام و درود فراوان به استاد بزرگوارم و دوستان ارزشمندم…

    بخوام از نتایج ام در این مسیر بگم به لطف خداوند بسیار بسبار زیاده،قبل از اینکه بنویسم توی ذهن خودم یادآوری میشه و دنبال دستاوردها میگردم و احساسم رو خوب میکنه…

    به لطف خداوند مهربان،وقتی در مسیر تغییر قرار گرفتم آنقدر زیبایی برام رقم خورده و یه جورایی هم به قول سهراب(چشم ها را باید شست…جور دیگر باید دید…)

    هر بار سعی کردم جور دیگه ببینم…

    این روندیه که همیشگیه،چون هر بار با عبور از لایه های ذهنی و افکاری به مدار بالاتری میری که نعمتها و هدایتهای بیشتری به راحتی در دسترسه که این به زیبایی این مسیر می‌افزاید، مث یه صندوق بازیه که هر چی بازی رو جلو میری جوایز ارزشمندتر میشه و مث پیاز لایه لایه بر میداری…

    برای من گاهی عبور از یه مرحله شاید سخته و باید برم مراحل پایین‌تر رو حل کنم،منطقی کنم ولی روندی روبه رشد بوده،خداروشکر

    از روابط که خیلی پرچالش بود و البته سخت،(اول از همه مادرم که تونستم ازش عبور کنم و اونو مقصر ندونم راه باز شد برای چالشهای بعدی،همسرم و بعد دخترم،خواهرم و برادرم و اطرافیانم) و چقدر حل هر باره اینا،حالا هر بار یه موردی بود و هنوزم هست،ولی من آگاه شدم و میدونم باید اولا سعی کنم کنترل ذهن کنم،به اوضاع جور دیگه نگاه کنم و البته کسی رو مسؤل حال خوب و یا بدم ندونم هر چند سخته این پذیرش مسؤلیت، ولی سعی میکنم یادآوری کنم و هر بار بهتر،زودتر میتونم به حال استیبل روحی برسم و یویو نباشم…

    دستاوردهای شناخت خودم و اینکه من سرمایه اصلی زندگیم هستم و این باور و هر بار کار کردن روی این اصل منو از چه منجلابهایی نجات داده و باری از دوشم زمین گذاشته…شناخت خودم باعث شده زندگی راحتی داشته باشم و البته بسیار ساده با دغدغه‌های کمتر،خواب راحت تر و کم شدن هزینه های اضافی که فشار رو از روی من برداشته و کمتر نگران آینده ام باشم،که این دستاورد بسیار بسیار ارزشمند برای منه و هر بار سعی میکنم از زاویه های متفاوتی خودم رو بررسی کنم،گوش دادن و عمل کردن، قدم برداشتن چنان اینان،شورو شوقی در من ایجاد میکنه که دیگه هیچ عامل بیرونی نمیتونه منو خوشحال کنه و تمرین قائم به ذات شدن خیلی برام زیبا و ارزشمنده و البته آماده سفر آخرت برای منه…

    در مورد مالی تونستم در آمد خودم،مهارت و حرفه جدیدی رو یاد بگیرم و بسازم،هر بار سعی میکنم باورهای محدود مالیم رو بررسی کنم از کمالگرایی دوری کنم و بپذیرم من در مسیر درستم و روند خودسازی و بررسی خودم روتین هر روزه،مث غذا خوردن،نظافت خونه زندگی،حمام کردن…دقیقا ذهن و افکار رو نمیشه رها کرد،باید کنترلش کنی،هر چند کوچک به اندازه یه اپسیلون …همین کم کم ها داره یه رشته طناب محکم در هم تنیده رو شکل میده و کار من کار کردن هر روزه به دور از کمال‌گرایی و سرزنش خودمه…

    رابطه با خودم،خداوند و روحم که انقدر لطیف شده که سعی میکنم تلاش می‌کنم هر بار خودم رو دوست بدارم،عشق بورزم و اینکه من ارزشمندترین فرد در زندگی خودم هستم،اول خودم باید به خودم عشق بورزم،خودم رو تحسین کنم و ببینم،نه اینکه منتظر باشم کسی بهم احسنت بگه و وابسته عوامل بیرونی بشم و خودم رو ارزشمند ببینم بی قید و شرط…این‌تمرین تونسته منو آرام، صبور،باگذشت تر و حافظه‌ ای که‌نارحتی و خشم دیگران رو یادش میره و زود میگذرم،این تمرینات منو راضی و سپاسگزار تر کرده …به لطف خداوند دارم مینویسم باران زیبایی هم شروع شده و این جریان برکتیه که همیشه هست،خدایا کمکم کن‌بنده شاکر و قدر دان تو باشم،آمین

    دغدغه‌هایی که هر بار حل میشن،وقتی من اجازه میدم و از ته قلبم میخوام…

    دستاوردهایی که آرامش منو،رضایت منو،دیدن خودم،طلای درونم رو قابل دسترسی کرده،برام مهم‌ ترین،ارزشمندترین هدیه،ثروت و خوشبختیه…خدایا بی نهایت شکرت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    شبنم قریشی گفته:
    مدت عضویت: 1767 روز

    به نام هدایتگر توانا و عاشق و معشوق ما بنده ها خالق واقعی این خالقهای کوچک که واقعا با این قدرت شگفت انگیز ما را هیجانی و مشتاق میسازد و انگیزه میدهد که دوباره کوشش کنیم و دو باره به یاد بیاوریم .

    همان خالقی که مشتاقتر ازماست به خاطر رشد و رسیدن ما به خواستهای ما و لذت بردن ما از این دنیایی زیبا و از این زندگی که اگر با تضادها و تعغیراتش نباشد رنگی بودنش را این لذت بخش بودنش را اگر تعغیر نکنیم نخواهیم چشید .

    سلام به استاد مهربانم و شایسته جان و تمامی دوستان این سایت واستاد با شخصیت عالی واقعا خلاق که الگوی همه ما هست اگر مثل شما عمل کنیم و ایمان داشته باشیم و بتونیم هم به خواستها که داریم برسیم و هم اون شخصیت و زنده گی که میخواهیم را داشته باشیم.واقعا عاشق شما و خانم شایسته عزیز هستم.

    استاد عزیزم من از افغانستان مدت 6 سال که با اگاهی ها از طرف شما کار میکنم این که در این مدت چند سال نتیجه گرفتن از قانون به خیلی خواستهای بزرگ و کوچک رسیدم اما به خاطر رفع نشدن یک ترمز ذهنی به خاطر یک خواسته که خیلی مهم ساخته بودم به ذهنم که اگر به این خواسته نرسم دیگه هیچی نمیخام اهسته اهسته نا امید شده دچار روزمرگی و فراموشی و دوری از این مسیر اگاهی شدم دو ماه اخیر چک ولغتها شروع شد از تمام جهات مالی روابط سلامتی واضح نشانهای تضادها رو داشتم حس میکردم که باید تعغیر کنم از خداوند دوباره خواستم هدایتم کنه درست همین زمان که به این اگاهیی ها نیاز داشتم که دوباره تعغیر در اغوش بگیرم این فایلهارو دیدم در سایت گذاشته شده شروع کردم دوباره به گوش دادن به یاد اوردن به این که چطور به اون همه خواستهام قبلا رسیدم همه رو در دفترم نوشتم دو باره.

    استاد عزیزم سپاس از شما که این اگاهی های با ارزش در دستسرس قرار میدین .

    دوباره اهسته اروم اروم سلامتی ام برگشت دو طفلم هم دو باره سلامت شدن یک پول خوبی وارد زندگیما شد که دو باره تونستیم سر پا بشیم رابطه من وشوهرم که چند وقت پیش که اصلا مثل بیگانها شده بود فقد زندگی رو میگذشتوندیم به خاطر دو طفلمون .

    دوباره رابطه ما دوستانه شده خیلی سپاس گذار هستم از خالقم و شما .به خاطر کار کردن رو احساس لیاقت وقتی شروع کردم یک خدمتکار در دفتر کاریمون ضرورت داشتیم یک دو سالی بود در همین ماه استخدام شد خدارو شکر نتایج دو باره وارد زندگیم شد اما

    باز دوباره یک دو هفته ای کم کم عادی شد این حالت و در گیر روزمره گی و ذهنم شدم دو بار کم کم متوجه احساس مریضی شدم در بدنم امروز باز با این فایل متوجه شدم که باید مستمر همیشه و هر روز مثل غذا خوردن که شما گفتین باید کار کنیم رو خودمون رو اون باورهای که ما رو قبلا به اون همه خواستهامون رسونده

    استاد عزیزم انقد لذت اون تعغیر شیرین و لذت بخش بوده و هست که نمیشه دو باره تعغیر نکنیم اگر نخواهیم تعغیر کنیم انقدر این تضادها خواهند امد تا ما دو باره بیاد بیاوریم دو باره مومنی شویم که هر لحظه در حال ایمان اوردن هست نه یک بار که ایمان اورد دیگه بسه .

    واقعا تعغیر در لحظه میتونه اتفاق به افته به گذشته من و اینده ربطی نداره اگر در لحظه من خواستار تعغیر باشم و دو باره به یاد بیاورم اصل را و فقد رو اگاهی و باورم کار کنم در لحظه همه چیز تعغیر میکنه میبینم درست درکش میکنم وقتی اصل رو بیاد میاورم رفتار مردم بیرون انقدر واضح و اشکار تعغیر میکنه سلامتی ام نیازهای مالی برطرف میشه تعغیر میکنه که مبهوت میشم از صادق بودن این قانون .

    واقعا سپاسگذارم از پروردگاری که ما را ازاد افرید اینقدر عادلانه قانون گذاشته که وقتی اگاهتر میشوم از شوقش اشکهام سرازیر میشه سپاس از شما استاد عزیزم دوباره . این رد پای هست که به خاطر بیاد اوردنم باید همیشه تکرارش کنم

    شما رو به الله یکتا میسپارم شاد موفق سلامت ثروتمند در پناه الله باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    فرزاد امان اله زاده گفته:
    مدت عضویت: 1867 روز

    بنام خدای مهربان

    من همیشه تمرین آگهی بازرگانی پشت گوشم مینداختم و هیچ وقت آمادگی این کار نداشتم

    حتی چندین بار متن آماده کردم که برم انجام بدم ولی نتونستم

    اما جهان منو در شرایطی قرار داد که در یک جمع که کلا خانم بودن من داوطلب شدم که از توانایی هام و کارهای مثبتی که انجام دادم براشون تعریف کنم و خیلی هم مورد تشویق قرار گرفتم و بعدا فهمیدم در اون جمع دکتر و مهندس و کارآفرین بودند و هیچ کدومشون دست بالا نبردن برای توضیح خودشون

    و من با کلی ترس این کار انجام دادم

    وقتی میخواستم صحبت کنم باور کنید اصلا نفهمیدم باید از کجا شروع کنم استپ کردم بعد با توپوق زدن و امممم اممم …گفتن های بسیار شروع به صحبت کردم

    شاید همه اونا منو دیگه یادشون نیاد ولی من اون روز خوب یادم میاد که چه شخصیت بزرگتری در من به وجود آورد

    بعد از اون صحبت کردن من خودمو آدم جسور و با اعتماد به نفس بیشتری میدیدم و این باعث شد من تا مدت ها لحن و تن صدام محکم تر و با نفوذتر باشه

    ولی چون ادامه دار نبود باز هم نیاز داره به آپدیت که باید انجام بدم

    دریا شود آن رود که پیوسته روان است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1875 روز

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    گام دوم آیات سَخَّرَ- آیه 54 اعراف

    بریم سراغ پارت دوم این آیات رویایی و جادویی

    ‏إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّـهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوی‌ عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَکَ اللَّـهُ رَبُّ الْعالَمِینَ (54)

    به درستی ( حقیقت این است و غیر از این نیست ) پروردگار شما خداوندی است که آسمان ها و زمین را در ۶ روز خلق کرد سپس بر عرش تکیه زد ، او روز را به وسیله شب که به سرعت به دنبال آن می آید می پوشاند و خورشید و ماه و ستارگان به امر او به تسخیر او در آمده اند ، آگاه باشید که آفرینش و خلق برای اوست و خجسته و مبارک است خداوندی که پروردگار جهانیان است

    توی است آیه جادویی هم به طرز عجیبی خداوند در مورد اینکه حتی خودش هم تکامل رو طی کرده توضیح میده و اعلام میکنه که برای خلق هررررر چیزی در زندگی باید تکامل رو طی کنیم

    و میدونید نکته جالبش چیه؟

    خداوند صراحتا اعلام کرده که : خورشید و ماه و ستارگان به امر او به تسخیر او در آمده اند

    و بعدش به سرعت تاکید میکنه که آگاه باشید که آفرینش و خلق برای اوست و او پروردگار جهانیان است

    خوب میدونید چیه؟

    وقتی خداوند بارها ، بارها ، بارها و بارها صراحتا در قرآن تاکید میکنه که : جهان به تسخیر من در اومده و من هستم که خالقم و از روح خودم در تو دمیدم و قدرت خلق زندگی تو رو هم به خودت دادم …… پس تمومه دیگه ، جای بحثی نمیمونه

    میدونید یاد چی افتادم؟

    استاد توی یکی از فایل های توحید عملی میگن تمام جنگ های تاریخ سر سه تا المان خوراک ، پوشاک و مسکن بوده ولی خداوند توی هییییچ جای قرآن نگفته که فلان پیامبر از چه راهب إمرار معاش میکرده یا اینکه شغلش چی بوده و اینها

    ولی صدها و صدها و صدها باااااار صراحتا از ایمان ، توکل ، عمل صالح ، استقامت در صراط مستقیم صحبت کرده و گفته بابا اصل اینه …. تو اصل رو بفهم و انجام بده ….. بقیه ش فرعیاتیه که نتیجه طبیعی توحید عملی است

    با عشق ، ادامه دارد ……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای: