این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-28.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2015-12-11 21:21:172021-11-09 07:54:07دلسوزی بی جا | به کبوترها غذا ندهیم!
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
حدوداً 15 ماه قبل من توی خدمت مقدس سربازی بودم توی دوران خدمت خیلی چیزا یاد گرفتم که مطمئنم اگه نمیرفتم هرگز یادشون میگرفتم الانم که این دوران تموم شده وقتی به خاطراتش فکر میکنم متوجه چیزهایی میشم که شاید اون موقع نفهمیده بودم اما الان کلی ازش درس میگیرم و برام ارزش زیادی داره
اگه بخوام موضوعی رو عنوان کنم تحت این عنوان که به کبوترها غذا ندهیم به موضوعی اشاره میکنم که توی دوران خدمتم بارها و بارها و بارها این اتفاق افتاد
من توی یکی از مهمانسراهای ارتش توی استان هرمزگان شهر بندرعباس خدمت میکردم و از اونجایی هم که من یه فرد غیر بومی بودم داخل مهمانسرا میخوابیدم یه جورایی انتظارات بیشتری از من نسبت به افرادی بود که تو خود بندرعباس زندگی میکردند و یه جورایی فقط تایم اداری میاومدن مهمانسرا و میرفتند چون ما تمام وقت در مهمانسرا حضور داشتیم و هر تایم شبانه روز میتونستیم هر کاری را انجام بدیم
بعد گذشتن یک مدت که فرمانده من تواناییهای من رو از جمله توی توانایی مدیریت کردن به خصوص افراد و جمع و جور کردن کارها و موندن و حل مسئله و توانایی فوق العاده عالی توی صحبت کردن هندل کردن شرایط دید منو از اون قسمتی که شاید به زعم خودم مناسب نبود برداشت و توی بخش پذیرش این مهمانسرا گذاشت که شاید به ظاهر یه سمت مثلاً شیک و باکلاس باشه که با لباس سفید میشستم پشت سیستم و مثلاً مهمونها رو اسکان میدادم و این حالت زیاد بود که سربازها خیلی حسودی میکردند نسبت به جایی که من دارم خدمت میکنم اما خیلی مسئولیت سنگینی بود خیلی خیلی انرژی میگرفتو کلی کارای ذهنی و بیشتر کار جسمی داشت
که حالا نمیخوام زیاد وارد جزئیاتش بشم ما سه تا سرباز بودیم که این پذیرشو توی سه تا پاس میچرخوندیم جدا از آشپزخانه جدا از انبار جدا از دژبانی جدا از محوطه دژبانی و جدا از محوطه خود مهمانسرا و ساختمونا
پاس صبح پاس ظهر و پاس شب سه تا پاس 8ساعته که شروعش از ساعت 6 صبح بود تا 2 بعد از ظهر از 2 بعد از ظهر تا 10شب و از 10 شب تا 6 صبح
پاس صبح یه جورایی چون همه افراد بودن از مهماندار بگیر تا آشپز سرآشپز کمک آشپز نظافتچیهای محوطه نظافتچیهای داخل ساختمان مدیریت باشگاه کارکنان خود ارتش درجه دارها افسرها سربازها در کل شلوغترین حالت ممکن بود و چون همه بودن یه جورایی هر کسی یه گوشهای از کار رو میگرفت و تقسیم کار میشد پاس 2 یه جورایی سختترین حالت کار بود چون فقط یه نفر بود که باید هم کار مهماندارو انجام میداد هم کار کمک آشپزو انجام میداد هم کارای سنگین پذیرشو انجام میداد هم کارهای اسکان دادن مهمان رو انجام میداد هم کارای تحویل گرفتن اتاق را از مهمان انجام میداد هم باید یه سری از کارهای سیستم را انجام میداد هم یه سری از کارهای مربوط به امریههای اتاقها را انجام میداد و کلی مسئولیت دیگه که نمیخوام کامنت رو طولانی کنم
و اما راحتترین پاسمون پاس شب بود که هیچکس نبود و هیچ کاری هم نبود فقط و فقط یه فرد بیکار میخواست که از شب بشینه تا صبح با گوشیش بازی کنه و نخوابه و صرفاً حواسش به اون پذیرش باشه اگر خدایی نکرده یه اتفاقی بیفته یا یه مهمون سرزدهای بیاد یه اتاقی بهش بده
من توی همون شروع کارم پاس 2 افتادم و یه جورایی توی اولین مرحله بزرگترین قورباغه رو خوردم و اونقدری توی اون دو سه ماه اول به من فشار اومد که بعضی موقعها این فکر به سرم میومد که فرار کنم اما موندم و اما کارو کامل یاد گرفتم طوری که دیگه مدیریت باشگاه مجموعه را به من میسپرد و میرفت یه سری اختیارات معقول بهم داده بود که میتونستم کاملاً کارها رو خودم با نفرات انجام بدم ارشد سربازها شده بودم و یه جورایی حرفم برو داشت
تا اینکه یک روزی یکی از سربازهای جدید از شمال کشور وارد باشگاه شد و چون مدرک تحصیلی این فرد هم بالا بود گذاشتنش پذیرش چون فکر میکردن کسی که مدرک بالایی داره میتونه این کار رو راحت انجام بده و ما شروع کردیم به توجیه کردن این فرد برای اینکه پاس 2 رو بهش بدیم و یا پاس 3 رو بهش بدیم و یا پاس 1 رو بهش بدیم و هر سه ماه یه بار که یکی از سربازا میرفت مرخصی یه نفر جایگزینی بود که جاشو پر کنه و غذا بر این حالت شد که پاس یک ما رفت مرخصی من رفتم پاس 1 و اون سرباز شمالی رفت پاس دو جای من
از اونجایی که من یه شخصیت حمایت کننده دارم و الان متوجه این حالتش میشم که این حالت یه حالت نامناسب و اشتباه است که من دوست دارم از همه افراد حمایت کنم حتی به حالتی که به خودم آسیب بزنم حالا کاری ندارم این فرد خودشو زده بود به اون راه و دوست نداشت کاری انجام بده و یا واقعاً توانایی انجام کار نداشت چون به محض اینکه من پاسو به این آقا تحویل میدادم و میرفتم برای استراحت پشت سر هم گوشی من زنگ میخورد از طرف فرمانده که چرا این اتفاق افتاده چرا فلان مهمان ناراضیه چرا غذا سرده چرا فلان اتفاق افتاده بارها و بارها این غر سر من زده میشد که مثلاً چرا این سرباز نمیتونه کارها را مدیریت کنه چرا خوب توجیهش نکردید
منم توی ذهن خودم این بود که چون کارها رو بلد نیست شاید
و شروع کردم روزانه بیشتر از دو ساعت پیش این فرد موندن آروم آروم بهش مسائل رو یاد دادن طوری که میتونم بگم بعد از حدود یک ماه این فرد کامل یاد گرفت اما به جورایی کارها رو انجام نمیداد و همش این انتظار رو داشت که من براش کار انجام بدم و کوکش کنم و از اونجایی که من دوست داشتم هم به اون فرد کمک کنم و هم اینکه هیچ حرف نامناسبی از فرمانده نشنوم همه کارها رو یه جوری من انجام میدادم کارها رو مدیریت میکردم هندل میکردم به جای اون من کار انجام میدادم به جای اون من میرفتم به جای اون من میومدم یه جورایی دوتا پاس رو من میگردوندم و کلی هم توی اون زمان به خودم فشار وارد کردم خیلی زیاد حرص می خوردم به شدت خسته میشدم طوری که وقتی میرفتم توی جام برای خواب بیهوش میشدم تایمهایی که میتونستم برای استراحت به خودم بزارم تایمهایی که میتونستم به کار کردن روی خودم بذارم تایمهایی که میتونستم روی خوابیدن بذارم رو برای خودم زهرمار میکردم و به این فرد کمک میکردم و توی ذهن خودم این بود که من دارم با این کارم به این فرد هم کمک میکنم و هم دارم کار درستی رو انجام میدم و توی ذهن خودم این بود که اگر من این کارها را انجام ندم و به این فرد کمک نکنم اتفاقات بدی میافته خودم میرم زیر سوال مجموعه میره زیر سوال شاید مهمونها ناراضی باشند شاید کلی اتفاق نامناسب دیگه بیفته و همش توی ذهنم این بود که من چون میتونم بزار کارها رو انجام بدم و این منطق توی سرم بود که اگه مثلاً من کار ها رو انجام ندم هیچ کس نمیتونه فلان کارو انجام بده به خصوص این فرد
ولی الان که این فایل رو دیدم و دارم فکر میکنم متوجه این میشم که من داشتم فقط فقط به این فرد غذا میدادم و این فرد رو از اینکه خودش بخواد دنبال غذا پیدا کردن بره منع میکردم
پیش خودم فکر میکردم اگه من این کارها رو انجام ندم این فرد هم نمیتونه این کارا رو انجام بده و در آخر همه حرفها سر من خراب میشه
و همش داشتم بیاختیار حمایتش میکردم و طبق قانون همونجوری هم اتفاق ها طوری پیش میرفت که اون آقا حالا یا از نتونستن یا از انجام ندادن ،کارها گردن من میافتاد
تا اینکه من رفتم مرخصی و و توی ذهنم این بود که باشگاه و اون مجموعه منفجر شده بدون من و اون فرد حسابی گند بالا آورده
ولی وقتی بعد حدودا یک ماه از مرخصی برگشتم اصلا یه حالتی دیگه شد انتظار داشتم تحویل بگیرن من رو که علی زاده کجا بودی ما توی این یک ماه کلی اذیت شدیم و این حرفا ولی چیزی که با چشمام دیدم و چیزی با گوشام شنیدم این بود که همون سرباز که من اون همه حمایتش میکردم خودش الان تنهایی همه ی کارها رو انجام میداده
اونقدر …. سوخت که حد نداشت
من اینهمه خودمو بکشم اذیت کنم خسته کنم پدر خودمو در بیارم از استراحتم از حمومم از مرخصی شهری ام بزنم به این بابا کمک کنم که مثلا به ضعم من بلد نیست بعد این بابا همه ی کارها رو خودش اونم تنهایی انجام میده
و الان متوجه اون چیز هایی که استاد توی این فایل میگه با پوست و استخوان میشم و درک میکنم که چی میگه
و این داستان رو به خاطر این تعریف کردم و نوشتم که خیلی از دوستانی که این کامنت رو میخونن متوجه این موضوع بشن که نخوان توی زندگیشون حامی افراد باشند خیلی از ماها بعضی مواقع زود قضاوت میکنیم و به جای اینکه اجازه بدیم اتفاقات پیش بیان خودمون میخوایم پا پیش بذاریم و کارها رو به اون شیوهای انجام بدیم که به نظر خودمون درسته الا توی این مثال اگه من اجازه میدادم اون فرد خودش کارها رو انجام بده و برام مهم نبود که اون فرد نمیتونه کارها رو انجام بده خیلی میتونستم خدمت راحتتری داشته باشم راحتتر روی خودم و چیزهایی که به خودم مربوطه کار کنم تا اینکه بخوام از این فرد حمایت کنم و مثلاً اون 15 ماه را برای خودم زهرمار کنم
سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان. چله ی بعدی چله ی این فایل به همراه کتاب آینده مالی شما را پیشگویی میکنم هست که با یاری خداوند شروع کرده و امیدوارم نه بهتره بگم مطمئنم نتایج عالی را کسب خواهم کردم.
میخواهم کامنتهای این جلسات را نیز مطالعه کنم و به دوستان نیز توصیه میکنم حتما کامنتها را مطالعه کنند چرا که کلی بهمون کمک میکند.
این نگاه خیلی درست کمک کردن به گدا اشتباه هست خیلی درسته من تو محله ما چنتا گدا هست
مردم خیلی کمکشون میکنن و این گدا ها این کارو وظیفه مردم میدونن واصلا به کار کردن واین کاره خوششون نمیاد و خیلی تنبل شدن ومن خیلی وقت پیش این فایل هارو گوش کردم الان کمکشون نمیکنم اونها به من میگن خیلی آدم بدی هستم
داداشی خیلی خوشحالم که باهم همفرکانسی هستیم واز ته قلبم از تو ممنونم که به لطف خدا من بااین سایت واین راه اشنا کردی وتو برام دست خداوند شدی عزیزم من رفتم تمام کامنتهایی که در فایلهای این سایت بهشتی گذاشتی خوندم چقدر خوشحال شدم از موفقیت تو وانشاالله روز به روز موفق تر و موفق تر باشی ورب جهان وجهانیان رو شاکر هستم که ما را هدایت کرد وسعادت دنیا واخرت نصیب هممون کنه
از استاد بزرگوارومریم بانو عزیز تشکر میکنم که برای هدایت ما زحمت می کشید دوستتان دارم
خدایا هزاران مرتبه شکرت که به این صفحه هدایت شدم تقریباً یک سال پیش استاد عباسمنش به من معرفی شد اما باورم نمیشه که حتی اونموقع ی سرچ ساده نکردم که اصلاً استاد عباسمنش کیه گذشت تا اینکه چهار ماهه پیش شروع کردم به سرچ کردن درمورد استاد و با سایت آشنا شدم و متوجه شدم که کانال هایی هست که محصولات رو رایگان قرار میدن از خدا خاستم که منم بتونم این کانال ها رو پیدا کنم چقدر احساس لیاقتم کم بود که از خدا نخواستم که بتونم توان مالی اینو داشته باشم که خودم محصولات رو تهیه کنم خیلی خیلی راحت و سریع اون کانال رو پیدا کردم. خودم رو گول میزدم که خواست خدا بوده که من این محصولات رو رایگان داشته باشم و این موضوع هیچ ربطی به استاد نداره که راضی باشه یا نباشه درصورتی که چیزی که بزرگ تر از این حرفاس باوریه که پشت این کار منه باور اینکه من توانایی بدست آوردن هزینه محصولات رو ندارم خلاصه تو این چهار ماه بصورت پراکنده روی محصولات کار میکردم حالم خوب بود ولی نتیجه ای که میخاستم رو به دست نمیاوردم تا اینکه دیروز نشانه روزم فایل معرفی قانون سلامتی قسمت یک بود با گوش دادن ب اون فایل هدایت شدم به اینکه دوره هم جهت با جریان خداوند رو تهیه کنم ی سری وسیله داشتم که فروخته بودم و تمام موجودی حسابم اندازه قیمت این محصوله برای همین شک داشتم که محصول رو بخرم یا نه تا اینکه امروز نشانه روز من این فایل بود اینکه من از فایل های رایگان استفاده کنم باعث میشه هیچوقت تلاش نکنم تا خودم بسازم و پشتش باورهای مخرب زیادیه من در کودکی پدرمو از دست دادم و همیشه دیگران با ترحم بهم نگاه میکردن با این نگاه که من نیاز دارم به توجه اونها، راستش انگار خودمم عادت کردم به این نوع نگاه دیگران، من تمام اون فایلهای رایگان رو حذف کردم تصمیم گرفتم با تمام پولی که دارم دوره هم جهت با جریان خداوند رو تهیه کنم و تعهد میدم که به تک تک آموزه هاش عمل کنم با این کارم ثابت میکنم که من نیاز به ترحم و دلسوزی کسی ندارم و برای خودم ارزش قائلم باور دارم که اگر هم جهت با خداوند باشم هدایت میشم به اینکه هزاران برابر اون پول رو بسازم کاری که میخام انجام بدم خیلی اقدام شجاعانه ای هست و میترسم اما با تمام ترسم میخام این کار رو انجام بدم چون لیاقتم خیلی بالاتر از بهایی هست که برای دوره پرداخت میکنم خدا رو شکر میکنم که به این سایت هدایت شدم و ممنونم از این سایت که بی دریغ به رشد ما کمک میکنه
چون من متوجه شدم دردش چیست که میگه شب و روز فقط دعامیکنم.
ازش تشکرکردم ویک مقداری نقدی هدیه بهش دادم.تمام.
تاباقانون جذب آشناشدم که استادعزیزم سیدعرشیانفرمیگفتن 10٪ازدرآمدتون رو بدین بره.
یک روز به عزیز دلم گفتم از دختردائیت خبرداری؟
گفت نه! بعدازچند روز از سرکار اومد گفت خانم بگو کی رو دیدم خیلی خوشحال شد سلام رسوندوشماره ی تماسشوگرفتم بالاخره گفت دختر دائیم رو دیدم اینم شمارش.منم تماس گرفتم اینگارمن خدایم واونم التماس ودرخواست و……..
کمی صحبت کردم گفت چقدرصحبتهاتون دلنشین و…
شماره کارت گرفتم هدیه واریزکردم گفت دخترم خیلی دوست داره کتاب بخونه پول ندارم تهیه کنم بچه ها براش کتاب رو فرستادندوشماره پسرم رو دادم گفتم اگه در این زمینه ها سوال دارین مینونه راهنمایی تون کنه.
دیگه این بنده ی خدا اینگار ماسرگنج نشستیم چپ وراست زنگ یاپیام میداددخترم مریضه بدنش زخم شده سرویس نمیتونه بره واقعامنم نگرانش شدم یک مقداری پول بیشتری انگارقرض کردم بهش دادم گفتم حتماببرش دکترگفت باشه خیلی هم دعاکرد……
بازگفته اگه کسی رو دارین منو معرفی کنین کارکنم به یکی از دوستان گفتم به یک آقای دکتری معرفی کرده بود اون آقای دکتر گفته بودنه نمیخوام مدنظرم چیزدیگری بوده بالاخره این دوست ماکمی براش نقدی واریزمیکنه ومیگه ازلحاظ درمانی میتونم جایی معرفیتون کنم.
ودومرتبه زنگ میزنه پیام میده دیگه آمون بنده خدارو بریده بود.بعد این دوستمون به من تماس گرفت گفت این فامیل شمابراماآسایش نذاشته!!!!!!!!
تماس گرفتم گفتم بنده ی خدا من خودم وحتی پسرهام به این آقاتماس نمیگیرن خانمش دوست نداره کسی باشوهرش تماس بگیره توچپ وراست زنگ میزنی پول بریزین برایماکرایه خونه ی ما مونده نون نداریم!!!!!
بازدوباره به خودم شروع کردبه پیام دادن شروع شد الان نون نداریم داریم ضعف میکنیم!رفتم به کسی گفتم نون برامون بگیرین تقاضای چیزی ازمن کردن سوءاستفاده میخواستن بکنند.
و یابه پسرم اینجورپیامهارو میدادیابه عزیزدلم زنگ میزد!!!!!
ای بابا ماقصدمون خیربود این دیگه چی بودتوزندگی ما یک روز زنگ زدم گفتم ببین یک باردیگه اگه به آقای دکتریاعزیزدلم یاپسرم وحتی به خودم این مدل پیام بدی میام در خونت هرچی دیدی از چشم خودت دیدی!!!!!
بعدازچندروززنگ زد به خداعروس عمه گوشی دست دخترم بوده این پیامهارو داده گفتم مگه تونبایدازدخترت خبر داشته باشی که گوشی دستش دادی هرکاردوست داره بکنه!!!!!
تاحدودا 1سال تماس نگرفت بازدوباره در خواست کردیکم کمکش کردم گفتم ببین حد خودت رو نگه دارالان یکسال داره از اون ماجرا میگذره به من نه پیام بده نه تماس بگیرخودم داشته باشم درتوانم کمک میکنم وخیلی عجزوناتوانی داشت بازهم جوابش رو نمیدادم عذاب وجدان میگرفتم پارسال تماس گرفت خوردم زمین پام شکسته گفتم اگه شکسته که نمیتونی ازجات بلندشی گفت نه یعنی مویه کرده اگر انداز یک بسته قرص بتونی کمک کنی ممنونم گفتم حالا ببینم یک مقداری اندازه ی توانم برای قرص واریز کردم تماس گرفت اگه دکترسراغ داری معرفیم کن برم.
اینباربااعتمادبه نفس گفتم نه شرمندتم.
وتماس وپیام برام میذاشت به عروس گلم گفتم دخترم یک کاری کن که نه پیام ونه تماس این خانم رو اصلا نبینم.چون چندسال پیش گفته بودم شماره های مارو پاک کن وعروس گلم کاری کردکه اصلا پیامهاش برام نیادواگه تماس گرفت گوشیم صدانکنه که موذب باشم والان هم هروقت هرچی دوست دارم به عزیزدلم میگم که به بچه ها بگوباگوشی کارت به کارت کنند برای چی نمیدونم شایدنون ونمکی سلامی کلامی اگه ازکسی به گردن ماهست انشاءالله جبران بشه ورضایت خداهم درکار هست.آمین عاشقتونم استادکه بامریم از موفقیتهاتون برامون فایل میذارین دمتون گرم.
در دروه مقدس 12 قدم ، قدم شش جلسه 4 در خصوص کمک به دیگران دیگران صحبت می کنه و کاملا از نظر قانون کیهانی توضیح میدن که کمک ما به دیگران ، نمی تونه به انها کمک کنه ، وقتی ما به دیگران کمک می کنیم باید ، با این باور باشه که من دارم به خودم کمک می کنم ، و کمک من ، باعث ایجاد احساس خوب در من میشه ، یا من به فراوانی باور دارم ، من خودم در اولویت هستم و در زمینه کمک به دیگران باید دقت کنیم ، که تکه ای از وجود خودمان را نکنیم و به آنها بدهیم بلکه اگه شرایط کمک بود و او درخواست کرد آن وقت بهش کمک کنیم و از مازاد درآمد خود کمک کنیم با این نیت که من دارم به پیشرفت خودم کمک می کنم و کمک من به دیگران ، حتی شاید باعث عقب ماندگی آنها بشه.
و به خودم یاد آوری کنم که هر کسی در هر جایی هست سر جای درستشه، چون با ارسال فرنکاس خودش ، آن شرایط را فراهم کرده .
سلام
حدوداً 15 ماه قبل من توی خدمت مقدس سربازی بودم توی دوران خدمت خیلی چیزا یاد گرفتم که مطمئنم اگه نمیرفتم هرگز یادشون میگرفتم الانم که این دوران تموم شده وقتی به خاطراتش فکر میکنم متوجه چیزهایی میشم که شاید اون موقع نفهمیده بودم اما الان کلی ازش درس میگیرم و برام ارزش زیادی داره
اگه بخوام موضوعی رو عنوان کنم تحت این عنوان که به کبوترها غذا ندهیم به موضوعی اشاره میکنم که توی دوران خدمتم بارها و بارها و بارها این اتفاق افتاد
من توی یکی از مهمانسراهای ارتش توی استان هرمزگان شهر بندرعباس خدمت میکردم و از اونجایی هم که من یه فرد غیر بومی بودم داخل مهمانسرا میخوابیدم یه جورایی انتظارات بیشتری از من نسبت به افرادی بود که تو خود بندرعباس زندگی میکردند و یه جورایی فقط تایم اداری میاومدن مهمانسرا و میرفتند چون ما تمام وقت در مهمانسرا حضور داشتیم و هر تایم شبانه روز میتونستیم هر کاری را انجام بدیم
بعد گذشتن یک مدت که فرمانده من تواناییهای من رو از جمله توی توانایی مدیریت کردن به خصوص افراد و جمع و جور کردن کارها و موندن و حل مسئله و توانایی فوق العاده عالی توی صحبت کردن هندل کردن شرایط دید منو از اون قسمتی که شاید به زعم خودم مناسب نبود برداشت و توی بخش پذیرش این مهمانسرا گذاشت که شاید به ظاهر یه سمت مثلاً شیک و باکلاس باشه که با لباس سفید میشستم پشت سیستم و مثلاً مهمونها رو اسکان میدادم و این حالت زیاد بود که سربازها خیلی حسودی میکردند نسبت به جایی که من دارم خدمت میکنم اما خیلی مسئولیت سنگینی بود خیلی خیلی انرژی میگرفتو کلی کارای ذهنی و بیشتر کار جسمی داشت
که حالا نمیخوام زیاد وارد جزئیاتش بشم ما سه تا سرباز بودیم که این پذیرشو توی سه تا پاس میچرخوندیم جدا از آشپزخانه جدا از انبار جدا از دژبانی جدا از محوطه دژبانی و جدا از محوطه خود مهمانسرا و ساختمونا
پاس صبح پاس ظهر و پاس شب سه تا پاس 8ساعته که شروعش از ساعت 6 صبح بود تا 2 بعد از ظهر از 2 بعد از ظهر تا 10شب و از 10 شب تا 6 صبح
پاس صبح یه جورایی چون همه افراد بودن از مهماندار بگیر تا آشپز سرآشپز کمک آشپز نظافتچیهای محوطه نظافتچیهای داخل ساختمان مدیریت باشگاه کارکنان خود ارتش درجه دارها افسرها سربازها در کل شلوغترین حالت ممکن بود و چون همه بودن یه جورایی هر کسی یه گوشهای از کار رو میگرفت و تقسیم کار میشد پاس 2 یه جورایی سختترین حالت کار بود چون فقط یه نفر بود که باید هم کار مهماندارو انجام میداد هم کار کمک آشپزو انجام میداد هم کارای سنگین پذیرشو انجام میداد هم کارهای اسکان دادن مهمان رو انجام میداد هم کارای تحویل گرفتن اتاق را از مهمان انجام میداد هم باید یه سری از کارهای سیستم را انجام میداد هم یه سری از کارهای مربوط به امریههای اتاقها را انجام میداد و کلی مسئولیت دیگه که نمیخوام کامنت رو طولانی کنم
و اما راحتترین پاسمون پاس شب بود که هیچکس نبود و هیچ کاری هم نبود فقط و فقط یه فرد بیکار میخواست که از شب بشینه تا صبح با گوشیش بازی کنه و نخوابه و صرفاً حواسش به اون پذیرش باشه اگر خدایی نکرده یه اتفاقی بیفته یا یه مهمون سرزدهای بیاد یه اتاقی بهش بده
من توی همون شروع کارم پاس 2 افتادم و یه جورایی توی اولین مرحله بزرگترین قورباغه رو خوردم و اونقدری توی اون دو سه ماه اول به من فشار اومد که بعضی موقعها این فکر به سرم میومد که فرار کنم اما موندم و اما کارو کامل یاد گرفتم طوری که دیگه مدیریت باشگاه مجموعه را به من میسپرد و میرفت یه سری اختیارات معقول بهم داده بود که میتونستم کاملاً کارها رو خودم با نفرات انجام بدم ارشد سربازها شده بودم و یه جورایی حرفم برو داشت
تا اینکه یک روزی یکی از سربازهای جدید از شمال کشور وارد باشگاه شد و چون مدرک تحصیلی این فرد هم بالا بود گذاشتنش پذیرش چون فکر میکردن کسی که مدرک بالایی داره میتونه این کار رو راحت انجام بده و ما شروع کردیم به توجیه کردن این فرد برای اینکه پاس 2 رو بهش بدیم و یا پاس 3 رو بهش بدیم و یا پاس 1 رو بهش بدیم و هر سه ماه یه بار که یکی از سربازا میرفت مرخصی یه نفر جایگزینی بود که جاشو پر کنه و غذا بر این حالت شد که پاس یک ما رفت مرخصی من رفتم پاس 1 و اون سرباز شمالی رفت پاس دو جای من
از اونجایی که من یه شخصیت حمایت کننده دارم و الان متوجه این حالتش میشم که این حالت یه حالت نامناسب و اشتباه است که من دوست دارم از همه افراد حمایت کنم حتی به حالتی که به خودم آسیب بزنم حالا کاری ندارم این فرد خودشو زده بود به اون راه و دوست نداشت کاری انجام بده و یا واقعاً توانایی انجام کار نداشت چون به محض اینکه من پاسو به این آقا تحویل میدادم و میرفتم برای استراحت پشت سر هم گوشی من زنگ میخورد از طرف فرمانده که چرا این اتفاق افتاده چرا فلان مهمان ناراضیه چرا غذا سرده چرا فلان اتفاق افتاده بارها و بارها این غر سر من زده میشد که مثلاً چرا این سرباز نمیتونه کارها را مدیریت کنه چرا خوب توجیهش نکردید
منم توی ذهن خودم این بود که چون کارها رو بلد نیست شاید
و شروع کردم روزانه بیشتر از دو ساعت پیش این فرد موندن آروم آروم بهش مسائل رو یاد دادن طوری که میتونم بگم بعد از حدود یک ماه این فرد کامل یاد گرفت اما به جورایی کارها رو انجام نمیداد و همش این انتظار رو داشت که من براش کار انجام بدم و کوکش کنم و از اونجایی که من دوست داشتم هم به اون فرد کمک کنم و هم اینکه هیچ حرف نامناسبی از فرمانده نشنوم همه کارها رو یه جوری من انجام میدادم کارها رو مدیریت میکردم هندل میکردم به جای اون من کار انجام میدادم به جای اون من میرفتم به جای اون من میومدم یه جورایی دوتا پاس رو من میگردوندم و کلی هم توی اون زمان به خودم فشار وارد کردم خیلی زیاد حرص می خوردم به شدت خسته میشدم طوری که وقتی میرفتم توی جام برای خواب بیهوش میشدم تایمهایی که میتونستم برای استراحت به خودم بزارم تایمهایی که میتونستم به کار کردن روی خودم بذارم تایمهایی که میتونستم روی خوابیدن بذارم رو برای خودم زهرمار میکردم و به این فرد کمک میکردم و توی ذهن خودم این بود که من دارم با این کارم به این فرد هم کمک میکنم و هم دارم کار درستی رو انجام میدم و توی ذهن خودم این بود که اگر من این کارها را انجام ندم و به این فرد کمک نکنم اتفاقات بدی میافته خودم میرم زیر سوال مجموعه میره زیر سوال شاید مهمونها ناراضی باشند شاید کلی اتفاق نامناسب دیگه بیفته و همش توی ذهنم این بود که من چون میتونم بزار کارها رو انجام بدم و این منطق توی سرم بود که اگه مثلاً من کار ها رو انجام ندم هیچ کس نمیتونه فلان کارو انجام بده به خصوص این فرد
ولی الان که این فایل رو دیدم و دارم فکر میکنم متوجه این میشم که من داشتم فقط فقط به این فرد غذا میدادم و این فرد رو از اینکه خودش بخواد دنبال غذا پیدا کردن بره منع میکردم
پیش خودم فکر میکردم اگه من این کارها رو انجام ندم این فرد هم نمیتونه این کارا رو انجام بده و در آخر همه حرفها سر من خراب میشه
و همش داشتم بیاختیار حمایتش میکردم و طبق قانون همونجوری هم اتفاق ها طوری پیش میرفت که اون آقا حالا یا از نتونستن یا از انجام ندادن ،کارها گردن من میافتاد
تا اینکه من رفتم مرخصی و و توی ذهنم این بود که باشگاه و اون مجموعه منفجر شده بدون من و اون فرد حسابی گند بالا آورده
ولی وقتی بعد حدودا یک ماه از مرخصی برگشتم اصلا یه حالتی دیگه شد انتظار داشتم تحویل بگیرن من رو که علی زاده کجا بودی ما توی این یک ماه کلی اذیت شدیم و این حرفا ولی چیزی که با چشمام دیدم و چیزی با گوشام شنیدم این بود که همون سرباز که من اون همه حمایتش میکردم خودش الان تنهایی همه ی کارها رو انجام میداده
اونقدر …. سوخت که حد نداشت
من اینهمه خودمو بکشم اذیت کنم خسته کنم پدر خودمو در بیارم از استراحتم از حمومم از مرخصی شهری ام بزنم به این بابا کمک کنم که مثلا به ضعم من بلد نیست بعد این بابا همه ی کارها رو خودش اونم تنهایی انجام میده
و الان متوجه اون چیز هایی که استاد توی این فایل میگه با پوست و استخوان میشم و درک میکنم که چی میگه
و این داستان رو به خاطر این تعریف کردم و نوشتم که خیلی از دوستانی که این کامنت رو میخونن متوجه این موضوع بشن که نخوان توی زندگیشون حامی افراد باشند خیلی از ماها بعضی مواقع زود قضاوت میکنیم و به جای اینکه اجازه بدیم اتفاقات پیش بیان خودمون میخوایم پا پیش بذاریم و کارها رو به اون شیوهای انجام بدیم که به نظر خودمون درسته الا توی این مثال اگه من اجازه میدادم اون فرد خودش کارها رو انجام بده و برام مهم نبود که اون فرد نمیتونه کارها رو انجام بده خیلی میتونستم خدمت راحتتری داشته باشم راحتتر روی خودم و چیزهایی که به خودم مربوطه کار کنم تا اینکه بخوام از این فرد حمایت کنم و مثلاً اون 15 ماه را برای خودم زهرمار کنم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز
کمک کردن بی جا به اطارافیان باعث میشه اونها چشم به دست بقیه داشته باشن و بقیه ی فرصت های زندگیشون رو نبینن.
با کمک کردن به گداها نه تنها بهشون کمک نمیکنیم
بلکه داریم بهشون ضربه میزنیم
اگر اماده دریافت کنی
هرگز رشد نمیکنی
برای رشد باید بلند شد و حرکت کرد
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
پیله رو اگر با دست بشکافیم پروانه میمیره،باید خودش بشکافه تا بتونه پرواز کنه.
به نظرم کاملا درسته البته با نگاه قانون و اینکه همه به یک اندازه به خدا نزدیکیم.
قانون هم اینه که درخواست اجابت پس مانع چیه؟
به مقدار ایمانمون پرواز خواهیم کرد
میگن ماهی ندید بلکه ماهی گیری یاد بدید
ماهی دادن آدم رو بیخیال بار میاره و از طرفی دیگه اونو سست میکنه و تو وجودش درخت ناتوانی سبز میشه و بعدا سخته عوض کنه.
اما با ماهیگیری یاد دادن همیشه میتونه خودش ماهی رو صید کنه.
تو سفر بدور آمریکا هم جاهایی بود که نوشته بود غذا به حیوونها ندید دلیلش هم ضعیف شدن حیوونها بود و دلیل دیگه نوع غذاها.
با یادآوری قانون و یادگیری و عمل به اون میتونیم هم به خودمون و هم به دیگران کمک کنیم.
استاد عزیز سپاسگزارم
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان. چله ی بعدی چله ی این فایل به همراه کتاب آینده مالی شما را پیشگویی میکنم هست که با یاری خداوند شروع کرده و امیدوارم نه بهتره بگم مطمئنم نتایج عالی را کسب خواهم کردم.
میخواهم کامنتهای این جلسات را نیز مطالعه کنم و به دوستان نیز توصیه میکنم حتما کامنتها را مطالعه کنند چرا که کلی بهمون کمک میکند.
با تشکر از شما
سلام خدمت استاد عباس منش
این نگاه خیلی درست کمک کردن به گدا اشتباه هست خیلی درسته من تو محله ما چنتا گدا هست
مردم خیلی کمکشون میکنن و این گدا ها این کارو وظیفه مردم میدونن واصلا به کار کردن واین کاره خوششون نمیاد و خیلی تنبل شدن ومن خیلی وقت پیش این فایل هارو گوش کردم الان کمکشون نمیکنم اونها به من میگن خیلی آدم بدی هستم
ومن بهشون میخندم من مسیر خودمو میرم کمک
کردن بی مورد به کسی خیانت بهش هست چون
فقط پرورش گدا هست تشکر از فایل زیباتون
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام خدمت استاد بزرگوار ومریم بانو عزیز
سلام خدمت داداشم
داداشی خیلی خوشحالم که باهم همفرکانسی هستیم واز ته قلبم از تو ممنونم که به لطف خدا من بااین سایت واین راه اشنا کردی وتو برام دست خداوند شدی عزیزم من رفتم تمام کامنتهایی که در فایلهای این سایت بهشتی گذاشتی خوندم چقدر خوشحال شدم از موفقیت تو وانشاالله روز به روز موفق تر و موفق تر باشی ورب جهان وجهانیان رو شاکر هستم که ما را هدایت کرد وسعادت دنیا واخرت نصیب هممون کنه
از استاد بزرگوارومریم بانو عزیز تشکر میکنم که برای هدایت ما زحمت می کشید دوستتان دارم
خدایا هزاران مرتبه شکرت که به این صفحه هدایت شدم تقریباً یک سال پیش استاد عباسمنش به من معرفی شد اما باورم نمیشه که حتی اونموقع ی سرچ ساده نکردم که اصلاً استاد عباسمنش کیه گذشت تا اینکه چهار ماهه پیش شروع کردم به سرچ کردن درمورد استاد و با سایت آشنا شدم و متوجه شدم که کانال هایی هست که محصولات رو رایگان قرار میدن از خدا خاستم که منم بتونم این کانال ها رو پیدا کنم چقدر احساس لیاقتم کم بود که از خدا نخواستم که بتونم توان مالی اینو داشته باشم که خودم محصولات رو تهیه کنم خیلی خیلی راحت و سریع اون کانال رو پیدا کردم. خودم رو گول میزدم که خواست خدا بوده که من این محصولات رو رایگان داشته باشم و این موضوع هیچ ربطی به استاد نداره که راضی باشه یا نباشه درصورتی که چیزی که بزرگ تر از این حرفاس باوریه که پشت این کار منه باور اینکه من توانایی بدست آوردن هزینه محصولات رو ندارم خلاصه تو این چهار ماه بصورت پراکنده روی محصولات کار میکردم حالم خوب بود ولی نتیجه ای که میخاستم رو به دست نمیاوردم تا اینکه دیروز نشانه روزم فایل معرفی قانون سلامتی قسمت یک بود با گوش دادن ب اون فایل هدایت شدم به اینکه دوره هم جهت با جریان خداوند رو تهیه کنم ی سری وسیله داشتم که فروخته بودم و تمام موجودی حسابم اندازه قیمت این محصوله برای همین شک داشتم که محصول رو بخرم یا نه تا اینکه امروز نشانه روز من این فایل بود اینکه من از فایل های رایگان استفاده کنم باعث میشه هیچوقت تلاش نکنم تا خودم بسازم و پشتش باورهای مخرب زیادیه من در کودکی پدرمو از دست دادم و همیشه دیگران با ترحم بهم نگاه میکردن با این نگاه که من نیاز دارم به توجه اونها، راستش انگار خودمم عادت کردم به این نوع نگاه دیگران، من تمام اون فایلهای رایگان رو حذف کردم تصمیم گرفتم با تمام پولی که دارم دوره هم جهت با جریان خداوند رو تهیه کنم و تعهد میدم که به تک تک آموزه هاش عمل کنم با این کارم ثابت میکنم که من نیاز به ترحم و دلسوزی کسی ندارم و برای خودم ارزش قائلم باور دارم که اگر هم جهت با خداوند باشم هدایت میشم به اینکه هزاران برابر اون پول رو بسازم کاری که میخام انجام بدم خیلی اقدام شجاعانه ای هست و میترسم اما با تمام ترسم میخام این کار رو انجام بدم چون لیاقتم خیلی بالاتر از بهایی هست که برای دوره پرداخت میکنم خدا رو شکر میکنم که به این سایت هدایت شدم و ممنونم از این سایت که بی دریغ به رشد ما کمک میکنه
بناممم پروردگار جهانیان !
خدااااجااانممم چقدر این فایل با زمان کم ساخته و درک فهم بالای ساخته شده !
شاااکررتمممم خدااااجاان !
با کمک کردن ما طرف اموخته طلب و پر توقع میشود
این قانون خیلی صدق میکند به تصویر زندگی یک عزیزم که با یک بار خوبی و دل رحمیام توقع و ناامیدی ازخودش را عمل کرد !!
بهد باخودم گفتم چقدر قانون صدق درست میکند
خدایا شکرررت .
اکر من یا شما ها به جا رسیده هستیم به این معنی نیست که گدا هستیم و ماهم مثل بقیه طلب گار بودیم
نه !!!
ما سختی کشیدیم ما رنج کشیدیم و در بره رسیدیم که نفس به گلو ما رسیده اما ایستاد نشدیم و به قوی ماندن خود ادامه دادیم
خدایاسکررررت
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
دلسوزی بیجا
به پرندگان غذا ندهید
دادن غذا به پرندگان دقیق مثال اکثریت ماها است که اگر یک کمک بیجا و دلسوزی نادرستی به یک شخصی میکنیم ، در حقیقت باعث تنبل در آوردن آن میشود.
دقیق مثل کسانیکه به فرزندشان با وجودیکه بزرگ شدند ، هنوزهم خرچ و مخارج شان را میدهند در حالیکه باید عهده زنده گی هرکس بدوش خودش باشد .
که اکثرا آینده خوب به هردوطرف ندارد . یکی وابسته کمک میشود و طرف دیگر از کمک کردن خسته میشه .
باید از توانایی های خود استفاده کنیم ، باید مسیر خود را پیدا کنیم ، و ادامه دهیم .
باید استندرد های ما بالا باشد .
که نیاز نباشد چکولگد دنیا را بخوریم تا دست به کار شویم .
باید از قوانین خداوند مطلع باشیم
_ کمک کردن پیش از حد به دیگران باعث ضربه زدن به آنها می شود .
بعضی اوقات کمک کردن به دیگران باعث ضربه زدن به خودمان میشود.
خدایا شکرت
به کبوتران غذاندهیم.
به نام خدا وسلام به خدا.
سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم درسایت بهشتی.
خدا را سپاسگذارم بابت سلامتی خودوخانواده وفرشته الهیم وخانواده ی سایت بهشتی ام.
چندسال پیش سرمزارمادرشوهرم بودیم عزیزدلم کمرش کمی ناخوب بود دختر داییش پرسیدچکارشدی پسرعمه؟ عزیزدلم گفت چیزی نیست یکم نیازبه استراحت دارم به خاطرپشت فرمون هستم.
بنده ی خدا ابرازهمدردی وغصه ومظلوم نمایی کرد.
بعدازچندوقتی دوباره سرمزاردیدمش پرسیدپسرعمه بهتره گفتم آره گفت اینقدربراش دعاخوندم اینقدربه خداگفتم خداپسرعمه ام روشفابده وکلی دیگه تاتهش شمابرین!!!¡
چون من متوجه شدم دردش چیست که میگه شب و روز فقط دعامیکنم.
ازش تشکرکردم ویک مقداری نقدی هدیه بهش دادم.تمام.
تاباقانون جذب آشناشدم که استادعزیزم سیدعرشیانفرمیگفتن 10٪ازدرآمدتون رو بدین بره.
یک روز به عزیز دلم گفتم از دختردائیت خبرداری؟
گفت نه! بعدازچند روز از سرکار اومد گفت خانم بگو کی رو دیدم خیلی خوشحال شد سلام رسوندوشماره ی تماسشوگرفتم بالاخره گفت دختر دائیم رو دیدم اینم شمارش.منم تماس گرفتم اینگارمن خدایم واونم التماس ودرخواست و……..
کمی صحبت کردم گفت چقدرصحبتهاتون دلنشین و…
شماره کارت گرفتم هدیه واریزکردم گفت دخترم خیلی دوست داره کتاب بخونه پول ندارم تهیه کنم بچه ها براش کتاب رو فرستادندوشماره پسرم رو دادم گفتم اگه در این زمینه ها سوال دارین مینونه راهنمایی تون کنه.
دیگه این بنده ی خدا اینگار ماسرگنج نشستیم چپ وراست زنگ یاپیام میداددخترم مریضه بدنش زخم شده سرویس نمیتونه بره واقعامنم نگرانش شدم یک مقداری پول بیشتری انگارقرض کردم بهش دادم گفتم حتماببرش دکترگفت باشه خیلی هم دعاکرد……
بازگفته اگه کسی رو دارین منو معرفی کنین کارکنم به یکی از دوستان گفتم به یک آقای دکتری معرفی کرده بود اون آقای دکتر گفته بودنه نمیخوام مدنظرم چیزدیگری بوده بالاخره این دوست ماکمی براش نقدی واریزمیکنه ومیگه ازلحاظ درمانی میتونم جایی معرفیتون کنم.
ودومرتبه زنگ میزنه پیام میده دیگه آمون بنده خدارو بریده بود.بعد این دوستمون به من تماس گرفت گفت این فامیل شمابراماآسایش نذاشته!!!!!!!!
تماس گرفتم گفتم بنده ی خدا من خودم وحتی پسرهام به این آقاتماس نمیگیرن خانمش دوست نداره کسی باشوهرش تماس بگیره توچپ وراست زنگ میزنی پول بریزین برایماکرایه خونه ی ما مونده نون نداریم!!!!!
گفتم کمیته ی امدادکه نشده اونم یک بازنشسته س دیگه تماس نگیری مزاحمش نشین.
بازدوباره به خودم شروع کردبه پیام دادن شروع شد الان نون نداریم داریم ضعف میکنیم!رفتم به کسی گفتم نون برامون بگیرین تقاضای چیزی ازمن کردن سوءاستفاده میخواستن بکنند.
و یابه پسرم اینجورپیامهارو میدادیابه عزیزدلم زنگ میزد!!!!!
ای بابا ماقصدمون خیربود این دیگه چی بودتوزندگی ما یک روز زنگ زدم گفتم ببین یک باردیگه اگه به آقای دکتریاعزیزدلم یاپسرم وحتی به خودم این مدل پیام بدی میام در خونت هرچی دیدی از چشم خودت دیدی!!!!!
بعدازچندروززنگ زد به خداعروس عمه گوشی دست دخترم بوده این پیامهارو داده گفتم مگه تونبایدازدخترت خبر داشته باشی که گوشی دستش دادی هرکاردوست داره بکنه!!!!!
تاحدودا 1سال تماس نگرفت بازدوباره در خواست کردیکم کمکش کردم گفتم ببین حد خودت رو نگه دارالان یکسال داره از اون ماجرا میگذره به من نه پیام بده نه تماس بگیرخودم داشته باشم درتوانم کمک میکنم وخیلی عجزوناتوانی داشت بازهم جوابش رو نمیدادم عذاب وجدان میگرفتم پارسال تماس گرفت خوردم زمین پام شکسته گفتم اگه شکسته که نمیتونی ازجات بلندشی گفت نه یعنی مویه کرده اگر انداز یک بسته قرص بتونی کمک کنی ممنونم گفتم حالا ببینم یک مقداری اندازه ی توانم برای قرص واریز کردم تماس گرفت اگه دکترسراغ داری معرفیم کن برم.
اینباربااعتمادبه نفس گفتم نه شرمندتم.
وتماس وپیام برام میذاشت به عروس گلم گفتم دخترم یک کاری کن که نه پیام ونه تماس این خانم رو اصلا نبینم.چون چندسال پیش گفته بودم شماره های مارو پاک کن وعروس گلم کاری کردکه اصلا پیامهاش برام نیادواگه تماس گرفت گوشیم صدانکنه که موذب باشم والان هم هروقت هرچی دوست دارم به عزیزدلم میگم که به بچه ها بگوباگوشی کارت به کارت کنند برای چی نمیدونم شایدنون ونمکی سلامی کلامی اگه ازکسی به گردن ماهست انشاءالله جبران بشه ورضایت خداهم درکار هست.آمین عاشقتونم استادکه بامریم از موفقیتهاتون برامون فایل میذارین دمتون گرم.
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام
به استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربان
سلام به همه دوستان ثروتمندم
در دروه مقدس 12 قدم ، قدم شش جلسه 4 در خصوص کمک به دیگران دیگران صحبت می کنه و کاملا از نظر قانون کیهانی توضیح میدن که کمک ما به دیگران ، نمی تونه به انها کمک کنه ، وقتی ما به دیگران کمک می کنیم باید ، با این باور باشه که من دارم به خودم کمک می کنم ، و کمک من ، باعث ایجاد احساس خوب در من میشه ، یا من به فراوانی باور دارم ، من خودم در اولویت هستم و در زمینه کمک به دیگران باید دقت کنیم ، که تکه ای از وجود خودمان را نکنیم و به آنها بدهیم بلکه اگه شرایط کمک بود و او درخواست کرد آن وقت بهش کمک کنیم و از مازاد درآمد خود کمک کنیم با این نیت که من دارم به پیشرفت خودم کمک می کنم و کمک من به دیگران ، حتی شاید باعث عقب ماندگی آنها بشه.
و به خودم یاد آوری کنم که هر کسی در هر جایی هست سر جای درستشه، چون با ارسال فرنکاس خودش ، آن شرایط را فراهم کرده .
الله خیر الناصرین