مثل ابوموسی نباشیم - صفحه 39 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

511 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    وحید قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 1513 روز

    سلام استاد عزیز

    بابت تهیه این فایل از شما متشکرم بخاطر مطالب خوبی که بهش اشاره کردید.

    میخواستم بگم انتخاب این نام برای این فایل (مثل ابوموسی نباشیم) اجحاف در حق این صحابی بزرگ می باشد. ای کاش در مورد این صحابی جلیل القدر بیشتر تحقیق می کردید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1451 روز

    سلام به استاد عزیزونازنینم ومریم جون عزیزم.

    منم دوس ندارم مثل ابوموسی باشم .

    از این جور شخصیتا اصلا خوشم نمیاد وکم باهاشون ارتباط میگیرم.

    از آدمهایی که وقتی میبینیشون مثل سالهای گذشتشون هستن و هیچ تغییر از هیچ لحاظی نکردن نه فکری وعقلی ونه به لحاظ جایگاهی .

    بنظر راضیم هستن ولی من ازشون انرژی منفی میگیرم .

    یه جورایی جایی باشنم از دسشون فرار میکنم.

    حالا خودمم زیاد اهل ریسک نیستم اما همیشه دنبال تغییر و تحول تو زندگیم هستم .

    ریسکم دوست دارم منتهی متاسفانه به دلیل وابستگی به فرهنگ و جامعه ومردهایی که همسرامون هستن از انجام خیلی کارا دست میکشیم .

    ومصلحت رو بر عقب نشستن میبینم.

    این هفته میخام لپ تاپ شخصی برای خودم بگیرم .

    هیچ سر رشته ای از کامپیوتر و برنامه هاش ندارم .

    ولی خیلی تمایل دارم یاد بگیرم .

    ب همین منظور برا خودم دارم لپ تاپ میخرم که حتمن دنبالش برم وبا برنامه های آشنا بشم بلکه قدمی باشه برای اتفاقات بهتر دیگه .

    دلم یه انگیزه میخاد برای رشد بیشتر .خیلی فکر کردم که چکار کنم که تنوعی تو زندگیم بدم .

    مشغول چ کاری بشم که برام مستمر ثمر باشه .تا اینکه به این نتیجه رسیدم .

    البته ناگفته نمونه .مدام این نجوا تو ذهنم میاد که ناهید فک نکنم بتونی برنامه هاشو خوب یاد بگیری .

    اما اینبار میخام بر خلاف این افکار ودر جهت مخالف این افکارم، قدم بردارم .

    دلم میخاد خودمو محک بزنم .

    کلا این جمله تو خیلی از برنامه های ذهنیم میاد وباعث میشه حرکت نکنم .

    اما اینبار میخام بهش غلبه کنم .

    شاید زمان بیشتری ببره تا آموزش ببینم اما مهم نیست .

    خیلی دلم میخاد حتی تا جایی پیش برم که بتونم یه شغل مناسب برای خودم بوجود بیارم .

    امیدوارم به این هدفم برسم .

    به خودم فرصت میدم وسعی میکنم از وقت وزمانم درست استفاده کنم.

    افکار وباور غلطی که تو این راستا تو ذهن من پرسه میزنن اینه که قدرت انجام چن تا کارو با هم نداری .الان که خونه داریت عالیه وحواست به هم چی هست ، نمیتونی به کار دیگه بچسبی !!!

    واقعن دلم میخاد این افکارو بزارم کنار.

    خیلی مصمم به این تغییر هستم امیدوارم خداوند خیلی خوشگل کنارم باشه وخیلی خوشگل هدایتم کنه .یه موضوع دیگه ای که چند وقتیه باهاش درگیر بودم این بود که وارد یه رابطه ی سمی با یه آدم ب نظرم سمی شده بودم .

    البته مدت زمانش خیلی کم بود و رابطه ای که با این شخص داشتم مدت زمان کمی بود .

    اما همین که بود داشت آزارم میدادوجرات بیرون اومدن ازش رو نداشتم .

    نمی‌دونم روم نمیشد.ترس از قضاوت داشتم .یا فکر میکردم ب درد هم می‌خوریم شاید یه روز به کار هم بیاییم .نمی‌دونم هرچی بود که اصلا انرژی مثبتی از این رابطه دریافت نمیکردم. .

    تا اینکه شهامت اینو پیدا کردم ودیروز بهش پیام دادم و گفتم عذر میخام منو و شما از لحاظ فکری خیلی از هم فاصله داریم وسبک و روشمون برای زندگی خیلی متفاوته .

    ب نظرم بهتره با هم ارتباطی نداشته باشیم .

    در اوج هنگی ،بنده خدا قبول کرد.

    ومن به راحتی ازش خداحافظی کردم .

    شاید باورتون نشه انقد این رابطه با وجود اینکه مدت کمی بود ،تو مغزم سنگینی می‌کرد که الکی الکی تو خونه حالمو بد میکرد.بدون اینکه اتفاقی بیفته من پیش پیش حالم بد میشدتا اینکه این تصمیم جدی رو گرفتم .

    پیش خودم گفتم نهایت میخاد ناراحت بشه خب بشه منم دارم اذیت میشم اصلا حوصلشو نداشتم چون هیچ انرژی مثبتی ازش دریافت نمی‌کردم .

    خوب می‌فهمیدم فقط دارم وقتمو‌ هدر میدم .

    خداروشکر که امروز این شهامت وجسارتها را از استاد عزیز یاد گرفتیم وخودمونو تحت هر شرایطی وقف نمیدیم بلکه دنبال راهکاری برای بهتر کردن شرایط هستیم .

    یه برنامه ی قشنگ دیگه برای سال جدیدم دارم.

    البته پارسالم گفته بودم اما پیگیرش نشدم ودنبالش نرفتم .

    اما امسال حتمن میرم .

    من عاشق اسب سواری هستم .واتفاقا پیست اسب سواری نزدیک خونمونه ومشکل خاصی بابت رفت وآمدش ندارم .

    باید سال جدید برم آموزش ببینم چون خیلی نیاز به این هیجان دارم .

    میگم خیلی از کارمو‌ به خاطر همسرم که خوشش نمیاد کنار گذاشتم ودنبالش نمیرم .

    اما اندفع میرم .

    به خودشم گفتم .اولش مخالفت می‌کنه اما بعدش چاره ای نداره بپذیره .

    دقیقا ابوموسی بودن جالب نیست وخیلی از لذتها را از خودت محروم کردنه .

    باید بخای تا بشود .

    من با صداقت وشهامت میپذیرم که اگر هر جا اوضاع بر وفق مرادم نگذشته خودم عاملش بودم .

    اکثر ما آدمها یه کم تن پروریم .

    دلمون میخاد همه چیز حاضر و آماده بیاد سمتمون .

    زیاد حوصله ی درگیر کردن خودمونو با موضوعات ومسائل مختلف رو نداریم.

    دقیقا از محل امنمون راضی هستیم .

    لذت بردن از این دنیا و رسیدن به خواسته ها وتلاش وحرکت کردن در راستای اون، خیلی خوبه .

    تو رو وادار میکنه برای تحرک .برای انگیزه .برای داشتن انرژی وهدف .حتی برای شاد بودن وشاد زیستن!

    شایدم تو تصوراتمون فک میکنیم که وقت، زیاد داریم حالا بعدن انجامش میدیم .

    همین باور خیلی فریبمون میده .

    دنیا رو زود گذر نمی‌بینیم وقتی که به آخر خط رسیدیم اونوقت تازه دوزاریمون میفته که چ اشتباهی کردیم وچ موقعیتهایی رو از دست دادیم .

    مثل کسی که میمیره والتماس می‌کنه که فقط یه شب بزارید من بر گردم .

    دقیقا ما هم همچین حس بدی رو تجربه میکنیم که متاسفانه دیگه کاریش نمیشه کرد.

    اونوقته که آه وافسوس وغبطه وحسرت خیلی چیزا رو میخوریم .

    خوش به حال کسانی که در هر لحظه دنبال چالش برای خودشون هستن .

    خوش به حال کسانی که موقعیت وشرایط خوبی دارن.

    می‌دونم این جملم بهونه بود.

    خدا برا کسی که بخاد حتمن هدایت خودشو نشون میده .

    یادمه ماه‌های اولی که فایلهای استاد رو گوش میکردم خیلی بیشتر از این حرفا انگیزه وانرژی داشتم چون فک میکردم زود به همه چی میرسم.

    تازه این جمله ها وحرفها به گوشم رسیده بود .ومنم خیلی مشتاق بودم ودر خودم این تغییرات رو خیلی می‌دیدم .

    اما به مرور زمان متوجه شدم همچین خبرایی نیست .

    تو برای بدست اووردن هرچیزی باید تلاش کنی حرکت کنی صبر کنی تا بدسش بیاری.

    زمان واختیارش دست تو نیست .

    موقعیتها وشرایطتت می‌تونه موانعی سر راهت بزاره یا نه ! می‌تونه پله های ترقی تو باشه .

    البته نه اینکه باورم این باشه که هرچیزی سخت بدست میاد.

    نه منم ذهنمو جهت دهی میکنم که باور کنم هر چیزی راحت بدست میاد.

    ب نظر من برای کسانی که به هر نحوی مجرد زندگی میکنن همه ی این مطالبی که استاد میگن، نه تو این فایل تو اکثر فایلهاشون خیلی راحتر وبی دقدقه تر میشه پیش رفت وبدست اووردش.

    اونی که کوتاهی می‌کنه واقعن دیگه کم کاری از خودشه .

    منتهی برای افراد متاهلی مثل ماها،دوباره به‌خصوص تو دایره ی ما خانومها دوباره به خصوص تو محیط سر بسته ومحدودی مثل شهر ما ،واقعن رسیدن به خواسته ها وپیش رفتن با قانون واین داستانا یه جاهایی فقط آرزوست یا اینکه زمان زیادی میبره تا بدست بیاد.

    واقعن این باورم نیست .چیزی که تجربه دارم میکنم رو میگم .

    اینو منی میگم که 4ساله دارم رو خودمو وتغییراتم کار میکنم .

    منی که سالهاست همسری اختیارکردم که با عقل واحساس وشرایط اون موقعه ینی 30سال پیش بوده ،حالا چ توقعی دارم ؟!

    کل زندگیمو سپردم به خدا چون خودم سر درگمم که چکاری انجام بدم بهتره ؟

    میایی منطقی فکر کنی میبینی خب زندگیت ظاهرن خوبه .

    میایی احساسی نگاه کنی میبینی با اون‌چه که تو میخای فرسنگ‌ها فاصله داره .

    پس چاره ای نداری جز اینکه بپذیری وکنار بیایی وسعی کنی حال خودتو خوب نگه داری تا ببینی بعدها سرنوشت با تو چکار خواهد کرد.

    دوست ندارم یه چیزیو خراب کنم تا یه چیز دیگه بدست بیارم.

    بنابراین باید همه چیزو بپذیرم تا ببینم خداوند برام‌چی میخاد.

    من همه جوره همه چی زندگیمو بررسی میکنم .

    هم بالاشو میبینم هم پایینشو .

    اما واقعن هیچ وقت تو این زمینه نمیتونم تصمیم درست بگیرم .

    چون نمی‌دونم تصمیم درست ، چیه ؟!

    من تنها تو این زندگی نیستم که بخام خودخواهانه فقط به خودم فکر کنم .

    باید تا یه جایی مسیرو با خانوادم پیش برم تا فرصتی که میخام بدست بیاد.

    منظورم فرزندامن.

    بخاطر ترسهام نموندم .خودم تمایل به بودن در کنارشون دارم .

    یه جورایی خودمو تسلیم کردم وسعی میکنم حال خودمو به هر نحوی که هست خوب نگه دارم .

    دوست ندارم روزی رو به شب برسونم که شب قبل از خواب خودمو ملامت کنم که نتونستم اون روز رو خوب بگذرونم .

    اما یه چیزایی تو درون هر آدمی مقاومت‌هایی برات درست می‌کنه که نه میتونی باهاشون بجنگی نه میتونی باهاشون کنار بیایی .

    واینکه تسلیم میشی بازم ته قلبت حالت باهاش خوب نیست .

    نمی‌دونم متوجه ی منظورم میشید یا نه .

    تنها چیزی که یاد گرفتم صبر کردنه .

    صبری که بتونم حالمو باهاش خوب نگه دارم .

    امیدوارم به همین روند البته بازم بهتر ،ادامه بدم .

    منتظر اتفاقی هستم که این خوب وجالب نیست.

    باید بدون منتظر شدن حالمو خوب نگه دارم.

    همین زندگی فقط برای امروز رو داشته باشم چون از آینده و روزای بعد، هیچکی خبر نداره .

    واین خیلی بد .

    تو به امید آینده باشی .آینده ای که ممکنه اصلا وجود نداشته باشه وتو تو اون آینده نباشی.

    حتی فرصت غبطه خوردن نداشته باشی !

    پس فک کردن وبه امید آینده نشستن ،هم خوب نیست.

    باید بچسبیم به همین روزایی که باهاش درگیریم .

    همین امروزی که از خواب بیدار شدم .

    همین لحظه ای که دارم نفس میکشم و زندگی میکنم .

    شاید که نه ،صددرصد به این شکل زندگی کردن زندگی منو تغییر خواهد داد .

    وحتمن من از زندگی لذت بیشتری خواهم برد.

    استاد جونم خیلی دوستتون دارم .

    میدونید که شما تنها عامل هر حرکتی تو زندگیم هستید.

    ممنون از وجودتون .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    صدف احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2691 روز

    وای استاد من

    انقدر موضوعاتی که بهش اشاره میکنین زیباست که من بیشتر کامنتایی که مینویسم همون اول فایل استپ میکنم و کامنتمو مینویسم وقتی که متو جه میشم موضوع چیه

    البته که همیشه نکات زیادی تو طول فایل میگین ولی من همون اول فایل انگیزه میگیرم که بیام بنویسم

    با نام خدا شرو میکنم

    خدایا شکرت بخاطر این همه زیبایی در این جهان زیبا و هدایت کردن من به این فایل زیبا و درست

    چقدر این جمله که چطور میشه فکر خدارو خوند و اصلا عبارت فکر خدا زیباست

    چقدر این باور که خداوند با نشونه ها تو زندگی داره باهات حرف میزنه با تضاد ها و با اتفاقات داره حرف میزنه باور هدایتگرو راهگشاییه ازون موقع که این باورو به کمک شما توی ذهنم ساختم خیلی بهتر میتونم راه و از چاه تشخیص بدم استاد اصلا بهتر میتونم زندگیمو بفهمم مفهوم اتفاقات و بفهمم و بفهمم که به کدوم سمت باید قدم بردارم

    و تو راهی قرار بگیرم که بهم نعمت بیشتری داده بشه

    خدا ممنونتم بابت نوشتن این کامنت ..

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1701 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    مشخصات ابوموسی:ریسک نمیکنه ،مبارزه نمیکنه،جای جدید نمیره،تو منطقه امن گیر کرده

    نظر استاد اینه که یک انسان از منطقه امنش بیرون بره و مثل همیشه مثال اگزجره حد آخر رو میزنه.

    اینکه انسان تجربه کنه و از منطقه امنش بیرون بره خیلی خوبه

    من خودم میگم دلیل اینکه از منطقه امن نمیرم بیرون چیه؟باید دلیلش رو پیدا کنم و تو دوره های استاد اونو پوشش بدم و وقتی موفق بشم پس لاجرم از منطقه امن بیرون میرم.

    حالا اگه کلا نمی‌خواهیم کوچکترین کاری انجام بدیم ،اون جداست و نیازه که جدی تر بررسی کنیم.

    کلا منطقه رشد بعد از منطقه امنه.

    استاد میفرمایند زندگی به طولانی بودن نیست و به کیفیتش است.

    استاد میفرمایند که مرگ رو نزدیک میدونن و بنا بر این دلیل کارها رو به تاخیر نمیندازن

    مهم ترین راهی که برای اینکه این تفکرات استاد رو پیاده کنیم ،توحیدی فکر کردن و توحیدی عمل کردنه.

    با توحیدی زندگی کردن به همه اهدافمون می‌رسیم.

    این نوع باور ،باوری که از ما انسان شجاع و با شهامت می‌سازه و ما رو از هر منطقه امنی خارج میکنه.

    خودم دارم رو دوره لیاقت و عزت نفس کار میکنم و حتی تو اون مسیر هم توحیدی بودن درست ترین مسیره.

    پس ما باید راه پیامبران و قرآن رو ادامه بدیم و توحیدی بشیم و وقتی بدونیم خدایی که از رگ گردن به ما نزدیکه میخاد ما آرام باشیم،خوشبخت باشیم،پولدار باشیم،با عزت باشیم پس دیگه ترس و غمی سراغمون نمی آد و از منطقه امن بیرون می‌آییم و فضل الهی همیشه همراهمونه.

    دوست دارم به دوستانم و خودم بگم ذهنمون رو کنترل کنیم و در هر حال به سمت خورشید حرکت کنیم و بعد لاجرم همه اتفاقات خوب برامون می افته.

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    محمدرضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1750 روز

    بنام خدا

    سلام

    روز 118 سفر

    خدارو شکر میکنم برای این فایل عالی واقعا . چشم استاد عزیزم من حتما این تمرین رو انجام میدم استاد اصلا همین ک شنیدمش احساسم خوبتر شد فهمیدم ک قطعا به این تمرین احتیاج دارم

    خداروشکر میکنم که یگ استادی دارم که از تحلیل رفتار یک خروس اش چنین فایل ارزشمندی رو به من هدیه میده . استاد برای اینکه به ما هدیه میدی ازت متشکرم ، واقعا نوع نگاهتون فکر منو بازتر میکنه و سبب میشه ک منم وقایع رو مثل شما ببینم این کیفیت زندگیم روبیشتر میکنه رویداد ها رو مثل یک کتاب ارزشمند میبینم که دارم سپری اش میکنم بجا اینکه در گیر روزمرگی بشم دارم .

    خداروشکر برای هدایتهایی ک به من در این روزها میدهد .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    سجاد گفته:
    مدت عضویت: 1784 روز

    سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان و خانواده محترم عباس منش و استاد عزیز

    عصر جمعه 9اهم روز از خرداد 04 زمانی متن انتخابی فاطمه عزیز خوندم یادم اومد به مدتها قبل که این فایل دیده بودم و گفتم باید شروع کنم

    الان که فکر میکنم همون تصمیم که استارتش از همین ویدئو خورد باعث شد بتونم کسب و کارم گسترش بدم بهتر و بهترش کنم در حالیکه باید ریسک میکردم پامو فراتر میذاشتم و گذاشتم

    اگه دقیقا مثل ابوموسی بودم حتی باعت میشد همون کسب و کار هم جمع بشه و یکجورایی پس رفت کنم

    خداروشکر واقعا که تونستم اینکارو انجام بدم و صمیمانه متشکرم از شما استاد عزیز و خانم شایسته و البته همراهی خانواده خوبم خانواده عباس منش

    این ابوموسی نبودن تو شخصیت من باعث شد بیشتر ارتباط بگیرم با افرادی که از هر نظر بزرگتر از خودم هستن و البته تاثیر گذار هم بودند

    در کسب و کارم باعث شد جسارت ریسک رو قبول کنم

    در شرایط زندگیم باعث شد ترس را کنار بذارم و تجربه کنم اولش سخته ولی بعدش لذت بخشه

    خداروشکر خداروشکر واقعا عالیه و ممنونم خداجون

    ابوموسی نبودن بنظرم شروع مرحله ی اصلی زندگی و تجربه حال خوب تو لحظه است

    وقتی پامو فراتر از محیط امن گذاشتم سخت بود ولی بعدش دریچه هایی برام باز شد که اگه ابوموسی بودم اصلا نمیتونستم این دریچه های زندگی رو ببینم و لذتش روببرم

    خداروشکر که این ویدئو دیدم و مدتها قبل با این خانواده آشنا شدم و حالا میگم خانواده خودم خانواده خوب و موثر عباس منش

    در پناه حق سالم و سرحال باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  7. -
    سجاد گفته:
    مدت عضویت: 1784 روز

    سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان و خانواده محترم عباس منش و استاد عزیز

    عصر جمعه 9اهم روز از خرداد 04 زمانی متن انتخابی فاطمه عزیز خوندم یادم اومد به مدتها قبل که این فایل دیده بودم و گفتم باید شروع کنم

    الان که فکر میکنم همون تصمیم که استارتش از همین ویدئو خورد باعث شد بتونم کسب و کارم گسترش بدم بهتر و بهترش کنم در حالیکه باید ریسک میکردم پامو فراتر میذاشتم و گذاشتم

    اگه دقیقا مثل ابوموسی بودم حتی باعت میشد همون کسب و کار هم جمع بشه و یکجورایی پس رفت کنم

    خداروشکر واقعا که تونستم اینکارو انجام بدم و صمیمانه متشکرم از شما استاد عزیز و خانم شایسته و البته همراهی خانواده خوبم خانواده عباس منش

    این ابوموسی نبودن تو شخصیت من باعث شد بیشتر ارتباط بگیرم با افرادی که از هر نظر بزرگتر از خودم هستن و البته تاثیر گذار هم بودند

    در کسب و کارم باعث شد جسارت ریسک رو قبول کنم

    در شرایط زندگیم باعث شد ترس را کنار بذارم و تجربه کنم اولش سخته ولی بعدش لذت بخشه

    خداروشکر خداروشکر واقعا عالیه و ممنونم خداجون

    ابوموسی نبودن بنظرم شروع مرحله ی اصلی زندگی و تجربه حال خوب تو لحظه است

    وقتی پامو فراتر از محیط امن گذاشتم سخت بود ولی بعدش دریچه هایی برام باز شد که اگه ابوموسی بودم اصلا نمیتونستم این دریچه های زندگی رو ببینم و لذتش روببرم

    خداروشکر که این ویدئو دیدم و مدتها قبل با این خانواده آشنا شدم و حالا میگم خانواده خودم خانواده خوب و موثر عباس منش

    در پناه حق سالم و سرحال باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  8. -
    طیبه لطیفی گفته:
    مدت عضویت: 821 روز

    با سلام به همه ی دوستانم و درود بر استاد اهل عمل و مریم خارق‌العاده!!

    امروز 10 خرداد 1404 نشانه ی امروزم این فایل بود

    بعدم که فکر کردم در طول زندگیم چقدر شجاعت داشتم 24 پیش که تازه ازدواج کرده بودم به همسرم پیشنهاد مهاجرت از شهرستانمون رو به استان، به همسرم دادم و اوائل خیلی اذیت بودم ولی بابت این تغییر خداروشکر…‌با همسرم کوه می رفتم در حالی که خیلی می ترسیدم،سر کار می رفتم با آدمای جدید دوست می شدم رفت و آمد می کردم در حالی که اصلا اعتماد به نفس نداشتم….اما یه جاهایی هم حرکتی نکردم مثل رانندگی و با یاری از خدا به زودی قدم بر می دارم

    خدایاااااا شکرت!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    طیبه لطیفی گفته:
    مدت عضویت: 821 روز

    با سلام به همه ی دوستانم و درود بر استاد اهل عمل و مریم خارق‌العاده!!

    امروز 10 خرداد 1404 نشانه ی امروزم این فایل بود

    بعدم که فکر کردم در طول زندگیم چقدر شجاعت داشتم 24 پیش که تازه ازدواج کرده بودم به همسرم پیشنهاد مهاجرت از شهرستانمون رو به استان، به همسرم دادم و اوائل خیلی اذیت بودم ولی بابت این تغییر خداروشکر…‌با همسرم کوه می رفتم در حالی که خیلی می ترسیدم،سر کار می رفتم با آدمای جدید دوست می شدم رفت و آمد می کردم در حالی که اصلا اعتماد به نفس نداشتم….اما یه جاهایی هم حرکتی نکردم مثل رانندگی و با یاری از خدا به زودی قدم بر می دارم

    خدایاااااا شکرت!!! مسافرتایی که با همسر و بچه‌ها م رفتم به جاهایی که تا اون زمان نرفتیم و خدارو هزاران مرتبه شکر تجربه های دل انگیزی بودن…..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    طیبه لطیفی گفته:
    مدت عضویت: 821 روز

    با سلام به همه ی دوستانم و درود بر استاد اهل عمل و مریم خارق‌العاده!!

    امروز 10 خرداد 1404 نشانه ی امروزم این فایل بود

    بعدم که فکر کردم در طول زندگیم چقدر شجاعت داشتم ؟ چقدر برای تغییر قدم برداشتم؟24 پیش که تازه ازدواج کرده بودم به همسرم پیشنهاد مهاجرت از شهرستانمون رو به استان، به همسرم دادم و اوائل خیلی اذیت بودم ولی بابت این تغییر خداروشاکرم من از خانواده دور بودم ولی قدم مهمی بود…‌با همسرم کوه می رفتم در حالی که خیلی می ترسیدم،سر کار می رفتم با آدمای جدید دوست می شدم رفت و آمد می کردم در حالی که اصلا اعتماد به نفس نداشتم….اما یه جاهایی هم حرکتی نکردم مثل رانندگی و با یاری از خدا به زودی قدم بر می دارم

    خدایاااااا شکرت!!! مسافرتایی که با همسر و بچه‌هام می رفتم به جاهایی که تا اون زمان نرفتیم و خدارو هزاران مرتبه شکر تجربه های دل انگیزی بودن…..

    واینکه بر ترسم غلبه کردم وبه مدرسه ی غیر انتفاعی نزدیک خونمون رفتم برای تدریس در اونجا،گرچه قرار شد بعدا بهم زنگ بزنن ولی خوشحال بودم که به خودم اعتماد کردم و قدم برداشتم و هنوزم امیدوارم….یه جاهاییم محل کارمو دوست نداشتم و نموندم وجای دیگه ای رفتم….خداروشکر برای هدایتم به این فایل، برای توانایی نوشتن این کامنت و برای تجربه ی امروز ….خدایا شکرت!!! برداشتم از این فایل این بود که از مرگ نترسم بالاخره همه ی ما می‌میریم…پس از نقطه ی امنم حرکت کنم…..الهی دست من در دستان تو و سکان زندگی من به فرمان توست مرا ببر به مسیر صحیح، به مسیر سالم…راه ابراهیم، راه محمد، راه کسانی که نعمت داده ای !!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: