جبر یا اختیار؟ - صفحه 16


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

294 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 132 روز

    به نام خداوند مهربان

    درود بر استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی

    این فایل دقیقا منو یاد خودم انداخت، منم تو ذهنم همینهارو تکرار کرده بودم و بابتش خودم رو قربانی میدیدم، اینکه یه سری جبری وجود داره مثل اینکه تو کدوم خانواده به دنیا اومدم یا حتی کشورم کشور درستی نبوده یا اگر پسر بودم اینطور نمیشد یا ای کاش 100 سال پیش بدنیا اومده بودم…..

    دقیقا اینها حسرت های من بود که فقط من رو به عقب پس میزد، بارها و بارها به خاطر این افکار غصه خوردم و اشک ریختم و از خدا گله کردم و درنهایت غمم بیشتر شد که کمتر نشد… من قانون رو بلد نبودم که با این افکار پوچ و مخرب دارم احساسم رو بد میکنم و فرکانس بد به دنیا میفرستم و مشخصه که چیا دریافت میکنم.

    خداروشکر که الان حداقل متوجه ام، این روزها تمام سعی ام اینه که توجه ام به خواسته هام باشه، گاهی که به گذشته فکر میکنم تا متوجه میشم سریع فکرمو عوض میکنم و به زیبایی های الان زندگیم توجه میکنم، مدام احساسم رو خوب نگه میدارم و آگاهانه افکارم رو کنترل میکنم… میدونم که گاهی هم از دستم در میره اما، خیلی بیشتر حواسم بهش هست.

    چقدر خوبه که ما خودمون اتفاقات زندگیمون رو رقم میزنیم، میدونم که خیلی کار دارم که به ذهنم قوانین رو بفهمونم اما خوبیش اینجاست که این قوانین ثابت هستن به لطف خدا و من هر چقدر بیشتر تمرین کنم زودتر به الماس وجودم پی میبرم و میتونم باهاش زندگیم رو خلق کنم.

    ممنونم از توضیحات عالی شما استاد جان

    سپاسگزار خداوند مهربانم که منو دعوت کرد به مسیر آگاهی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1852 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم.

    جبر یا اختیار؟

    فصل اول کتابم (( باور تو زندگی ات را ساخته))

    در مورد همین موضوع جبر واختیار هست.

    من سالهای سال به این موضوع فکر میکردم که چه چیز در زندگی من جبر هست وچه چیز اختیار؟

    سالها قبل من پذیرفته بودم که انتخاب پدر ومادرم، واسم وفامیلم، انتخاب خواهرها وبردارم، جاییکه درش بدنیا اومدم، ورنگ پوستم و ظاهرم و زبانی که صحبت می کنم و نژادم و جنسیتم…

    جبری بوده که خالقم برام قرار داده، ولی هرگز نمی تونستم بپذیرم که اختیارم دست پدرومادرم، یادست هرکسی دیگه هست، یا اینکه من باید توی اون خانواده توی اون روستا، توی اون شرایط، توی اون شهر بمونم…

    هرگز نمی تونستم بپذیرم که حتی ازدواج می تونه کاری بکنه که آزادی من گرفته بشه…

    برای همین از همون دوران نوجوانی جرات وجسارتهایی در مورد همه چیز از خودم نشون میدادم که هم سن وسالهام وحتی اطرافیانم و حتی خانوادم شوکه میشدند….

    من همیشه بیشتر از سنم همه چیز رو درک میکردم ومی فهمیدم، ولی این خالق شرایط بودن رو نمی تونستم به صورت کلی درک کنم.

    من فقط نمیخواستم برده واسیر باورهای پوچ باشم..

    برای همین اولین دختری بودم توی خانواده وفامیل که بهم اجازه داده شد، هر سال تعطیلات تابستون از روستا برم تهران خونه ی خاله ام، بمونم.واین درحالی بود که توی فامیل ما بد میدونستند دختر مجرد بره خونه ی کسی بمونه…

    ولی من میخواستم زندگی در تهران رو، سبک زندگی ادمهاش رو ودنیای اونها رو تجربه کنم واینکار برام به اسانی هربار انجام میشد.

    برای همون جرات وجسارتم بود که از سن کم میرفتم کنار دست زن عموهام می نشستم تا ازشون خیاطی بدون الگو رو یاد بگیرم با اینکه مادرم هیچوقت چرخ خیاطی نداشت وتوان خریدش رو هم نداشت ولی من توی همون سن کم تونستم اولین لباس دخترونه رو برای خواهر زاده ام تو خونه ببرم و برم با چرخ زن عموم بدوزمش که اتفاقا هم اندازه اش شده بود وهم خیلی زیبا واین باعث شد مادرم منو بفرسته شهر که خیاطی یاد بگیرم وتو همون سال مدرک خیاطیم رو گرفتم با اینکه هیچوقت برام چرخ خیاطی نخریدن ولی من لباسهامو تو خونه برش میزدم ومیبردم خونه ی زن عموم چرخ میکردم.وهمیشه مورد تحسین فامیل بودم.

    16 سالگیم توی آموزشگاه کامپیوتر، که جز اولین ها وبهترین اموزشگاههای کامپیوتر رشت بود، ثبت نام کردم،واز روستا میومدم رشت،تا کامپیوتر یاد بگیرم، شهریه ترم اول رو که پرداخت کردم برای ترم های بعدی پولی نداشتم، پدرم که انقدر غرق اعتیادش بود که اصلا حواسش به ماها نبود حتی نمیدونست ماکلاس چندم هستیم، مادرمم گفت دیگه نمی تونه هزینه کلاسمو پرداخت کنه، تازه کلی هم مخالفت کرد که کامپیوتر چه بدرد میخوره، کی توی فامیل رفته کلاس کامپیوتر اخه که توبری، این در صورتی بود که سال 1377 تازه ادارات ومدارس داشتند توی شهرستانها سیستمی میشدند، ولی من گفتم ادامه میدم.

    اون موقعه اصلا کسی تو فامیل واطراف ما حتی خیلی از مردم نمیدونستند ویزیتوری یعنی چی؟

    ولی من رفتم ویزیتور یه شرکت آرایشی بهداشتی شدم تا با درآمد خودم هم کلاس کامپیوترم رو ادامه بدم وهم هزینه هامو خودم در بیارم.

    اون سالها اصلا دختری اجازه نداشت بدون مادرش یا تنهایی از خونه بیرون بره، ولی من همون زمان کلی دوست پیدا کرده بودم که باهاشون میرفتم کوهنوردی ورزش ، توی ارتفاعات رستم آباد و رودبار گیلان و…

    میخوام بگم من جبر رو تا حدود زیادی نپذیرفتم و اختیار زندگیم رو از همون دوران نوجوونی دستم گرفتم با اینکه کلی حرف میخوردم، کلی قضاوت میشدم، خلاصه دختر بودم کلی مسائل برام پیش میومد وکلی خطر میکردم تا به آرزوهام برسم ولی نخواستم که مثل دخترای دیگه فامیل وروستا، بشینم توخونه و خودم رو تجربه نکنم و حسرت به دل بمونم.

    خب اونموقعه ها فقط جرات وجسارت زیادی داشتم ولی از قوانین چیزی سر در نمی آوردم، داشتم توی همون خانواده همون باورها وعقاید زندگی میکردم، و حس میکردم نمی تونم حریفشون بشم و خیلی جاها هم کم آوردم و توی نیمه راه خواسته ها واهدافم رو هم به خاطر ترس وهم به خاطر نداشتن پول وامکانات رها کردم.

    مثل همین شاعری ونویسندگی ، که از 17 سالگی انجامش داده بودم ولی نتونسته بودم حتی یکیشون رو چاپ کنم…

    تا سال 1402 و1403 که به لطف آموزشهای استاد قشنگم و آگاهیهای دوره 12 قدم تونستم حداقل 3 تاشون رو چاپ کنم…

    وقتی کتابم رو می نوشتم، تازه خودم داشتم به درک اینکه من خالق زندگیم هستم میرسیدم، یه جورایی قلبم میگفت استاد درست میگن، شواهد ونتیجه هام درست بودند، کلی تغییر شخصیت پیدا کرده بودم ولی به جرات می تونم بگم تمام اونچه که توی کتابم در مورد جبر واختیار، توی زندگی نوشتم از قلبم اومده بود وخدا گفته بود که بنویسم، اما از اون روز تا به امروز من حتی نمی تونم ادعا کنم که 50 درصد به همون نوشته های خودم عمل کردم..

    برای اینکه من 38 سال، تا قبل اینکه وارد این مسیر بشم با باورهای اشتباه و تردید در مورد اینکه واقعا چقدر از زندگیم درگیر جبر یا سرنوشت یا تقدیر هست وچقدرش دست خودم هست زندگی کرده بودم، 4 سال که چه عرض کنم شاید100 سال دیگه هم اگه زنده بمونم نتونم صد درصد یقین پیدا کنم که خودم خالق کل زندگیم هستم.

    من فقط توی این مسیر دارم ادامه میدم وبه قول استاد هر روز یه سطل رنگ خودباوری دستم گرفتم میریزم روی اون باورهای سیمانی سفت وسخت گذشته ام، تا روحم جلا پیدا کنه تا افکار وگفتار و اعمالم بر پایه این باورهای جدیدم باشه، اینکه من در هر لحظه خالق شرایط زندگی خودم هستم با اختیار کامل…

    اینکه درسته خداوند برای من همیشه برنامه ای داره، ولی اگر من بتونم فکر خدا رو بخونم و قوانین بدون تغییر خداوند رو بهش عمل کنم، یعنی بتونم در هر لحظه سهم ونقش خودم رو درست انجام بدم، باقی چیزها با کمک خداوند اوکی میشه وجای هیچ نگرانی نیست.

    اصلا همین فقط برای امروز زندگی کردن، همین در لحظه هوشیار زندگی کردن و وصل خداوند بودند،( انجام تمرین ستاره قطبی ، در لحظه) به نظرم بهترین راه وروش خلق شرایط زندگی هست.

    همینکه من اینو قبول کنم وبپذیرم که هرکسی یه نقشی در این جهان هستی داره، که در حال انجامش هست ودقیقا هرکسی سرجای درستش هست تا کار وبار جهان بچرخه، دیگه انقدر بیقراری وگله نمی کنم ناامید نمیشم، یا دنبال نتایج فوری نیستم.

    بابا جان، ماکرو ویو نیست که، دنیای مادیه، قرار نیست هرچی من میگم در همون لحظه انجام بشه که، من فقط برای یک روز، فقط در لحظه باید سعی کنم اون چیزی که سهمم هست رو با توجه به اینکه وصل خالق هستم وهدایت میشم وبهم گفته میشه رو انجام بدم باقیشو جهان (خداوند) درستش میکنه

    در زمان ومکان و شرایط درستی که خودش میدونه، نه من میدونم نه هیچکس دیگه ای…

    چون خداست که علم مطلقه و علم وعدل و دانشش سرتاسر جهان رو در برگرفته..

    خودش بلده چطوری زمان ومکان و موقعییت ها و آدمها رو یه جوری بچینه، یه جوری میزون کنه، که طبق قوانین بدون تغییرش خواسته ی من اجابت بشه…

    یه مثال میزنم، مثلا من یک ماه بیشتر بود میخواستم پسرم دیگه حتما بره سرکار، خب هم خیلی جدی باهاش صحبت کردم وهم خودم هم چندتا کار بهش معرفی کردم، گیر داده بود حتما بره کافه کار کنه، کارش عصر وشب باشه…

    حالا نسبت به شرایط خودش دلش میخواست جایی باشه همسن وسالهاش باشند جایی باشه که تفریحی باشه و صبح ها نخواد زود از خواب بیدار بشه ، یا مثلا سرساعت بره کارت بزنه، یا کارش تمرکز زیادی بخواد و…

    خلاصه که توی یکماه حداقل 6و7 جا رفت مصاحبه نشد.

    یه کم ناامید شد گفت شاید سمعک دارم منو قبول نمی کنند چون بعضی کلمات ومفاهیم رو متوجه نمی شم ونمی تونم درست پاسخ بدم…

    گفتم موضوع این نیست، تو نباید روی خودت عیب بذاری، شما تلاشت رو بکن، ولی به اینکه حتما کافه باشه یا محلش کجا باشه لطف کاری نداشته باش.

    فقط به خدا بگو مکان وشرایط کارم میخوام هم نزدیک باشه وهم کاری باشه که باعشق برم سرکار هر روز، دیگه باقیشو خدا درست میکنه. ..

    منم توی تمرین ستاره قطبیم نوشتم خدایا کاری برای مهدی پیدا کن که باعث رشد شخصیتش ورشد روابط اجتماعیش بشه، هم علم و دانشش بیشتر بشه ،هم کسب وکار یاد بگیره،هم مسیرش نزدیک باشه، هم کاری باشه که دوست داشته باشه باعشق بره سرکار، هم محیطش خوب باشه، هم کارفرما وهمکارای خوبی داشته باشه هم حقوقش مناسب باشه…و پیشاپیش از خدا تشکر کردم که با برنامه ریزی بی نقصش این خواسته ی منو مهدی رو اجابت میکنه.

    مهدی هر روز تو اگهی های استخدام رو نگاه میکرد، تا زد و هفته پیش یه نمایشگاه ماشین رو دید که اگهی زده برای کارگر ساده، رفت صحبت کرد واومد بهم گفت کار پیدا کرده همین نزدیک خونه انور خیابون نمایشگاه ماشین، ساعت کاریش و تایم کاریشم اینجوریه..

    منم گفتم خیلی هم عالی برو،قرار شد که فردا صبحش بره اونجا مشغول بشه، وکارش هم فقط شستشوی ماشین ها بود…

    گفتم عیبی نداره، بهتر از بیکاریه، کار ،کارمیاره توکل به خدا…

    یه دفعه عصر همون روز یادم افتاد همسایمون چندماه پیش برای نمایشگاه همکار میخواستند، زنگ زدم گفتند استخدام کردیم.

    گفتم خیره ان شالله..

    غروبی همون همسایه سرکوچمون تماس گرفتند گفتند به آقا مهدی بگید بیاین در مورد کار صحبت کنیم !!

    مهدی رفت، و صحبت کردند واز فرداش رفت اونجا سر کار…

    با حقوق بیشتر، مکان نزدیکتر به خونه، پیش کسائیکه من میشناختم ومیدونم دستان خدا هستند تا مهدی در کنارشون رشد کنه ان شالله، مهدی هم خیلی توی این چند روز که رفته راضی وخوشحال هست.

    توی این نمایشگاه صبح ها دو ساعت همراه خود نماینده نمایشگاه ماشین هارو تمیز می کنند، و بعد تا شب، اقا مهدی مثل مهندس میشینه پشت سیستم، هم داره کار یاد میگیره، هم صاحب نمایشگاه و همکارش دارند بهش مسائل مربوط به برند ماشین ها، سیستم مکانیک ماشین ها، رانندگی کردن و آموزش جذب مشتری و آموزش انجام قرار داد نوشتن و بهش باعشق یاد میدن…

    الحمدالله رب العالمین، که وقتی آدم سهم خودش رو درست انجام میده، خداوند هم باقی کارها رو که اصل کار هست رو به زیبایی جفت وجور میکنه…

    جالبه سوال کردم پس همکاری که گفتید استخدام کرده بودید چی شد؟

    گفت براشون یه مشکل جسمی پیش اومد و اون روز گفتند دیگه نمی تونه باهاشون همکاری کنه..

    الله اکبر از این برنامه ریزی خداوند…

    پسرم که تا روز قبلش میگفت فقط کافه، اگهی نمایشگاهو می بینه، میره صحبت میکنه وخودش رو اماده میکنه وتسلیم میشه که به خدا اعتماد کنه بره تو اون کار، بعد خدا وقتی دید مهدی دستش رو باز گذاشته، اگهی اون نمایشگاه رو وسیله قرار میده که مهدی بیاد همین نمایشگاه سرکوچمون جلو چشم خودم وزیر نظر الله مهربان کارش رو شروع کنه..

    الهی صدهزار مرتبه شکر..

    حالا میخوام اینو بگم، که نقش اختیار ما در اموراتمون چیه؟ کاریکه مهدی انجام داد، طی روند این یکماه اخیر، مسمم شدن برای رفتن به سر کار، پیدا کردن اگهی های استخدام ورفتن برای مصاحبه، حتی وقتی بالای 6و7 بار جواب منفی ونه شنید، حتی وقتی فقط بهش گفتند برو تماس می گیریم ولی اصلا تماس نگرفتند باهاش..

    حتی وقتی زوم کرده بود روی کار کافه، وبعدش تغییر عقیده داد و دست خدا رو باز گذاشت، حتی وقتی من یه کم نگران بودم با اطمینان کامل بغلم کرد وگفت نگران نباش حتما کار پیدا می کنم و دیگه نمیذارم که نگران مخارج من باشی وبرات جبران می کنم تمام این سالهایی که منو بزرگ کردی و برام هرچی میخواستم تهیه کردی…

    اینکه خودش، در خودش انگیزه وامید ایجاد میکرد..

    ودر نهایت منی که سپرده بودم به خدا ودیگه هر روز بهش نمی گفتم اگهی هارو چک کرده یانه…

    سهم مهدی وسهم خدا قشنگ مشخص شد.

    حالا دیگه این آقا مهدی هست که قدردان کارش باشه وسپاسگزار خداوند و اجازه بده تکاملش طی بشه وهدفش فعلا آموزش دیدن باشه در حالیکه ارزوهای قشنگ خودش رو هم داره…

    توکل به الله مهربان..

    کل زندگی همینه، چیز پیچیده ای نیست.

    قرار نیست من وشخصیتم وسبک زندگیم مثل فلانی باشه ..

    قرار نیست توی این دنیا همه مثل هم باشند وهمه در اوج ثروت وقدرت و مقام ومنصب باشند…

    این دنیا به همه نوع کسب کار، به همه نوع آدم، به همه نوع شرایط وموقعییتی نیاز داره تا رشد کنه….

    تا حالا به وظیفه ای که خرچنگ داره توجه کردید؟

    یا به وظیفه ای که کارگر شهرداری بر عهده داره؟

    یا وظیفه ای که رئیس جمهور بر عهده داره؟

    یا وظیفه ای که من وهرکدوم از ما بر عهده داریم؟

    همه ی ما در کنار هم باعث رشد این جهان میشیم، حتی اگه از نظر خودمون یا دیگران، وجودمون یا کاری که انجام میدیم، بی ارزش یا کم ارزش باشه….

    وقشنگی جهان هم اینه که هر چقدر به خالق بودن خودت در زندگی اطمینان بیشتری داشته باشی در جایگاه وموقعییت بهتری در زندگیت قرار میگیری…

    واینها یه شبه اتفاق نمی افته..

    واصلا قرار نبوده ونیست که من جای کسی باشم یا مثل کسی باشم…

    هرکسی در هر جایی که هست باید بهترینه خودش باشه همین…

    واین یعنی من با اختیار کامل زندگیم رو طوری خلق می کنم که بتونم شادی وآرامش ولذت بیشتری رو تجربه کنم…

    وقتی من بتونم بنده ی خوبی باشم و با خالقم همکاری دو طرفه ای در انجام درست اموراتم داشته باشم، خداوند هم زندگی خوبی رو نصیبم میکنه..که ازش راضی وخشنود باشم

    فارغ از اینکه چه میزان دارایی وثروت دارم، چه مقام ومنصبی دارم.

    وچقدر قدرت دارم و چه اسم ورسمی دارم در این دنیا..

    الْأَحْقَاف

    وَلِکُلٍّ دَرَجَاتٌ مِمَّا عَمِلُوا ۖ وَلِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ(١٩)

    هر کدامشان(یکتاپرستان ومشرکان) متناسب با کارهایشان، درجاتی دارند و خدا در عدالت محض، کارهایشان را کامل به آن‌ها پس می‌دهد وبه انها ظلمی نمی شود . (١٩)

    یکی از قشنگترین آیه ها وکلام خداوند، خداوند در عدالت محض کارهایشان را کامل به انها پس میدهد!!!!!

    حالا من باید ببینم چه کارهایی( چقدر ایمان وتوکل، و توحید وتقوا دارم، چقدر یکتاپرست هستم وشرک نمی ورزم، چقدر صادق ودرستکار هستم، چقدر سعی می کنم سهمم رو درست انجام بدم هر لحظه وهر روز در زندگیم)

    تا اونچه که بهم برمیگرده سراسر خیر و خوشبختی و خوبی و آرامش وامنیت ورضایت باشه…

    نه ترس وشرک وبی دینی وبی ایمانی و ناصداقتی و دروغ و فریب و …..

    پول داشتن خیلی خوبه ثروتمند بودن خیلی خیلی خوبه، همه دلشون اینو میخواد، ولی کاش یادمون باشه، هدف از خلقت ما واین دنیای مادی چی بوده..

    اونایی که مثل استاد از ثروت ودارایی عبور کردند میدونند من چی میگم…

    ودر نهایت احساس آرامش ورضایت درونی مهمه…که این احساس اصلا ربطی به پولدار بودن ثروتمند بودن و مقام واسم ورسم داشتند نداره، بلکه ارتباط مستقیم با رضایت قلبی داشتن از خودمون و خداوند داره…

    که اونم با تمرین هر لحظه وهر روز، تواضع وتسلیم وتقوا وتوحید ویکتاپرستی حاصل میشه.

    ان شالله که خداوند کمکمون کنه تا بتونیم همواره در برابرش تسلیم ومتواضع باشیم وهدف زندگیم توحید وتقوا ویکتاپرستی باشه همیشه، که اینها باخودش برکت ونعمت وثروت وسلامتی وسعادت ورزق بی حدوحساب میاره، جوریکه آدم راضی باشه به رضای خداوند همیشه.آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  3. -
    فاطمه قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 468 روز

    سلام استاد عزیزم

    یعنی من بیشتر از گذشته عاشقتونم

    خدارو شکر میکنم بابت این مسیر

    خدای من چقد تغییرات ارام و عمیق و طبیعی اتفاق میفتن

    امروز از خداوند هدایت خاستم و اومدم داخل سایت و هدایت شدم ب فایل قبلی ک راجع ب دوره کشف قوانین صحبت کردین

    استاد درست میگین

    من 10 ماهه تو سایتم

    و الان مال 5ماه پیشمو چک کردم ک چ باورایی داشتم چ حالی بودم

    امروز دقیقا امروز ک ب انگیزه نیاز داشتم و فک میکردم تغییر چندانی نکردم

    در صورتی ن تنها ارامش و سلامتی دارم حتی لطافت هم تو وجودم حس میکنم

    ولی یکم انگیزم اومده بود پایین

    و هدایت شدم ب این فایل ها واقعاااا اینگار باز شارژ شدم انرژی گرفتم خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت این نتیجه به موقع و بجا ک حالمو خوب کرد استاد ممنونم واقعا این سایت گنجه و روح ماه هرثانیه با این سایت ارزشمند شارژ میشه خداروشکر میکنم خدا میدونه همینطور ادامه بدم چقدر همه چی بهترم میشه حالا اولشه امروز وقتی گذشتمو خوندم ک تو برگه نوشته بودم امروزمم خوندم گفتم ببین فاطمه بببین همش پیش رفته پس راهت درسته تو داره نور تو وجودت بیشتر و بیشتر میشه و این نور راهشو ب بیرون پیدا میکنه تو کار درست خودتو بکن همینطور ادامه بده و همین قدمهای کوچیک رشد میکنن درست میشه نتایج بزرگتر هم میان تو داری ظرف وجودتو براشون بزرگتر و اماده میکنی و چقدررر حالم خوب شد

    یه سردردی داشتم چن ماهه ک دیگه اصن نمیدونم چیه امروز سردرد گرفتم و بخاطر فشارهای فکری بود ک الان دارم رو خودم کار میکنم داره خوب میشه و گفتم نیاز ب قرص نیست من با افکار مثبت قشنگ ارومش میکنم

    و هی دارم بهتر میشم

    قبلن مرتب پرانول تو کیفم بود هرروز روزی 2بار میخوردم ولی الان چندین ماهه هرچی بشه قلب من ارومه و هرجا هم ک تپش قلب پیش میاد میفهمم باید یه چیزیو بفهمم و روش کار کنم و همینطورم هست کار میکنم زود زود خوب میشه اینگار بهم یاداوری میکنه داری از مسیر دور میشی یا اومدی تو مسیر این سردردم مال چسپندگیه ب یسری چیزا ک باید رها کنم و با رها کردن اروم میشم و خداروشکر ک خداوند حواسش هست از مسیر خارج نشیم

    خدایا شکرت

    استاد عزیزم ازتون ممنونم ک دست خدایین کنار ما

    خداروشکر میکنم بابت این مسیر بهشتی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1763 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه ی عزیزانم

    ــ خدایا شکر بابت این سایت بهشتی و این استاد عزیزم

    ــ خدایا شکر بابت این سایت بهشتی و مریم شگفت انگیز

    ــ خدایا شکر بابت این سایت بهشتی و دوستان فوق العاده ی فنی و مدیریت سایت

    ــ خدایا شکر بابت این سایت بهشتی و دوستان بهشتی با قلمهای جادویی که کامنت های هدایتی را می‌نویسن

    ــ خدایا شکر بابت این سایت بهشتی و این همه گنج و الماس ناب که هرچقدر بهش دسترسی پیدا می‌کنی بیشتر و درخشان تر و باارزش تر میشه و گوهر وجودی خودمون پاکتر و نابتر میشه

    ــ من خالق زندگیم هستم و خداوند قدرت خلق زندگیم را به خودم داده و کارها را واسم انجام میده و دستان مناسبش را وارد زندگیم می‌کنه و افراد همه کار واسم می‌کنه مثل زندگی استاد عباسمنش

    واسه منم اتفاقات خوب رقم میخوره و همه چی درست میشه مثل زندگی استاد عباسمنش

    باید بتونم احساس خوب را بیشتر در وجودم قرار بدم بعدش جهان به خدمتم درمیاد و به قول قرآن همه چیز را مسخر ما کرده مثل حضرت سلیمان

    من میتونم به این انرژی شکل بدم و خلق کنم هرچی را بخوام که همه چی از انرژی به وجود اومده پس دیگه نگرانی وجود نداره مینویسم چی می‌خوام واسش باورهای مناسب خلق میکنم به ایده ها عمل میکنم سپاس گذار داشته هام هستم و لذت میبرم از حال حاظرم و به هیچ چیزی نمیچسبم حتی زیبایی ها چون همه چی نامحدود و خداوند به افکار من تبدیل میشه و میاد تو زندگیم و هر بار در اجرای قانون حرفه ای تر میشم و خلق میکنم آنچه را که می‌خوام و خداوند همه کار واسم می‌کنه و خداوند پشتیبان و نگهبان من و خودش تو قرآن گفته که خداوند برایم کافیست .

    ــ خدایا شکر که تو این مسیر هستم و قدم برمی‌دارد و نشانه ی رشد و پیشرفتم احساس خوبم نتیجه های کوچک و شگفت سازیست که داره چرخ زندگیم را روانتر میکنه مثل واریزهای های به غیر الحساب مثل نرم شدن قلب‌ها مثل این همه همزمانی مثل شرایطی که بهتر بتونم رو خودم کار کنم مثل کار کردن روی علاقم .

    خدایا شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    موسی شهلی بر گفته:
    مدت عضویت: 440 روز

    خدایا شکرت بابت تمام نعمت هایی که میدانم ونمیدانم

    خداوندا همیشه در زمان مناسب ومکان مناسب قرارم ده

    خدایا آسانم کن برای آسانی ها

    سلام خدمت دوستان عزیز

    وهمچنین خدمت استاد وخانم شایسته دستان خداوند برام در زندگی..

    میخوام تمرین ستاره قطبی امروز را میخوام بنویسم.

    خدایا میخوام امروزم ی روز عالی داشته باشم

    میخوام بر ورودی های ذهنم کنترل داشته باشم

    میخوام ب نچیزهای زیبا توجه داشته باشم.

    میخوام تمرکز برکارم داشته باشم.

    میخوام در سلامتی کامل بسر ببرم.

    میخوام ایدهای پول ساز ب ذهنم برسه.

    میخوام ی خبر عالی بهم برسه

    میخوام اسان شوم برای آسانی ها

    خدایا همیشه در زمان مناسب ومکان مناسب قرارم ده

    خدایا تسلیم توام تو ب مسیر درست هدایتم کن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    Nafis گفته:
    مدت عضویت: 1335 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا به امید تو

    یک سری مطالب امروز برام تازگی داشت با اینکه تکراری بودن

    فکر می کردم فایل ها را گوش می دهم تا قانون مدام برام تکرار بشود و تو مسیر ثابت قدم باشم اما با اینکه قانون ثابت است اما درک ما از قانون ثابت نمی موند و اگر می خواهم درکم را از قانون بهتر و بیشتر کنم باید ظرفم را خالی نگه دارم و هر بار جوری به فایل ها گوش بدهم که انگار هیچی نمی دونم

    انگاری دفعه بار اولم است دارم می شنوم

    اگر اشتباه نکنم تو فارسی کلاس ششم یک درس بود که مردی بهلول وار به کلاس های درس می رفته و به استاد می گفته چیزی یادم بده تا استاد شروع به حرف زدن می کرده می گفته این را که بلدم یک چیز دیگر بگو و

    دوباره و

    دوباره

    تا اینکه استادی ظرفی را از آب پر می کند و بهش می گوید توش آب بریز

    بهلول می گوید این ظرف پر است جا ندارد

    و بعد متوجه می شود اگر طالب دانش است

    همیشه باید ظرفش را خالی نگه دارد

    برای همین استاد بیشتر از 500 جلد کتاب در زمینه موفقیت می خواندن

    برای همین هر روز و هر روز قانون را برای خودشون مرور می کنند

    هر روز فایل های خودشون را گوش می دهند

    هر روز کامنت‌های سایت را صبح و شب می خوانند

    اگر می خواهی تکرار مطالب برات موثر واقع بشود باید ظرفت را خالی نگه داری

    یک مطلب دیگر اینکه ذهن دوست دارد ترس و نگرانی از آینده ایجاد کند

    یعنی یکی از کارهایی که احساس ما را بد می کند غم و افسوس گذشته را خوردن است

    کاشکی این جوری میشد کاشکی اون جوری می کردم است

    کار بعدی ترس و نگرانی از آینده است.

    در واقع زندگی در لحظه را از ما می گیرد

    دیدن نعمات الانم و شکرگزاری بابتشون را از ما می گیرد

    که اینجا استاد گفتن اصلا ترس از آینده معنایی ندارد وقتی همه چیز دست خودمون است

    وقتی خودمون می توانیم اتفاقات را بوجود بیاوریم

    هر اتفاقی را که بخواهیم مثل کد بنویسیم و اجرایی کنیم

    مثل کد ، که می نویسی و اجرا می شود

    حتی اگر اون طور که می خواهیم اجرا نشود با چند بار تکرار متوجه می‌شویم اشکال‌ کجاست

    چه باوری درست است و قوی همون را می سازیم

    اما برای چه کسی

    برای کسی‌که این قوانین را درک کند

    برای کسی که بتواند این باور ها را بسازد

    بخواهد ذهنش را کنترل کند و باورهای مناسب تو ذهنش بپروراند

    برای کسی که بتواند احساس خوب را در زمان های بیشتری در وجودش نگه دارد

    وقتی باورهای خوبی در خودت ایجاد می کنی و همزمان از قوانین هم استفاده می کنی پس لاجرم اتفاقات برات درست رقم می خورد.

    موضوع دیگر که شاید به این فایل مرتبط نباشد اما برای من حائز اهمیت بود ، عشق و علاقه به بهتر شدن است .

    اینکه فارغ از اینکه در حال ارائه چه خدمتی هستی ، فکر کنی به اینکه چطور بهتر انجامش بدهم چطور تو این کار بهتر بشوم چطور مهارت هام را بالاتر ببرم .

    فارغ از اینکه این خدمت برایت مزدی در بر دارد یا ندارد .

    به این فکر کنی که با این خدمتم با این کارم چقدر به گسترش جهان خدمت کردم چقدر زندگی را برای خودم و بقیه راحت تر کردم چه مسائلی را دارم حل می کنم و اینکه چقدر مفید هستم

    این یعنی عشق و لذت از کاری که انجام می دهی و اون وقت می‌رسیم به جمله استاد که می گویند ثروت نتیجه طبیعی لذت بردن از زندگیه

    خدایا شکرت که با این مسیر آشنام کردی

    خدایا قدم به قدم بهم نشون بده چطور در درک و اجرای قانون بهتر بشوم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 893 روز

    به نام خداوند زیبایی‌ها

    سلام به همه عزیزان

    آگاهی این فایل برای یادآوری:

    من هم یکی از اون افرادی بودم که همیشه این شکایت رو داشتم که چرا باید در این کشور به دنیا بیایم ، این به واسطه باورهای اشتباه و نداشتن خودباوری به خودم بود خودم را ناتوان می‌دیدم که بتوانم زندگیم را عوض کنم.

    وقتی روی باورهات کار می‌کنی در مسیر درست هدایت قرار می‌کنی حتی می‌توانی مانند موسی به دریا هدایت شوی و دریا برایت شکافته شود یا مثل مریم برایت از بهشت روزی آورده شود .

    چیزی که در زندگیم در جریان هست که مانند مریم به من روزی میرسد.

    چیزی که خیلی مهمه اینکه نعمت‌ها به زور و با التماس به دست نمی‌آید بلکه خیلی می‌تونه راحت‌تر به زندگی ما وارد بشه اگر باورهای درست داشته باشیم نسبت به خداوند و خودمان داشته باشیم و ببندیم ذهنمان را بر هیاهوی زندگی و این باعث میشه که در زندگی همیشه سربلند باشیم و مردم عاشق ما باشن .

    به خودم میگم ،به جای اینکه ما در اختیار ثروت باشیم ، به جایی منتظر بودن برای حقوق اخر ماه و حساب کتاب ، بیام روی باورهای خودم کار کنم که خودم پول بسازم، این ارزششو داره

    خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 819 روز

    الهی ذره ای آگاهی ام بخش

    رهم بنما و بر گمراهی ام بخش

    ز دانش گوهر پاکم برافروز

    چراغ چشم ادراکم بر افروز

    (طالب آملی)

    سلام به استاد عزیزم،خانم شایسته نازنین و دوستان خوبم

    من فکر‌میکنم جبر مساوی است با ناامیدی و اختیار برابر این با امیدواری .از اون جایی که وقتی فکر‌میکنیم در دنیایی هستیم که توانایی تغییر شرایطمون را نداریم احساس ناامیدی در ما بوجود میاد در واقع دیگه انگیزه برای تلاش کردن نداریم اما برعکس اگر بدانیم که ما دارای اختیاریم و این ما هستیم که زندگیمون رو خلق میکنیم خیلی امیدوار به سمت خواسته و اهدافمون حرکت میکنیم .

    من خودم همیشه نسبت بین جبررو اختیار رو 50٪ 50٪میدیدم اما با جمله ای که استاد گفتن متوجه شدم باید 100٪قدرت رو به اختیار بدم و باور کنم که خالق شرایط و زندگی خودم هستم .با پذیرش اختیار در ما خواسته به وجود میاد و با باور سازی و احساس خوب میتونیم بهش به راحتی برسیم.

    همینطور که استاد گفتن وقتی اختیار رو کامل باور میکنیم ترس از آینده دیگه معنایی نداره چون ما میدونیم که راننده هایی هستیم که مسیر رو انتخاب میکنیم و به مقصدمون میرسیم به همین راحتی و خوشمزگی .

    این هارو نوشتم تا باور کنم من هم یک خالقم ،خالق زندگی خودم .از خداوندگار عالمیان سپاسگزارم که چنین جهان قانونمندی آفریده و برای ما راهنمایی فوق العاده فرستاده. خدایا شکرت

    کامنت 17 ام از چالش 100 کامنت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      فهیمه پژوهنده گفته:
      مدت عضویت: 2432 روز

      سلام به شما دوست ارزشمندم

      سلام به شما نگار عزیز

      سپاسگزارم ازت که اینچنین با عشق داری روی خودت کار میکنی و سعی میکنی در جهت و مسیر خالق بودن خودت، خوب زندگی کنی و جهان رو جای بهتری برای زندگی کردن کنی.

      واقعا نمیدونی چقدر ازت ممنون و سپاسگزارم که برام کامنت نوشتی و الانم هدایت شدم این کامنتت رو بخونم و یادآوری بشه بهم که من چه موجودی خلق شدم

      خدا وقتی گفته از روح خودش در من دمیده یعنی من چه ویژگی شاخصی نسبت به سایر موجودات دارم؟! وقتی خدا میگه بشر رو در تنوع و اختلاف آفریدیم یعنی هر کسی حق انتخاب داره؟! وقتی منو خلیفه خودش روی زمین خطاب میکته یعنی چی؟! وقتی به پیامبرش میگه تو هیچ قدرتی برای تغییر دیگران نداری، و فقط وظیفه تو ابلاغ پیام هست یعنی چی؟! یعنی به من قدرتی داده از جنس خلق کردن به من قدرت اختیار داده به من اجازه داده تا خودم انتخاب کنم، خلق کنم و اختیار شکل دادن زندگی منو به من داده… خب من انتخابم چیه؟ من تمرکزم کجاست؟ من هر لحظه در حال انتخابم، چی رو انتخاب میکنم؟! من اختیار تام دارم که با شکل دادن باورهام اونم آگاهانه محل زندگی و تجربه های زندگی خودمو تغیبربدم.

      اصلا این قدرت اختیار دقیقا یعنی عدالت خدا، یعنی نهایت آزادی عملی که بهمون داده. اگر ظاهرا اجباری هم هست مشکل درون خودمه.

      من تمرکزم بر آنچه میتوانم بهبود بدم میزارم، تمرکزم روی خودم میزارم نه دیگران، چون من عاجزم آدم ها رو تغییر بدم و این چقدر قشنگه و این قانون همیشه ثابت و بدون تغییر خدا همیشه دارند دقیق کار میکنند، فقط درک من ناقصه و حتی اشتباه که یک روزایی فکر میکردم اجبار هم هست حالا 50_50. نه ما از استاد یاد گرفتیم که 100خالق هستیم 100اختیار دست ماست 100مسئولیت تمام اتفاقات و شرایط زندگی ام را بپذیرم.

      و این آگاهی چقدر به آدم حس قدرت میده. اینکه من خالقم و خدا منو برای این ویژگی ها اشرف مخلوقات خطاب کرده.

      خدایا شکرت برای این بهترین جای دنیا، برای این دوستان خوب و با انگیزه و متعهد.

      خدایا شکرت برای این لحظه و این گوشی هوشمند خوبم

      باز هم سپاسگزارم نگار عزیز

      ارادتمندت فهیمه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        نگار گفته:
        مدت عضویت: 819 روز

        سلام فهیمه جون

        ازتون بی نهایت ممنونم که انقدر با عشق و حوصله به کامنت ها پاسخ میدید.

        وقتی اومدم توی سایت و دیدم شما کامنتم رو خوندید و بهش فید بک دادید انگیزم برای نوشتن کامنت و کار کردن روی خودم بیشتر شد خداروشکر میکنم بابت دوست عزیز و اگاهی مثل شما

        بهترینارو براتون میخوام فهمیه جون

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 924 روز

    بنام خدایی ک جان آفرید

    سلام ب استاد جانم ودوست دوست داشتنی ام

    بچه ها چقد کامنتهاتون حال آدمو دگرگون میکنه بیشتر بنویسید

    ای خدا اشکم درمیات ازین حجم وکیفیت کامنتهای توحیدی

    آخه اینجا کجای این دنیاست

    که اینهمه حال خوب وارامش و همش ذکر خداست

    همش نمازه نماز واقعی اینجاست

    استاد جانم چی بگم درموردشما

    کی هستید ؟

    پیامبر زمان من

    خدایا هزاران مرتبه سپاسگذارم ازت بابت وجود همچین مردی روی کره ی زمین

    هرروز میگم من چ سوالاتی ازت پرسیدم خدایا

    آخه من خیلی کنجکاو بودم ک بدونم کی خالق این جهانه

    وچرا عده ای خوشبختن وشادن

    عده ای غمگین وبدبخت

    استاد جانم دوست دارم دعا کنم هزار سال عمر کنید بزرگترین کار جهان رو انجام میدید

    زیباترین شغل دنیا رو دارید

    الحق والانصاف

    ک این جایگاه پیامبران است

    دوستتون دارم عاشقانه عکس شما رو میبینم حال دلم خوب میشه از چهره ی شاد وپرانرژی

    تمام شرایط زندگیم رو خودم خلق کردم از بچگی تا وقتی زنده هستم خودم خلق میکنم

    من خالق تمام اتفاقات زندگیم هستم

    نشانه ی امروزم بود

    خدایا شکرت هربار یادم می آوری من خالقم مثل تو

    چقد حالم خوبه

    چقد شعر خوندم واسه خدا وابراز علاقه کردم بهش اینکارو میکنم خیلی حالم خوب میشه واحساس میکنم من خوشبخت ترین آدم روی کره ی زمینم وقتی حالم خوبه وقتی در فرکانس خداوند هستم اخلاقم بهترین حالم روحیم شرایطم واز بیرون هم جهان بهم خدمت میکنه افراد بهم عشق میدن ومحبت میکنن و اتفاقات خوب

    احساس خوب=اتفاقات خوب

    سپاسگذارم خداجونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: