«تجربههای من از اعتماد به نشانهام» - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)
[file-download-form restrict=1]
این صفحه ساخته شده تا در بخش نظرات آن، فقط داستانهایتان درباره جزئیات و شروع مسیری هدایتی نوشته شود که با کلیک روی دکمه «مرا به سوی نشانهام هدایت کن» آغاز شد.
اینکه چطور آن نشانه را تشخیص دادید؛
و آن نشانهها چه زنگهایی در وجودت به صدا درآورد و به چه تصمیماتی انجامید؛
و چه پلههای متوالی از قدمهای پی در پی را یکی پس از دیگری به تو نشان داد؛
و چه «تغییراتِ از اساس متفاوت با رویههای قبلیات» را در شخصیت و در وجودت رقم زد؛
و چطور از میان هزاران شیوه، روند و مسیری برایت سَرَند و غربال شد که بهترین، نزدیکترین، لذتبخش ترین، پرثمرترین و قابل اجراترین شیوه با امکانات و شرایط آن لحظهات بود.
و در نهایت، ادامه دادن در آن مسیر مهارتها، تجربهها، ایمان و عزت نفسی را در وجودت ساخته که بین شمای کنونی و آدم قبلی فاصله انداخته و نسخهی با ایمانتر در شخصیتات ساخته که گوش به زنگ پیغام نشانهها و بنیان کردن تمام جنبههای زندگیاش بر جدّی گرفتنِ مسیر هدایتی نشانههاست.
داستان هدایت تو به نشانههایی که برای حل مسائلتان به آنها هدایت میشوی، و قدمهای عملی و تکاملیای که در جهت آن هدایت برمیداری و تجربیاتی که-در ادامه- برای اشتراک با این خانواده در این صفحه نوشته میشود، از دل اعتمادی ناب متولد میشود که -حتی با وجود نجواهای ذهنتان-، نسبت به ساز و کار هدایتگونهی خداوند، در قلبتان میسازید و به قول خداوند:
ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ
وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاَْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
أُوْلَئكَ عَلىَ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. بقره
این جریان هدایت که همواره در جهان جاری است، فقط آنهایی را با خود همراه میسازد که تقوا پیشه کرده و ذهنشان را کنترل میکنند و به نشانهها اعتماد میکنند و تسلیم مسیر هدایتشان میشوند و رستگاران و متبرّک شدگان آنها هستند.
زیرا خداوند هرگز برای یاری ما، قوانینش را نقض، معلق یا موقتاً غیر فعال نمیکند، بلکه به شیوههای کاملاً طبیعی، منطقی و هماهنگ با سازو کار جهان هدایت خود را به سمتتان جاری میسازد.
ما از طریق ایدهها و نشانههایی هدایت میشویم که به واسطهی قرار گرفتن یک کلمه یا جمله، یا خواندن داستان و تجربهای که برایمان الگو میشود و مرز ناممکنها را در ذهنمان جابه جا میکند، یا راهکاری که دیگری برای مسئلهای متفاوت اجرایش کرده، یا گوش دادن به یک فایل و درک یک مفهوم از آن و…، به ما الهام میشود.
نقطه مشترک این نشانهها این است که همهی آنها، «پیغامی واضح از اولین اقدام برای حل مسائلمان» را در دل خود دارند.
پیغامی که فقط و فقط برای خودمان و از طریق خودمان قابل تشخیص و قابل درک است.
زیرا این وعدهی خداوند است که:
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
گفتيم همگى از بهشت فرود آييد، پس چون از جانب من هدايتى براى شما آمد، آنان كه از هدايت من پيروى كنند هرگز بيمناك و اندوهگين نخواهند شد. بقره 38
نکته مهم:
در راستای هدفما درباره نظم بخشیدن به محتوای سایت، در این صفحه فقط نظراتی منتشر میشود که درباره داستان و مسیر هدایت شدهای که به واسطه استفاده از دکمه «مرا به سوی نشانهام هدایت کن» نوشتهاید.
منتظر خواندن داستانها و روندی هستیم که در مسیر هدایتتان طی میکنید و نتایجی که پله به پله شما را رشد و به مرحلهی بالاتر هدایت میکند.
وقتی از قدرت کانون توجهمان برای دیدن، به خاطر آوردن و مرور کردن مسیر این هدایت استفاده میکنیم، یعنی با نوشتن درباره جرئیات این مسیر و به اشتراک گذاشتن با سایر اعضای خانوادهمان، صدق بالحسنی میشویم، آرام آرام، جنس محکمتری از ایمان و یقین در وجودمان نهادینه میشود که جانمایه و شخصیت ما را تغییر میدهد و به قول قرآن، چشمانمان را برای تشخیصِ بهتر و دقیق ترِ نشانههای هدایت بیناتر میکند.



سلام استاد عباس منش و مریم بانو عزیزم
من چند روز کوتاهی هست که عضو سایت شما شدم از قبل شما رو میشناختم ولی عضو سایت تون نبودم،من چند ماهی هست که دارم آماده میشم برای شروع کسب کار جدیدم ،تو این مدت از خدای مهربون خواسته بودم که من رو به اسمی که باید برای پیجم انتخاب کنم هدایت کنه ،اما هر چقد فکر میکردم چیزی به ذهنم نمیرسید ،یه اسمی انتخاب کرده بودم اما ته ذهنم میگفت نه این اسم نباید باشه ،تا اینکه عوض سایت شما شدم و از گزینه به نشانه ام هدایت کن استفاده کردم
دو بار فایل زندگی در بهشت برام اومد برای من خیلی جالب بود که چرا ،دو روز پشت سرهم فایل سریال زندگی در بهشت اومد
و انقد از دیدن اون فایل ها غرق حس خوب شدم که واقعا گفتم کلمه سریال زندگی در بهشت برازنده این فایل ها هست
استاد من امروز هم از گزینه به نشانه ام هدایت کن استفاده کردم و فایل سفر به دور آمریکا واسم اومد بعدش با خوندن یه کامنت که نوشته بودن
من منتظر سریال زندگی در بهشت شما هستم که خوده بهشته و اینجا مطمئن شدم که باید اسم کسب کار جدیدم رو بزارم قابِ بهشت .
از شما و از خدای مهربونم ممنونم که منو هدایت کردین 🫂
سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته
و تک تک عزیزان
خدایا بابت این هدایت شکرت
من از نتایج خودم میگم
مدتی که در سایت استاد بزرگوار هستم
و از وقتی که به سمت سایت هدایت شدم زندگی ام به کل فرق کرده
اما اخیرا زندگی ام کاملا دگرگون شده و شاهد بروز و ظهور نتایج هستم
اولا بیشتر چیزهایی که از ذهنم می گذره و تمایل دارم که اتفاق بیافته به سادگی اتفاق می افته
روابطم با خانواده ام خیلی بهتر شده
حقوقم بیشتر شده
اخیرا قراره پست بگیرم در حالیکه کاملا قبلا در این مورد ناامید شده بودم
صدای قلبمو می شنوم
خیلی وقت بود که دیگه صدای قلبمو نمی شنیدم
راحت تر می تونم روی موارد مثبت تمرکز کنم
خدا رو بینهایت برای داشتن شما شاکرم
سلام استاد عزیزم
من کتاب رویاهایی که رویا نیستن و تا فصل ۵ خریده بودم و خیلی هم عاشقشون شدم و همون موقع اونم دوباره با نشانه ۱۲ قدم رو قدم اولش و خریدم با خودم گفتم ول کن دیگه فص ۶ کتاب و دیگه نمیگیرم رو همین ۱۲ قدم کار میکنم همون روز زدم مرا به سوی نشانه ام هدایت کن و با کمال تعجب کتاب رویایی که رویا نیستن اونم فصل ۶ اومد خیلی برام جالب بود همون موقع خریدمش
خدایا شکرت
به نام خدایی که همین نزدیکیست
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
سلام به دوستان عزیزم
تجربه امروز من از اعتماد به نشانه هام برام خیلی جالب بود دوست داشتم باهاتون به اشتراک بذارم. ممنون که مطالعه میکنید
من امروز یه فایل از مصاحبه شما با استاد دیدم که استاد تو اون فایل از الهاماتی که بهمون میشه صحبت کردند و تعریف کردن که تو فرودگاه میکائیل گم شده بود و استاد هرچی دنبالش میگرده پیداش نمیکنه تا اینکه به استاد الهام میشه که فریاد بزنه و میکائیل و صدا کنه و با وجود مقاومت های ذهنش این کارو میکنه و میکائیل پیدا میشه.
امروز یه تایمی تو دفتر بی حوصله شدم یه دفعه یه چیزی بهم گفت پاشو برو بیرون گفتم نه حوصله ندارم برم بازم گفت پاشو برو بیرون و خیلی واضح میگفت و من همش حرفهای استاد میومد تو ذهنم
انقدر گفت برو بیرون گفتم باشه میرم. وقتی داشتم میرفتم همسرم ازم یه چیزی خواست که براش بخرم
رفتم بیرون گفتم خدایا تو بگو از کدوم مسیر برم. بعد دوباره یه حسی بهم گفت از این بلوار برو من بهش گوش ندادم گفتم نه دوست دارم از همین خیابون برم
خلاصه راه خودم و رفتم و رفتم تو مغازه برای همسرم خرید کنم ولی اون چیزی که من میخواستم نداشت گفتم عیب نداره بر میگردم دفتر از همون مغازه روبه روی خودمون میخرم.
دوباره بهم گفت از این طرف برو وارد این بلوار شو بچه ها خیلی اصرار داشت از این طرف برو همش حرفهای استاد میومد تو گوشم که به ندای درونش گفت آخه برای چی باید فریاد بزنم و بهش گفت تو کاری نداشته باش فریاد بزن
منم هی میگفتم آخه تو این بلوار اصلا سوپر مارکت نیست من میدونم برم چی کار کنم و خیلی واضح میگفت برو تو چی کار داری( خیلی جالب بود انگار هلم میداد میگفت برو)
گفتم باشه میرم و دیگه مطمئن شدم یه چیزی هست که انقدر اصرار داره میگه برو
رفتم و داخل بلوار شدم و یه کم رفتم جلو دیدم ععععه یه هایپر مارکت بزرگ اینجا هست که من اصلا یام نبود. خلاصه رفتم و دیدم اون چیزی که من میخواستم و داشت. اومدم برم حساب کنم که خانمی که صندوقدار بود شروع کرد به سلام علیک و گفت شما خانم فلانی هستین که با همسرتون کار میکنین دیگه ؟؟ گفتم بله ولی من نمیشناختمش و خلاصه گفت که من صندوقدار فلان جا بودم قبلا و شما رو میشناسم( میدونست که کار ما چیه ولی من اصلا تو ذهنم نبود )
خیلی برام جالب بود بهم گفت من الان چند وقته تو فکر شما هستم ولی شمارتون و نداشتم میخواستم که بیام پیشتون صحبت کنم و قرار داد بنویسم ولی پیداتون نکردم و کلی ازم تشکر کرد گفت خیلی به موقع اومدی اینجا . من هم بهش کارت دادم و قرار شد زنگ بزنه و هماهنگ کنه.
واقعا برام جالب بود که بهم گفت خیلی به موقع اومدی اینجا خرید کنی و چقدر از دیدن من خوشحال شد و اینکه اون خانم تو فکر ما بود و من چقدر زیبا هدایت شدم به سمتش
الان چند وقته که همش از خدا میخوام هدایتم کنه بهم بگه که چی کار کنم و خداوند اینطوری هدایت میکنه.
حالا واقعا مهم نیست که اون خانم کارش و بده به ما یا قرار دادش چقدر سود داره واقعا از این خوشحالم که اینطوری نشانه ها منو هدایت کرد به سمت اون خانم و اینکه قانون داره جواب میده
اینکه استاد میگه به الهاماتت گوش کن وقتی گوش میدی و معجزه میکنه چقدر حس قشنگی داره. اصلا به قول خانم شایسته جان آدم دیوانه میشه
از وقتی استاد گفت بهترین دعا سوره حمد هست روزی چندین بار معنی سوره حمد رو با خودم تکرار میکنم و از خدا خواستم که همیشه هدایتم کنه به بهترین مسیرها.
خدایا همه ی ما را به راه راست هدایت فرما
آمین
سلام استاد و هم خانواده ای های عزیز
دوست دارم تجربه خودمو از هدایت شدنم به فایل توحید عملی ۶ که دیروز برام اتفاق افتاد بنویسم
وقتی داشتم به این فایل گوش میکردم همش ذهنم درگیر این بود که من چه باورهای شرک الودی میتونم داشته باشم با اینکه این فایلو بارها و بارها دیده بودم هیچوقت همچین فکری توی ذهنم نبود که این نگرشم میتونه از شرک باشه…
نمی دونم خبر دارین یا نه این روزا دولت سهام عدالت رو آزاد کرده و هر فردی میتونه سهام خودشو توی بورس بفروشه پول خوبیم هست از وقتی این خبرو شنیدم همش به این فکر میکردم سهاممو بفروشم و باهاش دوره عزت نفس و قدم اولو بخرم خیلی عطش اینو داشتم که سریع تر اینو یکاری بکنم تا به دوره ها برسم پری روز که این فایل نشانه من بود داشتم برای سومین بار به فایل توحید عملی ۶ گوش میدادم و نت برداری میکردم استاد یحرفی رو گفتن که بارهای قبلی اصلا تا این حد برام بولد نشده بود
جمله استاد این بود ” اگر این موردو حل کنم این مسئله رو اگر حل کنم این شیوه بازاریابی رو تغییر بدم وضعم خوب بشه، یعنی می خوام بگم هزارجور فاکتور رو ما در نظر می گیریم غیر از فاکتور اصلی، فاکتور اصلی توحیده فاکتور اصلی اینکه من با باور های خودم زندگی خودمو رقم میزنم اگر قدرت رو از بقیه بگیرم بدم به خدای خودم که خدای خودم قدرت رو در دستان من قرار داده همه چی حل میشه …”
توی ذهنم یک جرقه خورد من که اینقدر چسبیدم به پول سهام این شرک هستش. خدا میتونه از بی نهایت راه پول این دوره ها رو برام فراهم کنه نه فقط همین یک راه
تا این فکر اومد ذهنم گفتم اگر شرکه من نمی خوامش همون لحظه دیگه به پول سهام فکر نکردم گفتم هر چیزی در بهترین زمان و مکان خودش بهم داده میشه چون فهمیده بودم شرکه واقعا از ذهنم خارجش کردم و حالا بیشتر از این پول این نگرش خوشحالم میکرد که در زمان مناسب خودش بهم داده میشه حتی شب همون روز اینو توی دفتر سپاس گذاریم نوشتم و خداروشکر گفتم واسه اینکه این شرک رو بهم نشون داد و منو اگاه کرد ازش
دیروزم از چیزایی که نت برداری کرده بودم و بنظرم مهم بود برا فایل توحید عملی۶ کامنت نوشتم تقریبا نزدیکای شب بود پدرم یه پسردایی داره که سال ها اصلا به پدرم زنگ نزده بود اصلا از هم خبر نداشتن بعد از چند سال دیشب به بابام زنگ زد وقتی صحبت کردنشون تموم شد پدرم منو صدا کرد گفت پسر داییم بعد سالها زنگ زده و مستقیم سراغ تو رو می گرفت گفتم چی شده مگه؟
پدرم گفت بهت پیشنهاد یکاری رو داد با درامد عالی همون لحظه فهمیدم قضیه چیه توی دلم همش میگفتم خدایا شکرت خدایا شکرت همش به این فکر می کنم چی میشه یه فردی بعد سالها زنگ بزنه و برای من پیشنهاد کار بده اصلا یک هزارم درصدم نمی تونستم به این فکر کنم از این شخص همچین پیشنهادی داشته باشم
بخاطر هدفی که برای خودم انتخاب کردم و دوست دارم خودمو توی این راه به خودم ثابت کنم و ایمانمو نشون بدم گفتم نه ولی به این نتیجه رسیدم اینم یکی از دستان خدا بود و خدا بی نهایت دست دیگه ای داره که اگر من در مسیر درست باشم در مسیرزندگیم قرارشون میده و براحتی میشه به خواسته ها رسید اگر توحید رو اصل قرار بدیم
خیلی حس خوبی دارم و در دفتر سپاس گذاریم مقابل همون ترمزی که پیدا کرده بودم بخاطر این نشانه سپاسگذاری کردم
امیدوارم بتونم تا اخر عمرم توحید رو فاکتور اصلی ببینم و از خدا میخوام در این مسیر ثابت قدم تر و محکم تر قدم بردارم ان شا الله
براتون بهترینا رو از خدا می خوام :)
خدای مهربانم هزاران بار ذات مقدست را سپاس میگویم
به نام پروردگار یکتا
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان دانشجوی هم فرکانسی
امروز رفتم پمپ بنزین که بنزین بزنم
یک پیرمرد دوست داشتنی و محترم کنار پمپ بنزین نشسته بود و تعدادی فال حافظ توی دستای قشنگش بود
همونطور که نشسته بود و سرش پایین بود زیر لب داشت چیزهایی زمزمه میکرد
چند لحظه همونجا موندم و نگاهش کردم و حسابی نگاهش کردم و کلی لذت بردم و بخاطر این که برای امرار معاش فعالیت می کرد کلی تحسینش کردم
من خیلی اهل فال حافظ و کلا اینجور داستانها نیستم ولی گهگاهی محض سرگرمی و البته کمک اندکی به کسانی که فال میفروشند ازشون خرید می کنم
اما در مورد این پیرمرد نازنین حس عجیبی در من ایجاد شده بود
حسی فارغ از هرگونه دلسوزی و ترحم
حس بسیار زیبایی بود و داشتم حسابی لذت می بردم
در همین احوال بودم که یکباره تصمیم گرفتم برم پیشش و به بهانه فال خریدن باهاش گپ بزنم
در عین حال از خدا خواستم که توی فالی که از ایشون می خرم نشونه ای باشه برای من که بتونم ازش استفاده کنم
خلاصه رفتم به سمتش و سلام گرمی با تمام وجود کردم جوری که خودم به وجد اومدم
سرش رو بالا گرفت و با صدای زیباش جواب سلامی بسیار قشنگتر از سلام من داد . کلی کیف کردم
پرسیدم فالهاتون چنده؟ گفت ۲هزار تومن
گفتم اگه ممکنه یکیش رو با دستای خودتون به من بدید
بخاطر سرما دستکش دستش بود اما بخاطر لطفی که به من داشت درخواستم رو رد نکرد و با مهربانی تمام یک فال به من داد
مقداری پول تقدیمش کردم و اومدم توی ماشین نشستم و فالم رو باز کردم
الان در حالی که اشک میریزم و در حال ستایش خدا و شکرگزاری به درگاهش هستم این متن رو براتون می نویسم
انقدر حالم خوب بود که نتونستم در خودم نگهش دارم و از شدت فورانش تصمیم گرفتم با شما شریک بشم در این حال فوق العاده
به همین دلیل این شعر رو تقدیم میکنم به همه شما عزیزان
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
حیف است طایری چو تو در خاکدان غم
زین جا به آشیان وفا میفرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست
میبینمت عیان و دعا میفرستمت
هر صبح و شام قافلهای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا میفرستمت
تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب
جان عزیز خود به نوا میفرستمت
ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
میگویمت دعا و ثنا میفرستمت
در روی خود تفرج صنع خدای کن
کآیینهٔ خدای نما میفرستمت
تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
قول و غزل به ساز و نوا میفرستمت
ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت
با درد صبر کن که دوا میفرستمت
حافظ سرود مجلس ما ذکر خیر توست
بشتاب هان که اسب و قبا می فرستمت
خدایا اگرچه گفته ای که بنده ات نتواند آنچنان که باید شکر نعمت هایت را بجای آورد
اما تو شکر ناچیز ما را با فضل و رحمت بی انتهای خود اندازه گیر
آمین یا رب العالمین
بنام خداوند بخشنده مهربان،
مهیار اسکندری هستم 30 سالمه اصالتا تالشی و اکنون در شهر تبریز زندگی میکنم، دقیق یادمه سال 1400 بود
تو اینستا گرام داشتم چرخ میزدم تو اکسپلور، یهو دیدم یه نفر یاد میزنه من از خدا میخام فقط از اون میخام به من ربطی نداره چجوریش من فقط میخام
خیلی هم میخام ، شوکه شدم از حرفاش
زیر فایل نوشتم ایشون کی هستن ، نوشتن استاد عباسمنش، گفتم ممنونم ، نه تو اینترنت نه تو اینستا گرام هیچا نگشتم دنبالشون، رفت و رفت چندماهه دیگه تو تلگرام دوستم منو به یه گروهی که فایل های صوتی استاد عباسمنش بود دعوت کرد، اصلا نمیدونم چی بگمممم داغون داغون بودم ، اینم بگم من بسیار بسیار ادم نشان گرایی هستم، حرفایی که میزدن با ذهن من جور در نمیومد، انگار پوتک میردن به سرم
من خیلی دیر متوجه شدمممم که استاد عباس منش دستی از دستان خداوند هست برای راهنمایی من
تمام فایل های صوتی و رایگان گوش دادم، الانم میخام کشف قوانین بخرم اما یکم پولم کمه، مطمعنمم
خدایی که منو اورد اینجا تا این جملات رو با اشک بنویسم همونم منو هدایت میکنه به هر چی لازمه.
اقای عباسمنش عزیز و همکاران از صمیم قلب و ته دلم میگم دوستون دارم امید وارم یک روز بببینمت تو یک هدیه خدایی برای کره زمین مرد خوب،
خداوند پشت و پناهتون باشد ، من اشکم در اومد تا اینارو بنویسم . استاد عزیز خدا حفظت کنه
سلام🫡
آرزو افشار هستم
من دوست دارم در مورد شکرگزاری و نتایج که برای من انسان بوجود آورده طی این یک ما سال جاری 1404 خورشیدی بنویسم برای ورژن های بعدی خودم که خیلی موفق تر و شکرگزارتر و ثروتمندتر از من 25 سال ه هست
🪴🪴🪴🪴
قبل از آغاز این سال این هدیه ی دوباره از پروردگار ثروت ها پروردگار آدمیان پروردگار عشق و پروردگار شکر شهود من بی پرده با من گفت و گویی بس ژرف داشت
من بعنوان یک انسان آگاه تصمیم گرفتم
برای این سال بعضی عادت های مقدس را در وجودم بوجود بیارم روی همین موضوع از پروردگار عالم راهنمایی خواستم
خیلی واضح و شفاف با من گفت؛ آرزو هدیه ی زمینی من شاهدخت من برای این سال قشنگ تمام تمرکزت را روی شکرگزاری بگذار و نه کار دیگر
مواظب باش
مواظب باش
مواظب باش
تا از راه بدر نشوی به بهانه روشنایی خورشید را ندی تا شمع دریافت کنی.
من که قبلا عادت های خوبی داشتم و با آموزش های اساتید متفاوت روی خودم سرمایه گذاری کرده بودم اما هیچ وقت به این شفافی روی شکرگزاری سرمایه گذاری، زمان، تمرکز نکرده بودم
درآغاز سال که همزمان با عید رمضان بود
بسیار سخت بود برام اما با خودم گفتم آرزوی من عزیزکم بی هیچ چشم داشتی بیا و شکرگزاری کن تا ببینیم چه تغییری در ظاهر و باطن ت بوجود میاید
من شروع کردم این سفر شگفت انگیز را همراه با خلبانی خدا روزهای اول سخت بود و سخت بود سخت و من بیشتر شبیه یک کوری بودم که نعمات ش اصلا به چشمم نمیامد
وقتی شروع به شکرگزاری کردم انگار خداوند چشمانی دیگر به من داد که میدیدم نعمت هایی را که اصلا از منظر منطق نعمت محسوب نمیشد
من ریز شدم و ریز شدم و ریز بر نعمات ی که خدا داده بود و من کور بودم و نمیدیدم( عملا کور بودن به معنی چشم نداشتن نیست بلکه کور بودن به معنی ندیدن و حس نکردن نعمات خداوندگار هستی هست که بی هیچ بهایی بصورت رایگان و بی منت به من انسان هدیه داده) متوجه شدم که من آرزو چقدر ثروتمند هستم
چشمانی که باعث شده هستی م را ببینم آنهم رنگی
در حالی که اگر برای همین چشم های عزیزم مشکلی پیش بیاید فقط برای چک معضل آن باید بها بپردازم در حالی که خدا آن را بی منت و رایگان در اختیار من روح قرار داده است
قلبی که برای من می تپد و نه برای بقیه آدم ها چه بی منت شب و روز خداوند مواظب این تن این هدیه اش هست
پاهایی که من آرزو را مستقل و متکی به خود ساخته و چه بی منت برای من روح خدمت میکند
و….. تک تک بدن بارزشم
احساسات م که من آرزو را خاص تر از هر موجودی کرده است حس شهود که این چنین ژرف و رایگان مرا هدایت میکند رایگان رایگان و اگر میخواستم مشاوره بگیرم از مشاوران زمینی چقدر بها باید می پرداختم در حالی که محدود به فکر انسانی شان مرا هدایت میکردند
من این مسیر را ادامه دادم
و هروز تلاش میکردم تا نعمات م را ببینم و کوچک ن نه شمارم این تن سالم و این روح بزرگ و سالم
پر حالی که خیلی دوست دارم بعنوان مدل با حجاب فعالیت م را شروع کنم اما بخاطر راهنمایی های شیطان فکر میکردم شاید چندان زیبا بنظر نرسم
در حالی که خیلی ها عمل میکنن تا صورت عروسکی مثل من داشته باشند
در نهایت با مقاومت حریف شیطان نمی شدم
و شروع کردم به شکرگزاری از صورتم و من بعد چند روزی حس میکردم که چقدر بصورت طبیعی و بی هیچ جراحی زیبا و دوستداشتنی بنظر میرسم
بدون ذره ی آرایش من زیبا بنظر میرسیدم (و میرسم چون مسیر را ادامه میدم) و این جا بود که حتی وقتی بیدار میشدم از خواب بدون کنترل خودم شکر میکردم و احساس کردم چه زیبا شیطان خلع صلاح شد
و…
در اول ماه دوم همین سال خداوند دوباره برام برنامه یی گفت که نیاز اقیانوس روح من آرزو بود
گفت؛ درین ماه همزمان با شکرگزاری روی توانایی هات و موفقیت هات هرچند کوچک یا بزرگ تمرکز کن و شکرگزارتر شو
من هم شروع کردم
عبرت داستان برای من آرزو در این هست که بعد یکی دو روز احساس کردم از مسیر شکرگزاری دور میشوم و در حال مغرور شدن هستم و حال فوق بشری ماه قبل را ندارم متوجه شدم که دارم بخاطر یادآوری شجاعت های قبلم مغرور تر میشم و این غرور میگه تو دیگه نیاز نیست شکرگزاری کنی تو دختر خیلی با لیاقتی هستی و متاسفانه پشت این احساس لیاقت غروری از جنس شیطانی بود که حس ملکوتی پروژه قبل را از من گرفته بود.
من دوباره برگشتم به مسیر قبل (باید یادآوری کنم که وقتی شکرگزاری را رها کردم حس زیبایی خودم صورت م از دست دادم و چند روزی همینطوری بود و فهمیدم که این مسیر برای من مناسب نیست) من در این مدت که از شکرگزاری استفاده میکنم تا این عادت ملکوتی را در خودم ناخوداگاه کنم در مورد خواسته هایم نشانه های محسوس و بزرگی دیدم باید یادآور شوم که شب ها خواب ی بسیار راحت داشتم بر عکس قبل
در نهایت من متوجه تمام نعمت های کوچک و بزرگ زندگی زمینی م شدم
از جمله ی آن نعمات استاد بزرگمنش و خردمند من عباسمنش ملکوتی هست که کودکی بی ریا ی من را به من دوباره باز گشتاند اینکه در کودکی همه را خوب میدیدم زیبا میدیدم و به قلبم اعتماد داشتم نه زمین و زمینیان
سپاس پروردگار عالمیان بابت خرد که فقط در مکتب تو در مکتب شهود آموزش داده میشود و نه در هیچ دانشگاه ی
چه طور از درونم زوج خوبی باشم؟
سلام به همه عزیزان هم مسیر
امروز چند ساعت در عقل کل وقت گذاشتم واقعا
تحت تاثیر عمیق پیامها قرارگرفتم
همه اون حرفها رو برای خودم در یک جمله
خلاصه کردم
خودتو دوست داشته باش برای خودت یه زوج خوب باش تا زمانی که درون ما روشن نشه
بیرون هم نمیتونه نجاتمون بده
حتی اگر ازدواج کنیم اگر با خودمان در صلح
نباشیم باز هم احساس تنهایی میکنیم
رابطه با منبع با خدا با آرامش درونیه … اینها
چیزهایی هستن که پایه یک زندگی سالم رو میسازن
من باور دارم
درون ما دنیایی پر از عشق و امید و پر از شگفتیه
جهان پر از آدم های خوبه
و کلمات زیبا باورهای زیبا رو شکل میدهند
وبعد زندگی زیبا رو جذب میکنن
خواستم این حس قشنگ رو با شما شریک بشم به آرزوی آرامش و هم فرکانسیهای زیبا برای
همه
من حس میکنم که هرچه درمسیر یکتا پرستی وتلاش برای فهم یگانگی خدا وافزایش اگاهی هایم انجام می دهم آرامشم بیشترهست
هرچه بیشتر کانون توجهم را برروافکاری قرارمیدهم که درمسیر رضایت خداوند هست آرامشم بیشتره
بسیارخوشحالم ازینکهه دراین مسیر قرارگرفتم چون حس میکنم مسیرم درسته باتوجه به نشانه هایی که دریافت میکنم
مثلا امروز ازخداخواسته بودم که مسیر درست روبه من نشون بده که وقتی امروز غروب ازآمل رفتم ساری پیش استادم بابت تمرین ومشاوره جهت حصور درمسابقه ی صحنه که مهرماه امسال درتهران برگزارمیشه
ازخدا خواستم تا به من نشانه ای بدهد که پیامک دعوت شدنم راجهت شرکت درمسابقات به گوشیم اومد را به عنوان یک نشانه بدونم درجهت توجه ی خدا درزمینه پیشرفتم درموسیقی یانه…ازخداخواستم اگر رفتن به این مسابقات به صلاح من هست به من نشانه ای بدهد
چون باید تعهدبدهم بعد ازکنسرت هم باید درکنار استاد دربرنامه های دیگش به عنوان خواننده شرکت کنم .خلاصه این خواسته روازخدا داشتم که امروزصبح وقتی وارد سایت شدم وزدم روی تجربه ی من ازهرایت نشانه متوجه شدم که باید ابتدا تکلیف یک موصوع دیگه روباخودم درست کنم تا کاملا درمسیر خداوند وتمرکز ذهن وکانون درست توجه قراربگیرم
اونکار روانجام دادم واون موصوعی دهنمو ازارمیدادروباخودم حل کردم
والان منتطر اینم تا غروب برم پیش استاد ی که اهنگسازی گروه وسرپرستی اونو برعهده داره باهم صحبت کنیم وبلینم خدا چه چیزی رو به من الهام میکنه درمسیر همکاری به عنوان خواننده ی گروه…درکل میخام بگم من اولین چیزی که ازسمت خداوند شامل حالم شداینه که باسپاسگزاری ودیدن چیزایه خوب حالمو خوب کنم ودمدارفرکانس ارامش،عشق،زیباییوبرکت وثروت خداوند قراربگیرم
فقط میتونم بگم من حالم خوبه
وبینهایت خداوند روسپاسگزارم بخاطر وجود بنده های خوبی مثل استاد عباس منش وبقیه همکاراشون که وسیله شدند تا ما باشناخت بهتر خودمون وخداوند وافزایش آگاهی هامون به حس وحال خولی برسیم تاهم بااین خال خوب به اروزهامون وباورهانون برسیم وهم به اطارفیانمون انرزی بدیم
ای پرودگاریکتا بینهایت ازتوسپاسگزارم