«تجربههای من از اعتماد به نشانهام» - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)
[file-download-form restrict=1]
این صفحه ساخته شده تا در بخش نظرات آن، فقط داستانهایتان درباره جزئیات و شروع مسیری هدایتی نوشته شود که با کلیک روی دکمه «مرا به سوی نشانهام هدایت کن» آغاز شد.
اینکه چطور آن نشانه را تشخیص دادید؛
و آن نشانهها چه زنگهایی در وجودت به صدا درآورد و به چه تصمیماتی انجامید؛
و چه پلههای متوالی از قدمهای پی در پی را یکی پس از دیگری به تو نشان داد؛
و چه «تغییراتِ از اساس متفاوت با رویههای قبلیات» را در شخصیت و در وجودت رقم زد؛
و چطور از میان هزاران شیوه، روند و مسیری برایت سَرَند و غربال شد که بهترین، نزدیکترین، لذتبخش ترین، پرثمرترین و قابل اجراترین شیوه با امکانات و شرایط آن لحظهات بود.
و در نهایت، ادامه دادن در آن مسیر مهارتها، تجربهها، ایمان و عزت نفسی را در وجودت ساخته که بین شمای کنونی و آدم قبلی فاصله انداخته و نسخهی با ایمانتر در شخصیتات ساخته که گوش به زنگ پیغام نشانهها و بنیان کردن تمام جنبههای زندگیاش بر جدّی گرفتنِ مسیر هدایتی نشانههاست.
داستان هدایت تو به نشانههایی که برای حل مسائلتان به آنها هدایت میشوی، و قدمهای عملی و تکاملیای که در جهت آن هدایت برمیداری و تجربیاتی که-در ادامه- برای اشتراک با این خانواده در این صفحه نوشته میشود، از دل اعتمادی ناب متولد میشود که -حتی با وجود نجواهای ذهنتان-، نسبت به ساز و کار هدایتگونهی خداوند، در قلبتان میسازید و به قول خداوند:
ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ
وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاَْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
أُوْلَئكَ عَلىَ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. بقره
این جریان هدایت که همواره در جهان جاری است، فقط آنهایی را با خود همراه میسازد که تقوا پیشه کرده و ذهنشان را کنترل میکنند و به نشانهها اعتماد میکنند و تسلیم مسیر هدایتشان میشوند و رستگاران و متبرّک شدگان آنها هستند.
زیرا خداوند هرگز برای یاری ما، قوانینش را نقض، معلق یا موقتاً غیر فعال نمیکند، بلکه به شیوههای کاملاً طبیعی، منطقی و هماهنگ با سازو کار جهان هدایت خود را به سمتتان جاری میسازد.
ما از طریق ایدهها و نشانههایی هدایت میشویم که به واسطهی قرار گرفتن یک کلمه یا جمله، یا خواندن داستان و تجربهای که برایمان الگو میشود و مرز ناممکنها را در ذهنمان جابه جا میکند، یا راهکاری که دیگری برای مسئلهای متفاوت اجرایش کرده، یا گوش دادن به یک فایل و درک یک مفهوم از آن و…، به ما الهام میشود.
نقطه مشترک این نشانهها این است که همهی آنها، «پیغامی واضح از اولین اقدام برای حل مسائلمان» را در دل خود دارند.
پیغامی که فقط و فقط برای خودمان و از طریق خودمان قابل تشخیص و قابل درک است.
زیرا این وعدهی خداوند است که:
قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
گفتيم همگى از بهشت فرود آييد، پس چون از جانب من هدايتى براى شما آمد، آنان كه از هدايت من پيروى كنند هرگز بيمناك و اندوهگين نخواهند شد. بقره 38
نکته مهم:
در راستای هدفما درباره نظم بخشیدن به محتوای سایت، در این صفحه فقط نظراتی منتشر میشود که درباره داستان و مسیر هدایت شدهای که به واسطه استفاده از دکمه «مرا به سوی نشانهام هدایت کن» نوشتهاید.
منتظر خواندن داستانها و روندی هستیم که در مسیر هدایتتان طی میکنید و نتایجی که پله به پله شما را رشد و به مرحلهی بالاتر هدایت میکند.
وقتی از قدرت کانون توجهمان برای دیدن، به خاطر آوردن و مرور کردن مسیر این هدایت استفاده میکنیم، یعنی با نوشتن درباره جرئیات این مسیر و به اشتراک گذاشتن با سایر اعضای خانوادهمان، صدق بالحسنی میشویم، آرام آرام، جنس محکمتری از ایمان و یقین در وجودمان نهادینه میشود که جانمایه و شخصیت ما را تغییر میدهد و به قول قرآن، چشمانمان را برای تشخیصِ بهتر و دقیق ترِ نشانههای هدایت بیناتر میکند.



(به نام آفریدگار بهار)
از خودم پرسیدم که چرا هیچکس منو باور نداره؟ چرا همه در تلاش هستن که بهم بگن نمیتونی؟ چه چیزی باعث میشه که انقدر دست کم گرفته بشم؟ چرا حتی یک نفر وجود نداره که بهم بگه (من باورت دارم، تو میتونی، از پسش برمیای)؟
و احساس تنهایی میکردم از حجم حرفهای بیحسابی که سمتم سرازیر میشدن. مقاومت میکردم. میدونستم که همه چیز تحت کنترل افکار منه و تا زمانی که من خودم رو باور داشته باشم، دیگران کاری ازشون ساخته نیست. اما…
شاید هنوز اون قدری قدرتمند نشدم؛ بعد از شنیدن بارها و بارهای (نمیتونی)، گاهی شک میکنم. با خودم میگم شاید این ده نفر درست میگن و من دارم در مسیر اشتباهی تقلا میکنم؟ بعد دوباره تلاش میکنم برای سر پا شدن و ادامه دادن. چرا؟ چون نتایجی هستن که از این حرفهای (دیگرانِ غلط)، پررنگتر و مستحکمتر هستن. چون به چشم خودم، پیشرفت و قدم قدم نزدیکتر شدن به اون هدف رو میبینم. چون یاد میگیرم که آدمها حین حرف زدن، خودشون رو خطاب قرار میدن و نه ما رو. آدمهای موفق حرف از (تلاش و توانستن) میزنند، و آدمهای ناموفق از (نشد و نمیشود). چون درباره خودشون صحبت میکنند. چون این طرز فکری هست که اونا تبدیلش کردن به سبک زندگی خودشون!
و من در نهایت، از هر حرفی که نمیخواستم بهش فکر کنم، پناه آوردم به جایی که از خالقم هدایت بخوام. باز در دل پرسیدم که چرا کسی نیست؟ با چشم جسم خوندم و در قلب روحم، صدای خالقم رو شنیدم: (أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ؟)…
نمیشه ایمان نیاورد به خدایی که انقدر دقیق میشنوه و انقدر دقیق جواب میده. چه سوال اشتباهی پرسیدم! به خالق خودم گفتم کسی رو ندارم، و اون به زیبایی هر چه تمامتر گفت که من برات کافی نیستم؟ چرا خالق عزیز من. چرا نزدیکتر از رگ گردنم. چرا. کافی هستی. به اندازهی تمام تنهاییها و تردیدهای من کافی هستی. به اندازهی آروم کردن هر توفانی که خودم در وجود خودم پدید بیارم کافی هستی.
ازت ممنونم که همیشه به موقع میرسی. ازت ممنونم که منو به آغوش کشیدی تا گم بشم در تو. ازت ممنونم که پناهم دادی در برابر پرتگاههای گمراهی. ازت ممنونم…
سلام دوستان عزیزم
سوالی از خدا داشتم
انگشتر نقره و انگشتر طلای خود را کنار یکدیگر گذاشته بودم ، امروز رفتم که آن ها را به دستم کنم دیدم انگشت نقره سیاه شده و انگشتر طلا هم مقداری تغییر رنگ داده ،
همان موقع صدای خدا را شنیدم که فرمود
کبوتر با کبوتر ، باز با باز ، کند همجنس با همجنس پرواز
😄😄😄😄
سلام دوستان عزیزم
من چن وقتیه ک خیلی بیشتر باخدا حرف میزنم وازش میخوام ک فقط خودشو بهم نشون بده تابیشتربشناسمش وهیچ چیزی غیراز خدا رونمیخوام البته دیروز پیش ازغروب افتاب توی حیاط بودم ی حسی بهم گفت همینجاباش و باخداصحبت کن اول ب خدا گفتم خدایا من هیچی ازت نمیخوام فقط تورو میخوام داشته باشم حتی خودمم نمیخوام فقط میخوام تورو بیشتر ببینم حست کنم ایمان بهت بیارم خدایا تو خیلی زیبایی بزرگی ازجنس بی نهایتی عاشقتم خدای من بعد پرواز پرنده هارو میدیدم واشک میریختم ازدیدن نشانه های خدا تااینکه ناخوداگاه چند تیکه ابر رو بشکل چن تا قو ی کوچک دیدم ومدام خداروشکرکردم ک چشمم این زیبایی هارو میبینه بعداز یکی دو دقیقه سپاسگذاری ناگهان تمام ابرا بشکل یک قوی بزرگ درحال پرواز درامد وکل اسمون روی حیاط رو پوشاند هرلحظه اون دورترمیشد ومن ازشدت عشق ودیدن نشانه های خدا ب سجده افتادم و مدام گفتم الله واشک ریختم ازاین همه وقت ک من خدامو نشناخته بودم ودر وجود من نا اشنا بود بعد بازم خداروشکرکردم صدای اذان ازمسجدبلند شد وبقلبم الهام شد (ک همونطور ک قوها ازچن تا قوی کوچک تبدیل شد ب یک بزرگ پس توام بادرست کردن باورهای کوچک میتونی اونارو بزرگ کنی چن خداب اندازه ای ک درکش کنی بزرگ میشه تو وجودت وبیشتر نعمت دریافت میکنی) واذان میگفت ومن ترجمه میگفتم خدابزرگتراست هیچ معبودی جزاو نیست محمد فرستاده اوست پس بقلب توام مثل اون الهام میشه علی دوست اوست بشتاب بسوی توجه بخدا بسوی رستگاری وبهترین اعمال وبازخدابزرگتراست وهیچ خدایی جزاونیست واشک میریختم ازشدت عشق ب خدایی ک تازه احساسش کردم وچقدر اون لحظات شیرین هست تااینکه بلندشدم چن قدم جلو رفتم برگشتم ک بیام توخونه دوباره خدای فراوانی ها جلوه ی دیگه ای بهم نشون دادبادیدن ماه ک مثل نقره نازکی دردل سیاهی شب میدرخشید ی ستاره پرنورهم کنارش بود بازهم خدارو شکرکردم واشک ریختم چشمم ب زیبایی دیگه ای افتاد خدایا چقدر زیبایی اطرافم بود ونمیدیدم گل سرخ توی باغچه رو ک دیدم گفتم خدایا این باورهایی ک درونم شکل میگیره مثل این غنچه گل ضعیفه کمکم کن ی گل بزرگ وزیبا بشه وبعداز کلی سپاسگزاری ازخدای بزرگم وقتی اومدم افطارکنم دیگه چن دقیقه بود اذان گفته بود اما هنوزانقدر گرسنه نبودم وقعا راسته ک نیروی ایمان همه چیز میشود همه کس را
ب امید الله یکتا
به نام خداوند هدایتگر
خداوند الهامات و مسیرها
خدایاشکرت
سلام به استاد عزیزم و دوستان
من هرروز تقریبا نشانه ها رو میام و میگیرم ولی امشب خیلی خوشحالم خیلی هم از خرید دوره دوازده قدم قدم دهم و هم از نشانه ی امروز که سفر به دور امریکا قسمت۵۳ بود و رفتن استاد و مریم عزیز ومایک مهربون به اوهایو وپیدا کردن اون جاده ی بهشتی خدارو صدهزار مرتبه شکر امشب چیزی توی قلبم بود و خداوند بهم به زیبای تمام یعنی زیباتر و دقیق تر ازاین نمیشه بهم گفت که تو لذت ببر و نگران نباش تو رو از جاده ی پرتردد و خطرناک به یک مسیر راحت وزیبا و نوری که از دور مسیر زیبای خوشبختیتو نشون میده هدایتت میکنم با یک چشم بهم زدن تو فقط لذت ببر بقیش با من خونه میخوای تو این مسیر زیباترین و مجللترین خونه رو میدم بهت یه فروشگاه بزرگ میخوای برای کسب وکارت اونم میدم با کلی مشتریهای لاکچری ماشین سانتافا میخوای اونم سفید اقا اونم میدم مسافرت ، مهاجرت، سلامتی، خوشبختی همه رو بهت میدم تو فقط بندگی منو بکن فقط به من اعتماد بکن و دراغوش خوم ارام بگیر این مسیر زیبا رو بگیرو به دنبال نور برو و تو این مسیر از صدای پرنده ها ودرختان لذت ببرو سوت بزن که خوشبختی وبهشت در انتظارتن
که تو بیای و افتتاحشون کنی
خدایا دمت گرم چه نشونه ای بود دیگه نشد ننویسم واسه چند وقته دیگه لازم هست چون خدا گفت برو بنویس و اعتماد کن بهم😍😍😍🤗🤗😍😍😍😍😍
خدای من سلام
مهربان من سلام
مدتی بود که تو حرف نزده بودم
مدتی بود که صدایت نزده بودم
نمی دانم چرا هر وقت که دلم تنگ می شود دلم هوای صحبت کردن با تو را می کند
دلم می خواهد بنشینم و کلی برایت حرف بزنم
آنقدر حرف بزنم و آنقدر صحبت کنم که حالم خوب بشود
آنقدر بگویم دوستت دارم که دیگر هیچ کلمه ای به زبانم نیاید
آنقدر بخواهم تو را
آنقدر اسم ببرم تو را
آنقدر فریاد بزنم تو را
که دیگر هیچ نامی به یاد نداشته باشم
دیگر هیچ کاری جز صدا زدن تو را نداشته باشم
خدای من
مهربان من
از تو می خواهم که کمک ام تا همیشه بتوانم در بهترین شرایط حال خودم را خوب نگه دارم
همیشه بتوانم در عالی ترین حال ممکن فقط ذکر تو را بر لب داشته باشم
همیشه می خواهم که از تو بگویم
از فضل و کرم تو بگویم
همیشه می خواهم از دو بگویم
از احسان و بزرگواری تو بگویم
کی و کجا من بتوانم جانشین خوبی برای تو روی این زمان پهناور باشم ؟
کی و کجا من بتوانم از تو بگویم و با تو صحبت کنم از تو حرف بزنم و برای تو کار انجام بدهم؟
تو آنقدر خوبی که می بینی و سکوت می کنی
تو آنقدر خوبی که می شنوی و لال می شوی
همه اینها را باید بدانم که من مخلوق تو هستم
من بنده تو هستم
تو خالقی
من همان هستم که تو به من قدرت خلق کردن را دادی
من همان هستم که تو گفتی بگو تا برایت اجابت کنم
من همان هستم که تو گفتی بخواه تا من برایت هموار کنم
من همان هستم که تو گفتی طلب کن تا من بی نیازت کنم
ای بهترین من
دوستت دارم و به این دوست داشتن افتخار می کنم
ای ماه ترین من تو صاحب قدرت من هستی و از تو می خواهم که همیشه هوای من را داشته باشی
از تو می خواهم که همیشه به من راه را نشان بدهی
همیشه کنارم باشی و هدایت ام کنی
می دانم خیلی اوقات نافرمان می شوم
گاهی اوقات خودم را از یاد می برم
گاهی اوقات خودم را دوست ندارم
گاهی اوقات گرفتار روزمره گی می شوم
گاهی اوقات گرفتار من بودن می شوم
تو تنها خالقی هستی که می بینی و دم بر نمی آری
تو تنها خالقی هستی که با همه بدی من باز همیشه آغوشت برای من باز است
تو تنها مالک من هستی که صاحب قدرت و اختیار هستی و هر چه را که برای من میخواهی جز حال خوبی و جز نیکی و خوبی هیچ نیست
خدای من سپاس از تو که این همه حال خوبی را برای من ارزانی داشته ای
سپاس از تو چه تمام خوبی ها را برای من می خواهی
سپاس از تو که همیشه با من هستی
همیشه من را در پناه خودت نگه می داری
دوستت دارم مهربان من
سپاس از تو که باز توانستم برای تو بنویسم
سپاس از تو که باز توانستم لب به شکر تو باز گویم
مهربان من
سپاس از تو که خدای زیبایی ها هستی
سپاس از تو که خدای مهربان هستی
سپاس از تو چه خدای فراوانی ها هستی
به نام الله مهربان
سلام امروز زدم روی نشونه امروزم
از خداوند هدایت خواستم
فایل قسمت یک استاد با عرشیا بود
فهمیدم عمل کردن ایمان میخواد باید عمل کنیم نه فقط بگم فایل گوش میدم این همون مثل قرس مستکن می مونه
چقدر تحسین داره جوانی مثل عرشیا که با اون سن کم مهاجرت کرد توکل کرد موفق شد
توکل به زبونی که نیست باید قلبی باشه ترسی نباشه
اگه می ترسی و میگی توکل به خدا این یعنی هنوز باورش نکردی خودمون گول نزنیم
پشتمون به اقیانوس عظیم گرم کنیم تصمیم بگیریم ریسک کنیم
حضرت عیسی گفت اگه به اندازه خردلی ایمان داشتید کوها رو جابجا می کردیدیا روی آب راه می رفتید…
خانم فلورانس توی کتاب چهار اثر میگه چرا ترسانید ای کم ایمانان
من خودم خیلی باید ایمانم روش کار کنم
امیدوارم همگی ایمانمون قوی کنیم
خدا که با عیسی پسر خاله نیست سلیمان نبی توکل کرد ایمان داشت از خدا خواست ثروتی بهش دادوبه خدا گفت اون قدر بهم بده که نه قبل من ونه بعد من به هیچ کس این قدر نداده باشی
از خدا خواست زبان حیوانات بفهمه…..خوب ایمان داشت باور کرد
سلیمان ماییم یوسف عزیز مصر کرد یوسف ماییم ….خداوند با کسی پارتی بازی نداره فقط با اندازه ایمان ما بهمون میده
عیسی از خداوند خواست که خدایا منو مایه برکت قرار بده چرا ما نخواهیم
به قول استاد ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
فهمیدم جای کار من ایراد داره نشونه امروزم بهم گفت که ایمان و عمللللل
خداوند باهم حرف زد باید روی خودم کار کنم الکی خودمو گول نزنم تمرین کنم عمل کنم به آموزهای استاد نتیجه هم میاد
اکه آرامش دارم اگه صبورتر شدم عمل کردم پس باید بیشتر نتیجه بگیرم
در پناه خداوند باشیم
سلام من از سال 98با استاد عباسمنش آشنا شدم یادمه اولین فایلی که از ایشون گوش دادم دهنم باز مونده بود ک چقد اشتباه فکر میکردم در سال 98 من هیچی نداشتم با فایل های استاد پیش رفتم آگاهی کسب کردم اکثر فایل ایشون گوش دادم ب قوانین عمل کردم ب تمرین ها عمل کردم روزها گوش میدادم و نت بر میداشتم اون زمان ن ماشینی داشتم ن شغلی ن پولی
بعد از اون سال 99 206 صفر خشک خریدم ینی جوری خوشحال بودم ک خدا میدونه بعد ازون تو یه شرکت مشغول ب کار شدم ب عنوان حسابدار اولین درآمد کسب کردم ولی بعد دوماه فهمیدم کارمندی برای من نیس اومدم بیرون کسب کار خودمو زدم مزون لباس عروس الان ک اخر سال 403 هست من x22pro صفر کمپانی خریدم با کلی جنس و کلی عروس و پس انداز
واقعا ب اینکه باور هام و زندگیم عوض شده با فایل های استاد ایمان دارم من از صفر طی 4سال ب اینجا رسیدم الان 27سالمه و حس خوبی دارم و کلی انگیزه
تو ایران چون 99افرار جامعه منفی ان سخت باور هات درست کنی ولی امکان پذیره
به نام خدایی که هر آنچه دارم از آن توست
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و دوستان سایت
سال نو رو به همتون تبریک میگم انشالله سالی پراز خیر و برکت و سلامتی برای تک تکتون باشه
امروز با خوندن نشانه امروزم کلی گریه کردم گفتم خدایا چه قدر زیبا هدایت میکنی بندگانتو خدایا تو چقدر بزرگی ….
چند روزی میشه که بهم ریخته بودم از خداوند هدایت خواستم شب خواب بودم که بهم گفت تو از زندگیت لذت ببر من همه چی بهت میدم. خداوند بیشتر تو خواب به من الهام میکنه و بیشتر با آیات قرآنی این بار اینو بهم گفت بلند شدم نوشتم که یادم نره نمیدونم چرا این روزا وقتی یاد خداوند میوفتم اشکم سرازیر میشه نمیتونم خودمو کنترل کنم هر جا که باشم
به خودم گفتم نسرین خدا بهت گفته از زندگیت لذت ببر من هواتو دارم چی میخوای؟؟؟ من بهت میدم
ولی بازم اون شیطان ذهن اون نجواها میاد و نمیزاره آروم باشی واقعا خسته شده بودم نمیدونستم به حرف کدوم گوش بدم از ته دل مثل کسی که واقعا مونده کم آورده و هیچ راهی نداره فقط خدارو داره گفتم خدایا من دیگه کم آوردم من عاجز شدم کمکم کن من تسلیم تو ام تا اینکه دوباره بهم الهام کرد سوره روم سوره روم بلند شدم رفتم سراغ قرآن و شروع کردم به خوندن این سوره و معانی اون رو چند بار خواندم فقط اشک می ریختم خدایا ممنونم ازت خدایا سپاسگزارم خدایا منو ببخش چقدر قشنگ منو راهنمایی کرد با این سوره و آیه 60 گفت پس صبر کن که وعده خدا حقه …
امروزم با این نشانه که تسلیم بودن در برابر خداوند روبرو شدم خداوند حجت رو بر من تموم کرد که باید تسلیم اون باشم و آرام باشم و از زندگیم لذت ببرم خودش همه چی بهم میده خدایا شکرت خدایا ازت ممنونم که من لایق هم صحبتی با تو هستم
خواستم این رو بنویسم و بگم وقتی از ته دل تسلیم خداوند بشیم خودش هدایتم میکنه فقط باید صبور باشیم و از مسیر منحرف نشیم
خدایا صدهزار مرتبه شکرت بابت دستانت بروی زمین استادم عزیزم و مریم عزیزم و بچه های سایت ….
امروز این کامنت رو نوشتم تا انشالله به زودی بیام و از هدایت های خداوند بنویسم و نعمتهایی که خداوند به من داده . وعده خداوند حقه خداوند بد احدی نمیکنه خداوند خلف وعده نمیکنه من با تمام وجودم بهش ایمان دارم …
غمگین بود و بی رمق.
به او گفتم زندگی را چیزی مثل «گوگل» ببین.قبلا از آن استفاده میکردهای و از این به بعد هم استفاده خواهی کرد.دلیلی ندارد همان چیزهایی را جستجو کنی که قبلا کردهای.فقط دست از مرور هیستوری بردار و چیزی که میخواهی را سرچ کن.قطعا برایت نتایجی خواهد یافت.
در آخر او قانع و خوشحال،و من آرام و شاکر از جا برخاستیم.
به نام خدای مهربانم خدایی که روزی رسان ست خدایا من روی قدرتت حساب میکنم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
این نشانه ها بی نظیر و دقیق هستن
استاد خدا خیرتون بده که این سایت بی نظیر ست
من هر روز که نشونه رو میزنم واقعا دقیق همون فایلی رو میاره که من نیازمه و من اینو هدایت میدونم و چقدر ایده به من میده کامنته های بچه ها رو میخونم آگاهیهای زیاد داره
ازتون ممنونم سپاسگزارم
یعنی دقیق منو به راه راست میبره این نشونه
من خیلی اعتماد دارم و هر روز صبح نشونه رو میزنم و چقدر شما رودعا میکنم
خدا خیرتون بده
خدایا شکرت برای این آگاهیهای ناب الهی
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین