«تجربه‌های من از اعتماد به نشانه‌ام» - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


[file-download-form restrict=1]

این صفحه ساخته شده تا در بخش نظرات آن‌، فقط داستان‌های‌تان درباره جزئیات و شروع مسیری هدایتی نوشته شود که با کلیک روی دکمه «مرا به سوی نشانه‌ام هدایت کن» آغاز شد.

اینکه چطور آن نشانه‌ را تشخیص دادید‌؛

و آن نشانه‌ها چه زنگ‌هایی در وجودت به صدا درآورد و به چه تصمیماتی انجامید؛
و چه پله‌های متوالی از قدم‌های پی در پی را یکی پس از دیگری به تو نشان داد‌؛
و چه «تغییراتِ از اساس متفاوت با رویه‌های قبلی‌ات» را در شخصیت و در وجودت رقم زد‌؛

و چطور از میان هزاران شیوه‌‌، روند و مسیری برایت سَرَند و غربال شد که بهترین‌، نزدیک‌ترین‌، لذت‌بخش ترین‌، پرثمرترین و قابل اجراترین شیوه با امکانات‌ و شرایط آن لحظه‌ات بود.

و در نهایت‌، ادامه دادن در آن مسیر مهارتها‌، تجربه‌ها‌، ایمان و عزت نفسی را در وجودت ساخته که بین شمای کنونی و آدم قبلی فاصله انداخته و نسخه‌ی با ایمان‌تر در شخصیت‌‌ات ساخته که گوش به زنگ پیغام نشانه‌ها و بنیان کردن تمام جنبه‌های زندگی‌اش بر جدّی گرفتنِ مسیر هدایتی‌ نشانه‌هاست.

داستان هدایت تو به نشانه‌هایی که برای حل مسائل‌تان به آنها هدایت می‌شوی‌، و قدم‌های عملی و تکاملی‌ای که در جهت آن هدایت برمی‌داری و تجربیاتی که-در ادامه- برای‌ اشتراک با این خانواده در این صفحه نوشته می‌شود‌، از دل اعتمادی ناب متولد می‌شود که‌ -حتی با وجود نجواهای ذهن‌تان-، نسبت به  ساز و کار هدایت‌گونه‌ی خداوند‌، در قلب‌تان می‌سازید و به قول خداوند:

ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممَِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ
وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بمَِا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَ مَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالاَْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
أُوْلَئكَ عَلىَ‏ هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. بقره

این جریان هدایت که همواره در جهان جاری است‌، فقط آنهایی را با خود همراه می‌سازد که تقوا پیشه کرده و ذهن‌شان را کنترل می‌کنند و به نشانه‌ها اعتماد می‌کنند و تسلیم‌ مسیر هدایت‌شان می‌شوند و  رستگاران‌ و متبرّک شدگان آنها هستند.

زیرا خداوند هرگز برای یاری ما‌، قوانینش را نقض‌، معلق یا موقتاً غیر فعال نمی‌کند‌، بلکه به شیوه‌های کاملاً طبیعی‌، منطقی و هماهنگ با سازو کار جهان‌ هدایت خود را به سمت‌تان جاری می‌سازد.

ما از طریق ایده‌ها و نشانه‌هایی هدایت می‌شویم که  به واسطه‌ی قرار گرفتن یک کلمه یا جمله‌، یا خواندن داستان و تجربه‌ای که برای‌مان الگو می‌شود‌‌ و مرز ناممکن‌ها را در ذهن‌مان جابه جا می‌کند‌، یا راهکاری که دیگری برای مسئله‌ای متفاوت اجرایش کرده‌، یا گوش دادن به یک فایل و درک یک مفهوم از آن و…‌، به ما الهام می‌شود.

نقطه مشترک این نشانه‌ها این است که‌ همه‌ی آنها‌، «پیغامی واضح از اولین اقدام برای حل مسائل‌مان» را در دل خود دارند.

پیغامی که فقط و فقط برای خودمان و از طریق خودمان قابل تشخیص و قابل درک است.

زیرا این وعده‌ی خداوند است که:

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ

گفتيم همگى از بهشت فرود آييد، پس چون از جانب من هدايتى براى شما آمد، آنان كه از هدايت من پيروى كنند هرگز بيمناك و اندوهگين نخواهند شد. بقره 38

نکته مهم:

در راستای هدف‌ما درباره نظم بخشیدن به محتوای سایت‌، در این صفحه فقط نظراتی منتشر می‌شود که درباره داستان و مسیر هدایت شده‌ای که به واسطه استفاده از دکمه «مرا به سوی نشانه‌ام هدایت کن» نوشته‌اید.

منتظر خواندن داستان‌ها و روندی هستیم که در مسیر هدایت‌تان طی می‌کنید و نتایجی که پله به پله شما را رشد و به مرحله‌ی بالاتر هدایت می‌کند.

وقتی از قدرت کانون توجه‌مان برای دیدن‌، به خاطر آوردن و مرور کردن مسیر این هدایت استفاده می‌کنیم‌، یعنی با نوشتن درباره جرئیات این مسیر‌ و به اشتراک گذاشتن با سایر اعضای خانواده‌‌مان‌، صدق بالحسنی می‌شویم‌، آرام آرام‌، جنس محکم‌تری از ایمان و یقین در وجودمان نهادینه می‌شود که جانمایه و شخصیت ما را تغییر می‌دهد و به قول قرآن‌، چشمان‌مان را برای تشخیصِ بهتر و دقیق ترِ نشانه‌های هدایت بیناتر می‌کند.

1 comment(s) need to be approved.
1919 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عباس امیری گفته:
    مدت عضویت: 2464 روز

    سلام بر عزیزان

    اول اینکه چقدر خوشحالم که این قسمت به سایت اضافه شده و چقدر سپاسگذار الله و بعد عزیزان این خانواده دوست داشتنی هستم که در قسمت زمان و انرژی میذارن و کامنت می نویسن.

    دیشب با خوندن کامنت های دوستان چقدر دلم قرص و چراغ ایمان در دلم روشن تر شد واقعا ممنونم.

    میخوام تجربه امروز خودم رو بنویسم:

    من دانشجوی کارشناسی ارشد هستم.در اواخر تحصیل (ترم اخر) تصمیم گرفتم که خودم پایان نامه رو انجام بدم بلکه بتونم یک مقاله علمی درست کنم.خب من استارتش رو زدم.خیلیییی مقاله خوندم و مطالعه می کردم.خیلییی زمان و انرژی میذاشتم طوری که خانواده و اطرافیانم دیگه صداشون در اومده بود ولی همچنان به کارم ادامه میدادم و یه جاهایی واقعا انگار زجر می کشیدم و خسته می شدم.تا اینکه بعد از حدود یک سال تونستم تز بدم (تابستان 98).و بعد کلی کارهام عقب افتاد خیلی پیگیر مقاله نبودم تا با امروز که تصمیم گرفتم برای انجامش از استاد راهنما کمک بگیرم.استاد من طوری صحبت کرد که باید خودم باز دوباره وقت بزارم و انجامش بدم و اون فقط به انگلیسی ترجمه کنه.خب از اونجایی که من برای این مسئله پایان نامه خیلیییی زمان و انرژی گذاشتم دیگه انگیزه ای برای ادامه دادنش ندارم و واقعا خسته شدم چون واقعا عاشق این کار نیستم.(من کارنامه تحصیلی خیلی خوبی در تمام دوران تحصیلی دارم اما واقعا عاشقش نیستم و فقط به بخاطر خانواده پیش می رفتم.)

    امروز در دو راهی گیر کردم:

    1: ادامه بده و کار مقاله رو انجام بده

    2: کلا بیخیال مقاله بشم

    امروز تصمیم گرفتم از خدا کمک بگیرم و این چند روز اخیر مدام به الهامات فکر میکردم و میگفتم که من باید از این نیرو در زندگیم کمک بگیرم.

    تا اینکه بر روی “مرا بسوی نشانه ام هدایت کن”کلیک کردم و قبلش ایمان داشتم که خدا با من صحبت میکنه.

    خب زدم:

    بوووووووووم

    صفحه ای که باز شد این بود: “توحید عملی قسمت 5″””

    بله من مشرک بودم

    اماا چرااااا؟؟

    چون:

    از وقتی به فکر انجام پایان نامه بودم به این نیت کار رو شروع کردم که، وقتی مقاله دادم و یه روزی خواستم در خارج از کشور تحصیل کنم این مقاله خیلی موثر است و این حرف رو بارها شنیده بودم.بارها شنیدم که برای اینکه در خارج تحصیل کنی باید مقاله داشته باشی و الاا….

    در واقع من موفقیت رو وابسته به عوامل بیرونی مثل “مقاله” میدونستم

    موفقیت رو به غیر از خدا نسبت داده بودم و فکر میکردم که تنها عامل موفقیت من این عامل بیرونیست و این میتونه من رو نجات بده=شررررررررررررررررررک

    تا اینکه امروز جوابم رو از خداوند گرفتم

    امروز متوجه شدم که باید انرژی و زمانم رو بر روی توحید در عمل قرار بدم نه شرک.

    امروز متوجه شدم که با اینکه کلییییییییییییییی زمان و انرژی برای این مسئله مقاله گذاشتم، اما باید رهااااااش کنم این شرک مخفی که داشتم.

    الان حدیث پیامبر رو درک میکنم:

    “شرک در دل مومن مثل راه رفتن مورچه ای سیاه بر روی سنگ دردل تاریکی شبه””

    من واقعا این شرک رو تا امروز تشخیص ندادم و الان هم که متوجش شدم بخاطر هدایت خداوند بود.

    “”او از نهان و آشکار آگاه است””

    “”او از دلها آگاه است””

    امروز تصمیم گرفتم که به این الهام گوش فرا دهم و شرک رو رها کنم.تصمیم گرفتم بیخیال مقاله بشم

    ایمان دارم که اگر من توحیدی عمل کنم راه هایی وجود داره که فقط خداوند از آنها آگاه است و به ذهن من خطور نمی کنه.

    پس من بیخیال این موضوع میشم و ایمانم رو در عمل نشون میدم و مطمئن هستم و ایمان دارم که هدایت میشم به مسیری که عاشقش هستم و هنوز نمیدونم دقیقا چی هست.

    من ایمانم رو در عمل ثابت میکنم، شهامتم رو ثابت میکنم و باقی کارها رو خدا انجام میده.

    شااااد و ثروتمند باشید در پناه الله یکتا

    “””الحمد الله رب العالمین”””

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 938 روز

    با درود فراوان به خانواده بزرگ عباس منش دات کام !

    داستان هدایت من از آنجایی شروع شد که حدود 4 ماه خانه و زندگی ام را با وجود دو فرزند ترک کردم و عهد کرده بودم تا شرایطم درست نشود هرگز بر نمیگردم ! اگر موقعیتش رو داشتم حتماا بچه‌هامم می‌بردم! جان به لبم رسیده بود!

    تا این که با مشکلات فراوانی از جمله دوری فرزندان، اذیت بودنم به خاطر مشکلات روحی که طی 17 سال زندگی مشترک متحمل بودم و بی پولی و طرد شدن از آدمها به شکل های مختلف و پذیرفته نشدن از سمت خانواده‌ام و اعتیاد و خیانت و جنگ و دعواهای بسیار از سمت شوهرم و تعقیب و گریز های فراوان به ناچار مجبور شدم پرستاری یک خانم سالمند آلزایمری رو قبول کردم که سر پناه و حداقل امنیتی رو داشته باشم برای منی که اصلا از این کارها بلد نبودم و مادری وابسته به بچه هام و شوهرم و زندگیم بودم، با کلی چالش های زیاد روبرو شدم از جمله پنهانی کار کردن و نگفتن مکانی که بودم حتی به خانوادم و نیاز به پول و جا و مکان و خرج خورد و خوراک!

    چون که چندیییییین بااااار رفته بودم قهر و هر بار به واسطه افراد برگشته بودم سر زندگیم دیگه خسته شده بودم حنام برا کسی رنگی نداشت تا اینکه به مدت یک ماه یعنی سر سی روز معجزه اتفاق افتاد !

    از گذران اون سی روزم براتون بگم که چون از همه جا رونده و مونده بودم پناه آورده بودم به اون پیر زن !

    هر روز میرفتم تو آینه با خودم حرف میزدم و قربون صدقه خودم میرفتم و خودمو و دلداری می‌دادم و حالم که بهتر میشد با اون حاج خانم صحبت می‌کردم نازش میکردم، بغلش میکردم ،موهای نقره ایش رو شانه میزدم، حمامش میکردم بهش میگفتم حاج خانم خوب میشی سرپا میشی گویا خیلی قدررر بوده ! هر چند اون متوجه نمیشد ولی من مطمئن بودم که میفهمه و از قرار ری اکشن نشون میداد چند بار

    دست منو بوس کرد به معنی تشکر امااا دلتنگی بچه هام داشت دیوونم میکرد

    بچه هاش چقدر ممنون بودن چقدر احترام میزاشتن هم به من هم به مادرشون !

    کلا خونه زندگیش دست من بود از خورد و خوراکم که نگم براتون خونه پر پرو پیمون !

    بچه هاش هم تند تند بهمون سر میزدن

    من هم یک تقویم جیبی داشتم هر روز تیک میزدم که ببینم چند روز کار کردم فکر میکردم اینا پول منو نمیدن طبق الگویی که از قبلم داشتم که باورم این بودکسی حق منو نمیده اما قبلا دیده بودم که با این فکر زندگیم جلو نمیره، انتخاب کرده بودم که برعکس فکر کنم

    از قرار هم به موقع پولم و دادن با کلی تشکر و قدر دانی هم مشتاق بودن من پیششون بمونم نا گفته نماند من هم با خودم قرار گذاشته بودم اگر برام کار پیداشد 100 درصدم و بزارم خدا روشکر !

    هر چند بعداا فهمیدم همین ها هم خودش هدایت الله یکتا بوده!

    سر سی روز ساعت 8شب حاج خانم حالش بد شد بچه هاش هم همه اونجا بودن زنگ زدن اورژانس اومد بالا سرش بردنش بیمارستان از قرار شوهرم هم سر کوچه کشیک می‌داده از طریق موبایلم نقطه زنی کرده بوده هر چند خطمم عوض کرده بودم ،آمبولانس و که میبینه میاد جلو و مطمئن میشه و از حال من میپرسه بعدا فهمیدم با شوهرم حرف زده بودند اونا به من نگفتن!

    عروس حاج خانم و نوه اش زنگ زدن گفتن ما دیگه نمیتونیم باهات همکاری کنیم باید بری! تکلیف حاج خانم معلوم نیست دکتر جوابش کرده . من ناراحت شدم اونجا خونه امیدم بود گریه کردم و از خداوند کمک خواستم به ناچار رفتم خونه پدرم و تا دو روز اونجا بودم به خودم میگفتم من باید یه کار دیگه بگیرم همش دلم میگفت عجله نکن صبر داشته باش !

    تا این که با واسطه ها و کلی قول و تعهد و ابراز ندامت و پشیمانی شوهرم برگشم سر زندگیم هر چند می‌دانستم بی فایده است خونمون رو عوض کردیم از محله فقیر نشین به جای خیلی خیلی بهتر و بالاتر اومدیم

    گفتیم خوب حالا بیایم زندگیمون و از نو شروع کنیم به پیشنهاد شوهرم مهمانی گرفتیم اولش من مقاومت داشتم بعد پذیرفتم . سر سفره شام به جاری و برادر شوهرم گفتم هنوز با دکتر مشاوره تون کار می‌کنید؟ گفتن نه دیگه با اون دکتره نیستیم ، گفتن عباس منش و میشناسی گفتم نه! گفتن ما باهاش کار می‌کنیم 12 قدم و الان قدم چهارمیم خیلی خوبه

    گذشت تا دو سه روز بعد رفتم آرایشگاه روبروی خونمون برای اولین بار که خانم آرایشگر گفت تو صحبتاش به قول عباس منش لاغری و تناسب اندام نتیجه عمل به قانون سلامتیه نمیدونم درست میگفت یا نه کلمه عباس منش توجه منو جلب کرد اونجا یه تلنگری به من خورد پیش خودم گفتم اااا برادر شوهرمم داشت میگفت عباس منش دیگه مطمئن شدم که این هدایت الله یکتا ست بهش گفتم شمارشو داری؟ گفت تلگرامشو دارم ازش گرفتم و چک کردم از گوگل وارد سایت شدم و ثبت نام کردم راستش اصل بودن و اون احساس حقیقی بودن سایت و حس امنیتش و دوست دارم ! الان به لطف الله یکتا حالم و شرایطم در کنار بچه هام و همسرم خیلی خیلی عالیه و این باور در من شکل گرفته که ما خالق زندگی خودمون هستیم و خداوند هر لحظه در حال هدایت ماست ! با تمرکز به نکات مثبت و زیبایی ها و تحسینشان دست خداوند را باز بگذاریم برای هدایت هر چه بیشتر ما به سمت زیباییها!

    خیلی سپاسگذارم و قدردان وجود نازنینتون هستم !

    الهی شکرت! الهی الحمدالله رب العالمین

    با عشق فاطمه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  3. -
    زکیه گفته:
    مدت عضویت: 1212 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان همفرکانسی و اگاهم در این سایت .

    میخام حرفایی رو که الان تو سرم میچرخن و یه حسی انگار بهم میگه برو و این حرفا رو بزن براتون بازگو کنم .

    دوستان من چند ماهی میشه که عضو سایت هستم و بیشتر اوقات فایل های رایگان رو گوش میدم و گاهی اوقت کامنت میخونم و کامنت میزارم .

    ولی این تعهدم دائمی نیس و هی قطع و وصل میشه هررررکاری میکنم نمیتونم ثابت قدم باشم تو این مسیر زیبا با اینکه میدونم و با تمام وجودم درک کردم که بودن در این سایت و دریافت این اگاهی ها ارامشی رو به ادم میده که با هیچ چیزی قابل تعویض نیست و این حس و حال اینجارو باهیچی عوض نمیکنم یه ارامش خاصی به ادم میده یه حس نزدیکی و اتصال به خداوند ،یه اگاهی ناب و…

    انشالا خدا توفیق بده تا بتونم در این مسیر ثابت قدم باشم .

    حسی که منو واداشت تا این کامنت رو بنویسم یه حس عجیبی بود .انگار یهو جواب سوالم رو گرفتم انگار توی ذهنم یه جرقه ای به وجود اومد انگار یه نور خییییلی ضعیفی توی دلم روشن شد .یهو به خودم اومدم دیدم ای وای من جواب همینجا بوده و من نمیدونستم ،

    اب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم .

    وای خدای من باورم نمیشه .

    دوستا قضیه ازین قراره که یه تضاد بزرگ تو زندگیم به وجود اومدو من خیییلی خییییلی حالم بد شد و شکر خدای مهربان چون این سایت رو داشتم نشکستم فرو نریختم نابود نشدم و سعی کردم از این تضاد درس بگیرم .

    یه مدتی حالم رو خوب نگهداشتم با اگاهی های این سایت ولی دوباره چندروزیه که حالم به شدت بد شده و واقعا درمونده شدم و نمیدونم چیکار کنم امروز توی عقل کل سوال پرسیدم و جواب های مربوط به سوالم رو خوندم و کمی اروم شدم .

    ولی بازم سردرگم و گیج بودم میگفتم اخه چرا چرا همچین اتفاقی باید برای من بیفته .از کسایی که این مشکل رو برام به وجود اورده بودن دوباره نفرت پیدا کرده بودم و توی ذهنم همش به گذشته فکر میکردم و ازارهایی که از اون افراد دیده بودم تو ذهنم رژه میرفتن و هر روز حالم بدتر میشد .

    الان داشتم کامنت های این قسمت رو میخوندم نمیدونم کدوم کامنت بود که این جرقه رو تو ذهنم و تو دلم ایجاد کرد.

    که زکیه این تضاد و این حال بد واسه این اومدن که تو یه جنبه از وجودت رو بشناسی و روش کار کنی تا خدا رو بهتر بشناسی تا بیشتر به خدا نزدیک بشی تا حالت بهتر بشه.این مکالمات تو ذهنم بودن تو ذهنم هم داشتم جواب میدادم که تو ادم کینه ای هستی و به سختی بقیه رو میبخشی این تضاد اومده تا تو این جنبه از وجودت رو بشناسی و بهترش کنی .

    وای خدای من حال عجیبی داشتم موقع رد و بدل شدن این سوال و جواب ها توذهنم اصلا نمیدونستم که باید این جنبه ی خودم رو بهتر کنم نمیدونستم که تا این حد کینه ای هستم .

    درسته با این تضاد به خودم اومدم و دیدم خدای من چقدرررر اتش کینه داره وجودم رو میسوزونه من ادم بدی نیستم ولی اگه از کسی بدی ببینم نمیتونم ببخشمش یا خیییییلی سخت میبخشمش شاید ظاهرم رو خوب کنم ولی همچنان اون کینه رو توی دلم نگه میدارم و هرروز مرور میکنم .

    اره این تضاد کمک بسیااااااااااار بزرگی بهم کرد تا بتونم تمام کسانی که ازشون کینه به دل دارم رو ببخشم و رها بشم من خیلی تو این زمینه کار دارم و باید حساااااابی روی خودم کار کنم .

    انشالا از فردا میخام شروع کنم و یکی یکی اون ادما رو ببخشم تا سبک بشم و اوج بگیرم .

    خدارو بی نهایت سپاسگزارم که منو به این سایت پراز اگاهی هدایت کرد.

    انشالا هممون در این مسیر زیبا ثابت قدم باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      حامد سرفچگانی گفته:
      مدت عضویت: 1751 روز

      واااااای !!!!! چه کامنتی ، خیلی عالی نوشتید و شگفت زده شدم. چه لذت بخشه واقعا این مکان.

      واقعا این سایت مقدسه.

      دقیقا من هم مدتیه فرکانسم اومده پایین و متوجه شدم استاد الکی نمیگن از این فَضا دور بشی جواب نمیده

      مجدد الان یک هفتس فقط دوباره مثل قبل کلم تو سایته… و همه چیز خودش عالی انجام میشه.

      دلم قرصه وقتی تو سایتم.

      همه چی رواله چون سرانجام قضیه بهت تمرکز میده ، که هواست باشه چیکارمیکنی. که راحش باخدا صحبت کردنه . که اونم از طریق نشانه ها.

      وای چه حال خوبیه وقتی راجع به این موضوع حرف میزنیم.

      عشقید.

      حامد قم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        زکیه گفته:
        مدت عضویت: 1212 روز

        سلام اقا حامد امروز تصمیم گرفتم دیدگاه های خودم رو بخونم و به این کامنت هدایت شدم .

        شکر خدا از وقتی تمرکز کردم روی این جنبه شخصیتم (کینه ای بودن) و سعی کردم هرجور شده بهترش کنم حالم عالی شده و البته یه نتیجه ی عالی گرفتم از این تغییر کوچیک و اونم رابطه ی عالی با کسی که ازش متنفر بودم جوری که اصلا نمیتونم اون روزهای بدی رو که داشتم در کنار این فرد بیاد بیارم و هرروز خدارو بابت وجودش تو زندگیم شکر میکنم .

        کینه مثل سمی می مونه که خودمون میخوریم و انتظار داریم دیگران بمیرن .

        سعی کنیم کینه و نفرتی که از بعضی افراد اطرافمون داریم هر چه سریع تر نابودش کنیم تا خودمون ارامش پیدا کنیم اون موقعست که معجزات از راه میرسن .

        درپناه خدای بزرگ

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    نیـایـش گفته:
    مدت عضویت: 414 روز

    «به نام خدای بخشنده ی مهربان»

    سلام به همگی و هم فرکانسی های خودم

    خدایا شکرت بابت اینکه هر لحظه منو هدایت میکنی.

    چند وقتی میشه از عضو شدن من در سایت میگذره و فایل هارو استفاده میکنم و روی خودم کار میکنم .هر زمان که تونستم ذهنم رو کنترل کنم اتفاقاتی برام رخ داده که شوکه شدم. یکساعت بعدش حتی چند دقیقه بعد اون لحظه شگفت زده شدم هر چند که ذهنم بهم میگفت نه اینطوری نیست شاید اتفاقی بوده یا مثلا هر دلیلی میاورد که بهم بگه مسیرت اشتباهه ولی من ادامه دادم و نگذاشتم که مانع من بشه‌.

    ذهن من خیلی خیلی مقاومت داشت و داره اما تلاش میکنم تا کمترش کنم

    تنها چیزی که بهم انگیزه میده نتایجی هست که برام رخ میده.

    سنم کمه اما به خیلی چیزا آگاهی پیدا کردم و حس میکنم خدا منو انتخاب کرده تا از اول شروع زندگی مسیر رو درست برم و لذت ببرم و زندگی فوق العاده ای داشته باشم هر چند که در گذشته اتفاقاتی رخ داده و باعث شده من به خودم بیام و از خداوند درخواست کنم که منو هدایت کنه.

    اصلا نگران اون روزا نیستم و برای من لازم بودن که من مسیرمو پیدا کنم و حرکت کنم.

    خیلی خدارو باور کردم و عاشقشم و هرچی دارم از اونه و به خودم قول دادم این مسیر رو ادامه بدم‌.

    این حس قشنگ رو با هیچ چیز توی زندگیم عوض نمیکنم چون حقیقی است و ماندگار

    خدایا ازت سپاسگذارمممممممم

    «دوستتون دارم»

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      میلاد❤️💫 گفته:
      مدت عضویت: 425 روز

      دوست عزیز سلام

      خیلی خوشحال که در این مسیر قرار گرفتی وروز به روز داری پیشرفت میکنی نمیدونم چند سالته و تو ی چه مرحله ای از زندگیت قرار داری ولی همونجور که خودت گفتی خداوند خیلی دوستت داشته وتو رو انتخاب کرده قدر این فرصت بزرگ رو بدون اگه سنت پایین واقعا قدرش رو بدون که خیلی زود فهمیدی قوانین این جهان رو یکی از کارهای که من انجام میدم اینه که معنی های قران رو میخونم وسعی میکنم درک بهتری نسبت به قوانین خدا داشته باشم

      امیدوارم روز به روز پیشرفت بکنی

      درپناه حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    داوود بهری گفته:
    مدت عضویت: 218 روز

    سلام استاد خد رو سپاسگزارم برای هدایتی که به فرمان خداوند و توسط همسر عزیزم با شما آشنا شدم ،نزدیک یک ماه است که فایل های رایگان شما رو دارم گوش می‌کنم برام بی نهایت لذت بخش بود زمانی که داشتم اون فایل تعهد بود که فقط بنویس تا پولت 3 برابر شه در زمان بسیار اندکی فقط نوشتم و انجام شد خدا رو شکر ، امروز هم جمعه 7 آذر 1404 با عشق دوره قانون آفرینش رو تهیه کردم و با همسر نازنینم انشاالله آغاز میکنم اولین دوره خود رو ، باز هم اول از خدای خودم و بعد از شما سپاسگزارم برای درک بهتری از زندگی ،،، خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  6. -
    محمد رجب زاده گفته:
    مدت عضویت: 2723 روز

    سلام به استاد عزیز و دوستان خوبم

    من یه مغازه میوه فروشی دارم و با برادرم که از من چند سال بزرگتر هست شریک هستیم و داخل مغازه قسمت سبزی ها مثل سبزی خوردن و قرمه سبزی و بقیه سبزیها از جور کردن تا فروختن همه کارش به عهده ایشون هست با اینکه وظیفه کمی هست ولی خیلی وقت گیر و پر دردسر هست رو ایشون برعهده دارن که خدایی به بهترین وجه انجامش میده و من هم بقیه اجناس رو جور میکنم از کاهو و کلم گرفته تا انواع میوه ها رو من جور میکنم جفت مغازه ما دوتا مغازه هست که یکیش چادر دوزی و یکی دیگش قهوه فروشی بود اون یکی قهوه فروشی خالی شد و صاحب مغازه رفت و من یه ایده به ذهنم رسید در واقع الهام شد و به برادرم مطرح کردم که این کار رو بکنیم ولی گفت نه ولی حس من نسبت بهش خیلی خوب بود و لی چون بزرگتر بود و حرف اون شد و یکی دیگه مغازه رو گرفت و بعد از چند ماه اون یکی دیگه که دیوار به دیوار مغازه مون بود خالی شد و من دوباره مطرح کردم ایده رو ولی بازم قبول نکرد و من اینو میدونستم که این ایده مخصوص خودم هست برادرم هیچ درکی از این قوانین نداره و من هم خدایی هیچ وقت در مورد این چیزا باهاش صحبت هم نکردم و یه ندایی بهم گفت برو مغازه رو بگیر و من هم بدون اینکه به برادرم این بگم رفتم با صاحب مغازه صحبت کردم که یه خانوم خیلی محترمی بودند و مغازه رو با یه قیمت مناسب به من دادند و من مغازه رو اجاره کردم و بعدا متوجه شدم که یه بنده خدایی میخواست همون مغازه رو برای میوه فروشی چفت مغازه بگیره درست همون موقع که من با صاحب مغازه صحبت کردم اون قبل از من با بنگاهی صحبت کرده بودند و قرار بود اون مغازه رو بگیرند ولی من شماره صاحب ملک رو که مادرشون از مشتری ها بود گرفته بودم و تلفنی به توافق رسیدیم و مغازه رو به من دادند و موقعی که برادرم فهمید من همه کارهاش رو انجام دادم و اونم به شدت راضی شده بود بعد از اینکه مغازه رو گرفتم و خیلی خوشحال شد در صورتی که قبلا بهش میگفتم قبول نمی کرد من یه چیز رو از استاد خیلی خوب یاد گرفتم و درک کردم این هست هر ایده ای که بهت الهام میشه با هیچ کس مشورت نکن چرا چون اون ایده مخصوص شماست و به هر کس دیگه ای بگی احتمال اینکه به شما بگه فایده نداره خیلی زیاده چرا ؟ چونکه بیشتر افراد هیچ درکی از قوانین و الهامات خداوند ندارند و به همین دلیل هست که هر وقت هر الهامی که به من میشه در هر موضوعی با هیچ کس در میون نمیزارم زمانی در میون میگزارم که بعد از عمل به الهامات نتیجه هاش رو میبینم و خود اونها هم نتیجه هاش رو میبینند و الان من واقعا خیلی چیز ها در زندگیم روشن شده و لذت بخش تر شده و خدا را بابتش هزاران بار شکر میکنم و اینها نتیجه دوره روانشناسی ثروت ۳ هست و خدارا بابتش هزاران بار شکر میکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  7. -
    Beti گفته:
    مدت عضویت: 1043 روز

    راستش من از طریق زدن این دکمه چندبار هدایت شدم

    ولی الآن میخوام یه داستان دیگه از هدایتم از یه روش دیگه رو بگم…چون که خداوند مارو به بی نهایت شیوه هدایت میکنه…

    خب من چندوقت بود هی اصرار میکردم خدایا یه نشونه واضح بهم بده که مطمئن بشم دارم درست میرم، درباره مهاجرتم از خدا نشونه میخواستم که قشنگ مطمئن باشم دارم درست میرم

    هی به خدا هم میگفتم یجوری نشونه بده بهم که قشنگ بره تو مغزم، قشنگ بفهمم چون تجربه اینو داشتم اون اوایل که نشونه ها میومد ولی من نمیفهمیدم.

    خلاصه دیشب رفتم توی پلی لیست م، که کل فایل های دانلودی از استاد رو اونجا میذارم

    رندوم یه فایل گذاشتم، بعد خیلی اتفاقی دستم خورد فایل رفت تا تقریبا آخرش

    گفتم خب حتما یه چیزی هست که باید بشنوم، الکی دستم نخورده

    گوش دادم و یه آیه از قرآن اومد، که هزاران با تا الآن دیدمش، دوباره همون اومد و از دیشب تا الآن چندین بار جلوی چشمم اومده که قشنگ مطمئنم کرد

    که مسیرم درسته

    که مهاجرتم درسته و همون چیزیه که من میخوام

    این آیه بود “فرشتگان موقع قبض روح کسانی که به خود ستم کرده اند میپرسند، چگونه بودید؟ و آنها می‌گویند ما در زمین زار و زبون بودید. فرشتگان میگویند مگر زمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید؟”

    بعد هم استاد شروع کردن به صحبت کردن که اره اگه اونجا اوضاع خوب نبود بِدون که اونور بدتره!!!!

    و قشنگ حس میکردم خدا داره باهام حرف میزنه

    بعد هم یه متنی رو دیده بودم همون روز توی سایت نمیدونم دقیقا مال کدوم بخش بود، ولی همون موقع یه تیکه از اون متن اومد جلوی چشمم

    در واقع معرفی یخش چگونه فکر خدا را بخوانیم بود فکر کنم

    این تیکه بود:

    “وقتی بخاطر نداشتن احساس لیاقت و خودارزشمندی ایده های الهام شده ات را نادیده میگیری، وقتی بخاطر ترس هایت قدمی برنمیداری و تغییری در شیوه قبلی ات ایجاد نمیکنی به خودت ظلم میکنی، وقتی بخاطر ترس و بی ایمانی مهاجرت به جای بهتری نمیکنی به خودت ظلم میکنی”

    و همینطور یه متن دیگه درباره صلاح خدا هم بعدش اومد جلوی چشمم

    جالبه که خط به خطشون رو هنوز یادمه..

    “اصلا مهم نیست که قوانین خدا را بشناسی یا نه درهرصورت جهان به این شیوه مدیریت میشود”

    “این دیدگاه ‘اگر به صلاحم نباشد’ موجب می‌شود با اولین مسئله ای که برخورد کنی در راه رسیدن به هدفت، این تردید تورو متوقف کنه چون همش فکر میکنی نکنه به صلاحم نباشه؟ و چون این تردید تورا متوقف میکند، خودت را از نعمتی محروم میکنی که قرار بود وارد زندگیت شود!!!

    خلاصه که اینطوری خداوند کمکم کرد تفکرات منفی م رو بذارم کنار و باور کنم که وعده ی اون حقه و منو به سمت تجربه زیبایی های بیشتر و خوشبختی بیشتری میبره، و الان بیشتر از همیشه بهش اعتماد دارم :)

    و ترسی که مدتی بود منو متوقف کرده بود به طرز عجیبی از بین رفت و دوباره شروع کردم به حرکت کردن با سرعت خیلی خیلی بیشتر:>

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    رز شاکر گفته:
    مدت عضویت: 640 روز

    سلام و درود به تمام مخلوقات زیبای خداوند بخصوص استاد عزیز که دریچه ی نگاهم رو نسبت به خداوند و جهان هستی باز کرد و بمن درک جدید و درستی از اون رو هدیه داد

    حدود 27 روز هست که عضو سایت بینظیرتون شدم. اما آشنایی من با شما به یکسال پیش برمیگرده که از طریق خواهرزاده م با شما آشنا شدم. ناگفته نمونه که خواهرزاده م بواسطه ی آموزش های بینظیر شما و صدالبته درک قوانین جهان بلطف خدا زندگی عالیی داره . روزی که از آموزه های شما برای من گفت تقریبا برام گنگ بود و مفهومی نداشت چون من هم مثل اکثریت غافل از قوانین باورهای نادرستی در وجودم نهادینه شده بود و انکار اون باورها برام بسیار سخت بود. اما وقتی بوضوح دیدم که زندگیشون چقدر تغییر کرده کنجکاو شدم بیشتر بدونم

    موضوع جالبی که دوست دارم درموردش بگم اینه که وقتی با خانواده ی خواهرم کنارهم هستیم احساس آرامش عجیبی بهم منتقل میشه یه چیزی توی رفتار و کلامشون هست که منو جذب میکنه و انگار منو هل میده که بیشتر بدونم.

    منزلشون پر از انرژی و حال خوب هست

    روی دیوار اتاق برگه هایی با نوشته های شکرگذاری هست که یجورایی اتاقشون رو روحانی کرده و حس خوب منتقل میکنه. اصلا تلویزیون تماشا نمیکنند وقتی هم که روشن میکنن موزیک ویدئوی آرامبخش با تصاویر زیبای طبیعت و آواز پرندگان پخش میکنن. از نظر روابط بسیار رابطه ی خوبی دارن و…خیلی چیزای دیگه

    یکسال از اونروز گذشته تا همین 27 روز

    پیش که تصمیم جدی گرفتم و بخودم قول دادم که توی این مسیر ثابت قدم باشم و رها نکنم

    بیشمار نشانه تو این مدت از جانب خدای بزرگ و مهربونم بمن رسید در هر زمینه ای که با گوش کردن و تکرار فایلهای ارزشمند و آگاهی بخش شما این نشانه ها ادامه داره‌. میخوام یکیشو اینجا بگم

    در مورد تمرکز روی هر چیزی و جذب اون

    چند وقت پیش شهرستان بودیم پسر 7 ساله م هوس بلال کرده بود باهمسرم رفتیم چندتابخریم اما پیدا نمیشد هر مغازه ای که نگهمیداشتیم میگفتن تموم شده خلاصه چندین مغازه رفتیم ومصر بودیم حتما باید گیر بیاریم توی مسیر مدام اینور اونور خیابون چشم میچرخوندیم که بلال ببینیم و تمرکزمون فقط روی دیدنش بود

    خلاصه بعد از یه ساعت چرخیدن پیداکردیم و خریدیم و اما جای جالب قضیه

    تو مسیر برگشت بصورت اتفاقی افتادیم پشت یه وانت که تا جایی که جا داشت بلال بار زده بود

    بااورتون میشه یه وانت با یک عالمه باری که حتی از حد مجازش بیشتر بود و ما فقط خندیدیم که چقدر دنبالش گشتیم چندتادونه میخواستیم جلومون یه وانت با هزاران بلال ظاهر شد.

    این اتفاق برای قبل از تصمیم من برای ادامه ی این راه بود. حالا که تا حدودی به این درک رسیدم این نشانه رو درک کردم. مطمئنا اگر با شما و این مسیر سبز آگاهی آشنا نمیشدم این اتفاق رو یه اتفاق عادی قلمداد میکردم نه یک نشانه از تمرکزروی چیزی و جذب اون.

    تمام اون یکساعت تمرکز ما روی دیدن بلال بود و نتیجه ش شد دیدن هزاران بلال اون هم جلوی ماشین خودمون.

    خدارو بینهایت شکر میکنم برای آرامشی که الان دارم. برای نعمت دیدن نشانه ها . برای درک قوانین.

    خدای مهربونم خیلیییی دوستت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  9. -
    مرضیه امیری گفته:
    مدت عضویت: 2486 روز

    سلام

    در ابتدای نوشتنم این جملات رو از نوشته فایل ۲۸ فصل ۱ سفرنامه آمریکا که نشانه ای برای هدایت من بودند برمیدارم و سنجاق میکنم بر نوشته هایم

    “رویای من تجربه آزادی بود. آزادی زمانی، آزادی مکانی، آزادی مالی، آزاد در روابط، آزادی در کسب و کار و آزادی در هرآنچه جزئی از زندگی است”

    این نوشته من را میبرد به روزی که برای سال ۹۹ هدفگذاری میکردم به انچه هر روز به آن فکر میکنم و قدم به قدم نشانه هایی برای هدایتم به آنچه درخواست کردم دریافت میکنم نوشته دقیق من این است ” استقلال مالی، مکانی، زمانی ” من برای این چیدمان که اول کدام باشد و بعد کدام و بعد مدت ها فکر کردم و اما چیزی در وجود تمام ِ استقلال ها ،وجود و شخصیت ماجراجو و آزادی طلب من رو به کلمه و رویای آزادی میرساند

    آزادی که بارها از زبان خود ِ شما استاد شنیدم

    و تمام ِ دیشب رو به آزادی فکر میکردم آزادی زمان ، مکان، مالی

    من این روزها بیش از آنچه به ازادی مکانی و مالی فکر کنم با تمام ِ وجود آزادی زمانی را طلب میکنم و با هدایت به این نشانه و فایل

    در همان متن نوشته شده من پاسخم رو دریافت کردم ، به آزادی زمانی می اندیشم که به معنای لذت بردن است لذتی که در آن میشود آگاه شد به اینکه زمان ثابت است این ما هستیم که در حرکتیم ، خیلی وقت ها در زندگی ام بنابر درک ِ نادرست از مقصود ِ زندگی و نسپردن کارها به خداوند ، دویدم تا به زمان برسم در زمان مناسب از نظر خودم کاری را انجام بدهم خیلی وقت ها دیر شدن ها در زمان به من احساس بدی دادند فارغ از انکه زمان ثابت است این منم که حرکت میکنم

    این زندگیست که رو به پیشرفت است

    و من به زمان قدرت میدهم به تیک تاک ِ ساعت قدرت میدهم تا لذت بردن از زندگی را برایم معنا کنند بی آنکه به یاد بیاورم روح کاملا ازاد است آزاد و رها ، روح آزادی میطلبد و ذهن ِ منطقی سعی میکنند با توجه به انچه دریافت کرده جسم را به سمت ِ انتخابش هدایت کند و من در عمق وجودم آزادی را میطلبم و نشانه ها رو قدم به قدم میپذیرم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      الهام خانم گفته:
      مدت عضویت: 2594 روز

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی ام

      خداروشکر بخاطر وجود این سایت و کمک به هدایت همه ما

      سعی ام بر این بوده هرروزه روی دکمه مرا به نشانه ام هدایت کن بزنم و از اگاهی هایی که برای هدایتم سرراهم قرار میگیرد استفاده کنم .

      خداراشاکرم چرا که به دنبال ازادی زمانی بودم که شرایط کل کشور بگونه ای شد که بتوانم دورکاری کنم و وقت بیشتری برای مطالعه مطالب استاد از جمله همین “هدایت نشانه” داشته باشم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    مهری کریمی گفته:
    مدت عضویت: 396 روز

    به نام خداوند عزیزم که من خداوندم رانام گذاشتم عشقم اوعشق است وسرشارازعشق خدایا شکرت که ماراهدایت کردی سلام استاد عزیزم قوربونت برم استاد عزیزم .می خوا هم درباره ی نتایجم حرف بزنم من و شوهرم قبل ازاین که شمارابشناسیم زندگی بسیار دشواری داشتیم مریض بودیم همیشه به دکتور می رفتیم و همیشه دعوا داشتیم وروابطی بسیارسردی داشتیم با خانواده ام و خانواده ی شوهرم همیشه می گفتیم مابی کسیم هیچ کس مارانمی خواهد ولی خداروشکرکه خداوند ماراهدایت کردوتوراسرراهمان گذاشت استاد عزیزم بسیار بسیار خوش حالم وسپاس گزارتم از وقتی شماراشناختیم زندگی ماسرشارازعشق وشادی شده قوربونت برم استاد عزیزم ما پارسال باشمااشنا شدیم در این تاریخ 1403/1/15خدایاشکرت قشنگترین روز زندگیم بودآن روزشوهرم آمد خانه و گوفت مهری گوفتم جانم گوفت امروزدرتلگرام درکانالی فایلی برچشمم آمد وبازش کردم وگوش کردم می گه همه چیز به افکارمان بستگی داره وهمه چیزباوره ومن برایم بسیار جالب بود وازآن روز زندگیمان شروع کرد به تغیرکردن وفایل هارابرایم فرستاد وهرروزوهرثانیه گوش می کردیم استاد عزیزم باگوش دادن به فایل های تو به آرامش می رسیدیم قوربونت برم استادعزیزم خداوند هرچی راکه می خواهی رابهت بده آمین.واولین نتیجه امان این بود که ماسلامتیمان رابدست آوردیم مانمی توانستیم هیچ کاری را انجام دهیم همیشه دارو مصرف می کردیم الان سالم سالمیم خدایا شکرت این بزرگترین ثروت است برای ما من الان هیچ دارویی در یخچال ندارم همه ی آن هارادورانداختم و این زمستان یک بار یادوبار سرماخردگی گرفتیم هیچ دارویی رامصرف نکردیم بچه هایم هم با آب لیمو وعسل کوه ما می خوردیم خوب می شدیم خدایا شکرت برای این همه نتیجه های بزرگی که گرفتیم استا عزیزم رابطه ام با شوهرم خوب شدخدایاشکرت و.او.مارا پیش نزدیکانم وفامیل هایم نمی برد 10سال بود که ازدواج کرده بودم اومن رانمی بردولی از وقتی که شروع کردیم به گوش دادن وعمل کردن به چیزهایی که میگی اومارابرد به خانه ی همه ی فامیل هایم خدایا شکرت وبسیارخوش حال شدم وایمانم به عشقم بیشتروبیشرشد.ومن شروع کردم باشوهرم به نوشتن من 15دفتررانوشتم از پارسال نوشتن معجزه می کندنتایج بعدیم این بود که من طلا نداشتم هیچی استادعزیزم نوشتم و چیزی که می خواستم را تصور می کردم وهرروزمی گوفتم خدایا شکرت برای زنجیرقشنگی که خریدم وعکسش را داشتم ونگاهش می کردم استادعزیزم چوارماه شدوآن زنجیرراخریدم خدایا شکرت بسیار هیجان زده شدم خوش حال شدم وگوفتم این قانون جواب می دهد خدایا ماتا حالا تورانشناخته بوبودیم تورابه ما خدایه دیگه ای گوفته بودنندوادامه دادم نوشتم که گوش واره می خواهم هر نتیجه ای که می گرفتم من را بیشتروبیشترهل می دادبه سمت چیزهای بزرگترومن راقوی تر می کرد خدایا شکرت وبعد دوماه هم گوشواره هاراهم خریدم سه دست گوشواره خریدم خدایا شکرت ایمانم روزبه روزبیشتروبیشترمی شدبه خالقم وگوفتم من نوشتم و اتفاق افتاد خدایا شکرت همه ی این ها به لطف توست استادعزیزم که خداوند تورا سرراهمان گذاشت وبعدی این بود که من بسیار خوش حال بودم احساس خوبی داشتم آرامش داشتم که می گوفتی احساس خوب اتفاقات خوب احساس بعد اتفاقات بدروزبه رو خوش حالترومهربان تر.می شدم باورم نمی شه این قدرتغیرکردم خدایا شکرت می دانی استادعزیزم هرکس من را می بیند می گوید تو دیوانه شدی یامست کردی ازنزدیکانم این قدر احساس عالی دارم خدایا شکرت وشروع کردم به دوست داشتن خودم وقوربون صدقه رفتنه خودم .که دلم نمی آمدجلوی آینه برم جلوی آینه این قدر تمرین کردم وهرفایلی که گوش می کردم رابارهاوبارها گوش می دادم و به آن هاعمل می کردم و نتیجه هاروزودبه زودمی دیدم و توگوفتی تا خودتان رادوست نداشته باشید و به خودتان عشق ندهید هیچ کس هم برای شما ارزش قائل نیست مردم ونزدیکانم کسانی که همیشه باماسردرفتارمی کردنند الان به ماعشق میدهند ودرکارهایمان بدون این که به آن هابگیم کمکمان می کنندوبه ما احترام می گذارند و قوربون صدقه ی مامی روندخدایاشکرت من درزمستان گوشیم افتادوشکست ونارحت شدم به خاطر گوشی ناراحت نشدم به خاطر عکس هایی که توش بودن ناراحت شدم ولی یک ساعت نشد که به حرف های توفکرکردم که گوفتی هر اتفاقی که می افتدبگو داره به نفح من می افتدهرچی پیش بیاد خوش بیادوبه این فکر کردم که من قراره گوشی قشنگ دیگری رابخرم ودرجاهای جدیدوباانسان های جدیدی که باماهم فرکانس هستند قراره عکس بگیرم..وزوداحساسم راخوب کردم وهرروزمی نوشتم خدایا شکرت برای گوشی قشنگی که خریدم .ویک ماه نشدشوهرم برایم گوشی خریدومن راسورپرایزکردوبسیارخداوندم راشکرکردم ولی هیجان زده و شک زده نشدم برای گوشیم خوش حال شدم که من زندگی خودم راخلق می کنم ولی من الان باور دارم وایمان دارم ویقین دارم که من هرچی که بخواهم رامی توانم بدست بیاورم خدایا شکرت که زندگی مارادست خودمان گذاشتی وبرای عیدماپول نداشتیم برای خرید لباس برای عیدومن می گوفتم لباس می خرم ونوشتم رنگش راوتجسم کردم که خریدم وپوشیدم واین قدردرتنم زیبا هستند وذوق می کردم ..دو روز مانده بود برای عید ومن رنگش راهم انتخاب کرده بودم ورفتیم به بانه ماالان درده زندگی می کنیم ولباسم را خریدم ودوختمش برای جشن رنگ نارنجی وپوشیدم این قدر قشنگ و زیبا بوددرتنم خدایاشکرت آن هم رابدست آوردم روزبه روزپیشرفت خدایاشکرت یکی ازنزدیکانم زنگ زد.وگوت مهری توروخدا چیزی بهت می گم ولی راستش رابگوتوچرا پول هم نداری ولی می گی این رامی خرم ماشین می خرم طلا می خرم برای چیست این قدر امید واری توروخدا به من بگو .گوفتم امیدم به خدایی هست که می گه به من ایمان داشته باشیدبندگی من را کنید هرچیزی را بخواهیدبه شمامی دهم من به خالقم وعشقم امیدوارم همیشه .گوفت تو خیلی شکرگزاری وقوربون صدقه ی مردم می ری منم دوست دارم اینجوری باشم مثل توگوفت نمی توانم گوفت تو خیلی قوربون صدقه ی خوتت می ری ومی گی خدایا شکرت این قدرزیبایم ولی من نمی توانم ولی اونم فایل های توراگوش می کرد ولی به آن هاعمل نمی کرد ولی گوفتم زندگی من باگوش کردن به استاد عزیزم این همه تغیرکرده من قبلاً اینجوری نبودم خیلی افسرده وغمگین بودم ..و استاد عزیزم همیشه به حرف های مردم ونزدیکانم فکرمی کردیم ولی الان برایمان مهم نیست کی چی می گه وکی چی نمی گه زندگی خودمان رامی کنیم و زندگی سرشارازعشق وآرامش داریم خدایا شکرت استادعزیزم قوربونت برم تودستی بودی ازدستان خداوندم ورهرروز تمرین هایم را انجام می دهم فانوس دریایی وستاره ی قطبی .وکلی نتیجه به دست می آورم هرروز.توجه به داشته هایم می کنم وشکرگزاریم رامی کنم وهرروزنعمت ها وثروت وشادی و سلامتی وارد زندگیم می شود خدایا هزاران هزاربارشکرت که ماراهدایت کردی.والان روی باورهایم کارمی کنم هر روزبه فایل هایت گوش می کنم هدفم رامی نویسم .الان دوست دارم برم به بانه درآن جا زندگی کنم این جا رادوست دارم ولی دوست دارم پیشرفت کنم و تجربه های دیگه داشته باشم وتومی گی مهاجرت انسان را بزرگ می کند منم دوست دارم وهرروزکارمی کنم وتجسم می کنم و ماشین هم نداریم والان روی آن ها کارمی کنم وایمان دارم در این سال جدید چون آن چیزهای دیگه رابدست آوردم ایمان دارم به تک تک چیزهای دیگه ام می رسم همه چیز تکاملی تکاملی طی می کنم احساسم راخوب نگه می دارم وخودبه خود اتفاقات وچیزهایی که می خواهم رابدست می آورم چون من عشقی دارم که بی نهایت مهربان و بخشنده است قوربونت برم خالقم دوست دارم ومی نویسمش هرروز.می خواهم با خانواده ام بیاییم پیش تو وتوراملاقات کنیم ومی دانم می آیم چون به خداوندم ایمان دارم.تلویزیون ما قبل ازاین که تورابشناسیم همه شبکه های دیگه فیلم ها واخبارها راخذف کردیم.فقط کارتون داریم برای بچه هایم هرچی تومی گی را انجام می دهیم روزبه روز نتیجه می گیرم و زندگی ما روزبه روزتغیرمی کند وسرشارازعشق وآرامش می شود خدایا شکرت و چیزهای که می خواهم و خانه ام را کشیدم وروی سقف خانه ام روبروی تخت چسپاندم وهرروزتجسم می کنم که آن را دارم ودرآن زندگی می کنم خدایاشکرت.برای این قانون بدون تغیرت واین همه نتایجی که گرفتم ازت سپاس گزارم استادعزیزم قوربونت برم.والانم هرکسی که در برابرم بدی کرده باشد.قبلا ازش بدم می آمد ولی الان هیچی به دل ندارم.وهمه مردم وعزیزانم رادوست دارم وآن هاهم من رادوست دارند خدایا شکرت که این زندگی این قدر شیرین وزیبااست و تمرین های صبح من این هاراخیلی دوست دارم که مگه امروزدوست داری چه اتفاقاتی را تجربه کنی ومی نویسم و اتفاق می افتد خدایاشکرت که زندگی خودمان رادادی دست خودمان خدایاشکرت که هستی ،قوربونت برم استادعزیزم که زندگی ما این قدرتغیرکردبافایل های توخدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      مهرو آزرده گفته:
      مدت عضویت: 1191 روز

      دوست عزیزم سلام

      از دیروز ک کامنت شما رو خوندم ،تا امروز تمام جملاتت تو ذهنم نقش می‌بست.من زیاد کامنت میخونم اما فقط بعضی هاشه ک خیلی تاثیر گذار و جذابه و حتی میشه گفت چکیده ای از درسهای استاده ک بصورت عملی اجرا شده و نتایج و تجربه شخصیه ی شاگرد از عمل کردن ب درسهای استاد رو نشون میده و اون کامنت شماست.

      خیلی براتون خوشحالم ک به بعضی از خواسته هاتون رسیدید.مطمعنا با همین فرمون پیش برید به بقیشم می‌رسید.خیلی خوب قانونو درک کردید،این که مابین هر جمله ای ک میگفتید یه بارم خدایا شکرت مینوشتید،نشون از شکرگذاریه بی اختیارتونه ک اصلا نهادینه شده و دید سپاسگزارانه شما به جهانو میرسونه.

      دوباره چند بار کامنت شما رو خوندم و از کارهایی ک شما انجام دادی و نتیجه گرفتی الگو برداری کردم.

      مرسی از اینکه نتایجتو با ما به اشتراک گذاشتی و مرسی از سایت برای فراهم کردن چنین محیطی ک تا مشکلی پیش بیاد میام دنبال راه کار اینجا میگردم.خدا حفظتون کنه.عاشقتونم……

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      میلاد❤️💫 گفته:
      مدت عضویت: 425 روز

      دوست عزیز سلام خداروسپاس گزارم که من را با استاد اشنا کرد که درک مثبتی از زندگی جهان پیرامون داشته باشیم خیلی خیلی خوشحالم که شما در مسیر درستی ازجهان وزیبایی های این جهان قرار گرفتی من خیلی از کامنت شما انگیزه گرفتم و درکم بیشتر نسبت به خداوند تعقیر کرد امیدوارم روز به روز به خواسته هایت برسی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: