سفر به دور آمریکا | قسمت 75
دیدگاه زیبا و تأثیرگذار الهه عزیز به عنوان متن انتخابی این قسمت:
صبح زیبا که چشمانم را باز کردم و عمری دوباره از خدا گرفتم، او را سپاس گفتم و از فرمانروای کل هستی خواستم که مرا هدایت کند و خودم را به هدایتش سپردم و چه زیبا مرا هدایت کرد به سفری که مرا عاشق تر کرده؛ مرا پخته تر و کامل تر کرده؛ مرا سرشار از شور و انرژی و شراب عشق کرده.
وقتی طبیعت این کشور بی نظیر با درختان سرسبز و گل های زیبا و آسمان آبی با ابرهای زیبایش را که دیدم روحم را جلا و نفس تازه ای به من داد با دیدن این منظره های زیبا انگار که دوباره متولد میشوم و جان تازه ای میگیرم. خدایا شکرت به خاطر این همه نعمت و ثروت و فراوانی که چشمان ما رو با دیدنشان نوازش میدهی
مریم مهربانم وجود شما و استاد عزیزم و مایک پر انرژی همیشه برای همه خوبه. مایه ارامش و خوشبختیه و پا قدمتون پر از خیر و برکته و ثروت سازه چون همیشه به خدا توکل میکنین چون همیشه هدایت خدایی رو دارین که با تمام وجودتون و با قلبتون اون رو باور دارین و اعتماد دارین و به خاطر همینه که همیشه براتون بهترین ها رو رقم میزنه.
به کشورم افتخار میکنم با پرچمی زیبا و مردمانی سربلند و هنرمند که هنر دستشان تا کشور های دور رفته و به عنوان هدیه به کشور صلح و دوستی تقدیم کرده اند و این کشور چه زیبا برای طراحی در موزه های خود به کار برده ؛تحسین میکنم کار این دو کشور عزیز رو.
افرین به مایک عزیز که وقتی چیزی نیاز داره با اعتماد به نفس بالا میره خودش مسئله ش رو حل میکنه و داره میپرسه که رستوران کجاست و اون خانم هم با لبخند راهنماییش میکنه. تحسین میکنم کار زیباش رو توی مسیری که داشت میرفت به سمت رستوران با اون حرکات زیباش از مسیرش لذت میبرد افرین به تو پسر دوست داشتنی.
و این شور و اشتیاق و عشق مریم عزیزم که داره با جان و دل برای ما فیلم میگیره رو تحسین میکنم. و بازم پرچم زیبای ایران کنار پرچم کشورهای دیگه که نشانه ی صلح و ازادی ست برای من داره خودنمایی میکنه.
چقدر نما و دیزاین این رستوران عالی بود و با مجسمه ی اسب زیبا اون رو طراحی کردن. واقعا ایده هاشون بی نظیره این همه ایده ی ناب را تحسین میکنم و با رنگ زیبایی این کلمه رستوران را نوشته بودن. و تحسین میکنم این رفتار و ادب و متانت استاد عزیزم رو که در و باز میکنه تا اول مایک و عزیز دلش برن داخل رستوران و بعد خودش. استاد تو بی نظیری.
فضای داخلی رستوران هم بسیار زیبا بود همه چیز تمیز و با نظم و اون دست شویی و حتی سرامیک های پشت اون از تمیزی داشت برق میزد. تحسین میکنم این همه تمیزی و نظافتی که دارم توی این رستوران میبینم. و من عاشقتم مریم عزیزم که از همه چیز داری به صورت ریز به ریز برامون فیلم میگیری و دیدمون رو از زمین تا اسمون تغییر دادی.
چه بگم از این همه امکانات بسیار عالی این کشور و دستگاه کافه ساز و با امکاناتی که این دستگاه داشت. خدایا شکرت به خاطر این همه تکنولوژی عالی که همه کارها رو آسون کرده.
اهنگ های زیباتون هم همیشه دلنشینه. همیشه ادم رو به وجد میاره همیشه یه عشق و شورو هیجانی رو به ما منتقل میکنه و ما رو شادتر میکنه. چقدر من از این رابطه پدر و پسری دارم لذت میبرم دارم و کیف میکنم هر جا که میرید با هم پایه و صمیمی مثل دوتا دوست و یار همیشگی همیشه با هم عالی. من اون صحنه رو خیلی دوست داشتم که مایک موقع عکس گرفتن از استاد گفت بخند برام. و تحسین میکنم این همه رابطه ی عالی رو. و همیشه من این شادی های مایک رو دوست دارم. مایک عزیز خیلی دوست داشتنی هستی و همیشه باعث میشی گل خنده روی لبامون بشینه.
تحسین میکنم مردمان این کشور زیبا رو که این همه اهمیت دادن به ورزش های مورد علاقه شون و همه چیز رو فراهم میکنن. چقدر اون اسب زیبا آروم ایستاده بود و اون آقا که داشت ناخن های اسب رو تمیز میکرد و با لذت و ماهرانه و با تجهیزات کامل و با تمرکز داشت کارش رو انجام میداد. چه زیبا یه کلاس اموزشی رو گذاشته بودن و همه داشتن با دقت به این اموزش ها گوش میدادن. این کشور واقعا بی نظیره.
منتظر خواندن نظرات زیبای شما هستیم.
سایر قسمت های سریال سفر به دور آمریکا
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD131MB8 دقیقه






به نام خدای زیبایی ها
سلام عزیزان خیلی وقت بود توی فایل های سفرنامه کامنت نذاشته بودم
اما هر روز یه قسمت رو سر میز نهار با بچهها می بینیم
چون فیلم ها رو دانلود می کنم
بعد دیگه برنمی گردم کامنت بذارم
اما امروز به دلم افتاد بیام بنویسم
این چند قسمت که درباره اسب ها بود
و شو اسب و موزه اسب و کلی اطلاعات درباره اسب ها
متم علاقهمند شدم به اسب ها
یکی از همسایه های ما اسب داره و از این ماشین های اسب کش
اصلا بیا از اول بهت بگم
دو سال پیش بود که من دیگه تصمیم گرفتم مدرسه نرم و معلمی رو کنار بذارم
با وجود علاقه زیاد اما به خاطر حقوق کمش و اینکه
مدتی بود صدام می گرفت و حنجره ام آسیب دیده بود به خاطر حرف زدن ها و سرو کله با بچههای کوچک
البته که بازم بگم خیلی بچهها رو دوست دارم
خلاصه داشتم تو هوای برفی و سرد توی کوچه قدم می زدم و اومده بودم پیاده روی
که چشمم خورد به اسب کش همسایه مون
با خودم گفتم چقدر با حال میشه اگه همینو تبدیل کنی به یه فود تراک و ازش یه کافه کوچک و با حال درست کنی
به یکی از آشنایان که سرو کارش با اسب بود و دخترش شاگردم بود گفتم یکی برام پیدا کنه و من اونو بخرم و تبدیل به کافه کنم
بعدش با بچهها و همسرم به نتیجه رسیدیم که یکی از اولش و نو بخریم که دخترا طرحش رو زدن و اینجا خدا افراد و شرایط و اتفاقاتی برام رقم زد که
اون کافه که اسمش رو فایتو گذاشتیم ، به معنی همون مسافر کشی که در قدیم انسان ها توش می نشستن و توسط اسب ها کشیده می شدن و جا به جا می شدن.
خلاصه این شد شروع یه کار جدید برای من
خدایا شکرت
استاد میگه خدا به شجاعان پاسخ میده
واقعاً درسته
من از این تغییر نترسیدم و برای اولین بار توی شهر
همچنین کاری راه انداختم
خدایا شکرت
با وجود مخالفتهای شهرداری
ولی خدا بهترین جا رو برام توی زمین شخصی ردیف کرد
خدایا شکرت از دستانی که برای پیشرفت کارم برام فرستادی
راستی برای گذاشتن این فیلم از مردم جان بسیار سپاسگزارم
پرچم ایران و اون کاشی هدیه از ایران رو توی موزه تحسین می کنم
باعث افتخاره که یه ایرانی چیزی که دوست داشته رو هدیه کرده به موزه
منم خیلی دلم خواست به چیز با ارزشی داشتم و به موزه هدیه می کردم تا به یادگار بمونه
امروز روز 22بهمنه و دوباره مرگ بر آمریکا به عده اندکی
که دوباره رفتن راهپیمایی
برام اصلأ قابل درک نیست این عملی که عده اندکی دارند انجام میدن و همیشه مرگ و بدبختی به خودشون بر می گرده و از این موضوع فرکانس و بدخواهی برای دیگران غافل هستن
خدا ما را به بهترین راه ها هدایت کنه
نه راه کسانی که بر آنها غضب کرده ایی
در پناه نور و عشق خدا باشید
بنام خالق زیبایی ها ،بنام او که هرچه دارم از اوست
یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ
خداوند به وسیله ى آن (کتاب) کسانى را که بدنبال رضاى الهى اند، به راه هاى امن و عافیت هدایت مى کند، و آنان را با خواست خود از تاریکى ها به روشنایى درمى آورد، و به راه راست هدایت مى کند.
پروردگار بیهمتا، آفریننده هستی، در برابر عظمت لایزال و بیکرانت، زبان قاصر از وصف شکر و سپاس است. از ژرفای جان و با تمام وجود، سر تعظیم فرود میآورم و تو را برای تمامی نعمتهای پیدا و پنهان، برای داشتهها و نداشتهها، برای آنچه میدانم و آنچه نمیدانم، سپاس میگویم.
شکر و سپاس بیکران تو را برای آسمان نیلگون که همچون سقفی بلند، آرامش را بر سرم گسترده است؛ برای خورشید تابناکی که هر صبح با طلوعش، امید را در دلها زنده میکند و با گرمایش، حیات را به جریان میاندازد؛ برای ماه نقرهفام و ستارگان درخشانی که شبهایم را به زیبایی میآرایند و راهنمای راه گمگشتگانند.
سپاس تو را برای زمین سخاوتمندی که بیمنت، بستر زندگی ام شده؛ برای کوههای استوار که نماد عظمت و پایداریاند؛ برای دشتهای وسیع که گهواره زندگیاند و رودهای خروشانی که تشنگی را رفع میکنند. برای باران رحمتت که جان دوباره به خاک میبخشد و درختان سرسبزی که سایهسار آرامشاند و میوههای شیرینشان، رزق و روزیم.
خدایا، تو را سپاس برای نعمت بیبدیل سلامتی که گرانبهاترین گنجینه هر انسانی است؛ برای قوای جسمانی که به من توان حرکت، کار و زندگی میدهد؛ برای چشمی که زیباییها را میبیند؛ گوشی که آهنگ طبیعت و کلام حق را میشنود؛ و زبانی که میتواند شکر تو را به جای آورد.
و برای نعمتهای نادیدهات، برای آن لحظات الهامبخش، برای هدایتهای پنهانیات، برای آرامشی که در دلهایمان جاری میسازی، برای عشقی که در خانواده ام جاری است، برای دوستانی که در کنارم هستند، برای صبر و استقامتی که در برابر مشکلات به من عطا میکنی، و برای امیدی که همواره راهگشای مسیر زندگی ام است، تو را سپاس
پروردگارا، هر دم و هر نفس، هر لحظه که میگذرد، خود دلیلی است بر لطف و کرم بیانتهای تو. به من یاری ده تا قدردان این همه موهبت باشم و در مسیر رضایت تو گام بردارم. آمین یا رب العالمین.
خدایِ من شکرت بخاطر این طبیعت زیبا واین فضای بی نظیر
ای جانم ،مایک حسابی گشنه شده ودنبال یه رستوران میگرده ،چقدر هم این خانم،که مایک ازش آدرس پرسید خوش رو وخوش خنده بود
خدایِ من چقدر خندیدم، یادِ خودم افتادم وقتی مایکی گفت از صبح تا حالا هیچی نخوردم استخونام داره ضعیف میشن
چقدر این باغچه با اون گلهای رنگارنگ و ریزش زیباست یه پروانه هم آنجا داره میگرده
موزه پرشین تای که داخلش یه کاشی ایرانی هست که هدیه داده شده به این موزه وطرح کاشی اسب و..هست ،چه جالب که پرچم ایران هم به دیوار موزه زدند احسنت اینم یجور سپاسگزاری هست
ای جانم به مایکی معلومه حسابی گشنه هست که گفته مریم جان رو تکرار میکنه ،میگه همین الان بریم بهم نشون بده
اون مجسمه اسب سفید چه جالب وزیبا بود ودر کنارش اون کارگاه آهن که فکر کنم مربوط به نعل کردن پایِ اسبها بود
خدایِ من چقدر فضای این رستوران دلچسب هست چه انرژی خوبی به آدم میده، چقدر همه چیز تمیز ومرتب هست
اون ایده روشویی چقدر جالب بود ،درعین حالی که ساده بود ،خیلی هم زیباست
دستگاه قهوه ساز هم خیلی باحال بود با یک اشاره نوع قهوه رو انتخاب میکنی وبعد قهوه با ترکیبی که انتخاب کردی بهت میده وجالب تر که روی دستگاه نوشته لذت ببرید
قسمت سس وسالاد هم که سلف سرویس هست
سیب زمینی تنوریها بنظر خوشمزه میاد کنارش هم اون همبر خفن با گوجه وکاهو نوش جونتون
ماشاالله چقدر شلوغ شد رستوران ،پاقدمتون پربرکت بود
ای جانم به این فضای زیبا واون مجسمه اسب قشنگ که مایکی کنارش عکس میگیره
همین که شما استادجان میگین بی نهایت ایده های پول ساز هست کسب کاری برای مرتب کردن ناخنهای اسبها که کل وسایل هم داخل ماشین همراه خودش هست با ساده ترین چیزها وبا همون امکاناتی که داره ،خلق ثروت میکنه ،چقدر هم کارش رو تمیز وبا عشق انجام میده ،یعنی لذت میبره از انجام آن
چقدر این فضایی که اسبها نگهداری میکردند تمیز بود وهراسبی داخل یه اتاقک جدا قرار داشت واون اسبی که برای نمایش گذاشته بودند چقدر زیبا بود وجالب بود که اطلاعات مربوط به هراسب روی تابلوهایی که کنارشون نصب بود نوشته بودند
خدایا شکرت…شکرت….شکرت
عاشقتونم …..
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
به نام خدای هدایتگرم
خدایی که هر لحظه و هر ثانیه داره آروم تو گوشم میگه: «حواست باشه… همین الآن مهمه.»
سلام به مریم جانم، استاد جانم و دوستان نازنینم.
مریم جانم، این روزها یه چیز رو خیلی واضحتر از قبل فهمیدم؛ اینکه قانونهای خدا اصلاً با کسی شوخی ندارن. براشون مهم نیست حالت چرا بد شد، چی شد که فکرت رفت سمت منفیها، یا حتی اینکه پنج دقیقه قبل حالت خوب بود یا نه. همهی چیزی که براش مهمه، همین لحظه است… همین لحظهای که من دارم این کلمات رو مینویسم و شما دارید میخونید.
این چند روز موقع دیدن فایلها، انگار خدا یه چیزی رو هی به من گوشزد میکرد؛ اینکه ما فقط همین “الآن” رو داریم. نه دیروز، نه فردا… فقط همین تیکهی کوچیک از زمان که اگه درست نگهش داریم، میتونه زندگیمون رو یه جای دیگه ببره.
حتی یه اتفاق کوچیک افتاد که اینو برام پررنگتر کرد…
دیروز وقتی داشتم سفارشهام رو با عشق آماده میکردم، یه لحظه ذهنم رفت سمت یه خاطرهی قدیمی که همیشه حالمو بد میکرد. یه لحظه حس کردم قلبم سنگین شد. اما همون موقع، یه چیزی تو دلم گفت: «فاطمه… همین الان رو چکار میکنی؟»
ایستادم… نفس کشیدم… انگار برگشتم تو بدنم. نگاه کردم به همون بستهای که داشتم آماده میکردم و با خودم گفتم: «این لحظه رو خراب نکن. این لحظه مال توئه. مال ساختنته.»
و همونجا فهمیدم که تکامل فقط تو حرف نیست. تکامل یعنی همون لحظهای که همهچی قاطی پاطی شده، تو وایسی و بگی:
«نه. من انتخابم چیز دیگهست. من انتخابم حال خوبه.»
این فایلها بهم یاد دادن که آدم باید وسط زندگی، وسط چالشها، وسط گریهها و خندهها، نشون بده چقدر روی خودش کار کرده. نشون بده که این حرفها فقط حرف نبودن… راه شدن. باور شدن. عادت شدن.
خدا رو شکر میکنم که هر روز، هر لحظه، یه نشونهی تازه جلو پام میذاره که یادم بندازه:
اگر میخوای به خواستههات برسی، همین لحظه رو قشنگ زندگی کن.
همین لحظه رو نگه دار.
همین لحظه رو بساز.
چون فقط همین لحظهست که واقعیه.
فقط همین لحظهست که توش قدرت داری.
فقط همین لحظهست که میتونه زندگیتو عوض کنه.
به نام خدا
سلام
احسنت به مایک چه با اعتمادبه نفس رفت پرسید و استاد هم خیلی راحت و ریلکس بدون واکنش به بی تابی مایک برای رستوران، در واقع اصلا عجله نکرد که زود بریم این گشنشه یا دلسوزی یا هر چیز دیگه ای
خانم شایسته هم اصلا ناراحت نشد که استاد نیومد کاشی داخل موزه رو نشون بده
حرکت استاد در باز نگه داشتن در هم زیبا بود
چه رستوران تمیزی چقدر همه چی مرتب و منظم و سر جاشه
اون روشویی بشکه چقدر با حال و خلاقانه بود کاشی ها چقدر تمیز برق میزنه
احسنت به خانم شایسته که رفت با حوصله هم از گوشه گوشه اون رستوران فیلم گرفت اصلا نگران نگاه دیگران هم نبود
اون دستگاه قهوه خیلی جالب بود انگار خودت داشتی باهاش کار میکردی
چقدر تمیز و مرتب کف سینی چیدن
با اینکه مشتری زیاد شد چه آرامش و انرژی مثبتی هست فضاش لذتبخش بود
اون مجسمه اسب ها رو خیلی قشنگ در آوردن
چه باحال مایک به باباش گفت بخند برام
اون ماشین کار آقا برای تمیز کردن ناخن اسب ها خیلی جالب بود چه با عشق هم کارشو انجام میداد
آهنگ هم چه دلنشین با تصاویر. اسطبل اسب ها چه تمیز و مرتب بود
چه اسب های قشنگی