این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/08/abasmanesh-6.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-08-29 06:05:102025-08-29 06:05:59سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 250
366نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
دیروز تو بخش احساس لیاقت وقتی از کمکهای خداوند و نشانه ها صحبت کردم و از الهامات متوجه شدم که چقدر رومود آرامش ، هدایت ، تسلیم شدن و پذیرفتن نیروی برتر بودم
حال خوب و انسانهای شریفی روکه با هم برخورد میکردیم
تا اینکه بعد از ظهر دیروز ذهن من شروع کرد به نجوا دادن و باور کمبود و …..
از خداوند هدایت میخواستم ولی آنقدر نجواها قدرت داشتن البته توی ذهن و وجود من
که الهامات را به سختی متوجه میشدم
از خداوند نشانه خواستم برای رفتن به یک مجتمع عالی برای تفریح و شام و خوشگذرونی
یاد اون فایل از استاد افتادم که میفرمودند:
ما همیشه با خدا چند دقیقه ایی خلوت میکنیم و از خدا میخوایم بگه کجا بریم مقصد ما مقصد خاصی نیست.
مهم خوش گذشتن ، لذت بردن و دریافت نشانه ها و تمرکز بر داشته هاست
خلاصه الهامی دریافت نکردم و اونجا که استاد میفرمایند : اگر احساس بدی نداشتی پس انجامش بده.
با دخترم و پسرم به راه افتادیم و بیشتر احساس من روی نرفتن به اونمسیر بود
تا اینکه صدایی از ماشین بلند شد و مدام این صدا تکرار میشد
راستش کمی ترسیده بودم، سریع زدیم بغل و پیاده شدیم
خدارو صد هزار بار شکر میکنم که این اتفاق توی ابتدای مسیر رخ داد و اگر وارد اتوبان میشدیم معلوم نبود که چه مسائلی پیش میاد
به سمت سینما ی نزدیک محل زندگیمون به راه افتادیم و کمی خرید کردیم برای تماشای فیلم و در عین حال درسهای بزرگی گرفتم .
حتی برای خودم یادداشت کردم که یادم بمونه به لطف الله مهربان هر روز مرور ش کنم این رو برای خودم و در مورد خودم میگم :
درس اول : اگر احساس خوبی نسبت به چیزی ندارم انجامش ندم به هیچ عنوان ، تحت هیچ شرایطی
درس دوم : زیاد انرژی نزارم برای تغییر دیگران
((البته که همه ی این درسهارو استاد جانمون به ما فرمودن اما انگار لازمه که به قول استاد گاهی باید چک و لگدارو بخوریم ))
درس سوم : اول خدا بعدش خودم.
نه هیچ عهد وناس دیگه ایی حتی نزدیکترین فرد خانواده ام
درس چهارم : قدر زمان و عمرم رو بدونم
درس پنجم : به هر کسی اعتماد نکنم (( البته که این درس رو قبلا گرفته بودم و به لطف الله به ذهنم سپرده بودم جهت یاد آوری بیانکردم البته باز فقط در مورد خودم صدق میکنه ))
درس ششم : از فرصتهایی که خدا وند مهربان رایگان در اختیارمان داده بهترین بهره را ببرم
درس هفتم : انسان دو جور زندگی میکنه یک یا تجربه ای دیگران میشه
و دو
یا از تجربه ی دیگران استفاده میکنه
درس هشتم : هیچگاه درسهام رو فراموش نکنم
و از خداوند متعال بسیار سپاسگزارم برای هدایت به این سایت الهی و استاد فوق العاده
ودوستان و همراهان عزیز
یادمه همیشه دنبال جایی بودم که راحت صحبت کنم ، سلیقه و اعتقاداتم رو مورد تمسخر قرار ندن و همه ی یک هدف واحد داشته باشیم
که هدف در اینجا تمام درسهایی که استاد در هر لحظه در تمام فایلهاشون میفرمایند:
که برتر از همه ی درسها درس توحید و یکتا پرستی هست که هر جا ما به غیر از خدا تکیه کردیم از همون فرد توگوشی های محکمی روخوردیم که این میشه شرک
خدای من هر لحظه من و همه ی دوستان رو مورد هدایت خودت قرار بده وما را از هدایت شدگان و صالحان و ثروتمندان در گهت قرار ده
الهی آمین
و از خداوند درخواست میکنم و کمک میخواهم که تا آخر عمر تحت فرمان خودش باشم و درسهایم را به خاطر بسپارم
الهی آمین
و آرزوی همیشگی من برای همه
تن سالم ، دلخوش ، ثروت فراوان و سعادتمندی دنیا و آخرت برای همه
ساعاتی پیش از پیادهروی اومدم و تو همین گفتگو با خدای عزیزم، همین مسئله رو باهاش صحبت کردم که اول خودت بعد خودم… یعنی گاهی وقتها فکر میکنیم اونایی که از ما بزرگترن مسائل رو بهتر درک میکنن ولی انگار بعضیها خیلی خیلی باید درس بگیرن و به قول شما اگر از انجام کاری احساس خوبی ندارم، و بدتر اگر اون تصمیم از روی ترس و عجله و جا کردن خودت تو چشم بقیه هست… هرگز و هرگز اون کار رو انجام ندیم و بگیم بزار در زمان مناسبتری انجامش میدیم.
به قول استاد باید شاخکها رو تیز کرد، نشونهها رو دید… شایدم لازمه یه درس رو با ضربه بفهمی، ولی قبلش میگه نکن، البته اگر آگاه باشیم و بفهمیم…
بابت مطالعه کامنتها و اختصاص دادن زمانتان ،بله وبه قول استاد عزیزمون هر چی زودتر نشانه ها را وهدایتهارو از سمت منبع نور وانرژی دریافت کنیم
زودتر وراحتر به مقصد مان میرسیم که باز استاد میفرمایند
مقصد ما مقصد خواستی نیست
بلکه مقصد ما رسیدن به آرامش ،آسایش ، رفاه و سعادتمندی و سلامتی و لذت و شادی است که هزار البته همه ی اینها با دیدگاه توحیدی به دست می آید صد در صد که ما شویم جزئ از یک کل به امید خدا
امیدوارم همیشه در هر جای هستید موفق سربلند پیروز و سعادتمند و ثروتمند در پناه خدای یکتا باشید
وایی که چقدر کامنتت قشنگ بود واقعا عشق کردم از خوندنش یه احساس عجیبی کل بدنمو گرفت انگار احساس ارامش و خدایی بود،
مخصوصا اونجایی که گفتی هیچ وقت درسامو فراموش نکنم
چقدر ما انسان ها فراموش میکنیم « البته میشه گفت اینم قانونه» اما هر چقدر میخونی هرچقدر میدونی اما باز هم گوش بدی و کامنت بخونی انگار دفعه اولین بارته که داری این صحبت هارو میشنوی
چقدرررر این کامنتت توحیدی بود واقعا، درس های فوق العاده ای که گرفتی و برای ما هم به ترتیب نوشتی
میدونی اینقدر بهت تحسین میکنم که تو اون شرایط به ظاهر بد « وقتی که نتونستی به تفریح و سفر بری» احساست رو خوب نگه داشتی
درسته ماشینت خراب شد اما تو خودت و ذهنت رو کنترل کردی و زیاد بهش توجه نکردی و رفتی خرید و…
آره اصل قانون همینه
واقعا این کار به ظاهر خیلی اسونه اما در هنگام بهران و نجواهای ذهن کار بسیار سختیه
و هر ادمی که تونست این کار رو انجام بده به قول قران آدم تقوایی هست
درود به حسنی جانم خواهر زیبای خودم ممنونم از طرز نگاه و ارسال نظرتون
هر چه هست لطف الله است و بس ناگفته نماند که تازه اول راهم و هیچگونه ادعایی ندارم و هر لحظه نجواهای ذهنی جولان میدهند و نیاز به کمک نیروی برتر و کنترل ذهن شدید ی دارم
گفتم تشکر کرده باشم از شما دوست عزیز م الهی که ذره ای به آرزوهای قشنگت نزدیک شده باشی و روزی هر دوی ما وقتی که استاد به امید خدا اومد ایران دوتا از دانشجو های موفقش باشیم
الهی آمین
و در انتها دعای همیشگی من برای همه تن سالم و دلخوش و ثروت زیاد و سعادتمندی از خداوند بزرگ خواستارم
الان که دارم مینویسم از فستم چهل ساعت گذشته است و قراره که این فست بیست و چهار ساعت دیگه هم ادامه پیدا کند.
از کباب ها و کله پاچه ی شما الهام گرفتم و به پاس این فست، به خودم اول از همه کباب و بعد در زمان مناسب کله و پاچه هدیه خواهم داد.
از حال الآنم بخوام بگم، عالی و درجه یک، سبک، سرحال، متمرکز و یک حس بی نظیر و جادویی و بهشتی دارم.
این در حالی هست که علاوه بر ورزش هر روزه، دیشب به مدت چهل و پنج دقیقه هم دویدم.
قشنگ اتوفاژی و سلامتی و روده های نو را احساس میکنم.
اصلا یک بدن تازه و رفرش.
البته که دارم این کارم را مستند سازی میکنم تا تو کانال یوتیوبم بارگذاری کنم.
یکی از لذت های این روزهام، کیف کردن با خودم تو کانال یوتیوبم هست. انگار میشینم و با خودم عشق میکنم و این نیاز به صحبت کردن و یاد دادن را اینطوری خالی میکنم.
استاد جانم حالا که حرف از هدایت یگانه الله ام هست اجازه میخوام بگم، من از حدود اوایل سال میلادی دوهزار و بیست و پنج، به یک مسیر ورزشی هیجان انگیز هدایت شدم که این کانال یوتیوب و این دویدن چهل و پنج دقیقه دقیقاً به این هدایت مربوط هست.
اواخر سال قبل دوست داشتم که یک ورزش دسته جمعی را تجربه کنم چون هم خیلی رقابتی هستم و مزه بردن را خیللللی دوست دارم هم اینکه دوست داشتم از طریق ورزش تو یک اجتماع جدید باشم.
از خدا درخواست هدایت کردم و یک روز که برای دورهمی با دوستانمان بیرون رفته بودیم، یکی از دوستانم خیلی بی مقدمه و بی مناسبت گفت:« بچه ها من میخوام تو ماراتن استانبول شرکت کنم که یکی از بزرگترین ماراتن های دنیاست، تا حدی که از کلی کشور برای شرکت در این ماراتن می آیند.»
منو میگی انگار خدا داشت با من حرف میزد. حالا من نه چیزی از ماراتن میدونم نه از دویدن. ولی آنقدر صدای خدا واضح بود که حد نداشت.
چند تا درس از شما اونجا به دادم رسید.
اول دریافت و لیاقت دریافت هدایت خدا
دوم اعتماد به نفس اینکه من میتونم و میتونم که یاد بگیرم.
و سوم عمل کردن به تصمیم و الهام در جا
همه ی این درس ها کنار هم باعث شد که همین که این حرف از دهن دوستم اومد بیرون، من رو هوا زدم و در کمتر چند ساعت منم تو ماراتن ده کیلومتر ثبت نام کردم.
آخه دختر تو کجا و ماراتن دههههههه کیلومتر کجا!!!
ولی استاد، هیجانش، این حس هدف گذاری، این حس قدم به قدم پیش رفتن، این حس یادگرفتن و این حس کنترل ذهن توی مسیر ، اصلا هیجانی را در من زنده میکرد که وصف ناپذیر هست.
خلاصه که بعد از ثبت نام رفتم تو یوتیوب ببینم چی میتونم یاد بگیرم از تجربه ی آدمها بشنوم و خلاصه ببینم از کجا باید شروع کنم. خیلی مطالب مفیدی وجود داشت که تو مسیر کمکم کرد ولی هیچکس مثل من وجود نداشت که از یک بدن صفر، از یک تجربه ی صفر شروع کنه و این را مستند کرده باشد.
اونجا بود که جرقه اش زده شد. بهار بیا این چهار ماهت را مستند کن و از حست و کارهایی که میکنی قدم قدم فیلم بگیر.
باز هم به هدایت الله لبیک گفتم و تمام مسیر را مستند کردم، اینکه چقدر نجوا می اومد که آخه این چه کاری بود کردی؟ تو یک کیلومتر هم نمیتونی بدوی چه برسه به ده کیلومتر. تو مربی نداری! بابا تو میدانی چه کفشی لازمه؟ تو میدانی نفس گیری و استقامت چیه؟و هزاران نجوای دیگه که سعی کرد من را منصرف ولی!!!
کور خوندی! تو با منِ بچه پررو طرفی.
من خواستم، خدا آورده گذاشتم تو دستم، حالا تو میگی بی خیااال؟
کور خوندی!
استاد جانم اولین باری که دویدم صد متر را به زور دویدم، به زوووور.
ولی به خودم تبریک گفتم.
گفتم دمت گرم زدی بیرون، دمت گرم داری چیز یاد میگیری، دمت گرم داری خودت را به چالش میکشی و داری ظرفت را بزرگتر میکنی. خدا میداند چه خیر و برکتی بهت تو این مسیر خواهد رسید. ادامه بده که خدا با ادامه دهندگان(صابرین) هست.
ادامه دادم.
خیلی دنبال این بودم همسرم را، دخترم را یا حداقل یکی از دوستانم را همراه کنم ولی دریغ از یک نفر.
اونجا بود که تفاوت مدارها را تو واحد عملی پاس کردم و بهتر فهمیدم.
هر قدر زور بزنی، اگر کسی در مدار نباشد، نیست.
تنهایی شبها و روزها میرفتم میدویدیم.
صد متر شد چهار صد متر، چهارصد شد هشتصد و همینطور بهتر و بهتر شدم.
خیلی اتفاق ها برام افتاد که من اسمش گذاشتم گفتگو خدا با من،
مثلاً تریلی که میدویدیم یک قسمتش خراب بود و موقع دویدن خیلی باید احتیاط میکردم، نمیدانم تو سومین بار یا دومین بار دویدنم دیدم، تریل را شهرداری درست کرده.
هر وقت از اون تیکه یک تریل رد میشدم میگفتم «بهار ببین، خدا هم مسیر را برات هموار کرد، پس ادامه بده.»
یا اینکه با یک گروه حرفه ای دویدن تو استانبول آشنا شدم به اسم« رانیار» که هفته ای دو بار منظم دوی گروهی دارند و آدمها با توجه به قوای بدنی شون میتوانند بیان و تو گروه متانسب به خودشان یک ساعت بدوند.
و هزاران هزار اتفاق دیگه که همگی میگفت:
«تو پای در راه بنه، خود راه بگویدت که چون باید کرد.»
و استااااااد
وای روز مسابقه،
جمعیتی بود که شرکت کرده بودند.
وای وای وای
همین هیجان مسابقه را دوست داشتم.
همین حرکت دسته جمعی را دوست داشتم.
و من «بهار» در ابتدایی ترین نقطه ی قاره ی اروپا، در کنار دریای مرمره، اونجا که منظره اش از دور دست قارهی آسیاست ، در مرز دو قاره ده کیلومتر ماراتن را دویدم.
بله!!!
در حالی که فست بودم ، مثل قرقی ، مثل پلنگ مازندران ( خوب البته نه با آن سرعت، فقط با آن صلابت و شجاعت (: ) دویدم.
همیشه به خودم تو طول این سفر و مسیر دویدن میگفتم:« ببین این یک مسابقه بین خودت و ورژن قبلی خودت هست. یک مسابقه بین خودت و بهاره ی یک دقیقه پیشه ، پس فقط لذت ببر و فقط ظرفت را بزرگ کن.»
و واقعا همین شد.
من مسیر مسابقه را زیر یک ساعت و نیم، در یک ساعت و بیست و یکمین دقیقه تمام کردم و شامل مدال و سرتیفیکیت شدم.
وای استاد آن مدال، آن حس گرفتن مدال، آن حس تونستن، آن حس اعتماد به نفس در من کاری کرد که هنوز که هنوزه طعمش زیر زبان هست و مدالش به تختم آویزان هست.
هر وقت چشمم بهش میخوره، میگم بهار خانم تحویل بگیر این دستپخت شماست. نوش جانت دختر.
بعد از مسابقه چون تونستم زیر یک ساعت و نیم بدوم، مجاز به شرکت در مسابقه ماراتن با متراژهای بیشتر شدم و قراره که به امید خدا حدود دو ماه دیگه پانزده کیلومتر بدوم.
دوست دارید بگم مسیر دویدن پانزده کیلومتر از کجاست؟
از قارهی آسیا شروع شده و بعد از رد شدن از پل بغاز، به قارهی اروپا میرسد و خط پایان در قارهی اروپاست.
خلاصه که قراره قاره ها را بنوردم.
تو این مسیر خدا هدایتم کرد به بهترین انسانها ، مربی ها، امکانات، همدلی ها و کلا از اول تا همین جا که پیش شما هستم که از آخرین دویدنِ پنج کیلومتری ام هنوز دوازده ساعت نگذشته، همه چیز با هدایت خدا پیش رفت.
مستند ماراتنم را تو کانال یوتیوبم بارگذاری کردم و میدانم این مسیر همانقدر که راه مرا روشن کرد راه هزاران آدم را روشن میکند حتی وقتی من در این دنیا نباشم.
بله استاد جانم، شروع این مسیر، ادامه اش همگی با هدایت الله بود و من این کلمه ی هدایت را از شما شنیدم. از شما یاد گرفتم و برای همین سپاسگزار شما هستم تا ابددد.
بازم ممنون از این ویدیو زیبا که فقط میشه میلیونها کامنت از زیبایی ها نوشت که به امید الله آن را هم با عشق انجام خواهم داد.
الهی که در پناه امن الهی، در ثروت و سلامتی و شادی پیوسته باشید و باشید.
حظ کردم . قهقهه زدم . تحسین ت کردم . همیشه تحسین ت می کنم . به سیرِ تکاملی ت با عشق نگاه می کنم و پیگیری می کنم نمودِ قوانین را در حرکات و فعالیت هایت و عاشقانه عطرِ ردِ پایِ هدایت الهی را میان کلام ت می نوشم . حس کردم امتیاز دادن کافی نیست ! حس کردم بایستی تحسین کنم این دانشجویِ استادم را که بی تابِ عمل به قوانین است . این روزها چنان هدایت های الهی لحظه به لحظه زندگیم را آذین بسته که زبان از بیانش قاصر است . خود تو یکی از آن هدایت های جانانه ی الهی من هستی . هر بار و با توجه به کلماتی که در نوشته هایت استفاده می کنی نمی دانی چه کُدهایی از قوانینِ جهانشمول الهی را بر من عیان می کنی که در پوستم نمی گنجم !
این روزها آدم های رهرو به مانند دانه های تسبیح هر روز و ساعت مقابل چشمانم رژه می روند و این سیر به من می گوید :
فقط آرام باش !
فقط نگاه کن !
فقط حظ کن !
فقط لذت ببر از آفریده های صاحبِ کاینات !
این معنی اش می شود صبار و شکور !
بهار نازنین همینطور بتاز ! همینطور به آدم های اطراف ت بتاب ! نور الهی از میانِ کنش و واکنش های شما دوستانِ جان تراووش می کند و می تابد و ماندگار می شود تا ابد !
استاد گرانقدرم
نورِ کلامت با فعالیت های دانش پژوهان شما دوچندان شده و می ماند تا ابد بر کران تا کران .
چقدر کامنتتون و انجام اون کار عالی بود و انگیزه ی مضاعف برای انجام دادنش داشتید!
خودم رو در موقعیت شما قرار داده بودم و هر کاری که برای این هدفتون می کردید رو با لذت احساس میکردم چون منم علاقه و تمایلم به چنین ورزش هایی هست و چقدر لذت بردم از انجام دادنش و موفقیت تون و کسب مدال و طی کردن ده کیلومتر با فست چندین ساعته!
گوارای وجودتان اون حس فوق العاده ی خواستن و توانستن که بسیار ارزشمند و پر از احساس خوب است و هر بار یادآوریش تمام وجودتان را پر از شور و شوق فراوان می کند!
همان احساس خوبتان به من هم منتقل شد و خودم رو در همون جایگاه شما تجسم کردم و کلی تحسینتون کردم!
امیدوارم تارگت بعدی رو هم با موفقیت به انجامش برسونید و دوباره شاهده نوشتن کامنت فوق العاده تون در این سایت الهی باشیم!
قهرمان دو مارتن کلی تحسینت میکنم که تونستی وارد ترست بشی و از منطقه امنت بیای بیرون چون حرکت کردن و قدم اول رو برداشتن خیلی سختِ کنترل کردن ذهن و نجواهاش که حمله میکنن بهت تا تو رو از حرکت باز دارن خیلی خیلی سخت و فقط یک ایمان قوی و توحیدی میخواد که شروع کنی و مهمتر از اون وسط راه نا امید نشی و ادامه بدی مسلما خیلی رو خودت کار کردی و کنترل ذهن انجام دادی و کلی تمرین کردی و شکر خدا تونستی مدال بگیری و یه لول خودت رو بالا بکشی ماشالله به این غیرت و پشت کارِت . واقعا لذت بردم از خوندن کامنتت و احساسم رو عالی کرد و یه الگو شدی واسم که میشه به هر چیزی که بخوای برسی فقط باید ادامه بدی با احساس خوب و حرکت کنی و کنترل ذهن داشته و بدونی که همه چیز دست یافتنیِ.
مرسی عزیزم که به خواستت رسیدی و اینجا برامون نوشتی. امیدوارم تو مسابقه بعدی هم بترکونی و باز هم از موفقیت هات برامون بنویسی و در تمام مراحل زندگیت هر روز پیشرفت کنی. مرسی
درود و وقت بخیر خدمت بهار خانم قهرمان !!!! دونده ی دوی ماراتون !!!!!
قهرمان دونده ی قاره به قاره !!!!
واقعا بهار جان ممنون و سپاسگذآرم که آمدی و برامون از دستاوردهات نوشتی …تبریک و مبارک باشه
من که خیلی ذوق کردم و لذت بردم
اینکه یک خانم روی دوی ماراتن هدف گذاری کنه و بعدش به چنین پیشنهادیی هدایت بشه و بره ثبت نام کنه و آنقدر مصممم میشه که بطور مداوم تلاش میکنه و میدوه …جای تحسین داره که چنین اقدام عملی کردی !!!
دویدن رو خیلی دوست داشتم ولی هیچوقت مصمم نبودم و تلاشی هم براش نکردم .. ولی وقتی گفتی که میخوایی از دویدنت مستند سازی کنید و توی کانال یوتیوپت بذاری واقعا تحسینت کردم !!! آفرین دختر قهرمان !!!!!
آفرین واقعا تو میتونی !!!!
تو بینظیری !!!
اونجا که گفتید:
من مسیر مسابقه را زیر یک ساعت و نیم، در یک ساعت و بیست و یکمین دقیقه تمام کردم و شامل مدال و سرتیفیکیت شدم واقعا تحسینت کردم و بهت تبریک میگم خدا رو شکر اون هم توی ترکیه !!!!
بهار جان !!! بهار عزیزم این عزم و اراده و مصمم بودنت را تحسین میکنم . و از اینکه مجاز به شرکت در مسابقه ماراتن با متراژهای بیشتر شدی و قراره که به امید خدا حدود دو ماه دیگه پانزده کیلومتر بدوی واقعا باید برات ایستاده کف زدن (استیکر کف سوت و هوراااا)!!!!!
خلاصه که قراره قاره ها را بنوردی!!!!!
قارهی آسیا را بنوردی!!!!!!
و بعد از رد شدن از پل بغاز،رو هم بنوردی !!!!!!
بعد قارهی اروپا رو بنوردی
و بعد خط پایان در قارهی اروپا رو هم بنوردی!!!!!
وووواااای بهار جونم تو قهرمان من بیدی!!! بَرَرَه
بهار جونم خدارو شکر از هر سمت
سویی بسمت بهترین مربی ها
راهکارها و موقعیت های جدید و افراد و انسان های جدید و خوب و عالی و و ابزار رسیدن به خواسته ها و آرزوهات هدایت شدی !!! خدارو شکر
بهار عزیزم خیلی خوشحال شدم که همچنان در مسیر موفقیت های پی در پی هستی .. و امید دارم که در تمام مراحل زندگیت با همین سرعت توی دور مومنتوم قدرت و سرعت به رشد و پیشرفت های بیشتری هدایت بشی!!! مطمعنم
راستی بهار جونم منم اهل کله پاچه هستم و خیلی دوست دارم .فقط کله پاچه خورها میفهمن که چه لذتی داره بخصوص اگر دسته جمعی باشه .. وؤوااای چقدر دوسش میدارم ..
بهار جونم .. ای بهار قهرمان عزیزم !!! برات بهترینه بهترین ها رو در تمام جنبه های زندگی رو آرزومندم
به امید هدایت های الهی روز و شبت بخوبی و خوشی و سلامتی باشه!!!!
و ایام بکامت شیرین و گوارا در کنار عزیزانت با عشق و پول و ثروت و خیر و برکت و نعمت های الهی سپری بشه!!!!
موفقیت و پایداری رو برات آرزومندم خانم قهرمان خوش تیپ سایت مون!!!!
بهاره بختیاری عزیز قهرمان دوی ماراتن عزیزم
از اینور قاره برات دست تکون میدم و سوت میکشم . !!!!
چه کامنت خوبی از نتایجتون نوشتید و چقدر عااااالی نجواها رو کنترل کردید و اجازه ندادید که مایوس و نامیدتون کنن و چقدر خوب عمل کردید
که نتیجه تمام این شجاعت ها ، استمرار ، توحید و عمل به قانون شده یه مدال خوش رنگ
خیلی مبارکتون باشه این مدال که تنها 12 ساعت ازش گذشته هزار ماشالله بابت این تعهد و عملگرا بودنتون که تکاملی از مسافتهای کم رسیدید به این ماراتون
خیلی خوشحال شدم از خوندن کامنت و نتیجه خوب تون
مطمئنم که به امید الله مهربان با همین فرمون که میرید به مدال های بالاتر تو مسافتهای بیشتر میرسید و صد البته مسابقات رده بالاتر هم راه پیدا میکنید و دعوت میشید
لذت بردم از اینکه گفتی با عشق و حال خوب فقط میخوام لذت ببرم از این مسیر و با تکامل و تمرین تونستی به این مقام برسی
چقدر شیرینه لحظه قهرمانی
من تا حالا تجربه نکردم اما همیشه با خودم تجسم کردم که مثلا قهرمان کشتی والیبال فوتبال بدنسازی و یا غیره شدم و چقدر هم لذت بردم از اون فضا و اون حال و هوا
یک خانم با اراده با تصمیم الهی ای که میگیره برای خودش قهرمانی رو کسب میکنه و خدا هم پاداش میده بهش
من که خیلی حال کردم از خوندن کامنتت و بارها تجسم کردم از لحظه اول تا لحظه آخر که مدال رو میگیری
اصلا ی حالی
الهی شکر
الهی شکر
آفرین
به امید خدا قهرمانی تو دوی 15 هزار کیلومتر منتظر خبر خوبت هستیم خانم قهرمان
چقدر زیبا توصیف کردی و چقد ارتباط قشنگی گرفتم از کلامت
از ته دل برات خوشحال شدم که تونیتی اقدام کنی و کنترل دهن داشته باشی و اونجایی که گفتی سرتیفکت گرفتی دیگه تیر خلاص را زدی به قلبم
و تمام سلول های بدنم ایستادند و برایت کف زدند که چنین بانوی با ایمان و قدرتمندی توانسته این موفقیتا بدست بیاره
اسیر نجواها نشده و از صفر شروع کرده و ادامه داده. حرفهات برام خیلی درس داشت ممنون که کامنت نوشتی و چراغ راهم شدی. چند روزی بود که دلم میخواست بتونم پروژه بگیرم برای ترجمه و خیلی تلاش کردم به جاهای مختلف سر زدم و پرسیدم ولی نشد که نشد بعد هدایت شدم به فایل توحید عملی دیدم ای داد بیداد ، من مشرک شده بودم برای اینکه به خواستم برسم رو کمک غیر خدا دل بسته بودم . من داشتم خودم تلاس و تقلا میکردم تا درها را باز کن . من رو خودم حساب کرده بودم . گفتم من چرا از خدا هدایت نخواستم چرا رو خدا حساب نکردم
خلاصه توبه کردم . احساس میکردم صفر صفرم و نمیتونم به این خواسته ام برسم و باید سالها براش تلاش کنم و کسب مهارت کنم و بعد شروع کنم و از خدا خواستم هدایتم کنه که این کارا ادامه بدم یا نه. همان شب توی خواب دیدم که کسی بهم گفت . I can do it right now.
و من پیغام الهی را با تمام وجود حس کردم.
گرچه ایمان شما را ندارم و ذهن تحلیلگرم دنبال چگونگی و از چه طریقی و چطور میگردد ولی کامنت شما به من گفت از اولین کاری که میتونی انجام بدی شروع کن و ادامه بده کم کم مسیر ها برات باز میشه و هدایت میشی. خدا میدونه چند نفر با یوتیوب شما هدایت بشن و انگیزه بگیرن برای شروع کار. ممنونم دوست قشنگم که هستی
خدایا شکرت به خاطر این فایل عالی و این کامنت پر از موفقیت و انگیزه و اشتیاق دوست داشتنی
بهتون تبریک می گویم بابت نتیجه عالی
شما عمل کردین و قدم در راه گذاشتین و خدا همه کاری براتون انجام داد
واقعا موفقیت دیگران که شما برام جذاب هست و خدارو شکر میگویم و از خدا هم میخوام من رو هم در زمره ای آدم های موفق قرار بده و من هم بتونم در مقام عمل به آموزه ها قرار بگیرم و ایده های عالی از خدا بگیرم و طرح الهی زندگیم رو به بهترین شکل انجام بدم
اخ چقدر چقدر ازت یادمیگیرم چقدر دوست دارم ببینمت ایمان دارم ایمان دارم ایمان دارم توبهترین زمان خدا عاشقانه هدایت میکنه عاشقانه حمایتم میکنه توبهترین زمان همدیگرو ببینیم عشق من چقدر انگار یه چیز بینهایت عمیقققق بینهایت فوق العاده ای بود که برای من بود چقدر نشانه ی ناب خدا چقدرمیخوام بینهایت بینهایت عمیقترعمیقتر بینهایت خالصتربیشتربسشترعمیقتر درکش کنم بینهایت عمیقتر احساسش کنم بینهایت بهتر بهتر خدای مهربانم عمیقترعمیقتر بشناسم درکش کنم چقدر فوق العاده گفتی که این سه مرحله ی زیبای هدایت رو
که خدای من رب وهابترین من تنها تنهاقدرت تویی تنها تنهاتنهاقدرت تویی ایمان دارم ایمان دارم ایمان دارم هرلحظه هدایتم میکنی بهم میگی هرلحظه باهام صحبت میکنی هدایتم میکنی و من لایق لایق دریافت هدایت ها و الهامات ناب تونستم لایق اینم بهم بگی وت همیشه هدایتم میکنی هرلحظه بهم میگی و من آماده ام
آماده ی شنیدن هدایت هات هستم لایق لایقش و بعد درجا عمل کردن و انجام دادنش
چقدر فوق العاده ترین این سه مرحله رو عمل کردی عشق من چقدر چقدر برام درس داشت اونجایی که گفتی این یه مسابقه است بین خودت و ورژن قبلی خودت این یه مسابقه ات بین خودت و حتی بهار یه دقیقه پیشه چقدر چقدر هدایت خداااا بود این جمله چقدر عاشقتم چقدر برای اینکه اینقدر عالیترین این عملگرایی نابتو این اعتمادبه نفس این عشق نابت اینقدر که عالیترین روی خودت کارمیکنی بینهایت تحسینت میکنم بینهایت تحسینت میکنم هزاران بار نوش جونت باشه اون احساس عشق بینظیرت هزاران بارنوش جونت باشه مدل فوق العاده ی تلاشت هزاران بار اون احساس شور و شوق عشق نوش جونت باشه عشق دلم بینهایت تحسینت میکنم چقدر ازت یادمیگیرم چقدر فوق العاده گفتی که وقتی اون لحظات که میبینی نجوا میاد بتونی کنترل کنی و تو ادامه بدی به صدای خدااااا که هرلحظه میگه هرلحظه میگه من تا ابد کنارتم تا ابد پیشتم کافی ام من کافی ام توبه هیچ چیز دیگه نیاز نداری بشنوم و عمل کنم او عاشقانه عاشقانه معجزه باران میکنه برام عاشقانه تمام کارارو برام انجام میده عاشقانه پاداش بهم میده هدایتم میکنه عاشقانه عاشقانه باتمام عشقش
اخ انگار دقیقا خدا آورد هدایتم کرد که کامنت تورو نشونم بده
فقط تویی که میتونی از کلمات اینقدر ویژه استفاده کنی و اینقدر با عشق بنویسی.
الا جانم ممنونم برای کامنت ارزشمندت و هزاران بار ممنون برای اینکه به این کامنت کفایت نکردی و برام ویس هم فرستادی.
الا جان ویس تو مرا نابود کرد، مرا عاشق کرد، مرا بک بار دیگه به خودم آورد.
فکر کن تو راه هستی و یک توقف کوچک داری و یهو یک حسی میگه الان وقت ویس الای نازنین هست و وقتی ویس را پلی میکنی عشق و محبت الهی هست که به سمت تو سرازیر میشه.
چقدر تو با عشقی
چقدر تو منصبی
چقدر تو تحسین برانگیز
و چقدر من خوشبختم که تو را دارم.
الا جان اشک مرا درآوردی
مرا به خودم آوردی
و بی صبراااانه
درست مثل روز اول
مشتاق دیدن و بوییدن تو در بهترین و لوکس ترین نقاط استانبول ، جایی در خور یک پرنسس هستم.
کامنت خوشگلت همون روزی که منتشر شد خوندم وفایواستار دادمولی نگه داشتم گوشه قلبم که
اختصاصی تر در بهترین زمان واست پاسخ بنویسم ..
اینکه دلت میخواسته تو یه ورزش رقابتی باشی و یهو دوستت میگه مارتن ثبت نام کرده
وهمون لحظه ، این رو هدایت ونشونه خدا میدونی واقدام میکنی برای ثبت نام …
رها بودن و عمل کردن در لحظه رونشون میده
اینکه آگاهانه این نشونه رو پررنگ تر از منطق های ذهنت دیدی و اقدام به عمل کردی …
اینکه مسیر تریل رو خدا برات هموار میکنه
ومعجزه وار اوضاع پیش میره
یادم انداخت که
وخدایی هست مهربان تر از حد تصور …
نشون میده که خدا برای یه قدم برداشتن ما ،
چه جوری از راه میرسه ودستهاش رو میفرسته
تا باورکنیم که حواسش به ماهست
چی میتونم بگم رفیق بهشتیم
جز اینکه خدا همیشه شاهکار میکنه
چقدرکامنتت منو به تفکر واداشت
چقدر واضح خدا برام نشونه فرستاد
همین قدر عمیق
همین قدر قشنگ:
همیشه به خودم تو طول این سفر و مسیر دویدن میگفتم:« ببین این یک مسابقه بین خودت و ورژن قبلی خودت هست. یک مسابقه بین خودت و بهاره ی یک دقیقه پیشه ، پس فقط لذت ببر و فقط ظرفت را بزرگ کن.»
و واقعا همین شد …
اونجایی که ایده ی ساخت مستند رو اجرا کردی
وفیلم گرفتی عاالی بود
قطعا تماشای این مستند خودش باعث میشه
قاره پیمایی فوق العاده زییایی تجربه کنی …
کامنتتو کامل نوشتم تو دفتر نتایج دوستانم تا جلو چشمم باشه و تمرکز کنم به خودم
تو خودِ خودِ نماینده ی به حق خدا روی زمین و در سایت هستی
فاطمه جان
چند روز پیش چشمم به عکس شما و جناب خانکی افتاد.
یه لحظه چشمانم قفل شد روی عکس، خیلی بی هوا، خیلی یهویی
از قلبم گذشت احتمالا فاطمه منو نشونده و داره باهام چای مینوشه،
منم وارد صحنه شدم، همانطور که چای مینوشیدم، بغلت کردم، تحسینت کردم.
قربون صدقه ات رفتم و یه حس غریب نزدیکی کردم.
فاطمه جانم، از شما ممنونم که مینویسی، اینقدر دقیق و واقعی و خالصانه مینویسی، نوشته های شما گره هایی را تو ذهنم باز کرده که خبر نداری، فقط اینو بگم که حرف زدن با گوجه و پیاز دم دستی ترین هاش هست.
میبوسمت و تبدیل این آرزوی متافیزیکی را به صورت فیزیکی عاجلا از یگانه قدرت پروردگارم خواستارم.
اومدی استانبول بدون که من مشتاقانه منتظر دیدار شما هستم.
به نقشه های تو اعتماد کنم وفقط صدای تورا بشنوم وعمل کنم .
خدایا شکرت بابت یه رزق تازه ،برای امروزم ،که با این قسمت ،چقدر حال کردم .
چقدر به دلم نشست این قسمت ،وخودم را تجسم کردم کنار اب وشنا کردم .
چه جای زیبایی ،خدا هدایتتون کرده استاد .
از این جور فیلم ها بیشتر بزارید ،نمیدپنید چه باورهایی شکل می گیره وچه جاهایی که با فیلم گرفتن شما ،ما هم هدایت میشیم .
عجب جای زیباییه این است آنجلس ،هم مسیرها وهم خود شهرش .
خدایا شکرت که استاد را به سمتش بردی .
عاشق اون هوای بالای اقیانوس شدم وپرنده ای که داشت پرواز می کرد ونسیم خنکی که احساسش کردم .
استاد یکی از آرزوی های من این است که همیشه تسلیم هدایت های خدا باشم وقشنگ تو دوره هم جهت با جریان خدا توضیح دادید و خیلی این قسمت را دوست دارم ومی شنوم قسمت 11را .
چه باحاله ،جایی که اکثرا گرمه ،جایی باشی که هوا سرد واب سردی داره .
این نتیجه ایمان وتوکل به خداست وعمل به قوانین که توجه به هر چیزی ،تورا به همون هدایت می کنه .
چقدر فرکانس هاشون بالا بود ،اون انسانها کنار ساحل ،که لذت می برند .
خدای من ،عحب توت فرنگی هایی بود اون جا ،مزرعه پر برکت از رزق و فضل خدا ،وایده عالی برای هیچ علف هرزی که نبودوتوت فرنگی ها را خوشمزه تر کرده بود .
چه مزرعه های پربرکت ،یه قسمت سبزیجات ،یه قسمت نفت
واین نشان دهنده ،بزرکی وبی انتها بودن خداست که خداوند میگه سپاسگزار باشیم .
خدای من تو خیابان ها ،به جای مرغ وخروس ،طاووس ببینی ،.واقعا بهشته ،چقدر لذت بخش ،خدا هدایت کنه ،بری واین پرندگان زیبا را ببینی.
واقعا طاووس سفید ،خیلی زیبا بود وخداهمه چیز را زیبا خلق کرده .
چقدر انرژی اون خانم ها بالا بود وزیبا می رقصیدند ،ممنون که فیلم گرفتید .
عجب شهر زیباییه این است آنجلس ،دوست دارم تجربه اش کنم
شهری که هدایت شدید ،خیلی قشنگه،شهر اوسی،احساس کردم چقدر اونجا برام آشناست ،انگار سالها می شناختم اون جا را ،چقدر دوستش داشتم اون شهر را،وتوجه به طاووس ،باز دیدن طاوس های زیباتر و بیشتر .
دوستان بی نظیر که بساط کباب را هفته ای چند بار براتون مهیا کردند،عجب کباب هوایی بود خدایی،نوش جانتون ،این نتیجه گوش کردن به الهاماتتون که خداهدایت می کنه کسانی را که هدایت شدند .
سعی می کنم فایل 11دوره همجهت با خدارا بیشتر بشنوم تا بهتر الهامات خدا را عمل کنم وبا مغز خودم جلو نرم وتسلیمش باشم .
چقدر این قسمت چسبید خدایی ،دلم سفر می خواست وخدا امروز با این قسمت من را برد سفر .
خدیا شکرت که باز فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
در حالی هدایت شدم به این فایل که تازه از ی guided meditation اومده بودم بیرون با حس و حال خوب
و الان با دیدن این صحنه ها اونقدر حجم قفسه سینم افزایش پیدا کرده که تازه دارم انگار مفهوم باز شدن قلبم رو احساس میکنم و درک میکنم مفهوم:
اللم اشرح لی صدری رو
واقعا بعد از دیدن این صحنه ها باید بتونی خودت رو کنترل کنی
حالا انگار دارم مفهوم جامه دران هایی که توی شعر بعضی از شعرا هست رو ی ذره درک میکنم
الان مدتیه که هدایت شدم به فایل دکتر الهی قشمه ای که ترکیبش با فایل های استاد ی معجونی درست میکنه که آدم رو مست شناخت خداوند میکنه
تو ی ویدیو کوتاه از ایشون ایشون خداوند رو اینجوری توضیح میدن که :
توی شعر های عامیانه ی بیت شعری هست که :
اومد لب بوم قالیچه تکون داد
قالیچه نو بود خودش رو نشون داد
میگن که زیبایی همیشه خودش رو ی جوری نشون میده
نمیشه زیبایی رو محصورش کرد
اگر در رو به روش ببندی از پنجره خودش رو نشون میده
خداوند هم مظهر زیباییه و این عالم رو خلق کرده تا خودش رو نشون بده
وقتی این صحنه ها رو نگاه میکنم تازه دارم مفهوم صحبت های دکتر قشمه ای رو بهتر درک میکنم
و چقدر آمریکا شده مظهر زیبایی خداوند که توش همه چیز داره خودش رو نشون میده
یعنی خدا داره خودش رو نشون میده :
توی قالب اون درخت و جنگل ها
توی قالب اون مسیر رویایی
توی قالب اون آب و موج هاش
توی چهره و قالب تک تک اون آدم هایی که کنار ساحل یا توی آب بودن
توی قالب اون وسایل موج سواری و لباس ها
توی قالب اون طاووس های مدهوش کننده
توی قالب اون منقل و اون کباب ها
توی چهره شاد و خندان اون پسر جوانی که داشت کباب درست میکرد
توی قالب اون کله پاچه ها
توی قالب اون ابزار استخراج نفت
توی قالب اون مزارع توت فرنگی
توی قالب اون درخت های میوه
و اینها همش خداست
ایشون میگن که ی کسی ازشون پرسیده از رو چی شما میگی خدایی وجود داره ؟
و ایشون جواب میدن از دیدن صورت موزون و متناسب شما !!!!
ی نشانه ای که میتونه ما رو متقاعد کنه به اینکه خدایی هست همین هارمونی و تناسبیه که هر جایی که نگاه میکنی میبینیش
فقط همین طاووس رو در نظر بگیریم اگر ی ذره تناسب هاش بهم بخوره دیگه اون هارمونی و اون زیبایی لازم رو نداره و دیگه قلب و روح ما اون رو زیبا نمیبینه
یا همون توت فرنگی ها و نحوه کاشتتشون
حتی اون کباب کوبیده روی منقل اگر ی ذره تناسبش بهم بخوره می افته پایین و روی سیخ نمی مونه
پس تناسب موجود در هر چیزی حتی توی وجود خود ما ی دلیل محکمیه بر وجود ی خالق حکیم
به خاطر همین خداوند توی قرآن از کلمه سویا استفاده میکنه
حساب کنید اگر ما ی دستمون دراز بود و یکی کوتاه
ی گوشمون بزرگ بود و یکی کوچیک
اون وقتی نه تناسبی بود و نه زیبایی
یا همین طاووس رو اگر بزاری توی ی قفس چه اتفاقی می افته هم زیباییش محدود میشه و هم تناسبه به هم میخوره
ولی وقتی توی ی هم چین جاییه آزاد و رها که زیباییش تناسب داره با فضایی که توش هست اون وقت زیباییش هزاران برابر میشه
من وقتی این صحنه هایی که استاد میزاره از ایالت های مختلف آمریکا رو میبینم قلبم باز میشه این نشون میده که این صحنه ها با جز خدایی وجود من هماهنگی دارند یعنی این جا خدا حضور داره
سپاسگزارم استاد از وقتی این صحنه ها رو دیدم توی سریال سفر به دور آمریکا خواسته بودن در ی همچین جاهایی در من شکل گرفته و حتی توی مدیتیشن هام هم ی همچین جاهایی رو تجسم میکنم و چقدر حس خوبی میگیرم ازشون
نمیدونی وقتی کامنتت رادیدم چه حس خوبی ازعکس پرو فایلت گرفتم، هزار الله اکبر چقدر زیباتر شدی وچقدر پوست صورتت شفاف وچشمانت پرفروغ اند احسنت بهت بانو از تغییر چهره ات حس کردم دوره قانون سلامتی را کار کردی ووقتی محصولات خریداری شده ات رو دیدم حسم تبدیل به یقین شد واین برام نشانه بود که انشاالله منم در مدار دریافت آگاهیهای این دوره قرار میگیرم ودقیقا دوست زیبای من ،زیبایی همیشه خودش رو یجوری نشون میده چراکه قبل از خواندن کامنتت، زیبایی پروفایلت را مجذوب خود کرد
اول بگم تحسین می کنم شما را که قانون سلامتی را تا حدی رعایت می کنی بعد پوست زیبا و شفافیت صورت تحسین می کنم
نسرین چند تا سوال داشتم من با خواهرم قانون سلامتی را گرفتیم ولی تا حالا گوش نکردم اما کامنت ها را می خونم و نوشته های خانم شایسته عزیز می خونم یک جورایی خودم دارم اماده می کنم البته من همین الان کربوهیدرات خیلی خیلی کم کردم شما اصلا میوه نمی خوری یا مواد غذایی مثل هویج کدو لوبیا نمی خوری هیچ میوه آیی نمی خوری من خیلی میوه دوست دارم بعد مواد معدنی و ویتامین ها را مرتب مصرف می کنی اگر نحوه عملکرد و نتیجه آن بگی ممنون میشم ایمانم قوی تر میشه یکی اینکه از مرغ و گوشت خسته نمیشی البته من یک جورایی همین طوری عمل می کنم البته نان میخورم یک وقتی دوست دارم غذای دیگه بخورم بعد چند وعده می خوری گفتی ژل میزنی صورتت برگش می گیری یا اماده است می گیری موفق باشی دوست عزیز
من یکسال تمام صددرصد رعایت میکردم ولی چون خودم وزنم زیاد نبود و چاق نبودم و یهویی همه چی رو کات کردم خیلی وزن کم کردم و همین ی کم اذیتم کرد
و همین باعث شد ی کم نون رو بزارم کنار وعده های غذاییم چون صورتم خیلی لاغر شده بود
ولی همین الن هم تنها چیزی که مصرف میکنم گوشت مرغ و گوشت قرمز و تخم مرغ و لبنیات
دیگه هیچی
اصلا اگر ی مدت به سبک قانون سلامتی کار کنی چون بدن پاک میشه دیگه چیزهای ناسازگار با بدن رو نمیتونی بخوری
مثلا من الان اگر ی ذره میوه بخورم سریع نفخ میکنم
یا اگر ی غذایی غیر از چیزهای بالا که نوشتم بخورم بدنم با جوش زدن واکنش میده
یعنی دیگه خود بدن بهت میگه که چی بخور چی نخور
در موردگوشت هم وقتی متنوع باشه خسته نمیشم مثلا کله بخوری پاچه بخوری سیرابی،بخوری دل و قلوه بخوری و …
یا در مورد مرغ ی،بار سینه بخوری یبار ران ی بار بال کباب شده و ….
دیگه متنوع میشه
و البته که باید تمرینات عضله سازی رو هم انجام بدین و ویتامین ها و مواد معدنی هم که استاد میگه رو مرتب بخورین
نگران نباشین و هر وقت احساس کردین آماده این استارت رو بزنین فقط حتما تکامل رو رعایت کنین و یواش یواش پیش برین
بعد از ی مدت دیگه میفهمین بدنتون به چی حساسه و به چی حساس نیست
در مورد پوست هم واقعا پوست رو شفاف میکنه و تازه انگار که پوست ی بچه اس
در مورد ژل اون گیاه هم همین گیاه طبیعیش رو توی خونه دارم و هر چند وقت ی بار که رشد میکنن ی،شاخش رو برش میزنم و ژلش رو همین جوری میزنم روی صورتم. و میزارم بمونه نیاز به کار خاصی نداره خودش جذب میشه
در مورد تاثیرات دوره که بی نهایت مؤثره توی سلامتی
من خودم همیشه آب ریزش بینی داشتم
سینوس های پیشانیم عفونت میکرد
بعضی وقتها دچار عفونت ریه و تنگی نفس میشدم و فکر میکردم مشکلی دارم ولی وقتی وارد دوره شدم و سالم خوری کردم فهمیدم همش به خاطر مواد غذایی بوده نه بدن من
و الان دقیقا میفهمم وقتی ی غذای نامناسب میخورم چون بالافاصله اثراتش ظاهر میشه
به نام خدای هدایتگرم به سمت زیبایی ها و نعمتهای بیشتر و بیشتر
سلام به استاد عزیزم وتمام دوستانم
امروز جمعه 7شهریور صبح که از خواب پا شدم و طبق معمول وارد سایت شدم و با خوشحالی دیدم فایل جدید سفر به دور آمریکا آمده است
خدایا شکرت برای رزق امروزم ،خدایا شکرت برای هدایتم .
چقدر این جاده خوشگل بود استاد جان ،جاده ای سرسبز
فکر کن در حال رانندگی هستی و دو طرفت پر از درخت ،سر سبزی و چه عشقی میده این رانندگی
چه ساحل زیبایی برای استراحت ایستادید .
چه صخره های خوشگلی و چه گلهای زرد رنگ زیبایی .
آسمان آبی و اقیانوس زیبا همراه با موجهای بلند
خیلی خیلی رویایی هست این تصاویر از دیدنش سیر نمیشم .
در کنار ساحل در هوای سرد ،مردم با آرامش، شادی، حس خوب زندگی در کنار هم مشغول تفریح هستن .
هر فردی به نوعی عشق میکنه و لذت میبره
چقدر این در لحظه بودن و این خودشون بودن را دوست دارم .
انگار فقط و فقط خودشان هستن و ساحل و بهترین لذت را میبرن .
کاری به دیگران ندارن ،بچه ها آزاد هستن تفریح کنن ،شنا کنن ،موج سواری کنن ،با اینکه هوا سرد هست و آب هم سرده ،اما این همه آدم در حال عشق و حالن .
چقدر جالبه به بچه ها سخت نمیگیرن که حالا سرما می خوری خودت را گرم بگیر
بچه ها آزاد هستن تا تجربه کنن تا زندگی را زندگی کنند .
چه تصاویر زیبایی این ساحل داشت، استاد. جانم سپاسگزارم.
چقدر این شهر طاووس ها جالب و زیباست .
فکرش را بکن درب خانه را باز کنی و در کوچه ببینی یه طاووس آبی خوشگل با اون پرهای فوقالعاده قشنگ در حال قدم زدن هست چه حس عالی هست .
استاد جانم من قبلا با حیوانات زیاد نمیتونستم ارتباط برقرار کنم و این به خاطر ترسی بود که داشتم. با دیدن سریال زندگی در بهشت و دیدن مرغ و خروس های شما، بز خوشگلتون، براونی زیبا واون حس قشنگ شما و مریم جانم منم کم کم علاقه پیدا کردم، حسم عوض شد .
امسال عید دخترم دو بچه اردک و یه جوجه گرفت
و اونها را در خونه بزرگ کرد با چه حس خوبی
همش ناز و قربون اونا میرفت و کلی نوازششون میکرد.
وقتی بزرگتر شدن اونها را به خانه مادرم بردیم که باغچه و حیاط بزرگی دارند و در آن جا راحت تر هستن .
نمی دونید چقدر بزرگ شده اند اردک هامون به قدری قشنگ و دلبر هستن که هر بار برای غذا دادن یا دیدنشون میریم آنقدر قربون و صدقه شون میریم که برای دیگران قابل فهم نیست این حد از عشق و محبت
جوجه ما یه خروس مقتدر شده و سر،پرستی گروه را به دست گرفته و من الان حس شما و مریم جان را درک میکنم که چقدر قشنگ با حیوانها رفتار می کردید .
با ها شون صحبت میکنید و لذت می برید .
چقدر زندگی با حیوانات آرامش بخشه ،حس شادی ولذت و حال خوب بهت میده و من الان با تمام وجودم درک میکنم .
چقدر این طاووس ها قشنگ بودن و خدارا شکر که طاووس سفید را هم دیدیم فوقالعاده بود .
خدارا شکر برای تمام هدایت هایش .
خیابان ها چه سنگفرش قشنگی داشتن و چه خانه های زیبایی.
استاد جانم چه توت فرنگی های زیبایی دست چین کردید نوش جان .چقدر من دست چین کردن میوه ها را دوست دارم و چقدر این روش را که به افراد اجازه میدهند خودشان میوه بچینند را تحسین می کنم .
چقدر نعمت وثروت در این کشور فراوان است چقدر باور فراوانی و اعتماد به خدا را در ما تقویت می کند یه طرف جاده باغ های میوه و یه طرف چاه های نفت و استخراج آن.
خدایا سپاسگزارم برای تمام نعمت هایت .
استاد اون تصاویر کلاس های رقص فوقالعاده بود چقدر اول صبحی حالم را عالی کرد چه انرژی بالا یی داشت
جالبه در همه سنی شرکت کرده بودن حتی خانم های مسن تر هم بودن و با هم تمرین میکردن و لذت میبردن .
چقدراعتماد به نفس شما و تمرین تجربه های جدیدتان را تحسین کردم در فضایی که همه خانم هستن شما می روید تا یه تجربه جدید را کسب کنید و برایتان مهم نیست تنها مرد اون جمع هستید .
و اون کبابها که دهنم را آب انداخت معلوم بود چقدر تازه و خوشمزه هستن و اون دوست خوش رو شما که با عشق،در حال آماده کردن کباب بود چه آتش خوبی برای درست کردن کباب داشت .
چه دوستان خوب و چه جمع عالی داشتید .
نوش جانتان کباب های خوشمزه
ودر پایان کله پاچه هیولا ،دمتون گرم نوش جانتان
استاد جان ممنونم برای این همه زیبایی، نعمت ،ثروت که در قاب گوشی با عشق برای ما به تصویر می کشید .
خدا شما و مریم جانم را برای ما حفظ کند .
خدارا شکر برای دیدن این تصاویر زیبا .
منم چنین سفرهای باحالی میخوام ایشالا به زودی هدایت میشم بهش
به خصوص صحنه ای که پای شما کنار ساحل در آب بود و من خنکی آب را با تمام وجودم احساس کردم چقدر حس خوبی بهم داد و لذت بردم .
دوستتان دارم شما و همه بچه های سایت را به دستان قدرتمند رب العالمین می سپارم .
یک صدای آرام که گاهی مثل یک نسیم میوزد و گاهی مثل یک طوفان، تو را به حرکت وامیدارد.
تمام این سفرنامه، سرودِ گوش سپردن به همین نواست.
سرودِ شجاعتِ رها کردنِ نقشهها و سپردنِ فرمان به دستِ آن راهنمای نادیدنی.
این سفر، داستانِ اعتماد است. اعتماد به حسی که وقتی میگوید «برو»، تمام منطقها و آمادگیها را کنار میگذاری و قدم در جادهای میگذاری که انتهایش را نمیدانی.
این یعنی ایمانِ محض. یعنی بدانی که بهترین مسیرها، از جادههای ناشناخته میگذرند.
درس این سفر، یک کلام است: «خودت را از میان بردار!»
بردار آن منِ برنامهریز را، آن منِ منتقد را، آن منی که فکر میکند راه را بهتر از خدا میداند.
آن وقت ببین که چگونه کائنات برایت دست به کار میشود.
تو برای کمک به یک دوست میروی، اما مسیرت به دیدار با «بانوی بزها» و تجربهای ناب ختم میشود.
تو از عبادتِ بتها و واسطهها دلگیر میشوی، اما خداوند در جواب، تو را به زیباترین جادهی کنار اقیانوس هدایت میکند تا با زبانِ طبیعت و عظمت، پاسخت را بدهد.
این داستان به ما فریاد میزند که معجزه، در همین لحظههای بیبرنامه پنهان شده است.
در طعمِ توتفرنگیای که خودت از بوته میچینی، در رقصِ آزادانهی طاووسها در کوچههای شهری غریب، در گرمای دورهمی با دوستانی که خدا سر راهت گذاشته، و در طعمِ کبابی که بوی رفاقت میدهد.
اینها پاداشهای تسلیم شدن است.
پس، ای رفیقِ راه، هر جا که ایستادهای، لحظهای درنگ کن.
به آن صدای درونت گوش بسپار. شاید دارد تو را به سمتِ یک جادهی فرعی، یک دوستیِ تازه، یا یک مزرعهی توتفرنگی دعوت میکند.
از مقاومت دست بردار. اجازه بده او تو را ببرد.
چرا که خداوند، همیشه ما را به جاهایی بهتر از آنچه خودمان آرزو کردهایم، هدایت میکند.
اینم متن کامل سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 250 برای آن دوستانی که میخواهند نکته برداری کنند.
با عشق تقدیم نگاه زیباتون
سلام به دوستای عزیزم. در سریال سفر به دور آمریکا دارید تصاویر شهر زیبای سانفرانسیسکو رو میبینید و من میخوام در مورد داستان این سفر و هدایتهای الله صحبت کنم. همونجوری که قبلاً تو قسمتای قبلی گفتم، یه حسی به من گفتش که برو توی جاده. با اینکه خودم خیلی آمادگی مسافرتو نداشتم ولی خب اون حسه هی شدید و شدیدتر میشد که قراره یه سری اتفاقات بیفته و حرکت کن که همزمان شد با همون دوست عزیزمون که به من خبر دادن که سرطان گرفته و بعد من گفتم شاید میتونم به اون دوستمون کمک کنم و البته که از قبلش هم به دوستانم تو فلوریدا گفتم. گفتم که برنامه من این بود که برم مسافرت و یک حسی من به من میگه حرکت کن. همزمان شد با اینکه این بنده خدا به من زنگ زد و من گفتم شاید بتونم کمک کنم؛ ولی یه جورایی میدونستم که احتمالاً اونا آمادگیشو ندارن برای تغییر روش تغذیهشون. ولی از اونور هم گفتم شاید قراره باشه که من دست خداوند باشم برای کمک به اونا. در عین حال هم خودمو آماده کرده بودم که اگر که مقاومت داشتن، اصراری نکنم و خب دیدیم که مقاومت داشتن و بعدش هم من ادامه دادم، رفتم سمت کالیفرنیا و اونجا هم خیلی هدایتی دیگه.
بدون اینکه زنگ بزنم اون مدیتیشن ریتریت رفتم و چقدر اتفاقات جالب افتاد و چقدر آدمای فوقالعاده رو دیدم. چقدر مراسم جالبی داشتن. تو اون مدتی که من اونجا بودم چند تا، چند تا مراسم داشتن که سالیانه یه بار برگزار میشد و من اونجا بودم و دیدم. حالا خیلیهاشو فیلم نگرفتم؛ ولی تجربه خیلی خوبی بود. با آدمای زیادی صحبت کردم. خیلی احساس خیلی خوبی به من میداد. فضا، هوا، نمیدونم، طبیعت، همهچیز، همهچیز بینظیر بود. حتی گوت لیدی هم که تو قسمتای قبل دیدید، خب اصلاً تو برنامه نبود؛ چون اون کارما یوگی کلاً کارش جای دیگهای بود و اتفاقی که افتاد این بود که اون گوت لیدی، اون فردی که داشت بهش کمک میکرد رفت و اون دستتنها شد و بعد من تقاضا کردم که برم به اون کمک کنم و اون همه تجربه خوب و اون انسان فوقالعاده رو ملاقات کردم که چقدر دوستداشتنی بود و میخوام در مورد تجربه هدایت و اینکه چطور اصلاً این سفر ایجاد شد و چه درسهایی برام داشت صحبت کنم.
وقتی که من رفتم مدیتیشن ریتریت، نمیدونستم اصلاً چه چیزی رو میخوام ببینم. تا حالا تو این فضاها نرفته بودم تو این بحث مدیتیشن و این صحبتها. رفتم اونجا و دوست داشتم که تجربه کنم و هر روز مدیتیشن میکردیم یک ساعت و خوردهای؛ ولی یه چیزی که برای من یه ذره شاید مقاومت ایجاد میکرد این بود که اونها یه سری مجسمه داشتن و یک سری اساتید معنوی داشتن که قبل از هر دعایی از اونها یاد میکردن و یه جورایی از اونا تشکر میکردن و جلوی مجسمههای اونا عبادت میکردن که خب خیلی من مقاومت داشتم؛ ولی همیشه وقتی که من داشتم مدیتیشن میکردم، وقتی که اونا اون در واقع عبادتهاشون رو در معطوف میکردن به اون افراد، من تو ذهن خودم با خدای خودم صحبت میکردم و از خداوند سپاسگزاری میکردم بهخاطر هدایتها و بهخاطر نعمتهایی که داده و یک بار هم توی جلسهای که داشتن آموزش میدادن، من سؤال پرسیدم که چرا باید در واقع تو این فضای معنوی و فضایی که خداوند ایجاد کرده همه ما رو هدایت داره میکنه، چرا باید این افراد رو عبادت کنیم یه جورایی و ازشون تشکر کنیم و اینقدر در واقع مرکز توجه ما باشن و اونها هم همون جواب نخنما این که توی قرنهای گذشته در تمام مذاهب اومده جواب دادن که بله، از اونجایی که ما انسانهای انسانهایی هستیم که خیلی دور هستیم از فرکانس خداوند و اونها، اساتید معنوی ما بسیار بسیار به خداوند نزدیکتر بودن، ما از اونها استفاده میکنیم و یه جورایی به اونها میگیم درخواستهامونو و از اونا میخوایم که اونا به خدا بگن بهخاطر اینکه اونا نزدیکترن به خدا. همون داستان هؤلاء شفعاؤنا عند الله توی قرآن دیگه. همون داستان همیشگی که انسانها همیشه فکر میکنن که از خداوند دور هستن و یک میدلمن، یک در واقع یه سری افراد یا یه سری چه میدونم، آبجکتها، یه سری بتهایی رو باید داشته باشن برای اینکه بین اونها و خدا شفاعتی کنه و سر همین قضیه، از یه جایی به بعد دیگه من احساسم این بود که بسمه تجربه که اونجا داشتم و تصمیم گرفتم که حرکت کنم.
برای اینکه حرکت کنم چند تا جا رو میتونستم برم و از خدا هدایت میخواستم که کدوم سمت برم. یه جا این بود که برم سمت الای، سمت جنوب و یه جا هم یک جایی رو پیدا کرده بودم، دوباره یه گروه دیگهای بودن که اونها هم یک زندگی در واقع خاصی داشتن. یه جایی توی بیابونا زندگی میکردن. میخواستم برم زندگی اونا رو هم ببینم که اون سمت آریزونا بود، ایالت آریزونا که اگه میخواستم اونور برم کلاً مسیرم عوض میشد و از خدا هدایت خواستم که خدایا، من به کدوم سمت برم و نشانهها اومد که برو به سمت لسآنجلس که این مسیری که دارید میبینید مسیریه که اومدم سکرمنتو و بعدش سانفرانسیسکو و بعدش هم از اتوبان هایوی وان اومدم سمت لسآنجلس که واقعاً زیباترین جاده کنار آب امریکاست با اختلاف. همه اینو قبول دارن. از شمال هم شروع میشه دیگه. از سمت ایالت واشنگتن شروع میشه تا جنوب کالیفرنیا و مناظر باورنکردنی در کنار اقیانوس آرام هست و این هدایتی که من اصلاً نمیدونستم که چی منتظر منه توی الای و چرا به اون سمت دارم میرم. چون مسیر خیلی طولانی هم بود، مخصوصاً از هایوی وان که میری، خیلی مسیر 12، 13 ساعته راهه؛ ولی یه جورایی اعتماد کردم. یاد گرفتم که اعتماد کنم به هدایتها. یاد گرفتم که همیشه برای هر قدم از خداوند کمک بخوام که بهم بگه که کدوم مسیر به درد من میخوره. کدوم مسیر برای الان من مناسبه. درسهایی برای پیشرفت داره. شادی و لذت و آرامش بیشتری برای من داره و همه این سفر به همین شکل بود. اتفاقات، معجزات، از در و دیوار برای من تو این سفر واقعاً بارید.
اینقدر اتفاقات قشنگ، اینقدر شرایط خوب پیش اومد که اصلاً میگم فیلم هم نگرفتم. حالا من خیلی هم اهل ولاگ کردن و اینا نیستم؛ یعنی یه جورایی تازه خودمو زور میزدم که مثلاً یه چهار تا فایل هم بگیرم. خیلی اتفاقات افتاد که فیلم گرفته نشد و این سفر یک نشانهای بود برای اینکه مثل بقیه نشانههای زندگی من که وقتی که میسپاری به خداوند، وقتی که درخواست میکنی، وقتی که قبل از سفر از خداوند میخوای، خدایا، من نمیدونم و تو میدونی، منو هدایت کن به جاهای خوب، به آدمای خوب، به فضایی که باعث رشدم میشه، باعث پیشرفتم میشه و من رهام. من انتخاب خاصی نمیکنم و اجازه میدم که تو منو هدایت کنی. حالا توی سفرهای قبلی هم توی سریال سفر به دور امریکا دیدید که چه چقدر این هدایتها ما رو به جاهایی برد که اصلاً ما هیچ آیدیایی در موردشون نداشتیم، هیچ اصلاً نمیدونستیم یه همچین فضاهایی هست و چطور ما هدایت شدیم و این سفر هم همینطور. همه اون آدمایی که من اونجا دیدم، همه اون اتفاقاتی که افتاد و بعدش اینکه برو به سمت لسآنجلس، با اینکه یه مقاومتی هم من داشتم نسبت به شهر لسآنجلس از قبل، کلاً به شهرهای بزرگ من مقاومت دارم. یه جورایی دوست دارم توی بیشتر توی فضای طبیعت باشم، توی فضای آدمای، شهرهای کوچیکتر که انرژیشون پاکتره باشم؛ ولی اون حس به من گفتش که برو لسآنجلس و من راه افتادم و چقدر اتفاقات خوبی افتاد و چقدر آدمای فوقالعادهای رو ملاقات کردم. اصلاً یه جورایی یه مسیر جدیدی توی زندگی من ایجاد کرد که حالا توی قسمتهای بعدی شاید یه قسمتهاشو ببینید؛ هرچند که میگم خیلی هم فیلم نگرفتم.
ولی این ویژگی که اگر ما بتونیم در خودمون ایجاد کنیم، این رها بودن، این اجازه دادن به هدایت. یعنی خداوند همیشه میخواد ما رو هدایت کنه؛ ولی خیلی از ماها مقاومت داریم. خیلی از ماها پیشفرضهای ذهنی خودمون رو داریم و اجازه نمیدیم که در زمان درست، در مکان درست باشیم؛ ولی تو این سفر و مثل بقیه سفرها، من اجازه دادم که این اتفاق بیفته و خیلی، میگم، این تجربه همیشگی من بوده که اگر اجازه بدی که خداوند هدایتت کنه، از بهترین مسیرها به خواستههات میرسی. چیزایی که باید بفهمی، چیزایی که حتی شاید اون موقع که میبینی یا تجربه میکنی، ندونی دقیقاً به چه دردت میخوره؛ ولی بعدها میبینی که کجاها به دردت میخوره، کجاها مثل یه آچار فرانسه برات پیچها رو باز میکنه و این تجربه رو من دوست داشتم که به شما بگم و بگم که سعی کنیم، سعی کنیم توی زندگیمون اجازه بدیم که هدایت بشیم و خداوند همیشه راههای بهتری رو میدونه. خداوند همیشه داره ما رو هدایت میکنه. همیشه درسهایی که باید بگیریم رو در زمان مناسب بهمون میده و اگر خودمون رو باز بذاریم و اجازه بدیم، زندگی برامون خیلی آسونتر میشه. خیلی راحتتر میشه. خیلی چرخ زندگی روانتر میشه.
این صحنههایی هم که میبینید برمیگرده دوباره به یک ساحلی که من وسط راه خستهم شد، میخواستم استراحت کنم، اومدم زدم بغل، بعد اومدم دیدم که هوا بسیار سرده و آب بسیار بسیار سرد بود؛ ولی بچهها اینجا داشتن شنا میکردن، موجسواری میکردن توی هوای بسیار سرد که اصلاً حالا خود این سرمای هوا هم خیلی عجیب بود؛ چون تو سکرمنتو هوا 110 درجه فارنهایت بود. اینجا مثلاً شاید هوا 55 درجه بود. آب هم که خیلی سردتر از هوا بود؛ ولی این شور و شوقو من دیدم توی بچههای کوچیک که داشتن موجسواری میکردن و از آب لذت میبردن و یه صحنهای اصلاً، یه مدیتیشنی بود واسه خودش که بشینی فقط این مردم رو نگاه کنی و ببینی که چطور دارن از این طبیعت زیبا لذت میبرن. کل این مسیر، مسیر زیباییه بین سانفرانسیسکو تا الای، اگر از سمت هایوی وان بیای و میگم، همه این تجربهها داره به من اینو میگه که اجازه بده که خداوند هدایتت کنه و میبینیم که چطور خدا همیشه مسیرهای قشنگی رو میآره برامون.
اینجا هم دوباره یکی از هدایتهای خداوند بود. توی مسیری من داشتم میرفتم، یهویی یه تابلویی رو دیدم، نوشته بود که میتونید بیاید توتفرنگی بچینید و بعد من رفتم اونجا، یک ظرفی رو به من دادن که میتونستم بیام توتفرنگی بچینم. توتفرنگیهای اینجا هم با فلوریدا فرق میکرد؛ چون فلوریدا ما، اگه یادتون باشه، توی قسمتهای خیلی خیلی قدیمیتر رفتیم، یک شهری هست به نام پلنت سیتی در یه جورایی مرکز ایالت فلوریدا که اصلاً معدن توتفرنگیه دیگه. حالا نمیدونم، یادم نیست فصل برداشت توتفرنگی کی بود؛ ولی تفاوت بسیار زیادی داشت توتفرنگیهاش با اینجا. اونا خیلی بزرگتر بودن توتفرنگیها. تو کالیفرنیا توتفرنگیها کوچیکتر بودن؛ ولی یه جورایی انگار که مثلاً واقعیتر بودن یا خوشمزهتر بودن، شیرینتر بودن. این شکلی هم که دارید میبینید از توتفرنگیها، برمیگرده، چون قبلاً هم پرسیده بودید. این نوع کشتی که دارن، در واقع خاک رو میآرن بالا و بعد توتفرنگیها رو به شکلی میکارن که دورش یه پلاستیک سیاهه برای اینکه هیچ علف هرزی در نیاد. فقط اونجایی که بوته توتفرنگی رو میکارن سوراخ میکنن و به این شکل هم رطوبت توش میمونه، آب همیشه مرطوبه، تبخیر نمیشه، هم اینکه نور نمیرسه به خاک برای اینکه علفهای هرز دیگهای در بیاد و اینم توتفرنگیهایی که من چیدم. جاتون هم خالی. بسیار بسیار خوشمزه بود و تجربه فوقالعادهای بود. کلاً همیشه چیدن میوه توی مزرعه تجربه فوقالعادهایه که من دوست داشتم. اینم دوباره یکی از هدایتهایی بود که تو راه اتفاق افتاد.
کلاً توی این مسیر و توی همه سفرهای من، خیلی اتفاقاتی میافته که اصلاً پلنی براش ریخته نشده؛ ولی از اونجایی که اجازه میدم و از خدا همیشه قدمبهقدم طلب هدایت میکنم که خدایا، تو میدونی، تو منو هدایت کن و اجازه میدم، به جاهای عجیب و غریبی هدایت میشم که حالا خیلیهاشو فیلم نمیگیرم، بعضیهاشو که حال و حوصله دارم فیلم میگیرم که دارید میبینید. حالا در ادامه هم توی الای، خیلی دوستای فوقالعادهای رو ملاقات کردم. بچههای بسیار بسیار دوستداشتنی که اومدن پیشم یا منو دعوت کردن. میرفتیم اینور، اونور و یکی از بهترین تجربههای من بود توی سفرهام. با اینکه میگم خودم مقاومت داشتم برای اینکه برم لسآنجلس؛ ولی وقتی رفتم و دیدم خدا هدایت کرد، بعدش فهمیدم دلیلش چی بود. بسیار بسیار تجربه رؤیایی بود که حالا در ادامه باهاش برخورد خواهیم کرد.
در مسیر شهر لسآنجلس کلی چیزای باحال دیدم؛ ولی داشتم رانندگی میکردم دیگه فیلمشو نتونستم بگیرم. یک مزارع بسیار زیاد کشت و کار، کاهو، کلم نامحدود. بعد جاهایی بود درختای میوه؛ ولی این یه تیکه رو گفتم دیگه وایسم بگیرم. البته از این مزارع نفت چیه؟ چاه نفته. از اینا هم خیلی زیاد دیدیم. تا چشم کار میکنه هستنها؛ یعنی شما اگر نگاه کنید، تا چشم کار میکنه این مزارع هستن. اونور خیابون هم همینجور و داشتم فکر میکردم که چقدر جالبه. این خداوند رزاق و بخشنده چقدر به ما نعمت داده. هم از دل زمین، هم از روی زمین. اینورتر الان نگاه کنید، اینا درختای میوهست. این سبزا اون ته. داشتم میگفتم که خدایا، شکرت. اونور از روی زمین داری نعمت میدی، اینور از دل زمین داری نعمت میدی و چقدر رزاقی. چقدر فوقالعادهست. همیشه هم دوست داشتم این چاههای نفتو از نزدیک ببینم و الان داریم میبینیم دیگه که اینا در واقع نفت رو دارن از اینجا خارج میکنن، بعد میدن به این لولهها. این لولهها هم از اینور میبره و احتمالاً توی مخزنی چیزی نگه میدارن دیگه. نمیدونم ریتشون چقدره اینا. با چه ریتی نفتو میآرن، میدن بیرون. اینم از این تجربه زیبا.
خب، بریم سراغ شهر لسآنجلس. وقتی من رسیدم، یک دوست عزیزی به من گفتش که یک قسمتی از این شهر هست به نام چتسورث که طاووس هست و تو خیابون همینجور طاووسها زندگی میکنن و خلاصه یه صحنه جالبی رو ایجاد کردن. اصلاً اسمشو گذاشته بودن شهر طاووسها و من خیلی علاقهمند بودم و با این دوستمون رفتیم و دیدم که چقدر زیبا توی خیابون، توی کوچهها، همهجا پر طاووسه. حتی عکس طاووس هم یه سری جاها روی خونههاشون زده بودن و طاووسها آزادانه اونجا زندگی میکردن، بدون اینکه اصلاً مشکلی باشه و یک تجربه فوقالعادهای بود از اینکه ببینی این پرندگان زیبا به چه شکلی در این شهر آزادن و هیچکس هم بهشون کاری نداره. اونا هم حتی مثلاً میگفت بعضی مردم براشون نون هم میآرن و یه صحنه واقعاً، اینقدر صحنهش رؤیایی بود و قشنگ بود که من داشتم فکر میکردم که آقا، من یه زمینی، یه خونهای اینجا بخرم که بیام اینجا هر چند وقت یک بار و این فضا رو ببینم و این کوچههای زیبا. چون روی ارتفاع هم بود این شهر یه قسمتهاییش، یه ویوی خیلی قشنگی داشت نسبت به مناطق اطراف. این طاووسها هم میاومدن، سر و صدای خیلی قشنگی هم داشتن، تصاویر خیلی رؤیایی ایجاد میکردن که اینم بازم از همون قسمتهای هدایت پروردگار بود که اومدیم و اینجا دیدیم.
حالا بعداً در ادامه خواهید دید که من رفتم اوسی، دوباره اونجا هم یکی از دوستان منو برد جایی که طاووسها آزادانه توی خیابونها و توی کوچهها زندگی میکردن. برای من خیلی تجربه قشنگ و جالبیه که ببینم این پرندگان زیبا به این حد از فراوانی، همهجا حضور دارن، همهجا هستن و میشه فقط بشینید جلوی در خونهت و این طاووسها بیان و برن و این صحنههای زیبا رو ایجاد کنن. حالا در ادامه خواهید دید که حتی ما یک طاووس سفید رو هم دیدیم که بازم این دوستمون قبلش به من گفته بود که آره، یه طاووس سفیدی هم هست و اون موقع که ما رفتیم، هرچی نگاه کردیم همین طاووسهای سبز و آبی خیلی زیبا بودن و اون زمانی که دیگه میخواستیم برگردیم به سمت شهر، دیدیم که اون طاووس سفیده هم اومد و اونم دیدیم و گفتم که چقدر تجربه بینظیر و فوقالعادهای ایجاد شد که حتی اون طاووس سفیدی که شاید خیلی طاووس کمیابی باشه، اون هم توی تصاویرمون اومد و ما ملاقات کردیم. خیلی، میگم، یه منطقه زیبا.
یه نکتهای هم بگم در مورد خاک این ایالت کالیفرنیا که به شدت خاک حاصلخیزی داره؛ یعنی هر آنچه میوه که من تو زندگیم دیده بودم و ندیده بودم، توی این شهر و تو این ایالت کاشته میشه؛ حالا چه سمت الایش، چه سمت شمالش. یعنی بسیار بسیار خاک حاصلخیزی داره که بیشترین باغهای امریکا، باغهای میوهای امریکا هم تو ایالت کالیفرنیا هستن؛ یعنی ایالت کالیفرنیا به اندازه خود، به اندازه کل کشور شاید مثلاً باغ میوه داشته باشه، به اندازه بقیه کشور و یک طبیعت عجیب و غریب داره برای کشت و زرع. یک، میگم، فضای فوقالعادهای داره. من نمیدونم چجوریه این خاکش که همهچی رو میشه بکاری. هر نوع میوهای، میوه گرمسیری، سردسیری، همه میوههای مختلف رو من دیدم و اینم یه تجربه فوقالعادهای بود از این شهر الای و بعدش هم همون دوستمون منو دعوت کرد به کلاس رقص و برای اولین بار در زندگیم رفتم کلاس رقص. من تنها مردی بودم که تو اون کلاس بود. اول هم سعی کردم که باهاشون تمرین کنم و برقصم. بعد دیدم که نه، خیلی کار سختیه. نیاز به تمرین خیلی بیشتری داره؛ ولی تجربه فوقالعادهای بود که با هم قسمتهاشو میبینیم.
اینجا هم سیستم مکانیزه جمعآوری زباله رو میبینید که توی امریکا به این شکل عمل میکنن که تقریباً هیچکسی دست نمیزنه و این باعث میشه که خیلی بهداشتی و تر و تمیزتر بشه. در ادامه، یکی از دوستان منو دعوت کرد به اوسی، اورنج کانی. با اینکه این دو تا کانی، الای کانی و اورنج کانی اینا به هم خیلی نزدیکان؛ ولی طبیعت متفاوتی داشتن. هر دو تاشون هم میزبان جمعیت ایرانی بسیار زیادی هستن و بسیار بسیار صحنههای قشنگی رو با هم دیدیم. دوستمون زحمت کشید، با عشق. ایشون خودش ایرانی هستن، همسرشون روسی هستن. منو دعوت کردن به خونهشون. چقدر تجربه فوقالعادهای بود. چقدر خانم بینظیر و فوقالعادهای داشت که اتفاقاً ایشون هم تازه همون روز یا یه روز قبلش از مدیتیشن ریتریت اومده بود از یه جای دیگه و با هم رفتیم کلی صحنههای قشنگ دیدیم. حتی یه جایی رو منو برد که دوباره اینجا هم توی شهر همینجوری طاووسها دارن زندگی میکنن، آزادانه. بسیار بسیار صحنههای فوقالعادهای بود. کتابخانه خیلی معروفی منو برد. خیلی جاهایی رو برده بود که توی اون همه سالی که اونجا زندگی میکرد دیگه به قول خودش گلچین اون مناطق بود. با عشق برای من همه رو توضیح میداد.
واقعاً چقدر سپاسگزار خداوندم که یک همچین دوستای خوبی توی زندگی من هستن که هر کجا میرم، اغلب هم از بچههای سایت هستن. اینقدر با عشق وقت میذارن، توضیح میدن، منو میبرن جاهای مختلف، جاهای جدید که این دوستمون هم بسیار بسیار با عشق فضاهای فوقالعادهای رو بهم نشون داد که حالا من خیلی کم فیلمبرداری کردم؛ ولی تجربههای بینظیری رو با هم داشتیم. جاهایی که اصلاً من فکر نمیکردم اصلاً وجود خارجی دارن رو به من نشون داد و توضیح میداد برای هر کدومشون و بعدش هم از اونجایی که من کباب زیاد دوست داشتم، دوستان دیگهای اومدن پیش من و تقریباً توی اون مدتی که من الای بودم، یک ماه و خوردهای، یک خونه بزرگی رو من اجاره کرده بودم و دوستان هفتهای دو سه بار میاومدن پیش من و کباب میزدیم؛ یعنی قشنگ یک شکم سیر از کباب اونجا دیگه همهجوره جبران شد دیگه. هرچقدر که ما اینور کباب نخورده بودیم، اونجا هر بار، هفتهای شاید یکی دو بار کبابهای خیلی خوشمزه، این دوست عزیزمون برامون درست میکرد. دور هم جمع میشدیم. اغلب هم تا ساعت دو و سه بامداده. میگفتیم، میخندیدیم. بسیار فضای لذتبخش و بینظیری بود با غذاهای خوشمزه. کلاً این سفر، میگم، برای من یک تجربه بینظیر بود و دوستان فوقالعادهای که باهاشون ملاقات کردم.
حالا خیلی از دوستانی که ملاقات کردم خب اصلاً فیلم نگرفتم که اصلاً بخوام تو سفر به دور امریکا بذارم. اون قسمتهایی که فقط فیلم گرفتم رو دارم براتون نشون میدم؛ ولی بسیار تجربه بینظیر. انسانهای دوستداشتنی، جاهای مختلفی که رفتیم، چیزایی که به من نشون دادن که اصلاً من واقعاً نمیدونستم وجود داره. همه این تجربهها بهخاطر اون هدایتی بود که من عمل کردم بهش و خداوند هم یه جورایی پاداش داد به اطاعت کردن من، به اینکه بپذیرم هدایتها رو و همه اون چیزایی که تو دلم بود دیگه. حساب کنید این کبابها، هر، هر تیکه از این کبابهایی که دارید میبینید مال یه یک شبه. میرفتیم از رستوران ایرانی کباب میگرفتیم، کباب خام. گوشت خامشو میگرفتیم و میاومدیم اینجا برای خودمون کباب درست میکردیم.
شما ما روز آخری که دارم از لسآنجلس میرم، با بچهها نشستیم یک عدد کلهپاچه هیولا درست کردیم و چقدر هم عالی شده. ببین، ببین، ببین و من این کلهپاچه رو بعد از مدتها دارم در واقع، دارم کلهپاچه میخورم بعد از مدتها.
در پناه خالق همیشه شاد، سالم، موفق، ثروتمند و عاقبت بخیر باشین در دنیا و آخرت
آقا صادق ممنونم بابت کامنت های خیلی خوبی که مینویسی و آگاهی هایی که با ما به اشتراک می گذاری.
تحسینتون میکنم که با وجود اینکه یکی از قدیمی های سایت هستین، در اینجا حضور دارید و خودتون رو بی نیاز از این آموزش ها و این سایت الهی نمی بینید.
کامنت شما در فایل قبلی سفر به دور آمریکا خیلی برایم جالب بود و مثل همه افرادی که اون کامنت رو خوندن خیلی تحسینتون کردم بابت ترجمه سریع و روانی که داشتید.
در اون فایل نوشته بودید که فایل رو خودتون ترجمه کردید و برای تسریع در کار انجام ویراستاری رو با هوش مصنوعی انجام داده اید که این صداقت شما هم بسیار قابل تحسین است. وقتیکه کامنت این فایل رو خوندم باز سورپرایز شدم چون تمام صحبت های استاد رو دقیق و در کمترین زمان به نگارش درآورده بودی. شیوه یادگیری من هم مبتنی بر نگارش و پیاده سازی فایل هاست تا گوش دادن و دیدن فایلها به همین دلیل اکثر دوره هایی رو که کار کردم از همین شیوه استفاده کرده و میدونم چقدر اینکار زمانبر است و حوصله و دقت زیادی میطلبد. با توجه به دقت و سرعتی که در پیاده سازی فایل داشتید دوست داشتم بدونم از چه شیوه ای برای اینکار استفاده کردید و اگر نرم افزار یا هوش مصنوعی خاصی است ممنون میشم اون رو بهمون معرفی کنید تا ما هم از آن استفاده کنیم و بهره بگیریم. پیشاپیش از وقتی که میگذارید و پاسخی که میدین کمال امتنان و سپاسگزاری رو دارم. یا حق
اگر اشتباه نکنم، هفتهٔ پیش بود که همین سؤال شما را یکی دیگر از دوستان عزیز پرسیده بود و من پاسخش را دادم و راهنماییاش کردم.
بگذارید قبل از اینکه پاسخ سؤالتان را بدهم و راهنماییتان کنم، یک فلشبک به دوران کودکیام بزنم.
یادم است از زمان کودکی، تمام کارهایم را خودم انجام میدادم. میتوانم به جرئت بگویم 90 درصد مسائل خودم را، حتی در همان زمان کودکی که آگاهیام نزدیک به صفر بود، بهصورت ناخودآگاه خودم حل میکردم.یادم است دوران راهنمایی بودم، خودم با استمرار فراوان و عشق و علاقهای که به کامپیوتر داشتم، به مرور کار با کامپیوتر را یاد گرفتم. کسی به من هیچ آموزشی نداده بود.
اما الان وقتی به گذشته نگاه میکنم و مرورش میکنم، میبینم که در هر لحظه به آن منبع آگاهی بینهایت خالق وصل بودهام و تمامی آگاهیها را از همان منبع و اقیانوس بینهایت آگاهی دریافت کردهام. از آن دوران کودکی تا به الان نیز، هرگونه آگاهی که دریافت کردهام از درونم بوده که به منبع آگاهی بینهایت خالق وصل بوده است.
حس و حال زمانی که از درون به منبع آگاهی بینهایت خالق وصل میشوی، با هیچ کلمهای قابل توصیف نیست.
اما برای من، اتصال به آگاهی درون آنقدر تکرار شده که شاید اگر بتوانم توصیفی به زبان مادی یا زبان این دنیای مُلک داشته باشم، اینطور میشود که:
زمانی که شما به منبع آگاهی بینهایت درون وصل میشوید، دیگر خودتان نیستید.
در واقع خودتان که آن حجاب اصلی هستید، از میان برداشته میشوید.
آنجاست که فقط آگاهی مطلق وجود دارد و دیگر منِ صادقی وجود ندارد. در زمان اتصال به درون، فقط خالق یا همان انرژی بینهایت و برتر است که کارها را انجام میدهد، نه منِ صادقی.
شاید صدها هزار بار برایم اتفاق افتاده که بعد از حل یک مشکل یا دریافت پاسخ سؤالم و یا در پروژههای تخصصی خودم که الگوریتم، فرمول یا قانونی را نمیدانستم، پس از وصل شدن به درون با پرسیدن سؤالات خوب و مهم (نحوهٔ پرسیدن سؤال خیلی مهم است و اینکه چقدر به خالق یا منبع بینهایت آگاهی، باور و ایمان داری و چقدر حجابهای درونت را که خودت باشی، از میان برداشتهای و چقدر از «من گفتنها» و «من میدانمها» و حجابهای دیگر عریان شدهای)، منِ صادقی از میان برداشته میشود و آگاهی و نور وارد میشود.
آنجاست که آن نور یا آگاهی مطلق است که قلم به دست میگیرد، نه منِ صادقی ، منی وجود ندارد.
و وقتی بعد از قطع اتصال، مجدداً منِ صادقی (ذهن منطقی) برمیگردد.
و اطلاعات روی برگه را میخوانم، میبینم این آگاهی مال من نبوده و از یک آگاهی بالاتر که همان خالق باشد، آمده است، نه از منِ صادقی.
این قضیه هم در پروژههای خودم، هم در مسائل شخصی و روابطم و هم صدها بار در نوشتن آگاهیهایی که در کامنتهای این سایت یا سایتهای دیگر نوشتهام، برایم رخ داده است.
حالا دلیل اینکه این فلشبک را به گذشته زدم، این نبود که بگویم من یک انسان برگزیده یا خاص هستم. نه، من هم مثل تمام انسانهای روی این زمین، یک انسان عادی هستم.
فقط من از زمان کودکی سؤالات زیادی از خودم میپرسم؛ این کنجکاوی در من ذاتی بود.
دلیل این فلشبک به گذشته این بود که به خودم و شما دوست عزیز و تمامی دوستانی که در فرکانس آگاهی این کامنت قرار میگیرند و آن را میخوانند، این را یادآوری کنم و بگویم:
شما هیچ نیازی ندارید که از دنیای بیرون خودتان آگاهی دریافت کنید، مگر در موارد خاص.
آن هم زمانی است که حجابهای درونتان زیاد باشد و نتوانید الهامات را شفاف دریافت کنید.
در این صورت مجبور میشوید از طریق بازتاب آگاهی درون در دنیای بیرونتان، پاسخها را دریافت کنید؛ یعنی خالق از طریق آدمها، اعداد یا طبیعت، پاسخ سؤالاتتان یا آن مسیر درست را به شما نشان میدهد.
در غیر این صورت، اگر حجاب درونتان کم باشد و منیتها، منممنمها و باقی حجابها کمرنگ باشند، الهامات را بهراحتی دریافت میکنید و به منبع آگاهی خالق متصل میشوید.
قضیه خیلی ساده است؛ فقط کافی است خرد و اندیشهٔ خودتان را بیشتر به کار بگیرید و سؤالات خوب و هوشمندانهای از خودتان بپرسید.
به عنوان مثال، در قرنهای گذشته که هیچ وسیلهٔ ارتباطی، مثل اینترنت یا بستههای آموزشی وجود نداشت و اطلاعات آموزشی به شکل امروزی در دسترس نبود، بزرگانی و نوابغی همچون حضرت عطار نیشابوری، حضرت مولانا، حضرت سعدی، حضرت محمد (ص)، حضرت علی (ع) و باقی بزرگان، و همچنیین در میان دانشمندان، امثال نیکولا تسلا ها و دیگر دانشمندان، چطور به آن جایگاههای والا آگاهی رسیدند؟
این سؤالات باعث میشود بهتر درک کنیم که عقل منطقیِ به تنهایی، قادر نیست انسان را به چنین جایگاههای بزرگی برساند.
این مهم، فقط کار یک نیروی برتر و آگاهی برتر است که از طریق درون انسان و وصل شدن به منبع آگاهی و نیروی بینهایت خالق ممکن میشود.
کل این صحبتهایم برای این بود که یک الگوریتم و قانون مهم و کلیدی را به شما بگویم:
شما وقتی از خالق تقاضای راهنمایی در هر موضوعی میکنید، خالق در کسری از ثانیه، در واقع در همان لحظهای که سؤال در ذهنتان شکل میگیرد، پاسخ شما را میدهد.
اما اگر پاسخ یا الهام را دریافت نمیکنید، یک دلیل بیشتر ندارد و آن دلیل، خودتان هستید. هنوز خودتان آن وسط هستید؛ باید از میان برخیزی .
همانطور که در الهامی که خالق به حضرت حافظ شیرازی گفته شده است:
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست / تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
پس نتیجه میگیریم هر زمان که الهامات را دریافت نمیکنیم، دلیلش این است که منِ صادقی باید از میان برخیزد تا نور به درون وارد شود.
آن موقع است که هم آرامش وارد درونت میشود و هم به آگاهی مطلق متصل میشی؛ آنجاست که تو به خالق وصلی، به آن اقیانوس بینهایت آگاهی.
آنجاست که قلم را آن انرژی برتر به دست میگیرد و منِ صادقی دیگر وجود ندارد.
در کامنت مربوط به سریال «سفر به دور آمریکا | قسمت 250» هم مختصر توضیح دادم.
پس شما دوست عزیز، آقای زرگوشی بزرگوار، از میان برخیز تا ببینی چگونه در کسری از ثانیه پاسخ تمام سؤالاتت را خواهی گرفت.
بعضی از دوستان از من پرسیده بودند چرا چند سال در سایت فعالیت نداشتم؛ دلیلش سفر به درون بود.
دلیلش این است که وقتی وصل میشوی، دیگر دوست نداری به دنیای بیرون بیایی، چون فقط میخواهی او را عبادت کنی، او را ستایش کنی و او را ببینی، نه هیچکس دیگری را.
یادمون نره در دنیای بیرون هیچ خبری نیست دنیای بیرون توهمی(ماتریکس یا دنیای مجازی و غیر واقعی) پیش نیست.
در آخر این مطلب را هم بگویم؛ همهٔ این صحبتهایم را برایتان به اشتراک گذاشتم تا بدانید بعد از این اتصال به درون، متوجه یک چیز مهم میشوید و درک میکنید که هیچچیز نمیدانید، هیچچیز نمیفهمید و هیچچیز نیستید.
میدانید چرا؟ چون وقتی وصل میشوی، دیگر منِ صادقی وجود ندارد.
آن یک قطره که منِ صادقی بود و از اقیانوس خالق جدا شده بود، در زمان اتصال به درون، مجدداً به اقیانوس برمیگردد.
آن وقت است که «هیچ» میشوی و دیگر وجود نداری.
در آن لحظه که با اقیانوس یکی میشوی، میفهمی همهچیز خودِ اوست، همهچیز اوست. آنجا فقط خالق وجود دارد، فقط خالق.
فاصلهٔ زمانی بین تولد و مرگ و بالعکس، همان لحظهای است که همانند آن قطره از اقیانوس بینهایت خالق جدا و متولد میشوی و با مرگ، مجدداً به اقیانوس برمیگردی و با آن یکی میشوی.
نتیجهگیری من: همانا میدانم که نمیدانم.
قطعاً کسانی که در فرکانس آگاهیهای این کامنت باشند، پیامهای آن را دریافت میکنند. این کامنت، کلید و آگاهیهای بسیاری دارد. اینها را هم من نگفتم، خود او از زبان من گفت.
خالق در هر لحظه با تمام بنده هاش صحبت میکنه بصورت الهام، فقط کافی از میان برخیزی تا صداشو تا الهاماتشو بشنوی و دریافت کنی.
————————————————————————
در آخر و در پاسخ به سؤال دوست عزیزم، آقای زرگوشی بزرگوار، باید بگویم:
برای تبدیل صوت به نوشته، عبارت آموزش تبدیل صوت به نوشته را در یوتیوب جستجو کنید. بینهایت آموزش در رابطه با استخراج متن از صوت برایتان خواهد آورد.
در پناه خالق، همیشه شاد، سلامت، موفق، خردمند، اندیشمند و آگاه باشید و در دنیا و آخرت عاقبتبهخیر باشید.
خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروزم و با این فایل بی نظیر شروع کردم
خدایا شکرت چقدر زیبا بود اون طاووس که چقدر قشنگ نمایش میداد زیبایی هاشو و آروم ارو میچرخید خدایا شکرت که چقدر فراوانی بود همیشه طاووس و یدونه بود توی قفس های باغ وحش اما اینجا پراز طاووس که راحت مثل بقیه پرنده ها زندگی میکردن
چه درس بزرگی برای من داشت ( مخصوصا درمورد مبحث مدارها) اینکه اگر من چیزی و نمیبینم یا کم میبینم چون درمدارش نیستم وگرنه مدارهایی هستن که توشون فراوانی داره موج میزنه و همینطور طاووس ها دارن در مدارمشخصی به فراوانی و آزادانه زندگی میکنند
خدایا شکرت از این کلاس رقص که چقدر فرکانس خوب و شادی داشت و چقدر اون خانمی که رنگ پوشش تیره بود و موهاش فرفری بود زیبا و جذاب میرقصید
خدایا شکرت چقدر جاده ها زیبا بودن اون صحنه پلی که رد میشدید و ساختمونها و برج ها در مه بودن صحنه رویایی بود اون جاده های سرسبز و جذاب اون مزرعه توت فرنگی خدایا شکرت بخاطر اینهمه نعمت و فراوانی
واقعا چقدر خوبه و خداروشاکرم که درمدار دیدن این زیبایی ها هستم و خوراک خوبی به مغزم داده میشه و احساسم فوق العاده میشه استاد عزیزم بی نهایت ازتون ممنونم که اجازه میدید هدایت بشید و لذت ببرید ومارو هم در لذت بردن خودتون سهیم میکنید.
سلام و صد سلام و سلامتی خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته عزیزم و دوستان همفرکانسی گلم
امیدوارم حال همگیتون عالی باشه
الهه هستم
خدای من سپاسگذارتم برای یک صبح زیبای دیگه با این فایل توحیدی
استاد عزیزم ازتون ممنونم هرکدوم از قسمت های فایل نماد هدایت و فراوانی خداوند بود ازدرختان و دریا بگیر تا مزرعه توت فرنگی و چاه های نفت و اون طاووس های زیبا و اون کباب های خوشمزه واقعا نوش جانتون باشه این همه وفور نعمت درزندگیتون
تا به الان اصلا چاه نفت و این وسایلش رو ندیده بودم حتی سرچ نکرده بودم ببینم چقدر هست و این فایل برای تقویت باور فراوانی عالیه
الله و اکبر از بزرگی و عظمت پروردگارم که بی نهایت بخشنده است
سرزمینی که اونقدر خاکش حاصلخیزه که هرچی بکاری سبز میشه واین هم نشانه فراوانی پروردگارمه
برای یک کلاس رقص اونم عربی توی کشور امریکا این همه تقاضا زیاده و واقعا ازاین قسمت لذت بسیار بردم من عاشق رقصم کاش بیشتر فیلم گرفته میشد
واقعا جای خالی خانم شایسته جانم دیده میشد حالا چرا بعد یک مدت خانم رو اوردم اول اسم مریم جان شایسته چون استاد بهم درس دادن که بی احترامیه کسی که هم ازت بزرگ تره و هم درس های زیادی بهم یاد داده رو به اسم کوچک صدا بزنیم و دارم درعمل هم اجراش میکنم انشالله که یادم نره و همیشه تکرار بشه و تغییر شخصیت از همین بهبود های کوچک میاد که تاحالا به اسم صدا میزدم حالا دارم یاد میگیرم که خانم یا اقا یا هر پیشوندی قبل هراسم رو به نشانه احترام به اون فرد بزارم
استاد وقتی فایل قبلی درمورد نکات مثبت بود رو درعمل اجرا کردم اونقدر هدیه دریافت کردم چقدر احترامم بیشتر شد عاشقتونم که درس درست زندگی کردن رو بهمون میدید
و خدایی که عاشقانه مارو به سمت کانون توجهمون که زیبایی هست فراوانی هست هدایت میکنه
عاشقتم الله مهربانم
چه بسا چیزی را دوست بدارید ولی شر دراون باشه
وچه بسا چیزی را دوست نداشته باشید و خیر شما دراون باشه
خدای من سپاسگذارتم برای نعمت هایی که هرلحظه به من میدی ازت بی نهایت سپاسگذارم
سپاسگزارم از کامنت خیلی خوبت و از اینکه مرتب می نویسی
الهه عزیزم منم مثل شما به همه احترام میزارم من حتی به نوه هام تو نمیگم میگم شما حتی کوچیکترین نوه ام که فقط یکسال و هشت ماهه است
یا مثلاً جاریم که 8 سال از من کوچیکتره بهش میگم زینب خانم، و عین دوتا خواهریم
اما به بچه های سایت بهشتیمون که خیلی دوسشون دارم مثل بچه های خودم خانم نمیگم قبل از اسمشون، استاد مریم جونم هم همینطور
الهه جانم از شما بینهایت سپاسگزارم که برای کامنتم در جلسه 12 دوره همجهت با جریان خداوند پاسخ دادی و با اینکه خیلی دوست داشتم برات جواب بنویسم ولی جور نشد
خدا رو شکر که توفیقم داد تا اینجا برات بنویسم
عاشقتم و بهترینها رو برات آرزو می کنم
الهی که با همسر عزیزت هر روز زندگیتون زیباتر بشه و در دریای نعمتهای بیکران و بیشمار خداوند غوطه ور باشین
هیلی لذت بخش که پاشی و ببینی صبح استاد یه فایل آپلود کرده که اون فایل تمرکز بر زیبایی هاست
چه جاده ای چقدر زیبا و تمیز بود
ادم دوست داره ساعت ها رانندگی کنه و اروم بره
چقدر خوبه ادما به خاطر سرما از فذت تجربه کردن نگذشتن و به دل اب زدن و با موج سواری دارن از موهبت های الهی لذت میبرند
موج سواری یکی از خواسته های منه
انشاالله هداوند هدایت میکند تا من به این مسیر زیبا بیام
خدایا شکرت
چه تجربه های بی نظری داشتید از دیدن طاووس های رنگارنگ و زیبا تا بودن کنار انسان های فوق العاده
خدایا شکرت
چقدر شهر ارومی بود اصلا ادم وقتی نگاه میکرد یه ارامش خاصی رو احساس میکرد نمی دونم چرا ولی خیلی ارامش گرفتم ازش شاید به خاطر همین فرکانس هست که طاووس ها اونجا جمع شدن
خدایا شکرت
چه کباب هایی خدایا چه کباب هایی اب از دهن من راه افتاد
استاد اون کله پاچه که دیگه نگو چی بود اصلا مزش رفت زیر زبونم نوش جان
یا حق
درود به استادگرامی و همراهان عزیزم
دیروز تو بخش احساس لیاقت وقتی از کمکهای خداوند و نشانه ها صحبت کردم و از الهامات متوجه شدم که چقدر رومود آرامش ، هدایت ، تسلیم شدن و پذیرفتن نیروی برتر بودم
حال خوب و انسانهای شریفی روکه با هم برخورد میکردیم
تا اینکه بعد از ظهر دیروز ذهن من شروع کرد به نجوا دادن و باور کمبود و …..
از خداوند هدایت میخواستم ولی آنقدر نجواها قدرت داشتن البته توی ذهن و وجود من
که الهامات را به سختی متوجه میشدم
از خداوند نشانه خواستم برای رفتن به یک مجتمع عالی برای تفریح و شام و خوشگذرونی
یاد اون فایل از استاد افتادم که میفرمودند:
ما همیشه با خدا چند دقیقه ایی خلوت میکنیم و از خدا میخوایم بگه کجا بریم مقصد ما مقصد خاصی نیست.
مهم خوش گذشتن ، لذت بردن و دریافت نشانه ها و تمرکز بر داشته هاست
خلاصه الهامی دریافت نکردم و اونجا که استاد میفرمایند : اگر احساس بدی نداشتی پس انجامش بده.
با دخترم و پسرم به راه افتادیم و بیشتر احساس من روی نرفتن به اونمسیر بود
تا اینکه صدایی از ماشین بلند شد و مدام این صدا تکرار میشد
راستش کمی ترسیده بودم، سریع زدیم بغل و پیاده شدیم
خدارو صد هزار بار شکر میکنم که این اتفاق توی ابتدای مسیر رخ داد و اگر وارد اتوبان میشدیم معلوم نبود که چه مسائلی پیش میاد
به سمت سینما ی نزدیک محل زندگیمون به راه افتادیم و کمی خرید کردیم برای تماشای فیلم و در عین حال درسهای بزرگی گرفتم .
حتی برای خودم یادداشت کردم که یادم بمونه به لطف الله مهربان هر روز مرور ش کنم این رو برای خودم و در مورد خودم میگم :
درس اول : اگر احساس خوبی نسبت به چیزی ندارم انجامش ندم به هیچ عنوان ، تحت هیچ شرایطی
درس دوم : زیاد انرژی نزارم برای تغییر دیگران
((البته که همه ی این درسهارو استاد جانمون به ما فرمودن اما انگار لازمه که به قول استاد گاهی باید چک و لگدارو بخوریم ))
درس سوم : اول خدا بعدش خودم.
نه هیچ عهد وناس دیگه ایی حتی نزدیکترین فرد خانواده ام
درس چهارم : قدر زمان و عمرم رو بدونم
درس پنجم : به هر کسی اعتماد نکنم (( البته که این درس رو قبلا گرفته بودم و به لطف الله به ذهنم سپرده بودم جهت یاد آوری بیانکردم البته باز فقط در مورد خودم صدق میکنه ))
درس ششم : از فرصتهایی که خدا وند مهربان رایگان در اختیارمان داده بهترین بهره را ببرم
درس هفتم : انسان دو جور زندگی میکنه یک یا تجربه ای دیگران میشه
و دو
یا از تجربه ی دیگران استفاده میکنه
درس هشتم : هیچگاه درسهام رو فراموش نکنم
و از خداوند متعال بسیار سپاسگزارم برای هدایت به این سایت الهی و استاد فوق العاده
ودوستان و همراهان عزیز
یادمه همیشه دنبال جایی بودم که راحت صحبت کنم ، سلیقه و اعتقاداتم رو مورد تمسخر قرار ندن و همه ی یک هدف واحد داشته باشیم
که هدف در اینجا تمام درسهایی که استاد در هر لحظه در تمام فایلهاشون میفرمایند:
که برتر از همه ی درسها درس توحید و یکتا پرستی هست که هر جا ما به غیر از خدا تکیه کردیم از همون فرد توگوشی های محکمی روخوردیم که این میشه شرک
خدای من هر لحظه من و همه ی دوستان رو مورد هدایت خودت قرار بده وما را از هدایت شدگان و صالحان و ثروتمندان در گهت قرار ده
الهی آمین
و از خداوند درخواست میکنم و کمک میخواهم که تا آخر عمر تحت فرمان خودش باشم و درسهایم را به خاطر بسپارم
الهی آمین
و آرزوی همیشگی من برای همه
تن سالم ، دلخوش ، ثروت فراوان و سعادتمندی دنیا و آخرت برای همه
یا حق
زهرا عزیز
پیرو کامن زیبات گفتم من از تجربه خودم بنویسم.
ساعاتی پیش از پیادهروی اومدم و تو همین گفتگو با خدای عزیزم، همین مسئله رو باهاش صحبت کردم که اول خودت بعد خودم… یعنی گاهی وقتها فکر میکنیم اونایی که از ما بزرگترن مسائل رو بهتر درک میکنن ولی انگار بعضیها خیلی خیلی باید درس بگیرن و به قول شما اگر از انجام کاری احساس خوبی ندارم، و بدتر اگر اون تصمیم از روی ترس و عجله و جا کردن خودت تو چشم بقیه هست… هرگز و هرگز اون کار رو انجام ندیم و بگیم بزار در زمان مناسبتری انجامش میدیم.
به قول استاد باید شاخکها رو تیز کرد، نشونهها رو دید… شایدم لازمه یه درس رو با ضربه بفهمی، ولی قبلش میگه نکن، البته اگر آگاه باشیم و بفهمیم…
در پناه الله مهربان باشید.
یا حق
درود ، جناب خدابخش گرامی ممنونم از شما
بابت مطالعه کامنتها و اختصاص دادن زمانتان ،بله وبه قول استاد عزیزمون هر چی زودتر نشانه ها را وهدایتهارو از سمت منبع نور وانرژی دریافت کنیم
زودتر وراحتر به مقصد مان میرسیم که باز استاد میفرمایند
مقصد ما مقصد خواستی نیست
بلکه مقصد ما رسیدن به آرامش ،آسایش ، رفاه و سعادتمندی و سلامتی و لذت و شادی است که هزار البته همه ی اینها با دیدگاه توحیدی به دست می آید صد در صد که ما شویم جزئ از یک کل به امید خدا
امیدوارم همیشه در هر جای هستید موفق سربلند پیروز و سعادتمند و ثروتمند در پناه خدای یکتا باشید
وآرزوی همیشگی من برای همه
تن سالم و دل خوش و ثروت و سعادتمندی است
یا حق
سلام زهرا جونم، خواهر معنوی من در این سایت بهشتی
وایی که چقدر کامنتت قشنگ بود واقعا عشق کردم از خوندنش یه احساس عجیبی کل بدنمو گرفت انگار احساس ارامش و خدایی بود،
مخصوصا اونجایی که گفتی هیچ وقت درسامو فراموش نکنم
چقدر ما انسان ها فراموش میکنیم « البته میشه گفت اینم قانونه» اما هر چقدر میخونی هرچقدر میدونی اما باز هم گوش بدی و کامنت بخونی انگار دفعه اولین بارته که داری این صحبت هارو میشنوی
چقدرررر این کامنتت توحیدی بود واقعا، درس های فوق العاده ای که گرفتی و برای ما هم به ترتیب نوشتی
میدونی اینقدر بهت تحسین میکنم که تو اون شرایط به ظاهر بد « وقتی که نتونستی به تفریح و سفر بری» احساست رو خوب نگه داشتی
درسته ماشینت خراب شد اما تو خودت و ذهنت رو کنترل کردی و زیاد بهش توجه نکردی و رفتی خرید و…
آره اصل قانون همینه
واقعا این کار به ظاهر خیلی اسونه اما در هنگام بهران و نجواهای ذهن کار بسیار سختیه
و هر ادمی که تونست این کار رو انجام بده به قول قران آدم تقوایی هست
واقعا بهتون افتخار میکنم دوست قشنگ من،،،،
خیلی از خدا سپاسگزارم بابت سایت بینظیرررررر…… ◕‿◕
یا حق
درود به حسنی جانم خواهر زیبای خودم ممنونم از طرز نگاه و ارسال نظرتون
هر چه هست لطف الله است و بس ناگفته نماند که تازه اول راهم و هیچگونه ادعایی ندارم و هر لحظه نجواهای ذهنی جولان میدهند و نیاز به کمک نیروی برتر و کنترل ذهن شدید ی دارم
گفتم تشکر کرده باشم از شما دوست عزیز م الهی که ذره ای به آرزوهای قشنگت نزدیک شده باشی و روزی هر دوی ما وقتی که استاد به امید خدا اومد ایران دوتا از دانشجو های موفقش باشیم
الهی آمین
و در انتها دعای همیشگی من برای همه تن سالم و دلخوش و ثروت زیاد و سعادتمندی از خداوند بزرگ خواستارم
یا حق
به نام خداوند تمام زیبایی ها
استاد جانم سلام
الان که دارم مینویسم از فستم چهل ساعت گذشته است و قراره که این فست بیست و چهار ساعت دیگه هم ادامه پیدا کند.
از کباب ها و کله پاچه ی شما الهام گرفتم و به پاس این فست، به خودم اول از همه کباب و بعد در زمان مناسب کله و پاچه هدیه خواهم داد.
از حال الآنم بخوام بگم، عالی و درجه یک، سبک، سرحال، متمرکز و یک حس بی نظیر و جادویی و بهشتی دارم.
این در حالی هست که علاوه بر ورزش هر روزه، دیشب به مدت چهل و پنج دقیقه هم دویدم.
قشنگ اتوفاژی و سلامتی و روده های نو را احساس میکنم.
اصلا یک بدن تازه و رفرش.
البته که دارم این کارم را مستند سازی میکنم تا تو کانال یوتیوبم بارگذاری کنم.
یکی از لذت های این روزهام، کیف کردن با خودم تو کانال یوتیوبم هست. انگار میشینم و با خودم عشق میکنم و این نیاز به صحبت کردن و یاد دادن را اینطوری خالی میکنم.
استاد جانم حالا که حرف از هدایت یگانه الله ام هست اجازه میخوام بگم، من از حدود اوایل سال میلادی دوهزار و بیست و پنج، به یک مسیر ورزشی هیجان انگیز هدایت شدم که این کانال یوتیوب و این دویدن چهل و پنج دقیقه دقیقاً به این هدایت مربوط هست.
اواخر سال قبل دوست داشتم که یک ورزش دسته جمعی را تجربه کنم چون هم خیلی رقابتی هستم و مزه بردن را خیللللی دوست دارم هم اینکه دوست داشتم از طریق ورزش تو یک اجتماع جدید باشم.
از خدا درخواست هدایت کردم و یک روز که برای دورهمی با دوستانمان بیرون رفته بودیم، یکی از دوستانم خیلی بی مقدمه و بی مناسبت گفت:« بچه ها من میخوام تو ماراتن استانبول شرکت کنم که یکی از بزرگترین ماراتن های دنیاست، تا حدی که از کلی کشور برای شرکت در این ماراتن می آیند.»
منو میگی انگار خدا داشت با من حرف میزد. حالا من نه چیزی از ماراتن میدونم نه از دویدن. ولی آنقدر صدای خدا واضح بود که حد نداشت.
چند تا درس از شما اونجا به دادم رسید.
اول دریافت و لیاقت دریافت هدایت خدا
دوم اعتماد به نفس اینکه من میتونم و میتونم که یاد بگیرم.
و سوم عمل کردن به تصمیم و الهام در جا
همه ی این درس ها کنار هم باعث شد که همین که این حرف از دهن دوستم اومد بیرون، من رو هوا زدم و در کمتر چند ساعت منم تو ماراتن ده کیلومتر ثبت نام کردم.
آخه دختر تو کجا و ماراتن دههههههه کیلومتر کجا!!!
ولی استاد، هیجانش، این حس هدف گذاری، این حس قدم به قدم پیش رفتن، این حس یادگرفتن و این حس کنترل ذهن توی مسیر ، اصلا هیجانی را در من زنده میکرد که وصف ناپذیر هست.
خلاصه که بعد از ثبت نام رفتم تو یوتیوب ببینم چی میتونم یاد بگیرم از تجربه ی آدمها بشنوم و خلاصه ببینم از کجا باید شروع کنم. خیلی مطالب مفیدی وجود داشت که تو مسیر کمکم کرد ولی هیچکس مثل من وجود نداشت که از یک بدن صفر، از یک تجربه ی صفر شروع کنه و این را مستند کرده باشد.
اونجا بود که جرقه اش زده شد. بهار بیا این چهار ماهت را مستند کن و از حست و کارهایی که میکنی قدم قدم فیلم بگیر.
باز هم به هدایت الله لبیک گفتم و تمام مسیر را مستند کردم، اینکه چقدر نجوا می اومد که آخه این چه کاری بود کردی؟ تو یک کیلومتر هم نمیتونی بدوی چه برسه به ده کیلومتر. تو مربی نداری! بابا تو میدانی چه کفشی لازمه؟ تو میدانی نفس گیری و استقامت چیه؟و هزاران نجوای دیگه که سعی کرد من را منصرف ولی!!!
کور خوندی! تو با منِ بچه پررو طرفی.
من خواستم، خدا آورده گذاشتم تو دستم، حالا تو میگی بی خیااال؟
کور خوندی!
استاد جانم اولین باری که دویدم صد متر را به زور دویدم، به زوووور.
ولی به خودم تبریک گفتم.
گفتم دمت گرم زدی بیرون، دمت گرم داری چیز یاد میگیری، دمت گرم داری خودت را به چالش میکشی و داری ظرفت را بزرگتر میکنی. خدا میداند چه خیر و برکتی بهت تو این مسیر خواهد رسید. ادامه بده که خدا با ادامه دهندگان(صابرین) هست.
ادامه دادم.
خیلی دنبال این بودم همسرم را، دخترم را یا حداقل یکی از دوستانم را همراه کنم ولی دریغ از یک نفر.
اونجا بود که تفاوت مدارها را تو واحد عملی پاس کردم و بهتر فهمیدم.
هر قدر زور بزنی، اگر کسی در مدار نباشد، نیست.
تنهایی شبها و روزها میرفتم میدویدیم.
صد متر شد چهار صد متر، چهارصد شد هشتصد و همینطور بهتر و بهتر شدم.
خیلی اتفاق ها برام افتاد که من اسمش گذاشتم گفتگو خدا با من،
مثلاً تریلی که میدویدیم یک قسمتش خراب بود و موقع دویدن خیلی باید احتیاط میکردم، نمیدانم تو سومین بار یا دومین بار دویدنم دیدم، تریل را شهرداری درست کرده.
هر وقت از اون تیکه یک تریل رد میشدم میگفتم «بهار ببین، خدا هم مسیر را برات هموار کرد، پس ادامه بده.»
یا اینکه با یک گروه حرفه ای دویدن تو استانبول آشنا شدم به اسم« رانیار» که هفته ای دو بار منظم دوی گروهی دارند و آدمها با توجه به قوای بدنی شون میتوانند بیان و تو گروه متانسب به خودشان یک ساعت بدوند.
و هزاران هزار اتفاق دیگه که همگی میگفت:
«تو پای در راه بنه، خود راه بگویدت که چون باید کرد.»
و استااااااد
وای روز مسابقه،
جمعیتی بود که شرکت کرده بودند.
وای وای وای
همین هیجان مسابقه را دوست داشتم.
همین حرکت دسته جمعی را دوست داشتم.
و من «بهار» در ابتدایی ترین نقطه ی قاره ی اروپا، در کنار دریای مرمره، اونجا که منظره اش از دور دست قارهی آسیاست ، در مرز دو قاره ده کیلومتر ماراتن را دویدم.
بله!!!
در حالی که فست بودم ، مثل قرقی ، مثل پلنگ مازندران ( خوب البته نه با آن سرعت، فقط با آن صلابت و شجاعت (: ) دویدم.
همیشه به خودم تو طول این سفر و مسیر دویدن میگفتم:« ببین این یک مسابقه بین خودت و ورژن قبلی خودت هست. یک مسابقه بین خودت و بهاره ی یک دقیقه پیشه ، پس فقط لذت ببر و فقط ظرفت را بزرگ کن.»
و واقعا همین شد.
من مسیر مسابقه را زیر یک ساعت و نیم، در یک ساعت و بیست و یکمین دقیقه تمام کردم و شامل مدال و سرتیفیکیت شدم.
وای استاد آن مدال، آن حس گرفتن مدال، آن حس تونستن، آن حس اعتماد به نفس در من کاری کرد که هنوز که هنوزه طعمش زیر زبان هست و مدالش به تختم آویزان هست.
هر وقت چشمم بهش میخوره، میگم بهار خانم تحویل بگیر این دستپخت شماست. نوش جانت دختر.
بعد از مسابقه چون تونستم زیر یک ساعت و نیم بدوم، مجاز به شرکت در مسابقه ماراتن با متراژهای بیشتر شدم و قراره که به امید خدا حدود دو ماه دیگه پانزده کیلومتر بدوم.
دوست دارید بگم مسیر دویدن پانزده کیلومتر از کجاست؟
از قارهی آسیا شروع شده و بعد از رد شدن از پل بغاز، به قارهی اروپا میرسد و خط پایان در قارهی اروپاست.
خلاصه که قراره قاره ها را بنوردم.
تو این مسیر خدا هدایتم کرد به بهترین انسانها ، مربی ها، امکانات، همدلی ها و کلا از اول تا همین جا که پیش شما هستم که از آخرین دویدنِ پنج کیلومتری ام هنوز دوازده ساعت نگذشته، همه چیز با هدایت خدا پیش رفت.
مستند ماراتنم را تو کانال یوتیوبم بارگذاری کردم و میدانم این مسیر همانقدر که راه مرا روشن کرد راه هزاران آدم را روشن میکند حتی وقتی من در این دنیا نباشم.
بله استاد جانم، شروع این مسیر، ادامه اش همگی با هدایت الله بود و من این کلمه ی هدایت را از شما شنیدم. از شما یاد گرفتم و برای همین سپاسگزار شما هستم تا ابددد.
بازم ممنون از این ویدیو زیبا که فقط میشه میلیونها کامنت از زیبایی ها نوشت که به امید الله آن را هم با عشق انجام خواهم داد.
الهی که در پناه امن الهی، در ثروت و سلامتی و شادی پیوسته باشید و باشید.
سلام به بهار نارنین
سلام به استاد گرانقدرم
سلام به همه ی رهپویان قوانین بدون تغییر کاینات
حظ کردم . قهقهه زدم . تحسین ت کردم . همیشه تحسین ت می کنم . به سیرِ تکاملی ت با عشق نگاه می کنم و پیگیری می کنم نمودِ قوانین را در حرکات و فعالیت هایت و عاشقانه عطرِ ردِ پایِ هدایت الهی را میان کلام ت می نوشم . حس کردم امتیاز دادن کافی نیست ! حس کردم بایستی تحسین کنم این دانشجویِ استادم را که بی تابِ عمل به قوانین است . این روزها چنان هدایت های الهی لحظه به لحظه زندگیم را آذین بسته که زبان از بیانش قاصر است . خود تو یکی از آن هدایت های جانانه ی الهی من هستی . هر بار و با توجه به کلماتی که در نوشته هایت استفاده می کنی نمی دانی چه کُدهایی از قوانینِ جهانشمول الهی را بر من عیان می کنی که در پوستم نمی گنجم !
این روزها آدم های رهرو به مانند دانه های تسبیح هر روز و ساعت مقابل چشمانم رژه می روند و این سیر به من می گوید :
فقط آرام باش !
فقط نگاه کن !
فقط حظ کن !
فقط لذت ببر از آفریده های صاحبِ کاینات !
این معنی اش می شود صبار و شکور !
بهار نازنین همینطور بتاز ! همینطور به آدم های اطراف ت بتاب ! نور الهی از میانِ کنش و واکنش های شما دوستانِ جان تراووش می کند و می تابد و ماندگار می شود تا ابد !
استاد گرانقدرم
نورِ کلامت با فعالیت های دانش پژوهان شما دوچندان شده و می ماند تا ابد بر کران تا کران .
بهار نازنین ازت یاد می گیرم و لذت می برم
سپاسگزارم
مهری جان، مهری جان، مهری جان
سلام
چقدر اسم آدمها به خودشان و شخصیت شان میآید.
چقدر شما پر مهری
چقدر کلمات را جادویی کنار هم میشینی.
مهری جانم از گذشته و از ابتدای این راه با کامنت هایی که رد و بدل کردیم و با عشقی که کلماتت به من داد و میدهد، شیفته و شیدای شما شدم.
سپاسگزارم برای عشقی که با کلمات جادویی ساطع میکنی.
الهی که در پناه خدا، فقط در نعمت و ثروت و شادی و لذت باشی.
سلام بهار عزیز!
دختر خوب خدا…
چقدر کامنتتون و انجام اون کار عالی بود و انگیزه ی مضاعف برای انجام دادنش داشتید!
خودم رو در موقعیت شما قرار داده بودم و هر کاری که برای این هدفتون می کردید رو با لذت احساس میکردم چون منم علاقه و تمایلم به چنین ورزش هایی هست و چقدر لذت بردم از انجام دادنش و موفقیت تون و کسب مدال و طی کردن ده کیلومتر با فست چندین ساعته!
گوارای وجودتان اون حس فوق العاده ی خواستن و توانستن که بسیار ارزشمند و پر از احساس خوب است و هر بار یادآوریش تمام وجودتان را پر از شور و شوق فراوان می کند!
همان احساس خوبتان به من هم منتقل شد و خودم رو در همون جایگاه شما تجسم کردم و کلی تحسینتون کردم!
امیدوارم تارگت بعدی رو هم با موفقیت به انجامش برسونید و دوباره شاهده نوشتن کامنت فوق العاده تون در این سایت الهی باشیم!
سلام به شما بهار خانم عزیز
خیلی خوشحالم که کامنت شما رو مطالعه کردم واقعا لذت بردم از کاری که انجام دادید و حتی یوتیوب و راه اندازی کردید و هدایت هایی که دریافت کردید
خیلی برام نتایج قانون سلامتی هیجان انگیزه و انشالله من برای تهیه ش هدایت میشم
موفق و پیروز باشید
سلام به بهار خانم عزیز
قهرمان دو مارتن کلی تحسینت میکنم که تونستی وارد ترست بشی و از منطقه امنت بیای بیرون چون حرکت کردن و قدم اول رو برداشتن خیلی سختِ کنترل کردن ذهن و نجواهاش که حمله میکنن بهت تا تو رو از حرکت باز دارن خیلی خیلی سخت و فقط یک ایمان قوی و توحیدی میخواد که شروع کنی و مهمتر از اون وسط راه نا امید نشی و ادامه بدی مسلما خیلی رو خودت کار کردی و کنترل ذهن انجام دادی و کلی تمرین کردی و شکر خدا تونستی مدال بگیری و یه لول خودت رو بالا بکشی ماشالله به این غیرت و پشت کارِت . واقعا لذت بردم از خوندن کامنتت و احساسم رو عالی کرد و یه الگو شدی واسم که میشه به هر چیزی که بخوای برسی فقط باید ادامه بدی با احساس خوب و حرکت کنی و کنترل ذهن داشته و بدونی که همه چیز دست یافتنیِ.
مرسی عزیزم که به خواستت رسیدی و اینجا برامون نوشتی. امیدوارم تو مسابقه بعدی هم بترکونی و باز هم از موفقیت هات برامون بنویسی و در تمام مراحل زندگیت هر روز پیشرفت کنی. مرسی
درود و وقت بخیر خدمت بهار خانم قهرمان !!!! دونده ی دوی ماراتون !!!!!
قهرمان دونده ی قاره به قاره !!!!
واقعا بهار جان ممنون و سپاسگذآرم که آمدی و برامون از دستاوردهات نوشتی …تبریک و مبارک باشه
من که خیلی ذوق کردم و لذت بردم
اینکه یک خانم روی دوی ماراتن هدف گذاری کنه و بعدش به چنین پیشنهادیی هدایت بشه و بره ثبت نام کنه و آنقدر مصممم میشه که بطور مداوم تلاش میکنه و میدوه …جای تحسین داره که چنین اقدام عملی کردی !!!
دویدن رو خیلی دوست داشتم ولی هیچوقت مصمم نبودم و تلاشی هم براش نکردم .. ولی وقتی گفتی که میخوایی از دویدنت مستند سازی کنید و توی کانال یوتیوپت بذاری واقعا تحسینت کردم !!! آفرین دختر قهرمان !!!!!
آفرین واقعا تو میتونی !!!!
تو بینظیری !!!
اونجا که گفتید:
من مسیر مسابقه را زیر یک ساعت و نیم، در یک ساعت و بیست و یکمین دقیقه تمام کردم و شامل مدال و سرتیفیکیت شدم واقعا تحسینت کردم و بهت تبریک میگم خدا رو شکر اون هم توی ترکیه !!!!
بهار جان !!! بهار عزیزم این عزم و اراده و مصمم بودنت را تحسین میکنم . و از اینکه مجاز به شرکت در مسابقه ماراتن با متراژهای بیشتر شدی و قراره که به امید خدا حدود دو ماه دیگه پانزده کیلومتر بدوی واقعا باید برات ایستاده کف زدن (استیکر کف سوت و هوراااا)!!!!!
خلاصه که قراره قاره ها را بنوردی!!!!!
قارهی آسیا را بنوردی!!!!!!
و بعد از رد شدن از پل بغاز،رو هم بنوردی !!!!!!
بعد قارهی اروپا رو بنوردی
و بعد خط پایان در قارهی اروپا رو هم بنوردی!!!!!
وووواااای بهار جونم تو قهرمان من بیدی!!! بَرَرَه
بهار جونم خدارو شکر از هر سمت
سویی بسمت بهترین مربی ها
راهکارها و موقعیت های جدید و افراد و انسان های جدید و خوب و عالی و و ابزار رسیدن به خواسته ها و آرزوهات هدایت شدی !!! خدارو شکر
بهار عزیزم خیلی خوشحال شدم که همچنان در مسیر موفقیت های پی در پی هستی .. و امید دارم که در تمام مراحل زندگیت با همین سرعت توی دور مومنتوم قدرت و سرعت به رشد و پیشرفت های بیشتری هدایت بشی!!! مطمعنم
راستی بهار جونم منم اهل کله پاچه هستم و خیلی دوست دارم .فقط کله پاچه خورها میفهمن که چه لذتی داره بخصوص اگر دسته جمعی باشه .. وؤوااای چقدر دوسش میدارم ..
بهار جونم .. ای بهار قهرمان عزیزم !!! برات بهترینه بهترین ها رو در تمام جنبه های زندگی رو آرزومندم
به امید هدایت های الهی روز و شبت بخوبی و خوشی و سلامتی باشه!!!!
و ایام بکامت شیرین و گوارا در کنار عزیزانت با عشق و پول و ثروت و خیر و برکت و نعمت های الهی سپری بشه!!!!
موفقیت و پایداری رو برات آرزومندم خانم قهرمان خوش تیپ سایت مون!!!!
بهاره بختیاری عزیز قهرمان دوی ماراتن عزیزم
از اینور قاره برات دست تکون میدم و سوت میکشم . !!!!
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
.
مدال و دویدن خودت
رویا ی زیبایم سلام
نوشته ی رویایی ات چقدر تمیز و شیک و خودمونی بود ممنونم دوست عزیزم برای این همراهی شما.
امیدوارم در بهترین زمان ها در کنار شما عزیزان رزق الهی مان را بر بدن بزنیم و کیف کنیم از بهشت و رفیق های بهشتی مثل تو
دوستت دارم و از دور میبوسمت به امید دیدار شما در بهترین زمان
بنام خدای مهربانم
سلام به بهار خانوم دوست خوبم
چه کامنت خوبی از نتایجتون نوشتید و چقدر عااااالی نجواها رو کنترل کردید و اجازه ندادید که مایوس و نامیدتون کنن و چقدر خوب عمل کردید
که نتیجه تمام این شجاعت ها ، استمرار ، توحید و عمل به قانون شده یه مدال خوش رنگ
خیلی مبارکتون باشه این مدال که تنها 12 ساعت ازش گذشته هزار ماشالله بابت این تعهد و عملگرا بودنتون که تکاملی از مسافتهای کم رسیدید به این ماراتون
خیلی خوشحال شدم از خوندن کامنت و نتیجه خوب تون
مطمئنم که به امید الله مهربان با همین فرمون که میرید به مدال های بالاتر تو مسافتهای بیشتر میرسید و صد البته مسابقات رده بالاتر هم راه پیدا میکنید و دعوت میشید
از خداوند براتون بهترین ها رو آرزو میکنم
موفق ، ثروتمند ، شاد و سلامت باشید
به نام خدا
سلام به بهار عزیز خواهر گرانقدرم
قهرمان دو ماراتون
صد هزار تبریک به شما قهرمان ما
واقعا لذت بردم از کامنتت
لذت بردم از ایمانی که به خرج دادید
لذت بردم از هدایتی که شدی و پشت گوش نذاشتی
لذت بردم از اینکه گفتی با عشق و حال خوب فقط میخوام لذت ببرم از این مسیر و با تکامل و تمرین تونستی به این مقام برسی
چقدر شیرینه لحظه قهرمانی
من تا حالا تجربه نکردم اما همیشه با خودم تجسم کردم که مثلا قهرمان کشتی والیبال فوتبال بدنسازی و یا غیره شدم و چقدر هم لذت بردم از اون فضا و اون حال و هوا
یک خانم با اراده با تصمیم الهی ای که میگیره برای خودش قهرمانی رو کسب میکنه و خدا هم پاداش میده بهش
من که خیلی حال کردم از خوندن کامنتت و بارها تجسم کردم از لحظه اول تا لحظه آخر که مدال رو میگیری
اصلا ی حالی
الهی شکر
الهی شکر
آفرین
به امید خدا قهرمانی تو دوی 15 هزار کیلومتر منتظر خبر خوبت هستیم خانم قهرمان
آقا جواد عزیز سلام
سلام به شما
و سلام خدا به کلام نافذ شما
نمیدانم در چه انرژی الهی ای بودید که این کامنت را نوشتید ولی کامنت شما به طور واضح در قلبم هدایت بزرگی را روشن کرد.
سپاسگزارم که تصمیم گرفتید احساسات پاک و خدایی تان را برام بنویسید و امیدوارم همیشه همینقدر متصل به منبع نعمت و عشق و جاودانگی باشید.
الهی آمین یا رب العالمین
چقدر زیبا توصیف کردی و چقد ارتباط قشنگی گرفتم از کلامت
از ته دل برات خوشحال شدم که تونیتی اقدام کنی و کنترل دهن داشته باشی و اونجایی که گفتی سرتیفکت گرفتی دیگه تیر خلاص را زدی به قلبم
و تمام سلول های بدنم ایستادند و برایت کف زدند که چنین بانوی با ایمان و قدرتمندی توانسته این موفقیتا بدست بیاره
اسیر نجواها نشده و از صفر شروع کرده و ادامه داده. حرفهات برام خیلی درس داشت ممنون که کامنت نوشتی و چراغ راهم شدی. چند روزی بود که دلم میخواست بتونم پروژه بگیرم برای ترجمه و خیلی تلاش کردم به جاهای مختلف سر زدم و پرسیدم ولی نشد که نشد بعد هدایت شدم به فایل توحید عملی دیدم ای داد بیداد ، من مشرک شده بودم برای اینکه به خواستم برسم رو کمک غیر خدا دل بسته بودم . من داشتم خودم تلاس و تقلا میکردم تا درها را باز کن . من رو خودم حساب کرده بودم . گفتم من چرا از خدا هدایت نخواستم چرا رو خدا حساب نکردم
خلاصه توبه کردم . احساس میکردم صفر صفرم و نمیتونم به این خواسته ام برسم و باید سالها براش تلاش کنم و کسب مهارت کنم و بعد شروع کنم و از خدا خواستم هدایتم کنه که این کارا ادامه بدم یا نه. همان شب توی خواب دیدم که کسی بهم گفت . I can do it right now.
و من پیغام الهی را با تمام وجود حس کردم.
گرچه ایمان شما را ندارم و ذهن تحلیلگرم دنبال چگونگی و از چه طریقی و چطور میگردد ولی کامنت شما به من گفت از اولین کاری که میتونی انجام بدی شروع کن و ادامه بده کم کم مسیر ها برات باز میشه و هدایت میشی. خدا میدونه چند نفر با یوتیوب شما هدایت بشن و انگیزه بگیرن برای شروع کار. ممنونم دوست قشنگم که هستی
علیِ بزرگوارم
سلام
چقدر سپاسگزار خداوندم برای وجود شما
چه صداقتی در کلام شماست که انسان دوست داره نوشته ی شما را هزاران بار بخونه.
تحسین میکنم شما را برای الهامی که دریافت کردید و تصمیمی که گرفتید برای شروع کردن.
منتظر نامه های شما که درش فقط و فقط از بهبود گفته شده هستم.
الهی که در پناه یگانه ی عالم غرق در ثروت و نعمت و لذت و شادی باشید از الان تا ابد
باسلام خدمت بهار خانم عزیز و قهرمان
خدایا شکرت به خاطر این فایل عالی و این کامنت پر از موفقیت و انگیزه و اشتیاق دوست داشتنی
بهتون تبریک می گویم بابت نتیجه عالی
شما عمل کردین و قدم در راه گذاشتین و خدا همه کاری براتون انجام داد
واقعا موفقیت دیگران که شما برام جذاب هست و خدارو شکر میگویم و از خدا هم میخوام من رو هم در زمره ای آدم های موفق قرار بده و من هم بتونم در مقام عمل به آموزه ها قرار بگیرم و ایده های عالی از خدا بگیرم و طرح الهی زندگیم رو به بهترین شکل انجام بدم
بهار خانم همیشه سر بلند باشین
سلام سلام به روی ماهتتتتت عشق ترین مننن سلام به روی ماهت بهار نازنین من عشق دلم وای وای باتمام تمام قلبم تحسینت میکنم چقدرچقدر توعمیقترینی
چقدرتوبینطیرترین
روی خودت کارمیکنی عشقترین من قلب من چقدر باتمام قلبم تحسینت میکنم چقدرباتمام قلبم تحسینت میکنم
بارها دیدم چقدرتوعالیترین به هدایت ها الهامات ناب خداااا عما کردی
اخ چقدر چقدر ازت یادمیگیرم چقدر دوست دارم ببینمت ایمان دارم ایمان دارم ایمان دارم توبهترین زمان خدا عاشقانه هدایت میکنه عاشقانه حمایتم میکنه توبهترین زمان همدیگرو ببینیم عشق من چقدر انگار یه چیز بینهایت عمیقققق بینهایت فوق العاده ای بود که برای من بود چقدر نشانه ی ناب خدا چقدرمیخوام بینهایت بینهایت عمیقترعمیقتر بینهایت خالصتربیشتربسشترعمیقتر درکش کنم بینهایت عمیقتر احساسش کنم بینهایت بهتر بهتر خدای مهربانم عمیقترعمیقتر بشناسم درکش کنم چقدر فوق العاده گفتی که این سه مرحله ی زیبای هدایت رو
که خدای من رب وهابترین من تنها تنهاقدرت تویی تنها تنهاتنهاقدرت تویی ایمان دارم ایمان دارم ایمان دارم هرلحظه هدایتم میکنی بهم میگی هرلحظه باهام صحبت میکنی هدایتم میکنی و من لایق لایق دریافت هدایت ها و الهامات ناب تونستم لایق اینم بهم بگی وت همیشه هدایتم میکنی هرلحظه بهم میگی و من آماده ام
آماده ی شنیدن هدایت هات هستم لایق لایقش و بعد درجا عمل کردن و انجام دادنش
چقدر فوق العاده ترین این سه مرحله رو عمل کردی عشق من چقدر چقدر برام درس داشت اونجایی که گفتی این یه مسابقه است بین خودت و ورژن قبلی خودت این یه مسابقه ات بین خودت و حتی بهار یه دقیقه پیشه چقدر چقدر هدایت خداااا بود این جمله چقدر عاشقتم چقدر برای اینکه اینقدر عالیترین این عملگرایی نابتو این اعتمادبه نفس این عشق نابت اینقدر که عالیترین روی خودت کارمیکنی بینهایت تحسینت میکنم بینهایت تحسینت میکنم هزاران بار نوش جونت باشه اون احساس عشق بینظیرت هزاران بارنوش جونت باشه مدل فوق العاده ی تلاشت هزاران بار اون احساس شور و شوق عشق نوش جونت باشه عشق دلم بینهایت تحسینت میکنم چقدر ازت یادمیگیرم چقدر فوق العاده گفتی که وقتی اون لحظات که میبینی نجوا میاد بتونی کنترل کنی و تو ادامه بدی به صدای خدااااا که هرلحظه میگه هرلحظه میگه من تا ابد کنارتم تا ابد پیشتم کافی ام من کافی ام توبه هیچ چیز دیگه نیاز نداری بشنوم و عمل کنم او عاشقانه عاشقانه معجزه باران میکنه برام عاشقانه تمام کارارو برام انجام میده عاشقانه پاداش بهم میده هدایتم میکنه عاشقانه عاشقانه باتمام عشقش
اخ انگار دقیقا خدا آورد هدایتم کرد که کامنت تورو نشونم بده
عاشقتم بینهایت تحسینت میکنم بینهایت تحسینت میکنم
الهی که هرلحظه ی زندگیت غرق بینهایت بینهایت نعمت برکت غرق بینهایت ثروت بیحساب بینهایت فراوان خدا غرق بینهایت خوشبختی حال خوب بینهایت عشق عشق خدا باشه
عاشقتم خالصترین خدا
سلام به پرنسس استانبول
سلام به پرنسس من
واقعا این اسم لایق توست
چون فقط تویی که میتونی مثل یک پرنسس رفتار کنی
فقط تویی که میتونی از کلمات اینقدر ویژه استفاده کنی و اینقدر با عشق بنویسی.
الا جانم ممنونم برای کامنت ارزشمندت و هزاران بار ممنون برای اینکه به این کامنت کفایت نکردی و برام ویس هم فرستادی.
الا جان ویس تو مرا نابود کرد، مرا عاشق کرد، مرا بک بار دیگه به خودم آورد.
فکر کن تو راه هستی و یک توقف کوچک داری و یهو یک حسی میگه الان وقت ویس الای نازنین هست و وقتی ویس را پلی میکنی عشق و محبت الهی هست که به سمت تو سرازیر میشه.
چقدر تو با عشقی
چقدر تو منصبی
چقدر تو تحسین برانگیز
و چقدر من خوشبختم که تو را دارم.
الا جان اشک مرا درآوردی
مرا به خودم آوردی
و بی صبراااانه
درست مثل روز اول
مشتاق دیدن و بوییدن تو در بهترین و لوکس ترین نقاط استانبول ، جایی در خور یک پرنسس هستم.
سلام ب بهاره ی عزیزززم
ماشاالله بهت
آفریییین
دمت گررررم
نووش جونت مدالی ک گرفتی
من الان هدایت شدم ب کامنت پراز انرژی وعشقت عزیزم
خیییییلی خوشحال شدم از موفقیتت عزیزدلمم
باتمام وجودم تحسینت کردم و بهت افتخار میکنم
چقد زیبا نوشتی جریان هدایت الله رو
چقد قشنگ با احساس لیاقت دریافت کردی
چقد عالی عمل کردی ب قانون سلامتی و اینگونه زیبا هدایت شدی ب ابن مسیر
خیییلی انرژی گرفتم از کامنتت
خیییلی ایمانم قوی تر شد ک میشود ک امکان پذیر است
قانون همیشه جواب میده
خداوند خییلی سریع پاسخ میده ب فرکانس های ما
عاشقتممم بهار جانم
خیییلی ازت ممنونم ک ب اشتراک گذاشتی این نتایج بزرگ و ارزشمندت رو
ب خدای بزرگ میسپارمت
شاد و موفق باشی :))
زکیه ی عزیزم
سلام
چشمم به جمال شما روشن شد.
چقدر که من دوست دارم هم صحبتی با شما را. چقدر من عاشق کامنت های شما هستم.
شما هم از جمله افرادی هستی که ادامه می هی و مطمینم تا به چیزی که میخواهی نرسی، دست نمیکشی.
تا الانش هم کلی مدارت تغییر کرده، کلی ورژنت عوض شده، پس لطفا تبریک من را بپذیر و اجازه بده برات ایستاده دست بزنم، دختر رویایی و توحیدی.
ممنونم برای کلمات پرمهری که استفاده کردی.
پایدار و برقرار باشی همیشه
سلام بهار قشنگم
مرررسی عزیزدلممم
مرررسی بابت انرژی و عشقی ک برام فرستادی نتونستم برات ننویسم
نمیدونی چقد انرژی گرفتم از کامنتت
از قلب بزرگت
از تحسین های قشنگت
عاشقتممم
با تمام وجودم پذیرفتم تبریک شیرینی ک از قلبت بهم هدیه دادی و ایمانم قوی ترشد برای ادامه ی مسیر
خداروصدهزار مرتبه شکر بخاطر وجود نازنینت عزیزم
شما الگوی فوق العاده ای هستی برای من
ک اگه برای بهار شده برای منم میشه،
بهت افتخار میکنم
و ب خودم هم افتخار میکنم ک دوست فوق العاده توحیدی چون شما دارم:))
ب خدای بزرگ و قدرتمند وهاب میسپارمت
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
وسیقضی الله أمراً کنت تحسبه مستحیلا
و خدا چیزی رو ممکن میکنه که شما اون رو ،
غیرممکن میدونستین…
سلااااام عششششق جاااان
بهار قشنگونازنینم
عاااااااااشقتم من رفیق بهشتیم
میشه من دورسر شما بگردددم
وتحسینت کنم از اینهمه تعهد وعملگرایی
قلب مهربونت میبوسم بهار قشنگم
یه عالمه بهت تبریک میگم
خیلییییییییی زیاددددددد به همراه
کلی دست وجیغ وهوراااااا
کلی ایموجی چشم قلبی واشکی
سپاسگزارم که از روند تکاملی خوشگلت ،
برای رسیدن به هدفت برامون نوشتی ..
با خوندن کامنتت ، حتی اون لحظه
گرفتن مدال رو تجسم کردم
وااااااییی خدایا چقدر لذت بخشه
چقدر قشنگه
چقدر اینجا بهشته آخهههه
ازهرطرف هر کامنتی میخونم حالم بهتر و بهتر میشه
انگیزه م بیشتر وبیشتر میشه
کامنت خوشگلت همون روزی که منتشر شد خوندم وفایواستار دادمولی نگه داشتم گوشه قلبم که
اختصاصی تر در بهترین زمان واست پاسخ بنویسم ..
اینکه دلت میخواسته تو یه ورزش رقابتی باشی و یهو دوستت میگه مارتن ثبت نام کرده
وهمون لحظه ، این رو هدایت ونشونه خدا میدونی واقدام میکنی برای ثبت نام …
رها بودن و عمل کردن در لحظه رونشون میده
اینکه آگاهانه این نشونه رو پررنگ تر از منطق های ذهنت دیدی و اقدام به عمل کردی …
اینکه مسیر تریل رو خدا برات هموار میکنه
ومعجزه وار اوضاع پیش میره
یادم انداخت که
وخدایی هست مهربان تر از حد تصور …
نشون میده که خدا برای یه قدم برداشتن ما ،
چه جوری از راه میرسه ودستهاش رو میفرسته
تا باورکنیم که حواسش به ماهست
چی میتونم بگم رفیق بهشتیم
جز اینکه خدا همیشه شاهکار میکنه
چقدرکامنتت منو به تفکر واداشت
چقدر واضح خدا برام نشونه فرستاد
همین قدر عمیق
همین قدر قشنگ:
همیشه به خودم تو طول این سفر و مسیر دویدن میگفتم:« ببین این یک مسابقه بین خودت و ورژن قبلی خودت هست. یک مسابقه بین خودت و بهاره ی یک دقیقه پیشه ، پس فقط لذت ببر و فقط ظرفت را بزرگ کن.»
و واقعا همین شد …
اونجایی که ایده ی ساخت مستند رو اجرا کردی
وفیلم گرفتی عاالی بود
قطعا تماشای این مستند خودش باعث میشه
قاره پیمایی فوق العاده زییایی تجربه کنی …
کامنتتو کامل نوشتم تو دفتر نتایج دوستانم تا جلو چشمم باشه و تمرکز کنم به خودم
تمرکز کنم به هدفم ….
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت …
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
عروسک زیبای من
قلبی ترین دختر عالم
کاربلدترین شاگرد
خانمترین خانم
زیباتر از هر زیبایی
فاطمه جانم
سلاااام
سلام خداوند بر تو
که لیاقت صالحین، سلام خداست.
نوش جونت لبخند همیشگی خدا
نوش جونت هماهنگی جادویی زندگی ات
نوش جونت رابطه ی بهشتی ات
نوش جونت فرزندان صالحت
نوش جانت تاپ کامنت شدنت پشت سر هم
نوش جانت اعتبار الهی ات
نوش جونت حلقه ی رفقای ناب
نوش جونت نتایج مالی ات
منزلتان
ماشین تان
سفرهای تان
پول های بی هوا
عشق های به موقع
دختر، تو همه چیز داری
تو چقدر پر، غنی و ثروتمندی
تو خودِ خودِ نماینده ی به حق خدا روی زمین و در سایت هستی
فاطمه جان
چند روز پیش چشمم به عکس شما و جناب خانکی افتاد.
یه لحظه چشمانم قفل شد روی عکس، خیلی بی هوا، خیلی یهویی
از قلبم گذشت احتمالا فاطمه منو نشونده و داره باهام چای مینوشه،
منم وارد صحنه شدم، همانطور که چای مینوشیدم، بغلت کردم، تحسینت کردم.
قربون صدقه ات رفتم و یه حس غریب نزدیکی کردم.
فاطمه جانم، از شما ممنونم که مینویسی، اینقدر دقیق و واقعی و خالصانه مینویسی، نوشته های شما گره هایی را تو ذهنم باز کرده که خبر نداری، فقط اینو بگم که حرف زدن با گوجه و پیاز دم دستی ترین هاش هست.
میبوسمت و تبدیل این آرزوی متافیزیکی را به صورت فیزیکی عاجلا از یگانه قدرت پروردگارم خواستارم.
اومدی استانبول بدون که من مشتاقانه منتظر دیدار شما هستم.
به نام خداوند بخشنده مهربان
ای خالق زیبایی ها ،بهترین شنونده ی دانا،مرا در مسیرهایی که برایم بهترین است هدایت کن .
هدایتم کن ،هر لحظه به الهاماتت گوش فرا دهم وصبورباشم .
به نقشه های تو اعتماد کنم وفقط صدای تورا بشنوم وعمل کنم .
خدایا شکرت بابت یه رزق تازه ،برای امروزم ،که با این قسمت ،چقدر حال کردم .
چقدر به دلم نشست این قسمت ،وخودم را تجسم کردم کنار اب وشنا کردم .
چه جای زیبایی ،خدا هدایتتون کرده استاد .
از این جور فیلم ها بیشتر بزارید ،نمیدپنید چه باورهایی شکل می گیره وچه جاهایی که با فیلم گرفتن شما ،ما هم هدایت میشیم .
عجب جای زیباییه این است آنجلس ،هم مسیرها وهم خود شهرش .
خدایا شکرت که استاد را به سمتش بردی .
عاشق اون هوای بالای اقیانوس شدم وپرنده ای که داشت پرواز می کرد ونسیم خنکی که احساسش کردم .
استاد یکی از آرزوی های من این است که همیشه تسلیم هدایت های خدا باشم وقشنگ تو دوره هم جهت با جریان خدا توضیح دادید و خیلی این قسمت را دوست دارم ومی شنوم قسمت 11را .
چه باحاله ،جایی که اکثرا گرمه ،جایی باشی که هوا سرد واب سردی داره .
این نتیجه ایمان وتوکل به خداست وعمل به قوانین که توجه به هر چیزی ،تورا به همون هدایت می کنه .
چقدر فرکانس هاشون بالا بود ،اون انسانها کنار ساحل ،که لذت می برند .
خدای من ،عحب توت فرنگی هایی بود اون جا ،مزرعه پر برکت از رزق و فضل خدا ،وایده عالی برای هیچ علف هرزی که نبودوتوت فرنگی ها را خوشمزه تر کرده بود .
چه مزرعه های پربرکت ،یه قسمت سبزیجات ،یه قسمت نفت
واین نشان دهنده ،بزرکی وبی انتها بودن خداست که خداوند میگه سپاسگزار باشیم .
خدای من تو خیابان ها ،به جای مرغ وخروس ،طاووس ببینی ،.واقعا بهشته ،چقدر لذت بخش ،خدا هدایت کنه ،بری واین پرندگان زیبا را ببینی.
واقعا طاووس سفید ،خیلی زیبا بود وخداهمه چیز را زیبا خلق کرده .
چقدر انرژی اون خانم ها بالا بود وزیبا می رقصیدند ،ممنون که فیلم گرفتید .
عجب شهر زیباییه این است آنجلس ،دوست دارم تجربه اش کنم
شهری که هدایت شدید ،خیلی قشنگه،شهر اوسی،احساس کردم چقدر اونجا برام آشناست ،انگار سالها می شناختم اون جا را ،چقدر دوستش داشتم اون شهر را،وتوجه به طاووس ،باز دیدن طاوس های زیباتر و بیشتر .
دوستان بی نظیر که بساط کباب را هفته ای چند بار براتون مهیا کردند،عجب کباب هوایی بود خدایی،نوش جانتون ،این نتیجه گوش کردن به الهاماتتون که خداهدایت می کنه کسانی را که هدایت شدند .
سعی می کنم فایل 11دوره همجهت با خدارا بیشتر بشنوم تا بهتر الهامات خدا را عمل کنم وبا مغز خودم جلو نرم وتسلیمش باشم .
چقدر این قسمت چسبید خدایی ،دلم سفر می خواست وخدا امروز با این قسمت من را برد سفر .
خدایا شکرت بابت وجود استاد
الله جمیل و یحب الجمال
بنام خدا
با سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان خوبم
خدیا شکرت که باز فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
در حالی هدایت شدم به این فایل که تازه از ی guided meditation اومده بودم بیرون با حس و حال خوب
و الان با دیدن این صحنه ها اونقدر حجم قفسه سینم افزایش پیدا کرده که تازه دارم انگار مفهوم باز شدن قلبم رو احساس میکنم و درک میکنم مفهوم:
اللم اشرح لی صدری رو
واقعا بعد از دیدن این صحنه ها باید بتونی خودت رو کنترل کنی
حالا انگار دارم مفهوم جامه دران هایی که توی شعر بعضی از شعرا هست رو ی ذره درک میکنم
الان مدتیه که هدایت شدم به فایل دکتر الهی قشمه ای که ترکیبش با فایل های استاد ی معجونی درست میکنه که آدم رو مست شناخت خداوند میکنه
تو ی ویدیو کوتاه از ایشون ایشون خداوند رو اینجوری توضیح میدن که :
توی شعر های عامیانه ی بیت شعری هست که :
اومد لب بوم قالیچه تکون داد
قالیچه نو بود خودش رو نشون داد
میگن که زیبایی همیشه خودش رو ی جوری نشون میده
نمیشه زیبایی رو محصورش کرد
اگر در رو به روش ببندی از پنجره خودش رو نشون میده
خداوند هم مظهر زیباییه و این عالم رو خلق کرده تا خودش رو نشون بده
وقتی این صحنه ها رو نگاه میکنم تازه دارم مفهوم صحبت های دکتر قشمه ای رو بهتر درک میکنم
و چقدر آمریکا شده مظهر زیبایی خداوند که توش همه چیز داره خودش رو نشون میده
یعنی خدا داره خودش رو نشون میده :
توی قالب اون درخت و جنگل ها
توی قالب اون مسیر رویایی
توی قالب اون آب و موج هاش
توی چهره و قالب تک تک اون آدم هایی که کنار ساحل یا توی آب بودن
توی قالب اون وسایل موج سواری و لباس ها
توی قالب اون طاووس های مدهوش کننده
توی قالب اون منقل و اون کباب ها
توی چهره شاد و خندان اون پسر جوانی که داشت کباب درست میکرد
توی قالب اون کله پاچه ها
توی قالب اون ابزار استخراج نفت
توی قالب اون مزارع توت فرنگی
توی قالب اون درخت های میوه
و اینها همش خداست
ایشون میگن که ی کسی ازشون پرسیده از رو چی شما میگی خدایی وجود داره ؟
و ایشون جواب میدن از دیدن صورت موزون و متناسب شما !!!!
ی نشانه ای که میتونه ما رو متقاعد کنه به اینکه خدایی هست همین هارمونی و تناسبیه که هر جایی که نگاه میکنی میبینیش
فقط همین طاووس رو در نظر بگیریم اگر ی ذره تناسب هاش بهم بخوره دیگه اون هارمونی و اون زیبایی لازم رو نداره و دیگه قلب و روح ما اون رو زیبا نمیبینه
یا همون توت فرنگی ها و نحوه کاشتتشون
حتی اون کباب کوبیده روی منقل اگر ی ذره تناسبش بهم بخوره می افته پایین و روی سیخ نمی مونه
پس تناسب موجود در هر چیزی حتی توی وجود خود ما ی دلیل محکمیه بر وجود ی خالق حکیم
به خاطر همین خداوند توی قرآن از کلمه سویا استفاده میکنه
حساب کنید اگر ما ی دستمون دراز بود و یکی کوتاه
ی گوشمون بزرگ بود و یکی کوچیک
اون وقتی نه تناسبی بود و نه زیبایی
یا همین طاووس رو اگر بزاری توی ی قفس چه اتفاقی می افته هم زیباییش محدود میشه و هم تناسبه به هم میخوره
ولی وقتی توی ی هم چین جاییه آزاد و رها که زیباییش تناسب داره با فضایی که توش هست اون وقت زیباییش هزاران برابر میشه
من وقتی این صحنه هایی که استاد میزاره از ایالت های مختلف آمریکا رو میبینم قلبم باز میشه این نشون میده که این صحنه ها با جز خدایی وجود من هماهنگی دارند یعنی این جا خدا حضور داره
سپاسگزارم استاد از وقتی این صحنه ها رو دیدم توی سریال سفر به دور آمریکا خواسته بودن در ی همچین جاهایی در من شکل گرفته و حتی توی مدیتیشن هام هم ی همچین جاهایی رو تجسم میکنم و چقدر حس خوبی میگیرم ازشون
بنام الله مهربان
سلام نسرین جان
نمیدونی وقتی کامنتت رادیدم چه حس خوبی ازعکس پرو فایلت گرفتم، هزار الله اکبر چقدر زیباتر شدی وچقدر پوست صورتت شفاف وچشمانت پرفروغ اند احسنت بهت بانو از تغییر چهره ات حس کردم دوره قانون سلامتی را کار کردی ووقتی محصولات خریداری شده ات رو دیدم حسم تبدیل به یقین شد واین برام نشانه بود که انشاالله منم در مدار دریافت آگاهیهای این دوره قرار میگیرم ودقیقا دوست زیبای من ،زیبایی همیشه خودش رو یجوری نشون میده چراکه قبل از خواندن کامنتت، زیبایی پروفایلت را مجذوب خود کرد
دوستت دارم دوست زیبای من
یاحق
سلام به فهیمه جان دوست الهی من
آره درست حدس زدی عزیزم الان 4 ساله به سبک دوره قانون سلامتی زندگی میکنم البته نه صد درصد ولی هم چنان ادامه میدم
مرسی عزیزم از تحسین هات
خودم هم حس میکنم این تغییرات رو
راستش هیچ کس باورش نمیشه که من آرایش نمیکنم فقط در حد ی رژ
توی همین عکس پروفایلم هم من فقط ی ر ژ زدم
ی شب رفته بودم مهمانی دختر خالم من رو دید گفت پیشانیت رو بوتاکس کردی باورش نمیشد
دیگه حساب کن اگر 100 درصد آدم رعایت کنه چی میشه
فقط ژل طبیعی گیاه آلوورا استفاده میکنم هرروز صبح میزنم صورتم شما هم استفاده کنید پوست رو شفاف میکنه و مثل بوتاکس عمل میکنه
خیلی خوشحال شدم وقتی پاسخت رو خوندم عزیزم
آن شا الله همچنان غرق در آرامش و نور الهی باشی
سلام به دوست قدیمی من نسرین جان
اول بگم تحسین می کنم شما را که قانون سلامتی را تا حدی رعایت می کنی بعد پوست زیبا و شفافیت صورت تحسین می کنم
نسرین چند تا سوال داشتم من با خواهرم قانون سلامتی را گرفتیم ولی تا حالا گوش نکردم اما کامنت ها را می خونم و نوشته های خانم شایسته عزیز می خونم یک جورایی خودم دارم اماده می کنم البته من همین الان کربوهیدرات خیلی خیلی کم کردم شما اصلا میوه نمی خوری یا مواد غذایی مثل هویج کدو لوبیا نمی خوری هیچ میوه آیی نمی خوری من خیلی میوه دوست دارم بعد مواد معدنی و ویتامین ها را مرتب مصرف می کنی اگر نحوه عملکرد و نتیجه آن بگی ممنون میشم ایمانم قوی تر میشه یکی اینکه از مرغ و گوشت خسته نمیشی البته من یک جورایی همین طوری عمل می کنم البته نان میخورم یک وقتی دوست دارم غذای دیگه بخورم بعد چند وعده می خوری گفتی ژل میزنی صورتت برگش می گیری یا اماده است می گیری موفق باشی دوست عزیز
سلام به زهرا جان دوست آشنای من
مرسی عزیزم از تحسین هات
من یکسال تمام صددرصد رعایت میکردم ولی چون خودم وزنم زیاد نبود و چاق نبودم و یهویی همه چی رو کات کردم خیلی وزن کم کردم و همین ی کم اذیتم کرد
و همین باعث شد ی کم نون رو بزارم کنار وعده های غذاییم چون صورتم خیلی لاغر شده بود
ولی همین الن هم تنها چیزی که مصرف میکنم گوشت مرغ و گوشت قرمز و تخم مرغ و لبنیات
دیگه هیچی
اصلا اگر ی مدت به سبک قانون سلامتی کار کنی چون بدن پاک میشه دیگه چیزهای ناسازگار با بدن رو نمیتونی بخوری
مثلا من الان اگر ی ذره میوه بخورم سریع نفخ میکنم
یا اگر ی غذایی غیر از چیزهای بالا که نوشتم بخورم بدنم با جوش زدن واکنش میده
یعنی دیگه خود بدن بهت میگه که چی بخور چی نخور
در موردگوشت هم وقتی متنوع باشه خسته نمیشم مثلا کله بخوری پاچه بخوری سیرابی،بخوری دل و قلوه بخوری و …
یا در مورد مرغ ی،بار سینه بخوری یبار ران ی بار بال کباب شده و ….
دیگه متنوع میشه
و البته که باید تمرینات عضله سازی رو هم انجام بدین و ویتامین ها و مواد معدنی هم که استاد میگه رو مرتب بخورین
نگران نباشین و هر وقت احساس کردین آماده این استارت رو بزنین فقط حتما تکامل رو رعایت کنین و یواش یواش پیش برین
بعد از ی مدت دیگه میفهمین بدنتون به چی حساسه و به چی حساس نیست
در مورد پوست هم واقعا پوست رو شفاف میکنه و تازه انگار که پوست ی بچه اس
در مورد ژل اون گیاه هم همین گیاه طبیعیش رو توی خونه دارم و هر چند وقت ی بار که رشد میکنن ی،شاخش رو برش میزنم و ژلش رو همین جوری میزنم روی صورتم. و میزارم بمونه نیاز به کار خاصی نداره خودش جذب میشه
در مورد تاثیرات دوره که بی نهایت مؤثره توی سلامتی
من خودم همیشه آب ریزش بینی داشتم
سینوس های پیشانیم عفونت میکرد
بعضی وقتها دچار عفونت ریه و تنگی نفس میشدم و فکر میکردم مشکلی دارم ولی وقتی وارد دوره شدم و سالم خوری کردم فهمیدم همش به خاطر مواد غذایی بوده نه بدن من
و الان دقیقا میفهمم وقتی ی غذای نامناسب میخورم چون بالافاصله اثراتش ظاهر میشه
امیدوارم تونسته باشم کمکی بکنم
موفق باشی عزیزم
خوشحال شدم پاسخت رو دریافت کردم
به نام خداوند بخشنده ومهربان
به نام خدای هدایتگرم به سمت زیبایی ها و نعمتهای بیشتر و بیشتر
سلام به استاد عزیزم وتمام دوستانم
امروز جمعه 7شهریور صبح که از خواب پا شدم و طبق معمول وارد سایت شدم و با خوشحالی دیدم فایل جدید سفر به دور آمریکا آمده است
خدایا شکرت برای رزق امروزم ،خدایا شکرت برای هدایتم .
چقدر این جاده خوشگل بود استاد جان ،جاده ای سرسبز
فکر کن در حال رانندگی هستی و دو طرفت پر از درخت ،سر سبزی و چه عشقی میده این رانندگی
چه ساحل زیبایی برای استراحت ایستادید .
چه صخره های خوشگلی و چه گلهای زرد رنگ زیبایی .
آسمان آبی و اقیانوس زیبا همراه با موجهای بلند
خیلی خیلی رویایی هست این تصاویر از دیدنش سیر نمیشم .
در کنار ساحل در هوای سرد ،مردم با آرامش، شادی، حس خوب زندگی در کنار هم مشغول تفریح هستن .
هر فردی به نوعی عشق میکنه و لذت میبره
چقدر این در لحظه بودن و این خودشون بودن را دوست دارم .
انگار فقط و فقط خودشان هستن و ساحل و بهترین لذت را میبرن .
کاری به دیگران ندارن ،بچه ها آزاد هستن تفریح کنن ،شنا کنن ،موج سواری کنن ،با اینکه هوا سرد هست و آب هم سرده ،اما این همه آدم در حال عشق و حالن .
چقدر جالبه به بچه ها سخت نمیگیرن که حالا سرما می خوری خودت را گرم بگیر
بچه ها آزاد هستن تا تجربه کنن تا زندگی را زندگی کنند .
چه تصاویر زیبایی این ساحل داشت، استاد. جانم سپاسگزارم.
چقدر این شهر طاووس ها جالب و زیباست .
فکرش را بکن درب خانه را باز کنی و در کوچه ببینی یه طاووس آبی خوشگل با اون پرهای فوقالعاده قشنگ در حال قدم زدن هست چه حس عالی هست .
استاد جانم من قبلا با حیوانات زیاد نمیتونستم ارتباط برقرار کنم و این به خاطر ترسی بود که داشتم. با دیدن سریال زندگی در بهشت و دیدن مرغ و خروس های شما، بز خوشگلتون، براونی زیبا واون حس قشنگ شما و مریم جانم منم کم کم علاقه پیدا کردم، حسم عوض شد .
امسال عید دخترم دو بچه اردک و یه جوجه گرفت
و اونها را در خونه بزرگ کرد با چه حس خوبی
همش ناز و قربون اونا میرفت و کلی نوازششون میکرد.
وقتی بزرگتر شدن اونها را به خانه مادرم بردیم که باغچه و حیاط بزرگی دارند و در آن جا راحت تر هستن .
نمی دونید چقدر بزرگ شده اند اردک هامون به قدری قشنگ و دلبر هستن که هر بار برای غذا دادن یا دیدنشون میریم آنقدر قربون و صدقه شون میریم که برای دیگران قابل فهم نیست این حد از عشق و محبت
جوجه ما یه خروس مقتدر شده و سر،پرستی گروه را به دست گرفته و من الان حس شما و مریم جان را درک میکنم که چقدر قشنگ با حیوانها رفتار می کردید .
با ها شون صحبت میکنید و لذت می برید .
چقدر زندگی با حیوانات آرامش بخشه ،حس شادی ولذت و حال خوب بهت میده و من الان با تمام وجودم درک میکنم .
چقدر این طاووس ها قشنگ بودن و خدارا شکر که طاووس سفید را هم دیدیم فوقالعاده بود .
خدارا شکر برای تمام هدایت هایش .
خیابان ها چه سنگفرش قشنگی داشتن و چه خانه های زیبایی.
استاد جانم چه توت فرنگی های زیبایی دست چین کردید نوش جان .چقدر من دست چین کردن میوه ها را دوست دارم و چقدر این روش را که به افراد اجازه میدهند خودشان میوه بچینند را تحسین می کنم .
چقدر نعمت وثروت در این کشور فراوان است چقدر باور فراوانی و اعتماد به خدا را در ما تقویت می کند یه طرف جاده باغ های میوه و یه طرف چاه های نفت و استخراج آن.
خدایا سپاسگزارم برای تمام نعمت هایت .
استاد اون تصاویر کلاس های رقص فوقالعاده بود چقدر اول صبحی حالم را عالی کرد چه انرژی بالا یی داشت
جالبه در همه سنی شرکت کرده بودن حتی خانم های مسن تر هم بودن و با هم تمرین میکردن و لذت میبردن .
چقدراعتماد به نفس شما و تمرین تجربه های جدیدتان را تحسین کردم در فضایی که همه خانم هستن شما می روید تا یه تجربه جدید را کسب کنید و برایتان مهم نیست تنها مرد اون جمع هستید .
و اون کبابها که دهنم را آب انداخت معلوم بود چقدر تازه و خوشمزه هستن و اون دوست خوش رو شما که با عشق،در حال آماده کردن کباب بود چه آتش خوبی برای درست کردن کباب داشت .
چه دوستان خوب و چه جمع عالی داشتید .
نوش جانتان کباب های خوشمزه
ودر پایان کله پاچه هیولا ،دمتون گرم نوش جانتان
استاد جان ممنونم برای این همه زیبایی، نعمت ،ثروت که در قاب گوشی با عشق برای ما به تصویر می کشید .
خدا شما و مریم جانم را برای ما حفظ کند .
خدارا شکر برای دیدن این تصاویر زیبا .
منم چنین سفرهای باحالی میخوام ایشالا به زودی هدایت میشم بهش
به خصوص صحنه ای که پای شما کنار ساحل در آب بود و من خنکی آب را با تمام وجودم احساس کردم چقدر حس خوبی بهم داد و لذت بردم .
دوستتان دارم شما و همه بچه های سایت را به دستان قدرتمند رب العالمین می سپارم .
خدایا شکرت شکرت شکرت
به نام خدای زیبایی ها
سلام به دوست عزیزم
خانم حکیمیان عزیز
کامنت پر از مهر شما رو خوندم و
با تمام وجود عشق کردم
ولذت بردم از حال خودتان
من و بچهها م هم خیلی به حیوانات علاقه داریم
ولی در حال حاضر به خاطر نداشتن حیاط نمیتونیم حیوانی داشته باشیم
مثل گذشته
البته دو سه تا گربه داریم که بیرون خونه میان و ما غذا بهشون میدیم و
کلی با ما دوست هستن
عزیزم چقدر دلم میخواد از نزدیک ببینمتون
امیدوارم توفیقی بشه و
در زمان و مکان مناسب
همدیگه رو ملاقات کنیم
در پناه نور و عشق خدا باشید.
سلام دوست خوبم
چقدر خوشحال شدم از دیدن پیام پر مهرت که از قلب مهربانت برایم فرستادی .
از لطف و محبتت سپاسگزارم و از خداوند مهربانم ممنونم که لایق بودن در این خانه امن و توحیدی هستم و چنین دوستان خوبی را دارم .
خدا را شکر برای بودنت دوست خوبم .
منم بسیار مشتاق دیدارت از نزدیک هستم .نمیدونم رستورانت را افتتاح کرده ای تا بیایم و از دستپخت عالیت بخورم .و از نزدیک ببینمت .
خیلی خوشحالم که در نزدیکی خودم ،دوست هم فرکانسی دارم و بسیار مشتاق دیدارت هستم .
عزیزم شما و خانواده عزیزت را به دستان قدرتمند رب العالمین میسپارم و امیدوارم به زودی در بهترین زمان و مکان همدیگر را ببینیم .
دوستت دارم موفق و شاد و سلامت باشید .
به نام خدای قادر مطلق
سلام دوست عزیزم
امروزم و حال خوبم رو با فرستادن کامنت پر از مهرت
ساختی دوست عزیزم
یه فود تراک کوچک و زیبایی
هست ابتدای بلوار جوان به سمت عالم
خوش حال میشم در خدمتتون باشم عزیزم
منتظر دیدن روی ماهت هستم
در پناه نور و عشق خدا باشید
بنام خالقی که عشق را آفرید
درود به خانواده دوست داشتنی عباس منش امیدوارم حال دل همتون عالیِ عالیِ عالی باشه.
سپاسگزارم از خالقم که از طریق دستان استاد عزیز فایلی سراسر زیبایی و نکات مثبت را به من هدیه داد.
و ممنونم از استاد و خانم شایسته عزیز.
—————————————————————————————————————————————————————————————————————
گوش کن… میشنوی؟
در سکوتِ درونِ همهی ما، یک صدا هست.
یک صدای آرام که گاهی مثل یک نسیم میوزد و گاهی مثل یک طوفان، تو را به حرکت وامیدارد.
تمام این سفرنامه، سرودِ گوش سپردن به همین نواست.
سرودِ شجاعتِ رها کردنِ نقشهها و سپردنِ فرمان به دستِ آن راهنمای نادیدنی.
این سفر، داستانِ اعتماد است. اعتماد به حسی که وقتی میگوید «برو»، تمام منطقها و آمادگیها را کنار میگذاری و قدم در جادهای میگذاری که انتهایش را نمیدانی.
این یعنی ایمانِ محض. یعنی بدانی که بهترین مسیرها، از جادههای ناشناخته میگذرند.
درس این سفر، یک کلام است: «خودت را از میان بردار!»
بردار آن منِ برنامهریز را، آن منِ منتقد را، آن منی که فکر میکند راه را بهتر از خدا میداند.
آن وقت ببین که چگونه کائنات برایت دست به کار میشود.
تو برای کمک به یک دوست میروی، اما مسیرت به دیدار با «بانوی بزها» و تجربهای ناب ختم میشود.
تو از عبادتِ بتها و واسطهها دلگیر میشوی، اما خداوند در جواب، تو را به زیباترین جادهی کنار اقیانوس هدایت میکند تا با زبانِ طبیعت و عظمت، پاسخت را بدهد.
این داستان به ما فریاد میزند که معجزه، در همین لحظههای بیبرنامه پنهان شده است.
در طعمِ توتفرنگیای که خودت از بوته میچینی، در رقصِ آزادانهی طاووسها در کوچههای شهری غریب، در گرمای دورهمی با دوستانی که خدا سر راهت گذاشته، و در طعمِ کبابی که بوی رفاقت میدهد.
اینها پاداشهای تسلیم شدن است.
پس، ای رفیقِ راه، هر جا که ایستادهای، لحظهای درنگ کن.
به آن صدای درونت گوش بسپار. شاید دارد تو را به سمتِ یک جادهی فرعی، یک دوستیِ تازه، یا یک مزرعهی توتفرنگی دعوت میکند.
از مقاومت دست بردار. اجازه بده او تو را ببرد.
چرا که خداوند، همیشه ما را به جاهایی بهتر از آنچه خودمان آرزو کردهایم، هدایت میکند.
سفرِ حقیقی، همین است. رها شدن در آغوشِ هدایتِ او.
—————————————————————————————————————————————————————————————————————
اینم متن کامل سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 250 برای آن دوستانی که میخواهند نکته برداری کنند.
با عشق تقدیم نگاه زیباتون
سلام به دوستای عزیزم. در سریال سفر به دور آمریکا دارید تصاویر شهر زیبای سانفرانسیسکو رو میبینید و من میخوام در مورد داستان این سفر و هدایتهای الله صحبت کنم. همونجوری که قبلاً تو قسمتای قبلی گفتم، یه حسی به من گفتش که برو توی جاده. با اینکه خودم خیلی آمادگی مسافرتو نداشتم ولی خب اون حسه هی شدید و شدیدتر میشد که قراره یه سری اتفاقات بیفته و حرکت کن که همزمان شد با همون دوست عزیزمون که به من خبر دادن که سرطان گرفته و بعد من گفتم شاید میتونم به اون دوستمون کمک کنم و البته که از قبلش هم به دوستانم تو فلوریدا گفتم. گفتم که برنامه من این بود که برم مسافرت و یک حسی من به من میگه حرکت کن. همزمان شد با اینکه این بنده خدا به من زنگ زد و من گفتم شاید بتونم کمک کنم؛ ولی یه جورایی میدونستم که احتمالاً اونا آمادگیشو ندارن برای تغییر روش تغذیهشون. ولی از اونور هم گفتم شاید قراره باشه که من دست خداوند باشم برای کمک به اونا. در عین حال هم خودمو آماده کرده بودم که اگر که مقاومت داشتن، اصراری نکنم و خب دیدیم که مقاومت داشتن و بعدش هم من ادامه دادم، رفتم سمت کالیفرنیا و اونجا هم خیلی هدایتی دیگه.
بدون اینکه زنگ بزنم اون مدیتیشن ریتریت رفتم و چقدر اتفاقات جالب افتاد و چقدر آدمای فوقالعاده رو دیدم. چقدر مراسم جالبی داشتن. تو اون مدتی که من اونجا بودم چند تا، چند تا مراسم داشتن که سالیانه یه بار برگزار میشد و من اونجا بودم و دیدم. حالا خیلیهاشو فیلم نگرفتم؛ ولی تجربه خیلی خوبی بود. با آدمای زیادی صحبت کردم. خیلی احساس خیلی خوبی به من میداد. فضا، هوا، نمیدونم، طبیعت، همهچیز، همهچیز بینظیر بود. حتی گوت لیدی هم که تو قسمتای قبل دیدید، خب اصلاً تو برنامه نبود؛ چون اون کارما یوگی کلاً کارش جای دیگهای بود و اتفاقی که افتاد این بود که اون گوت لیدی، اون فردی که داشت بهش کمک میکرد رفت و اون دستتنها شد و بعد من تقاضا کردم که برم به اون کمک کنم و اون همه تجربه خوب و اون انسان فوقالعاده رو ملاقات کردم که چقدر دوستداشتنی بود و میخوام در مورد تجربه هدایت و اینکه چطور اصلاً این سفر ایجاد شد و چه درسهایی برام داشت صحبت کنم.
وقتی که من رفتم مدیتیشن ریتریت، نمیدونستم اصلاً چه چیزی رو میخوام ببینم. تا حالا تو این فضاها نرفته بودم تو این بحث مدیتیشن و این صحبتها. رفتم اونجا و دوست داشتم که تجربه کنم و هر روز مدیتیشن میکردیم یک ساعت و خوردهای؛ ولی یه چیزی که برای من یه ذره شاید مقاومت ایجاد میکرد این بود که اونها یه سری مجسمه داشتن و یک سری اساتید معنوی داشتن که قبل از هر دعایی از اونها یاد میکردن و یه جورایی از اونا تشکر میکردن و جلوی مجسمههای اونا عبادت میکردن که خب خیلی من مقاومت داشتم؛ ولی همیشه وقتی که من داشتم مدیتیشن میکردم، وقتی که اونا اون در واقع عبادتهاشون رو در معطوف میکردن به اون افراد، من تو ذهن خودم با خدای خودم صحبت میکردم و از خداوند سپاسگزاری میکردم بهخاطر هدایتها و بهخاطر نعمتهایی که داده و یک بار هم توی جلسهای که داشتن آموزش میدادن، من سؤال پرسیدم که چرا باید در واقع تو این فضای معنوی و فضایی که خداوند ایجاد کرده همه ما رو هدایت داره میکنه، چرا باید این افراد رو عبادت کنیم یه جورایی و ازشون تشکر کنیم و اینقدر در واقع مرکز توجه ما باشن و اونها هم همون جواب نخنما این که توی قرنهای گذشته در تمام مذاهب اومده جواب دادن که بله، از اونجایی که ما انسانهای انسانهایی هستیم که خیلی دور هستیم از فرکانس خداوند و اونها، اساتید معنوی ما بسیار بسیار به خداوند نزدیکتر بودن، ما از اونها استفاده میکنیم و یه جورایی به اونها میگیم درخواستهامونو و از اونا میخوایم که اونا به خدا بگن بهخاطر اینکه اونا نزدیکترن به خدا. همون داستان هؤلاء شفعاؤنا عند الله توی قرآن دیگه. همون داستان همیشگی که انسانها همیشه فکر میکنن که از خداوند دور هستن و یک میدلمن، یک در واقع یه سری افراد یا یه سری چه میدونم، آبجکتها، یه سری بتهایی رو باید داشته باشن برای اینکه بین اونها و خدا شفاعتی کنه و سر همین قضیه، از یه جایی به بعد دیگه من احساسم این بود که بسمه تجربه که اونجا داشتم و تصمیم گرفتم که حرکت کنم.
برای اینکه حرکت کنم چند تا جا رو میتونستم برم و از خدا هدایت میخواستم که کدوم سمت برم. یه جا این بود که برم سمت الای، سمت جنوب و یه جا هم یک جایی رو پیدا کرده بودم، دوباره یه گروه دیگهای بودن که اونها هم یک زندگی در واقع خاصی داشتن. یه جایی توی بیابونا زندگی میکردن. میخواستم برم زندگی اونا رو هم ببینم که اون سمت آریزونا بود، ایالت آریزونا که اگه میخواستم اونور برم کلاً مسیرم عوض میشد و از خدا هدایت خواستم که خدایا، من به کدوم سمت برم و نشانهها اومد که برو به سمت لسآنجلس که این مسیری که دارید میبینید مسیریه که اومدم سکرمنتو و بعدش سانفرانسیسکو و بعدش هم از اتوبان هایوی وان اومدم سمت لسآنجلس که واقعاً زیباترین جاده کنار آب امریکاست با اختلاف. همه اینو قبول دارن. از شمال هم شروع میشه دیگه. از سمت ایالت واشنگتن شروع میشه تا جنوب کالیفرنیا و مناظر باورنکردنی در کنار اقیانوس آرام هست و این هدایتی که من اصلاً نمیدونستم که چی منتظر منه توی الای و چرا به اون سمت دارم میرم. چون مسیر خیلی طولانی هم بود، مخصوصاً از هایوی وان که میری، خیلی مسیر 12، 13 ساعته راهه؛ ولی یه جورایی اعتماد کردم. یاد گرفتم که اعتماد کنم به هدایتها. یاد گرفتم که همیشه برای هر قدم از خداوند کمک بخوام که بهم بگه که کدوم مسیر به درد من میخوره. کدوم مسیر برای الان من مناسبه. درسهایی برای پیشرفت داره. شادی و لذت و آرامش بیشتری برای من داره و همه این سفر به همین شکل بود. اتفاقات، معجزات، از در و دیوار برای من تو این سفر واقعاً بارید.
اینقدر اتفاقات قشنگ، اینقدر شرایط خوب پیش اومد که اصلاً میگم فیلم هم نگرفتم. حالا من خیلی هم اهل ولاگ کردن و اینا نیستم؛ یعنی یه جورایی تازه خودمو زور میزدم که مثلاً یه چهار تا فایل هم بگیرم. خیلی اتفاقات افتاد که فیلم گرفته نشد و این سفر یک نشانهای بود برای اینکه مثل بقیه نشانههای زندگی من که وقتی که میسپاری به خداوند، وقتی که درخواست میکنی، وقتی که قبل از سفر از خداوند میخوای، خدایا، من نمیدونم و تو میدونی، منو هدایت کن به جاهای خوب، به آدمای خوب، به فضایی که باعث رشدم میشه، باعث پیشرفتم میشه و من رهام. من انتخاب خاصی نمیکنم و اجازه میدم که تو منو هدایت کنی. حالا توی سفرهای قبلی هم توی سریال سفر به دور امریکا دیدید که چه چقدر این هدایتها ما رو به جاهایی برد که اصلاً ما هیچ آیدیایی در موردشون نداشتیم، هیچ اصلاً نمیدونستیم یه همچین فضاهایی هست و چطور ما هدایت شدیم و این سفر هم همینطور. همه اون آدمایی که من اونجا دیدم، همه اون اتفاقاتی که افتاد و بعدش اینکه برو به سمت لسآنجلس، با اینکه یه مقاومتی هم من داشتم نسبت به شهر لسآنجلس از قبل، کلاً به شهرهای بزرگ من مقاومت دارم. یه جورایی دوست دارم توی بیشتر توی فضای طبیعت باشم، توی فضای آدمای، شهرهای کوچیکتر که انرژیشون پاکتره باشم؛ ولی اون حس به من گفتش که برو لسآنجلس و من راه افتادم و چقدر اتفاقات خوبی افتاد و چقدر آدمای فوقالعادهای رو ملاقات کردم. اصلاً یه جورایی یه مسیر جدیدی توی زندگی من ایجاد کرد که حالا توی قسمتهای بعدی شاید یه قسمتهاشو ببینید؛ هرچند که میگم خیلی هم فیلم نگرفتم.
ولی این ویژگی که اگر ما بتونیم در خودمون ایجاد کنیم، این رها بودن، این اجازه دادن به هدایت. یعنی خداوند همیشه میخواد ما رو هدایت کنه؛ ولی خیلی از ماها مقاومت داریم. خیلی از ماها پیشفرضهای ذهنی خودمون رو داریم و اجازه نمیدیم که در زمان درست، در مکان درست باشیم؛ ولی تو این سفر و مثل بقیه سفرها، من اجازه دادم که این اتفاق بیفته و خیلی، میگم، این تجربه همیشگی من بوده که اگر اجازه بدی که خداوند هدایتت کنه، از بهترین مسیرها به خواستههات میرسی. چیزایی که باید بفهمی، چیزایی که حتی شاید اون موقع که میبینی یا تجربه میکنی، ندونی دقیقاً به چه دردت میخوره؛ ولی بعدها میبینی که کجاها به دردت میخوره، کجاها مثل یه آچار فرانسه برات پیچها رو باز میکنه و این تجربه رو من دوست داشتم که به شما بگم و بگم که سعی کنیم، سعی کنیم توی زندگیمون اجازه بدیم که هدایت بشیم و خداوند همیشه راههای بهتری رو میدونه. خداوند همیشه داره ما رو هدایت میکنه. همیشه درسهایی که باید بگیریم رو در زمان مناسب بهمون میده و اگر خودمون رو باز بذاریم و اجازه بدیم، زندگی برامون خیلی آسونتر میشه. خیلی راحتتر میشه. خیلی چرخ زندگی روانتر میشه.
این صحنههایی هم که میبینید برمیگرده دوباره به یک ساحلی که من وسط راه خستهم شد، میخواستم استراحت کنم، اومدم زدم بغل، بعد اومدم دیدم که هوا بسیار سرده و آب بسیار بسیار سرد بود؛ ولی بچهها اینجا داشتن شنا میکردن، موجسواری میکردن توی هوای بسیار سرد که اصلاً حالا خود این سرمای هوا هم خیلی عجیب بود؛ چون تو سکرمنتو هوا 110 درجه فارنهایت بود. اینجا مثلاً شاید هوا 55 درجه بود. آب هم که خیلی سردتر از هوا بود؛ ولی این شور و شوقو من دیدم توی بچههای کوچیک که داشتن موجسواری میکردن و از آب لذت میبردن و یه صحنهای اصلاً، یه مدیتیشنی بود واسه خودش که بشینی فقط این مردم رو نگاه کنی و ببینی که چطور دارن از این طبیعت زیبا لذت میبرن. کل این مسیر، مسیر زیباییه بین سانفرانسیسکو تا الای، اگر از سمت هایوی وان بیای و میگم، همه این تجربهها داره به من اینو میگه که اجازه بده که خداوند هدایتت کنه و میبینیم که چطور خدا همیشه مسیرهای قشنگی رو میآره برامون.
اینجا هم دوباره یکی از هدایتهای خداوند بود. توی مسیری من داشتم میرفتم، یهویی یه تابلویی رو دیدم، نوشته بود که میتونید بیاید توتفرنگی بچینید و بعد من رفتم اونجا، یک ظرفی رو به من دادن که میتونستم بیام توتفرنگی بچینم. توتفرنگیهای اینجا هم با فلوریدا فرق میکرد؛ چون فلوریدا ما، اگه یادتون باشه، توی قسمتهای خیلی خیلی قدیمیتر رفتیم، یک شهری هست به نام پلنت سیتی در یه جورایی مرکز ایالت فلوریدا که اصلاً معدن توتفرنگیه دیگه. حالا نمیدونم، یادم نیست فصل برداشت توتفرنگی کی بود؛ ولی تفاوت بسیار زیادی داشت توتفرنگیهاش با اینجا. اونا خیلی بزرگتر بودن توتفرنگیها. تو کالیفرنیا توتفرنگیها کوچیکتر بودن؛ ولی یه جورایی انگار که مثلاً واقعیتر بودن یا خوشمزهتر بودن، شیرینتر بودن. این شکلی هم که دارید میبینید از توتفرنگیها، برمیگرده، چون قبلاً هم پرسیده بودید. این نوع کشتی که دارن، در واقع خاک رو میآرن بالا و بعد توتفرنگیها رو به شکلی میکارن که دورش یه پلاستیک سیاهه برای اینکه هیچ علف هرزی در نیاد. فقط اونجایی که بوته توتفرنگی رو میکارن سوراخ میکنن و به این شکل هم رطوبت توش میمونه، آب همیشه مرطوبه، تبخیر نمیشه، هم اینکه نور نمیرسه به خاک برای اینکه علفهای هرز دیگهای در بیاد و اینم توتفرنگیهایی که من چیدم. جاتون هم خالی. بسیار بسیار خوشمزه بود و تجربه فوقالعادهای بود. کلاً همیشه چیدن میوه توی مزرعه تجربه فوقالعادهایه که من دوست داشتم. اینم دوباره یکی از هدایتهایی بود که تو راه اتفاق افتاد.
کلاً توی این مسیر و توی همه سفرهای من، خیلی اتفاقاتی میافته که اصلاً پلنی براش ریخته نشده؛ ولی از اونجایی که اجازه میدم و از خدا همیشه قدمبهقدم طلب هدایت میکنم که خدایا، تو میدونی، تو منو هدایت کن و اجازه میدم، به جاهای عجیب و غریبی هدایت میشم که حالا خیلیهاشو فیلم نمیگیرم، بعضیهاشو که حال و حوصله دارم فیلم میگیرم که دارید میبینید. حالا در ادامه هم توی الای، خیلی دوستای فوقالعادهای رو ملاقات کردم. بچههای بسیار بسیار دوستداشتنی که اومدن پیشم یا منو دعوت کردن. میرفتیم اینور، اونور و یکی از بهترین تجربههای من بود توی سفرهام. با اینکه میگم خودم مقاومت داشتم برای اینکه برم لسآنجلس؛ ولی وقتی رفتم و دیدم خدا هدایت کرد، بعدش فهمیدم دلیلش چی بود. بسیار بسیار تجربه رؤیایی بود که حالا در ادامه باهاش برخورد خواهیم کرد.
در مسیر شهر لسآنجلس کلی چیزای باحال دیدم؛ ولی داشتم رانندگی میکردم دیگه فیلمشو نتونستم بگیرم. یک مزارع بسیار زیاد کشت و کار، کاهو، کلم نامحدود. بعد جاهایی بود درختای میوه؛ ولی این یه تیکه رو گفتم دیگه وایسم بگیرم. البته از این مزارع نفت چیه؟ چاه نفته. از اینا هم خیلی زیاد دیدیم. تا چشم کار میکنه هستنها؛ یعنی شما اگر نگاه کنید، تا چشم کار میکنه این مزارع هستن. اونور خیابون هم همینجور و داشتم فکر میکردم که چقدر جالبه. این خداوند رزاق و بخشنده چقدر به ما نعمت داده. هم از دل زمین، هم از روی زمین. اینورتر الان نگاه کنید، اینا درختای میوهست. این سبزا اون ته. داشتم میگفتم که خدایا، شکرت. اونور از روی زمین داری نعمت میدی، اینور از دل زمین داری نعمت میدی و چقدر رزاقی. چقدر فوقالعادهست. همیشه هم دوست داشتم این چاههای نفتو از نزدیک ببینم و الان داریم میبینیم دیگه که اینا در واقع نفت رو دارن از اینجا خارج میکنن، بعد میدن به این لولهها. این لولهها هم از اینور میبره و احتمالاً توی مخزنی چیزی نگه میدارن دیگه. نمیدونم ریتشون چقدره اینا. با چه ریتی نفتو میآرن، میدن بیرون. اینم از این تجربه زیبا.
خب، بریم سراغ شهر لسآنجلس. وقتی من رسیدم، یک دوست عزیزی به من گفتش که یک قسمتی از این شهر هست به نام چتسورث که طاووس هست و تو خیابون همینجور طاووسها زندگی میکنن و خلاصه یه صحنه جالبی رو ایجاد کردن. اصلاً اسمشو گذاشته بودن شهر طاووسها و من خیلی علاقهمند بودم و با این دوستمون رفتیم و دیدم که چقدر زیبا توی خیابون، توی کوچهها، همهجا پر طاووسه. حتی عکس طاووس هم یه سری جاها روی خونههاشون زده بودن و طاووسها آزادانه اونجا زندگی میکردن، بدون اینکه اصلاً مشکلی باشه و یک تجربه فوقالعادهای بود از اینکه ببینی این پرندگان زیبا به چه شکلی در این شهر آزادن و هیچکس هم بهشون کاری نداره. اونا هم حتی مثلاً میگفت بعضی مردم براشون نون هم میآرن و یه صحنه واقعاً، اینقدر صحنهش رؤیایی بود و قشنگ بود که من داشتم فکر میکردم که آقا، من یه زمینی، یه خونهای اینجا بخرم که بیام اینجا هر چند وقت یک بار و این فضا رو ببینم و این کوچههای زیبا. چون روی ارتفاع هم بود این شهر یه قسمتهاییش، یه ویوی خیلی قشنگی داشت نسبت به مناطق اطراف. این طاووسها هم میاومدن، سر و صدای خیلی قشنگی هم داشتن، تصاویر خیلی رؤیایی ایجاد میکردن که اینم بازم از همون قسمتهای هدایت پروردگار بود که اومدیم و اینجا دیدیم.
حالا بعداً در ادامه خواهید دید که من رفتم اوسی، دوباره اونجا هم یکی از دوستان منو برد جایی که طاووسها آزادانه توی خیابونها و توی کوچهها زندگی میکردن. برای من خیلی تجربه قشنگ و جالبیه که ببینم این پرندگان زیبا به این حد از فراوانی، همهجا حضور دارن، همهجا هستن و میشه فقط بشینید جلوی در خونهت و این طاووسها بیان و برن و این صحنههای زیبا رو ایجاد کنن. حالا در ادامه خواهید دید که حتی ما یک طاووس سفید رو هم دیدیم که بازم این دوستمون قبلش به من گفته بود که آره، یه طاووس سفیدی هم هست و اون موقع که ما رفتیم، هرچی نگاه کردیم همین طاووسهای سبز و آبی خیلی زیبا بودن و اون زمانی که دیگه میخواستیم برگردیم به سمت شهر، دیدیم که اون طاووس سفیده هم اومد و اونم دیدیم و گفتم که چقدر تجربه بینظیر و فوقالعادهای ایجاد شد که حتی اون طاووس سفیدی که شاید خیلی طاووس کمیابی باشه، اون هم توی تصاویرمون اومد و ما ملاقات کردیم. خیلی، میگم، یه منطقه زیبا.
یه نکتهای هم بگم در مورد خاک این ایالت کالیفرنیا که به شدت خاک حاصلخیزی داره؛ یعنی هر آنچه میوه که من تو زندگیم دیده بودم و ندیده بودم، توی این شهر و تو این ایالت کاشته میشه؛ حالا چه سمت الایش، چه سمت شمالش. یعنی بسیار بسیار خاک حاصلخیزی داره که بیشترین باغهای امریکا، باغهای میوهای امریکا هم تو ایالت کالیفرنیا هستن؛ یعنی ایالت کالیفرنیا به اندازه خود، به اندازه کل کشور شاید مثلاً باغ میوه داشته باشه، به اندازه بقیه کشور و یک طبیعت عجیب و غریب داره برای کشت و زرع. یک، میگم، فضای فوقالعادهای داره. من نمیدونم چجوریه این خاکش که همهچی رو میشه بکاری. هر نوع میوهای، میوه گرمسیری، سردسیری، همه میوههای مختلف رو من دیدم و اینم یه تجربه فوقالعادهای بود از این شهر الای و بعدش هم همون دوستمون منو دعوت کرد به کلاس رقص و برای اولین بار در زندگیم رفتم کلاس رقص. من تنها مردی بودم که تو اون کلاس بود. اول هم سعی کردم که باهاشون تمرین کنم و برقصم. بعد دیدم که نه، خیلی کار سختیه. نیاز به تمرین خیلی بیشتری داره؛ ولی تجربه فوقالعادهای بود که با هم قسمتهاشو میبینیم.
اینجا هم سیستم مکانیزه جمعآوری زباله رو میبینید که توی امریکا به این شکل عمل میکنن که تقریباً هیچکسی دست نمیزنه و این باعث میشه که خیلی بهداشتی و تر و تمیزتر بشه. در ادامه، یکی از دوستان منو دعوت کرد به اوسی، اورنج کانی. با اینکه این دو تا کانی، الای کانی و اورنج کانی اینا به هم خیلی نزدیکان؛ ولی طبیعت متفاوتی داشتن. هر دو تاشون هم میزبان جمعیت ایرانی بسیار زیادی هستن و بسیار بسیار صحنههای قشنگی رو با هم دیدیم. دوستمون زحمت کشید، با عشق. ایشون خودش ایرانی هستن، همسرشون روسی هستن. منو دعوت کردن به خونهشون. چقدر تجربه فوقالعادهای بود. چقدر خانم بینظیر و فوقالعادهای داشت که اتفاقاً ایشون هم تازه همون روز یا یه روز قبلش از مدیتیشن ریتریت اومده بود از یه جای دیگه و با هم رفتیم کلی صحنههای قشنگ دیدیم. حتی یه جایی رو منو برد که دوباره اینجا هم توی شهر همینجوری طاووسها دارن زندگی میکنن، آزادانه. بسیار بسیار صحنههای فوقالعادهای بود. کتابخانه خیلی معروفی منو برد. خیلی جاهایی رو برده بود که توی اون همه سالی که اونجا زندگی میکرد دیگه به قول خودش گلچین اون مناطق بود. با عشق برای من همه رو توضیح میداد.
واقعاً چقدر سپاسگزار خداوندم که یک همچین دوستای خوبی توی زندگی من هستن که هر کجا میرم، اغلب هم از بچههای سایت هستن. اینقدر با عشق وقت میذارن، توضیح میدن، منو میبرن جاهای مختلف، جاهای جدید که این دوستمون هم بسیار بسیار با عشق فضاهای فوقالعادهای رو بهم نشون داد که حالا من خیلی کم فیلمبرداری کردم؛ ولی تجربههای بینظیری رو با هم داشتیم. جاهایی که اصلاً من فکر نمیکردم اصلاً وجود خارجی دارن رو به من نشون داد و توضیح میداد برای هر کدومشون و بعدش هم از اونجایی که من کباب زیاد دوست داشتم، دوستان دیگهای اومدن پیش من و تقریباً توی اون مدتی که من الای بودم، یک ماه و خوردهای، یک خونه بزرگی رو من اجاره کرده بودم و دوستان هفتهای دو سه بار میاومدن پیش من و کباب میزدیم؛ یعنی قشنگ یک شکم سیر از کباب اونجا دیگه همهجوره جبران شد دیگه. هرچقدر که ما اینور کباب نخورده بودیم، اونجا هر بار، هفتهای شاید یکی دو بار کبابهای خیلی خوشمزه، این دوست عزیزمون برامون درست میکرد. دور هم جمع میشدیم. اغلب هم تا ساعت دو و سه بامداده. میگفتیم، میخندیدیم. بسیار فضای لذتبخش و بینظیری بود با غذاهای خوشمزه. کلاً این سفر، میگم، برای من یک تجربه بینظیر بود و دوستان فوقالعادهای که باهاشون ملاقات کردم.
حالا خیلی از دوستانی که ملاقات کردم خب اصلاً فیلم نگرفتم که اصلاً بخوام تو سفر به دور امریکا بذارم. اون قسمتهایی که فقط فیلم گرفتم رو دارم براتون نشون میدم؛ ولی بسیار تجربه بینظیر. انسانهای دوستداشتنی، جاهای مختلفی که رفتیم، چیزایی که به من نشون دادن که اصلاً من واقعاً نمیدونستم وجود داره. همه این تجربهها بهخاطر اون هدایتی بود که من عمل کردم بهش و خداوند هم یه جورایی پاداش داد به اطاعت کردن من، به اینکه بپذیرم هدایتها رو و همه اون چیزایی که تو دلم بود دیگه. حساب کنید این کبابها، هر، هر تیکه از این کبابهایی که دارید میبینید مال یه یک شبه. میرفتیم از رستوران ایرانی کباب میگرفتیم، کباب خام. گوشت خامشو میگرفتیم و میاومدیم اینجا برای خودمون کباب درست میکردیم.
شما ما روز آخری که دارم از لسآنجلس میرم، با بچهها نشستیم یک عدد کلهپاچه هیولا درست کردیم و چقدر هم عالی شده. ببین، ببین، ببین و من این کلهپاچه رو بعد از مدتها دارم در واقع، دارم کلهپاچه میخورم بعد از مدتها.
در پناه خالق همیشه شاد، سالم، موفق، ثروتمند و عاقبت بخیر باشین در دنیا و آخرت
سلام و درود خداوند بر آقای صادقی گل
آقا صادق ممنونم بابت کامنت های خیلی خوبی که مینویسی و آگاهی هایی که با ما به اشتراک می گذاری.
تحسینتون میکنم که با وجود اینکه یکی از قدیمی های سایت هستین، در اینجا حضور دارید و خودتون رو بی نیاز از این آموزش ها و این سایت الهی نمی بینید.
کامنت شما در فایل قبلی سفر به دور آمریکا خیلی برایم جالب بود و مثل همه افرادی که اون کامنت رو خوندن خیلی تحسینتون کردم بابت ترجمه سریع و روانی که داشتید.
در اون فایل نوشته بودید که فایل رو خودتون ترجمه کردید و برای تسریع در کار انجام ویراستاری رو با هوش مصنوعی انجام داده اید که این صداقت شما هم بسیار قابل تحسین است. وقتیکه کامنت این فایل رو خوندم باز سورپرایز شدم چون تمام صحبت های استاد رو دقیق و در کمترین زمان به نگارش درآورده بودی. شیوه یادگیری من هم مبتنی بر نگارش و پیاده سازی فایل هاست تا گوش دادن و دیدن فایلها به همین دلیل اکثر دوره هایی رو که کار کردم از همین شیوه استفاده کرده و میدونم چقدر اینکار زمانبر است و حوصله و دقت زیادی میطلبد. با توجه به دقت و سرعتی که در پیاده سازی فایل داشتید دوست داشتم بدونم از چه شیوه ای برای اینکار استفاده کردید و اگر نرم افزار یا هوش مصنوعی خاصی است ممنون میشم اون رو بهمون معرفی کنید تا ما هم از آن استفاده کنیم و بهره بگیریم. پیشاپیش از وقتی که میگذارید و پاسخی که میدین کمال امتنان و سپاسگزاری رو دارم. یا حق
به نام خالقی که عشق را آفرید
درود آقای زرگوشی عزیز،
اگر اشتباه نکنم، هفتهٔ پیش بود که همین سؤال شما را یکی دیگر از دوستان عزیز پرسیده بود و من پاسخش را دادم و راهنماییاش کردم.
بگذارید قبل از اینکه پاسخ سؤالتان را بدهم و راهنماییتان کنم، یک فلشبک به دوران کودکیام بزنم.
یادم است از زمان کودکی، تمام کارهایم را خودم انجام میدادم. میتوانم به جرئت بگویم 90 درصد مسائل خودم را، حتی در همان زمان کودکی که آگاهیام نزدیک به صفر بود، بهصورت ناخودآگاه خودم حل میکردم.یادم است دوران راهنمایی بودم، خودم با استمرار فراوان و عشق و علاقهای که به کامپیوتر داشتم، به مرور کار با کامپیوتر را یاد گرفتم. کسی به من هیچ آموزشی نداده بود.
اما الان وقتی به گذشته نگاه میکنم و مرورش میکنم، میبینم که در هر لحظه به آن منبع آگاهی بینهایت خالق وصل بودهام و تمامی آگاهیها را از همان منبع و اقیانوس بینهایت آگاهی دریافت کردهام. از آن دوران کودکی تا به الان نیز، هرگونه آگاهی که دریافت کردهام از درونم بوده که به منبع آگاهی بینهایت خالق وصل بوده است.
حس و حال زمانی که از درون به منبع آگاهی بینهایت خالق وصل میشوی، با هیچ کلمهای قابل توصیف نیست.
اما برای من، اتصال به آگاهی درون آنقدر تکرار شده که شاید اگر بتوانم توصیفی به زبان مادی یا زبان این دنیای مُلک داشته باشم، اینطور میشود که:
زمانی که شما به منبع آگاهی بینهایت درون وصل میشوید، دیگر خودتان نیستید.
در واقع خودتان که آن حجاب اصلی هستید، از میان برداشته میشوید.
آنجاست که فقط آگاهی مطلق وجود دارد و دیگر منِ صادقی وجود ندارد. در زمان اتصال به درون، فقط خالق یا همان انرژی بینهایت و برتر است که کارها را انجام میدهد، نه منِ صادقی.
شاید صدها هزار بار برایم اتفاق افتاده که بعد از حل یک مشکل یا دریافت پاسخ سؤالم و یا در پروژههای تخصصی خودم که الگوریتم، فرمول یا قانونی را نمیدانستم، پس از وصل شدن به درون با پرسیدن سؤالات خوب و مهم (نحوهٔ پرسیدن سؤال خیلی مهم است و اینکه چقدر به خالق یا منبع بینهایت آگاهی، باور و ایمان داری و چقدر حجابهای درونت را که خودت باشی، از میان برداشتهای و چقدر از «من گفتنها» و «من میدانمها» و حجابهای دیگر عریان شدهای)، منِ صادقی از میان برداشته میشود و آگاهی و نور وارد میشود.
آنجاست که آن نور یا آگاهی مطلق است که قلم به دست میگیرد، نه منِ صادقی ، منی وجود ندارد.
و وقتی بعد از قطع اتصال، مجدداً منِ صادقی (ذهن منطقی) برمیگردد.
و اطلاعات روی برگه را میخوانم، میبینم این آگاهی مال من نبوده و از یک آگاهی بالاتر که همان خالق باشد، آمده است، نه از منِ صادقی.
این قضیه هم در پروژههای خودم، هم در مسائل شخصی و روابطم و هم صدها بار در نوشتن آگاهیهایی که در کامنتهای این سایت یا سایتهای دیگر نوشتهام، برایم رخ داده است.
حالا دلیل اینکه این فلشبک را به گذشته زدم، این نبود که بگویم من یک انسان برگزیده یا خاص هستم. نه، من هم مثل تمام انسانهای روی این زمین، یک انسان عادی هستم.
فقط من از زمان کودکی سؤالات زیادی از خودم میپرسم؛ این کنجکاوی در من ذاتی بود.
دلیل این فلشبک به گذشته این بود که به خودم و شما دوست عزیز و تمامی دوستانی که در فرکانس آگاهی این کامنت قرار میگیرند و آن را میخوانند، این را یادآوری کنم و بگویم:
شما هیچ نیازی ندارید که از دنیای بیرون خودتان آگاهی دریافت کنید، مگر در موارد خاص.
آن هم زمانی است که حجابهای درونتان زیاد باشد و نتوانید الهامات را شفاف دریافت کنید.
در این صورت مجبور میشوید از طریق بازتاب آگاهی درون در دنیای بیرونتان، پاسخها را دریافت کنید؛ یعنی خالق از طریق آدمها، اعداد یا طبیعت، پاسخ سؤالاتتان یا آن مسیر درست را به شما نشان میدهد.
در غیر این صورت، اگر حجاب درونتان کم باشد و منیتها، منممنمها و باقی حجابها کمرنگ باشند، الهامات را بهراحتی دریافت میکنید و به منبع آگاهی خالق متصل میشوید.
قضیه خیلی ساده است؛ فقط کافی است خرد و اندیشهٔ خودتان را بیشتر به کار بگیرید و سؤالات خوب و هوشمندانهای از خودتان بپرسید.
به عنوان مثال، در قرنهای گذشته که هیچ وسیلهٔ ارتباطی، مثل اینترنت یا بستههای آموزشی وجود نداشت و اطلاعات آموزشی به شکل امروزی در دسترس نبود، بزرگانی و نوابغی همچون حضرت عطار نیشابوری، حضرت مولانا، حضرت سعدی، حضرت محمد (ص)، حضرت علی (ع) و باقی بزرگان، و همچنیین در میان دانشمندان، امثال نیکولا تسلا ها و دیگر دانشمندان، چطور به آن جایگاههای والا آگاهی رسیدند؟
این سؤالات باعث میشود بهتر درک کنیم که عقل منطقیِ به تنهایی، قادر نیست انسان را به چنین جایگاههای بزرگی برساند.
این مهم، فقط کار یک نیروی برتر و آگاهی برتر است که از طریق درون انسان و وصل شدن به منبع آگاهی و نیروی بینهایت خالق ممکن میشود.
کل این صحبتهایم برای این بود که یک الگوریتم و قانون مهم و کلیدی را به شما بگویم:
شما وقتی از خالق تقاضای راهنمایی در هر موضوعی میکنید، خالق در کسری از ثانیه، در واقع در همان لحظهای که سؤال در ذهنتان شکل میگیرد، پاسخ شما را میدهد.
اما اگر پاسخ یا الهام را دریافت نمیکنید، یک دلیل بیشتر ندارد و آن دلیل، خودتان هستید. هنوز خودتان آن وسط هستید؛ باید از میان برخیزی .
همانطور که در الهامی که خالق به حضرت حافظ شیرازی گفته شده است:
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست / تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
پس نتیجه میگیریم هر زمان که الهامات را دریافت نمیکنیم، دلیلش این است که منِ صادقی باید از میان برخیزد تا نور به درون وارد شود.
آن موقع است که هم آرامش وارد درونت میشود و هم به آگاهی مطلق متصل میشی؛ آنجاست که تو به خالق وصلی، به آن اقیانوس بینهایت آگاهی.
آنجاست که قلم را آن انرژی برتر به دست میگیرد و منِ صادقی دیگر وجود ندارد.
در کامنت مربوط به سریال «سفر به دور آمریکا | قسمت 250» هم مختصر توضیح دادم.
پس شما دوست عزیز، آقای زرگوشی بزرگوار، از میان برخیز تا ببینی چگونه در کسری از ثانیه پاسخ تمام سؤالاتت را خواهی گرفت.
بعضی از دوستان از من پرسیده بودند چرا چند سال در سایت فعالیت نداشتم؛ دلیلش سفر به درون بود.
دلیلش این است که وقتی وصل میشوی، دیگر دوست نداری به دنیای بیرون بیایی، چون فقط میخواهی او را عبادت کنی، او را ستایش کنی و او را ببینی، نه هیچکس دیگری را.
یادمون نره در دنیای بیرون هیچ خبری نیست دنیای بیرون توهمی(ماتریکس یا دنیای مجازی و غیر واقعی) پیش نیست.
در آخر این مطلب را هم بگویم؛ همهٔ این صحبتهایم را برایتان به اشتراک گذاشتم تا بدانید بعد از این اتصال به درون، متوجه یک چیز مهم میشوید و درک میکنید که هیچچیز نمیدانید، هیچچیز نمیفهمید و هیچچیز نیستید.
میدانید چرا؟ چون وقتی وصل میشوی، دیگر منِ صادقی وجود ندارد.
آن یک قطره که منِ صادقی بود و از اقیانوس خالق جدا شده بود، در زمان اتصال به درون، مجدداً به اقیانوس برمیگردد.
آن وقت است که «هیچ» میشوی و دیگر وجود نداری.
در آن لحظه که با اقیانوس یکی میشوی، میفهمی همهچیز خودِ اوست، همهچیز اوست. آنجا فقط خالق وجود دارد، فقط خالق.
فاصلهٔ زمانی بین تولد و مرگ و بالعکس، همان لحظهای است که همانند آن قطره از اقیانوس بینهایت خالق جدا و متولد میشوی و با مرگ، مجدداً به اقیانوس برمیگردی و با آن یکی میشوی.
نتیجهگیری من: همانا میدانم که نمیدانم.
قطعاً کسانی که در فرکانس آگاهیهای این کامنت باشند، پیامهای آن را دریافت میکنند. این کامنت، کلید و آگاهیهای بسیاری دارد. اینها را هم من نگفتم، خود او از زبان من گفت.
خالق در هر لحظه با تمام بنده هاش صحبت میکنه بصورت الهام، فقط کافی از میان برخیزی تا صداشو تا الهاماتشو بشنوی و دریافت کنی.
————————————————————————
در آخر و در پاسخ به سؤال دوست عزیزم، آقای زرگوشی بزرگوار، باید بگویم:
برای تبدیل صوت به نوشته، عبارت آموزش تبدیل صوت به نوشته را در یوتیوب جستجو کنید. بینهایت آموزش در رابطه با استخراج متن از صوت برایتان خواهد آورد.
در پناه خالق، همیشه شاد، سلامت، موفق، خردمند، اندیشمند و آگاه باشید و در دنیا و آخرت عاقبتبهخیر باشید.
1404/6/7روز419
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به بهترین استاد دنیا و مریم عزیز ودوستان گل
خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروزم و با این فایل بی نظیر شروع کردم
خدایا شکرت چقدر زیبا بود اون طاووس که چقدر قشنگ نمایش میداد زیبایی هاشو و آروم ارو میچرخید خدایا شکرت که چقدر فراوانی بود همیشه طاووس و یدونه بود توی قفس های باغ وحش اما اینجا پراز طاووس که راحت مثل بقیه پرنده ها زندگی میکردن
چه درس بزرگی برای من داشت ( مخصوصا درمورد مبحث مدارها) اینکه اگر من چیزی و نمیبینم یا کم میبینم چون درمدارش نیستم وگرنه مدارهایی هستن که توشون فراوانی داره موج میزنه و همینطور طاووس ها دارن در مدارمشخصی به فراوانی و آزادانه زندگی میکنند
خدایا شکرت از این کلاس رقص که چقدر فرکانس خوب و شادی داشت و چقدر اون خانمی که رنگ پوشش تیره بود و موهاش فرفری بود زیبا و جذاب میرقصید
خدایا شکرت چقدر جاده ها زیبا بودن اون صحنه پلی که رد میشدید و ساختمونها و برج ها در مه بودن صحنه رویایی بود اون جاده های سرسبز و جذاب اون مزرعه توت فرنگی خدایا شکرت بخاطر اینهمه نعمت و فراوانی
واقعا چقدر خوبه و خداروشاکرم که درمدار دیدن این زیبایی ها هستم و خوراک خوبی به مغزم داده میشه و احساسم فوق العاده میشه استاد عزیزم بی نهایت ازتون ممنونم که اجازه میدید هدایت بشید و لذت ببرید ومارو هم در لذت بردن خودتون سهیم میکنید.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام و صد سلام و سلامتی خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته عزیزم و دوستان همفرکانسی گلم
امیدوارم حال همگیتون عالی باشه
الهه هستم
خدای من سپاسگذارتم برای یک صبح زیبای دیگه با این فایل توحیدی
استاد عزیزم ازتون ممنونم هرکدوم از قسمت های فایل نماد هدایت و فراوانی خداوند بود ازدرختان و دریا بگیر تا مزرعه توت فرنگی و چاه های نفت و اون طاووس های زیبا و اون کباب های خوشمزه واقعا نوش جانتون باشه این همه وفور نعمت درزندگیتون
تا به الان اصلا چاه نفت و این وسایلش رو ندیده بودم حتی سرچ نکرده بودم ببینم چقدر هست و این فایل برای تقویت باور فراوانی عالیه
الله و اکبر از بزرگی و عظمت پروردگارم که بی نهایت بخشنده است
سرزمینی که اونقدر خاکش حاصلخیزه که هرچی بکاری سبز میشه واین هم نشانه فراوانی پروردگارمه
برای یک کلاس رقص اونم عربی توی کشور امریکا این همه تقاضا زیاده و واقعا ازاین قسمت لذت بسیار بردم من عاشق رقصم کاش بیشتر فیلم گرفته میشد
واقعا جای خالی خانم شایسته جانم دیده میشد حالا چرا بعد یک مدت خانم رو اوردم اول اسم مریم جان شایسته چون استاد بهم درس دادن که بی احترامیه کسی که هم ازت بزرگ تره و هم درس های زیادی بهم یاد داده رو به اسم کوچک صدا بزنیم و دارم درعمل هم اجراش میکنم انشالله که یادم نره و همیشه تکرار بشه و تغییر شخصیت از همین بهبود های کوچک میاد که تاحالا به اسم صدا میزدم حالا دارم یاد میگیرم که خانم یا اقا یا هر پیشوندی قبل هراسم رو به نشانه احترام به اون فرد بزارم
استاد وقتی فایل قبلی درمورد نکات مثبت بود رو درعمل اجرا کردم اونقدر هدیه دریافت کردم چقدر احترامم بیشتر شد عاشقتونم که درس درست زندگی کردن رو بهمون میدید
و خدایی که عاشقانه مارو به سمت کانون توجهمون که زیبایی هست فراوانی هست هدایت میکنه
عاشقتم الله مهربانم
چه بسا چیزی را دوست بدارید ولی شر دراون باشه
وچه بسا چیزی را دوست نداشته باشید و خیر شما دراون باشه
خدای من سپاسگذارتم برای نعمت هایی که هرلحظه به من میدی ازت بی نهایت سپاسگذارم
عاشقتونم
سلام و صد سلام بروی ماه الهه جانم
الهی که حال دلت عالی باشه
سپاسگزارم از کامنت خیلی خوبت و از اینکه مرتب می نویسی
الهه عزیزم منم مثل شما به همه احترام میزارم من حتی به نوه هام تو نمیگم میگم شما حتی کوچیکترین نوه ام که فقط یکسال و هشت ماهه است
یا مثلاً جاریم که 8 سال از من کوچیکتره بهش میگم زینب خانم، و عین دوتا خواهریم
اما به بچه های سایت بهشتیمون که خیلی دوسشون دارم مثل بچه های خودم خانم نمیگم قبل از اسمشون، استاد مریم جونم هم همینطور
الهه جانم از شما بینهایت سپاسگزارم که برای کامنتم در جلسه 12 دوره همجهت با جریان خداوند پاسخ دادی و با اینکه خیلی دوست داشتم برات جواب بنویسم ولی جور نشد
خدا رو شکر که توفیقم داد تا اینجا برات بنویسم
عاشقتم و بهترینها رو برات آرزو می کنم
الهی که با همسر عزیزت هر روز زندگیتون زیباتر بشه و در دریای نعمتهای بیکران و بیشمار خداوند غوطه ور باشین
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام به خانم فاطمه جان سلیمی عزیزم
الهه هستم
ازتون بسیار سپاسگذارم بابت پاسخ ارزشمندتون
من عاشق شما هستم با کامنت های ارزشمندتون که درهمشون درس هایی هست از خودشناسی و خداشناسی و چقدر دارید بهم کمک میکنید تا مثل شما صبارشکورباشم
بازهم ازتون سپاسگذارم امیدوارم شما و گل دخترهاتون همیشه درخشان باشید درتمام زندگیتون
امیدوارم روزی هممون دور هم جمع بشیم و ازنزدیک همو بغل بگیریم
دوستتون دارم
خدایا شکرت
هیلی لذت بخش که پاشی و ببینی صبح استاد یه فایل آپلود کرده که اون فایل تمرکز بر زیبایی هاست
چه جاده ای چقدر زیبا و تمیز بود
ادم دوست داره ساعت ها رانندگی کنه و اروم بره
چقدر خوبه ادما به خاطر سرما از فذت تجربه کردن نگذشتن و به دل اب زدن و با موج سواری دارن از موهبت های الهی لذت میبرند
موج سواری یکی از خواسته های منه
انشاالله هداوند هدایت میکند تا من به این مسیر زیبا بیام
خدایا شکرت
چه تجربه های بی نظری داشتید از دیدن طاووس های رنگارنگ و زیبا تا بودن کنار انسان های فوق العاده
خدایا شکرت
چقدر شهر ارومی بود اصلا ادم وقتی نگاه میکرد یه ارامش خاصی رو احساس میکرد نمی دونم چرا ولی خیلی ارامش گرفتم ازش شاید به خاطر همین فرکانس هست که طاووس ها اونجا جمع شدن
خدایا شکرت
چه کباب هایی خدایا چه کباب هایی اب از دهن من راه افتاد
استاد اون کله پاچه که دیگه نگو چی بود اصلا مزش رفت زیر زبونم نوش جان
بنام خدای که ثنا و ستایش مخصوص اوست !
درود خدمت شما استادعزیز
خدارااا شکرگذار هستم بخاطر یک فایل جدید دیگر و تجربه انگیزه دیگر
چقدر این فایل اگاهی بخش بود که به نشان ها اعتماد کن و خودت را رها بگذار به ان بگذارش دستور بعدی چی میشود
چون از سمت خداوند است !
خوب ببایم از زیبایم این فایل بگویم
از سرک هاو درخت ان سرسبز گرفته الی پل هوایی
از موتر های پر سرعت گرفته تا مدل های بالایش
از شنا بچای خورد روی دریا گزفته الی لذت شوق شور شان
از توت فرهنگی گرفته الی جای قشنگ که برایش ساختن
از جای ماشین چاه نفت گرفته تا فعالیت ماشین هایش
وایییی دگه این طاووس ها چقدرررر جذاب بودن
واقعاااا قشنگی هارا خیلی دیدم در این فایل
بادیدن این فایل بفکری احساس لیاقت شدم که گفتم منم لایق همچون جایی هستمم
خداراشکرررررت