سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 248 - صفحه 18

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

350 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 460 روز

    سلام ودرودبه استادعزیزم ودوستان گلم

    امروزنشانه ام رو درقرآن مطالعه کردم حضرت موسی باعصبانیت به هارون میگه چرانبومدی به کمکم هارون میگه به دلایلی ترسبدم سوتفاهم برات پیش بیاد بدلیل فتنه گری شخصی بنام سامر وحضرت موسی به سامرمیگه تودراین دنیا بیماری میگیری که به دیگران میگی بمن نزدیک نشوید .دقیقا سوتفاهمی که همسردلخواهم براش پیش اومده ومن میدونم سوتفاهم هست ولی ازش عصبانی نیستم .وبه دل پاکش ایمان دارم چون استااااااااد این آیه مفهمومش این بود حالا کدوم سوره وآیه بود خودت بهترمیدونی ویانا نزاشت کامل بخونم ولی الهامم بود ودقیق بود .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    حسن بیگ محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1732 روز

    سلام

    خدمت استاد عباس منش با اخلاق و خوش مشرب ؛چه مردم راحتی ، چقدر با خودشون در صلح و ارامشن،انگار قسمتی از طبیعت هستند

    روح طبیعت در آنها عجین شده منتهی با دیدن شما و کمکتون به خانم دلم واسه خانم شایسته تنگ شد یه جورهایی عادت کردم در سفرها ایشون با شما ببینم واقعا جاشون خالی بود و من با نگاه این قسمت از سفر به دور آمریکا چون ایشون نیستش حس خوبی نداشتم و صادقانه بگم احساس یه کمبودی هم در شما را من حس میکردم حتی نظم کمپر هم مثل سابق نبود البته دارم حسم و میگم ، واقعیتش من دلتنگ ایشون شدم هرچند فضا زیباست منتهی یه مرد در کنار یه زن تحت هر عنوانی زیباییش بیشتر و جذابیتش چند برابر میشه و حس امنیت و انتقال میده البته شاید این باورها به خاطر بافت فرهنگی ایران باشه و از همه اینها که بگذریم واقعیتش نمیدونم راز این مردم چیه که اینقدر با خودشون و اطرافیان راحتن ،

    ما تو ایران نمیتونیم اینقدر باهم راحت باشیم و اگه هم بخایم اطرافیان قبول نمی‌کنند منتهی این مردم و حتی شما و خانم شایسته هم خیلی راحت و خودمونی و بدون تعصب برخورد میکنید و همین راحتی باعث جذابیت زیاد شده و دل آدم و تنگ میکنه و حس دوست داشتن و در وجودش تقویت میکنه .به امید دیدن قسمت های زیباتر و جذاب تر بعدی.

    خداحافظ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      حسین گفته:
      مدت عضویت: 3254 روز

      سلام حسن جان

      درست می گی من هم احساس می کنم ما ایرانیها نسبت به مردم جاهای دیگه بویژه آمریکا ، راحت نیستیم و فکر من اینه که دلیل این موضوع ، پایین بودن عزت نفس ماست

      بنظرم اگه رو عزت نفسمون بطور اصولی و آگاهانه و عمیق کار کنیم ، ما هم می تونیم آدمهای راحتی باشیم

      هر چند یه تله ای که در این مسیر وجود داره ، تظاهر کردنه. یعنی چون تغییر عمیق درونی نیاز به همت و پشتکار داره ، از یه جایی به بعد انگار ترجیح می دیم روی اون باورها و حالات درونی درپوش بذاریم و شروع کنیم به تظاهر اینکه مثلاً آدم راحتی هستیم یا مثلاً عزت نفسمون بالاست

      و بنظرم این یه آفت جدیه. و جامعه ای که مردمش تظاهر می کنند و خود واقعی شوند نیستند انرژی خوبی ندارد

      طولانی اش کردم اما این رو هم بگم که الان میانگین جامعه ما در این وضعیت قرار داره یا در ناآگاهی کامله یا در مرحله تظاهر قرار داره و درصد خیلی کمی به حل و فصل مسائل درونی و پاکسازی درون بطور عمیق پرداخته اند.

      ایشالله که خانه تکانی اساسی انجام می دیم و درونمون رو خالص می کنیم و ما هم می شویم جامعه ای راحت و روان چون آب جاری

      موفق باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        حسن بیگ محمدی گفته:
        مدت عضویت: 1732 روز

        سلام و سپاس از دیدگاه زیبایتان

        من به موضوع عزت نفس و نقش آن در ظاهرسازی اصلا توجه نکرده بودم واقعا درست میگی وقتی عزت نفس بالا باشه خود واقعی انسانها نمایان میشه و احتیاجی به تظاهر نیست و قضاوت دیگران واسه شخص بی معنا میشه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    مهجبین گفته:
    مدت عضویت: 1250 روز

    به نام خدای جان

    استاد عزیز چقدر لذت بردم از آرامشی که این فایل

    داره .

    من حدود 4 ماهه که یوگا رو شروع کردم و باید بگم اگه روحیه آروم و لطیفی دارین کاملا مناسبتونه.  مدیتیشنی که انجام میشه سراسر آرامش و حال خوبه و افرادی که اونجا بودن چقدر راحت در حال مدیتیشن بودن .

    دیدن مزرعه به این زیبایی با اون همه بز واقعا حس خوبی به آدم منتقل میکنه . وقتی داشتین ماست درست میکردین خیلی برام اون دستگاه جالب بود و چقدر راحت داشت پروسه درست کردن ماست و انجام می‌داد.  جالبش اینه که همسر من چندروز بعدش با یه ظرف سفالی ماست محلی اومد خونه و گفت اتفاقی تو سوپرمارکت دیده و چقدر تازه و خوشمزه بود .

    راجع به گیاهانی که اونجا بودن مادر من توی خونه کلی گل داره و وقت و بی وقت داره باهاشون حرف میزنه و کلی قربون صدقشون میره و من میبینم که چقدر این گل ها سالم و سرحال هستن . خودمم وقتی بیرون از خونه گل یا درخت میبینم باهاشون صحبت میکنم و میبوسمشون و اون انرژی که بهم منقل میکنن و میفهمم.

    و در آخر ممنون برای وقتی که میزارین و این فایل زیبا رو با ما به اشتراک گذاشتین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  4. -
    مریم زارع گفته:
    مدت عضویت: 1172 روز

    یارب هرلحظه هزاران بار تو رو بی نهایت شکر که به من فرصت دوباره دادی

    خداجونم شکرت ، همین جوری که زمین اجازه داده به درختان و درختان غیر بومی تا زندگی کنن تا برای شاداب تر ولذت بخش تر شدن و زیباتر شدن وبرای تحسین کردن خود زمین

    خدا جونم شکرت وبه لطف تو و به خواست تو زمین به من این اجازه زیستن رو داده بخوابم، راه برم ،بنشینم ولا غیر

    من اشرف مخلوقات هستم

    خدا در این سرزمین بهشتی که به من اجازه ی سکونت داده

    وزمین با زیبایی‌هاش منو به وجد آورده با شکر گزاریها از خدای خودم،، زمین به من بهترین جاها ومکان های عالیش رو به من نشون میده

    به من میگه این نتیجه شکر گزاری ها ، زندگی در این سر زمین بهشتی هس ، به اذن خدا به تو جا دادم، هستی ، باش ،‌بهترین ها. وزیباترین های این سر زمین رو ببین ولذت ببر

    وتحسین کن به نکات مثبت توجه کن

    استاد از شما سپاسگزارم برداشتی از این فایل عالیتون داشتم

    در پنا ه الله یکتا شاد وسالم باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  5. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 700 روز

    🟢 سلام . یه چیزی این روزا تو دلم سنگینی می‌کرد که گفتم بیام اینجابا شماها درمیون بذارم، شاید دل یکی دیگه هم سبک شد…

    یا شاید اصلاً خودم سبک شدم فقط با نوشتنش!

    راستش چند وقتیه به یه نقطه‌ای رسیدم که دیگه فقط دنبال خواسته‌ها و اهداف و پول و اینا نیستم…

    یعنی هنوزم هدف دارم، خواسته دارم، پولم می‌خوام!

    ولی یه چیز دیگه شده برام اولویت اول…

    اونم اینکه بدون زور زدن، بدون تلاشای عجیب، فقط با جریان خدا هم‌جهت باشم.

    •‌ یعنی دلت نرم باشه،

    • یعنی آرامش داشته باشی،

    • یعنی به همه عشق بدی حتی اگه درحقّت بدی کردن.

    • یعنی هرلحظه بگی: “خدایا، من با توام… خودتو ازم نگیر.”

    و یه جمله توی دل‌نوشته‌هام برام تکرار میشد این روزا:

    «برای هم‌جهتی با جریان خدا، همه رو دوست داشته باش… چون انعکاسش به خودت برمی‌گرده»

    خب شاید به نظر ساده بیاد.

    ولی بذار یه خاطره تعریف کنم که بفهمی این جمله از کجا برام دراومد…

    ■ یه خاطره از جایی که همه چی برگشت…

    داستان برای چند ماه پیشه.

    با یه بنده‌خدایی یه معامله‌ای کردم، یه همکاری نصفه‌نیمه کاری… قرار شد باهم یه پروژه رو انجام بدیم، درآمدش هم یه مبلغ مناسبی میشد.

    طرف خیلی خوش‌برخورد و مثبت‌نما بود اولش. گفت رفیقیم، برادری، هر چی دراومد نصف‌نصف.

    منم خوشحال که وای خدا چقدر راه باز شده، چه موقعیت نابی، خود خدا رسونده این پروژه رو بهم!

    همه چی خوب پیش رفت تا لحظه‌ی تسویه حساب…

    یهو دیدم با یه جدول عجیب‌غریب اومد جلو که:

    “ببین تو فقط این کارو کردی، من اون کارو کردم، پس از سه میلیارد، سهم تو میشه نهصد تومن!” ینی سی درصد!!

    همون لحظه احساس کردم برق از کله‌م پرید!!

    موندم تو شوک.

    گفتم: چی؟! یعنی واقعاً انقدر راحت آدم میتونه پشت قولش بزنه؟!

    اما خب… اون لحظه فقط گفتم: “باشه، خدا بزرگه.”

    ولی ته دلم پر از خشم و دلخـــــوری بود.

    رفتم خونه و تا چند شب خوابم نمیبرد.

    همش ذهنم می‌گفت: “چرا گذاشتی حق‌تو بخوره؟ چرا اعتراض نکردی؟ تو ساده‌ای محسن! چرا ازت سواستفاده می‌کنن!”

    و این صداها، رفیق، کم‌کم داشت منو از مدار خدا پــــــــــرت می‌کرد بـــــیرون .

    من دیگه شبیه اون محسنِ شاد و پر انرژی همیشگی نبودم.

    عبادت‌هام بی‌حال شده بود.

    دعا می‌کردم ولی حس نمیکردم.

    انگار بین من و خدا یه دیوار نامرئی کشیده شده بود…

    یه شب رفتم پیاده‌روی. همون مسیر همیشگی که کلی مکالمه با خدا توش داشتم.

    دلم گرفته بود.

    به آسمون نگاه کردم، ستاره‌ها انگار ازم فرار کرده بودن.

    نشستم یه گوشه و گفتم: خدایا…

    من دیگه نمیــــــــــخوام این احساسات تاریکو داشته باشم.

    نمیــــــــــخوام بابت یه آدم، این همه فاصله بین من و تو بیفته.

    و یه جمله یهو مثل یه الهام، افتاد وسط دل و مغزم:

    «همه رو دوست داشته باش… چون اگه نخوای ببخشی، خودت قطع میشی از من… و تهش همه چی به خودت برمی‌گرده.»

    یعنی چــــــــــی؟ یعنی من اگه اون طرفو نبخشم، این خشم می‌ مونه تو وجود خودم.

    مثل زهر.

    مثل یه لجن که راه عبور انرژی خدا رو توی وجودم می‌بنده.

    همون لحظه از ته دل گفتم: خدایااا…

    من دیگه نمیــــــــــخوام این دل‌چرکینی رو نگه دارم.

    راحت میسپرمش به خودت… هر چی صلاحته… ولی من می‌خوام این آدمو از ته دل ببـــــــــــــــخشم.

    رفتم خونه، وضو گرفتم، دو رکعت نمازخوندم با حال گریه،

    بعد نشستم و براش دعا کردم…

    ■ گفتم خدایا، می‌دونم اونم یه جورایی گول خورده، تو قلبش نوره، فقط یادش رفته…

    و قسم به خدا… قسم به همون لحظه‌های نورانی…

    دو هفته بعدش، یه تماس عجیب داشتم.

    از یه کارفرمای قدیمی که یه پروژه بزرگ داشت با مبلغی که دو برابر اون پروژه قبلی بود!

    میگفت: “یهو به دلم افتاد زنگ بزنم، نمیدونم چرا.”

    خندیدم… گفتم: من می‌دونم چرا :)

    درسش چی بود؟

    ▪︎ وقتی کسی رونبخشی، یعنی هنوز باور نداری که خدا کافیه.

    ▪︎ یعنی حس میکنی اگه اون آدم جبران نکنه، تو ضرر کردی.

    ▪︎ ولی وقتی ببخشی، یعنی به خدا گفتی: “من بهت اعتماد دارم. جبرانش با خودت.”

    ▪︎ و خداااااااااا… یه‌جوری جــــــــــبران می‌کنه که اشکت درمیاد از عظمتش.

    إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِّنَ الْمُحْسِنِینَ 🩵 🩵

    رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است.

    🟣 چون وقتی ما “دوست داشتن دیگران” رو زنـــــدگی میکنیم، می‌افتیم در دسته‌ی “محسنین” یعنی اون‌هایی که از درون نیت خیر دارن، عشق می‌ورزن، خوبی می‌کنن… و خدا هم قول داده رحمتش به این‌ها نزدیکه.

    یعنی وقتی همه رو دوست داری، داری مستقیماً به رحمت خدا وصــــــــــل میشی.

    این خودش یه هم‌جهتی عمیق با جریان خداست.

    🪶 خانواده‌ی عزیزم:

    اگه این روزا دلت سنگینه…

    اگه حس میکنی توی مدار آرامش نیستی…

    اگه حس میکنی گیرکردی، نه راه پیش داری نه پس…

    ببین تو دلت نسبت به کی هنوز دلخوری هست؟

    کیو هنوز نبخشیدی؟

    کیو هنوز نتونستی رهــــــــــا کنی؟

    ( هـــــزارتا‌ مــــــــــاچ به این قانون‌رهــــــــــاییِ مشکل‌گشا‌ )

    ■ باور کن، یه دوست داشتنی‌که از قانون رهایــــــــــی بیاد ، میتونه گره‌های عجیب زندگی رو بازکنه.

    یاد این جمله بیفت:

    “اگه می‌خوای با جریان خدا هم‌جهت بشی، باید همه رو دوست داشته باشی… چون تهش، باز همه‌چی به خودت برمی‌گرده.”

    ازصمیم قلب، آرزو میکنم هر کی اینومی‌خونه، یه قدم به خدا نزدیک‌تر بشه…

    شاید همین نوشته یه نشونه باشه برای تو هم…

    ~~~~~~~~~~~~~~~

    راستی :::

    الرِّزْقُ رِزْقَانِ، رِزْقٌ تَطْلُبُهُ، وَ رِزْقٌ یَطْلُبُکَ….

    روزى بر دو گونه است: یکى آنکه تو در طلبش هستى و یکى آنکه او در طلب توست و اگر تو به سوى او نروى او به سوى تو خواهد آمد

    چه رزق‌ مادی ، چه رزق معنوی …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 68 رای:
    • -
      نیاز گفته:
      مدت عضویت: 2606 روز

      سلام دوست توحیدی عزیزم.

      حرفات دقییق بود همانطور که گفتی برای من یک نشانه ی عالی بود. دو روز پیش با همکارم بحثی داشتیم که من فکر میکردم حقم ضایع شده … اتصالم خیلی کم رنگ شده بود با ربم و تو چقدر دلیل درستی براش آوردی چون من هنوز باور ندارم خدا کافیه و میخوام اون جبران کنه

      درست گفتی و چه زیبا بهم یادآوری کردی.

      امروز کارایی ام به نصف کاهش پیدا کرد. اومدم سایت رو باز کردم و به کامنت توحیدی ت روبرو شدم و حال دلم بهتر شد و سبکتر شدم . چتد بار دیگه مرورش میکنم تا قلبم باز بشه.

      خیلی ازت ممنونم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 700 روز

        سلام هم‌فرکانسی نازنین و توحیدی‌م نیاز جان

        چقدرصادقانه نوشتی… و چقدرلمس‌پذیر بود برا دلم.

        اون لحظه‌ای که گفتی اتصالم کم‌رنگ شده بود، حس کردم چقدر ما آدم‌ها، با اینکه هزار بار لمس کردیم مهربونی خدا رو، باز هم گاهی تو دل‌مون انتظار داریم «دیگران» جبران کنن، نه خدا. و همینه که دلمون سنگین میشه، انرژی‌مون کم میشه، و اون حس وصل و آرامش، عقب‌نشینی میکنه…

        ولی همین‌که تو امروز اومدی و «آگاهانه» دنبال نورهستی، دنبال اتصال دوباره‌ای، یعنی هنوز شعله‌ی ایمان تو خاموش نشده، فقط یه لحظه باد زده روش… و همین آگاهیه که ارزشمنده .

        یاد اون آیه افتادم:

        “وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَلِیًّا وَکَفَىٰ بِاللَّهِ نَصِیرًا”

        «و خدا برای ولیّ بودن، کافی‌ست؛ و برای یاری‌گری، کافی‌ست.»

        نیاز جان، تو داری تمرین میکنی که باور کنی خدا کافیه… این مسیرشه. همین الآن که داری جمله‌هامو می‌خونی و قلبت داره آروم میشه، یعنی خدا داره نشونه میفرسته، یعنی داره میگه: «بیا دخترم… هنوز اینجام… هنوز دوستت دارم… هنوز حواسم بهته…»

        بیشتر و بیشتر یاد بگیر از دلِ همین رنجی که کشیدی، همین احساسی که داشتی، «گنج» بیرون بیاری.

        وقتی از رنجت، شناخت خودت و شناختِ باورهاتو عمیق‌تر کردی، اون‌وقته که این تجربه میشه یه پله صعود… نه یه زمین خوردن.

        به خدا بگو:

        «خدایا، من نمی‌خوام از کسی جز تو چیزی بخوام. حتی جبران. حتی دلجویی. حتی حق.م. چون میدونم اگه واقعا باور داشته باشم که تو کافى‌ هستی، تو از راهى می‌رسونی که نه رنج داره، نه بحث، نه توقع.»

        عزیزدلم…

        سبک شدی چون روحت در حال تسلیم بود.

        بمون در اون سبکبالی.

        بذار خدا برات جبران کنه، نه آدم‌ها.

        بذار قانون الهی، حق تو رو از راهی بی‌نقص بهت برسونه.

        همین حال خوبت، نشونه‌ست که داری درست میری.

        همین دل‌نوشته‌ت، یه پیام مستقیم از قلبت به خدا بود.

        و جوابش… با تمام مهربونی، در راهه.

        بهش اعتماد کن. باهاش حرف بزن. فقط ادامه بده.

        ~~~

        برادرت محسن،

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          نیاز گفته:
          مدت عضویت: 2606 روز

          سلام برادر آگاه و توحیدیم

          با تک تک سلولهای وجودم تایید میکنم حرفت رو که گفتی این یک نشانه برای من است. انگار خود خدا تو رو مامور کرده بود که زنگار قلبم پاک بشه با اشکهایی که از خوندن پاسخ قشنگت جاری شد. تو امروز دست پربرکت خدا شدی. باورت میشه صبح از خدا کمک خواستم و گفتم من میخوام بهت نزدیکتر بشم و بعدش اتفاقی اومدم توی سایت و چشمم به راهنمایی های نابت روشن شد؟ جالب اینکه از پاسخت چند روز میگذره و من باید دقیقا امروز میدیدمش که از خدا خواسته م. یعنی در مدار دریافت صحبتات قرار گرفتم و شد.

          سپاسگزارم ازت که به الهامت گوش دادی و نوشتی‌.

          راستی چه کامنت پر خیر و برکتی نوشتی! کلی از دوستان دیگم گفتند و نوشتند و من میتونم از پاسخهات به بقیه هم فیض ببرم.

          ممنووونم ازت.

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
          • -
            محسن توحیدی گفته:
            مدت عضویت: 700 روز

            سلام نیاز جان خواهر نازنینم،

            ای روح روشن و قلب بارانی ؛

            انگارروح من جوابِ یک مناجات قدیمی رو از زبون توشنید…

            چه‌قدر زیبا وصادقانه نوشتی…

            و چه‌قدرخدا نزدیکه، وقتی یکی از بندگانش با تمام وجود فریاد میزنه:

            «خدایا می‌خوام بهت نزدیک‌تر بشم…»

            نیاز جان، باورم نمیشه که نوشته‌ای از دل من، تونسته زنگار از دل تو بشوره…

            اما چرا که نه؟ وقتی خـــــودت خواستی، وقتی خـــــودت صدازدیش،

            خداهم سریع‌ترین و لطیف‌ترین مسیر رو فرستاد:

            یه کلمه، یه پاراگراف، یه نشونه از دل یه برادر توحیدی،

            تاجواب اون خواسته‌ی صبحگاهی‌ت رو بده.

            و تو چه زیبا دریافت کردی!

            تو با اشک‌هات، با روشنایی نگاهت، با اون صداقت بی‌پیرایه‌ت،

            به من فهموندی که خدا چه‌قدر زنــــــــــده‌ست،

            چه‌قدر در لحظه‌ها حضور داره،

            و چه‌قدر دل‌هامون بهم وصله.

            این که گفتی “من باید دقیقاً امروز ببینمش”…

            قلبم لرزید از عظمت این هماهنگی…

            این یعنی تو، به وقت خدا رسیدی…

            نه زود، نه دیر… درست سرِ ساعتِ نجات

            نیاز جان، چه افتخاری بالاتر از این که من، حتی برای لحظه‌ای، واسطه‌ی لمسِ حضور خداوند شدم برات؟

            تو خود نشونه‌ای از رحمت خدایی…

            و من فقط دستی بودم درمسیرمهربونیش.

            ممنونم که نوشتی، که گفتی، که جاری شدی…

            و ممنونم که یادم آوردی:

            «هر وقت بنویسم با عشق، خدا خودش پخش می‌کنه جایی که باید خونده بشه.»

            الهی که همیشه در مدار دریافت باشی.

            همیشه درآغوش امن خدا.

            وهمیشه بادل شفاف و زیبای زنانه‌ت، روشنایی ببخشی به دل‌های دیگه…

            با عشق و احترام؛ برادرت ، محسن

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      فاطمه کیاستی گفته:
      مدت عضویت: 2298 روز

      سلام محسن جان

      امیدوارم ک حالت خوب باشه

      کامنتم رو دارم با اشک چشمی مینویسم ک خدا هدایتم کرد از طریق کامنتت

      وقتی کامنتت رو خوندم

      و با اتفاقی ک افتاد برام و مسئله ای ک یک ماهه میخام حلش کنم رو از طریق کامنتت فهمیدم

      فهمیدم چرا نمیتونم چیزیو رها کنم

      فهمیدم چرا انقدر ذهنم درگیر یک آدم میشه حتی وقتی از زندگیم میره

      ممنونم بابت کامنت قشنگت

      امیدوارم هرجا هستی سالم و سلامت باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 700 روز

        سلام فاطمه‌ی عزیز ونورانی

        اشکات مقدّسه آبجی عزیزم…

        نه ازغصه، بلکه از لحظه‌ی تولدِ یه فهم تازه. اشکِ آگاهی، اشکِ حضور… اشکِ وصل.

        خوندن پیامت قلب منو هم لرزوند. حس کردم یه اتفاق بزرگ داره درونت میفته… نه بیرون، بلکه در جایی که واقعاً مسیر زندگی‌مون از اون‌جا تغییر میکنه: درون قلب‌مون.

        تو گفتی «فهمیدی چرا نمیتونی رها کنی»…

        و این، یعنی خدا خودش خواست که پرده‌ای کنار بره و نوری بتابه به اون نقطه‌ی تاریکی که ماه‌هاست ذهنتو درگیر کرده.

        آدم‌هایی که از زندگی‌مون میرن، اگر هنوز ذهن‌مون رو اشغال میکنن، یعنی چیزی از اون‌ها رو، هنوز در خودمون ندیدیم…

        • شاید تصویری از خودمون،

        • شاید نیازی پنهان،

        • شاید ترسی نادیده… و این «درگیری»، فقط یه آینه‌ست.

        اما وقتی آگاهی میاد، یعنی دیگه لازم نیست اون آینه رو نگه‌داری…

        میتونی بذاری بره.

        چون اون چیزی که باید می‌دیدی، حالا دیدی.

        فاطمه جان…

        تو الان در لحظه‌ای هستی که خدا داره زمزمه می‌کنه:

        “أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ؟”

        آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

        و تو با همین اشک‌هات، داری میگی: «آره… داره برام کافی میشه… داره میشه تنها تکیه‌گاهم…»

        میدونی خواهرم…

        ■ رها کردن آدم‌ها، نه با زور ذهن و فراموشی، بلکه با «پُر شدن از خدا» ممکنه.

        وقتی پر بشی از نورش، دیگه جایی برای خاطره‌ها، دل‌بستگی‌ها، تردیدها باقی نمی‌مونه.

        مثل نوری که وقتی می‌تابه، سایه‌ها خود‌به‌خود ناپدید میشن.

        تو الان دقیقاً توی اون مسیر نوری هستی.

        و خدا داره ازت دعوت می‌کنه که این بار، وابسته نشی… بلکه وصل بشی.

        🪶 نه به آدم‌ها… به خودش.

        پس این اشک‌ها رو قاب بگیر توی قلبت.

        ▪︎ اینا نشونه‌ی بیداری‌ هستن خواهر گلم.

        ▪︎ لحظه‌هایی‌ هستن که پرده‌های ذهن کنار رفتن و تو تونستی صدای خدا رو بشنوی.

        بمون در این حال… و قدم بعدی‌تو بردار، نه با ذهن، بلکه با قلب.

        با باور به اینکه خدا فقط هادی نیست، بلکه جبران‌کننده‌ست.

        ■ خدا، جای خالی هیچ‌کس رو بی‌جواب نمی‌ذاره… فقط وقتی که آماده‌ی پر شدن با نورش باشیم.

        برات از ته دل، سبکی، آرامش، و یه رهایی عمیق رو آرزو می‌کنم…

        تو لایقش هستی

        محسن، برادر توحیدی‌ت.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      اکرم برزگری گفته:
      مدت عضویت: 976 روز

      سلام خدمت برادراگاه وهم جهت باجریان خداوند

      بی نهایت سپاسگزارم برای دل نوشته ارزشمندتان که اینجانوشتین تاهممون بتونیم استفاده کنیم.

      منم تودفترم نوشتم تایادم نره منی که میخواهم هرلحظه هم جهت بامسیرخداوندباشم بایدبه این

      نکته آگاه باشم که مثل خداوند همه رودوست داشته باشم ودرهرکس دنبال نورخداوندباشم.

      زوددلخورنشم

      زودعصبانی نشم

      خشم نداشته باشم

      اگه کسی حرفی زدوناراحت شدم نخام همون لحظه جوابشو بدم تادلم خنک شه.

      دستورندم بلکه باعمل کردنم بتونم حرفم روبزنم

      هر لحظه آرام باشم

      اگه یه حرکتی ازکسی ناراحتم کرد مقاومت نشون ندم واینوبه یادم بیارم که من باید همه رودوست داشته باشم ناراحتی ودلخوری چاره کار نیست.

      هر لحظه به خودم بگم خدایا من باتوام ،نورت روازمن نگیر

      نزاراین تاریکی هامهمان وجودم باشم

      من میخواهم هر لحظه وصل حضورت باشم

      من میخواهم همه رودوست داشته باشم تاانعکاسش به خودم برگرده.

      خیلی سپاسگزارم برای نکته ودرس ارزشمندی که یادم دادین

      در پناه خداوندسرشارازنوروعشق ورحمت وروزی بی حساب خداوندباشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 700 روز

        سلام اکرم جان، خواهر نازنینم…

        انگارقلبت رو روی کاغذ ریختی،

        باتمام لطافت یک روحِ بیدار،

        که تصمیم گرفته فقط «عاشق خدا» باشه و شبیه او زندگی کنه…

        قشنگ‌تر ازاون چیزی که گفتی نیست.

        تو نه فقط خواستی خوب باشی،

        بلکه خواستی الهی باشی…

        و این، فرق بزرگیه خواهرم…

        توخودِ نوری، خودِ عشقی…

        چون وقتی کسی از ته دل بگه:

        «من می‌خوام همه رو دوست داشته باشم حتی وقتی ناراحتم»،

        یعنی رسیده به اون مرحله ازخودباوری که باور داره “می‌تونه” منشأ تغییر باشه.

        نه منتظرِ تغییر دیگران… بلکه خودِ تغییر!

        این یعنی همون «خلفای خدا در زمین» شدن…

        ■‌ اکرم جان، هر جمله‌ات تلنگری بود به دلِ هرکسی که بخواد رشد کنه.

        تو نوشتی که نمیخوای زود جواب بدی،

        نمیخوای خشمت رو سر کسی خالی کنی،

        نمی‌خوای با تاریکی پاسخ تاریکی رو بدی…

        این یعنی بلوغ… یعنی ایمان… یعنی خودباوری ناب.

        ■ تو واقعاً «باوری» زندگی میکنی که بعضی‌ها فقط راجع بهش حرف میزنن…

        و این یعنی، تو هم‌مســـــیر رحمت خدایی…

        هم‌موج نوری که هرلحظه داره روی زمین جاری میشه برای بندگانش.

        خواهر خوبم، هر بار که خواستی سکوت کنی به‌جای واکنش،

        بدون که داری یکی از قوی‌ترین کارهای ممکن رو میکنی.

        این سکوت، نشونه‌ی ضعف نیست…

        این یعنی تو انقدر قدرتمندی که نیازی به جنگیدن نداری.

        مثل آفتاب که نمیجنگه، فقط می‌تابه…

        و چه زیبا گفتی: «نمی‌خوام تاریکی‌ها مهمون وجودم باشن…»

        ■ این یعنی تو خودت رو صاحب خانه‌ی دلت میدونی، نه قربانی شرایطت…

        تو انتخاب کردی که میزبان نور باشی.

        و این انتخاب، دنیای اطرافت رو هم کم‌کم متحول میکنه.

        اکرم جان…

        من به وجودخواهری مثل تو افتخار میکنم.

        کاش بدونی کلماتت چقدربا روح و باور عجین بود…

        چقدر به دل می‌نشست، چون واقعی بود، زنده بود، تجربه‌شده بود…

        از خدا میخوام همین نوری که توقلبت شعله کشیده،

        هر لحظه پرنورتر بشه…

        که آرامش حضور خدا لحظه‌ای ازت جدا نشه…

        و «دوست داشتن بی‌قید و شرط» بشه سبک همیشگی زندگیت.

        تو لایق بهترین زندگی، بهترین روابط، و بهترین آرامشی…

        و میدونم که با همین مسیر، همش رو زندگی خواهی کرد.

        در آغوش بی‌پایان رحمت خداوند،

        باشی همیشه آرام، عزیز، و در اوج عشق و نور .

        این لینک رو مطالعه کن عزیزم ، فکر کنم‌ حال‌ت رو بهتر کنه و بهت کمک بکنه :

        https://abasmanesh.com/fa/aligned-with-flow-of-god-course-13/comment-page-2/#comment-1689597

        ~~~~

        برادرت، محسن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      لیلی اسفندیاری گفته:
      مدت عضویت: 2146 روز

      به نام خدایی که همه چیز میشود همه کس را

      سلام به داداش محسن خودم

      چطوری شما ؟ امیدوارم در بهترین ناب ترین حال دلی ممکن باشید.

      اول یه قسمت کوتاه بگم راجع به این کامنت که حرف درش دارم . به نظر من شدنی نیست که همه رودوست داشت.

      من تجربه خودمو میگم : سعی کردم عمیقا از ته قلبم به خاظر ارامش خودم و فرکانسهای ارسالی خودم سعی کردم افرادی که بهشون اجازه دادم آزارم بدن رو ببخشم ولی بعد دیگه رها کردم فراموش کردم اون افراد رو . البته یه بنده خدایی هست که میخوام ولی نمیتونم فراموشش کنم از بس که خاطره های زیبا ازش دارم . قلب احساساتی داشتن مثل من هم گاهی دردسره . باید بتونی همه رو فراموش کنی . دارم به خودم میگم.

      و در این رهایی خدا جان به خاطر فواصل مداری کلا اون آدمها رو از زندگی من پاک میکنن. باورت میشه گاهی کمتر از یک کیلومتر فاصله مکانی هست ولی من اصلا اون افراد رو نمی بینم . اصلا و این جای شکر زیادی برام داره .

      الان در دنیای من فقط من هستم و خدای من و معدودی دوست هم مدار . زندگی ام خلوته و شادم خداروشکر.

      داداش محسن اینا رو بی خیال آقا ،بیا اینو بخوووووووون :

      در اثر هدایتهای ناب و طلایی و پی در پی کامنتهای شما من دوباره هدایت شدم به دل کوه و کوهنوردی و واااااای جانم .

      قبلا که این حرکت روانجام میدادم عشق و انرژی و ایمان و استقامت بود که از دل اون تخته سنگها میذاشتم تو قلبم و با خودم می آوردم خونه و صدای خدای من که :

      میخوام مثل این صخره ها و سنگها قوی و با استقامت باشی و هرگز نیفتی

      و البته که من افتادم چند بار ولی خدای علی دستمو گرفت و مجدد سراپا شدم و ادامه دادم چون من دختر حضرت علی هستم ( این یکی ازباورهای کلیدی شخصیت منه . جدا میگم داداش) اوووووه داداشم هم که شما . دیگه تمام خوشبخت دو عالم هستم .

      من اصلا نمیدونم چطور میشه اینهمه بزرگواری و بخشندگی قلب نازنین شما روکه هدایتهای الله رو برای من و بقیه بچه ها میاری تشکر کنم فقط همونطور که همیشه به استاد میگم میام و با خلق بقیه نتایجم تشکر می کنم با حال خوبم با ادامه دادنم.

      فرشته های درگاه باریتعالی منو خوب می شناسن از بس که پررو هستم و فکر میکنم برای همین هم هست که شیطونا یه چیزایی به شراب من اضافه می کنن و میدن دستم و من از خود بیخود میشم و مثل بچه ها شیطون و پرشور و لوس میشم . قوربونش برم شیرین میشم. همون حلال زاده به عمه اش میره :)))))))))))))))

      و اما تجربه امروز :

      سوار بر رخش سفیدم اولین بچه ام مرواردید (اسم ماشینم ههههه من حتی عروسکهام هم اسم دارن . خوب چیکار کنم کودک درونم به شدت زنده ست اصلنم لوس نیستم خیلی هم عاشق خودمممم . والا به خدا )در حالی که موهامو دم اسبی بستم برعکس همیشه که باز میذارم همراه با شال محبوب سفیدم زدم به دل جاده و البته دفتر و قلم و چای زعفرانی در فلاکس.

      اول که مامان هم بودن و باید ایشون رو هم به تفریح و خرید می بردم و این شد که زمان گذشت و هوا تاریک و من ترجیح دادم به کوهپایه نرم و به کوه . چون هر کوهی هم می رفتم این ساعت بسیار شلوغ بود و من دنبال سکوت و خلوت بودم.

      و هدایت شدم به یه زمین . بلوار صاف و وسیع با ردیفهای دوتایی از درختان محبوبم چنار کاج سرو و…..

      خدایا یکی منو بگیره . تقصیر فرشته هاست هههههه

      یه راهروی بهشتی بود به نظرم . برگها توی باد می رقصیدن . نور چراغها تلالو خیره کننده ای روی برگها داشت سبز روشن طلایی و …. نورانی بود کاملا . بندگان دیگه ای هم در حال قدم زدن و تفریح و هر کس در خلوت خودش و هیچ کس به حال دیگری کاری نداشت.( من اعتقاد دارم ایران کشور بسیار امنی برای زندگی هست .اینجا رو دوست دارم . مخصوصا کوهها و درختهاشو)

      محشر بود محشر . یه مراقبه حسابی بود. مدتها بود که از دل اتاقم و پشت میز تحریرم مراقبه کرده بودم ولی طبیعت یه قدرت دیگه ای داره واقعا. دفترم رو خوندم گلچین کامنت های شما و دوستام و دل نوشته ها و جملات تاکیدی خودم رو با خودم مرور کردم در واقع با خدا و عشقم . تجسمات عالی ام تصاویر رویایی که بافتم و میدونم خلق میشن و خلق میشن .باد می اومد هوای مطبوع خنک تابستون نور زیبای چراغها و بعد قدم زدن در اون راهروی بهشتی و در پایان هم چای زعفرانی بر بدن زدم و همراه با موسیقی های ناب بی کلامی برگشتم سمت خونه و کمی هم دور دور کردم.

      خیلیییییییییییی تنهایی می چسبه اینکار. کسی بهت کاری نداره و راحتی .

      از شروع رانندگی تا بازگشت به خونه این مراقبه دو ساعت هم نشد ولی تاثیرش میدونم تا روزها باهام هست .

      مرسی که منو یاد خودم آوردی داداش . دوباره شروع می کنم. دوباره میزنم به دل طبیعت . اتفاقا تنهایی خیلی هم فایده اش بیشتره .

      تمرکزت بیشتره .

      سفرهامی تابستانی ام درواقع از امروز شروع شدن و دیروز هم رفقای ناب 20 ساله ام دعوتم کردن به یه دور همی عالی که از الان شکر گذاری میکنم به خاطر خوشی زیاد اون دیدار و خنده های انفجاری مون . یکی از این عزیزان اخیرا خدا بهش اولاد داده و من وقتی این بچه رو بغل کرده بودم حس می کردم یه فرشته بچه خودمو گذاشته تو بغلم .خیلی حسش خوب بود خیلی .

      خدایا شکرت برای همه نعمتهای زیادی که بهم دادی.

      خدایا شکرت برای ماشین عالی ام که امروز به خودم و مامان کلی سرویس داد.

      خدایا شکرت برای جلسه کلیدی 14 که من یه تغییر 180 درجه ای داشتم تو این جلسه . هدایتهای ناب و طلایی و بوی اتفاقات و خلقهای عالی ای که میشنوم..

      خدایا شکرت برای حضور محسن جان و قلب بزرگوار و بخشنده و پر از آگاهی که بهشون دادی و خالصانه اونو با من و بقیه بچه ها شیر می کنن.

      خدایا شکرت برای همه پولهای داخل حسابم که خرج میشه و دوباره بر میگرده.

      خدایا شکرت برای فصل تابستان که من سر کار نمیرم ولی حقوق می گیرم در واقع شاید 7 ماه کار میکنم.( مامان همیشه بچه بودم می گفت الهی دست به خاک بزنی طلا بشه برات .فکر کنم با این کاری که روزی ام کردی دعای مامان مستجاب کردی خدایا )

      خدایا شکرت که این آزادی زمانی رو دارم تا به علایقم و برنامه های خودم برسم .

      خدایا شکرت برای چهره ماه معصوم ولی شیطون شیرین که امروز میخواد موهای منو آرایش کنه ولی در نهایت موی خودشو بافته.

      خدایا شکرت برای بابای شیرین داداش خونی خودم که یاد گرفتم باهاش منطقی و آروم حرف بزنم که البته اینو باید خیلی بیشتر کار کنم.

      خدایا شکرت برای قلب مهربان پاک نازنین خودم و چهره ماه قشنگم که بدون آرایش هم زیباست ودوست داشتنی و موهام که خیلی دوسشون دارم و برای همه سلامتی و زیبایی ام که بزرگترین نعمتی هست که بهم دادی.

      خدایا شکرت برای اهداف و خواسته های نابم برای مسیرهای یادگیری ام و درسهام.

      خدایا شکرت برای لپ تاپ خیلی خوبی که دارم و الان داره بهم سرویس میده.

      خدایا شکرت برای حضور خودت که بهم قول دادی همیشه میمونی باهام و سرقولت هم هستی و تازه دست منو هم می گیری همیشه که در راه خودت باشم.

      خدایا شکرت برای ………..

      تمومی نداره خدایا شکرت .

      داداش محسن در پایان بگم که میخواستم در پاسخ به همون جوابی که از دل کوه برام نوشتید بنویسم که قسمت اینجا شد . چون بعد از اون هدایت ناب به کوهنوردی و طبیعتگردی دوباره ،این جمله از دل کامنتهات انقلابی در من بوجود آورده:

      هر وقت با خودمون مهربون هستیم و مثل یه دوست صمیمی با خودمون رفتار می کنیم در مسیر درست هستیم

      نخیر دلم هم نمیاد کامنت رو ببندم . حالا خوبه ادعا دارم آدم کم حرفی هستم.ههههه

      بهتره خیلی شیک و مجلسی دیگه این ادعا رو نداشته باشم

      این آخرشه :

      به خاطر تضادهای زندگی ام تصمیم به یه مهاجرتی دارم که اصلا دلم باهاش نیست . چون شبیه فرارهست و شبیه ارتقای من نیست . مهاجرتهای قبلی همه منو ارتقا دادن اما دلم با این نیست .

      تصمیم رو دارم بررسی میکنم و روش کار میکنم. هدایت زیاد میخوام از خدا . پس باید بیشتر این گلچین کامنت ها رو بخونم داداش محسن .

      ( اسمتون چقدر زیباست از نیکی و نیکویی میاد . کاملا برازنده شماست:))))))))))

      یا علی

      یه سوال دارم :

      تغییرات شخصیتی و فکری و باوری من مشخصه درسته ؟

      در رفتارم مشخصه.

      خودم عمیقا حسش میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 700 روز

        سلام لیلی جان

        بنام خدایی که همه چیزمیشود برای همه کس، برای دلی که به اوتکیه دارد و از اومی‌خواهد…

        پیامت مثل نسیم کوه‌های زاگرس در غروب تابستان بود، پر از بوی خاک، عطر چای زعفرانی، صدای خنده، نور چراغ‌ها روی برگ‌ها، و مهم‌تر از همه: ایمان.

        از کجا شروع کنم؟ از دلِ زنده‌ت، از شجاعتت در بخشیدن، از مهربانی‌ات با خودت، از راهرو نورانی‌ای که قدم زدی، از اینکه حتی ماشینت و عروسکات اسم دارن چون کودک درونت داره زندگی میکنه، نه فقط زنده‌س.

        لیلی عزیز،

        تغییراتت کاملاً مشخصه.

        کسی که زمانی از خاطرات آزار دیده، امروز با قدرت میگه: «من بخشیدم و رها کردم و دیگه نمی‌بینمشون حتی اگه یک کیلومتر اون‌طرف‌تر باشن.»

        این یعنی باور جدیدت داره واقعیت زندگیت رو شکل میده.

        اون راهروی نورانی که با شال سفید رفتی توش، حاصل همین باوره.

        اون آرامشی که در دل تاریکی شب پیدا کردی، حاصل خودباوریه.

        اون وقتی که کنار اون بچه‌ی نشستی و حس کردی خدا داره از طریق این کودک باهات حرف میزنه، یعنی دلت روشنه به حضور خدا.

        و اون لحظه‌ای که نوشتی:

        “من دختر حضرت علی هستم”

        》اون جمله، یک جهان از قدرت و هویت درونیه.

        لیلی،

        تمام این‌ها از تویی میاد که تصمیم گرفتی با خودت مهربون باشی. و بزرگ‌ترین خودباوری، همین مهربونی با خودته.

        ● وقتی خودت رو لایق هدایت میدونی، هدایت میرسه.

        ● وقتی لایق آرامش و شادی می‌دونی، راهروهای بهشتی پیدات میکنن.

        ● وقتی لایق نعمت و فراوانی می‌دونی، حتی ماشینی که سوارشی میشه “مرواردید” و همراهت میشه تاخودِ هدایت.

        در مورد مهاجرتی که گفتی:

        اگر دل‌تنگی‌ش بوی فرار بده، هنوز زمانش نیست. چون ارتقاء همیشه حس پرواز داره، نه فرار.

        بشین با خودت خلوت کن و از خدا بخواه فقط چیزی رو نشونت بده که شبیه عشقه، نه ترس.

        خداوند هرگز در مسیر نگرانی و اضطراب و… راه نمیگذاره.

        □ هدایت همیشه نرم، روشن، شیرین و سبک میاد.

        لیلی جان،

        هروقت به خودت احترام میذاری، هر وقت با عشق برای خودت چای دم میکنی، هروقت کناردفترچه‌ت مینشینی و جملات تأکیدی رو مرور می‌کنی،

        داری با خدا حرف میزنی.

        داری اثبات می‌کنی که لایق بهترین‌ها هستی.

        داری به جهان اعلام می‌کنی:

        “من آماده‌ام، من هماهنگم، من دختر خدای مهربونم… و هدایت میرسه، قدم به قدم.”

        باور کن همین روندی که تویی، همونیه که انسان‌ها رو ثروتمند، سالم، شاد و آزاد می‌کنه.

        و تو همین حالا ثروتمندی، سلامت، شاد وآزادی.

        نه چون چیزی داری، بلکه چون کسی هستی.

        ادامه بده خواهر عزیزم،

        تا کوه‌ها نامت رو زمزمه کنن،

        تا فرشته‌ها قلمت رو ببوسن،

        و تا خدا، مثل همیشه، باز دستت روبگیره و بگه:

        «بیا، هنوز کلی راهرو نور هست که با تو زیباتر میشن.»

        درپناهِ خدایِ لامکان و لازمان .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      باور یکدل گفته:
      مدت عضویت: 312 روز

      سلام آقا محسن خدا نکنه دلت بگیره.

      اول از همه بگم من چقدر خوشبختم که آدمی با این سطح درآمد عالی میاد و‌اینجا برای ما از کار و تجربه‌اش می‌نویسه . هم باعث دلگرمیه هم باعث الگو گرفتن.

      دوم اینکه باید بهمون بگی شما چی به خدا گفتی و چی ازش خواستی که هم آزادی‌مکانی داری هم آزادی زمانی داری هم درآمد خوب؟!

      می‌دونم همه اینا از هماهنگی درونت میاد… اما لطفاً این حال خوب دلت رو بیشتر برامون بگو بیشتر ازش بنویس.

      مشکل خیلی از ماها کمبود وقت هست .

      مشکل خیلیا کمبود خودباوری هست

      مشکل خیلیا مون ماندگار نبودن نتایج خوبمون هست. هرچند به لطف خدا من مدتهاست روند زندگیم صعودیه اما این شیب صعودش زیاد نیست .

      دوست دارم مثل یک هواپیما اوج بگیرم،️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 700 روز

        🟢 سلام و درود به آقا «باور یکدل»

        اول از همه بگم از خوندن پیامت واقعاً دلم گرم شد.

        تو نه فقط با صداقت حرف زدی، بلکه با شجاعتت نشون دادی دنبال یه اوجی، نه فقط یه تغییر کوچیک.

        راستش رو بخوای، منم یه روزی فقط یه آرزو داشتم:

        آرزو داشتم یه روزی به جایی برسم که زمان، مکان، و پول دست من باشن؛

        نه من دست اون‌ها.

        اما چیزی که ورق رو برام برگردوند، نه یه فرصت خاص بود، نه یه آدم خاص…

        بلکه یه مکالمه خیلی خاص با خدا بود.

        یه شب که واقعاً خسته بودم از این همه تقلا، نشستم یه گوشه و گفتم:

        “خدایا، اگه واقعاً تویی که رزق میدی،

        پس من دیگه نمی‌خوام برای پول، آزادی و موفقیت بجنگم…

        مییخوام هماهنگ بشم با تو…

        می‌خوام بشم همکار تو در خلق یه زندگی شگفت‌انگیز.”

        از اون شب به بعد، نه این‌که فرداش همه‌چی عوض شه،

        ولی یه آرومـــــــــــــــی اومد تو دلم که مسیرمو تغییر داد.

        شروع کردم هر روز به خودم گفتن:

        🟣 “من لیاقت دارم که بی‌زحمتِ طاقت‌فرسا، ثروتمند باشم.”

        🟣 “من زمانمو دست خودم می‌گیرم چون خدا پشتمه.”

        🟣 “من لایق شغلی ‌ام که بهم آزادی بده، نه قفس.”

        و اولین تغییری که دیدم، نه تو حساب بانکیم بود، نه تو برنامه روزانم…

        اول تو نگاهم بود.

        وقتی با نگاه فراوانی به دنیا نگاه کنی، فرصت از زمین و آسمون می‌باره.

        یه روز از یه پیام ساده،

        یه روز از یه ایده تو دعا،

        یه روز از یه سکوت تو طبیعت.

        خدا راه‌هاش رو از جاهایی می‌فرسته که اصلاً فکر نمی‌کنی.

        در جواب حرفات:

        ⭕️ “کمبود وقت” وقتی پیش میاد که داریم خودمونو با بیرون هماهنگ می‌کنیم، نه درون.

        من اولویتم خدا شد، بعدش آرامش، بعدش اثرگذاری.

        وقتی اینا درست شدن، وقت زیاد شد!

        ⭕️ “کمبود خودباوری” با تمرین درست می‌شه.

        من بارها جلوی آینه وایسادم و به خودم گفتم:

        “محسن! تو پسر خدایی، باید خودتو باور کنی چون خدا باور داره بهت.”

        ⭕️ “ماندگار نبودن نتایج” اغلب از پایه‌های لق باورامونه.

        وقتی پایه‌ها قوی بشن، نتایج هم موندگار می‌شن.

        تو گفتی روندت صعودیه،

        و این یعنی تو در حرکتی.

        اگه می‌خوای از صعود معمولی به «اوج» برسی،

        باید سنگینی باورای زمینی رو بندازی زمین.

        🪶 مثل یه هواپیما،

        تا از زمین جدا نشی، اوج نمی‌گیری.

        باید از ترس، مقایسه، تردید، و باورای محدود جدا شی.

        از خدا بخواه:

        “خدایا، من آماده‌م برای اوج.

        من نمی‌خوام پرواز کنم با زور؛

        میخوام پرواز کنم با تو،

        با توکل، با ایمان، با عشق.”

        آقا باورِ یکدل،

        من ایمان دارم که تو نه فقط اوج می‌گیری،

        بلکه پرواز می‌کنی…

        چون یه مردی که دلش با خدا یکیه،

        هیچ سقفی براش معنا نداره.

        با تمام وجودم برات آرزوی اوج دارم،

        محسن

        (یه مهندس بین‌المللی با قلبی کودک‌وار و خداباور)

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
        • -
          باور یکدل گفته:
          مدت عضویت: 312 روز

          محسن؛ مهندس بین المللی با قلبی کودک وار و خداباور منو روانی کردی با این متنت. سلام خدا بر تو.

          هنوز ادامه سوالمو نپرسیدم از قلبم آگاه شدی و جواب رو توی متن نوشتی.

          مهندس توحیدی تو واقعاً کی هستی ؟؟؟ چی هستی؟؟؟

          اون توضیحی که در مورد کمبود وقت دادی رو حتی توی بیان اساتید دانشگاه هم نشنیده بودم!!

          تو از جنس ثروتی یا ثروت از جنس توئه؟؟!؟؟!!

          تا حالا حتی یک بار هم به ذهنم نرسیده بود که من فرزند خدا هستم!!!

          خدایاااااااا

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 460 روز

    سلام ودرودبه استادعزیزم ودوستان گلم

    استااااااااادمن لایو شماروامشب گوش کردم البته گوشیموبرعکس گذاشتم که تصویرنبینم وتمرکزم روی صحبتهاباشه وباهدفون گوش میکردم ، من همیشه ازبچگی ازجلب ترحم ویاخدای نکرده احساس قربانی بودن فراری بودم ،یادم نمیاد رفتاری کرده باشم که بخام جلب ترحم کنم یا احساس کنم قربانی شدم ،شماکه داستان حضرت یوسف تعریف کردی الان فهمیدم واقعا سرگذشتم چقدرشبیه حضرت یوسف هست یا داستان نوح که خداهمش میگه کشتی روبساز یعنی افکارواندامتوبساز ،تا الان باروزی 3یا2ساعت پیاده روی 6کیلو وزنم کم شده ولی ادامه میدم تا به اون اندام دلخواهم برسسسسسسسم ، استااااااااااد ، حضرت یوسف وقتی توی چاه بود دست تنها فقط با افکار وباورهای مثبت خودبخودازچاه بیرون نیومده حضرت یوسف توکلش قوی بوده افکارش مثبت بوده خدا کاروانی روبراش میفرسته ازچاه میارنش بیرون . یاخودبخود از زندان نیومده بیرون مهارتی که درتعبیرخواب داشته پادشاه دستور میده برین بیارینش تاخواب منوتعبیرکنه میرن باعزت میارنش وخواب پادشاه روتعبیرمیکنه ، خودبخود فقط با ساختن باورهای مثبت از زندان نیومده بیرون . تا اینجایی که خدابمن الهام کرده الان کامنت مینویسم ، استااااااادهرسری یک عقلی داره من کامنت مینویسم که شما اشکالات منوتصحیح کنی چیزی که من توآینه نمیبینم شماتوخشت میبینی چون 18سال استادهستی ، من متوجه ام که طبق افکارمون زندگی رومیسازیم وخدا بجای ماتصمیمیم نمیگیره وقتی خواب دیدم خدا برام کامنت نوشت توروی قانون سلامتی تمرکزکن کشتی روبساز ومن ثروت وهمسرتوازامریکابرات میارم دیگه هیچ بحثی نمیمونه فقط بایدعمل کنم بهش که تاالانم تلاشموکردم انصافا.

    بعدشم من فقط راجب نکات مثبت همسردلخوام بامامانم صحبت میکنم استااااااااادچرادعوااااااااااام میکنی:((آخهههههههههه

    هرچندهمه این صحبتهای شما بحثها دعواها که بامن میکنی برای رشدمن لازمه وازروی عشق هست کاملا درک میکنم و اتفاقا کیف میکنم :))

    اشکامممم سرازیییییرشد ناگفته نمونه اخه من خیلی احساساتی هستم آقااااااااااا:))

    درکل همه حرفات استااااااااادالهام خداونده وخیلی آرامش بخش وعاشقانه هست وبهترین الگویی .

    مگه تواین 8ماه کاری غیرازبازی انجام دادیم ؟!!!همش آموزش بازی لذت بردن خنده قهروآشتی عاشقانه بوده وتوجه نکردن به ناخواسته هابوده ،که تا الان اینقدر رشدکردم باهمسردلخواهم :)))

    خداروشکرهمسردلخواهم اصلا تحت تاثیر تلقینات منفی قرارنمیگیره ودهن بین نیستش .

    وهمیشه بهترین تصمیم میگیره وهمه روراهنمایی میکنه .خدایاشکرت

    سپاسگزارم ازبرنامه لایو

    چشم یک هفته تمرکزمیکنم وتمرین میکنم که تغییرات عالیتری روببینم در زندگیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    محمد رحمانی گفته:
    مدت عضویت: 1773 روز

    به نام خدای زیبایی ها

    سلام به استاد عزیزم و یارمهربان و دوستان بییینظیرم

    استاد دمتون گرم چه تجربه های ارزشمندی رو زندگی می‌کنید

    من عاشق زندگی در طبیعت و روستا هستم

    و بهمین دلیل قصد مهاجرت به استان‌های شمالی و خصوصا ییلاقات رو دارم که انشاءالله خدا به یه جای بینظیر هدایتمون کنه.

    چه انرژی مثبتی داره این طبیعت و حیوانات

    و روستائیان که با عشق از مهمان پذیرایی میکنن و به ساده ترین شکل تمام تلاششون رو میکنن که بهت خوش بگذره.

    آخه ما طبیعتگردی میکنیم و ارتباط زیادی با روستائیان داریم چه انسان‌های نازنینی هستند با عشق هرآنچه دارند بهت میدن بدون هیچ توقعی!!

    خداروشکر همیشه درمدار انسان‌های نازنینی قرارمیگیریم که کلی بهمون عشق میدن و تو مسیر بهمون کمک میکنن.

    وقتی به این همه اتفاقات خوب فکر میکنم که توی تک تک روستاها برامون افتاده به خودم میگم آیا ما هم که تو شهرهای بزرگ زندگی می‌کنیم میتونیم اینقدر با عشق به یه روستایی تو شهر خودمون خدمات بدیم؟؟!!

    ولی زندگی شهری اینقدر مارو محدود کرده و باورهای محدودکننده بهمون خورانده که کمتر میشه به این شکل به دیگران خدمت کرد بدون نیاز به شناسایی فرد مقابل…

    ولی خداروشکر همیشه آدمهای فوق‌العاده تو مسیر ما قرار گرفتن و کلی مارو به مسیرهای عالی هدایت کردن.خدایاشکرت

    استاد سپاسگزارم از اینکه اینقدر صادقانه و خالصانه آگاهیهاتون رو با ما به اشتراک میذارید.

    از خداوند وهابم هم سپاسگزارم که من رو باین آگاهی‌ها هدایت میکنه.

    بیییینهایت سپاسگزارم

    شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1602 روز

    به نام خدای معجزه ها

    سلام استاد عزیزم و سلام مریم قشنگ

    و سلام به دوستان هم فرکانسی ام

    خدایا هزاران بار شکرت که بهم فرصت نوشتن دادی

    خدایا هزاران بار شکرت که بهم فرصت دیدن این فایل فوق العاده رو دادی

    خدایا هزاران بار شکرت بابت این مدار فوق العاده

    وای استاد

    وقتی عکس این فایل رو دیدم ی آن قلبم اومدم تو دهنم

    گفتم یعنی این همه افراد از شاگردای استاد رفتن پردایس مهمون استاد شدن و دور همی گرفتن؟

    وای ی ان اشک تو چشام حلقه زد پس من کجام خب؟

    سریع پلی کردم و چند دقیقه گذشت و متوجه شدم که استاد رفته مسافرت

    صادقانه بگم ی ذره قلبم اروم گرفت میشه گفت در این حد حسود بودم

    و خدایا هزاران بار شکرت بابت این همه آگاهی فوق العاده

    و برای منی که در ی کشوری دارم زندگی میکنم که شعارشون این هست که فقط ما مسلمانیم و جز ما همه به اتیش جهنم گرفتار میشن

    این فایل با سندیت محکم فهموند که دین و مذهب و اقلیم و جغرافیا و کشور مهم نیست

    اونی که دنبال خالقش باشه خودش راهشو پیدا میکنه

    و انصافا واقعا چه بهشتی رو برای خلوتشون انتخاب کردن و بهتره بگم چه بهشتی رو ساختن

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا یادت بمونه سهم قلب منم چنین بهشتی هستااااا

    خدایا هزاران بار شکرت

    و ما فقط انسان ها هستیم که خودمون رو اشرف مخلوقات میدونیم و هر جور که صلاح بدونیم با طبیعت برخورد میکنیم

    اما مهمونی و رشد این گیاهان غیر بومی گفتش بابا الکی تلاش نکنین الکی قپی نیاین الکی دور برندارین

    جهان رو حساب کتاب میچرخه

    صاحب داره

    بی در و پیکر که نیست

    هر فعلی بخوای انجام بدی باید راه و روشش رو بری

    جهان قانون داره حاجی

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت بابت تک تک این آگاهی ها

    خدایا شکرت که فهمیدم قبل از انجام هر کاری باید از صاحبش اجازه بگیرم

    از صاحب جهان هستی اجازه بگیرم

    از خالقم از ربم از فرمانروای کل جهان هستی اجازه بگیرم

    خدایا شکرت بابت این اگاهی

    اینکه قطعا منم سهمی از این فراوانی جهان هستی دارم فقط و فقط باید راهشو برم نه بیراهه

    خدایا شکرت هزاران بار

    و اما خانم گل قصه ما

    خدای من

    چقدر حال کردم با نوع زندگی این خانم

    هر لحظه این تصویر فقط مادرم جلو چشمام رژه میرفت

    دقیقا نوع زندگی مادرم و چقدر هم حال میکنه

    مزرعه

    مرغ و خروس

    بز و گوسفند

    شیر و پنیر

    حتی مادرم بوقلمون هم داره

    با این تفاسیر که دقیقا مرکز شهر تو ی باغچه حدود 400 متری داره این همه فعالیت میکنه

    خدایا هزاران بار شکرت بابت سلامتی مادرم و اینکه اینقدر نزدیکه بهم که هر موقع بخوام بهش سر میزنم و قلبم آرومه

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت که استاد رو داریم تا معنی پر بودن و افتاده بودن رو بهون درس بده

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    5

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  9. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2048 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

    به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربان‌ی اش همیشگی

    وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ «1» وَ طُورِ سِینِینَ «2» وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ «3» لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ «4» ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ «5» إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ «6» فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ «7» أَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمِینَ «8»

    به انجیر و زیتون سوگند. و به طور سینا سوگند. و به این شهر (مکّه) امن سوگند.

    که ما انسان را در نیکوترین نظم و اعتدال و ارزش آفریدیم.

    آنگاه اورا(به سبب گناه کاری) به(مرحله) پَست ترین پَستان بازگرداندیم. مگر آنان که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام دادنه اند که براى آنان پاداشى بی منت  و همیشگى است.

    (ای انسان) پس چه چیزی تو را بعد (از این همه دلایل) به تکذیب دین(و روز قیامت) وا می دارد؟ آیا خدا بهترین حکم داوران نیست؟

    ===================================

    خدای عزیزمم سپاس و ستایش  از آن توست

    تنها تو رو می پرستم و تنها از تو یاری می طلبم

    خدا جانم من بنده ی ضعیف تو هستم ناتوان و نا آگاهم

    ای رب العالمین، ای علیم و ای حکیم،

    ای سمیع و ای بصیر، از علم و آگاهیت بر من ببار و بگو تا بنویسم

    ————

    سلام به استاد عزیزم و استاد مریم جان مهربونم و دوستان عزیزم

    الهی که حال دلتون عالی و سرشار از نگاه خداوند باشید

    مریم بانو جانم دلمون خیلی تنگ شده برای دیدن روی ماهت و صحبتهای دلنشین و ارزشمندت!

    استاد جانم من از همون روزی که برام پیام صوتی دادین هر روز و  روزی چند بار بهش گوش میدم، بازم اشک تو چشام حلقه میزنه غرق خوشحالی و احساس خوشبختی میشم،روحم به پرواز درمیاد و  از رو ابرها بالا تر میره!

    با اینکه کمتر از دو دقیقه است و چند جمله بیشتر نیست، اما خیلی جامع و بسیار ارزشمند و شیرینه، و برای من مثل یه جلسه ی مراقبه است

    استاد جانم چقدر متواضع و فروتنید شما!!

    چقدر لحن کلامتون احترام آمیزه

    چقدر احساس می کنم ظرف وجودم داره هی بزرگتر و بزرگتر میشه!

    استاد جانم رفتار شما، دایی بزرگوارم مرحوم علامه سید مرتضی عسکری رو بیادم میاره که به دیدن مادر بزرگم میامدن (که با ما زندگی میکرد و بی بی صداش میکردیم.خیلی فروتن ومتواضع بودن، خیلی به مادرشون احترام میزاشتن باها متواضع و افتاده،

    ایشون خب شخصیت بزرگ و عالیقدری بود برنامه هاش فشرده و پر حجم بود و وقت براش خیلی ارزش داشت..اما حتماً دوسه هفته یکبار میامدن

    خدا رحمت کنه بی بی رو هیکل رشیدی داشت، تو فامیل خیلی محبوب و عزیز بود و شخصیت قوی ای داشت

    همینجوریه دیگه، درخت هرچی پربارتر باشه، افتاده تره…

    استاد جانم اینکه یاسی با شما دیدار یکساعته داشت، واینکه شما برای من و دخترام پیام دادین و تحسینمون کردین دستاورد ارزشمند و بزرگیه و بهش افتخار می کنیم و

    بینهایت از خداوند سپاسگزاریم بر این نعمت.. استاد جانم خواسته ی جدیدم اینه که اینقدر مدارم بالا بره که شما بیایید به دیدنم!

    استاد جانم در دوره ی همجهت با جریان خداوند از همون اولش اتفاقات خوب بسمتم سرازیر شد

    خداوند از چپ و راست و بالا و پایین، نعمتهای ریز و درشت رو مثل شاباش پخش کرد تو زندگیم..

    و بعد از  پیام ارزشمند شما بمن هر روز بیشتر میشه، هر روز چیزهای زیباتر و جدیدتری می بینم

    کل زندگیم شده همزمانی هماهنگی

    همه چی به تسخیر من در اومده

    میگم و میشه

    همه خیلی بیشتر دوستم دارن

    هر روز دارم جوونتر و شاداب تر میشم

    سبکبال تر  و رهاتر میشم

    هی بیشتر عاشق خودم و خدای خودم میشم..

    امروز که دوباره داشتم این فایلو نگاه می کردم، دقیقاً خودمو دیدم بجای گوت لیدی! واقعاً خودم همین کارها رو انجام میدم و همینجوری رفتار می کنم حتی لباس پوشیدنم، و محله ی ما عین همینجا و به همین زیباییه

    امروز صبح دوباره زدم بیرون و از کوچه باغها بسمت رودخونه رفتم، و از راهی رفتم که دیروز و پریروز رفته بودم

    کوچه باغها هم یه جورایی کلاف تو رد تو هستن هزارتا کوچه پسکوچه و هزارتا راه دارن بسمت رودخونه

    پریروز که تنها رفته بودم داشتم یه کوچه تنگی بود و گلهای خیلی قشنگ و زیادی تو باغچه  ی یکی از خونه ها دیدم رفتم داخل کوچه خونه هاش فنس داشت تو یه خونه یه سگ نازی تو لونه خیلی قشنگی بود تامنو دید دوان دوان اومد کنار فنس نزدیک من و شروع کرد به جست و خیز و حرکات نمایشی پوزه شو به فنس میمالید و  هی میخواست بیاد بغلم،گفتم آخی چه سگ نازی  و دستمو از سوراخهای فنس بردم تو و دست کشیدم رو  پیشونیش و گوشهاش خیلی خوشش میامد و دوست داشت بازم دست بکشم رو سرش..  و حیاط و باغچه ی چندتا از خونه ها تابهای نیمکتی بود که تشکچه های رنگارنگ و قشنگی داشت..اینقدر زیبایی اینجا هست که نمی دونم کدومشو ببینم..

    یا مثلاً نوا جان کوچولوی ناز و کپل و خوردنی  سعیده جان رضایی همه اش منو نیگا می کرد و می خندید و من هی قربون صدقه اش میرفتم…

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای  یک صلات دیگه

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای وجود استاد عزیزم و مریم جان نازنینم و دوستای عزیزم

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای این سایت بهشتیمون

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای همه ی نعمتهام

    عاشقتونم

    خودم و همه ی شما رو به آغوش خدای مهربون میسپارم

    هر روز بیشتر و بیشتر هم جهت با جریان خداوند باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
  10. -
    سرور امجد گفته:
    مدت عضویت: 2238 روز

    درود

    چه صحنه های نابی بود خیلی لذت بردم که انسان هایی هستند که برای هر اقدامی از مخاطبشون حتی اگر گیاه و حیوان باشه اجازه میگیرند، درود بر انسان هایی با این سطح آگاهی و رشد که همه چیز را دارای شعور کیهانی می بیند و احترام و ارزش قائل هستند. من همیشه دلم میخواست همچنین جایی رو درست کنم بهشت کوچکی مملو از آرامش و رشد برای توسعه فردی خودم و دیگران….از اون آهنگ هم خیلی حس خوبی داشتم و مرتب با خودم تو خونه میخونم.

    Listen, listen, listen to my heart’s song

    گوش بده گوش بده گوش بده به موسیقی و صرب آهنگ قلبم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      نورا افضلی گفته:
      مدت عضویت: 1921 روز

      سلام سرورعزیز

      دوست آگاه هم فرکانسی ام

      ازخوندن کامنت کوتاه وعالی تون لذت بردم وازاینکه کمی ازمتن انگلیسی وترجمه اش رونوشتین خیلی خوشحال شدم چون منتظربودم یکی ازدانشجوهای استادعزیز اونو بنویسه تامن متوجه بشم اون آقای خواننده به اون زیبایی ودرکمال آرامش چه کلماتی روتکرارمی کرد

      البته قبلا توکامنت یکی دیگه ازبچه های سایت این جمله روهم انگلیسی وهم ترجمه فارسی اش رونوشته بودکه الان متوجه شدم اشتباه بود وشمابامتن وترجمه درست تون منوبه آگاهی درست هدایت کردین .

      اتفاقا منم همش این جمله زیباروباهمون آهنگ زیبای دوست خوانندمون باخودم زمزمه می کنم وبسیارلذت می برم

      listen,listen,listen to my herets song

      گوش بده گوش بده گوش بده به موسیقی وضرب آهنگ قلبم …

      ازشماسرورعزیزبسیارسپاسگزارم

      الهی همیشه سلامت ، شاد ، پرازآرامش وثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سرور امجد گفته:
        مدت عضویت: 2238 روز

        سلام نورای عزیزم

        چون از اون ترانه خوشتون اومد بقیه شو هم براتون میزارم البته با کمی تغییر…

        Listen, listen, listen to my heart’s song

        گوش کن، گوش کن، گوش کن به موسیقی و ضرب آهنگ قلبم.

        (I will never forget you)

        من هرگز شمارو فراموش نخواهم کرد.

        I will never forsake you

        من هرگز شمارو رها( ترک) نخواهم کرد.

        که تو این شعر میشه به جای شما کلمه دیگری رو بکار برد که در این گروه هم از you استفاده نکردند.

        ..God,this,him,her,them

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          نورا افضلی گفته:
          مدت عضویت: 1921 روز

          سلام عزیزم

          دوستٍ جان

          بسیارسپاسگزارم ازاینکه بقیه شعرانگلیسی زیباروبرام ترجمه کردی وبرام کامنت کردی خیلی دلم می خواست تابقیه اشو هم بدونم اتفاقاباخودم گفته بودم کاش این عزیزخدا بقیه شعرروهم ترجمه می کردچون مسلماکامل شعرخونده بشه باآگاهی خیلی بهتروقشنگتر ولذت بخش تره، عزیزم خیلی لطف کردین الهی به تمام خواسته های قشنگت به اذن الهی به آسانی وبه راحتی همین که فقط ازذهنت می گذره ، برسید ، موفق باشید

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: