این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/08/abasmanesh-11.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-08-26 01:09:152023-08-28 08:14:58سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 201
531نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام میکنم به همه بچههای دوست داشتنی عباس منش عزیز من فایل شماره 200 را به طرز فوق العاده عجیب من هدایت شدم که ببینم و این باعث شد که من بیشتر متوجه بشم که باید این رو بگم و بنویسم . برادر من چند روز پیش داشت با من صحبت میکرد. و به من گفت که چقدر میتونی جسور باشی و شجاع باشی که ما حتی شهامت جابجا شدن از یه شهر به شهر دیگه رو نداریم با اینکه درآمد خیلی خیلی فوق العاده دارند. ولی چه جوریه که شما به راحتی آب خوردن مهاجرت میکنی و همیشه هم موفقی. بچهها من یه الگوی بسیار بسیار بینظیرم برای همه شما. که بدونین من کسی هستم که میتونم کمک کنم شما باور کنید که میتونیدکه مهاجرت کنین و به گفته استاد هیچ اتفاقی نمیفته فقط، رشد میکنید و پاداش دریافت میکنید ،به من نگاه کنید و الگو بگیرید به گفته استاد میتونید یک الگوی فوق العاده داشته باشی و این کار را انجام بدی. من کسی بودم که خونه داشتم در ایران و کار مستقل و درآمد خیلی خوب و موفقیتهای بسیار چشمگیر. من کارم رو استعفا دادم از کار دولتی و با یه چمدون با 2 میلیون تومان ایران دست دخترم رو گرفتم و به مالزی مهاجرت کردم. اون هم با هدف اینکه من خودم دکترا بخونم به زبان انگلیسی و دخترم مدرسه اینترنشنال بره. بدون اینکه من فکر کنم کسی قراره منو حمایت مالی بکنه چون اصلاً همچین کسی در زندگی من وجود نداشت.من از خانواده ام امدم که پدرم از اسم مهاجرت به شهر از روستای که زندگی میکنه وحشت داره چیزی که تمام عمر مادرم گفت مهاجرت کنیم و او میگفت من اگر جایجا بشم میمیرم و هیچ الگویی نداشتم و بر اساس خواسته شدید درونم سال 2014 مهاجرت کردم به خودم گفتم نگاه کن به مردمی که اونجا بودن گفتم که منم میتونم برم و یاد بگیرم و درآمد کسب کنم و زندگیم رو اداره کنم. جسارت به خرج دادم به خودم گفتم چون ذهن هی میگفت که نمیتونی مثلاً دخترتم باهات هست چی میشه چی نمیشه من گفتم فوقش من میمیرم ولی به این هدفم باید برسم بالاتر از مردن نیست من باید به هدفم برسم. بنابراین 10 سال زندگی بسیار بسیار پیشرفت در مالزی تجربه کردم. نهایت 10 سال زندگی من اینکه هر روز خونههای عالیتر و عالیتر گرفتم. دخترمو در مدرسه اینترنشنال که کسی نمیتونه تصورشم بکنه ثبت نام کردم به زبان انگلیسی درس خوند. خودم دوره دکترام رو در تمام درسها موفق شدم و دکترام را به زبان انگلیسی خوندم. دخترم الان به امریکا مهاجرت کرده. شغل آنلاین داره با یه کمپانی امریکایی خیلی بزرگ داره کار میکنه. نتیجه 10 سال زندگی بر اساس بر اساس شهامت و جسارت شد رسیدن به امریکا و شغل عالی دخترم خونه عالی دخترم و زندگی در فلوریدای امریکا است. و دوباره من از مالزی خود مهاجرت کردم اومدم به عمان به یک کشور عربی که اصلاً بلدش نبودم و خواستم بگم که من یک مدت اومدم ایران میهمان خانواده ام بودم مثل یک شاهزاده با من رفتار میکردند و همه چیز از رفاه کامل برام فراهم بود ولی من مثل استاد چالش را دوست داشتم شناخت قدرت های درونی خودم . درآمدی در ایران مدتی که بودم نداشتم. فقط دورههای استاد رو گوش میکردم و کاری که از دستم برمیاومد این بود که ویدیو ضبط میکردم در یوتیوب میذاشتم نتیجه این شد که با باورسازی به تصویرسازی تمام هزینهای که برای مهاجرت مجدد من به عمان لازم داشتم فراهم شد توسط فقط باورسازی. و من دوباره اومدم خودم رو تست کنم دوباره کلام استاد شد کلام خداوند و من حرکت کردم هر روز خداوند از طریق استادم عباسمنش به من دستور حرکت میدادم و منم خودم را آماده میکردم بدون حتی وجود نشانه های از پول برای مهاجرتم و جسارت من که بیدار شده بود خداوند دیدن و پاسخ داد پول من با یک سفارش کاری فراهم شد و اومدم اینجا و الان حدود 7 ماه 8 ماه اینجام. و دارم خودم رو بیشتر میشناسم خودم رو مجبور کردم از محیط امن مهمانی خانواده به جایی بیام که باید مسیر را پیدا کنم و جسارت من شهامت من بیشتر بشه. جایی که دوباره هیچ کسی باورش نمیشد که دوباره من بتونم به یه جای کشور دیگه که نمیشناسم مهاجرت بکنم. در حالی مهاجرت کردم که همه میگفتن نمیشود پدر من دائم تو گوش من میخوند خواهر من همینجور که نمی توانی این دفعه و وقتی به هیچ کسی نگفتم و مهاجرت کردم و اومدم دختر منم هم باورش نمیشد. پس تصمیم بگیرید مهاجرت کنید شهامت بیشتری داشته باشید به خودتون ایمان داشته باشین ایمان در عمل و از خودتون لذت ببرین و به خودتون بیشتر افتخار بکنین. نتیجه مهاجرت من این شد خواهری که به من میگفت که برگرد ایران و میترسید که نتونم موفق بشم اون منو دید و تصمیم گرفت که به امریکا مهاجرت کنه.
جسارت و شهامتت رو تحسین میکنم.خدا رو شکر میکنم که موفق شده ای و همین که حرکت کرده ای یعنی موفقیت.شاید سخت ترین مرحله همون از جا کندن و بلند شدن است.میخواستم این سوال رو ازتون بپرسم که وقتی خواستید این کار رو انجام بدید مخصوصا دفعه اول به آینده فکر نکردید؟مثلا به اگه نشه چی میشه و…
چطور این ایمان رو بدست آوردید،آبا تو همین سایت بدست آوردید یا نه .اگر لطف کنی مقداری توضیح بدید که چطور نترسیدید و اقدام کردید ممنون میشم.
سلام عرض میکنم خدمت استاد جان و یارباصفاشون و همه خوبان این دنیای زیبای بدور از دنیا
صبح م با رزق این فایل زیبا شروع شد .
حین انجام شکرگذاری و تمرین عالی ستاره قطبی این فایل و زیبایی ها و آگاهی هاش را هم میدیم و میگفتم اره همیشه همینه همه چی باید زیباتر راحتتر ساده تر باشکوه تر و عزتمندانه تر پیش بره طوری که هر لحظه شگفت زده و سوپرایز شی و بگی الهی شکرت ،الهی و ربی من لی غیرک ،یا قدیم الاحسان احسن الیک به احسانک القدیم، یا رفیق من لارفیق له ، ای که تویی همهکسم اگر تو را داشته باشم به هرچی میخوام میرسم ، باتو همه چیزم و بی تو هیچم
این فایل و آگاهی ها و مناظرش روزم ساخت باحس عالی و توکل بر حضرت دوست که هر چه داریم از فضل و کرم اوست رفتم دنبال رتق و فتق امور
همه جهان اطرافم هم مثل خودم حالشون خوب بود و پر انرژی به اداره مورد نظرم رسیدم همه با خوشرویی برخورد کردند کارهایم را پیش بردم رسید به انجا که از اوراق زیادی کپی میخواستم و پیشنهاد دادم اجازه دهند بجای کپی با موبایلم عکس برداری کنم تا سریع تر راحتر باشد قبول نکردند گفتند حتما باید فقط کپی بگیرید من هم بدون اینکه ذره ای حسم بد کنم گفتم اکی و یاد خاطره استاد در بانک افتادم که گفتند روزی کاری بانکی داشتم و گفتند باید نوبت از قبل داشته باشید و بجای ناراحت شدن لحظه ای در سالن نشستم و شکرگذاری کردم و عالی کارم انجام دادند من هم دقیقا کنترل ذهن کردم و تا نیروی خدماتی جهت کپی بیاید نشستم به تحسین زیبایی های اطرافم در ذهنم حتی کارمندان و رئیس و حسن خلقشان و باخدا صحبت کردن که ببین رفیق جان من فقط عکس میخوام کپی نه در همین حین برق ها رفت همه گفتند ای بابا اعلام نکرده بودند که چرا این ساعت برق رفت و به ارباب رجوع ها گفتند دیگه کاری نمیتونیم انجام بدیم یکروز دیگه بیایید من تو دلم خندیدم گفتم کجا برم این لطف رفیقم بمن بود که انچیزی که من دوستدارم صد در صد انجام بشه و این رفتن برق بخاطر من و رزق و نعمته الان منه بعد به مدیر دفتر گفتم اجازه بدین یکبار دیگه نظر رئیس بپرسم شاید موافقت کردند عکس بگیرم گفتن میدونم اجازه نمیدن ولی باشه بفرمایید داخل و رئیس خیلی قشنگ بادستور الله به قلبش با مهربانی و لبخند گفت نکته ای نداره بفرمایید از هر صفحه ای ک مدنظرتان است عکس برداری کنید اخ که چقدر ذوق حضرت دوست بهترین رفیقم کردم و تو دلم گفتم واقعا چقدررررر کسانی که تو را ندارند بقول استاد مسیر زندگی را با چرخ های زنگ زده در دل کوهستان های یخ زده و بسختی میگذرانند و هر چقدر ماشاکر باشیم نمیتوانیم ذره ای شکر بودنت و هدایت شدنمان به مسیر الهی ت را بجا بیاریم الحمدلله . تا از اداره امدم بیرون پیامکی از طرف عزیزی امد و نهار دعوتم کرد مسیر خانه خودم و مسیر خانه ایشان قسمتی مشترک بود و بعد جدا میشد جالب اینجا بود که انطرفی که به سمت خانه ام میرفت ترافیک سنگین و عجیبی بود ان لحظه و مسیر خانه دوستم خلوت و عالی انگار که خداوند میخواست با این دعوت من در ان ترافیک اذیت نشوم و بعد صرف یه نهار عالی در جوار خوبان روزگار همفرکانس بدون ترافیک راحت بمنزل رسیدم . از انجا که اتفاقات امروز و انجام شدن کارهایم به راحتی تا حدی شبیه مطالب این قسمت سفرنامه بود تصمیم گرفتم اینجا ثبتش کنم تا بماند بیادگار در این سرای زرنگار از آن رفیق ماندگار
درحالیکه داشتم فکر میکردم یک راه به ظاهر سخت رو دوباره انتخاب کنم یا نه!؟
گاهی فکر میکنم اگر استاد یا مریم جان منو میدیدن چیا بهم میگفتن!؟
که کدوم مسیر رو برم. که چرا دست رو دست گذاشتم!؟ و آیا واقعا دست رو دست گذاشتم؟!
گاهی انتخاب سخته. گاهی فقط ترسه. ترس از سختیاش و تجربیاتی که قبلا داشتیم. مرور خاطرات نادلخواه و نتایجی که بدست نیومده. و حالا باز هم باید از نو از صفر شروع کنیم.
و جمله ان مع العسر یسرا راهگشای من خواهد بود. من قدم برمیدارم و امیدوارم خداوند مثل همیشه هدایتگر زندگی ام باشه و من نشانه های خداوند رو به درستی بفهمم.
امیدوارم که اینبار اگر راه سربالایی رو انتخاب میکنم، که یک طرفش کوه و یکطرفش دره است، احساسم انقدر خوب باشه که هیچ گاری ای بهم وصل نباشه، و با یک سرعت خوب و امکانات خوب برم برسم به یک زیبای ناشناخته.
خداوندا سپاسگزارم برای همچین جایی(سایت) همچین ادم هایی که حال دلشون خوبه و حال بقیه رو هم خوب میکنن.
سلام و درود خدمت استادجان،مریم عزیزم و همه دوستان هم مدارم امیدوارم که عالی باشید،البته هرکس که با خداوند و استاد عباسمنش و مریم جان باشه قطعا عالیه….)
خداروشکر واقعا بخاطر اینهمه امکاناتی که تراک کمپر داره و انقدر کاررو راحت کرده که میشه خیلی راحت تو دل طبیعت نشست و به کارمون برسیم و هرلحظه که چشم برمیداریم از ابتاب با یه ویو خیلی لاکچری و سرسبز و خوشگل مواجه میشیم الهی شکر….
اینکه کاررو راحت کردید خیلی عالیه و راحت با یه دکمه همه چی استارت میخوره این خیلی جذابه
استاد به معنای واقعی کلمه اولین کسی هستید که دیدم انقدر اموزه ها و عملکردش یکیه
خیلی تحسینتون میکنم…
مریم جانم مرسی که از تجربیاتتون میگید
مرسی که از کارایی که انجام میدید در طول روز به ما میگید چون من به عنوان یک خانم خیلی از شما درس میگیرم
چقدر دفتر زیبایی داشتید و تو این دفتر جون میده که فقط از خداوند بابت نعمت هاش سپاسگزاری کنیم
منم هرروز صبح به لطف الله مهربان این کارو انجام میدم
استاد جان واقعا درست میگید مثلا منکه دیروز رفتم یسری کار انجام بدم برای پرزنت خودم انشالله برای کار
رفتم کارت ویزیتموکه سفارش داده بودم چک کنم
و میخواستم هزینشو حساب کنم
قبل از رفتن همش با خودم میگفتم اگه هزینش بالا بشه چی و کلی ازینجور افکار
ولی به محض اینکه رفتم فروشنده انقدر خوش بزخورد بود که حد نداشت تازه خودشون یه تخفیفی هم بهم دادن
و قیمت خیلی مناسب تر از چیزی شد که فکرشو میکردم و با خودم گفتم خدایا این مسیری بود کخ بهم گفتی برم و من دارم میرم حتی با وجود ترس هام
از همین اولش مشخصه که چقدر قشنگ داری کمکم میکنی و منو هدایت میکنی بسمت افراد بسیار خوب.
و دیدم اره واقعا اولین مرحله انقدرم سخت نبود که من تو ذهنم فکر میکردم.
من قبلا خیلی مشوش بودم و نگران ولی از وقتی سعی میکنم روی مومنتوم مثبت باشم و نرم روی مومنتوم منفی هیلی زندگی آسان شده خیلی لحظات کودکی رو یادم میاد خیلی آرامش خواب کودکانه دوچرخه سواری های کودکانه یا لذت آرامش یه خانواده بزرگ ….
آرامش خیلی نکته مثبته توی زندگی ….
خدارو بی نهایت سپاس گزارم که هدایت شدم
به این سایت توحیدی و تازه دارم میفهمم حرف های استاد رو و هرچی بیشتر میفهمم
من کمو بیش انجام میدادم ولی امروز این هفته تصمیم دارم سپاسگزاری شبانه و صبحانه انجام بدم
سپاسگزاری شبانه از اتفاقات روزمو با کلی شاخو برگ بهشون دادن توش غرق شدن
سپاسگزاری روزانه هم سپاسگزاری لحظه ای هست به امید خدا میریم برای انجام
بارها شده دورم پر از فراوانی عشقو نعمت وتعجب کردم پس چرا خوشحالو شاد نیستم
بارها شده یه ترس از یه احتمال دور دراز ویه ترس الکی جوری تو زهنم همش مرور شده وحاله منو بد کرده احساساتی شدم سریع ولی هیچ نعمتی واین همه سوپرایز روزانه نتونستن کمی عشق شور مهربانی تولید کنند مشکل کار از کجاس چرا نعمتا اثر گزار نیستن چرا با وجود ربی به این مهربونی بخشندگیش من خوشبختو اروم راضی نیستم
واقعا جای تعجب داره
زهنم خیلی جاهامیترسونمت
اگه بچه دار بشی
اگه توی روابط مشکل پیش بیاد
وخیلی چیزا که استاد میگه اینا توهم اینا ترسه الکیه وجالبه ما ربو داریم تو مرحله به مرحله زندگیمون تربیت اموزش رشدمونی وهر چی هدایت شدیم وبرامون خوب پیش رفته خداروشکر پس بازم همینجور خواهد بود خدایی که قبلا برام معجزات اورده بازم کنارمه ومیاره به وقتش پس زهنه عزیز اسوده باش
سلام استاد بینظیرم مریم خانم دوست داشتنی و دوستان خارق العاده ام در سایت.
خیلی وقت بود که یه خواسته تمام فکر شب و روز من شده بود درست مثل همون ذکری که استاد فرمودند. اما یه ذکر منفی که تنها کارش جویدن ذهن من و دور کردنم از حس خوب بود . حتی تا همین یه ساعت پیش
خداوند بهم گفت که بزنم روی دکمه نشانه امروز من و برعکس این مدت که ذهنم غلبه کرده بود بهم بی وقفه اومدم توی سایت و این قسمت بی نظیر رو دیدم . قبلا تا نصف تماشاش کرده بودم و خب انگار زمان مناسبش امروز بوده.
اولین جمله ایی که ذهنم رو درگیر کرد همین چجوری میشه لذت بیشتری برد بود. من واقعا حسم بد شده بود و به قدری استرس داشتم که حتی جسمم هم بهم اخطار علنی داد و تمام تعطیلات مریض بودم. اما خب باعث شد قدر سلامتی ام رو بیشتر بدونم. و فهمیدم که چقدر نعمت دورم هست و من چسبیدم به اینکه چی میشه چطوری اخه . اصلا کی قراره وقتش بشه و تمام این نشخوار ها.من واقعا با این جمله بهم تلنگر خورد و دیدم خواسته ایی که فقط در راستای لذت بیشتر بردن من هست چجوری جلوی چشمام لذت کنونی ام رو از بین برده. چجوری فراموش کردم که جایی که الان دارم توش زندگی میکنم هم یه روزی ارزوم بود و کاملا هدایتی شد ولی یه نکته ایی که هست من سری قبلی خیلی خیلی شرک ورزیدم و دقیقا اونجایی کارم شد که دست برداشتم رها کردم و سپردم به خداوند از یجایی رسیدم به خواسته ام که هنوزم تعجب میکنم. من این بار هیچ چیزی نگفتم به هیچ کس .
من دیدم بار ها ولی فراموش کردم که چطوری دستم رو گرفت خداوند و دستانی فرستاد که فکرشم نمیکردم چنین ادمهایی بخوان این کار رو انجام بدن.
من به خودم اومدم با حرف مریم خانم عزیزم که دفتر شکرگزاریم رو هر روز پر میکنم. من این روتین رو انجام ندادم و با گول زدن خودم که نه من کلامی انجامش میدم ولی خب اصل اینه تمام تمرکزم رو چطوری صرف چه چیزی کنم. در لحظه انجامش بدم در لحظه نوتیسش کنم. در لحظه باشم .
چرا من نگران اتفاقی هستم که به واقعیت پیوستنش لذت من رو بیشتر میکنه و اگر نشه هیچ ضرری بهم نمیرسونه و برعکس ختما خیری داخلش خواهد بود.
همین حرف استاد که گفتند جاده ها از دور سخت به نظر میرسند مثل دفعات قبلی که هر بار خداوند بهم فهموند چقدر راه وجود داره که من اطلاعی ندارم اصل باید این باشه که من توکل کنم به خداوند . خدایی که بهم راه رو نشون میده. اون منم که باید از لحظه حالم لذت ببرم منم که باید سوال بپرسم چطوری بهتر شم چجوری خواسته ام رو واضح تر درک کنم چجوری هم فرکانس شم باهاش. نجوا ها رو کنترل کنم به یاد بیارم که خداوند کنارم هست . اگر توکل کنم به خدا مسیر طوری هموار میشه که میگم مگه اصلا چنین چیزی امکان پذیر هست اصلا فلان جا مگه بوده فلان راه در امد هست اصلا . و بار ها شکرگزاری کنم. که بله شرایط کنونی من خواسته قبلی ام بوده و علاوه بر اینکه شده من میدونم از روی چه حسی شد . از کدوم راهیی که به ذهنمم نمی رسید . مسیر من زمانی همواره که غلبه کنم بر نجوای ذهنم با توکل با ذکر این اصل که خداوند همراه من هست اون هست که بهم راه رو نشون میده اون هست که تا به امروز قدم به قدم با من بوده و خواهد بود
و چقدر تنها همین جمله که خداوند بالاترین قدرت جهان به من وعده داده و این وعده اعتبارش بار ها بالاتر از هر کسی که توی ذهن من ادم مهمی هست یا هر سمت بالایی رو داره هست.
استاد عزیز مثل هر بار هدایتگر من شدید و من مطمئن هستم که میتونم به خواسته ام برسم و همون لحظه میام نتیجه اش رو توی سایت ثبت میکنم. عاشقتونم خیلی خیلی زیاد
سلام میکنم به همه بچههای دوست داشتنی عباس منش عزیز من فایل شماره 200 را به طرز فوق العاده عجیب من هدایت شدم که ببینم و این باعث شد که من بیشتر متوجه بشم که باید این رو بگم و بنویسم . برادر من چند روز پیش داشت با من صحبت میکرد. و به من گفت که چقدر میتونی جسور باشی و شجاع باشی که ما حتی شهامت جابجا شدن از یه شهر به شهر دیگه رو نداریم با اینکه درآمد خیلی خیلی فوق العاده دارند. ولی چه جوریه که شما به راحتی آب خوردن مهاجرت میکنی و همیشه هم موفقی. بچهها من یه الگوی بسیار بسیار بینظیرم برای همه شما. که بدونین من کسی هستم که میتونم کمک کنم شما باور کنید که میتونیدکه مهاجرت کنین و به گفته استاد هیچ اتفاقی نمیفته فقط، رشد میکنید و پاداش دریافت میکنید ،به من نگاه کنید و الگو بگیرید به گفته استاد میتونید یک الگوی فوق العاده داشته باشی و این کار را انجام بدی. من کسی بودم که خونه داشتم در ایران و کار مستقل و درآمد خیلی خوب و موفقیتهای بسیار چشمگیر. من کارم رو استعفا دادم از کار دولتی و با یه چمدون با 2 میلیون تومان ایران دست دخترم رو گرفتم و به مالزی مهاجرت کردم. اون هم با هدف اینکه من خودم دکترا بخونم به زبان انگلیسی و دخترم مدرسه اینترنشنال بره. بدون اینکه من فکر کنم کسی قراره منو حمایت مالی بکنه چون اصلاً همچین کسی در زندگی من وجود نداشت.من از خانواده ام امدم که پدرم از اسم مهاجرت به شهر از روستای که زندگی میکنه وحشت داره چیزی که تمام عمر مادرم گفت مهاجرت کنیم و او میگفت من اگر جایجا بشم میمیرم و هیچ الگویی نداشتم و بر اساس خواسته شدید درونم سال 2014 مهاجرت کردم به خودم گفتم نگاه کن به مردمی که اونجا بودن گفتم که منم میتونم برم و یاد بگیرم و درآمد کسب کنم و زندگیم رو اداره کنم. جسارت به خرج دادم به خودم گفتم چون ذهن هی میگفت که نمیتونی مثلاً دخترتم باهات هست چی میشه چی نمیشه من گفتم فوقش من میمیرم ولی به این هدفم باید برسم بالاتر از مردن نیست من باید به هدفم برسم. بنابراین 10 سال زندگی بسیار بسیار پیشرفت در مالزی تجربه کردم. نهایت 10 سال زندگی من اینکه هر روز خونههای عالیتر و عالیتر گرفتم. دخترمو در مدرسه اینترنشنال که کسی نمیتونه تصورشم بکنه ثبت نام کردم به زبان انگلیسی درس خوند. خودم دوره دکترام رو در تمام درسها موفق شدم و دکترام را به زبان انگلیسی خوندم. دخترم الان به امریکا مهاجرت کرده. شغل آنلاین داره با یه کمپانی امریکایی خیلی بزرگ داره کار میکنه. نتیجه 10 سال زندگی بر اساس بر اساس شهامت و جسارت شد رسیدن به امریکا و شغل عالی دخترم خونه عالی دخترم و زندگی در فلوریدای امریکا است. و دوباره من از مالزی خود مهاجرت کردم اومدم به عمان به یک کشور عربی که اصلاً بلدش نبودم و خواستم بگم که من یک مدت اومدم ایران میهمان خانواده ام بودم مثل یک شاهزاده با من رفتار میکردند و همه چیز از رفاه کامل برام فراهم بود ولی من مثل استاد چالش را دوست داشتم شناخت قدرت های درونی خودم . درآمدی در ایران مدتی که بودم نداشتم. فقط دورههای استاد رو گوش میکردم و کاری که از دستم برمیاومد این بود که ویدیو ضبط میکردم در یوتیوب میذاشتم نتیجه این شد که با باورسازی به تصویرسازی تمام هزینهای که برای مهاجرت مجدد من به عمان لازم داشتم فراهم شد توسط فقط باورسازی. و من دوباره اومدم خودم رو تست کنم دوباره کلام استاد شد کلام خداوند و من حرکت کردم هر روز خداوند از طریق استادم عباسمنش به من دستور حرکت میدادم و منم خودم را آماده میکردم بدون حتی وجود نشانه های از پول برای مهاجرتم و جسارت من که بیدار شده بود خداوند دیدن و پاسخ داد پول من با یک سفارش کاری فراهم شد و اومدم اینجا و الان حدود 7 ماه 8 ماه اینجام. و دارم خودم رو بیشتر میشناسم خودم رو مجبور کردم از محیط امن مهمانی خانواده به جایی بیام که باید مسیر را پیدا کنم و جسارت من شهامت من بیشتر بشه. جایی که دوباره هیچ کسی باورش نمیشد که دوباره من بتونم به یه جای کشور دیگه که نمیشناسم مهاجرت بکنم. در حالی مهاجرت کردم که همه میگفتن نمیشود پدر من دائم تو گوش من میخوند خواهر من همینجور که نمی توانی این دفعه و وقتی به هیچ کسی نگفتم و مهاجرت کردم و اومدم دختر منم هم باورش نمیشد. پس تصمیم بگیرید مهاجرت کنید شهامت بیشتری داشته باشید به خودتون ایمان داشته باشین ایمان در عمل و از خودتون لذت ببرین و به خودتون بیشتر افتخار بکنین. نتیجه مهاجرت من این شد خواهری که به من میگفت که برگرد ایران و میترسید که نتونم موفق بشم اون منو دید و تصمیم گرفت که به امریکا مهاجرت کنه.
سپاسگزارم خدایی را که استادم را به من هدیه داد
عاشق همه آتون
زهرای شجاع و جسور و همیشه موفق
سلام زهرا عزیز
جسارت و شهامتت رو تحسین میکنم.خدا رو شکر میکنم که موفق شده ای و همین که حرکت کرده ای یعنی موفقیت.شاید سخت ترین مرحله همون از جا کندن و بلند شدن است.میخواستم این سوال رو ازتون بپرسم که وقتی خواستید این کار رو انجام بدید مخصوصا دفعه اول به آینده فکر نکردید؟مثلا به اگه نشه چی میشه و…
چطور این ایمان رو بدست آوردید،آبا تو همین سایت بدست آوردید یا نه .اگر لطف کنی مقداری توضیح بدید که چطور نترسیدید و اقدام کردید ممنون میشم.
ازت سپاسگزارم برای نوشتن کامنت
سلام
دلم نیومد قبل از اینکه بخوام بخوابم و یک شب قشنگ رو داشته باشم موقع خواب چیزی ننویسم
میدونم نوشتن قبل از خواب چه سود زیادی داره
اما بعضی وقتا نمینویسم
اینقدر این فایل پر محتوا بود ک نتو نستم ننویسم
مورد اول
از شما اساتید عزیز سپاسگزارم و تحسینتون میکنم
مورد دوم
تضاد ها اومدن که من در اون مسئله راه حلش رو پیدا کنم و از میوش استفاده کنم و بزرگ بشم
ترس ها دروغ هستن و نجوای شیطانن
نوشتن سپاسگزاری باعث میشه از اون نعمتها بیشتر دریافت کنیم
هر روز میتونیم از خودمون بپرسیم چطور از این بهتر ساده تر و ……
قانون سوال خوب مساوی پاسخ های درست جهان
سفر باعث میشه در لحظه زندگی کنیم
عاشقتونم
اوست نشسته در نظر من بکجا نظر کنم
سلام عرض میکنم خدمت استاد جان و یارباصفاشون و همه خوبان این دنیای زیبای بدور از دنیا
صبح م با رزق این فایل زیبا شروع شد .
حین انجام شکرگذاری و تمرین عالی ستاره قطبی این فایل و زیبایی ها و آگاهی هاش را هم میدیم و میگفتم اره همیشه همینه همه چی باید زیباتر راحتتر ساده تر باشکوه تر و عزتمندانه تر پیش بره طوری که هر لحظه شگفت زده و سوپرایز شی و بگی الهی شکرت ،الهی و ربی من لی غیرک ،یا قدیم الاحسان احسن الیک به احسانک القدیم، یا رفیق من لارفیق له ، ای که تویی همهکسم اگر تو را داشته باشم به هرچی میخوام میرسم ، باتو همه چیزم و بی تو هیچم
این فایل و آگاهی ها و مناظرش روزم ساخت باحس عالی و توکل بر حضرت دوست که هر چه داریم از فضل و کرم اوست رفتم دنبال رتق و فتق امور
همه جهان اطرافم هم مثل خودم حالشون خوب بود و پر انرژی به اداره مورد نظرم رسیدم همه با خوشرویی برخورد کردند کارهایم را پیش بردم رسید به انجا که از اوراق زیادی کپی میخواستم و پیشنهاد دادم اجازه دهند بجای کپی با موبایلم عکس برداری کنم تا سریع تر راحتر باشد قبول نکردند گفتند حتما باید فقط کپی بگیرید من هم بدون اینکه ذره ای حسم بد کنم گفتم اکی و یاد خاطره استاد در بانک افتادم که گفتند روزی کاری بانکی داشتم و گفتند باید نوبت از قبل داشته باشید و بجای ناراحت شدن لحظه ای در سالن نشستم و شکرگذاری کردم و عالی کارم انجام دادند من هم دقیقا کنترل ذهن کردم و تا نیروی خدماتی جهت کپی بیاید نشستم به تحسین زیبایی های اطرافم در ذهنم حتی کارمندان و رئیس و حسن خلقشان و باخدا صحبت کردن که ببین رفیق جان من فقط عکس میخوام کپی نه در همین حین برق ها رفت همه گفتند ای بابا اعلام نکرده بودند که چرا این ساعت برق رفت و به ارباب رجوع ها گفتند دیگه کاری نمیتونیم انجام بدیم یکروز دیگه بیایید من تو دلم خندیدم گفتم کجا برم این لطف رفیقم بمن بود که انچیزی که من دوستدارم صد در صد انجام بشه و این رفتن برق بخاطر من و رزق و نعمته الان منه بعد به مدیر دفتر گفتم اجازه بدین یکبار دیگه نظر رئیس بپرسم شاید موافقت کردند عکس بگیرم گفتن میدونم اجازه نمیدن ولی باشه بفرمایید داخل و رئیس خیلی قشنگ بادستور الله به قلبش با مهربانی و لبخند گفت نکته ای نداره بفرمایید از هر صفحه ای ک مدنظرتان است عکس برداری کنید اخ که چقدر ذوق حضرت دوست بهترین رفیقم کردم و تو دلم گفتم واقعا چقدررررر کسانی که تو را ندارند بقول استاد مسیر زندگی را با چرخ های زنگ زده در دل کوهستان های یخ زده و بسختی میگذرانند و هر چقدر ماشاکر باشیم نمیتوانیم ذره ای شکر بودنت و هدایت شدنمان به مسیر الهی ت را بجا بیاریم الحمدلله . تا از اداره امدم بیرون پیامکی از طرف عزیزی امد و نهار دعوتم کرد مسیر خانه خودم و مسیر خانه ایشان قسمتی مشترک بود و بعد جدا میشد جالب اینجا بود که انطرفی که به سمت خانه ام میرفت ترافیک سنگین و عجیبی بود ان لحظه و مسیر خانه دوستم خلوت و عالی انگار که خداوند میخواست با این دعوت من در ان ترافیک اذیت نشوم و بعد صرف یه نهار عالی در جوار خوبان روزگار همفرکانس بدون ترافیک راحت بمنزل رسیدم . از انجا که اتفاقات امروز و انجام شدن کارهایم به راحتی تا حدی شبیه مطالب این قسمت سفرنامه بود تصمیم گرفتم اینجا ثبتش کنم تا بماند بیادگار در این سرای زرنگار از آن رفیق ماندگار
سلام. نشانه امروز من این فایل 201 بود
ان مع العسر یسرا
درحالیکه داشتم فکر میکردم یک راه به ظاهر سخت رو دوباره انتخاب کنم یا نه!؟
گاهی فکر میکنم اگر استاد یا مریم جان منو میدیدن چیا بهم میگفتن!؟
که کدوم مسیر رو برم. که چرا دست رو دست گذاشتم!؟ و آیا واقعا دست رو دست گذاشتم؟!
گاهی انتخاب سخته. گاهی فقط ترسه. ترس از سختیاش و تجربیاتی که قبلا داشتیم. مرور خاطرات نادلخواه و نتایجی که بدست نیومده. و حالا باز هم باید از نو از صفر شروع کنیم.
و جمله ان مع العسر یسرا راهگشای من خواهد بود. من قدم برمیدارم و امیدوارم خداوند مثل همیشه هدایتگر زندگی ام باشه و من نشانه های خداوند رو به درستی بفهمم.
امیدوارم که اینبار اگر راه سربالایی رو انتخاب میکنم، که یک طرفش کوه و یکطرفش دره است، احساسم انقدر خوب باشه که هیچ گاری ای بهم وصل نباشه، و با یک سرعت خوب و امکانات خوب برم برسم به یک زیبای ناشناخته.
خداوندا سپاسگزارم برای همچین جایی(سایت) همچین ادم هایی که حال دلشون خوبه و حال بقیه رو هم خوب میکنن.
بنام خداوند هدایتگرم…
سلام و درود خدمت استادجان،مریم عزیزم و همه دوستان هم مدارم امیدوارم که عالی باشید،البته هرکس که با خداوند و استاد عباسمنش و مریم جان باشه قطعا عالیه….)
خداروشکر واقعا بخاطر اینهمه امکاناتی که تراک کمپر داره و انقدر کاررو راحت کرده که میشه خیلی راحت تو دل طبیعت نشست و به کارمون برسیم و هرلحظه که چشم برمیداریم از ابتاب با یه ویو خیلی لاکچری و سرسبز و خوشگل مواجه میشیم الهی شکر….
اینکه کاررو راحت کردید خیلی عالیه و راحت با یه دکمه همه چی استارت میخوره این خیلی جذابه
استاد به معنای واقعی کلمه اولین کسی هستید که دیدم انقدر اموزه ها و عملکردش یکیه
خیلی تحسینتون میکنم…
مریم جانم مرسی که از تجربیاتتون میگید
مرسی که از کارایی که انجام میدید در طول روز به ما میگید چون من به عنوان یک خانم خیلی از شما درس میگیرم
چقدر دفتر زیبایی داشتید و تو این دفتر جون میده که فقط از خداوند بابت نعمت هاش سپاسگزاری کنیم
منم هرروز صبح به لطف الله مهربان این کارو انجام میدم
استاد جان واقعا درست میگید مثلا منکه دیروز رفتم یسری کار انجام بدم برای پرزنت خودم انشالله برای کار
رفتم کارت ویزیتموکه سفارش داده بودم چک کنم
و میخواستم هزینشو حساب کنم
قبل از رفتن همش با خودم میگفتم اگه هزینش بالا بشه چی و کلی ازینجور افکار
ولی به محض اینکه رفتم فروشنده انقدر خوش بزخورد بود که حد نداشت تازه خودشون یه تخفیفی هم بهم دادن
و قیمت خیلی مناسب تر از چیزی شد که فکرشو میکردم و با خودم گفتم خدایا این مسیری بود کخ بهم گفتی برم و من دارم میرم حتی با وجود ترس هام
از همین اولش مشخصه که چقدر قشنگ داری کمکم میکنی و منو هدایت میکنی بسمت افراد بسیار خوب.
و دیدم اره واقعا اولین مرحله انقدرم سخت نبود که من تو ذهنم فکر میکردم.
خداروشکر خدارو صدهزار مرتبه شکر که تو این مسیرم
که شما استاد بنده هستید
که دارم از شما و مریم جان الگو میگیرم
ممنون که هستید
سلام به دوستان عزیز و استاد
خدایا سپاس گزارم برای صدای پرنده هایی که هر روز صبح باصدای فوق العاده پرنده ها بیدار میشم
سپاس گزارم که منظره داخل حیاط از پنجره اتاق اینقدر عالی و زیباست
سپاس گزارم برای میزی که روی اون درس میخونم
سپاس گزارم برای این گوشی و هندزفری که باهاش این فایل هارو گوش میدم
سپاس گزارم برای همه ی دفتر ها و خودکار هایی که باهاشون این احساس عالی رو ثبت میکنم
سپاس گزارم که هدایت ام کردی به این فایل زیبا
سپاس گزارم که نسبت به هم سن های خودم خیلی آگاهی های بیشتری دارم نسبت به قوانین و خدا منو هدایت کرد به این راه
سپاس گزارم برای مدرسه عالی و فوق العاده ای که دارم توش درس میخونم
سپاس گزارم برای اینکه رویایی دارم که خداوند بهم قبل از رویا توانایی رسیدن به رویا رو داده
سپاس گزارم که دوستای همفرکانسی عالی دارم و عضو یک خانواده بسیار موفق شدم خانواده عباسمنش
سپاس گزارم که خدایا تونستم باورهای مخرب درمورد دندون هام و چشمام رو بشکنم و دوباره اونهارو تقویت کنم
سپاس گزارم برای اینکه روز به روز رسیدن به موفقیت داره آسون تر میشه الان اینقدر آسون شده که آب خوردن درکنار رسیدن به خواسته ها سخت تره
سپاس گزارم برای معلم های خیلی خوبی که داشتم اونها الان بهترین ها برای من هستند چون توانایی که اونها دارن چیزی بوده که من جذب کردم
خدایا هرچیزی بگم کمه سپاس گزارم سپاسگزارم
بله درست احساس رضایت
و سپاس گزاری
گوله برفی میشود برای مومنتوم مثبت افکار
که استاد داره راجبش توی دوره هم جهت صحبت میکنه….
من قبلا خیلی مشوش بودم و نگران ولی از وقتی سعی میکنم روی مومنتوم مثبت باشم و نرم روی مومنتوم منفی هیلی زندگی آسان شده خیلی لحظات کودکی رو یادم میاد خیلی آرامش خواب کودکانه دوچرخه سواری های کودکانه یا لذت آرامش یه خانواده بزرگ ….
آرامش خیلی نکته مثبته توی زندگی ….
خدارو بی نهایت سپاس گزارم که هدایت شدم
به این سایت توحیدی و تازه دارم میفهمم حرف های استاد رو و هرچی بیشتر میفهمم
تازه میفهمم هیچ نمیدونم و باید بیشتر بفهمم…
و بیشتر باور های قدرتمند کننده ایجاد کنم….
دوست دارتون سهند (:
به نام خدای بخشنده مهربان
شکرت هر جا میرم صدای تو دختر سپاسگزار باش
سپاسگزار باش تا هدایتت کنم دنیا رو بریزم به پات چه قدر چه وقت هر چی میتونی همیشه
من واقعا سپاسگزارم یدفعه برقارفت ومن داشتم کاریو انجام میدادم گفتم هدایته بیام توی سریالم بیام توی این قسمت وسوپرایز بشم
با تمرین عادت روزانه سپاسگزاری
و کلید طلایی زندگی اسونه خدا با ماس اگه مسله ای هم پیش اومد کلیدشو باهاشه اسونه
ترس از ازدواج دوری از خانواده
واقعا یه دختر توی خونه اون ترسا هس اون اصلحه های شیطانن برای ترسوندن ولی چیشد
ازدواج قشنگو شیرین
ومهاجرتم اسون عالی باعثه رشدته
و دیگه مهارته خانه داریم روبه تکامل هستی
…..
گزشته شیرین اسوده گزش چقد نگران درسو تحصیلت بودی
چقد نگران ازدواجت بودی
چقد نگران بزرگ شدنت وکاری بلد نباشی بودی
اروم اروم ایده های بهبود طلایی اومدن وتورو رشد دادن اموزش ها اومدن سراعت چقد دلت اگاهی میخاس
سیاست درسته زندگی میخاستی برای خلق روابط جادویی اومد
چقد دلت میخاس یکی اموزش نظم خانهداری بهت داده بشه عالی شدی وروبه بهبود
چقد مهارتها گرفتی چقد ایده بهبود ها خداروصد هزار مرتبه شکر
چقد گردنه …ازدواج ..روابط که ازشون ترس داشتی حرف مردم پشت سر گزاشتی وهیچ چیز نشد وبه خوبیو خوشی داری ادامه میدی بازهم میشه اسوده لدت ببری زندگیتو روبه رشد پیش ببری قبلا هدایت شدی چرا دوباره نشی
خانم شایسته میگن توی قرانم هست
میگه هدایت میکنیم یکی که بهبود رشد میخاد یکیم که نمیخاد
خداجون من میخام همواره با جریان رشد همه جانبت باشم رشد از همه نطر وایده های ساده طلاییتو واصح انجام میشه
ایده الان سپاسگزاری هس
خانم شایسته دفتر خوشگل داره میگه صبحا مینویسم میگه
سپاسگزاری لحظه ای وروزانه دارم
فک میکنم لحظه ای برای صبحه وروزانه هم قبل خابه
امروز کامنت میخوندم سپاسگزاری همه جا حرف سپاسگزاری
اره منم یه دفتر خوشگل دارم وباید صبحا انجام بدم احساس میکنم با نوشتن نعمتا باز میشن توجه بهشون بیشتر میشه
بعد نکته جالب اینکه خانم شایسته میگفت اتفاقات خوب یه روز وسپاسگزاری لحظه ای جالبه باید امتحان کنم اخه توی لحظه الان انقد نعمت هست که بشه بنویسی بهت کلی حاله خوب بسازی حالا امتحان میکنم
چه ارامشی چه سکوتی عاشق این تمرکزم چه قدر این وقت ازاد رهایی ارزشمنده وچه لذتی داره این انرژیو زمانو بزاری روی خودسازیت
واایی چه باحال خدایی گفت برو مهارت سپاسگزاریتو تقویت کن واققعا راست میگه استاد ما وقتی از انقد نعمت ارزوی براورده شده شاد ممنون باشیم میتونیم با ارزوهای جدید براورده شده هم شاد بشیم واقعا حاله خوب خوشبختی یه چیزه درونیه وهرکه بخاهد واقعا میتونه احساسش کنه واینکه چقد خوبه طبق قانونه جهان کار کنی احساس خوب اتفاقات خوب
باید اینو امتحان کنم این احساس خوب فک میکنم باید روی کارها اتفاقات باید ریخته بشه
مثلا
بیاید احساس خوب بسازیم برای سپاسگزاری
اگه سپاسگزاری میکنی چه میشه چه شیرینی هایی داره
هدایت…
خانم شایسته میگفت سپاسگزاری احساس خوب میسازه
احساس خوب هدایت میاره ینی ایده خوب شرایط اتفاقات خوب برای اثباتش
من کمو بیش انجام میدادم ولی امروز این هفته تصمیم دارم سپاسگزاری شبانه و صبحانه انجام بدم
سپاسگزاری شبانه از اتفاقات روزمو با کلی شاخو برگ بهشون دادن توش غرق شدن
سپاسگزاری روزانه هم سپاسگزاری لحظه ای هست به امید خدا میریم برای انجام
بارها شده دورم پر از فراوانی عشقو نعمت وتعجب کردم پس چرا خوشحالو شاد نیستم
بارها شده یه ترس از یه احتمال دور دراز ویه ترس الکی جوری تو زهنم همش مرور شده وحاله منو بد کرده احساساتی شدم سریع ولی هیچ نعمتی واین همه سوپرایز روزانه نتونستن کمی عشق شور مهربانی تولید کنند مشکل کار از کجاس چرا نعمتا اثر گزار نیستن چرا با وجود ربی به این مهربونی بخشندگیش من خوشبختو اروم راضی نیستم
واقعا جای تعجب داره
زهنم خیلی جاهامیترسونمت
اگه بچه دار بشی
اگه توی روابط مشکل پیش بیاد
وخیلی چیزا که استاد میگه اینا توهم اینا ترسه الکیه وجالبه ما ربو داریم تو مرحله به مرحله زندگیمون تربیت اموزش رشدمونی وهر چی هدایت شدیم وبرامون خوب پیش رفته خداروشکر پس بازم همینجور خواهد بود خدایی که قبلا برام معجزات اورده بازم کنارمه ومیاره به وقتش پس زهنه عزیز اسوده باش
به نام نور ،
به نام حضور ،
به نام معرفت
ای جان جهانم ، ای که در همه چیز هویدا هستی
همه چیز در تو و تو در همه چیز حضور داری
برای لحظه به لحظه ی بودنم تا ابد از تو سپاسگزارم
برای تمام برکات و ثروتهای جاریت سپاسگزارم
برای تمام نوشیدنیها،غذاها از تو سپاسگزارم
برای تمام عزیزانی که در این کار بودند تا در این لحظه به جسم و جان من غذایی برسد سپاسگزارم
از گیاه و حیوان و انسان و تمام پدیده هایی که اثر خود را بر دنیای من گذاشتند سپاسگزارم
از اجدادم آنهایی که بذر آگاهی و عشق را کاشتند سپاسگزارم
باشد که حضور من و این برکات بازتابش به جهان هستی آگاهی باشد عشق باشد آرامش باشد ، دوستی و رفاقت باشد ، همدلی و همراهی باشد
خدایا ، خدای من تا ابد از تو و تمام برکاتت سپاسگزارم .
امید دارم قدردان این برکات باشم
خدایا شکر خدایا شکر خدایا شکر
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
استادعزیزم و خانم شایسته ی عزیزم
چه حس خوبی داشت این فایل
آرامش آرامش آرامش
سرزمین سرسبز و بکر و دست نخورده، کوهها و تپه ها ، درختان زیبا ، آسمان آبی
یک صبح دلپذیر
یک وسیله عالی برای مسافرت و تمام امکانات بی نظیر آن
احسنت بر شما
سپاس از اینکه این احساسات خوب و این آگاهی های ناب را به اشتراک گذاشتید .
این فایل نشانه امروز من بود . و من چقدر لذت بردم و چند بار این فایل رو دیدم . و از مریم جان و استاد جان چقدر الگو گرفتم و چقدر حالم بهتر شد .
برای شما و تمام عزیزانم در این سایت ارزشمند آرزوی برکت ، ثروت ، سلامت و سعادت در دنیا و آخرت دارم .
به نام الله هدایتگر
سلام استاد بینظیرم مریم خانم دوست داشتنی و دوستان خارق العاده ام در سایت.
خیلی وقت بود که یه خواسته تمام فکر شب و روز من شده بود درست مثل همون ذکری که استاد فرمودند. اما یه ذکر منفی که تنها کارش جویدن ذهن من و دور کردنم از حس خوب بود . حتی تا همین یه ساعت پیش
خداوند بهم گفت که بزنم روی دکمه نشانه امروز من و برعکس این مدت که ذهنم غلبه کرده بود بهم بی وقفه اومدم توی سایت و این قسمت بی نظیر رو دیدم . قبلا تا نصف تماشاش کرده بودم و خب انگار زمان مناسبش امروز بوده.
اولین جمله ایی که ذهنم رو درگیر کرد همین چجوری میشه لذت بیشتری برد بود. من واقعا حسم بد شده بود و به قدری استرس داشتم که حتی جسمم هم بهم اخطار علنی داد و تمام تعطیلات مریض بودم. اما خب باعث شد قدر سلامتی ام رو بیشتر بدونم. و فهمیدم که چقدر نعمت دورم هست و من چسبیدم به اینکه چی میشه چطوری اخه . اصلا کی قراره وقتش بشه و تمام این نشخوار ها.من واقعا با این جمله بهم تلنگر خورد و دیدم خواسته ایی که فقط در راستای لذت بیشتر بردن من هست چجوری جلوی چشمام لذت کنونی ام رو از بین برده. چجوری فراموش کردم که جایی که الان دارم توش زندگی میکنم هم یه روزی ارزوم بود و کاملا هدایتی شد ولی یه نکته ایی که هست من سری قبلی خیلی خیلی شرک ورزیدم و دقیقا اونجایی کارم شد که دست برداشتم رها کردم و سپردم به خداوند از یجایی رسیدم به خواسته ام که هنوزم تعجب میکنم. من این بار هیچ چیزی نگفتم به هیچ کس .
من دیدم بار ها ولی فراموش کردم که چطوری دستم رو گرفت خداوند و دستانی فرستاد که فکرشم نمیکردم چنین ادمهایی بخوان این کار رو انجام بدن.
من به خودم اومدم با حرف مریم خانم عزیزم که دفتر شکرگزاریم رو هر روز پر میکنم. من این روتین رو انجام ندادم و با گول زدن خودم که نه من کلامی انجامش میدم ولی خب اصل اینه تمام تمرکزم رو چطوری صرف چه چیزی کنم. در لحظه انجامش بدم در لحظه نوتیسش کنم. در لحظه باشم .
چرا من نگران اتفاقی هستم که به واقعیت پیوستنش لذت من رو بیشتر میکنه و اگر نشه هیچ ضرری بهم نمیرسونه و برعکس ختما خیری داخلش خواهد بود.
همین حرف استاد که گفتند جاده ها از دور سخت به نظر میرسند مثل دفعات قبلی که هر بار خداوند بهم فهموند چقدر راه وجود داره که من اطلاعی ندارم اصل باید این باشه که من توکل کنم به خداوند . خدایی که بهم راه رو نشون میده. اون منم که باید از لحظه حالم لذت ببرم منم که باید سوال بپرسم چطوری بهتر شم چجوری خواسته ام رو واضح تر درک کنم چجوری هم فرکانس شم باهاش. نجوا ها رو کنترل کنم به یاد بیارم که خداوند کنارم هست . اگر توکل کنم به خدا مسیر طوری هموار میشه که میگم مگه اصلا چنین چیزی امکان پذیر هست اصلا فلان جا مگه بوده فلان راه در امد هست اصلا . و بار ها شکرگزاری کنم. که بله شرایط کنونی من خواسته قبلی ام بوده و علاوه بر اینکه شده من میدونم از روی چه حسی شد . از کدوم راهیی که به ذهنمم نمی رسید . مسیر من زمانی همواره که غلبه کنم بر نجوای ذهنم با توکل با ذکر این اصل که خداوند همراه من هست اون هست که بهم راه رو نشون میده اون هست که تا به امروز قدم به قدم با من بوده و خواهد بود
و چقدر تنها همین جمله که خداوند بالاترین قدرت جهان به من وعده داده و این وعده اعتبارش بار ها بالاتر از هر کسی که توی ذهن من ادم مهمی هست یا هر سمت بالایی رو داره هست.
استاد عزیز مثل هر بار هدایتگر من شدید و من مطمئن هستم که میتونم به خواسته ام برسم و همون لحظه میام نتیجه اش رو توی سایت ثبت میکنم. عاشقتونم خیلی خیلی زیاد
در پناه حق باشید