سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 151 - صفحه 13 (به ترتیب امتیاز)

205 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهه شریفی گفته:
    مدت عضویت: 328 روز

    به نام خداوند حکیم و مهربانم

    سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته ی عزیزم

    امیدوارم حال دلتون خوب باشه و به آسانی در مسیر آسانی ها باشید

    این اولین کامنت من هستش و امروز صبح با ایمان کامل به دنبال نشونه ی پاسخم برای سوالات درون ذهنم بودم و خداوندگار جانم منو به این فایل هدایت کرد،

    چندین مدت بود که من به دنبال خودشناسی و کامل شدن ایمانم بودم و هستم و در رابطه ی عاطفی ام به مشکل خورده بودم و امروز صبح وقتی داشتم فایل رو میدیدم و استاد گفتن : همه ما به این جهان آمدیم برای تجربه کردن ،من تو خواهرت برادرت همسرت مادرت ،همه به این جهان آمدیم تا خودمون رو تجربه کنیم

    حقیقتا اشک در چشمان حلقه زد و تمام تنم لرزید از این آگاهی از این هدایت

    من در همچیز سخت گیر بودم و نمیدونستم چجوری باید رها کنم ، در حقیقت متوجه نمی‌شدم چرا باید رها کنم و در رهایی درد و رنج میدیدم

    اما الان انگار در هایی از آگاهی و تکامل بر من باز شده و چشمانم بینا شده و میتوانم حقیقت را ببینم

    حتی الان که دوباره دارم یادآوری میکنم میخواهم از شوق فریاد بزنم و اشک بریزم

    واقعا خداوندگار رو شکر میگم به خاطر اینجا بودنم و در مسیر آگاهی

    خداروش سپاسگذارم که میتوانم بشنوم و ببینم و یاد بگیرم و رشد کنم

    خدا به زندگیتون برکت بده استاد جان که برکت شدین برای زندگی ما

    در پناه ایزد یکتا شاد و سلامت باشین

    یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    الهه گفته:
    مدت عضویت: 1250 روز

    به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیز و خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی خداروشکر بابت دیدن وشنیدن صحبت‌های استادعزیز و خوندن کامنت دوست عزیز سودا که واقعا تحسینشون میکنم که خیلی دوست دارم منم بتونم کامنت با امتیاز بالا بنویسم و بتونم حس خوبم رو با دوستان و استاد و خانم شایسته نازنین به اشتراک بزارم واقعا عالی بود چه قد فضای زیبایی چقد سرسبز بود چه هوایی چه آسمون ابی و ابرهای زیبایی خدایاشکرت تحسین میکنم رابطه عالیتون رو چه خونه ی زیبایی شد این تراک کمپر چه تجربه عالی خدایاشکرت تحسین میکنم از آین رها بودن و لذت بردن در هر لحظه رو واقعا خدایاشکرت سپاسگزارم در پناه الله یکتا شاد ثروتمند وسعادتمند در دنیا وآخرت باشید دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    محمدجواد گفته:
    مدت عضویت: 1782 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد عزیز و همه دوستان همسفر

    وای استاد وقتی فایل رو پخش کردم اولین زیبایی که دیدم کیفیت بی نظیر دوربین گوشی شما بود و بعدش بدن و استیل و درخت خیلی سرسبز پشت سرتون خیلی لذت بردم خدایا شکرت از این همه زیبایی ها.

    تحسین میکنم سودا عزیز رو که استاد گفتند همیشه در بین اولین افرادی که کامنت در فایل ها میزاره و یک دیدگاه بسیار عالی برای همه دوستان قرار میدن و این نشون میده سودا عزیز خیلی عالی روی خودش در حال کار کردن هستند و امیدوارم به هر انچه که دوست دارند به لطف خدا دست پیدا کنند.

    خود استاد هم همیشه گفته اگر فردی میبنی موفق شده همیشه تحسینش کن ن اینکه به نکات منفی فکر کنی.

    استاد واقعا خارج شدن از اون قالب ذهنی بسیار عالیه حتی مریم خانوم عزیز در قسمت قبل هم مثال ارایش و تفریح رفتن خودشون رو زدند.خیلی نکته ریز اما بسیار عالیه.

    خداوند یک فرصت کوتاهی به من داده تا نجربه کنم خودم رو.

    پس خیلی خودمون رو سعی کنیم ازاد کنیم و لذت ها رو تحربه کنیم و لذت ببریم و از این محدودیت ها خارج بشیم. خداوند هم وقتی ببینه طرف خودمون رو بسیار عالی انجام میدیم اون هم خودش طرف خودش رو انجام میده.

    استاد هم هر چیزی مثلا کوسفند ها و مرغ ها رو‌داشتند همیشه اونا رو به دست خدا میسپارند و ایمان دارند به خداوند خودش خیلی عالی مراقبت میکنه.

    چقدر ایده بسیار زیبایی استاد دارند که زمانی که بیدار میشن کامنت بچها ها که شامل کلی انرژی های و نکات مثبت هست شروع میکنند و درپایان این طبیعت بسیار زیبا نشون دادن که کلی لذت بردم با تک پرنده ای که بود خیلی عالی.

    همیشه استاد سپاسگزار و خوشحال هستند حتی از کوچکترین داشته های خودشون مثل میکروفون و بهترین برند ها رو برای خودشون با کیفیت بالا انتخاب میکنن.

    خدایا شکرت از این همه زیبایی و فراوانی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    مریم السادات هاشمی گفته:
    مدت عضویت: 1451 روز

    سلام استاد عزیز و مریم جان..باز هم سپاسگزارم از شما بابت این فابل بی نظیر…یعنی به معنای واقعی کلمه و درسی که برای من داشت همین محدودیتهایی که در زندگیمون برای خودمون ایجاد کردیم…دلم برای خودم خیلیی سوختچقدر به خاطر همه زندگی کردم جز برای خودم…همین الانم دارم همین کارو میکنم اما خبر نداشتم….استاد جان چقدر این حرفتون برتم باارزش بود که هرچی داره محدودت میکنه نمیزاره لذت ببری ولش کن بره..

    خدای من کمکم کن

    امروز چندین بار از خودم پرسیدم که چیا هست که داره محدودت میکنه عزیزدلم مریم جانم؟؟چیا نمیزاره لذت ببری؟؟.

    میخوام هرروز این سوال رو بپرسم از خودم تا دونه دونه بتونم پیداشون کنم و خودمو راحت کنم.‌..من هرچی فکر میکنم میبینم برای خودم زندگی نکردم تا الان…من میخوام اینم تغییر بدم..تشخیص اصل از فرع..راهی که خداوند هدایتم کرد که از فایلهای دانلودی اول اینو فایلهارو ببین..سپاسگزار الله ی هستم که به این مسیر هدایتم کرد و ازش میخوام کمکم کنه توی این مسیر فقط عمل باشه نه حرف مفت…استاد جانم یه بار دیگه ازتون ممنونم..راستی کلی خوشتیپترشدینااااا…موفق باشید کنار هودتون و عزیزدلتون..میبوسمتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    جمال خسروی گفته:
    مدت عضویت: 1329 روز

    سلام استاد خوبم

    سلام بانوی‌زیبای ایم خانواده سبز

    سلام دوستان خوب وپ انرژیم

    سلام وسپاسگذارم

    سپاسگذارم بابت بودنم در سایت استاد

    بابت توانای خواندن وگوش‌دادن

    سپاسگذارم

    بابت شنیدن این حرفهای پر اندیشه استاد ولذت بردن من ..

    سپاسگذارم

    از این متن بسیار بسیار خوشم اومده واینجا کپی میکنم تا در جریان باشد در جریان بودن را عاشقم خدایا شکرت

    سپاسگذارم

    عشق ملاقات مرگ و زندگی است.

    ملاقاتی در نقطه اوج. فقط در صورت شناخت عشق است که می‌توان به تجربه این ملاقات نائل آمد. در غیر اینصورت به دنیا می‌آیی، زندگی می‌کنی و می‌میری، ولی در حقیقت مهم‌ترین تجربه زندگی را از دست داده ای. تجربه ای که با هیچ چیز جایگزین نمی‌شود. تو تجربه حد فاصل مرگ و زندگی را از دست داده ای. تجربه این حد فاصل، نقطه اوج و حد نهایی تجربیات آدمی است. برای اینکه به آن نقطه برسی بایستی چهار مرحله را همیشه به خاطر داشته باشی.

    مرحله اول: حضور در لحظه است

    زیرا عشق تنها در زمان حال ممکن است. عشق ورزیدن در گذشته و آینده ممکن نیست. بسیاری از آدم‌ها یا در گذشته و یا در آینده زندگی می‌کنند، طبیعتآ عشقشان نیز در گذشته و یا آینده است که چنین عملی غیر ممکن است.

    اگر خواستی از عشق فرار کنی، در زمان گذشته و یا در زمان آینده زندگی کن، ولی اگر خواستی رودخانه عشق را در درونت جاری سازی در زمان حال زندگی کن، زیرا عشق فقط در زمان حال ممکن است. زیاده از حد فکر نکن زیرا فکر هم همیشه به گذشته یا آینده مربوط می‌شود و انرژی تو به جای اینکه به قوه احساس معطوف شود، منحرف شده و صرف فکر کردن می‌گردد و تمام انرژی‌های تو را تخلیه می‌کند. در چنین وضعیتی عشق نمی‌تواند وجود داشته باشد.

    دومین قدم در راه رسیدن به عشق این است که: یاد بگیری چگونه سموم وجودت را به عسل تبدیل کنی

    خیلی از مردم عشق می‌ورزند ولی عشق آن‌ها با سمومی همچون نفرت، حسادت، خشم، خودخواهی و احساس مالکیت آلوده شده است. می‌پرسی چگونه می‌توان سموم را به شهد تبدیل کنیم؟ روشی بسیار ساده وجود دارد:

    تو لازم نیست کار خاصی انجام دهی، تنها چیزی که احتیاج داری صبر است. این یکی از بزرگ‌ترین اسراری است که برایت فاش می‌کنم. امتحانش کن. وقتی که خشمگین می‌شوی، نباید کاری کنی. فقط در سکوت بنشین و نظاره گر باش. با خشم همکاری نکن و آن را سرکوب هم نکن. فقط نظاره کن، صبور باش و ببین که چه پیش می‌آید. بگذار این احساس اوج بگیرد.

    زمانی که حال و هوای مسموم بر تو غلبه کرد، هیچ کاری انجام نده، فقط صبر کن و بگذار که آن سم به غیر خود تبدیل شود. این یکی از اصول زندگی است که همه چیز مدام در حال تغییر به غیر خود است.

    انسان در این اوقات فقط باید صبور باشد. در زمان خشمت از انجام هر عملی حذر کن و هیچ تصمیمی نگیر. زیرا برایت پشیمانی به بار می‌آورد. خشم نمی‌تواند دائمی باشد. اگر صبور باشی و به انتظار بنشینی، به این نتیجه خواهی رسید. هیچ چیز دائمی نیست. شادی می‌آید و می‌رود، غم می‌آید و می‌رود. همه چیز تغییر می‌کند و هیچ چیز به یک صورت باقی نمی‌ماند.

    پس برای چه عجله می‌کنی؟

    خشم آمده است و می‌رود. تو فقط قدری صبر داشته باش. به آینه نگاه کن و منتظر باش. چهره خشمناکت را در آینه تماشا کن. لزومی ندارد که این چهره را به کس دیگری نشان بدهی. این مساله فقط مربوط به توست، جزیی از زندگی و حال و هوای توست. تو باید اینقدر صبر کنی که چهره خشمگینت که از شدت خشم، قرمز رنگ شده از هم باز گردد و چشمانت حالتی متین و آرام به خود گیرد. اگر صبر داشته باشی و در آینه تماشا کنی می‌بینی که انرژی چشمت دگرگون می‌شود و تو آکنده از طراوت و نشاط می‌شوی.

    مرحله سوم، تقسیم کردن و بخشیدن است.

    چیزهای منفی را برای خودت نگهدار ولی خوبی‌ها و زیبایی‌ها را با دیگران تقسیم کن. معمولآ اکثر مردم عکس این عمل را انجام می‌دهند. چنین انسان‌هایی واقعآ نادان هستند! … وقتی که شاد هستند خست به خرج می‌دهند و آن را با کسی تقسیم نمی‌کنند ولی وقتی غمگین و افسرده هستند، ولخرج و دست و دلباز می‌شوند و دوست دارند همه را در غم خود شریک سازند. وقتی لبخند می‌زنند بسیار صرفه جویانه عمل می‌کنند در حد یک تبسم کوچک. ولی خدا نکند که خشمگین شوند، آن گاه در آستانه انفجار قرار می‌گیرند.

    آدم وقتی دارد، باید ببخشد. در واقع، انسان جز آن چیزی که با دیگران تقسیم می‌کند و می‌بخشد، چیزی ندارد.

    عشق، پول و مال نیست که بتوان آن را جمع کرد. عشق عطر و طراوتی است که باید با دیگران تقسیم کرد. هر چه بیشتر ببخشی، بیشتر به دست می‌آوری. هر چه کمتر ببخشی، کمتر داری. اگر ببخشی، وجودت از سموم پاک می‌شود. وقتی هم ببخشی در انتظار عمل متقابل یا پاداش نباش. حتی منتظر تشکر هم نباش. بلکه تو باید از کسی که اجازه داده چیزی را با او تقسیم کنی، سپاسگذار باشی. فکر نکن که او باید از تو تشکر کند!

    چهارمین گام در راه رسیدن به عشق: ” هیچ بودن ” است

    به محض اینکه فکر کنی که کسی هستی، عشق از جاری شدن باز می‌ایستد. عشق فقط از درون کسی به بیرون جاری می‌شود که “کسی” نباشد.

    عشق، در نیستی خانه دارد. هنگامی که خالی باشی، عشق نیز در تو جای خواهد گرفت. وقتی آکنده از غرور باشی، عشق ناپدید می‌شود. همزیستی عشق و غرور ممکن نیست. این دو در کنار یکدیگر جایی ندارند. بنابراین “هیچ” باش. “هیچ” منشأ همه چیز است. “هیچ” منشأ بی نهایت است. هیچ باش. در هیچ بودن است که به کل می‌رسی. اگر خود را کسی بپنداری، راه را گم می‌کنی، ولی اگر خود را هیچ بپنداری، به مقصد می‌رسی.

    فقط گاهی به این جمله فکر کن، اتفاقات خوب تنها وقتی از راه می‌رسند که قلبت را پاک کرده ای و در گذشته‌ات، ببین که بارها چنین بوده و می‌بینی که بارها چنین خواهد بود و باز در خلوت خود دمی به این برکه سبز بیا تا در سکوت و رهایی برایت بگویم.

    عشق بی قید و شرط را تجربه کن

    آنچه تو عشق می‌پنداری آنقدر به شرط آلوده شده که دیگر از یک آشنایی ساده هم ساده‌تر است. از کودکی به بچه‌ها یاد می‌دهی دوستت دارم به شرط، و به تو یاد داده‌اند که دوستت بدارند به شرط و دوست بداری به شرط که دوستی‌ات جز یک آشنایی ساده نباشد. چنین است که هرگز عشق را تجربه نکرده ای و حتی تصورش هم برای تو دشوار است. آنچه تو عشق می‌پنداری آلوده است به شرط و به انتظار.

    مگر نه این که همه پاره ای از خدا هستند؟ پاره ای از تو هستند؟ و این خود از همه دلایل زمینی ارزشمندتر است … برای عاشقی … این که در کنار تو نشسته است، این که در خانه تو زندگی می‌کند، این که در خیابان از کنار تو می‌گذرد قبل از این که چیزی باشد که تو می‌خواهی، قبل از این که با تو موافق باشد یا نباشد، قبل از این که پا روی حق تو بگذارد یا نه پاره ای از توست پاره ای از خداست.

    ساده بگویم‌، با هر موجودی که روبرو می‌شوی لحظه ای تأمل کن و ببین که او هم مثل تو پاره ای از خداست … پاره ای از خود توست.

    که دارمای خود را دارد و در مسیر رسیدن به آن است و شعور کیهان او را در مسیر تو قرار داده است که به تو خدمت کرده باشد. که چیزی به تو بیاموزد و این کلید عشق بی قید و شرط است.

    ما همه آمده‌ایم که یاد بدهیم و یاد بگیریم. ببخش و عشق بورز‌، بی انتظار

    چه اهمیت دارد که دیگران با تو چنین‌اند یا نه؟ تنها عشق بورز. تو آمده ای که عشق بورزی.

    هر بار در خیابان کسی به زمین خورد، بی درنگ به یاریش شتافتی، بی قضاوت، بی انتظار … مگر عشق بی قید و شرط چیزی جز این است؟

    برای آوردن سعادت به خانه تنها همین بس است، کافی است همسر، فرزند، پدر و مادر، دوست، همکار و … را هم مثل غریبه‌ها دوست بداری… بی قید و شرط … بی انتظار.

    لازم نیست کاری کنی. حتی چیزی بگویی تنها کافی است دوستی‌شان را در دل داشته باشی بی قید و شرط و فقط به خاطر این که بخشی از وجود تو هستند و پاره ای از وجود خدا.

    برای سه روز آینده:

    فقط برای سه روز عشق بورز و گرامی‌اش بدار چون پاره ای از وجود خودت، چون قلبت.

    برای همه موجودات جهان قلبت را از هر چیزی جز عشق بی قید و شرط پاک کن. لازم نیست کاری کنی، لازم نیست حتی لبخند بزنی، فقط عشق بورز، عشق بی قید و شرط. فقط برای سه روز و ببین که دنیای پیرامونت چگونه تغییر می‌کند.

    با بیان این نکته برای اطرافیان، آن را در ذهن خود پایدار کن و بخشنده شو تا طبیعت در تو جاری شود.

    سپاسگذارم که خواندید ولذت بردید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    مری لرکی گفته:
    مدت عضویت: 1590 روز

    سلام سلام

    استاد جونم و مریم جونم و همه اعضای سایت

    استاد چقدر بک گراند این ویدئو قشششنننگه.

    درختی که تو سایش ایستادید، جاده خیلی قشنگ ،تمیزی محیط ،ماشینای لوکس و زیبا،معماری خونه ها، باد ملایمی که شاخ و برگ درختارو میرقصونه

    واقعا مثل رویا میمونه، چقدر تنوع شکل طبیعت تو آمریکا فوق العادست هر ایالتش قشنگیای خودشو داره، چقدر این کشور خوبه ، واقعا قشنگه

    مرسی که این قشنگیا رو با ما به اشتراک میذارید قشنگ تر و واقعی تر از هر رسانه دیگه ای.

    خیلی خیلی تشکر میکنم ازتون و سپاسگزار خداوند مهربون هستم که این زیبایی ها رو آفریده و به ما فرصت زندگی کردن توی این دنیای مملوء از زیبایی رو داده.

    خیلی دوستون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 964 روز

    به نام خدای خوب و مهربان و هدایتگرم

    خدایا من هر چه دارم رو تو به من دادی من هیچ ندارم من تسلیمم

    سلام به اساتید عشق و زیبایی

    سلام به اساتید ثروت و فراوانی

    سلام به دو فرشته مهربان که زندگی هزاران هزار نفر رو نجات داد تا بفهمیم و لذت ببریم و زندگی عالی داشته باشیم اونم آگاهانه ممنون و سپاسگزارم

    چه چیزهای در زندگی ما رو محدود و زندانی میکنه؟ اگر به چیزی بچسبیم و رهاش نکنیم اذیت میشیم و محدود میکنیم خودمون رو و حتی از روزهایی که سپری می‌شودنمیتوانیم لذت ببریم

    ما به این دنیا آمده ایم تا لذت ببریم و تجربه کسب کنیم و زندگی کنیم نه اینکه خودمون رو سر چیزهای الکی زندانی کنیم و بعد هم افسوس بخوریم

    ما چند ساله پیش حدودا شش سال میشه چون همسرم و بچه هام گربه دوست دارن یه بچه گربه آوردن خونه و گفتن ما خودمون ازش نگهداری میکنیم که نتونستن و بعضی جاها به خاطر گربه نمیرفتن

    حتی از خوابیدن هم لذت نمیبردن

    و بعدا فهمیدن که اشتباه میکردن

    و رها کردن الان گربه دارین تو حیاط بدون هیچ وابستگی باشیم غذا میدیم نباشیم هم هیچ

    استاد عزیزم من با دیدن این سریال‌ها یاد گرفتم فقط و فقط به ذهنم زیبایی بدم و تحسین و شکر گزاری که حس و حال خوبی داره

    خدارو شکر میکنم که در کنار شما و دوستان عزیزم دادن زندگی میکنم و رشد و تغییر میکنم

    وقتی به چیزی بچسبیم باعث میشه ذهن محدود بشه و از خواسته و هدفمون دور میشیم و حرکتی نکنیم

    استاد ممنونتم دوستتون دارم

    خدارو شکر که هر روز تو این سایت هستم و از آگاهی ها استفاده میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    سیده ملیکا مرتضوی گفته:
    مدت عضویت: 798 روز

    به نام خدایی که هرچه دارم از اوست

    سلام استاد عزیزم …

    سلام عزیز دل استاد و عزیز دل همه ی ما

    سلاممممم

    سلام همسفران

    سلام کسانی که حس میکنم با تمام وجود بهترین افرادی هستید که در عین حال که نمی شناسم ولی میشناسم …

    سلامممممم

    سلام و درود بی کران ….

    دوست دارم از اینجا داستانو بگم …

    از اینجا که حسن بد بود …

    حال درون درونم بد بود …نمیدونم برای چی برای کارایی که باید میکردم و نکردم یا برای وقت تلفی هام …

    لبم می‌خندید ولی از درون اعصابم خورد بود …گرسنم بود ولی هرچه میخوردم سیر نمیشدم …چای و بیسکویت..پنیر و انگار…پنیر و خیار …نارنگی ..همه چیز امتحان کردم ولی انگار یه غذای دیگه باید میخوردم …

    اومدم توی سایت

    ..

    چشمام رو بستم و گزینه ی نشانه ی من رو زدم و به خدا گفتم خدایا حالم بده …

    حس هیچ چیزو ندارم…تو حالمو خوب کن …

    حتی قبلش دو فایل از دوره ی خانه تکانی ذهن رو گوش دادم مطالب فوق العاده مفید بود ولی فقط انگار حواسمو پرت می‌کرد….

    خلاصه چشمام رو باز کردم و دیدم این صفحه برام اومد و یکی از فایلای سفر به دور آمریکاست…

    من که نمیتونستم فایل تصویری دانلود کنم یه لحظه ناراحت شدمو ولی بعد یک ثانیا گفتم اشکال نداره حتما چیزی که دنبالشم توی همین صفحه است بزار برم پایین قطعا جواب همینجاست …

    وقتی اومدم پایین دیدم فایل صوتی هم داره …

    خوشحال شدم ..

    فایل رو دانلود کردم و نشستم پای گوش دادن …

    .

    .

    .

    به نام خدای مهربان سلام به شما دوستان عزیز …

    …….

    کامنت منتخب ….

    (چه جالب …) دوستانی که زود تر کامنت میزارند و کامنت با نگاه مثبت دارند …

    سودای یه تشکر ویژه که اول از همه با کامنتای طولانی و زیبا …

    (آخ چقدر دوست دارم یه روزی کامنت من هم جزو این کامنت ها باشه …بعد شما بگین ملیکای عزیزم …که البته دوست دارم ملکه هم بهم بگین …اخخخخ ..حتی تصورشم برام لذت بخشه ….)ادامه ی صوت :

    یه دعای زیبا …آمین

    تحسین اندام زیبای شما …

    خداروشکر واقعا به خاطر دوره ی قانون سلامتی

    قدم به قدم …

    هدف لذت بردن از مسیر است …

    فقط به نشونه ها توجه کن و آسون بشو برای آسونی هاااا

    با تکیه بر اصل هر کاری رو انجام بده …

    نکته مهم و اساسی وقتی موفقیت دیگران رو می‌بینیم…آگاهانه تایید و تحسین کنیم …که پس می‌شود و امکان پذیره …

    اگز یاور داشته باشی که می شود حتی اگر الگویی نباشه پس می‌شود…

    خواسته هایی داشتید و برآورده شد

    ولی اگر بخوایم بچسبیم به اون خواسته اونوقت مارو از یک عالمه آزادی میگیره …

    توی ذهنمون پذیرفتیم …ما نباید به خاطر مرغ و خروس ها آزادی خودمون رو محدود کنیم …

    یکی از چیزای مهم که توی آمریکا درک کردم

    اینکه افرادی که حیوون خونگی دادند چقدر با دست خودشون ارادی های خودشون رو محدود کردن به خاطر اینکه اونو دارند …

    که مثلا باید پیش سگم باشه یا کلی هزینه کنه ببره مهد ….

    خلاصه یه عالمه محدودیت داره…

    در واقع به جای اینکه سگه در خدمتش باشه ما شدیم حیوان خانگی اون

    ..

    خداوند یه فرصت کوتاهی داده که من شما خواهرت و هر فردی که روس این کره زمینه تجربه کنه خودش رو …

    خودشون رو زنجیر کردن …

    به کسی یا چیزی یا حتی چیزای ذهنی و باورای اشتباه …

    خودتو محدود کنی به خاطر اینکه یه سگ مثلا داشته باشم ..؟

    کلی درد سر بکشم کلی خودمو محدود کنم کلی حرف بشنوم …

    من می خوام خودمو بشنوم می خوام جهانی بیشتر بشناسم …

    ولی سعی کردیم که ازشون محافظت کنیم ولی گفتیم که ما محدود کنیم خودمون رو به خاطر اینکه اونا رو داریم …

    ما پذیرفتیم حتی اگه برگردیم و بفهمیم همش مردن …

    خودمون دست و پای خودمون رو می‌بندیم به خاطر باورای بد خودمون …

    نگاه کنید به خودتون ببینید به خاطر باورای محدود کننده از طرف جامعه چطوری دارید خودتون رو محدود میکنید ‌؟چطور میشه که نتوانید جهان اطرافتون رو تجربه کنید یا نتونید لذت ببرید …

    ما قرار نیست که از سگ لذت ببرید

    ما قراره با انسان لذت ببریم …

    اون سگه یه حیوونی که فقط عشق میورزه و یکسری آدما که نتوانستند ارتباط خوبی برقرار کنند به جای اینکه بیان به خودشون نگاه کنند و ببینند اون چیه درونم که نتوانستم خوب ارتباط برقرار کنم و نمیتونم یک رابطه ی پایداری رو با جنس مخالفم داشته باشم یا با دیگران داشته باشم پناه بردم به حیوان خانگی که با اون عشق داشته باشم …

    اینکه تو رو از هدفت دور کنه یعنی اینکه یه جای کار ایراد داره …

    …..

    ….

    ..

    .وقتی که ما هدفمون رو گذاشته باشم روی لذت بردن …هدفمون ر. گذاشته باشیم روی چیزای زیبا خداوند هدایت میکنه …

    چقدر وقتی آدم نچسبه و سعی کنه لذت ببره خداوند شرایط بهتر و لذت بخش تر رو براش محیا میکنه …

    .

    باز ی فوتبال …همیشه طرفدار اون تیمیه که بیشتر حمله میکنه …(و بیشتر شانسش امتحان میکنه و جرات و شهامت و توکلش بیشتره …)

    استاد اولین کاری که می‌کنند خوندن کامنتا و تمرکز بر نکات مثبت شروع می‌کنند و این فرکانس شادی باعث میشه اتفاقات فوق العاده ای میوفته …

    ……..

    واو …

    چه انرژی داشت این فایل و این کامنت …

    چقدر منو به فکر فرو برد …اینقدر خوب بود که بعد گوش دادنش شروع کردم این کامنت رو نوشتم و دوباره فایل پلی کردم …

    چقدر برام تمام چیز هایی که میگفتید آشنا بود …

    اینکه خودمو محدود میکنم …

    اینکه من حیوان خانگی بعضی چیز ها هستم یا برعکس

    اینکه من باید ریئس باشم ولی من شدم برده …

    مثل پول

    مثل موبایل

    مثل اپلیکیشن ها

    مثل فضای مجازی

    مثل اینیستا

    آیا من در خدمت چی. هایی هستم که دارم یا برعکس

    آیا من رئیسم ؟

    آیا همه اش در خدمت من اند یا من در خدمت آنان…

    کدامشان …

    آیا هدفم که لذت بردن است را از یاد برده ام ؟

    یا دچار روزمرگی شدم ؟

    آیا با انسان ها ارتباط دارم …

    آیا با انسان ها لذت میبرم …

    ایل تونستم یک ارتباط خوب برای لذت بردن بیشتر خودن با جنس مخالف برقرار کنم یا برده ی باورای مخرب و مذهبی شدم…

    آیا می توانم از طبیعت لذت ببرم یا در خدمت باورای اشتباه جامعه هستم ؟

    آیا

    آیا

    اااایااا

    آیا هایی که مرا در برگرفت و جواب همه آنها گویای برده بودن من بود ….

    و فهمیدم چه رئیس بدی هستم و چه برده ی خوب و پر جنب و جوشی ….

    خب حالا چطور ….

    بزار باز ترش کنم …

    از همین موبایل شروع میکنم …که از دلیل اصلی حال بده منه …

    البته من خیلی خوشالم که دارمش

    ولی …وقتی اون رئیسه واقعا حس بدی دارم ….

    مثل امروز که رفتم توش و دیدم اون کاری که 3سال پیش از فروش لوازم بهداشتی و برداشتن 4 درصد سود بوده چقد. افراد دیگه تونستن ازش پول دربیارند و من ولش کردمو الان هنوز درآمدی ندارم …

    و با همین حس سر خوردگی منو مجبور کرد تا دوباره ثبت نام کنم و یه کانال بزنمو بعد کلی حس بد گرفتم چون این کاری نیست که دوست داشته باشم انجام بدم …بعد کلی حس بد گرفتم که نمیشه و اصلا چیزی که دوست دارم که نوشتنه به درد نمیخوره …

    از یه طرف هم کلی چیز نوشته بودم کلی کار که انجام بدم و چون خیلی زیاد بودن کلی حس بد ازش گرفتم که تو که اینقدر تنبلی یا تو که تا لنگ ظهر خوابی انتظار داری به همه ی کارات هم برسی …

    حتی می خواستم برم بیرون یکم پیاده روی کنم تدی طبیعت حالم خوب بشه و لذت ببرم هی گفت بهم تو با این همه کار کجا می خوای بری ؟ فردا پرسش کلاسی داری و حتی جزوشون چاپ نکردی …تازه 2 جلسه هم غایب بودی …

    کجا نی خوای بری …می خوای بری دوباره فکر کنی …

    که چیکار کنی و بعد هیچ کاری هم نکنی …

    اوه تازه اولش که کلی حرف مفت میزد که مامان اجازه نمیده ..به شب میخوری آخه توی پارک امن نیست کلی آدم دری وری اون بیرونه …کلی باهاش کلنجار رفتم و به یاد آوردم قبلا هم رفتمو هیچی نشده تا از مامان پرسیدم اونم گفت برو ولی آخرش منو نگه داشت توی خونه …

    عجب موجودیه این شیطان …

    بعدشم که رفتم توی اتاق هی گفت اینجا خیلی کثیفه و اینا گفتم حالا آروم آروم اشکالی نداره صوت کع می خوام گوش بدم گوش میدم اتاقم مرتب میکنم …یه تیرو دو نشون …

    و اومد که بگه نه باید وقتی صوت گوش میدی فقط گوش کنیو اینجوری فایده نداره صوتی گذاشتمو سریع اول رفتم سر کمدم ..

    با صوت ها یکم آروم شدم صوت های خانه تکانی بود و همزمان با همونا اتاقمو مثل دسته ی گل درست کردم ..

    و بعد یکسری کار چاپی کردم و اومدم که علامت بزنم که این کارا انجام شده دوباره وسوسه که نگاه کن چقدر کار نکردی …

    چقدر باید کار کنی

    چقدر هنوز کار داری

    این کارا که کردی که چیزی نبود

    ..

    کارای بی خود رو کردی….

    کلی کار اصلی هنوز مونده …تازه توی اون فایلا شما درباره ی دوره ی دوازه قدم گفتید و من توی آینه با ناراحتی رو به خدا کردمو گفتم منم می خوام خب …

    و اینجا شیطان از همین جمله و قیافه ی ناراحت توی آینه استفاده کردو گفت …ببین حتی درآمدم نداری که یکو نیم این دوره بخری ….

    بعد منو مشغول کرد توی همون سایت آرایشی بهداشتی وووووووو که گفتم اول داستان …

    و همینجور …حس بد پشت بد …تا این نشانه …که منو آگاه کرد …

    و بهم گفت که تو باید رئیس باشی …

    تو باید فرمانده باشی نه فرمان بردار

    تو باید بخوای

    تو باید بگی

    تووووو

    ممنونم ازتون ….

    از اعماق وجودم….

    و از خدای عزیزم که دوباره به من یاد آوری کرد که .؛من جانشین خداوند روی زمینم …

    قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً

    پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشینی خواهم گماشت

    ممنونم …خدای قشنگم

    ..

    از شما هم ممنونم استاد خوب و نازنینم

    در پناه لله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    افسانه زارع گفته:
    مدت عضویت: 900 روز

    سلام ب استاد عزیزدلم.

    امروز این فایل خیلی خیلی زیبا نشانه من بود.

    من خیاطی میکنم و توی فایلهای قبل گفتم ک دارم متعهدانه رو مهارتم تخصصی کار میکنم.

    توی خونه هستم.

    ی آگهی روی دیوار ی قسمتی از خونمون دیدم ک ب یه خیاط ماهر یا نیمه ماهر خانم نیاز داریم.

    شمارشو برداشتم اومدم خونه بهشون زنگ زدم یکم اطلاعات ازم گرفتن و متوجه شدن ک بلد هستم.

    بهم گفتن میخوام از صبح تا ظهر بیای مغازه رو باز کنی و مشتری بگیری،ماه اول بهت حقوق میدم از ماه دوم درصدی،حقوقشم گفت سه میلیون واسه ماه اول.

    من نمیدونستم وافعا چیکار کنم،گفتم یعنی این میشه جز تکاملم و باید برم پیش ایشون؟

    آخه سه تومن ک من فقط باید صبح تا صبح بدم کرایه( چون نزدیک بودیم و گفت ک ظهر خودم برتمیگردونم)

    گیج بودم ، گفتم برم توی سایت سراغ نشانم.

    اومدم و هدایت شدم ب این فایل ک استاد فقط درمورد محدود شدن صحبت میکردن.

    از اون طرفم دلم میخواد برم پایین خونمون ی جایی رو اجاره کنم .

    گفتم پس من نباید خودمو محدود کنم صبح تا ظهر برم اونجا کارای خودمو نتونم انجام بدم،واسه اونم مشتری بگیرم حقوق خوبم بهم نده.

    واقعا حس خوبی داشتم ک جوابمو گرفته بودم.

    ما میخوایم در کنار کارمون این دنیا رو هم تجربه کنیم و لذت ببریم.

    پس اگر مغازه واسه خودم باشه خیلی بهتره و میتونم آزادانه کار کنم داخلش، و اینکه ی چیز دیگه هم اومد تو ذهنم ک اگر من برم اونجا میشه ی نوع شراکت دیگه و استادم تاکید میکنن ک شریک نگیرید.

    و منم تصمیم گرفتم ک اونجا نرم.

    و منتظر بمونم تا خدا منو هدایت کنه تا بتونم ب خواستم نزدیک تر شم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    سمیرا گفته:
    مدت عضویت: 317 روز

    سلام به استاد عزیزم

    امروز ده تا از فایل سفر به امریکا ریختم رو فلش و زدم به تی وی ، تا بجا تلویزیون اونارو ببینم و هربار ده تا ویدیو جدید .

    چندوقتی بود بخاطر مشغله کاری فرصت نمیکردم گفتم ، حداقل بجا تلویزیون صدای استاد تو خونه پخش باشه .

    چالش های زیادی پیش رومه اما سعی میکنم که به چیزهای خوب فکر کنم

    یادمه قبل اینکه بیام طرح ، برای کارم و نمیدونستم کجا میافتم . انقد این سریال دیدم و تحسین کردم که الان به یکی شهرهای زیبا منتقل شدم .

    و یادمه همش تو خیالم میدیدم تو خونم ، ویدیو های استاد به تلویزیون میزنم و جالبه دقیقا همون شد .

    و حالا برم سراغ اموزش های فایل

    مهم ترین درسش برای من این بود که کاری که باعث محدودیت و سختیت میشه رها کن . رابطه که تورو محدود میکنه رها کن .

    که کاری که بقیه مردم میکنند و ما فکر میکنیم درسته ، لزوما درست نیست و خداروشکر همیشه روش خودمو داشتم و پیرو بقیه نبودم .

    خدارو شکر که تحت حمایت الله هستیم

    خداروشکر که الان داره یه بارون بی نهایت زیبا میباره و من عاشق هوای بارونی بهارم

    خداروشکر که ویو زیبایی داره خونم و خدارو خیلی سپاسگذارم

    خدارو سپاس که دوباره به کانون خانواده عباسمنشیم برگشتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: