سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 151
دیدگاه زیبا و تأثیرگذار ریحانه عزیز به عنوان متن انتخابی این قسمت:
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و همسفرای عزیزم در سریال سفر به دور امریکا.
خداروشکر که یه صبح دیگه به من هدیه داده شد و یک صبح دیگه همراه و همسفر شما هستم در این سفر بینظیر.
تبریک به سودای عزیزم که کامنت منتخب قسمت ۱۴۶ شدن
واقعا سودای عزیزم تحسینت میکنم که انقد فعالی و متعهدانه ادامه میدی و کامنت فوق العاده میذاری با جزئیات.
استاد عزیزم قبل از هرچیز و قبل از نوشتن از صحبت های ارزشمند و درس بسیار بسیار ارزشمند امروزمون که قراره با عمل بهش ازادی بیشتر رو تجربه کنیم و محدودیت هایی که با باورهای نادرست خودمون برای خودمون به وجود آوردیم رو رها کنیم و بازنگری در زندگی داشته باشیم تا به شیوه ی بهتر و آزادانه تر زندگی کنیم تا بیشتر لذت ببریم و خودمون رو تجربه کنیم و زندگی با کیفیت تری داشته باشیم
درسی که هیچ جایی هیچ کس نه گفته نه توجه کرده جز شما استاد عزیزم، دوستدارم سپاسگزاری کنم برای اتفاقات این روزا که با توجه بر نکات مثبت سفرمون دارم تجربه میکنم. از دعوت شدن به رستوران تا تمام خواسته های کوچک و بزرگی که یکی پس از دیگری به سرعت درحال تجربه شون هستم
در دیدگاه قبلیم در قسمت ۱۴۹
از شروع صبحم گفتم که با آهنگ شاد و رقص شروع شد
و الان میخوام از دیروز صبحم بگم که
با توجه بر نکات مثبت و زیبایی ها شروع شد.
وقتی که TV روشن بود توخونه و کلی زیبایی درحال نمایش بود
و ایندفعه مامانم منو صدا زد تا باهم ببینیم
و نه فقط با دیدن بلکه با صحبت درمورد هر زیبایی که میدیدیم توجه میکردیم به خواسته ها زیبایی ها و..
باورم نمیشد ایندفعه قرار نیست مثل قبلنا زور بزنم که عه اینو ببینید به ایننگاه کنید و دوباره قانون یادآور من بشه که من توانایی تغییر دیگران را ندارم
این دفعه خودش بدون اینکه من چیزی بگم باهم توجه کردیم به زیبایی ها.
و اما درس امروز:
درس فوق العاده ای که باید هزار بار ببینم و به درون خودم سفری داشته باشم تا ببینم دقیقا من کجاها دارم خودم رو به واسطه باورهای الکی محدود میکنم و از تجربه ی خودم در این جهان میگذرم برای چه چیزی یا کاری.
دوستدارم یک بار دیگه این جمله تون رو اینجا هم بنویسم تا دوباره به خودم یادآور بشم
این جمله ای که انقد بهم حس خوبی داد که همون لحظه همراه با گفتنش قلب من پذیرفتش و گفت این درسته
یک فرصت کوتاهی خداوند به ما عطا کرده برای اینکه ما،من،شما،خواهرت،برادرت،پدرت،مادرت،همسرت،فرزندت،دوستت،رفیقت،هموطنت، هرفردی تو این کره زمین تجربه کنه خودش رو
چقد همین یه جمله رو میشه درموردش صحبت کرد
چقد همین یه جمله باعث میشه کلی زنجیرایی که به خودمون وصل کردیم و گاها انقد کوتاهن که باعث شده نتونیم یک قدم جلوتر رو ببینیم رو از خودمون رها کنیم چقد همین یه جمله باعث میشه کنترلایی که دوستداریم بر بقیه داشته باشیم رو رها کنیم
چقد باعث میشه قضاوت هارو کنار بذاریم
چقد باعث میشه دید بهتری به زندگی داشته باشیم
و با هر اشتباه خودمون رو سرزنش نکنیم و دنیا رو رو سر خودمون خراب نکنیم
چقد باعثمیشه احترام بذاریم به سبک متفاوت زندگی دیگران با باورهای متفاوت از باورهای ما.
نه فقط کامنت میدونید وااااقعا دوستدارم ببینم چطور میتونم به خودم کمک کنم و چطور میتونم بهتر درک کنم تا بهتر عمل کنم ونه فقط در حرف بلکه در عمل انجامش بدم.
من فکر میکنم که برای این کار اول باید ببینیم خواستمون چیه اولویتمون چیه
و طبق اون مسائل رو حل کنیم و یه سری چیزارو حذف کنیم و بااین کار اتفاقا کلی وقت و انرژی آزاد میشه برای حرکت رو به جلو.
اونجا که گفتید بعضیا خودشون رو محدود کردن به هزارتا چیز بی ارزش ذهنی
گفتم اره ببین چقد ماها به خاطر فکر و قضاوت مردم کلی کارهارو انجام دادیم یا انجام ندادیم و خودمون رو اذیت کردیم،محدود کردیم و
چقد بخاطر همین راحتی رو از خودمون گرفتیم
و چه چیزهایی روکه دوستداشتیم تجربه کنیم اما این کارو نکردیم فقط به دلیل ترس.
من همیشه با خودم میگم
ریحانه فرض کن دقیقا آخر عمرته دیگه
الان راضی؟ خوشحالی؟ میتونی بگی ایول من خودم رو تجربه کردم من زندگی رو زندگی کردم؟؟
اینطوری خیلی بهتر میتونم صدای قلبم رو بشنوم و همراهش باشم.
و خوشحالم که همیشه انتخابم اونی بوده که خودم دوست داشتم فارغ از اینکه بقیه چی میخوان یا نمیخوان.
این موضوع دقیقا میتونه ربط به همون چسبیدن به خواسته هامون و موکول کردن لذت به یک موقع دیگه هم داشته باشه
یعنی فرقی نداره گوسفندوار مسیری رو بری که اکثریت رفتن و بقیه میخوان
یا مسیر علاقه ت رو بری اما نتونی لذت ببری و تو درخدمتش باشی یعنی به قول مریم شایسته در قسمت ۹۳ سریال سفر به دور امریکا :
همین آشپزی که کار موردعلاقم هست بخاطر اینکه با باورهای محدودکننده همراه شده بود به جای اینکه من رو به لذت بیشتری از زندگی برسونه سختی های بیشتری رو برام به همراه داشت
فکر میکنم هرازگاهی حتی اگه مسیر علاقمون رو هم میریم باید به خودمون نگاه کنیم ببینیم کجاها داریم خودمون رو محدود میکنیم بااین منطق که دارم کار میکنم تا زودتر به اون چیزی که میخوام برسم و به کل یادمون بره لذت بردن رو
و یا داریم خودمون و زندگی رو به شیوه ای که دوستداریم تجربه میکنیم..
استاد عزیزم تحسینتون میکنم که به علایقتون ارزش میدید و اینهمه بها میدید و تجربشون میکنید تا ازشون بگذرید و بار دیگه در این فایل ثابت شد که ثروتمند شدن چقد باشکوهه
تحسین میکنم این رهاییتون رو این نچسبیدنتون به چیز خاصی رو اینکه اولویتتون همیشه ازادیه
اینکه میدونید دقیقا چی میخواید
اینکه همیشه دنبال ساده تر کردن کاراتون هستین که ازادی رو داشته باشید همیشه همه جا
اینکه حتی مرغ و خروس داشتن که علاقه شما هست باعث نشد بخاطرش خودتون رو محدود کنید و راه حل پیدا کردید و با رهایی به دست خداوند بزرگ سپردید.
شما اولین کسی بودید که دیدم با وجود داشتن مرغ خروس و.. تا این حد آزادانه سفر میرید هرچندمدتی که بخواید بدون نگرانی.
استاد با این حرفتون که گفتین خودمون داریم با دستای خودمون،خودمون رو محدود میکنیم بخاطر چیزای الکی
مثلا میبینیم یکی سگ داره میگیم عه چه کیوته منم میخوام
مثالی که به ذهنم رسید خریدن وسایل غیر ضروری هست که برامون بی استفادن و فقط چون بقیه دارن خریدیم و به جایی که اون وسایل در خدمت ما باشن به جورایی ما در خدمتشونیم.
مثل این سری سفرمون که مریم جان اول سفر مریم جان نکته خوبی رو اشاره کردن که دقیقا بدونیم میخوایم چه تجربه هایی داشته باشیم و فقط وسایل ضروری رو ببریم تا سبک سفر کنیم .
یادمه یه زمانی من خیلی به چیزای کوچیک علاقه مندبودم و این علاقه باعث شده بود هرجا میرم تو یه کیفی کلی عروسک کوچولو کوچیک منظورم زیر ۱۰cm
با خودم همراه داشتم و همین باعث شده بود چقد اذیت شم و اونم کاملا الکی
یا یه تایمی طبق عادت همه جا باید با کیف میرفتم اونم کولی و یه جاهایی دیگه انقد خسته میشدم که دوستداشتم کیفم با همه وسایلش رو بندازم دور
اما خوشبختانه الان تو این موضوع خیلی خوب شدم و خیلی حواسم هست که الکی خودم رو محدود نکنم تا بتونم تجربه هایی که میخوام داشته باشم فارغ از اینکه بخوام به فکر چیزی باشم که اتفاقا الکی و بیهوده س.
استاد:نگاه کنید به زندگیتون ببینید برای باورهایی که پذیرفتید از طرف جامعه چجوری دارید خودتون رو محدود میکنید؟چجور باعثمیشه نتوانید جهان اطرافتون رو تجربه کنید؟
چیزی که به خاطرش به دنیا اومدید.
وقتی داشتم به این سوال فکر میکردم دیدم که من حتی تو عروسی و جشن و مراسما چون هیچوقت لباس مجلسی به اون شکل که بقیه خانما دوستدارن دوستنداشتم حاضر نشدم مثل بقیه باشم
و با هراستایلی که خواستم رفتم گاها خیلی اسپرت کفش که همیشه اسپرت و چقد راحت بودم اتفاقا و چقد بیشتر تونستم لذت ببرم چون میدونستم دقیقا چی میخوام.
یا همیشه کاری رو انجام دادم که دوستداشتم مثلا الان برقص الان رو این زمین خاکی بخواب، بلندبخند و…
استاد عزیزم البته که باید بارها و بارها گوش بدم تا درس رو بهتر متوجه شم
شاید یه کاری رو انقد بهش چسبیدم و باورمحدود کننده نسبت بهش داشته باشم که الان نفهمم داره محدودم میکنه
منتظر خواندن نتایج زیبا و تأثیرگذارتان هستیم.
سایر قسمت های سریال سفر به دور آمریکا
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD278MB22 دقیقه
- فایل صوتی سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 15121MB22 دقیقه






سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیز دلم
استاد داشتم غذای فردا ناهار رو آماده می کردم و همزمان فایل شما رو نگاه میدادم، تو گوشبم همینطوری دستم رفته بود روی این فایل برای دیدن، و چقــــدر ارزشمند بود برام، دیروز با دوستم که شهری دیگه هستند بهم پیام میدادیم، تو ذهنم بود تعطیلی بعدی رو باهاشون بریم غار علیصدر، ولی صدای خدا رو شنیدم که گفت فعلا نگو و من گوش دادم، حتی تو جاباما خونه و قیمتش رو هم دیدم، امااا فقط بین خودم و همسرم نگه داشتم تا اینکه الان شما گفتید وابسته نیستید به برنامه حتی وسط راه برنامتون رو تغییر میدید
وقتی ادم نچسبه رها باشه و لذت ببره خداوند همیشه شرایط لذت بخش بیشتری رو براش فراهم می کنه
استاد یادمه یجا گفته بودید همیشه میگید خدایا من میخوام لذت ببرم از نظر من این راهشه ولی هرچی تو بگی
و من هم همین جمله رو به خدا گفتم : خدایا من میخوام برم مسافرت و لذت ببرم من دوست دارم با دوستم خانوادگی بریم غار علیصدر امـــــــا هرچی تو بگی شاید برنامه تو برای من فرق داشته باشه.
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده و مهربان
خدایا هر آنچه دارم مال توست پس من را به راه هایت هدایت کن
سلام به استاد عزیزم و مریم خانوم و دوستان همسفر
استاد جان من زمانی که این فایل رو دیدم روز ها بهش فکر کردم که چه چیزی الان تو زندگیم هست که من رو محدود کرده و اجازه نمیده جهان رو تجربه کنم و لذت بیشتری ببرم
چون من حیوان خانگی یا شی و وسیله یا رابطه ای که بهش وابسته باشم رو ندارم که بخواد محدودم کنه
و بعد به این نتیجه رسیدم که اون مسئله ای که از همه بیشتر من رو محدود کرده و بهم ضربه زده مسئله کمبود اعتماد به نفس و عدم احساس لیاقت هست
چون من سر این مسئله خیلی جاها نتونستم حرفم رو بزنم یا خواسته هام رو مطرح کنم یا به درآمدهای بالا برسم یا رابطه عاطفی مورد نظرم رو جذب کنم و….
به همین خاطر تصمیم گرفتم 3 ماه آخر 1404 رو تمرکزی روی دوره احساس لیاقت کار کنم تا بتونم شرایط زندگیم رو خیلی عالی تغییر بدم انشالله
یه مسئله دیگه ای هم که هست اینه که من خیلی علاقه دارم به دیدن ویدیوهای یوتیوب و علی الخصوص مسابقاتی که مستربیست برگزار میکنه و جوایزی که میده و فکر میکردم دیدن این ویدیو ها به من باور فراوانی میده
ولی از احساسی که حین دیدن این ویدیوها بهم دست میده و سختی که شرکت کننده ها برای بردن جایزه میکشند فهمیدم که فقط دارم باور کمبود رو تو ذهن خودم پر رنگ تر میکنم و خودن رو از خواسته هام دور میکنم
بخاطر همین تصمیم گرفتم یوتیوب رو کلا بلاک کنم و دیگه توش نرم و خودم رو فقط بچسبونم به آموزش های سایت و سریال سفر به دور آمریکا
بازم تشکر میکنم از استاد عباسمنش برای آموزش های بی نظیرشون
اگر اشتراک های ایمیلی رو هم دوباره فعال کنید ممنون میشم استاد جان:)))
ان ربی علی صراط المستقیم
بنام خدای بخشنده و مهربان
««یه وقتایی ما حیوون خونگیِ حیوون خونگیامونیم »»
جمله ی طلایی فایل برای من!
البته نه به این معنا که فقط حیوون خونگی حیوون خونگیامونیم
بلکه خیلی وقتا شخص خود من
برعکس دارم به مسائلی خدمت میکنم
که در اصل اونها باید برای من خدمت کنن
و محدودیت رو تمام و کمال برای خودم به جون میخرم!!!!
این قسمت از سفر به دور امریکا رو
فک کنم 2 سال پیش بود
با دوست عزیزم نیت کردیم و بعنوان نشانهامون اومد بالا و زد توی خال!!
انقددددد دقیققققق زد تو خال ک چشمامون گرد شده بود و همینطوری به همدیگه خیره مونده بودیم!!!
این فایل من و یاد واگذاری هپی (سگم) انداخت
وقتی نشستم خواسته هام و برای خودم مشخص کردم متوجه شدم من اولویت اول زندگیم ازادیه
و هپی محدودیت هاش برای من بیشتر از لذت هاییه که بهم میده
و با وجود سختی زیادی ک برام داشت واگذارش کردم به یه خانواده عالی
و میتونم بگم وااااقعا بخش اعظم ذهن من آزاد شد و رااااااحت میتونم تمام و کمال روی خودم تمرکز کنم
و نشتی انرژی ندارم !!!!
اما خب مسئله اینجاست که ما هزارتا از این محدودیت ها توی زندگیمون داریم و بقول استاد خودمون رو بهش زنجیر کردیم و اصلا متوجهش نیستیم !
حیوون خونگی تو این مسئله فقط یه مثال واضح بود
منِ بهار باید انقدری به خودشناسی برسم که خودم رو از بند این زنجیر های محدود کننده آزاد کنم…
دقیقا مثل هپی!!
سودای عزیزم
من کامنتی که استاد تو این قسمت داشتن میخوندم رو تو قسمت 146 خوندم
و بسیاااار از قلم شما لذت بردم و کیف کردم
انقد که قشنگ توصیف میکردی و قشنگ از زبان یک راوی انگار توضیح میدادی ک دقیق چه اتفاقایی افتاد و چی و دیدی و شنیدی
من
صبر و حوصله و قلم زیبای شما رو ایستاده تشویق و تحسین میکنم
دمت گرم دختر زیبااااااا :)
عاشقتم
به نام خداوند روزی رسان
خداوند بخشنده و مهربان
با عشق مینویسم چون بارها گفتید با عشق میخونید
سلاااااامی پر از نور به شما استاد عزیزم و مریم نازنینم
بی نهاااایت سپاسگزارم برای کلید هایی ک روی هرفایل قرار میدید و دسته بندی های بینظیرترین
همون اول بهمون میگه ک قراره توی این فایل اصل رو از فرع تشخیص بدیم
و در ادامه یادمون میاره ب اندازه ای ک روی اصل تمرکز کنیم و در عمل استفاده کنیم
با خودمون ب صلح میرسیم
الهی شکررررت برای این آگاهی های بینظیر
الهی شکررررت برای تک تک قسمت های سفر بدور آمریکا ک گنج منهههه
الهی شکررررت برای این هم مداری با شما عزیزای دلم و دیدن این نعمت ها و تجربه ی این بهشت
بریم سراغ نکات مثبت این فایل بینظیر:
اول ک بازهم یادآوری شد برام ک هدف از خلقت من و ورودم ب این دنیا فقط و فقط لذت بردنِ
و هرچیزی ک مانع لذت بردن من میشه یه ایرادی توش هست
هیچوقت تو زندگیم علاقه ای ب نگهداری از حیوون خونگی نداشتم با اینکه بی نهایت از دیدنشون لذت میبرم
فقط به یه دلیل ساده ک من نمیتونستم مراقب چیزی باشم دوست داشتم آزاد و رها باشم
و به هراندازه ک تونستم این اصل رو رعایت کنم ک من تو زندگیم مسئول نگهداری کسی یا چیزی نیستم
من مسئول خوشحالی خودمم فقط..ب همون اندازه از زندگیم لذت بردم و طعم خوشبختی رو چشیدم
اما بازهم الگوها شاهکار کردن با دیدن سبک زندگی شما تو سریال زندگی در بهشت فهمیدم میشه هم حیوون داشت هم لذت برد و آزادی رو تجربه کرد ب شرط توکل ب شرط ایمان
وقتی هدفت لذت بردن باشه تو زندگی وقتی رها باشی و نچسبی ب هیچ چیزی
اونوقت هدایت میشی ب راه هایی ک هم اون حیوون هارو داشته باشی و لذت ببری هم آزادی رو تجربه کنی
یاد گرفتم با باورهای محدود کننده خودم رو به چیزی گره نزنم و آزادی رو از خودم دریغ نکنم
یاد گرفتم تمرکز بر نکات مثبت اصلِ داستان و هر صبح ک بیدار میشم سعی کنم افکارم رو جهت بدم ب سمت زیبایی ها و بقول استاد فرکانس شادی بفرستم تا ب سمت شادی و لذت بیشتر هدایت بشم
دقیقا مثل تمرین ستاره قطبی تو 12 قدم ک زندگیم رو زیر و رو کرده چون اصلِ ،افکار مثبت فرستادن تو شروع روز و ادامه دادنش اصلِ
احساس خوب داشتن و توجه ب خواسته ها اصلِ
سپاسگزاری برای داشته ها اصلِ
و یاد گرفتم هرچقدر روی این اصل ها حساب کنم در عمل خداوند من رو آسان میکند برای آسانی ها
و هرروز کارها برام راحتتر و لذتبخش تر انجام میشه
و دقیقا مثل جمله ی آخر فایل از زبون دوتاتون ک وعده ی خداونده : راضی میشوم
الهی شکررررررت برای تک تک این حمله های نابی ک شنیدم
سودای عزیزم تحسینت میکنم برای کامنت پربار و زیبات عزیزدلم ک تحسین کردن هم اصلِ
تحسین کردن یادم میاره ک میشه ک میتونم ک میتونه برای من هم اتفاق بیفته
تحسین بهم آرامش میده عشق میده
و هرچیزی ک به جهان بفرستم همونو بهم برمیگردونه
تحسین معجزه میکنه
الهی شکررررت برای این مسیر سراسر پاکی و برکت ک هرروز معجزه های این مسیر تو زندگیم بیشتر میشه و ایمانم قوی تر میشه
الهی شکرررررت ک امروز بهم فرصت نوشتن و حرکت کردن تو مسیر بهشت رو دادی
عاشقتونممممممم بی اندازه
به نام پروردگار مهربان
خدا رو شکر میکنم برای یک روز جدید ، یک قسمت جدید از سفرنامه
اول از همه در مورد سودا جون بنویسم ، از سال 99 که با سایت آشنا شدم همیشه کامنت هاشون رو میدیدم و میخوندم ، من همیشه تعهد شون برای حضور و نوشتن در سایت تحسین میکنم .
بار ها شده بعد مدت ها برگشتم به کامنت خوندن و نوشتن ،دیدم همچنان اسمشون هست ، امیدوارم هر جا هستن خوشحال ، خوشبخت و سلامت باشن .
استاد نکته ای که باعث شد بخوام در مورد این جلسه بنویسم ، بخش توضیحاتتون در مورد رهایی بود . حقیقتش اینه که از یک جایی واقعا ذهنم درگیر شد و پاز زدم .
امیدوارم بتونم به خوبی طرح مسئله کنم ، میخوام بنویسم در موردش که هم بعد ها ببینم چه تغییری کردم و هم با نوشتن توجه بیشتری کنم و هدایت شم به پاسخ از طرف پروردگار .
صبح که ساحل قدم میزدم از پروردگار خواستم و باهاش صحبت کردم ، حس میکنم این فایل در نتیجه درخواست من بوده .
مسئله ای که من با کانسپت وابستگی دارم اینه که در نمود بیرونی نشون داده نمیشه .
بخوام واضح تر بگم اینه که من تو جنبه های خیلی زیادی از زندگی م رها هستم واقعا ، مشکلی با تغییر محل زندگی ، تغییر دکور ، تغییر شغل ندارم و اتفاقا استقبال هم میکنم ،ولی در مورد رابطه واقعا این نقطه ی ضعف رو دارم .
جالب اینجاست که وقتی میبینم یک رابطه مورد پسندم پیش نمیره توانایی و قدرت خداحافطی محترمانه رو دارم ولی این جدا شدن تو ذهنم اتفاق نمیفته .
میتونم با قاطعیت کامل بهتون بگم هیچ وقت پارتنر من نمیتونه یک درصد فکرش رو بکنه که هنوز بیشتر از یک سال تو ذهن من هست ، چون نمود بیرونی م خیلی محترمانه و قاطع بوده برای تموم کردن رابطه و بعد از اون هم هیچ تلاشی برای برگشت نکردم چون واقعا تصمیمم صحیح بود.
از این بابت بسیار خوشحالم و خودم رو تحسین میکنم واقعا چون هیچ وقت کسی رو نرنجوندم با تموم کردن رابطه م و اینکه به زور کسی رو نگه نداشتم .
ولی اون پارتی که تو ذهن من میگذره ، واقعا انرژی م رو میگیره ، شاید بهتره تو دوره روابط در مورد این موضوع بنویسم ولی چون مسئله ی این روز هام بود و استاد هم همزمان در مورد این کانسپت صحبت کردن دوس دارشتم در موردش بنویسم .
میخوام بدونم کدوم نقطه از باورهام مسئله داره ؟ گاهی فکر میکنم شاید اون سبکی که دارم زندگی میکنم اون قدر برام شیرین و هیجان انگیز نیست که دنبال خاطرات اون ادم تو زندگیم میگردم ( میتونه این موضوع هم درست باشه چون به علت تضاد هایی که برام پیش اومد از سبک زندگی مورد علاقه م فاصله گرفتم ، هر چند سبک زندگی من همین الان با خیلی از معیار ها تو سطح بالییه ولی با اون چیزی که میخوام فاصله گرفته که با کمک پروردگار دارم این فاصله رو کم میکنم و همه ی برکاتش با شروع دیدن سفرنامه بود).
اما علت اصلی بنطرم برمیگرده به احساس لیاقت ، وقتی من عمیقا برای خودم ارزش قائل باشم ، وقتی میبینم منطقی و درست با یک انسان دیگه که معیار من رو نداشته مثلا لایف استایلش درست نبوده ، چرا باید دنبال چرا ها بگردم ؟ چرا باید با فکر و مرور گذشته احساسم رو بد کنم ؟ چرا باید از اینکه بفهمم اون آدم رفته تو رابطه ی قبلی ش که اصلا و ابدا اون ادم مناسب نیست از نظر اخلاقی با هیچ معیاری، ناراحت باشم براش ؟ مگه قانون کبوتر با کبوتر رو نمیدونم ؟
چرا نباید انرژی دائمی م روی سبک زندگی درست خودم که برای خیلی ها جذابه و الگو بذارم ؟ جالبه این توجه نکردن به ارزش هام و خوبی هام رو ندیدن هم باعث میشه تو مدار کسانی که مثل من هستن نباشم ، و دایم احساس کنم چرا با این کیفیت نمیتونم ادم های مثل خودم رو که میدونم هم وجود دارن ببینم .
جوابش ساده ست ، چون انرژی ذهنی من روی اون ادم و مدار اون ادمه ، من هر چقد لایه بیرونی زندگیم سالم ، جذاب و خوب باشه از درون انگاری پوسیده ست .
با علم به همه این ها ، فراموش میکنم اون ادم و مدارش رو ولی باز نجوا ها میان سراغم .
الان که نوشتم احساس میکنم جوابم رو گرفتم ، باید اهتمام بیشتری داشته باشم برای کنترل ذهنم ، باید بمباران کنم ذهنم رو با دیدن کسایی که مثل من هستن . دقیقا مو به مو مطابق جلسه ی 1 روابط .
دارم این روز ها کمک میگیرم از سایت برای صدق بالحسنی .
چقدر قدردان شما ، مریم جون و این سایت هستم .
در نهایت
چقد زیبا بود لوکیشن فایل واقعااا مثل بهشت بود .
دوستون دارم با تموم قلبم
خدایا هر انچه که در زندگیم دارم از آن توست.
معبودم ! زندگی آنقدر فراز و نشیب و تلخی و شیرینی دارد، اما چون تنها توکلم به توست، در تمام تلخیها و نشیبها حکمت تو را میبینم.
هر کجا که دلم به تردید میافتد، دستت مرا میگیرد …. در هر سختی، آرامش را از تو میطلبم و در هر شادی، شکرگزارت هستم … زیرا همه چیز طبق حکمتت در جریان است….
در دنیای پر از تغییر و دگرگونی،
تنها تویی که ثابت و پایداری …
تمام چرخشهای زمان و جریانات زندگی در دست توانای توست
و ما، بندگانت، تنها شاهدی بر آن هستیم.
گاهی در دل تاریکیها، نمیبینیم که نور تو همیشه حاضر است، ولی اگر با قلبی آرام به تو پناه ببریم، در مییابیم که هیچ چیزی تصادفی نیست و هر لحظه به هدفی والا هدایت میشود.