سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 111
دیدگاه زیبا و تأثیرگزار سودا عزیز -با کمی ویرایش- به عنوان متن انتخابی این قسمت:
عبور از یه جاده تمیز و صاف با درختهایی پرپشت و سرسبز و آسمونی صاف و آبی با ابرهایی پفکی و نزدیک به زمین و رسیدن به جایی که پر از علیگیتور هست. ورودی این محل نگهداری نمادی از سر علیگیتور بود که سر در این قسمت بود و جلوی ورودی هم یه کله اهنی علیگیتور بود که بلوز وشلوار تنش بود وبه حالت نشسته جلوی در بود خیلی بامزه و جالب درست کرده بودند و یه عکس از تصویر مردی که نشسته پشت علیگیتور و دهن علیکیتور رو باز کرده بود ونقشه ای که دست استاد بود که بخشهای مختلف این مکان رو نشون میداد
مسیر چوبی زیبایی که میرفت سمت علیگیتورها و تو این مسیر چوبی زیبا با اون سقف مثلثی زیباش که با چوبها و نی های جالبی ساخته شده بود و طیف رنگی خاصی تو چوبهای رو سقف داشت و تو این مسیر یه قسمتی هم طوطی خیلی خوشرنگی بود و ماهی ژاپنی زرد رنگ و سفید رنگ تو آب کنار اردکها دیدیم خیلی این مخلوقات زیبا و انرژی مثبتی داشتند و بلاخره رسیدید به قسمتی که علیگیتورها بود چقدر تعدادشون زیاد بود اصلا انقدر اولش آروم بودند که آدم باورش نمیشد واقعی باشند استاد و مریم جانم عاشقتونم که خیلی شجاعانه رفته بودید به سمت فنسی که خیلی بهشون نزدیک بود البته اگر میدیدنتون حتما بهتون هشدار میدادند که نباید انقدر نزدیک برید ولی واقعا صحنه جالبی بود این همه علیگیتور رو زمین خوابیده بودند و کلی هم تو آب بودند تازه از رو نفس کشیدنشون فهمیدید واقعی هستند خدارو شکر که خداوند حافظتون بود و اونها حمله نکردند ولی چهره یه علیگیتور رو تا به حال تصویرش رو به این نزدیکی ندیده بودم فرم دهنشون و چشماشون وفک بزرگشون برام جالب بود ولی چه صدای نفسش بلند و ترسناک بود از آب میومدند بیرون و رو زمین راه میرفتند دهنشون رو باز میکردند تصاویر خیلی واضحی رو از پوست بدنشون و حالت راه رفتن و ناخن پاهاشون و دندوناشون دیدم تا حالا انقدر واضح تصویر یه علیگیتور رو ندیده بودم
اون صحنه که اون آقا از دم علیگیتور کشید و اومد نشست پشتش تازه فهمیدم این همون آقایی هست که عکسش رو در همون ابتدای راه ورود نشونمون دادید خیلی ریلکس دهنش رو باز میکرد و با چونش نگه میداشت و دو دستش رو هم باز میکرد کاملا مشخص بود که سالهاست داره با این حیوونها کار میکنه و ترسش ریخته حتما روز اول که این کار رو شروع کرده خیلی ترس داشته ولی با شجاعت با همون ترس اقدام کرده و ادامه داده و الان دیگه مهارت پیدا کرده و کاملا مسلط دهن علیگیتور رو با دستش باز نگه میداشت و در آخر هم یه تیکه خاک انداخت دهنش و اون سریع دهنش رو بست من همش میگفتم الان اون یکی که تو آب هست میپره بیرون ولی اون آقا کاملا بر اوضاع مسلط بود و بعد هم از پشت اون علیگیتور بلند شد و اون اومد پشت اون محفظه و به بازدید کننده ها نگاه میکرد ولی قسمت خیلی جالبش اونجا بود که یه علیگیتور کوچولو که دور دهنش رو چسب زده بودند میدادند دست مردم تا از نزدیک لمسش کنند مریم جانم عاشقتم که بر ترسهات غلبه میکنی و اون علیگیتور رو تو دستت گرفتی خیلی برام جالی بود دست وپاهاش رو باز کرده بود و شما هم زیر دم و چونش رو گرفته بودید و خانم های دیگه و استاد هم امتحان کردند وتو دستشون گرفتند چقدر برنامه جالبی رو برای این بازدید داشتند چقدر توضیحات کاملی میدادند و حسابی سرگرم کننده و هیجان انگیز بود برنامشون و برام جالب بود که یه پسر بچه کوچولو هم جزو بازدید کننده بود چقدر بچه ها از همون ابتدا شجاع بار میان و همراه بزرگترها تجربه بازدید از اینجور جاها رو کسب میکنند و بدون محدودیت وترس بزرگ میشند
چه وسیله جالبی رو داشتند تا بازدید کننده ها رو ببرند تو اون بخشی که فکر میکنم محل زندگی علیگیتورها بود یه قایقی که موتور ماشین روش بسته شده بود و پره های بزرگی که بیرون آب بالای قایق نصب شده بود و برای جلوگیری از برخورد با دست دورش رو طور زده بودند تا به علفهای تو آب گیر نکنه وجهت حرکت مسیر رو هم با تنطیم اون بادبانها انجام میدادند خلاصه که خیلی وسیله جالبی بو و جای نشستن مسافرها هم قشنگ درست کرده بودند و اون آقا که تو ارتفاع بلندتر رو صندلی نشسته بود جهت حرکت قایق رو تنظیم میکرد و برای جلوگیری از اینکه صدای بلند موتور افراد رو اذیت نکنه به هر کسب یه هدست میدادند تا بزارند رو گوششون و صدا رو کمتر کنندو هم این قایق میتونست تو عمق خیلی کم آب هم حرکت کنه و اصلا رو خشکی هم بیاد مسیر هم خیلی جالب بود پر از پرنده هایی که تو آسمون پرواز میکردند خفاشهای که رو درخت آویزون بودند و حالت مردابی که آب داشت فضای زندگی این علیگیتورها رو داشت البته فکر کنم تو تاریکی شب خیلی این فضا ترسناک باشه ولی تو طول مسیر آسمون آبی و تمیز و باد خنکی که میوزید و موجی که پشت قایق راه افتاده بود و دیدن این فضای خاص تجربه جالبی بود که خداروشکر ما هم از طریق این تصاویر دیدیم وبرام خیلی جالب و هیجانانگیز بود
و اما غذا دادن به علیگیتورها: فکر کنم موش میدادند بهشون تو یک حرکت کل موش رو قورت میدادند و اون آقایی که این کار رو میکرد خیلی جالب کاری میکرد که اون علیگیتور حسابی بیاد بالا دهنش رو کامل باز کنه و اون غذا رو ببلعه .در آخر هم میوه های استوایی که همونجا پرورش داده بودند موز های سبز رنگ و دراگون و میوه های دیگه که اسمشون رو دقیق نمیدونم…
منتظر نظرات زیبا و تأثیرگزارتان هستیم.
برای دیدن سایر قسمت های این سریال، کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری سریال سفر به دور آمریکا | قسمت 111420MB27 دقیقه






بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم
و همه ی دوستای بهشتیم
چقدر این زیستگاه طبیعی خوشگله
از بدو ورودهمه جا عکس و نماد الیگیتور هست
دیگه اینجا پارک تخصصی الیگیتورهاست
ای جااانم به شترمرغ کنجکاو
چه جوری نیگا میکرد آخههه
وااااااییی طوطی قشنگااااا رو ببببین
آبشار الیگیتوری هم که دیدیم
چه باحال وحال خوب کنه اینجا.
استاد جانم چه جوری اینقدر نزدیک
رفتین پیش شون آخههههه
کنجکاوی وشجاعت که باشه
نتیجه اش میشه همچین چیزی دیگه …
یه جوری وایساده بودن ثابت وبدون حرکت
آدم فکرش هم نمیکرد زنده باشن
وااااااییی نمایش این آقا ومهارتش با الیگیتورها
بی نظیربود واقعا …
خدای من استاد شایسته جانم
چه جوری آخه این الیگیتور جان تو دستتون گرفتین من واقعا نمیتونم
خیلی تحسین برانگیز هستین
چقدر هم کوچیک و بامزه بود …
دم شما گررررم واقعا که در دل ترس هاتون
رفتین وبه اینجا رسیدین …
خیلی رویایی بود این زیستگاه
غذا دادن به الیگیتورها
با چه حالتی روهوا میزدن توگوش شون .
چشام قلبی قلبی شد از حرف زدن وخنده های طوطی جاااان قشنگگگگگگ
چه قایق های باحالی
اولین بار بود من این مدلی دیدم
که در عمق کم هم میتونن حرکت کنند
اونوقت چه منظره های بکری داشت ..
ابرهای سفید آسمون اونم پنبه ای و بهشتی
و ترکیبش با خنکی هوا و سرسبزی های
این مکان خیره کننده بود واقعا
و از همه باحال تر میوه هایی که مربوط به
خود این مزرعه بود و تر وتازه ..
نوش جانتون رزق ونعمتهای خداوند
خدایا شکرت چه گلهای زیبای زرد رنگییییی
لطیف ودلبر و ناز …
بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
و استاد شایسته مهربونم بابت این
سفرنامه بهشتی پراز برکت و آگاهی و زیبایی
خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم
خدا حفظ تون کنه
سلام خانم محرمی گرامی
دوست شاعر
در واقع بهترین شاعر جهان :)
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
راستش کامنت من هیچ ربطی به کامنت شما نداره ولی برای کسب و کارم به یک مسئله ای خوردم و گفتم از منطق های قوی که استفاده کردین تا بتونین ذهنتون رو ساکت کنین و به آرامش برسین استفاده کنم برای ذهنم
چون شما توی یک کامنتی گفته بودین که شما چندین ترانه به موزیسین ها داده بودین و اون افراد ترانه های شما رو به اسم خودشون زده بودن فکر کنم یه همچین چیزی بود
من توی کارم به یک مسئله ی مشابه ی مسئله ی شما برخوردم یکبارم توی یک کامنتی مختصر توضیح دادم
اینکه من ملودی هایی برای همکاری فرستادم به یک شخصی و اون شخص ادعای صاحب اثری میکنه و تا الان هم 2 تا از ملودی ها رو منتشر کرده و به اسم خودش منتشر کرده و اینکه توی پرداخت هزینه ها هم کامل پرداخت نکرده
من هر وقت میام ذهنم رو ساکت میکنم به آرامش میرسم و مشتری ها میان دوباره این ذهن شروع میکنه به صحبت کردن و آرامش من و بهم میریزه
میخواستم ببینم شما با چه منطقی ذهنتون و ساکت کردین؟
البته که من منطق هایی آوردم ولی برای ساکت کردنش به منطق های بیشتری نیاز دارم
( این قسمت کامنت و بیشتر برای خودم دارم مینویسم چون کامنت های خودم و بارها میخونم میخوام یادم باشم که من اینها رو خلق کردم )
من اون اول الهامی که از خدا دریافت کردم برای ملودیسازی چون هیچ پیش فرض ذهنی نداشتم
هیچ مسئله ای نداشتم با قدرت پیش رفتم و توی ماه های اولی کلی ملودی ساختم و مشتری های فراوانی داشتم که بدون اقرار میتونم بگم در حدی بودن که سر و دست میشکوندن برای ملودی هام
توی یک هفته برای چند ملودی من چندین مشتری اومده بود در حدی که من کل روزم داشتم فقط تماس میگرفتم برای هماهنگی ها و همه شون مشتاق خرید ملودی هام بودن و عاشقانه تحسین میکردن از توانایی من از ملودی های قشنگی که خلق کردم
وقتی به این تضاد خوردم ذهنم کلا بهم ریخت و کنترل کردنش برام سخت شد
گفتم از منطق شما هم استفاده کنم برای ذهنم
راستی محمدحسن جان عزیزم و هلیسا ی عزیزم و ببوسین
بینهایت عاشقشونم
مشتاقانه دوست دارم از نزدیک ببینمشون هر چند توی تجسماتم دیدمشون :)
بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت کامنت های ارزشمندتون که با تمام وجودم تک تکشون و میخونم و از تک تکشون اسکرین میگیرم برای مرور کردن بیشتر
چون کامنت های شما بینهایت درس داره
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما و خانواده ی قشنگتون آرزومندم
خانواده ی 4 نفره ی توحیدی و قشنگتون در پناه خدای عزیز باشه همیشههههههه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام آقای پیری نژاد عزیزم
سپاسگزارم از مهر ولطف تون نسبت به خانواده ی ما که با قلب مون دریافت کردیم
بی نهایت دوستتون داریم وبهتون افتخار میکنیم
خداروشکر برای حضور ارزشمندتون دراین جهان زیبا و سایت بهشتی مون
خدارو شکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیتون
خداروشکر برای خلق آثار هنری تون
خداروشکر برای ملودی های قشنگییی که ساختین
خیلی تحسین تون میکنم که درمسیر علاقه تون دارین با تعهد وتمرکز پیش میرید و باانگیزه ادامه میدید ..
من سال 89 این اتفاق برام افتاد
چون هردفتر موسیقی میرفتم میگفتن
تازه کارم ، خواننده ها نمیشناسن و وزارت فرهنگ هم ، سخت مجوز میده …
من چندتا بیت تغییر میدادم باز تایید نمیشد اما دفاتر موسیقی راحت مجوز میگرفتن ومیگفتن اشنا داریم و….
و همین باعث شد که من روند مجوز گرفتن واگذار کنم به خودشون و دوتا از ترانه هام به اسم خواننده منتشر شد چون مجوز به اسم خواننده گرفتن ولی از نظر پولی خداروشکر
اون زمان من مبلغ فروش ترانه مو ،
همون اول کار دریافت کردم ،ولی خب برای من مهم این بود که تو کاور کار اسمم باشه چون
اون زمان دیده شدن خیلی برام مهم بود ..
اون روزها احساس میکردم که دیگه حذف شدم
درصورتی که شاعر حذف نمیشه که ..
از دل این تضاد وناخواسته ، متوجه خواسته ومسیر حرفه ای تری میشه
من حذف شدن اسمم رو بی ارزشی میدونستم
یعنی احساس لیاقت و ارزشمندی مو
گره زده بودم به دیده شدن ….
من بعداز این اتفاق کلا متوقف شدم و
به کل ترانه سرایی گذاشتم کنار …..
باور قدیمی من این بود که:
اگر شرایط کامل نیست، پس من کار نمیکنم.
باورِ درست تر اینه که :
رشد، از همین شرایط کافی ِ الان شروع میشه
نه شرایط کامل …
من نباید منتظر شرایط کامل وبی نقصی باشم …
من باید یادبگیرم بهتر مذاکره وگفتگو کنم
چهارچوبم بیان کنم و حرفه ای رفتار کنم
باورقدیمی من بهم احساس قربانی شدن میداد
که حق منو خوردن !
باور جدیدم اینه که :
من مسئولیت هر اتفاقی رو می پذیرم
و روی باور لیاقتم کار میکنم
بجای اینکه مجوز گرفتن ترانه رو سخت بدونم و به دفتر موسیقی بسپارم
خودم تو سامانه وزارت فرهنگ ترانه مو ثبت میکنم و نهایت سه هفته بعد ایمیل میاد که ترانه مجوز گرفته یا نیاز به اصلاح داره و به راحتی وآسانی باباور درست پیش میرم که اون آدم که حتی تو وزارت فرهنگ هست در جهت رشد وپیشرفت من داره کار میکنه و دستی از دستان خدا میدونم که اومده تا منو پربارتر کنه …
باور قدیمی من میگفت:
یا من کامل دیده میشم، یا اصلاً نمیاَرزَم
باور درست تر اینه که :
من با هر قدمِ درست، خودمو به جای درست نزدیکتر میکنم.
این باور:
جلوی توقفهامو میگیره
جلوی قهر کردن با دنیا رو میگیره
و نمیذاره دوباره سالها خاموش باشم
بعدها دیدم این اتفاق برای خیلی از ترانه سراهای معروف در ابتدای کارشون افتاده ولی خب اونها ادامه دادن ومتوقف نشدن ..
اینکه من باید برای خودم ارزش قایل باشم تا جهان هم ارزش قایل باشه
من باید خودم آدم شایسته ای باشم
رقتارهای شایسته ای داشته باشم
با خودم در صلح باشم و آدمها رو همون جور که هستن بپذیرم تا جهان هم طبق قانون ادمهای شایسته تری وارد زندگیم کنه
من باید احساس ارزشمندی مو به خدا وقدرتش گره بزنم …
و خودم واشتباهاتم به چشم تجربه ببینم و
تموم تلاشمو بکنم که تکرارشون نکنم
اون اوایل ترانه مو میشنیدم ناراحت میشدم
میگفتم این مال من بود وحتی ناراحت شدن رو نشانه ضعف میدونستم و میخواستم احساس مو سرکوب کنم و درک اینو نداشتم که اشتباهمو بپذیرم وخودمو دوست داشته باشم و مثل یه رفیق باخودم رفتار کنم و …..
بعد از دوره ی کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند و باورهای توحیدی مرجع
یادگرفتم که اثر من شنیده شد فقط مسیر دیدهشدنش متفاوت بود ….
هربار ترانه مو میشنیدم میگفتم
این صدا، شاهد توانایی من است؛
نه دلیل حذف من !!
تو دوره هم جهت با جریان خداوند و جلسه ششم رفتم سراغ تمرین بیشتر برای هماهنگی ذهن وروح تا متوجه رفتار واحساسم باشم
تو تمرین درمورد این ماجرا مثلا نوشتم :
چه اتفاقی افتاده؟ (فقط واقعیت، بدون تفسیر نوشتم
2.منه فاطمه الان چه احساسی دارم؟ (یک کلمه: غم / خشم / حسرت)
3. :با وجود این احساس، من انتخاب میکنم که
مثلاً:
با وجود حسِ ناراحتی و حذف شدن اسمم، من انتخاب میکنم بنویسم، نه اینکه قهر کنم و یا احساس بی ارزشی کنم .
من ادامه میدم با باورهای درست تر و چهارچوب های حرفه ای تر…
این روزها دیگه حساب کتاب نمیکنم که چه زمانی ترانه هامو میخوام بفروشم به چه خواننده ای
یا چه زمانی مجوزش صادرمیشه
وعجله ندارم که زودتر خونده بشه
چون همین عجله کردن باعث خرابکاری میشه
ایمان دارم که هرترانه ای در بهترین زمان الهی مجوز میگیره و منتشر میشه .
به امید دیدارتون در قسمت vip کنسرت تون
همراه با سعیده جان شهریاری عزیزم..
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
سلام خانم محرمی گرامی
امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگتون
بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت کامنت پُر برکت و فوقالعاده ارزشمندتون که برای من نوشتین
بابت لطف و مهربانی که به من هدیه دادین ازتون بینهایت سپاسگزارم چشام کلی قلبی شد :)
خداروشکر بابت حضور ارزشمند خانواده ی توحیدی قشنگتون توی این جهان زیبا
خداروشکر برای حضور ارزشمند شما و داداش رسول عزیزم توی این سایت بهشتی مون
خداروشکر برای نعمت کامنت های ارزشمندتون توی این سرزمین بهشتی مون که درس های فوقالعاده ارزشمند زیادی رو ازشون یاد میگیرم
خداروشکر برای توانایی فوقالعاده ارزشمند شعر نوشتن شما که هر کدوم از هایکوهای زیبا و توحیدی شما برای من یادآور قانونِ
من بعد از نوشتن کامنت برای شما خیلی به این مسئله فکر کردم
بیکار ننشستم که نجوا منو ناامید کنه کلی فکر کردم که چه منطقی میتونم برای رسیدن به آرامش پیدا کنم منطقی قوی که توی مسیر ذهن چموش نخواد با چرت و پرت هاش منو نگران کنه
در صورتی که قبلا ها من نمیتونستم منطقی بیارم برای ذهنم پناه میآوردم به فایل های استاد با شنیدن یکسره فایل خودم و آروم میکردم یا میرفتم پیاده روی های طولانی چندساعته میرفتم تا ذهن از خستگی حرفی برای گفتن نداشته باشه
ولی مسئله چون حل نشده بود بازهم بعد از گذشت یک زمان کوتاه ذهن دوباره شروع میکرد به حرف زدن و آرامش منو بهم ریختن
ولی اینسری فکر کردم و منطقی آوردم خدارو صدهزار مرتبه شکر به آرامشی رسیدم که انگار نه انگار همچین تضادی پیش اومده امیدوارم بتونم تو مسیر این آرامش قلبی پایدار و محکم بمونم
دلیل نگرانی های من بیشتر بخاطر شاعر ها بود چون اونها انتظار داشتن کارهاشون منتشر بشه و کارها رو بشنون و اسمشون حتما درج بشه روی کاور
برای من زیاد مهم نبود که حتما باید اسمم توی کاور درج بشه
( حداقل برای این کارها اینم بگم )
منطقی که آوردم برای ذهنم :
گفتم آوه تو هنوز زنده ای و نفس میکشی
گفتم تو نه تنها نسبت به قبل توانایی های موسیقایی ت کم نشده بلکه بیشتر هم شده
من توی این مدت روی توانایی نوازندگیم کار کردم که ارتقا بدم برای ساختن موسیقی های با کیفیت تر
من برای ارتقا دادن کیفیت موسیقی هام تئوری موسیقی رو دارم مرور میکنم تا کیفیت بهتری ارائه بدم
من موسیقی دستگاهی رو دارم سعی میکنم کم کم یاد بگیرم تا موسیقی های با کیفیت تری ارائه بدم
بعدش به خودم گفتم آوه تو که دستمزد شاعر ها رو دادی
ملودی ها هم داره پخش میشه اسم هاشون هم داره روی کاور درج میشه دیگه نگران چی هستی
اصلا گیریم این شاعر ها نیستن
و نخوان باهات همکاری کنن دیگه به هر دلیلی
مگه شاعر تموم شده؟
مگه توی جهان فقط این افراد هستن که شاعر هستن؟
تو برای چی داری آرامشت که از هر چیزی ارزشمند تره هست رو بهم میریزی؟
اصلا بگیم این تعداد ملودی های تو بدون اسمت منتشر بشه مگه قراره فقط همین تعداد اثر رو بسازی؟
این حرف ها رو با خودم زدم این منطق ها رو آوردم خیلی آرام شدم و مثل همیشه رفتم به کارهام رسیدم
ولی کامنت پُر برکت و فوقالعاده ارزشمند شما از زاویه ی دیگه ای منطق داشت که قلب منو با نور خداوند روشن تر کرد که اشک تو چشام جمع شد
موقع خوندن کامنت شما بودم که با منطق های قوی و فوقالعاده ارزشمندتون تجسمات زیبا و فوقالعاده ای توی ذهنم اومد که بازهم آرامشم و بیشتر کرد
ایده های فوقالعاده ای توی ذهنم اومد
نمیدونم واقعا چطور ازتون تشکر کنم بابت این حجم از آگاهی های فوقالعاده زیاااااااد ارزشمند کامنتتون که نورش قلب من روشن روشن کرد
خدا به زندگی قشنگتون بینهایت خیر و برکت بده که با سخاوتمندی تون این کامنت پُر برکت و برای من نوشتین
قطعا همینطوره شما عزیزان رو در قسمت vip کنسرت هام میبینم
از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما و خانواده ی قشنگتون آرزومندم
خانواده ی 4 نفره ی توحیدی و قشنگتون در پناه خدای عزیز باشه همیشههههههه ی همیشههههه
به نام خدا
سلام
جاده اش چقدر زیبا و رویایی همه جا سرسبز درختای قشنگی داره بینظیر
ورودی اون ساختمون هم چه خوشگل بود چوبای سقفش رو چه باحال درست کرده بودن
تابلوی راهنما هم چه رنگی و مشخصه
نقشه اش چقدر قشنگ بود همه چی مشخص و رنگی، چه دریاچه زیبایی صدای آب چه دلنشین اردک ها چه زیبان ماهیهای رنگی قشنگ
طوطی ها چقدر بزرگ و خوشگل بودن جالب بود آزاد بودن چشماش چه جالب
اون الیگیتور رفته ته آب آفتاب بگیره، چقدر الیگیتور اولش فکر کردم مجسمه است اون یکی دهنش باز کرده میگه منو بگیر (:
شجاعت اون مربی هم تحسین برانگیز بود چقدر خوب الیگیتور رامش بود واقعا خداوند همه چی رو مسخر ما کرده
احسنت به خانم شایسته چه خوب گرفت الیگیتور رو
اون قایق بادی چه خوب بود گوشی گذاشته بودن صدا اذیت نکنه
اون پرنده جلو افتاده راهو نشون بده خیلی حسش خوب هیچ کسی هم جیغ و داد نکرد فقط لذت بردن
خیلی خلاقانه و باحال بود قایق بادیه
کرکس ها هم دارن چک میکنن چیزی هست یا نه
اون لاک پشته از جلبک های روش معلومه خیلی قدمت داره چه دم بلندی هم داره
جمعیت تو آب هم دارن با دقت گوش میدن
اون دو تا لاک پشته چه باحال بودن صحبت های استاد هم از زبون اونا خیلی بانمک
چه میوه هایی هم داشت چه گلای آفتاب گردونی تازه و زنده ای میوه فروشی محلی هم خیلی تمیز و مرتب
الهی به امید تو
خدایاشکرت برای حضورم در این لحظه و دیدن یه قسمت دیگه از این سریال زیبا
خدایاشکرت برای این شهر تمیززززز و درختای کنار خیابون که سبزه سبزنننننن ،،،،،،
خدایاشکرت برای آسمون آبی و پاک و تمیز
خدایاشکرت ایده ها روز به روز دارن بیشتر میشن
این ایده مزرعه پرورش الیکیتور که خیلی ام جالبه و بنظرم از این ایده میشه کلی به ثروت رسید،،،،آدمایی که از سراسر دنیا میان و پول پرداخت میکنن و لذتشو میبرن.اگه هزینه بیلط برای هر نفر 40 دلار باشه سالانه کلی درآمد به دست میاد ،،،به جز اون ایده های دیگه ای مثل :
تورهای ویژه: تورهای پشت صحنه، تغذیه تمساحها و عکسگیری.
· فروشگاه سوغات: فروش پوست، دندان، چرم و صنایع دستی مرتبط.
· کافه/رستوران در محوطه.
ب) فروش محصولات
· گوشت تمساح: به رستورانهای محلی یا سراسر کشور فروخته میشود (گوشت کمچرب و پرپروتئین).
· پوست تمساح: برای تولید کیف، کفش و کمربند لوکس (با ارزش بالا).
· اجزای دیگر: مثل جمجمه برای کلکسیونرها.
درآمدش در سال چندصدهزار دلار یا چندد میلیون دلار در سال میشه
خدایاشکرت فرصت های پولسازی داره روز به روز بیشتز میشه.
چقد ایتجا تمیزه و البته ایمن…..
قسمت پرنده ها چقدررررر زیبا بود،،،،اون شترمرغ با چشم های خوشگلش و اردک های ناز تو اون آب نمای زیبا خدایاشکرت…..
خدایاشکرت برای این طولی های زیبا و فوق العاده….
واقعا تو هر کاری تمرین کنی توش متخصص میشی
مثه همین شویی که برگزار شد…..
این برنامه واقعا هیجان بالایی داشت…..
مریم جون دمت گرم با این عزت نفست و اینکه میری تو دل ترس،،،،،چه راحت بچشو گرفتی:))))
روز به روز کارا راحت تر میشه مثه ایده موتور ماشین روی قایق هم سریع میره هم چیزی به قایق نمیتونه گیر کنه..
..خدایاشکرت….
عجب میوه هایی فراوانی گونه های میوه خیلی زیاده
نوش جونتون:)))))
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا شکرت بابت این فرصت این رزق این زمان عالی برای دیدن فایل پر برکت خیلی عالی بود اینقدر قشنگ بود دوبار دیدم وقتی استاد تو پارک نزدیک کورکودیل ها شدن قلبم لومد تو دهنم احسنت چقدر این حس کنجکاوی و سر در اوردن از همه چی برام تجسین برنگیزه عینه بچه ها تو خودتون زنده نگه داشتین این پارک در ابعاد کوچکش قشم رفتم خیلی باحال بود همه قشنگ استاد شما چقدر با حیوانات احساس راحتی دارین از کرکس از شتر مرغ چقدر راحت نازش کردین و کلا ارتباطتون با حیوانات خیلی نزدیکه قایق سواری خیلی لذت بردم آسمون ابر بادی با باد علف های 2 طرف خیلی خوش گذشت لذت بردم وای میوه های بهشتی استوایی که نگو از همشون میخام
خدایا شکرت بابت دنیای پر از فراوانی نعمت برکت ثروت که بی نهایته
خدایا شکرت بابت این فرصت این رزق این زمان عالی برای دیدن فایل پر برکت
1404/07/29
بنام خدای هدایتگر
بنظرم یکی از عجیب ترین نکته های این جهان اینه که شما از هررررر موضوعی میتونی زیباییش و درک کنی و لذت ببری!!
تو نگاهه اول،تماشای الیگیتور شاید اصلا جذاب نباشه
ولی رفته رفته واااقعا شگفت انگیزه و آدم و به وجد میاره
اون قسمتی که اون آقا با شجاعت تمام چونش رو روی فک الیگیتور گذاشته بود
با تمام سلول های بدنم مشتاق بودم ببینم چی میشه حتی نوک انگشتای دستم از شدت هیجان یخ زده بود
با این ک میدونستم صدددد در صدددد هیچ اتفاق خاصی نمیوووفته وگرنه اصلا فیلمبرداری نمیشد؛
اما به طرز عجیبی استرس گرفته بودم و هر لحظه اون آقا رو تحسین میکردم
واقعااا بی نظیر بود
و داشتم فکر میکردم
اون اقا هم قطططعا اولاش میترسیده
الانم صد در صد میترسه
و اگ هر روز این کارو داره تکرار میکنه
یعنی هر روز داره روی ترسش پا میزاره واین واقعا برای من قابل تحسینه
حتی وقتی بچش و میخواستن دست شما بدن
دهنش رو چسب زده بودن و این نشون دهنده ی خطرناک بودن این موجود حتی تو دوران کودکیشه و بنظرم سرعت ری اکشنش خیلی باید بالا باشه
و درک این موضوع،نمایش اون اقا رو بسیاااار برام جذاب تر کرده بود
چقد بغل کردن و لمس این حیوون میتونه عجیب و لذت بخش باشه
خدای من
هر دقیقه از این فایل من به وجد میومدم
اون قایق سواری بیییی نظیر بود
بوی اون هوا و حتی دماش رو از پشت گوشی حس کردم
خدارو صدهزار مرتبه شکر که خداوند نگهدار شماست که پشت اون فنس ها اتفاقی نیوفتاد براتون
من حتی توی خودم نمیبینم که پشت اون فنس وایسم و تماشا کنم خخخخ
اما دوست دارم یکبار تجربه اش کنم و پا بزارم روی ترسم
اون میوه های رنگارنگ و اون گل های افتاب گردان و اون معماری با چوب و نی
و اون دریاچه و سبزه ها
و حتی طوطی ها و بقیه پرندگان
بشدددددت وایب یه مزرعه ی قدیمی توی امریکا رو میداد
و منو برد وسط یه فیلم سینمایی قدیمی امریکایی..
فقط یه اقا با لباس های ارمی و یه کلاه ماهی گیری و اسلحه به کمرش کم بود اونجااااا تا امضای اخر جذابیت اون صحنه هارو بزنه!!!
چقد وایب این قسمت رو دوست داشتم
خدای من
شکررررررت
سپااااسگزارم
بنام الله
باسلام خدمت استادعزیزم و مریم گل و دوستان همراهم !
اونقدر این فایل زیبایی و شگفتی چه از حیوانات و موجودات گرفته تا طبیعت بسیار بسیار زیبا و شگفت انگیز داره که اگه روزها در موردش کامنت بنویسم بازم کمه .
من تحسین میکنم در ابتدا خالق یکتا رو بخاطر اینهمه زیبایی و بعد تحسین میکنم شما استاد عزیز و مریم نازنین که با تبحر خیلی ویژه از فیلم برداری گرفته تا تدوین این زیباییها و گذاشتن روی سایت ، داشتم فکر میکردم که من قبلا کلی فیلم هالیوود که تو امریکا فیلمبرداری شده بود دیده بودم و تقریبا هر سال فیلمهایی هالیوودی رو همه رو نگاه میکردم بجرات میتونم بگم تاحالا یکدونه فیلم ندیدم که اینهمه مکانهای زیبا و این طبیعت این چنینی رو نشون بده و اگه هم تو فیلمی تصویری از جنگل یا فضای طبیعی باشه اینقدر جذاب و اینقدر زیبا به تصویرکشیده نشده بود واقعا اینهمه زیبایی و اینهمه ذوق و شوق در گرفتن این تصاویر پشتش یک عشق بزرگ وواقعی نهفته شده که انعکاس اونو میشه حتی از فرسنگها و توی همین تصاویر مشاهده کرد خیلی خیلی ازتون ممنونم ک زیباییهای خلقت رو برامون به تصویر میکشید و هنر خالق یکتا رو به نمایش میذارید
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
دنیای وحش این دنیای تحسین بر انگیز خداوند که مسخر ما انسانها شده است و این بار تمساح و الیگیتورهایی با دندانهایی تیز و پوستی خشن ولی خویی آرام که حاضر هستند آن چنان ثابت بمانند که فکر کنی یا مجسمه اند و یا دار فانی را وداع گفته آند و آنقدر به اشتباهات می اندازند که می خواهی امتهان کنی و در همین لحظه است که احتمال یک لقمه شدن توسط او پدیدار میشود ترفندی مانند ترفند پونزی
در فضایی زیبا مثل همیشه که در این کشور به جز این را ندیده ایم به دیدن الیگیتورهایی می رویم که مردی توانسته آنها را رام خود کند و با شرطی کردن آنها نمایشی جالب و حیرت بر انگیزی را ترتیب دهد که البته کمی هم ترس برانگیز است اما نه برای خانم شایسته عزیز که اولین خانمی بودند که حاضر شدند بچه کوچک این حیوان نازیبا را در دست بگیرند و الگویی شدند از شجاعت.
در این برگه های زیبا که در لابلای آن الیگیتورهای زیادی زندگی میکنند می توان با قایقی مخصوص که موتور آن بر بالای ان نصب شده و صدای بسیار نا هنجاری را تولید میکند و به همین واسطه از هد فون استفاده می شود گشت و گذاری کرد و از نسیمی که به شکل بادی در موهایت می پیچد لذت برد و به سخنان لیدر تور که برای لحظه ای توضیحاتی را می دهد البته هنگامی که موتور خاموش است گوش فرا داد.
گردشی متفاوت در مکانی متفاوت محوطه ای که با سیمها و حصارهایی فلزی به دور الیگیتورها و مهار کردن آنها امنیت لازم را ایجاد کرده است اما طوطی سخنگویی آزادانه می تواند در فضایی که در اختیارش است پرواز کند و کلماتی زیبا را به زبان آورد .
دیدنی های زیادی که در این سفرها می بینیم به واسطه مردمی که در این کشور با اعتماد به خداوند و رعایت قوانینش بوجود آمده باعث شده کشوری با پدیده هائی باور نکردنی شود که همواره تحسین بر انگیز است.
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزم ومریم جان نازنین وهمه دوستان هم فرکانسی
خدارو شکر میکنم که تو فرکانس دیدن این فایل های عالی هستم استاد وقتی اومدین وخواستین برین توی پارک وگفتین پارک علیگیتور هاست ازهمون اول ترس تموم وجودم رو گرفت و گفتم نگاه نکن ولی چیزی بهم میگفت نگاه کن وبا ترسات روبرو شو،استاد من واقعا شجاعت شما ومریم جان رو تحسین میکنم اون لحظه ای که شما رفتین پشت فنس من اینجا حتی با دیدنش تموم بدنم میلرزید ولی شما ومریم جان تو فاصله ده سانتی اونا بودین بدون هیچ ترسی تازه مریم جان چوبم بهشون میزد،وواقعا تحسین میکنم اون مربی علیگیتور ها رو که انقدر با خودش درصلحه و باجهان که انقدر راحت علیگیتور هارو بغل میکنه و حتی سرش رو جلوی دهنشون میبره وبین فکشون نگه میداره ،و اون لحظه که اون علیگیتور کوچولو رو آوردن من تو دلم گفتم حتما مریم جان سریع امتحان میکنه تحسین میکنم واقعا شجاعت این زن بی نظیر رو،تحسین میکنم اون قایق های خفن رو که تو عمق خیلی کم از بین اون همه علف جوری ساختن که میتونه راه بره و تجربه عالی ای برای بازدیدکنندگان فراهم کنه،یه نکته ای که برام خیلی تحسین برانگیزه اینه که استاد خیلی با حیوانات و طبیعت مهربونن نه ترسی دارن نه کراهتی انقدر زیبا با همه موجودات حرف میزنن که آدم عشق میکنه
خدایا شکرت که به این زیبایی ها هدایت شدم
استاد عزیزم ومریم جان سپاسگزارم برای این سریال بی نظیر.
خدایا شکرت
به نااااام خداااااوند جااااان وخرد خداااااوند مقتدرم
سلااااام به استاد نازنینم
حال دلتان معاشری خوش و همراهی یاری انیس ومهتابی دل افروز
سلام به بانوی شجاعم شایسته جان
ودوستان رشد یافته و آگاهم
خداوندا عاشقانه از تو سپاسگزارم برای این لحظه ی زیبا ونشانه ی عالی
سفر وهیجان و دیدن ترسها و شناختن شان و ورندی کردن با همه ابعاد روح هر چیزی
چقدر راستی فیلمبرداری شما بانو زیبایم عالی شده از مساحت برگهای سایه گستر و ابرهای خوشحال و نخل های شوخ و شنگ که احتمالاً پشت آن همه سرسبزی بینهایت اقیانوس است و نعمت
چقدر جدال قشنگی بود برای هر تپش قلب پشت آن فنس های به ظاهر مانع
استخوانهایی که مراقبه ی سپاسگزاری از آنها حمایت کرد و همه ی آن لشکر تا دندان مسلح را خمار وبیهوش کرده بود و چشم آنها در واقع هاله ی انرژی شما را دریافت کرد وروشن شد به جمال شماااااا
هیولاهای تربیت شده در زمان مناسب مکان مناسب به آرامی تکان میخوردند و عظمتی پشت آن نفسها داشتند که نگو که نپرس!
چه ترسهایی که بیدار شدند و گفتند همین بود فقط …لمس ترس یعنی غلبه بر توهم ذهن غلبه بر محدودیت و نفس راحت کشیدن و دیدن برکتهای بعد از آن شناخت
استاد پاهای من سر شد وقتی شما رفتید داخل آن قلمرو
خدایا چه خلقتی آفریدی! چه فضایی که روح در آن شروع میکند به کاویدن خود به پرسیدن و جواب گرفتن و حرکت کردن خیلی عالی و شگفت انگیز بود
…
آره من خودم را باید آماده کنم برای تجربه های جدید
چقدر این حیات وحش و حیوانات تنوع دارد در این خلقت بیکران خدای بی همتا چه شکوهی ! چه بزرگی ! چه زیبایی خلق می شود! چقدر جفت بودن خوبه! چقدر خوب وسنجیده و حرفه ای ،در واقع هدایت الله مهربان رب تربیت کننده که هدایت میکند به این شیوه و مسیر از لذتها بهرمند شوید. ومن عشق بازی شما را بینهایت دوست دارم چون عبادت کردن ومراقبه ای از جان است …
خدایا هر چیزی در این جهان بینظیرت جفت است و خلوتی در این گفتگوها هست چه رسم عاشقی دلپذیری …
میوه ها ،ای خدای من !
نارگیل و انبه و میوه های استوایی میوه هایی که در همان خاک ثمر می شوند و خداوندا عاشقانه از تو سپاسگزارم برای این زیبایی ونشانه هایت
نوش جانتان باشد
چه بهشتی!
خیلی لذت بردم وخدا را شکر وسپاس براین همه زیبایی نامحدود
امروز بعد از تمام شدن کارهایم در اولین روز مرخصی آمدم که یک سؤال بپرسم ونشانه ام این بود خیلی خوشحال شدم برای این سفر زیبا ودیدنی
…
شاد و ثروتمند باشید
به نام خداوند بزرگ
که دنیای به این پهناوری آفریده که از درک ما خارج است
ما انسان ها تا وقتی در اون دایره امن زندگی خودمون هستیم هیچوقت متوجه ژیبایی های دنیای به این وسیعی نمیشیم
مثلا من هیچوقت حتی به ذهنم هم خطور نکرده بود که یک کرکودیل ویلج به این بزرگی هست که انقدر فان، انقدر طبیعت زیبا، این کرکودیل های به این بزرگی حتی دیدنشون از نزدیک در ذهن من خطور نکرده بود
که چقدر آدرنالین میره بالا وقتی عظمت این کرکودیل هارو میبینی
فک های به اون بزرگی، پوست عجیب و غریب و فوقالعاده
اون شدت که میپریدند بالا برای گرفتن موشها، مخصوصا وقتی استاد انقدددر نزدیکشون شد، و داشتند با خنده داستان رد شدن کرکودیل ها از روی هم رو تعریف میکردند و میخندیدن، در صورتی که من در اوج هیجان خودم بودم
چقدر دلم میخواد از دایره امن خودم خارج شم و بر تماممم ترس های به ظاهر مسخره که میتونن خنده دار باشن و لذت بخش به این شکل، غلبه کنم
دهن کرکودیل کنار پام اونطرف حصار بازه و داره منو نگاه میکنه، من دوربین رو ببرم نزدیک دهنش و با خنده لذت ببرم
این تههه هیجان بود دیدنش از پشت دوربین
از هر شهربازی توی دنیا هیجانش بیشتر بود
چقدر دنیای اطراف من ناشناخته اس، اون میوه های غول که من با دهن باز زل زده بودم بهشون که خدای منننن اینا میوه اس؟؟؟؟ انقدرر بزرگگ؟! چرا شبیه توپ میمونه…خیلی عجیب غریب و باحال بود
اون میوه های استوایی صورتی که مریم جون خریدند، یعنی من همیشههه که میرم قشم همه دارن از این میوه صورتیا میفروشن
یکباار نشد من بخورم، یعنی حسرت مزه این میوه خوشرنگ به دل من مونده
بعد وقتی داشتید توی بازار میوه قدم میزدید و میوه ها و نشون میدادید من توی ذهنم میگفتم
اینم بردار، اینم میخوام، نه از اونم میخوام، اصلا همشو میخوام، حداقل یکی از همه اش وردار بریم یک پارکی اونطرفا بشینیم همشو بخوریم ببینیم چیه این میوه های عجیب و باور نکردنی
یعنی اگه موقعیتش پیش بیاد قطعااا همینکارو میکنم، فکر کنم دیگه بعدش نتونم از جام بلند شم
وای خدای بزرگ اخه مگه میشد از اون میوه ها گذشت…
خیلی بامزههه بود دیدن اون لاکپشت و داستان استادد، خیلی خندیدم از سناریو چینی هاتون واقعا عاشقتونمممم
از اون لاکپشت که گفتید اگر دستمون رو ببریم سمتش، قطع میکنه
یعنی به ذهن من خطور نکرده بود که همچین لاکپشت قوی ای وجود داشته باشه، مربع شکل که حتی سرش هم خوب قابل تشخیص نبود
اون قایق که اول فیلم داشت توی رودخونه با اون سرعت از توی چمن ها میرفت همش ذهن من سوال میپرسید اخه چطور داره با این سرعت از توی چمن های روی آب مره، اینا که یک عالمه ریشه دارن، چطوری پره ها دارن کار میکنند، اخه اگر پره رو و دستگاه روهم بزاره توی یک قفس یا طوری مانند بازم ریشه ها میرند داخلش، ممکنه جلوی قایق یک پره خیلی بلند و بزرگ از قسمت پایین گذاشتن که این چمن ها و ریشه هارو بده کنار و به پره های عقب نخوره؟! ولی اینم با عقل جور درنمیومد
و بعد استاد جواب سوال من رو دادن
با دیدن قایق و روش درست کردن پره ها به این خفنی گفتم خدایا نگاه چقدر راحت کردن کار روو… پس بخاطر همینه انقدر راحت میچرخید قایق و مثلا ویراژ میداد
بدنیای اطراف روز به روز داره بهتر میشه، وسیع تر، میوه های جدید، ایده های جدید، خلاقیت های جالب مثل اون مرد که دهن کرکودیل رو باز کرد و چقدررر باز آدرنالین خون منو برد بالا
اگر ما از این دایره امن خودمون خارج نشیم نمیتونیم عشق واقعی رو تجربه کنیم، مثل همین مرد که با وجود کارش که ریسکش بالاست اما انقدر وارد بود، انقدر تسلط داشت، این نشون میداد چقدر کارشو دوست داره
اون شوخی هاش با کرکودیل توی آب چقدر بامزه بود
امروز توی یوتیوب یک ولاگ از یک فرد آمریکایی دیدم که رفته بود کیش ایران، و الان دارم فکرمیکنم اون هم از دایره امنش بیرون اومده
اولش میگفت خانواده من هیلی مخالفت کردن، اما وقتی رفته بود کیش چقدر تجربه متفاوتی از اونی که مادر پدرش گفتن تجربه کرد
چقدر خوشش اومده بود
و این منو یاد شرایط خودم میندازه، وقتی خانواده من میگن آمریکا بده، آمریکا جای نامناسبی هست
و با دیدن سریال سفر به دور آمریکا و زندگی در بهشت چقدر همه چیز برعکس اون چیزی بود که به ما گفتن
منم میخوام تجربه کنم این زیبایی هارو، با دستانم لمس کنم کروکودیل کوچیک رو، سوار اون قایق های بادی بشم، یک عالمه میوه رنگارنگ برای خودم بخرم هرروز یک مدلش رو تجربه کنم
این زندگیه
به این میگن بهشت! و من لایق تجربه کردنشم
خداوند رو شاکر هستم که نشونه امروز من این فایل بود
اینکه خداوند بازم به من میگه تو میتونی اسماء، توهم تجربه میکنی این دنیای پهناور رو
این بهشت رو لمس خواهی کرد
راستش موقع دیدن این قسمت داشتم فکر میکردم من همیشه با خودم میگفتم پولدار شدی میتونی ماشین پورشه مورد علاقت رو بخری، ماشین صورتی رنگت رو با روکش مشکیش میارن و تو روکشش رو برمیداری، چسب های روی جاپا، ضبط، آرم فرمون و.. میکنی و بعد روشنش میکنی، میتونی خونه بزرگ آرزوهات رو توی یکی از برج های نیویورک داشته باشی با ویو سنتر پارک بزرگگ و معروفش
این آرزوهای بزرگ من خیلللی واسم با ارزشن، دلیل ادامه دادن من هستن، دلیل نفس کشیدن من هستن، دلیل هرروز کار کردن من، حتی روزهای جمعه کار کردن من، با عشققق هستند
اما با دیدن سریال سفر به دور آمریکا خواسته ام نسبت به زندگی در طبیعت چنانننن قطعی شده، چنان دوست دارم که توی طبیعت بزرگ آمریکا من هم موتور سواری کنم
چنان دوست دارم من هم ایالت به ایالت آمریکا رو سفر کنم
زرافه ببینم، بوقلمون های بزرگ و سفید مثل سریال زندگی در بهشت ببینم، کروکودیل های به این با عظمت ببینم
درسته من تازه با این بهشت آشنا شدم، درسته هنوز یک قدم از هزاران قدم برداشته ام
یک سری آرزوهای بسیار بزرگ در من بود چندین سال اما باوری که الان دارم نسبت به این خواسته هام، هیچوقت به این شدت نبوده
هیچوقت ایمان من به این شدتی که الان هست نبوده
من حتی ده قدم بعدم رو نمیبینم، من الان حتی یک ماشین از سرمایه خودم ندارم، اما هرچی خداوند گفته رو رفتم نوشتم، از جایی که من خیلی به برنامه ریزی و نوشتن اعتقاد دارم و خیلی واسم مهمه تا جایی که تونستم قدم هام رو حرکت هام رو نوشتم، اما انقدر واضح نیست که منو ببره ده پونزده سال دیگه تو پنت هاوس خودم با پورشه صورتی رنگم و بهترین زندگیم
اماا، وجود خداوند انقدر واضحه، صدای خداوند انقدر واضحه که اصلا نیازی به استرس ندارم که چطوری برنامم رو بچینم
من حرکتتت میکنم، خداوند به من برکتتتت میده!
من دنیای درونم رو درست کنم، دنیای بیرونم تغییر میکنه
من نترسم از تجربه دنیای بیرون، خداوند به من راهو نشون میده
من از دایره امن زندگیم بیام بیرون، همون مرزی که سالهاست جد و آباد من مشخص کردن و الان رسیده به من رو رد کنم، تا ببینم چقدر همه چیز تغییر میکنه
خدایا شکرت بابت این همههههه آگاهییی