خالق شرایط یا قربانی شرایط؟ - صفحه 30


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

452 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مرتضی دهقان نیری گفته:
    مدت عضویت: 545 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    روز شمار تحول زندگی من روز 142ام

    سلام به همه‌ی کاربران سایت

    بله استاد درست میگه من خودم را همیشه قربانی شرایط میدونستم و هیچ وقت برای شروع کاری هیچ اقدامی نکردم و میگفتم همینه دیگه ولی وقتی داستان استاد را شنیدم که تصمیم گرفتن که از کارشون استعفا بدن فهمیدم که آره مشکل منم همینه میترسم و این ترس نمیزاره برم جلو

    و بالاخره با آموزه های استاد تونستم پاروی ترسهام

    بزارم و قدم اول را بردارم و برای کاری که میخوام شروع کنم اقدام کردم و من دیگه خودمو قربانی شرایط نمیدانم و هر مسئله ی هم پیش بیاد راه حلش داخل همون مسئله هست و من یاد گرفتم با حل مسئله روحم بزرگتر میشه و اعتماد به نفس من بیشتر میشه و خدا همه جا با منه

    خدایاشکر خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2114 روز

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی های توحیدی ،خدایا تاابد سپاسگزارتم

    سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین ،عاشقتونم

    وسپاسگزارم از خودم که متعهدانه پای بهبودکوچک اما دائمی خودم ایستادم

    وسپاسگزارم از شما خانواده ی بزرگم که در این مسیرتوحیدی دیدگاه می‌نویسید و باورهامو قوی تر میکنید

    قربانی شرایط یا خالق شرایط:

    با مثالهایی که زدید متوجه شدم که بعضی جاها من احساس قربانی شدن داشتم اما واقعا ازاین احساسم بی خبر بودم ، حس میکردم با کارکردن رو خودم دراین مورد قوی ترشدم و دیگه احساس قربانی شدن ندارم اما غافل از اینکه ، اونجاهایی که درحال قانع کردن خودم و دیگران هستم که من کارمو درست انجام میدم اما اون بیرون یه چیزی هست که مانع شادیمه، درست همونجا درحال اشاعه احساس قربانی شدن بودم اما بیخبر بودم

    و چقدر نگاه دوم که من خالق زندگی و اتفاقات و شرایط زندگی خودم هستم چقدر با روحم در هماهنگی هست و شنیدن این کلمات به روحم جلا میده ، قلبمو باز می‌کنه و بهم آرامش میده و من دراین سایت و دراین مسیرم تا هرروز این باور رو درخودم تقویت کنم که ماریا تو خالق شرایط خودتی و هرکجا که مطابق خواستت پیش نمیره یک مسئله ای هست که باید حل بشه و خبر خوب اینکه چون من خالق شرایط خودمم پس من توانایی حل اون مسئله رو هم دارم ، من میتونم با تغییر باورهام استقلال مالی داشته باشم میتونم روابط سرشار از عشق و احترام اما بدون وابستگی داشته باشم میتونم خودمو رشد بدم و همیشه درمسیر بهبود باشم چون من می‌دونم این باورهام هستند که واقعیت زندگی منو میسازه نه شرایطم ، شرایط الانمم خودم با افکار قبلیم ساختم پس بازم میتونم بسازم اما حالا با باورهای قدرتمند کننده میتونم خواسته هامو بسازم من همیشه خالق بودم منتها ورودی نامناسب میدادم نتیجه نادلخواه می‌گرفتم حالا که دارم ورودی مناسب میدم پس هرروز بیشتر و بهتر از روز قبل زندگی خواهم کرد .

    من می‌دونم که خالقم ، پس باید خودمو بهبود بدم و یادم باشه که جهان در مقابل تغییرات فرکانسی من تأخیر نداره و واکنش آن فورسیت، پس بجای قربانی شرایط خالق شرایط باشم ، هربار مسائل را ریشه ای حل کنم و تا بزرگتر شم تا تواناییم برای حل مسئله بیشتر بشه .

    من باید خودمو رشدبدم منم که باید تغییر کنم چون من تواناییشو دارم ، من کنترل کاملی بر زندگیم دارم

    و زندگیم و تجربیاتم هیچ‌ربطی به هیچ عامل بیرونی نداره، من توانایی حل مسئله رو دارم و از خداوندبرای حل کردنش هدایت می‌طلبم وبه هدایت ها عمل میکنم و تغییرات بنیادین درخودم ایجاد میکنم

    وقتی خوب رو خودم کار میکنم بجای فرار کردن از مسئله با آغوش باز می‌پذیرمش وحلش میکنم، همون‌طور که تونستم ماشینمو خودم بفروشم و ماشین جدید وبهترمو خودم بخرم ، خودم کار پیدا کردم ، خودم مهارت های جدید یاد گرفتم تا درکارم موفق تر بشم ، تونستم خونه ی شمالمو خودم پیدا کنم و پولشو جورکنم ، تونستم اون جابجایی بزرگ رو خودم انجام بدم ، تونستم ادامه تحصیل بدم و مدرک بگیرم و شهریه دانشگاهمو پرداخت کنم ، تونستم مهارت رانندگی رو یاد بگیرم و به استانهای بزرگ سفر کنم ، تونستم توجنگ و بمب باران تنها بمونم و آویزون کسی نشم ،تونستم تو ترافیک هفت هشت ساعته رانندگی کنم و با حس خوب به مقصد برسم،تونستم چالش های روابط همکاری رو مدیریت کنم و اوضاع رو به سمت آرامش و صلح پیش ببرم

    تونستم بارها برای خونه و وسایلش تعمیرکار بیارم و بدون کمک کسی مسئلمو حل کنم ، تونستم خریدهای بزرگ انجام بدم ، فروش های بزرگ انجام بدم و بزرگتر و قوی ترشم، تونستم به شهر ها و استانهای بزرگ سفر کنم برای گرفتن مهارتهای لازم و از ترس هام عبور کنم ،تونستم بر ترس بزرگ و دیرینه ی ،شب تنها خوابیدن غلبه کنم

    من تونستم با آگاهی های توحیدی این سایت در تمام جنبه های زندگیم ، تغییرات بزرگ و اساسی ایجاد کنم من باور کردم که توانایی حل مسئله رو دارم و باور کردم که مسائل با راه حلش میان وجهان حمایت می‌کنه از کسانی که درمسیر حل کردنش هستند ، من باور کردم که فیزیک تغییر نمیکنه اگر استاد و دوستانم درهمین سایت توانستند منم میتونم ، من درمسیر رشد و بهبود هستم و آگاهی های ارزشمند این سایت از دوره ها گرفته تا فایل های هدیه ، همشون به بهبودم کمک کردن و من درحال ساخت نسخه باشکوه تری از خودم هستم و جهان در مقابل این جهاد اکبرم چاره ای جز کرنش کردن و بهترین ها را تقدیمم کردن ندارد ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    مژگان محمدشیر گفته:
    مدت عضویت: 456 روز

    درود

    روز دویست و نهم از تحول روز شمار زندگی من سپاسگزارم از استاد عزیزم

    خالق شرایط ؟!!!

    یا قربانی شرایط ؟!!

    خب من جزو دسته آدمهایی بودم که همیشه قربانی شرایط بودم

    یادمه یکبار قبلا این فایل رو دیده بودم و اونجا یک باور رو استاد گفتید که اون رو کنار باورهام هر روز تکرار میکنم

    که من کنترل کامل زندگیم رو دارم و قربانی شرایط نیستم همینطور که این شرایط رو برای خودم به وجود آوردم میتونم مسائل رو حل کنم و شرایط دلخواهم رو خلق کنم

    برای حل مسئله که در کامنت گفتید ببینید که چه مسائل حتی کوچک رو تونستید حل کنید با مثالهایی که زدید من یاد یک موردی افتادم که اینجا می‌نویسم

    یادمه وقتی با توجه به آموزه های سایت تصمیم گرفتم برای طراحی مقدماتی فایل آموزشی ضبط کنم ، تنها امکانات من یک گوشی موبایل بود و دیگر هیچ.

    یعنی غیر از لوزام طراحیم دیگه میز کار و اون ابزاری که گوشی رو نگه میداره برای فیلم گرفتن و نور و هیچی نداشتم

    و از اونجایی که توی فایل ها گفته بودید که هر کاری رو میتونید با همون امکانات اولیه شروع کنید و از اونجایی که نباید از کسی پولی طلب کنید و قرض کنید .من از همسرم حتی نخواستم واسم یک پایه موبایل بگیره

    و از اونجایی که نشستن با شرایط جسمیم مقدور نبود این هم معضلی بود و اومدم فکر کردم که من گاهی روی تخت طراحی انجام میدم برای دل خودم ، پس میتونم اموزشهام رو هم دراز کشیده ضبط کنم و برای فیلم گرفتن هم فکر کردم یک صندلی می‌زارم کنار تخت و یک میز کوچولو روی صندلی و گوشی رو بالای اون میز قرار دادم و اینجوری تونستم از اون زاویه عمود بر شاسی فیلم بگیرم . اینجوری شد که من تونستم دوره ی کامل طراحی مقدماتی رو فصل به فصل و درس به درس فیلم آموزشیش رو ضبط کنم.

    سختی خودش رو داشت مثلا من به صفحه ی طراحی عمود نبودم فقط دوربین عمود بود .و اینکه اوایل فیلم ها کیفیت نداشت کم کم فهمیدم که میتونم فاصله‌ی ی دوربین رو بیشتر کنم و برای نور هم از پنجره‌ی اتاق استفاده میکردم یعنی یه تایمی طراحی میکردم که نور کامل در اتاق بود و اینجوری مسئله ای که همیشه برای ضبط دوره تو ذهنم بود و هزار تا اما اگر داشتم ، با یاری خداوند حل شد

    اما برای دوره ی پیشرفته کارم استپ خورده چون دیگه با اون شرایط نمیتونم ادامه بدم ، همش از خدا خواستم یک راهی واسم بزاره بتونم این دوره رو ضبط کنم .‌با توجه به شرایط جسمیم سخته ولی خب خدا هست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    آزاده ایلخانی گفته:
    مدت عضویت: 1119 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی ناز و مهربون

    واااای از زمانی که وقتی فرکانست تغییر میکنه و آگاهی که برات باز میشه دیونه ات میکنه از این دیدگاه های جدید که قبلا درکی ازشون نداشتی

    اول میخوام از خداوند و بعد هم از شما تشکر کنم که اینقدرررررررقشنگ قانون رو درک کردین و به ما آموزش میدین.

    توی یکی از فایلهایتان در مورد شرک میگفتین که هر بهانه ای بیرون از ما باشه اون شرک حساب میشه.

    من همیشه خودم رو در جایگاه یک انسان قربانی میدیدم و نمیخواستم از روی این صندلی پاشم و همیشه سعی می کردم که دیگران رو مقصر بدونم که این شرایط. رو برای من به وجود آوردن

    وقتی این آگاهی برام باز شد که هر بهونه ای از بیرون یعنی شرک، تازه یه کوچولو متوجه شدم که شرک یعنی چی

    من قبلا فکر می کردم شرک یعنی اینکه بت پرست باشی یا هر چیزی رو بپرستی جز الله

    اما الان متوجه شدم که هر باوری رو که تو قبول کنی که بر خلاف قوانین خداوند باشه یعنی شرک

    روی صندلی قربانی نشستن یعنی شرک

    چون قدرت رو از خودت گرفتی و دادی به یک یا چند عامل بیرونی

    اینکه منتظر باشی یکی برات کاری انجام بده مثل همسر یا خانواده ات یعنی شرک

    الان که دارم این کامنت رو مینویسم ساعت 3:48دقیقه صبح هست

    و من اینقدرررررر از این آگاهی های جدید هیجان زده شدم که خواب از سرم پریده و نمیتونم بخوابم

    من تازه متوجه صحبتهای استاد شدم که میگفتن تا آماده نباشی این صحبت ها برات معنی خاصی ندارن و اگر از فایلهای دانلودی نتیجه نگرفتی پس یعنی تو مسیر نیستی و الان وقتش نیست.هنوز ظرفت بزرگ نشده

    تا نگردی آشْنا زین پرده رَمزی نشنوی

    گوشِ نامحرم نباشد جایِ پیغامِ سروش

    وای که این بیت شعر حافظ چقدر زیبا پیام رو میرسونه.

    من با یه گارد خیلی شدید سال 1400 توسط خواهرم با شما آشنا شدم اما به خودم میگفتم زود قضاوت نکن فقط گوش کن

    بلاخره بعد از چندین ماه گوش کردن متوالی تونستم صحبت های شما رو قبول کنم اونم نه همه اشون رو

    و خیلی وقتها صحبت هاتون برام تکراری بودن

    ولی با اینحال گوش میدادم چون حالمو خوب می کرد

    الان که خداروهزار مرتبه شکرررررررر درکم رفته بالاتر مخصوصا توی این چند روز اخیر

    الان که فایلهای دانلودی شما رو یا دوره هایی که خریدم رو گوش میدم میبینم که هر کلمه ای که از دهن شما خارج میشه یه نکته است که باید با طلا نوشت،من قبلا فقط میشنیدمش و ازش گذر می کردم

    الان متوجه میشم که میگفتین خیلی از بچه ها میان دوره ها رو کامل مینویسن

    اما وقتی که فرکانسشون میره بالاتر این مطالبی که نوشتن براشون تغییر میکنه،یعنی چی…..قبلا نمیتونستم اینو درک کنم

    ببخشید استاد از اینکه من زودتر اینجا پیام نزاشتم چون من امروز متوجه شدم که انسان سپاسگزاری نیستم شاید به زبون می‌آوردم اما عملی نبود.

    من باید یادبگیرم که این ارزش و وقتی که برای ما می گذارید رو با بازخوردهایی نسبت به آموزه هایی که از شما یادگرفتیم رو به خودتون برگردونیم.تا شما در مسیری که قدم گذاشتین با ایمانی قوی تر و دلگرمتر از قبل حرکت کنید.

    خدا روشاکرمممممم برای این آگاهی های جدید.

    دوستتون دارم

    8 دی ماه 1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    آوا گفته:
    مدت عضویت: 1495 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیز، خانم شایسته و همه دوستان

    روز 142 از روزشمار تحول زندگی من

    باور به اینکه خودت خالق شرایطت هستی و کسی ذره‌ای نمی‌تونه رو زندگیت تاثیر بذاره، باوریه که زمان برد تا بپذیرمش، و هنوزم خیلی باید رو این باور کرد، ولی باعث شد تا به آرامشی برسم که هیچ جوره نمی‌تونستم جایی بدستش بیارم.

    من همیشه خودمو قربانی میدیدم، از اینکه چرا ثروتمند متولد نشدم، چرا فلان اتفاق برای من افتاد، دیگه اینجوری شد پس هیچکاری از دست من ساخته نیست، دیگه باید بسوزمو بسازمو… که خیلی زیادن، نگم بهتره! اما الان خیلی بهتر اون حرف و احساس استاد رو درک می‌کنم، که گفتن اگه قرار بود دوباره متولد بشن بازم می‌خواستن تو همون شرایط باشند.

    می‌تونم الان بپذیرم که من خودم انتخاب کردم تو این خانواده و تو این شرایط باشم، چون حتما قراره که خواسته‌های من با همین چیزی که الان هستم محقق بشه، و هر اتفاقی که افتاده یا قراره بیفته، دقیقا به‌خاطر رشد من بوده و مسیری بوده تا من الان اینجا باشم، این فایل‌هارو گوش بدم و هی آگاهیم بیشتر بشه هی مسیرم بهتر و راحت تر بشه، می‌دونید وقتی هر دفعه یه ذره درک آدم بیشتر میشه و بیشتر خداشو، خودشو میشناسه، خوشبخت‌تره، آروم‌تره، و امید داره که می‌تونه از هرجایی هرچی که بخواد رو‌ داشته باشه. (امیدوارم خودمم به این لول برسم که بخواهم و دریافت کنم)

    درمورد حل مسائل، همین دوره خیلییی به من کمک کرد که از فاز کمال طلبی بیام بیرون

    صفتی که همه فکر می‌کنن خوبه و باحاله که داشته باشی! در صورتی که به قول مریم جون، این بیماریه که تو همه کارا میاد سراغمون، که یا باید عالی باشه یا اصلا نباشه، و این موضوع بارها باعث شد که من کارهامو نصف نیمه رها کنم،

    چیزیه که همیشه باید کنترلش کرد، که وقتی متوجه شدم، یادگرفتم که می‌تونم کارهامو به شیوه بهبودگرایی پیش ببرم و فقط خداونده که کامله، لزومی نداره من همه چیو عالی و سریع انجام بدم، انگار یه کوله بار سنگین رو از رو دوشم برداشتم و خداروشکر تونستم خیلی از کارهای عقب افتاده‌رو انجام بدم.

    تو حل کردن مسائل هم، هیچ‌وقت اون راه‌کارهایی که برای خیلی چیزها انجام میدادیم رو فکر نمی‌کردم که اصلا اهمیتی داشته باشه، تا وقتی که مثال‌های استاد رو شنیدم و متوجه شدم که ما هر روز داریم تو یسری از کارهامون کلی مسئله حل می‌کنیم، و خیلی‌ها از همین راه‌کارهای ساده کلی پول ساختن، که نمونه بارزش شرکت ایکیا هست.

    مثلا، من یکی از کیف‌هام دورش خراب شده بود از چرمش برای کیف دیگم که استفاده بیشتری ازش می‌کردم استفاده کردم، یا همیشه مسیر رفت ‌وآمدم برام خسته کننده میشد ولی با انجام تمرینام و گوش دادن به فایل‌ها برام راحت‌تر لذت‌بخش‌تر شده، یا زمان زیادی که غذا درست کردن ازم میگرفت رو با استفاده از فِر و شیوه‌های دیگه حل شد و این زمان نصف شد، و حتی کارهای خونه هم وقتی کوچیک کوچیک انجام میشه خیلی راحت‌تره و زمان خاصی هم گرفته نمیشه…

    من همیشه فکر می‌کردم خب اینکارها همیشه هست و من وقتی یه مسئله بزرگی رو حل کنم یعنی کار بزرگی کردم، اما الان با دیدن و توجه به اینچیزا کلی خوشحال میشم، خودمو تشویق می‌کنم حتی بعضی وقتا جایزه هم میدم

    اینطوری مشتاق‌تر میشم برای اینکه خودم بیشتر کارهامو انجام بدم و اگه از کسی هم کمک بخوام راحت‌تر درخواست میکنم،

    و یاد گرفتم که هر اتفاقی هم بیفته مسئولش خودمم ( هرچند هنوزم بعضی‌وقتا کنترل ذهن سخت میشه )

    و سپاسگزارم خدایی هستم که این توانایی رو بهم داده و هدایتم میکنه که هر دفعه با شنیدن این آگاهی‌ها بهتر بشم، همیشه درحال تغییر باشم و هیچ‌وقتم مغرور نشم و نگم قوانین رو دیگه بلدم تموم! همیشه تو مسیرم بمونم و دانشجوی این راه باشم

    سپاسگزارم استادجان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    Baharak گفته:
    مدت عضویت: 401 روز

    سلام سلام

    این روتین روزانه من شده که سر تایم‌ مشخص روی نوشته ی (نشانه‌ی امروز من ) کلیک کنم تا هدیه اون روزم رو بشنوم

    و بعد از کلیک کردن ، این فایل زیبا برای من اومد.

    وقتی گوش کردم فهمیدم واقعا من جز‌ اون دسته بودم که پدرم رو مقصر شرایط زندگیم میدونستم و در رفتارم ، مادرم رو ، و‌ همیشه گله و شکایت که شما باعث این زندگی هستید.

    جالبه منی که از پدرم شکایت میکردم چرا سر این کار بود!!! چرا این کارو کرد!!! چرا ! چرا!

    فهمیدم که خودم تا الان مسیر پدرم رو دارم میرم .

    الان که میدونم خلق خالقم و‌ ایمان دارم باید بتونم عمل کنم ، من باید بتونم و به ترسهام غلبه کنم فقط حرف زدن نباشه برای همین از خدا هدایت میخوام ، کمکم کنه و مسیر رو برام سبز کنه . چون من واقعاا لایق داشتن یک زندگی عالی هستم ( منی که اومدن به این دنیا با ثروت و فراوانی بوده ).

    من الان میفهمم که تو رابطه همیشه خودم رو قربانی میدیدم ولی به این فکر نمیکردم که دختر خوبم شاید یه جا رو تو داری اشتباه میری .

    خیلی خوشحالم چون الان با آگاهی دارم سعی میکنم زندگی کنم .

    من دوره هایی رو با افرادی رفتم که شاید همه بشناسن و شناس باشن ولی استاد عباس منش عالین.

    میدونی چراا؟ چون طوری با آدم حرف میزنه که یه تلنگر بهت میده و تو خوشحال میشی که اااا ، آره هاااااا ، من باید اینطوری کنم ، این که نمیذاره آدم به قدیم بره و کندوکاو کنه روی خودش که همین موضوع باعث میشه حال آدم بد بشه و غصه بخوره .

    دیروز که نشانه ی اون روزم رو گوش کردم که در مورد فایل افراد بدبین بود وقتی فایلو گوش کردم و یاد دوستای قدیمم افتادم و تمرکزم رو گذاشتم روی رفتارای خوبشون ، منو برد به قدیم و تو مسیر رفتن به خونه تو ماشین یاد اون روزا می افتادم و میخندیم ( وای لذت بخش بود برام واقعاا ) تازه باعث شد شکرگزار اون روزای خوب و اتفاقای خوبش بشم .

    الان اینم یاد گرفتم یعنی بهم لذت میده یاداوری خاطرات خوب قدیمو و اتفاقاتی که واقعا معجزه اون زمان بود . باعث شد شکرگزاری کنم و بگم چقد باحال بود اونموقع شد الانم میشه فقط فرقش اینه که الان میفهم و سریع سپاسگزاری میکنم و حال و انرژی خوب میدم .

    خدا رو سپاس برای هدایت من به این مسیر سبز کنار شما استاد عزیز و عزیز دلتون و دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: