این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/06/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-06-20 10:17:532025-07-02 04:49:35ایجاد آرامش و ایمان در شرایط جنگی
1264نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزو مهربونم که بی اندازه دلتنگش بودم،دلتنگ چهره مهربونش،دلتنگ سایتش،دلتنگ دوستای نازنین سایت و دلتنگ پرادایس،
و دلتنگ مریم بانوی نازنینم که چقدر دوسش دارم.
خدارو شکر و هزاران مرتبه شکر تونستم به سایت دسترسی پیدا کنم بعد از دو هفته قطعی اینترنت.
مدتها هست که هیچ کامنتی روی سایت نذاشتم حتی قبلتر از قطعی اینترنت هم نتونستم پیامی بذارم.
یکمی مشغله های کاریم و زندگی درگیرم کردن،از سایت فاصله گرفتم،اما هر بار که از فایل های سایت و دوره ها فاصله میگیرم از دوستای بهشتیم،
جهان سریع بهم واکنش نشون میده به شکل مشگلات مالی،بیماری،خشم،عصبانیت،بی حوصلگی و کسلی و خستگی
خدارو هزاران بار شکر میکنم بخاطر این وضعیت که به سرعت گوشم میپیچونه میگه بیا تو مسیر آسفالتی و زیبا قدم بردار،نه از دره ها کوها و جنگلهای سرسخت.
در مورد قانون سلامتی هم که یکی از دانشجویان این دوره هستم،همینطوره فقط کافی یک روز یا یکبار خارج از قانون سلامتی چیزی بخورم یا بچشم در لحظه با واکنش تند و شدید بدنم روبرو میشم. در مورد قانون سلامتی میلیونها بار هم شکرگزاری کنم بازم کمه که چقدر سلامتتر شدم.
واقعیت این فایل استاد جان من قبلا هم تو شرایط جنگ ایران گوش داده بودم و چقدر حالم رو خوبکرد.
امروز همکه بعد مدتها داشتم تو سایت میچرخیدم دوباره رسیدم به این فایل یچیزی درونم گفت بازم گوش بده اینو حالت بهتر میکنه.
وچقدر دوباره بهتر شدم،انگیزه هام بیشتر شد،امیدوارتر شدم،تو این مدت که اتفاقات بظاهر ناجالبی افتاد و اینترنت بطور کلی قط بود به هیچ جا دسترسی نداشتم،سعی کردم کمی به کارهای عقب افتاده در منزل رسیدگی کنم،مثل خیاطی،تمیزکاری
و خب رفتن به محل کار وقت گذاشتن برای شاگردانم،تا جایی که میتونستم سعی میکردم هواسم رو از اتفاقات پرت کنم،افکارم رو کنترل کنم،و دوره هایی که تهیه کرده بودم توی گوشیم بودن مثل دوازده قدم و عزت نفس و قانون سلامتی رو گوش میکردم کم و بیش و مشغول کارهام بودم،خیلی تحت تاثیر اتفاقات تلخ بیرون قرار نگرفتم.
همسرم خیلی اخبار منفی از بیرون برام می آورد و یکمی بهم استرس میداد که بهش گفتم لطفا خبرهای منفی رو دیگه به من انتقال نده تو ذهن خودت نگه دار من نمیخوام بدونم اون بیرون چه خبره،تلویزیون روشن نمیکنم،اینترنت هم که قطع شما داری حالا از بیرون برای من خبر منفی میاری.
هر چند همسرم خودش در سایت استاد هستن تمامی دوره هارو با هم دیگه گوش میدیم کار میکنیم،ولی ایشون دستو پاشکسته گوش میدن کار میکنن خیلی مثل من جدی رو خودشون کار نمیکنن،اما کاملا آشنا به این فضا و قوانین هستن،با این حال اصلا نمیتونن اونطور که باید ذهنشون کنترل کنن،چه تو حوزه سلامتی چه ثروت و چه اتفاقات و حوادث بیرونی.
اما من بی اعتنا به ایشان کار خودم رو میکنم و اجازه نمیدهم ذهنم را درگیر کنن با اخبار و اتفاقات..
تموم این مدت شکرگزاری هام رو شب و روز انجام میدادم تمرین ستاره قطبی و خدارو شکر زندگی رو روال بود اتفاقات ناگواری برای خودم و خانوادم نیفتاد.
اما گاهی عصبی و ناراحت شدم دلتنگ سایت و کامنت های بچه ها،دلتنگ استاد جانم و مریم جانم،ولی همش بخودم میگفتم اینم میگذره موقتی و دائمی نیستش، خداوند همواره با منه در هر لحظه و ثانیه مراقب ماست مارو میبینه و من نباید از مدار و فرکانسش خارج بشم.
خیلی دوست داشتم کامنت بذارم اما هر بار یه نیرویی این اجازه رو نمیداد شاید همان یمقدار انرژی های منفی بود که در درونم بوجود اومده بودن حالا از اطرافیان،از وضعیت موجود کشور و چیزای دیگه……
خدارو شکر که الان همه چیز خوب و آروم حالم خوبه اگر که بیشتر روی خودم کار کنم بقول استاد و بچه ها تو مومنتوم مثبت بمونم نذارم افکار منفی دوباره احاطم کنه.خیلی بهتر خواهم بود..
خیلی دلم میخواست که چندتا از شکرگزاری های روزانم رو هم اینجا برای بچه ها بنویسم.
خدایا شکرت بخاطر زندگی خوب و آرومی که دارم.
خدایا شکرت بخاطر خونه ی بزرگ و دنج و دلبازی که توش زندگی میکنم.
خدایا شکرت بخاطر اسباب و وسایل راحتی که تو خونم دارم،از جمله مبل، یخچال،فرش،تخت خواب،اجاق گاز آب سردو گرم و قابل شرب،جاروبرقی برای تمیزکاری،تلویزیون.
خدایا شکرت بابت دوتا ماشینی که داریم یکی 206 که باهاش هر جا که بخوایم سفر میکنیم،یکیش وانت که همسرم باهاش کار میکنه باهاش پول میسازه
خدایا شکرت بخاطر شغل شریف معلمی که دارم و شغل مورد علاقم هستش،و شکر بابت درآمد خودم.
خدایا شکرت که خودم و همسرم در سلامتی کامل هستیم و با قانون سلامتی احساس فوق العاده ای تجربه میکنیم.
خدایا شکرت بخاطر خانواده خوبم پدر و مادر و خواهر و برادرهایم که درسلامتی کامل هستن.
خدایا شکرت بخاطر خونمون که در حال ساخت و بزودی خودمون صاحب خونه میشیم.
خدایا شکرت بخاطر صاحب خونه خوبو فوق العادمون..
خدایا شکرت بخاطر دوستان خوبی که دارم و همکاران فوق العاده که جویای احوالم هستن همیشه.
خدایا شکرت بخاطر هنر و توانمندی هایی که دارم بجز معلمی میتوانم خیاطی هم بکنم برای خودم و اطرافیان لباسهای قشنگی میدوزم.
خدایا شکرت که مرا به عنوان یک زن اینقدر توانمند و هنرمند خلق کردی که از پس کارهام برمیام.
خدایا شکرت بخاطر وجود شاگردان خوبم که اینقدر منو دوست دارن و بی منت و عاشقانه بهم محبت میکنن.
خدایا بخاطر تمام نعمات بیشمار دیگری که بر من بخشیدی و الان حضور ذهن ندارم بابت تک تکشون بی نهایت ازت سپاسگذارم و عاشقانه و خالصانه تو را دوست دارم و میپرستم.
خدایا هزاران هزاران هزار بار شکرت بخاطر وجود استاد نازنینم که چقدرررررر دوسش دارم و دلتنگشم،و مریم جان عزیزم که این دو عزیز گرانبها رو در مسیر زندگی من قرار دادی برای رسوندن من به آگاهی و بیداری و شناخت بیشتر قوانین خداوند و جهان هستی.
خدایا شکرت بخاطر این سایت زیبای بهشتی و دوستان نازنین من در این سایت
استاد عزیزم دستان شمارو میبوسم و سپاسگذار شما هستم که با اومدنتون تو زندگیم حالم عالیشده زندگیم بهتر شده ،هر وقت ناراحت میشم میگم خدارو شکر سایت هست هر وقت غمگینم غصه دارم میگم خدایا شکر سایت و بچه ها هستن که باهاشون صحبت کنم فایل گوش بدم حالم بهتر شه
هر وقت دلم گرفته میگم خدایا شکرت استادم هستن که با حرفها و صحبتهایشان قلبم آرام میگیره و احساسم بهتر میشه.
اینجا این سایت و بچه ها و استاد شدین خونه امن من،پناه من آرامش زندگی من،از هر جا که خسته بشم این سایت بهشتی هست که بهش پناه میارم.
اگر تا لحظه ای که زنده هستم خدارو شاکر باشم بخاطر وجود این سایت و استاد باز هم کمه.
عاشقتونم خیلی دوستتون دارم،خداوند شمارو برای ما دانشجویان سایت حفظ کنه همیشه در پناه الله یکتا شاد و سلامت باشین.
الان که دارم این متن رو مینویسم نت و ارتباط با دنیا قطعه و هیچ دسترسی به سایت شما ندارم.اما حسم گفت بیام فعلا بنویسم وبه هیچ چیز دیگه ای کار نداشته باشم.شاید بتونم اون رو روی سایت بگذارم شاید هم اصلا نتونم.نتیجه مهم نیست مهم قدمی است که گفته شده وباید بردارم.مثل همون کاری که شما در زمان جنگ 12 روزه انجام دادین.یه فایل پر کردین وآخرش گفتین معلوم نیست این ویدیو دست شما برسه اما مهم اینه که من با این کار به محکم تر کردن باورهای خودم کمک میکنم و وابسته به نتیجه نیستم و اون چیزی که بهم الهام میشه رو انجام میدم .
وقتی مسایل ایران پیش اومدمثل اکثر مردم رفتم تو دل اتفاقات اخبار شنیده ها ودر مجموعه ای از احساس خشم نفرت عصبانیت و تحقیر شدن قرار گرفتم .نتیجه اینکه در عرض دو سه روز داغون شدم خاک شدم و هر آنجه را بافته بودم پنبه شد.
آرامش برام شد رویای دوباره.احساس خوب برام دور از دسترس می اومد.به قول شما برگشت به شرایط قبل برام شد آرزو.آرزوی دسترسی به اینترنت که قبلا به راحتی داشتمش و امنیت چندروز پیش .برگشت به احساس خوب برام شد رویا.
ای وای چکار کردم با خودم .چطور در این دام افتادم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اما استادجان چی بگم که شما چه کردین.چکارکردین که خدا بهتون این موهبت رو داده که برای هزاران نفر در دل تاریکیها و بحرانها چراغ راه بشین؟؟؟؟
بعد از سه روز اونقدر حالم بد بود که فقط از خدا کمک خواستم .گفتم خدای مهربون استادم میگه تو سریع الحسابی .ببخش اشتباه کردم .ذهنم فریبم داد.قدم در مسیر ناکجا آباد گذاشتم .مسیری که استادم سالهاست داره هشدار میده .خدایا همه چیزو خراب کردم .مراقبه میکردم اشک میریختم .نماز میخوندم اشک میریختم .شکر گزاری میکردم اشک میریختم .
تا اینکه یادم افتاد شما گفتین جهان در لحظه به فرکانسهای شما پاسخ میدهد.هر لحظه.
و کمی آرامش برگشت .به یاد آوردم که اگر هر لحظه احساسم رو بهتر کنم اتفاقات خوب هم پیش میاد.هدایت گفت برم سراغ فایلهای دانلود شده م وچشمم خورد به فایل ایجاد آرامش وایمان در شرایط جنگی .
خدایا هزاران بار شکرت .آبی بود روی آتش درونم.خودم رو بمبارون کردم با اون فایل و هنوز هم که این متن رو دارم براتون مینویسم دارم گوش میدم .هر روز گوش میدم و هر روز تکرار میکنم:من در پناه خداوند هستم .خدا محافظ منه هر اتفاقی پیش بیاد به صلاح منه .الخیر فی ما وقع .من نمیدونم خدایا تو میدونی .میدونم که در مسیر هدایت توهستم وتو هر لحظه هدایتم میکنی .
اینترنت قطعه / خوب باشه /کسب وکارم مختل شده ؟خوب بشه .من نمیدونم خدا چه پلنی برام چیده .اما هر چی باشه خیره و به نفع من.الان وقت غربالگری جهانه و……کلی جملات تاکیدی دیگه.
و از وقتی شروع کردم به کنترل احساساتم دوباره نشانه ها اومدن .تونستم بالاخره با پسرم که ایران نیست تماس بگیرم و از حالمون با خبرش کنم.دوباره در پیاده رویها چراغهای عابر پیاده برام سبز میشدن.در یکی از پیاده رویها کنار خیابون جایی که عجیب به نظر می اومد یه خروس کوچولو دیدم که از زیباییش متحیر موندم .اصلا معلوم نبود اون کوچولو اونجا چکار میکرد حتما برای من فرستاده شده بود .نشانه ای برای من که بفهمم دوباره وارد مسیر شدم .
هنوز هم گاهی ذهنم قلقلکم میداد اما فوری یاد حرف شما میوفتادم.اینکه باید خودم رو در مومنتوم مثبت قرار بدم و ادام بدم و ادامه بدم…..
تا نشخوارهای ذهنی اونقدر کمرنگ بشه که اتفاقات بزرگتر رو رقم بزنه.به زودی این متن رو در سایت کامنت میکنم استاد جانم
27دی ماه
امروز امکان ارسال پیامک فراهم شد .خدایا شکرت ببخش ما رو که بعضی وقتها قدر نعمتها رو نمیدونیم و بعضی امکانات به ظاهر پیش پا افتاده میشه آرزو.
صبح بعد از تمرین ستاره قطبی و انجام مدیتیشن با خودم زمزمه کردم که امروز روز معجزه ست .آگاهی الهی در وجود من جریان داره .احساسم چقدر خوب بود .
و نزدیک ظهر متوجه شدم ارسال پیامک وصل شده اینه که دوباره نشستم واین لحظه رو ثبت کردم و به شما استادجانم این خبر خوش رو دادم تا بعدها یادم باشه که هر وقت ناسپاس باشم نعمتها گرفته میشه و هر وقت سپاسگزار باشم بر من اضافه میشه.
وهمون روز یه معجزه دیگه اتفاق افتاداستادجان .یکی از جملات تاکیدی که اون روز تکرار میکردم این بود:خداوند حافظ اموال ودارایی منه واونچه مربوط به منه نمیتونه از من گرفته بشه .
وباورتون نمیشه همون روز دستبندم از دستم باز شد .لحظه افتادن دیدم وگرفتمش در حالی که اگر چند ثانیه زودتر این اتفاق افتاده بود یا متوجه نمیشدم یا اگه میشدم نمیتونستم پیداش کنم .دلم میخواست جلوش سجده کنم و بگم چقدر قوانین زیبایی چیدی که به سرعت جواب میده.و الان خبر رسید که نت بین الملل هم به زودی وصل میشه .
این خبر درست یا غلط مهم اینه که هر اتفاقی به نفع منه .
28دی ماه
استادجان امروز بعد از بیدار شدن و انجام روتین روزانه یعنی تمرین ستاره قطبی و مدیتیشن مثل هر روز رفتم سراغ فایلهای شما .فایلهای دانلود شده رو نگاه کردم وپرسیدم امروز نوبت کدوم یکی از شماست ؟چشمم رفت روی یه پوشه که روش نوشته بودم 9.وارد پوشه شدم ودیدم قدم 9 از دوره 12 قدمه .این قدم چون برام خیلی مهم بود تو پوشه جداگانه گذاشته بودم تا مرتب گوش بدم .در باره قدرت کلامه و تاثیر کلام در زندگی .اینکه فکر وکلام همزمان نمیتونن به یک جا متمرکز بشن .پس بهترین کار برای توجه ذهن به نکات مثبت استقاده از جملات مثبته .
پس از صبح شروع کردم به تکرار:خدایا شکرت که بیشتر از هرکسی دوست داری من به خواسته هام برسم .شکر که منو در زمان مناسب در مکان مناسب قرار میدی .شکر که دنیا رو مسخر ما کردی شکر که در مسیر بهترینها هستم .تنها تورو میپرستیم وتنها از کمک میخواهیم .ما رو هدایت کن به راه ثروت نعمت آرامش امنیت سلامتی عشق و باورهای توحیدی
عزیزی که چند روز پیش با عصبانیت و ناراحتی قهر کرده بود امروز تماس گرفت و با زبان خودش عذرخواهی کرد .
وبعد خرید چند میلیونی موادغذایی در همین زمانی که همه از گرونی و تضعیف قدرت خرید مردم به شدت شاکی هستن.و خودشان را در مومنتوم ترس ونگرانی قرار داده اند.
30دی ماه
امروز هدایت شدم به سمت این شعر مولانا:
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع وشکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور نه از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو
با خوندنش مست شدم و باز هدایت شدم به تعهدی که قبلا دادم :سکوت…..
سکوت و آرامش رو باید ادامه بدم تا شهود به کمک بیاد و قدمها گفته بشه .در آرامش به مسیر درست و شرایط درست و آدمهای درست هدایت میشم .خدایا شکرت.
استاد جانم امروز که این نوشته ها رو تایپ میکنم شرایط به حالت عادی برگشته .نت وصل شده و مردم مشغول زندگیشون هستن.و من یاد گرفتم که در هر شرایطی باید یادم باشه که این نیز میگذرد و خوشا به حال اونهایی که در دل این شرایط ققنوس بودند و از دل خاکستر صحیح وسالم بیرون اومدن و قوی تر وقوی تر شدن وباز هم با جان ودل به مشیت الهی مومن تر شدن و این مسیر رو با ایمان بیشتر ادامه میدهند و ادامه میدهند تا روزی که وقت رفتن برسه.
سلام به همه دوستان عزیز سایت عباسمنش. سلام به استاد عزیز خودم که همیشه میگم: «زندگیای که داری نوش جونت، سایت خوبی که داری نوش جونت، پارتنری که داری نوش جونت»؛ چون تونستی ذهنتو کنترل کنی.
ما که الان توی ایران هستیم، توی این اوضاع میفهمیم که کنترل ذهن تازه چقدر میتونه اهمیت داشته باشه؛ چون توی شرایط سخت، کنترل ذهن سختتر میشه و اونجوری آدم ارزش کنترل ذهن رو بیشتر درک میکنه.
ایدهای برای کنترل ذهن در روزهای سخت
یه چیزی به ذهنم رسید و یه ایده برای کنترل ذهن داشتم که گفتم بیام اینجا با بچههای سایت استاد عباسمنش در میون بذارم. این روزا مسیر متفاوتی انتخاب کردیم برای کنترل ذهن، اما ندیدن اخبار، گوش ندادن به اخبار و فرار از جمعهایی که دارن راجع به اخبار صحبت میکنند، [گاهی سخت میشه].
حتی گاهی خودمون توی تنهایی، از سر کنجکاوی یا بیخبری، میریم تلگرامو باز میکنیم، تلویزیونو روشن میکنیم یا اخبار رو پیگیری میکنیم. میخوام اینو بگم: پیگیری نکردن این اخبار این روزا سخته و کاملاً قابل درکه. افسرده بودن این روزا حق طبیعی ماست، اما من اینجوری حالمو خوب میکنم…
آگاهی به احساس و پذیرش مسئولیت
وقتی که حتی اخبار میبینم، به خودم میگم: «امید، احساست بعد دیدن یه خبر چطوره؟ فقط به این آگاه باش.» احساس جوری هست که بعدش بری بشینی تو طول روز کارتو انجام بدی؟ فقط به همین آگاه باش؛ اگر اون احساسِ بدِ بعد دیدنِ اخبار، باعث نمیشه یه فکری برای تو ایجاد کنه که بری بشینی کارتو انجام بدی، یعنی دیدن اخبار به تو کمکی نمیکنه.
میخوام بگم که من تو این روزا اگر اخبار هم میبینم و بعدش حالم بد میشه، میگم: «نوش جونت امید که اخبار دیدی! اولش دردشو کشیدی و فهمیدی مومنتوم منفی چه دردی داره.»
انتخاب بین مومنتوم منفی و مثبت ، الان باید بدونی همونجوری که جریان مومنتوم منفی آغاز میشه و تو رو میندازه تو افکاری که کار نکنی، همونجوری هم میتونه جریان مومنتوم مثبت آغاز بشه و تو رو بندازه توی جریانی که بیای بشینی کار کنی؛ و تو باید کدومو انتخاب کنی؟
این روزا وقتی با خودم تنها میشم میگم:
«امید، نوش جونت که تو بحث سیاسی شرکت کردی، نوش جونت که اخبار دیدی؛ حالا درد داره یا نه؟ حالا میتونه این فکر یا این احساس بعد از دیدن اخبار به تو خدمت کنه یا نه؟»
خدمت به جهان از طریق فرکانس شخصی
تو انتخاب کن! تو حواست باشه که روی چه فرکانسی هستی. همینقدر که این روزا حواسمون باشه اخبار داره چه بلایی سرمون میاره — یا نه بلا نه — داره چه فکری در ما ایجاد میکنه؟ ترس ایجاد میکنه؟ ترسی که بعدش منجر بشه به کار نکردن ما؟
همینقدر که ما بدونیم وقتی کار نمیکنیم، خدمتی نمیکنیم به جهان اطرافمون و به آدمای دوروبرمون، باید به ما درس بده.
ممنونم از استاد عباسمنش عزیز و بزرگوار؛ ممنونم از خانم شایسته عزیز؛ ممنونم از سایت خوب عباسمنش و بچههای خوب سایت و ممنونم از خداوند بزرگ که این سایت هست، این آگاهیها هست، احساس خوب هست، فرکانس هست و توجه به خواستهها.
عصری آرام در قلب شهری شلوغ بود. بوی قهوهی تازه و همهمهی آرام گفتگوها، فضای دنج کافه را پر کرده بود. کیان و آرش، دو دوست صمیمی، روبروی هم نشسته بودند و با حرارت درباره آینده و رویاهایشان صحبت میکردند. شخصیتهایشان، مانند روز و شب، متفاوت بود. کیان، متفکر و آرام، با نگاهی عمیق به زندگی مینگریست و فنجان چایش دستنخورده روی میز مانده بود. در مقابل، آرش مضطرب به نظر میرسید؛ قهوهاش سرد شده بود و نور آبیرنگ گوشی، چهرهی رنگپریدهاش را در نیمهتاریکی کافه روشن کرده بود و انگشتانش بیوقفه صفحه را برای دیدن آخرین اخبار بالا و پایین میکردند.
ناگهان، سکوت نسبی کافه با صدای هشدار همزمان گوشیهایشان شکست. یک اعلان خبری فوری: «خطر حمله نظامی قریبالوقوع». کلمات روی صفحه میرقصیدند، اما مغزشان از پذیرش آن سر باز میزد. هر دو در بهت و ناباوری به یکدیگر خیره شدند.
——————————————————————————–
این لحظه، نقطه عطفی بود که مسیر زندگی این دو دوست را برای همیشه از هم جدا کرد.
——————————————————————————–
2. مسیر ترس: دنیای آرش
آرش در گرداب ترس فرو رفت. دنیای او به سرعت با نور آبی گوشی و طعم فلزی ترس در دهانش تعریف شد. در ساعات و روزهای اولیه، اقدامات او زنجیرهای از واکنشهای کنترلنشده بود که او را عمیقتر در اضطراب فرو میبرد:
* چک کردن مداوم اخبار: او خود را در کانالهای خبری، شبکههای اجتماعی و شایعات بیپایان غرق کرد. نور آبی گوشی تا دیروقت چهره خسته و رنگپریدهاش را در تاریکی اتاق روشن میکرد و هر صدای نوتیفیکیشن، هیزمی بر آتش ترس او میافزود.
* گفتگوهای پراسترس: تلفن او بیوقفه زنگ میخورد و خودش نیز مدام با دوستان و خانواده در تماس بود. این مکالمات، به جای آرامش، میدانی برای خالی کردن ترسها و نگرانیهای مشترک بود. هر خبر بدی که میخواند، با یک تماس تلفنی وحشتزده تقویت میشد و هر یک، دیگری را مضطربتر میکرد.
* تخیل آیندهای وحشتناک: افکارش مانند فیلمی ترسناک در ذهنش تکرار میشدند: «وای نابود شدیم رفت… دلار چی میشه؟… کارم رو از دست میدم… همه چیز از بین میره…»
این روند، یک «مومنتوم منفی» قدرتمند ایجاد کرد. افکار ترسآلود، افکار نگرانکننده بیشتری را به سوی خود جذب میکردند. یک خبر بد در تلویزیون، او را به سمت پستی ترسناکتر در شبکههای اجتماعی میکشاند و آن پست، او را به یک گفتگوی تلفنی ناامیدکننده سوق میداد. ترس اولیه او به اضطراب دائمی و سپس به وحشت تبدیل شد. در اوج این وحشت، تصمیمهای عجولانهای گرفت؛ تمام دارایی اندکش را با ضرر فروخت، چون باور داشت که به زودی همهچیز بیارزش خواهد شد. دنیای او به سرعت در حال کوچک شدن و تیره شدن بود.
——————————————————————————–
در حالی که آرش در گرداب ترس و اطلاعات منفی فرو میرفت، کیان مسیری کاملاً متفاوت را انتخاب کرده بود.
——————————————————————————–
3. مسیر ایمان: دنیای کیان
کیان میدانست که نمیتواند جنگ را کنترل کند، اما میتوانست واکنش خود را کنترل کند. او آگاهانه تصمیم گرفت تا افسار ذهن خود را به دست بگیرد. اقدامات او در تضاد کامل با آرش بود:
1. قطع ارتباط آگاهانه: اولین قدم، خاموش کردن تلویزیون بود. سپس برنامههای خبری را از گوشی خود حذف کرد و از دوستان و آشنایانی که مدام درباره فاجعه صحبت میکردند، فاصله گرفت.
2. تمرکز بر امور قابل کنترل: او بر روی آرامش خانوادهاش تمرکز کرد. دست همسر و فرزند کوچکش را گرفت و آنها را به کلبهای کوچک در خارج از شهر، در دل طبیعت برد؛ جایی که بوی کاج بارانخورده در هوا پیچیده بود و سکوت آرامشبخشش تنها با صدای جیرجیرکها میشکست. در ذهن خود تکرار میکرد: «من نمیتونم مسیر موشکها رو کنترل کنم، اما میتونم مسیر افکار خودم رو کنترل کنم. من نمیتونم جلوی جنگ رو بگیرم، اما میتونم برای خانوادهام پناهگاهی از آرامش بسازم.»
3. تمرین سپاسگزاری: یک روز صبح، در حالی که خورشید از پشت کوهها طلوع میکرد و گرمای آتش ملایمی را بر پوستش حس میکرد، کیان در ایوان کلبه نشست. او به جای فکر کردن به چیزهایی که ممکن بود از دست برود، به چیزهایی که هنوز داشت فکر کرد: سلامتی خانوادهاش، سقفی بالای سر، و زیبایی خیرهکننده طبیعت اطراف. در سکوت با خود زمزمه کرد: «خدایا شکرت برای این آرامش… من در پناه تو هستم… هر اتفاقی بیفته به نفع منه. الخیر فیما وقع… این یک فرصته.»
این اقدامات یک «مومنتوم مثبت» ایجاد کردند. آرامش اولیه به سپاسگزاری عمیقتر منجر شد و این سپاسگزاری، ذهن او را آنقدر شفاف کرد که ایدههای جدیدی در آن جوانه زد. آرامش درونیاش به او اجازه داد تا شرایط را از زاویهای متفاوت ببیند و در دل بحران، فرصتی برای ارتباط عمیقتر با خانواده و خودش پیدا کند.
——————————————————————————–
این دو مسیر متفاوت، به دو سرنوشت کاملاً متفاوت منتهی شدند.
——————————————————————————–
4. نتایج: میوههای دو نگاه متفاوت
چند ماه گذشت. گرد و غبار جنگ فرو نشست، اما آثار آن بر زندگی مردم باقی مانده بود. این بحران، مانند یک غربال بزرگ عمل کرد و بنیان واقعی زندگی هر فرد را آشکار ساخت. تفاوت بین سرنوشت آرش و کیان، تفاوت بین دو جهان بود. این جدول به وضوح نشان میدهد که چگونه باورهای درونی، واقعیت بیرونی آنها را شکل داده بود:
آرش از نظر مالی ضعیف شده بود (به دلیل فروش عجولانه داراییهایش). روابطش با نزدیکانش به دلیل استرس و بدبینی دائمی تیره شده بود. از نظر جسمی، بیمار و خسته به نظر میرسید. او خود را قربانی شرایط میدانست.
کیان در آرامش کامل بود. در دوران دوری از شهر، یک ایده کسبوکار جدید مرتبط با طبیعتگردی به ذهنش رسیده بود و با انرژی و امید در حال پیگیری آن بود. او از دل بحران، فرصت ساخته بود.
یک اتفاق یکسان، یعنی جنگ، برای آرش به یک «مصیبت» ویرانگر و برای کیان به یک «سکوی پرتاب» برای رشدی جدید تبدیل شد.
5. نتیجهگیری: درسی از طوفان
یک روز، آرش که خسته و ناامید در خیابان قدم میزد، کیان را دید. از آرامش و چهره پرانرژی او در این شرایط آشفته شگفتزده شد. جلو رفت و با صدایی لرزان پرسید: «چطور ممکنه تو اینقدر آروم باشی؟ من نابود شدم…»
کیان با مهربانی لبخندی زد و بدون هیچ قضاوتی گفت: «آرش جان، میفهمم چقدر بهت سخت گذشته. برای همه ما سخت بود. تنها تفاوتی که بود، من خیلی زود فهمیدم که نمیتونم جنگ رو کنترل کنم. تنها چیزی که دست من بود، واکنش خودم بود. برای همین سعی کردم پنجره ذهنم رو به سمت آرامش باز کنم، نه ترس.»
داستان کیان و آرش فقط یک قصه نیست؛ یک انتخاب است که پیش روی شماست. زندگی هر روز طوفانهای خود را خواهد داشت. سؤال این نیست که آیا طوفان خواهد آمد یا نه، بلکه این است که شما کدام پنجره را برای تماشا انتخاب خواهید کرد. آیا پنجرهای را به روی بادهای زوزهکش ترس باز میکنید، یا آن را که به باریکهی نور خورشید در پس ابرها باز میشود؟ تمام دنیای شما به پاسختان بستگی دارد.
کاملا احساس میشد ک قلم شما از زبان خداوند است و به هنگام نوشتن بی اختیار و تنها با اراده ی خداوند و فکر خداوند تا به انتها چنین متن تامل برانگیزی رو مکتوب کردید
سپاس خداوندی را که قوانین دنیای مارا به گونه ای قرار داد تا اینک دسته ای از انسان های آگاه گرد هم آمده و خوبی و زیبایی را به جهان اطراف خود عرضه میدارند…
خداوند رو سپاسگذارم بخاطر وجود استاد عزیزم و این فایل که
واقعا این روز ها کاملا بهش نیاز داشتم
تو اوایل همین شرایط کشور جوری همه میگفتن که آغا دیگه همه چی تمومه ومنم واقعا باورم شده بود و اومدم سراغ این فایل
واقعا که بینظیره واقعا عالیه و انگار خود خدا داره باهام حرف میزنه و انقدر جلو مومنتوم منفی رو گرفت برام که واقعا با جرات میتونم بگم از تمام دورو بری هام آرامشم بیشتر بود و احساس خوبی نسبت به اکثر چیزها داشتم
این فایل و دوره هم جهت با جریان خداوند واقعا بسیار بسیار تو این دوران بهم کمک کرد
تا حداقل جلو مومنتوم منفی رو بگیرم
منم مهمون داشتم مهمونی رفتم خلاصه شرایط جوریه که دورو برم هستن و رفت و امد هست
و همه هم که درگیر هستن اخبار و نگرانی و ترس تو خیلا موج میزنه
اما من سعی کردم که حداقل تا جای ممکنه بتونم جلو مومنتوم منفی رو بگیرم
که خدارو شکر واقعا با این فایل ها تونستم تا حدودی کنترل کنم درون خودم رو .
بیرون رو که هیچ وقت نمیشه کنترل کرد
اما حداقل درون رو تونستم کنترل کنم
خداوندا سپاسگذارم بخاطر وجود استاد عزیز توزندگیم
سپاسگذارم بخاطر قوانین بدون تغیرت
سپاسگذارم بخاطر هدایت شدنم به قوانینت
سپاسگذارم بخاطر همسرم
سپاسگذارم بخاطر ماشینم
سپاسگذارم بخاطر تک تک سلولهای بدنم
سپاسگذارم بخاطر دوره قانون سلامتی که بزرگترین نعمت و هدیه از طرف توست
سپاسگذارم بخاطر خانوادم
سپاسگذارم شغلم و ارزشهای که خلق کردم وهدایت های که تو این مسیر شدم و آزادی زمانی که دارم
سپاسگذارم بخاطر صاحب خونه عالیم سپاسگذارم بخاطر همسایه های فوقلعادم
سپاسگذارم بخاطر ساخت خونه خودم که چیزیش نمونده تکمیل بشه وبخاطر مرحله به مرحله آجر به آجر واقعا در تمام مراحل از انجام دادن کارهاش تک به تکش نعمت های از طرف تو بودن
روزی که من آرزو داشتم که اگه یه زمین مسکونی بخرم دیگه همه چی تمونه اما خدارو شکر الان اون زمین ساخته شده و 90درصد از کاراش انجام شده
خداوندا عاشقانه بخاطر تمام نعمت های که دارم سپاسگذارم ازت .
میخوام صحبت کنم، فقط میخوام توی این روزا از نتایج عمل به قانون و معجزاتی که هر لحظه داره توی زندگی اتفاق میافته براتون بگم. الان همین امروز که من دارم صحبت میکنم نهم بهمن ماه سال 1404 هست. شرایط بسیار بده، داخل ایران بسیار بده و واقعیت بیرون همین شکلی نشون میده، زندگی رو این شکلی نشون میده؛ اما یک درد، یک اتفاق بد، یک ناخواسته، یک تضاد باعث شد که من این بار که شرایط ایران ناآروم شد، اصلاً جور دیگه فکر کنم، اصلاً به صورت متفاوتی فکر کنم. اصلاً اینجوری فکر کنم که خب در آخر بگم: «خب که چی؟».
یه اتفاقی که برای من افتاد این بود که من توی شهریور 401 که انقلاب بود، شش ماه افسردگی رو تحمل کردم. 6 ماه بیکار بودم، 6 ماه هیچ کاری نکردم و درد بود، واقعاً اون روزا برای من درد بود. چرا؟ چون میدیدم میتونم یه کاری انجام بدم اما دست و دلم به کار نمیرفت. هر روز پا میشدیم اینستاگرامو چک میکردیم، اخبار رو چک میکردم و اینجوری بودم که خدای من چرا من دست و دلم به کار نمیره؟
و خدا رو شکر، خدا رو شکر الان خیلی شرایط فرق میکنه. همین حالی که من الان دارم معجزهست، به الله قسم معجزهست. همین حالی که من دارم از تغییر نوع توجهاتم به زندگی اطرافمه. من یه بسته آموزشی دارم که تو حوزه مبلمان آموزش میدم. یادمه شهریور 401 که این اتفاق افتاد، من یه دفتر گرفته بودم و داشتم سرمایهگذاری میکردم برای تبلیغات روی شبکههای اجتماعی برای اون بسته آموزشی. بدترین اتفاق ممکن برای من افتاد. بدترینِ بدترین اتفاق ممکن چی بود؟ اینستاگرام فیلتر شد و ما تمامِ تمام توانمون و تمام هزینهمون این بود که بیایم یه دفتر بگیریم و روی اینستاگرام تبلیغ کارمونو بکنیم. اینستاگرام فیلتر شد و اون دلیل اصلی بود که من افتادم توی مومنتومِ منفی؛ که باعث شد 6 ماه درد افسردگی رو بکشم، 6 ماه هیچ کاری نکنم.
و این روزا همیشه وقتی میخوام کار نکنم -هنوزم همونه شرایط- و من یه کاری دارم انجام بدم، اما کار انجام میشه. الان مهم اینه کار دارم انجام میدم. دوره «همجهت با جریان خداوند» بسیار به من کمک کرده، ممنونم از استاد، بسیار به من کمک کرده. این تئوری، این تئوری «اسنوبال» (گلوله برفی)، این تئوری که آقا حواستون باشه شما وقتی دارید توی طول روز اخبار گوش میدید، یه جا احساستونو بد میکنید. قانون اینو میگه: احساس بد نشونهست (احساس بد مساوی اتفاقات بد) و من به خدا قسم فقط دارم به همین یه نکته عمل میکنم که نندازم خودمو تو منفی فقط.
و معجزهاش چیه؟ شاید یکی بگه این معجزه نیست ولی معجزهست. شرایط امروز ایران و شرایط امروز من به مراتب بدتر از شهریور 401 هست، همه چی بدتره ولی من دارم کار انجام میدم. معجزهاش اینه که من دارم کار انجام میدم و من اینو معجزه میدونم. به خاطر چی؟ به خاطر نوع توجه، به خاطر تغییر نوع نگاهم به دنیای اطراف. و هر روز و هر روز اینو دارم با خودم تکرار میکنم، میگم: «امید! تو انتخاب کردی که اینجوری توجه کنی به دنیای اطرافت، این انتخاب توئه. حواست باشه هر لحظه میتونی اینجوری انتخاب نکنی، هر لحظه میتونی اینجوری نگاه نکنی، هر لحظه میتونی به راحتی خودتو بندازی تو جریان مومنتومی که نری بشینی کارتو انجام بدی، فقط همین، نری بشینی کارتو انجام بدی.»
همین، میخواستم بگم که شرایط چیه، میخواستم بگم که من چقدر تغییر کردم. میخواستم بگم که حس و احساس امیدواری که الان نسبت به آینده دارم برای بقیه احمقانه به نظر میرسه، به الله احمقانه به نظر میرسه و من شنیدم این روزا میگن ساقیت کیه؟ ساقی کیه که اینقدر حالت خوبه؟ و من همیشه با خودم میگم: امید حواست باشه حال خوب تو دلیلش اینه که داری توجهاتتو کنترل میکنی، همین. و من یه مسیر تکاملی رو توش هستم و خیلی به شما امیدوارم و اهدافی دارم. دوستتون دارم استاد، دوست دارم خانم شایسته، دوستتون دارم بچههای سایت عباس منش ، شما عالی هستید. شما انتخاب کردید که یه دنیای دیگهای رو تجربه کنید توی واقعیت موجود، مخصوصاً بچههایی که توی ایران هستن این روزا. دوستتون دارم.
من بعد از دوران جنگ این فایل وارد زندگیم شد و زمانی که حرف های استاد عزیز رو شنیدم برای چندین ساعت خشکم زده بود انگار برخی از راز های جهان دوباره بیدارم کرده بود و اون موقع بود که با خودم تصمیم گرفتم که بیداری باید تا ابد بمونه.
فایل ویدیویی رو دانلود کردم و هرروز به این فایل گوش میدادم تا تمام افکار و باور ها و زندگیم رو دربربگیره،دائم در حال یادداشت جملات طلایی که در فایل هست بودم ، با ماژیک روی تمام دیوار های کمدم جملات رو مینوشتم که دائم در حال دیدن و گوش دادن بهشون باشم.
زمانی که شروع به تغییر کردم اولین اتفاقی که افتاد بعد از سالها که یک دستگاهی رو میخواستم به راحتترین و زیبا ترین حالت ممکن خریدم و بعدش همینجور براورده شدن خواسته هام مثل دومینو شروع شد. و البته اقدامات من برای تغییر و نتایجش، به لطف خداوند مهربان یه فکری توی ذهنم اومد که الان که من میخوام تمام تمرکزم روی زیبایی ها باشه باید هرکاری میتونم انجام بدم تا در طول روز دائم به خودم رحمت و بخشندگی های خداوند و زیبایی های زندگیم رو یادداوری کنم برای همین رفتم یک فتربسیاررر زیبا خریدم و اسمش رو دفترزیبایی ها گذاشتم و به خودم قول دادم در این دفتر تماما از زیبایی های زندگیم بنویسم،به قول استاد عزیز به محظ اینکه شروع میکنی به گوش دادن فایل ها و تغییر نشانه هاش پدیدار میشه،انقدر زندگی من از زیبایی ها پر شده که وقتی در مرودش فکر میکنم از خوشحالی گریم میگیره.
من به لطف هدایت های خداوند که با استاد و صحبت هاشون اشنا شدم الان زندگیم بسیار تغییر کرده و هر لحظه در حال تلاش و سعی برای اجرای قوانین جهان هستم. الان که من دارم این پیام رو مینویسم حدود 20 روز از اتفاقات ایران گذشته و چند روزه که اینترنت ها اروم برگشته،زمانی که این اتفاقات شروع به افتادن کردم من با خودم گفتم خببب حالا موقع انجام تمام اقداماتیه که در جهت ممنتوم مثبت و خداوند و قوانینه جهانه. از اول به هیچچ عنوان هیچ اخبری رو دنبال کردم و با خودم گفتم حالا که شرایط اینجوریه من چجوری از زندگیم لذت ببرم؟
یه فرصت عالی خداوند در اختیارم گذاشت که اعتیادم به فضای مجازی بسیار کم شد و از زمانی که اینترنت برگشته خیلی کم وارد فضای مجازی میشم،کلی اتفاقات عالی و ارامشی که من این دورانی که همه در تنش بودن تجربه کردم،در جمع هایی که میدونستم در مورد این موضوع هست حاضر نمیشدم و اگر در جمعی بودم که در مورد اخبار صحبت میکردن من تماما توجهم رو به طریق مختلف به روی یک زیبایی میزاشتم مثلا یکی از شب ها من رفتم توی حیاط و شروع کردم نیم ساعت با خدا بلند صحبت میکردم چون داخل تمام بحث در مورد ناجالبی ها بود و من رفتم پیش جالب زندگیم،با هرکسی صحبت میکردم به محض اینکه به سمت اخبار ناجالب میرفت با احترام میگفتم من نمیخوام در موردش صحبت کنم و این مرز رو قائل میشدم برای افراد،یک روتینی در طول روز ایجاد کردم که تمام توجهاتم روی اتفاقات جالب و زیبایی ها باشه و برنامم برای اینده هم دقیقا همین اقداماتیه که در این چند وقته انجام دادم رو در اینده ادامه بدم ،زمانی که به قول استاد موقع الک شدن ادم هاست.
هرزمانی هم که نگرانی و ترس سمتم میاد به فایل های استاد گوش میکنم و دائما به خودم میگم : من در دستان خداوند هستم، هر اتفاقی در زندگیم بیوفتد از سمت خداوند است و تمام اتفاقات برای رسیدن من به زندگیی که میخواهم و ارامش هستند و من در دنیای خودم زیست میکنم،در جایی که من تصمیم گیرنده هستم و اینده ام را میسازم.
امشب به محظ اینکه یک خبر ناجالب دیدم و تنش داشت درونم بوجود میومد اومدم و کامنت دوستان رو خوندم که سرشار از زیبایی بود و انقدر ارامش و شکرگذاری رو درونم شعلش رو روشن کرد که گفتم منم اگاهانه از زیبایی ها و نتایج خارقالعاده ای که گرفتم بنویسم .
وقتی اینترنت ها قطع شد من همش این وویس شما میومد تو ذهنم اما حتی به سایت شما دسترسی نداشتم
اومدم دوره 12 قدم و مجدد گوش بدم دیدم فقط قدم اول و دارم کامل گوشش دادم وگوشیم و بررسی کردم
دیدم دوره قانون سلامتی و کامل دارم و شروع کردم به گوش دادن مجدد و یک دونه خبر نخوندم و حاشیه ها و اتفاقات و دنبال نکردم و دقیقا تو این مدت کوتاه که تمام زمانم و روی دوره گذاشتم نشونه های تحول زندگیم و دارم میبینم
احساس میکنم زندگیم داره مثل جسمم و روحم خونه تکونی میشه
اتفاقات خوشایند و ناخوشایند همزمان میوفته و همش صدای شما میاد تو ذهنم که نگران نباش قرار اتفاقات در جهت رشد من پیش بره جلو
من اهل کامنت گذاشتن اصلا نیستم اما این مدت فقط میگفتم کاش بتونم به استاد بگم که حتی عدم دسترسی به سایت هم باعث خیر و رشد و پیشرفت من شد
دقیقا روز اخر جلسه قانون سلامتی دسترسی به سایت باز شد و نشانه من قدم دوم اومد
احساس کردم قشنگ خدا گفت بهم مجدد دوره 12 قدم و ادامه بده
و اینکه من امروز تمام آپ هایی که با فیلتر شکن وصل میشدن و پاک کردم
خیلی لذت بخشه از این فضای مجازی کامل دور بودن
خلاق تر میشیم ،تمرکز مون رو زندگی خودمون بیشتر میشه و شرایط کامل ایزوله میشه برامون.
و حرف آخرم از ته دل از خدا میخوام شما رو برای ما حفظ کنه استاد
سلام و درود بر استاد عزیزم وبچهای سایت که واقعا دلم برای تک تک تون تنگ شده.
این کامنت رو زمانی دارم مینویسم که اینترنت کامل قطع شده و هیچ گونه دسترسی به سایت نیست
اما من چون حالم با این کامنت نوشتن عالی میشه این ایده رسید که اصلا فکر نکن که اینترنت نیست هر فایلی رو گوش میدی و قلبت اجازه ی نوشتن داد توی گوشیت بنویس تا هرموقع دسترسی به سایت داشتی بتونی بزاریش روی صفحه ی همون فایل .
جالب اینجاست که اصلا معلوم نیست قراره چی بشه شاید اصلا نت وصل نشه ویا حالا حالا این امکان فراهم نشه
اما من یاد گرفتم هرکاری که احساسم رو عالی میکنه انجام بدم و این بهترین کنترل ذهن در این شرایط برای من هست
امشب قلبم بهم گفت برو و فایل ایجاد و ارامش در شرایط جنگی رو گوش بده .
و همین گوش دادن منو وا داشت به نوشتن این کامنت.
یادم باشه که الان وقت الک کردنه
اگه من بتونم توی این شرایط ذهنمو کنترل کنم جهان برای من پاداشی بزرگ داره.
من دانشجوی دوره ی هم جهت با جریان خداوند باید به اموزش هام دراین دوره عمل کنم .
چون الان وقتشه که ایمانمو به خدا نشون بدم ،نترسم و بدونم قدرت همه چیز در دستان خداونده و هر اتفاقی بیفته حتما به نفع منه.
من واقعا نمیدونم این شرایط به ظاهر ناجالب قراره تا کی ادامه پیدا کنه پس خودمو به دستان پر قدرت خداوند می سپارم وهیچ ترسی ندارم و نگران اینده نیستم چون این اینده رو قراره من با باورهام و تغییر نگاهم بسازم.
اولین تصمیم من در این زمینه اینه که
بتونم با افرادی که در این زمینه بحث میکنن توجه نکنم و تا جایی که میتونم ازشون فاصله بگیرم.
به هیچ وجه اخبار و شایعه ها رو توجه نکنم و تمرکزم رو بزارم بر روی خواسته ها و اهدافم .
خودم رو بمباران کنم با افکار و باورهای که در دوره ی هم جهت یاد گرفتم وسعی کنم مدت زمان بیشتری دراحساس خوب بمانم .
هرلحظه خدارو سپاسگذاری میکنم که این دورها رو در اختیار دارم و میتونم نهایت استفاده رو ازشون داشته باشم.
همه دوستان و استاد عزیزم رو به خدای بزرگ میسپارم .
سلام بر تنها فرمانروای کیهان.
سلام به استاد عزیزو مهربونم که بی اندازه دلتنگش بودم،دلتنگ چهره مهربونش،دلتنگ سایتش،دلتنگ دوستای نازنین سایت و دلتنگ پرادایس،
و دلتنگ مریم بانوی نازنینم که چقدر دوسش دارم.
خدارو شکر و هزاران مرتبه شکر تونستم به سایت دسترسی پیدا کنم بعد از دو هفته قطعی اینترنت.
مدتها هست که هیچ کامنتی روی سایت نذاشتم حتی قبلتر از قطعی اینترنت هم نتونستم پیامی بذارم.
یکمی مشغله های کاریم و زندگی درگیرم کردن،از سایت فاصله گرفتم،اما هر بار که از فایل های سایت و دوره ها فاصله میگیرم از دوستای بهشتیم،
جهان سریع بهم واکنش نشون میده به شکل مشگلات مالی،بیماری،خشم،عصبانیت،بی حوصلگی و کسلی و خستگی
خدارو هزاران بار شکر میکنم بخاطر این وضعیت که به سرعت گوشم میپیچونه میگه بیا تو مسیر آسفالتی و زیبا قدم بردار،نه از دره ها کوها و جنگلهای سرسخت.
در مورد قانون سلامتی هم که یکی از دانشجویان این دوره هستم،همینطوره فقط کافی یک روز یا یکبار خارج از قانون سلامتی چیزی بخورم یا بچشم در لحظه با واکنش تند و شدید بدنم روبرو میشم. در مورد قانون سلامتی میلیونها بار هم شکرگزاری کنم بازم کمه که چقدر سلامتتر شدم.
واقعیت این فایل استاد جان من قبلا هم تو شرایط جنگ ایران گوش داده بودم و چقدر حالم رو خوبکرد.
امروز همکه بعد مدتها داشتم تو سایت میچرخیدم دوباره رسیدم به این فایل یچیزی درونم گفت بازم گوش بده اینو حالت بهتر میکنه.
وچقدر دوباره بهتر شدم،انگیزه هام بیشتر شد،امیدوارتر شدم،تو این مدت که اتفاقات بظاهر ناجالبی افتاد و اینترنت بطور کلی قط بود به هیچ جا دسترسی نداشتم،سعی کردم کمی به کارهای عقب افتاده در منزل رسیدگی کنم،مثل خیاطی،تمیزکاری
و خب رفتن به محل کار وقت گذاشتن برای شاگردانم،تا جایی که میتونستم سعی میکردم هواسم رو از اتفاقات پرت کنم،افکارم رو کنترل کنم،و دوره هایی که تهیه کرده بودم توی گوشیم بودن مثل دوازده قدم و عزت نفس و قانون سلامتی رو گوش میکردم کم و بیش و مشغول کارهام بودم،خیلی تحت تاثیر اتفاقات تلخ بیرون قرار نگرفتم.
همسرم خیلی اخبار منفی از بیرون برام می آورد و یکمی بهم استرس میداد که بهش گفتم لطفا خبرهای منفی رو دیگه به من انتقال نده تو ذهن خودت نگه دار من نمیخوام بدونم اون بیرون چه خبره،تلویزیون روشن نمیکنم،اینترنت هم که قطع شما داری حالا از بیرون برای من خبر منفی میاری.
هر چند همسرم خودش در سایت استاد هستن تمامی دوره هارو با هم دیگه گوش میدیم کار میکنیم،ولی ایشون دستو پاشکسته گوش میدن کار میکنن خیلی مثل من جدی رو خودشون کار نمیکنن،اما کاملا آشنا به این فضا و قوانین هستن،با این حال اصلا نمیتونن اونطور که باید ذهنشون کنترل کنن،چه تو حوزه سلامتی چه ثروت و چه اتفاقات و حوادث بیرونی.
اما من بی اعتنا به ایشان کار خودم رو میکنم و اجازه نمیدهم ذهنم را درگیر کنن با اخبار و اتفاقات..
تموم این مدت شکرگزاری هام رو شب و روز انجام میدادم تمرین ستاره قطبی و خدارو شکر زندگی رو روال بود اتفاقات ناگواری برای خودم و خانوادم نیفتاد.
اما گاهی عصبی و ناراحت شدم دلتنگ سایت و کامنت های بچه ها،دلتنگ استاد جانم و مریم جانم،ولی همش بخودم میگفتم اینم میگذره موقتی و دائمی نیستش، خداوند همواره با منه در هر لحظه و ثانیه مراقب ماست مارو میبینه و من نباید از مدار و فرکانسش خارج بشم.
خیلی دوست داشتم کامنت بذارم اما هر بار یه نیرویی این اجازه رو نمیداد شاید همان یمقدار انرژی های منفی بود که در درونم بوجود اومده بودن حالا از اطرافیان،از وضعیت موجود کشور و چیزای دیگه……
خدارو شکر که الان همه چیز خوب و آروم حالم خوبه اگر که بیشتر روی خودم کار کنم بقول استاد و بچه ها تو مومنتوم مثبت بمونم نذارم افکار منفی دوباره احاطم کنه.خیلی بهتر خواهم بود..
خیلی دلم میخواست که چندتا از شکرگزاری های روزانم رو هم اینجا برای بچه ها بنویسم.
خدایا شکرت بخاطر زندگی خوب و آرومی که دارم.
خدایا شکرت بخاطر خونه ی بزرگ و دنج و دلبازی که توش زندگی میکنم.
خدایا شکرت بخاطر اسباب و وسایل راحتی که تو خونم دارم،از جمله مبل، یخچال،فرش،تخت خواب،اجاق گاز آب سردو گرم و قابل شرب،جاروبرقی برای تمیزکاری،تلویزیون.
خدایا شکرت بابت دوتا ماشینی که داریم یکی 206 که باهاش هر جا که بخوایم سفر میکنیم،یکیش وانت که همسرم باهاش کار میکنه باهاش پول میسازه
خدایا شکرت بخاطر شغل شریف معلمی که دارم و شغل مورد علاقم هستش،و شکر بابت درآمد خودم.
خدایا شکرت که خودم و همسرم در سلامتی کامل هستیم و با قانون سلامتی احساس فوق العاده ای تجربه میکنیم.
خدایا شکرت بخاطر خانواده خوبم پدر و مادر و خواهر و برادرهایم که درسلامتی کامل هستن.
خدایا شکرت بخاطر خونمون که در حال ساخت و بزودی خودمون صاحب خونه میشیم.
خدایا شکرت بخاطر صاحب خونه خوبو فوق العادمون..
خدایا شکرت بخاطر دوستان خوبی که دارم و همکاران فوق العاده که جویای احوالم هستن همیشه.
خدایا شکرت بخاطر هنر و توانمندی هایی که دارم بجز معلمی میتوانم خیاطی هم بکنم برای خودم و اطرافیان لباسهای قشنگی میدوزم.
خدایا شکرت که مرا به عنوان یک زن اینقدر توانمند و هنرمند خلق کردی که از پس کارهام برمیام.
خدایا شکرت بخاطر وجود شاگردان خوبم که اینقدر منو دوست دارن و بی منت و عاشقانه بهم محبت میکنن.
خدایا بخاطر تمام نعمات بیشمار دیگری که بر من بخشیدی و الان حضور ذهن ندارم بابت تک تکشون بی نهایت ازت سپاسگذارم و عاشقانه و خالصانه تو را دوست دارم و میپرستم.
خدایا هزاران هزاران هزار بار شکرت بخاطر وجود استاد نازنینم که چقدرررررر دوسش دارم و دلتنگشم،و مریم جان عزیزم که این دو عزیز گرانبها رو در مسیر زندگی من قرار دادی برای رسوندن من به آگاهی و بیداری و شناخت بیشتر قوانین خداوند و جهان هستی.
خدایا شکرت بخاطر این سایت زیبای بهشتی و دوستان نازنین من در این سایت
استاد عزیزم دستان شمارو میبوسم و سپاسگذار شما هستم که با اومدنتون تو زندگیم حالم عالیشده زندگیم بهتر شده ،هر وقت ناراحت میشم میگم خدارو شکر سایت هست هر وقت غمگینم غصه دارم میگم خدایا شکر سایت و بچه ها هستن که باهاشون صحبت کنم فایل گوش بدم حالم بهتر شه
هر وقت دلم گرفته میگم خدایا شکرت استادم هستن که با حرفها و صحبتهایشان قلبم آرام میگیره و احساسم بهتر میشه.
اینجا این سایت و بچه ها و استاد شدین خونه امن من،پناه من آرامش زندگی من،از هر جا که خسته بشم این سایت بهشتی هست که بهش پناه میارم.
اگر تا لحظه ای که زنده هستم خدارو شاکر باشم بخاطر وجود این سایت و استاد باز هم کمه.
عاشقتونم خیلی دوستتون دارم،خداوند شمارو برای ما دانشجویان سایت حفظ کنه همیشه در پناه الله یکتا شاد و سلامت باشین.
دوستدار شما= سحر رستمی
25دی ماه 1404 .سخنی با استاد
سلام استادجانم
الان که دارم این متن رو مینویسم نت و ارتباط با دنیا قطعه و هیچ دسترسی به سایت شما ندارم.اما حسم گفت بیام فعلا بنویسم وبه هیچ چیز دیگه ای کار نداشته باشم.شاید بتونم اون رو روی سایت بگذارم شاید هم اصلا نتونم.نتیجه مهم نیست مهم قدمی است که گفته شده وباید بردارم.مثل همون کاری که شما در زمان جنگ 12 روزه انجام دادین.یه فایل پر کردین وآخرش گفتین معلوم نیست این ویدیو دست شما برسه اما مهم اینه که من با این کار به محکم تر کردن باورهای خودم کمک میکنم و وابسته به نتیجه نیستم و اون چیزی که بهم الهام میشه رو انجام میدم .
وقتی مسایل ایران پیش اومدمثل اکثر مردم رفتم تو دل اتفاقات اخبار شنیده ها ودر مجموعه ای از احساس خشم نفرت عصبانیت و تحقیر شدن قرار گرفتم .نتیجه اینکه در عرض دو سه روز داغون شدم خاک شدم و هر آنجه را بافته بودم پنبه شد.
آرامش برام شد رویای دوباره.احساس خوب برام دور از دسترس می اومد.به قول شما برگشت به شرایط قبل برام شد آرزو.آرزوی دسترسی به اینترنت که قبلا به راحتی داشتمش و امنیت چندروز پیش .برگشت به احساس خوب برام شد رویا.
ای وای چکار کردم با خودم .چطور در این دام افتادم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اما استادجان چی بگم که شما چه کردین.چکارکردین که خدا بهتون این موهبت رو داده که برای هزاران نفر در دل تاریکیها و بحرانها چراغ راه بشین؟؟؟؟
بعد از سه روز اونقدر حالم بد بود که فقط از خدا کمک خواستم .گفتم خدای مهربون استادم میگه تو سریع الحسابی .ببخش اشتباه کردم .ذهنم فریبم داد.قدم در مسیر ناکجا آباد گذاشتم .مسیری که استادم سالهاست داره هشدار میده .خدایا همه چیزو خراب کردم .مراقبه میکردم اشک میریختم .نماز میخوندم اشک میریختم .شکر گزاری میکردم اشک میریختم .
تا اینکه یادم افتاد شما گفتین جهان در لحظه به فرکانسهای شما پاسخ میدهد.هر لحظه.
و کمی آرامش برگشت .به یاد آوردم که اگر هر لحظه احساسم رو بهتر کنم اتفاقات خوب هم پیش میاد.هدایت گفت برم سراغ فایلهای دانلود شده م وچشمم خورد به فایل ایجاد آرامش وایمان در شرایط جنگی .
خدایا هزاران بار شکرت .آبی بود روی آتش درونم.خودم رو بمبارون کردم با اون فایل و هنوز هم که این متن رو دارم براتون مینویسم دارم گوش میدم .هر روز گوش میدم و هر روز تکرار میکنم:من در پناه خداوند هستم .خدا محافظ منه هر اتفاقی پیش بیاد به صلاح منه .الخیر فی ما وقع .من نمیدونم خدایا تو میدونی .میدونم که در مسیر هدایت توهستم وتو هر لحظه هدایتم میکنی .
اینترنت قطعه / خوب باشه /کسب وکارم مختل شده ؟خوب بشه .من نمیدونم خدا چه پلنی برام چیده .اما هر چی باشه خیره و به نفع من.الان وقت غربالگری جهانه و……کلی جملات تاکیدی دیگه.
و از وقتی شروع کردم به کنترل احساساتم دوباره نشانه ها اومدن .تونستم بالاخره با پسرم که ایران نیست تماس بگیرم و از حالمون با خبرش کنم.دوباره در پیاده رویها چراغهای عابر پیاده برام سبز میشدن.در یکی از پیاده رویها کنار خیابون جایی که عجیب به نظر می اومد یه خروس کوچولو دیدم که از زیباییش متحیر موندم .اصلا معلوم نبود اون کوچولو اونجا چکار میکرد حتما برای من فرستاده شده بود .نشانه ای برای من که بفهمم دوباره وارد مسیر شدم .
هنوز هم گاهی ذهنم قلقلکم میداد اما فوری یاد حرف شما میوفتادم.اینکه باید خودم رو در مومنتوم مثبت قرار بدم و ادام بدم و ادامه بدم…..
تا نشخوارهای ذهنی اونقدر کمرنگ بشه که اتفاقات بزرگتر رو رقم بزنه.به زودی این متن رو در سایت کامنت میکنم استاد جانم
27دی ماه
امروز امکان ارسال پیامک فراهم شد .خدایا شکرت ببخش ما رو که بعضی وقتها قدر نعمتها رو نمیدونیم و بعضی امکانات به ظاهر پیش پا افتاده میشه آرزو.
صبح بعد از تمرین ستاره قطبی و انجام مدیتیشن با خودم زمزمه کردم که امروز روز معجزه ست .آگاهی الهی در وجود من جریان داره .احساسم چقدر خوب بود .
و نزدیک ظهر متوجه شدم ارسال پیامک وصل شده اینه که دوباره نشستم واین لحظه رو ثبت کردم و به شما استادجانم این خبر خوش رو دادم تا بعدها یادم باشه که هر وقت ناسپاس باشم نعمتها گرفته میشه و هر وقت سپاسگزار باشم بر من اضافه میشه.
وهمون روز یه معجزه دیگه اتفاق افتاداستادجان .یکی از جملات تاکیدی که اون روز تکرار میکردم این بود:خداوند حافظ اموال ودارایی منه واونچه مربوط به منه نمیتونه از من گرفته بشه .
وباورتون نمیشه همون روز دستبندم از دستم باز شد .لحظه افتادن دیدم وگرفتمش در حالی که اگر چند ثانیه زودتر این اتفاق افتاده بود یا متوجه نمیشدم یا اگه میشدم نمیتونستم پیداش کنم .دلم میخواست جلوش سجده کنم و بگم چقدر قوانین زیبایی چیدی که به سرعت جواب میده.و الان خبر رسید که نت بین الملل هم به زودی وصل میشه .
این خبر درست یا غلط مهم اینه که هر اتفاقی به نفع منه .
28دی ماه
استادجان امروز بعد از بیدار شدن و انجام روتین روزانه یعنی تمرین ستاره قطبی و مدیتیشن مثل هر روز رفتم سراغ فایلهای شما .فایلهای دانلود شده رو نگاه کردم وپرسیدم امروز نوبت کدوم یکی از شماست ؟چشمم رفت روی یه پوشه که روش نوشته بودم 9.وارد پوشه شدم ودیدم قدم 9 از دوره 12 قدمه .این قدم چون برام خیلی مهم بود تو پوشه جداگانه گذاشته بودم تا مرتب گوش بدم .در باره قدرت کلامه و تاثیر کلام در زندگی .اینکه فکر وکلام همزمان نمیتونن به یک جا متمرکز بشن .پس بهترین کار برای توجه ذهن به نکات مثبت استقاده از جملات مثبته .
پس از صبح شروع کردم به تکرار:خدایا شکرت که بیشتر از هرکسی دوست داری من به خواسته هام برسم .شکر که منو در زمان مناسب در مکان مناسب قرار میدی .شکر که دنیا رو مسخر ما کردی شکر که در مسیر بهترینها هستم .تنها تورو میپرستیم وتنها از کمک میخواهیم .ما رو هدایت کن به راه ثروت نعمت آرامش امنیت سلامتی عشق و باورهای توحیدی
29دی ماه
روتین روزانه تمرین ستاره قطبی مدیتیشن تکرار جملات مثبت وپر انرژی و درخواست معجزه .
عزیزی که چند روز پیش با عصبانیت و ناراحتی قهر کرده بود امروز تماس گرفت و با زبان خودش عذرخواهی کرد .
وبعد خرید چند میلیونی موادغذایی در همین زمانی که همه از گرونی و تضعیف قدرت خرید مردم به شدت شاکی هستن.و خودشان را در مومنتوم ترس ونگرانی قرار داده اند.
30دی ماه
امروز هدایت شدم به سمت این شعر مولانا:
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع وشکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور نه از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو
با خوندنش مست شدم و باز هدایت شدم به تعهدی که قبلا دادم :سکوت…..
سکوت و آرامش رو باید ادامه بدم تا شهود به کمک بیاد و قدمها گفته بشه .در آرامش به مسیر درست و شرایط درست و آدمهای درست هدایت میشم .خدایا شکرت.
استاد جانم امروز که این نوشته ها رو تایپ میکنم شرایط به حالت عادی برگشته .نت وصل شده و مردم مشغول زندگیشون هستن.و من یاد گرفتم که در هر شرایطی باید یادم باشه که این نیز میگذرد و خوشا به حال اونهایی که در دل این شرایط ققنوس بودند و از دل خاکستر صحیح وسالم بیرون اومدن و قوی تر وقوی تر شدن وباز هم با جان ودل به مشیت الهی مومن تر شدن و این مسیر رو با ایمان بیشتر ادامه میدهند و ادامه میدهند تا روزی که وقت رفتن برسه.
سلام به همه دوستان عزیز سایت عباسمنش. سلام به استاد عزیز خودم که همیشه میگم: «زندگیای که داری نوش جونت، سایت خوبی که داری نوش جونت، پارتنری که داری نوش جونت»؛ چون تونستی ذهنتو کنترل کنی.
ما که الان توی ایران هستیم، توی این اوضاع میفهمیم که کنترل ذهن تازه چقدر میتونه اهمیت داشته باشه؛ چون توی شرایط سخت، کنترل ذهن سختتر میشه و اونجوری آدم ارزش کنترل ذهن رو بیشتر درک میکنه.
ایدهای برای کنترل ذهن در روزهای سخت
یه چیزی به ذهنم رسید و یه ایده برای کنترل ذهن داشتم که گفتم بیام اینجا با بچههای سایت استاد عباسمنش در میون بذارم. این روزا مسیر متفاوتی انتخاب کردیم برای کنترل ذهن، اما ندیدن اخبار، گوش ندادن به اخبار و فرار از جمعهایی که دارن راجع به اخبار صحبت میکنند، [گاهی سخت میشه].
حتی گاهی خودمون توی تنهایی، از سر کنجکاوی یا بیخبری، میریم تلگرامو باز میکنیم، تلویزیونو روشن میکنیم یا اخبار رو پیگیری میکنیم. میخوام اینو بگم: پیگیری نکردن این اخبار این روزا سخته و کاملاً قابل درکه. افسرده بودن این روزا حق طبیعی ماست، اما من اینجوری حالمو خوب میکنم…
آگاهی به احساس و پذیرش مسئولیت
وقتی که حتی اخبار میبینم، به خودم میگم: «امید، احساست بعد دیدن یه خبر چطوره؟ فقط به این آگاه باش.» احساس جوری هست که بعدش بری بشینی تو طول روز کارتو انجام بدی؟ فقط به همین آگاه باش؛ اگر اون احساسِ بدِ بعد دیدنِ اخبار، باعث نمیشه یه فکری برای تو ایجاد کنه که بری بشینی کارتو انجام بدی، یعنی دیدن اخبار به تو کمکی نمیکنه.
میخوام بگم که من تو این روزا اگر اخبار هم میبینم و بعدش حالم بد میشه، میگم: «نوش جونت امید که اخبار دیدی! اولش دردشو کشیدی و فهمیدی مومنتوم منفی چه دردی داره.»
انتخاب بین مومنتوم منفی و مثبت ، الان باید بدونی همونجوری که جریان مومنتوم منفی آغاز میشه و تو رو میندازه تو افکاری که کار نکنی، همونجوری هم میتونه جریان مومنتوم مثبت آغاز بشه و تو رو بندازه توی جریانی که بیای بشینی کار کنی؛ و تو باید کدومو انتخاب کنی؟
این روزا وقتی با خودم تنها میشم میگم:
«امید، نوش جونت که تو بحث سیاسی شرکت کردی، نوش جونت که اخبار دیدی؛ حالا درد داره یا نه؟ حالا میتونه این فکر یا این احساس بعد از دیدن اخبار به تو خدمت کنه یا نه؟»
خدمت به جهان از طریق فرکانس شخصی
تو انتخاب کن! تو حواست باشه که روی چه فرکانسی هستی. همینقدر که این روزا حواسمون باشه اخبار داره چه بلایی سرمون میاره — یا نه بلا نه — داره چه فکری در ما ایجاد میکنه؟ ترس ایجاد میکنه؟ ترسی که بعدش منجر بشه به کار نکردن ما؟
همینقدر که ما بدونیم وقتی کار نمیکنیم، خدمتی نمیکنیم به جهان اطرافمون و به آدمای دوروبرمون، باید به ما درس بده.
ممنونم از استاد عباسمنش عزیز و بزرگوار؛ ممنونم از خانم شایسته عزیز؛ ممنونم از سایت خوب عباسمنش و بچههای خوب سایت و ممنونم از خداوند بزرگ که این سایت هست، این آگاهیها هست، احساس خوب هست، فرکانس هست و توجه به خواستهها.
سلام استاد و دوستان عزیز
براتون آرزوی بهترینا رو دارم شما که منو با خدا آشنا کردید ت از باورها و عقاید کهنه و پوسیده گذشته رها بشم
امروزکه این کامنت رومینویسمچند هفته از اتفاقات اخیر در ایران گذشته و من از دستم در رفت و کنترل ذهنمرونستم به دست بگیرم
و پشت هم دارم احساسات بد رو تجربه میکنم
بااینکه میدوستم راه درست اینه اعراض کنم نه اعتراض
ولی حقیقتا نتونستم و همراه مردم شدم
واین جنگ ها در وجودم ادامه داره
و باعث شده پرخاشگر باشم ناامید باشم ناراحت باشم
واز مسیر درست خارج بشم
و به توانایی شما درکنترل ذهنتون غبطه خوردم
شما حقتون هست چنین. زندگی
خداروشکر شکر که قانون ثابت هست ومن باید دوباره ذهنم رو جهت دهی کنم تا مدارم تغییرکنه
هیچ چیزی بیروناز من وجود نداره
من خالق زندگیم هستم
به هرچی توجه کنید از جنس همون وارد زندگیت میشه
از خدا میخوام کمکم کنه تا دوباره درمسیر درست قدم بردارم
راه یکیه همین مسیری که بااستاد میریم و هییییییییچراه دیگه ای وجود نداره
دو پنجره در طوفان
1. مقدمه: آرامش قبل از طوفان
عصری آرام در قلب شهری شلوغ بود. بوی قهوهی تازه و همهمهی آرام گفتگوها، فضای دنج کافه را پر کرده بود. کیان و آرش، دو دوست صمیمی، روبروی هم نشسته بودند و با حرارت درباره آینده و رویاهایشان صحبت میکردند. شخصیتهایشان، مانند روز و شب، متفاوت بود. کیان، متفکر و آرام، با نگاهی عمیق به زندگی مینگریست و فنجان چایش دستنخورده روی میز مانده بود. در مقابل، آرش مضطرب به نظر میرسید؛ قهوهاش سرد شده بود و نور آبیرنگ گوشی، چهرهی رنگپریدهاش را در نیمهتاریکی کافه روشن کرده بود و انگشتانش بیوقفه صفحه را برای دیدن آخرین اخبار بالا و پایین میکردند.
ناگهان، سکوت نسبی کافه با صدای هشدار همزمان گوشیهایشان شکست. یک اعلان خبری فوری: «خطر حمله نظامی قریبالوقوع». کلمات روی صفحه میرقصیدند، اما مغزشان از پذیرش آن سر باز میزد. هر دو در بهت و ناباوری به یکدیگر خیره شدند.
——————————————————————————–
این لحظه، نقطه عطفی بود که مسیر زندگی این دو دوست را برای همیشه از هم جدا کرد.
——————————————————————————–
2. مسیر ترس: دنیای آرش
آرش در گرداب ترس فرو رفت. دنیای او به سرعت با نور آبی گوشی و طعم فلزی ترس در دهانش تعریف شد. در ساعات و روزهای اولیه، اقدامات او زنجیرهای از واکنشهای کنترلنشده بود که او را عمیقتر در اضطراب فرو میبرد:
* چک کردن مداوم اخبار: او خود را در کانالهای خبری، شبکههای اجتماعی و شایعات بیپایان غرق کرد. نور آبی گوشی تا دیروقت چهره خسته و رنگپریدهاش را در تاریکی اتاق روشن میکرد و هر صدای نوتیفیکیشن، هیزمی بر آتش ترس او میافزود.
* گفتگوهای پراسترس: تلفن او بیوقفه زنگ میخورد و خودش نیز مدام با دوستان و خانواده در تماس بود. این مکالمات، به جای آرامش، میدانی برای خالی کردن ترسها و نگرانیهای مشترک بود. هر خبر بدی که میخواند، با یک تماس تلفنی وحشتزده تقویت میشد و هر یک، دیگری را مضطربتر میکرد.
* تخیل آیندهای وحشتناک: افکارش مانند فیلمی ترسناک در ذهنش تکرار میشدند: «وای نابود شدیم رفت… دلار چی میشه؟… کارم رو از دست میدم… همه چیز از بین میره…»
این روند، یک «مومنتوم منفی» قدرتمند ایجاد کرد. افکار ترسآلود، افکار نگرانکننده بیشتری را به سوی خود جذب میکردند. یک خبر بد در تلویزیون، او را به سمت پستی ترسناکتر در شبکههای اجتماعی میکشاند و آن پست، او را به یک گفتگوی تلفنی ناامیدکننده سوق میداد. ترس اولیه او به اضطراب دائمی و سپس به وحشت تبدیل شد. در اوج این وحشت، تصمیمهای عجولانهای گرفت؛ تمام دارایی اندکش را با ضرر فروخت، چون باور داشت که به زودی همهچیز بیارزش خواهد شد. دنیای او به سرعت در حال کوچک شدن و تیره شدن بود.
——————————————————————————–
در حالی که آرش در گرداب ترس و اطلاعات منفی فرو میرفت، کیان مسیری کاملاً متفاوت را انتخاب کرده بود.
——————————————————————————–
3. مسیر ایمان: دنیای کیان
کیان میدانست که نمیتواند جنگ را کنترل کند، اما میتوانست واکنش خود را کنترل کند. او آگاهانه تصمیم گرفت تا افسار ذهن خود را به دست بگیرد. اقدامات او در تضاد کامل با آرش بود:
1. قطع ارتباط آگاهانه: اولین قدم، خاموش کردن تلویزیون بود. سپس برنامههای خبری را از گوشی خود حذف کرد و از دوستان و آشنایانی که مدام درباره فاجعه صحبت میکردند، فاصله گرفت.
2. تمرکز بر امور قابل کنترل: او بر روی آرامش خانوادهاش تمرکز کرد. دست همسر و فرزند کوچکش را گرفت و آنها را به کلبهای کوچک در خارج از شهر، در دل طبیعت برد؛ جایی که بوی کاج بارانخورده در هوا پیچیده بود و سکوت آرامشبخشش تنها با صدای جیرجیرکها میشکست. در ذهن خود تکرار میکرد: «من نمیتونم مسیر موشکها رو کنترل کنم، اما میتونم مسیر افکار خودم رو کنترل کنم. من نمیتونم جلوی جنگ رو بگیرم، اما میتونم برای خانوادهام پناهگاهی از آرامش بسازم.»
3. تمرین سپاسگزاری: یک روز صبح، در حالی که خورشید از پشت کوهها طلوع میکرد و گرمای آتش ملایمی را بر پوستش حس میکرد، کیان در ایوان کلبه نشست. او به جای فکر کردن به چیزهایی که ممکن بود از دست برود، به چیزهایی که هنوز داشت فکر کرد: سلامتی خانوادهاش، سقفی بالای سر، و زیبایی خیرهکننده طبیعت اطراف. در سکوت با خود زمزمه کرد: «خدایا شکرت برای این آرامش… من در پناه تو هستم… هر اتفاقی بیفته به نفع منه. الخیر فیما وقع… این یک فرصته.»
این اقدامات یک «مومنتوم مثبت» ایجاد کردند. آرامش اولیه به سپاسگزاری عمیقتر منجر شد و این سپاسگزاری، ذهن او را آنقدر شفاف کرد که ایدههای جدیدی در آن جوانه زد. آرامش درونیاش به او اجازه داد تا شرایط را از زاویهای متفاوت ببیند و در دل بحران، فرصتی برای ارتباط عمیقتر با خانواده و خودش پیدا کند.
——————————————————————————–
این دو مسیر متفاوت، به دو سرنوشت کاملاً متفاوت منتهی شدند.
——————————————————————————–
4. نتایج: میوههای دو نگاه متفاوت
چند ماه گذشت. گرد و غبار جنگ فرو نشست، اما آثار آن بر زندگی مردم باقی مانده بود. این بحران، مانند یک غربال بزرگ عمل کرد و بنیان واقعی زندگی هر فرد را آشکار ساخت. تفاوت بین سرنوشت آرش و کیان، تفاوت بین دو جهان بود. این جدول به وضوح نشان میدهد که چگونه باورهای درونی، واقعیت بیرونی آنها را شکل داده بود:
آرش از نظر مالی ضعیف شده بود (به دلیل فروش عجولانه داراییهایش). روابطش با نزدیکانش به دلیل استرس و بدبینی دائمی تیره شده بود. از نظر جسمی، بیمار و خسته به نظر میرسید. او خود را قربانی شرایط میدانست.
کیان در آرامش کامل بود. در دوران دوری از شهر، یک ایده کسبوکار جدید مرتبط با طبیعتگردی به ذهنش رسیده بود و با انرژی و امید در حال پیگیری آن بود. او از دل بحران، فرصت ساخته بود.
یک اتفاق یکسان، یعنی جنگ، برای آرش به یک «مصیبت» ویرانگر و برای کیان به یک «سکوی پرتاب» برای رشدی جدید تبدیل شد.
5. نتیجهگیری: درسی از طوفان
یک روز، آرش که خسته و ناامید در خیابان قدم میزد، کیان را دید. از آرامش و چهره پرانرژی او در این شرایط آشفته شگفتزده شد. جلو رفت و با صدایی لرزان پرسید: «چطور ممکنه تو اینقدر آروم باشی؟ من نابود شدم…»
کیان با مهربانی لبخندی زد و بدون هیچ قضاوتی گفت: «آرش جان، میفهمم چقدر بهت سخت گذشته. برای همه ما سخت بود. تنها تفاوتی که بود، من خیلی زود فهمیدم که نمیتونم جنگ رو کنترل کنم. تنها چیزی که دست من بود، واکنش خودم بود. برای همین سعی کردم پنجره ذهنم رو به سمت آرامش باز کنم، نه ترس.»
داستان کیان و آرش فقط یک قصه نیست؛ یک انتخاب است که پیش روی شماست. زندگی هر روز طوفانهای خود را خواهد داشت. سؤال این نیست که آیا طوفان خواهد آمد یا نه، بلکه این است که شما کدام پنجره را برای تماشا انتخاب خواهید کرد. آیا پنجرهای را به روی بادهای زوزهکش ترس باز میکنید، یا آن را که به باریکهی نور خورشید در پس ابرها باز میشود؟ تمام دنیای شما به پاسختان بستگی دارد.
متن شما بینظیر بود دوست عزیز
کاملا احساس میشد ک قلم شما از زبان خداوند است و به هنگام نوشتن بی اختیار و تنها با اراده ی خداوند و فکر خداوند تا به انتها چنین متن تامل برانگیزی رو مکتوب کردید
سپاس خداوندی را که قوانین دنیای مارا به گونه ای قرار داد تا اینک دسته ای از انسان های آگاه گرد هم آمده و خوبی و زیبایی را به جهان اطراف خود عرضه میدارند…
سلام خدمت استاد عزیزم و تمامی دوستان
خداوند رو سپاسگذارم بخاطر وجود استاد عزیزم و این فایل که
واقعا این روز ها کاملا بهش نیاز داشتم
تو اوایل همین شرایط کشور جوری همه میگفتن که آغا دیگه همه چی تمومه ومنم واقعا باورم شده بود و اومدم سراغ این فایل
واقعا که بینظیره واقعا عالیه و انگار خود خدا داره باهام حرف میزنه و انقدر جلو مومنتوم منفی رو گرفت برام که واقعا با جرات میتونم بگم از تمام دورو بری هام آرامشم بیشتر بود و احساس خوبی نسبت به اکثر چیزها داشتم
این فایل و دوره هم جهت با جریان خداوند واقعا بسیار بسیار تو این دوران بهم کمک کرد
تا حداقل جلو مومنتوم منفی رو بگیرم
منم مهمون داشتم مهمونی رفتم خلاصه شرایط جوریه که دورو برم هستن و رفت و امد هست
و همه هم که درگیر هستن اخبار و نگرانی و ترس تو خیلا موج میزنه
اما من سعی کردم که حداقل تا جای ممکنه بتونم جلو مومنتوم منفی رو بگیرم
که خدارو شکر واقعا با این فایل ها تونستم تا حدودی کنترل کنم درون خودم رو .
بیرون رو که هیچ وقت نمیشه کنترل کرد
اما حداقل درون رو تونستم کنترل کنم
خداوندا سپاسگذارم بخاطر وجود استاد عزیز توزندگیم
سپاسگذارم بخاطر قوانین بدون تغیرت
سپاسگذارم بخاطر هدایت شدنم به قوانینت
سپاسگذارم بخاطر همسرم
سپاسگذارم بخاطر ماشینم
سپاسگذارم بخاطر تک تک سلولهای بدنم
سپاسگذارم بخاطر دوره قانون سلامتی که بزرگترین نعمت و هدیه از طرف توست
سپاسگذارم بخاطر خانوادم
سپاسگذارم شغلم و ارزشهای که خلق کردم وهدایت های که تو این مسیر شدم و آزادی زمانی که دارم
سپاسگذارم بخاطر صاحب خونه عالیم سپاسگذارم بخاطر همسایه های فوقلعادم
سپاسگذارم بخاطر ساخت خونه خودم که چیزیش نمونده تکمیل بشه وبخاطر مرحله به مرحله آجر به آجر واقعا در تمام مراحل از انجام دادن کارهاش تک به تکش نعمت های از طرف تو بودن
روزی که من آرزو داشتم که اگه یه زمین مسکونی بخرم دیگه همه چی تمونه اما خدارو شکر الان اون زمین ساخته شده و 90درصد از کاراش انجام شده
خداوندا عاشقانه بخاطر تمام نعمت های که دارم سپاسگذارم ازت .
میخوام صحبت کنم، فقط میخوام توی این روزا از نتایج عمل به قانون و معجزاتی که هر لحظه داره توی زندگی اتفاق میافته براتون بگم. الان همین امروز که من دارم صحبت میکنم نهم بهمن ماه سال 1404 هست. شرایط بسیار بده، داخل ایران بسیار بده و واقعیت بیرون همین شکلی نشون میده، زندگی رو این شکلی نشون میده؛ اما یک درد، یک اتفاق بد، یک ناخواسته، یک تضاد باعث شد که من این بار که شرایط ایران ناآروم شد، اصلاً جور دیگه فکر کنم، اصلاً به صورت متفاوتی فکر کنم. اصلاً اینجوری فکر کنم که خب در آخر بگم: «خب که چی؟».
یه اتفاقی که برای من افتاد این بود که من توی شهریور 401 که انقلاب بود، شش ماه افسردگی رو تحمل کردم. 6 ماه بیکار بودم، 6 ماه هیچ کاری نکردم و درد بود، واقعاً اون روزا برای من درد بود. چرا؟ چون میدیدم میتونم یه کاری انجام بدم اما دست و دلم به کار نمیرفت. هر روز پا میشدیم اینستاگرامو چک میکردیم، اخبار رو چک میکردم و اینجوری بودم که خدای من چرا من دست و دلم به کار نمیره؟
و خدا رو شکر، خدا رو شکر الان خیلی شرایط فرق میکنه. همین حالی که من الان دارم معجزهست، به الله قسم معجزهست. همین حالی که من دارم از تغییر نوع توجهاتم به زندگی اطرافمه. من یه بسته آموزشی دارم که تو حوزه مبلمان آموزش میدم. یادمه شهریور 401 که این اتفاق افتاد، من یه دفتر گرفته بودم و داشتم سرمایهگذاری میکردم برای تبلیغات روی شبکههای اجتماعی برای اون بسته آموزشی. بدترین اتفاق ممکن برای من افتاد. بدترینِ بدترین اتفاق ممکن چی بود؟ اینستاگرام فیلتر شد و ما تمامِ تمام توانمون و تمام هزینهمون این بود که بیایم یه دفتر بگیریم و روی اینستاگرام تبلیغ کارمونو بکنیم. اینستاگرام فیلتر شد و اون دلیل اصلی بود که من افتادم توی مومنتومِ منفی؛ که باعث شد 6 ماه درد افسردگی رو بکشم، 6 ماه هیچ کاری نکنم.
و این روزا همیشه وقتی میخوام کار نکنم -هنوزم همونه شرایط- و من یه کاری دارم انجام بدم، اما کار انجام میشه. الان مهم اینه کار دارم انجام میدم. دوره «همجهت با جریان خداوند» بسیار به من کمک کرده، ممنونم از استاد، بسیار به من کمک کرده. این تئوری، این تئوری «اسنوبال» (گلوله برفی)، این تئوری که آقا حواستون باشه شما وقتی دارید توی طول روز اخبار گوش میدید، یه جا احساستونو بد میکنید. قانون اینو میگه: احساس بد نشونهست (احساس بد مساوی اتفاقات بد) و من به خدا قسم فقط دارم به همین یه نکته عمل میکنم که نندازم خودمو تو منفی فقط.
و معجزهاش چیه؟ شاید یکی بگه این معجزه نیست ولی معجزهست. شرایط امروز ایران و شرایط امروز من به مراتب بدتر از شهریور 401 هست، همه چی بدتره ولی من دارم کار انجام میدم. معجزهاش اینه که من دارم کار انجام میدم و من اینو معجزه میدونم. به خاطر چی؟ به خاطر نوع توجه، به خاطر تغییر نوع نگاهم به دنیای اطراف. و هر روز و هر روز اینو دارم با خودم تکرار میکنم، میگم: «امید! تو انتخاب کردی که اینجوری توجه کنی به دنیای اطرافت، این انتخاب توئه. حواست باشه هر لحظه میتونی اینجوری انتخاب نکنی، هر لحظه میتونی اینجوری نگاه نکنی، هر لحظه میتونی به راحتی خودتو بندازی تو جریان مومنتومی که نری بشینی کارتو انجام بدی، فقط همین، نری بشینی کارتو انجام بدی.»
همین، میخواستم بگم که شرایط چیه، میخواستم بگم که من چقدر تغییر کردم. میخواستم بگم که حس و احساس امیدواری که الان نسبت به آینده دارم برای بقیه احمقانه به نظر میرسه، به الله احمقانه به نظر میرسه و من شنیدم این روزا میگن ساقیت کیه؟ ساقی کیه که اینقدر حالت خوبه؟ و من همیشه با خودم میگم: امید حواست باشه حال خوب تو دلیلش اینه که داری توجهاتتو کنترل میکنی، همین. و من یه مسیر تکاملی رو توش هستم و خیلی به شما امیدوارم و اهدافی دارم. دوستتون دارم استاد، دوست دارم خانم شایسته، دوستتون دارم بچههای سایت عباس منش ، شما عالی هستید. شما انتخاب کردید که یه دنیای دیگهای رو تجربه کنید توی واقعیت موجود، مخصوصاً بچههایی که توی ایران هستن این روزا. دوستتون دارم.
ساقی حال خوب ما توو روزایی که هیچکس حالش خوب نیست خداست…
فقط خداونده…
خدا
خدا
خدا
اگر ما آدما یکم دقیق تر فکر کنیم که چرا اصلا توی این دنیا پامون و گذاشتیم انقدر درگیر مسائل پیرامون نمیشیم…
از خداوند متعال میخوام که هدایتگر هممون باشه تا هر لحظه بیشتر و بیشتر پیداش کنیم…
سلام به استاد عزیز و دوستان خوبم
من بعد از دوران جنگ این فایل وارد زندگیم شد و زمانی که حرف های استاد عزیز رو شنیدم برای چندین ساعت خشکم زده بود انگار برخی از راز های جهان دوباره بیدارم کرده بود و اون موقع بود که با خودم تصمیم گرفتم که بیداری باید تا ابد بمونه.
فایل ویدیویی رو دانلود کردم و هرروز به این فایل گوش میدادم تا تمام افکار و باور ها و زندگیم رو دربربگیره،دائم در حال یادداشت جملات طلایی که در فایل هست بودم ، با ماژیک روی تمام دیوار های کمدم جملات رو مینوشتم که دائم در حال دیدن و گوش دادن بهشون باشم.
زمانی که شروع به تغییر کردم اولین اتفاقی که افتاد بعد از سالها که یک دستگاهی رو میخواستم به راحتترین و زیبا ترین حالت ممکن خریدم و بعدش همینجور براورده شدن خواسته هام مثل دومینو شروع شد. و البته اقدامات من برای تغییر و نتایجش، به لطف خداوند مهربان یه فکری توی ذهنم اومد که الان که من میخوام تمام تمرکزم روی زیبایی ها باشه باید هرکاری میتونم انجام بدم تا در طول روز دائم به خودم رحمت و بخشندگی های خداوند و زیبایی های زندگیم رو یادداوری کنم برای همین رفتم یک فتربسیاررر زیبا خریدم و اسمش رو دفترزیبایی ها گذاشتم و به خودم قول دادم در این دفتر تماما از زیبایی های زندگیم بنویسم،به قول استاد عزیز به محظ اینکه شروع میکنی به گوش دادن فایل ها و تغییر نشانه هاش پدیدار میشه،انقدر زندگی من از زیبایی ها پر شده که وقتی در مرودش فکر میکنم از خوشحالی گریم میگیره.
من به لطف هدایت های خداوند که با استاد و صحبت هاشون اشنا شدم الان زندگیم بسیار تغییر کرده و هر لحظه در حال تلاش و سعی برای اجرای قوانین جهان هستم. الان که من دارم این پیام رو مینویسم حدود 20 روز از اتفاقات ایران گذشته و چند روزه که اینترنت ها اروم برگشته،زمانی که این اتفاقات شروع به افتادن کردم من با خودم گفتم خببب حالا موقع انجام تمام اقداماتیه که در جهت ممنتوم مثبت و خداوند و قوانینه جهانه. از اول به هیچچ عنوان هیچ اخبری رو دنبال کردم و با خودم گفتم حالا که شرایط اینجوریه من چجوری از زندگیم لذت ببرم؟
یه فرصت عالی خداوند در اختیارم گذاشت که اعتیادم به فضای مجازی بسیار کم شد و از زمانی که اینترنت برگشته خیلی کم وارد فضای مجازی میشم،کلی اتفاقات عالی و ارامشی که من این دورانی که همه در تنش بودن تجربه کردم،در جمع هایی که میدونستم در مورد این موضوع هست حاضر نمیشدم و اگر در جمعی بودم که در مورد اخبار صحبت میکردن من تماما توجهم رو به طریق مختلف به روی یک زیبایی میزاشتم مثلا یکی از شب ها من رفتم توی حیاط و شروع کردم نیم ساعت با خدا بلند صحبت میکردم چون داخل تمام بحث در مورد ناجالبی ها بود و من رفتم پیش جالب زندگیم،با هرکسی صحبت میکردم به محض اینکه به سمت اخبار ناجالب میرفت با احترام میگفتم من نمیخوام در موردش صحبت کنم و این مرز رو قائل میشدم برای افراد،یک روتینی در طول روز ایجاد کردم که تمام توجهاتم روی اتفاقات جالب و زیبایی ها باشه و برنامم برای اینده هم دقیقا همین اقداماتیه که در این چند وقته انجام دادم رو در اینده ادامه بدم ،زمانی که به قول استاد موقع الک شدن ادم هاست.
هرزمانی هم که نگرانی و ترس سمتم میاد به فایل های استاد گوش میکنم و دائما به خودم میگم : من در دستان خداوند هستم، هر اتفاقی در زندگیم بیوفتد از سمت خداوند است و تمام اتفاقات برای رسیدن من به زندگیی که میخواهم و ارامش هستند و من در دنیای خودم زیست میکنم،در جایی که من تصمیم گیرنده هستم و اینده ام را میسازم.
امشب به محظ اینکه یک خبر ناجالب دیدم و تنش داشت درونم بوجود میومد اومدم و کامنت دوستان رو خوندم که سرشار از زیبایی بود و انقدر ارامش و شکرگذاری رو درونم شعلش رو روشن کرد که گفتم منم اگاهانه از زیبایی ها و نتایج خارقالعاده ای که گرفتم بنویسم .
خیلی ممنون از استاد و دوستان عزیز
سلام استاد عزیزم
وقتی اینترنت ها قطع شد من همش این وویس شما میومد تو ذهنم اما حتی به سایت شما دسترسی نداشتم
اومدم دوره 12 قدم و مجدد گوش بدم دیدم فقط قدم اول و دارم کامل گوشش دادم وگوشیم و بررسی کردم
دیدم دوره قانون سلامتی و کامل دارم و شروع کردم به گوش دادن مجدد و یک دونه خبر نخوندم و حاشیه ها و اتفاقات و دنبال نکردم و دقیقا تو این مدت کوتاه که تمام زمانم و روی دوره گذاشتم نشونه های تحول زندگیم و دارم میبینم
احساس میکنم زندگیم داره مثل جسمم و روحم خونه تکونی میشه
اتفاقات خوشایند و ناخوشایند همزمان میوفته و همش صدای شما میاد تو ذهنم که نگران نباش قرار اتفاقات در جهت رشد من پیش بره جلو
من اهل کامنت گذاشتن اصلا نیستم اما این مدت فقط میگفتم کاش بتونم به استاد بگم که حتی عدم دسترسی به سایت هم باعث خیر و رشد و پیشرفت من شد
دقیقا روز اخر جلسه قانون سلامتی دسترسی به سایت باز شد و نشانه من قدم دوم اومد
احساس کردم قشنگ خدا گفت بهم مجدد دوره 12 قدم و ادامه بده
و اینکه من امروز تمام آپ هایی که با فیلتر شکن وصل میشدن و پاک کردم
خیلی لذت بخشه از این فضای مجازی کامل دور بودن
خلاق تر میشیم ،تمرکز مون رو زندگی خودمون بیشتر میشه و شرایط کامل ایزوله میشه برامون.
و حرف آخرم از ته دل از خدا میخوام شما رو برای ما حفظ کنه استاد
شما رفیق و دوست و یار همیشگی ما هستین
عاشقانه دوستون دارم️
به نام خدایی که در همین نزدیکیست
به نام خدای عشق
به نام خدای دوست داشتن
وبه نام خدای مهربانی.
سلام و درود بر استاد عزیزم وبچهای سایت که واقعا دلم برای تک تک تون تنگ شده.
این کامنت رو زمانی دارم مینویسم که اینترنت کامل قطع شده و هیچ گونه دسترسی به سایت نیست
اما من چون حالم با این کامنت نوشتن عالی میشه این ایده رسید که اصلا فکر نکن که اینترنت نیست هر فایلی رو گوش میدی و قلبت اجازه ی نوشتن داد توی گوشیت بنویس تا هرموقع دسترسی به سایت داشتی بتونی بزاریش روی صفحه ی همون فایل .
جالب اینجاست که اصلا معلوم نیست قراره چی بشه شاید اصلا نت وصل نشه ویا حالا حالا این امکان فراهم نشه
اما من یاد گرفتم هرکاری که احساسم رو عالی میکنه انجام بدم و این بهترین کنترل ذهن در این شرایط برای من هست
امشب قلبم بهم گفت برو و فایل ایجاد و ارامش در شرایط جنگی رو گوش بده .
و همین گوش دادن منو وا داشت به نوشتن این کامنت.
یادم باشه که الان وقت الک کردنه
اگه من بتونم توی این شرایط ذهنمو کنترل کنم جهان برای من پاداشی بزرگ داره.
من دانشجوی دوره ی هم جهت با جریان خداوند باید به اموزش هام دراین دوره عمل کنم .
چون الان وقتشه که ایمانمو به خدا نشون بدم ،نترسم و بدونم قدرت همه چیز در دستان خداونده و هر اتفاقی بیفته حتما به نفع منه.
من واقعا نمیدونم این شرایط به ظاهر ناجالب قراره تا کی ادامه پیدا کنه پس خودمو به دستان پر قدرت خداوند می سپارم وهیچ ترسی ندارم و نگران اینده نیستم چون این اینده رو قراره من با باورهام و تغییر نگاهم بسازم.
اولین تصمیم من در این زمینه اینه که
بتونم با افرادی که در این زمینه بحث میکنن توجه نکنم و تا جایی که میتونم ازشون فاصله بگیرم.
به هیچ وجه اخبار و شایعه ها رو توجه نکنم و تمرکزم رو بزارم بر روی خواسته ها و اهدافم .
خودم رو بمباران کنم با افکار و باورهای که در دوره ی هم جهت یاد گرفتم وسعی کنم مدت زمان بیشتری دراحساس خوب بمانم .
هرلحظه خدارو سپاسگذاری میکنم که این دورها رو در اختیار دارم و میتونم نهایت استفاده رو ازشون داشته باشم.
همه دوستان و استاد عزیزم رو به خدای بزرگ میسپارم .
بدورد