ایجاد آرامش و ایمان در شرایط جنگی - صفحه 6

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ایجاد آرامش و ایمان در شرایط جنگی
    290MB
    60 دقیقه
  • فایل صوتی ایجاد آرامش و ایمان در شرایط جنگی
    59MB
    60 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1264 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حسین امجدی هلان گفته:
    مدت عضویت: 1760 روز

    سلام و آرزوی سلامتی دارم برای همه بنده های با تقوای رب وهاب در جهان

    فکر می کنم این اولین پیامم در وب سایت هستش و این رو در حالی می نویسم که خانواده ام در تهران هستن و من هیچ خبری از دیروز ازشون ندارم ؛ ولی ایمان دارم که همه چیز در جهت رشد و پیشرفت داره رخ می ده و رب متعال حافظ و نگهبان بنده هاش هست .

    خیلی خوشحالم و به خودم افتخار می کنم که همواره از 5 سال پیش به لطف الله وهاب همواره تقوا پیشه کردم و رب وهاب همواره هدایت ها و الهاماتش رو برام فرستاد

    قدم به قدم و به میزانی که من تقوا و کنترل ذهن داشتم الهامات و هدایت ها بزرگ‌تر و قوی تر شد و من رو به آسانی از ایران خارج کرد و کلی اتفاق خوب برام رقم زد

    کلی سفر

    کلی لذت

    کلی ماجراجویی

    کلی شناخت از خود

    و الان در برلین سبز و آزاد دارم زندگی‌می کنم لذت می برم از سبزی درختان و از حضور آزادم در اینجا

    این در حالیه که من بیزنسم در ایران در حالیکه سودآور شده بود بتازگی بسته شده و‌من تونستم با کنترل ذهن سریع جریان جدیدی رو برای درآمد و زندگی در اینجا آغاز کنم ؛ ایمان دارم که حرکت من برکت های لازم رو برام میاره ؛

    همونطور که همیشه آورده.

    می نویسم تا هم از رب وهابم سپاسگزاری کرده باشم ؛

    هم از آقای عباس منش عزیز و خانم شایسته عزیز سپاسگزاری کرده باشم ؛

    و هم اینکه بگم هم مسیر های عزیز، این مسیر بی شک همیشه جواب می ده .

    از وقتی این مسیر رو شروع کردم همواره در حال پیشرفت و رشدم ؛

    به چه میزانی ؟!

    به میزانی که من با تمرکز از قوانین استفاده کرده ام .

    براتون سلامتی ، حال خوب ، آزادی ، امنیت ، لذت و پیشرفت می خوام ؛

    از صمیم قلبم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    دنیا گفته:
    مدت عضویت: 1893 روز

    استاد جان پیامبر زمانم سلام به روی ماه شما

    سلام از ته قلبم از سلام از من سلام از دنیایی که هفت ماهی هست مهاجرت کرده به مکانی زیبا به زیبایی پرادایس به زیبایی جایی که استادش زندگی میکنه و دیگه فایل هایی ک از استادش رو میبینه همون ها رو تو زندگیش داره همون طبیعت همون زیبایی همون ارامش

    هر جایی میرم یاد شما هستم میگم خدایا استاد هم تو همین محیط فایل اماده میکرد برامون استاد از همین جاها خرید میکنه از این جاده های سرسبزی که تا عزاران کیلومتر رانندگی میکنی و همه جا فقط طبیعت و رودخونه و‌زیبایی میبینی همین شکلی داره از زیبایی ها برامون میگه و من رسیدم بهش

    االبته استاد یک در هزار هم زندگی من شبیه شما نیست ولی خیلی دارم نزدیک میشم به رویاهام

    استاد خیلی حرف دارم براتون بزنم

    خیلی زیاد

    استاد از داستان مهاجرتم و اتفاقاتی که برامون تو مسیر ویزا شدن افتاد تا رسیدن به مقصد و شروع زندگی رویایی مان

    استاد من هنوز فایل جدید رو باز نکردم که ببینم ولی انقد این چند روز دلم میخواست بیایید برامون جرف بزنید و هر روز سایت رو چک میکردم و میدیدم خبری از شما نیست دلم میگرفت چون خیلی دارم از دوری خانوادم و اینکه اینترنم قطعه ک بتونم باهاشون حرف بزنم اذیت میشم همین الان اومدم سایت رو بازکردم که چهره ی دوستداشتنی شما رو دیدم و فایل جدید و ناخدا اگاه اشک ریختم و شروع کردم به نوشتن و متن فایل رو خوندم تا کامل بشینم سر فرصت قشنگ روی فایل جدید تمرکز کنم چون این جند روز نتونستم خوب روی ذهنم کار کنم

    استاد دیدن ورودی های نامناسب درمورد جنگ خیلی ذهن منو رو تحت تاثیر‌قرار داد و واقعا دچار اضطراب شدم خدا روشکر ک امروز میتونم فایل شما رو ببینم و دوباره کنترل ذهنم رو بیشتر انجام بدم

    عاشتونم استاد حتما میخام سر فرصت با همسرم براتون فایل تصویری از نتایجم اماده کنم

    دوستون دارم یه دنیا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    نگار گفته:
    مدت عضویت: 1783 روز

    سلام استاد عزیزم

    چقدر نیاز داشتم دوباره این صحبت هارو از زبون شما بشنوم. همینکه کفتید ال ای هستید هم بازم حالم خوبتر شد چون نزدیکیم و حضورتون پررنگتره . دیشب ساعت یک بود و من ذهنم رو اگاهانه کنترل میکردم اما کنترلش ذهنم از دستم هر چند دقیقه در می رفت. همسرم در تماسی تلفنی بهم کفت که شرایط ظاهرا جالب نیست و داره سختتر میشه. چند ساعت قبلش مدام به سایت سر میزدم و امید داشتم که شما فایل جدیدی در این مورد گذاشتید و وقتی می دیذم نیست، میرفتم عقل کل رو زیر و رو میکردم. اینکه میدونستم چقدر در تغییر سرنوشت عزیزانم ناتوانم اذیتم میکرد انگار از یادم رفته بود که همه رو به دست خودش سپردم و بابد ارامش داشته باشم.فایلتون اومد و با ذوق ایرپاد رو گذاشتم توی گوشم و با تمام وجود گوشش دادم. تعریفتون از ترس بی نظیر بود . تا بحال بهش اینطوری فکر نکرده بودم. باز به خودم یاداوری کردم که خشک و تر باهم نمی سوزند و همه در پناه خداوند هستیم. اره استاد هزاران بار شده خدا نجاتم داده، جاهایی که هیچ امیدی نداشتم و دستم از همه جا کوتاه بود. جاهایی که خودمو فدای دیگران کردم و تاوان دادم، ولی خدا دستمو کرفت. چندین سال پیش برادرم رفت توی گلدکوئست، خیلی دوستش داشتم و نمیخواستم تنهاش بگذارم. توجیحم هم این بود که اگه اینبار زمین بخوره نمی تونه بلند بشه پس من میرم که کنارش باشم تا اگه رمین خورد باهم زمین بخوریم. شغل عالی با شرایط عالی در یک شرکت بسیار مشهور داشتم اما چون با برادرم مدام باید کارهای گروهمون رو انجام میدادیم خیلی زمان و اعصاب و انرژی ازم گرفته میشد و از اون کار خوبم اومدم بیرون. یک مدت بعد وقتی با گروه دیگه ای جلسه داستیم توی دفترمون همگی نشسته بودیم و در مورد پیشرفتهامون صحبت می کردیم مامورها ریختند توی دفتر و مثل مجرم های حرفه ای بهمون دستبند زدند و همه مونو دستگیر کردند، دوهفته توی زندان اوین بودیم کنار تمام افراد با سوابق مختلف؛ درزدی، قتل، اعتیاد، و…خیلی برام درس داشت . خانواده هامون و خودمون خیلی توی شوک بودیم. حالمون خراب و امیدمون صفر بود. با وثیقه ازاد شدیم و یه مدت طولانی گذشت و توی دادگاه تبرئه شدیم و قرار شد سوپیشینه ثبت نشه. باز هم خدا نجاتم داد. خیلی جاها آبروم رو حفظ کرد، جاهایی که حقم بود رسوا بشم. خیلی جاها مهرمن رو به دل ادمهایی انداخت که باورم نمیشد، خودش برام در غیاب من وکیلم میشد. دوست و رفیقم شد، همنشین و همزبون و همدلم شد. دوری پدر و مادرم اذیتم میکرد خدا فرشته هایی رو (پدر و مادر همسرم) کنارم کذاشت که عاشقانه دوستشون داشتم ودوستم داشتند. پدرم رو شفا داد. پول شد و اومد توی حساب بانکیم، ویزا شد و نشست توی پاسپورتم، خونه شد و سرپناهمون شد،نون شد و اومد توی سفره م. عشق شد و نشست توی قلبم، چطور یادم رفته بوداینها. خدایا تو بارها کمکم کردی، بازم مراقب خودم و عزیزانمی. بهت میسپرمشون ،اره سپردم خودم و تمام عزیزانم و تمام هم وطن هامو به دستان خودت. میشینم و نجاتت رو میبینم. خودم نمیجنگم. دست و پا نمیزنم، خودت صلح و ارامش و امنیت رو برقرار کن خیلی زود و راحت.

    خیلی ازتون ممنونم استاد خوب و خوشقلبو که وقت گذاشتید وبا عشق این فایل رو تهیه کردید. هربار میکید که دوست ندارید به هر مناسبتی فایل بگذارید اما باز هم این قلب پاک و مهربونتون شمارو میفرسته جلوی دوربین تا به قلب من و بقیه ی بچه ها ارامش رو با هر کلامتون اهدا کنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    مرضیه گل کار گفته:
    مدت عضویت: 922 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    راضیه گل کار

    مدت عضویت 621روز 30/خرداد/1404 17:16

    سلام ودرود به استاد عزیزم و خونواده ی سایت

    مادرجهانی زندگی میکنیم که باافکاروکانون توجهمون اتفاقات رقم می‌زنیم. نه شرایط بیرونی مثل جنگ

    قانون خداوند اینه که به هرچی توجه کنیم از جنس همون وارد زندگیمون میشه

    مثلاتوجهمون روی زیبایی هاونعمات خداوند باشه وسپاسگزارداشته هامون باشیم خدانعمت های بیشتری وارد زندگیم می‌کنه ،حتی خداخودش توی قرآن گفته لئن شکرتم لازیدنکم ولئن کفرتم ان عذابی لشدید:اگر سپاسگزاری کنیدحتمانعمت های شمارابیشترخواهم کردواگرکفران کنیدبی شک عذابم سخت است

    مابایدبتونیم الان تواین شرایط به ظاهر بدبه زاویه یک دیگه ای نگاه کنیم که الخیرمافی وقع یعنی در هرچیزی خیری هست

    مانمیتونیم این شرایط بیرونی تغییر بدیم و کاری از دستمون برنمیادولی میتونیم خودمون کنترل کنیم وتغییربدیم،مثلامیتونم به چیزهایی که داریم مثل سلامتی،خونه ای که داریم سپاسگزاری کنیم

    یکی ازراههای کنترل ذهن اینه که اخبار گوش ندیم یا

    به حرفهای 99%مردم که آه وناله میکنن،یاازاین وضعیت شکایت میکنن توجه نکنیم وبتونیم ذهن خودمون کنترل کنیم

    وبه جای اخباروحرفهای منفی مردم به فایلهای رایگان سایت یامحصولاتی که قبلاتهیه کردیم گوش بدیم تامغزمون بمب باران بشه به افکارمثبت،واین چیزی نیست که ی شبه به وجودبیاد،بایدمرتب افکارمون روی مثبت باشه،تابرامون عادت بشه

    واقعا کنترل ذهن خیلی سخته ولی میشه انجامش داد مثل استادوبقیه که انجامش دادن وتونستن ماهم میتونیم انجام بدیم واگه خودمون کنترل کنیم آرامش و احساس خوب داشته باشیم خداوند همواره ماروهدایت می‌کنه و به مامیگه چیکارکنید،به کجا برید خداوندتوقران میگه مابرخودمون واجب کردیم هدایت کنیم

    توشرایط سخته که مشخص میشه ماچقدرایمان داریم وچقدربخداتوکل داریم

    وچقدرامیدمون بخدا،وشب راحت می‌خوابیم ومیگیم من در پناه خدام

    اتفاقات معنی ندارن اگه نظرت درموردجنگ این باشه که بدبخت شدم هدایت میشی به سمت بدبختی های بیشتر،اگه نظرت این باشه به نفع منه براپیشرفت منه هدایت میشی به پیشرفت های بیشتر

    برای اینکه بتونیم ذهنمون کنترل کنیم ونزاریم توحالت منفی باشه میتونیم از این باورهای توحیدی استفاده کنیم،

    من درپناه خداوند هستم

    خداوندازمن محافظت می‌کنه

    خداوند همواره منوهدایت میکنه

    من در دستان امن خداوند هستم

    الخیرمافی وقع

    سپاسگزارم از استادعزیزکه دستی ازدستان خداهستی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    پاکیزه بارکزی گفته:
    مدت عضویت: 1121 روز

    به نام خدایی که همه چیز می‌شود همه کس را

    به نان خداوند نور

    به نام خدای که جان من هست

    به نام خدای که عشق مطلق من هست

    به نام خدای که یاور من هست

    خداایاااااااااا کرورررر کروررررررر شکرت

    سلاممممممم استاد عزیزم

    سلاممم مریم عزیزم

    سلاممممم رفیق های قشنگم

    از قلبم برای ایران عزیز و مردم مهربانش عشق نور و زیبایی میفرستم

    گر نگهدار من آن است که من می‌دانم،

    شیشه را در بغلِ سنگ نگه می‌دارد.»

    این یعنی اگر پناهت، همان خدایی‌ست که در تاریکی‌ها نور می‌تاباند،

    در طوفان‌ها آرامش می‌بخشد

    و در میان تلاطم‌ها، تو را چون قطره‌ای از نور در آغوش امنش حفظ می‌کند،

    هیچ خطری، حتی اگر در دل سنگ‌ها باشی، تو را نمی‌شکند.

    گاهی زندگی ما را در دل موقعیت‌هایی می‌گذارد که ظاهرشان تیز و سخت و سرد است…

    اما دلِ ما شیشه‌ای‌ست درخشان،

    و خدا…

    خدا همان دستی‌ست که میان سنگ‌ها هم، نمی‌گذارد ترک برداریم.

    در دل عشقش، نیرویی هست که کوه‌ها را جابه‌جا می‌کند،

    در نگاه مهربانش، آرامشی‌ست که دل طوفان را هم رام می‌کند.

    اگر خدا با توست و او همیشه هست پس همه‌ی جهان با توست.

    در هر قدم، در هر نفس، در هر نگرانی، در هر لبخندت،

    او مراقب توست،

    او نگهبان توست

    خدا یاور توست

    خدا بهترین یار و همراه هست کافی هست به او توکل کنیم و بسپاریم و آرام باشیم در نهایت همه چیز به نفع ماست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
  6. -
    جواد حاتمی گفته:
    مدت عضویت: 1919 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیزم در سایت عباسمنش،

    چقد جالبه واقعا چند مورد خیلی برام جالبه راجب این فایل.

    من جزو کسانی نبودم که درخواست کنم در این موقعیت فایل بزارین اما ی حسی داشتم که شما یه فایلی میزارین.

    وقتی این اتفاقات افتاد و من یهو خبردار شدم به شدت نگران خانوادم شدم مخصوصا مادرم توی ایران. و خیلی ذهنم نجوا میکرد.

    چقد منو نگران میکرد و میترسوند که دیگه نمیبینیش و کاش بیشتر میدیدمش و حالا چی میشه؟ این عادلانه نیست و کلی چیزای دیگه.

    واااای هی میرفتم توی مومنتوم منفی و دوباره با کلی زور و زحمت یه خورده برمیگشتم،

    اما نجوا ها قوی تر بود،

    چون هر کی هم منو میدید میگفت ایران چه خبر حال خانوادت چطوره و این حرفا حتی دوستان المانیم.

    با مادرم صحبت کردم گفت ما خوبیم اینجام همه چی ارومه فقط اینترنت نداریم، ولی انگار داداشم با فیلتر شکن وصل شده بود.

    مادرم میگفت تو نگران نباش اول خداس اخرم خداس. اقا اینو گفت و من اروم تر میشدم.

    همه چی خداس

    هست یه مواقعی خدا وضوح میده به یه حرفی.

    این باور که هر کسی هرجایی که هست و هر شرایط داره سرجای درستشه خیلی بهم کمک میکرد.

    همه ما به یک اندازه به خداوند دسترسی داریم.

    با این باور ها و سپاسگزاری سعی میکردم فرکانسم را بالا نگه دارم تا اینکه صدای خدا تو وجودم بلند شد.

    در ارامش نشسته بودم و اون افکار و شنیده ها راجب ایران و مادرم هم میومد.

    صدای الله گفت: ( مگه تو مرگ و زندگی را کنترل میکنی؟)

    (حتی اگر این اتفاقات هم نیوفتاده بود مگه میتونستی وقتی وقتش میرسه کاری کنی؟)

    (مرگ افراد حتما نیازی به موشک نداره که، به بینهایت طریق میتونه در هر لحظه اتفاق بیوفته)

    (مگه میدونی خودت کی میمیری؟)

    (و برام مثال زد داستان یوسف و یعقوب را)

    (برام مثال زد داستان ابراهیم و اسماعیل را)

    (برام مثال زد داستان نوح و پسرش را)

    (استاد و پسرش)

    اقا با این منطق ها یه ارامش بزرگ و پایداری به من داد که دیگه اصلا نگرانی راجب مادر را به شدت برطرف کرد و خیییلی راحت تر میتونم توی مومنتوم مثبت بمونم.

    گفتم مومنتوم، اتفاقا استاد قبل از این فایل انگار که خداوند بهم یه همچین چیزی گفت که همزمان دوره هم جهت با خداوند با این اتفاق بی دلیل نیست.

    واقعا تمرکز کردن روی چیزی که نمیتونیم کنترلی روش داشته باشیم و تغییرش بدیم به شدت مارو میبره توی مومنتوم منفی چونکه شرکه، داریم خودمون را شریک خدا میکنیم در قدرت، و مارو توی فرکانسی میبره که ذوب میشیم (خود جهنمه)

    و وقتی رها میکنیم و ایمان داریم که قدرت تویی و خیالم راحته که تو بر خیری و اگر وجود دارم چون تو به من اجازه وجود دادی که باشم.

    من فقط و فقط مسئول احساسم هستم.

    و این یعنی بندگی، و این کافیه برای تو

    داستان جنگ احزاب را به یادم اوردی که به چه شکل با ((((حفظ آرامش))))، حتی یه قطره خون از دماغ یه نفر نیومد.

    استاد خیلی متشکرم بابت این فایل که وقت گذاشتین،

    بابت فایل قبلی هم که راجب رابطه خداوند با ثروت بود هم بسیار سپاسگزارم.

    داشتم میگفتم اگه کل زمان ها و پول هایی که در این سایت هزینه کردم را بخوام جمع کنم واقعا فقط به همین یه اگاهی می ارزه که

    (ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست)

    (هر چقدر ثروتمند تر بشم نزد خدا محبوب تر میشم)

    میسپارمتون به خداوند یگانه که بهترین هدایتگر همه ماست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 338 رای:
    • -
      ابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1682 روز

      سلام جواد عزیز

      و وقتی رها میکنیم و ایمان داریم که قدرت تویی و خیالم راحته که تو بر خیری و اگر وجود دارم چون تو به من اجازه وجود دادی که باشم

      من فقط و فقط مسئول احساسم هستم

      و این یعنی بندگی، و این کافیه برای تو

      خیلی از جملات بالا لذت بردم

      به نوعی عملی به ما یاد دادید که اگر ایمان داری بعدش باید دائم در حال احساس خوب باشی

      اگر فقط همین جمله شما رو در عمل پیاده کنیم در دنیا و آخرت بهشتی میشیم.

      شاید بندگی همون احساس خوب باشه

      تحت هر شرایطی بصورتی فکرمون رو تغییر بدیم تا برسیم به حس خوب.

      همون اصلاح مسیر هواپیما و همون ستاره قطبی

      آرزوی سلامتی شادابی و رزق بغیر الحساب برات دارم.

      سپاسگزارم از کامنت قشنگت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    سیما گفته:
    مدت عضویت: 1716 روز

    سلام استاد مهربانم که بینهایت به قول کلام الله حریص هستید کهحس خوب و ارامش رو در بقیه بکارید

    و من خودم ابن موضوع رو با پوست و گوشت و استخوون ام احساس کردم که اگه من بتونم جور دیگه ای نگاه کنم چطور شدایز،تغییر میکنه

    من با ناراحت کردن با غمگین بودن و با حس قربانی بودن نه به خودم و نه به هیچ احد دیگه ای نمیتونم خدمتی بکنم

    الان که آلمان هستم و به لطف خدای مهربانم شرایط کاری برام فراهم شده و داخل آرایشگاه دارم با آلمانی ها کار میکنم

    وقتی مشتری ها خوب بخاطر تفاوت هایی که دارم تقریبا همه می‌پرسند شما اهل کدوم کشور هستید میگم افعانستان بعصی ها میخان احساس ترحم کنند و بگن شرایط اونجا الان چقدر سخته

    من خیلی سریع با یک لبخند و با احساس آرامش میگم نه اونطور که شما فکر می‌کنید هم نیست

    و همچی در زمان خودش اتفاق میفته و من به عدالت خداوند و جهان قانون مند اش و درست بودن کار خدای خودم ایمان دارم و اجازه نمیدم که کسی بخواد حس حقارت و یا ضعف رو در وجود من بریزه تازه فقط این ها رو به شما میگم به اونها که خیلی وقت ها فقط یک لبخندی میزنم و بحث رو عوض میکنم و این حرف هارو در دل خودم میگم در حالی که در همین شرایط کل خانواده من ایران و افغانستان هستند

    ولی با خودم میگم خداوند جای حق هست هیچ اتفاقی بدون اذن الهی انجام نمیشه و همچی رو خداوند داره کنترل مبکنه

    اگربه لطف خدای رحمن من الان اینجا هستم

    سعی کردم در زمانی که ایران بودم و پدر نازنینم به رحمت خدا رفت و همه می‌گفتند گریه کن زجه بزن ناراحت باش

    من جور دیگه ای نگاه کنم و گفتم پدر من به آغوش امن پروردگار خودش ارام گرفته چرا من گریه کنم و ناشکری کنم معلومه که من هم عاشقانه دوست داشتم مثل بقیه پدرم و انرژی پاک اش رو بیشتر داشته باشم پیش خودم

    ولی ایمان اینجا هاست که خودشو نشون میده که تو چطور رفتار مبکنی

    مثل قوم حصرت موسی که وقتی به لب دریا رسیدند دیگه راهی نبود و لشکر فرعون رو هم داشتند میدیدند رو به موسی کردند و گفتند ما از هلاک شدگانی و ایمان شون باعث خلل

    شد

    ولی کسی مثل موسی و ایمان اون رو میخواست که گفت

    فَأَتْبَعُوهُم مُّشْرِقِینَ

    پس [سپاهیان فرعون] با طلوع آفتاب، به تعقیب آنان پرداختند.

    فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَکُونَ

    پس چون آن دو گروه یکدیگر را مشاهده کردند، یاران موسی گفتند: ما دستگیر شدیم [ما از هلاک شدگانیم ]

    قَالَ کَلَّا إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهْدِینِ

    [موسی] گفت: هرگز، بی‌تردید پروردگار من با من است، به زودی مرا رهبری خواهد کرد!

    فَأَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِّعَصَاکَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَکَانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ الْعَظِیمِ

    پس [از این توکل] به موسی وحی کردیم که: عصای خویش به دریابزن، پس دریا از هم شکافت و هر پاره‌ای چون کوهی عظیم گردید.

    نه چنین نیست خدای من با من است و من رو هدایت میکنه

    این سکون این ارامش و این اطمینان خیلی قوی موسی و آرام موندن اش بود که بعدش صدای خدارو در قلب اش احساس کرد که عصا تو به آب بزن و دریا باز شد

    کافی بود که موسی هم همون جا که لشکر فرعون رو دید و هنوز که الهامی نشده بود که قدم بعدی چیه

    هنوز دریایی باز نشده بود

    هیچ کشتی حاضر و آماده و مهیا نبود برای موسی

    که خیلی شیک و مجلسی سوار بشه و بگه اره من خیالم راحته

    نه بابا هیچی نبود فقط ایمان و ارامش قلبی بود

    اصلا تصور کنید یک لشکر و قوم رو پشت سر خودت راه انداختی و گفتی بامن بیایید تا شما آزاد بشید و حالا همون ها هم شروع کردند به خرده گیری بهت و بعد لشکر دشمن رو هم داری با چشم خودت میبینی این چه ایمان و کنترل ذهنی میخاد که بتونی تو این موقعیت صدای خداوند رو بشنوی و نجواهای شیطان و ذهن تو خاموش کنی بعد ما فکر میکنیم موسی و عیسی و ابراهیم شدن کار هر هر کسی هست و این طور بود که اون ها الگو و اسوه شدند ببینن در چه شرایطی اون ها ایمان و ارامش شون رو حفظ کردند

    و اون وقت که تونستند دریا براشون باز شد

    اون وقت خداوند برای ابراهیم گوساله ای فرستاد

    اون وقت یوسف از زندان به قصر و پادشاهی رسید

    واقعا کنترل ذهن مبخاد

    خداوند کمک و یاری مون کنه بتونیم حالا که‌در مسیر ایمان قدم گذاشتیم ثابت قدم و استوار بمونیم و از به نور پاک اش به ارامش اش و به امنیت اش وصل بشیم و خداوند بدون شک وقتی ایمان و ارامش و ندای قلبی مارو بشنوه درهای رحمت اش رو به وفور باز مبکنه

    ازتون از صمیم قلبم استاد. مهربانم سپاسگذارم و از صمبم قلبم بابت وجود بابرکت تون در ابن جهان ار خدای بزرگ و رحمنم سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 245 رای:
    • -
      محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
      مدت عضویت: 413 روز

      سلام بر سیمای عزیز امیدوارم که حالت عالی عالی باشه

      چقدر لذت میبرم از کامنتت و اینکه چقدر تحسین میکنم شما رو که تونستین اینقدر کنترل ذهن داشته باشید و بتونین اینقدر عالی پیش برین

      اینکه با مرگ پدرتون چقدر خوب تونستین ذهنتون رو کنترل کنید اینکه چقدر عالی تونستین احساس تون رو خوب کنید و مهاجرت کنید به المان – تحسین تون میکنم بابت این روند رو به رشد تون و امیدوارم مثل همیشه عالی پیش برین!

      چقدر مثال های توحیدی که زدین عالی بود و چقدر لذت بردم از این آگاهی هایی که دادین – بخصوص اون آگاهی که مسلمانان پیروز شدن بدون هیچ خونریزی!

      قطعا من باید از این کامنت دوستان یاد بگیرم که ایمانم رو قوی کنم و پیش برم و مطمئن باشم که خداوند من رو هدایت میکنه!

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      صادق صادقی گفته:
      مدت عضویت: 3107 روز

      ((پادکست))

      گوینده 1: سلام! خب، امروز یه متن شخصی خیلی باحال از خانوم سیما داریم که فرستاده. یه نوشته‌ای که حسابی رفته تو دلِ اینکه ایمان و آرامش درونی چه ربطی به هم دارن و اینکه چطوری می‌تونن توی سختی‌ها به آدم جون بدن و راه رو نشونش بدن. می‌خوایم ببینیم خانوم سیما چطوری با تجربه‌های شخصی خودش و یه داستان خیلی مهم، بهمون نشون می‌ده که یه جور دیگه نگاه کردن چقدر می‌تونه همه چیز رو زیر و رو کنه. حاضرید یه کم بریم تو عمقش؟

      گوینده 2: سلام. دقیقاً! به نظرم باحال‌ترین قسمتش همینه. اینکه چطوری باورهای شخصی آدم، اتفاقای زندگی و یه داستان قدیمی، حالا چه دینی چه تاریخی، می‌تونن اینجوری به هم گره بخورن و به آدم قدرت بدن. مثلاً همین تجربه‌اش با اون پیش‌قضاوت‌ها تو یه کشور دیگه مثل آلمان، یا کنار اومدنش با فوت پدرش و بعد ربط دادنش به داستان حضرت موسی و دریا… این ترکیبش خیلی آدم رو به فکر می‌ندازه.

      گوینده 1: دقیقاً. اصل حرف خانوم سیما همینه. می‌گه فقط با عوض کردن زاویه دیدمون، نتیجه هم عوض می‌شه. این خودش خیلی حرفه ها! یعنی به جای اینکه بشینی غصه بخوری یا حس کنی قربانی ماجرایی،… مثلاً همون ماجرای آلمانش خیلی جالبه. می‌گه با اینکه کلی قضاوت منفی در مورد کشورش، افغانستان، می‌شنیده، [آها] با اون آرامش و ایمان درونی که داشته، نذاشته این حس ضعیفش کنه.

      گوینده 2: آره دقیقاً. شاید حتی بحث رو عوض کرده، ولی اون حس درونی رو نگه داشته. این ماجرای تغییر نگاه، یه جای دیگه هم خودشو نشون می‌ده: موقع فوت پدرش. به جای اون عزاداری‌های معمول که خب جامعه هم انتظار داره، یه انتخاب آگاهانه می‌کنه؛ انتخاب می‌کنه که باور کنه پدرش الان تو آغوش خدا آرومه.

      گوینده 1: همین‌جاست که خانوم سیما می‌گه ایمان دقیقاً اینجاهاست که خودشو نشون می‌ده.

      گوینده 2: دقیقاً. یعنی ایمان مالِ روزای خوشی نیست فقط؛ یه جور انتخابه تو دل سختی، که چطور به ماجرا نگاه کنی.

      گوینده 1: بعدش می‌رسه به اون مثال اصلی: داستان حضرت موسی کنار دریای سرخ، که یه تصویر خیلی تکون‌دهنده‌س. وضعیتی که بنی‌اسرائیل گیر افتادن؛ از یه طرف دریا، از طرف دیگه لشکر فرعون.

      گوینده 2: آره، آره.

      گوینده 1: و دیگه حس می‌کنن کار تمومه. اشاره می‌کنه به اون آیه قرآن: «إِنَّا لَمُدرَکون»، یعنی دیگه گیر افتادیم و راه فراری نیست.

      گوینده 2: اما نکته‌ی اصلی، اون تضاده: اون آرامش و ایمان محکم حضرت موسی تو اون اوج بحران. جوابش فوق‌العاده‌س: «کَلّا ۖ إِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدینِ»؛ یعنی عمراً! خدا با منه و خودش راه رو نشونم می‌ده.

      گوینده 1: آها. و برداشتی که خانوم سیما می‌کنه اینه که همین آرامش درونی، همین دل قرصی…

      گوینده 2: …که قبل از هر اتفاقی وجود داشته…

      گوینده 1: دقیقاً. قبل از هر اتفاق بیرونی، باعث شد موسی آماده باشه که اون الهام رو بگیره؛ همون فرمان «عصاتو بزن به آب».

      گوینده 2: اینکه چقدر روی کنترل ذهن تو اون شرایط فشار و بلاتکلیفی تأکید می‌کنه، خیلی مهمه. انگار می‌خواد بگه اون آرامش و ایمان، شرط لازم برای پیدا شدن راه‌حل بوده، نه اینکه نتیجه‌ی دیدن معجزه باشه.

      گوینده 1: جالبه که برای اینکه بگه این یه الگوی تکراریه، مثال‌های دیگه هم می‌زنه؛ مثل حضرت ابراهیم یا حضرت یوسف.

      گوینده 2: آره درسته. حضرت ابراهیم تو ماجرای قربانی، حضرت یوسف توی زندان. انگار تو همه‌ی این داستان‌ها، نگه داشتن یه حال درونی آروم و باایمان، مقدمه‌ی یه گشایش بوده؛ مقدمه‌ی رسیدن به یه جایگاه بهتر.

      گوینده 1: آره، انگار این حال درونی، به قول خودِ خانوم سیما، باعث می‌شه «درهای رحمتش رو حسابی باز بکنه.»

      گوینده 2: این حرف خیلی بزرگیه، مگه نه؟ اینکه حال درونی ما چقدر روی اتفاقای بیرونی تأثیر داره.

      گوینده 1: خب پس اگه بخوایم یه جمع‌بندی کنیم، خلاصه و عصاره‌ی این نوشته، تأکید روی قدرت آرامش درونی و ایمان محکمه؛ همون‌طوری که خانوم سیما تو زندگی خودش تجربه کرده و توی داستان حضرت موسی هم می‌بینیمش.

      گوینده 2: اینکه آگاهانه انتخاب کنی نگاهت بر پایه‌ی اعتماد باشه، چقدر می‌تونه مسیر رو عوض کنه.

      گوینده 1: حتی وقتی به ظاهر هیچ راهی نیست. خب، این حرفا شما رو به چه فکری می‌ندازه؟ و شاید یه سؤالی که خوبه از خودمون بپرسیم اینه: حالا جدای از این بحث‌های مذهبی، چطوری می‌شه این ایده رو تو زندگی روزمره‌ی خودمون پیاده کرد؟

      گوینده 2: یعنی چطوری کار کردن روی آرامش درونمون و یه جور اعتماد به چیزی بزرگ‌تر از خودمون —حالا هر اسمی که روش بذاریم: طرح الهی، اصول اخلاقی، یا حتی قدرت درونی خودمون—

      گوینده 1: چطوری می‌تونه کمکمون کنه با سختی‌هایی روبه‌رو بشیم که الان فکر می‌کنیم اصلاً نمیشه ازشون رد شد؟

      گوینده 2: مخصوصاً تو اون لحظه‌های بحرانی، مثل بنی‌اسرائیل کنار دریا. وقتی حس می‌کنین گیر افتادین، اون لنگر آرامش و اطمینان شما، قبل از اینکه راهی باز بشه، کجاست و چطوری می‌تونین قوی‌ترش کنین؟

      گوینده 1: نکته‌ی خوبیه برای فکر کردن.

      پایان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
      • -
        نگین گفته:
        مدت عضویت: 1531 روز

        سلام آقا صادق عزیز

        عجب خلاقیت زیبایی بکار بردید

        مثل یک فیلمنامه نویس یا نویسنده ی رادیو پادکست ساختید و کامنت سیما جان رو تحلیل کردید

        ولی

        توی تمام حرفها و کامنتها و تجربیات و تحلیل هامون جای یک چیز خالیه

        یک انصاف

        یک تطبیق واقعیت فعلی با همون شرایط قوم بنی اسرائیل و ایمان موسی

        بی انصافی شد

        خیلی هم بی انصافی شد

        همه ی ما از خودمون گفتیم

        از اینکه ما چطور توی اون شرایط بحرانی تونستیم ذهن مون رو کنترل کنیم و از دل طوفان آرامش بسازیم برای خودمون

        و هر کدوممون کلی تعریف و تمجید کردیم غیر مستقیم از خودمون

        که البته

        بسیار بسیار کار بزرگی بود

        در این شکی نیست

        بسیار قابل ستایش

        اگه فرد فرد افراد جامعه این تقوا و کنترل ذهن رو توی اون شرایط داشتن شاید حتی بجای 12 روز ، در عرض 12 ساعت جنگ به پایان می‌رسید

        اما

        خدا شاهده، و ما باید انصاف داشته باشیم و

        اگه خدا خودش داره تو قرآن دقیقا با انگشت اشاره می‌کنه به ایمان موسی وسط اونهمه قوم ترسیده و کم ایمان بنی اسرائیل و میگه

        همه ترسیده بودن و گفتن دیگه کارمون تمومه ، هلاک شدیم و…

        ولی فقط موسی بود که گفت نترسید خدا با ماست و ما رو هدایت می‌کنه

        و

        همون ایمان یک نفر ، اون قوم رو نجات بخشید

        حالا

        ما هی میایم از خوبی خودمون میگیم

        بله

        ما خیلی خوب بودیم

        خیلی بهتر از قوم بنی اسرائیل عمل کردیم

        ولی

        همین ماهایی که یکم ایمان مون شاید بیشتر از اکثریت وحشت زده و ناامید جامعه بود تا حدی که به بچه ها هم سرایت داده بودن این ترس و وحشت و ناامیدی رو

        چشممون به دهن کی بود اون روزهای سخت ؟؟؟؟؟؟؟

        بله

        رهبرمون

        همون که کتک خورش ملس ه و آماج هر چی فحش و ناسزایی قرار میگیره

        بله

        ایشون فقط دو تا سخنرانی کوتاه کردن

        و با همون چند کلمه مثل حضرت موسی دل ما رو قرص کردن که نترسید کسی کاری نمیتونه بکنه ، به زندگی عادی خودتون بپردازید چیزی نشده که ،درسته مهمترین افراد نظامی و دانشمند ما رو زدن ولی خدای اونها هست و جبران می‌کنه

        با اون صلابت و آرامشی که داشت انگار دقیقا مثل حضرت موسی می گفت : خدا با ماست و ما رو هدایت می‌کنه

        و

        بعد در حالیکه اکثر مردم باصطلاح روشنفکر شده ی ایران به این سید بی گناه فحش میدادن که رفته سوراخ موش قایم شده و… چنان مدبرانه نیروی دفاعی کشور رو هدایت کرد و مدیریت کرد با کمترین هزینه و تلفات ممکن جاهایی از قلب دشمن رو بزنن که همون چند روز اول فلج بشه و تقاضای کمک از همون آقای ترامپی کنه که امثال من و شما کم کم داشتیم می پرستیدیمش اما نمی‌دونستیم وقتش برسه خون تک تک ما ایرانی ها براش باندازه ی خون یک پشه ارزش نداره

        ترامپ پرستی مون تموم شد ؟؟؟

        نمی‌دونم

        شاید چند صباح دیگه یادمون رفت

        این و نوشتم اینجا که ثبت بشه اول از همه خودم فراموش نکنم که فقط اگه یه کشوری مثل آمریکا ثروتمند بود و مثل یهودی ها راه ثروتمند شدن و بلد بود فرعون نشه برای من ، جای خدا نشینه تو ذهن من

        و بگم چه فایده که رهبر ما ایمان داره و کودک کش نیست ، عوضش پول نداره پس همون ترامپ و یهودی ها بهترن چون فقط پول دارن

        یهودی های کودک کش رو فقط بخاطر ثروتمند بودن ستایش نکنم

        و

        بدونم که :

        نماند ظلم پا بر جا

        نماند سرخوشی هایش

        مگر فرعون خیری دیده از کودک کشی هایش ؟؟؟؟

        کاش استاد هم یکم مقایسه میکرد ایمان و درایت موسی رو با درایت و ایمان رهبرمون که اگه وا داده بود الان معلوم نبود آقای ترامپ متشخص و دوستانش چه بلایی سر ماها آورده بودن

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      پاکیزه بارکزی گفته:
      مدت عضویت: 1121 روز

      به نام خدای که همه چیز می‌شود همه کس را

      به نام خدای که عشق و نور قلب من هست

      به نام خدای که بهترین رفیق من هست

      خدای که خیلییییییی خداست

      خدای که روف رحمان رحیم هست

      خدای که غنی رزاق و کریم هست

      خدای که عشق هست عشق هست عشق هست

      خدا همه چیز هست

      خدایااااا اجازه بده من با سلول به سلول وجودم عاشقت باشم

      خدایا شکرت که قلب من را در هر حال میتپی

      خدایا شکرت که نفس من را در هر حال میکشی

      خدایااااا من عاشقتم

      سلاممممم به سیمای عزیزم

      سیمای خوش چهره ، خوش اخلاق ، خوش بیان

      سیما میدانی رفیق من عاشقتم و همیشه از دیدن صورت نازت انرژی میگیرم

      همیشه با دیدنت عشق میکنم

      تو نور خدای عزیزم

      تو عشق خدا هستی جان من

      من بی نهایت بالایت افتخار میکنم

      من بی نهایت به وجودت ارزش قایل هستم

      میدانی سیما من عاشق افغانستان شدیم

      افغانستان خیلییییییی زیبایی دارد

      خیلییییییییی زیباست

      مردمش عشق هستن

      پاک ، معصوم ، ساده بی ریا

      خدایاااااا من شکرگذارت هستم که اینجا به دنیا آمدیم

      من عاشق گرمایی عشق اینجا هستم

      هر کوچه اینجا بوی عشق می‌دهد

      خدایاااا شکرت برای همین جای زنده گیم

      خدایاااا شکرت برای همین لحظه پر از عشق

      دوستتتتت دارم عزیزم

      الهی همیشه سیما جان در مدار عشق زیباییی نور و ثروت خدا باشی

      همیشه اون بالایی بالااااااااا کنار خدا عشق کنی و روی ابرا باشی از شدت حس خوب

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  8. -
    مژگان مژگان گفته:
    مدت عضویت: 2974 روز

    استاد دقیقا چند ساعت بعد از گوش دادن به این فایل و آرامش پیدا کردن ، خانواده ام تونستن به اینترنت وصل بشن و باهم تونسیم طولانی صحبت کنیم ، من فکر میکردم اکثر آدم ها وصل شدن ولی اینطور نبود … واقعا خدایا شکرت هزار بار شکرت مه قانون آنقدر دقیق کار میکنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  9. -
    هادی شافق گفته:
    مدت عضویت: 1318 روز

    به نام خدا

    سپاس برای خدایی که قانونش تغییر نمیکنه و سپاس برای ربی که هدایتش متوقف نمیشه ، استاد سپاس از شما بابت اماده کردن این فایل

    استاد من یکم کامل تر داخل فایل شماره 14 دوره همجهت کامنت گذاشتم ، اما دوباره رو این فایل هم مینویسم ، خدا رو شاهد میگیرم اون لحظه ای که این خبر رو شنیدم همون لحظه اتوماتیک وار تو ذهنم گفته شد ، اها پس قراره خدا از این طریق یه سری در ها رو برای من باز کنه که این راهشه ، یه سری خواسته های من قرار بوده اینجوری محقق بشه

    ، اینقدر باور جلسه 5 دوره همجهت رو با خودم قبل این اتفاق تکرار کرده بودم که آقا تا دریا آرومه شنارو برای طوفان یاد بگیر و واقعا افتخار میکنم که عمیق و درونی روی باور هایی که شما سال ها تدریس میکنید کار کردم ، زمین تا اسمون تفاوت دیدگاه بین کسیه که خدا رو تنها فرمانروا جهان میدونه تا کسی که قدرت رو به همه میده بجز خدا ،

    حالا میفهمم کار کردن روی باور های توحیدی ، تو شرایطی که ظاهرش جالب نیست ، چقدر قلب رو قوی میکنه چقدر نوع دیدگاه رو متفاوت میکنه .

    و طبق قانون بدون تغییر خدا ، حتما نتایج متفاوتی رو هم میاره ، همین که دارم کامنت مینویسم تقریبا تمام ایران نت قطعه ولی به شکل معجزه واری توسط یه دوستی من اینترنت بدون محدویت دارم همین نشونه اینکه خدا داره منو هدایت میکنه هر لحظه حواسش به منه همیشه من در پناهش بودم و سپاس گذارم ازش که قلب منو نرم کرده تا این نشونه ها رو ببینم

    امیدوارم در پناه خدا عالی و امیدوار بمونید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 155 رای:
  10. -
    آقای علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2269 روز

    الهی صد هزار مرتبه شکرت برای این مسیر زیبا و فوق العاده

    سلام به همه ی کسانی که دارن این کامنت رو میخونن که عاشق همتونم

    من دانشجوی دوره ی فوق العاده ی دوازده قدم و در قدم یازدهم هستم

    یک دوره بسیار تاثیر گذار و اثر بخش در زندگی من که واقعا با هر قدم در هر روز زندگی من آسان تر و زیبا تر میشد

    من یک تولید کننده ی محتوا هستم که عاشق اینم شادی و امید رو بسازم.این هدف منه و هر روز صبح که از خواب پا میشم بر خلاف گذشته ی زندگی من، عاشق انجام دادن این کار هستم و به شوق اون شب ها میخوابم و روز هامو بیدار میشم…..

    زندگی من در همه ی ابعاد داره هر روز زیباتر میشه و ثروت و نعمت و روابط خوب و افراد فوق العاده در زندگی من بیشتر و بیشتر میشه.

    هر دفعه که به یه نتیجه یا موفقیتی میرسم با خودم میگم که میشود بهتر هم شود و این جمله ی طلایی منه تا با قدرت روی باور هام کار کنم….

    این همون مسیر زیبایی هستش که شما به ما در قدم اول نشون دادید

    دقیقا دارم سوت میزنم و حرکت میکنم و نعمت و ثروت و اتفاقات خوب از در و دیوار به سمت من میاد……

    من یک جوان 21 ساله هستم که توی شهر زیبای اصفهان زندگی میکنم.

    توی روز های اول این اتفاق من یه جورایی افتادم توی این بحث ها و جنگ و حالا چی میشه و اون چیکار میکنه این چی گفت و …….

    اما خدا رو شکر میکنم که توی همون یکی دو روز اول یه چیزی در درون من روشن شد که ببین این راه درستی برای تو نیستا

    تویی که میخوای مسیر خواسته هاتو بری این مسیرش نیستا

    و من به خودم اومدم و با خودم گفتم که آره

    توی این شرایط هست که جهان غربال می‌کند

    توی این شرایط هست که من نمیخوام مثل بقیه فکر کنم

    من نمیخوام مثل بقیه نتیجه بگیرم.

    خلاصه از روز سوم تصمیم گرفتم که بیشتر فایل هایی رو که از شما دارم گوش کنم

    نوشتن رو که قبلا فقط روی موبایل انجام می‌دادم تصمیم گرفتم روی یک سر رسید انجام بدم

    و فکر و ذهن خودم رو ببندم به نعمت هایی که دارم و کار خودم و اهدافم….

    توی همون روز بود که هدایت شدم به یک روشی که یکی از دوستانم بهم پیشنهاد داد و گفت اینو داشته باش روی گوشیت بد نیست لازمت میشه

    و قلبم اونو پذیرفت و درونم بهم جواب بله داد.

    بعدش اینترنت ها کامل قطع شد و خیلی جالبه که اون روش برای متصل شدن به اینترنت روی گوشی من هنوز داره جواب میده و اصلا همون دوستی که اینو بهم داد خودش تعجب کرده بود که چجوری برای تو جواب میده برای من نه و خلاصه…….

    یه سری ایده های فوق العاده به ذهن من رسیده برای تولید کردن محتوا های آفلاین که اصلا نیازی به اینترنت ندارم و میتونم انجام بدم و خیلی ساده هم هست تا بعد از این شرایط بتونم از اونها استفاده کنم

    دوچرخه ای دارم که باید به اون برسم و تمیزش کنم و حالا که سرم خلوت تره خدا رو شکر میتونم به اون برسم و سرویسش کنم

    در ضمن این رو هم بگم در کنار شغل خودم به صورت پاره وقت توی یک فروشگاه لباس کار میکنم که اونم خودش داستان داره…..

    من اونجا با این که پاره وقت کار میکنم ولی حقوق نسبتا خوبی رو دارم میگیرم که در کنار کار اصلیم عالیه.

    در واقع زمانی که تولید محتوا رو شروع کرده بودم و در اوایل درآمدی نداشت با خودم میگفتم که من باید ورودی داشته باشم و هرگز نباید ورودی خودم رو قطع کنم و درآمد داشته باشم

    هدایت شدم به یه آگهی توی دیوار که نظافتچی احتیاج داشتن به صورت پاره وقت و همینطور هدایت شدم و اتفاقات خوبی افتاد تا الان که به عنوان دستیار مدیر فروشگاه دارم کار میکنم و ……

    واقعا باید بگم با اینکه فکرشو نمیکردم اما چیز های خیلی زیادی یاد گرفتم و من واقعا اونجا بزرگ شدم

    چقدر من توی ارتباطات قوی‌تر شدم و چقدر روی عزت نفس من تاثیر گذاشت

    پسری که نمیتونست با جنس مخالفش حتی سلام بده الان دوستانی دارم که اینقدر فوق العاده و باحال هستن که هر روز خدارو شکر میکنم و……

    امروز که مثل همیشه میخواستم فایل های ذخیره ی خودم رو گوش کنم یه حسی به من گفت که یه سر به سایت بزن.فکر میکردم که سایت شما هم از دسترس خارج شده اما وقتی این کاررو کردم توی صفحه ی اول این ویدیو رو از شما دیدم و واقعا چقدر خوشحال شدم از این هدایت خداوند که الان ایمان منو برای کار کردن روی خودم توی این شرایط قوی‌تر کرد

    هدایتی که باعث نوشته شدن این کامنت شد و منی که خیلی کم فعالیت میکردم توی بخش کامنت ها خداوند به من گفت که بیام اینجا و بنویسم از قوانینی که دارن منو هر روز (حتی توی این روز ها) به سمت خواسته ها و نعمت ها و ثروت های بیشتر میبرن.

    و روزی رو دارم با تمام وجودم حس میکنم که با نتایج فوق العاده ی خودم دارم این رد پا رو میخونم و به خودم آفرین میگم

    به کسی که قوانین بدون تغییر خداوند را تا جایی که میتونست عمل کرد و نتیجه گرفت

    الهی صد هزار مرتبه شکرت

    عاشق همتونم️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 106 رای: