این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/06/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-06-20 10:17:532025-07-02 04:49:35ایجاد آرامش و ایمان در شرایط جنگی
1264نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد چقدر خوشحالم که تونستم دوباره وارد این سایت الهی بشم.باور کنید برای من دوری از سایت خیلی سخت تر از شرایط جنگی بود
استاد جان به لطف آموزه های شما من تونستم ذهنم را کنترل کنم و خدارو شکر تو این مدت خدارو شاهد میگیرم که لحظه ای ترس و اضطراب سراغم نیامد و لحظه ای که شنیدم جنگ شده پیش خودم گفتم احتمالا قراره برای من اتفاقات خوبی رقم بخوره چون تو این چند وقت به لطف دوره ی هم جهت با جریان خداوند تا حدودی تونسته بودم تو مدار خوبی باشم .استاد تو این مدت که مدام صدای پدافندها شنیده میشد و مردم در ترس و اضطراب زندگی میکردند من خیلی آرام تر از همیشه بودم و حس میکردم با خدا بهتر میتونم ارتباط برقرار کنم همش میگفتم اگه قراره کسی بمیره اصلا مهم نیست جنگ باشه یا نباشه و همیشه این مثال را میزدم که در زمان 8سال جنگ با عراق چه کسانی بودند که تو خط مقدم جبهه بودند و الان زنده هستند چون عمرشون به دنیا بوده و قرار نبوده بمیرن و در وسط توپ وتانک زنده بیرون اومدم و الان هم هیچ دلیلی برای نگرانی وجود نداره
استاد عزیزم من معمولا اخبار را دنبال نمیکردم ولی وقتی همسرم خونه بود کلا تلویزیون روی شبکه های خبری بود و من سعی میکردم هر خبری که میشنوم را به دید خیریت بشنوم و ذهنم را بتونم کنترل کنم .چند بار که در پایگاه نظامی شهرمون صدای انفجار شنیده شده بود و همه از این صدا ها به طور وحشتناکی ترسیده بودند به لطف خدا من خواب بودم و اصلا متوجه این حملات و صدا ها نشده بودم و الان به لطف خدای مهربان آتش بس شده و از همه مهمتر اینترنت ها وصل شده و ما میتونیم وارد این سایت جایی که آرامش میده بهمون بشیم خدارو هزاران مرتبه شکر
من خوشبختانه قبل از اینکه اینترنت درست بشه این فایل بدستم رسیده بود و گوش کردم
تو یه گروه توی روبیکا
گفتم بچه ها من به حرفای استاد باور دارم
میدونید چرا؟
چون تو زمانی ک تو پارادایس طوفان. میومد و خونه ی ایشون روی آب بشدت تکون میخورد، فایل ضبط میکردن .
توی همین پرادایس یا جاهای دیگه فلوریدا بارها طوفان های زیادی و دیدن و شنیدن ولی اونقدر ذهنشون و کنترل کردن ک هیچ آسیبی ب خودشون و خونه شون وارد نشد
حتی اینکه میدونی خانوادت الان ایران هستند و هر لحظه ممکنه اونها رو از دست بدی هم برای استاد امتحان بزرگی بود
ولی مثل همیشه خود شما ازین امتحان ها سربلند بیرون اومدید
و در مورد تجربه خودم
من چند روز اول مرگ رو با بند بند وجودم حس میکردم
همه لحظاتم پر از ترس بود
به کسایی فکر میکردم ک دوستشون داشتم .به دوستام و دیگران
خاطرات خوبمون
میگفتم دیگه همو نمیبینیم و …
شبا تا صبح بیدار بودم
خونه ی ما تو جایی از تهران بود ک شبانه روز این صداها و انفجارها بغل گوش ما بود
خدای من
وحشتناک ترین لحظه برای من وقتی بود ک هم صدای انفجار نزدیکمون بود .هم زمین زیر پام لرزید
و من مثل بقیه لحظاتم داشتم با دوستم حرف میزدم
با خانواده شوکه شدیم
یه لحظه گفتم خدایا،چی میخوای به من بگی؟
الان ک دارم اینو میگم هنوز توشوکم
انگار خود خدا ی لحظه اومد بهم گفت حتی الان هم نمیخوای به خودت بیای؟؟؟
رها کن اینترنت و
رها کن دوستات و
رها کن اموالت و
رها کن هویتت و
بیا پیش من
به من نگاه کن
منو ببین
و من از همون لحظه
درست از همون لحظه گفتم منو ببخش
منو ببخش ک به همه چیز چسبیده بودم بجز تو
دوستت دارم خدا
ازین لحظه هر اتفاقی بیفته تسلیم توام
از اول همه چیز مال تو بود
این جسم و هر متعلقاتش
تو همه چیزی
یک لحظه دیدم ک همه ی مردم جهان، همه ی ملت ها ،دولت ها و …. همه یک وحدت هستند .همه یک چیزن. همه انرژی ان
فقط با ذهن مرز بندی شدن
یه لحظه فطرت همه انسانها رو دیدم ک عاشق همن
هیچ نفرت و جنگی بینشون وجود نداره
و از همون لحظه آرامش عجیبی در وجودم شکل گرفت
و دیگه هیچ خبری و دنبال نکردم
همون اینترنت ملی و گذاشتم کنار
و از تعطیلی اجباری خودم استفاده کردم
و هندزفری در گوشمبا اینکه اولش سخت بود استفاده کردم و تا میتونستم فایلهای موفقیت شما .تصاویر ثروت . فیلم های آموزشی و ..
ورزش میکردم
موزیک در گوشم مراقبه میکردم و ….
اونقدر آروم بودم
و رها
حتی نسبت به زندگی
و اینجا بزرگترین درس تمام دورانم و گرفتم
به جرات میتونم بگم ،زندگی خیلی از مردم ایران و میشه ممبعد به دو دسته ی قبل از جنگ و بعد از جنگ تقسیم کردم
شک نکنید همه ی ماهایی ک جون سالم بدر بردیم، ازین به بعد جور دیگه ای زندگی میکنیم
دیشب ک بعد از چند روز از خونه رفتم بیرون و خیابونا و مغازه ها رو دیدم ک طبق روال سابق مجدد پر رونق به کسب و کار میپرداختن و مردم ک همه بیرون بودن،فقط بارها و بارها خدا رو شکر کردم
دوستای گلم
من خوشحالم ک زنده ام و شانس زندگی دارم
ولی ازون بیشتر بابت درس بزرگی که این جنگ بهم داد، که میتونم بگم ترسناک ترین اتفاق زندگیم شد بهترین موهبت عمرم ، خدارو هزاران بار شکر میکنم
که به من یاد داد بابت ناخواسته های بی ارزش دیگه غر نزنم . افکار سطحی و نشتی های انرژی و بزارم کنار .سپاسگزار تر باشم،قدر تک تک لحظاتم و آدمهای زندگیم و بدونم
نشم مثل یه برگی توی باد و بذارم اوضاع و شرایط بیرون روی من تاثیری بذارن
خب اولی که این خبر جنگ رو شنیدم
کلی بهم ریختم و از زندگی ناامید که وای همه چی تموم شد حالا چیکار کنم و… ولی بعد یکی دو روز تونستم با گوش دادن به فایل ها و دنبال نکردن اخبار ذهن مو کنترل کنم و خودمو از این فضا بیارم بیرون
یاد گرفتم هر اتفاقی که توی این دنیا میفته خودمو درگیرش نکنم و آرام باشم
سلاااااام استاد عزیزم چقدرررر دلم براتون وبرای سایت وخوندن کامنتها تنگ شده بود
امروز طبق روال این چندروز دوباره زدم روی سایت وگفتم خداجونم دلم میخواد امروز بتونم وارد سایت بشم ،زدم روی برنامه وچشامو بستم وقتی باز کردم دیدم سایت باز شد نمیدونین چقدرررر خوشحال شدم بعدفایل جدیدم اومد
اول نکاتی که نوشته بودید رو خوندم وبعد گفتم تا فایل دانلود بشه بیام بنویسم چون خیلی هیجان دارم همین الان دانلودش تموم شد خداروشکررر.
استاد عزیز من از اول فروردین امسال دوره روانشناسی ثروت 1 رو که آخرای اسفند خریده بودم ،شروع کردم به گوش کردن وفقط باهمون گوش کردنش کلی اتفاقای قشنگ افتاد که به امیدخدا توی جلسات همون دوره بازگو میکنم
الان میخوام بگم باوحود این شرایط جنگی من نه تنها نگران ومضطرب نبودم بلکه حالم هرروز بهترم میشد ومیشه چرااااا؟
آخه باتوجه به کار کردن لیزریم روی جلسات این دوره قبل از جنگ بخاطر شرایط بیماری مادرم،از تهران اومدم مازندران تا پیش مادرم باشم واین قضیه نه تنها ناراحتم نکرد بلکه توی همون اولین شبی که بیدار بودم کنار تخت بیمارستان ،انقدر اتفاقهای خوب برام افتاد وخدارو دیدم که باهام حرف میزد، که قابل توصیف نیست من اونشب انقدررر نشونه های واضح وروشن دیدم وهدایتها و الهامات خدارو به وضوح دیدم که موضوعی که 23ساله نتونستم انجامش بدم ،بالاخره انجام دادم وجسارتی بهم داد که تونستم چندین قدم بزرگ به هدفم نزدیکتر بشم
ودقیقا وقتی که به هدایت خدا گوش کردم خودم موندم وهمسرو پسرم برگشتن تهران
درجایی مستقر شدم که همه امکانات رو داره بحز تلویزیون واین برام خیلی بهتر بود چون هم تنهابودم ورو خودم ودوره ها کار میکردم هم از اخبار دور بودم
وقتی خبر جنگ رو از طریق پیام خواهرم که نگرانم شده بود شنیدم نمیدونم چرا اصلا حالم بد نشد ،فقط کمی نگران پسروشوهرم شدم وزنگ زدم ودیدم اونا بیخیالتر از من هستن
یه چیزیو اینجا توپرانتز بگم که ماسه نفر تو هر شرایطی مثل زلزله، رعدوبرقهای شدید وبارونهای سیل آسا ، حتی دوره پندمیک وحالاهم جنگ ، بسیار بیخیال وآروم هستیم فقط درحدی که حواسمون به سلامتیمون باشه ، رعایت میکنیم.
وگرنه اهل غصه خوردن ونگرانی وازین حرفا نیستیم
خلاصه اینکه یکی دوبار بهشون پیشنهاد دادم که بیان اونام قبول نکردن ، منم دیگه سپردمشون به خدا ودیگه اصلا نگرانشون نبودم ونیستم
حتی از اخبار جنگ هم خبر ندارم ونداشتم فقط از این واون میشنیدم که چه اتفاقی افتاده ودیروزم فهمیدم که اعلان آتش بس دادن من قبول دارم که هر اتفاقی که میفته حتما خیره ،اگرچه بظاهر شر نشون داده میشه
استاد عزیزم تنها ناراحتیم این بود که تواین مدتی که تنهام ومیتونستم از فایلهای دانلودی وکامنت بچه ها استفاده کنم، نشد که بشه. ولی بازم ازین شرایط برای خودسازی خودم وانجام تمرینات عزت نفس وثروت 1 ونکته برداری جلسات وخلوتم با خدا ، کمال استفاده رو کردم وبااعراض از ناخواسته به چنین جای باصفا وپراز عشق الهی هدایت شدم
نتیجه ی این اعراض و تمرکز روی خودم این شد که:
حالم بسیار عالیه
مادرم حالش بهتر شد وخیلی زود مثل قبلش شد
سلامتی کامل دارم هم خودم وهم اطرافیانم
به خواسته ام بسیار نزدیکتر شدم
خبرهای خوشی هم از جنگ میشنوم
حتی تواین شرایط برای خودم یه کار کوچولو ردیف کردم که بیکار نباشم چون کارم توفضای مجازی بود واین مدت نمیشد کاری کرد اومدم توی فروشگاه همین دوست عزیزم مشغولم وتازه الان اونا خودشونو شرمنده میدونن، ومیگن که منوخدا رسونده تا به اونا کمک کنم. درصورتیکه من اونارو دست خدا میدونم که یه مکان زندگی لاکچری در اختیارم گذاشتند
خلاصه اینکه همه چی عالییییییه خدارو هزاران هزار بار شکرررررر
توی شرایط بسیار عالی هستم که هرکسی آرزوشه
اینو یه کوچولو بگم که این شرایطم چیه.
از همون شب توبیمارستان وهدایت پروردگارم به کسی هدایت شدم که به جرات میگم 40 سال پیش دیدمش ویکی از دوستان خواهرم بود وچقدر خودش وهمسرش ثروتمند وخداگونه هستند
خداوند منو هدایت کرد به این افراد که با ادب واحترام منو توی سوئیت مجهز ودوبلکسی که برای میهمان تدارک دیده بودن، اسکان بدن اونم بااصرار خودشون . جاییکه هرکدوم از خواهروبرادرام اومدن ودیدن ،کلی تحسین کردن وکلی خوششون اومد آخه استاد این همونجاییه که من دوست داشتم براخودم داشته باشم خونه دوبلکس ویلایی که حیاط باصفا بادرختان میوه (که همون روز اول سیب از درخت چیدند وبهم دادندوالانم آلو سیاه رو براحتی از درخت میچنیم )وگل وگیاه داشته باشه.
فهمیدم وقتی من فقط روی خودم کار میکنم وهمه چیو به خودش میسپرم انقدررررر قشنگ برات میچینه که انگشت به دهن میمونی
توزمانیکه کسانیکه از تهران به شمال اومدن خونه ی فامیلاشون من انقدر راحت وآسون بااحترام هدایت شدم به این خونه زیبا بدون هیچ هزینه ای وتنها کاری که میکنم غذای خودمو اونم با اصرارخودم، تهیه میکنم . الان دارم میبینم که خواهرم باخانوادش که بخاطر جنگ ازکرج اومده، چقدر سختشه که هرچندوقت مجبور میشه بره خونه یکی دیگه وکلافه شده.
خلاصه اینکه استاد من باآموزه های شما الان درجایی هستم که بدون هیچ دغدغه ای فقط روی خودم کار میکنم وامروزم که سایت باز شد تاجاییکه میشه ازش استفاده میکنم.
الانم میرم فایلو گوش کنم
استاد خیلی دوستون دارم
دوستان عزیزم وخانواده گلم دوستون دارم
درپناه الله یکتا شاد، پیروز، موفق،سلامت وثروتمند باااااششششششییییییید
و سپاسگزار بینهایت زحمات شما عزیزان دلی هستم که برای رشد و پیشرفت ما میکشید و خودتون هم از زندگیتون لذت میبرید
و واقعا سپاسگزار این خداوند زیبا هستم که منو به این مسیر لذت بخش هدایت کرد و باعث امید در دلم و زندگیم شد که میتوانم خودم زندگیم را به آن صورتی که خودم دوست دارم خلق کنم
میخوام یه توضیح کوچیکی درباره خودم در رابطه با این اوضاع شرایط به ظاهر نامناسب کشور بدم قبل از اینکه این فایل رو ببینم و خودم متحیر بشم از چیزهایی که استاد تو این فایل گفته و من هم خودم به صورت ناخودآگاه به یه سری مسائلی عمل کردم که احساسمو تو این شرایط کاملاً خوب نگه داشت
نمیدونم از کجا و چگونه این اتفاقات شکل گرفت و شروع به اتفاق افتادن شد اما اینو میدونم از همون دقایق اول این اتفاق یه آگاهی توی قلب من مدام در حال تکرار بود
که اگر قرار باشه اتفاقی برای من بیفته اگر دنیا نخواد این اتفاق میافته
اگه قرار باشه اتفاقی برای من نیفته کل دنیا اگر بخواد اون اتفاق برای من نمیافته
همزمان داشتم روی دوره عشق و مودت و عزت نفس هم کار میکردم و جلسه 8 دوره عشق و مودت استاد در رابطه با موضوعی صحبت میکنه که بینهایت به انسان آرامش میبخشه توی بدترین شرایط
مدام این فایل رو گوش میدادم و از دل آگاهیهای اون نکته برداری میکردم و به خودم تکرار میکردم و با خودم یادآوری میکردم که اگر موعد مرگ برسه به قول حرف استاد اگه توی زیرزمین هم باشی سراغت میاد و حتی اگه توی جبهه ثارالله هم باشی سراغت میاد
یعنی کاملاً به این موضوع یقین و اعتماد دارم که اگر موعد رسیدن این اتفاق باشه من توی هر شرایطی باشم توی هر کجا باشم این اتفاق برای من میافته
و اگر موعد این اتفاق برای من هنوز نرسیده باشه من توی سختترین خطرناکترین و فجیعترین شرایط ممکن دنیا باشم این اتفاق برای من نمیافته
الانی که دارم اینو میگم واقعاً مو به تنم سیخ میشه
کاملاً تا جایی که ممکن بود و امکان داشت خودمو از تمام حواشی دور گذاشتم نه تلویزیونی دیدم نه دنبال اخبار رفتم نه رسانه رو دنبال کردم خدا را شکر توی این اوضاع هم شرایط اینترنت به گونهای پیش رفت که عملاً دسترسی به هیچی نداشتم حتی سایت
اونجا بود که شروع کردم روی فایلهایی که دارم کار کردن و مصممتر جلو رفتن و پیش رفتن
سعی میکردم بیشتر تنها باشم تا با افرادی باشم که دارن در رابطه با این اوضاع به ظاهر نامناسب کشور صحبت میکنند
سعی میکردم بیشتر فایل گوش بدم سعی میکردم فوق العاده فوق العاده کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم را بخوانم چون بینهایت به من قوت قلب میداد که استاد در رابطه با قانونمندی جهان صحبت میکرد و قوانینو توش توضیح میداد
و این جمله که بارها و بارها استاد به من تکرار کرد و گفت که خداوند از قوانین خود عدول نمیکند بینهایت به من امید میداد
الانی که دارم این کامنت رو مینویسم واقعاً به خودم آفرین میگم الان که فکرشو میکنم اصلا میتونم اینو با یقین بگم تو اوضاع و شرایطی که همه نگران این اتفاق بودند من شبا وقتی میخواستم بخوابم یک بار میخوابیدم یک بار بیدار میشدم اونم برای اینکه برم سر کار
و حتی زمانی که در خواب به خاطر یک صدای نامناسب بیدار میشدم اصلاً هیچ احساس نگرانی و ترس نداشتم اینو کتمان نمیکنم آدم با شنیدن یه صدای بلند به صورت ناخودآگاه استرس میگیره اما این واکنش طبیعی بدن هست و من با منطقهایی که داشتم سریع خودمو آروم میکردم و دوباره میخوابیدم
و مطمئن هستم این احساس خوب من نتیجه خواهد داد این آرامش من نتیجه خواهد داد و این امید من نتیجه خواهد داد
همونجوری که توی این مدت کار کردن روی خودم متوجه شدم که اصلیترین و مهمترین موضوعی که باید در تمام طول شبانه روز روش کار کنم احساس خوبم هست احساس امید و آرامش درونی هست توی این دوران به ظاهر نامناسب کشور من فقط روی این موضوع و این دلیل زندگیساز کار میکردم
الهی صدهزار مرتبه شکرت خدای مهربانم که این لحظه تونستم وارد سایت بشم
همسرم از خواب بیدارم کرد و گفت پاشو یه چیزی بهت نشون بدم منم چشامو وا کردم و دیدم همسرم تونسته وارد سایت بشه در جا گوشیم رو برداشتم وارد سایت شدم و دیدم اره شد و وارد این فایل شدم
چون چندروز قبل به پشتیبانی زنگ زده بودم با اون خانم بی نظیر صحبت کردم چقدر ایشون عزیزبود و قشنگ حرف میزد وقتی بهش گفتم من تو ایران دسترسی به سایت ندارم خندید گفت خوب باید بریم آمریکا کلی خندیدم گفتم اره باید فرکانسارو تنظیم کنیم بریم آمریکا و ایشون گفت استاد فایل گذاشتن و من هرروز میگفتم خدایا خودت کمکم کن تا فقط بتونم به سایت وصل بشم
حالا بریم از حال و روزم بگم
من پنجاه پنجاه بودم هم خوب بودم هم بد
من سالهاست اخبار که نگاه نمیکنم ولی خوب از اطرافیان میشنیدم
درسته که یه روزهایی خیلی ترس اومد تو دلم و خودمو اذیت میکردم ک ای بابا چرا بازم داری میترسی پس ایمانت کجاست
یه شب گفتم سرزنش نکن خودتو گاهی ایمان از دل ترس میاد تو باید بترسی تا بفهمی ایمان نداری
پس حالا که فهمیدی ایمانت خیلی ضعیفه ایول شروع کن رو ایمانت کار کن
اینکه میگم پنجاه پنجاه بودم چون هرلحظه تو ترس نبودم یه ساعتایی لبتابمو روشن میکردم فایل های استاد رو نگاه میکردم زندگی در بهشت هایی ک از قبل داشتم دوره خانه تکانی ذهن مهاجرت به مدار بالاتر دوره دوازده قدم اینارو گوش میدادم
یه ساعتایی خوب بودم یه ساعتایی نه اصلا خوب نبودم
ولی تو دل ترس هام باز میگفتم خدایا به حضورت به بودنت یقین دارم فقط کمکم کن نترسم
خانوادم مسخرممیکردن چون میترسیدم ولی بهشون میگفتم لا تخف و لا تحزن میترسیدم ولی میگفتمگر خدای من آن است که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد میگفتن اینارو میگی میترسی بشین بابا
من یه بار نشستم با چشمانی اشکی گفتم مرگ قشنگه چون میریم پیش خودش اما من هنوز شرک های وجودم رو پاک نکردم هنوز باید ایمانم رو درست کنم
چون میخوام وقتی میمیرم بتونم تو اون دنیا خدارو ببینم اگه مشرک باشم و مشرک بمیرم خدا تنها گناهی رو که نمیبخشه شرکه من این موضوعه که داره میترسونتم
ولی اونا متوجه حرف من نمیشدن
من فقط صداهایی از دوووووووور میشنیدم چون من اطراف تهران زندگی میکنم البته که در شهری ک همه میگفتن شما نقطه اصلی هستین و بدتره اما تو کل این مدت هیچ چیزی ندیدم اینجا فقط صدا بود اونم دور یه جوری که اگه سروصدا تو خونه ایجاد میشد اون صداها شنیده نمیشد
خانوادم از تهران چندروزی اومدن پیش ما
باهم انیمیشن نگاه میکردیم بازی میکردیم
اونا اروم بودن من گاهی بودم گاهی نبودم بعد هربار میترسیدم بهم میگفتن تو ؟ تو که اینقدر ایمانت قویه به خدا تو دیگه چرا بعد من اشک تو چشامجمع میشد میگفتم تازه فهمیدم من فقط تو شرایط گل و بلبل ایمان کلامی دارم
خودمو کنترل میکردم قرآن میخوندم روزایی ک خانوادم بودن فقط یکی دوبار میتونستم فایلای استاد رو گوش بدم چون اونا تو این فضا نیستن و وقتی میزارم میگن این کیه همونی که همه ش ازش حرف میزنی میگم اره بعد حوصله ندارن گوش بدن میگن یه فیلم بزار ک منم فقط اجازه انیمیشن میدادم چون فیلمها هم منفیه و من نگاه نمیکنم خوب منم احترام میزاشتم به هرحال مهمان خونه م بودن
کنترل ذهن رو زیاد نتونستم انجام بدم اما بازم یکم انجام دادم و دلم به همون یه ذره خوش بود دیگه
شبها تا صبح هندزفری میزدم فایل های مثبت گوش میدادم مثل فایل های آرامش در پرتو آگاهی
یا فایلهای دیگه اوایل برای اینکه صدایی نشنوم اما بعد ک دیگ صدایی نبود هم گوش میدادم میگفتم میخوام حداقل با آرامش بخوابم تا صبح خوبی رو شروع کنم
من کارم با اینترنته تو اینستا بود
هشت ماهه شروع کردم اما بگم ک اصلا برام مهم نبود این یه مورد واقعا چون یادم می اومد ک استاد گفته بود سایتش قطع شد کریدیت کارتش کار نکرد ماشین دیگه نداشت و با این اتفاق متوجه شد دیکه باید مهاجرت کنه و این اتفاق افتاده تا دری رو باز کنه همسرم میگفت کارت داشت کوچولو کوچولو جون میگرفت من میگفتم امکان نداره خدا با حکمت دری رو ببنده ولی با رحمت در دیگه ای باز نکنه حتما قراره بهتر بشه یعنی من وابستگی به اینترنت ندارم باشه نباشه مهم نیست فقط اینکه نمیتونستم وارد سایت بشم این اذیتم میکرد ک میگفتماوکی بالاخره خدا راهی باز میکنه برام
یه چیزی بگم
این شرایط یه چیزی بهم نشون داد درسهایی بهم داد
که هیچ شرایطی نمیتونست بهم بده
درس اول نعمت در دسترس بودن همیشگی سایت ولی نادیده گرفتن
نمیومدم کامنت بخونم نمیومدم تو سایت بچرخم وقتی دیگ نتونستم بیام تو سایت قلبم کنده شد چون تو اون شرایط آرامشم تو سایت بود با خوندن کامنتها و حرفهای پر از ایمان بچه های سایت فایلهای زندگی در بهشت سفر به دور آمریکا هنوز کامل ندیدم
گفتم خدایا توبه میکنم از این که نعمت به این بزرگی داشتم و نادیده گرفتم
درس دوم گوش دادن به فایلها سرسری و گذری
الان در قدم ششم از دوره دوازده قدم هستم
قدم اول رو انصافا ده بار مرور کردم ولی از قدم دوم به بعد نصفه گذاشتم و فایلهارو فقط یه بار گوش داده بودم اونم گوش دادن ساده نه از دل و جون
تو این شرایط از روزی که دیگه خانوادم رفتن نشستم گفتم ببین بشین با تمام وجودت گوش بده ببین چی رو باید عمل کنی نشستم به گوش دادن فایلها تازه دیدم ای بابا چرا انگار حرفها رو تازه دارم میفهمم انگار برام تازگی داشت فهمیدم حرفهارو گوش میدادم با گوش سر ن با گوش جان
بعد دیدم استاد تو فایل قدم دوم بودم گفت کل داستان همینه بخدا کل داستان همینه کنترل ذهن و توجه کردن به نکات مثبت
بعد من گفتم اها عمل کردن اینجاست همینه عمل به قوانین یکیش اینه صبح که پا میشی ببین که یه روز دیگه بهت هدیه داده شده خونه ی امن و آرومت رو ببین که یه هدیه س تو نعمتهاتو نمیدیدی فک میکردی عادیه یاد حرف استاد می افتادم ک میگفت روزی هزار بار لیوانی که ظرف شویی شسته بود رو نگاه میکردم و میگفتم وای چقدر تمیز شسته نگاه کن برق میزنه 4تا درخت سر راه خونه مون رو چقدر تحسین میکردیم به خودم اومدم دیدم من اصلا شکرگزار نیستم شکرگزاری میکنم هرروز ولی از ته دل نیست فقط زبانیه
والان سه روزه که با تمام وجودم دارم رو کنترل ذهنم کار میکنم و منی ک از ظرف شستن بدم می اومد الان وامیستم ظرف میشورم به اون مایع ظرفشویی ک کف میکنه هم عشق میدم میگم چه خوشگل کف میکنی تو
میشینم با همسرم از سفرهایی ک رفتیم حرف میزنم از لذت هایی که بردیم
و بگم که دو تیر دوباره تمرین ستاره قطبی رو شروع کردم نوشتم من دلم میخواد یه خبر خوب و عالی بشنوم سه تیر همسرم بیدارم کرد گفت اعلام آتش بس شده و گفتم اااا تمرین ستاره قطبی
الان یه چیزی رو از تمرین ستاره قطبی فهمیدم اگه موردی رو مینویسم امروز نمیشه قطعا وقتی در فرکانسش قرار بگیرم میشه و الان به قول اون دوستمون ک نوشته بود انگار الان ستاره قطبی بهتر جواب میده راست میگه
نشستم و با دقت دارم قرآن رو میخونم
دیگه تصمیم جدی گرفتم برای تغییر خودم
و به خداوند اعلام کردم دیگ هیچکس برام مهم نیست میخوام تغییر کنم اگر لازم باشه تو همسرم رو تغییر میدی اگرم لازم نباشه همه چی دست خودت
چون تا قبل این اتفاقا میگفتم نکنه من تغییر کنم همسرم تغییر نکنه بعد نکنه فرکانسمون متفاوت بشه بعدش چی میشه ای وای نه بیخیال تغییر میشدم
همین ترمز بزرررررگ باعث میشد سفت و سخت رو خودم کار نکنم الان میگم من صلح رو دوست دارم من عشق رو دوست دارم خنده رو شادی رو دیدن زیبایی هارو
پس من فقط وظیفه م اینه این فرکانس هارو بفرستم با کی با چی چجوریش به من ربطی نداره
استاد این حرفتون که گفتین
حیفه دنیای به این قشنگی داریم ولی ازش استفاده نمیکنیم
حیفه خدای به این خوبی داریم ولی ازش بهره ای نبریم
حیفه خدایی حیفه
یه فایلهایی هست در فیلم نت ایرانی های عزیزدلم
به اسم جهان شگفت انگیز برای تمرکز ذهن محشره
دیدن زیبایی های تمام کشورهاست و فرستادن فرکانس عالی یعنی این فایلها دیوانه کننده س
از عظمت خدا تا زیبایی هایی ک میبینی
در آخر باید بگم از تضادها آرزوهامون شکل میگیره
تضاد این اتفاق به من فهموند که آرزوی مهاجرتم رو باید جدی بگیرم و روش کار کنم چون من از بچگی آرزو داشتم تو یک کشور دیگ زندگی کنم
و پاسپورتی که سه ساله هی میگم برم دنبال و نمیرم رو باید برم دنبالش
ترس میتونه تبدیل به ایمان بشه
به جای سرزنش کردن از دل ترسها برسیم به ایمان
اگه ترس نباشه نمیفهمیم ایمانمون چقدره
پس تضاد ترس هم برای بالا رفتن ایمانه
و بزرگترین درس اینکه ما بااااااید خودخواهانه برای رسیدن به آرزوهای خودمون تلاش کنیم چون ما اومدیم خودمون رو تجربه کنیم حیفه که به خاطر وابستگی های پوچ بشینیم و مثل بقیه زندگی کنیم
دوستون دارن استاد شما اومدی تو این جهان اومدی تو ایران تا کسی باشه از جنس خودمون تا خداوند حمت رو برما تمام کنه
تا بهانه ای نداشته باشیم بگیم ما کسی رو نداشتیم که راهو نشونمون بده اینم از آیه های قرآن دیروز فهمیدم
فرستادن پیامبرا قبل از نزول عذاب
برای اتمام حجت خدا بوده تا هیچ بهانه ای نمونه
و شما همونی هستی که اومدی تا حجت برما تمام بشه و اگر من نیام تو تیم شما دیگ خودم مقصرم و خدا منو هدایت کرده من نفهمیدم
دیگه میخوام برای آرزوهام ارزش قائل بشم و عمل کنم
کسانی که ایمان نیاورده اند با کسانی که ایمان آوردند و عمل نکردن یکی هستن
تازه حرف شما که میگی ایمان بی عمل کفر مطلقه رو درک کردم
استاد دوستون دارم
مریم جونم محشری نگاهت میکنم کیف میکنم انقدر تحسینت میکنم این روزا تو وجودم رفتی دیگه
به امید دیدارتون
الهی شکرت که امروز اجازه داشتم این رد پارو به جا بزارم خدایا سپاسگزارم برای انگشتام که تایپ کردن برام برای چشمام که دیدن برای قلبم که این حرفهارو کشید بیرون سپاسگزارم خدای من که اینترنت هست و دنیا انقدر ساده و راحت شده برای برقراری ارتباط
سپاسگزارم برای موبایلی که دارم و از تو موبایلم این همه زیبایی میبینم و میشنوم الهی شکر الهی شکر الهی شکر
استاااااد جون خداوکیلی بیا وبگو که شما همینقدر دلتون برای ما تنگ شدددده بود:)))
آخیییییش اللهم آخییییییش،آخ خدااااا چقدر من تورو دوست دارم،چقدر من این غار حرا رو دوست دارم،چقدر من این فضا،این نور،این هم دلی،این استاد قشششنگم رو دوووست دارم،چه عککککس قششششنگی داره این فایل،اصلا تا دیدم قلبم بااااز شد…
استاد جوووون،من این فایل رو ندیدم دارم این کامنت رو براتون مینویسم،اتفاقا تو برنامه هست که این فایل رو اصلا نبینمممم!!!!
چرا؟! چون میخوام همیشه یک گوشه ی ذهنم یادم باشه که یک فایلی از استاد هست که زمانی اومده،روی بنر سایت که من دسترسی بهش نداشتم!!!!! تو مدار دیدنش نبودم!!!! بزار یادم بمونه تا دردم بیاااد،تا انگیزه هام همینقدر پر رنگ بمونه برای حرکت کردن های بیشتر و بیشتر …
فیلتر شکن ؟؟؟! No!No!NO!No
جلسه 6 قدم ٧:
اون موقع که ایران بودم ،تو دفتر کارم تو تهران،خیلی از سایت ها مثل یوتیوب که میخواستیم توش فایل ببینیم و اینا،فیلتر بود!من هیچ وقت از فیلتر شکن توی لپ تاپم استفاده نمیکردم!چون هم سرعت سیستم رو میاورد پایین،همینکه پیش خودم میگفتم که،من دوست دارم که توی کشور آزاد زندگی کنم،و دوست ندارم که تو یک شرایط این چنینی باشم و تحمل کنم!!!میخوام بهم فشار بیاد،یعنی بزار بهم فشار بیاد! بزار اذیت بشم!با فیلتر شکن دارم صورت مسئله رو پاک میکنم،مسئله رو حل نمیکنم!بزار بدون فیلترشکن کارهامو میکنم،اون سایت هایی که نیاز به فیلتر شکن داره،اون هارو نمیرم،استفاده نمیکنم!ولی این خواسته رو در خودم شکل میدم که جایی باشم که کاملا آزاد باشم و بتونم از هر چیزی که میخوام!
استاد من نمیتونم دیگه مثل شما رفتار نکنم!!!!نمیتونم دیگه قانون رو به هر دلیلی دور بزنم!!!حتی برای ورود به غار حرا!!!
اصول زندگی من هر روز داره محکم تر و اساسی تر میشه و استاد به خدا قسم است پافشاری روی اصول چنان ایمان من رو داره به درستی قوانین بیشتر و بیشتر میکنه که میتونم باهاش کوه هارو جا به جا کنم!!!
استاد شما همیشه میگید فرستاده های خداوند هیچ وقت از غیب نمیدونن،خودشونم بارها و بارها توی قرآن گفتن ما هیچی از غیب نمیدونیم و فقط اجازه میدهیم که هدایت بشیم!
استاد هر جمله ی شما در دوره ی هم جهت با جریان الله،شبیه یک نوری بود که از عالم غیب اومده بود …درحالیکه شما نمیدوستید چه اتفاقی ممکنه سر راه دانشجویانتون قرار بگیره ولی الله….الله…الله… میدونست….
استاد نمیدونید چقدر همه چیز به جا بود،هر فایلی از دوره رو که گوش میدادم چشام اندازه کاسه نعلبکی میشد که خدااایاااا انگار استاد میدونست قرار چه اتفاقی بیفته !!!!انقدر که آموزش های این دوره دقیق و هماهنگ و کمک کننده بود!!!!
الهی صدددددددد هزاااااار مرتبه شکرررررررت.
استاد عاااااشقتوووونیم بی قید و شرط!
استاد جون،با اجازه تون دوست دارم به عنوان شاگرد هزار و دویست و هفتاد و پنج روزه ی شما یک گزارش عملکرد به شما بدم از مقایسه ی خودم در دو شرایط بحرانی :
١٣٩٩_١4٠٠ : پندمیک کرونا
قبل از آشنایی با قانون،زمان رسیدن پندمیک و اوج استرس و اضطراب و ترس از مرگ و شرایط بسیار بسیار بحرانی، من در icu کار میکردم با 6 تا ماسک و عینک و کلاه ایمنی و گان های یکبار مصرف ،در اوج اضطراب،دور از خانواده و دخترها،شرایط روحی ،روانی،مالی،عاطفی افتضاح،افسردگی حاد و میل به خودکشی!!!!!
خرداد ماه ١4٠4،شرایط بحرانی در ایران :
از قبل شروع شرایط بحرانی،اول خرداد ماه خدا من و دخترام رو از گرگان هجرت داد به سمت خونه ی شخصی و گفت فعلا اینجا بمون و تموم تمرکزت رو بزار روی تقویت زبان انگلیسی و تحقیق روی سوره ی آل عمران برای اینکه بتونی تسلیم باشی !
وقتی شرایط بحرانی شد و همه پای تلویزیون و گوشی و پر از استرس و نگرانی و ترس بودن !!!! من داشتم با بشکن توی دفترم شکرگزاری مینوشتم و به خدا میگفتم الحمدالله رب العالمین !!!! سپاس ویژه ی خداوندیست که فرمانروای جهااانیان است!!!!
تموم این روز ها من و نیلا نیکا تو خونه تنها بودیم و اونا مشغول دیدن برنامه کودک ،منم مشغول درس و مشقم!
تموم در و دیوار خونه رو پر از عبارت تاکییدی های نورانی کردیم.نوشتیم و چسبوندیم و خوندیم و رقصیدیم!
اون زمانی که بقیه میگفتن چیز بر آمریکا :) چیز بر آمریکا :) من و دختر ها تو خونه میرقصیدیم و شعار میدادیم:آمریکا آمریکا مااااا دارررریم می آیییم!!!
اون زمانی که همه ی به آقای ترامپ ناسزا میگفتن من میگفتم آقای ترامپ شخصا به من زنگ زده و گفت فقط روی مهارت زبانت کار کن:)من خودم تورو مثل ملکه ها میارم آمریکاااااا :))))
تا جایی که میشد درمورد شرایط با کسی حرف نزدم،بهش فکر نکردم و فقط و فقط و فقط تموم تمرکزم روی قدرت توحید و آموزش های شما بود …از شما تو جلسه 6 دوره هم جهت یاد گرفته بودم ک نتنها به این مسئله فکر نکنم که درموردش با خدا هم حرف نزنم!!! و اتفاقا انگیزه داشته باشم از قانون استفاده کنم !!!انگیزه داشتم با استفاده از قانون ،ایمانم رو محکم تر کنم !!!!
واستاد به خدا قسم :
من توی تموم این مدت در امنیت و آراااامش و فراوانی نعمت و ثروت و آزاااادی توی خونه ی خودم بودم!!!!
نه کوچکترین صدایی شنیدم حتی در حد یک ترقه:))))نه کوچکترین دودی دیدم در حد دود سیگار :))))
استاد دقیقا من واقعا تو یک دنیای دیگه بودم !!!!!یک وقتایی ذهنم میگفت مگه میشه؟چطوری آخه ؟نکنه آرامش قبل طوفان باشه؟؟؟؟بعد یاد صحبت های شما تو جلسه ٢ قدم ١٠ افتادم که وسط پندمیک تو پرادایس بودید و داشتید سریال زندگی در بهشت درست میکردید و من تو چه شرایطی بودم:)
گفتم همینه ،همینه ،درستش همینه،این قدرت توحیده،این آثار فضل خداونده …به قول شما تو جلسه ی مراقبه ی فراوانی : من نتها فضل خداوند رو خواستم که آلردی دارم توش زندگی میکنم …
اینم بگم استاد فقط ٢ بار من یکم ذهن و روحم از هم فاصله گرفت و از احساسم فهمیدم من دارم اشتباه فکر میکنم اونم بعد از ٢ تا تماس تلفنی بود!!!
اولی مادرم بود که مثل رگبار بهم اخبار منفی رسوند که بعدش دیدم دارم بهم میریزم و سریع از خونه زدم بیرون و مراقبه ی سپاس گزاری دوره ی هم جهت رو گوش دادم و سریع ذهنم تحت کنترل درومد و حالم خوب شد!!!
دومیش اخرشب بود که یک شماره ی ناشناس بهم زنگ زد و وقتی جواب دادم دیدم دوست داداشمه و میگفت چون گرگان رو زدن ،امیرمحمد نگران شده اگر میشه یک پیامی بنویسید من براش اسکرین شات بگیرم بفرستم خیالش راحت بشه !!!!
اونجا تازه من گفتم چی؟!مگه گرگان رو زدن:)؟؟؟اون بنده ی خدا هم ازین حرف من متعجب شد که سعیده خانوم کجایی هستی شما که خبر نداری :)))
دقیقا بعد این تماس من یکم مضطرب خونواده م شدم و وقتی باهاشون تماس گرفتم دیدم حالشون خوبه سریع به حالت عادی برگشتم و این پیام رو برای دوست داداشم فرستادم که به دستش برسونه:
@@@@@@
سلام داداشی
اینجانب سعیده ی شهریاری همین الان با خانواده در گرگان تماس گرفتم همه صحیح و سلامت با صدای خنده و شادی در مهمانی بودند.
همه چیز در امان و امانه،نگران نباش
خواهشا انقدر اخبار رو دنبال نکن ،به جاش گزینه ی اعتماد به خدا رو فعال کن،خدا حواسش به همه چیز هست .
« و در هر حال، خداوند بهترین حافظ و مهربانترین مهربانان است»
انشالله بزودی همه چیز در امنیت درمیاد
بوس به کله ت
@@@@@@
استاد تموم این مدت شبیه به تعبیر شما تو جلسه ٢ هم جهت من یک خورشیدی توی دستام داشتم که بقیه میومدن شمعشون رو میاوردن و باهاش روشنایی میگرفتند،وقتی بهم زنگ میزدند و میگفتند تو چطور انقدر آرومی؟میشه به ما هم بگی؟
من بهشون میگفتم بابا دست بردارید، دارید تو ذهنتون به کیا قدرت میدیدین؟! برید آیه ی ٧٣ حج رو بخونید !!!!همه ی این هایی که شما فکر میکنید میتونند بهتون آسیب برسونند باهم جمع بشن نمیتونند یک مگسسسس خلق کنند!!!اگر خدا نخواد اینا دماغشون هم نمیتونند بشکن بالااااا!!!!
بابا برید قرآن رو بخونید !!! هیچ جا هیچ وقت تر و خشک و باهم نسوختن!!!اهل ایمان همیشه نجات پیدا میکنند!!!!همییشششه!باید مثل موسی ایمان داشته باشید وقتی کنار دریا هستید وقتی لشکر فرعون داره بهتون نزدیک میشه ،وقتی حتی اصحابتون هم دارند میگن ما دیگه گیر افتادیم!!!! فریاد بزنی: کلا! ان معی ربی،سیهدیییین!
گفتم خدا تو قرآن میگه هرکسی وقت مرگش فرا برسه یک ثانیه اینور و اونور نمیتونه زنده بمونه!!!!من چه آدم پستی باید باشم که مرگ و زندگیمون رو بدم دست آدم هایی که اگر مگس چیزی ازشون بگیره نمیتونند پسش بگیرن!!!! اگر زمان مرگ من الان باشه،چه تو ایران باشم چه تو آمریکا من برمیگردم به آغوش خدا …اون زمانی که خدا برای من مقرر کرده نه انسان ها !!!!
استاد به خدا قسم تکرار دوباره ی این صحبت های توحیدی قلبم رو بازتر میکرد …عشق خدارو بیشتر و بیشتر میکرد …به تسلیم بودنم قدرت بیشتری میداد …و آرامش ها بیشتر و بیشتر میشد ..
استاد یکی از همین شب ها یکی بهم گفت خبر داری حقوق پرستار ها انقدر شده؟!بدون اینکه بخوام فکر کنم گفتم همین؟همینقدر؟بنده های خدا دارند انقدر زحمت میکشن؟انقدر پول،پوله؟؟؟
دقیقا فردا صبح استاد،فردا صبح همون قدر،یعنی دقیقا همون عددی که دیشب گفتن که مثلا دل منو بلرزنونند،پول اومد به حسابم :))))
تو همین روز ها ما ماشین جدید خریدیم،یک ماشین باکیفیت تر و نو تر و تمیز تر از ماشین قبلی
تو همین روز ها ،من توحیدی تر شدم،با ایمان تر شدم،کلی روی مهارت زبانم کار کردم،کلی علم و آگاهی قرآنیم بیشتر شد،کلی فایل آموزشی گوش کردم ،کلی از آموزش هاتون نت برداری کردم و دوباره یک ورژن بسیار بسیار توحیدی تر از خودم ساختم که انشالله خدا ازم قبول کنه …
آری، اگر شکیبایی ورزید و پرهیزکاری کنید و دشمنان در همین لحظه، جوشان و خروشان بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشان دار یاری می دهد.
گفتم پسسسسر! اینجارو ببین:) فرشته ها هم درجه بندی دارند:) پس چرا درست از خدا درخواست نکنم :))))
ازین آیه به بعد دیگه هروقت میخواستم با خدا حرف بزنم میگفتم خداایاااا به من باید با اون فرشته های نشانه دارت، کمک برسونی:))) سرباز صفر هارو بیخیال :))) 5 هزار تا فرشته ی سردار سپاه لطفا:)))) با تششششکر :))))
استاد جون اینجوری که من از قرآن برای خودم نکته برداری میکنم،خود خدا هم میگه این بچه دیگه از کجا اوووومده:))))) این دیگه خیلی بچه پروعه:))))))
بلللله!من با خدا بچه پروووو شدم:)
من از استاد یاد گرفتم به خدا بگم خداااایاااا انتظار من از تو،انتظار حضرت سلیماااااانهههه!!!! ببینم میخوای چی کار کنی:)))))
من از داستان هدایت استاد شایسته یاد گرفتم به خدا بگم من میخوام مثل ملکه ها بریم آمریکا!
من از جلسه 6 ثروت یاد گفتم :جهاااان جههههان لیاقت هااااست،هیییچ اشتباهی رخ نداده!هیییچ ناعدالتی در جهان نیست!هر جایی هستم همین لیاقتمه،نه بیشتر !نه کمتر!
بیشتر میخوام ؟؟؟باید بیشتر لایق بشم…
مابقی کارها رو خدااااا انجام میده!بدون شک انجام میده!
همیشه انجام داده!این ذاااات خداونده!هدایت خود خدااااونده،ثروت خووود خدااااونده،نوووور خود خداااونده،عشششق خود خدااااونده …
آخیییش اللهم آخیییشش…
استاااااد جون:سعیده شهریاری حاضر !
که داند بجز ذات پروردگار،که فردا چه بازی کند روزگار…!
به امید دیدار روی مثل ماهتون در بهترین زمان و مکان
پیغامت در بهترین زمان ومکان به دستم رسید،توجاده م،نزدیک های گرگان جان…هوا عالی،غروب خورشید،صدای مراقبه ی سپاسگزاری استاد جانم،قلبِ سرشار از سپاسگزاری،روحی پر از تسلیم،پر از ایمان،توکل،عشق،امید …
امید،امید،امید…
سمانه جانم واقعا حواسمون هست خداوند در چه موقعیتی قدرت خودش رو به ما ثابت کرد؟!چقدر بعد این ماجرا باید ایمانمون به قوانین،به ادامه ی مسیر ،به تقویت توکل وایمانمون بیشتر بشه؟! چقدر باید بیشتر تلاش کنیم که تسلیمش باشیم…؟!
پس اگر با تو جدال و گفتگوی خصومت آمیز کردند، [فقط در پاسخشان] بگو: من و همه پیروانم وجود خود را تسلیم خدا کرده ایم. و به اهل کتاب و به بی سوادانِ بگو: آیا شما هم تسلیم شده اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته اند، و اگر روی گرداندند [برتو دشوار و سخت نیاید] که آنچه بر عهده توست فقط ابلاغ [پیام خدا] ست؛ و خدا به بندگان بیناست.
هم اکنون ندای الله اکبر اذان مغرب به افق کردکوی….یک شهر،قبل از گرگان جان…اینم تایید خدای مهربانم.
راستی میدونی من هرچندوقت یکبار میام روی پروفایلت و عکس قشنگتون رو میبینم و لذت میبرم از نور جاری بین این خانواده ی 3 نفره…؟! :)
قلبم رو روشن و چشم هام رو برقی و برقی و اشک ریزان کردی با ردپایی که به جا گذاشتی دختر.
چی میتوانم بگم جز تحسین و آفرین ، ایستاده به افتخارت دست میزنم.
دست مریزاد داری دختر که انقدر عالی و تاپ داری روی خودت روی قوانین الهی کار میکنی
که هدایت شدی به جایی که تنها و تنها زیبایی و آرامش هست و دور ماندی از این جریانات.
خدا و فرشتگان و عالم بر تو درود و صلوات میفرسته.
بایدم منتظر نتایج شگفت انگیز از این حد از کنترل ذهن و عمل به قانون باشی، اگه تو منتظر نتایج نباشی پس کی باشه؟
تحسینت میکنم با تمام وجودم. الان که این کامنت رو برات مینویسم صدای اذان صبح از بیرون در اتاقم پیچیده و اشک شوق از چشمام جاری و چه نشانی زیباتر از این.
ردپای بچهها و همین طور ردپای تو بوی مهاجرت میده، انشالله در زمان و مکان مناسب هدایت بشیم به مهاجرت از آنجا که هستیم به مکان ها و شرایط بهتر و بهتر.
به زندگی در آمریکا . انشالله خبر مهاجرتت به آمریکا رو بخوانم از رد پاهات ایشالله آنجا ببینمت.
که داند بجز ذات پروردگار،که فردا چه بازی کند روزگار… این جمله وجودم رو غرق آرامش میکند و به یادم میاره عظمت و قدرت ربم رو ، امید رو در دل زنده نگه میداره، حرف ها هست در دل همین یک جمله، خودش در همه حال حواسش بهمون هست و هدایتمون میکند خودش دستمون رو میگیره و میبرتمان به سمت نور و توحید و زندگی رو روز به روز بهشتی و بهشتی تر میکند… خداجونم عاشقتم برای روزی امروز م برای این رد پاها ، دمت گرم ربی جونم
سعیده جان دخترهای نازنینت رو از طرف من ببوس، یک بوس گنده ام به صورت ماهت و قلب بزرگت
دوست دارم ، دوست عزیزم.
هر جا هستی هم جهت با جریان رب العالمین باشی غرق در آرامش و امنیت و ثروت و سلامتی و روابط زیبا و توحیدی.
امروز عجب روز بابرکتی بود، خواندن کامنت ها و گوش کردن فایل ها و تمرینی که روزیم شده بود یادآوری این که ربی جونم پیشم هست و بسیار نزدیکتر از آنچه که تصورش رو بکنم.
از همه مهمتر ربی جونم از طریق این کامنت و کامنت ربابه عزیز بهم گفت
مریم مسیرت درست هست، پاداش حرکت کردن و ادامه دادنت دریافت این آگاهی هاست و بزرگتر شدن ظرف وجودت، پاداشت تایید و تحسین من هست، پیغام من هست از طرف سعیده یکی از بنده های عزیزم به بنده عزیز دیگهام.
خداییش چه چیزی از این روزی گران بهاتر و با ارزش تر که ربی جونم انقدر زیبا باهم حرف بزند و ردپا و نشانههاش رو در کامنت شما دوستی جونام نشانم بده؟
سعیده جان خوش حالم، خوش حالم که ربی جونم از رگ گردن بهمون نزدیکتر هست و کوچک ترین سعی رو پاسخ میدهد و انقدر قشنگ سوپرایز میکند.
رفیق گفتی کامنتم یک ستاره دنباله دار پر از نور بود…. چون خودت از جنس نوری و دنبالِ ستارههای دنباله دار پر نور و نشانههای رب العالمین هستی دیدیش.
آیهای که روزیم شد و عشق کردم باهاش تقدیم به تو نازنین.
و میافزاید خدا بر کسانی که هدایت شدهاند هدایت را و کارهای ماندنیِ شایسته بهتر است نزد پروردگار تو در پاداش و بهتر است در سرانجام
(مریم – 76)
سعیده جان شاد و پیروز و سربلند باشی در دنیا و آخرت و پر از خبرهای عالی برای ما. منتظر شنیدن دیگر معجزات در زندگیت هستم تا ذوق کنم و بگم آره قانون جواب میده برای همه ما.
به امید دیدار در زمان و مکان مناسبش.
بوس به نگاه و قلب پر مهر و خداییت سعیده جان.
در پناه ربالعالمین جان غرق در آرامش و نشاط که نتیجه طبیعی و بدیهی توکل و ایمان به قدرت مطلق جهان هست باشی بندهای که رب عاشقش هست چرا که بندگی کردن رو داره خوب یادمیگره و عمل می کند.
به به به..بهت تبریک میگم بابت اقداماتت انشالله خداوند تو رو در بهترین زمان و مکان قرار بده!!!!
راجع به مگس گفتی!!!.
همین یکماه پیش که شب تو بیمارستان بودم اولین تجربه من بهمچتین محیطی و وضعیف ناجالب پدرمو برات فرستادم که یادت نرفته!!!
میخام راجع بهمین موضوع که واقعا این یکماه پر از درسهای توحیدی بود رو برات بفرستم..
روزی که پدرم حالش بد شد..صبحش از طرف خدا مادرمو فرستاد و من به سفر یه روز هدایت شدم..
مادرم بهم گفت باید بری!؟؟؟
من گفتم دلم نمیخاد برم..بهم گفت جمع کن وسایلتو برو نمون…
بخدا خداوند منو دعوت کرد به اون مهمانی و سفر….
و من گوش:بفرما خداوند شدم.گفتم چشم!!!
و رفتم مسافرت.چه روز خوبی بود ولی از درون انگار حالم درست خوب نبود ولی مدتم کنترل ذهن میکردم..
از قبل خداوند داشت منو آماده سفر جدید میکرد..
سفری که هیچی راجع بهش نداشتم.
و شب که برگشتم…میخام از قدرت خداوند بگم…پدرم یه سردرد عجیبی گرفته بودش.مادرم با داداشم از حیاط خونه وارد یه سفر بیرون از شهری میشن.دقیقا روز جمعه بود..
ای اونطرف پدرم یه حالت سکته ایی براش پیش اومده بوده و هیچکسی هم خونه نبوده.. و از اونجایی که خداوند میخاسته .اینا به محض ورود به بیرون شهر.یه تصادفی میکنن جوری که ماشین قبلیت حرکت نداشته.برمیگردن خونه..
و میبین پدرم وسط حیاط بوده و در حال مرگ….
و اونو فورا به بیمارستان میبرن.
ولی من تو اون داستان که این اتفاق ناجالب افتاده..خداوند منو هدایت کرد به یه سفر یه روزه…
و از اونجا پدرم تحت مراقبت.و من همراهیش رفتم برای اعزام به بیمارستان شهر دیگه…
سعیده اولین بارم بود همچنین تجربه ایی داشتم…
و خداوند تو همون آمبولانس..
ایه فالله خیر حافظا و هو الرحمن اراحمین و چند تا گفته های قرانیشو بهم الهام کرد..
دل من شده بود سنگ..فقط میگفتم خدایا من هیچ تجربه ایی از این اتفاقات نداشتم..خدایا خودت بهم استقامت بده…
میخام بگم…اگه خدا نخاد.مرگ کسی نباشه …برگی بدون اذنش روی زمین نمیفته..
و واقعا همه چیز برمیگرده به خودش..تو دل اون شرایط من یکماه تو سفر شجاعت و استقامت بودم تا به الان که لطف خداوند شامل حالمون شد..
میخام بگم شبی که پدرم اتاق عمل رفت..
سعیده تو خواب بیداری…
خداوند بهم گفت..اینم با زبان خود قرانی..
ما میبینیم و میشنوییم پس نگران نباش..چهره خودم کاملا بهشتی و زیبا شد..اینقدر نورانی شده بودم جلوی چشمامم وایساد نگاهم میکرد و میخندیبد.مدام بهم میگفت نگران نباش..
و وضعیت پدرم حقیقتا در حال مرگ بود..و من اونجاها خودمو شناختم که چقدر به قانون و ایمان بخداوند دخیل هستم یانه..
کل خانواده ام بهم ریخته بودن..ولی تو دل من پر از نور الهی بود..همون نورها بهم کمک کرد که بتونم پرستارش باشم..
چه شبها تا صبح مینشستیم و پرستاری میکردم به امید توکل بخداوند..من تونستم این مسیر بظاهر ناجالب رو بگذرونم..
بخداوندی خدا.بقول خودت تو زمان کرونا تو بخش icu کجای این مدار بودی و امروز تو این وضعیت کجایی.
دقیقا برای منم همینجور بود.من لطف خدا رو توی جابجای این مسیر دیدم..و پدرم تمام این لحظات…معجزات خداوند رو دیدم..
و اینم بگم…همون شب بعد اون چهره خودم..یه الهامی بهم شد..
پدرم سوار موتور خودش بود سفید و نورانی داشت برمیگشت…
ولی اونجا یه نشانه هم بهم داد…
تا یادم بمونه …
که عمل به قوانین برای هر کسی نیست..
و خداوند بهم گفت یبار دیگه رحمتم بسمتش اومده و من اونو صحیح سالم به خونه برمیگردونم..
پدرم سه بار انتقال داده شد به بیمارستان های مختلف.هر بار مرگ پدرمو بصورت واضح دیدم..ولی چون الهام خداوند رو دیده بودم.ته دلم روشن بود…
ولی اطرافیانم مثل روغن داغ توی ماهیتابه بودن…
.
میخام اینهمه استقامتمو به لطف خداوند توی این یکماه رو بگم..
که وقتی در مسیر خداوندی همجوره خداوند بهت کمک میکنه..
روزی که میخاست وارد اتاق عمل بشه…خداوند بهم گفت فعلا نرو..و من اصرار کردم..و اون شخص که پرستار بود اجازه بهم نداد..خداوند توی این یکماه همجوره بهم کمک کرد.من فقط همزمانیها و خوشیها و درسهای این اتفاق رو دیدم..
ولی برای اطرافیانم این مسیر زمین تا اسمون با نگرش من متفاوت بود..
جوری که تمام تماسها با من گرفته میشد..میگفتن تو بهتر از اون صحبت میکنی من وعده هام امید بخش بود.ولی بقیه افراد نزدیکم فقط استرس و حال بدی..
جوری که همه رو ریخته بود بهم…یه برداشت نادرست…
.
سعیدهدجان درسهای این اتفاق خیلی برام از وجود پدرم عزیز و قابل احترام بود..
نمیگم وجودش:برام مهم نبوده..
میخام بگم. درسهاش هزاران برابر برام با ارزش بود.بعد از این اتفاق من یه ادم دیگه شدم..و پذیرفتم. که این اتفاقات یچیز انکار نشدنی..همه ما باید این مسیر رو برییم..
منظورم انا لله و انا الیه راجعون..
.واقعا عمل بهش خیلی برام طاقت فرساست..
ولی چیزیه که باید با باوری قوی بپذیرییم و شکرگزار خداوند باشیم..
این مسیر یه چیزی رو خیلی برام بولد کرد…
که واقعا در برابرش ناتوانی و ضعیف بودنمو دیدم…
مخصوصا اون شخص که جوون بود فوت کرد..و پرستارا هر کاری که از دستشون برمیومد انجام دادن ولی اون شخص فوت کرد..
چقدر مرگ این شخص خداوند نشانها بهم داد..
و کلی بزرگی خداوند…نمیدونم چجدر از این داستان یکماه ام بنویسم که هر لحظه اش برای من برکت و امید و مژده و درسها بود…
واقعا کسیکه نمیتونه یه پشه رو مدیریت کنه..و از طرفی پشه قادر نیست در برابر اون شخص…
هر دو ناتوان و عاجزن…
رو در همه حالات این اتفاق دیدم..
.
و خداوند رو بیشتر پیدا کردم..یجاهایی کم میوردم.ولی از خداوند جز استقامت و حال خوب نمیخاستم..
.
سعیده جان کامنتت خیلی پربار از مومنتمی مثبت بود
این صحبتت احساس میکنم هنوز جا داره روی خودم کار کنم
یا هنوز توی مدارش نیستم.
ولی دوستدارم برام بشکافیش..ممنونم ..دوست عزیزم..
امریکا امریکا ما دارییم می آیییم.
راسی یچیزی بگم!!!یادمون بمونه هیچ وقت قدرت رو بهیچکسی جز خدا ندییم..
خدا همه چیزه…
سعیده خیلی افراد رو دیدم که برای یه زره تنفس..چند تا دستگاه بهشون متصل بود.تا لایق این نفس کشیدن رو بدوون.ولی اونا عجز و بدبخت و ناتوان بودن..
الان که میگمش تنم میارزه..
چقدر همین تنفس برای ما عزیزه که باید قدرشو شبانه روز بفهمیم..
چقدر ناتوانی ادمهایی همچنین مسیری رو بصورت واضح دیدم..
چی بگم!!!
چقدر ناتوانی ” انسان بودنمو دیدم…
اصلا این سفر یکماه اینقدر من معجزه ها دیدم که میتونم چندین صفحه راجع بهش:بنویسم..
و این سفر….بهم فهموند همیشه در برابرش تسلیم باشم!!!و سجده گوی سلامتی تمام سلولهای بدنم “را سپاسگزار باشم..
در نهایت..این صحبتت خیلی زیبا بود….
(من از جلسه 6 ثروت یاد گفتم :جهاااان جههههان لیاقت هااااست،هیییچ اشتباهی رخ نداده!هیییچ ناعدالتی در جهان نیست!هر جایی هستم همین لیاقتمه،نه بیشتر !نه کمتر!
بیشتر میخوام ؟؟؟باید بیشتر لایق بشم…
مابقی کارها رو خدااااا انجام میده!بدون شک انجام میده!…
اره جهان لیاقته …جهان درست و دقیق عمل میکنه..
انشالله که بتونیم خودمونو لایق بهترینهد بدونیم و بچه پرو بشیم در برابر خداوند…
سعیده جان برات ارزوی خوشبختی میکنم..
راسی یه سب خواب دیدم…ینفر بهم گفت اینجا تالاهاسی هست..
همونجایی که استاد سریال زندگی در بهشت داره…
حالا ببینم کی وارد امریکا میشیم…
خیلی جالب بود برام…ولی عمقش خیلی زیاد بود…
انشالله هر چی خیره برای همه ماها پیش بیاد.خیری که جز احساس خوب چیز دیگه ایی نیست..
سلام و درود سعیده جان، امیدوارم شاد و سلامت و تندرست باشید و همیشه و همواره در پناه رب العالمین باشی.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر پاداش کنترل ذهن دائمی که دارید دریافت میکنید و هیچ صدای آزار دهنده ای رو نشنیدین. امیدوارم که همیشه شاد و سلامت باشید و در امنیت و آرامش ، متنعم و ثروتمند ، بر مومنتوم مثبت و فضل بیکران الهی.
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
یَا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ﴿١﴾
ای جامه برخود پوشیده! (1)
قُمْ فَأَنْذِرْ ﴿٢﴾
برخیز و بیم ده، (2)
وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ ﴿٣﴾
و پروردگارت را بزرگ دار، (3)
وَثِیَابَکَ فَطَهِّرْ ﴿4﴾
و جامه ات را پاک کن، (4)
وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ ﴿5﴾
و از پلیدی دور شو (5)
وَلَا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ ﴿6﴾
و در حالی که [آن را] بزرگ و فراوان بینی، منت مگذار، (6)
وَلِرَبِّکَ فَاصْبِرْ ﴿٧﴾
و برای پروردگارت شکیبایی ورز. (7)
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
حمیدِ حنیفِ عزیزم سلام
سلام و سلامتی و نور و عشق و رحمت الله به قلب سلیمت…
الهی که حال دلت عالی باشه و در حالت تسلیم و آرامشی از جنس نور الله به سر ببری …
راستش من خیلی عادت به کامنت های کوتاه ندارم،میخوره تو ذوقم!شما باید طولانی کامنت بنویسی و پر از درس های قرآنی…
دعا میکنم در هر حالی که هستی،قلبت به نور آسمون ها و زمین وصل باشه.
وقتی از قرآن برات طلب هدایت کردم سوره المدثر باز شد ،البته که بالای این سوره آیه ی ٢٠ سوره ی مزمل هم هست.اونم فوق العاده ست.
راستی من تعهد دادم به خودم تا کسب نتیجه ی دلخواه این فایل رو نبینم ولی درکنار نورانیت عکس استاد یک چیزی رو همون اول نوتیس کردم !اونم اسم maverick روی کلاه استاد بود ،متوجهش شدی؟!برای من که خیلی جالب بود.
ازت ممنونم که تلگراف فرستادی،هرچند که کوتاه بود اما همینم ارزشمنده.
بنام خدای بی انتها هدایتگرم.من ازت خواستم و این خواستمو باز هم اجابت کردی خدا جان خودم که سعیده عزیزم کامنتمو خونده و جواب داده.سلام سعیده بینهایت دوست داشتنی ام.امیدوارم هر جا هستی احسن الحال ترین باشی.چقدر با کامنتات خدا رو حس کردم،لذت بردم،اشک ریختم،خندیدم و… .راستش من کامنت میخونم،فایل زیاد گوش میدم ولی نوشتاری نیستم زیاد. حقیقت من در این جریانات اخیر ترس داشتم شاید بخاطر اینکه سال66 که بدنیا اومدم در شرایط جنگی تو قم بودم.البته میدونم نباید اینطور فکر کنم،ولی از بس به ماها گفتند بچه جنگید و عصبانی و…که اینم شده یه باور مخرب دیگه. بگذریم. ولی اصلا اخبار مثل قبلم گوش نمیدادم.شوهرم هم که مدام اخبار گوش میداد و من تو اشپزخونه مجبور بودم کارا رو کنم ،تا امکانش بود هندزفری میذاشتم و شروع میکردم به شنیدن فایلهای دوره فوق بینظیر و دیوانه کننده هم جهت با جریان خداوند و اشک ریختن برا قدرت بی انتهای خدا،گوش دادن اهنگهای تجسمی و… .با خدا مینوشتم و ازش میخواستم اتش بس اعلام بشه مثل قبل فقط سکوت،امنیت و ارامش باشه و این شده بود بزرگترین خواستم و خدای اجابتگرم بازم مثل خواسته های قدیمم جواب داد. دقیق نمیدونم2 یا 3 روز بعد خواستن هام ناگهان شنیدم اتش بس شده.نمیدونید چقدر شبها و صبحها شکرگذارم برا این روزا برا بازم این شرایط که مثل قبل شد.سکوت در روز و خصوصا نصف شب و کلا خوابیدن وخوابیدن با خیال راحتمون،ارامش،امنیت و… .خدایا شکرت که شوهرم بخاطر شغلش هر بار یه جا هست قزوین،تهران و… سالم میرفت و برمیگشت.خداجان خیلی شکرت که بیرون بودیم و ما و ماشینمونو بسلامت سریع از اون محیط دور کردی .اخه تو چقدر بزرگی.خداجان خودم اندازه کل دنیات شکرت.خودم ازیه طرف با این صداها،از یه طرف فکر بقیه بیشتر مادرم که مشکل قلبی داره.امیدوارم به امید خدا همه چی ماورای عالی بشه برا همیشه. راستی سعیده جانم چقدر با این کامنتت انگار خدا هدایتم کرد.2 وجه اشتراکمون .اول اینکه داری زبان یاد میگیری. چون منم عاشق زبانم از سالیان دور و دراز مدرسه تا الان.از چند سال پیش شروع کردم به یادگیری.اول خدا از طریق دستش هدایت کرد با گوشی بعد با کامپیوتررفتم ،سپس از طریق دست دیگش انلاین.بعدش شنیدم کلاس بهتره تکرار میشه و… .رفتم اموزشگاه بعد چند سال احساس کردم اونجور که باید پیشرفت نکردم و در اومدم از اونجا.رفتم اموزشگاه دیگه که نمیدونم چرا اخه.منو گذاشت سطح و کتاب خیلی پایین تر از خودم.همه رو بلد بودم و هیچی نداشت برام.یه ترم رو به زور رفتم و از اونجا هم در اومدم.رفتم اموزشگاهی که فکرشو کن درس 7 امریکن 3 بودند و خیلی جلوتر از من.5 درس اینا از من جلوتر.یعنی من تقریبا نصف بیشتر اون کتابو نرفتم.و اگه بگفته خواهر زادم کتاب 5 مجموع کل گرامرهای کتابها باشه باید یه وقتم بذارم اونا رو ببینم میتونم خودم بفهمم یا نه.خدا رو شکر تا الان نمرات عالی هم قدیم دوران مدرسه و هم الان تو این چند سال گرفتم.خط عالی و زیبای انگلیسی و هم فارسی .و توانایی های دیگه در زمینه های دیگه .هر جور بود با هر شرایطی، سرما، گرما، کلی کار خونه،کلی پرسش و امتحانات سنگین و سخت اموزشگاه اخری،1ماه و نیم بیمارستان بودن مامانم و جابجایی و بعد از کلاس رفتن بیمارستان و بعضی وقتا تعدادمون کم بود بعنوان همراه و خسته 2 روز هم میموندم اونجا با بیخوابی و کلاس و امتحانات و کارای خونه و… .نمیدونم چقدر 2 ماه یا مقداری بیشتر قبل از عید، کلاس اموزشگاه اخری هم، خود معلم به دلیل تعداد کم 4نفره و اینکه یکی از بچه ها که برا کنکورم میخوند،نمرش خیلی پایین شد، کنسل کرد.حالا به گفته استاد عباسمنش تو یه فایل که زنه انگار یه بز داشت و اونم کشته شد منم حکایت اون.سعیده جان خیلی سپاسگزارم که هنوز با عشق داری کامنتمو میخونی.من بعد کنسلی کلاس چرا مقداری ناراحت شدم ولی بیشتر خوشحال شدم و خدا جونم بازم یکی دیگه از خواسته هامو که خیلی نوشتمو خواستمو داد میدونم شاید خیلی پام رو گاز نبود و حسم نرم نبود یا رها نبودم برا همین دیر بدست اوردمش شایدم وقتش اون موقع بود .چون نه برای من که کمتر بلد بودم،بلکه برای بچه های خود اون معلم هم انگار پرسشها و سطح امتحاناتش واقعا سنگین و سخت بود و سخت پیش میرفت فکر کنم اونا هم شاد شدند.اومدم هی نگم از ناخواسته ها ولی خواستم شرایطمو بهت بگم عزیزم و اینکه دقیق 1 و نیم کتاب مونده تا دیپلم گرفتنم باید چکار کنم؟؟؟کلی وقت،انرژی،تمرکز،هزینه و… گذاشتم با هر شرایطی که بود..،رفتم.الان میخوام به گفته استاد مومنتوم +رو سعی کنم نگه دارم با این افکار که خدا خودش عالیترین جا رو برا زبان بهم میده و دقیقا از همونجا و درسی که باید ادامه بدم بدون تعیین سطح رفتم ،عالیترین و کاربلد ترین دستاشو که با تمام وجود و باعشق یادم میدن فرستاده و من لایق عالیترینهام، خدا همه کس و همه چی میشه برام و خیلی حواسش بهمه و… .خدایا دورت بگردم خیلی تا الان اجابتم کردی و بازم اجابتم میکنی هر ثانیه،برا هر چیزی فرقی اصلا نداره کوچک و بزرگ، الان و در اینده و… .سعیده جانم بعضی وقتا واقعا نمیشه شیطان لعنتی نمیذاره.من الان کجای زندگیمم خدایا؟؟؟ خداجون یه دنیا شکر کلاس کنسل شد اونجور که خواستم با شادی توسط خود معلم نزدیک عید و با ارامش و وقت زیاد تقریبا خونه تکونی رو کردم،استراحت ذهنی و جسمی و … کردم،شوهرم میگفت تو همه چیت شده کتاب خوب کتاب تعطیل شد و برا اونا هم وقت گذاشتم .الان موندم بعد چند ماه چکار کنم همه چی داره یادم میره باز کلمات ،لیسنینگ و … .هرچند سعی کردم بعضی وقتا شده کمی زبانو برم یا گوش بدم و کامل ولش نکنم. خدایا جز تو هیچ کسیو ندارم بازم کمکم کن ،هدایتم کن اجابتم کن .قربونت بشم سعیده جان که همچنان با صبر داری میخونی بنظرت چکار باید کنم؟برم تودل ترسم.مدتی بعد عید رفتم چند تا اموزشگاه گشتم گفتند باید اسپیکینگت قوی باشه.میدونم بازم ترسم بخاطر چیه همون باورهای محدودکننده ای که از بچگی تا همین سالهای اخیر شنیدیم که بابام میگفت.اگه یه کار گیرش میومدو از دستش میداد انچنان شدیدا ناراحت میشد که انگار…انگار که فقط همون 1 نفر و 1 کار بود براش. .یا کار لوله کشی عالی وتمیز میکرد و بیشتر صاحبکارها پولشو نمیدادن و بازم تو خونه ناراحتی و سر و صدا و…یکسره سر پول و سر هر چیزی .نمیدونم واقعا چقدر،تا کی،چطور و… طول میکشه تا این باورها کنده بشه بریزه.مورد2اشتراکمون رفتن منم به امید خدا به امریکای بینظیر و زیباست.نمیدونم چطور ولی خدا بینهایت سریع،راحت،عالی و… هونطور که همیشه خواسته هامو نوشتم داده بهم.همچنین تمام خواسته های دیگمو که با تمام وجودم خواستم داده از خدای بینهایت قدرتمندم،سریع الاجابه ام،نزدیک ومهربانم.میدونم اگه هدایت بر این باشه حتما خدا از طریق تو سعیده مهربونم بهم میگه.خدا یار و نگه دار تو عزیز دلم و دوقلوهای نازنینت.
چه واج آرایی سین قشنگی داری …دقیقا مثل عکس پروفایلت …ساده و صمیمی و پر از آرامش …
میدونی؟بچه هایی که توی سایت با هویت و عکس خودشون کامنت میزارن یک جایگاه دیگه ای دارند …فرکانس ایمان و توحیدشون توی یک لِوِل دیگه ست …من خیلی بیشتر باهاشون ارتباط برقرار میکنم مخصوصا که خیلی دوست دارم بدونم این کسی که برام کامنت نوشته کیه؟چه شکلیه؟هم سن منه یا نه؟! و عادت دارم بشینم زیبایی های پروفایلشون رو ببینم …
برای همین کلی از دیدن عکس قشنگت کیف کردم …
از صورت نازت،از موهای خوش رنگت،از شال حریر روی سرت،از آینه ای که توش عکس گرفتی ،از گل های پشت سرت…حتی حالت موهات …همه شون باهم مثل هماهنگی اسم و فامیلت هارمونی قشنگی داشت…به دلم نشست …قلبم باز شد،الهی که خدا قلبتو به نور خودش باز کنه …:)
الهی صد هزار مرتبه شکرت.ممنونم ازت برای کامنت قشنگی که برام نوشتی،چقدر از هماهنگی اسم های خواهرانه تون خوشم اومد…اسوه…شاهده…ساجده… دم مامان باباتون گرم …من که هیچ وقت تو زندگیم خواهر نداشتم،اما خدا بهم رفیق هایی داده از خواهر نزدیکتر …دعا میکنم شماهم همیشه پر از نور خدا و عشق بی قید و شرط باشید…
ازت بی نهایت ممنونم که خوابتو برام تعریف کردی،مرسی که به ندای قلبت گوش دادی و برام نوشتی،من خیلی به هدایت هایی که از خواب ها میاد معتقدم…آلمست بیشتر هدایت هایی که دریافت کردم که گیم چنجر بوده برام از خواب بوده…یا خواب خودم یا دیگران …
خلاصه که همینکه من چند وقت پیش توی خوابت بودم ،خودش یک پیغام از طرف بچه های بالاست …خدایی که حواسش به همه چیز هست …
منم خیلی دوست دارم ببینمت عزیزدلم،اما احتمالا زمانی که این کامنت به دستت میرسه من دیگه گرگان نیستم …و این یعنی هنوز وقتش نرسیده … هنوز من به مدار دیدارت نرسیدم…
من خیلی به هم فرکانس شدن معتقدم میدونم که تو هم هستی،بنابراین چه گرگان …چه کردکوی …چه هرجایی زیر آسمون آبی…وقتش که برسه خدا همه چیز رو هماهنگ میکنه به دقت هرچه تمام تر … و من میبینمت و محکم در آغوش میگیرمت و میگم دیدی خوابت تعبیر شد…؟!:)
عاشقتم رفیق،مرسی از تو و مرسی از قلب روشنت …میبوسمت یک عالمه.
سلام و درود فراوان به سعیده عزیزم خواهر چقدر دوستت دارم
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که در فرکانس کامنت پر از نورت شدم چقدر لذت بردم کلی تحسینت کردم
خدا خیرت بده خیلی هم خندیدم جاهای برام مثل طنز بود
سعیده عزیز واقعا برازنده جوایز ناب از طرف پروردگاری
چقدر خوشحال شدم از نتایج خوبی که گرفتی
سعیده جان من سوم این ماه بچه ام تو بیمارستان بستری بود تو بخش اطفال
چقدر اونجا تو یادم می اومدی که در بخش اطفال بودی
به دخترم گفتم یاد سعیده جان افتادم گفت من هم دقیقا اومدم ملاقات یاد سعیده افتادم
سعیده جان من حدود بیست روز پیش به یک تضادی برخوردم
یک مسائل ای برا همسرم رخ داد و بهم گفتن خدا رو صد هزار مرتبه شکرت اصلا نگران نشدم گفتم خیریتی داره خواهرم و چند تا از دوستان زنگ زدن گفتن نگران شدیم من می خندیدم گفتم هیچی نشده خواهرم گفت والا تو می خندی گفتم چکار کنم درست میشه تا این که همسرم خونه اومد با خنده و برادر شوهرم باش بود گفت مریم چرا نگران نشدی من برای تو ترسیدم بهت نگفتم گفتم خوب کاری کردی نگفتی ولی من به خدا اعتماد کردم نترسیدم برام جالب بود اگه قبلا بود می دونم نگران می شدم ذهن ام کنترل کردم و به خیر گذشت
سعیده عزیز بهت افتخار میکنم و صورت ماهتون میبوسم دختر واقعا کنترل ذهن کار هرکسی نیست
می دونم استاد به شاگردی مثل شما افتخار میکنه و دوست داره همه شاگردهاش مثل سعیده عمل کنن برات آرزوی بهترینها رو دارم
از نتیجه هات که میگی ما همه امیدوارتر میشیم
اعتماد به خدا زندگی و آسانتر میکنه
توحید همه چیزه
دوری از بقیه افرادی که ته دل آدم و خالی میکنن این وقتها باید دوری کنی
سلام بر سعیده ی شهریاری امیدوارم که حالت عالی عالی باشه
شکر گزار الله هستم که هدایت شدم به این سایت و دوره هاش و کامنت بچه هاش
شکر گزار الله یکتا هستم که باعث شده بتونم الان در حال سیر و سفر باشم!
شکر خدا بابت کامنت بی نظیرت – همیشه کامنت هات بی نظیر و جادویی بوده و از این بابت خیلی خوشحالم!
شکر گزار الله هستم که این فرصت رو بهمون داده که بتونیم زیبا زندگی کنیم!
چقدر تحسین میکنم که اینقدر روندت رو به رشد بوده و داری عالی پیش میری
و از اینکه فهمیدم به وی پی ان وصل نمیشی تا هدایت بشی به اینترنت پر سرعت و بدون قطعی و فیلتر کلا کلک و پرم ریخت – واقعا تحسینت میکنم بابت اینکه اینقدر عالی رو خودت کار میکنی و اینقدر دقیق داری پیش میری!
خیلی هم خوشحالم که داری رو زبانت کار میکنی و لذت میبری
شکر گزار الله یکتا هستم که همچنین دوستان بی نظیر و توحیدی رو برامون تدارک دیده!
چقدر خوبکه به جای شعار دادن به کشور ها بتونی هدایت بشی به سیر و سفر و مهاجرت کردن!
شکر گزار الله یکتا هستم که این روند رو به رشد رو برامون تدارک دیده!
مرسی از کامنت بی نظیرت و مطمئنم که به زیبایی هدایت میشی به فرکانس جدید – به نتایج جدید به کشور جدید
اخه سعیده جان تو مهاجرت نکنی پس کی مهاجرت کنه پس!
اگر همگی بتونیم صبر پیشه کنیم و استقامت ورزیم – قطعا وعده خداوند حق است
اگر من سهم خودم رو عالی انجام دهم و ایمان به غیب داشته باشم دیگه نگران قسمت خداوند نمیشم!
من باید هر روز رو خودم کار کنم واین روند رو همواره ادامه بدم!
شکر الله بابت این روند و درک این روند!
انشالله که ما هم همگی بتونیم در این مسیر ثابت قدم باشیم تا نتایج بیاد و سر وصدا به پا کنه!
تحسینت میکنم بابت روند های بی نظیری که طی کردی – ثطعا به مسیر های جذابی هدایت میشی – انشالله که کامنت های نتایج های معجزه وارت رو ببینم!
من مدت هاست که هر از گاهی کامنت های تورو تو دوره ها یا فایل های دانلودی میخوندم
انقدر دوست داشتم این مدل نوشتند رو که اپل هر کامنت یک آیه از قرآن مینوشتی که منم وقتی این مدل نوشتنت رو دیدم بسیار خوشم اومد و ازت یاد گرفتم و خودم هم اغلب سعی داشتم به اینکه ابتدای کامنت هام یک آیه از قرآن بنویسم
مدل عاشقانه و صمیمانه و راحت صحبت کردنت با خدا برام خیلی جذاب و قشنگ بود، اصلا شیطنتت تو کامنت ها برام جذاب بود و همش میگفتم چه دختر باحالی، از نارنگی پخش کردنت تو کلاس گرفته و شوخی هایی که با بچه ها تو سایت میکردی بگیر تا تکرار حروفت تا استاد جون گفتن هات و عاشقانه حرف زدن هات با خدا و خنده های قشنگت که تایپ میکنی و … من همه شون تو قلبم نقش قشنگی می بست
چقدر دلم میخواد بتونم احساس قلبیم رو بهت منتقل کنم و میدونم که فرکانسش بهت میرسه
خیلی تحسینت میکنم
بسیار زیاد
میدونم که قبلا پرستار بودی و با چه جسارت و جراتی از کارت اومدی بیرون و قدم برداشتی و مهاجرت کردی به کیش و کار جدید و زندگی جدید
وقتی این کامنتت رو چند روز پیش تو شرایط نادلخواهم خوندم، اونجایی که از خودت چند سال پیشت گفتی و با خود الان مقایسه کردی همش این قسمت تو ذهنم بود و به خودم گفتم این دختر وقتی تونسته که اینهمه تغییر کنه منم میتونم مریم
امروز بهم گفته شد بیام و ازت مشورت بخوام
راستش یجایی یه کامنتی ازت خوندم که تمام شبکه های اجتماعیت رو پاک کردی و به آدم ها هم گفتی اگه کار دارن باهات از طریق پیام چ زنگ در تماس باشند
انقدر این کارت در من جسارت ایجاد کرد که منم به خودم گفتم مریم اینستا تعطیل، فعلا نتونستم شبکه های دیگه رو به دلایلی حذف کنم اما اینستارو مدت هاست تعطیل کردم و از تمام گروه های شبکه های دیگه هم اومدم بیرون که ذهنم درگیرشون نباشه
خیلی برام الگوی قشنگی هستی سعیده جان خیلی زیاد
من با تمام قلبم تحسینت میکنم
راستش من گاهی شیطنت میکنم و حس حسادت میکنم به آدم های اطرافم اما الان خیلی خوشحالم که به تو این حس رو ندارم، با اینکه تا به حال ندیدمت ولی حس میکنم مثل یک عزیزی برام هستی که هر موفقیت و دستاوردی که به دست میاری من خوشحال میشم و میگم دمش گرم حقشه
بخدا که حقته
مبارکت باشه این چیزی که الان هستی
من خودم تقریبا دو سال میشه که با استاد شروع کردم و دوره های مختلف رو گرفتم و اگه نگم هر روز اما حداقل 5 روز هفته رو بارها و بارها بهشون گوش دادم، من کار خطاطی میکنم و زمان کار کردن صدای استاد داره پخش میشه، انصافا هم از فیلم پیشرفت بیشتری داشتم، در اغلب زمینه ها رشد کردم اما به قول استاد سینوسی بوده، موندگار نبوده
راستش نمیدونم مقاومتم زیاده یا باور ندارم یا تنبلی میکنم یا چی اما تو انجام تمرین ها و کامنت نوشتن و تو سایت بودن و کامنت خوندن از اون بچه های تنبل کلاسم
با تمرین ستاره ی قطبی احساس خوبی نمیکنم اما کلی از نتایجش شنیدم اما حسم باهاش خوب نیست، یا با نوشتن شکرگزاری
کلا با نوشتن یکم راحت نیستم(جا داره بگم خطاط هستم و کلا دارم در روز شعر مینویسم و تابلو میکشم ،تناقض جالبیه برام :))) )
اما به خودم میگم این که تنها راه نیست میشه از راهی که برای منه جلو برم
اما خب نتایجم سینوسی ترین حالت ممکنه، الگوهای تکرار شونده به وفور تو مسایل مختلف زندگیم ایجاد میشه
این هارو برای این گفتم که بپرسم ازت شما این تعهد رو چطور به دست آوردی ؟
چطور کار میکنی، چطور قدم برمیداری، چطور خودت رو تو این فضا حفظ کردی که این نتایج خوب رو به دست آوری؟
چطور متعهدی به انجام تمرینات؟
یه حسی بهم گفت ازت کمک بگیرم
یا مثلا تمرین اهرم رنج و لذت
اصلا خوندن و نوشتن یک موضوع تو این غالب برام احساس ناخوبی داره تا احساس خوبی
مقاومت دارم بهش، حس میکنم مجبورم این کار رو بکنم، شایدم برای اینه که همیشه شاگرد اول مدرسه بودم و مجبور بودم به درس خواندن و تمرین کردن ازش زده شدم
نمیدونم
دوست داشتم بیام و برات بنویسم ازت بخوام که اگه میشه منو راهنمایی کنی که چطور این مدلی یا عشق میای و مینویسی؟
عشقت از کامنت هات سرازیر میشه
فرکانس حال خوبت از کامنت هات مشخصه
خیلی دوست دارم منم متعهد شم به اینکه همواره این مسیر رو برم
هم بهش نیاز دارم هم میدونم که راه درستیه
لطف بزرگی میکنی اگه بهم راهنمایی کنی
دوست عزیزی هستی برام سعیده ی عزیز و من برات عشق خدارو در ثانیه ثانیه زندگیت آرزو میکنم، در پناه خدای خوبم بهترین های الهی هر لحظه برات بباره و تو همشون رو جمع کنی و از زندگیت نهایت لذت رو ببرید چون تو لایق بهترین های
سلام و سلامتی ونور و عشق و رحمت الله مهربان به همه ی قشنگی هات،بی نهایت ازت سپاسگزارم برای تلگراف پربرکتی که برام فرستادی،معلومه خیلی قلب روشن و روح پر از نوری داری که تونستی انقدر سخاوتمندانه تحسین کنی و این تجلی های زیبایی های درونه خودته عزیزم.
ازت معذرت میخوام برای تاخییر در پاسخ به تلگرافت،راستش دارم یک اصلی رو برای خودم به صورت بنیادین میزارم که نیاز به طی کردن تکامل داره و دارم سعی میکنم هربار بهترش کنم.
اون اصل اینکه من باید زمانی کامنت بنویسم یا برای بچه ها پاسخ بنویسم،که فارغ ازینکه کسی اون رو میخونه یا نمیخونه،تحسین میکنه یا نمیکنه،پاسخ میده یا نمیده،من برای دریافت رضایت خدا وبهبود شخصیت خودم بنویسم،حالا اگر اون کامنت برای بقیه نور هدایتی داشت،در وهله ی اول اعتبارش به خدایی میرسه که کمک کرد من بتونم بنویسم و بعد به خود اون فرد میرسه که خواسته تغییر کنه و اینجوری هدایت شده…
خیلی همسخته اولش که اینو نهادینه کنی،مخصوصا که بعد از یک مدت طولانی تاپ کامنت شدن و تحسین گرفتن،این ذهنت معتاد میشه ودلش میخواد بره توی مسیری که تحسین بیشتری بگیره وخیلی هم دوست داره فکرکنه من خیلی حالیمه و فلان…
واین باعث میشه آدم خشوع وتواضعش رو در برابر خداوند از دست بده ودیگه نتونه چیزی دریافت کنه…
برای همین،برای اینکه بتونم بنویسم باید خودم در مدار درست قرار بگیرم و امروز صبح احساس کردم که قلبم میگه الان زمان درستیه برای اینکه بتونم به اینسوال برای تمرینوتکرار قانون پاسخ بدم وانشالله برای تودوست عزیزم نور هدایت داشته باشه.
ببین استاد وقتی درمورد تغییر صحبت میکنند میگند که آدم هابه 4 دسته تقسیم میشند…در مثال فرضی یک معتاد…
یکی انقدر تغییر نمیکنه و مسیر اشتباه رو ادامه میده که اخرش توی جوب و کوچه خیابون جنازه ش پیدا میشه…
یکی تا تویتوجوب میره،اون موقع تازه بیدار میشه و از قعر جهنم شروع میکنه به تغییر کردن…
یکی هم بعد از یک مدت کوتاه که متوجه میشه که اعتیاد داره به زندگیش صدمه میزنه…سریع برمیگرده به مسیر درست…
اما اون دسته از آدم ها که گل سرسبد جهان هستند،آدم هایی هستند که قبل ازینکه جهان بخواد براشون تضاد ایجاد کنه،خودشون به دنبال بهبود وتغییرند….که به نظر خودم مثل تعبیر السابقون قرآنه که خدا خیلی دوسشون داره…
و آنان که سبقت به ایمان گرفتند از مهاجر و انصار و آنان که به نیکی پیروی آنان کردند، خدا از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنودند، و خدا برای همه آنها بهشتهایی که از زیر درختان آنها نهرها جاری است مهیا ساخته که در آن بهشت تا ابد متنعّم باشند، این به حقیقت سعادت بزرگ است.
حالا من خودم به شخصه اون معتادی بودم که سال 99 قشنگ ازفشار چکولگد های جهانافتاده بودم گوشه ی خیابون…حتی شاید یک قدمی مرگ …
ولی وقتی تسلیم شدم وشروع کردم به تغییر کردن دیگه تموم تلاشمروکردم جزو دسته ی السابقون ها باشم،نمیگم همیشه موفق بودما،نه،اما سعی من اینکه خودمو به اون کمال برسونم…یک سری جاها تونستم خوب عمل کنم،یکسری ها جاها نیاز به تلاش بیشتره داره،یک سری جاهام هنوز نتونستم اما دارم به سمتش حرکت میکنم …
چرا انقدر متعهدانه دارم پیش میرم؟!بخاطر اهرم رنج و لذتی که توی ذهنم ساخته شده به صورت پیش فرض…
یعنی لذت تغییر وبهبود برای من از رنج تعهد سفت و سخت و کار کردن رویخودم وشخصیتموعملکردم خیلی خیلی بیشتره …
ورنج اگر تغییر نکنی برمیگردی به اون زندگی سابقت،از لذت بخوروبخوابو اینستاچرخی ومهمونیرفتن وسریال دیدن ولغو و بیهوده گفتن بی نهایت بیشتره…
این میشه که من بدون اینکه سختی بکشم با لذت متعهدانه رویخودم وباورهام وعملکردم کار کنم.
یعنی توی ذهن من اینجوری تعریف شده که:
تعهد به تغییر =توحید،ایمان،توکل،نزدیک تر شدن به رضایت خداوند،الگوتوحیدی تمام عیار،رسیدن به تموم خواسته های دنیوی و آخرت بهشتی
بی تعهدی=شرک،بی ایمانی،ترس،دوری از خداوند،یک انسان بی عرضه ی ناموفق و نرسیدن به هیچ خواسته ی دنیوی وآخرت جهنمی!
میبینی؟ذهن به همین سادگیکار میکنه…فقط کافیه ما بشناسیمش و افسارش رو به دست بگیریم…و بعد میبینم به چه راحتی سواری میده…
اما در قدم های اول ما باید واقعا تلاش کنیم،چون اسبه چموش شده و دلش نمیخواد که افسارشو کسی دست بگیره….این تلاش هم نیاز به یک اراده ی توحیدی داره که هی به خودت بگی من بی ایمانم اگر تغییر نکنم،من مشرکم اگر حرکت نمیکنم،من ترسوام که هیچ قدمی برنمیدارم…
اون وقت کم کم کارهایی میکنی که خودت از خودت تعجب میکنی که چطور آخه ….
این کل بازیه که من از تعهد داشتن به یک مسیر درک کردم و چقدر خودمنیاز داشتم اینارو بنویسم وبا خودم تکرار کنم وهدف بعدیم که تموم کردن کتابمه،متعهدانه انجامش بدم….
مرسی رفیق،برای خودت،برای قشنگی هات،برای قلب مهربونت،برای سوال خوبی که پرسیدی وباعث شدی که من بتونم این کامنت رو بنویسم.
معنای دوست برام عوض شده، تو دوست منی که من قابل باهات ارتباط خوبی میگیرم با اینکه تا حالا ندیدمت و باهات صحبت نکردم اما تو دوست خوب منی و من از مکالمه باهات لذت میبرم
ممنونم از تحسینت، به جانم نشست
ممنونم که برام نوشتی
حقیقتا دو روز پیش رفتم ببینم اصلا کامنتم منتشر شده یا نه بعد دیدم آره و تو لایکش کردی
اول با خودم گفتم چرا جوابم رو نداد و فقط لایک کرد؟ یکم تو خودم رفتم و گفتم شاید جوابت رو باید خودت بهش برسی مریم و خودت با خدای خودت بهش میرسی و برام موضوع برطرف شد، در کمال ناباوری صبح فرداش دیدم یه دایره آبی دارم ، بدو رفتم ببینم چیه در حالیکه فکر میکردم یه جوابی به کامنت های قبلیم باشه و راستش ذهنم رو برداشته بودم از اینکه شما جواب داده باشی چون گفتم لایک کردید و تموم شده اما دیدم جواب شماست
امید که درس قشنگ این اتفاق تو قلبم نقش بسته باشه
سعیده جان شما لایق تحسین شدنی و این نعمت خداست برای شما
اول به خودم میگم که بشنوم، که هر تحسین و پاداش و لطفی نعمت خداست، من همین که تو قلبم بگم خدایا ممنونم میدونم از توعه کافیه، بذار به جونم بشینه اون تحسین و اصلا حالم خوب بشه و حالش رو ببرم
من خودم در پذیرش تحسین مسئله دارم اما تو آدم های اطرافم میبینم که چقدر خوبه تحسین کردن و تحسین شنیدن، الان به خودم گفتم مریم تو که داری اینو به سعیده میگی اول ببین خودت تحسین و نعمت های خدارو چطور میپذیری و چطور به درون راهش میدی، همین که تو بقیه اینو میبینم خوبه شاید قدم اولی باشه برای کیف کردن از تحسین و فقط تو دل خودم به خدا بگم از خودته جانان بهم رسید…
سعیده جان به وضوح میگم لایق این تحسین هستی و همین که یه آدمی لایق تحسین شدن هست باعث میشه آدم های دیگه لب به تحسین باز کنند، تو نه از سر تحسین گرفتن بلکه از سر درست بودن مسیرت داری چیزی که میفهمی رو اعلام میکنی و مثل یه گل زیبا که زیبایی خودش رو داره نشون میده، چشم آدم های دیگه رو هم به زیبایی باز میکنه و به اون ها هم نفع میرسونه ، اون گل مخلوق یه خالقیه و خالق لطف کرده بهش که او رو اینطور آفریده ولی اینو گل با خودش و خالقش میدونه، درهای تحسین به روت بازه و تو لایق بهترین تحسین هایی سعیده ی عزیز
خب اینجا لطفا یه نارنگی به من بده خیلی حرف زدم تشنم شد :))
سعیده جان قسمت دوم کامنتت هم که از تغییر گفتی متوجه صحبتت شدم و بهت تبریک میگم که داری جز دسته ی السابقون میشی و الهی که تا پایان تو همین مسیر زیبا پیش بری و تو راضی باشی از خدا و خدا راضی باشه ازت
من خودم هم همینطور بودم و شروع من با چک و لگدهای دنیا بود، موضوع ذهن من الان اینه که داره میگه نه اینطوربی که تو داری پیش میری جواب نمیده ،انگار یجور خاصی باید تمرین کنم، یه مثال بزنم، مثلا اینه به کسی میگن ورزش بکن تا سلامت باشی و مثلا ورزش یوگا خوبه ولی من یوگا دوست ندارم و اصلا میلم به انجام این ورزش نمیره، از طرفی ذهنم میگه نه تنها راهش همینه ، ببین فلانی و فلانی و فلانی چقدر نتیجه گرفتن چون اونا این یوگا کردن و من از طرفی نه تنها یوگا نمیکنم بلکه حالمم بده که چرا من یوگا دوست ندارم
مثلا در مورد تمرین ستاره ی قطبی من باهاش ارتباط نمیگیرم، چندباری سعی کردم که انجامش بدم و خوب هم بوده اما در کل به من بجای آرامش دادن و حس خوب دادن ، یه فشار و استرس و حال ناخوبی میده
از اونور هی از بچه ها میشنوم که این تمرین چقدر فوق العاده ست و چقدر عالیه و چقدر نتیجه گرفتن و من با همه ی این وجود دوست ندارم این تمرین رو، اگه بخوام خودمو مجبور کنم به نوشتنش مینویسم اما احساسم خوب نیست و خب میگم چه کاریه وقتی حست خوب نیست تمام صحبت استاد از احساس خوبه
اما من اغلب هر روز دارم فایل های استاد رو میشنوم و بهشون فکر میکنم و سعی دارم بهشون عمل کنم گرچه خیلی تو عمل لنگ زدم اما تمام تلاشم هست که طبق این آموزه ها عمل کنم، اینستا و تلویزیون رو مدت هاست حذف کردم، درد و دل کردن و غر زدن و حرف بیهوده زدن رو هم همینطور تا حد بسیار خوبی قطع کردم
تو این زمینه ها انصافا خوب عمل کردم اما نمیدونم چرا ذهنم داره میگه نه اینا فایده ندارن اگه فایده داشت این نتیجه ی تو تو زندگی نبود و تو باید مثل بقیه بچه ها بیای اینجا بنویسی بخونی تمرین های استاد رو و مو به مو بری، هر روز شکرگزاری بنویسی ، نوشتن با به زبون آوردن فرق داره نوشتن نیروش قوی تره و این حرف ها…
نمیدونم چرا دلم خواست این هارو برات بنویسم، اما هرچی اومد رو نوشتم
شاید دلم میخواست یکی بهم بگه تو مسیر خودت رو برو چیکار داری به راهی که بقیه میرن
شاید دلم میخواد یکی بیاد بگه تنها راه این نوع نوشتن نیست این یه راهش راه تو شاید از مسیر دیگری باشه
راستش دیدن این مسیر تحولی تو بهم گفت ازش سوال بپرس مریم شاید چراغی بود برات و منم فقط پرسیدم
در انتها بگم که اولا ممنونم از اینکه پاسخم رو دادی و وقت ارزشمندت رو در اختیارم گذاشتی
دوما اینکه خیلی تو دل من دوست داشتنی هستی و یه دوست خوب که حس خوبی ازت میگیرم و دوست دارم بهت بگم حسم رو
سوما اینکه دمت گرم برای همه ی این مسیری که طی کردی و داری طی میکنی، دمت گرم دختر
چهارما آیه های قرآنی که مینویسی به من خیلی حس خوبی میده و خوشحالم که این مدل نوشتن رو ازت یاد گرفتم
پنجما اینکه اومدم اینجا نوشتم و ذهنم رو باز کردم، پیشاپیش مرسی که میخونیش
ششما هم برات عشق و سلامتی و شادی و نعمت و برکت و ثروت و حال خوب و نور خدا رو تو ثانیه ثانیه زندگیت آرزو دارم
اینجا شیراز و صبح جمعه و من از جمله شیرازی های زرنگی هستم که سحرخیزم و جمعه رو بیدارم
خدایا هزاران بار شکرت
هدایت شدم به کامنت زیبای شما
این کامنت شاید به ظاهر ب کامنت ساده ای باشه و چندتا سوال نهفته داشته باشه اما انصافا دنیایی از درس داره که واقعا جای تفکر داره
و تشکر ویژه بابت این کامنت
میخوام چندتا مورد رو بهتون یاداوری کنم چون میدانم که حتما خودتون این مطالب رو میدونین اما احتمالا یادتون رفته باشه دوست عزیز
این مسیر چندین اصل اساسی داره و دیگر هیچ
و اگه این اصل های اساسی رعایت بشه نتایج که تصاعدی وارد میشه
اما این بازی فوق العاده وسیاستی هست که ذهن راه میندازه تا خودشو به سختی نندازه
چون کلا و ذاتا ذهن راحت طلبه
شما اینو به عنوان ی قانونی در نظر بگیر که ذهن به شدت راحت طلبه و اصلا خودشو به سختی راه نمیده و فک میکنه با راحت طلبی داره از شما محافظت میکنه چون ذهن نقشش این هست که از ما محافظت کنه.
مث اینکه شما هر سری برای رفتن سر کارتون با اسنپ میری و میرسی ی جایی که پولات تموم شده شما میگی خب پس امروز با اتوبوس برم اما ذهن میگه برو از مادر قرض کن امروزم با اسنپ برو چون راحتی رو میخواد و میگه شمابا اتوبوس اذیت میشی هوا گرمه زمان زیادی باید تو مسیر باشی و از این توجیه ها چون مثلا داره از شما محافظت میکنه
اما نمیگه این خانم پولش تموم شده اگه قرض بگیره بدهکار میشه همش ذهنش درگیر این بدهی میشه حس بد میگیره و حسش بد باشه اتفاقات بد تجربه میکنه. ذهن به این چیزها فک نمیکنه فقط راحتی رو پیشنهاد میده اما این ماییم که باید مقاومت کنیم مسیر جدید رو برای ذهن طراحی کنیم و چون ذهن میخواد مسیر جدید رو بره اوایل براش سخته و بهانه جویی میکنه اما وقتی راه بیفته و نتایج رو ذره ذره ببینه هی براش درس میشه و قدم هارو بزرگتر برمیداره و نتایج هم به نسبت بزرگتر
این مثال بالایی رو زدم که از کارکرد ذهن اشنا بشی که قطعا خودتم میدونستی
اما اصل اساسی این مسیر
تمرکز
کلا استاد و این مسیر یا مشابه این مسیر همشون میگن اگه در نقطه ای تمرکز باشه نتیجه میاد
استاد تو ی فایلی حتی ذره بین رو مثال زدن که شما اگه ی ذره بین رو بدون حرکت و با تمرکز رو ی کاغذی بگیری نور خورشید باعث اتش میشه اما اگه هی بخوای دستتو تکون بدی و تمرکز از بین بره و اون گرما ایجاد نشه خبری از اتش نیست
درسته؟
خب برای ایجاد تمرکز چه عواملی نیازه؟
به جرات میگم میلیون ها عوامل نیاز هست و همشون هم باید رعایت بشن و به ازای هر کدومش که رعایت نشه ی بخشی از نتایج نمیاد
تمام این راهکارهایی که استاد تو دوره ها و فایل ها به عنوان تمرین میگن همان عواملی هستن که باید رعایت بشه تا تمرکز اصلی ساخته بشه
شما فرض کن برای امان ماندن از گرماو سرما و حشرات و جانور و انسان های مزاحم باید در ی خونه ای باشی تا در امان باشی
پس شرط در امان ماندن شما خونه هست
حالا برایی ساختن ی خونه چه عواملی نیازه؟؟
و یا هر کدومش نباشه چه بخشی از نتایج بدست نمیاد؟؟
وقتی استاد میگن تی وی یا سوشال مدیا یا دوستان ناباب یا محافل منفی رو حذف کنین میخوان بگن اینا باعث میشن حواس پرتی بگیری و نتونی درست و حسابی تمرکز کنی مث اینکه دستت بلرزه و ذره بین تکون بخوره
چرا میگن بنویسی و شکرگزاری کنی؟
چون وقتی شما داری مینویسی کلا ذهن درگیر املای کلمات و تایپ کردن میشه و هی اینور اونور نمیپره و اینحوری انرژی میزاری رو تمرکز و هی فرکانس خالص تری میفرستی و کلا جهان هم ی کاری بیشتر بلد نیست هر چی سمتش پرتاب میکنی از همون جنس برات پرتاب میکنه و تمام
چرا استاد میگه اول صبح که بیدار شدی تمرین ستاره قطبی رو بنویس
اول منظورش این هست که وقتی اول صبح بیدار شدی و ذهنت هنوز درگیر روزمرگی نشده به ذهنت دستور میدی مثبت و با انرژی به سمت خواسته های تو حرکت کنه و درگیر سد و انحرافات برای مسیرت نباشه
و چون بنویسی ذهنت متمرکزتر میشه پس بنویس
اما خود استاد هم گفتن که خودشون زیاد اهل نوشتن نیستن و دائما در حال صحبت کردن هستن
اما تو یکی از قسمت های سفر به دور امریکا مثلا مریم خانم دارن مینویسن اما استاد میگن من با صحبت کردن حالم بهتره
اما شما اگه فک میکنی با صحبت کردن حالت بهتره خب صحبت کن نمیخواد بنویسی
نگاه یادت نره
اصل تمرکز هست
اینا همشون فرعیات هستن
باید روی اصل تمرکز گذاشته بشه و درگیر فرعیات نشی
شما فرض کن ی بذری در دل خاک میکاری تا درختی رشد کنه
شما با توجه با شرایط خاک و منطقه و اب و هوای منطقه خودت از بذر مراقبت میکنی و رسیدگی میکنی
شاید در منطقه شما مثلا نوعی علف هرز باشه که هر روز نیاز داری هرس کنی تا جلو رشد بذر رو نگیره
شاید خاک منطقه شما ی سری کوهایی نیاز داره تا برای رشد بذر کمک کنه
شاید اونجا نیاز باشه هر روز ابیاری کنی
شاید نیاز باشه برای بذر سایه درست کنی
اما اگه من اون بذر رو بکارم شاید نیاز باشه هر هفته علف هرز رو هرس کنم
شاید ماهی ی بار کود بدم
شاید افتاب لازمش باشه
و هزاران عوامل دیگه
پس بذر اصلی تمرکز هست و هر کسی با توجه به شرایطو باورهایی که داره باید بذرشو مراقبت کنه
و قطعا راه هایی که استاد میگن تمرین هایی که میدن قطعا و قطعا برای بهتر شدن مسیر هست
و اما شما اگه فک میکنی میتونی باعث ثابت موندن دستت بشی و ذره بین رو تکون ندی خب نمیخواد که حتما بنویسی اونجوری که حالت خوبه و حس خوب میگیری پیش برو
بحث اینکه که در مسیر حواس پرتی نباشه و ذهن متمرکز باشه
بحث این هست که دستت نلرزه و تمرکز ایجاد بشه
و قبل از تمامی این اصل و اصول ها باید ایمانی قوی باشه که خالقی هست وقتی میبینه من در راستای خواسته هام قدم برمیدارم بی وقفه بهم رزق میده از هر جنسی و هر جنبه ای
دوست عزیزم مریم جان امیدوارم تونسته باشم چراغی در مسیرت روشن کنم و تا حدودی سوال ذهنت رو جواب داده باشم
امید هست به زودی بیای و از نتایجت برامون بنویسی دختر زیبا
وقتی کامنتت رو خوندم ؛ و به اخرای کامنتت رسیدم؛ یاد خودم افتادم
دوس داشتم برات بنویسم شاید نور هدایتی داشته باشه
هم اینکه دوباره مسیر برای خودم مرور بشه
من سال 1401 با این قوانین و اینا آشنا شدم ، جهان جدیت و علاقه من رو دید یادم نمیاد چند ماه بعد هدایت شدم به سمت استاد
اوایل فایل هارو توی اینستا و تلگرام و اینا دنبال میکردم ، بعد یک شب هدایت شدم به سایت استاد
وقتی وارد سایت شدم ، یک دسته رو انتخاب کردم و هرچییییی فایل بود دیدم و نوشتم ، هر روز پشت سر هم((تعهد خیلی بالا و بی نظیری بود))
هر روز صبح زود بیدار میشدم و این کار رو با عشق و علاقه انجام میدادم توی یک ماه چندین خودکار تموم میکردم :)
بعدش هدایت ها اومد شرایط از همون جایی که بودم تغییر کرد
تاااا اینکه رسیدیم به سال 1403 ، توی این سال من انحراف کمی از مسیر پیدا کردم ، یعنی کار میکردم روی خودم ولی اونجوری که با تعهد بالا باشه نه
حالا من این رو از کجا فهمیدم؟؟؟
توی سال 1404 ، من یک کامنت از سعیده جان خوندم فهمیدم اقاااا من از مسیر انحراف پیدا کردم
مثل یک غورباقه که میندازنش توی یک قابلمه و زیرشو روشن میکنن آروم آروم میپزه خودشم میتونه نمیشه
من از منحرف شده بودم و خودمم متوجه نشدم
خلاصه این شد که دیگه شروع کردم ، خدارو هزاران بار شکر گزارم که به صفر نرسیدم که دوباره از اول بخوام شروع کنم یه انحراف جزئی بود :)
ولیییی همین انحراف ، نه تنها به ضرر من نشد بلکه یک الخیر فی ماوقع برای من داشت
اونم این بود که یک تعهد پولادین در من شکل بگیره که اصلا از این زهرا یک لول بالاتر و بهتر ساخت
من الان هر روز بدون هیچ تقلا یا زوری با عشققققق خالصصصص میرم سراغ فایل ها ، کامنت و کلا توی سایتم :)
حتی چیزایی که باعث میشد وقت من بره پای اون رو کاملااااا حذف کردم تا تماما وقتم بیاد روی سایت و قوانین ، الان که گوشی دستم میگیرم کاری جز بودن توی سایت ندارم :)
هر روز آگاهانه این رو تکرار میکنم و با خودم مرور میکنم که زهرا
ثابت قدم و مستمر و عملگرا باش توی این مسیر درست
حالا نتیجه این تعهد پولادین چیشده؟؟؟؟
این همه نتایجی که فقط توی همین 3 الی 4 ماه گرفتم که بنظرم اندازه یکسال نتیجه هست :))))
یکی از بیگ شات ترین هاش خرید یکی از دوره های استاد بوده به راحت ترین شکل ممکن چون آماده دریافتش بودم :)
قطعا نتایج بی نظیر دیگه ای هست که الان توی تصورم نمیگنجه ولییی وقتی همینجوری ادامه بدم قطعا همینطوره :))
خواستم اینو بنویسم ، تا به خودم بگم من یجورایی به یک تضاد برخوردم که این تعهد پولادین در من شکل گرفت
ولی الان دیگه تصمیم گرفتم گل سرسبد جهان باشم ، تمام توانم رو بزارم و سعی کنم که جزو السابقون باشم
توی هرجنبه ای قبل از اینکه به تضادی بر بخورم خودم رو بهبود بدم ،
توی هرجنبه ای
اینو نوشتم تا برای خودم ردپا ثبت بشه و یادم باشه که جزو السابقون باشم
خلاصه اون انحراف از مسیر تماما به نفع من تموم شد
یک تعهد پولادین برای من ایجاد کرد که من سعی کنم جزو السابقون باشم
خداجانم دوست دارم زیاد برای همه چی برای هدایت های بی نقص و دقیقت برای این زندگی پر برکت و نور الهی برای بودن در این مسیر و در کنار این بچه های گل :)
البته خدا [این فرمان را] در قرآن بر شما نازل کرده است که: چون بشنوید گروهى آیات خدا را مورد انکار و استهزا قرار مى دهند، با آنان ننشینید تا در سخنى دیگر درآیند، [اگر بنشینید] شما هم [در به دوش کشیدن بار گناه انکار و استهزا] مانند آنان خواهید بود؛ یقیناً خدا همۀ منافقان و کافران را در دوزخ گرد خواهد آورد
به نام خداوند بخشنده و مهربان
خدایا هر آنچه دارم از آن توست پس من را به راه هایت هدایت کن
63-
سلام خدمت مریم خانوم عزیز و دوستان گرامی
در مورد کامنتی که نوشتید دوست داشتم تجربه خودم رو براتون بگم چون من هم مثل شما و خیلی از دوستان تعهد به این مسیر نداشتم و خیلی با نوشتن تمرین ستاره قطبی و سپاسگزاری حال نمیکردم ولی بعد از شروع دوره هم جهت با جریان خدا و آشنایی با مفهوم مومنتوم یک تعهد محکم به خودم دادم و تصمیم گرفتم هر روز روی خودم کار کنم و الان خدا رو شکر بالای دو ماه هست که تعهدم رو حفظ کردم و نتایج واقعا خوبی گرفتم هر چند که هنوز اول راهم و کلی مسیر پیش روم هست
یک جمله طلایی استاد توی دوره هم جهت میگن که اگر روزی یک ربع روی خودتون کار کنید خیلی بهتر هست تا یک روزه 10 ساعت کار کنید و بعد چند روز رها کنید مطالب رو
حالا شاید شما بگید که با روزی یک ربع کار کردن که آدم به جایی نمیرسه ولی این باعث میشه توی اون روز هایی که میخواید تنبلی کنید و از زیر انجام تمرینات در برید به خودتون بگید خب یک ربع که چیزی نیست و انجامش بدید و همین امر موجع به حفظ مومنتوم و استمرار توی این مسیر میشه
در کل به شما و همه عزیزانی که مثل من مشکل استمرار و عدم تعهد رو دارند با تمام وجودم دوره هم جهت با جریان خداوند رو توصیه میکنم و مطمئنم که اگر بهش عمل کنیم نتایجی که چندین سال منتظرش بودیم برامون رقم میخوره
چون بنظرم اصلی ترین عامل موفقیت تعهد و استمراره که خیلی از دوستان از جمله خودم توش مشکل داریم و توی این دوره استاد تمرکزی روی حل این موضوع تمرکز کردند
به قول استاد دوره هم جهت کلید گم شده افرادی هست که هنوز نتایج بزرگی توی زندگیشون نگرفته اند
به امید موفقیت های روزافزون همه عزیزانی که تو این مسیر الهی با ما قدم برمیدارند
چقدر حال داد این کامنتت قشنگم که من الان بار سوم بود که خوندنش رو تمام کردم و کلی کیف کردم با این لحن صادقانه و صمیمی که برای درس ها به کار میبری
میدونی چیه از وقتی کامنت های ناب و نیایش های خالص تو رو میخونم منم مثل تو بچه پر رو شدم کلی درخواست میدم کلی صمیمی شدم با خدا
چقدر این قسمت متن که نوشته بودی جهان ما جهان لیاقت هاست به دلم نشست قشنگم دوباره باید برم و دوره احساس لیاقت رو زیر رو کنم چون حس میکنم احساس لیاقت رو بیشتر باید کار کنم
سعیده جان واقعا مرسی که اینقدر با عشق مینویسی عزیزم
واقعا باید هر لحظه مثل حضرت سلیمان به خدا درخواست بدیم و بفهمیم و درک کنیم عظمت خدا بی انتهاست و میتونه به همه ما انتها ببخشه
منم دیگه از امروز میخوام بگم خدایا به منم مثل سلیمان نبی نه بلکه هزاران بار بیشتر از سلیمان نبی ببخش و عطا کن
یاد گرفتم امروز حتی فرشته ها و امدادهای غیبی رو هم خاص سفارش بدم
سپاس گذارم ازت برای کامنتای فوق العاده ای که میزاری
چند وقته هر فایل هدیه ای که نگاه میکنم تو کامنتا چشمم دنبال کامنت شماست عزیزدل
عجیبه کامنتات چشام پر اشک میشا قلبم بااااز میشه بعد یهو صدای خندم بلند میشه و با لبخند پهن اداما کامنتت رو میخونم
دختر زیبا از خداوند برات بهترین هارو میخوام ازت سپاسگذارم برای کلام فوق العاده زیبات واقعا مثل یه تیکه خورشیده توی دستات خوشحالم ک هم مدارم خوشحالم ک میشنوم صدای فوق العاده استاد رو و میخونم کامنت های فوق العاده رو اینکه هممدارم با این حرف ها خیلی خوشحالم میکنه بس به کلت دختر جون مرسی برا اینهمه کامنت های عالی که میزاری مارو مهمون نور قلب مهربونت میکنی
سلام مجدد استاد عزیزم مریم جان قشنگم و همه دوستان گرامی
استاد دقیقاً این فایل زمانی بهش دسترسی پیدا کردم که گفتند مثل اینکه دیروز اوضاع اوکی شده و آتش بس داده شده
از روز اولی که اوضاع ناجالب شد و اخبارش به گوشم رسید گفتم که من باید تمام تمرکزم رو بگذارم روی سایت فوکوس کردم روی فایلها و کامنتهایی هم گذاشتم به هیچ وجه اخبار و پیگیری نکردم و گفتم که طبق گفته استاد اگر الان بتونم ذهنم رو کنترل کنم احساسم رو خوب نگه دارم لاجرم اتفاقات خوب رخ میده و خداوند پاداش های خوبی بهم میده
برای همین حتی روزهای اول که مشتریها میاومدن فروشگاه و دوست داشتن راجع به این قضیه صحبت کنند محترمانه میگفتم که من اصلاً این اخبار رو پیگیری نمیکنم بیاید در مورد چیزهای خوب با همدیگه صحبت کنیم و صحبت رو میبردم سمت چیزهای قشنگ و خدا را شکر شرایط جوری رقم خورد که فقط اتفاقات خوب رو میدیدم،مادرم اون موقع رفته بودند مشهد با استرس تماس گرفتند و میخواستند در مورد این قضایا صحبت کنند گفتم مامان بیا از این صحبت کن که چقدر بهت اونجا خوش گذشته اولش میگفت ولی من استرس دارم اما خب خودش میدونه من فایل های شما رو گوش میکنم بهش گفتم مامان من میخام خبرهای شاد بشنوم بیا بیخیال اوضاع بشیم همه چیز درست میشه و دیگه صحبت ها میرفت ب سمت جریانات قشنگ
این مدت اوضاع برام عالی بود،ذهنم آروم و حالم خیلی خوب که یهو شب اومدم وارد سایت بشم و دیدم ای بابا نمیشه
اینجا انصافا حالم گرفته شد ولی خب خداوند به قلبم انداخت بیام فکر کنم که رفتم ب یک طبیعت بکر که اونجا اینترنت جواب نمیده و من فقط اومدم ب صلح درونی برسم و فایل بشنوم
برای همین فوکوس رفت روی فایل های دوره هم جهت با جریان خداوند،روانشناسی ثروت و قانون سلامتی
مراقبه جلسه 9 دوره هم جهت با جریان خداوند خیلییییییی حالم رو خوب میکنه هرروز گوش کردم و اینقدر حالم عالی بود که اتفاقات خوب رقم میخورد
حالم عالی،ذهنم آروم ،فروش هم داشتم و مدام میگفتم الان زمانیکه که باید به خداوند نشون بدم که من واقعاً میخوام در این مسیر ثابت قدم باشم و خلاصه که احساس میکنم تونستم 90 درصد خودم رو از جریانات کنار بکشم و آگاهانه تمرکز رو بر مثبت ها داشته ها و مخصوصا فرزندانم بگذارم اونها به شدت حال منو خوب میکنند
ی عده از فروشنده های عمده میگفتند دیگه فعلا بار ارسال نمیکنند و باربری ها تعطیله اما گفتم اگر من احساسم خوب باشه خداوند راهی باز میکنه.
استاد من این مدت ورودی مالی خوبی داشتم و تصمیم گرفتم برم جنس جدید بخرم که دیروز تونستم حضوری برم و برای فروشگاهم جنس تهیه کنم و اونجا که رسیدم گفتند آتش بس اعلان شده وقتی با باربری تماس گرفتم گفتند که ارسال داریم و قرار شده تا فردا اجناس جدید برسند به دستم
اینها از لطف خداوند مهربان بود که من به راحتی تونستم کلی جنس شیک و لوکس برای فروشگاهم تهیه کنم
توی این مدت من تونستم ذهنم رو کنترل کنم آرامش داشته باشم ولی فکر میکردم این طبیعیه و همه این مدلی هستند آخه اطرافم هم فرد استرس زایی که دیگه بیقرار باشه رو ندیدم
الان که صحبت های شما رو شنیدم گفتم ن ممکنه ی عده هم نتوانسته باشند آرامش خودشون رو حفظ کنند پس خودم رو تشویق کردم و به عنوان جایزه به شیوه قانون سلامتی ی نهار خوشمزه به خودم هدیه میدم
همه این ها از لطف و فضل خداوند بوده و هست
از برکت وجود شما و مریم جان و این آگاهی های ناب سایت بوده که از ما شاگردانی در این مسیر ساخته
سلام ربابه جان چه صورت زیبا و دلنشینی داری، لبخندت زیبا و دوست داشتنی هست.
عزیزم تحسینت میکنم و بهت تبریک میگم برای فروش خوبی که در این مدت داشتی.
همین طور تحسینت کردم و لذت بردم از این که آگاهانه کانون توجهات رو کنترل کردی و با اعتماد به نفس به افراد گفتی که دوست داری راجب زیبایی ها حرف بزنی و علاقه ای به شنیدن این اخبار نداری.
هرجا هستی بیشتر از این لحظه آسان بشی برای آسانی ها و در آغوش رب العالمین به بهتر از آنچه که از سلامتی و ثروت و …. میخواهی برسی.
سلام استاد عزیزم در خوشحالم که دوباره شما رو میبینم و صدای زیباتون رو میشنوم خدا را هزار مرتبه شکر سلام به همه دوستان عزیزم و سلام دوباره بر زندگی……
استاد جان من تو این چند روز که جنگ بود فوق العاده حالم خوب بود و این حال خوب باعث تعجب همه عزیزانم بود
در حالی که همه از نگرانیهاشون میگفتند و مدام اخبار رو چک میکردند و حتی میترسیدند یک قدم بیرون خونه برن من با ملات تاکیدی که شما در قدمها فرموده بودید حالم خوب بود و احساس خیلی خوبی داشتم و این بود که امیدوار بودم و یه حسی درون قلبم میگفت که همه چیز درست میشه همه چیز به نفع من خواهد شد
دسترسی به سایت نداشتم ولی مدام قدمها و فایلهایی که رایگان دانلود شده بود رو نگاه میکردم گوش میدادم و انرژی میگرفتم
استاد یعنی تمام چیزهایی که شما گفتید حقیقت محضه و در زندگی من یک یک داره رخ میده
یکی از کارهای خوبی که خودم رو تحسین میکنم به خاطرش این بود که من به عنوان یک مادر اصلاً صحبتی از جنگ تو خونمون نکردم تو این چند روز بهترین غذاها رو پختم شیرینی پختم حتی با بچهها نشستیم و فیلمهایی رو که مدتها بود دوست داشتیم ببینیم و خیلی انرژی خوبی داشتن رو با هم نگاه کردیم کلی کار عقب افتاده انجام دادم
و مدام میگفتم خداوندا هر لحظه ما را در زمان مناسب در مکان مناسب قرار بده
و این اتفاق مداماً رخ میداد
خدا را هزار مرتبه شکر
یک روز که همهمه شده بود که در نزدیکی منزل ما قراره یک پایگاه رو بزنند و به گوش من رسید من فوراً یاد حرف استاد افتادم که گفتند باید روی خودتون کار کنید و اجازه ندید که احساس بد پیدا کنید
شروع کردم به گوش کردن فایلهای استاد و دوباره با خودم مرور کردم کار کردم کار کردم تا ذهنم به آرامش رسید یک نکته خیلی مهم اینکه اصلاً پایگاه مورد اصابت قرار نگرفت
منزل ما در امنترین جا قرار داشت البته به خاطر رکانس ما در امنترین محل قرار گرفت بله،که اگر فرکانس مناسبی ارسال نمیشد،هرگز این امنیت بوجود نیامد
یکی از جملاتی که در این مدت بسیار به من کمک کرد و در همه لحظات زندگی حال من رو خوب میکنه این جمله است
همه چیز درست میشه،همه چیز عااالی میشه نگران نباش…..
در اوج اتفاقات اطراف ما ما یک مهمانی گرفتیم ،و کلی به همگی خوش گذشت
البته که درس بزرگی این جنگ به من داد
1-اینکه چقدر زندگی زیباست ،و چیزهایی زیبایی وجود دارد که برایم عادی شده بود
2-چقدر عزیز دارم که بخاطر وجودشون هر لحظه باید خدا را شکر کنم
3-چقدر کشورم و مردمم دوست داشتنی هستند و به خاطر وجودشون خدا را شکر میکنم
4-نعمت بزرگ آرامش و آسایش چیزیه که برای من عادی شده بود و به خاطر هر روز خدا را سپاسگزارم هر لحظه….
5-نعمت بزرگ آگاهی چیزی است که باید هر ثانیه هر نفس به خاطرش خدا را سپاسگزاری کنم
6-قانون بدون تغییر خداوند که اختیار زندگیم را به دست خودم سپرده یکی دیگر از چیزهایی است که باید هر لحظه برایش سپاسگزار باشم
7-سایت بزرگ عباس منش یکی دیگر از چیزهایی است که باید هر لحظه برایش خدا را سپاسگزاری کنم به خاطر وجود استاد عزیزم به خاطر وجود همه شما عزیزان
هزاران هزار طف از طرف خداوند که میتوانم به خاطرش سپاسگزار باشم ولی قادر به نوشتن او نیستم از قدرتم خارج است فقط میتوانم بگویم خدایا سپاسگزارم ممنونم رب بیهمتای من
سلام استاد چقدر خوشحالم که تونستم دوباره وارد این سایت الهی بشم.باور کنید برای من دوری از سایت خیلی سخت تر از شرایط جنگی بود
استاد جان به لطف آموزه های شما من تونستم ذهنم را کنترل کنم و خدارو شکر تو این مدت خدارو شاهد میگیرم که لحظه ای ترس و اضطراب سراغم نیامد و لحظه ای که شنیدم جنگ شده پیش خودم گفتم احتمالا قراره برای من اتفاقات خوبی رقم بخوره چون تو این چند وقت به لطف دوره ی هم جهت با جریان خداوند تا حدودی تونسته بودم تو مدار خوبی باشم .استاد تو این مدت که مدام صدای پدافندها شنیده میشد و مردم در ترس و اضطراب زندگی میکردند من خیلی آرام تر از همیشه بودم و حس میکردم با خدا بهتر میتونم ارتباط برقرار کنم همش میگفتم اگه قراره کسی بمیره اصلا مهم نیست جنگ باشه یا نباشه و همیشه این مثال را میزدم که در زمان 8سال جنگ با عراق چه کسانی بودند که تو خط مقدم جبهه بودند و الان زنده هستند چون عمرشون به دنیا بوده و قرار نبوده بمیرن و در وسط توپ وتانک زنده بیرون اومدم و الان هم هیچ دلیلی برای نگرانی وجود نداره
استاد عزیزم من معمولا اخبار را دنبال نمیکردم ولی وقتی همسرم خونه بود کلا تلویزیون روی شبکه های خبری بود و من سعی میکردم هر خبری که میشنوم را به دید خیریت بشنوم و ذهنم را بتونم کنترل کنم .چند بار که در پایگاه نظامی شهرمون صدای انفجار شنیده شده بود و همه از این صدا ها به طور وحشتناکی ترسیده بودند به لطف خدا من خواب بودم و اصلا متوجه این حملات و صدا ها نشده بودم و الان به لطف خدای مهربان آتش بس شده و از همه مهمتر اینترنت ها وصل شده و ما میتونیم وارد این سایت جایی که آرامش میده بهمون بشیم خدارو هزاران مرتبه شکر
سلااااام سلااااام سلااااام .
نمیدونید چقدر خوشحالم که دوباره تونستم وارد سایت بشم خیلی دلم براتون تنگ شده بود …
هر روز میومد میگفتم ببینم میتونم وارد سایت بشم یا نه !امروز اومد باز شد فقط دلم میخواست داد بزنم بگم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایاشکرت …
چون من دوست ندادم فایل ها رو دانلود کنم دلم میخواد همیشه وارد سایت بشم چون اینجا حالم خیلی بهتره و دوست دارم همه ی فایل ها رو همینجا گوش بدم …
فعلا فایل جدید رو هم اصلا باز نکردم فقط اومدم بگم که خیلی خوشحالم دوباره اومدم اینجا …
خداروهزاران بار سپاسگزارم ..
من تو این مدت ایمانم قوی تر شده و حالمم خیلی بهتره چون یادگرفتم چطور ذهنم رو کنترل کنم …
خدایا شکرت خدایا شکرت ..خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااشکرت
سلام استاد عزیزم
و بچه های قشنگ سایت
چقد خوشحالم ک مجدد در کنار همیم
من خوشبختانه قبل از اینکه اینترنت درست بشه این فایل بدستم رسیده بود و گوش کردم
تو یه گروه توی روبیکا
گفتم بچه ها من به حرفای استاد باور دارم
میدونید چرا؟
چون تو زمانی ک تو پارادایس طوفان. میومد و خونه ی ایشون روی آب بشدت تکون میخورد، فایل ضبط میکردن .
توی همین پرادایس یا جاهای دیگه فلوریدا بارها طوفان های زیادی و دیدن و شنیدن ولی اونقدر ذهنشون و کنترل کردن ک هیچ آسیبی ب خودشون و خونه شون وارد نشد
حتی اینکه میدونی خانوادت الان ایران هستند و هر لحظه ممکنه اونها رو از دست بدی هم برای استاد امتحان بزرگی بود
ولی مثل همیشه خود شما ازین امتحان ها سربلند بیرون اومدید
و در مورد تجربه خودم
من چند روز اول مرگ رو با بند بند وجودم حس میکردم
همه لحظاتم پر از ترس بود
به کسایی فکر میکردم ک دوستشون داشتم .به دوستام و دیگران
خاطرات خوبمون
میگفتم دیگه همو نمیبینیم و …
شبا تا صبح بیدار بودم
خونه ی ما تو جایی از تهران بود ک شبانه روز این صداها و انفجارها بغل گوش ما بود
خدای من
وحشتناک ترین لحظه برای من وقتی بود ک هم صدای انفجار نزدیکمون بود .هم زمین زیر پام لرزید
و من مثل بقیه لحظاتم داشتم با دوستم حرف میزدم
با خانواده شوکه شدیم
یه لحظه گفتم خدایا،چی میخوای به من بگی؟
الان ک دارم اینو میگم هنوز توشوکم
انگار خود خدا ی لحظه اومد بهم گفت حتی الان هم نمیخوای به خودت بیای؟؟؟
رها کن اینترنت و
رها کن دوستات و
رها کن اموالت و
رها کن هویتت و
بیا پیش من
به من نگاه کن
منو ببین
و من از همون لحظه
درست از همون لحظه گفتم منو ببخش
منو ببخش ک به همه چیز چسبیده بودم بجز تو
دوستت دارم خدا
ازین لحظه هر اتفاقی بیفته تسلیم توام
از اول همه چیز مال تو بود
این جسم و هر متعلقاتش
تو همه چیزی
یک لحظه دیدم ک همه ی مردم جهان، همه ی ملت ها ،دولت ها و …. همه یک وحدت هستند .همه یک چیزن. همه انرژی ان
فقط با ذهن مرز بندی شدن
یه لحظه فطرت همه انسانها رو دیدم ک عاشق همن
هیچ نفرت و جنگی بینشون وجود نداره
و از همون لحظه آرامش عجیبی در وجودم شکل گرفت
و دیگه هیچ خبری و دنبال نکردم
همون اینترنت ملی و گذاشتم کنار
و از تعطیلی اجباری خودم استفاده کردم
و هندزفری در گوشمبا اینکه اولش سخت بود استفاده کردم و تا میتونستم فایلهای موفقیت شما .تصاویر ثروت . فیلم های آموزشی و ..
ورزش میکردم
موزیک در گوشم مراقبه میکردم و ….
اونقدر آروم بودم
و رها
حتی نسبت به زندگی
و اینجا بزرگترین درس تمام دورانم و گرفتم
به جرات میتونم بگم ،زندگی خیلی از مردم ایران و میشه ممبعد به دو دسته ی قبل از جنگ و بعد از جنگ تقسیم کردم
شک نکنید همه ی ماهایی ک جون سالم بدر بردیم، ازین به بعد جور دیگه ای زندگی میکنیم
دیشب ک بعد از چند روز از خونه رفتم بیرون و خیابونا و مغازه ها رو دیدم ک طبق روال سابق مجدد پر رونق به کسب و کار میپرداختن و مردم ک همه بیرون بودن،فقط بارها و بارها خدا رو شکر کردم
دوستای گلم
من خوشحالم ک زنده ام و شانس زندگی دارم
ولی ازون بیشتر بابت درس بزرگی که این جنگ بهم داد، که میتونم بگم ترسناک ترین اتفاق زندگیم شد بهترین موهبت عمرم ، خدارو هزاران بار شکر میکنم
که به من یاد داد بابت ناخواسته های بی ارزش دیگه غر نزنم . افکار سطحی و نشتی های انرژی و بزارم کنار .سپاسگزار تر باشم،قدر تک تک لحظاتم و آدمهای زندگیم و بدونم
و از همه مهمتر
رها باشم
رهایی بزرگترین درسی بود ک ازین داستان گرفتم .
خدایا شکرت میلیاردها بار️️️️️
سلام استاد عزیز
امروز 1404/4/4 هستش و اعلام آتش بس کردن
درسی که من توی این چند وقت یاد گرفتم اینه که
هر اتفاقی که میفته خودمو درگیرش نکنم
نشم مثل یه برگی توی باد و بذارم اوضاع و شرایط بیرون روی من تاثیری بذارن
خب اولی که این خبر جنگ رو شنیدم
کلی بهم ریختم و از زندگی ناامید که وای همه چی تموم شد حالا چیکار کنم و… ولی بعد یکی دو روز تونستم با گوش دادن به فایل ها و دنبال نکردن اخبار ذهن مو کنترل کنم و خودمو از این فضا بیارم بیرون
یاد گرفتم هر اتفاقی که توی این دنیا میفته خودمو درگیرش نکنم و آرام باشم
و ایمان و توکل مو توی دل این اتفاق ها حفظ کنم
سلاااااام استاد عزیزم چقدرررر دلم براتون وبرای سایت وخوندن کامنتها تنگ شده بود
امروز طبق روال این چندروز دوباره زدم روی سایت وگفتم خداجونم دلم میخواد امروز بتونم وارد سایت بشم ،زدم روی برنامه وچشامو بستم وقتی باز کردم دیدم سایت باز شد نمیدونین چقدرررر خوشحال شدم بعدفایل جدیدم اومد
اول نکاتی که نوشته بودید رو خوندم وبعد گفتم تا فایل دانلود بشه بیام بنویسم چون خیلی هیجان دارم همین الان دانلودش تموم شد خداروشکررر.
استاد عزیز من از اول فروردین امسال دوره روانشناسی ثروت 1 رو که آخرای اسفند خریده بودم ،شروع کردم به گوش کردن وفقط باهمون گوش کردنش کلی اتفاقای قشنگ افتاد که به امیدخدا توی جلسات همون دوره بازگو میکنم
الان میخوام بگم باوحود این شرایط جنگی من نه تنها نگران ومضطرب نبودم بلکه حالم هرروز بهترم میشد ومیشه چرااااا؟
آخه باتوجه به کار کردن لیزریم روی جلسات این دوره قبل از جنگ بخاطر شرایط بیماری مادرم،از تهران اومدم مازندران تا پیش مادرم باشم واین قضیه نه تنها ناراحتم نکرد بلکه توی همون اولین شبی که بیدار بودم کنار تخت بیمارستان ،انقدر اتفاقهای خوب برام افتاد وخدارو دیدم که باهام حرف میزد، که قابل توصیف نیست من اونشب انقدررر نشونه های واضح وروشن دیدم وهدایتها و الهامات خدارو به وضوح دیدم که موضوعی که 23ساله نتونستم انجامش بدم ،بالاخره انجام دادم وجسارتی بهم داد که تونستم چندین قدم بزرگ به هدفم نزدیکتر بشم
ودقیقا وقتی که به هدایت خدا گوش کردم خودم موندم وهمسرو پسرم برگشتن تهران
درجایی مستقر شدم که همه امکانات رو داره بحز تلویزیون واین برام خیلی بهتر بود چون هم تنهابودم ورو خودم ودوره ها کار میکردم هم از اخبار دور بودم
وقتی خبر جنگ رو از طریق پیام خواهرم که نگرانم شده بود شنیدم نمیدونم چرا اصلا حالم بد نشد ،فقط کمی نگران پسروشوهرم شدم وزنگ زدم ودیدم اونا بیخیالتر از من هستن
یه چیزیو اینجا توپرانتز بگم که ماسه نفر تو هر شرایطی مثل زلزله، رعدوبرقهای شدید وبارونهای سیل آسا ، حتی دوره پندمیک وحالاهم جنگ ، بسیار بیخیال وآروم هستیم فقط درحدی که حواسمون به سلامتیمون باشه ، رعایت میکنیم.
وگرنه اهل غصه خوردن ونگرانی وازین حرفا نیستیم
خلاصه اینکه یکی دوبار بهشون پیشنهاد دادم که بیان اونام قبول نکردن ، منم دیگه سپردمشون به خدا ودیگه اصلا نگرانشون نبودم ونیستم
حتی از اخبار جنگ هم خبر ندارم ونداشتم فقط از این واون میشنیدم که چه اتفاقی افتاده ودیروزم فهمیدم که اعلان آتش بس دادن من قبول دارم که هر اتفاقی که میفته حتما خیره ،اگرچه بظاهر شر نشون داده میشه
استاد عزیزم تنها ناراحتیم این بود که تواین مدتی که تنهام ومیتونستم از فایلهای دانلودی وکامنت بچه ها استفاده کنم، نشد که بشه. ولی بازم ازین شرایط برای خودسازی خودم وانجام تمرینات عزت نفس وثروت 1 ونکته برداری جلسات وخلوتم با خدا ، کمال استفاده رو کردم وبااعراض از ناخواسته به چنین جای باصفا وپراز عشق الهی هدایت شدم
نتیجه ی این اعراض و تمرکز روی خودم این شد که:
حالم بسیار عالیه
مادرم حالش بهتر شد وخیلی زود مثل قبلش شد
سلامتی کامل دارم هم خودم وهم اطرافیانم
به خواسته ام بسیار نزدیکتر شدم
خبرهای خوشی هم از جنگ میشنوم
حتی تواین شرایط برای خودم یه کار کوچولو ردیف کردم که بیکار نباشم چون کارم توفضای مجازی بود واین مدت نمیشد کاری کرد اومدم توی فروشگاه همین دوست عزیزم مشغولم وتازه الان اونا خودشونو شرمنده میدونن، ومیگن که منوخدا رسونده تا به اونا کمک کنم. درصورتیکه من اونارو دست خدا میدونم که یه مکان زندگی لاکچری در اختیارم گذاشتند
خلاصه اینکه همه چی عالییییییه خدارو هزاران هزار بار شکرررررر
توی شرایط بسیار عالی هستم که هرکسی آرزوشه
اینو یه کوچولو بگم که این شرایطم چیه.
از همون شب توبیمارستان وهدایت پروردگارم به کسی هدایت شدم که به جرات میگم 40 سال پیش دیدمش ویکی از دوستان خواهرم بود وچقدر خودش وهمسرش ثروتمند وخداگونه هستند
خداوند منو هدایت کرد به این افراد که با ادب واحترام منو توی سوئیت مجهز ودوبلکسی که برای میهمان تدارک دیده بودن، اسکان بدن اونم بااصرار خودشون . جاییکه هرکدوم از خواهروبرادرام اومدن ودیدن ،کلی تحسین کردن وکلی خوششون اومد آخه استاد این همونجاییه که من دوست داشتم براخودم داشته باشم خونه دوبلکس ویلایی که حیاط باصفا بادرختان میوه (که همون روز اول سیب از درخت چیدند وبهم دادندوالانم آلو سیاه رو براحتی از درخت میچنیم )وگل وگیاه داشته باشه.
فهمیدم وقتی من فقط روی خودم کار میکنم وهمه چیو به خودش میسپرم انقدررررر قشنگ برات میچینه که انگشت به دهن میمونی
استاد خیلییییییی ازشما ومریم جون ممنونم خیلییییی ازین سایت وعواملش تشکر میکنم
استاااااد واقعا نمیدونم چطور ابراز تشکر کنم
توزمانیکه کسانیکه از تهران به شمال اومدن خونه ی فامیلاشون من انقدر راحت وآسون بااحترام هدایت شدم به این خونه زیبا بدون هیچ هزینه ای وتنها کاری که میکنم غذای خودمو اونم با اصرارخودم، تهیه میکنم . الان دارم میبینم که خواهرم باخانوادش که بخاطر جنگ ازکرج اومده، چقدر سختشه که هرچندوقت مجبور میشه بره خونه یکی دیگه وکلافه شده.
خلاصه اینکه استاد من باآموزه های شما الان درجایی هستم که بدون هیچ دغدغه ای فقط روی خودم کار میکنم وامروزم که سایت باز شد تاجاییکه میشه ازش استفاده میکنم.
الانم میرم فایلو گوش کنم
استاد خیلی دوستون دارم
دوستان عزیزم وخانواده گلم دوستون دارم
درپناه الله یکتا شاد، پیروز، موفق،سلامت وثروتمند باااااششششششییییییید
خدانگهدار
سلام به استاد عزیزتر از جانم و خانم شایسته
و سپاسگزار بینهایت زحمات شما عزیزان دلی هستم که برای رشد و پیشرفت ما میکشید و خودتون هم از زندگیتون لذت میبرید
و واقعا سپاسگزار این خداوند زیبا هستم که منو به این مسیر لذت بخش هدایت کرد و باعث امید در دلم و زندگیم شد که میتوانم خودم زندگیم را به آن صورتی که خودم دوست دارم خلق کنم
میخوام یه توضیح کوچیکی درباره خودم در رابطه با این اوضاع شرایط به ظاهر نامناسب کشور بدم قبل از اینکه این فایل رو ببینم و خودم متحیر بشم از چیزهایی که استاد تو این فایل گفته و من هم خودم به صورت ناخودآگاه به یه سری مسائلی عمل کردم که احساسمو تو این شرایط کاملاً خوب نگه داشت
نمیدونم از کجا و چگونه این اتفاقات شکل گرفت و شروع به اتفاق افتادن شد اما اینو میدونم از همون دقایق اول این اتفاق یه آگاهی توی قلب من مدام در حال تکرار بود
که اگر قرار باشه اتفاقی برای من بیفته اگر دنیا نخواد این اتفاق میافته
اگه قرار باشه اتفاقی برای من نیفته کل دنیا اگر بخواد اون اتفاق برای من نمیافته
همزمان داشتم روی دوره عشق و مودت و عزت نفس هم کار میکردم و جلسه 8 دوره عشق و مودت استاد در رابطه با موضوعی صحبت میکنه که بینهایت به انسان آرامش میبخشه توی بدترین شرایط
مدام این فایل رو گوش میدادم و از دل آگاهیهای اون نکته برداری میکردم و به خودم تکرار میکردم و با خودم یادآوری میکردم که اگر موعد مرگ برسه به قول حرف استاد اگه توی زیرزمین هم باشی سراغت میاد و حتی اگه توی جبهه ثارالله هم باشی سراغت میاد
یعنی کاملاً به این موضوع یقین و اعتماد دارم که اگر موعد رسیدن این اتفاق باشه من توی هر شرایطی باشم توی هر کجا باشم این اتفاق برای من میافته
و اگر موعد این اتفاق برای من هنوز نرسیده باشه من توی سختترین خطرناکترین و فجیعترین شرایط ممکن دنیا باشم این اتفاق برای من نمیافته
الانی که دارم اینو میگم واقعاً مو به تنم سیخ میشه
کاملاً تا جایی که ممکن بود و امکان داشت خودمو از تمام حواشی دور گذاشتم نه تلویزیونی دیدم نه دنبال اخبار رفتم نه رسانه رو دنبال کردم خدا را شکر توی این اوضاع هم شرایط اینترنت به گونهای پیش رفت که عملاً دسترسی به هیچی نداشتم حتی سایت
اونجا بود که شروع کردم روی فایلهایی که دارم کار کردن و مصممتر جلو رفتن و پیش رفتن
سعی میکردم بیشتر تنها باشم تا با افرادی باشم که دارن در رابطه با این اوضاع به ظاهر نامناسب کشور صحبت میکنند
سعی میکردم بیشتر فایل گوش بدم سعی میکردم فوق العاده فوق العاده کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم را بخوانم چون بینهایت به من قوت قلب میداد که استاد در رابطه با قانونمندی جهان صحبت میکرد و قوانینو توش توضیح میداد
و این جمله که بارها و بارها استاد به من تکرار کرد و گفت که خداوند از قوانین خود عدول نمیکند بینهایت به من امید میداد
بِـمَا کَسَـبَتْ أَیْـدِیـکُمْ؛ بـخاطـر دسـتاورد خـودتـان
است (الشوری، آیه 30)
بِـمَا قَدَّمَـتْ أَیْـدِیـهِمْ؛ بـه سـبب آنـچه که پیشاپیش
فرستاده اند (البقره، آیه 95)
بِـمَا قَدَّمَـتْ أَیْـدِیـکُمْ؛ بـخاطـرآنـچه که بـه دسـت خود فرستاده اید
(آلعمران، آیه 182)
بِـمَا کَـانُـوا یَـعْمَلُونَ؛ بـخاطـر آنـچه انـجام می دادند
(سوره الأحقاف، آیه 14)
بِـمَا کُـنْتُمْ تَـعْمَلُونَ؛ بـه پـاداش آنـچه انـجام
داده اید (سوره النحل، آیه 32)
الانی که دارم این کامنت رو مینویسم واقعاً به خودم آفرین میگم الان که فکرشو میکنم اصلا میتونم اینو با یقین بگم تو اوضاع و شرایطی که همه نگران این اتفاق بودند من شبا وقتی میخواستم بخوابم یک بار میخوابیدم یک بار بیدار میشدم اونم برای اینکه برم سر کار
و حتی زمانی که در خواب به خاطر یک صدای نامناسب بیدار میشدم اصلاً هیچ احساس نگرانی و ترس نداشتم اینو کتمان نمیکنم آدم با شنیدن یه صدای بلند به صورت ناخودآگاه استرس میگیره اما این واکنش طبیعی بدن هست و من با منطقهایی که داشتم سریع خودمو آروم میکردم و دوباره میخوابیدم
و مطمئن هستم این احساس خوب من نتیجه خواهد داد این آرامش من نتیجه خواهد داد و این امید من نتیجه خواهد داد
همونجوری که توی این مدت کار کردن روی خودم متوجه شدم که اصلیترین و مهمترین موضوعی که باید در تمام طول شبانه روز روش کار کنم احساس خوبم هست احساس امید و آرامش درونی هست توی این دوران به ظاهر نامناسب کشور من فقط روی این موضوع و این دلیل زندگیساز کار میکردم
و مطمئنم که میوههای این اتفاق رو هم خواهم چشید
به نام خدای مهربان و بخشنده
الهی صدهزار مرتبه شکرت خدای مهربانم که این لحظه تونستم وارد سایت بشم
همسرم از خواب بیدارم کرد و گفت پاشو یه چیزی بهت نشون بدم منم چشامو وا کردم و دیدم همسرم تونسته وارد سایت بشه در جا گوشیم رو برداشتم وارد سایت شدم و دیدم اره شد و وارد این فایل شدم
چون چندروز قبل به پشتیبانی زنگ زده بودم با اون خانم بی نظیر صحبت کردم چقدر ایشون عزیزبود و قشنگ حرف میزد وقتی بهش گفتم من تو ایران دسترسی به سایت ندارم خندید گفت خوب باید بریم آمریکا کلی خندیدم گفتم اره باید فرکانسارو تنظیم کنیم بریم آمریکا و ایشون گفت استاد فایل گذاشتن و من هرروز میگفتم خدایا خودت کمکم کن تا فقط بتونم به سایت وصل بشم
حالا بریم از حال و روزم بگم
من پنجاه پنجاه بودم هم خوب بودم هم بد
من سالهاست اخبار که نگاه نمیکنم ولی خوب از اطرافیان میشنیدم
درسته که یه روزهایی خیلی ترس اومد تو دلم و خودمو اذیت میکردم ک ای بابا چرا بازم داری میترسی پس ایمانت کجاست
یه شب گفتم سرزنش نکن خودتو گاهی ایمان از دل ترس میاد تو باید بترسی تا بفهمی ایمان نداری
پس حالا که فهمیدی ایمانت خیلی ضعیفه ایول شروع کن رو ایمانت کار کن
اینکه میگم پنجاه پنجاه بودم چون هرلحظه تو ترس نبودم یه ساعتایی لبتابمو روشن میکردم فایل های استاد رو نگاه میکردم زندگی در بهشت هایی ک از قبل داشتم دوره خانه تکانی ذهن مهاجرت به مدار بالاتر دوره دوازده قدم اینارو گوش میدادم
یه ساعتایی خوب بودم یه ساعتایی نه اصلا خوب نبودم
ولی تو دل ترس هام باز میگفتم خدایا به حضورت به بودنت یقین دارم فقط کمکم کن نترسم
خانوادم مسخرممیکردن چون میترسیدم ولی بهشون میگفتم لا تخف و لا تحزن میترسیدم ولی میگفتمگر خدای من آن است که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد میگفتن اینارو میگی میترسی بشین بابا
من یه بار نشستم با چشمانی اشکی گفتم مرگ قشنگه چون میریم پیش خودش اما من هنوز شرک های وجودم رو پاک نکردم هنوز باید ایمانم رو درست کنم
چون میخوام وقتی میمیرم بتونم تو اون دنیا خدارو ببینم اگه مشرک باشم و مشرک بمیرم خدا تنها گناهی رو که نمیبخشه شرکه من این موضوعه که داره میترسونتم
ولی اونا متوجه حرف من نمیشدن
من فقط صداهایی از دوووووووور میشنیدم چون من اطراف تهران زندگی میکنم البته که در شهری ک همه میگفتن شما نقطه اصلی هستین و بدتره اما تو کل این مدت هیچ چیزی ندیدم اینجا فقط صدا بود اونم دور یه جوری که اگه سروصدا تو خونه ایجاد میشد اون صداها شنیده نمیشد
خانوادم از تهران چندروزی اومدن پیش ما
باهم انیمیشن نگاه میکردیم بازی میکردیم
اونا اروم بودن من گاهی بودم گاهی نبودم بعد هربار میترسیدم بهم میگفتن تو ؟ تو که اینقدر ایمانت قویه به خدا تو دیگه چرا بعد من اشک تو چشامجمع میشد میگفتم تازه فهمیدم من فقط تو شرایط گل و بلبل ایمان کلامی دارم
خودمو کنترل میکردم قرآن میخوندم روزایی ک خانوادم بودن فقط یکی دوبار میتونستم فایلای استاد رو گوش بدم چون اونا تو این فضا نیستن و وقتی میزارم میگن این کیه همونی که همه ش ازش حرف میزنی میگم اره بعد حوصله ندارن گوش بدن میگن یه فیلم بزار ک منم فقط اجازه انیمیشن میدادم چون فیلمها هم منفیه و من نگاه نمیکنم خوب منم احترام میزاشتم به هرحال مهمان خونه م بودن
کنترل ذهن رو زیاد نتونستم انجام بدم اما بازم یکم انجام دادم و دلم به همون یه ذره خوش بود دیگه
شبها تا صبح هندزفری میزدم فایل های مثبت گوش میدادم مثل فایل های آرامش در پرتو آگاهی
یا فایلهای دیگه اوایل برای اینکه صدایی نشنوم اما بعد ک دیگ صدایی نبود هم گوش میدادم میگفتم میخوام حداقل با آرامش بخوابم تا صبح خوبی رو شروع کنم
من کارم با اینترنته تو اینستا بود
هشت ماهه شروع کردم اما بگم ک اصلا برام مهم نبود این یه مورد واقعا چون یادم می اومد ک استاد گفته بود سایتش قطع شد کریدیت کارتش کار نکرد ماشین دیگه نداشت و با این اتفاق متوجه شد دیکه باید مهاجرت کنه و این اتفاق افتاده تا دری رو باز کنه همسرم میگفت کارت داشت کوچولو کوچولو جون میگرفت من میگفتم امکان نداره خدا با حکمت دری رو ببنده ولی با رحمت در دیگه ای باز نکنه حتما قراره بهتر بشه یعنی من وابستگی به اینترنت ندارم باشه نباشه مهم نیست فقط اینکه نمیتونستم وارد سایت بشم این اذیتم میکرد ک میگفتماوکی بالاخره خدا راهی باز میکنه برام
یه چیزی بگم
این شرایط یه چیزی بهم نشون داد درسهایی بهم داد
که هیچ شرایطی نمیتونست بهم بده
درس اول نعمت در دسترس بودن همیشگی سایت ولی نادیده گرفتن
نمیومدم کامنت بخونم نمیومدم تو سایت بچرخم وقتی دیگ نتونستم بیام تو سایت قلبم کنده شد چون تو اون شرایط آرامشم تو سایت بود با خوندن کامنتها و حرفهای پر از ایمان بچه های سایت فایلهای زندگی در بهشت سفر به دور آمریکا هنوز کامل ندیدم
گفتم خدایا توبه میکنم از این که نعمت به این بزرگی داشتم و نادیده گرفتم
درس دوم گوش دادن به فایلها سرسری و گذری
الان در قدم ششم از دوره دوازده قدم هستم
قدم اول رو انصافا ده بار مرور کردم ولی از قدم دوم به بعد نصفه گذاشتم و فایلهارو فقط یه بار گوش داده بودم اونم گوش دادن ساده نه از دل و جون
تو این شرایط از روزی که دیگه خانوادم رفتن نشستم گفتم ببین بشین با تمام وجودت گوش بده ببین چی رو باید عمل کنی نشستم به گوش دادن فایلها تازه دیدم ای بابا چرا انگار حرفها رو تازه دارم میفهمم انگار برام تازگی داشت فهمیدم حرفهارو گوش میدادم با گوش سر ن با گوش جان
بعد دیدم استاد تو فایل قدم دوم بودم گفت کل داستان همینه بخدا کل داستان همینه کنترل ذهن و توجه کردن به نکات مثبت
بعد من گفتم اها عمل کردن اینجاست همینه عمل به قوانین یکیش اینه صبح که پا میشی ببین که یه روز دیگه بهت هدیه داده شده خونه ی امن و آرومت رو ببین که یه هدیه س تو نعمتهاتو نمیدیدی فک میکردی عادیه یاد حرف استاد می افتادم ک میگفت روزی هزار بار لیوانی که ظرف شویی شسته بود رو نگاه میکردم و میگفتم وای چقدر تمیز شسته نگاه کن برق میزنه 4تا درخت سر راه خونه مون رو چقدر تحسین میکردیم به خودم اومدم دیدم من اصلا شکرگزار نیستم شکرگزاری میکنم هرروز ولی از ته دل نیست فقط زبانیه
والان سه روزه که با تمام وجودم دارم رو کنترل ذهنم کار میکنم و منی ک از ظرف شستن بدم می اومد الان وامیستم ظرف میشورم به اون مایع ظرفشویی ک کف میکنه هم عشق میدم میگم چه خوشگل کف میکنی تو
میشینم با همسرم از سفرهایی ک رفتیم حرف میزنم از لذت هایی که بردیم
و بگم که دو تیر دوباره تمرین ستاره قطبی رو شروع کردم نوشتم من دلم میخواد یه خبر خوب و عالی بشنوم سه تیر همسرم بیدارم کرد گفت اعلام آتش بس شده و گفتم اااا تمرین ستاره قطبی
الان یه چیزی رو از تمرین ستاره قطبی فهمیدم اگه موردی رو مینویسم امروز نمیشه قطعا وقتی در فرکانسش قرار بگیرم میشه و الان به قول اون دوستمون ک نوشته بود انگار الان ستاره قطبی بهتر جواب میده راست میگه
نشستم و با دقت دارم قرآن رو میخونم
دیگه تصمیم جدی گرفتم برای تغییر خودم
و به خداوند اعلام کردم دیگ هیچکس برام مهم نیست میخوام تغییر کنم اگر لازم باشه تو همسرم رو تغییر میدی اگرم لازم نباشه همه چی دست خودت
چون تا قبل این اتفاقا میگفتم نکنه من تغییر کنم همسرم تغییر نکنه بعد نکنه فرکانسمون متفاوت بشه بعدش چی میشه ای وای نه بیخیال تغییر میشدم
همین ترمز بزرررررگ باعث میشد سفت و سخت رو خودم کار نکنم الان میگم من صلح رو دوست دارم من عشق رو دوست دارم خنده رو شادی رو دیدن زیبایی هارو
پس من فقط وظیفه م اینه این فرکانس هارو بفرستم با کی با چی چجوریش به من ربطی نداره
استاد این حرفتون که گفتین
حیفه دنیای به این قشنگی داریم ولی ازش استفاده نمیکنیم
حیفه خدای به این خوبی داریم ولی ازش بهره ای نبریم
حیفه خدایی حیفه
یه فایلهایی هست در فیلم نت ایرانی های عزیزدلم
به اسم جهان شگفت انگیز برای تمرکز ذهن محشره
دیدن زیبایی های تمام کشورهاست و فرستادن فرکانس عالی یعنی این فایلها دیوانه کننده س
از عظمت خدا تا زیبایی هایی ک میبینی
در آخر باید بگم از تضادها آرزوهامون شکل میگیره
تضاد این اتفاق به من فهموند که آرزوی مهاجرتم رو باید جدی بگیرم و روش کار کنم چون من از بچگی آرزو داشتم تو یک کشور دیگ زندگی کنم
و پاسپورتی که سه ساله هی میگم برم دنبال و نمیرم رو باید برم دنبالش
ترس میتونه تبدیل به ایمان بشه
به جای سرزنش کردن از دل ترسها برسیم به ایمان
اگه ترس نباشه نمیفهمیم ایمانمون چقدره
پس تضاد ترس هم برای بالا رفتن ایمانه
و بزرگترین درس اینکه ما بااااااید خودخواهانه برای رسیدن به آرزوهای خودمون تلاش کنیم چون ما اومدیم خودمون رو تجربه کنیم حیفه که به خاطر وابستگی های پوچ بشینیم و مثل بقیه زندگی کنیم
دوستون دارن استاد شما اومدی تو این جهان اومدی تو ایران تا کسی باشه از جنس خودمون تا خداوند حمت رو برما تمام کنه
تا بهانه ای نداشته باشیم بگیم ما کسی رو نداشتیم که راهو نشونمون بده اینم از آیه های قرآن دیروز فهمیدم
فرستادن پیامبرا قبل از نزول عذاب
برای اتمام حجت خدا بوده تا هیچ بهانه ای نمونه
و شما همونی هستی که اومدی تا حجت برما تمام بشه و اگر من نیام تو تیم شما دیگ خودم مقصرم و خدا منو هدایت کرده من نفهمیدم
دیگه میخوام برای آرزوهام ارزش قائل بشم و عمل کنم
کسانی که ایمان نیاورده اند با کسانی که ایمان آوردند و عمل نکردن یکی هستن
تازه حرف شما که میگی ایمان بی عمل کفر مطلقه رو درک کردم
استاد دوستون دارم
مریم جونم محشری نگاهت میکنم کیف میکنم انقدر تحسینت میکنم این روزا تو وجودم رفتی دیگه
به امید دیدارتون
الهی شکرت که امروز اجازه داشتم این رد پارو به جا بزارم خدایا سپاسگزارم برای انگشتام که تایپ کردن برام برای چشمام که دیدن برای قلبم که این حرفهارو کشید بیرون سپاسگزارم خدای من که اینترنت هست و دنیا انقدر ساده و راحت شده برای برقراری ارتباط
سپاسگزارم برای موبایلی که دارم و از تو موبایلم این همه زیبایی میبینم و میشنوم الهی شکر الهی شکر الهی شکر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا ۚ قُلْ کَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ(4٣ رعد)
و کسانى که کافر شدند مىگویند: «تو فرستاده نیستى.» بگو: «کافى است خدا و آن کس که نزد او علم کتاب است، میان من و شما گواه باشد.»
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
بسم رب شهدااااا و الصدقییییین
بسم رب قااااااسم جبارییییییینگ
انا فتحنااااا لک فتحا مبینااااااا
هوراااااا،خرمشهر آزاااااااد شد،خداااااایااااا شکرررررررررررت.
استاااااد جون خداوکیلی بیا وبگو که شما همینقدر دلتون برای ما تنگ شدددده بود:)))
آخیییییش اللهم آخییییییش،آخ خدااااا چقدر من تورو دوست دارم،چقدر من این غار حرا رو دوست دارم،چقدر من این فضا،این نور،این هم دلی،این استاد قشششنگم رو دوووست دارم،چه عککککس قششششنگی داره این فایل،اصلا تا دیدم قلبم بااااز شد…
استاد جوووون،من این فایل رو ندیدم دارم این کامنت رو براتون مینویسم،اتفاقا تو برنامه هست که این فایل رو اصلا نبینمممم!!!!
چرا؟! چون میخوام همیشه یک گوشه ی ذهنم یادم باشه که یک فایلی از استاد هست که زمانی اومده،روی بنر سایت که من دسترسی بهش نداشتم!!!!! تو مدار دیدنش نبودم!!!! بزار یادم بمونه تا دردم بیاااد،تا انگیزه هام همینقدر پر رنگ بمونه برای حرکت کردن های بیشتر و بیشتر …
فیلتر شکن ؟؟؟! No!No!NO!No
جلسه 6 قدم ٧:
اون موقع که ایران بودم ،تو دفتر کارم تو تهران،خیلی از سایت ها مثل یوتیوب که میخواستیم توش فایل ببینیم و اینا،فیلتر بود!من هیچ وقت از فیلتر شکن توی لپ تاپم استفاده نمیکردم!چون هم سرعت سیستم رو میاورد پایین،همینکه پیش خودم میگفتم که،من دوست دارم که توی کشور آزاد زندگی کنم،و دوست ندارم که تو یک شرایط این چنینی باشم و تحمل کنم!!!میخوام بهم فشار بیاد،یعنی بزار بهم فشار بیاد! بزار اذیت بشم!با فیلتر شکن دارم صورت مسئله رو پاک میکنم،مسئله رو حل نمیکنم!بزار بدون فیلترشکن کارهامو میکنم،اون سایت هایی که نیاز به فیلتر شکن داره،اون هارو نمیرم،استفاده نمیکنم!ولی این خواسته رو در خودم شکل میدم که جایی باشم که کاملا آزاد باشم و بتونم از هر چیزی که میخوام!
استاد من نمیتونم دیگه مثل شما رفتار نکنم!!!!نمیتونم دیگه قانون رو به هر دلیلی دور بزنم!!!حتی برای ورود به غار حرا!!!
اصول زندگی من هر روز داره محکم تر و اساسی تر میشه و استاد به خدا قسم است پافشاری روی اصول چنان ایمان من رو داره به درستی قوانین بیشتر و بیشتر میکنه که میتونم باهاش کوه هارو جا به جا کنم!!!
استاد شما همیشه میگید فرستاده های خداوند هیچ وقت از غیب نمیدونن،خودشونم بارها و بارها توی قرآن گفتن ما هیچی از غیب نمیدونیم و فقط اجازه میدهیم که هدایت بشیم!
استاد هر جمله ی شما در دوره ی هم جهت با جریان الله،شبیه یک نوری بود که از عالم غیب اومده بود …درحالیکه شما نمیدوستید چه اتفاقی ممکنه سر راه دانشجویانتون قرار بگیره ولی الله….الله…الله… میدونست….
استاد نمیدونید چقدر همه چیز به جا بود،هر فایلی از دوره رو که گوش میدادم چشام اندازه کاسه نعلبکی میشد که خدااایاااا انگار استاد میدونست قرار چه اتفاقی بیفته !!!!انقدر که آموزش های این دوره دقیق و هماهنگ و کمک کننده بود!!!!
الهی صدددددددد هزاااااار مرتبه شکرررررررت.
استاد عاااااشقتوووونیم بی قید و شرط!
استاد جون،با اجازه تون دوست دارم به عنوان شاگرد هزار و دویست و هفتاد و پنج روزه ی شما یک گزارش عملکرد به شما بدم از مقایسه ی خودم در دو شرایط بحرانی :
١٣٩٩_١4٠٠ : پندمیک کرونا
قبل از آشنایی با قانون،زمان رسیدن پندمیک و اوج استرس و اضطراب و ترس از مرگ و شرایط بسیار بسیار بحرانی، من در icu کار میکردم با 6 تا ماسک و عینک و کلاه ایمنی و گان های یکبار مصرف ،در اوج اضطراب،دور از خانواده و دخترها،شرایط روحی ،روانی،مالی،عاطفی افتضاح،افسردگی حاد و میل به خودکشی!!!!!
خرداد ماه ١4٠4،شرایط بحرانی در ایران :
از قبل شروع شرایط بحرانی،اول خرداد ماه خدا من و دخترام رو از گرگان هجرت داد به سمت خونه ی شخصی و گفت فعلا اینجا بمون و تموم تمرکزت رو بزار روی تقویت زبان انگلیسی و تحقیق روی سوره ی آل عمران برای اینکه بتونی تسلیم باشی !
وقتی شرایط بحرانی شد و همه پای تلویزیون و گوشی و پر از استرس و نگرانی و ترس بودن !!!! من داشتم با بشکن توی دفترم شکرگزاری مینوشتم و به خدا میگفتم الحمدالله رب العالمین !!!! سپاس ویژه ی خداوندیست که فرمانروای جهااانیان است!!!!
تموم این روز ها من و نیلا نیکا تو خونه تنها بودیم و اونا مشغول دیدن برنامه کودک ،منم مشغول درس و مشقم!
تموم در و دیوار خونه رو پر از عبارت تاکییدی های نورانی کردیم.نوشتیم و چسبوندیم و خوندیم و رقصیدیم!
اون زمانی که بقیه میگفتن چیز بر آمریکا :) چیز بر آمریکا :) من و دختر ها تو خونه میرقصیدیم و شعار میدادیم:آمریکا آمریکا مااااا دارررریم می آیییم!!!
اون زمانی که همه ی به آقای ترامپ ناسزا میگفتن من میگفتم آقای ترامپ شخصا به من زنگ زده و گفت فقط روی مهارت زبانت کار کن:)من خودم تورو مثل ملکه ها میارم آمریکاااااا :))))
تا جایی که میشد درمورد شرایط با کسی حرف نزدم،بهش فکر نکردم و فقط و فقط و فقط تموم تمرکزم روی قدرت توحید و آموزش های شما بود …از شما تو جلسه 6 دوره هم جهت یاد گرفته بودم ک نتنها به این مسئله فکر نکنم که درموردش با خدا هم حرف نزنم!!! و اتفاقا انگیزه داشته باشم از قانون استفاده کنم !!!انگیزه داشتم با استفاده از قانون ،ایمانم رو محکم تر کنم !!!!
واستاد به خدا قسم :
من توی تموم این مدت در امنیت و آراااامش و فراوانی نعمت و ثروت و آزاااادی توی خونه ی خودم بودم!!!!
نه کوچکترین صدایی شنیدم حتی در حد یک ترقه:))))نه کوچکترین دودی دیدم در حد دود سیگار :))))
استاد دقیقا من واقعا تو یک دنیای دیگه بودم !!!!!یک وقتایی ذهنم میگفت مگه میشه؟چطوری آخه ؟نکنه آرامش قبل طوفان باشه؟؟؟؟بعد یاد صحبت های شما تو جلسه ٢ قدم ١٠ افتادم که وسط پندمیک تو پرادایس بودید و داشتید سریال زندگی در بهشت درست میکردید و من تو چه شرایطی بودم:)
گفتم همینه ،همینه ،درستش همینه،این قدرت توحیده،این آثار فضل خداونده …به قول شما تو جلسه ی مراقبه ی فراوانی : من نتها فضل خداوند رو خواستم که آلردی دارم توش زندگی میکنم …
اینم بگم استاد فقط ٢ بار من یکم ذهن و روحم از هم فاصله گرفت و از احساسم فهمیدم من دارم اشتباه فکر میکنم اونم بعد از ٢ تا تماس تلفنی بود!!!
اولی مادرم بود که مثل رگبار بهم اخبار منفی رسوند که بعدش دیدم دارم بهم میریزم و سریع از خونه زدم بیرون و مراقبه ی سپاس گزاری دوره ی هم جهت رو گوش دادم و سریع ذهنم تحت کنترل درومد و حالم خوب شد!!!
دومیش اخرشب بود که یک شماره ی ناشناس بهم زنگ زد و وقتی جواب دادم دیدم دوست داداشمه و میگفت چون گرگان رو زدن ،امیرمحمد نگران شده اگر میشه یک پیامی بنویسید من براش اسکرین شات بگیرم بفرستم خیالش راحت بشه !!!!
اونجا تازه من گفتم چی؟!مگه گرگان رو زدن:)؟؟؟اون بنده ی خدا هم ازین حرف من متعجب شد که سعیده خانوم کجایی هستی شما که خبر نداری :)))
دقیقا بعد این تماس من یکم مضطرب خونواده م شدم و وقتی باهاشون تماس گرفتم دیدم حالشون خوبه سریع به حالت عادی برگشتم و این پیام رو برای دوست داداشم فرستادم که به دستش برسونه:
@@@@@@
سلام داداشی
اینجانب سعیده ی شهریاری همین الان با خانواده در گرگان تماس گرفتم همه صحیح و سلامت با صدای خنده و شادی در مهمانی بودند.
همه چیز در امان و امانه،نگران نباش
خواهشا انقدر اخبار رو دنبال نکن ،به جاش گزینه ی اعتماد به خدا رو فعال کن،خدا حواسش به همه چیز هست .
آیه ی 64 یوسف رو زیاد بخون.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
« و در هر حال، خداوند بهترین حافظ و مهربانترین مهربانان است»
انشالله بزودی همه چیز در امنیت درمیاد
بوس به کله ت
@@@@@@
استاد تموم این مدت شبیه به تعبیر شما تو جلسه ٢ هم جهت من یک خورشیدی توی دستام داشتم که بقیه میومدن شمعشون رو میاوردن و باهاش روشنایی میگرفتند،وقتی بهم زنگ میزدند و میگفتند تو چطور انقدر آرومی؟میشه به ما هم بگی؟
من بهشون میگفتم بابا دست بردارید، دارید تو ذهنتون به کیا قدرت میدیدین؟! برید آیه ی ٧٣ حج رو بخونید !!!!همه ی این هایی که شما فکر میکنید میتونند بهتون آسیب برسونند باهم جمع بشن نمیتونند یک مگسسسس خلق کنند!!!اگر خدا نخواد اینا دماغشون هم نمیتونند بشکن بالااااا!!!!
بابا برید قرآن رو بخونید !!! هیچ جا هیچ وقت تر و خشک و باهم نسوختن!!!اهل ایمان همیشه نجات پیدا میکنند!!!!همییشششه!باید مثل موسی ایمان داشته باشید وقتی کنار دریا هستید وقتی لشکر فرعون داره بهتون نزدیک میشه ،وقتی حتی اصحابتون هم دارند میگن ما دیگه گیر افتادیم!!!! فریاد بزنی: کلا! ان معی ربی،سیهدیییین!
گفتم خدا تو قرآن میگه هرکسی وقت مرگش فرا برسه یک ثانیه اینور و اونور نمیتونه زنده بمونه!!!!من چه آدم پستی باید باشم که مرگ و زندگیمون رو بدم دست آدم هایی که اگر مگس چیزی ازشون بگیره نمیتونند پسش بگیرن!!!! اگر زمان مرگ من الان باشه،چه تو ایران باشم چه تو آمریکا من برمیگردم به آغوش خدا …اون زمانی که خدا برای من مقرر کرده نه انسان ها !!!!
استاد به خدا قسم تکرار دوباره ی این صحبت های توحیدی قلبم رو بازتر میکرد …عشق خدارو بیشتر و بیشتر میکرد …به تسلیم بودنم قدرت بیشتری میداد …و آرامش ها بیشتر و بیشتر میشد ..
استاد یکی از همین شب ها یکی بهم گفت خبر داری حقوق پرستار ها انقدر شده؟!بدون اینکه بخوام فکر کنم گفتم همین؟همینقدر؟بنده های خدا دارند انقدر زحمت میکشن؟انقدر پول،پوله؟؟؟
دقیقا فردا صبح استاد،فردا صبح همون قدر،یعنی دقیقا همون عددی که دیشب گفتن که مثلا دل منو بلرزنونند،پول اومد به حسابم :))))
تو همین روز ها ما ماشین جدید خریدیم،یک ماشین باکیفیت تر و نو تر و تمیز تر از ماشین قبلی
تو همین روز ها ،من توحیدی تر شدم،با ایمان تر شدم،کلی روی مهارت زبانم کار کردم،کلی علم و آگاهی قرآنیم بیشتر شد،کلی فایل آموزشی گوش کردم ،کلی از آموزش هاتون نت برداری کردم و دوباره یک ورژن بسیار بسیار توحیدی تر از خودم ساختم که انشالله خدا ازم قبول کنه …
قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْهَا وَمِنْ کُلِّ کَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ
بگو: خدا شما را از آن [سختی ها] و از هر اندوهی نجات می دهد، باز شما به او شرک می ورزید؟؟؟!
الهی شکرت ،خدایا شکرت ،الهی صد هزار مرتبه شکرت.
استاد جان،اینا تازه شروع عشششق بازی با خداونده :) من تازه ظرفم رو آماده کردم برای اینکه جایزه های کنترل ذهنم رو بگیرم ازش :))))
یک چیز جدیدم از سوره ی آل عمران جان یاد گرفتم اونم ازین آیه بود که خدای رحمان میفرمایند :
بَلَىٰ ۚ إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَٰذَا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَهِ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ مُسَوِّمِینَ ﴿١٢5﴾
آری، اگر شکیبایی ورزید و پرهیزکاری کنید و دشمنان در همین لحظه، جوشان و خروشان بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشان دار یاری می دهد.
گفتم پسسسسر! اینجارو ببین:) فرشته ها هم درجه بندی دارند:) پس چرا درست از خدا درخواست نکنم :))))
ازین آیه به بعد دیگه هروقت میخواستم با خدا حرف بزنم میگفتم خداایاااا به من باید با اون فرشته های نشانه دارت، کمک برسونی:))) سرباز صفر هارو بیخیال :))) 5 هزار تا فرشته ی سردار سپاه لطفا:)))) با تششششکر :))))
استاد جون اینجوری که من از قرآن برای خودم نکته برداری میکنم،خود خدا هم میگه این بچه دیگه از کجا اوووومده:))))) این دیگه خیلی بچه پروعه:))))))
بلللله!من با خدا بچه پروووو شدم:)
من از استاد یاد گرفتم به خدا بگم خداااایاااا انتظار من از تو،انتظار حضرت سلیماااااانهههه!!!! ببینم میخوای چی کار کنی:)))))
من از داستان هدایت استاد شایسته یاد گرفتم به خدا بگم من میخوام مثل ملکه ها بریم آمریکا!
من از جلسه 6 ثروت یاد گفتم :جهاااان جههههان لیاقت هااااست،هیییچ اشتباهی رخ نداده!هیییچ ناعدالتی در جهان نیست!هر جایی هستم همین لیاقتمه،نه بیشتر !نه کمتر!
بیشتر میخوام ؟؟؟باید بیشتر لایق بشم…
مابقی کارها رو خدااااا انجام میده!بدون شک انجام میده!
همیشه انجام داده!این ذاااات خداونده!هدایت خود خدااااونده،ثروت خووود خدااااونده،نوووور خود خداااونده،عشششق خود خدااااونده …
آخیییش اللهم آخیییشش…
استاااااد جون:سعیده شهریاری حاضر !
که داند بجز ذات پروردگار،که فردا چه بازی کند روزگار…!
به امید دیدار روی مثل ماهتون در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فرااااااواااااااااان
سلام عزیز دلم.
دلم میخواد همین اولش به قول خودت بگم:
اللهم آخیش :)
به جیگرم چسبید کامنتت.
نوشِ جانم شد.
مرحبا بهت عزیزم برای مسیر قشنگت.
برای بهبودهات.
برای گشایش هات.
الهی شکرت برای حال خوب خودت و عزیزانت.
برای رزق و روزی های قشنگت.
چقدر لذت بردم از کامنتت و شور و شوقی که داخلش جاری بود و گوشت شد چسبید به تنم.
هر کسی همونجاییه که باید باشه.
و تو جایی هستی که براش تلاش کردی.
از تلاشی که روی توحید داری میکنی هر لحظه و لایقِ بهترین هایی.
ماچ به روی ماهت.
در شادی و امنیت و ثروت نامحدود باشی همیشه جانِ دل.
دیدن اسم تک تکتون تو ایمیلم و کامنتها باعث حس خوبم شد بعد از یه هفته ای که دسترسیم به سایت و کامنتها قطع بود.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام سمانه جان قشنگم
رفیقِ عزیزِ قدیمیِ دلبرِ راه دور من.
پیغامت در بهترین زمان ومکان به دستم رسید،توجاده م،نزدیک های گرگان جان…هوا عالی،غروب خورشید،صدای مراقبه ی سپاسگزاری استاد جانم،قلبِ سرشار از سپاسگزاری،روحی پر از تسلیم،پر از ایمان،توکل،عشق،امید …
امید،امید،امید…
سمانه جانم واقعا حواسمون هست خداوند در چه موقعیتی قدرت خودش رو به ما ثابت کرد؟!چقدر بعد این ماجرا باید ایمانمون به قوانین،به ادامه ی مسیر ،به تقویت توکل وایمانمون بیشتر بشه؟! چقدر باید بیشتر تلاش کنیم که تسلیمش باشیم…؟!
فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ ۗ وَقُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَالْأُمِّیِّینَ أَأَسْلَمْتُمْ ۚ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا ۖ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلَاغُ ۗ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ ﴿٢٠ آل عمران﴾
پس اگر با تو جدال و گفتگوی خصومت آمیز کردند، [فقط در پاسخشان] بگو: من و همه پیروانم وجود خود را تسلیم خدا کرده ایم. و به اهل کتاب و به بی سوادانِ بگو: آیا شما هم تسلیم شده اید؟ پس اگر تسلیم شوند، قطعاً هدایت یافته اند، و اگر روی گرداندند [برتو دشوار و سخت نیاید] که آنچه بر عهده توست فقط ابلاغ [پیام خدا] ست؛ و خدا به بندگان بیناست.
هم اکنون ندای الله اکبر اذان مغرب به افق کردکوی….یک شهر،قبل از گرگان جان…اینم تایید خدای مهربانم.
راستی میدونی من هرچندوقت یکبار میام روی پروفایلت و عکس قشنگتون رو میبینم و لذت میبرم از نور جاری بین این خانواده ی 3 نفره…؟! :)
عاشقتم رفیق!بی قیدو شرط!
به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان ومکان…
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان….
به نام خالق هدایتگر
سعیده نازنین، بنده زیبا و دوست داشتنی خدا، عزیز دلم سلام.
قلبم رو روشن و چشم هام رو برقی و برقی و اشک ریزان کردی با ردپایی که به جا گذاشتی دختر.
چی میتوانم بگم جز تحسین و آفرین ، ایستاده به افتخارت دست میزنم.
دست مریزاد داری دختر که انقدر عالی و تاپ داری روی خودت روی قوانین الهی کار میکنی
که هدایت شدی به جایی که تنها و تنها زیبایی و آرامش هست و دور ماندی از این جریانات.
خدا و فرشتگان و عالم بر تو درود و صلوات میفرسته.
بایدم منتظر نتایج شگفت انگیز از این حد از کنترل ذهن و عمل به قانون باشی، اگه تو منتظر نتایج نباشی پس کی باشه؟
تحسینت میکنم با تمام وجودم. الان که این کامنت رو برات مینویسم صدای اذان صبح از بیرون در اتاقم پیچیده و اشک شوق از چشمام جاری و چه نشانی زیباتر از این.
ردپای بچهها و همین طور ردپای تو بوی مهاجرت میده، انشالله در زمان و مکان مناسب هدایت بشیم به مهاجرت از آنجا که هستیم به مکان ها و شرایط بهتر و بهتر.
به زندگی در آمریکا . انشالله خبر مهاجرتت به آمریکا رو بخوانم از رد پاهات ایشالله آنجا ببینمت.
که داند بجز ذات پروردگار،که فردا چه بازی کند روزگار… این جمله وجودم رو غرق آرامش میکند و به یادم میاره عظمت و قدرت ربم رو ، امید رو در دل زنده نگه میداره، حرف ها هست در دل همین یک جمله، خودش در همه حال حواسش بهمون هست و هدایتمون میکند خودش دستمون رو میگیره و میبرتمان به سمت نور و توحید و زندگی رو روز به روز بهشتی و بهشتی تر میکند… خداجونم عاشقتم برای روزی امروز م برای این رد پاها ، دمت گرم ربی جونم
سعیده جان دخترهای نازنینت رو از طرف من ببوس، یک بوس گنده ام به صورت ماهت و قلب بزرگت
دوست دارم ، دوست عزیزم.
هر جا هستی هم جهت با جریان رب العالمین باشی غرق در آرامش و امنیت و ثروت و سلامتی و روابط زیبا و توحیدی.
خدا پشت و پناهت سعیده جان.
یاحق.
سلام به مریم جانِ عزیزم
رفیق نورانی من،عاااااشقتم که خط به خط کامنتت شبیه یک ستاره ی دنباله دار پر از نور بود که به تنهایی میتونست کل قلبم رو روشن کنه …
میدونی تموم این خوبی ها،تجلی زیبایی های قلب خودته؟
لطفا دستتو ببوس از طرف من وبزارش روی قلبت،خب؟!
وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ(24انفال)
و بدانید که خدا در میان شخص و قلب او حایل میشود…
مرسی برای همه ی دعاهای قشنگت عزیزدلم.
خودمم اینو با تموم وجودم حس میکنم که مهاجرت از آنچه که فکرش رو میکنم بهم نزدیکتره…ولی بازم فرمون دست اون بالائیه!
اگر اون سااااربونه،میدونه شتر مهاجرت رو کجا بخوابونه :)))
من خیلی دوستت دارم باشه ؟!نور قلبت مستدام،مرسی که هستی و مرسی که مینویسی.
به امید دریافت یک نقطه ی آبی پر برکت دیگه ای ازت،در پناه نوووور الله مهربانم میسپارمت رفیق جان.
به نام آنکه اول و آخر همه اوست و هدایت را برخود واجب کرده.
سلام عزیز دل خدا، بنده ممتاز ربی جونم. سلام دوست نازنیم سعیده عزیز.
امروز عجب روز بابرکتی بود، خواندن کامنت ها و گوش کردن فایل ها و تمرینی که روزیم شده بود یادآوری این که ربی جونم پیشم هست و بسیار نزدیکتر از آنچه که تصورش رو بکنم.
از همه مهمتر ربی جونم از طریق این کامنت و کامنت ربابه عزیز بهم گفت
مریم مسیرت درست هست، پاداش حرکت کردن و ادامه دادنت دریافت این آگاهی هاست و بزرگتر شدن ظرف وجودت، پاداشت تایید و تحسین من هست، پیغام من هست از طرف سعیده یکی از بنده های عزیزم به بنده عزیز دیگهام.
خداییش چه چیزی از این روزی گران بهاتر و با ارزش تر که ربی جونم انقدر زیبا باهم حرف بزند و ردپا و نشانههاش رو در کامنت شما دوستی جونام نشانم بده؟
سعیده جان خوش حالم، خوش حالم که ربی جونم از رگ گردن بهمون نزدیکتر هست و کوچک ترین سعی رو پاسخ میدهد و انقدر قشنگ سوپرایز میکند.
رفیق گفتی کامنتم یک ستاره دنباله دار پر از نور بود…. چون خودت از جنس نوری و دنبالِ ستارههای دنباله دار پر نور و نشانههای رب العالمین هستی دیدیش.
آیهای که روزیم شد و عشق کردم باهاش تقدیم به تو نازنین.
وَ یَزِیدُ اللَّـهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدىً وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ مَرَدًّا
و میافزاید خدا بر کسانی که هدایت شدهاند هدایت را و کارهای ماندنیِ شایسته بهتر است نزد پروردگار تو در پاداش و بهتر است در سرانجام
(مریم – 76)
سعیده جان شاد و پیروز و سربلند باشی در دنیا و آخرت و پر از خبرهای عالی برای ما. منتظر شنیدن دیگر معجزات در زندگیت هستم تا ذوق کنم و بگم آره قانون جواب میده برای همه ما.
به امید دیدار در زمان و مکان مناسبش.
بوس به نگاه و قلب پر مهر و خداییت سعیده جان.
در پناه ربالعالمین جان غرق در آرامش و نشاط که نتیجه طبیعی و بدیهی توکل و ایمان به قدرت مطلق جهان هست باشی بندهای که رب عاشقش هست چرا که بندگی کردن رو داره خوب یادمیگره و عمل می کند.
یا حق
بنام خداوند بخشنده مهربان…
سعیده بابا کجای مداری!؟؟؟؟
چقدر کامننت با خداوند هم جریان شده!!!!
به به به..بهت تبریک میگم بابت اقداماتت انشالله خداوند تو رو در بهترین زمان و مکان قرار بده!!!!
راجع به مگس گفتی!!!.
همین یکماه پیش که شب تو بیمارستان بودم اولین تجربه من بهمچتین محیطی و وضعیف ناجالب پدرمو برات فرستادم که یادت نرفته!!!
میخام راجع بهمین موضوع که واقعا این یکماه پر از درسهای توحیدی بود رو برات بفرستم..
روزی که پدرم حالش بد شد..صبحش از طرف خدا مادرمو فرستاد و من به سفر یه روز هدایت شدم..
مادرم بهم گفت باید بری!؟؟؟
من گفتم دلم نمیخاد برم..بهم گفت جمع کن وسایلتو برو نمون…
بخدا خداوند منو دعوت کرد به اون مهمانی و سفر….
و من گوش:بفرما خداوند شدم.گفتم چشم!!!
و رفتم مسافرت.چه روز خوبی بود ولی از درون انگار حالم درست خوب نبود ولی مدتم کنترل ذهن میکردم..
از قبل خداوند داشت منو آماده سفر جدید میکرد..
سفری که هیچی راجع بهش نداشتم.
و شب که برگشتم…میخام از قدرت خداوند بگم…پدرم یه سردرد عجیبی گرفته بودش.مادرم با داداشم از حیاط خونه وارد یه سفر بیرون از شهری میشن.دقیقا روز جمعه بود..
ای اونطرف پدرم یه حالت سکته ایی براش پیش اومده بوده و هیچکسی هم خونه نبوده.. و از اونجایی که خداوند میخاسته .اینا به محض ورود به بیرون شهر.یه تصادفی میکنن جوری که ماشین قبلیت حرکت نداشته.برمیگردن خونه..
و میبین پدرم وسط حیاط بوده و در حال مرگ….
و اونو فورا به بیمارستان میبرن.
ولی من تو اون داستان که این اتفاق ناجالب افتاده..خداوند منو هدایت کرد به یه سفر یه روزه…
و از اونجا پدرم تحت مراقبت.و من همراهیش رفتم برای اعزام به بیمارستان شهر دیگه…
سعیده اولین بارم بود همچنین تجربه ایی داشتم…
و خداوند تو همون آمبولانس..
ایه فالله خیر حافظا و هو الرحمن اراحمین و چند تا گفته های قرانیشو بهم الهام کرد..
دل من شده بود سنگ..فقط میگفتم خدایا من هیچ تجربه ایی از این اتفاقات نداشتم..خدایا خودت بهم استقامت بده…
میخام بگم…اگه خدا نخاد.مرگ کسی نباشه …برگی بدون اذنش روی زمین نمیفته..
و واقعا همه چیز برمیگرده به خودش..تو دل اون شرایط من یکماه تو سفر شجاعت و استقامت بودم تا به الان که لطف خداوند شامل حالمون شد..
میخام بگم شبی که پدرم اتاق عمل رفت..
سعیده تو خواب بیداری…
خداوند بهم گفت..اینم با زبان خود قرانی..
ما میبینیم و میشنوییم پس نگران نباش..چهره خودم کاملا بهشتی و زیبا شد..اینقدر نورانی شده بودم جلوی چشمامم وایساد نگاهم میکرد و میخندیبد.مدام بهم میگفت نگران نباش..
و وضعیت پدرم حقیقتا در حال مرگ بود..و من اونجاها خودمو شناختم که چقدر به قانون و ایمان بخداوند دخیل هستم یانه..
کل خانواده ام بهم ریخته بودن..ولی تو دل من پر از نور الهی بود..همون نورها بهم کمک کرد که بتونم پرستارش باشم..
چه شبها تا صبح مینشستیم و پرستاری میکردم به امید توکل بخداوند..من تونستم این مسیر بظاهر ناجالب رو بگذرونم..
بخداوندی خدا.بقول خودت تو زمان کرونا تو بخش icu کجای این مدار بودی و امروز تو این وضعیت کجایی.
دقیقا برای منم همینجور بود.من لطف خدا رو توی جابجای این مسیر دیدم..و پدرم تمام این لحظات…معجزات خداوند رو دیدم..
و اینم بگم…همون شب بعد اون چهره خودم..یه الهامی بهم شد..
پدرم سوار موتور خودش بود سفید و نورانی داشت برمیگشت…
ولی اونجا یه نشانه هم بهم داد…
تا یادم بمونه …
که عمل به قوانین برای هر کسی نیست..
و خداوند بهم گفت یبار دیگه رحمتم بسمتش اومده و من اونو صحیح سالم به خونه برمیگردونم..
پدرم سه بار انتقال داده شد به بیمارستان های مختلف.هر بار مرگ پدرمو بصورت واضح دیدم..ولی چون الهام خداوند رو دیده بودم.ته دلم روشن بود…
ولی اطرافیانم مثل روغن داغ توی ماهیتابه بودن…
.
میخام اینهمه استقامتمو به لطف خداوند توی این یکماه رو بگم..
که وقتی در مسیر خداوندی همجوره خداوند بهت کمک میکنه..
روزی که میخاست وارد اتاق عمل بشه…خداوند بهم گفت فعلا نرو..و من اصرار کردم..و اون شخص که پرستار بود اجازه بهم نداد..خداوند توی این یکماه همجوره بهم کمک کرد.من فقط همزمانیها و خوشیها و درسهای این اتفاق رو دیدم..
ولی برای اطرافیانم این مسیر زمین تا اسمون با نگرش من متفاوت بود..
جوری که تمام تماسها با من گرفته میشد..میگفتن تو بهتر از اون صحبت میکنی من وعده هام امید بخش بود.ولی بقیه افراد نزدیکم فقط استرس و حال بدی..
جوری که همه رو ریخته بود بهم…یه برداشت نادرست…
.
سعیدهدجان درسهای این اتفاق خیلی برام از وجود پدرم عزیز و قابل احترام بود..
نمیگم وجودش:برام مهم نبوده..
میخام بگم. درسهاش هزاران برابر برام با ارزش بود.بعد از این اتفاق من یه ادم دیگه شدم..و پذیرفتم. که این اتفاقات یچیز انکار نشدنی..همه ما باید این مسیر رو برییم..
منظورم انا لله و انا الیه راجعون..
.واقعا عمل بهش خیلی برام طاقت فرساست..
ولی چیزیه که باید با باوری قوی بپذیرییم و شکرگزار خداوند باشیم..
این مسیر یه چیزی رو خیلی برام بولد کرد…
که واقعا در برابرش ناتوانی و ضعیف بودنمو دیدم…
مخصوصا اون شخص که جوون بود فوت کرد..و پرستارا هر کاری که از دستشون برمیومد انجام دادن ولی اون شخص فوت کرد..
چقدر مرگ این شخص خداوند نشانها بهم داد..
و کلی بزرگی خداوند…نمیدونم چجدر از این داستان یکماه ام بنویسم که هر لحظه اش برای من برکت و امید و مژده و درسها بود…
واقعا کسیکه نمیتونه یه پشه رو مدیریت کنه..و از طرفی پشه قادر نیست در برابر اون شخص…
هر دو ناتوان و عاجزن…
رو در همه حالات این اتفاق دیدم..
.
و خداوند رو بیشتر پیدا کردم..یجاهایی کم میوردم.ولی از خداوند جز استقامت و حال خوب نمیخاستم..
.
سعیده جان کامنتت خیلی پربار از مومنتمی مثبت بود
این صحبتت احساس میکنم هنوز جا داره روی خودم کار کنم
یا هنوز توی مدارش نیستم.
ولی دوستدارم برام بشکافیش..ممنونم ..دوست عزیزم..
امریکا امریکا ما دارییم می آیییم.
راسی یچیزی بگم!!!یادمون بمونه هیچ وقت قدرت رو بهیچکسی جز خدا ندییم..
خدا همه چیزه…
سعیده خیلی افراد رو دیدم که برای یه زره تنفس..چند تا دستگاه بهشون متصل بود.تا لایق این نفس کشیدن رو بدوون.ولی اونا عجز و بدبخت و ناتوان بودن..
الان که میگمش تنم میارزه..
چقدر همین تنفس برای ما عزیزه که باید قدرشو شبانه روز بفهمیم..
چقدر ناتوانی ادمهایی همچنین مسیری رو بصورت واضح دیدم..
چی بگم!!!
چقدر ناتوانی ” انسان بودنمو دیدم…
اصلا این سفر یکماه اینقدر من معجزه ها دیدم که میتونم چندین صفحه راجع بهش:بنویسم..
و این سفر….بهم فهموند همیشه در برابرش تسلیم باشم!!!و سجده گوی سلامتی تمام سلولهای بدنم “را سپاسگزار باشم..
در نهایت..این صحبتت خیلی زیبا بود….
(من از جلسه 6 ثروت یاد گفتم :جهاااان جههههان لیاقت هااااست،هیییچ اشتباهی رخ نداده!هیییچ ناعدالتی در جهان نیست!هر جایی هستم همین لیاقتمه،نه بیشتر !نه کمتر!
بیشتر میخوام ؟؟؟باید بیشتر لایق بشم…
مابقی کارها رو خدااااا انجام میده!بدون شک انجام میده!…
اره جهان لیاقته …جهان درست و دقیق عمل میکنه..
انشالله که بتونیم خودمونو لایق بهترینهد بدونیم و بچه پرو بشیم در برابر خداوند…
سعیده جان برات ارزوی خوشبختی میکنم..
راسی یه سب خواب دیدم…ینفر بهم گفت اینجا تالاهاسی هست..
همونجایی که استاد سریال زندگی در بهشت داره…
حالا ببینم کی وارد امریکا میشیم…
خیلی جالب بود برام…ولی عمقش خیلی زیاد بود…
انشالله هر چی خیره برای همه ماها پیش بیاد.خیری که جز احساس خوب چیز دیگه ایی نیست..
دوستتدارم دوست عزیزم به پتاه خداوند میسپارمت ..
هر چیزی رو”دوستداشته باشی ..تو مدارش:قرار بگیری
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
«لَٰکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَأُولَٰئِکَ لَهُمُ الْخَیْرَاتُ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
(ﻭﻟﻲ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻭ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﺑﺎ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻭ ﺟﺎﻥ ﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺟﻬﺎﺩ ﻛﺮﺩﻧﺪ ، ﺍﻳﻨﺎﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺧﻴﺮﺍﺕ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻳﻨﺎﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺭﺳﺘﮕﺎﺭﻧﺪ)
«أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
(ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻬﺸﺖ ﻫﺎﻳﻲ ﺭﺍ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺯﻳﺮ ﺁﻥ ﻧﻬﺮﻫﺎ ﺟﺎﺭﻱ ﺍﺳﺖ، ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﻪ ﺍﻧﺪ، ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﺎﻣﻴﺎﺑﻲ ﺑﺰﺭﮒ)
(88-89 توبه)
————————————————————————————
سلام و درود سعیده جان، امیدوارم شاد و سلامت و تندرست باشید و همیشه و همواره در پناه رب العالمین باشی.
خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر پاداش کنترل ذهن دائمی که دارید دریافت میکنید و هیچ صدای آزار دهنده ای رو نشنیدین. امیدوارم که همیشه شاد و سلامت باشید و در امنیت و آرامش ، متنعم و ثروتمند ، بر مومنتوم مثبت و فضل بیکران الهی.
«فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
یَا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ﴿١﴾
ای جامه برخود پوشیده! (1)
قُمْ فَأَنْذِرْ ﴿٢﴾
برخیز و بیم ده، (2)
وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ ﴿٣﴾
و پروردگارت را بزرگ دار، (3)
وَثِیَابَکَ فَطَهِّرْ ﴿4﴾
و جامه ات را پاک کن، (4)
وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ ﴿5﴾
و از پلیدی دور شو (5)
وَلَا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ ﴿6﴾
و در حالی که [آن را] بزرگ و فراوان بینی، منت مگذار، (6)
وَلِرَبِّکَ فَاصْبِرْ ﴿٧﴾
و برای پروردگارت شکیبایی ورز. (7)
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
حمیدِ حنیفِ عزیزم سلام
سلام و سلامتی و نور و عشق و رحمت الله به قلب سلیمت…
الهی که حال دلت عالی باشه و در حالت تسلیم و آرامشی از جنس نور الله به سر ببری …
راستش من خیلی عادت به کامنت های کوتاه ندارم،میخوره تو ذوقم!شما باید طولانی کامنت بنویسی و پر از درس های قرآنی…
دعا میکنم در هر حالی که هستی،قلبت به نور آسمون ها و زمین وصل باشه.
وقتی از قرآن برات طلب هدایت کردم سوره المدثر باز شد ،البته که بالای این سوره آیه ی ٢٠ سوره ی مزمل هم هست.اونم فوق العاده ست.
راستی من تعهد دادم به خودم تا کسب نتیجه ی دلخواه این فایل رو نبینم ولی درکنار نورانیت عکس استاد یک چیزی رو همون اول نوتیس کردم !اونم اسم maverick روی کلاه استاد بود ،متوجهش شدی؟!برای من که خیلی جالب بود.
ازت ممنونم که تلگراف فرستادی،هرچند که کوتاه بود اما همینم ارزشمنده.
در پناه نور الله مهربانم میسپارمت.
به امید دیدارت در بهترین زمان و مکان
بنام خدای بی انتها هدایتگرم.من ازت خواستم و این خواستمو باز هم اجابت کردی خدا جان خودم که سعیده عزیزم کامنتمو خونده و جواب داده.سلام سعیده بینهایت دوست داشتنی ام.امیدوارم هر جا هستی احسن الحال ترین باشی.چقدر با کامنتات خدا رو حس کردم،لذت بردم،اشک ریختم،خندیدم و… .راستش من کامنت میخونم،فایل زیاد گوش میدم ولی نوشتاری نیستم زیاد. حقیقت من در این جریانات اخیر ترس داشتم شاید بخاطر اینکه سال66 که بدنیا اومدم در شرایط جنگی تو قم بودم.البته میدونم نباید اینطور فکر کنم،ولی از بس به ماها گفتند بچه جنگید و عصبانی و…که اینم شده یه باور مخرب دیگه. بگذریم. ولی اصلا اخبار مثل قبلم گوش نمیدادم.شوهرم هم که مدام اخبار گوش میداد و من تو اشپزخونه مجبور بودم کارا رو کنم ،تا امکانش بود هندزفری میذاشتم و شروع میکردم به شنیدن فایلهای دوره فوق بینظیر و دیوانه کننده هم جهت با جریان خداوند و اشک ریختن برا قدرت بی انتهای خدا،گوش دادن اهنگهای تجسمی و… .با خدا مینوشتم و ازش میخواستم اتش بس اعلام بشه مثل قبل فقط سکوت،امنیت و ارامش باشه و این شده بود بزرگترین خواستم و خدای اجابتگرم بازم مثل خواسته های قدیمم جواب داد. دقیق نمیدونم2 یا 3 روز بعد خواستن هام ناگهان شنیدم اتش بس شده.نمیدونید چقدر شبها و صبحها شکرگذارم برا این روزا برا بازم این شرایط که مثل قبل شد.سکوت در روز و خصوصا نصف شب و کلا خوابیدن وخوابیدن با خیال راحتمون،ارامش،امنیت و… .خدایا شکرت که شوهرم بخاطر شغلش هر بار یه جا هست قزوین،تهران و… سالم میرفت و برمیگشت.خداجان خیلی شکرت که بیرون بودیم و ما و ماشینمونو بسلامت سریع از اون محیط دور کردی .اخه تو چقدر بزرگی.خداجان خودم اندازه کل دنیات شکرت.خودم ازیه طرف با این صداها،از یه طرف فکر بقیه بیشتر مادرم که مشکل قلبی داره.امیدوارم به امید خدا همه چی ماورای عالی بشه برا همیشه. راستی سعیده جانم چقدر با این کامنتت انگار خدا هدایتم کرد.2 وجه اشتراکمون .اول اینکه داری زبان یاد میگیری. چون منم عاشق زبانم از سالیان دور و دراز مدرسه تا الان.از چند سال پیش شروع کردم به یادگیری.اول خدا از طریق دستش هدایت کرد با گوشی بعد با کامپیوتررفتم ،سپس از طریق دست دیگش انلاین.بعدش شنیدم کلاس بهتره تکرار میشه و… .رفتم اموزشگاه بعد چند سال احساس کردم اونجور که باید پیشرفت نکردم و در اومدم از اونجا.رفتم اموزشگاه دیگه که نمیدونم چرا اخه.منو گذاشت سطح و کتاب خیلی پایین تر از خودم.همه رو بلد بودم و هیچی نداشت برام.یه ترم رو به زور رفتم و از اونجا هم در اومدم.رفتم اموزشگاهی که فکرشو کن درس 7 امریکن 3 بودند و خیلی جلوتر از من.5 درس اینا از من جلوتر.یعنی من تقریبا نصف بیشتر اون کتابو نرفتم.و اگه بگفته خواهر زادم کتاب 5 مجموع کل گرامرهای کتابها باشه باید یه وقتم بذارم اونا رو ببینم میتونم خودم بفهمم یا نه.خدا رو شکر تا الان نمرات عالی هم قدیم دوران مدرسه و هم الان تو این چند سال گرفتم.خط عالی و زیبای انگلیسی و هم فارسی .و توانایی های دیگه در زمینه های دیگه .هر جور بود با هر شرایطی، سرما، گرما، کلی کار خونه،کلی پرسش و امتحانات سنگین و سخت اموزشگاه اخری،1ماه و نیم بیمارستان بودن مامانم و جابجایی و بعد از کلاس رفتن بیمارستان و بعضی وقتا تعدادمون کم بود بعنوان همراه و خسته 2 روز هم میموندم اونجا با بیخوابی و کلاس و امتحانات و کارای خونه و… .نمیدونم چقدر 2 ماه یا مقداری بیشتر قبل از عید، کلاس اموزشگاه اخری هم، خود معلم به دلیل تعداد کم 4نفره و اینکه یکی از بچه ها که برا کنکورم میخوند،نمرش خیلی پایین شد، کنسل کرد.حالا به گفته استاد عباسمنش تو یه فایل که زنه انگار یه بز داشت و اونم کشته شد منم حکایت اون.سعیده جان خیلی سپاسگزارم که هنوز با عشق داری کامنتمو میخونی.من بعد کنسلی کلاس چرا مقداری ناراحت شدم ولی بیشتر خوشحال شدم و خدا جونم بازم یکی دیگه از خواسته هامو که خیلی نوشتمو خواستمو داد میدونم شاید خیلی پام رو گاز نبود و حسم نرم نبود یا رها نبودم برا همین دیر بدست اوردمش شایدم وقتش اون موقع بود .چون نه برای من که کمتر بلد بودم،بلکه برای بچه های خود اون معلم هم انگار پرسشها و سطح امتحاناتش واقعا سنگین و سخت بود و سخت پیش میرفت فکر کنم اونا هم شاد شدند.اومدم هی نگم از ناخواسته ها ولی خواستم شرایطمو بهت بگم عزیزم و اینکه دقیق 1 و نیم کتاب مونده تا دیپلم گرفتنم باید چکار کنم؟؟؟کلی وقت،انرژی،تمرکز،هزینه و… گذاشتم با هر شرایطی که بود..،رفتم.الان میخوام به گفته استاد مومنتوم +رو سعی کنم نگه دارم با این افکار که خدا خودش عالیترین جا رو برا زبان بهم میده و دقیقا از همونجا و درسی که باید ادامه بدم بدون تعیین سطح رفتم ،عالیترین و کاربلد ترین دستاشو که با تمام وجود و باعشق یادم میدن فرستاده و من لایق عالیترینهام، خدا همه کس و همه چی میشه برام و خیلی حواسش بهمه و… .خدایا دورت بگردم خیلی تا الان اجابتم کردی و بازم اجابتم میکنی هر ثانیه،برا هر چیزی فرقی اصلا نداره کوچک و بزرگ، الان و در اینده و… .سعیده جانم بعضی وقتا واقعا نمیشه شیطان لعنتی نمیذاره.من الان کجای زندگیمم خدایا؟؟؟ خداجون یه دنیا شکر کلاس کنسل شد اونجور که خواستم با شادی توسط خود معلم نزدیک عید و با ارامش و وقت زیاد تقریبا خونه تکونی رو کردم،استراحت ذهنی و جسمی و … کردم،شوهرم میگفت تو همه چیت شده کتاب خوب کتاب تعطیل شد و برا اونا هم وقت گذاشتم .الان موندم بعد چند ماه چکار کنم همه چی داره یادم میره باز کلمات ،لیسنینگ و … .هرچند سعی کردم بعضی وقتا شده کمی زبانو برم یا گوش بدم و کامل ولش نکنم. خدایا جز تو هیچ کسیو ندارم بازم کمکم کن ،هدایتم کن اجابتم کن .قربونت بشم سعیده جان که همچنان با صبر داری میخونی بنظرت چکار باید کنم؟برم تودل ترسم.مدتی بعد عید رفتم چند تا اموزشگاه گشتم گفتند باید اسپیکینگت قوی باشه.میدونم بازم ترسم بخاطر چیه همون باورهای محدودکننده ای که از بچگی تا همین سالهای اخیر شنیدیم که بابام میگفت.اگه یه کار گیرش میومدو از دستش میداد انچنان شدیدا ناراحت میشد که انگار…انگار که فقط همون 1 نفر و 1 کار بود براش. .یا کار لوله کشی عالی وتمیز میکرد و بیشتر صاحبکارها پولشو نمیدادن و بازم تو خونه ناراحتی و سر و صدا و…یکسره سر پول و سر هر چیزی .نمیدونم واقعا چقدر،تا کی،چطور و… طول میکشه تا این باورها کنده بشه بریزه.مورد2اشتراکمون رفتن منم به امید خدا به امریکای بینظیر و زیباست.نمیدونم چطور ولی خدا بینهایت سریع،راحت،عالی و… هونطور که همیشه خواسته هامو نوشتم داده بهم.همچنین تمام خواسته های دیگمو که با تمام وجودم خواستم داده از خدای بینهایت قدرتمندم،سریع الاجابه ام،نزدیک ومهربانم.میدونم اگه هدایت بر این باشه حتما خدا از طریق تو سعیده مهربونم بهم میگه.خدا یار و نگه دار تو عزیز دلم و دوقلوهای نازنینت.
سلام بر سعیده جان عزیز و توحیدی
به شدت تحسینت میکنم
هر بار که کامنتهای زیبا و خداییت رو میخونم
بارها جواب سوالهام توی کامنتهای تو بوده
بارها موهای تنم سیخ شده
بارها چشمانم اشکی شده
و بارها ذوق کردم
الهی شکر که تمام افراد این سایت بهشتی الگوهای بسیار ناب هستن
که هر جا آدم دنبال جواب میگرده از طریق فایلی که استاد میذارن
و بعد از طریق یه کامنت
آدم با خودش میگه آهااااا خدایا دمت گرم پس اینجور زیبا و راحت پاسخ میدی
آقا من کامنت زیبا و توحیدیت رو چند روز پیش خوندم
امروز خواهرم ساجده دوباره برام فرستاد
گفت اسوه سعیده گرگان
تو هم که شمالی و کردکوی هستی (من از شروع اتفاقات مهمان یکی از دوستان خوبم هستم) نزدیکی بهش ببین میتونی ببینیش
منم گفتم نه من کامنتش رو خوندم گرگان نیست
گفت چرا برو پاسخ ها رو بخون برگشته، رفتم خوندم دیدم دقیقا به شهر کردکوی هم اشاره کردی، جایی که من مهمانم
ولی باز گفتم نمیدونم چطوری آخه؟
گفت تو پاسخ کامنتش بگو
گفتم نمیدونم، اگه قرار باشه ببینمش خودش جور میشه
الان نمیدونم که بگم یا نه
ساجده گفت یادته من خواب شما رو دیدم
گفتم نه یادم نمیاد
بعد رفت از خواهرم شاهده پرسید
که شاهده گفت نه اسوه خودش خواب دیده بود
رفتم توی گروه خانوادگی و سرچ کردم
دیدم بله من خواب دیده بودم
شاید بگم تقریبا بیشتر از یک ماه پیش خواب دیدم که
ساجده بهم پیام داده اسوه خدا یه سفر دیگه بهم داده و قراره تو و سعیده رو ببینم
وقتی براش تعریف کردم خواهرم ساجده گفت:
حتما تو و سعیده باهم تو یه جای عالی بودین و از من فاصله داشتین و خدا برام سفر رو فراهم کرده همزمان دوتاتون رو ببینم
اینو که دیگه دیدم گفتم پس حتما نشونه اس که من اینجا پیغام بذارم
چرا و برای چی خدا داند و بس
شاید که باید این پیغام به تو سعیده عزیز برسه، و من مطمئنم این پیام دو سر بُرد
حتی اگه منجر به دیدار نشه این برام خیلی نشونهی قشنگی بود
الله اکبر از این چیدمان بی نقص
پر از احساسات عالیم
الهی بی نهایت شکر
در پناه رب العالمین
سلام به سیده اسوه صادقی عزیزم …
چه واج آرایی سین قشنگی داری …دقیقا مثل عکس پروفایلت …ساده و صمیمی و پر از آرامش …
میدونی؟بچه هایی که توی سایت با هویت و عکس خودشون کامنت میزارن یک جایگاه دیگه ای دارند …فرکانس ایمان و توحیدشون توی یک لِوِل دیگه ست …من خیلی بیشتر باهاشون ارتباط برقرار میکنم مخصوصا که خیلی دوست دارم بدونم این کسی که برام کامنت نوشته کیه؟چه شکلیه؟هم سن منه یا نه؟! و عادت دارم بشینم زیبایی های پروفایلشون رو ببینم …
برای همین کلی از دیدن عکس قشنگت کیف کردم …
از صورت نازت،از موهای خوش رنگت،از شال حریر روی سرت،از آینه ای که توش عکس گرفتی ،از گل های پشت سرت…حتی حالت موهات …همه شون باهم مثل هماهنگی اسم و فامیلت هارمونی قشنگی داشت…به دلم نشست …قلبم باز شد،الهی که خدا قلبتو به نور خودش باز کنه …:)
الهی صد هزار مرتبه شکرت.ممنونم ازت برای کامنت قشنگی که برام نوشتی،چقدر از هماهنگی اسم های خواهرانه تون خوشم اومد…اسوه…شاهده…ساجده… دم مامان باباتون گرم …من که هیچ وقت تو زندگیم خواهر نداشتم،اما خدا بهم رفیق هایی داده از خواهر نزدیکتر …دعا میکنم شماهم همیشه پر از نور خدا و عشق بی قید و شرط باشید…
ازت بی نهایت ممنونم که خوابتو برام تعریف کردی،مرسی که به ندای قلبت گوش دادی و برام نوشتی،من خیلی به هدایت هایی که از خواب ها میاد معتقدم…آلمست بیشتر هدایت هایی که دریافت کردم که گیم چنجر بوده برام از خواب بوده…یا خواب خودم یا دیگران …
خلاصه که همینکه من چند وقت پیش توی خوابت بودم ،خودش یک پیغام از طرف بچه های بالاست …خدایی که حواسش به همه چیز هست …
منم خیلی دوست دارم ببینمت عزیزدلم،اما احتمالا زمانی که این کامنت به دستت میرسه من دیگه گرگان نیستم …و این یعنی هنوز وقتش نرسیده … هنوز من به مدار دیدارت نرسیدم…
من خیلی به هم فرکانس شدن معتقدم میدونم که تو هم هستی،بنابراین چه گرگان …چه کردکوی …چه هرجایی زیر آسمون آبی…وقتش که برسه خدا همه چیز رو هماهنگ میکنه به دقت هرچه تمام تر … و من میبینمت و محکم در آغوش میگیرمت و میگم دیدی خوابت تعبیر شد…؟!:)
عاشقتم رفیق،مرسی از تو و مرسی از قلب روشنت …میبوسمت یک عالمه.
به امید دیدار روی ماهت در بهترین زمان و مکان
قلبِ فراوانِ فراوانِ فراوان
بسم الله النور
سلام و درود فراوان به سعیده عزیزم خواهر چقدر دوستت دارم
خدایا صد هزار مرتبه شکرت که در فرکانس کامنت پر از نورت شدم چقدر لذت بردم کلی تحسینت کردم
خدا خیرت بده خیلی هم خندیدم جاهای برام مثل طنز بود
سعیده عزیز واقعا برازنده جوایز ناب از طرف پروردگاری
چقدر خوشحال شدم از نتایج خوبی که گرفتی
سعیده جان من سوم این ماه بچه ام تو بیمارستان بستری بود تو بخش اطفال
چقدر اونجا تو یادم می اومدی که در بخش اطفال بودی
به دخترم گفتم یاد سعیده جان افتادم گفت من هم دقیقا اومدم ملاقات یاد سعیده افتادم
سعیده جان من حدود بیست روز پیش به یک تضادی برخوردم
یک مسائل ای برا همسرم رخ داد و بهم گفتن خدا رو صد هزار مرتبه شکرت اصلا نگران نشدم گفتم خیریتی داره خواهرم و چند تا از دوستان زنگ زدن گفتن نگران شدیم من می خندیدم گفتم هیچی نشده خواهرم گفت والا تو می خندی گفتم چکار کنم درست میشه تا این که همسرم خونه اومد با خنده و برادر شوهرم باش بود گفت مریم چرا نگران نشدی من برای تو ترسیدم بهت نگفتم گفتم خوب کاری کردی نگفتی ولی من به خدا اعتماد کردم نترسیدم برام جالب بود اگه قبلا بود می دونم نگران می شدم ذهن ام کنترل کردم و به خیر گذشت
سعیده عزیز بهت افتخار میکنم و صورت ماهتون میبوسم دختر واقعا کنترل ذهن کار هرکسی نیست
می دونم استاد به شاگردی مثل شما افتخار میکنه و دوست داره همه شاگردهاش مثل سعیده عمل کنن برات آرزوی بهترینها رو دارم
از نتیجه هات که میگی ما همه امیدوارتر میشیم
اعتماد به خدا زندگی و آسانتر میکنه
توحید همه چیزه
دوری از بقیه افرادی که ته دل آدم و خالی میکنن این وقتها باید دوری کنی
خدایا من تسلیم توام من هیچی بلد نیستم
الخیرما فی الوقع رو باید به خودم بگم
در پناه خداوند باشید
سلام بر سعیده ی شهریاری امیدوارم که حالت عالی عالی باشه
شکر گزار الله هستم که هدایت شدم به این سایت و دوره هاش و کامنت بچه هاش
شکر گزار الله یکتا هستم که باعث شده بتونم الان در حال سیر و سفر باشم!
شکر خدا بابت کامنت بی نظیرت – همیشه کامنت هات بی نظیر و جادویی بوده و از این بابت خیلی خوشحالم!
شکر گزار الله هستم که این فرصت رو بهمون داده که بتونیم زیبا زندگی کنیم!
چقدر تحسین میکنم که اینقدر روندت رو به رشد بوده و داری عالی پیش میری
و از اینکه فهمیدم به وی پی ان وصل نمیشی تا هدایت بشی به اینترنت پر سرعت و بدون قطعی و فیلتر کلا کلک و پرم ریخت – واقعا تحسینت میکنم بابت اینکه اینقدر عالی رو خودت کار میکنی و اینقدر دقیق داری پیش میری!
خیلی هم خوشحالم که داری رو زبانت کار میکنی و لذت میبری
شکر گزار الله یکتا هستم که همچنین دوستان بی نظیر و توحیدی رو برامون تدارک دیده!
چقدر خوبکه به جای شعار دادن به کشور ها بتونی هدایت بشی به سیر و سفر و مهاجرت کردن!
شکر گزار الله یکتا هستم که این روند رو به رشد رو برامون تدارک دیده!
مرسی از کامنت بی نظیرت و مطمئنم که به زیبایی هدایت میشی به فرکانس جدید – به نتایج جدید به کشور جدید
اخه سعیده جان تو مهاجرت نکنی پس کی مهاجرت کنه پس!
اگر همگی بتونیم صبر پیشه کنیم و استقامت ورزیم – قطعا وعده خداوند حق است
اگر من سهم خودم رو عالی انجام دهم و ایمان به غیب داشته باشم دیگه نگران قسمت خداوند نمیشم!
من باید هر روز رو خودم کار کنم واین روند رو همواره ادامه بدم!
شکر الله بابت این روند و درک این روند!
انشالله که ما هم همگی بتونیم در این مسیر ثابت قدم باشیم تا نتایج بیاد و سر وصدا به پا کنه!
تحسینت میکنم بابت روند های بی نظیری که طی کردی – ثطعا به مسیر های جذابی هدایت میشی – انشالله که کامنت های نتایج های معجزه وارت رو ببینم!
سلام سعیده ی عزیز
مرحبا بهت دختر
من مدت هاست که هر از گاهی کامنت های تورو تو دوره ها یا فایل های دانلودی میخوندم
انقدر دوست داشتم این مدل نوشتند رو که اپل هر کامنت یک آیه از قرآن مینوشتی که منم وقتی این مدل نوشتنت رو دیدم بسیار خوشم اومد و ازت یاد گرفتم و خودم هم اغلب سعی داشتم به اینکه ابتدای کامنت هام یک آیه از قرآن بنویسم
مدل عاشقانه و صمیمانه و راحت صحبت کردنت با خدا برام خیلی جذاب و قشنگ بود، اصلا شیطنتت تو کامنت ها برام جذاب بود و همش میگفتم چه دختر باحالی، از نارنگی پخش کردنت تو کلاس گرفته و شوخی هایی که با بچه ها تو سایت میکردی بگیر تا تکرار حروفت تا استاد جون گفتن هات و عاشقانه حرف زدن هات با خدا و خنده های قشنگت که تایپ میکنی و … من همه شون تو قلبم نقش قشنگی می بست
چقدر دلم میخواد بتونم احساس قلبیم رو بهت منتقل کنم و میدونم که فرکانسش بهت میرسه
خیلی تحسینت میکنم
بسیار زیاد
میدونم که قبلا پرستار بودی و با چه جسارت و جراتی از کارت اومدی بیرون و قدم برداشتی و مهاجرت کردی به کیش و کار جدید و زندگی جدید
وقتی این کامنتت رو چند روز پیش تو شرایط نادلخواهم خوندم، اونجایی که از خودت چند سال پیشت گفتی و با خود الان مقایسه کردی همش این قسمت تو ذهنم بود و به خودم گفتم این دختر وقتی تونسته که اینهمه تغییر کنه منم میتونم مریم
امروز بهم گفته شد بیام و ازت مشورت بخوام
راستش یجایی یه کامنتی ازت خوندم که تمام شبکه های اجتماعیت رو پاک کردی و به آدم ها هم گفتی اگه کار دارن باهات از طریق پیام چ زنگ در تماس باشند
انقدر این کارت در من جسارت ایجاد کرد که منم به خودم گفتم مریم اینستا تعطیل، فعلا نتونستم شبکه های دیگه رو به دلایلی حذف کنم اما اینستارو مدت هاست تعطیل کردم و از تمام گروه های شبکه های دیگه هم اومدم بیرون که ذهنم درگیرشون نباشه
خیلی برام الگوی قشنگی هستی سعیده جان خیلی زیاد
من با تمام قلبم تحسینت میکنم
راستش من گاهی شیطنت میکنم و حس حسادت میکنم به آدم های اطرافم اما الان خیلی خوشحالم که به تو این حس رو ندارم، با اینکه تا به حال ندیدمت ولی حس میکنم مثل یک عزیزی برام هستی که هر موفقیت و دستاوردی که به دست میاری من خوشحال میشم و میگم دمش گرم حقشه
بخدا که حقته
مبارکت باشه این چیزی که الان هستی
من خودم تقریبا دو سال میشه که با استاد شروع کردم و دوره های مختلف رو گرفتم و اگه نگم هر روز اما حداقل 5 روز هفته رو بارها و بارها بهشون گوش دادم، من کار خطاطی میکنم و زمان کار کردن صدای استاد داره پخش میشه، انصافا هم از فیلم پیشرفت بیشتری داشتم، در اغلب زمینه ها رشد کردم اما به قول استاد سینوسی بوده، موندگار نبوده
راستش نمیدونم مقاومتم زیاده یا باور ندارم یا تنبلی میکنم یا چی اما تو انجام تمرین ها و کامنت نوشتن و تو سایت بودن و کامنت خوندن از اون بچه های تنبل کلاسم
با تمرین ستاره ی قطبی احساس خوبی نمیکنم اما کلی از نتایجش شنیدم اما حسم باهاش خوب نیست، یا با نوشتن شکرگزاری
کلا با نوشتن یکم راحت نیستم(جا داره بگم خطاط هستم و کلا دارم در روز شعر مینویسم و تابلو میکشم ،تناقض جالبیه برام :))) )
اما به خودم میگم این که تنها راه نیست میشه از راهی که برای منه جلو برم
اما خب نتایجم سینوسی ترین حالت ممکنه، الگوهای تکرار شونده به وفور تو مسایل مختلف زندگیم ایجاد میشه
این هارو برای این گفتم که بپرسم ازت شما این تعهد رو چطور به دست آوردی ؟
چطور کار میکنی، چطور قدم برمیداری، چطور خودت رو تو این فضا حفظ کردی که این نتایج خوب رو به دست آوری؟
چطور متعهدی به انجام تمرینات؟
یه حسی بهم گفت ازت کمک بگیرم
یا مثلا تمرین اهرم رنج و لذت
اصلا خوندن و نوشتن یک موضوع تو این غالب برام احساس ناخوبی داره تا احساس خوبی
مقاومت دارم بهش، حس میکنم مجبورم این کار رو بکنم، شایدم برای اینه که همیشه شاگرد اول مدرسه بودم و مجبور بودم به درس خواندن و تمرین کردن ازش زده شدم
نمیدونم
دوست داشتم بیام و برات بنویسم ازت بخوام که اگه میشه منو راهنمایی کنی که چطور این مدلی یا عشق میای و مینویسی؟
عشقت از کامنت هات سرازیر میشه
فرکانس حال خوبت از کامنت هات مشخصه
خیلی دوست دارم منم متعهد شم به اینکه همواره این مسیر رو برم
هم بهش نیاز دارم هم میدونم که راه درستیه
لطف بزرگی میکنی اگه بهم راهنمایی کنی
دوست عزیزی هستی برام سعیده ی عزیز و من برات عشق خدارو در ثانیه ثانیه زندگیت آرزو میکنم، در پناه خدای خوبم بهترین های الهی هر لحظه برات بباره و تو همشون رو جمع کنی و از زندگیت نهایت لذت رو ببرید چون تو لایق بهترین های
دوست دارم و پیشاپیش ازت ممنونم سعیده جان
مریم عزیز ومهربون وزیبای روی من سلام
سلام و سلامتی ونور و عشق و رحمت الله مهربان به همه ی قشنگی هات،بی نهایت ازت سپاسگزارم برای تلگراف پربرکتی که برام فرستادی،معلومه خیلی قلب روشن و روح پر از نوری داری که تونستی انقدر سخاوتمندانه تحسین کنی و این تجلی های زیبایی های درونه خودته عزیزم.
ازت معذرت میخوام برای تاخییر در پاسخ به تلگرافت،راستش دارم یک اصلی رو برای خودم به صورت بنیادین میزارم که نیاز به طی کردن تکامل داره و دارم سعی میکنم هربار بهترش کنم.
اون اصل اینکه من باید زمانی کامنت بنویسم یا برای بچه ها پاسخ بنویسم،که فارغ ازینکه کسی اون رو میخونه یا نمیخونه،تحسین میکنه یا نمیکنه،پاسخ میده یا نمیده،من برای دریافت رضایت خدا وبهبود شخصیت خودم بنویسم،حالا اگر اون کامنت برای بقیه نور هدایتی داشت،در وهله ی اول اعتبارش به خدایی میرسه که کمک کرد من بتونم بنویسم و بعد به خود اون فرد میرسه که خواسته تغییر کنه و اینجوری هدایت شده…
خیلی همسخته اولش که اینو نهادینه کنی،مخصوصا که بعد از یک مدت طولانی تاپ کامنت شدن و تحسین گرفتن،این ذهنت معتاد میشه ودلش میخواد بره توی مسیری که تحسین بیشتری بگیره وخیلی هم دوست داره فکرکنه من خیلی حالیمه و فلان…
واین باعث میشه آدم خشوع وتواضعش رو در برابر خداوند از دست بده ودیگه نتونه چیزی دریافت کنه…
برای همین،برای اینکه بتونم بنویسم باید خودم در مدار درست قرار بگیرم و امروز صبح احساس کردم که قلبم میگه الان زمان درستیه برای اینکه بتونم به اینسوال برای تمرینوتکرار قانون پاسخ بدم وانشالله برای تودوست عزیزم نور هدایت داشته باشه.
ببین استاد وقتی درمورد تغییر صحبت میکنند میگند که آدم هابه 4 دسته تقسیم میشند…در مثال فرضی یک معتاد…
یکی انقدر تغییر نمیکنه و مسیر اشتباه رو ادامه میده که اخرش توی جوب و کوچه خیابون جنازه ش پیدا میشه…
یکی تا تویتوجوب میره،اون موقع تازه بیدار میشه و از قعر جهنم شروع میکنه به تغییر کردن…
یکی هم بعد از یک مدت کوتاه که متوجه میشه که اعتیاد داره به زندگیش صدمه میزنه…سریع برمیگرده به مسیر درست…
اما اون دسته از آدم ها که گل سرسبد جهان هستند،آدم هایی هستند که قبل ازینکه جهان بخواد براشون تضاد ایجاد کنه،خودشون به دنبال بهبود وتغییرند….که به نظر خودم مثل تعبیر السابقون قرآنه که خدا خیلی دوسشون داره…
وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ۚ ذَٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
و آنان که سبقت به ایمان گرفتند از مهاجر و انصار و آنان که به نیکی پیروی آنان کردند، خدا از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنودند، و خدا برای همه آنها بهشتهایی که از زیر درختان آنها نهرها جاری است مهیا ساخته که در آن بهشت تا ابد متنعّم باشند، این به حقیقت سعادت بزرگ است.
حالا من خودم به شخصه اون معتادی بودم که سال 99 قشنگ ازفشار چکولگد های جهانافتاده بودم گوشه ی خیابون…حتی شاید یک قدمی مرگ …
ولی وقتی تسلیم شدم وشروع کردم به تغییر کردن دیگه تموم تلاشمروکردم جزو دسته ی السابقون ها باشم،نمیگم همیشه موفق بودما،نه،اما سعی من اینکه خودمو به اون کمال برسونم…یک سری جاها تونستم خوب عمل کنم،یکسری ها جاها نیاز به تلاش بیشتره داره،یک سری جاهام هنوز نتونستم اما دارم به سمتش حرکت میکنم …
چرا انقدر متعهدانه دارم پیش میرم؟!بخاطر اهرم رنج و لذتی که توی ذهنم ساخته شده به صورت پیش فرض…
یعنی لذت تغییر وبهبود برای من از رنج تعهد سفت و سخت و کار کردن رویخودم وشخصیتموعملکردم خیلی خیلی بیشتره …
ورنج اگر تغییر نکنی برمیگردی به اون زندگی سابقت،از لذت بخوروبخوابو اینستاچرخی ومهمونیرفتن وسریال دیدن ولغو و بیهوده گفتن بی نهایت بیشتره…
این میشه که من بدون اینکه سختی بکشم با لذت متعهدانه رویخودم وباورهام وعملکردم کار کنم.
یعنی توی ذهن من اینجوری تعریف شده که:
تعهد به تغییر =توحید،ایمان،توکل،نزدیک تر شدن به رضایت خداوند،الگوتوحیدی تمام عیار،رسیدن به تموم خواسته های دنیوی و آخرت بهشتی
بی تعهدی=شرک،بی ایمانی،ترس،دوری از خداوند،یک انسان بی عرضه ی ناموفق و نرسیدن به هیچ خواسته ی دنیوی وآخرت جهنمی!
میبینی؟ذهن به همین سادگیکار میکنه…فقط کافیه ما بشناسیمش و افسارش رو به دست بگیریم…و بعد میبینم به چه راحتی سواری میده…
اما در قدم های اول ما باید واقعا تلاش کنیم،چون اسبه چموش شده و دلش نمیخواد که افسارشو کسی دست بگیره….این تلاش هم نیاز به یک اراده ی توحیدی داره که هی به خودت بگی من بی ایمانم اگر تغییر نکنم،من مشرکم اگر حرکت نمیکنم،من ترسوام که هیچ قدمی برنمیدارم…
اون وقت کم کم کارهایی میکنی که خودت از خودت تعجب میکنی که چطور آخه ….
این کل بازیه که من از تعهد داشتن به یک مسیر درک کردم و چقدر خودمنیاز داشتم اینارو بنویسم وبا خودم تکرار کنم وهدف بعدیم که تموم کردن کتابمه،متعهدانه انجامش بدم….
مرسی رفیق،برای خودت،برای قشنگی هات،برای قلب مهربونت،برای سوال خوبی که پرسیدی وباعث شدی که من بتونم این کامنت رو بنویسم.
به امید دریافت یک تلگراف پربرکت دیگه ای ازت.
دوستت دارم و در پناه نور الله مهربانم میسپارمت.
سلام و نور به تو سعیده ی عزیز و دوست داشتنی
چقدر احساس خوبی دارم که دارم برات مینویسم
معنای دوست برام عوض شده، تو دوست منی که من قابل باهات ارتباط خوبی میگیرم با اینکه تا حالا ندیدمت و باهات صحبت نکردم اما تو دوست خوب منی و من از مکالمه باهات لذت میبرم
ممنونم از تحسینت، به جانم نشست
ممنونم که برام نوشتی
حقیقتا دو روز پیش رفتم ببینم اصلا کامنتم منتشر شده یا نه بعد دیدم آره و تو لایکش کردی
اول با خودم گفتم چرا جوابم رو نداد و فقط لایک کرد؟ یکم تو خودم رفتم و گفتم شاید جوابت رو باید خودت بهش برسی مریم و خودت با خدای خودت بهش میرسی و برام موضوع برطرف شد، در کمال ناباوری صبح فرداش دیدم یه دایره آبی دارم ، بدو رفتم ببینم چیه در حالیکه فکر میکردم یه جوابی به کامنت های قبلیم باشه و راستش ذهنم رو برداشته بودم از اینکه شما جواب داده باشی چون گفتم لایک کردید و تموم شده اما دیدم جواب شماست
امید که درس قشنگ این اتفاق تو قلبم نقش بسته باشه
سعیده جان شما لایق تحسین شدنی و این نعمت خداست برای شما
اول به خودم میگم که بشنوم، که هر تحسین و پاداش و لطفی نعمت خداست، من همین که تو قلبم بگم خدایا ممنونم میدونم از توعه کافیه، بذار به جونم بشینه اون تحسین و اصلا حالم خوب بشه و حالش رو ببرم
من خودم در پذیرش تحسین مسئله دارم اما تو آدم های اطرافم میبینم که چقدر خوبه تحسین کردن و تحسین شنیدن، الان به خودم گفتم مریم تو که داری اینو به سعیده میگی اول ببین خودت تحسین و نعمت های خدارو چطور میپذیری و چطور به درون راهش میدی، همین که تو بقیه اینو میبینم خوبه شاید قدم اولی باشه برای کیف کردن از تحسین و فقط تو دل خودم به خدا بگم از خودته جانان بهم رسید…
سعیده جان به وضوح میگم لایق این تحسین هستی و همین که یه آدمی لایق تحسین شدن هست باعث میشه آدم های دیگه لب به تحسین باز کنند، تو نه از سر تحسین گرفتن بلکه از سر درست بودن مسیرت داری چیزی که میفهمی رو اعلام میکنی و مثل یه گل زیبا که زیبایی خودش رو داره نشون میده، چشم آدم های دیگه رو هم به زیبایی باز میکنه و به اون ها هم نفع میرسونه ، اون گل مخلوق یه خالقیه و خالق لطف کرده بهش که او رو اینطور آفریده ولی اینو گل با خودش و خالقش میدونه، درهای تحسین به روت بازه و تو لایق بهترین تحسین هایی سعیده ی عزیز
خب اینجا لطفا یه نارنگی به من بده خیلی حرف زدم تشنم شد :))
سعیده جان قسمت دوم کامنتت هم که از تغییر گفتی متوجه صحبتت شدم و بهت تبریک میگم که داری جز دسته ی السابقون میشی و الهی که تا پایان تو همین مسیر زیبا پیش بری و تو راضی باشی از خدا و خدا راضی باشه ازت
من خودم هم همینطور بودم و شروع من با چک و لگدهای دنیا بود، موضوع ذهن من الان اینه که داره میگه نه اینطوربی که تو داری پیش میری جواب نمیده ،انگار یجور خاصی باید تمرین کنم، یه مثال بزنم، مثلا اینه به کسی میگن ورزش بکن تا سلامت باشی و مثلا ورزش یوگا خوبه ولی من یوگا دوست ندارم و اصلا میلم به انجام این ورزش نمیره، از طرفی ذهنم میگه نه تنها راهش همینه ، ببین فلانی و فلانی و فلانی چقدر نتیجه گرفتن چون اونا این یوگا کردن و من از طرفی نه تنها یوگا نمیکنم بلکه حالمم بده که چرا من یوگا دوست ندارم
مثلا در مورد تمرین ستاره ی قطبی من باهاش ارتباط نمیگیرم، چندباری سعی کردم که انجامش بدم و خوب هم بوده اما در کل به من بجای آرامش دادن و حس خوب دادن ، یه فشار و استرس و حال ناخوبی میده
از اونور هی از بچه ها میشنوم که این تمرین چقدر فوق العاده ست و چقدر عالیه و چقدر نتیجه گرفتن و من با همه ی این وجود دوست ندارم این تمرین رو، اگه بخوام خودمو مجبور کنم به نوشتنش مینویسم اما احساسم خوب نیست و خب میگم چه کاریه وقتی حست خوب نیست تمام صحبت استاد از احساس خوبه
اما من اغلب هر روز دارم فایل های استاد رو میشنوم و بهشون فکر میکنم و سعی دارم بهشون عمل کنم گرچه خیلی تو عمل لنگ زدم اما تمام تلاشم هست که طبق این آموزه ها عمل کنم، اینستا و تلویزیون رو مدت هاست حذف کردم، درد و دل کردن و غر زدن و حرف بیهوده زدن رو هم همینطور تا حد بسیار خوبی قطع کردم
تو این زمینه ها انصافا خوب عمل کردم اما نمیدونم چرا ذهنم داره میگه نه اینا فایده ندارن اگه فایده داشت این نتیجه ی تو تو زندگی نبود و تو باید مثل بقیه بچه ها بیای اینجا بنویسی بخونی تمرین های استاد رو و مو به مو بری، هر روز شکرگزاری بنویسی ، نوشتن با به زبون آوردن فرق داره نوشتن نیروش قوی تره و این حرف ها…
نمیدونم چرا دلم خواست این هارو برات بنویسم، اما هرچی اومد رو نوشتم
شاید دلم میخواست یکی بهم بگه تو مسیر خودت رو برو چیکار داری به راهی که بقیه میرن
شاید دلم میخواد یکی بیاد بگه تنها راه این نوع نوشتن نیست این یه راهش راه تو شاید از مسیر دیگری باشه
راستش دیدن این مسیر تحولی تو بهم گفت ازش سوال بپرس مریم شاید چراغی بود برات و منم فقط پرسیدم
در انتها بگم که اولا ممنونم از اینکه پاسخم رو دادی و وقت ارزشمندت رو در اختیارم گذاشتی
دوما اینکه خیلی تو دل من دوست داشتنی هستی و یه دوست خوب که حس خوبی ازت میگیرم و دوست دارم بهت بگم حسم رو
سوما اینکه دمت گرم برای همه ی این مسیری که طی کردی و داری طی میکنی، دمت گرم دختر
چهارما آیه های قرآنی که مینویسی به من خیلی حس خوبی میده و خوشحالم که این مدل نوشتن رو ازت یاد گرفتم
پنجما اینکه اومدم اینجا نوشتم و ذهنم رو باز کردم، پیشاپیش مرسی که میخونیش
ششما هم برات عشق و سلامتی و شادی و نعمت و برکت و ثروت و حال خوب و نور خدا رو تو ثانیه ثانیه زندگیت آرزو دارم
در پناه الله یکتا باشی عزیز
به نام خدای معجزه ها
سلام دوست عزیزم
صبح آدینه تون بخیرو شادی
اینجا شیراز و صبح جمعه و من از جمله شیرازی های زرنگی هستم که سحرخیزم و جمعه رو بیدارم
خدایا هزاران بار شکرت
هدایت شدم به کامنت زیبای شما
این کامنت شاید به ظاهر ب کامنت ساده ای باشه و چندتا سوال نهفته داشته باشه اما انصافا دنیایی از درس داره که واقعا جای تفکر داره
و تشکر ویژه بابت این کامنت
میخوام چندتا مورد رو بهتون یاداوری کنم چون میدانم که حتما خودتون این مطالب رو میدونین اما احتمالا یادتون رفته باشه دوست عزیز
این مسیر چندین اصل اساسی داره و دیگر هیچ
و اگه این اصل های اساسی رعایت بشه نتایج که تصاعدی وارد میشه
اما این بازی فوق العاده وسیاستی هست که ذهن راه میندازه تا خودشو به سختی نندازه
چون کلا و ذاتا ذهن راحت طلبه
شما اینو به عنوان ی قانونی در نظر بگیر که ذهن به شدت راحت طلبه و اصلا خودشو به سختی راه نمیده و فک میکنه با راحت طلبی داره از شما محافظت میکنه چون ذهن نقشش این هست که از ما محافظت کنه.
مث اینکه شما هر سری برای رفتن سر کارتون با اسنپ میری و میرسی ی جایی که پولات تموم شده شما میگی خب پس امروز با اتوبوس برم اما ذهن میگه برو از مادر قرض کن امروزم با اسنپ برو چون راحتی رو میخواد و میگه شمابا اتوبوس اذیت میشی هوا گرمه زمان زیادی باید تو مسیر باشی و از این توجیه ها چون مثلا داره از شما محافظت میکنه
اما نمیگه این خانم پولش تموم شده اگه قرض بگیره بدهکار میشه همش ذهنش درگیر این بدهی میشه حس بد میگیره و حسش بد باشه اتفاقات بد تجربه میکنه. ذهن به این چیزها فک نمیکنه فقط راحتی رو پیشنهاد میده اما این ماییم که باید مقاومت کنیم مسیر جدید رو برای ذهن طراحی کنیم و چون ذهن میخواد مسیر جدید رو بره اوایل براش سخته و بهانه جویی میکنه اما وقتی راه بیفته و نتایج رو ذره ذره ببینه هی براش درس میشه و قدم هارو بزرگتر برمیداره و نتایج هم به نسبت بزرگتر
این مثال بالایی رو زدم که از کارکرد ذهن اشنا بشی که قطعا خودتم میدونستی
اما اصل اساسی این مسیر
تمرکز
کلا استاد و این مسیر یا مشابه این مسیر همشون میگن اگه در نقطه ای تمرکز باشه نتیجه میاد
استاد تو ی فایلی حتی ذره بین رو مثال زدن که شما اگه ی ذره بین رو بدون حرکت و با تمرکز رو ی کاغذی بگیری نور خورشید باعث اتش میشه اما اگه هی بخوای دستتو تکون بدی و تمرکز از بین بره و اون گرما ایجاد نشه خبری از اتش نیست
درسته؟
خب برای ایجاد تمرکز چه عواملی نیازه؟
به جرات میگم میلیون ها عوامل نیاز هست و همشون هم باید رعایت بشن و به ازای هر کدومش که رعایت نشه ی بخشی از نتایج نمیاد
تمام این راهکارهایی که استاد تو دوره ها و فایل ها به عنوان تمرین میگن همان عواملی هستن که باید رعایت بشه تا تمرکز اصلی ساخته بشه
شما فرض کن برای امان ماندن از گرماو سرما و حشرات و جانور و انسان های مزاحم باید در ی خونه ای باشی تا در امان باشی
پس شرط در امان ماندن شما خونه هست
حالا برایی ساختن ی خونه چه عواملی نیازه؟؟
و یا هر کدومش نباشه چه بخشی از نتایج بدست نمیاد؟؟
وقتی استاد میگن تی وی یا سوشال مدیا یا دوستان ناباب یا محافل منفی رو حذف کنین میخوان بگن اینا باعث میشن حواس پرتی بگیری و نتونی درست و حسابی تمرکز کنی مث اینکه دستت بلرزه و ذره بین تکون بخوره
چرا میگن بنویسی و شکرگزاری کنی؟
چون وقتی شما داری مینویسی کلا ذهن درگیر املای کلمات و تایپ کردن میشه و هی اینور اونور نمیپره و اینحوری انرژی میزاری رو تمرکز و هی فرکانس خالص تری میفرستی و کلا جهان هم ی کاری بیشتر بلد نیست هر چی سمتش پرتاب میکنی از همون جنس برات پرتاب میکنه و تمام
چرا استاد میگه اول صبح که بیدار شدی تمرین ستاره قطبی رو بنویس
اول منظورش این هست که وقتی اول صبح بیدار شدی و ذهنت هنوز درگیر روزمرگی نشده به ذهنت دستور میدی مثبت و با انرژی به سمت خواسته های تو حرکت کنه و درگیر سد و انحرافات برای مسیرت نباشه
و چون بنویسی ذهنت متمرکزتر میشه پس بنویس
اما خود استاد هم گفتن که خودشون زیاد اهل نوشتن نیستن و دائما در حال صحبت کردن هستن
اما تو یکی از قسمت های سفر به دور امریکا مثلا مریم خانم دارن مینویسن اما استاد میگن من با صحبت کردن حالم بهتره
اما شما اگه فک میکنی با صحبت کردن حالت بهتره خب صحبت کن نمیخواد بنویسی
نگاه یادت نره
اصل تمرکز هست
اینا همشون فرعیات هستن
باید روی اصل تمرکز گذاشته بشه و درگیر فرعیات نشی
شما فرض کن ی بذری در دل خاک میکاری تا درختی رشد کنه
شما با توجه با شرایط خاک و منطقه و اب و هوای منطقه خودت از بذر مراقبت میکنی و رسیدگی میکنی
شاید در منطقه شما مثلا نوعی علف هرز باشه که هر روز نیاز داری هرس کنی تا جلو رشد بذر رو نگیره
شاید خاک منطقه شما ی سری کوهایی نیاز داره تا برای رشد بذر کمک کنه
شاید اونجا نیاز باشه هر روز ابیاری کنی
شاید نیاز باشه برای بذر سایه درست کنی
اما اگه من اون بذر رو بکارم شاید نیاز باشه هر هفته علف هرز رو هرس کنم
شاید ماهی ی بار کود بدم
شاید افتاب لازمش باشه
و هزاران عوامل دیگه
پس بذر اصلی تمرکز هست و هر کسی با توجه به شرایطو باورهایی که داره باید بذرشو مراقبت کنه
و قطعا راه هایی که استاد میگن تمرین هایی که میدن قطعا و قطعا برای بهتر شدن مسیر هست
و اما شما اگه فک میکنی میتونی باعث ثابت موندن دستت بشی و ذره بین رو تکون ندی خب نمیخواد که حتما بنویسی اونجوری که حالت خوبه و حس خوب میگیری پیش برو
بحث اینکه که در مسیر حواس پرتی نباشه و ذهن متمرکز باشه
بحث این هست که دستت نلرزه و تمرکز ایجاد بشه
و قبل از تمامی این اصل و اصول ها باید ایمانی قوی باشه که خالقی هست وقتی میبینه من در راستای خواسته هام قدم برمیدارم بی وقفه بهم رزق میده از هر جنسی و هر جنبه ای
دوست عزیزم مریم جان امیدوارم تونسته باشم چراغی در مسیرت روشن کنم و تا حدودی سوال ذهنت رو جواب داده باشم
امید هست به زودی بیای و از نتایجت برامون بنویسی دختر زیبا
در پناه تنها قدرت محض جهانیان دختر قشنگ
به نام خدا
دوست عزیزم سلام
وقتی کامنتت رو خوندم ؛ و به اخرای کامنتت رسیدم؛ یاد خودم افتادم
دوس داشتم برات بنویسم شاید نور هدایتی داشته باشه
هم اینکه دوباره مسیر برای خودم مرور بشه
من سال 1401 با این قوانین و اینا آشنا شدم ، جهان جدیت و علاقه من رو دید یادم نمیاد چند ماه بعد هدایت شدم به سمت استاد
اوایل فایل هارو توی اینستا و تلگرام و اینا دنبال میکردم ، بعد یک شب هدایت شدم به سایت استاد
وقتی وارد سایت شدم ، یک دسته رو انتخاب کردم و هرچییییی فایل بود دیدم و نوشتم ، هر روز پشت سر هم((تعهد خیلی بالا و بی نظیری بود))
هر روز صبح زود بیدار میشدم و این کار رو با عشق و علاقه انجام میدادم توی یک ماه چندین خودکار تموم میکردم :)
بعدش هدایت ها اومد شرایط از همون جایی که بودم تغییر کرد
تاااا اینکه رسیدیم به سال 1403 ، توی این سال من انحراف کمی از مسیر پیدا کردم ، یعنی کار میکردم روی خودم ولی اونجوری که با تعهد بالا باشه نه
حالا من این رو از کجا فهمیدم؟؟؟
توی سال 1404 ، من یک کامنت از سعیده جان خوندم فهمیدم اقاااا من از مسیر انحراف پیدا کردم
مثل یک غورباقه که میندازنش توی یک قابلمه و زیرشو روشن میکنن آروم آروم میپزه خودشم میتونه نمیشه
من از منحرف شده بودم و خودمم متوجه نشدم
خلاصه این شد که دیگه شروع کردم ، خدارو هزاران بار شکر گزارم که به صفر نرسیدم که دوباره از اول بخوام شروع کنم یه انحراف جزئی بود :)
ولیییی همین انحراف ، نه تنها به ضرر من نشد بلکه یک الخیر فی ماوقع برای من داشت
اونم این بود که یک تعهد پولادین در من شکل بگیره که اصلا از این زهرا یک لول بالاتر و بهتر ساخت
من الان هر روز بدون هیچ تقلا یا زوری با عشققققق خالصصصص میرم سراغ فایل ها ، کامنت و کلا توی سایتم :)
حتی چیزایی که باعث میشد وقت من بره پای اون رو کاملااااا حذف کردم تا تماما وقتم بیاد روی سایت و قوانین ، الان که گوشی دستم میگیرم کاری جز بودن توی سایت ندارم :)
هر روز آگاهانه این رو تکرار میکنم و با خودم مرور میکنم که زهرا
ثابت قدم و مستمر و عملگرا باش توی این مسیر درست
حالا نتیجه این تعهد پولادین چیشده؟؟؟؟
این همه نتایجی که فقط توی همین 3 الی 4 ماه گرفتم که بنظرم اندازه یکسال نتیجه هست :))))
یکی از بیگ شات ترین هاش خرید یکی از دوره های استاد بوده به راحت ترین شکل ممکن چون آماده دریافتش بودم :)
قطعا نتایج بی نظیر دیگه ای هست که الان توی تصورم نمیگنجه ولییی وقتی همینجوری ادامه بدم قطعا همینطوره :))
خواستم اینو بنویسم ، تا به خودم بگم من یجورایی به یک تضاد برخوردم که این تعهد پولادین در من شکل گرفت
ولی الان دیگه تصمیم گرفتم گل سرسبد جهان باشم ، تمام توانم رو بزارم و سعی کنم که جزو السابقون باشم
توی هرجنبه ای قبل از اینکه به تضادی بر بخورم خودم رو بهبود بدم ،
توی هرجنبه ای
اینو نوشتم تا برای خودم ردپا ثبت بشه و یادم باشه که جزو السابقون باشم
خلاصه اون انحراف از مسیر تماما به نفع من تموم شد
یک تعهد پولادین برای من ایجاد کرد که من سعی کنم جزو السابقون باشم
خداجانم دوست دارم زیاد برای همه چی برای هدایت های بی نقص و دقیقت برای این زندگی پر برکت و نور الهی برای بودن در این مسیر و در کنار این بچه های گل :)
دوست دارم عشق من بی نهایت :*
استاد های عزیزم عاشقتونماااا
دوست عزیزم برات بهترین هارو آرزومندم
در پناه الله جان جانان :)
سوره نساء
وَقَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی ٱلْکِتَٰبِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ ءَایَٰتِ ٱللَّهِ یُکْفَرُ بِهَا وَیُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتَّىٰ یَخُوضُواْ فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِۦٓ إِنَّکُمْ إِذࣰا مِّثْلُهُمْۗ إِنَّ ٱللَّهَ جَامِعُ ٱلْمُنَٰفِقِینَ وَٱلْکَٰفِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعًا(١4٠)
البته خدا [این فرمان را] در قرآن بر شما نازل کرده است که: چون بشنوید گروهى آیات خدا را مورد انکار و استهزا قرار مى دهند، با آنان ننشینید تا در سخنى دیگر درآیند، [اگر بنشینید] شما هم [در به دوش کشیدن بار گناه انکار و استهزا] مانند آنان خواهید بود؛ یقیناً خدا همۀ منافقان و کافران را در دوزخ گرد خواهد آورد
به نام خداوند بخشنده و مهربان
خدایا هر آنچه دارم از آن توست پس من را به راه هایت هدایت کن
63-
سلام خدمت مریم خانوم عزیز و دوستان گرامی
در مورد کامنتی که نوشتید دوست داشتم تجربه خودم رو براتون بگم چون من هم مثل شما و خیلی از دوستان تعهد به این مسیر نداشتم و خیلی با نوشتن تمرین ستاره قطبی و سپاسگزاری حال نمیکردم ولی بعد از شروع دوره هم جهت با جریان خدا و آشنایی با مفهوم مومنتوم یک تعهد محکم به خودم دادم و تصمیم گرفتم هر روز روی خودم کار کنم و الان خدا رو شکر بالای دو ماه هست که تعهدم رو حفظ کردم و نتایج واقعا خوبی گرفتم هر چند که هنوز اول راهم و کلی مسیر پیش روم هست
یک جمله طلایی استاد توی دوره هم جهت میگن که اگر روزی یک ربع روی خودتون کار کنید خیلی بهتر هست تا یک روزه 10 ساعت کار کنید و بعد چند روز رها کنید مطالب رو
حالا شاید شما بگید که با روزی یک ربع کار کردن که آدم به جایی نمیرسه ولی این باعث میشه توی اون روز هایی که میخواید تنبلی کنید و از زیر انجام تمرینات در برید به خودتون بگید خب یک ربع که چیزی نیست و انجامش بدید و همین امر موجع به حفظ مومنتوم و استمرار توی این مسیر میشه
در کل به شما و همه عزیزانی که مثل من مشکل استمرار و عدم تعهد رو دارند با تمام وجودم دوره هم جهت با جریان خداوند رو توصیه میکنم و مطمئنم که اگر بهش عمل کنیم نتایجی که چندین سال منتظرش بودیم برامون رقم میخوره
چون بنظرم اصلی ترین عامل موفقیت تعهد و استمراره که خیلی از دوستان از جمله خودم توش مشکل داریم و توی این دوره استاد تمرکزی روی حل این موضوع تمرکز کردند
به قول استاد دوره هم جهت کلید گم شده افرادی هست که هنوز نتایج بزرگی توی زندگیشون نگرفته اند
به امید موفقیت های روزافزون همه عزیزانی که تو این مسیر الهی با ما قدم برمیدارند
به نام خدا
سلام استاد جان و دوستان همسفر
سلام سعیده گلی ام دختر خوش قلب خدا
چقدر حال داد این کامنتت قشنگم که من الان بار سوم بود که خوندنش رو تمام کردم و کلی کیف کردم با این لحن صادقانه و صمیمی که برای درس ها به کار میبری
میدونی چیه از وقتی کامنت های ناب و نیایش های خالص تو رو میخونم منم مثل تو بچه پر رو شدم کلی درخواست میدم کلی صمیمی شدم با خدا
چقدر این قسمت متن که نوشته بودی جهان ما جهان لیاقت هاست به دلم نشست قشنگم دوباره باید برم و دوره احساس لیاقت رو زیر رو کنم چون حس میکنم احساس لیاقت رو بیشتر باید کار کنم
سعیده جان واقعا مرسی که اینقدر با عشق مینویسی عزیزم
واقعا باید هر لحظه مثل حضرت سلیمان به خدا درخواست بدیم و بفهمیم و درک کنیم عظمت خدا بی انتهاست و میتونه به همه ما انتها ببخشه
منم دیگه از امروز میخوام بگم خدایا به منم مثل سلیمان نبی نه بلکه هزاران بار بیشتر از سلیمان نبی ببخش و عطا کن
یاد گرفتم امروز حتی فرشته ها و امدادهای غیبی رو هم خاص سفارش بدم
لذت بردم قشنگم خدا حفظت کنه دختر خوش قلب خدا
سعیده ی عزیزم امان از دست تو دختر زیبا
چقدر انرژیت فوق العاده اس
سپاس گذارم ازت برای کامنتای فوق العاده ای که میزاری
چند وقته هر فایل هدیه ای که نگاه میکنم تو کامنتا چشمم دنبال کامنت شماست عزیزدل
عجیبه کامنتات چشام پر اشک میشا قلبم بااااز میشه بعد یهو صدای خندم بلند میشه و با لبخند پهن اداما کامنتت رو میخونم
دختر زیبا از خداوند برات بهترین هارو میخوام ازت سپاسگذارم برای کلام فوق العاده زیبات واقعا مثل یه تیکه خورشیده توی دستات خوشحالم ک هم مدارم خوشحالم ک میشنوم صدای فوق العاده استاد رو و میخونم کامنت های فوق العاده رو اینکه هممدارم با این حرف ها خیلی خوشحالم میکنه بس به کلت دختر جون مرسی برا اینهمه کامنت های عالی که میزاری مارو مهمون نور قلب مهربونت میکنی
سلام مجدد استاد عزیزم مریم جان قشنگم و همه دوستان گرامی
استاد دقیقاً این فایل زمانی بهش دسترسی پیدا کردم که گفتند مثل اینکه دیروز اوضاع اوکی شده و آتش بس داده شده
از روز اولی که اوضاع ناجالب شد و اخبارش به گوشم رسید گفتم که من باید تمام تمرکزم رو بگذارم روی سایت فوکوس کردم روی فایلها و کامنتهایی هم گذاشتم به هیچ وجه اخبار و پیگیری نکردم و گفتم که طبق گفته استاد اگر الان بتونم ذهنم رو کنترل کنم احساسم رو خوب نگه دارم لاجرم اتفاقات خوب رخ میده و خداوند پاداش های خوبی بهم میده
برای همین حتی روزهای اول که مشتریها میاومدن فروشگاه و دوست داشتن راجع به این قضیه صحبت کنند محترمانه میگفتم که من اصلاً این اخبار رو پیگیری نمیکنم بیاید در مورد چیزهای خوب با همدیگه صحبت کنیم و صحبت رو میبردم سمت چیزهای قشنگ و خدا را شکر شرایط جوری رقم خورد که فقط اتفاقات خوب رو میدیدم،مادرم اون موقع رفته بودند مشهد با استرس تماس گرفتند و میخواستند در مورد این قضایا صحبت کنند گفتم مامان بیا از این صحبت کن که چقدر بهت اونجا خوش گذشته اولش میگفت ولی من استرس دارم اما خب خودش میدونه من فایل های شما رو گوش میکنم بهش گفتم مامان من میخام خبرهای شاد بشنوم بیا بیخیال اوضاع بشیم همه چیز درست میشه و دیگه صحبت ها میرفت ب سمت جریانات قشنگ
این مدت اوضاع برام عالی بود،ذهنم آروم و حالم خیلی خوب که یهو شب اومدم وارد سایت بشم و دیدم ای بابا نمیشه
اینجا انصافا حالم گرفته شد ولی خب خداوند به قلبم انداخت بیام فکر کنم که رفتم ب یک طبیعت بکر که اونجا اینترنت جواب نمیده و من فقط اومدم ب صلح درونی برسم و فایل بشنوم
برای همین فوکوس رفت روی فایل های دوره هم جهت با جریان خداوند،روانشناسی ثروت و قانون سلامتی
مراقبه جلسه 9 دوره هم جهت با جریان خداوند خیلییییییی حالم رو خوب میکنه هرروز گوش کردم و اینقدر حالم عالی بود که اتفاقات خوب رقم میخورد
حالم عالی،ذهنم آروم ،فروش هم داشتم و مدام میگفتم الان زمانیکه که باید به خداوند نشون بدم که من واقعاً میخوام در این مسیر ثابت قدم باشم و خلاصه که احساس میکنم تونستم 90 درصد خودم رو از جریانات کنار بکشم و آگاهانه تمرکز رو بر مثبت ها داشته ها و مخصوصا فرزندانم بگذارم اونها به شدت حال منو خوب میکنند
ی عده از فروشنده های عمده میگفتند دیگه فعلا بار ارسال نمیکنند و باربری ها تعطیله اما گفتم اگر من احساسم خوب باشه خداوند راهی باز میکنه.
استاد من این مدت ورودی مالی خوبی داشتم و تصمیم گرفتم برم جنس جدید بخرم که دیروز تونستم حضوری برم و برای فروشگاهم جنس تهیه کنم و اونجا که رسیدم گفتند آتش بس اعلان شده وقتی با باربری تماس گرفتم گفتند که ارسال داریم و قرار شده تا فردا اجناس جدید برسند به دستم
اینها از لطف خداوند مهربان بود که من به راحتی تونستم کلی جنس شیک و لوکس برای فروشگاهم تهیه کنم
توی این مدت من تونستم ذهنم رو کنترل کنم آرامش داشته باشم ولی فکر میکردم این طبیعیه و همه این مدلی هستند آخه اطرافم هم فرد استرس زایی که دیگه بیقرار باشه رو ندیدم
الان که صحبت های شما رو شنیدم گفتم ن ممکنه ی عده هم نتوانسته باشند آرامش خودشون رو حفظ کنند پس خودم رو تشویق کردم و به عنوان جایزه به شیوه قانون سلامتی ی نهار خوشمزه به خودم هدیه میدم
همه این ها از لطف و فضل خداوند بوده و هست
از برکت وجود شما و مریم جان و این آگاهی های ناب سایت بوده که از ما شاگردانی در این مسیر ساخته
عاشقتونم ️
خداوند رو سپاس برای وجود شما
خداوند رو سپاس برای بودن این سایت
خداوند رو سپاس برای برکت اینترنت
خداوند رو سپاس برای بودن در این مسیر
خداوند رو سپاس برای درک آگاهی های این مسیر
به نام رب رزاق
سلام ربابه جان چه صورت زیبا و دلنشینی داری، لبخندت زیبا و دوست داشتنی هست.
عزیزم تحسینت میکنم و بهت تبریک میگم برای فروش خوبی که در این مدت داشتی.
همین طور تحسینت کردم و لذت بردم از این که آگاهانه کانون توجهات رو کنترل کردی و با اعتماد به نفس به افراد گفتی که دوست داری راجب زیبایی ها حرف بزنی و علاقه ای به شنیدن این اخبار نداری.
هرجا هستی بیشتر از این لحظه آسان بشی برای آسانی ها و در آغوش رب العالمین به بهتر از آنچه که از سلامتی و ثروت و …. میخواهی برسی.
یا حق
سلام به مریم قشنگ و خندان
حال دلت عالی
ممنون از کامنت قشنگت و سپاس از اینکه به من محبت داری
بله شکرخداوند من تونستم سربلند از این آزمون بیرون بیام و خداوند هم جواب این کنترل ذهن من رو داده
دیروز اینقدر مشتری و فروش داشتم که دیگه احساس میکردم توانایی ایستادن سرپا رو ندارم و دلم استراحت میخاد
که این هم یک تضاد بود که بهم میگفت فروش راحتتر و آسان تر رو درخواست کنم برای همین دلم فروش اینترتی بیشتری رو میخواد
خلاصه که این مدت خیلییییییی عالیه برام و من آگاهانه دارم این مومنتوم مثبت رو ادامه میدم و به فضل خداوند امیدوارم
از خداوند برات بهترین در دنیا و آخرت میخوام
امیدوارم هر لحظه سرشار از شادی سلامتی ثروت خوشبختی و آرامش باشی
️️
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد عزیزم در خوشحالم که دوباره شما رو میبینم و صدای زیباتون رو میشنوم خدا را هزار مرتبه شکر سلام به همه دوستان عزیزم و سلام دوباره بر زندگی……
استاد جان من تو این چند روز که جنگ بود فوق العاده حالم خوب بود و این حال خوب باعث تعجب همه عزیزانم بود
در حالی که همه از نگرانیهاشون میگفتند و مدام اخبار رو چک میکردند و حتی میترسیدند یک قدم بیرون خونه برن من با ملات تاکیدی که شما در قدمها فرموده بودید حالم خوب بود و احساس خیلی خوبی داشتم و این بود که امیدوار بودم و یه حسی درون قلبم میگفت که همه چیز درست میشه همه چیز به نفع من خواهد شد
دسترسی به سایت نداشتم ولی مدام قدمها و فایلهایی که رایگان دانلود شده بود رو نگاه میکردم گوش میدادم و انرژی میگرفتم
استاد یعنی تمام چیزهایی که شما گفتید حقیقت محضه و در زندگی من یک یک داره رخ میده
یکی از کارهای خوبی که خودم رو تحسین میکنم به خاطرش این بود که من به عنوان یک مادر اصلاً صحبتی از جنگ تو خونمون نکردم تو این چند روز بهترین غذاها رو پختم شیرینی پختم حتی با بچهها نشستیم و فیلمهایی رو که مدتها بود دوست داشتیم ببینیم و خیلی انرژی خوبی داشتن رو با هم نگاه کردیم کلی کار عقب افتاده انجام دادم
و مدام میگفتم خداوندا هر لحظه ما را در زمان مناسب در مکان مناسب قرار بده
و این اتفاق مداماً رخ میداد
خدا را هزار مرتبه شکر
یک روز که همهمه شده بود که در نزدیکی منزل ما قراره یک پایگاه رو بزنند و به گوش من رسید من فوراً یاد حرف استاد افتادم که گفتند باید روی خودتون کار کنید و اجازه ندید که احساس بد پیدا کنید
شروع کردم به گوش کردن فایلهای استاد و دوباره با خودم مرور کردم کار کردم کار کردم تا ذهنم به آرامش رسید یک نکته خیلی مهم اینکه اصلاً پایگاه مورد اصابت قرار نگرفت
منزل ما در امنترین جا قرار داشت البته به خاطر رکانس ما در امنترین محل قرار گرفت بله،که اگر فرکانس مناسبی ارسال نمیشد،هرگز این امنیت بوجود نیامد
یکی از جملاتی که در این مدت بسیار به من کمک کرد و در همه لحظات زندگی حال من رو خوب میکنه این جمله است
همه چیز درست میشه،همه چیز عااالی میشه نگران نباش…..
در اوج اتفاقات اطراف ما ما یک مهمانی گرفتیم ،و کلی به همگی خوش گذشت
البته که درس بزرگی این جنگ به من داد
1-اینکه چقدر زندگی زیباست ،و چیزهایی زیبایی وجود دارد که برایم عادی شده بود
2-چقدر عزیز دارم که بخاطر وجودشون هر لحظه باید خدا را شکر کنم
3-چقدر کشورم و مردمم دوست داشتنی هستند و به خاطر وجودشون خدا را شکر میکنم
4-نعمت بزرگ آرامش و آسایش چیزیه که برای من عادی شده بود و به خاطر هر روز خدا را سپاسگزارم هر لحظه….
5-نعمت بزرگ آگاهی چیزی است که باید هر ثانیه هر نفس به خاطرش خدا را سپاسگزاری کنم
6-قانون بدون تغییر خداوند که اختیار زندگیم را به دست خودم سپرده یکی دیگر از چیزهایی است که باید هر لحظه برایش سپاسگزار باشم
7-سایت بزرگ عباس منش یکی دیگر از چیزهایی است که باید هر لحظه برایش خدا را سپاسگزاری کنم به خاطر وجود استاد عزیزم به خاطر وجود همه شما عزیزان
هزاران هزار طف از طرف خداوند که میتوانم به خاطرش سپاسگزار باشم ولی قادر به نوشتن او نیستم از قدرتم خارج است فقط میتوانم بگویم خدایا سپاسگزارم ممنونم رب بیهمتای من