فقط روی خدا حساب باز کن - صفحه 163 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2262 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عادل حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3276 روز

    سلام درود بر همگی واقعا استاد با بهترین شیوه ممکن این فایل رو اجرا کردن من می خواستم در مورد چیزی حرف بزنم ب این فایل بستگی نداره ولی خواستم اینجا بگم از استاد سوال دارم.که واقعا چرا بسته هایه روانشناسی اینقدر هزینه هاش بالاس ک خیلیا خیلی از عزیزان نمی تونن ازش استفاده کنن من ب این باور دارم که کارهایه استاد ارزش بیشتر از ایناست ولی خیلیا دوست دارن تغیر کنن اما ….لطفا یه فکری هم واسه این جوان های که واقعا شرایطشون سخته بکنی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    مسیح موسوی گفته:
    مدت عضویت: 4175 روز

    درود بیکران

    برادر بزرگوار

    شما گفتی ایمان به خدا موثرترین و قویترین عامل رسیدن به خواسته هاست. عامل رسیدن به آرامش است. عامل رسیدن به قدرت و ثروت است. من هم حرف شما را قبول دارم اما مدتهاست مدتهاست به دنبال آن میگردم که چطور این ایمان را به دست آورم. اینکه چطور به ایمان دست پیدا کنیم خیلی خیلی مهم و اساسی است. همه ما فکر می‌کنیم که به خدا ایمان داریم و در زندگی روزمره خودان را علنا بیان می‌کنیم اما خط کش و معیار سنجش واقعی ایمان ما به خدا چه میتواند باشد؟ آیا شما تاکنون آموزشی و یا دوره ای در خصوص اینکه چطور افراد، تاکید می‌کنم چطور افراد به خدا ایمان واقعی بیاورند، برگزار کرده اید و ارائه نموده اید؟ من فکر می‌کنم یکی از مهمترین، یکی نه، مهم ترین و اساسی ترین دوره‌ای که هرکس می بایست در زندگی بگذراند تا بتواند در زندگی موفق شود و به خواسته‌هایش برسد آن است که چطور به خدا ایمان بیاوریم؟

    چطور به خدا ایمان بیاوریم؟

    چطور به خدا ایمان بیاوریم؟

    قطعاً یکی از معیارها و خط کش های اصلی در این خصوص بحرانهای زندگی ماست. وقتی در زندگی دچار بحران ای شویم اگر آنجا آرامش داشتیم، در آن صورت صاحب ایمان هستیم در غیر اینصورت خیر.

    من شخصاً شدیداً و عمیقاً دنبال این میگردم که بتوانم به خدا ایمان بیاورم و همین جا اعلام کمک می کنم. لطفاً به من کمک کنید که به خدا ایمان بیاورم

    ایمان واقعی

    ایمان واقعی

    متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      گروه تحقیقاتی عباس‌منش گفته:
      مدت عضویت: 4305 روز

      سلام دوست گرامی

      اساس تمامی دوره های استاد‌، درک این اصل و اجرای آن در مسیر واقعیت دادن به خواسته‌هایمان و رشد ظرف وجودمان است.

      خصوصا دوره 12 قدم که یک جلسه از هر قدم با نام «چگونه فکر خدا را بخوانیم»به توضیح قوانین با قرآن می‌پردازد. این جلسات‌، منطق‌هایی قوی برای شکستنِ استدلال‌های محدودکننده ی ذهن ارائه می‌دهد که در طی فرایندی تکاملی و مسیری ادامه دار‌، باورهای قدرتمندکننده‌ای را در ناخودآگاه فرد می سازد که به شکل ایمانی عمل آورنده‌، در شخصیت و رفتار‌های فرد پدیدار می‌شود.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    ورزشکار تیم ملی گفته:
    مدت عضویت: 1971 روز

    سلام به همگی

    .

    .

    در سفر هستم با دوستان جدیدی که تازه وارد بخش روز شمار تحول زندگی من شدن

    دوست ندارم اول دیدگاه بنویسم سفرنامه چون انگار دارم از روی ذوق خاطراتم رو مینویسم اتفاقات خوبی که برام افتاده و درک هایی که کردم…

    .

    برای این فایل نمیدونستم چه خاطره ای بنویسم چه نکته ای

    بعد انگار هی بمباران مطالب اومد که بیام بنویسم

    اول میخوام درباره یه ایده بگم که چجوری به ذهنم رسید….در سفرهای قبلی داشتم فایل رویاهایت را باور داشته باش۲ رو گوش میدادم که در حین گوش دادن استاد یه چیزی گفتن و یه ایده ثروت ساز برای آیندم به ذهنم اومد.اصلا به این موضوع فکر نمیکردم.از یه جنبه دیگه بهش فکر میکردم و از ایده هام بود ولی از وجه دیگه بهش نگاه نکرده بودم و دیدم اَاَاَاَاَ اینجوریم میشه این که خیلی راحت تره چرا میخواستم این کار رو بکنم واقعا.بعد که داشتم روی نکاتی که تا الان یاد گرفتم کار میکردم با خودم گفتم ببین خدا اینجوری بهت ایده میده.من خودم وقتی به کسب ثروت از راه علاقم فکر میکردم(با اینکه پول توش میتونه خیلی خوب باشه)میگفتم خب فقط این راه ثروت نخوام خدا از خیلی راه های دیگه ثروت میده…..ک بهم یه ایده عالی داد

    .

    دوتا خاطره هم میخوام براتون بگم یکی اینکه من دیشب پشت داشتم کاری انجام میدادم و ب مادرم گفتم از کوکوها برام یه دونه میاری خالی بخورم(دلم اون موقع خواست)بعد مامانم گفت نه این چه وضعشه بیا سر میز درست با نون بخور من نمیارم من هم که رو ذهنم کار میکنم واکنش نشون ندادم و حس کردم خداوند بهم گفت من اینجام نگران نباش با خودم گفتم خداوند قطعا بهم یه چیزی میرسونه دستان خداوند زیاده(اون لحظه رو درست نمیتونم توصیف کنم هی با خودم صحبت میکردم و حال عجیبی داشتم)بعد من حس کردم مامانم داره برام یه چیزی میاره بعد یهو از مشت سرم گفت بیا برگشتم دیدم برام پسته آورده برگشتم یه لبخند با تعجب زدم و گرفتم و خوردم و واقعا این رو از طرف خداوند دونستم…..

    خاطره ی بعدیم اینه که من درباره ی این موضوع که چرا ما نیاز به توجه داریم و چرا انقدر بقیه برامون مهم هستن فکر میکردم و سوال برام پیش اومده بود بعد سفر امروزم حول همین محور بود.مخصوصا اونجایی که مثال انیشتین رو زدن😅چقد این انیشتین خوبه اصن من عکس اینو روی کتاب کارای فیزیک میبینم خندم میگیره.و کمکم کرد تا بتونم خودم با کمی فکر کردن به نتیجه ای برای سوالم برسم….

    خیلی دوست دارم درک هایی که میکنم رو هم بنویسم اما دیدگاه طولانی میشه.اگر همسفرم هستی در سفر بعدی درکی که از تفکرم درباره سوالم کردم رو اونجا مینویسم.مطمئنم همه ی نکات بهم مربوط هستن..

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    فائزه رضائی گفته:
    مدت عضویت: 1684 روز

    سلام به استاد بزرگوار وهمگی اعضا

    سلام به همه ی هدایت شده ها به راه راست

    کسانیکه خدا دستشون رو گرفته و به اینجا رسونده که لایق این مدار هستنن که چنین درهای گرانبهایی که به قول استاد عزیزم پرایس لس هستنو قیمتی نمیشه روشون گذاشت رو بشنون

    من دو ماهی هست که با سایت آشنا شدم خدارو شکر سرشارم از انرژی هدایت الهی، هدایتی که بعد از سی سال شکستن قلبم وبه درد اومدنش از طرف کسانی که دور یا نزدیک بخاطر نگاه مشرکانه ی خودم بهم ضربه زدن و من بی پناه خسته از چک و لگدهائی که دنیا هر روز بخاطر گمراهی خودم روز به روز ناامیدتر عقب نشینی میکردم

    ولی حالا مقتدرانه به قول استاد که تو این فایل میفرمایند میگم خدایا بهت تکیه میکنم و هراسی از ضربات آدمها وشرایط ندارم چون میدونم که لایق شدم پناه ببرم به خدائی که قدرت مطلق در دستشه و زندگیم رو به بهترین نحو بسازم و پیش ببرم

    که از همین ابتدای راه نشونه ها و‌حتی نتایج برام ظاهر شدن

    ومن فقط میگم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    جواد طریقت گفته:
    مدت عضویت: 2427 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیزم خانم شایسته و همه ی دوستانی که این کامنتو میخونن

    امروز روز هفدهم روز شمار تحول زندگی من هست و خدارو سپاس میگویم برای امروز و این فایل

    خدایا شکر برا این فایل فوق العاده این فایل یک راهنمای خیلی خوب هست

    تو همه زمینه ها چقدر باور نکردنی است که تنها کسی که میتونه به تو کمک کنه خداونده

    یعنی هر کمکی تو زندگیت نیاز داشتی فقط روی خدا حساب کن و روی هیچ چیز دیگه ای حساب نکن که اگه حساب کنی زمین میخوری خداوند تنها کسیه که میتونه تو رو به خواسته هات برسونه با بینهایت دستش و تو نمیتونی حتی اینو ببینی تا وقتی که بهت کمک میکنه و تو مات ومبهوت این قدرت و وعده ی خداوند میشی که بهشت رو به مومنان با ایمان وعده داده و چی زیباتر است از اینکه ببینی و تجربه کنی خداوند رو در زندگیت خداوند از بینهایت دستش برای کمک به تو استفاده میکنه الان این فایل

    یه ساعت دیه جور دیه و فردا جور دیه خدایا این فایل واقعا عالیه ممنونم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  6. -
    اکبر ابراهیمی گفته:
    مدت عضویت: 3140 روز

    سلام می‌نویسم چون نیاز دارم به نوشتن

    آذر ماه سال قبل تو شرکتی کار می‌کردم کارش پخش عمده بود

    من با توجه به شرایطی که در اینجا نمیگنجه ناچار اونجا مشغول شدم محیط به شدت منفی آدمهای چاپلوس در عوض یک سرپرست با شخصیت و قابل احترام در بین جمع 20 نفره عین ستاره می‌درخشید آقامحمدرضای ‌عزیز هرجا هستی مثل همیشه پر انرژی و سلامت،

    بگذریم از اونجا که من تازه وارد محیط شده بودم ، حقوقم از همه کمتر کارم که تخلیه و جابجایی بار بود از همه بیشتر و تنها دلگرمی من آقا محمد رضا بود یک آدم خوش انرژی رها و همه دوستش داشتن، همیشه دنبال سوژه برای خنداندن و شاد کردن بچه ها یعنی هر وقت تو شرکت بود از صدای خنده بچه‌ها میشد بفهمی محمدرضا اومده شرکت ، گذشت و گذشت به مرور که فشار کار و خستگی روحی هم هر روز بیشتر غالب میشد من چند بار به ایشون به عنوان درد دل و شکایت از طرز برخورد همکاران و حقوق کم فشار کار بالا کردم ، رسیدیم به ماه اسفند و شب عید، شرکت هم سیستمی به اون صورت نداشت که اتوماسیون باشه و کارها خیلی دقیق انجام نمی‌شد در مورد حقوق و پرداخت اضافه کاری حالت دست نویس از اینا که بگذریم آقا محمدرضا شب عید برای همه کارمندا چون سرپرست بود یه مبلغی رو بین نفری 4 الی 5 تومن اریز می‌کرد اسم منم تو لیست نوشت زمانی که اسم منو تو لیست نوشت خیلی خوشحال شدم گفتم خب حالا یک نفرم اینجا هست که به فکر ما باشه و جالبش اینجا بود که 13 روز عید رو من هر روز استرس داشتم که امروز بار میاد اما باید بریم بار خالی کنیم بگذریم که 13 روز عید اینجوری با استرس برام تموم شد و هیچ مسافرتی نتونستیم بریم به همراه خونواده تعطیلات تموم شد و ما رفتیم سر کار آقای محمدرضا همه واریزی را انجام داده بود به جز من و یه دو نفر دیگه من هم با توجه به راحتی که باهاش داشتم دوبار بهش گفتم گفت تو رو یادم رفته(داستان حضرت یوسف) از همه بیشتر زحمت می‌کشی ببخشید و باز سری دوم همینطور برای همه واریز شده بود باز هم من رو می‌گفت فراموش کردم فروردین ماه که گذشت من دیگه بیست و هشتم به بعد دنبال کار بودم و اومدم بیرون و رفتم جای دیگه الان مشغولم که خدا را شکر شرایطش خیلی بهتره و دیسیپلین کاری بالاتری هم دارم همه اینا رو گفتم که اول به خودم یادآوری بشه فقط باید تو ذهنمون خدا رو بهش عظمت بدیم درسته اونجا محمدرضا از همه پر انرژی مثبت‌تر بود و خیلی شاد بود و خیلی کار راه انداز حداقل زبونی بود و همین باعث شده بود که من و بقیه همکارا بهش خیلی بیشتر از یک آدم معمولی تو اون جمع بها بدیم و همین باعث شده بود شرایط روز به روز برام سخت‌تر بشه این داستان یک نمونه از بی‌نهایت داستان‌هایی که من از افراد بت می‌سازم به عنوان اینکه روزی رسون ما هستن و به خدا شرک می‌ورزیم شرک مخفی و نتیجه‌اش همیشه تنش و اضطراب و استرس و خستگی روحی و جسمی، چیزی که من با همه وجود لمسش کردم. تا جایی که در مدت 2 ماه اورژانس لازم شدم از شدت فشار بالای کار، تنش و استرس.یه نمونه بگم من آبدارچی شرکت بودم برای تهیه و آماده کردن صبحانه هر روز عین این …باید میرفتی جلوی دفتر مدیریت شرکت که و انگار می‌خوای گدایی کنی ازشون هر روز درخواست پول میکردی برای صبحانه ای که قراره خودشون بخورن، با ناز و افاده های… چندر قاز میداد حسابدار شرکت بعد میگفت امروز با دیروز متفاوت باشه خسته شدیم صبحانه تکراری خوردیم

    حالا چقدر میداد برای هزینه صبحانه: 250 نهایت شاهکار 300 هزار تومان و داستانهایی از این دست که هر روز بهش دچار بودم

    و جالبه به خودم یادآوری کنم که اصلا چرا من اونجا قرار گرفتم تو ذهنم چی بود و چی شد،

    خدایا کمکم کن فراموش نکنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: