این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-19.gif8001020پشتیبانی سایت/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngپشتیبانی سایت2015-07-06 00:00:002025-12-03 06:58:09فقط روی خدا حساب باز کن
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
داشتم توی عقل کل کامنت بچه هارو میخوندم که یکی از اونا اسم این فایل رو نوشته بود و هدایت شدم به این فایل زیبا
مطمعنم که خداوند بود که منو هدایتم کرد به این فایل زیبا که میخواست منو رشدم بده ( الهی شکرت)
چقدر استاد زیبا گفت که جز خدا کسی اصلا قدرتی نداره، و 99 درصد ادما تو دلشون این شرک مخفی وجود داره، کاملا این گفته استاد رو تصدیق میکنم چون الان خودم توی خانواده مذهبی اونم چه عرض کنم به ظاهر مذهبی هستم اصلا میبینم همه ادما حتی از جمله پدر و مادرم به همه چیز قدرت میدن الی خدا
اقا اگه قدرت رو فقط به بنده های خدا بدن یا ادم پولدارا بدن باز جلوترن اما اینا حتی میگن ما چشم خوردیم اسفند دود کن از بین بره ( یعنی یه اسفند قدرتش از خدا بالاست،،، )
حالا از اطرافیان نگم که اونا جواب فرکانس خودشونو میگیرن و حالا میتونم فقط ازشون درس بگیرم
ولی برگردم به خودم
من خودم دختر 18 ساله ام، از بچگی سر موضوعات کوچیکی همش سرزنش شدم چه جسمی چه ذهنی ( هرچند الانم میشم از طرف مامانم)
مثلا میرفتم با یه جنس مخالف صحبت میکردم منو کتک میزدن که نباید دختر حرف بزنه
یه جیغی میکشیدم کتک میخوردم
یه نظافتی انجام نمیدادم کتک میخوردم( از نظافت کردن تنفر دارم نمیدونم شاید برای این موضوعه)
رفتم رقصیدم دعوام کردن و تهدیدم کردن
یه روسری دلخواه خودمو یا یه لباس دلخواهی که مورد پسند پدر و مادرم نبود فورا کتکم میزدن مثل چی سرم داد میزدن
حتی یادمه بچه بودم ما تلویزیون نداشتیم که مثلا داخلش ادمای بی حجاب هست و من عاشق انیمیشن بودم محوش میشدم موقع نگاه کردن، یه بار خالم گفت من تلویزیونی دارم که خودمون استفادش نداریم ببرین شما
من حسابی خوشحال شدم ( تقریبا 10 یا 9 سالم بود) اومدم به بابام گفتم چنان دعوام کرد که هنوزم یادمه تا چند ساعت گریه کردم
خلاصه کلام همیشه سر اینکه من توی این خانواده بدنیا اومدم شاکی بودم و خودمو بخاطر این نوع پدر و مادر بی ارزش میدونستم ( چون واقعا یه محدودیت هایی داریم که به هر رفیقم بگم میگن این دیگه چه مسخره ای هست تا این حد محدودیت!!!!!! حتی اگه رفیقام از خانواده مذهبی بوده باشن ولی مثل ما محدودیت نداشتن و بیزار بودن بیان پیش ما
چون حتی اونارو هم مامانم و بابام بهشون گیر میدادن یا دعواشون میکردن )
حالا من اصلا از هیچ کدوم از اینا خوشم نمیاد یعنی وجود من با اینا یکی نیست
من از بچگی یادمه از هرکسی جدا شدم حالا رفیق بوده یا هرچی بخاطر این بوده که میخواسته منو محدودم کنه
و از پدرو مادرمم همیشه بیزار بودم و گریزان، همه جا میرفتم که یه روز و یه شب تو خونه نباشم بهتره
ولی بخاطر این رفتنامم کتک خوردم
الان استایل که دارم از سر اجباریه
شغلی که دارم از سر ترسه ( حسم میگه من به پاتیناژ علاقه دارم حالا تجربش نکردم ولی موقعی که بچه بودم سه سال اینا ورزش کردم بدون اینکه خسته بشم و بخاطر این ورزش کارهایی که تنفر داشتم رو میکردم که سریع برم ورزش کنم و حال میکردم اونم تو اتاق میرفتم انجام میدادم که مبادا پدر و مادرم بدونه،،،، یجورایی مخالفن )
جاهایی که دارم میرم میل خودم نیست
من اصلا به ادم پولدار قدرت ندادم و میدونم تنها قدرتی که من دادم فقط به پدر و مادرمه
اگه پدر و مادرم نباشن راحت با همه میخندم با همه راحتم و….
اما پدر و مادرم باشن میترسم همیشه سرم پایینه
از بچگی همش باهاشون لج میکردم و همیشه حس افسردگی رو داشتم
اما از وقتی با استاد اشنا شدم میفهمم که فرکانس رو خودم ارسال کردم، من قدرت بهشون دادم، همش منم من من من
و تمرکز برداشتم از پدر و مادرم و دارم تلاش میکنم خودمو بسازم ببرم بالا
یادمه چند ماه پیش من هی میگفتم دوست دارم اطرافیانم ادمای مثبت باشه چون اونا انرژیشون مثبته روی من اثر میزارن و میرم بالا اما الان چون اطرافیانم منفیه نمیتونم رشد کنم و همیشه خدا حالم بد میشد ( اینم یه نوع شرک بوده)
اما بعدش تو سریال سفر به دور امریکا دیدم استاد چطور تمرکزش رو روی درختای زیبا و پرنده ها و حیوانات و… میزاره منم این تصمیم گرفتم که تمرکزمو روی مثبت ها بزارم و خداروشکر از وقتی که این کار رو میکنم حالم و خودگویی ذهنم داره به سمت مثبت میره و ارامش رو در درونم حس میکنم و واقعا خوشحالم بابت این موضوع
ولی موضوعی که هست اینه که قدرتی که من به خانوادم دادم رو باید پس بگیرم اما نمیدونم چطوری
توی فایل های استاد بود که شنیدم گفت به ترساتون غلبه کنین
من فقط باورتون میشه یه صدامو تو اینستا گذاشتم کل فامیل گفتن دخترت تو فضای مجازی میدونی چیکارا میکنه؟ خبر داری داره صداشو میزاره؟
از صبح تا شب مامانم گیر میده چرا صداتو میزاری چرا…. چرا….. هرکاری بکن الی این کار….
یعنی واقعا فقط یه صدامه ها
من میخوام با صورتم تولید محتوا کنم
یا استایلی داشته باشم که از نظر اونا بی حجابیه
یا میخوام برم تو رشته دیگه کار کنم و…..
( واقعا من از این محدودیت ها بیزارم حتی علت اومدنم به این مسیر این محدودیت ها بود، هر وقت بهش فکر میکردم دیوونه میشدم اما الان میفهمم که تضاد باعث خواسته من میشه و این یه قانونه)
پدر و مادرم خیلی خیلی یعنی کلا هر کاری میکنن بخاطر حرف دیگرانه ( حتی یادمه دعا میکردن میگفتن خدایا تو این دنیا بهمون آبرو بده در اون دنیا ایمان بده
واقعا چه دعای مسخره ای
آبرو فقط حرف مردم بوده )
اما خود من الان ترسام دو برابر شده و نمیتونم قدم بردارم به سمت هدفام
از ترس پدر و مادرم…..
اونا هم که به حرف دیگران اهمیت میدن و من این وسط قفلی شدم
درسته الان تقریبا 4 – 5 سالی هست که کتکم نزدن اما این دعوا کردنشون هنوزم هست و واقعا یجورایی ترس دارم
میخوام برم تولید محتوا کنم و صورتمو بزارم، ذهنم میگه ترو میزننت و گوشی رو هم ازت میگیرن دیگه نه میتونی فایل گوش بدی و نه میتونی روی خودت کار کنی و هزاران خودگویی دیگه
بعدش قفل میکنم و نمیتونم برم
فقط دوستان خواستم یه کمکی ازتون بخوام که من روی چه موضوعی کار کنم میتونم این قدرت رو پس بگیرم ازشون؟؟
چطور میتونم به حرفاشون اهمیت ندم و به سمت هدفام قدم بردارم؟
مطمعنن این یه شرک بزرگیه طبق گفته استاد تو همین فایل و مطمعنن علت اینکه اینقدر دارم از این طرف ضربه شدید میخورم بخاطر همین شرکی هست که ورزیدم و قدرت رو به خدا ندادمه،، ولی چطور میشه رفعش کرد؟
بازم از خدا سپاسگزارم که این سایت بینظیر رو در اختیارم قرار داد تا بتونم خودمو رشد بدم
خیلی خوشحالم دوباره به این فایل زیبا هدایت شدم خدارو شاکرم
چقدر کامنتت زیبا بود لذت بردم و از خدا میخوام همه ی مارو هدایت کنه
چند نکته میگم امیدوارم بهت کمک کنه
١.هر رفتاری پدر و مادر یا اطرافیانت باهات داشتن رو نمیگم فراموش کن اما به خاطر رفتارشون ببخششون و دنبال علت اینکه چرا اینکارو انجام میدادن نباش چون این نشون میده قبلا عزت نفسشون توسط پدر و مادر و جامعه خورد شده و دست خودشون نیست ببخش و رها کن باور کن همه چی عوض میشه یه فایل دارن استاد به نام قانون بخشش پیداش کن و گوشش بده خیلی تاثیر داره
٢. وجود ترس نشونه ی بی ایمانیه پس تا میتونی ایمانتو به خدا قوی کن تا جایی که دیگه از هیچ کس و هیچ چیز نترسی و خداوند رو منشا همه چی بدونی
٣. تو رو خودت کار کن جهان اطرافت عوض میشه اگرم یه درصد نشد خودکار هدایت میشی به یه مکان دیگه افراد دیگه و…
4. در مورد حجاب و اینا پدر مادرا ی مذهبی اکثرا نمیدونن گیر دادن به حجاب و اجباری کردنش و منطقی نکردن حجاب برا فرزند باعث میشه از روی لج پدر و مادر هم که شده حجاب رو بزاره کنار
دوست عزیز هر حرفی رو راحت نپذیر اینکه حجاب خوبه یا حجاب خوب نیست خودت برو دنبالش تحقیق کن در موردش
با این کار نشون میدی ارزش قائلی برا خودت که رفتی دنبال مسئله ای که دنبالشی و تو تنگنا قرارت داده و ار روی لج تصمیم نگرفتی
چقدر مادرای شهدایی داریم که دختراشون بی حجابن( این قانونه که وقتی حساس بشی رو چیزی چیزی که نمیخوای اتفاق بیفته رو جذب می کنی) و چه بسیار افرادی رو داریم که خانواده مذهبی ای نیستن اما با حجابن
5. کنترل ذهن این همون اصل خارپشتی هست که استاد تو فایل هاشون بارها و بارها در موردش حرف زدن
چون این کنترل بشه بقیه چیزا همش حله
پس ورودی های ذهنتو کنترل کن برای رو خودت کار کردن بیشتر وقت بزار
سلام محمد رضای عزیز، امیدوارم هرجا که هستی در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشی
چقدر کامنتت بینظیر بود و واقعا خیلی کمک بهم کرد و حتی رشدی که داشتمرو به یادم اورد ( بسیار ازتون سپاسگزارم)
اره من از قبلا از خدا هم ترس داشتم، از خدا تنفر داشتم ولی الان باهاش دوست شدم ( هر چند ایمانم بهش کمه اما تنفر رو از بین بردم و این یعنی در مسیر رشد هستم
و برگردیم به موضوع کنترل ذهن:
حقیقتا اگه بهم میگفتن هر کار فیزیکی انجام بده به بهترین نحو انجام میدادم ( البته بدون ریسک) چون ریسک کردن هم ایمان میخواد
ولی کنترل ذهن و ایمان به خدا اونم ایمان واقعی از هر کار فیزیکی سنگین تره و سخت تره
تمامی این موارد رو قبلا شنیده بودم اما کاملا فراموش کرده بودم وهمش تقلا میکردم
حس میکردم من پدر و مادرمو بخشیدم ولی الان میفهمم که نبخشیدم ( چون اگه بخشیده باشم اصلا نباید رفتاراشون تو ذهنم بمونه و همش پاک بشه)
چقدر این منو یاد موضوع باور ها انداخت
اینکه بعضی مواقع احساس میکنیم فرق کرده باورامون ولی اگه یه ذره کوچیک فشارمون بدن همون ادم قبلی ازمون در میاد
در هر موضوعی همش ذهن میخواد ادمو فریب بده و چه بسیار خوشحالم که این سایت بینظیر و دوستان دوست داشتنی وجود داره که همش یاد اور موضوعات میشن و باعث میشه در مسیر بمونیم و نا امید نشیم
داشتم دیروز طبق گفتتون فایل قانون بخشش رو دنبالش میگشتم ( و فعلا هنوز اون فایل پیدا نکردم) اما دو تا فایل بشدت عالی پیدا کردم درمورد کودکی ازار دهنده و وابستگی انگار خدا میخواست منو با این کامنت شما به اون فایلا هم هدایتم کنه
خیلی ازتون سپاسگزارم با کامنت شما به چند چیز هدایت شدم
از خداوند بابت هدایت های بینظیرش سپاسگزارم و بیشتر بخاطر اینکه کاری کرد من اون هدایت رو ببینم و بهش عمل کنم سپاسگزار ترم
نمیدونم چطور و به چه شکل این وقت شب هدایت شدم به کامنت شما.اما یک حس درونی بمن میگه به سوالتون تاجایی که میدونم و میتونم پاسخ بدم.
اینکه شما دخترقدرتمندی هستی که باوجود تمام این محدودیتها و ترمزها دراین مسیر الهی قدم گذاشتی شکی درش نیست،واین یعنی خداوند میخواد که تو رو درمسیر خواسته هات هدایت کنه.
برای رهایی از قید وبند هرانسانی ،فرقی نمیکنه که والدین باشن یا همسر یا همسایه و…مافقط نیاز داریم که توجهمون رو بطور کامل از روشون برداریم ( درحد حرف نزدن،فکرنکردن وننوشتن و…) چون توجه ما بشدت به رفتارهای اونها قدرت میده.
نکته مهم اینجاست که خود نفرت وبیزاری مثل یک زنجیر مارو به اونها متصل میکنه!!
پس بجای تمرکز روی رفتاراشون ،تمرکزتو بزار روی فایلا وتمرینات سایت،هرچه بیشتر،بهتر،چون ذهنت به این شکل بمبارون افکارمثبت میشه وازنظر فرکانسی فاصلت بااونها بیشتروبیشتر میشه.
سعی کن قبل ازاین تغییر فرکانسی هیچ تغییر فیزیکی درزندگیت ایجاد نکنی چون قطعا باشکست مواجه میشی و همین شرایط مثبتت هم ازدست میدی! چون قانون هیچوقت عوض نمیشه!
اما اکر تمرکزتو بزاری روخودت وفقط روذهنت کارکنی و…بزودی میبینی که چقدر جنس رفتارهاشون داره تغییرمیکنه! وکاملا قابل لمس برات این اتفاق میفته.
یه تمرین عالی اینه که هرروز 10مورد ازنکات مثبتشون رو بنویسی وبراشون سپاسگزاری کنی.(فقط یادت باشه فیک ننویسی وواقعی باشه حست)
این تمرین همیشه قبل از 21روزجواب میده ولی تو تامیتونی بنویس تا جواب واقعی بگیری.وراضی بشی.
یادت باشه پدرومادرای ما مخلوقن نه خالق، کنترل اونها هم بدست خالق اصلیه.واونها هیچ قدرتی در زندگی ماندارن،مگر ما در دل وذهنمون به اونها قدرت بدیم.
به لطف خدا هدایت شدم اونجایی که مثل حضرت موسی گفتم خدایاااا کم آوردم راضیم به رضایت حالمو خوب کن بعد از مدتی وارد سایت شدم
من سریع دوره عزت نفس رو خریداری کردم ولی از نظر من بهتره با فایلهای رایگان استاد
که توی بخش دانلودها هست شروع کنی اون هم فایلهای اجرای توحید در عمل که غوغا میکنه
که به قول استاد جان که میفرمایند شالوده ی همه ی آموزشهایشان توحید هست که الحق و انصاف هم که درسته چون هر دوره ایی رو که الان بخری چون زمینه چینی نشده دوباره مغزت ارور میده درست مثل خودم
چون باز به قول استاد باید دوره تکامل هر چیزیرو طی کرد.
خدا هم برای ساخت جهان زمان گذاشته و یکروزه این دنیا به وجود نیومده
درسته که به لطف خدا از دوره ی عزت نفس نتایجی گرفتم ولی باز اگر جای شما بودم میرفتم سراغ تمام فایلهای توحیدی و دونه دونه هم صوتی هم تصویری رو دانلود و کامنتهای مربوط به همون فایل هم میخوندم
راستش دلم نیومد جواب سوالت رو ندم دختر نازنین
الهی همیشه موفق و سربلند باشی و دستت بره تو جیب خودت زیبا
میتونم بشدت ازت تشکر کنم بابت کامنتی که برام نوشتی
میدونی این کامنتت واقعا از سمت خداست برام
چقدر به موقع و چقدر دقیق
همین امشب داشتم ترمز های ذهنیم رو بررسی میکردم، دیدم کل ذهن من پر از ترمزه و حقیقتا یجورایی دل هوره گرفتم بخاطر این همه ترمز مخفی که نتیزاره من استقلال فردی داشته باشم
ـ
یجورایی به خودم گفتم یعنی تا چند وقت من دوباره باید رو خودم کار کنم؟!
من چطوری این قدرت ذهنی که به پدر و مادرم دادم رو بگیرم؟ با چه منطق؟!
و هزاران گفتگوی ذهنی که حقیقتا همین امروز سراغم اومد
یچیزی درونم میگفت داره دیر میشه زود باش، تو باید زودتر تجربه کنی
با خواهرم صحبت کردم بابت این ترمز ها و یجورایی حس خوبی نداشتم چون انگاری یچیزی برام کم بود
همین الان که اومدم سایت دیدم دیدگاه جدیدی اومده و فورا جوابتو خوندم
وایی که چقدر به مووووقععع
دقیقا از توحید و تکامل صحبت کردی!!
چیزی که همین الان من بهش احتیاج داشتم
اره راست گفتی خداوند هم خودش جهان رو یدفعه نساخته پس منم حتما به مرور زمان و با طی کردن تکاملم ترمز های ذهنی رو از بین میبرم
خیلی ممنون که بهم اشاره کردی برم فایل های توحیدی رو ببینم ـ
ببینم فایلم رسید دست حسنا جان یانه ، نه اینکه منتظر پاسخی از سمت شما باشم ،نه نمیدونم یهو ذهنم رفت سراغت ومیدونستم ازت خبری میشه چون فرکانسم و دلم اونقدر خالص شد یه لحظه که شک نداشتم
منظورماین نیست من اوکیم
نه اتفاقا خییلی زیاد جای کار دارم
در هر صورت همین الان پیامتون روگرفتم واحساسم گفت: برودیدگاه محصولاتت روببین و چککن
خلاصه دختر دمت گرم که توی این سن به فکر خودشناسی وتوحید هستی
نمیدونم با اینکه اصلا نمیشناسمتون ولی یک احساس عجیب وخوب وپاکی نسبت بهتون دارم
خدا حفظتونکنه و بیاید از موفقیتهای همدیگه ، با خبر باشیم البته اگر موافقین
درود بیکران به حسنا جانم ،آبجی کوچیکه خودم امیدوارم سلامت باشین و روز به روز در مدار بالاتر الگویی برتر شویم باهم و رشد کنیم و بشیم الگویی برای همه دوستان و خانواده و روستا و شهر خودمون
و همه انگشت حیرت به دهان بگیرن ،و بشیم به امید حق 2 تا از شاگر د ممتازهای دانشگاه توحیدی و باعث افتخار خودمون وخانوادمون و حتی استاد عباس منش
من قبل از هرچیزی میخوام اتفاقی ک ذهنمو درگیر خودش کرده بگم و بعد در مورد این فایل بگم:
من چند شب پیش یه گفتگوی با صاحب کارم داشتم ک حس کردم من یه ربات م ک باید کد های صفر و یکی رو انجام بدم و بخاطر حرف هاش نزدیگ بود ک کاری دست خودم بدم و خداشکر داداشم جلومو گرفت و بی نهایت ازش سپاسگزارم حرف های ک بهم زد حس ربات بودن بهم داد و تحت فشارم بودم.
من توی ماه تیر صبح ها و شب ها درس میخوندم و بعدشم سرکار تایم کاری مغازه هم از 9 صبح تا1 و بعدظهر م 5 نیم تا 9نیم شب هد حالا شرایطی ک ایران داره برق میره و شغل ماهم همش با برق ه عملا و نمیشه و ایشون میگن ک توی تایمی ک برق رفته هم باید بیایی مغازه، یا بهم گفتن ک ماه قبل ش ک بخاطر امتحانات نبودم گفت ک مغازه تمیز تر بوده ، بعد روز های ک تعطیل شده رسمی توی تقویم میگه ک باید بیایی باشی مغازه و یکی گوشی هم بعد دوسال اشتباه بستم خطا کردم بهم میگه ک آدمی ک دوسال داره کار میکنه نباید اشتباه کنه و اون گوشی هم مدل بالا بود بهم گفت بعد میگی چرا گوشی مدل بالا نمیدم ببندی ش چون درست انجام نمیدی و اشتباه مکنی. من چندروز قبلش مریض شده بودم و چهار روز نرفتم مغازه و سر کار و بخاطر اون خطا ک کردم و نرفتنم به مغازه یه دوتومن از حقوقم کم شد و حس ربات گرفتم.چرا؟ چون همه توی زندگی شون اشتباه میکنند آدم ها صفر و یک نیستن ک اشتباه نکند بلکه با اشتباه پیشرفت میکنه.
حرف های اون شبش واقعا دلمو شکست و بلیط گرفتم امد پیش بابا و اینا تا از فضایی کاریم دور باشم. توصحبت های صاحب کارم خیلی فکر کردم و همه چیز های ک گفته بود رو بررسی کردم ک ببینم واقعا اینجوری هست یا نه !
گفتم ایشون ک صاحب مغازه هست هر تایمی بخاد میاد و میره دست من نیست ولی مگه من احساس یا حس ندارم ک وقتی مدونم توی اون تایم برق نیست برم سرکار چکار کنم ن میتونم کار انجام بدم نه میتونم مشتری راه بندازم بحث زمانم فقط جمعه ها برای خودم هستم ک اونم تو ماه فقط 3 تا جمعه یا 4 ست و ایشون میگه ک اگر تعطیلی رسمی باشه باید بیای در صورتی ک خودشون عمل نمیکنه چون صاحب مغازه ست میخواد بیاد یا نه ولی منم حس دارم میخوام برای خودم باشم تو بحث تمیزکاری مغازه من از 6 روز ک میرم حداقل هفته یکبار آب و جارو میکنم اگر هرروز شیشه رو تمیز نکردم حداقل 4 یا 5 روز ک کردم اگر اشتباهی کردم ک بعد دوسال نتونستم کاری همیشه میکردم رو بکنم دلیل بر بی لیاقتی من نمیشه هنه اشتباه میکند حتی ایشون ک صاحب کارم هست کاری همیشه دوست انجام میداده اشتباه آنجام داد و خراب شد کار بعد خودش از من انتطار داره اصلا اشتباه نکنم! درسته نباید کار خراب بشه ولی من آدم اشتباه مکنم همه میکنه من یه ربات نیستم ک سر یه تایمی بیام یه کاری بکنم و برم و اینم پولم باشه نه اکر اشتباه کردم ک همه میکند تا پیشرفت کنند بیشتر دلیل بی لیاقتی من نیست. ایشون یه جمله معروف داره ک میگه اگر خواستی گوشی از کسی بخری یا قیمت گزاری کنی جوری اینکار رو بکن ک طرف خیال نکنه میخوای کلاه س ش بزاری حالا من سوالم از ایشون اینکه شما هیج وقت خودتو جای یه شاگرد گذاشتی ک ببینی یه شاگرد چی میخواد.
این فایل دلیل شد ک من حس خودم بفهم مثل این آدم رفتار کنم اگر حس چیزی توی دلم هست بیام بگم و از چیزی نترسم چون من رب رو دارم چون من به او تکیه میکنم قبلا میترسیدم ک بگم ک اخراج بشم ولی اگر هم شدم اشکالی نداره چون او میخواد ک منو بجای بهتری هدایت کنه با آدم های بهتری منو آشنا کنه من بهش اعتماد دارم.
سلام به استاد عزیزمو خانومشایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
روزشمار تحول زندگی من جلسه 17
اولین فایلی که حداقل 20 الی 30 تا از کامنت هاش رو خوندم.
چند روز پیش داشتم توی یوتیوب میگشتم و این فایل از استاد اومد جلو چشم اومدم دانلودش کردم و گوش دادم اما آنچان چیزی متوجه نشدم و درکش نکردم
امروز اومدم برای دوره روزشمار و متن رو خوندم و دیدم خانوم شایسته عزیز با اون قلم عالیشون نوشتن که همیشه اصل رو باید تکرار کرد و توی ذهنم تا آخر متن این بود که خب اصل دیگه چی میتونه باشه تا اینکه دیدم این فایل بینظیر اومد جلوی صفحه
تا الان حدود 4 بار گوشش دادم و هربار چیزهای جدیدی میشنوم
الان متوجه شدم که چرا خداوند چند روزیه که همش داره این فایل رو میاره جلو چشم
آره سر یک مسئله ای مشرک شدم و حساب کردم روی بنده ای که خداوند به عنوان یکی از دستانش برای من فرستاده
از خداوند طلب بخشش کردم توی دفترم خیلی چیزا نوشتم و از خداوند خواستم که اول از همه من رو ببخشه و دوم اینکه به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده هدایتم کنه
شما راست میگی استاد شما راست میگی خانوم شایسته اصل باید تکرار بشه اصلللل باید تکرار و تکرار بشه
ما باید هر روز به خودمون یادآور باشیم که کی قدرت برتره
باید یادآور بشیم که کی میتونه فقط به ما کمک کنه
باید یادمون باشه که این انسان ها فقط دستانی هستن از طرف خداوند که برای ما فرستاده شدن
باید یادمون باشه وابسته این دستان نشیم
باید یادمون باشه به وعده وعید های این دستان اعتماد نکنیم
باید به خداوند اعتماد کنیم
باید روی خداوند حساب کنیم
روی کسی که اون انسان هارو آفریده و روزی دهنده تمام جهانیانه
خداوندی که همیشه و در همه حال مراقب ماست
ما باید روی خدایی حساب کنیم که برگی بدون اذن اون از درخت بر زمین نمیافته
خداوندی که وعده داده که اجابت میکنه درخواست درخواست کننده را
خداوندی که گفته مگر من برای بنده ام کافی نیستم
شرک ورزیدن واقعا مثل اون مورچه سیاه بر روی سنگ سیاه در دل شب پنهانه
پیش خودمون فکر میکنیم روی حساب بازکردیم ولی ته دلمون روی بنده خدا حساب باز کردیم
یادمه وقتی میخواستم مهاجرت کنم تهران همین چند ماه پیش گفتم خدایا من از این فردی که برای من فرستادی که به من کمک کنه بیام تهران نهایت تشکر رو میکنم اما میدونم که تو برام فرستادی میدونم که این دستی هست از دستان تو و من اعتبارش رو به تو میدم
اما الان میبینم چند روزیه سر یک مسئله کوچیک من مشرک شدم و دارم روی حرفی که اون بهم زده قولی که داده حساب میکنم و همش سر همون مسئله ازش ضربه میخورم
تا اینکه هدایت شدمبه اینجا به این فایل به کامنت های دوستان که واقعا هر کدوم از کامنتا آگاهی هایی درش نهفته که باورنکردنیه
توی کامنت ها نشون میده که وقتی دوستان روی ینده خدا حساب باز کردن بدبخت شدن ولی وقتی اومدن و روی خدا حساب باز کردن از در دیوار نعمت و ثروت و خشوبختی وارد زندگیشون شده
برای منم همینجوریه برای هممون همینجوریه و ما باید هر روز اولین چیزی که به یاد میاریم این باشه که به خودمون بگیم حواست باشه روی کی حساب باز میکنی حواست باشه که کسی غیر از خدا نمیتونه بهت کنه باید به خودمون یادآور بشیم که فقط روی خدا حساب باز کنیم
خدای من خدای مهربانم از تو طلب بخشش دارم بابت شرک ورزیدنم
خداوندا از این پس فقط و فقط روی تو و وعده های تو حساب باز میکنم نه هیچکس دیگری
تویی رحمان تویی رحیم تویی غفور تویی کریم
خداوندا ما رو به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کردی و نه گمراهان.
استاد وقتی این فایل رو گوش دادم گفتم خدای من چقدر ارزشمنده این فایل. چقدر با گوش دادنش حالم خوب شد. باورم نمیشد همین چند دقیقه پیش اونقدر حالم ناخوب بود و الان اینقدر حالم عالیه. خلاصه در حین انجام کارهای آخر شب چند بار فایل رو گوش دادم و بعد اومدم سراغ نوشتن دفتر سپاسگزاریم. اصلا نمیدونید چه حالی داشتم. هی داشتم مرور میکردم زیباییهایی روزم رو که در دفترم بنویسم. همین جوری که داشتم مرور میکردم رسیدم به اینکه من میخواستم پولهای نقدی که داشتم رو یا درشت میکردم یا میریختم به حساب. رفتم بانک گفتن اصلا پول نداریم رفتم یه بانک دیگه غلغله بود. مغازهها هم گفتم آخه باید ازشون خرید کنی و مشتریشون باشی که شاید بهت پول درشت بدن. خلاصه دیگه بیخیال شدم. گفتم برم پاکت پول بگیرم رفتم یه مغازهای که هیچوقت ازش خرید نمیکنم. فروشنده خیلی انرژی مثبتی داشت و کمی با هم حرف زدیم گفتم من میخوام پول نقد بدم. اینم بگم خرید من فقط 20هزار تومن شد. گفت خیلی هم خوبه. داشتم آروم میگفتم آره عادت ندارم به خرید با پول حالا یه سری 10هزار تومنی دارم میخوام یه جوری ازشون راحت شم. یه دفعه فروشنده گفت اگه بخوای من ازت میگیرم میریزم به حسابت. گفتم واقعا؟ گفت آره. خلاصه من پولها رو دادم و تشکر کردم اومدم خونه. وقتی داشتم دفترم رو مینوشتم به خودم گفتم ببین پری امروز خدا میخواسته بهت بگه فقط به من اعتماد کن از جایی که فکرشو نمیکنی بهت میرسونم و کارهات رو انجام میدم
و حالا هم این مکالمات با دوستم …. وای اصلا نمیدونید چه حالی داشتم اونقدر گریه کردم که نمیتونستم بنویسم گفتم خدایا تو میدونی من چقدر دوستت دارم تو میدونی من تمام توکل و امیدم به توئه ولی باز میخوای بیشتر و بیشتر بشناسمت و عملا درک کنم که از جایی که فکرشو نمیکنم بهم میرسونی. و اونموقع بود که خدا رو شکر کردم بخاطر حرفهایی که شنیدم. آخه همون فرد که میخواست کار من رو انجام بده رئیس اداره منطقهمون هست حالا دیروز برگشته گفته این خانم نیروی تخصصی ماست و … یعنی خودش در واقع مانع انتقالی منه اما من بهش امید بستم. گفتم خداروشکر که زودتر متوجه شدم همینکه تو به دل این فرد انداختی که بگه واقعیت رو بینهایت ازت سپاسگزارم. حالا باز یه نفر دیگه پیگیره اما من دیگه بهش فکرنمیکنم. چون خدا کار من رو انجام میده اگه این فرد هم نتونه من اصلا ناراحت و ناامید نمیشم خدا از طریق دست دیگهش کارم رو انجام میده.
خدا در قید زمان و مکان نیست. خودش در وقت مناسبش برام انجام میده.
من به خدا گفتم و خدا هم قبول کرده (از چند روز پیش)
گفتم خدایا من میخوام خودت من رو منتقل کنی. من میخوام به راحتی و به سادگی و مثل یک ملکه منتقل بشم و به شهرم بیام. نمیدونم چطوری، از طریق چه کسی و در چه زمانی اما من فقط و فقط از تو توقع دارم و انتظار دارم که این کار رو برام انجام بدی. تو خدایی تو ربّی تو قدرت مطلق جهانی، تو مالک کیهان هستی، قدرتی فراتر از تو نیست هر چه هست دستان تو هستند. همه بندگان تو هستند. اصل، تویی پس تو خودت هم باید انجامش بدی. من از کسی غیر از تو توقع ندارم. خیلی ممنونم خدای عزیزم. ممنونم که با انجامش ایمانم رو قوی و قویتر میکنی.
آذر ماه سال قبل تو شرکتی کار میکردم کارش پخش عمده بود
من با توجه به شرایطی که در اینجا نمیگنجه ناچار اونجا مشغول شدم محیط به شدت منفی آدمهای چاپلوس در عوض یک سرپرست با شخصیت و قابل احترام در بین جمع 20 نفره عین ستاره میدرخشید آقامحمدرضای عزیز هرجا هستی مثل همیشه پر انرژی و سلامت،
بگذریم از اونجا که من تازه وارد محیط شده بودم ، حقوقم از همه کمتر کارم که تخلیه و جابجایی بار بود از همه بیشتر و تنها دلگرمی من آقا محمد رضا بود یک آدم خوش انرژی رها و همه دوستش داشتن، همیشه دنبال سوژه برای خنداندن و شاد کردن بچه ها یعنی هر وقت تو شرکت بود از صدای خنده بچهها میشد بفهمی محمدرضا اومده شرکت ، گذشت و گذشت به مرور که فشار کار و خستگی روحی هم هر روز بیشتر غالب میشد من چند بار به ایشون به عنوان درد دل و شکایت از طرز برخورد همکاران و حقوق کم فشار کار بالا کردم ، رسیدیم به ماه اسفند و شب عید، شرکت هم سیستمی به اون صورت نداشت که اتوماسیون باشه و کارها خیلی دقیق انجام نمیشد در مورد حقوق و پرداخت اضافه کاری حالت دست نویس از اینا که بگذریم آقا محمدرضا شب عید برای همه کارمندا چون سرپرست بود یه مبلغی رو بین نفری 4 الی 5 تومن اریز میکرد اسم منم تو لیست نوشت زمانی که اسم منو تو لیست نوشت خیلی خوشحال شدم گفتم خب حالا یک نفرم اینجا هست که به فکر ما باشه و جالبش اینجا بود که 13 روز عید رو من هر روز استرس داشتم که امروز بار میاد اما باید بریم بار خالی کنیم بگذریم که 13 روز عید اینجوری با استرس برام تموم شد و هیچ مسافرتی نتونستیم بریم به همراه خونواده تعطیلات تموم شد و ما رفتیم سر کار آقای محمدرضا همه واریزی را انجام داده بود به جز من و یه دو نفر دیگه من هم با توجه به راحتی که باهاش داشتم دوبار بهش گفتم گفت تو رو یادم رفته(داستان حضرت یوسف) از همه بیشتر زحمت میکشی ببخشید و باز سری دوم همینطور برای همه واریز شده بود باز هم من رو میگفت فراموش کردم فروردین ماه که گذشت من دیگه بیست و هشتم به بعد دنبال کار بودم و اومدم بیرون و رفتم جای دیگه الان مشغولم که خدا را شکر شرایطش خیلی بهتره و دیسیپلین کاری بالاتری هم دارم همه اینا رو گفتم که اول به خودم یادآوری بشه فقط باید تو ذهنمون خدا رو بهش عظمت بدیم درسته اونجا محمدرضا از همه پر انرژی مثبتتر بود و خیلی شاد بود و خیلی کار راه انداز حداقل زبونی بود و همین باعث شده بود که من و بقیه همکارا بهش خیلی بیشتر از یک آدم معمولی تو اون جمع بها بدیم و همین باعث شده بود شرایط روز به روز برام سختتر بشه این داستان یک نمونه از بینهایت داستانهایی که من از افراد بت میسازم به عنوان اینکه روزی رسون ما هستن و به خدا شرک میورزیم شرک مخفی و نتیجهاش همیشه تنش و اضطراب و استرس و خستگی روحی و جسمی، چیزی که من با همه وجود لمسش کردم. تا جایی که در مدت 2 ماه اورژانس لازم شدم از شدت فشار بالای کار، تنش و استرس.یه نمونه بگم من آبدارچی شرکت بودم برای تهیه و آماده کردن صبحانه هر روز عین این …باید میرفتی جلوی دفتر مدیریت شرکت که و انگار میخوای گدایی کنی ازشون هر روز درخواست پول میکردی برای صبحانه ای که قراره خودشون بخورن، با ناز و افاده های… چندر قاز میداد حسابدار شرکت بعد میگفت امروز با دیروز متفاوت باشه خسته شدیم صبحانه تکراری خوردیم
حالا چقدر میداد برای هزینه صبحانه: 250 نهایت شاهکار 300 هزار تومان و داستانهایی از این دست که هر روز بهش دچار بودم
و جالبه به خودم یادآوری کنم که اصلا چرا من اونجا قرار گرفتم تو ذهنم چی بود و چی شد،
سلام خدمت بزرگترین استاد جهان، سلام به پیامبر زمان استاد سیدحسین عباسمنش عزیزم
سلام خدمت استاد شایسته عزیزم
و سلام خدمت دوستان بینظیرم در سایت الهی و توحیدی استاد عباسمنش عزیییز
استاد عزیزم من این روزها هی به چالش میخورم هی به خودم میام و هربار حس میکنم بیشتر دارم خدا رو حس میکنم اگه نگم خدا رو میشناسم. اما انگار بهتر دارم خدای واقعی رو میشناسم گرچه اگر نمره شناخت خدا 1000 باشه شاید شاید شناخت من یک هم باشه یا نباشه ولی میشه گفت آرام آرام بیشتر دارم حسش میکنم.
بزرگترین خواسته من اینه که بیشتر و بیشتر خدا رو ببینم و حضورش رو بیشتر درک کنم. در طول شبانه روز کلا باشه؛ نه اینکه امروز یه فایل گوش بدم درکش کنم تا حدودی حضور خدا رو حس کنم یا مثلا به تضادی بر بخورم و بیام به سمت خدا؛ بعد باز چرخ زندگیم روان شد بیوفتم توی روزمرگی و همه چی رو فراموش کنم.
خلاصه این چند روز اخیر بخاطر یه مسئلهای خیلی مضطرب بودم و استرس داشتم جوری که خواب درست و حسابی نداشتم و از خورد و خوراک افتاده بودم اما با این وجود فقط فایلهای توحیدی و اینکه خودمون خالق زندگی خودمون هستیم رو گوش میدادم، مینوشتم و حس خوب میگرفتم. جالب اینجاست که هر بار فقط برای آرامش و رهایی از تضادی که پیش اومده روی خودم کار میکنم به نتایج بزرگتری از صرفا آرامش میرسم. و این بار هم به شناخت بالاتری رسیدم و قدرت بیشتری گرفتم. با اینکه بارها در فایلها شنیده بودم که عزت ما دست خداست. اما یکی از مواردی که حالمو بد کرده بود یه چیزی تو مایههای همین بود. و نگرانی از اینکه با توجه به تغییراتی که برام ایجاد میشه عزتم بیشتر زیر سوال بره و من داشتم بحث میکردم که خودم رو ثابت کنم و اجازه ندم کسی به من بیاحترامی کنه و … خلاصه به خودم اومدم گفتم بابا چته؟ کجای کاری؟ تو از بس این همه سال تمرکز کردی روی افرادی که نمیدونن عزت و احترام چیه و دارن دروغ بهت میبندن و .. باز هی برات پیش میاد. بذار بگن اصلا مهم نیست عزت فقط دست خداست. بعدم حالا پری خودمونیم اگه تو شرایط زندگیت کلا اوکی باشه آیا برات مهمه دیگران چی در مورد تو فکر میکنن یا چه دروغهایی میگن؟ گفتم راستش نه. گفت پس ببین روی خودت تمرکز کن. بذار اونا هر چی دلشون میخواد بگن اصلا از این به بعد هر کی اسم این افراد رو اورد یا خواست در مورد این مسائل حرف بزنه تو بحث رو عوض کن. اجازه نده هر جور ورودی سمّی وارد ذهنت بشه. و البته منظورم از تمرکز اینه که در جهت پیشرفتت قدم بردار و … خلاصه الهامات و باورهای درونی که خودتون بیشتر بهشون واقف هستین.
حالا چی شد که من اومدم توی این صفحه و این فایل رو گوش دادم. من پیگیر انتقالیم از استان خوزستان هستم به شهر خودمون. یکی از دوستانم خیلی بهم امید داد که من کارت رو انجام میدن با فلانی که آدم پر نفوذی هست گفته اصلا کاریت نباشه. خلاصه منم خیلی امیدوار بودم. هر چند که توی دلم میگفتم خدایا من به تو توکل کردم و اینها همه وسیله هستن. اما امشب دوستم زنگ زد گفت همون فرد گفته که قبول نکردن اما گفت داریم با یه نفر دیگه رایزنی میکنیم. من خیلی خیلی حالم دگرگون شد. به شدت مضطرب شدم. یه خورده نشستم و بعدش رفتم که نماز بخونم. نماز خیلی بهم آرامش میده. با صدای بلند خوندم و سعی کردم کلمات رو بیشتر درک کنم اما دلم همچنان شور میزد. نمازم که تموم شد بازم با خدا حرف زدم که خدایا من به تو توکل کردم خدایا چکار کنم. انگار صدایی در قلبم شنیدم که گفت آرام باش آرام باش اگر واااقعا به من ایمان داری پس آرام باش من کارت رو انجام میدم نگران نباش. گفتم خدایا یه نشانه بهم بگو. هدایت شدم به باز کردن قرآن. خداااای من ببین چه آیهای اومد: سوره اسرا آیه8: 《امید است پروردگارتان بر شما رحمت آورد》. من اینقدر شگفت زده شده بودم که نمیدونستم چیکار کنم.
انگار تو دلم یکی گفت فقط به خدا توکل کن. و بعد هدایت شدم به فایل بینظیر استاد با عنوان فقط روی خدا حساب باز کن. وای استاد دقیقا من باید همین رو گوش کنم. من قبلا این فایل رو گوش داده بودم اصلا نتونستم درکش کنم. میدونستم چی میگه ولی میگفتم خب آره آدم فقط باید روی خدا حساب کنه… اما حالا
خداوند یک انرژی است و به شکل هر آنچه در زندگی ات ظاهر می شود که بتوانی در ذهنت بسازی.
از این فایل همین یه جمله رو کپی کردم برا خودم مطمعنم همین یه جمله تو زندگیم غوغا به پا می کنه! یه دریچه جدید انگار به روی آگاهی برام باز شد، انگار دلم ریختت.
قسمت 83 زندگی در بهشت را دیدم که اشاره به این فایل کرد و این فایل زیبا را قبلاً دیده بودم ولی لازم دیدم دوباره ببینم وبه خودم یاد آوری کنم که در هر قسمتی از زندگیم باید روی خدا حساب باز کنم اگر در زمینه ی ثروت و سلامتی و کار و روابط و عشق و محبت و شادی میخواهم نتیجه بگیرم باید روی خدا حساب باز کنم قسمت خودم را انجام بدهم و اجازه بدهم خداوند هم قسمت خودش رو انجام بده و قسمت خداوند را در ذهنم و افکارم پر رنگ تر کنم و یادم نره بدون لطف و توجه خداوند هیچم
من میگم انسان موجود خارق العاده و پر قدرت و توانا و عجیب و هیولایی هست چون آفریده ی خداوند هست ولی همین موجود بزرگ و عالی در برابر خداوند از هیچم هیچ تر هست خداوندا اگر در زمینه ی ثروت و سلامتی و عشق و رابطه و شادی و….یاری تو نباشد تمام تلاشهای من هیچ میباشد و همیشه یاریم ده که توکل به تو باشه و فقط فقط از تو یاری بجویم وقتی به خداوند توکل و ایمان داشته باشم خداوند دستان بیشمارش را برایم میفرسته ، و باید سپاسگزار خداوند بزرگم باشم
که توحید را در قلبم حک نماید و اگر توحید در من نهادینه شود دیگر هیچ ترس و کمبودی و رنجی را قبول نمیکنم خداوندا سپاسگزارم
محبوبه عزیزم فقط و فقط روی خدا حساب باز کن
ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم الصراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین
خداوندا توحیدت را در هر لحظه بر قلبم حک کن سپاسگزارم
بنام خداوند هدایتگر و حمایت گر
امروز 1404/5/6
داشتم توی عقل کل کامنت بچه هارو میخوندم که یکی از اونا اسم این فایل رو نوشته بود و هدایت شدم به این فایل زیبا
مطمعنم که خداوند بود که منو هدایتم کرد به این فایل زیبا که میخواست منو رشدم بده ( الهی شکرت)
چقدر استاد زیبا گفت که جز خدا کسی اصلا قدرتی نداره، و 99 درصد ادما تو دلشون این شرک مخفی وجود داره، کاملا این گفته استاد رو تصدیق میکنم چون الان خودم توی خانواده مذهبی اونم چه عرض کنم به ظاهر مذهبی هستم اصلا میبینم همه ادما حتی از جمله پدر و مادرم به همه چیز قدرت میدن الی خدا
اقا اگه قدرت رو فقط به بنده های خدا بدن یا ادم پولدارا بدن باز جلوترن اما اینا حتی میگن ما چشم خوردیم اسفند دود کن از بین بره ( یعنی یه اسفند قدرتش از خدا بالاست،،، )
حالا از اطرافیان نگم که اونا جواب فرکانس خودشونو میگیرن و حالا میتونم فقط ازشون درس بگیرم
ولی برگردم به خودم
من خودم دختر 18 ساله ام، از بچگی سر موضوعات کوچیکی همش سرزنش شدم چه جسمی چه ذهنی ( هرچند الانم میشم از طرف مامانم)
مثلا میرفتم با یه جنس مخالف صحبت میکردم منو کتک میزدن که نباید دختر حرف بزنه
یه جیغی میکشیدم کتک میخوردم
یه نظافتی انجام نمیدادم کتک میخوردم( از نظافت کردن تنفر دارم نمیدونم شاید برای این موضوعه)
رفتم رقصیدم دعوام کردن و تهدیدم کردن
یه روسری دلخواه خودمو یا یه لباس دلخواهی که مورد پسند پدر و مادرم نبود فورا کتکم میزدن مثل چی سرم داد میزدن
حتی یادمه بچه بودم ما تلویزیون نداشتیم که مثلا داخلش ادمای بی حجاب هست و من عاشق انیمیشن بودم محوش میشدم موقع نگاه کردن، یه بار خالم گفت من تلویزیونی دارم که خودمون استفادش نداریم ببرین شما
من حسابی خوشحال شدم ( تقریبا 10 یا 9 سالم بود) اومدم به بابام گفتم چنان دعوام کرد که هنوزم یادمه تا چند ساعت گریه کردم
خلاصه کلام همیشه سر اینکه من توی این خانواده بدنیا اومدم شاکی بودم و خودمو بخاطر این نوع پدر و مادر بی ارزش میدونستم ( چون واقعا یه محدودیت هایی داریم که به هر رفیقم بگم میگن این دیگه چه مسخره ای هست تا این حد محدودیت!!!!!! حتی اگه رفیقام از خانواده مذهبی بوده باشن ولی مثل ما محدودیت نداشتن و بیزار بودن بیان پیش ما
چون حتی اونارو هم مامانم و بابام بهشون گیر میدادن یا دعواشون میکردن )
حالا من اصلا از هیچ کدوم از اینا خوشم نمیاد یعنی وجود من با اینا یکی نیست
من از بچگی یادمه از هرکسی جدا شدم حالا رفیق بوده یا هرچی بخاطر این بوده که میخواسته منو محدودم کنه
و از پدرو مادرمم همیشه بیزار بودم و گریزان، همه جا میرفتم که یه روز و یه شب تو خونه نباشم بهتره
ولی بخاطر این رفتنامم کتک خوردم
الان استایل که دارم از سر اجباریه
شغلی که دارم از سر ترسه ( حسم میگه من به پاتیناژ علاقه دارم حالا تجربش نکردم ولی موقعی که بچه بودم سه سال اینا ورزش کردم بدون اینکه خسته بشم و بخاطر این ورزش کارهایی که تنفر داشتم رو میکردم که سریع برم ورزش کنم و حال میکردم اونم تو اتاق میرفتم انجام میدادم که مبادا پدر و مادرم بدونه،،،، یجورایی مخالفن )
جاهایی که دارم میرم میل خودم نیست
من اصلا به ادم پولدار قدرت ندادم و میدونم تنها قدرتی که من دادم فقط به پدر و مادرمه
اگه پدر و مادرم نباشن راحت با همه میخندم با همه راحتم و….
اما پدر و مادرم باشن میترسم همیشه سرم پایینه
از بچگی همش باهاشون لج میکردم و همیشه حس افسردگی رو داشتم
اما از وقتی با استاد اشنا شدم میفهمم که فرکانس رو خودم ارسال کردم، من قدرت بهشون دادم، همش منم من من من
و تمرکز برداشتم از پدر و مادرم و دارم تلاش میکنم خودمو بسازم ببرم بالا
یادمه چند ماه پیش من هی میگفتم دوست دارم اطرافیانم ادمای مثبت باشه چون اونا انرژیشون مثبته روی من اثر میزارن و میرم بالا اما الان چون اطرافیانم منفیه نمیتونم رشد کنم و همیشه خدا حالم بد میشد ( اینم یه نوع شرک بوده)
اما بعدش تو سریال سفر به دور امریکا دیدم استاد چطور تمرکزش رو روی درختای زیبا و پرنده ها و حیوانات و… میزاره منم این تصمیم گرفتم که تمرکزمو روی مثبت ها بزارم و خداروشکر از وقتی که این کار رو میکنم حالم و خودگویی ذهنم داره به سمت مثبت میره و ارامش رو در درونم حس میکنم و واقعا خوشحالم بابت این موضوع
ولی موضوعی که هست اینه که قدرتی که من به خانوادم دادم رو باید پس بگیرم اما نمیدونم چطوری
توی فایل های استاد بود که شنیدم گفت به ترساتون غلبه کنین
من فقط باورتون میشه یه صدامو تو اینستا گذاشتم کل فامیل گفتن دخترت تو فضای مجازی میدونی چیکارا میکنه؟ خبر داری داره صداشو میزاره؟
از صبح تا شب مامانم گیر میده چرا صداتو میزاری چرا…. چرا….. هرکاری بکن الی این کار….
یعنی واقعا فقط یه صدامه ها
من میخوام با صورتم تولید محتوا کنم
یا استایلی داشته باشم که از نظر اونا بی حجابیه
یا میخوام برم تو رشته دیگه کار کنم و…..
( واقعا من از این محدودیت ها بیزارم حتی علت اومدنم به این مسیر این محدودیت ها بود، هر وقت بهش فکر میکردم دیوونه میشدم اما الان میفهمم که تضاد باعث خواسته من میشه و این یه قانونه)
پدر و مادرم خیلی خیلی یعنی کلا هر کاری میکنن بخاطر حرف دیگرانه ( حتی یادمه دعا میکردن میگفتن خدایا تو این دنیا بهمون آبرو بده در اون دنیا ایمان بده
واقعا چه دعای مسخره ای
آبرو فقط حرف مردم بوده )
اما خود من الان ترسام دو برابر شده و نمیتونم قدم بردارم به سمت هدفام
از ترس پدر و مادرم…..
اونا هم که به حرف دیگران اهمیت میدن و من این وسط قفلی شدم
درسته الان تقریبا 4 – 5 سالی هست که کتکم نزدن اما این دعوا کردنشون هنوزم هست و واقعا یجورایی ترس دارم
میخوام برم تولید محتوا کنم و صورتمو بزارم، ذهنم میگه ترو میزننت و گوشی رو هم ازت میگیرن دیگه نه میتونی فایل گوش بدی و نه میتونی روی خودت کار کنی و هزاران خودگویی دیگه
بعدش قفل میکنم و نمیتونم برم
فقط دوستان خواستم یه کمکی ازتون بخوام که من روی چه موضوعی کار کنم میتونم این قدرت رو پس بگیرم ازشون؟؟
چطور میتونم به حرفاشون اهمیت ندم و به سمت هدفام قدم بردارم؟
مطمعنن این یه شرک بزرگیه طبق گفته استاد تو همین فایل و مطمعنن علت اینکه اینقدر دارم از این طرف ضربه شدید میخورم بخاطر همین شرکی هست که ورزیدم و قدرت رو به خدا ندادمه،، ولی چطور میشه رفعش کرد؟
بازم از خدا سپاسگزارم که این سایت بینظیر رو در اختیارم قرار داد تا بتونم خودمو رشد بدم
اره رشد بدم
خدایا شکرت
به نام ایزد منان سلام دوست عزیز
خیلی خوشحالم دوباره به این فایل زیبا هدایت شدم خدارو شاکرم
چقدر کامنتت زیبا بود لذت بردم و از خدا میخوام همه ی مارو هدایت کنه
چند نکته میگم امیدوارم بهت کمک کنه
١.هر رفتاری پدر و مادر یا اطرافیانت باهات داشتن رو نمیگم فراموش کن اما به خاطر رفتارشون ببخششون و دنبال علت اینکه چرا اینکارو انجام میدادن نباش چون این نشون میده قبلا عزت نفسشون توسط پدر و مادر و جامعه خورد شده و دست خودشون نیست ببخش و رها کن باور کن همه چی عوض میشه یه فایل دارن استاد به نام قانون بخشش پیداش کن و گوشش بده خیلی تاثیر داره
٢. وجود ترس نشونه ی بی ایمانیه پس تا میتونی ایمانتو به خدا قوی کن تا جایی که دیگه از هیچ کس و هیچ چیز نترسی و خداوند رو منشا همه چی بدونی
٣. تو رو خودت کار کن جهان اطرافت عوض میشه اگرم یه درصد نشد خودکار هدایت میشی به یه مکان دیگه افراد دیگه و…
4. در مورد حجاب و اینا پدر مادرا ی مذهبی اکثرا نمیدونن گیر دادن به حجاب و اجباری کردنش و منطقی نکردن حجاب برا فرزند باعث میشه از روی لج پدر و مادر هم که شده حجاب رو بزاره کنار
دوست عزیز هر حرفی رو راحت نپذیر اینکه حجاب خوبه یا حجاب خوب نیست خودت برو دنبالش تحقیق کن در موردش
با این کار نشون میدی ارزش قائلی برا خودت که رفتی دنبال مسئله ای که دنبالشی و تو تنگنا قرارت داده و ار روی لج تصمیم نگرفتی
چقدر مادرای شهدایی داریم که دختراشون بی حجابن( این قانونه که وقتی حساس بشی رو چیزی چیزی که نمیخوای اتفاق بیفته رو جذب می کنی) و چه بسیار افرادی رو داریم که خانواده مذهبی ای نیستن اما با حجابن
5. کنترل ذهن این همون اصل خارپشتی هست که استاد تو فایل هاشون بارها و بارها در موردش حرف زدن
چون این کنترل بشه بقیه چیزا همش حله
پس ورودی های ذهنتو کنترل کن برای رو خودت کار کردن بیشتر وقت بزار
دوست عزیزم در پناه ایزد منان شاد و سرفراز باشی
به نام خالق زیبایی ها
سلام محمد رضای عزیز، امیدوارم هرجا که هستی در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند باشی
چقدر کامنتت بینظیر بود و واقعا خیلی کمک بهم کرد و حتی رشدی که داشتمرو به یادم اورد ( بسیار ازتون سپاسگزارم)
اره من از قبلا از خدا هم ترس داشتم، از خدا تنفر داشتم ولی الان باهاش دوست شدم ( هر چند ایمانم بهش کمه اما تنفر رو از بین بردم و این یعنی در مسیر رشد هستم
و برگردیم به موضوع کنترل ذهن:
حقیقتا اگه بهم میگفتن هر کار فیزیکی انجام بده به بهترین نحو انجام میدادم ( البته بدون ریسک) چون ریسک کردن هم ایمان میخواد
ولی کنترل ذهن و ایمان به خدا اونم ایمان واقعی از هر کار فیزیکی سنگین تره و سخت تره
تمامی این موارد رو قبلا شنیده بودم اما کاملا فراموش کرده بودم وهمش تقلا میکردم
حس میکردم من پدر و مادرمو بخشیدم ولی الان میفهمم که نبخشیدم ( چون اگه بخشیده باشم اصلا نباید رفتاراشون تو ذهنم بمونه و همش پاک بشه)
چقدر این منو یاد موضوع باور ها انداخت
اینکه بعضی مواقع احساس میکنیم فرق کرده باورامون ولی اگه یه ذره کوچیک فشارمون بدن همون ادم قبلی ازمون در میاد
در هر موضوعی همش ذهن میخواد ادمو فریب بده و چه بسیار خوشحالم که این سایت بینظیر و دوستان دوست داشتنی وجود داره که همش یاد اور موضوعات میشن و باعث میشه در مسیر بمونیم و نا امید نشیم
داشتم دیروز طبق گفتتون فایل قانون بخشش رو دنبالش میگشتم ( و فعلا هنوز اون فایل پیدا نکردم) اما دو تا فایل بشدت عالی پیدا کردم درمورد کودکی ازار دهنده و وابستگی انگار خدا میخواست منو با این کامنت شما به اون فایلا هم هدایتم کنه
خیلی ازتون سپاسگزارم با کامنت شما به چند چیز هدایت شدم
از خداوند بابت هدایت های بینظیرش سپاسگزارم و بیشتر بخاطر اینکه کاری کرد من اون هدایت رو ببینم و بهش عمل کنم سپاسگزار ترم
الهی شکرت
باسلام خدمت دوست عزیزم حسنا جان
نمیدونم چطور و به چه شکل این وقت شب هدایت شدم به کامنت شما.اما یک حس درونی بمن میگه به سوالتون تاجایی که میدونم و میتونم پاسخ بدم.
اینکه شما دخترقدرتمندی هستی که باوجود تمام این محدودیتها و ترمزها دراین مسیر الهی قدم گذاشتی شکی درش نیست،واین یعنی خداوند میخواد که تو رو درمسیر خواسته هات هدایت کنه.
برای رهایی از قید وبند هرانسانی ،فرقی نمیکنه که والدین باشن یا همسر یا همسایه و…مافقط نیاز داریم که توجهمون رو بطور کامل از روشون برداریم ( درحد حرف نزدن،فکرنکردن وننوشتن و…) چون توجه ما بشدت به رفتارهای اونها قدرت میده.
نکته مهم اینجاست که خود نفرت وبیزاری مثل یک زنجیر مارو به اونها متصل میکنه!!
پس بجای تمرکز روی رفتاراشون ،تمرکزتو بزار روی فایلا وتمرینات سایت،هرچه بیشتر،بهتر،چون ذهنت به این شکل بمبارون افکارمثبت میشه وازنظر فرکانسی فاصلت بااونها بیشتروبیشتر میشه.
سعی کن قبل ازاین تغییر فرکانسی هیچ تغییر فیزیکی درزندگیت ایجاد نکنی چون قطعا باشکست مواجه میشی و همین شرایط مثبتت هم ازدست میدی! چون قانون هیچوقت عوض نمیشه!
اما اکر تمرکزتو بزاری روخودت وفقط روذهنت کارکنی و…بزودی میبینی که چقدر جنس رفتارهاشون داره تغییرمیکنه! وکاملا قابل لمس برات این اتفاق میفته.
یه تمرین عالی اینه که هرروز 10مورد ازنکات مثبتشون رو بنویسی وبراشون سپاسگزاری کنی.(فقط یادت باشه فیک ننویسی وواقعی باشه حست)
این تمرین همیشه قبل از 21روزجواب میده ولی تو تامیتونی بنویس تا جواب واقعی بگیری.وراضی بشی.
یادت باشه پدرومادرای ما مخلوقن نه خالق، کنترل اونها هم بدست خالق اصلیه.واونها هیچ قدرتی در زندگی ماندارن،مگر ما در دل وذهنمون به اونها قدرت بدیم.
براتون آرزوی بهترینهارو دارم
یا حق
درود به همه ی دوستان
درود بیکران به حسنای عزیزم
من هم حدود 2 سالی هست که وارد سایت استاد شدم
به لطف خدا هدایت شدم اونجایی که مثل حضرت موسی گفتم خدایاااا کم آوردم راضیم به رضایت حالمو خوب کن بعد از مدتی وارد سایت شدم
من سریع دوره عزت نفس رو خریداری کردم ولی از نظر من بهتره با فایلهای رایگان استاد
که توی بخش دانلودها هست شروع کنی اون هم فایلهای اجرای توحید در عمل که غوغا میکنه
که به قول استاد جان که میفرمایند شالوده ی همه ی آموزشهایشان توحید هست که الحق و انصاف هم که درسته چون هر دوره ایی رو که الان بخری چون زمینه چینی نشده دوباره مغزت ارور میده درست مثل خودم
چون باز به قول استاد باید دوره تکامل هر چیزیرو طی کرد.
خدا هم برای ساخت جهان زمان گذاشته و یکروزه این دنیا به وجود نیومده
درسته که به لطف خدا از دوره ی عزت نفس نتایجی گرفتم ولی باز اگر جای شما بودم میرفتم سراغ تمام فایلهای توحیدی و دونه دونه هم صوتی هم تصویری رو دانلود و کامنتهای مربوط به همون فایل هم میخوندم
راستش دلم نیومد جواب سوالت رو ندم دختر نازنین
الهی همیشه موفق و سربلند باشی و دستت بره تو جیب خودت زیبا
ودعای من همیشه برای همه
تن سالم و دلخوش و ثروت فراوان و حلال و سعادتمندی
یا حق
سلام زهرا جان
امیدوارم هرجا باشی در پناه الله یکتا باشی…
میتونم بشدت ازت تشکر کنم بابت کامنتی که برام نوشتی
میدونی این کامنتت واقعا از سمت خداست برام
چقدر به موقع و چقدر دقیق
همین امشب داشتم ترمز های ذهنیم رو بررسی میکردم، دیدم کل ذهن من پر از ترمزه و حقیقتا یجورایی دل هوره گرفتم بخاطر این همه ترمز مخفی که نتیزاره من استقلال فردی داشته باشم
ـ
یجورایی به خودم گفتم یعنی تا چند وقت من دوباره باید رو خودم کار کنم؟!
من چطوری این قدرت ذهنی که به پدر و مادرم دادم رو بگیرم؟ با چه منطق؟!
و هزاران گفتگوی ذهنی که حقیقتا همین امروز سراغم اومد
یچیزی درونم میگفت داره دیر میشه زود باش، تو باید زودتر تجربه کنی
با خواهرم صحبت کردم بابت این ترمز ها و یجورایی حس خوبی نداشتم چون انگاری یچیزی برام کم بود
همین الان که اومدم سایت دیدم دیدگاه جدیدی اومده و فورا جوابتو خوندم
وایی که چقدر به مووووقععع
دقیقا از توحید و تکامل صحبت کردی!!
چیزی که همین الان من بهش احتیاج داشتم
اره راست گفتی خداوند هم خودش جهان رو یدفعه نساخته پس منم حتما به مرور زمان و با طی کردن تکاملم ترمز های ذهنی رو از بین میبرم
خیلی ممنون که بهم اشاره کردی برم فایل های توحیدی رو ببینم ـ
این کامنتت واقعا از سمت خداست برام،
کار خدا همیشه درست و همیشع به موقع هست
اره خدایی در زمان دقیق و در مکان دقیق
عاشقانه ازتون سپاسگزارم، دوست قشنگمممــ… (◠‿◕)
یاحق
درودحسنا جانم شبتون خوش
راستش دیشب بود یاامروز با خودم داشتم میگفتم
ببینم فایلم رسید دست حسنا جان یانه ، نه اینکه منتظر پاسخی از سمت شما باشم ،نه نمیدونم یهو ذهنم رفت سراغت ومیدونستم ازت خبری میشه چون فرکانسم و دلم اونقدر خالص شد یه لحظه که شک نداشتم
منظورماین نیست من اوکیم
نه اتفاقا خییلی زیاد جای کار دارم
در هر صورت همین الان پیامتون روگرفتم واحساسم گفت: برودیدگاه محصولاتت روببین و چککن
خلاصه دختر دمت گرم که توی این سن به فکر خودشناسی وتوحید هستی
نمیدونم با اینکه اصلا نمیشناسمتون ولی یک احساس عجیب وخوب وپاکی نسبت بهتون دارم
خدا حفظتونکنه و بیاید از موفقیتهای همدیگه ، با خبر باشیم البته اگر موافقین
یا حق
سلام مجدد زهرای نازنینم
اول از همه اعتراف کنم متن اشناییت با سایت خیلی زیبا بود و خیلی توحیدیییی « واقعا لذت بخش بود»
از وقتی وارد این سایت شدم ایمانم دو برابر شده
با هر دوستی روبرو شدم و فهمیدم همه مثل خودمن و با تلاش رشد کردن و این یعنی همه ماهم میتونیم
درسته گه گاهی روزمرگی آدمو میگیره ولی این مهمه که برای رشدمون ارزش قائلیم و ادامه بدیم
اره دوست قشنگمممــ… خیلی عالیه که روند دوستام رو ببینم و ایمانم دو برابر بشه که منم میتونم و با قدرت بیشتر راه رو برم
« همیشه به خدا میگفتم که دوستایی داشته باشم که برای خودشون ارزش قایل باشن و رو خودشون کار کنن و منم از انرژی مثبتشون نهایت لذت رو ببرم»
واقعا باعث افتخارمه از روند پیشرفت دوستان ارزشمند و نازنینی « همچون شما» باخبر باشم و مهمتر از همه الگو برداری کنم ازتون….
درپناه الله باشیی دوست توحیدیم…
یا حق
درود بیکران به حسنا جانم ،آبجی کوچیکه خودم امیدوارم سلامت باشین و روز به روز در مدار بالاتر الگویی برتر شویم باهم و رشد کنیم و بشیم الگویی برای همه دوستان و خانواده و روستا و شهر خودمون
و همه انگشت حیرت به دهان بگیرن ،و بشیم به امید حق 2 تا از شاگر د ممتازهای دانشگاه توحیدی و باعث افتخار خودمون وخانوادمون و حتی استاد عباس منش
یاحق
بنام خداوند وهاب و هدایتگرم
سلام به استاد عزیز و مریم جان
من قبل از هرچیزی میخوام اتفاقی ک ذهنمو درگیر خودش کرده بگم و بعد در مورد این فایل بگم:
من چند شب پیش یه گفتگوی با صاحب کارم داشتم ک حس کردم من یه ربات م ک باید کد های صفر و یکی رو انجام بدم و بخاطر حرف هاش نزدیگ بود ک کاری دست خودم بدم و خداشکر داداشم جلومو گرفت و بی نهایت ازش سپاسگزارم حرف های ک بهم زد حس ربات بودن بهم داد و تحت فشارم بودم.
من توی ماه تیر صبح ها و شب ها درس میخوندم و بعدشم سرکار تایم کاری مغازه هم از 9 صبح تا1 و بعدظهر م 5 نیم تا 9نیم شب هد حالا شرایطی ک ایران داره برق میره و شغل ماهم همش با برق ه عملا و نمیشه و ایشون میگن ک توی تایمی ک برق رفته هم باید بیایی مغازه، یا بهم گفتن ک ماه قبل ش ک بخاطر امتحانات نبودم گفت ک مغازه تمیز تر بوده ، بعد روز های ک تعطیل شده رسمی توی تقویم میگه ک باید بیایی باشی مغازه و یکی گوشی هم بعد دوسال اشتباه بستم خطا کردم بهم میگه ک آدمی ک دوسال داره کار میکنه نباید اشتباه کنه و اون گوشی هم مدل بالا بود بهم گفت بعد میگی چرا گوشی مدل بالا نمیدم ببندی ش چون درست انجام نمیدی و اشتباه مکنی. من چندروز قبلش مریض شده بودم و چهار روز نرفتم مغازه و سر کار و بخاطر اون خطا ک کردم و نرفتنم به مغازه یه دوتومن از حقوقم کم شد و حس ربات گرفتم.چرا؟ چون همه توی زندگی شون اشتباه میکنند آدم ها صفر و یک نیستن ک اشتباه نکند بلکه با اشتباه پیشرفت میکنه.
حرف های اون شبش واقعا دلمو شکست و بلیط گرفتم امد پیش بابا و اینا تا از فضایی کاریم دور باشم. توصحبت های صاحب کارم خیلی فکر کردم و همه چیز های ک گفته بود رو بررسی کردم ک ببینم واقعا اینجوری هست یا نه !
گفتم ایشون ک صاحب مغازه هست هر تایمی بخاد میاد و میره دست من نیست ولی مگه من احساس یا حس ندارم ک وقتی مدونم توی اون تایم برق نیست برم سرکار چکار کنم ن میتونم کار انجام بدم نه میتونم مشتری راه بندازم بحث زمانم فقط جمعه ها برای خودم هستم ک اونم تو ماه فقط 3 تا جمعه یا 4 ست و ایشون میگه ک اگر تعطیلی رسمی باشه باید بیای در صورتی ک خودشون عمل نمیکنه چون صاحب مغازه ست میخواد بیاد یا نه ولی منم حس دارم میخوام برای خودم باشم تو بحث تمیزکاری مغازه من از 6 روز ک میرم حداقل هفته یکبار آب و جارو میکنم اگر هرروز شیشه رو تمیز نکردم حداقل 4 یا 5 روز ک کردم اگر اشتباهی کردم ک بعد دوسال نتونستم کاری همیشه میکردم رو بکنم دلیل بر بی لیاقتی من نمیشه هنه اشتباه میکند حتی ایشون ک صاحب کارم هست کاری همیشه دوست انجام میداده اشتباه آنجام داد و خراب شد کار بعد خودش از من انتطار داره اصلا اشتباه نکنم! درسته نباید کار خراب بشه ولی من آدم اشتباه مکنم همه میکنه من یه ربات نیستم ک سر یه تایمی بیام یه کاری بکنم و برم و اینم پولم باشه نه اکر اشتباه کردم ک همه میکند تا پیشرفت کنند بیشتر دلیل بی لیاقتی من نیست. ایشون یه جمله معروف داره ک میگه اگر خواستی گوشی از کسی بخری یا قیمت گزاری کنی جوری اینکار رو بکن ک طرف خیال نکنه میخوای کلاه س ش بزاری حالا من سوالم از ایشون اینکه شما هیج وقت خودتو جای یه شاگرد گذاشتی ک ببینی یه شاگرد چی میخواد.
این فایل دلیل شد ک من حس خودم بفهم مثل این آدم رفتار کنم اگر حس چیزی توی دلم هست بیام بگم و از چیزی نترسم چون من رب رو دارم چون من به او تکیه میکنم قبلا میترسیدم ک بگم ک اخراج بشم ولی اگر هم شدم اشکالی نداره چون او میخواد ک منو بجای بهتری هدایت کنه با آدم های بهتری منو آشنا کنه من بهش اعتماد دارم.
درپناه خداباشید.:)))
1-17
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزمو خانومشایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
روزشمار تحول زندگی من جلسه 17
اولین فایلی که حداقل 20 الی 30 تا از کامنت هاش رو خوندم.
چند روز پیش داشتم توی یوتیوب میگشتم و این فایل از استاد اومد جلو چشم اومدم دانلودش کردم و گوش دادم اما آنچان چیزی متوجه نشدم و درکش نکردم
امروز اومدم برای دوره روزشمار و متن رو خوندم و دیدم خانوم شایسته عزیز با اون قلم عالیشون نوشتن که همیشه اصل رو باید تکرار کرد و توی ذهنم تا آخر متن این بود که خب اصل دیگه چی میتونه باشه تا اینکه دیدم این فایل بینظیر اومد جلوی صفحه
تا الان حدود 4 بار گوشش دادم و هربار چیزهای جدیدی میشنوم
الان متوجه شدم که چرا خداوند چند روزیه که همش داره این فایل رو میاره جلو چشم
آره سر یک مسئله ای مشرک شدم و حساب کردم روی بنده ای که خداوند به عنوان یکی از دستانش برای من فرستاده
از خداوند طلب بخشش کردم توی دفترم خیلی چیزا نوشتم و از خداوند خواستم که اول از همه من رو ببخشه و دوم اینکه به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده هدایتم کنه
شما راست میگی استاد شما راست میگی خانوم شایسته اصل باید تکرار بشه اصلللل باید تکرار و تکرار بشه
ما باید هر روز به خودمون یادآور باشیم که کی قدرت برتره
باید یادآور بشیم که کی میتونه فقط به ما کمک کنه
باید یادمون باشه که این انسان ها فقط دستانی هستن از طرف خداوند که برای ما فرستاده شدن
باید یادمون باشه وابسته این دستان نشیم
باید یادمون باشه به وعده وعید های این دستان اعتماد نکنیم
باید به خداوند اعتماد کنیم
باید روی خداوند حساب کنیم
روی کسی که اون انسان هارو آفریده و روزی دهنده تمام جهانیانه
خداوندی که همیشه و در همه حال مراقب ماست
ما باید روی خدایی حساب کنیم که برگی بدون اذن اون از درخت بر زمین نمیافته
خداوندی که وعده داده که اجابت میکنه درخواست درخواست کننده را
خداوندی که گفته مگر من برای بنده ام کافی نیستم
شرک ورزیدن واقعا مثل اون مورچه سیاه بر روی سنگ سیاه در دل شب پنهانه
پیش خودمون فکر میکنیم روی حساب بازکردیم ولی ته دلمون روی بنده خدا حساب باز کردیم
یادمه وقتی میخواستم مهاجرت کنم تهران همین چند ماه پیش گفتم خدایا من از این فردی که برای من فرستادی که به من کمک کنه بیام تهران نهایت تشکر رو میکنم اما میدونم که تو برام فرستادی میدونم که این دستی هست از دستان تو و من اعتبارش رو به تو میدم
اما الان میبینم چند روزیه سر یک مسئله کوچیک من مشرک شدم و دارم روی حرفی که اون بهم زده قولی که داده حساب میکنم و همش سر همون مسئله ازش ضربه میخورم
تا اینکه هدایت شدمبه اینجا به این فایل به کامنت های دوستان که واقعا هر کدوم از کامنتا آگاهی هایی درش نهفته که باورنکردنیه
توی کامنت ها نشون میده که وقتی دوستان روی ینده خدا حساب باز کردن بدبخت شدن ولی وقتی اومدن و روی خدا حساب باز کردن از در دیوار نعمت و ثروت و خشوبختی وارد زندگیشون شده
برای منم همینجوریه برای هممون همینجوریه و ما باید هر روز اولین چیزی که به یاد میاریم این باشه که به خودمون بگیم حواست باشه روی کی حساب باز میکنی حواست باشه که کسی غیر از خدا نمیتونه بهت کنه باید به خودمون یادآور بشیم که فقط روی خدا حساب باز کنیم
خدای من خدای مهربانم از تو طلب بخشش دارم بابت شرک ورزیدنم
خداوندا از این پس فقط و فقط روی تو و وعده های تو حساب باز میکنم نه هیچکس دیگری
تویی رحمان تویی رحیم تویی غفور تویی کریم
خداوندا ما رو به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کردی و نه گمراهان.
عاشقتونم
خدانگهدار
سلام خدمت استاد عزیزو خانم شایسته عزیز
فقط روی خدا حساب باز کن
قدرت فقط در دست اوست
هروقت قدرت رو به غیر خدا دادم از همون سمت ضربه خوردم
خدایی که سیستم بدن من رو اداره میکنه
اوست که روزی رسون منه
وقتی اونو کنارم ،در وجودم ،حس میکنم از هیچ چیز و هیچ کس واهمه و ترسی ندارم نگرانی ام کم میشه و آرامش میگیرم .
قدرت فقط در دستان خداوند است
اوست که از طریق دستانش به من خیر میرسونه
باید مواظب باشم که به دستان خداوند قدرت ندم و در دلم فقط قدرت رو به خداوند یگانه بدم
خدایی که از طریق دستانش و از جایی که فکرش رو نمیکنم به من روزی میرسونه
چقدر وقتی به یگانگی خداوند ایمان میارم عزت نفسم بالا میره قدرتمند تر میشم حس میکنم یک نیروی برتر تو وجودمه و هواسش به من هست .
خدایا قدرتی عطا کن که یادم نره یگانه بودنت را
در پناه حق
سلام مجدد
ادامه کامنتم
استاد وقتی این فایل رو گوش دادم گفتم خدای من چقدر ارزشمنده این فایل. چقدر با گوش دادنش حالم خوب شد. باورم نمیشد همین چند دقیقه پیش اونقدر حالم ناخوب بود و الان اینقدر حالم عالیه. خلاصه در حین انجام کارهای آخر شب چند بار فایل رو گوش دادم و بعد اومدم سراغ نوشتن دفتر سپاسگزاریم. اصلا نمیدونید چه حالی داشتم. هی داشتم مرور میکردم زیباییهایی روزم رو که در دفترم بنویسم. همین جوری که داشتم مرور میکردم رسیدم به اینکه من میخواستم پولهای نقدی که داشتم رو یا درشت میکردم یا میریختم به حساب. رفتم بانک گفتن اصلا پول نداریم رفتم یه بانک دیگه غلغله بود. مغازهها هم گفتم آخه باید ازشون خرید کنی و مشتریشون باشی که شاید بهت پول درشت بدن. خلاصه دیگه بیخیال شدم. گفتم برم پاکت پول بگیرم رفتم یه مغازهای که هیچوقت ازش خرید نمیکنم. فروشنده خیلی انرژی مثبتی داشت و کمی با هم حرف زدیم گفتم من میخوام پول نقد بدم. اینم بگم خرید من فقط 20هزار تومن شد. گفت خیلی هم خوبه. داشتم آروم میگفتم آره عادت ندارم به خرید با پول حالا یه سری 10هزار تومنی دارم میخوام یه جوری ازشون راحت شم. یه دفعه فروشنده گفت اگه بخوای من ازت میگیرم میریزم به حسابت. گفتم واقعا؟ گفت آره. خلاصه من پولها رو دادم و تشکر کردم اومدم خونه. وقتی داشتم دفترم رو مینوشتم به خودم گفتم ببین پری امروز خدا میخواسته بهت بگه فقط به من اعتماد کن از جایی که فکرشو نمیکنی بهت میرسونم و کارهات رو انجام میدم
و حالا هم این مکالمات با دوستم …. وای اصلا نمیدونید چه حالی داشتم اونقدر گریه کردم که نمیتونستم بنویسم گفتم خدایا تو میدونی من چقدر دوستت دارم تو میدونی من تمام توکل و امیدم به توئه ولی باز میخوای بیشتر و بیشتر بشناسمت و عملا درک کنم که از جایی که فکرشو نمیکنم بهم میرسونی. و اونموقع بود که خدا رو شکر کردم بخاطر حرفهایی که شنیدم. آخه همون فرد که میخواست کار من رو انجام بده رئیس اداره منطقهمون هست حالا دیروز برگشته گفته این خانم نیروی تخصصی ماست و … یعنی خودش در واقع مانع انتقالی منه اما من بهش امید بستم. گفتم خداروشکر که زودتر متوجه شدم همینکه تو به دل این فرد انداختی که بگه واقعیت رو بینهایت ازت سپاسگزارم. حالا باز یه نفر دیگه پیگیره اما من دیگه بهش فکرنمیکنم. چون خدا کار من رو انجام میده اگه این فرد هم نتونه من اصلا ناراحت و ناامید نمیشم خدا از طریق دست دیگهش کارم رو انجام میده.
خدا در قید زمان و مکان نیست. خودش در وقت مناسبش برام انجام میده.
من به خدا گفتم و خدا هم قبول کرده (از چند روز پیش)
گفتم خدایا من میخوام خودت من رو منتقل کنی. من میخوام به راحتی و به سادگی و مثل یک ملکه منتقل بشم و به شهرم بیام. نمیدونم چطوری، از طریق چه کسی و در چه زمانی اما من فقط و فقط از تو توقع دارم و انتظار دارم که این کار رو برام انجام بدی. تو خدایی تو ربّی تو قدرت مطلق جهانی، تو مالک کیهان هستی، قدرتی فراتر از تو نیست هر چه هست دستان تو هستند. همه بندگان تو هستند. اصل، تویی پس تو خودت هم باید انجامش بدی. من از کسی غیر از تو توقع ندارم. خیلی ممنونم خدای عزیزم. ممنونم که با انجامش ایمانم رو قوی و قویتر میکنی.
خدایا بینهایت سپاسگزارم
استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم.
برای هممون سلامتی و سعادت آرزومندم.
سلام مینویسم چون نیاز دارم به نوشتن
آذر ماه سال قبل تو شرکتی کار میکردم کارش پخش عمده بود
من با توجه به شرایطی که در اینجا نمیگنجه ناچار اونجا مشغول شدم محیط به شدت منفی آدمهای چاپلوس در عوض یک سرپرست با شخصیت و قابل احترام در بین جمع 20 نفره عین ستاره میدرخشید آقامحمدرضای عزیز هرجا هستی مثل همیشه پر انرژی و سلامت،
بگذریم از اونجا که من تازه وارد محیط شده بودم ، حقوقم از همه کمتر کارم که تخلیه و جابجایی بار بود از همه بیشتر و تنها دلگرمی من آقا محمد رضا بود یک آدم خوش انرژی رها و همه دوستش داشتن، همیشه دنبال سوژه برای خنداندن و شاد کردن بچه ها یعنی هر وقت تو شرکت بود از صدای خنده بچهها میشد بفهمی محمدرضا اومده شرکت ، گذشت و گذشت به مرور که فشار کار و خستگی روحی هم هر روز بیشتر غالب میشد من چند بار به ایشون به عنوان درد دل و شکایت از طرز برخورد همکاران و حقوق کم فشار کار بالا کردم ، رسیدیم به ماه اسفند و شب عید، شرکت هم سیستمی به اون صورت نداشت که اتوماسیون باشه و کارها خیلی دقیق انجام نمیشد در مورد حقوق و پرداخت اضافه کاری حالت دست نویس از اینا که بگذریم آقا محمدرضا شب عید برای همه کارمندا چون سرپرست بود یه مبلغی رو بین نفری 4 الی 5 تومن اریز میکرد اسم منم تو لیست نوشت زمانی که اسم منو تو لیست نوشت خیلی خوشحال شدم گفتم خب حالا یک نفرم اینجا هست که به فکر ما باشه و جالبش اینجا بود که 13 روز عید رو من هر روز استرس داشتم که امروز بار میاد اما باید بریم بار خالی کنیم بگذریم که 13 روز عید اینجوری با استرس برام تموم شد و هیچ مسافرتی نتونستیم بریم به همراه خونواده تعطیلات تموم شد و ما رفتیم سر کار آقای محمدرضا همه واریزی را انجام داده بود به جز من و یه دو نفر دیگه من هم با توجه به راحتی که باهاش داشتم دوبار بهش گفتم گفت تو رو یادم رفته(داستان حضرت یوسف) از همه بیشتر زحمت میکشی ببخشید و باز سری دوم همینطور برای همه واریز شده بود باز هم من رو میگفت فراموش کردم فروردین ماه که گذشت من دیگه بیست و هشتم به بعد دنبال کار بودم و اومدم بیرون و رفتم جای دیگه الان مشغولم که خدا را شکر شرایطش خیلی بهتره و دیسیپلین کاری بالاتری هم دارم همه اینا رو گفتم که اول به خودم یادآوری بشه فقط باید تو ذهنمون خدا رو بهش عظمت بدیم درسته اونجا محمدرضا از همه پر انرژی مثبتتر بود و خیلی شاد بود و خیلی کار راه انداز حداقل زبونی بود و همین باعث شده بود که من و بقیه همکارا بهش خیلی بیشتر از یک آدم معمولی تو اون جمع بها بدیم و همین باعث شده بود شرایط روز به روز برام سختتر بشه این داستان یک نمونه از بینهایت داستانهایی که من از افراد بت میسازم به عنوان اینکه روزی رسون ما هستن و به خدا شرک میورزیم شرک مخفی و نتیجهاش همیشه تنش و اضطراب و استرس و خستگی روحی و جسمی، چیزی که من با همه وجود لمسش کردم. تا جایی که در مدت 2 ماه اورژانس لازم شدم از شدت فشار بالای کار، تنش و استرس.یه نمونه بگم من آبدارچی شرکت بودم برای تهیه و آماده کردن صبحانه هر روز عین این …باید میرفتی جلوی دفتر مدیریت شرکت که و انگار میخوای گدایی کنی ازشون هر روز درخواست پول میکردی برای صبحانه ای که قراره خودشون بخورن، با ناز و افاده های… چندر قاز میداد حسابدار شرکت بعد میگفت امروز با دیروز متفاوت باشه خسته شدیم صبحانه تکراری خوردیم
حالا چقدر میداد برای هزینه صبحانه: 250 نهایت شاهکار 300 هزار تومان و داستانهایی از این دست که هر روز بهش دچار بودم
و جالبه به خودم یادآوری کنم که اصلا چرا من اونجا قرار گرفتم تو ذهنم چی بود و چی شد،
خدایا کمکم کن فراموش نکنم.
سلام خدمت بزرگترین استاد جهان، سلام به پیامبر زمان استاد سیدحسین عباسمنش عزیزم
سلام خدمت استاد شایسته عزیزم
و سلام خدمت دوستان بینظیرم در سایت الهی و توحیدی استاد عباسمنش عزیییز
استاد عزیزم من این روزها هی به چالش میخورم هی به خودم میام و هربار حس میکنم بیشتر دارم خدا رو حس میکنم اگه نگم خدا رو میشناسم. اما انگار بهتر دارم خدای واقعی رو میشناسم گرچه اگر نمره شناخت خدا 1000 باشه شاید شاید شناخت من یک هم باشه یا نباشه ولی میشه گفت آرام آرام بیشتر دارم حسش میکنم.
بزرگترین خواسته من اینه که بیشتر و بیشتر خدا رو ببینم و حضورش رو بیشتر درک کنم. در طول شبانه روز کلا باشه؛ نه اینکه امروز یه فایل گوش بدم درکش کنم تا حدودی حضور خدا رو حس کنم یا مثلا به تضادی بر بخورم و بیام به سمت خدا؛ بعد باز چرخ زندگیم روان شد بیوفتم توی روزمرگی و همه چی رو فراموش کنم.
خلاصه این چند روز اخیر بخاطر یه مسئلهای خیلی مضطرب بودم و استرس داشتم جوری که خواب درست و حسابی نداشتم و از خورد و خوراک افتاده بودم اما با این وجود فقط فایلهای توحیدی و اینکه خودمون خالق زندگی خودمون هستیم رو گوش میدادم، مینوشتم و حس خوب میگرفتم. جالب اینجاست که هر بار فقط برای آرامش و رهایی از تضادی که پیش اومده روی خودم کار میکنم به نتایج بزرگتری از صرفا آرامش میرسم. و این بار هم به شناخت بالاتری رسیدم و قدرت بیشتری گرفتم. با اینکه بارها در فایلها شنیده بودم که عزت ما دست خداست. اما یکی از مواردی که حالمو بد کرده بود یه چیزی تو مایههای همین بود. و نگرانی از اینکه با توجه به تغییراتی که برام ایجاد میشه عزتم بیشتر زیر سوال بره و من داشتم بحث میکردم که خودم رو ثابت کنم و اجازه ندم کسی به من بیاحترامی کنه و … خلاصه به خودم اومدم گفتم بابا چته؟ کجای کاری؟ تو از بس این همه سال تمرکز کردی روی افرادی که نمیدونن عزت و احترام چیه و دارن دروغ بهت میبندن و .. باز هی برات پیش میاد. بذار بگن اصلا مهم نیست عزت فقط دست خداست. بعدم حالا پری خودمونیم اگه تو شرایط زندگیت کلا اوکی باشه آیا برات مهمه دیگران چی در مورد تو فکر میکنن یا چه دروغهایی میگن؟ گفتم راستش نه. گفت پس ببین روی خودت تمرکز کن. بذار اونا هر چی دلشون میخواد بگن اصلا از این به بعد هر کی اسم این افراد رو اورد یا خواست در مورد این مسائل حرف بزنه تو بحث رو عوض کن. اجازه نده هر جور ورودی سمّی وارد ذهنت بشه. و البته منظورم از تمرکز اینه که در جهت پیشرفتت قدم بردار و … خلاصه الهامات و باورهای درونی که خودتون بیشتر بهشون واقف هستین.
حالا چی شد که من اومدم توی این صفحه و این فایل رو گوش دادم. من پیگیر انتقالیم از استان خوزستان هستم به شهر خودمون. یکی از دوستانم خیلی بهم امید داد که من کارت رو انجام میدن با فلانی که آدم پر نفوذی هست گفته اصلا کاریت نباشه. خلاصه منم خیلی امیدوار بودم. هر چند که توی دلم میگفتم خدایا من به تو توکل کردم و اینها همه وسیله هستن. اما امشب دوستم زنگ زد گفت همون فرد گفته که قبول نکردن اما گفت داریم با یه نفر دیگه رایزنی میکنیم. من خیلی خیلی حالم دگرگون شد. به شدت مضطرب شدم. یه خورده نشستم و بعدش رفتم که نماز بخونم. نماز خیلی بهم آرامش میده. با صدای بلند خوندم و سعی کردم کلمات رو بیشتر درک کنم اما دلم همچنان شور میزد. نمازم که تموم شد بازم با خدا حرف زدم که خدایا من به تو توکل کردم خدایا چکار کنم. انگار صدایی در قلبم شنیدم که گفت آرام باش آرام باش اگر واااقعا به من ایمان داری پس آرام باش من کارت رو انجام میدم نگران نباش. گفتم خدایا یه نشانه بهم بگو. هدایت شدم به باز کردن قرآن. خداااای من ببین چه آیهای اومد: سوره اسرا آیه8: 《امید است پروردگارتان بر شما رحمت آورد》. من اینقدر شگفت زده شده بودم که نمیدونستم چیکار کنم.
انگار تو دلم یکی گفت فقط به خدا توکل کن. و بعد هدایت شدم به فایل بینظیر استاد با عنوان فقط روی خدا حساب باز کن. وای استاد دقیقا من باید همین رو گوش کنم. من قبلا این فایل رو گوش داده بودم اصلا نتونستم درکش کنم. میدونستم چی میگه ولی میگفتم خب آره آدم فقط باید روی خدا حساب کنه… اما حالا
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿1﴾
الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿2﴾ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ ﴿3﴾ مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿4﴾ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿5﴾ اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ ﴿6﴾ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ ﴿7﴾
خداوند یک انرژی است و به شکل هر آنچه در زندگی ات ظاهر می شود که بتوانی در ذهنت بسازی.
از این فایل همین یه جمله رو کپی کردم برا خودم مطمعنم همین یه جمله تو زندگیم غوغا به پا می کنه! یه دریچه جدید انگار به روی آگاهی برام باز شد، انگار دلم ریختت.
مرسی استاد گل
مرسی بانوووو شایسته
مرسی بچه های پشت صحنه
سلام و درود
قسمت 83 زندگی در بهشت را دیدم که اشاره به این فایل کرد و این فایل زیبا را قبلاً دیده بودم ولی لازم دیدم دوباره ببینم وبه خودم یاد آوری کنم که در هر قسمتی از زندگیم باید روی خدا حساب باز کنم اگر در زمینه ی ثروت و سلامتی و کار و روابط و عشق و محبت و شادی میخواهم نتیجه بگیرم باید روی خدا حساب باز کنم قسمت خودم را انجام بدهم و اجازه بدهم خداوند هم قسمت خودش رو انجام بده و قسمت خداوند را در ذهنم و افکارم پر رنگ تر کنم و یادم نره بدون لطف و توجه خداوند هیچم
من میگم انسان موجود خارق العاده و پر قدرت و توانا و عجیب و هیولایی هست چون آفریده ی خداوند هست ولی همین موجود بزرگ و عالی در برابر خداوند از هیچم هیچ تر هست خداوندا اگر در زمینه ی ثروت و سلامتی و عشق و رابطه و شادی و….یاری تو نباشد تمام تلاشهای من هیچ میباشد و همیشه یاریم ده که توکل به تو باشه و فقط فقط از تو یاری بجویم وقتی به خداوند توکل و ایمان داشته باشم خداوند دستان بیشمارش را برایم میفرسته ، و باید سپاسگزار خداوند بزرگم باشم
که توحید را در قلبم حک نماید و اگر توحید در من نهادینه شود دیگر هیچ ترس و کمبودی و رنجی را قبول نمیکنم خداوندا سپاسگزارم
محبوبه عزیزم فقط و فقط روی خدا حساب باز کن
ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم الصراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین
خداوندا توحیدت را در هر لحظه بر قلبم حک کن سپاسگزارم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام خداجونم
سلام استاد عباس منش عزیزم سلام مریم شایسته ی نازنینم که دستان بینظیر خدا
جونم هستین برای هدایت من و همه ی دوستان
سلام به کسانی که دارن این کامنت و میخونن
هرچند من برای خود عزیزم و یادآوری به خودم این کامنت رو میزارم تا ردپایی باشه برای هدف های آینده
خداروشکر میکنم که بازم میتونم کامنت بزارم
من دیشب این فایل رو متعهدانه گوش دادم
هر چند هدایت شده بودم قبلش به فایلی که داخل گوشیمه و به صورت رندوم اومد من نمیدونستم این فایل امشبمه
و خدا بازم با هدایت هاش سوپرایزم کرد
و گفت مهدیه جون من دوباره گوشش کن و بزار بره تو وجودت
خداروشکر میکنم
خدارو میلیارد میلیارد بار شکککرت
آره دقیقا روی خدا حساب باز کردن خیلی شیرینه
و از اونور حساب کردن روی بقیه عذاب آوره به شددددت
و من اینو تجربه کرد با چک و لگد جهان
خداروشکر که درس ها رو گرفتم
و اینکه فقط حال خوبم به ذات خودم وابسته باشم نه بغیر
و من میتونم فقط به ذات خودم وابسته باشم
نه همسر نا خواهر و برادر و پر و مادر
همه فانی هستن من فقط به اونی که از اول بوده و خواهد بود تکیه کنم
مهدیه همیشه با خودشه
همیشه تنهاست
تو هر لحظه من بودم که کنار خودم بودم
باید بیشتر و بیشتر قدر خودمو وجود خودمو بدونم
منم که میتونم خودم و به اهداف خودم آرزوهای خودم برسونم
تو تموم حال بدیام خدا بوده که همیشه همراهم بوده
همیشه باهام بوده
همیشه حالمو خوب کرده
مهدیه جونی همیشه همراه خودش مونده
پای خواسته هایش وایساده و باز وایمیسته
چون که
خدارو پشتش داره
فقط روی اون حساب کرده
فقط اونه که کمکش میکنه
من نباید مشرک بشم
هیچکس و نباید بت کنم
اونه که همیشه برای من بهترین ها رو میخواد و خدایی میکنه برام
یه راه هایی رو برام باز میکنه که به عقل هیچکس نمیرسه
یه آدمایی رو سر راهم قراره داده و میده که همه ی آدمای دنیا جمع بشن نمیتونن اونا رو بیارن و دلاشون رو نرم کنه برامون
خداجونم شکرررت که منو نجات دادی و منو هدایت کردی و به راه راست به راه کسانی مثل استاد عباس منش هدایت کردی تا بتونم زندگیمو اونجوری که بخوام بسازم
اون شغلی که میخوام رو داشته باشم
اون همسری که دلم میخواد رو انتخاب کنم
اون رفتاری رو خلق کنم از اطرافیانم که میخوام همیشه با مهدیه جونی رفتار بشه
خداجونم شکرت
عاشقتم
خداجونم شکرت بابت این قوانین ثابت جهان هستی
خداجونم شکرررت که عشقم هر لحظه حالش خوبه و با خودش در صلحه و به رشد منم خیلی کمک میکنه
مهدیه جونی داره ایمانش قوی و قوی تر میشه
عاشقتونم
مرسی از همگی
دوستتون دارم
یه امید دیدار همگییی در بهترین و بهترین مکااان