درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۸ (به ترتیب امتیاز)
موضوع این برنامه: نحوه تشخیص الهامات
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- “نشانه” تشخیص الهامات خداوند از نجواهای ذهن؛
- “قدرتِ” تسلیم شدن در برابر خدا؛
- شما چه زمانی دست از ادامه ی مقاومت بر میداری؛
- قدرت احساس خوب؛
- کدامیک را برای پیروی انتخاب کردهای؟ “ذهن” یا “قلب”؟!
- راهکار مسائل، همواره گفته میشود اما فقط وقتی آماده شوی، جواب را میشنوی؛
- قدم اول برای آماده شدن: بپذیر ایراد از خودت بوده و بهبود آن ایراد را شروع کن؛
- قدم دوم، تسلیم بودن در برابر هدایتهای خداوند و بی چون و چرا عمل به آنها؛
منابع بیشتر درباره محتوای این قسمت:
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی درک عمیقتر قوانین خداوند | قسمت ۸37MB38 دقیقه














سلام استاد عزیز
این فایل رو گوش دادم ولی حس خیلی بدی پیدا کردم
تمام توضیحات این آقا به من حس خیلی بدی میده هر چند که حرفهای قشنگی میزنه ولی احساس بدی از جنس این کلام به من دست داد و اون جنسی از شرک بود و اصلا نتونستم ارتباطی با کلام و استدلال این آقا بگیرم
اصلا دنبال توهین و ایراد گیری نیستم ولی حس درونی من بهم گفت جنس این کلامها از شرک هست و باید بنویسی و من حرف دلم ر و نوشتم
ممنون استاد عزیزم
اگه صلاح دونستید کامنت من رو تو سایت قرار بدید
سلام بر استاد عزیز وهمه همراهان و رفقا من تا امروز بیشتر از ۷ ساله که با سایت شما و با انسان ارزشمندی مثل شما اشنا شدم و خدارو سپاس میگم
استاد من بعد از شروع دوره های رایگان شما اتفاق بزرگی در زندگیم افتاد این بود که نوع دیدگاهم به زندگی و دین عوض شد و یکسری مسائل برام شکل جدیدی گرفت اما بخاطر درست متوجه نشدن حرفای شما که خب اونهم بر میگرده به نبودن در مدار درست رو ،نتایج دلخواه رو نمیگرفتم و بعد متاسفانه فاصله میگرفتم شایدم مال این بود که درست گوش نمیدادم اگر هم اینکار میکردم در عمل بدون اینکه حواسم باشه به خطا میرفتم .بزرگترین اتفاقی که در زندگیم رخ داد این بود که من با روش نوشتن ارزو و رها کردن اون و ازبین بردن استرس و عجله در ذهنم تونستم کار دلخواهم رو پیدا کنم، یعنی از شرکت مد نظرم بهم زنگ زدن، برعکس زمانی که هرروز خودم زنگشون میزدم. و من به مدت ۶سال اونجا کار کردم . وقتی به آموزه های شما عمل میکردم نتایج خوب میگرفتم و پیشرفت میکردم وقتی هم عمل نمیکردم خب شکایت و ناراحتی بود .
و باز باید تلاش میکردم به یاد بیارم روشها رو و مجدد عمل کنم .
از نظر مالی در حدی که از فقر مطلق نجات پیدا کنم کارم جواب میداد نه بیشتر،که همونم هزاران بار خدارو شکر میکنم ولی هیچ وقت موفق نشدم هیچ دوره ای رو از مجموعه شما به غیر از همون تند خانی و دوتا کتاب خودتون نتونستم بخرم توان مالیشو نداشتم .
امروز که دیدم با استاد عرشیانفر صحبت میکردین و این فایلو گوش می دادم گفتم اتفاقی که برام افتاده رو برای همه تعریف کنم و اگر کسی میتونه هر انچه بلده به زبان و روشی بسیار ساده با جزییات بهم بگه و البته که خودتون هم جواب بدین که من از خوشوقترین ها خاهم بود .
ماجرا به این شکله که مدتی دچار ناراحتی هایی از سمت همکارانم شدم و از خدا کمک خاستم.
ناگهان به یه چالش ۱۸روزه از سپاسگزاری ازخدا وارد شدم ،درست همون شب که من عاجزانه از خدا کمک خاستم به طرز عجیبی پست روز اول چالش رو دیدم یعنی حتی یک روز بعدشم نه که بگم از وسطاش دیدم که خب چالش دور از اموزشها و تمرینات پیشین شما هم نبود همراه شدم. از همون ابتدا حال من شروع به خوب شدن کرد و من دیگه بعداز ۱۸روز دیگه کاری به اون پیج نداشتم .فقط سعی میکردم تمرین اصلی رو درست انجام بدم صبحا زود با انرژی و با اشتیاق بیدار میشدم و همون سپاسگزاری هارو در دفترم هر روز صبح بنویسم و حس خوب بگیرم یه روزهای پر انرژی یه روز هایی کم، ولی نگذاشتم تا ماه ها بعد وتا الان این تمیرن از سرم بیفته.
تااینجا همچنان اون مشکل در محل کارم بود اما دیگه مثل قبل برام بغرنج نبود . تا قبل این چالش این مشکلم دارای چند وجه بود ،
۱۰۰ درصد ذهنمو گرفته بود.
بعد تمرینات یه جنبه هاییش برام ۲۰ یا ۳۰ درصد اهمیت داشت و جنبه ی دیگرش صفر، اصلن دیگه اهمیتی نداشت .
همش سعی میکردم روی نکات مثبت ماجرا مثل وجود شغل و درامدم خدارو سپاس بگم
به همکاران خوبم فکر کنم ،
توجهم به مثبتها باشه .
ادمها و جنبه ها ی منفی رو بی ارزش کنم و بهشون فکر نکنم و حل کردنشون رو که از عهده ی من خارج بود به خدا بسپارم و.
صبحا کتاب صوتی اسکاول شین و یدونه فایلمکه اتفاقی از استاد عرشانفر داشتم گوش میدادم.
حالمو خوب میکردم. تو همین حین یه فایل بدستم رسید از عرشیانفر که گفت تمرینات دوره رایگان منو انجام بدین، رفتم ببینم چیه، که دیدم جنس حرفاش با مال شما چندان فرقی نداره و یه پکیج اموزشیشو رایگان کرده بود. پکیج و دانلود کردم و با مامانم هررو فایل هارو بعد از کار که می اومدم خونه گوش میکردیم حتی تو مسیر شرکت وبعد به این نتیجه رسیدم که بیشتر براش وقت بذاریم .
اومدیم وتلوزیون رو حذف کردیم، دیگه نگاه نمیکردیم،( البته قبلشم خیلی کمتر شده بود ولی اینبار حذفش کردیم) و از اونجایی که گاها حوصله امون سر میرفت فقط فایل گوش میدادیم و تمرینات و تو دفترامون انجام میدادیم.
داشتم به این نتیجه میرسیدم که دیگه بعد اینهمه سال که یه کار کنار شغلم عصرها شروع کنم (قبلن خیلی بهش فکر کرده بودم) ما اصلن بهش نمیرسیدم که چه شغلی چه کاری هزاران فکر می اومدو میرفت و سعی میکردم یه چیزایی رو یادداشت کنم و بعد ذهن تحلیلگرم نمیگذاشت بزرگ و ثرتمند فکر کنم .
باز هم به این نتیجه میرسیدم که دختر تو خیلی ذهنت فقیره واسه همین به هیجا قد نمیده، رو باورهات کار کن، این حضرت ذهن رو از این محدویتها و این فقر نجات بده ،بزرگتر فکر کن، دنبال الگو باش و برو شخم بزن ببین چی باعث شده حقوق و درامد پول سازی بیشتر از این مقدار که میگیری بیشتر نشه و اصلن باور نمیکنی.
برو فایلهای ثروتمند شدن رو از ابتدا از کوچیک شروع کن . باز هم دست خدا اومد فایل چگونه در امد خود را ۳ برابر کنیم از شما ،جلوی چشمم سبز شد. فایلها رو گوش کردم همون اول تعهدم رو نوشتم که من در تاریخ ۱۵مرداد ۱۴۰۱ تعهد میدم که درامد خود را تا سال اینده ۳ برابر میکنم.و ادامه دادم به فایل گوش دادن در هرفرصت وایجاد حال خوب و سپاسگزاری هر روزه .
!!!!. اما به یکباره چند روز بعد یه دلشوره ی عجیبی اومد سراغ من، هر روشی که بلد بودم برای رفع این دلشوره بکار بردم ، توجه به نکات مثبت، دیدن زیبایی ها رفتن گردش و تفریح با دوستان و ناگهان ۳روزبعد در یک صبح زیبای تابستانی من از کار به طرز بسیار بدی اخراج شدم😅 بد که میگم، اینکه طرف با هر توهینی که شما فکرشو بکنید و با دست اندازی همون همکار مشکل ساز و یه حسادت بچگانه این اتفاق رقم خورد.
ولی مشخص بود که این تصمیمی بوده که قبلن گرفته شده و ایشون دنبال بهانه برای اخراج من بوده. چون متوجه شدم دلشوره ی من شاید برای همین بوده .
و اما الان که دارم برای شما مینویسم یک ماه از این ماجرا میگذره من نتونستم شغل ایده الم رو پیدا کنم .در ابتدا فکر میکردم این اتفاق افتاد تا من به جای بهتری هدایت بشم اما تمام فرصتهای شغلی که جلوم سبز میشه مناسب نیست یجورایی نسبت به جای قبلی سقوط محسوب میشه و حالم باهاشون بده ،با اینکه من سعی کردم مثبت باشم وباز هم دنبال شغل ایده الم باشم از طرفی هر روز بیکار بودن در مقایشه با اجاره نشینی و بدهی های من و همچنین مراقبت از مادرم چون ایشون بیمار هستن یکم شرایط رو در ظاهر سخت میکنه که من باز هم تمام تلاشم اینه نگذارم شیطان با استرس هاش بیاد سراغم و از طرفی دیگه با این شغل های متضادبا خواسته خودم نمیدونم چکار کنم . نمیتونم حرف خدارو از نجوای شیطان تفکیک کنم .
یه نکته اینکه من از این فرصت استفاده کردم یه پیج فروش واسه خودم تو اینستا ساختم و هر انچه قبلا برای خودم خریده بودم نو بود وبا یه قیمت نزدیک به قیمت خریدم گذاشتم واسه فروش تا بعدها که فروش رفت و تونستم کار پیدا کنم بیشتر بخرم و بگذارم برای فروش و توسعه اش بدم. که تا الان خب خبری نبوده.
تو این مدت سعی کردم بیشتر فایلهای شمارو گوش بدم.هرروز یه نشانه از خدا بگیرم و باز هم تمرین تمرین تمرین.
و الان اینجام تا باز هم خدا هدایتم کنه
باز هم اول از خدا بعد از شما و همه ی دوستان برای هدایت ها تشکر میکنم و سپاسگزارم.
سلام به شما دوست عزیز
شما نوشته بودید که اخراج شدم درصورتی که داشتید احساس خوب میفرستادید با فرکانستون،والان به قول استاد شاید به خودتون بگید چرا برای من برعکس جواب داد قانون،این دقیقا از همون نقطه ای که باید شروع کنید و قراره براتون درهای ثروت و رحمت باز بشه.هم در کنارش فرصت دارید رو فایل ها کار کنید و هم کارتون.فقط این اخراج شدنتون بزرگترین نشونه اس.که استاد تو یکی از فایل های دوره دوازده قدم شعر پروین رو میخونن.به قول اون قسمت از شعر که میگفت سرشو خم کرد تا دانه های گندم رو جمع کنه دید همیان زر.شما کافیه فقط ادامه بدید به گوش کردن فایل ها و سپاس گذاری بعد همیان زر رو می بینید.
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
این فایل نشانه من بود الان
همین که متنشو چشمم خورد بهش و خوندم زود رفتم نقاشیمو پاک کردم
با رنگ سیاه
یه صدایی بهم گفت مگه دیوونه شدی صدای ذهنم بود قشنگ میتونستم بفهمم
چون همراه احساس بدی بود که یهویی اومد سراغم و حس بدی از نقاشیم گرفتم حتی دوست نداشتم نگاه کنم به نقاشیم
یاد یه نقاش افتادم که امروز هدایتی رفتم تو گوگل اسم یه نقاش که ثروتمند ترین بود رو بنویسم و درمورد تکنیکش ببینم
یه لحظه دیدم که نوشتن نقاشی که 6 سال برای نقاشی زمان گذاشته بود نقاشیشو آتیش زد همین که خوندم بدون معطلی گفتم حتما بهش الهام شده که بسوزونه و بعد یه سوالی کردم و گفتم مگه میشه آدم نقاشیشو که 6 سال کار کرده بسوزونه ؟ بعد دوباره جواب دادم آره حتما بهش الهام شده که این نقاشیت نباید به فروش برسه با اینکه نقاشیش میلیون ها دلار قیمتش بود
دقیقا نوشته توی متن رو هم که خوندم که در مورد استاد و حذف کردن دوره تند خوانی از سایت رو گفتن
گفتم آره منم باید الان تابلومو پاک کنم و دیگه به فکر فروش تابلو که با انگشتای دستم بکشم و ببرم بیرون تو کافه ها بفروشم نباشم
چون اینو درک کردم که نقاشی هایی که با انگشتام میکشم و از خدا الهام میشه خاصن و زمان دارن برای نقاشی کردن و باید آماده دریافتش باشم تا بهم گفته بشه
این فایل نشانه قشنگ جواب رو واضح بهم گفت
الان جریانشو میگم بهتون
و چقدر خداوند هدایتگر من هست که قشنگ هدایتم میکنه تا درست تو مسیر خودش باشم
من الان یه نیم ساعت پیش داشتم نقاشی میکشیدم تا آینه دستی هارو تموم کنم و ببرم برای فروش تو باغ کتاب که بهم گفتن بعد عید هماهنگ کنم
یه لحظه یاد حرفای پسر داییم افتادم که وقتی نقاشیامو پرسید گفت میتونی نقاشی بکشی ببری تو کافه ها بفروشی
و بعدش من نقاشیایی که بهم الهام شده بود و همه شون به آیات قرآن مرتبط بود بهش نشون دادم
گفت میتونی از این نقاشیا بکشی بفروشی تو کافه ها الان اینجور چیزا که خط و خطوطه خواهان داره
من دقیق یادم نیست ولی فکر کنم گفتم نه اینا خاصن و خدا الهام کرده نمیشه یه جور دیگه بخوام برای فروش بذارم که فقط پول بیاد دستم
بعد که گذشت من امروز تو روز شمار هم نوشتم که داشتم به حرفای پسر داییم و ایده ای که داد فکر میکردم
یهویی نیم ساعت پیش پاشدم گفتم آره راست میگه از این نقاشی های خطوط که با دستام میکشم رو بکشم و بفروشم و بعدش اومدم که بنویسم برای خدا و ازش خواستم
وحتی نوشتم که خدا آیا درسته که من با این سبکی که تو بهم دادی و تمام تابلوهایی که تا الان اینجوری کشیدم همه شون به آیاتی از قرآن که دقیقا ترجمه یه آیه باشه انگار نقاشی آیه هست ، بوده و تا الان 5 تا نقاشی رو بوم کشیدم و سه تاشم باید تکمیل کنم
بعد وقتی داشتم مینوشتم انگار یه حسی بهم میگفت انجامش نده و این کارو نکن ولی رفتم و نشستم و رنگامو گذاشتم و انگار به زور میخواستم یه تابلو بکشم
یه حس ناخوبی هم احساس میکردم
با تمام این ها رفتم و چون داشتم قسمت روز شمار تحول زندگی فایل مصاحبه با استاد قسمت 8 رو میدیدم گفتم 8 تا رنگ باشه
هی از خدا سوال میپرسیدم ولی انگار جوری بود که میخوام به زور الهام بگیرم
ولی ادامه دادم وقتی نشستم و رنگارو به دستم زدم دیدم حسه داره اذیتم میکنه نشستم چشمامو بستم منتظر بودم که خدا دستامو حرکت بده ولی اصلا دستام حرکت داده نمیشدن
نمیدونم چجوری شد و رنگارو یکی یکی زدم
بعد که چشمامو بسته بودم همچنان حس ناخوب انگار داشت اذیتم میکرد و گفتم نکنه کارم درست نبود
بعد که چشمامو باز کردم به چشمم دو تا چهره دیده شد ولی حس خوبی بهم ندادن
و قشنگ انگار احساس میکردم نباید عجله میکردم تو کشیدن تابلو
و یاد اون لحظه افتادم که گفتم بذار از این نقاشیا بکشم بفروشم و یاد حرف پسر خاله ام افتادم که میگفت از این نقاشیای عجیب دختر پسرا خوششون میاد
دیدم حسم خوب نیست به تابلو نقاشی
پرسیدم گفتم خدا اگر کارم درست نبود یه نشونه بده تا اصلاحش کنم چیکار باید انجام بدم برای این تابلو که الان رنگش کردم
بعد اومدم سایت و نشانه ام رو زدم و وقتی دیدم در مورد وحی هست و ادامه شو خوندم متنی که گذاشته بودین جوابمو گرفتم
حس خوب الهام از طرف خدا
حس بد صدای شیطان ذهن
و زود رفتم تابلومو با رنگ سیاه بپوشونم که صدایی گفت چرا این کارو کردی مگه دیوونه ای میتونستی بفروشیش
ولی به این صدا که میدونم از ذهنم بود چون نشانه اش حس بدی بود که داشتم
و بدون معطلی زود رنگ سیاه رو زدم پارچه اش رو در میارم
الان اینو میخواستم بنویسم حس کردم کلا دیگه نباید روی اون بوم نقاشی بکشم
و وقتی رنگ از روش زدم حسم آروم شد و یه آرامشی بهم اومد
و وقتی اومدم که ادامه متن رو بخونم آخراش نوشته بود که
قبول کردن الهامات و عمل کردن بهش حتی نچسبیدن به ایده که نه فقط این جواب میده بلکه اجازه دادن به خداوند تا شیوه رسیدن به خواسته تو رو مشخص کنه و در صورت نتیجه نگرفتن و شکست از ایده الهامی همچنان آرام و رها وتسلیم بگی حتما خیره و تجربه و درسی که اینجا گرفتم تو مراحل بعدی به کارم میاد
من اینو یاد گرفتم که این مدل سبک نقاشی که خدا یهویی بهم الهام میکنه وقتیه که من آماده دریافتشم و واقعا نقاشیم فوق العاده میشه و هنگام نقاشی کشیدن حالم خوبه
و قشنگ احساس میکنم که دستام به اراده خودم حرکت نمیکنن
تو این چند دقیقه قبل یاد گرفتم که به زور نمیشه طرح جدید از خدا بخوام و به زور بگم الهام کنه
وقت داره و من باید روی نقاشیام کار کنم و هر موقع وقتش برسه الهام میشه
و برای فروش برای کافه ها باید از جاکلیدی و آینه دستی و چیزای فانتزی که میکشم طرح های چهره کارتونی از اونا کار کنم و ببرم برای فروش
نقاشی خطوط و الهام هایی که میگیرم زمان دارن و خیلی خیلی با ارزش ترن
خوشحالم از اینکه خدا باز هم کمکم کرد تا بهم بگه ببین طیبه تو کارای کوچیک رو که کارتونی کار میکنی ببر برای فروش
هر کدوم سر جای خودش جداست
برای تابلوهات هم به وقتش هم فروش میره و هم الهامات جدید میاد فقط باید خودت رو آماده دریافت کنی
این نشانه دقیقا جواب درخواست من بود و عاشقشم که خدا هدایتش از بی نهایت طریق کاملا واضح هست و کمک میکنه
الان درک کردم که استاد عباس منش میگفتن یه وقتایی شده فایل ضبط کردن ولی بعد پاکش کردن و نذاشتن تو سایت
من قبلا وقتی این تابلوهایی که خدا بهم الهام کرد رو کشیدم فکر میکردم هر وقت بخوام میتونم بکشم از این تابلو ها ولی امروز دیدم نه اینجوری نیست
باید روی خودم کار کنم روی شخصیتم و باورهام تا درمدارهای بالاتر که قرار گرفتم تابلوهای جدید تر و عالی تر طبق همون مدار بهم خدا الهام میکنه
خوشحالم که دوباره حسم رو خوب کرد خدای من ازت سپاسگزارم بی نهایت شکرت
به نام خداوند بخشنده و مهربان
روز 153: سلاااام ، از کجا بفهمیم این هدایتی که داره به ما میشه از طرفه خداونده یا نه ، وقتی احساس آرامش داریم و حالمون خوبه اپن هدایتی که بیاد از طرف خداونده و نکتش اینجاست که خداوند بامون صحبت میکنه احساسمون به مراتب بهتر میشه ، چطور میتونیم خودمون رو فراموش کنیم ، با باور های خوب میتونیم ، با احساس سپاسگزاری کردن میتونیم ، حس های خوب از قلب ماست، خب حالا بیایم سر ثروت ما هروی ثروتمند تر به خدا نزدیک تریم خداوند همون چیزیو میخواد برامون که ما میخوایم با فرکانس هامون ، وقتی میایم باور هامون رو در مورد ثروت تغیر میدهیم و میدونیم که ما هرچی ثروتمند مند تر بشیم و چیزای بیشتری بخریم به پیشرفت کلی آدم و جهان کمک کردیم و دیگه اینکه استاد چون تو مدار خوبی بودین و خودتون رو کنترل کردین ، تونستین اینقدر راحت به امریکا مهاجرت کردین و تو یکی از زیبا ترین ایالات اون کشور زندگی میکنید خیییییلی دوستون دارم خدا بتون بیشتر بده و این نتیجه کنترل کردنه ذهنه خداااایا سپاسگذارم که این جهان رو طوری خلق کردید که ما خالق شرایط خودمون باشیم .
153مین تحول روز من
موضوع فایل:تشخیص الهام از نجوا
چگونه بفهمیم چیزی که به ما گفته میشه الهام هست یا نجوا؟؟ برمیگرده به احساسات مون که اگه احساس خوبی داشته باشیم اون بعنوان الهامات تعبیر میشه و احساسمون حتی بهتر و بهتر میشه و اگه احساسات مون بد وبدتر هم بشه و در عصبانیت باقی بمونیم از اون بعنوان نجوا نام برده میشه،
وقتی آرامش داری یا تسلیم هستی خداوند داره باهات حرف میزنه،این روزها در حال خواندن قرآن با معنی هستم و چقدر جالب از اول شهریور دارم سوره قصص رو میخونم همانطور که استاد گفت درمورد حضرت موسی و مادرش که موسی رو داخل آب انداخت و به پشتوانه مردی که با مخالفان موسی درگیر بود،میزنه اون یکی دیگه رو میکشه حتی میزد میکشت و ضربه شو هم خورد خسته شد و تسلیم شد و خداوند با اون شرایطی که موسی داشت،اونو به پیامبری برگزید،پس منو شمارو هم هدایت و راهنمایی میکنه،وقتی ترس داریم و عصبانی هستیم فرمان از شیطان صادر شده و ما به آن گوش دادیم و عمل کردیم،باید بخواهیم مسلط باشیم به شرایط،آرامش کسب کنیم،تسلیم برابر خداوند متعال باشیم،و هدایت خداوند با الهامات پروردگار پدیدار میشه،
وقتی آرام میشی،و آرامش داری، قلبت باهات صحبت میکنه و احساس عالی بدست میاری میاری،خداوند الهامات غیبی را به ما گوشزد میکند و وحی میکند،احساس خوب نتایجی از نویز رزونانسی قلب هست نه مغز!تمام احساسات خوبتان از قلب نشآت میگیرد،خداوند به زنبور وحی میکنه ما که اشرف مخلوقات هستیم،و باید به خداوند اجازه دهیم تا مارا هدایت کند از طریق الهامات،
تمام موقعیتهای خوب را در آرامش و در احساس خوب،و بدون دست و پا زدن بدست میاوریم،پیامبر 40تا چله نشینی داشته و در سکوت و آرامش، وحی بر قلب پیامبر وارد شد،باید قلب آماده و قوی داشته باشی همانند نلسون ماندلا حدود27سال در سختترین زندانهای آفریقا زندانی بود و بعد اینکه آزاد میشه تمام زندانیهارو آزاد کرد خب با قلبش تصمیم گرفت،اما اگه با مغزش تصمیم گیری میکرد هیچ کاری با زندانی ها نداشت حتی سنگ جلوی پاشون میزاشت،قلب منشأ تمام خوبیها و آرامشهاست بشرط اینکه خواهان الهامات پروردگار باشی.
چگونه مطمئن بشیم که خدا مارو راهنمایی میکنه یا با ما صحبت میکنه،وقتی ما بچه بودیم و خود من از 4تا 11سالگی دوران ابتدایی بسیار زیاد با خودم حرف میزدم با خدای درونم،و به من میگفت چیکار کنم رفته رفته که بزرگتر شدم اون خدای درونم کمرنگ تر شد اما هرچقدر روی خودت کار کنی و باقلبت در آرامش باشی و متوکل باشی میتونی خدارو پیدا کنی و ناظر اعمال و رفتارت بدانی و منتظر الهامات غیبی پروردگار باشی و رفته رفته خدارو در وجودت بعنوان انرژی درونی ت احساس کنی،و بهش اجازه بدیم که هدایتمون کنه.همانند حدیث امام علی علیه السلام که میفرماید: ایمان انسان کامل نمیشود مگر به چیزی که در دست خداست و نمی بینید تا چیزی که در دست خودت میباشد و می بیند،اعتماد داشته باشی،ما به خدا اعتماد داریم.
خدایا شکرت بابت آموزه های امروز سایت عالی استاد عباس منش و بانو،و ممنون از استاد عرشیانفر.
سلام
دوستان کمتر از یکماهه که با استاد عزیزمون آشنا شدم، نتیجه کاری واستون بگم که کاملا بیکار بودم و خودم رو یه جورایی قانع میکردم که مثلا ثروت به سمت من میاد ولی حسم لحظه ب لحظه بدتر میشد و روزها پشت هم این حس تکرار میشد، جوری که تا ظهر میخابیدم که فقط زمان بگذره تا اینکه به سمت کار هدایت شدم وکارهای دفتری و پشت میزی رو دوست دارم،یکی از آشناهام که داخل اسکله فعالیت میکنه بهش گفتم واسه منهم ببین کار هست،من هم میام تا اینکه بهم گفت صحبت کردم و کار فنی واست هست، خلاصه قبول کردم و رفتم واسه مصاحبه فنی، 3 نفر ازم مصاحبه گرفتن و نفرآخر که نفر چهارم بود بهم گفت که واسه کار اداری و دفتری بهترمیتونی کار کنی تا فنی، و دقیقه نود نامه من رو نوشتن که واسه کار دفتری مشغول بشم ،نتیجه مالی از بیکاری الآن دیگه خدا رو شکر اسنپ کارمیکنم و امرار معاش روزانه دارم تا روزی که از شرکت بهم زنگ بزنن و بصورت جدی اونجا مشغول بشم.
اما اینروزها خیلی سردرگم هستم، علتش هم این هست که به محض شروع کردن یه فکری میاد سراغم که میگه دیگه دیر شده، تو دیگه نمیتونی به اون زندگی ایده آلت برسی، خیلی خودم رو با دیگران مقایسه میکنم،خیلی خودم رودست کم میگیرم،عزت نفسم ضعیف شده
بهم راهکار و انگیزه بدید
سلام دوست عزیز
بهت تبریک میگم اول اینکه از شاگردان استاد هستی وراه خوبی درپیش گرفتی همین ک با استاد آشنا شدی ودراین مسیر قرلر گرفتی این خودش نشان پیشرفت وتغییر باورت بوده ک الان اینجایی وکامنت مینویسی
ما انسان هستیم وسر راه همه ما شیطان هست وبا نجواهاش جلو پیشرفت ما رو میگیره
چون قسم خورده ک ما انسان ها رو گمراه کنه
شما مبگید ک یک ماه ک تو این مسیر الهی هستید ویه شغل جذب کردید
و درآمد روزانه از اسنپ دارید این خیللللللی عالیه دوست عزیز با جدیت وتعهد این مسیر رو ادامه بده
این ک خودت با دبگران مقایسه میکنی از احساس عدم لیاقت شماست ک استاد در موردش در دوره احساس لیاقت مفصل صحبت کردن
دوست عزیز کمال گرایی جلو پیشرفت شما رو میگیره
استاد همیشه تاکید بر تکامل دارن وجهان هم یه شب ه ساخته نشده
فقط خودت را با گذشته ات مقایسه کن ن با اطرافیان
هر کس در هر جایگاهی هست نتیجه فرکانس باورهایش است
وتوهم درجایگاهی هستی ک فرکانسش را فرستادی واین عدالت خدا وند است
اگر توانایی خرید دوره نداری عجله نکن
تو سایت کلییییی فایل رایگان هست
از این آگاهی ها استفاده کن کم کم مسیر باز میشود در پناه الله
سلام توی قانون جذب هم امکان انحراف هست
من دقیقا متوجه شدم وقتی میگن جهل مثل حرکت مورچه سیاه روی سنگ سیاه در شب هست یعنی چی
کسانی که از قانون جذب نتیجه نمی گیرند شاید دارن از قوانین استفاده میکنند ولی این قانون ناب و اصلی نبوده برداشت اشتباه و انحرافی بوده
ممنون از استاد عباسمنش
سلام وعرض ادب واحترام ،بنده هم تجربیات مشابه زیاد داشتم که درهای معجزه یکی پس از دیگری برایم باز شده و کارهایم به شکل مناسب ومطلوبی انجام شده ،مثلا سال 90 یک 206 صفر از کارخانه خریدم در حالی که فقط یک سوم پول آن ماشین را داشتم و هرکاری میکردم ماشین دست دوم بخرم راهها بسته میشد ومن را هل میدادن سمت ماشین صفر ،اگر مایل بودید داستان شیرینی دارد که مفصل است و میتوانم بازگو کنم ،اما امروز در مورد اتفاقات اخیرم برایتان داستانی میگویم که درهای معجزه متعددی برایم پشت سرهم باز شد وگاهی اتفاقات افسانه ای برایم میافتاد که برای تعریف کردنشان مردد بودم آیا کسی باور میکند؟ اگد خلاصه بخوام بگم من دوسال پیش به این ساختمان فعلی اسباب کشی کردم تنها زندگی میکنم وکسی را جز خدا ندارم که گویا همه چیز دارم وبا همسایه طبقه پایین درگیری پیدا کردم دو زن و دو مرد بودند که معلوم نبود چه نسبتی باهم دارند ،ماشینم را با چاقو خط انداختند ،پنچر کردند ،در نبودم وارد واحدم شدن ، انباریم را تصرف کردند ،پشت در واحدم باچاقو تهدیدم کردند ،کتکم زدند …..هرروز کارم شده بود زنگ زدن به 110 وکم کم آنها هم خسته شدند و دیگر نمیآمدند، از طرفی برای شکایت شاهد نداشتم و وکلای دادگستری در اتاق مشاوره گفتند بدون شاهد دعوی رد میشه و از طرفی اینها حرفه ای هستند و کاری جز عصبانی تر کردنشان نمیتوانی انجام دهی صبر کن وقتشان تمام شود و بروند ،اما من میدانستم که آنها نمیروند و باوجود این که شاهد نداشتم شکایت کردم و چون حسابهایم مسدود بود نمیتوانستم بجز وکلای رایگان مشاوره وکیل بگیرم ،وکلا بمن گفتند حالا که شکایت کردی مواظب باش از جلوی واحدشان رد میشی نکشن داخل و سر به نیستت کنند ،اتفاقا آنها لامپ های طبقه اول را باز کردند ودر شب کاملا پارکینگ و راه بله ها ظلمات میشد،منم سعی کردم از غروب به بعد در راه پله ها و پارکینگ رفتوآمد نکنم ،بشکل معجزه وار از فیلم هایی که موقع درگیری گرفته بود م 4 تصویر چاقو در آوردم و زمانی که فیلم ها را بردم دادسرا بشکل یک داستان افسانه نه ای محکوم شدند اما قاضی پرونده بسیار با آنها ملایمت داشت و بسیار بمن توهین و تحقیر نمود طوری که طرفهای من و وکیلشان تمام طول جلسه بمن میخندیدند و رای سبکی هم برایشان نوشت ،به شکل معجزه وار وارد دفتر وکیلی شدم که طرفهای من را بخوبی میشناخت وبه هزینه بسیار بسیار کم تجدید نظر و اعتراض به رای برایم نوشت که همه وکلا میگفتند تجدید نظر هم 99 درصد رای ها را تغییر نمیدهد، ولی رای من تغییر کرد دو نفرشان زندان گرفتند ،بدون شاهد بدون وکیل ،بدون هزینه ،واز این خانه فرار کردند .خدایا شکرت که منو هدایت کردی ،شکرللله،شکرللله،شکرللله،من دراین سایت خداپرستان واقعی را پیدا کردم واز دست اندر کاران سایت سپاسگزارم و خیلی خوشحالم .
به نام خدا وسلام به خدا.
153مین گام حضورم درمحضرخداراتوی تمرین دوره ی روزشمارزندگی تجربه میکنم.الهی شکرت بااین همه نعمت بی انتها.
حمدوسپاس مخصوص خداست که بادستورمن درخواستم را اجابت کرد.
ومرابه اقیانوس آگاهی وعلم خودشناسی وخداشناسی قرارداد.
الهی سپاسگذارم که توی دانشگاه خصوصی بابهترین استادهاومعلم وهمکلاسیهای مجرب همراهم کردی خوش بحال من شده.
سلام به هردواستادعشق ، که هم درس مادی و هم درس معنوی راباهم به من آموختن وهیچ تداخلی نداشت قدم به قدم پذیرفتم والان4سالِ تمام بااستادعزیزم سیدعرشیانفردارم زندگانی میکنم.
و2سالِ تمام هم بااستادعزیزم سیدعرشیانفروهم استاد عزیزم سیدعباسمنش ومریم جون زندگانی میکنم.
من اول از آغاز هرسخن سپاسگذاری بابت عقل سالم دربدن سالم خودم وخانواده ونی نی آینده ام رابجابیاورم قربه الاالله الهی شکرت.
خدایاسپاسگذارم که به من تشخیص الهامات خداوندی راازنجواهای شیطان به سادگی آب خوردن بامعنی ودرک وفهم وعمل درمصیرعشق وعاشقی به تک تک کوآرکهای بدنم باخونم آغشته کنی ومرارهبریت کنی.من برای این تجربه صادقانه آمادگی خودم رادربهشت ازلی اعلام کرده ام. وباسبک بالی وسبک حالی قصدسفربه بهشت کره ی خاکی راکرده ام.ودراین محل آزادباوفورامکانات هم این بهشت رامیسازم وهم زندگی دربهشت ابدی ام راطراحی ودرحال ساخت و ساز هستم دمم گرم بااین همه خلاقیت.
سوال اول:حالاخدایابه من جواب بده هراشتباه وخطایی انجام دادم معذرت میخوام. حالابعدازمعذرت خواهی وتوبه پذیری من برای دریافت وشناخت الهامات به ساده ترین روش روآموزش همراه باعمل به من بیاموزالهی دورت بگردم توهم پدرومادروهم پسران رشیدمنی .
پس لیلابااین همه داشته وثروت میتونه توبهشت دنیوی باافتخاروقدرت جهان روگسترش بده.
سوال دوم:الهی خودت درقرآن، کتاب راهنمای زندگی من گفتی.
همین دیروزخوندم که به همه چیزیک اندازه معین ازانرژی خودت داده ای.حالا قدرت تسلیم شدن دربرابرخودت راکه بزرگترین وثروت سازترین نعمت است رابه قلبم تزریق کن.
یعنی از4سال قبل ازفرش به عرش رسیدم ولی حق خواستن بیشتر باسپاسگذاری رادارم بایدبراخودم واولادم آسان کنی به خداماتواین دنیاکه هم تضاد داره هم بُعدداره هیچکاری بلدنیستیم!!!!!!
اینجاکی میخوادبه دادمون برسه!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
منه بیسوادکه توهیچ فضای مجازی نیستم.
حتی استادمن اصلا نمیدونم چطوربابرنامه های زنده ی شما رودنبال کنم ومنم حاضرشم ولذت حضوررابچشم!!؟؟
همش میگین من به کسی جواب پیام نمیدم من باکسی تماس ندارم عیب نداره شما هم باهمونهایی که بلدن تماس بگیرن صحبت کن.!¡!!!!!!!¡
حتما همونطورکه خداباشماصحبت کردبامنم صحبت ورابطه اش رو با زبان ساده تربا من برقرارمیکنه .اعتمادکردم به خدا
شماهاگفتین اعتمادکن منم اندازه خودم دارم کارمیکنم.
سوال3:هنوزنمیدانم چقدرمقاومت میکنم!!!!؟؟؟؟
چون خداخودش شاهده که هیچ لجبازی نه باخودم،نه باخدا،نه بااطرافیان،نه باطبیعت رو دارم.
خدایااگه در این مورد مقاومت هرچی هست ازنگرانیهای منه!!!!!
ازذهن منه ازخطاهاواشتباهات وبه زمین خوردنهای منه !!!!!!!بگو به من چه قدمی روبردارم تاآسان شوم برای آسانی ها!!!!؟؟؟?
خدایاتوکه احساس نداری والان بانوشتن کامنت بی اختیاراشکهام جاری شده ازبی کسی خودم توغارتنهایی موندم چه قدمی بلدم بردارم که رهاباشم !!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟ودرلحظه زندگی کنم برای همیشه نه یک ساعت خوب ویک ساعت ناخوب!¡!!!!!
سوال4:دوست دارم: نه ازترس خداباشه !!!!!!!!!
نه ازترس ازدست دادن چیزی باشه ¡!!!!!!!!!
ونه برای به دست آوردن چیزی¡!!!!!!
مدام احساسم روخوب نگه دارم .
خدایاخودم روبرای خودم میخوام.
ازوجودم لذت ببرم .
ازحضورم لذت ببرم .
مگه چقدرفرصت نفس کشیدن دارم؟؟؟؟؟!!!!!
اونم همش به استرس به دست آوردن خواسته هام!!!
یا از ازدست ندادن داشته هام!!!!
یا ترس ازخدادیگه بسه. !!!!!!!
هرآنچه نعمت دردستان توهست من وخانواده ام تسلیمیم!!!!!! ای بی نیاز، باتجربیاتم میخوام توروخیلی بیشترازنعماتی که درجه یک به من داده ای احساست کنم چون ازچاه تاریک به سوی نوردعوت شدم.
ذهنم میگه خب کی وچگونه میخوای خوشبختی ازاین بیشتر روتجربه کنی!!!!؟؟؟؟؟
سوال 5:خب دوست دارم قلبم حرف اول رابزندچون خوبی منومیخواد.
ومنی که عمریه باذهن جلورفتم وکاسه وکوزه هادرآخرشکسته شد.
الان فقط به مراقبتهای ویژه ی الهی نیازدارم یاربّ. توقول دادی الوعده وفابلدنیستم حتی ازت درخواست کنم یا. ربّ یاریم ده.
سوال6:من نمیدانم!!!! من کی آماده ام برای حل مسائل!!!؟؟؟
چگونه راه حل رابشنوم وبشناسم!!!؟؟؟؟
من کی آماده ام فقط ازخداکمک میخواهم خودش علم وآگاهی خداشناسی وخودشناسی رابه من عطاکندماکه هیچی……….
سوال7:کلاًخودِ من. منبع ایراد هستم.
منم قبول دارم100٪مشکل از بندگی من است!!!!سراپاآماده ام برای تغییرات فقط بایدچشمهاروشست وجوری دیگه ای به خودم وتغییرات وپیش رفتم نگاه کنم.وباخودم روراست باشم هرچی که پیش میرم هی توقعم بیشترمیشه الان متوجه شدم.!!!!
که بزرگترین پاشنه آشیلهام یکی سریع ناامیدمیشم خطر !!¡!خطر !!!!!!بزرگی است.
عجولی من سم کشنده است.
توقع های زیادوبعضا بیجاازخودم دارم ومعجون فلج کننده ازذهنم تزریق به جسمم میشود!!!!!!
که محصولش میشه استرس ونگرانی وضف جسمی که بایدبرای بهبودش عکس این عمل را انجام دهم.
سوال8:خب نمیدونم کجاهدایت خداست!!!؟؟؟؟
بی چون وچراقبول کنم .
بعضی وقتهاباخودم میگم نکنه این حماقت من بودتوی تشخیص هدایت خداوحماقت خودم به خدانمیدانم چکارکنم!!!؟؟؟
مثلایک نفر4الی5سال پیش ازماکمک خواست منم کمکش کردم ازفردای اون روزیکسره آمون ماروبرده بودمانون نداریم،گوشت نداریم،کرایه خونم مونده یامیگفت :ازکسی کمک خواستم!!!!!!طرف میخواسته ازمنودخترم سوءاستفاده کنه!!¡!!!!
وبه صورت مظلوم نمایی مدام برامنوپسرم پیام میداد!!!!!!!
منم یک روزتماس گرفتم وصداموبردم بالابعدگفت ببخشین دخترم این پیامهارومیداده!!!!!!
گفتم دیگه پیام ندین!!!!بعدازچندوقت معذرت خواهی دوباره درخواست کمک کردجواب ندادم!!!!!بازسرمزارروستامون دیدمش یک کم نقدی دادم.
ویک خانم نقدی داشت گفت اگه کسی رومیشناسی این پول روبهش برسون واین پول روبرای همین نیازمندفرستادم.
الان 3هفته پیش پیام داد. جواب ندادم!!! نصف شب تک زنگ زدجواب دادم .سریع قطع کردپیام دادشارژندارم!!!!
بعدازیک هفته تماس گرفت: گفت پام شکسته کمکم کنین وال وبل گفتم موقعیت ندارم وکسی روهم من نمیشناسم.
چون همون5سال پیش برای دارو ودرمان به کسی معرفی کردم جلوی همونم آبروی ماروبردازبس که تماس گرفته. واین بنده ی خدا حتی اسم منوبه نام حاج داداشم توگوشی سیوکرده وگفته فلان ساعت تاروزبعدبه من تماس نگیریداگرکارواجب داشتین پیام بدین چون توخونه جلو خانمم معذب هستم حتی پسرهای منم تماس نمیگیرن بااین حاج آقا!!!!!!!مگردرساعات اداری!!!!
بعداین خانم روکه معرفی کردیم دینگ، دینگ، دینگ با این حاج آقا تماس میگیره که ماخوردوخوراک نداریم مااینجوری مااونجوری!!!!!!
حاج آقا گفت: به این خانم بگودیگه بامن تماس نگیره مگه ازمن طلبکاره!!!!!!
بالاخره الان هم نه موقعیت کمک کردن دارم وبه عزیزدلم گفتم .جواب دادولش کن فامیل عزیزدلم هست. باخودم میگم خدابراش درست میکنه غصه نخور.غصه نمیخورم ولی خب منم انسانم ذهنم هی ازهردوراه اذیتم میکنه کمک کنم یکجوراذیت هستم کمک نکنم بازمیگه توهم نمیتونستی پول 2کیلومیوه کمک کنی والاموندم که این کدومش هدایت خداست کدومش حماقت لیلاس!!!؟؟؟؟
امیدوارم به سادگی تشخیص هدایت روفهم ودرک وعمل صادقانه داشته باشم آمین.
عاشق هردواستادم هستم من سحری هابرنامه های تلویزیون روبعدازاذان مشهدفقط دعای سحرتهران روگوش میکنم اونم نزدیک تلویزیون مینشینم که بقیه خوابیدن راحت باشن.
وکل زمان خوردن چایی وغدافایلهای دوره ی بامدادطلایی استادناجی ام سیدعرشیانفرروباجان ودل گوش میکنم.چون همش از خودشناسی و خدا شناسی صحبت میکنن ومیشه عزت نفس عالی.
الهی استادان گرامی ازاینی که هستین تریلیاردهابرابرپیشرفت مادی ومعنوی داشته باشین آمین.
عاشق همه ی شماهستم، به خدانمیدانم چگونه خداروشکرکنم ؟؟؟؟؟!!!!!!!بابت حضورش ،حضورم ،حضورگرمتان¡!!!!!?؟؟توهمین هم مشکل دارم باخودم که شکرگذاری ام درسته؟؟؟؟!!!!یاحق.
من هنوز یاد نگرفتم به الهاماتم اعتماد کنم و انجام بدم شاید هنوز باید بفهمم چی الهامه چی نجوا و کار ذهن اما با دیدن این فایل میخوام روش کار کنم
چیزی که مطمئن هستم اینه که بهم الهام میشه.
بعضی وقت ها بهش توجه کردم و ازش نتیجه گرفتم
ولی ذهن من خیلی منطقی شده و میخواد همه چیز را در قالب دو دوتا چهارتا درک کنه اما قصد دارم تمرین کنم من چند روزه تصمیم گرفتم مجدد روی خودم کار کنم از همون روز اول نشانه ها داره خودشا نشون میده