درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۵ - صفحه 27 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

494 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 1465 روز

    بسم رب خدایا شکرت که هدایت شدم به این فایل وبا اینکه توی این لایوبودم وتمام حرف هاتون توحید بود

    دوباره برام تکرار شد وبهتر درک کردم

    اول از همه بگم که استاد چقدر صبور و آرامش دارین موقع گوش کردن حرف های آقای عرشیانفر

    و بعد با آرامش و پراز آگاهی حرف میزنید.

    استاد واقعاً خیلی خوب قشنگ توضیح میدید

    ماحضرت ابراهیم خلیل الله رو فقط شنیدیم و کامل درک نکردیم ولی الان بادیدن وباحرف ها و تعریف شما از حضرت ابراهیم متوجه بزرگ بودن این مرد باایمان قوی ش میشیم استاد شما چقدر از حضرت ابراهیم وامام علی ع گفتید وچه فایل های نابی در مورد این بزرگمردان گفتین من بادیدن فایل هاتون توی این چند روز متوجه شدم که چقدر آرامش داریدچقدر باصبر وحوصله هستید چقدر دیدتون نصبت به مسائل خوبه با شنیدن صدای آقای عرشیانفر آدم هیجانی میشه و میگه چرا چرا چرا ما اینجوریم و حالمون بدتر میشه که من که نمی‌تونیم ابراهیم خلیل الله باشم پس بیخیال حالا من انتقاد استاد عرشیانفر نمیکنم ولی ازاین طرف می‌خوام آرامش ومثال های قشنگ شمارو یاد آور باشم.

    چون حرف های باارزشی من اون فایل نامه امام علی به امام حسن هم دیدم و شما چقدر قشنگ نهج‌البلاغه برای من که نمیدونستم چطورباید. ازش استفاده کنم ویاد بگیرم وشما خیلی قشنگ توضیح دادین وچقد من دوست داشتم طرز دیدتون نصبت به قرآن نهج‌البلاغه و داستان های قرآنی وچقدربهتر و جزئی تر بهمون توحید توی داستان هارو نشان میدین ❤️خدایاشکرت🤲🤲🤲

    چه ایده خوبی ❤️🌹😍🥰 چطور ازحال بد به حال خوب برسیم.

    خدااااااااااایا شکرررررررررت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    هاشم داداشی گفته:
    مدت عضویت: 1690 روز

    به نام خداوند بخشنده هدایتگرم

    عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم

    روز شمار زندگی من روز 150

    وقتی در مسیر درست حرکت کنم هر اتفاقی برام رخ بده در مسیر رسیدن به خواسته هامه ( این و با دیدگاه الآنم میگم )

    روزی که منو از شرکت اخراجم کردن به یه تضادی برخورد کردم که غیر قابل کنترل بود ولی با این جمله حضرت علی خودمو آروم کردم که حقیقت و بگو حتی اگه به ضررت باشه تا تونستم ذهنمو کنترل کنم ،با هزارتومان پول تو جیبم اخراج شدم اونم کرایه دادم رسیدم خونه و جریان و همسرم متوجه شد و چقدر گریه کرد من بهش گفتم خانم من حقیقت و گفتم و اصلا نگران نیستم و جمله حضرت علی رو به همسرم گفتم من از این اتفاق دو نتیجه گرفتم که می‌خوام براتون بگم:

    1- وقتی تو در مسیر درست حرکت کنی, مسیر درست یعنی چی؟ یعنی اینکه وقتی من قرار دادم و امضا کردم به خودم متعهد شدم که کارم و به نحو احسن انجام بدم به خودم میگفتم درسته که کار فرما منو نمی‌بینه ولی خدای بالا سرم که هست اون همه چیز و میبینم و سعی من بر این بود که همیشه بدون کوچکترین نقصی تو کارم کارمو به بهترین شکل ممکن انجام بدم و هیچ وقت بابت کارم به کارفرمام اعتراض نمی‌کردم و همیشه تحسینش میکردم بر خلاف 99% همکارانم نه قضاوتش و میکردم و نه غیبت میکردم و نه حرف ناشایستی بهش میگفتم و نه حالمو خراب میکردم تو اون شرکت من اصلا جای ثابتی نداشتم هشت سال کار کردم بدون اینکه یه جای ثابتی باشم پیش خودم میگفتم من هر جا کار کنم اون تایمه کاریمو انجام میدم حالا هر جا میخواد باشه و این طرز فکر من چقدر منو به آرامش می‌رسوند از این برخورد من همکارانم شاکی بودن که تو چرا اعتراض نمیکنی و وقتی من همیشه حال خودمو خوب نگه میداشتم و کارمو انجام میدادم خداوند وقتی دید که من به بهترین شکل ممکن کارمو انجام میدم منو برداشت و گذاشت جایی که باید باشم ( البته این و الان با آگاهی که دارم به این درک رسیدم ) و می‌دونم که جهان کارشون به بهترین شکل انجام میده و هیچ نقصی توش نیست پس من نوعی باید خودم و با موندن در احساس خوب با این سیستم بدون نقص خداوند هماهنگ کنم تا نتیجه بهتری دریافت کنم

    2_ آگاهی دوم اینه که وقتی من در مسیر درست حرکت میکنم هر تضادی برام رخ میده هر چند هم تضادی باشه که اصلا با شرایط اون زمان من جور نیست ولی همین تضاده که منو و به خواسته می‌رسونه خواسته من چی بود تو این داستان ، خواستم این بود که من دوست داشتم برای خودم کار کنم و نمی‌تونستم و جرعتشو نداشتم که از نقطه اونم خارج بشم ولی این تضاد که خود کارفرما اومد منو انداخت بیرون منی که به بهترین شکل براش کار میکردم و از کارم نمیزدم ولی خداوند میاد با دستان همون کارفرمام مسیر زندگی منو با اخراجم عوض می‌کنه طوری که بعد سه سال اصلا به قبلم ربطی نداشتم طوری که اگه سی سال هم متوالی پیشش کار میکردم نمی‌تونستم اون سرمایه ای که تو سه سال جم کردم و بدست بیارم

    تضادها وقتی که تو تو مسیر درست حرکت کنی صد در صد برای رسیدن به خواسته ات هست ولا غیر من با اطمینان این و میگم چون برام ثابت شده و من با آرزوهام الان دارم زندگی میکنم چیزی که دوست داشتم بهش رسیدم و این ادامه داره تا زمانی که من تو مسیر درست حرکت کنم و هدایت خداوند شامل حالم شد تا اینجا براتون کامنت بنویسم به نظر شمایی که داری ابن کامنت منو میخونی جام چطور جاییه مگه غیر از این باوری که من بهش رسیدم حال خوب = اتفاقات خوب

    و من دارم تجربه تکاملی که آرام آرام داره تو زندگیم اتفاق میوفته رو احساس میکنم و بابت همین اصلا عجله ای ندارم چون باورم به اینه که همه چیز در زمان مناسبش برام اتفاق میوفته من باید سمت خودمو خوب انجام بدم خدا خودش بلده کار خودشو چطور انجام بده من فقط بندگی خدای خودمو کنم اون خداییشو انجام میده

    رد پای امروز من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    Mahdi Atharipour گفته:
    مدت عضویت: 2409 روز

    سلام ب استاد حال خوب سلام ب استاد تغییر مسیر زندگی رو بسمت خوبی و گل و بلبل و آفریدن بهشت تو همون جایی ک هستیم

    دیگه عادت کردم هرروز صبح بیام تو سایت نشونه امروز من رو حتما گوش کنم و با قلب باز هدایتی‌رو ک در اون فایل برای من نهفته است رو درک کنم و روزم رو با اون استارت بزنم، و چقدر این روزا حالم خوب شده ب لطف خدا و با آموزش‌های شما ک ب من یاد داد مداومت داشته باشم روی تمرکز بر خوبی‌ها.

    امروز مطلبی ک دریافت و یادداشت‌ش کردم این بود ک ؛ (اگر اتفاق بظاهر بدی رو ک داریم تجربه می‌کنیم‌رو اینطور بنویسیم ؛ «این اتفاق افتاده و من احساسم رو خوب نگه داشتم و مطمئنم خداوند ب حال خوبم پاسخ میده و من سعی می‌کنم تو این روزهایی ک بظاهر سخته حال خودم‌رو خوب نگه دارم با تمرکز بر زیبایی‌ها با بخودم گفتن ک از این روزهای بد چه درسی می‌تونم یاد بگیرم»، بعداز 3-6 ماه بعد وقتی اون یادداشت‌رو ببینه متعجب میشه ک؛ واوووو اون اتفاقه قرار بود ک بد بشه !!! چطور من فکر می‌کردم اون موقع این اتفاق بده؟! ولی من این نتیجه عالی‌رو ازش گرفتم زندگی منو اینقدر تغییر عالی داده!!! بعد این باعث بالارفتن ایمان میشه باور و ایمانمون قویتر و قویتر میشه بعد وارد تصاعد میشیم میریم تو اتفاقاتی ک پشت سرهم خوب می‌شه

    حالا وقتی راه حلی ندارم میگم ولش کن برم ی پیاده‌روی ی دوش بگیرم ی چیزی بنویسم ی کتابی بخونم نعمت‌هامو بشمرم یا هر کار دیگه‌ای ک بتونم ی ذره حال خودم‌رو خوب کنم یجوری احساس بد رو باید کنترلش کرد اگر خیلی خیلی بد بود و توانایی کنترلش‌رو نداشتید باید خودتون‌رو تو شرایطی تو ی تحرک جسمی ی فضایی قرار بدید ک بالاترین ضربان قلب خودتون‌رو ایجاد کنید وقتی آدم تو اون شرایط جسمی قرار بگیره ک نیاز ب ی کاردیو وحشتناک داشته باشه مغز دیگه کار نمی‌کنه تمام تمرکزش‌رو میذاره رو این ک بتونه اون کار و اون ضربان قلب‌رو ایجاد کنه بعد می‌بینه ک اون احساس بد کاملا ازبین رفته سپس می‌تونه احساس خودش‌رو خوب کنه).

    تجربه خودم‌رو می‌خواد بگم: چند سال پیش ک برام اتفاقات بدی تو مسایل خانوادگیم افتاده بود و من زندگیم‌رو ترک کرده بودم و ب تنهایی زندگی می‌کردم و گاهی اوقات تو ماشینم می‌خوابیدم ولی فقط می‌خواستم ک حالم خوب باشه و دور از مسایل پیش اومده باشم خیلی اتفاقی با اولین گروه دونده‌های شهری آشنا شدم ک تازه دور هم جمع شده بودند و تشکیل گروه تهران‌رانرز رو داده بودند و همقدم شدن با اون گروه بمدت 3 سال برای من بهترین احساسات رو ایجاد کرد هم کلی دوستان ورزشکار و دونده بودیم ک تو مسافت‌های بالای 12 و 21 کیلومتر معمولا ساعت 6 صبح تو کوه و پارک‌ها و ایونت‌های مختلف می دویدیم و ساعت‌ها ضربان قلب بالارو تجربه می‌کردیم و همه حال خوب و جسم سالم و مغز وذهن باز داشتیم و فقط ب خوشی‌هایی ک باهم با اون روحیه بالا و طبیعت پر از اکسیژن و طراوت و شادابی داشتیم مشغول بودیم .

    واقعا ک چه حال خوبی بود 2 ساعت و نیم 3 ساعت با ضربان قلب بالا دویدن ، هدفون ب گوش با موزیک شاد و همراه با کلی دوست فوق‌العاده و پر از انرژی مثبت و لذت بردن از فضا و کوه و جنگل و پارک و طبیعت و دوری از دود شهر و مسایل زندگی و انرژی گرفتن از دیدن توان جسمانی بالای همراه‌هان و خودت و مسافت‌هایی ک انسان از عهده دویدنشون برمیاد و قبلا هیچ سنسی بهش نداشته بودی.

    و ی مورد در رابطه با تکامل ک استاد خیلی ب ما میگن :

    در اولین ایونت ک من ب گروه جوین شدم قرار ب طی مسافت 10 کیلومتری استارت از درب کاخ تو زعفرانیه و رفتن بالا از شیب آصف => پارک ساسان => خ پیراسته => میدان درکه و برگشت همین مسیر بود. من ک بار اولم بود ولی چون همیشه ورزش می‌کنم کم و بیش و همیشه ادعا داشتم ک از دخترها ک خیلی بهتر و بیشتر می‌دوم وقتی استارت دخترهای قدیمی گروه‌رو دیدم گفتم از هر کی عقب بیوفتم از شماها ک هرگز ( نا آگاهی‌های اون دوران من) و با تمام قدرت شیب رو ب بالارو دویدم و از اونها جلو زدم ولی در برگشت مسیر دیگه جونی برام نمونده بود و از 80٪ گروه عقب افتادم و همون روز بعداز ظهر بحدی بدن درد گرفتم و دیگه توان تکون خوردن نداشتم ک تا 2 هفته نتونستم حتی ی قدم بدوم و تو ایونت بعدی دیگه کله‌شق بازی درنیاوردم و فقط در حدی ک خیلی فشار بخودم نیارم سرعتم رو بالا بردم ولی براحتی تونستم 10 کیلومتر رو جزو 30٪ اول ب پایان برسونم

    الان ک استاد گفتن ضربان قلب بالا ذهن رو از احساسات خالی میکنه یاد اون روزها افتادم ک وقتی بعداز اتمام مسافت دویدن کنار هم جمع می‌شدیم و استراحت می‌کردیم حالا تو کوه یا کافه یا هر جایی بود یا تولدهامون‌رو جشن می‌گرفتیم و باهم آشناتر شده بودیم اکثرا یا از همسرشون جداشده بودند یا ورشکسته شده بودند یا مشکلات بزرگی‌رو پشت سرگذاشته بودند و دختر وپسر همه فقط و فقط بدنبال ی حال خوب و دور کردن خودشون از گذشته‌ای نچندان خوب خودشون بودند.

    الان گفته استاد رو بخوبی درک می‌کنم ک چقدر راحت میشه حال خوب با ورزش و بالا بردن ضربان قلب ایجاد کرد.

    خداروشکر می‌کنم ک هر روز در حال دریافت هدایت بیشتر و بیشتر از خداوند هستم ک همین خواسته هرروزمن تو تمرین ستاره قطبی منه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    نرگس گفته:
    مدت عضویت: 2334 روز

    با احترام به آقا عرشیانفر، عاشقتم استاد فقط حرف های خودت به دلم میشینه و کلی نکته ازش درمیارم

    تو این فایل داره تسلیم بودن در برابر خدارو میگه و اینکه وقتی اتفاق به ظاهر بد میفته باید حست خوب نگه داری، ذهنت کنترل کنی و جور دیگه به قضیه نگاه کنی، حواست پرت ی کار دیگه کنی یا بگیری بخابی یا یک کار فیزیکی سنگین مثل ورزش کردن انجام بدی تا مغزت خاموش شه و دیگ فک نکنی، مطمئن باشی که این اتفاق به نفعته و باعث پیشرفتت میشه وجه مثبتش برات رو میشه و بعد از چندوقت میفهمی ک بهترین اتفاق زندگیت بوده

    این مثال خانمه که چاق بود واقعا جالب و تکون دهنده بود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    راضیه اسکندری گفته:
    مدت عضویت: 1783 روز

    سلام به استاد عزیزم،وهمچنین آقای عرشیانفر عزیز…

    و دوستان هم فرکانسی.

    استاد جان هر بار که اینچنین فایلهایی رو ازتون گوش میدم که با دیگر دوستان و اساتید دیگر صحبت میکنید،واقعا متوجه تفاوتتون با بقیه و اینکه چرا ایتقدر حرفاتون به دل میشینه میشم،و خداوند رو بسیاار سپاسگزارم که شما رو به عنوان استاد خودم قرار دادم….چقدررر زیبا توضیح دادید که ابراهیم شدن و خلیل الله شدن هم ممکن هست به شرط تکامل و تمرین…چقدر زیبا و با منطق توضیح میدید که فورا ذهن بدون هیچ نجوایی میپذیره و قانع میشه….شما خودت پیامبر زمان ما هستی!!

    این حد از ایمان و این همه نتیجه،خودش حاصل یک کنترل ذهن و پروسه طولانی و تکامل و تمرین زیادی هست که الان به بار نشسته،ذهنمون الگویی مثل شما رو راحت تر میپذیره که حی و حاضر هستید و هر روز مستند زندگیتون رو میبینیم و نیازی نیست در زندگی پیامبرانی که سالیان سال پیش زندگی میکردن کنکاش کنیم،چه شخص و الگویی بهتر از شما؟؟؟

    فقط باید بپذیریم و یادمون باشه که همه ما انسان هستیم و خطا و اشتباه داریم و برای همه مون اتفاقات بدی هست که حال و احساسمون رو به هم میریزه اما اگر میخواهیم نتایجی متفاوت بگیریم بااااید آگاهانه ذهنمون رو کنترل کنیم و مدت زیادی در حال و احساس بد نمونیم و این مسئله مهم رو به خودمون یاداوری کنیم که خداوند سیستمی هست که فقط به احساسات ما پاسخ میده و اگر میخواهیم اتفاقات بد بیشتری را تجربه نکنیم،پس باید از این احساس بد و این ارتعاش و فرکانس بد بیاییم بیرون و قطعا نتیجه ای که انتظار داشتیم از یک اتفاق بد،بد باشد اما با کنترل ذهن نتیجه تغییر خواهد کرد و قطعا به نفع ما خواهد بود…

    و اما نکته جدیدی که امروز یاد گرفتم،وقتی از لحاظ ذهنی اونقدررر درگیر هستم که نمیتونم افسار ذهنم رو در دست بگیرم‌ برم از جسمم کمک بگیرم و فعالیت فیزیکی سنگینی رو انجام بدم که مغزم شات داون بشه و دیگه نجوا نده……

    خداوند ازت سپاسگزارم بابت استاد عزیزم و همه دوستان قشنگم…و خدایا شکرت بابت این آگاهی های ناب….

    در آغوش پر مهر خداوند باشید…..

    خدانگهدار…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    عصمت جعفری گفته:
    مدت عضویت: 2063 روز

    سلام به روی ماهت استاد عزیزم

    چقدر ادامه فایل هم زیبا بود و درس بهم داد

    استاد چقدررر قشنگ قانون تکامل رو بیان کردین و با دید وسیع به داستان حضرت ابراهیم نگاه کردین. وقتی اقای عرشیانفر درمورد حضرت ابراهیم حرف زدن و توضیح دادن ک به یکی از شاگردانشون گفتن بچتو بنداز تو سد کرج، شما از موضوع تکامل حرف زدین، اینکه حضرت ابراهیمم این مسیر تکاملی رو طی کردن، به خدا شک کردن به خورشیدو ماه ایمان اوردن و بعد ستاره ها و بعد از خدا هدایت خواستن، بعد به الهامات عمل کردن، دیدن داره نتیجه میده

    از خدا درخواست کردن و دیدن خدا به درخواستشون پاسخ داده. این عمل ب الهامات کم کم باعث شده ک ایمان درونشون قوی بشه و این مسیر تکاملی باعث شده ک به الهامی ک خداوند بهشون کرده ایمان بیارن و بتونن راحت ذهنشونو کنترل کنن. در ادامه استاد میگن اینا در سطح خیلی پرفکته اگر ما بتونیم در موضوع های کوچیک ذهنمون رو کنترل کنیم و ب خواسته ها، نکات مثبت و زیبایی ها توجه کنیم نتیجش پاداشی هست ک خداوند بهمون میده

    استاد ی مثال ملموس زدین ک بسیار قانون رو برای من واضح تر کرد…

    خانومی ک چاق بوده و وقتی فروشنده با لحن بد باهاش حرف زده ب جای افسردگیو خود کشی، ذهنش رو کنترل کرده و پاداشش رو گرفته.

    استاد یاد یه داستان افتادم. یکی از دوستای مامانم میرفت خیاطی. بعد یکم دیر میگرفت همین موضوع باعث شده بود ک یه نفر بهش بگه تو ب جایی نمیرسی و اون خانوم خیلی ناراحت شده بود و گفته بود حالا ک اینو گفتن من باید یه خیاط خوب بشم و همین باعث شد ک تلاش کنه و بشه یکی از بهترین خیاط ها. کنترل ذهن و توجه ب خواسته باعث شد این فرد پاداشش رو بگیره.

    حالا ک دستم ب کامنته یه داستان دیگه هم تعریف کنم. کاش هممون دور هم بودیم و با استادو مریم جان از این داستانا تعریف میکردیمو از قانون لذت میبردیم😍😅🥰

    بریم سراغ ادامه داستان

    من الان ۲۱ سالمه. سال کنکور پسرخالمو ک خیلیی دوسش داشتم از دست دادم. وقتی این اتفاق افتاد اول حالم بد شد، افسردگی گرفتم و خیلییی همه چی بد بود ولی من تسلیم نشدم، با اینکه از لحاظ روحی اوضاع خوبی نداشتم، درس خوندم، ذهنم رو کنترل کردم و ضعیف نشدم. نتیجش این شد ک رتبه من شد ۳۱۲ منطقه ۲ و همه دهنشون بازمونده بود ک چ طور من با اون اوضاع شدم رتبه برتر شهر. امشب فهمیدم ک من ناخوداگاه طبق قانون عمل کردم و پاداشم رو گرفتم.

    پس اینکه ما سعی کنیم حالمون رو خوب نگه داریم، باعث میشه ورق برگرده و همون اتفاق به ظاهر بد میشه بهترین اتفاق زندگیمون.البته ک یه بازه زمانی میخواد ولی اگه بنویسیم تو دفترمون و راه کار هایی برای کنترل ذهن رو یادداشت کنیم و درس بگیریم بعدا میبینیم این یکی از بهترین اتفاقات زندگیمون بوده. من خودم دچار یه وابستگی بیمارگونه بودم و حالم خیلیی بد بود دفترم پر بود از حرفای غمناک و اشک. ولی بلند شدم و تلاش کردم، دوره عشق و مودت استاد رو گرفتم و خیلییی رشد کردم. این اتفاق شد یکی از بهترین اتفافات زندگیم. یعنی اتفاقات به ظاهر بد خوبن و باعث رشد ما میشن ب شرطی ک به جای توجه ب ناخواسته ب خواسته توجه کنیم و برای حلش تلاش کنیم و در مقام حرف خوب نباشیم، عملم بکنیم. یعنی این تضاد خوب هست و باعث رشد ما میشه به شرط اینکه راه رو ب رو شدن رو باهاش بلد باشیم. ولی از خودمون توقع بیجا نداشته باشیم. من حاصل ۲۱ سال تفکر اشتباه بودم قرار نیست یه شبه عوض بشم، انتظار بیجا و سرزنش خود فقط حالمو بد میکنه و منو از مسیر دور. با تداوم و تلاش و توجه ب نکات مثبت میتونم کم کم رشد کنم و قانون رو فراموش نکنم ک احساس خوب مساوی اتفاقات خوب و احساس بد مساوی اتفاقات بد. این قانونه میخوای حق داشته باش ک حالت بد بشه میخوای نداشته باش

    باید باید سعی کنیم حال خودمون رو خوب کنیم.

    همین.

    ممنونم از استاد عزیزتر از جانم، مریم قشنگم و همه اعضای سایت❤❤❤❤🙏🙏💙💙💙💙🌹🌹🌹🌹🍒🍒🍒🍒🕊🕊🕊🕊

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    وحیده اکرامی فر گفته:
    مدت عضویت: 2044 روز

    سلام استاد عزیزم و سلام مریم جان عزیزم

    و سلام خدمت دوستان عزیز و همراهم

    استاد چقدر این لایو و دوست داشتم و چقدر پر بار بود من از طریق یکی از دوستانم هدایت شدم به این لایو و جواب خیلی از سوالاتم رو گرفتم

    استاد چقدر کلامتون دلنشین و ساده است و همیشه از این نحوه گفتار ساده و روانتون خوشم میاد، به هیچ وجه دنبال کلمات پیچیده نیستین و همه افراد با هر سن و مدرک و تحصیلاتی میونه صحبتهاتون رو بفهمه و درک کنه و این تفاوتتون با بقیه اساتید باعث میشه بیشتر و بیشتر دوستون داشته باشم

    آرامش در موقع حرف زدنتون، و بیان مطالبتون و خودمونی بودنتون و راحت تر بگم خودتون هستین

    استاد چقدر بحث حضرت ابراهیم و نکته هاش رو جالب گفتین

    اینکه ابراهیم دوره تکامل خودش رو طی کرده بود و بعد از پس اون امتحانهای سخت بر اومده بود

    و ایمانش قوی شد

    ما هم برای اینکه به این درجه از ایمان برسیم باید از چیزهای کوچیک شروع کنیم و هدایت خداوند رو قبول کنیم وقتی که نتیجه مثبت میشه به باور قلبی میرسیم که پس میشه به ندای درونم گوش بدم و هدایت خداوند و بپذیرم

    برای خود من بارها پیش اومده از اتفاقات کوچیک درس گرفتم و زمانی که آروم آروم به حرف قلبم گوش دادم و متوجه هدایت خداوند شدم بعد برای کارهای بزرگتر راحت تر میپذیرم

    در مورد روابطم بارها خواستم مثل قبل عمل کنم ولی خداوند هدایتم کرده که اینو نگو، این لحظه این جواب و نده و صبور باش، یا اینکه بهش لبخند بزن و از این حرفش عبور کن

    در نتیجه رابطه عاشقانه تر و اروم تری رو تجربه کردم و حالا با اطمینا قبلی به ندای درونم و هدایت الله جواب مثبت میدم

    چقدر تقسیرتون در مورد گذاشتن فرزند ابراهیم در بیابلن بدون آب و علف و رها کردنشون جالب بود، اینکه از خدا خواست مردم اطرافشون جمع بشن و بعد 10 سال میبینه که شهر ساخته شد، آب زمزم دراومده و بخاطر این اطمینانش به خدا بیشتر میشه و راحت تر از پس امتحانهای بعدی بر میاد

    همون اعتماد قلبی، یقین، تسلیم بودن، امید داشتن، و در نهایت ایمان هست که قوی میشه و دیگه شکی به دلمون راه نمیدیم

    در مورد حس خوب و اتفاقات خوب چقدر عالی گفتین استاد که اگه یاد بگیریم احساسمون رو کنترل کنیم و خوب نگه داریم لاجرم اتفاقات خوب میافته و اگه اینو تجربه کنیم دیگه نمیزاریم تو حال بد بمونیم

    استاد عزیزم من کنار شما یاد گرفتم تو هر شرایطی احساسمو خوب نگه دارم چون به محض اینکه نتونم ذهنم و کنترل کنم و تو حال بد بمونم اتفاقات بد میافته و حالم بدتر میشه پس خودم آگاهانه کنترلش میکنم

    البته خیلی سخته و خیلی وقتها نمیتونم و یهو میبینم از کوره در رفتم ولی بعدش سریع موجه میشم و مچ خودمو میگیرم و بعد میگم اوکی حالا که فهمیدی دیگه ادامه نده و تکرار نکن و یه درس بزرگی که از شما یاد گرفتم اصلا تو احساس گناه و عذاب وجدان نمیرم

    یه تجربه عالی دارم از کنترل ذهن :

    تقریبا یک ماه پیش به لطف خداوند یکی از خواسته های بزرگم که سفر خارجی بود محقق شد و به لطف خدا خانوادگی رفتیم ترکیه و خیلی سفر خوبی بود پر از تجربه های تلخ و شیرین و کلی درس

    استاد ما باید از کیش میرفتیم تهران و از تهران میرفتیم ترکیه، تو پرواز کیش به تهران صندلی ما آخرین صندلی هواپیما بود کنار موتور هواپیما و پشت آشپزخونه جایی که هیچی هم دیده نمیشد و بخاطر بلندی صدای موتور هواپیما هیچ صدایی شنیده نمیشد

    اولش خیلی عصبانی شدم و خواستم اعتراض کنم بعد با خودم گفتم الان به جای من یه بنده خدا دیگه رو میارن سرجای ما و فرقی نداره اونم آدمه و اذییت میشه

    به همسرم گفتم بیا وویس گوش بدیم ولی اصلا صدای گوشی از هندزفری شنیده نمیشد

    یکم فکر کردم چیکار کنم بتونم حواسمو پرت کنم تا این صدا اذییتم نکه یهو یادم اومد فایل کتابهای استاد که خریداری کردم تو گوشیم دارم به همسرم گفتم بیا کتاب بخونیم و فصل 3 رویاهایی که رویا نیستند رو خوندیم و بسیار عالی بود و چقدر به ما ابتدای سفر کمک کرد برای اینکه تو سفر هم مراقب افکارمون باشیم و اصلا نفهمیدیم کی رسیدیم

    و اتفاق جالبش این بود که بعدش پرواز ترکیه ردیف چهارم جلوی هواپیما قرار گرفتیم و خیلی عالی و راحت بود و این نتیجه کنترل ذهن بود در موقع عصبانیت و زمانی که راهی برای بیرون رفتن و خوابیدن نیست

    اگه واقعا یاد بگیریم تو هر شرایطی چطوری ذهنمون رو کنترل کنیم و احساسمون رو خوب نگه داریم واقعا اتفاقات خوب میافتهو این اتفاقات کوچیک پیش زمینه اتفاقت بزرگتر هست

    برای کنترل ذهن که فرمودین با دوش گرفتن یا پیاده روی کردن و….

    من خودم با گوش دادن به وویسهاتون، بیرون رفتن کنار ساحل، و خوابیدن حالم خوب میشه و میتونم حالم رو خوب کنم

    و واقعا به قول خودتون اگه آدما بدونن چقدر داشتن احساس خوب مهمه حتما یه راهی پیدا میکنن تا ذهنشون رو خاموش و اروم کنن و میبینن که با اروم کردن خودشون و کنترل خودشون اتفاقت خوب براشون میافته

    استاد عزیزم خدا رو شکر میکنم یکی از بزرگترین تغییراتم داشتن احساس خوب و موندن تو احساس خوب هست و کنترل ذهنم تو مواقع عصبانیت و غم و حسرت و ایناست چون من فوق العاده پرخاشگر و عصبی بودم و خیلی زود از کوره در میرفتم ولی الان اصلا مثل گذشته ام (یکسال و نیم پیش) نیستم و با اینکه باید خیلی بهتر بشم ولی به قول خودتون کوچکترین پیشرفت ها رو هم میبینم و خودم رو تحسین میکنم و میدونم میتونم بهتر از این هم بشم و میشم

    استاد واقعا ممنونم ازتون عاشقتونم و امیدوارم شاگرد خوبی باشم براتون❤️❤️🙏🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    سمیه علی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 2656 روز

    ,سلام به استاد عزیز و خانم شایسته

    استاد جان شما خودت ابراهیمی ،چیزی از ابراهیم کم نداری ، ابراهیم حاضر شد پسرشو قربانی کنه

    شما به حرف قلبت گوش دادی و قبل از داستان پندمیک رفتی دنبال کارهای پرواز و پسرتون رو فرستادید ایران ،چرا ؟چون اونجا همه چی گل و بلبل بود و هیچ تضادی نداشت تا بخواد خواسته اش رو پیدا کنه و بره دنبال علایقش ,اصلا این چیزی که به شما الهام شد و انجامش دادید قطعا اینده ی خوبی برای مایک همرا داره که ما هنوز نمیدونیم و گذر زمان اینو مشخص می‌کنه واینکه ایشون ممکنه کارهایی انجام بدن.که مورد علاقه شما نباشه ولی شما هیچ عکس العملی نشون نمیدید شما چیزی کم از ابراهیم ندارید .

    یا وقتی که ذهنتون رو کنترل میکنید و درباره ناخواسته هاتون صحبت نمیکنید

    و عمل میکنید به اینکه باید اعراض کرد از ناخواسته

    واقعا شما بهترین استاد دنیایید که قابل مقایسه با هیچ استادی نیستید

    خیلی دوستتون دارم منتظر دوره جدید هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    محمد خاشعی گفته:
    مدت عضویت: 1964 روز

    سلام خدمت دوستان خیلی لذت بردم از اینکه جایی که حضرت ابراهیم داشت تبدیل میشد به یک بتی که ما بپرستیمش چون انسان فوق العاده ای بوده استاد به زیبایی قانون تکامل رو بیان کرد و قانون رو گفت و بنظرم این تفاوت بقیه اساتید با استاد وتفاوت نتایج ایشون با بقیس

    بنازمت استاد❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2167 روز

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به این آگاهی ها تا با شناخت قوانین ثابت جهان هستی خالق عامدانه ی تمااااام خواسته هام باشم

    سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که دراین مسیر توحیدی راهنما و چراغ راهم هستید

    سپاسگزارم که همیشه قوانین رو بهم یادآوری میکنید تا بتونم بهتر به این شیوه زندگی کنم .

    امروز موضوع نازیبایی ذهنمو مشغول کرده بود ، به سرعت اومدم سراغ دانلودها ، کلید ، فایل های مربوط به اتفاق خوب= اتفاق خوب

    آره لازمه که همیشه بهم یادآوری شه که این مهم ترین اصل زندگیمه و من به عنوان موجودی فرکانسی تنها وظیفم کنترل کانون توجه تا زمانی که به احساس خوب برسم و مدت زمان بیشتری دراین احساس بمونم .

    دوستتون دارم وعششششششق برای خانواده بزرگم در سایت توحیدی عباس منش عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: